چرا فلسطین با دارفور فرق می‌کند؟

به پیشنهاد دوستی به این نوشته‌ی خانم «بهاره‌ آروین» سر زدم. اول خواستم به کامنت گذاشتن اکتفا کنم، اما چون در این نوشته‌ چند موضوع را که از قبل در ذهنم داشتم پیش کشیده، گفتم این‌جا بنویسم.

خانم بهاره‌ آروین در این نوشته پس از این‌که وادار می‌شود درباره‌ی وقایع غزه «پرانتزی» باز کند و تاکید می‌کند که «اصلا نمی‌خواهد در مورد غزه وارد معقولات شود، یعنی اصلا نمی‌خواهد بگوید حق با کیست و ناحق کدام است» نمونه‌ای از دیالوگ با یک وبلاگ‌نویس فرضی را ارائه می‌کند و با وبلاگ‌نویس مربوطه وارد بحث می‌شود که چرا او درباره‌ی غزه (که خواننده‌های ایرانی به لطف صدا و سیما به اندازه‌ی کافی درباره‌اش می‌دانند) می‌نویسد و درباره‌ی بحران‌های بشری ناگفته‌تری مانند دارفور نمی‌نویسد؟ وبلاگ نویس طرف صحبت خانم آروین کم می‌آورد و به ته‌ته‌پته می‌افتد و بعد هم شروع می‌کند به بد و بیراه گفتن که شما انسان نیستید و از این حرف‌ها.

خانم آروین عزیز، ای کاش دست‌کم برای متقاعد‌کننده‌تر کردن صحبت‌های خودتان، وبلاگ‌نویس مربوطه را کمی مطلع‌تر و متین‌تر نشان می‌دادید.  قبل از این‌که حرفم را بزنم یک نکته‌‌ی کوچک هم بگویم و آن این است: اصولا چرا باید با این حالت آمر‌انه و تحکم‌آمیز با دیگران صحبت کنیم؟ مگر شما با من در «مخالفت با اقتدارگرایی» هم‌صدا نیستید؟ چرا لحن شما این قدر «اقتدارگرایانه‌» است و پر از باید «چطور باشیم» و «چطور نباشیم» و «چه بنویسیم» و «چه ننویسیم» است؟

اما چند نکته‌ی مهم که توی صحبت‌هایتان با آن وبلاگ‌نویس فرضی در نظر نگرفته‌اید.

1. هر کس از فلسطین‌ بنویسد «لزوما» ریاکار نیست

از خواندن نوشته‌ی شما این حس به من دست می‌دهد که «همه‌ی» فارسی‌زبان‌هایی که درباره‌ی فلسطین یا غزه می‌نویسند ریاکارند. آیا من اشتباه برداشت کرده‌ام؟

در این‌که هستند عده‌ای «کاسه‌‌لیس قدرت» که منافع خود را در مجیز گویی و تایید هر آن‌چه حاکمیت می‌گوید می‌بینند تردیدی نیست، اما آیا یافت می‌نشود دست‌کم «یک مورد» مثال نقض که به خاطر استقلال فکری و اعتقادش به آن‌چه می‌نویسد و «بدون ریاکاری» به نقد یا تحلیل بحران فلسطین مشغول شده باشد؟

2. موضوع فلسطین/اسرائیل برای مردم ایران، به دلایل مختلف «حساسیت‌برانگیزتر» است

بر شما که جامعه‌شناسی می‌خوانید حتما پوشیده نیست که موضوع فلسطین/اسرائیل برای مردم ایران موضوعی به مراتب حساسیت‌برانگیزتر از موضوعاتی مانند دارفور است. البته این واقعیت اهمیت نوشتن و اطلاع‌رسانی درباره‌ی سودان، تیمورشرقی، رواندا، برمه (بگذریم که خیلی از این وقایع بحث امروز نیستند) را کم نمی‌کند، اما فقط «توضیح» می‌دهد که «احتمالا» چرا در وبلاگستان فارسی موضوع فلسطین یا اسرائیل به شیوه‌های مختلف (مترقیانه یا مرتجعانه)‌ و از مواضع مختلف «تکرار» می‌شود:

  1. عده‌ای از ایرانی‌ها به خاطر گرایش‌های ضدعرب که «کم و بیش» در فرهنگ ایرانی وجود دارد از فلسطینی‌ها متنفر هستند و در قلب یا زبان آن‌ها را پست‌تر از اسرائیلی‌ها می‌دانند.
  2. عده‌ای از ایرانی‌ها به خاطر اعتقادات دینی‌شان (مسلمانی) حمایت از مردم فلسطین و دشمنی با اسرائیل را نوعی وظیفه‌ی شرعی می‌دانند.
  3. عده‌ای از ایرانی‌ها به خاطر مخالفت با جمهوری اسلامی با هر آن‌چه به «سود» آن به نظر برسد مخالفت می‌کنند و در نتیجه مخالف حمایت از فلسطینی‌ها هستند.
  4. عده‌ای از ایرانی‌ها به خاطر حمایت از جمهوری اسلامی با هر آن‌چه از «تریبون‌های رسمی» آن منتشر شود «هم‌صدایی» می‌کنند و در نتیجه مخالف اسرائیل هستند.
  5. عده‌ای از ایرانی‌ها با دیدگاه ملی‌گرایانه، با توجه به این‌که تحولات فلسطین‌/اسرائیل روی ایران تاثیر می‌گذارد نسبت به وقایعی که در آن‌جا رخ می‌دهد «کنجکاوی و حساسیت» نشان می‌دهند.

در جامعه‌ی ایران، هیچ‌کدام از این حساسیت‌ها در مورد بحران‌های دیگر نظیر فاجعه‌ی دارفور وجود ندارد. فکر نمی‌کنم نیازی به تاکید باشد که «انسان‌دوستی گزینشی و صلح‌دوستی استثنایی» موضوعی قابل تایید نیست و اصولا دغدغه‌ی همه‌ی کسانی که در این زمینه می‌نویسند هم باید همین باشد. اما اگر یک ایرانی، مثلا یک وبلاگ‌نویس گردن‌باریک، به دلایلی که ذکر شد یا به دلایل دیگر (مثلا دغدغه‌ یا علاقه‌ی شخصی) در مورد فلسطین/اسرائیل نوشت، لزوما جرمی به نام «انسان‌دوستی گزینشی» را مرتکب نشده، مگر این‌که مستقیم یا غیرمستقیم جایی بیان کند که کشته شدن آدم‌ها در دارفور برایش مهم نیست و علت ننوشتن‌اش نه کمبود علاقه، اطلاعات یا وقت، که اعتقاد به کم‌ارزش بودن جان آن آدم‌هاست.

4. کدام اطلاع‌رسانی؟

اشاره کرده‌اید که چون «هر هفت شبکه‌ی تلویزیونی [در ایران] دارند صدای مردم مظلوم غزه را به گوش ایرانیان می‌رسانند» مردم ایران به اندازه‌ی کافی از این بحران می‌دانند. متاسفانه این صحیح نیست. شما احتمالا بهتر از من می‌دانید که اطلاعاتی که به مردم ایران داده می‌شود از یک‌سو از طریق رسانه‌های دولتی ایران است که با خط‌دهی و جهت‌دهی مشخص «بازتولید» می‌شود و از سوی دیگر از طریق شبکه‌ها یا رادیوهای خارجی است که باز هم سرشار از تکرار «دروغ‌، خط‌دهی و تحریف تاریخ» است.

در این وضعیت که «خواننده‌های فرضی ایرانی» با اخبار تحریف‌شده و متناقض «داخلی» و «خارجی» بمباران می‌شوند ( ده‌ها سال است که بمباران می‌شوند) اگر «چند نفر» پیدا شوند و سعی کنند با نوشتن، ترجمه یا تحلیل اطلاعات شفاف‌تری از واقعیت مخدوش  شده‌ی معاصر را در اختیار «ده بیست» نفر خواننده‌ی وبلاگ‌شان قرار دهند، آیا باید با بی‌مهری و ضرب و شتم کلامی شما مواجه شوند؟

5. موضوع فلسطین/اسرائیل حتی در مقیاس جهانی نیز «منحصر به فرد» است

صرف‌نظر از حساسیت ویژه‌ی موضوع فلسطین/اسرائیل برای ایرانیان (به دلایلی که بالا ذکر شد)، موضوع اسرائیل/فلسطین از نظر جهانی نیز منحصر به فرد است و توجه و دقت «ویژه‌ای»‌ می‌طلبد. باز هم این‌جا منظور کم اهمیت بودن فجایعی مانند نسل‌کشی سال 1994 در رواندا نیست، موضوع خصوصیت‌های ویژه‌ای است که فلسطین ‌را به کانون بحران در جهان امروز تبدیل می‌کند. موضوع فلسطین فقط مساله‌ی امروز غزه، یا موضوع کشته شدن چند صد نفر نیست. این مساله از این نظر اهمیت دارد که «صهیونیسم تنها صدای رسمی، زنده و قدرتمند آپارتاید» در جهان امروز است، صدایی فوق‌العاده نیرومند که توسط نیرومندترین‌ها هم حمایت می‌شود که حتی تاریخ را هم همزمان به سود خود اصلاح می‌کند، آن‌هم نه تاریخ در مقیاس محلی، تاریخ را به معنای کلانش دست‌کاری می‌کند به طوری که آدمی مثل من یا شما در عصر اطلاعات مجبور باشیم ساعت‌ها صفحات وب را ورق بزنیم تا در میان انبوه نوشته‌هایی که «روایت‌های رسمی» را خواسته یا ناخواسته تکرار کرده‌اند «یک نوشته‌ی مستند» پیدا کنیم.

نسل‌کشی یا تصفیه‌ی نژادی در آفریقا هم رخ می‌دهد و حتی ممکن است بتوان نشانه‌های تحریک‌ دولت‌های بزرگ را هم در آن‌ها پیدا کرد،‌ اما در هیچ‌کجای جهان معاصر نمی‌توانیم جایی را بیابیم که نیرومندترین دولت‌های جهان «ساکنان یک کشور» را سرکوب و تبعید دسته‌جمعی کرده باشند و بعد ضمن حمایت از همان گروه اشغال‌گر،  در تریبون‌های رسمی خود با شدت و مقیاسی جهانی «متجاوز» را «قربانی» نشان دهند. اگر داستان 1984 یک مصداق عینی در عصر حاضر داشته باشد، تاریخ شصت ساله‌ی اسرائیل/فلسطین است.

موضوع فلسطین، برای بسیاری از کسانی که در سراسر جهان درباره‌ی آن می‌نویسند بحثی فراتر از «یک موضوع حقوق بشر دیگر» است، موضوع شیرازه‌ی تمامی دست‌آوردهای اجتماعی بشر است که پیش چشمان همه‌ی ما در حال فرو پاشی است، در فلسطین «من نوعی» به عنوان یک انسان فرهنگی و اجتماعی و تاریخی زوال و فروپاشی خود را شاهدم. صد البته که «منِ نوعی» ممکن است کارشناس حقوق بشر نباشم که به دانش و توانایی «تحقیق کافی و مستند» در زمینه‌ی فجایع رواندا یا کشتار در دارفور دسترسی داشته باشم، اما «به عنوان یک انسان مثلا متمدن امروزی»، دغدغه‌هایی دارم که ممکن است من را به نوشتن درباره‌ی فلسطین وادارد.  این دغدغه‌ها «لزوما» از جنس «ملیت من ایرانی است؛ پس دغدغه‌های ایرانی دارم» نیستند.

آیا بهتر نیست به جای این‌که قلم تند انتقادی‌تان را به سمت کل کسانی که درباره‌ی اسرائیل یا غزه می‌نویسند نشانه بروید، نوشتن تحلیلی‌تر، روشن‌‌گرانه‌تر یا اصولا نوشتن بر اساس تفکر و تحلیل مستقل‌ را تشویق کنید؟ یا اگر تمایلی به تشویق کردن ندارید، منصفانه «فقط» از کسانی که «ریاکارانه» می‌نویسند انتقاد کنید و همین‌طور نشان دهید که احساس‌گرایی سطحی هیچ فایده‌ای برای رشد فردی یا اجتماعی ما ندارد و بهره‌ای نیز به مردم فلسطین نمی‌رساند.

6. صادقانه بگویید، آیا این نوشته‌ها ریاکارانه هستند؟

آیا نوشته‌های نون و قلم یا مانی ب. را دیده‌اید؟ از شما خواهش می‌کنم «صادقانه» بگویید آیا این نوشته‌ها ریاکارانه‌ هستند و یا مجموعه‌ی جالبی از اطلاعاتی که کمتر در دسترس مخاطبین قرار دارد را به فارسی ترجمه/تالیف کرده و در اختیار فارسی زبانان قرار می‌دهند؟

نون و قلم می‌نویسد (و حرف دل مرا می‌زند):

این روزها وقتی به بهانه مختلف صحبت از غزه و حوادث ناگوار آن می شود هرکس به فراخور و به اندازه بضاعت خود وارد بحث شده و دیدگاه خود را در این باره مطرح می کند اما آنچه من در این مدت بیش از گذشته بدان پی برده‌ام آن است که بخش وسیعی از مردم ما حتی به مختصات جغرافیایی غزه و چگونگی سیر تحولات در این نقطه از جهان و فرق میان جنبش فتح و حماس و یا مثلا اینکه ابومازن در این میان کیست و خالد مشعل چه نقشی دارد آشنا نیستند. حال ممکن است بگویید چه بهتر و اصلا چه لازم است که ما بدانیم غزه کجاست و ابومازن کیست و فرق میان غزه و کرانه باختری یا خالد مشعل و هنیه و محمود عباس چیست؟و هزار حرف تکراری دیگر از جنس اینکه اصلا فلسطینی ها حقشان است می خواستند زمین هایشان را نفروشند و هزار حرف بی سند و مدرک دیگر…

حقیقتش را بخواهید، در این موضوع که یک شهروند، به ویژه اگر زیر بار قرض و قسط و هزار بدبختی دیگر باشد، نیازی ندارد که بداند مثلا در کنگو چه می گذرد و یا در شرق آسیا چه تحولاتی در شرف وقوع است؟ با شما موافقم  – و بازهم تاکید می کنم که در بیان احتمالی ضرورت دانستن این رویدادها و آگاهی داشتن از این اطلاعات نمی خواهم از نگاه مذهبی یا دینی و اخلاقی صحبت کنم- اما ناگزیرم به این مساله اساسی اشاره داشته باشم که ما این حق را داریم که نسبت به دانستن این دسته اطلاعات حسایت و رغبتی نداشته باشیم اما این حق را نداریم که بدون اطلاع دقیق وبا قیافه حق به جانب ؛چنان به تحلیل قضایا و دادن حکم  علیه یک ملت و تعیین مجازات بپردازیم که گویی سالیان دراز عمر خود را در جهت آگاهی یافتن از مختصات دقیق چرایی یک بحران -نظیر بحران فلسطین-فرسوده ایم.

7. مشکل از «منظره» نیست، مشکل از «چشم‌هاست»

باور بفرمایید کسانی که ریاکارانه می‌نویسند فرقی نمی‌کند درباره‌ی فلسطین قلم‌فرسایی کنند یا درباره‌ی فجایع عراق یا دارفور. دست‌شان به قلم که می‌رود بوی تعفن «ریاکاری» بر می‌خیزد و به همین دلیل است که آدم‌ها را بر اساس این‌که درباره‌ی دارفور می‌نویسند یا عراق یا فلسطین نمی‌شود «برچسب‌» زد، ولی می‌توان خطاب به کسانی که با اعمال کردن استاندارد دوگانه، خود، همسایه، جامعه و یا جهان امروز را تحمیق می‌کنند گفت «مرا با شما صحبتی نیست، چون شما ریاکار هستید».

دشمن مشترک: تنها رذیلت اخلاقی

این نوشته را به احترام آن آخرین خط نوشته‌تان نوشتم که من نیز مانند شما «تنها یک رذیلت اخلاقی می‌شناسم: ریاکاری».
خانم بهاره آروین عزیز، در این روزگار که ریاکاری مثل شن صحرا ارزان و بی‌شمار است، حساب ریاکاران را از حساب کسانی که از آن نفرت دارند جدا کنیم.