آقای وبلاگ‌نویس، وبلاگ‌نویسان را دست‌کم نگیر

دوستی می‌نویسد:

مصاحبه با وبلاگنویسان
نظر وبلاگنویسان در مورد …
وبلاگنویسان فجایع غزه را محکوم کردند.
انجمن وبلاگنویسان مسلمان
مجمع وبلاگنویسان شاخدار
بیانیه بانوان وبلاگ‌نویس…

و بلافاصله می‌پرسد: «آیا جملات بالا با جملات زیر تفاوت ماهوی دارند؟»

مصاحبه با شناسنامه‌داران
نظر کفش‌پوشان در مورد …
پاسپورت‌داران فجایع غزه را محکوم کردند.
انجمن کسانی که تا به حال یک کتاب خوانده‌اند.
مجمع از جلوی روزنامه فروشی رد شوندگان….
بیانیه روی بینی جوش‌داران در مورد…

اما اجازه دهید اگر «خیلی واضح نیست»، فرق صفتی مانند «وبلاگ‌نویس» با  صفت‌های بی‌معنا و بی‌شکلی مانند «کسی که پاسپورت دارد» یا «کسی که از روبه‌روی روزنامه‌فروشی عبور می‌کند» را بگویم:

وبلاگ‌نویس تولید کننده‌ی محتوای دیجیتال است و به این معنا، وبلاگ نویس همزمان «کاربر و مولف» است. وبلاگ‌نویس (حتی اگر زردنویس باشد) موج‌سوار دریای نوظهور «جامعه‌ی اطلاعاتی»ست که «ایران» و «جهان» را در بر می‌گیرد. وبلاگ‌نویس امروز، درست مثل آن معدود آدم‌هایی است که در همان سال‌های بعد از اختراع صنعت چاپ، با آن امکانات سنگ و سربی کتاب منتشر می‌کردند. اگر آن آدم‌ها آن روز «بشریت را به کهکشان گوتنبرگ هول دادند» و ذهنیت‌ش را برای همیشه دیگرگون ساختند، این آدم‌ها هم امروز دارند «بشر را به کهکشان دیجیتال» هول می‌دهند تا بار دیگر ذهنیتش را برای همیشه دیگرگون سازند.  وبلاگ‌نویس حتی اگر زردنویس باشد فرهنگی را در جامعه گسترش می‌دهد و تابوهایی را می‌شکند که لرزه به پشت «گردن‌کلفت‌های سنتی قدرت» انداخته است و خواهد انداخت. وبلاگ‌نویس تهیه‌کننده و سردبیر رسانه‌‌های اجتماعی نوظهور است.

باز هم بگویم؟

پس «وبلاگ‌نویس» از لحاظ ماهوی با «کسی که از روبه‌روی روزنامه‌فروشی رد می‌شود» فرق می‌کند.

دوست عزیز وبلاگ‌نویس، «لطفا» وبلاگ‌نویسان و نقش تاریخ‌ساز آن‌ها را دست‌کم نگیر.

در همین رابطه:

  • «وبلاگ‌نویسی»، صنف؟ صفت؟ سِمَت؟
  • من یک وبلاگ نویس هستم – روند یک بحث
  • وبلاگ نویس
  • وبلاگ‌نویس،یک صفت معنی‌دار است!
    اما نخست: آیا خود محکوم کردن حادثه‌ی تروریستی هند، یک شعر‌کپی‌کن را به یک وبلاگنویس مؤلف که نظر خود را منتشر می‌کند، نزدیک نمی‌کند؟
    دوم: آیا همه‌ی شعر‌کپی‌کن‌ها در وبلاگشان به حوادث و فجایع واکنش نشان می‌دهند؟ نه.پس وقتی می‌گویند نظر وبلاگنویس‌ها، منظورشان وبلاگ‌نویس‌هایی است که توان اعتراض کردن و نظر دادن را دارند، از خود دارای نظر هستند، و این همان فصل مشترکی است که وبلاگنویس‌ها را به یک صنف نزدیک می‌کند. وبلاگ‌نویس صفت هم باشد، یک صفت بی‌معنی نیست!

لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
ہنجواها

اندیشه به مثابه سیستم

این جملات بسیار تفکربرانگیز «دیوید بوهم» (David Bohm) را از کتاب «اندیشه به مثابه سیستم» (Thought as a System) او ترجمه کرده‌ام که با هم می‌خوانیم. کاش می‌شد این کتاب را به صورت کامل دانلود کرد، متاسفانه برخی از صفحات آن در گوگل‌بوکس وجود ندارد.

thought

همه می‌دانیم که دنیا در شرایط دشواری قرار دارد و مدت‌های طولانی هم در شرایط دشواری بوده است؛ می‌دانیم که بحران‌های زیادی در نقاط مختلف جهان وجود دارد. می‌دانیم که «ناسیونالیزم» همه جا هست، انگار مردم همه‌ی انواع «تنفرها» را در خود جای داده‌اند: تنفرهای مذهبی، تنفرهای قومی یا نژادی و مانند آن. همین‌طور بحران محیط‌زیست و بحران‌های اقتصادی‌اند که پیوسته می‌آیند و انگار پایانی ندارند. به نظر می‌رسد مردم [نوع بشر] قادر نیستند با هم به وفاق برسند تا بر مشکلات «مشترک» چیره شوند. همه چیز به هم مرتبط است و با این وجود هر چه بیشتر به هم مرتبط می‌شویم، بیشتر از هم تفکیک می‌شویم: در گروه‌های کوچک‌تری که همدیگر را دوست ندارند و متمایل به درگیری و کشتار یکدیگرند، یا این‌که دست‌کم همکاری نمی‌کنند.

ریشه‌ی همه‌ی این مشکلات در چیست؟ من می‌گویم که ریشه‌‌ و بنیاد مشکلات در «اندیشه» (thought) است. شاید فکر کنید این نظر دیوانه‌وار است، چرا که می‌پنداریم «اندیشه» تنها چیزی است که ما برای حل مشکلاتمان داریم. این بخشی از سنت‌ ماست که این‌گونه فکر کنیم. با این وجود به نظر می‌رسد «چیزی که از آن برای حل مشکلاتمان استفاده می‌کنیم، خود سرچشمه‌ی ایجاد مشکلاتمان است». انگار که نزد پزشک بروی و او را وادار کنی تو را بیمار کند. در واقع در 20 درصد موارد پزشکی ظاهرا واقعیت همین است. اما در مورد «اندیشه» آمار به مراتب هولناک‌تر است.

باور متعارف ما این است که «اندیشه» تنها به ما می‌گوید «اشیاء چگونه هستند» و خودش هیچ‌کاری نمی‌کند [واقعیت را قبل از این‌که به ما بازگوید تغییر نمی‌دهد]. ما باور داریم که «من» آن‌جا قرار دارد و تصمیم می‌گیرد با این اطلاعات چکار کند. اما این «شما» نیستید که درباره‌ی چگونگی برخورد با «اطلاعات» تصمیم می‌گیرید. «اندیشه» شما را می‌راند. اندیشه به شما این «اطلاعات» نادرست را می‌دهد که «شما» فرمانده هستید، اما در واقع این «اندیشه» است که گراننده‌ی اصلی‌ تک تک ماست.

اندیشه‌ی ما «دنیای بیرون از ما را تفکیک می‌کند» و بعد به ما می‌گوید این «تفکیک‌ها طبیعی هستند». «اندیشه‌ی ما»  یک خصوصیت مهم دیگر نیز دارد: او نمی‌داند که کاری انجام می‌دهد و بعد در برابر آن‌چه انجام می‌دهد ایستادگی می‌کند. اندیشه نمی‌خواهد بداند که این کار را می‌کند. اندیشه در برابر نتایج تقلا می‌کند، تلاش می‌کند از آن «نتایج نامطلوب» دوری جوید در حالی‌که تلاش می‌کند همان شیوه‌ی اندیشیدن را دست نخورده نگاه دارد. این چیزی است که به آن تناقض پایدار ‌(sustained incoherence) می‌گوییم.

اندیشه به مثابه سیستم
منظور من از این‌که می‌گویم «اندیشه» یک «پدیده‌ی جامع و کامل» و یک «فرایند واحد» است چیست؟ برای من مهم است که «اندیشه» را تفکیک نکنم، چرا که همه‌ [اندیشه‌ها] یک فرایند است؛ اندیشه‌ی یک انسان دیگر اندیشه‌ی من می‌شود و برعکس. بنابراین نادرست و گمراه‌کننده خواهد بود چنان‌چه «اندیشه» را به «اندیشه‌ی من»، «اندیشه‌ی تو»، «احساسات من»، «این احساسات»، «آن احساسات» یا مانند آن تفکیک کنیم. به زبان مدرن می‌توان گفت، «اندیشه یک سیستم است». سیستم یعنی مجموعه‌ی به هم متصلی از اجزاء یا اشیاء. اما همچنین به معنای عمومی‌تر آن، سیستم چیزی است که اجزای آن جملگی با هم ارتباط درونی متقابل دارند، نه تنها برای عملکرد مشترکشان، بلکه برای وجود داشتن‌شان.

یک شرکت بزرگ، مانند یک سیستم سازمان یافته است – این اداره، آن اداره، آن یکی اداره.  اداره‌ها معنای منحصر به خود ندارند و هستی‌شان در کنار اداره‌های دیگر تعریف می‌شود. اداره‌ها فقط می‌توانند با همدیگر کار کنند. همچنین بدن ما یک سیستم است. جامعه نیز به نوعی یک سیستم است و …. به همین صورت «اندیشه» نیز یک سیستم است. این سیستم فقط شامل «افکار» یا «احساسات» نیست، بلکه شامل «وضعیت بدن» هم هست، شامل کل جامعه نیز هست، چرا که اندیشه طی فرایندی که از دوران‌های باستانی تکامل یافته است بین مردمان حرکت می‌کند. یک سیستم پیوسته در حال توسعه، تغییر، تکامل و اصلاح ساختار است. اگرچه برخی از خصوصیات یا بخش‌های یک سیستم به طور نسبی ثابت هستند که آن‌ها را «ساختار» (structure) می‌نامیم.

«اندیشه» به عنوان یک سیستم، پیوسته در حال تکامل بوده است و دقیقا نمی‌دانیم کی یا کجا «ساختار» آن آغاز شده است. اما با رشد تمدن [شهرنشینی] توسعه‌ی قابل ملاحظه‌ای داشته است. «اندیشه» در دوران ماقبل تاریخ بسیار ساده بوده ولی امروزه بسیار پیچیده و پر شاخ و برگ‌ شده است و به همان نسبت هم «تناقض‌های» (incoherence) بیشتری دارد.

و من می‌گویم این سیستم یک ایراد بزرگ در خود دارد، یک ایراد اساسی، یک «ایراد سیستمی» (a systematic fault). و این ایراد در این‌جا یا آن‌جا یا یک جای به خصوص نیست، بلکه ایرادی بسیار نهادینه  و تنیده شده در سرتاسر بافت سیستمی‌اش است. ممکن است بگویید «بله! من ایراد را می‌بینم، بنابراین در مورد آن اندیشه می‌ورزم تا آن‌را حل کنم». اما «اندیشه‌ی من» نیز بخشی از همان سیستم است و دارای همان ایراد بنیادینی است که قرار است آن را حل کند. «اندیشه» پیوسته مشکلاتی «این‌چنینی» ایجاد می‌کند و بعد «تلاش» می‌کند آن‌ها را حل کند. اما درست در همان لحظاتی که برای حل مشکل تلاش می‌کند، آن را وخیم‌تر می‌کند، چرا که «متوجه» نمی‌شود که «خودش آن‌ها را به وجود آورده است»‌ و نمی‌تواند بفهمد که «هر چه بیشتر بیاندیشد مشکل بزرگ‌تر خواهد شد».


لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
ہنجواها

لینک‌های روز: ساده‌تر از حقیقت

  • افزایش طول عمر با آب سنگین
    ایزوتوپ‌های سنگین‌تر هیدروژن یا کربن در بدن فرایندهای شیمیایی را کند می‌کنند و مقاومت سلول‌ها را دربرابر رادیکال‌های آزاد بالاتر می‌برند که «ممکن» است منجر به طول عمر بیشتر شود.
  • وبلاگ خبرگزاری نیست
    «وبلاگ تفاوت‌اش با خبرگزاری اینه که وظیفه ی خبررسانی نداره و یه رسانه ی کاملن تک نفره است با همه ی محدودیت ها و توانایی های یک دونه آدم! آدمی هم که داره وبلاگ می نویسه توانایی این رو نداره که تمام خبرهای عالم روگزارش کنه و برای همه ی ماجراهای غمگین دنیا مطلب بنویسه و یا پایین همه ی بیانیه های عدالت طلبانه امضا بزنه و یا در رثای همه ی مرده های زمین شعر بگه.»
  • نوآم چامسکی در 80 سالگی، کماکان وجدان ناراحت دیگران
    «در سال 1995 زمانی که در مونترال کانادا بودم، چامسکی برای سخنرانی به دانشگاه مونترال آمده بود. چنان جمعیتی در ساختمان سالن سخنرانی و پیرامون آن گردآمده بود که جای سوزن انداختن نبود و ما نتوانستیم حتی وارد ساختمان شویم و سخنرانی را با مونیتورهای بیرون پی گیری کردیم. آن شب پس از سخنرانی در تمام کانال های تلویزیونی مونترال گشتیم و فردایش روزنامه های شهر را خواندیم و کوچک ترین خبری پیرامون این رویداد نیافتیم. در حالی که اگر کسی با کسی در خیابان دعوایش شده بود، یا یک ساندویچ دزدیده بود، در اخبار فیلم آن را نیز می شد به تفصیل دید. چامسکی در رسانه های مهم آمریکایی وجود خارجی ندارد و از سوی آنها نادیده گرفته می شود و با این وجود پر مرجع ترین دانشمند جهان است. همین برای تمسخر آنها کافی است.»
  • چرا گفتار باید ساده‌تر از حقیقت باشد
    «تصور کنید که یک نقشه‌ی یک در یک چقدر بیهوده است.»
  • باراک حسین و رَم اسرائیل و شهریار ماکیاول…
    «باراک اوباما یک نام میانه دارد-حسین- که از آن استفاده نمی کند. دلیلش هم روشن است آن نام ریشه و سابقه ی مسلمانی او را به یاد می آورد. رم امانوئل که توسط اوباما به عنوان رئیس اداره ی کاخ سفید انتخاب شده است، او نیز یک نام میانه دارد: اسرائیل! هر چه اوباما می کوشد نام میانه اش را پنهان کند، نام میانه رم مثل شتر بر بالای مناره آشکار است. چرا اوباما در نخستین انتخاب چنین نشانه ای را به آمریکا و اسرائیل و مسلمانان و همه جهان نشان داد؟ چه ضرورتی داشت که او موقعیت کلیدی مدیریت کاخ سفید را به یک یهودی صهیونیست واگذار کند؟»
  • حق فنی داروخانه و خبرنگار عوضی
    تحلیل یک خبر با یک تیتر گول‌زنک و تحریک‌کننده: داروخانه‌ها سالانه 217 میلیارد تومان حق فنی از بیماران می‌گیرند.

chomsky_noam

انسان‌هایی چون نوآم چامسکی در کشورهایی چون چین، ایران، سوریه، عربستان سعودی یا سنگاپور،
خائن به منافع ملی، دشمن امنیت، جاسوس بیگانه و دیگر چیزها هستند و زنده نمی‌مانند.
اما چامسکی در آمریکا بدون هیچ‌گونه هراسی زندگی می‌کند، یکی از مشهورترین دانشمندان
آنجاست و در بهترین دانشگاه آنجا تدریس و پژوهش کرده است. آنهایی که در ایران و دیگر
جاها برای او به خاطر آن که بسیار قوی‌تر و بهتر از آنها به آمریکا انتقاد می‌کند، سرودست می‌شکنند،
خود کسانی چون او را به دادگاه کشانده، به زندان انداخته و یا اعدام می‌کنند.چامسکی خار چشم آنها
و وجدان ناراحت همه‌ی سرکوب‌گران است.وجود کسی چون چامسکی نفی آنهاست.
(نقل از وبلاگ آقا اجازه، لینک شده در همین پست)


لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
نجواها

نمی‌شد این فیلم لوس‌تان را ببرید خارج از خیابان بسازید

عکس زیر را در حال رانندگی و با عجله گرفتم. جای ایستادن یا حتی سرعت را کم کردن نداشتم، ولی «چاره‌ای نبود» باید ثبت‌اش می‌کردم!

_mg_1357

تهران - بزرگراه نیایش

چرا باید مراسم «ازدواج ایرانی» به بازی پرخطری تبدیل شود که با سلامتی و امنیت «فیلمبردار» و احتمالا سایر کسانی که در خیابان تردد می‌کنند بازی کند؟

حالا آن قسمت «بوق زدن» و «هورا کشیدن» و «لات‌بازی درآوردن» وسط خیابان‌اش را می‌گوییم سلیقه‌ی شخصی است و حق انتقاد چندانی ندارم، ولی بحث امنیت جانی و مالی من (یا دیگران) که مطرح می‌شود آیا حق ندارم «اعتراض» کنم؟

نمی‌شد این فیلم لوس‌تان را ببرید خارج از خیابان بسازید؟!


لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
نجواها

وقتی خانه‌ها و گلدان‌ها هم به سخن در ‌‌آیند

به  سه کاربرد جالب از «توییتر» (Twitter) برخورد کرده‌ام که خوب است به شما معرفی کنم، چون  واقعا خلاقانه هستند. چیزی که این ایده‌ها را برای من جالب کرده «متفاوت بودن» آن‌هاست. تاکنون بیشتر درباره‌ی قدرت توییتر در «خبررسانی توسط مردم عادی» و نقش آن به عنوان یک رسانه‌ی اجتماعی در رقابت با رسانه‌های سنتی شنیده بودیم، اما انگار ابعاد کابرد توییتر بسیار گسترده‌تر است…

خانه‌ای که مصرف انرژی‌اش را به شما گزارش می‌کند

twitter-andy_house_1228818669497

یکی از مهندسان شرکت آی‌بی‌ام در خانه‌اش سنسورهای مختلفی نصب کرده  و به کمک آن‌ها پارامترهایی مانند میزان مصرف آب روزانه، وضعیت روشن یا خاموش بودن چراغ‌ها و غیره را اندازه‌گیری می‌کند. بعد این اطلاعات به طور خودکار از طریق یک واسط سخت‌آفزاری و یک کامپیوتر«توییت» می‌شود:

  • بخاری برقی حمام خاموش شد. {+}
  • امروز تا این لحظه 100 لیتر آب مصرف شده است. {+}
  • چراغ‌های خارج از خانه روشن شدند {+}
  • تلفن زنگ می‌زند. {+}
  • مصرف برق به طور غیرمترقبه‌ای زیاد شده است. {+}
  • خوانش کنتور برق: «فلان مقدار» کیلووات‌ساعت. {+}

هدف آقای اندی استانفورد کلارک از طراحی چنین سیستمی این بوده که به همه‌ نشان دهد «واقعا» برای کاستن مصرف انرژی خانه‌اش تلاش می‌کند.

با توییتر تجهیزات خانه‌ی خود را کنترل کنید

و اما کاربرد هوشمندانه‌ی دومی که از توییتر دیدم و به نظرم جالب رسید که معرفی کنم. یک نفر پیدا شده و یک واسط سخت‌آفزاری میان کامپیتورش و چراغ‌های خانه‌اش طراحی کرده. بعد هم یک سری دستورات ساده (بعضی کلیدواژه‌های خاص) برای خودش وضع کرده و هر وقت آن‌ها را توییت می‌کند، دستور صادره از طریق اینترنت به آن دستگاه منتقل می‌شود و باعث می‌شود به کلید چراغ تا آن‌را قطع یا وصل کند.

مثلا او توییت می‌کند «چراغ اتاق‌ نشیمن خاموش» («living room lights off»). کامپیوتری که در خانه قرار دارد این دستور را گرفته و به واسط سخت‌آفزاری منتقل می‌کند که به نوبه‌ی خود منجر به خاموش کردن چراغ خانه می‌شود. پیاده‌سازی چنین سیستمی ظاهرا چندان گران نیست.

این امکان الان فقط برای روشن یا خاموش کردن چراغ‌هاست، اما با کمی تخیل ساده می‌توان آن‌را به سایر تجهیزات منزل تعمیم داد. با این کار او می‌تواند «خانه‌اش» را از دوردست  و از طریق تلفن همراه، حتی وقتی که در کشور دیگری است کنترل کند!

plant_twitter

گلدان‌هایی که هر وقت تشنه شدند به شما می‌گویند

حالا که خانه می‌تواند وضعیت مصرف انرژی‌اش را توییت کند، چرا گلدان‌ها نتوانند؟ یک شرکت خلاق آمده و سنسور  و خرت‌ و پرت‌های لازم را برای همین منظور طراحی کرده. این سنسوردر خاک گلدان‌های خانه‌ نصب می‌شود و میزان رطوبت خاک را اندازه‌گیری می‌کند و هر وقت خاک گلدان‌ها از حد معینی خشک‌تر شد، از طریق واسط سخت‌آفزاری و یک کامپیوتر که همیشه به اینترنت وصل است موضوع را توییت می‌کند. این هم یک نمونه‌اش:

  • فوری! به من آب بده! {+}
  • لطفا به من آب بده! {+}
  • ممنون از این‌که به من آب دادی! {+}

پی‌نوشت: اگر تا به حال از توییتر استفاده نکرده‌اید پیشنهاد می‌کنم شروع کنید:  ساده و در عین حال خیره‌کننده است.
این هم نشانی من در توییتر.


لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
نجواها

سینما‌ی این کشور را چه نوع ذهنیت‌هایی اداره می‌کنند

یک کارگردان که نمی‌شناسمش (آقای «داوود توحیدپرست») فیلمی ساخته که به آن مجوز پخش داده نشده است. اما چنان از رفتار شورای نظارت دل‌چرکین شده که برداشته و نامه‌ای گلایه‌آمیز خطاب به آقای «جمال شورجه» نوشته است. آقای «جمال شورجه» خودش «کارگردان» است و در حال حاضر از اعضای «شورای صدور پروانه‌ی نمایش وزارت ارشاد» هم هست. چون «رنج» و «صداقت» را در لابه‌لای این نامه حس کردم به دلم نشست. پس مناسب دبدم بخش‌هایی از این نامه را با هم بخوانیم.

اما قبل از این‌که نامه‌ی ایشان را بخوانیم اجازه دهید یک خاطره هم تعریف کنم.

اعتراف می‌کنم که آقای جمال شورجه را نمی‌شناسم. اما برادر ایشان را می‌شناسم. اول دبیرستان که بودم یک دوره‌ی آموزش نظامی ویژه داشتیم که ایشان هم یکی از مربی‌های آموزش نظامی ما بود. ایشان تکنیک‌های آموزشی بسیار ویژه‌ای داشت، مثلا در مراسم تمرین گاه صدای خمپاره از خودش در می‌آورد و همه‌ی دانش‌آموزان باید بلافاصله روی زمین دراز می‌کشیدند که مثلا ترکش نخورند. بعد ایشان با پوتین نظامی روی بچه‌ها راه می‌رفت. دقت کنید: روی بچه‌های پانزده ساله راه می‌رفت. چون بچه‌ها باید آماده‌ی رزم می‌شدند.

این پاراگراف را پیش از خواندن نامه‌ی آقای «توحیدپرست» نوشتم که برای خواندن این نوشته دچار پیش‌داوری شوید. بله من عمدا شما را به سوی پیش‌داوری سوق می‌دهم تا گوشی دستتان باشد بدانید سینمای این کشور را چه نوع ذهنیت‌هایی اداره می‌کنند.

حالا اجازه دهید نامه را بخوانیم. متن نامه را خلاصه کرده‌ام و تاکیدها از من است.

همكار محترم، به شدت اعتقاد دارم كه اسلام، دين و راه و روش برتر زندگي در همه اعصار و زمان ها مي باشد و هيچ دين و راه و روشي برتر از آن نيست اما به شرطي كه برداشت انسان ها از آن مانند آيات و نشانه هاي برتر آن، به شدت علمي، عملي، راه گشا و حلال مشكلات بشريت باشد والاآسيب هاي آن غيرقابل تصور و صددرصد ضربه زننده به اصل دين خواهد بود. به عنوان نمونه امام علي(ع) و ابن ملجم مرادي لعنت الله عليه هر دو مسلمان بودند و هر دو برداشت هاي خاص خود را از اسلام داشتند ولي امام علي(ع) برترين مرد تاريخ در همه زمان هاست و توسل به او به انسان ها آگاهي، مقيد شدن به اعمال نيك، گشوده شدن همه جهالت ها و تاريكي ها و رفع گرفتاري و حل شدن همه مشكلات ذهني و عيني در خود و جامعه را به ارمغان مي آورد ولي ابن ملجم مرادي لعنت الله عليه منفورترين مرد تاريخ در همه زمان هاست و توسل به او به انسان ها، جهالت و گمراهي، مقيد شدن به اعمال زشت و ضدانساني، بن بست فكري و عملي و ايجاد مشكل و گرفتاري براي انسان ها[را] به همراه دارد.

يك سوال از نظر من خيلي اساسي [است] و آن اين است كه چرا اين شورا پس از اين همه وقت، هنوز به صورت كتبي و شفاف جواب من و تهيه كننده محترم را نداده است؟! حضرتعالي در همين گفت وگو فرموده ايد: من سخنگوي شورا نيستم و در مورد اين فيلم هنوز وارد بحث نشده ايم و نتيجه گيري كلي بوده است. اگر چنانچه لازم باشد فيلم اصلاحيه اي بخورد تا از محاق بيرون بيايد بايد با كارگردان صحبت شود و تعامل كنيم تا مواردي كه لازم است اصلاح شود و فيلم دوباره مورد توجه شورا قرار بگيرد…  آقاي شورجه، پس كي قرار است به صورت قانوني اين اتفاق بيفتد؟! ما كه خواب و خوراك نداريم و نيمه جان شده ايم. چرا جلسه اي برقرار نمي شود و تعاملي صورت نمي گيرد؟ مگر دوستان شوراي پروانه نمايش في سبيل الله كار مي كنند؟! مگر حقوق نمي گيرند كه به مشكل مردم و ارباب رجوع رسيدگي كنند؟! مگر نمي دانند كه فيلم من در بخش خصوصي ساخته شده است و مثل خيلي از فيلم هاي دوستانمان بيت المالي نيست. اصلافرض بر اينكه اين دوستان حقوق نمي گيرند و گمارده شده اند كه براي مردم كار كنند. اين چه جور كار و رفتاري است كه همه ناراحتند. آيا در ما قبل قرون وسطي هم با مردم اينگونه رفتار مي كردند؟! آيا در عصر حجر و انسان هاي نئال درتال اينگونه به مردم بي احترامي مي كردند؟! اين چه جور برداشتي از دين برتر اسلام است كه حل مشكلات مردم هيچ جايگاهي ندارد و مردم و هنرمندان مدام تحقير مي شوند؟!
من اين فيلم را با آدم هاي متخصص و غيرمتخصص بسياري ديده ام. هيچ كدام از آنها نظر شما را ندارند و فيلم مرا يك فيلم ملودرام خانوادگي و اجتماعي مي دانند و وجود و نمايشش را به همين شكل براي مردم لازم و ضروري مي دانند ولي شما نظر ديگري داريد و اصرار مي ورزيد كه حتما قيچي معروفتان را به دست گرفته و فيلم را قلع و قمع و بي پدر و مادر كنيد تا زمان آن به 90 دقيقه برسد. آقاي شورجه مگر آيه محكم قرآن است كه فيلم حتما بايد 90 دقيقه باشد. گفته ايد كه من به پلان هاي فيلم بسيار حساس هستم. چرا نبايد حساس باشم. فيلم من عين بچه من است. چه معيوب و زشت و چه سالم و زيبا به شدت دوستش دارم و حاضر نيستم شما فرزند مرا معيوب كنيد.

آقاي شورجه، لطف ديگري به مردم و فيلمسازان بكنيد و قوانين حاكم بر شوراي صدور پروانه نمايش را به صورت كاملا روشن و آشكار بين فيلمسازان و منتقدان توزيع كنيد تا آنها بدانند كه شما با چه معيار و ميزاني به قضاوت فيلم ها مي نشينيد تا معايب آن را به نقد كشيده و اصلاح كنند و جلوي ضررهاي مادي و معنوي بسيار زيادي كه صرفا ناشي از عدم آگاهي از ضوابط مي باشد گرفته شود.

آقاي شورجه، آيا شما به توصيه خدا و رسولان و ائمه و رهبران دين و كشور عمل كرده ايد يا فقط حرف از عدالت زده ايد و همه مواهب مادي و معنوي را براي عده اي خاص خواسته ايد؟! آيا خبر داريد كه چه تعداد از فيلمسازان كشور بيكار هستند؟! آيا مي دانيد آنها زن و بچه دارند و مستاجر مي باشند؟! آيا مي دانيد كه خيلي از هنرمندان اين كشور از انواع بيمه ها بي بهره هستند؟! آيا خبر داريد كه خيلي از همكاران شما همانند حضرتعالي وابسته به دولت نيستند و از دولت حقوق نمي گيرند؟! آقاي شورجه، شما هر چه اراده كنيد در اختيارتان است! امتياز فيلم و سريال سازي درباره 124 هزار پيغمبر و پيغمبرزاده و معصومين عليهم السلام و امام زادگان عزيزشان و همه قصه هاي قرآني و غيرقرآني و غيره و غيره در اختيار شماست. آيا امام علي(ع) و رهبران عزيز جامعه به چنين عدالتي نظر دارند؟! آقاي شورجه انصاف داشته باشيد.

آقاي شورجه، شما را به خدا و به قرآن اذيت نكنيد و بگذاريد ذره اي از هوا در فضاي كشور وجود داشته باشد كه من و امثال من بتوانيم نفس بكشيم. باور كنيد تفكر شما، من و همنسلان من و جامعه را خفه خواهد كرد. همانگونه كه سينماي دفاع مقدس را خفه كرد. ما به خدا و رسولان خدا و روز قيامت به شدت ايمان داريم و نيكوكاري را پيشه خود ساخته ايم و شما نمي توانيد براي من و همنسلان من تعيين تكليف بكنيد. آقاي شورجه، يادتان باشد كه اختلاف داشتن مومنان بسيار خوب است و مومنان بايد به يكديگر حيات و زندگي و محبت اهدا كنند. آقاي شورجه من با ديگران كاري ندارم ولي از امروز خودم به عنوان يك مسلمان و شيعه مسوول در هر زمان و مكاني به نابرابري هايي كه شما و دوستانتان برايم به وجود بياوريد اعتراض دارم . من دزد نيستم. قاچاقچي نيستم. تجاوزگر نيستم. من يك بچه كارگر مسلمان و مومن از محله جواديه و نازي آباد هستم كه فقط و فقط دوست دارم شرافتمندانه براي مردم و كشورم كار كنم و حق حيات داشته باشم. آقاي شورجه، گرفتن حق كار و حق حيات كه در ما قبل تاريخ هم به رسميت شناخته شده را از من و همنسلان من نگيريد كه البته نمي توانيد بگيريد

آقاي شورجه من و شما و ديگران مي توانيم، هم مانند امام علي(ع) باشيم و هم مانند ابن ملجم مرادي لعنت الله عليه. عزيز دل! من با گفتن اين مطالب فقط و فقط قصد پند و اندرز داشتم كه قرآن هم پند و اندرز است. آقاي شورجه، اگر فيلم سينمايي نامزد آمريكايي من ضددين و ضدمذهب و ضدكشور و ضدامنيت است بدين وسيله به شما اجازه مي دهم كه آن را به حبس ابد محكوم كرده و زنداني اش كنيد در غير اين صورت اجازه بدهيد كه من و همنسلان و همفكران من كه به شدت به دين و مذهب و كشور و امنيت و پويايي آن اعتقاد و ايمان داريم و ذره اي از بيت المال و منابع عمومي كشور سوءاستفاده نكرده ايم از آيين آباء و اجدادي خودمان دفاع كنيم تا كشور عزيز و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران خداي ناكرده به دست نااهلال و نامحرمان نيفتد.


لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
نجواها