<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: دهلیزها و گل‌های نرگس</title>
	<atom:link href="http://bamdadi.com/2009/02/01/labyrinth-and-flowers/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://bamdadi.com/2009/02/01/labyrinth-and-flowers/</link>
	<description>فرش ایرانی از تار و پود فرهنگ، سیاست و جامعه اطلاعاتی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 25 May 2012 21:58:20 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<item>
		<title>توسط: نيلگون</title>
		<link>http://bamdadi.com/2009/02/01/labyrinth-and-flowers/#comment-14714</link>
		<dc:creator><![CDATA[نيلگون]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 05 Feb 2010 22:46:18 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.com/?p=2698#comment-14714</guid>
		<description><![CDATA[نوشته هايي كه تاريخ انقضا ندارن.
من هم اميدوارم.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نوشته هايي كه تاريخ انقضا ندارن.<br />
من هم اميدوارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: خودم</title>
		<link>http://bamdadi.com/2009/02/01/labyrinth-and-flowers/#comment-14678</link>
		<dc:creator><![CDATA[خودم]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Feb 2010 23:13:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.com/?p=2698#comment-14678</guid>
		<description><![CDATA[راستش نوشته های قدیمی خودم رو توی گوگل‌ریدر شیر نمی‌کنم معمولا. ولی گاهی بعضی نوشته‌های خودم رو که دوباره می‌خونم بعد از یک یا دوسال احساس می‌کنم امکانش بود که همین امروز همون نوشته رو دوباره بنویسم. اینه که شیرشون می‌کنم.
امیدوارم از روشنایی بی‌رمق بیشتر نصیب همه‌مون بشه :)]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستش نوشته های قدیمی خودم رو توی گوگل‌ریدر شیر نمی‌کنم معمولا. ولی گاهی بعضی نوشته‌های خودم رو که دوباره می‌خونم بعد از یک یا دوسال احساس می‌کنم امکانش بود که همین امروز همون نوشته رو دوباره بنویسم. اینه که شیرشون می‌کنم.<br />
امیدوارم از روشنایی بی‌رمق بیشتر نصیب همه‌مون بشه <img src='http://s0.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: نيلگون</title>
		<link>http://bamdadi.com/2009/02/01/labyrinth-and-flowers/#comment-14676</link>
		<dc:creator><![CDATA[نيلگون]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Feb 2010 22:17:45 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.com/?p=2698#comment-14676</guid>
		<description><![CDATA[خواهش مي كنم. 
جالبه! من اصلا متوجه نشدم، توي گوگل‌ريدر خوندمش و ديدم كه مال اول فوريه هست، البته فكر نكنم تا پايان 1388 به تغيير سال ميلادي هم عادت كنم :)
احتمالا اين اولين باري هست كه «دهليزها و گل‌هاي نرگس» رو مي خونم ولي مطمئنم سال گذشته رسيدن به يك روشنايي بي رمق هم اينقدر برام مهم نبود كه امسال هست.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خواهش مي كنم.<br />
جالبه! من اصلا متوجه نشدم، توي گوگل‌ريدر خوندمش و ديدم كه مال اول فوريه هست، البته فكر نكنم تا پايان 1388 به تغيير سال ميلادي هم عادت كنم <img src='http://s0.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
احتمالا اين اولين باري هست كه «دهليزها و گل‌هاي نرگس» رو مي خونم ولي مطمئنم سال گذشته رسيدن به يك روشنايي بي رمق هم اينقدر برام مهم نبود كه امسال هست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: خودم</title>
		<link>http://bamdadi.com/2009/02/01/labyrinth-and-flowers/#comment-14663</link>
		<dc:creator><![CDATA[خودم]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Feb 2010 09:49:29 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.com/?p=2698#comment-14663</guid>
		<description><![CDATA[شما لطف دارید. نوشته سال گذشته منتشر شده ولی خودم که امروز می‌خوانمش احساس تازه‌ای به من دست می‌دهد.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شما لطف دارید. نوشته سال گذشته منتشر شده ولی خودم که امروز می‌خوانمش احساس تازه‌ای به من دست می‌دهد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: نيلگون</title>
		<link>http://bamdadi.com/2009/02/01/labyrinth-and-flowers/#comment-14654</link>
		<dc:creator><![CDATA[نيلگون]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Feb 2010 03:05:19 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.com/?p=2698#comment-14654</guid>
		<description><![CDATA[خيلي دوست داشتني بود، هنوز مزه «خانه قهوه و عود و نمك» زير زبونمه. نمي دونم چطور بايد توي هياهوي فعلي بابت آرامشي و سكوتي كه توي اين نوشته بود، از نويسنده اش تشكر كرد. خدا كنه زودتر عطر نرگس دهليز رو پر كنه.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خيلي دوست داشتني بود، هنوز مزه «خانه قهوه و عود و نمك» زير زبونمه. نمي دونم چطور بايد توي هياهوي فعلي بابت آرامشي و سكوتي كه توي اين نوشته بود، از نويسنده اش تشكر كرد. خدا كنه زودتر عطر نرگس دهليز رو پر كنه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: ژابیژ</title>
		<link>http://bamdadi.com/2009/02/01/labyrinth-and-flowers/#comment-10490</link>
		<dc:creator><![CDATA[ژابیژ]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Feb 2009 09:31:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.com/?p=2698#comment-10490</guid>
		<description><![CDATA[یکی از راه ها این است که از فعل های مضارع استفاده کنی این گونه هم با فعل ها دچار مشکل نمی شوی و هم توصیف هایت ملموس تر می شوند. من پارگراف اول را به این شیوه بازنویسی می کنم:
&quot;شب از نیمه گذشته است. به آرامی وارد زیرزمین می شوم. در تاریکی مطلق صدای جنبشی می آید. چند ‏لحظه بعد چراغ کوچکی روشن می شود و می توانم برای لحظه‌ای چهره‌ی شتاب‌زده و مضطربش ‏را ببینم. چیزی نمی گوید، فقط با نگاهش خوش آمد می گوید. باید هر چه سریع‌تر حرکت کنیم. زن به ‏سمتی که می‌دانم ورودی سرداب است حرکت می کند. من هم به دنبالش می روم. در کهنه با صدایی ‏خفیف باز می شود. ورودی سرداب کوتاه است. بدنم را خم می کنم و داخل دالان می خزم. نور ‏کمرنگ چراغ به سختی می‌تواند جزییات مسیر را آشکار کند. دستم به سطح سرد و مرطوبی می خورد. حدس می زنم دیوار باریک و دراز دالانی است.&quot;
--------------------------------------------------------------------------------------------
&lt;strong&gt;بامدادی&lt;/strong&gt;: درسته، مضارع نوشتن خیلی راحت‌تره. به خصوص این‌که داستان تموم نمی‌شه و به نوعی تا آینده ادامه داره. با توجه به پایانش. به خاطر همین شاید بهتر باشه همه را بیارم مضارع.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از راه ها این است که از فعل های مضارع استفاده کنی این گونه هم با فعل ها دچار مشکل نمی شوی و هم توصیف هایت ملموس تر می شوند. من پارگراف اول را به این شیوه بازنویسی می کنم:<br />
&laquo;شب از نیمه گذشته است. به آرامی وارد زیرزمین می شوم. در تاریکی مطلق صدای جنبشی می آید. چند ‏لحظه بعد چراغ کوچکی روشن می شود و می توانم برای لحظه‌ای چهره‌ی شتاب‌زده و مضطربش ‏را ببینم. چیزی نمی گوید، فقط با نگاهش خوش آمد می گوید. باید هر چه سریع‌تر حرکت کنیم. زن به ‏سمتی که می‌دانم ورودی سرداب است حرکت می کند. من هم به دنبالش می روم. در کهنه با صدایی ‏خفیف باز می شود. ورودی سرداب کوتاه است. بدنم را خم می کنم و داخل دالان می خزم. نور ‏کمرنگ چراغ به سختی می‌تواند جزییات مسیر را آشکار کند. دستم به سطح سرد و مرطوبی می خورد. حدس می زنم دیوار باریک و دراز دالانی است.&raquo;<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
<strong>بامدادی</strong>: درسته، مضارع نوشتن خیلی راحت‌تره. به خصوص این‌که داستان تموم نمی‌شه و به نوعی تا آینده ادامه داره. با توجه به پایانش. به خاطر همین شاید بهتر باشه همه را بیارم مضارع.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: ژابیژ</title>
		<link>http://bamdadi.com/2009/02/01/labyrinth-and-flowers/#comment-10482</link>
		<dc:creator><![CDATA[ژابیژ]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Feb 2009 15:09:47 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.com/?p=2698#comment-10482</guid>
		<description><![CDATA[یاد آور این شعر شاملو بود: &quot;روزگار غریبی است نازنین، عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد&quot;
تصور ابتدایی من هم این بود که از تونل های غزه می خواهید بگویید. 
و اما من هر جا بروم ناخودآگاه و بدون اغماض نقطه ضعف هایی را که به نظرم می رسند می گویم ـ امیدوارم ناراحت نشوید -:
 1.گاهی فعل ها از نظر زمانی ناهماهنگ به نظر می رسیدند. 
2.استفاده از واژه ی &quot;درب&quot; به جای &quot;در&quot; صحیح نیست. البته این اشتباهی شایع است.
3. به نظرم در توصیف هایتان دچار اطناب شده اید که کمی متن را خسته کننده کرده است هر چند احتمالن هدفتان ایجاد تعلیق بوده است ولی می توانستید به جزییات متنوع تری اشاره کنید تا هم تعلیق را داشته باشید و هم متنتان خسته کننده نشود.
---------------------------------------------------------------------------------
&lt;strong&gt;بامدادی&lt;/strong&gt;: ژابیژ عزیز، ممنون از توضیحاتت. خودم هم این مشکل رو حس کردم، راستش رو بخوای برام هماهنگ کردن فعل‌ها کمی مشکله. اگه کمی بیشتر راهنمایی کنی ممنون می‌شم. مثلا چند تا از اشتباهات رو مثال بزن و بگو چطور می‌شه درستشون کرد. :)
مرسی.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یاد آور این شعر شاملو بود: &laquo;روزگار غریبی است نازنین، عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد&raquo;<br />
تصور ابتدایی من هم این بود که از تونل های غزه می خواهید بگویید.<br />
و اما من هر جا بروم ناخودآگاه و بدون اغماض نقطه ضعف هایی را که به نظرم می رسند می گویم ـ امیدوارم ناراحت نشوید -:<br />
 1.گاهی فعل ها از نظر زمانی ناهماهنگ به نظر می رسیدند.<br />
2.استفاده از واژه ی &laquo;درب&raquo; به جای &laquo;در&raquo; صحیح نیست. البته این اشتباهی شایع است.<br />
3. به نظرم در توصیف هایتان دچار اطناب شده اید که کمی متن را خسته کننده کرده است هر چند احتمالن هدفتان ایجاد تعلیق بوده است ولی می توانستید به جزییات متنوع تری اشاره کنید تا هم تعلیق را داشته باشید و هم متنتان خسته کننده نشود.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
<strong>بامدادی</strong>: ژابیژ عزیز، ممنون از توضیحاتت. خودم هم این مشکل رو حس کردم، راستش رو بخوای برام هماهنگ کردن فعل‌ها کمی مشکله. اگه کمی بیشتر راهنمایی کنی ممنون می‌شم. مثلا چند تا از اشتباهات رو مثال بزن و بگو چطور می‌شه درستشون کرد. <img src='http://s0.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
مرسی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: سایه</title>
		<link>http://bamdadi.com/2009/02/01/labyrinth-and-flowers/#comment-10481</link>
		<dc:creator><![CDATA[سایه]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Feb 2009 08:57:26 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.com/?p=2698#comment-10481</guid>
		<description><![CDATA[موقع خوندن هر آن انتظار داشتم اینجا غزه باشه واینکه این حسو از اون محیط گرفتی یااااا
چون قافلگیر شدم بم چسبید!
---------------------------------------------------------------
&lt;strong&gt;بامدادی&lt;/strong&gt;: :) این هم خوبی‌های مدتی غزه نویسیه]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>موقع خوندن هر آن انتظار داشتم اینجا غزه باشه واینکه این حسو از اون محیط گرفتی یااااا<br />
چون قافلگیر شدم بم چسبید!<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
<strong>بامدادی</strong>: <img src='http://s0.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  این هم خوبی‌های مدتی غزه نویسیه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: آزاده</title>
		<link>http://bamdadi.com/2009/02/01/labyrinth-and-flowers/#comment-10479</link>
		<dc:creator><![CDATA[آزاده]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Feb 2009 19:54:34 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.com/?p=2698#comment-10479</guid>
		<description><![CDATA[بسیار زیبا و تحسین برانگیز...
لذت برذم.
----------------------------
&lt;strong&gt;بامدادی&lt;/strong&gt;: خوشحالم. 
ممنون :)]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بسیار زیبا و تحسین برانگیز&#8230;<br />
لذت برذم.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
<strong>بامدادی</strong>: خوشحالم.<br />
ممنون <img src='http://s0.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: manbedoonesansoor</title>
		<link>http://bamdadi.com/2009/02/01/labyrinth-and-flowers/#comment-10478</link>
		<dc:creator><![CDATA[manbedoonesansoor]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Feb 2009 11:23:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.com/?p=2698#comment-10478</guid>
		<description><![CDATA[دلم میخواست همچنان قسمت دالان ادامه داشت. خلوت دور از هیاهو و زندگی پرتنش گاهی به صورت یک رویا می نماید. 
راستی عجب قلمی... من که حسابی غرق شده بودم در کلمات.
خوب نوشته بودید. لذت بردم.
--------------------------------------------------------------
&lt;strong&gt;بامدادی&lt;/strong&gt;: ممنون، خوشحالم که براتون حالت رویایی داشته. 
دالان همچنان ادامه داره. ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلم میخواست همچنان قسمت دالان ادامه داشت. خلوت دور از هیاهو و زندگی پرتنش گاهی به صورت یک رویا می نماید.<br />
راستی عجب قلمی&#8230; من که حسابی غرق شده بودم در کلمات.<br />
خوب نوشته بودید. لذت بردم.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
<strong>بامدادی</strong>: ممنون، خوشحالم که براتون حالت رویایی داشته.<br />
دالان همچنان ادامه داره. </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>توسط: صندوقک</title>
		<link>http://bamdadi.com/2009/02/01/labyrinth-and-flowers/#comment-10477</link>
		<dc:creator><![CDATA[صندوقک]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Feb 2009 04:42:49 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bamdadi.com/?p=2698#comment-10477</guid>
		<description><![CDATA[خیلی وقت بود داستانک ننوشته بودید . مرسی ، وقفه کوتاهی ایجاد کردید بین اتفاقات دنیای حقیقی.
-----------------------------------------------------------------
&lt;strong&gt;بامدادی&lt;/strong&gt;: :) واقعا هم بعد از یه مدت شدیدا «غزه» نویسی :)]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی وقت بود داستانک ننوشته بودید . مرسی ، وقفه کوتاهی ایجاد کردید بین اتفاقات دنیای حقیقی.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
<strong>بامدادی</strong>: <img src='http://s0.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  واقعا هم بعد از یه مدت شدیدا «غزه» نویسی <img src='http://s0.wp.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

