1.
اوایل همین سال میلادی بود که اسرائیل به غزه حمله کرد. یعنی بهتر بگویم، دوباره حمله کرد. چون اسرائیل پیوسته در حال تهاجم به ماهیت مردم فلسطین و غزه بوده است. اسرائیلیها «همه» کاری کردند. دقیقا «همه» کاری کردند. حتی کارهایی که اگر بشنوید یا بخوانید «باور» نخواهید کرد.
ارتش منظم و مدرن اسرائیل به صفوف نامنظم خانههای مردم بیدفاع حمله کرد. هواپیماهای بلندپرواز و چابکاش موشکها و بمبها بر سر مردم ریختند. سربازها وارد شهر شدند و همانطور که مردم به خانههاشان پناه بردند با تانکها وارد خانهها شدند. بعد آدم کشتند. زن کشتند، بچه کشتند، غیرنظامی کشتند چرا که دیگر فرقی بین نظامی و غیرنظامی نبود. همه باید تنبیه میشدند. مدرسهی سازمان ملل پر از پناهجویان بیدفاع بمباران شد، مرکز پلیس بمباران شد، نیروگاه تعطیل شد، ادارهها بمباران شدند، خانهها به صورت فلهای تخریب شد و آدمها فوج فوج سلاخی شدند یا با بمبهای فسفرین سوزانده شدند.
حضور خبرنگاران ممنوع شد، دستگاه پروپاگاندای صهیونیسم محلی و جهانی خودش را مظلوم نشان داد. و بعد…
لحظهای رسید که دیگر چیزی برای خراب کردن و حریمی برای شکستن و جرمی برای مرتکب شدن باقی نماند. و جنایتکار در اوج قدرت، خلع سلاح شد چرا که دیگر بیش از آن جنایتی نمیتوانست انجام بدهد. او به نقطهی ماکسیمم تابع جنایت رسیده بود و از آن پس به جبر ریاضی وادار به سقوط بود. وقتی چیزی برای نابود کردن باقی نمانده باشد، وقتی جنایتی برای انجام دادن باقی نمانده باشد، وقتی قانونی برای شکستن باقی نمانده باشد، نابودگر از نابودگری دست برمیدارد، جنایتکار دست از کشتار میشوید و قانونشکن تسلیم قانون میشود.
برخی از تحلیلگران نوشتند، اسرائیل در هر جنگ سیستماتیک و منظمی پیروز میشود، اما مشکل اسرائیل این است که دیگر چیزی برای فتح کردن باقی نمانده است. مگر اینکه همهی مردم غزه را بکشد. مردم غزه از نظر علم نظامی شکست خوردند، اما چون هنوز زنده هستند پیروز شدهاند. اسرائیل وحشیانه ساختمانها و خانهها را ویران کرد و آدمها را کشت، اما نتوانست «زندگی» را بکشد.
این گونه است که در یک جنگ فرسایشی و نامنظم هیچ ارتش منظمی پیروز و کارآمد نیست. ارتشهای بزرگ به صورت منظم حمله میکنند و به راحتی ویران میکنند اما بعد که همهی هدفهای کلاسیک ویران شد در میمانند. آنها از سر ناچاری دست به دامن جنایت و خشونت میشوند و به سرعت قلههای قساوت و آدمکشی را هم فتح میکنند تا جایی که دیگر نه هدفی برای ویران کردن باقی میماند و نه جنایتی برای مرتکب شدن. آنگاه مثل لاشهای سنگین و متعفن روی وزن خود سقوط میکنند و با صدایی گوشخراش فرو میپاشند. آلمان در اروپا، آمریکا در ویتنام، شوروی در افغانستان، اسرائیل بارها و بارها در لبنان و فلسطین و … یادتان نرود.
2.
شبیه همین اتفاق میتواند در هر کشور دیگری رخ دهد. شاید همین امروز در ایران ما هم در حال رخ دادن باشد. دستگاهی عظیم (دستکم بخش قابل دیدن و قابل توجهی از آن) به کمک لشگری از مردان و زنان اقتدارگرایش، مجهز به پول، رسانه، قوای چندگانه و تشکیلات عظیم در سایه، دستگاههای کافکایی امنیتی و فوقامنیتی و نظامی و شبهنظامی و کنترلی و اطلاعاتی و «فداییان چماق و پول» به جان مردم افتادند. آنها شبکههای مخابراتی و رسانهای را به سود خود محدود کردند، به صورت کور و پراکنده حرکتهای اعتراضی مردم را سرکوب کردند، با استفاده از انواع حیلتهای روانشناسی جمعی (و فردی) ترس و وحشت عمومی را در جامعه تزریق کردند، رهبران جنبشهای غیرهمسو را دستگیر کردند، بایکوت خبری و اطلاعاتی درست کردند، خون، خون سرخ و گرم جوانهای بیگناه را روی سنگفرش خیابانهای شهر درست مقابل خانههایشان ریختند، چشمهای وحشتزدهی مردم را با انواع گازهای شیمیایی سوزاندند، به فرزندانشان در زندانها تجاوز کردند، شهروندان بیدفاع را شکنجه کردند و جوانهای مردم را مقابل خانههایشان دستگیر کردند تا حتی جسدهای سوختهشان را هم تحویل ندهند. آنها خانوادههای سوگوار قربانیان را به سرنوشتی شوم تهدید کردند تا در حالی که خون میگریند لبخندهای رضایت بزنند.
رسانههای انحصاری شرایط را وارونه نشان دادند. متجاوزان، قربانی معرفی شدند. جای مردم و آشوبگران عوض شد. جسدهای سوختهی فرزندان مردم انکار شد و چشمهای تاولزده از داغ فرزندان و گازهای کورکننده، سرشار از اشک شوق و رضایت اعلام شد. با وقاحت هر چه تمامتر، سرخوردگی و وحشت و یاس و نفرت داغدیدگان سیاهپوش، شور انقلابی چماقداران زندهخوار توصیف شد.
اما تا کجا تا چند میتوان جنایت کرد و همینطور پلههای ترقی جنایتکاری را طی کرد؟ جایی میرسد که دیگر جنایتی برای انجام دادن وجود ندارد. بالاتر از کشتار مستقیم مردم در خیابانها، دستگیری بیگناهان، تجاوز به بیدفاعان، دروغگویی در رسانههای انحصاری و خیانت تاریخی به مردم چه جرم و چه جنایتی میتواند کرد؟ آیا تابع وقاحت، خیانت و جنایت نقطهی ماکسیمم ندارد؟
در نقطهی ماکسیمم، متجاوزان در حالی که تا دندان مسلح هستند خلع سلاح میشوند. مثل گردنکلفتی که داخل اتاقی شروع به لگدپراکنی کند و همهی اشیاء داخل خانه را بشکند. لحظهای خواهد رسید که دیگر چیزی برای شکستن وجود ندارد و آنگاه او که جز مشت زدن هنری بلد نیست مجبور خواهد شد به دیوارها مشت و لگد بکوبد. اما زورش به دیوار نمیرسد. زورش به زمین نمیرسد. زورش به سقف نمیرسد. او در این چهاردیواری زندگی میکند و محبوس شده است. او به غیر از این چهاردیواری که حریمش را شکسته است و به آن بیاحترامی کرده است، جایی برای گریختن ندارد. و حال که همه چیز را شکسته جز مشت بر دیوار کوفتن تدبیری به ذهناش نمیرسد. اهل خانه اما صبورند، خیلی صبورند. به لات مشتزن اجازه میدهند چند کاسه و بشقاب و آباژور را بشکند و بعد آنقدر در حصار ایمن خانهشان تقلا کند تا قوایش تحلیل رود و به پستترین شکل ممکن جان دهد.
جنایتکار از داخل، بر دیوارهای خانهی ما مشت خواهد کوبید و اینقدر اینکار را ادامه خواهد داد تا خسته شود. خانه اما همینجاست؛ جایی نمیرود. مردم ایران هزاران سال است اینجا زندگی میکنند و احتمالا تا هزاران سال دیگر هم همینجا زندگی خواهند کرد. این خانه محکمتر از آن است که با مشتهای جاهلان لات خراب شود.
نقطهی ماکسیمم نزدیک است.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||




سلام
سعی میکنم با عینک بامدادی نگاه کنم و از منطق تولید کنندهی این یادداشت پیروی کنم، تا بشود آن را بررسی کرد.
با این حال باید بگویم هر تابع ریاضی، از درجهی 2 نیست که اولاً حتما نقطهی ماکسیمم داشته باشد و ثانیا حتما در نقاط عطف یا تغییر تقعر، به یک تابع نزولی تبدیل شود!
سلام
بله البته حق با شماست. ولی تجربهی تاریخی نشان میدهد که سیستمهای مسلط معمولا یک دورهی صعود و یک دورهی نزول دارند که با یک دورهی ماکسیمم مشخص قابل تشخیص است. از طرف دیگر معمولا یک سیستم مسلط دوبار صعود نمیکند و در صعودهای بعدی با سیستمهای مسلط دیگری جایگزین میشود.
ممنون
تابع هر حکومتی یه تابع سینوسی محدود بین -پی/دوم و پی/دوم، با این توضیح که در محور افق رضایت مردم قرار دارد و در محور عمود بقای نظام.
این تابع ماکزیمم ندارد، همه رابطهها مستقیم است با جنبش مردم.
میثم: یعنی یک رابطهی خطی است؟ صعود و نزول و فراز و نشیب و ماکسیمم و مینیمم ندارد؟
اصلا نیازی به این همه پیچدگی در این تابع نیست.
لطفا این پست من در همین مورد رو مطالعه بفرمائید.
http://blog.anarnet.ir/1388/06/sin-as-a-revolutionary-function/
قضیه را از طرف دیگر هم می توان دید.
گروه های قدرت طلب مافیایی که با بوق های رسانه ای فاشیستی بین الملی به دنبال قدرت هستند و مردم را به خیابان ها می کشند تا حق 25 میلیون ایرانی را پایمال کنند. پول های نامشروع و هنگفت مافیا را خرج می کنند تا به “هر قیمت” دیکتاتوری پدرسالارانه قدرت طلبان را حفظ کنند. و آنقدر در جنایت و تمامیت خواهی خود زیاده روی می کنند که دیگر جایی برای جنایت و بیانیه های فاشیستی باقی نمی گذارند. آن ها به اکسترممی از خود رسیده اند که حتی اکسترمم پیوسته نیست و یک جهش دارد و به ناچار این مافیای پدرسالارانه فاشیستی، سرنگون می شود.
@دانشجو:
موضوع فراتر از انتخابات شده است. موضوع جنایتها و ناحقهاییاست که بر بیگناهان رفته است.
آیا شما میخواهید آدم صادق و منصفی باشید؟
تحلیل جالبی بود و با شما موافقم ولی نکته ای که هست اینکه نباید به دام اغراق بیفتیم…حداقل در مورد شما که معمولا منطقی میتویسید انتظار هست که این مساله را رعایت کنید.. در اینکه حکومت مرتکب جنایت شده است شکی نیست ولی چیزهایی مانند جنازه سوخته بعید است صحت داشته باشد بخصوص که سایت نوروز هم اصل خبر مربوط به سعیده پور آقایی را برداشته است شک نکنید بخشی از این شایعات را خود حکومتی ها پخش میکند تا بعدا مثلا مچگیری کند و بگوید دیدید سایر ادعاهایشان هم همین قدر سست است… در واقع با جدی گرفتن و پخش شایعات بیشتر به حکومت کمک میکنید تا قربانیان جنایت…
تحلیل من کلی بود. جنازهی سوخته صحت داشته باشد یا نداشته باشد، جنایتهای هولناکی در این مدت رخ داده است و شکی نیست که منحنی خشونت حاکمیت در ماههای اخیر سیر صعودی شدیدی به خود گرفته است. این روند نمیتواند تا ابد ادامه داشته باشد.
خیلی جانانه نوشته اید . به خصوص اشاره تان به جبر ریاضی کاملا منطقی و پیش بینی ریاضی گونه ی زیبایی بود . تنها تفاوت این ها با اسراییل در این است که آن ها نگران از دست دادن مردمی که بر آن ها حکومت می کنند نبودند ، چون به آن ها حکومت نمی کردند و بسان قومی خارجی و اشغالگر تاختند اما این جا علاوه بر فقدان مشروعیت – آن هم برای نظامی که همواره ولو شده به غلو صندوق های رایش را به رخ جهان می کشید – این همه فقدان مشروعیت نه تنها دردناک که سقوط آور است .
برخورد اسرائیل و فلسطینیها ریشه در تاریخ پر از نفرت و خشونت متقابل ایندو قوم در منطقه دارد. سئوال اینجاست برخورد وحشیانهی بخش مهمی از سیستم حاکم با مردم ریشه در چه دارد؟
جالبه که هر جا رو نگاه می کنم میبینم یکی داره میگه دوران افول شروع شده … نقطه ی تاریخی ایه
بله. من هم فکر میکنم ما در دوران بسیار تاریخساز و مهمی هستیم.
چرا از دید دیگری به ماجرا نگاه نکنیم؟ رهبران جنبشی که عرض فرمودید اگر این جنایات را می بینند چرا با صدور بیانیه های پی در پی و در خفا مردم بیگناه رو به جون هم می اندازند؟ چرا به گفته ی رهبرمون عمل نکنیم؟ چرا به جای حفظ وحدت پا توی یک کفش کنیم که به خاطر یک رای حاضر باشیم خود و دوستان و کشورمون رو زیر پا له کنیم و جا رو برای گزافه گویی دشمنان باز بزاریم؟ چرا….؟
دیدن از دید دیگر همیشه خوب است و به آدم اجازه میدهد خطی و محدود فکر نکند.
من به پیشنهاد شما فکر میکنم و سعی میکنم احتمالات دیگر را هم در نظر بگیرم. پیشنهاد میکنم شما هم همینکار را بکنید. یک لحظه فکر کنید شاید الگوهایی که برای خودتان در نظر گرفتهاید بیایراد نیستند، شاید …
چون از “رهبرمون” بدمون میاد
چه زایمان سختی است این تولد دمکراسی! دمکراسی طرف مقابل گویا مدعیتر است. اینکه همه چیز قانونی است و ملالی نیست جز همراهی ما که آن هم اهمیتی ندارد. با نماز جمعه امروز مشخص شد که داریم شیب صعودی منحنی را طی میکنیم. بیاییم در این شبهای قدر دعا کنیم که این منحنی هر چه سریعتر به نقطه اوج خود برسد!
زایمان سختی است.
درست گفتی.
یک قیاس احمقانه……
همان غزه ای که زیر موشک ها بیرحمانه مورد هجوم قرار گرفت، افتخارش این بود که به امام خامنه ای اقتدا می کند….
حال این کسانی مورد حمایت همان اسراییل جنایتکار هستند و به همان آرمان غزه حمله کردند، شده اند مظلوم و ……
غزه را با این جریانات درآمیز نکنید…. غزه یک مسئله ی دیگری بود و این یک قضیه ی دیگری…..
خون شهدای غزه پاک تر و مقدس تر از آن است که بخواهد با خون کشته شدگان این حوادث قیاس شود…..
راه آن شهید غزه چیز دیگری بود… اما راه این کشته شده ضد آن بود….
با این حرکات و قیاس های احمقانه، چیزی از نجاست رنگ سبز آقای موسوی کم نمی شود..
@صادق:
شاید قیاس دقیقی نباشد، اما مطمئنا خالی از حقیقت نیست. در غزه اسرائیلیهایی که خشونتشان از تاریخی سراسر خشونت و نفرت بین اعراب و یهودیان منطقه ریشه میگیرد فلسطینیها را به وحشیانهترین شکل ممکن سرکوب میکنند.
در ایران جنایتهایی رخ میدهد توسط «ما». آدمهایی از همین خاک و همین فرهنگ و همین مرز و بوم.
به خون شهدای ایرانی چرا بیاحترامی میکنید؟ شما از کدام آب و خاک هستید و اهل کدام مسلکید؟
تعریف شهید چیست؟
این شهیدان شما در راه خدا کشته شدند یا به علت قدرت طلبی و جاه طلبی های دیگران خواسته و ناخواسته خونشان ریخته شد؟…..
هر کسی که را که بمیرد نمی توان شهید نام گذاشت…
باید از مسببان این حادثه پرسید چرا؟….
چرا با پیام ها و توهم های خود، باعث شدند عده ای بی گناه کشته شوند…..
عجب! انگار شما جای قدرتطلبان سفاک را با کسانی که جانشان را برای حفاظت از حقوق مردم به خطر انداختهاند عوض کردهاید. عجبا و حیرتا!
جالبه که موافقان و ذوب شدگان ولایت هم این واقعیت ها رو میبینن و میخونن و باز هم خودشونو به خواب زدن. از اینکه مثل همیشه معیارت انسانیت است و بس و این از نوشته ات هم کاملا مشهود است لذت بردم. امیدوارم منحنی به سرعت به نقطه ماکزیمم برسد!
ممنون از حضورت. برام دلگرمی بزرگیه که اینجا رو میخونی.
aali bood. afarin!!!
مخلصم.
سلام
نفر اول کنکور ارشد ، اما مردود شدم
http://eghtesadesabz.wordpress.com
متاسفم. با اینکه متاسف شدن دردی رو دوا نمیکنه.
@اقتصاد سبز:
هولناکه.
[...] از مطالعه این پست بامدادی، من سینوس را به عنوان یک تابع انقلابی معرفی کردم، [...]
از نوشته ات، مثل نوشته های قبلی ات خوشم اومد.
ممنون.
از یه جهت تحلیل درستیه ولی وقتی من به نمونه حکومت دیکتاتوری صدام با آن سرکوبها و جنایات وحشتناک فکر می کنم که اونهمه دوام آورد و عراق را در فاجعه ای به تمام معنا رها کرد میترسم که حکومت ایران به روش صدام اقتدا کنه و ایران ویرانه ای بشه برای سالهای سال.
به دلایل مختلف ایران غیر ممکن است که تبدیل به عراق شود. ایران جامعهی بزرگتری است، موقعیت ژئوپولیتیکی حساستری دارد که باعث میشود برایند بردارهای اعمال قدرت خارجی بر آن متغییر و چند جانبه باشد و رشد اجتماعی و آگاهیهای جمعی مردم ایران و پشتوانهی مبارزاتی تاریخی آنها (از صدها سال قبل تا معاصر) همه و همه ایران را تبدیل به کشوری میکند که سیستم سرکوب و خفقان در آن محکوم به شکست است.
بسمالله
سلام و درود
…
نمیدانم، ولی احساس میکنم تصویری که از بامدادی بهعنوان یک وبلاگنویس منصف، واقعبین و غیراحساسی در ذهنم داشتم، دارد مخدوش میشود!
برای شبهای قدر، دعا کردهام.
بخوانید؛
یاعلی
@دعایی:
متاسفم که چنین نظری پیدا کردهاید. ولی خط مشی فکری من در چند سال اخیر تغییر چندانی نکرده است. کاش مینوشتید که چرا قبلا از نظر شما منصف بودهام و امروز نه؟
ببینید آقای بامدادی
با توجه به همون مقاله ی دانشجو و دانش – جو ی شما، فکر نمی کنید بخشی اعظمی از مدعیان امروز هیجانات و آشفتگی های سیاسی، اتفاقا از همان دانشجویان کم سطح بودند!؟
رهبرمون نه عزیزم ، رهبرتون….ما اصلا مشکل اصلیمون با همین رهبر شماست…مقصر اصلی همه این جنایات رو ایشون میدونیم
سلام
تمام متن را دقیق خواندم. بسیار دقیق از جزییات جنایات رژیم صهیونیستی نوشته بودید و تنها با یک جمله آن را به جنایات حکومت فعلی ما تشبیه کرده اید بدون اینکه حتی یک مورد مثال اثبات شده در مورد جنایات اتفاق افتاده ارائه نکرده بودید.
این نوشته شما را می توان جزو نمونه های کلاسیک فریب پوپولیسم قرار داد!
اگر از نظر شما شلیک گاز اشک آور به سوی کسانی که اغتشاش می کنند، جنایت است، باید عرض کنم بهتر است از یکی از سفرهایتان باز نگردید، و مقیم جایی شوید که به سوی اغتشاش گران و کسانی که زنان محجبه را کتک می زنند و حتی برهنه می کنند، گل پرتاب می کنند!
شما جزو کسانی هستید که اگر کسی با شما نباشد، حتما علیه شماست. شما و چند میلیون همفکرتان خود را تنها ایرانیان صادق و عادل و البته مظلوم می دانید و چند میلیون نفر دیگه را آدم حساب نمی کنید چه برسد به اینکه محق بدانید.
@کاظمی:
من جنایتهای رژیم اسرائیل را با جنایتهایی که بخشهایی از حاکمیت در ماههای اخیر مرتکب شده «تشبیه» نکردم.
منظور من از آوردن این دو بخش در کنار هم چیز دیگری بود. اینکه توضیح دهم اعمال خشونت و قدرت تا حد معینی میتواند افزایش یابد، به خصوص که در برابر خواست و ارادهی میلیونها نفر از مردم یک جامعه باشد. این روش راه به بیراهه دارد و مطمئنا دیر یا زود به سقوط و نابودی منجر خواهد شد.
در مورد قسمت آخر حرفهایتان که در واقع اتهامی بیاساس است، لطفا دلیل ارائه دهید. اگر دلیل درستی ارائه ندهید، متاسفانه من شما را به پروندهسازی و تهمت زدن متهم خواهم کرد.
ممنون.
سلام
اگر این متنی که شما نوشته اید، تشبیه نیست، پس چیست؟
“شبیه همین اتفاق میتواند در هر کشور دیگری رخ دهد. شاید همین امروز در ایران ما هم در حال رخ دادن باشد. دستگاهی عظیم (دستکم بخش قابل دیدن و قابل توجهی از آن) به کمک لشگری از مردان و زنان اقتدارگرایش، مجهز به پول، رسانه، قوای چندگانه و تشکیلات عظیم در سایه، دستگاههای کافکایی امنیتی و فوقامنیتی و نظامی و شبهنظامی و کنترلی و اطلاعاتی و «فداییان چماق و پول» به جان مردم افتادند. آنها شبکههای مخابراتی و رسانهای را به سود خود محدود کردند، به صورت کور و پراکنده حرکتهای اعتراضی مردم را سرکوب کردند، با استفاده از انواع حیلتهای روانشناسی جمعی (و فردی) ترس و وحشت عمومی را در جامعه تزریق کردند، رهبران جنبشهای غیرهمسو را دستگیر کردند، بایکوت خبری و اطلاعاتی درست کردند، خون، خون سرخ و گرم جوانهای بیگناه را روی سنگفرش خیابانهای شهر درست مقابل خانههایشان ریختند، چشمهای وحشتزدهی مردم را با انواع گازهای شیمیایی سوزاندند، به فرزندانشان در زندانها تجاوز کردند، شهروندان بیدفاع را شکنجه کردند و جوانهای مردم را مقابل خانههایشان دستگیر کردند تا حتی جسدهای سوختهشان را هم تحویل ندهند. آنها خانوادههای سوگوار قربانیان را به سرنوشتی شوم تهدید کردند تا در حالی که خون میگریند لبخندهای رضایت بزنند.”
اما قسمت آخر متن قبلی ام. مگر این متنی نیست که قبلا نوشته اید:
http://bamdadi.com/2009/06/18/silence-cannot-be-stolen/
آیا در این متن مردم فقط مساوی کسانی نیستند که در خیابان ریختند و به اعتراف خود شما، بخشی از آنها تندرو بودند و اغتشاش کردند و شکستند و عربده کشیدند؟
پس چرا هیچ حرفی از امثال “من” در آن متن نیست. چرا امثال من که روبروی آن جمعیت ایستادیم و از حقمان دفاع کردیم (از رأیی که داده بودیم و 24 میلیون ایرانی دیگر داده بودند) هیچ حقی از لفظ “مردم” شما نداریم. چرا در تمام متن هایی که از انتخابات به بعد نوشته اید امثال من فقط عناوینی مثل “لشگری از مردان و زنان اقتدارگرایش” خطاب شده ایم؟
پس قبول کنید که اگر کسی هم رأی شما باشد، “مردم” است و اگر نباشد، “جنایتکار” است.
سلام مجدد.
عبارتی که نقل کردید و با «شبیه به همین» شروع میشود در واقع اشاره به شباهت دو ماجرا از نظر همان تئوری «نقطهی ماکسیمم» میکند و نه شباهت دو ماجرا از نظر نوع عملکرد. نوع عملکرد اسرائیل در غزه به هیچروی قابل مقایسه یا شبیه عملکرد حکومت ایران در ایران نیست. اما از لحاظ اینکه مسیر افزایشی اعمال خشونت نمیتواند تا ابد ادامه داشته باشد و در نقطهای متوقف خواهد شد و آن نقطه نقطهی شکست اقتدارگراهاست هر دوی این داستان ها به هم شبیه هستند.
اما نکتهی مهمتری که به آن اشاره کردید. اینکه چرا «مردمی» که من از آنها نام میبرم کسانی مثل شما را شامل نمیشوند.
منظور من از مردم همهی مردم است، مردم به معنای عام و عمومی آن و نه به معنای خاص آن. من کسانی را که در انتخابات اخیر به رئیسجمهوری فعلی رای دادهاند را از واژهی مردم حذف نکردم. البته من فکر میکنم تعداد آنها بسیار کمتر از آمار اعلام شده بوده است. همینطور فکر میکنم اگر امروز دوباره رایگیری انجام شود، تعداد آنها بسیار بسیار کمتر هم شده است.
اما اینکه چرا از لشکر اقتدارگراها نام بردم، چون واقعا چنین لشگری وجود دارد.
آیا امکان ندارد واقعیت این باشد؟
آیا اگر واقعیت این باشد که سیستم حاکم در حال سرکوب مخالفانش است که دایرهی این مخالفان اکنون به حدی وسیع شده که به مردم عادی کوچه و بازار هم کشیده شده است، دربارهی چنین حقیقتی نوشتن به معنای جانبداری از خودیهاست؟ آیا اگر چنین موضوعی (جفا به بیگناهان) حقیقت داشته باشد، اشاره کردن به آن به معنای غیرمنصفانه نوشتن و خود را تافتهی جدا بافته دانستن است؟
من نمیدانم نقش شما در وقایع اخیر چه بوده است. آیا یک شهروند معمولی بودهاید که رایتان را در صندوق انداخته و ابراز عقیدهی آزاده و برحق کردهاید یا اینکه نقشهای دیگری هم داشتهاید. هر چه باشد، من به حق شما تا آنجا که به ابراز عقیدهتان ولو کاملا مخالف با من باشد احترام میگذارم و با شما هستم و در نوشتههایم سعی میکنم از حقی دفاع کنم که حق شما نیز هست: حق آزادی بیان، حق ابراز رای، حق حضور صلحآمیز در سطح جامعه.
اما اگر در عمل از سرکوب و اعمال خشونت بر علیه مردم بیدفاع (که حق دارند معترض هم باشند، چون اعتراض کردن حق شهروندی است) آنهم از طرف سیستمی مجهز به پول و قدرت و اسلحه حمایت میکنید، من با شما نیستم.
ارادتمند و ممنون از ادامهی گفتگو.
سلام
اعتراض به صورت بیان با اعتراض به صورت اغتشاش و به چالش کشیدن مملکت فرق دارد.
شما از دومی دفاع می کنید. این انصاف است؟
تحليل درستي بود . ايراد اول قياس با تابع ماكسيمم دار بود كه دوستان جواب دادند . اما ايراد دوم تماشاي ماجراي اسرائيل و فلسطين از رسانه ملي است .
حضرت آقا پياز داغشو زياد نكن . اسرائيل از حمله به غزه يه هدف ساده داشت . تامين امنيت خودش كه تا مدت قابل توجهي به آن دست پيدا كرد و توانست از محبوبيت حماس وحمايت مردم از انها كم كند .البته رسانه ملي چنين اعتقادي ندارد .
ميترسم ميزان اين ماکزيمم خيلي زياد بشه. دير و زود بودنش شايد خيلي مهم نباشد.
اصلا شايد مجانب داشته باشد اونوقت چه خاکي به سر بريزيم.
وقتی ایرانیان بیسوادو نژادپرست که دانشی در باره تاریخ
فلسطین، صهیونیسم ، منطقه و جهان ندارند و با این وجود دست به نوشتن نظر می دهند، بیسوادی خود را با گفتن جملاتی نظیر “اسراییل از حمله به غزه یه هدف ساده داشت. تامین امنیت خودش ….” بیسوادی خود را در معرض نمایش می گذارند. تازمانی که ایرانیان از این بی اطلاعی در نیامده اند همچنان عقب افتاده قلمداد می شوند. خجالت آور است که افراد هنوز به جنایتهای صهیونیسم پی نبرده و نمی دانند چرا اسراییل به کشتار مردم غزه دست زد و دروغهایی نظیر “امنیت” را باساده لوحی باور کرده اند. وقتی فردی اینقدر ساده لوح، دروغی جنین بزرگ را قبول میکند، دشمنان می توانند هر جیزی از جمله دروغ “کودتای انتخاباتی” راهم به این ساده لوحان بچپانند و آب از آب تکان نخورد. شما که به اینترنت دسترسی دارید چرا سعی نمی کنید خود را از اینهمه بی خبری و عقب افتادگی بیرون کشید؟ شما در سال 2009 همچنان بی اطلاع از وقایع مهم منطقه وجهان بسر می برید و نشان میدهید که فردی آگاه نیستید. ایرانیان بیسواد فقط ادعا دارند.
کم کم داشتم نگران می شدم که چرا کامنتی از شما پای این پست نیست
برای من که خواننده ثابت این وبلاگم، کامنت های شما با محتوای ثابت «توهم توطئه»، «دیکتاتورهای سیستم جهانی»، «امپریالیست»، «صهیونیسم» و…باعث تفریح و انبساط خاطره!
امیدواریم
http://xs343.xs.to/xs343/09370/dsc00988992.jpg
عکس سنگ قبر مرحوم میر حسین موسوی !!!!!!!!!!
من متاسفانه کندذهن هستم وآنچه که نویسندۀ عزیزمی خواسته بگوید را نفهمیدم.اگر منظورنویسنده اینست که در جنگ غزه در واقع امر این اسراییل است که باخته؟من با این نتیجه گیری موافق نیستم. اسراییل تنها از نظر اخلاقی بازندۀ جنگ بود نه از نظرواقعی.کار حماس در تحریک اسراییل به حمله به غزه یک اشتباه بزرگ استراتژیک بود.در ایران هم رژیم تا کنون تنها از نظر اخلاقی است که شکست خورده و نه بیشتر.البته مقایسۀ رژیم ایران با اسراییل از یک نظر درست واز یک نظر دیگر اشتباه میباشد.اسراییل برای فلسطینیان کشوری اشغالگر میباشد.آنها دو گروه مردم از دوکشور متفاوت میباشند.یکی اشغالگر و یکی اشغال شده .در ایران رژیم ومردم از یک کشور واحدند. ولی از نظر روشهای بکارگیری سرکوب و شکنجه و اذیت و آزار شباهتهای فراوانی میان رژیم ایران و اسراییلیان وجود دارد.
براستی کند ذهن هستی. چند هزار مرتبه باید بنویسند که حماس هیچوقت اسراییل را تحریک نکرد. این دروغی است که اسراییل ساخته و افراد ساده لوح و تنبل که نه چیزی می خوانند و نه مطلبی را تحقیق می کنند پذیرفته اند.
اسراییل روز انتخابات آمریکا به غزه حمله کرد و چندین فلسطینی را کشت و عملا” آتش بس را نقض کرد. بعد هم به دروغ پخش کرد که چون حماس موشک های بی اثر خود را پرتاب کرده است ما حق داریم از بمب های خوشه ای و فسفری را با پیشرفته ترین هواپیماهای جنگی بطرف آنها پرتاب کنیم و نوزادان وکودکان را بااین بمب ها تیکه تیکه کنیم و بسوزانیم. صهیونیستها مدارس و دانشگاه غزه راهم با بمب زدند.
اسراییل علاقه عجیبی به کشتن نوزادان و کودکان دارد زیرا صهیونیستها معتقدند و نوشته اند که برای جلوگیری از رشد “تروریست” افراد را باید در کودکی از بین برد که از ازدیاد فعالین درآینده کاسته شود.
صهیونیستهادرکانادا همانند آمریکا نفوذ زیادی دارند و بعضی ازایرانیان نظیر پیام اخوان – از عاملان سازمان سیا و نزدیک به شیرین عبادی و دخترش توسلیان -از اسراییل حمایت می کنند. روزنامه های ضد صهیونیسم – باانداختن عکس پیام اخوان و افشای دروغهای پر شاخ وبرگ این عامل سیا که “مرکز اسنادنقض حقوق بشر ایران” را با حمایت مالی NEDکه همان سازمان سیااست در New Heaven با کمک صهیونیستهای یهودی براه انداخت ولی کاری به نسل کشی در غزه ندارد، نوشتند که چرا پیام اخوان در مقابل جنایتهای اسراییل بی تفاوت و حتی حامی، ولی در مورد ایران دست به دروغ و تبلیغات سیاسی می زند؟ این شخص با وجودیکه سعی دارد خود را قاضی حقوق بشر نشان دهدولی در مقابل اسراییل نه تنها ساکت می ماند بلکه از جنایتهای این رژیم صیهونیستی با حقه “اسراییل حق دفاع از خود دارد” حمایت می کند. پیام اخوان – استاد حقوق دانشگاه مک گیل و از بهاییان فعال حامی صهیونیسم از کانادایی هایی که اسراییل را تحریم دانشگاهی می کنند حمایت نکرده و با صهیونیستهای ارتجاعی همگام می شود. این همکار سازمان سیا و نزدیک به شیرین عبادی – زن مورد حمایت زهرا رهنورد – مرتب درمورد نقض حقوق بشر در ایران پرونده سازی می کند ولی اولمرت و ناتانیاهو و بوش و دیگران را نه تنها به دادگاه قلابی بین المللی که فقط دنبال کشورهای ضعیف هستند معرفی نمی کند بلکه از آنها و اعمالشان حمایت می کند.
کسانی که از اغتشاشات اخیر می نویسند و انتخابات ایران
را تقلبی اعلام می کنند باید تقلبی بودن انتخابات را
ثابت کنند وگرنه مورد اعتراض واقع خواهند شد. اغتشاشات اخیر توسط کاندیداهای بازنده مورد حمایت قرار گرفته است و تا زمانی که تقلبی بود انتخابات را ثابت نکرده اند همچنان برای مردم ایران مشکوک باقی خواهند ماند. کاندیداهای 0.8 درصدی و حجله نشین که بیش از بیست سال کسی از آنها کوچکترین رهنمودی در مورد اوضاع کشور دریافت نکرد باید تقلبی بودن انتخابات را ثابت کنند وگرنه مسئول کشتارهای اخیر خواهند بود.این اشخاص با کارهای ناشایسته خود ایران را به مرز سقوط کشاندند و امتیازات فراوان برای صهیونیستهای نژادپرست به ارمغان آوردند. بقول پتراس این هیاهو بیشتر بمنظور نشان دادن روژ لب بود تا چیز دیگر.
آیا کسی نطرخواهی مستقل کشورهای خارجی مانند آمریکا را خوانده اند که بفهمند آنان در نظر خواهی خود یکماه قبل از انتخابات به همان نتیجه رسیده بودند یعنی انتخاب شدن احمدی نژاد 2 بر 1. بنظر من افرادی که این دسیسه را طرح ریزی کردند از نتایج انتخابات با خبر بودند. یکی از
مشخصات انقلاب رنگین همین اعلام برنده شدن کاندیدای بازنده
قبل از اتمام رای گیری است. میرحسین موسوی هم قبل از
اینکه رای گیری به اتمام رسد برنده شدن خود درانتخابات را به دروغ در همه جا پخش کرد. سجادیان یکی از خبرنگاران شهروند و مقیم آمریکااز حامیان موسوی و نزدیک به سازمان سیا در آمریکا پیروز شدن موسوی در انتخابات را قبل از پایان رای گیری در NPR که نزدیک به ارتش آمریکاست اعلام داشت.
این طرح قبل از شروع انتخابات آماده شده بود که توسط ستون پنجمی های ایران که مشخص هستند به اجرا در آمد.
افراد نظامی مجاهدین و دیگر تروریست ها در دامن زدن به آشوب برنامه منظمی را به اجرا در آوردند.
نقش زهرا رهنورد که برژینسکی او را رهبر موج سبز می داند ،نه میرحسین موسوی، زیرا او در به خیابان کشیدن معترضین بسیار کوشابود وبهمین جهت مورد تمجید برژینسکی قرار گرفت قابل تأمل است.
http://www.charlierose.com/view/interview/10425
کاندیداهایی که انتخابات دهم را به دروغ تقلبی خواندند و سبب بروز اغتشاشات شدند، برای افراد نظیر پیام اخوان – نزدیک به شیرین عبادی از عاملین غرب – بهانه ای ساختند که بتواند بنفع صهیونیسم و آمریکا به تبلیغات سیاسی بپردازد.
hp/media.www.mcgilltribune.com/media/storage/paper234/news/2008/12/02/News/Iranian.Press.Targets.Nobel.Prize.Winner.Ebadi-3564990.shtml
خطای کاندیداهای بازنده بهانه ای به دست عاملین سازمان سیا داد که بی پروا ایران رابعنوان “جنایتکار جنگی” به جامعه بین الملل معرفی کرده ولی جنایتکاران جنگی حقیقی را بحال خود رها کنند. همکار سازمان جاسوسی سیا و کانادا rights and democracy – پیام اخوان – که در تبلیغات صهیونیستی Save Darfurعلیه سودان، تحت حمایت مالی اسراییل شرکت فعال دارد بیهوده گویی های زیر را در مجالس بین المللی عنوان کرد:
پرفسور پیام اخوان، دادستان پیشین دادگاه کیفری بینالمللی برای یوگسلاوی سابق، میگوید به نظر میرسد که بازداشت، کشتار و شکنجه کردنهای اخیر در ایران، در سطح گسترده و به صورت سیستماتیک یا برنامه ریزی شده، انجام گرفته و در این صورت این موارد نقض حقوق بشر را میتوان بر پایه قوانین بینالمللی «جنایت علیه بشریت» دانست.
پروفسور اخوان از بنیاد گذاران مرکز اسناد حقوق بشر در آمریکا است.
وی در حال تشکیل پروندهای است در مورد موارد نقض حقوق بشری که بدنبال اعلام نتایج رسمی دور دهم انتخابات ریاست جمهوری اسلامی در ایران انجام گرفته است. پیام اخوان در آغاز گفتوگویی با رادیو فردا نخست به این پرسش پاسخ میدهد که کدامیک از موارد نقض حقوق بشر در ایران را میتوان جنایت علیه بشریت دانست:
پرفسور پیام اخوان: با وجود اين که هنوزگزارشهايی که دريافت میکنيم محدود است و هنوز به تمام اسناد و شواهد دسترسی نداريم، به نظر میرسد صدها نفر درتهران، شيراز، اصفهان و شهرهای مختلف ايران کشته شدهاند و بر اساس گزارشها حدود ۳۰۰۰ نفر در زندان هستند و تحت شکنجه قرار دارند. اين کشتارها و شکنجهها به طور گسترده و سيستماتيک، نقض حقوق بشر است و بر اساس قوانين بين المللی مقاماتی که مسئول اين کشتار و شکنجهها هستند، مسئوليت شخصی کيفری دارند.
http://todayiniran.com/?p=7343
ایرانیان باید بسیار هشیار باشند که بهانه ای به دست
دشمنان ایران بنفع اسراییل و آمریکا ندهند.
http://deathtozion.wordpress.com/2007/06/01/dear-professor-akhavan
http://media.www.mcgilltribune.com/media/storage/paper234/news/2008/12/02/News/Iranian.Press.Targets.Nobel.Prize.Winner.Ebadi-3564990.shtml
سازمان سیا و موساد نوار دیگری ازجسد مرده، بن لادن ، که در سردخانه نگهداری می شود را به رسانه الجزیره – پلاتفرم خبرگزاری موساد – دادند که پیغام او از سردخانه سازمان سیا که حدود 7 سال است بدون پرداخت کرایه خانه زندگی می کند را به گوش ساده لوحان برسانند که ” اوباما رییس جمهوری است بی قدرت” یعنی همان حرفی را که اسراییل و لابی اسراییل مرتب به آمریکاییان و اروپاییان می گویند چون خواهان یک حمله نظامی به ایران توسط آمریکا را هستند همانطوریکه جنگ عراق به نفع اسراییل را ترتیب دادند. من در این زمان بیش از هرزمان دیگر مطمئنم از آنجایی که اسراییلی ها فکر می کنند نمی توانند اوباما را با بحث و التماس به یک حمله نظامی علیه ایران راضی کنند بنابراین اسراییل طرح یک ” یازدهم سپتامبر” دیگر را کشیده و منتظر فرصت مناسبی است که همانند یازدهم سپتامبر 2001 آنرا به اجرا در آورد و ایران را در این جنایت خطا کار جلوه دهد. دوستان اگر تحقیقات مربوط به یازدهم سپتامبر 2001 را دنبال کرده اند میدانند که رل اسراییل با همکاری کابینه بوش هر روز روشن و روشن تر می شود. بنابراین صهیونیسم هیچ ابایی از تکرار جنایت یازدهم سپتامبر ندارد زیرا هدف او بزیر کشیدن ایران و
تجزیه ایران به نوکران دلخواه “غیر عرب” برای بر پایی “اسراییل بزرگ ” است. قدم مهم اول با جنگ عراق و کشتار بیش از یک میلیون و خرده ای از مردم عراق و تجزیه آن به سه ناحیه از جمله نوکران شمال عراق که اکنون به مهره های تروریستی اسراییل در منطقه بوسیله بسیاری از محققین و رسانه ها شناسایی شده اند اجرا شده است. اما برای اسراییل هدف اصلی هنوز ایران باقی مانده است . ما ایرانیان موظفیم برای خنثی کردن طرح این گروه خبیث بسیار محتاطانه و هشیار با واقع جهانی برخورد کنیم. غنی کردن اورانیوم مطابق قوانین بین المللی حق ایران است. دنیا باید علیه یک کشور نژاد پرست تروریست و دزد که تا بحال تمام قوانین بین المللی را با کمک حامیانش آمریکا و اتحادیه اروپا زیر پا گذاشته و برروی بیش از
300 بمب اتمی غیر قانونی نشسته است بسیج شود.
http://www.cbsnews.com/stories/2009/06/03/world/main5058482.shtml
به دوستان پیشنهاد می کنم که کتب زیر بنام”زرسالاران یهودی و پارسی” نوشته عبدالله شهبازی را از نظر بگذرانید.
این کتابها اکنون بطور کامل در اینترنت منتشر شده است.
عبدلله شهبازی می نویسد:
«زرسالاران» ثمره دو دهه تلاش پژوهشي من و حاصل بهترين سالهاي زندگيام است. کار بر روي اين کتاب را از سال 1370آغاز کردم زماني که 36 ساله بودم و از توان جسمي فراوان برخوردار. انگيزه، و در واقع عشق، پايانناپذير به تحقيق داشتم. سالها به تهيه منابع و يادداشتبرداري گذشت. از اوايل سال 1376 تدوين متن نهايي را آغاز کردم. ابتدا ميخواستم کتاب را در دو جلد منتشر کنم ولي در کوران کار با حجمي عظيم از يافتههاي بکر مواجه شدم که طرح کتاب را به پنج جلد رسانيد. جلدهاي اوّل و دوّم در اواسط سال 1377 منتشر شد. پس از انتشار اين دو جلد، طرح کتاب را به هفت جلد افزايش دادم؛ جلدهاي سوّم و چهارم در اواخر سال 1379 و جلد پنجم در سال 1383 انتشار يافت.
اکنون، شهريور 1388، پنج سال از انتشار جلد پنجم ميگذرد ولي هنوز جلدهاي ششم و هفتم منتشرنشده.
http://www.shahbazi.org/Plutocracy/index.htm
با سلام
من نمیخواستن دربارهی این مطلب زیبا چیزی بنویسم . از جناب بامدادی هم پوزش میخوام که جواب من به این در ظاهر خانوم ربطی به پست شما ندارد .
خانوم شبنم شما بهتره کتاب آقای شهبازی رو مصادره به نفع خودتون نکنید که میان آن صهیونیستی که ایشان میگوید و آنچه در ذهن شماست تفاوت از زمین تا آسمان است ( خود همین آقای شهبازی نیز الان در بایکوت خبری کامل قرار دارند و از حامیان همین به اصطلاح دروغ ،اغتشاشگران اخیر هستند برای خواندن نظرات ایشان دوستان رو به وبلاگ هیت.لر شده ایشان راهنمایی میکنم : http://www.shahbazi.org/blog/index.htm )
بهتره بدانید که آخرین انتشار از این کتاب در پایان دورهی آقای خاتمی بود و با شروع دورهی نهم چاپ کتاب به این وضع دچار شد مانند بسیاری دیگر از کتابها .
بهتره از بحث نامربوط برای به انحراف کشیدن نظرات این پست خودداری کنید . این تکنیک قدیمی شده .
یا علی
yeenghelabi می نویسد:
{خانوم شبنم شما بهتره کتاب آقای شهبازی رو مصادره به نفع خودتون نکنید که میان آن صهیونیستی که ایشان میگوید و آنچه در ذهن شماست تفاوت از زمین تا آسمان است}
بنظر می رسد که شما هیچ آشنایی با نوشته های آقای شهبازی ندارید که اینگونه خط کشی می کنید. انسان نا آگاه همیشه
در این موارد همین گونه عمل می کند.
نظرات آقای شهبازی در مورد موسوی به خودشان مربوط است، ما می توانیم با آن هم نظر باشیم یا نباشیم. حتی می توانیم از نظرات آقای شهبازی تمجید یا انتقاد کنیم ولی این اختلاف نظر لزوما” نظرات متفاوت را بیهوده نمی کند و نمایانگر “صهیونیسم متفاوت” نیست. کسانی که اطلاع دارند می دانند که صهونیسم معنی مخصوص بخود دارد و نمی تواند از آن معنی عدول کند. فقط شارلاتانها و صهیونیستهای مخفی هستند که معنی آن را مطابق منافع “دولت یهود” تغییر می دهند. بنابراین هم نظر نبودن من باآقای شهبازی در مورد آقای موسوی و نتایج انتخابات چیزی از ارزش نوشته های ایشان – لااقل برای من – نمی کاهد و همچنان
برخلاف اغلب اپوزیسیون مزدور وفاسد ایران خارج نشین به دوستان پیشنهاد می کنم که بخوانند.
لینک کتابها نمایانگر ” مصادره به نفع” کسی نبود و هر آدم بالغی می تواند از لینک داده شده به صفحه اول وبگاه مراجعه کند و همه چیز را از اول تا آخر بخواند. لینگ صفحه اول – اتفاقا” – مربوط به اطلاع رسانی در مورد همین کتابهاست.
http://www.shahbazi.org/
شما که اینگونه “از مصادره به نفع خود” حرف میزنید به همان درد مبتلایید زیرا صفحه اول را برای دوستان لینگ نداده اید و به صفحه ای که شما نظر داریدافراد را رهنمون کرده اید. کسانی که با سایت آقای شهبازی آشنا هستند تمام مطالب در رابطه با “مچ گیریهای” شما و بیشتر از آن را می دانند و خوبست که بدانند، ولی برداشت غلط از این نوشته ها و کلاه ساختن از آن برای دیگران عملی است که من مخالف آنم.
آقای شهبازی – باید بگویم – همیشه چیزی جز تحسین و کلمات دلگرم کننده در باره آقای خامنه ای در سایت خودمنعکس نکرده اند و در انتخابات سال 1384 نظر خود مبنی بر حمایت از احمدی نژاد را طی نوشته ی زیر چنین به اطلاع همگان رساندند:
{حمايت عبدالله شهبازي از احمدي نژاد
خبرگزاري فارس: عبدالله شهبازي محقق، پژوهشگر و مورخ برجسته كشورمان با اعلام حمايت خود از محمود احمدينژاد گفت: من به احمدينژاد راي خواهم داد.
به گزارش خبرگزاري فارس عبدالله شهبازي با بيان اينكه تاكنون به نفع هيچ فرد و گروهي تبليغ انتخاباتي نكرده است، گفت: اكنون با مشاهده اين همه بدكاري و ناجوانمردي، به شدت احساس رنجش و بيزاري ميكنم. احساس ميكنم كه بايد وظيفه اخلاقي خود را انجام دهم.
وي يكي از دلايل حمايت خود از احمدينژاد را موج گسترده ضد اخلاقي مافياگونه عليه احمدينژاد دانست و اظهار داشت: آيا ميتوان آن قدر ساده لوح بود كه توهين به شخصيتي وارسته چون آيتالله جوادي آملي را از سوي هوداران احمدي نژاد دانست نه توطئه باندهاي مافيايي متخصص در اين گونه امور با هدف تخريب احمدي نژاد؟!
اين محقق و نويسنده با اشاره به اينكه ديروز و ديشب، تا پاسي از نيمه شب گذشته، در خيابانها شاهد حركت دستههاي سازمان يافته از جوانان اجير شده بود كه با وانت و اتومبيل يا پياده شعار «مرگ به طالبان» ميدادند، اظهار داشت: چرا در طول سالهاي تصدي احمدي نژاد در شهرداري تهران هيچ كس او را «طالبان» ندانست و سياستهاي او را مورد نقد قرار نداد؟ آيا بسيار از پاركهاي كنوني تهران، كه محل تفرج و تفريح مردم و از جمله دختران و پسران جوان است، ساخته شهرداري تحت تصدي احمدي نژاد نبوده است؟
شهبازي افزود: دومين دليل حمايت من از احمدينژاد اينست كه اگر احمدي نژاد پيروز شود مسير كنوني حركت جامعه ايراني كه تا ديروز برگشت ناپذير جلوه ميكرد، به سمت سيطره ساختار سياسي و اقتصادي اليگارشي و حكومت «هزار فاميل» و تبديل ايران به «جمهوري اسلامي پاكستان دوم» دگرگون خواهد شد يا لااقل بر آن ضربههاي جدي وارد خواهد شد.
وي تصريح كرد: اگر احمدي نژاد در انتخابات پيروز نشد، باز پيروز است زيرا حركتي آغاز شده كه حكمرانان ناگزيرند آن را به حساب آوردند و در سياستهاي بعدي خود تجديد نظر كنند.
اين محقق و نويسنده با بيان اينكه بسياري از مفاهيمي كه در طول سالهاي اخير همچون «گردش نخبگان»، «گسست نسلها»، «تحول ساختاري» و غيره رواج يافته برگرفته از پژوهشي است كه پس از دوم خرداد 72 به سفارش آقاي خاتمي و دبير خانه شوراي عالي امنيت ملي درباره علل اجتماعي پديده دوم خرداد انجام داد، خاطرنشان كرد: پس از اينكه تلاش براي «خريدن» من به نتيجه نرسيد، آزارها شروع شد كه مرا تا دم مرگ برد.
شهبازي با بيان اينكه مرا به عنوان «مورخ حكومتي» شهرت دادهاند، خاطرنشان كرد: نه تنها از حمايتهاي دولتي بهرهاي نبردهام بلكه بخش مهمي از ثروت شخصي موروثي خود را در طول دو دهه اخير عاشقانه در راه تحقيق فدا كردهام.
وي افزود: اكنون، خسته از آزارها، به كار باغداري مشغولم ولي در اينجا نيز در امان نيستم و هر روز حادثهاي «مرموز» برايم رخ ميدهد.
اين محقق و نويسنده با تاكيد بر اينكه حق تحقيق آزادانه و مستقل و حتي حق زندگي نيز از وي سلب شده است، يادآور شد: اگر احمدي نژاد پيروز شد، شايد اين وضع دگرگون شود. اگر پيروز نشد چيزي براي از دست دادن ندارم.}
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8404010442
آقای شهبازی در انتخابات 1388 -بعلل گوناگون که مربوط به خودشان است – از میر موسوی حمایت کردند و با نوشتن
” میر حسین موسوی را می ستایم ، بیش از هر زمان دیگر” تعجب دیگران از جمله “می ستایم” را برانگیختند زیرا من یاد گرفته ام که هیچوقت کسی را در سیاست “نستایم” و فقط به ” حمایت کردن” بسنده کنم زیرا ایشان چهار سال پیش جملاتی نزدیک به ” ستایش” را در مورد احمدی نژاد بیان کرده بود. بهرحال، بنظر من صحیح نیست که یک نویسنده با استفاده از جملاتی نظیر ستایش حتی در مورد خمینی و دیگر سیاستمداران خود را در تنگنا قرار دهد. از نظر من ناپختگی فرد را در امر سیاست می رساند چون سیاستمدار جز منافع کشور قدمی دیگر نباید بردارد و کسانی که با سیاست سر وکار دارند می دانند که بعضی اوقات افراد سیاستمدار بخاطر منافع کشور تن به کارهایی می دهند که در واژه نامه سیاسی شان حضور ندارد ولی مجبورند در زمان مشخص برای حفظ منافع کشور تصمیم هایی که در مواقع عادی نمی گرفتند اتخاذ کنند.
ایرانیان با خواندن مقاله زیر می توانند آگاهی خود را از جریانات انتخابات بالا برند.
http://www.stateofnature.org/reflectingOnIrans.html
yeenghelabi چرا ساکت مانده است. اکنون که از بی اطلاعی بدر آمدی و دیدی که شهبازی چهارسال پیش پته دوران “بارور
خاتمی را روی آب ریخت و گفت:
{ نه تنها از حمايتهاي دولتي بهرهاي نبردهام بلكه بخش مهمي از ثروت شخصي موروثي خود را در طول دو دهه اخير عاشقانه در راه تحقيق فدا كردهام.}
می دانم که سطری از کارهای شهبازی را نه دیده ای و نه خوانده ای. ایرانیان ناآگاه همیشه به تهمت زدن متوسل می شوند زیرا تهمت زدن از دانش سرچشمه نمی گیرد، فقط زبانت می گردد یا انگشتان دست دکمه های تاپپ را فشاری اندک می دهند که مایه ای لازم ندارد. به امید روزهای بهتر برای همه.
برای آگاهی ایرانیان در مورد فعالین قلابی “حقوق بشر” و
قاضی های خدمتگزاربه سازمان سیا و اینتلیجس سرویس کانادا یعنی “حقوق و دموکراسی” Rights and democracy خواهر دوقلوی سازمان سیا که به NED مشهور است و جوایزی هم به کمک پیام اخوان – بهایی فعال این سازمانهاو نزدیک به شیرین عبادی- به اکبر گنجی اهدا کرده است، لینک سند زیر مبنی بر همکار بودن پیام اخوان با این سازمانها را در اینجا می گذارم.
http://www.iranhrdc.org/httpdocs/English/pdfs/IntheNews/2005/News-01-09-05.pdf
امیدوارم ایرانیان با بررسی و مطالعه، تشخیص خود مبنی بر تمیز دادن دوستان از دشمنان ایران را بالا برند.
http://dissidentvoice.org/2009/09/is-it-anti-semitic-to-defend-palestinian-human-rights/
2rud
خوب بود بامدادی . قسمت اول مطلبت بیشتر بهم چسبید تحلیل جالبی بود …بحثهای خوبی هم تو کامتها شده بود …
عزیزی با استفاده از آیه “جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا” می گفت که کافیه که حق وارد صحنه بشه. باطل خودش، خودش رو خراب می کنه و فرو می ریزه. به عبارتی، باطل، از ابتدا هم زهوق یعنی از بین رفتنی بوده. ولی چون حق به صحنه نیومده بوده، این از بین رفتن اتفاق نیفتاده بوده. ما باید در رابطه با صهیونیسم، اطلاع رسانی و روشن گری کنیم. اقداماتش، تاریخچه پیدایشش رو اون طور که رخ داده به همه بگیم. اتحاد مسلمونا رو جلب کنیم که جلوش وایسن. ان شاء الله که از بین رفتن این متجاوز ها رو به چشم می بینیم.
در یک سنجش افکار عمومی که اخیرا” توسط مجریان ” سنجش افکارمردم جهان” که معتبر است جمع آوری شده حاکی برآن است که انتخاب مجدد آقای احمدی نژاد از پشتیانی اکثر مردم ایران برخوردار است.
در این سنجش افکار، حدود 1003 نفرشرکت داشتند که از هر پنج نفر چهار تن از آنان حقانیت داشتن انتخاب دوباره آقای احمدی نژاد را تأیید کردند.
62% از افراد به نتیجه انتخابات “اعتمادزیادی” دارند.
آقای موسوی باید “تقلبی بودن” انتخابات را ثابت کند وگرنه برای همیشه جزو آشوبگران در تاریخ ایران ثبت خواهد شد.
http://www.worldpublicopinion.org/pipa/articles/brmiddleeastnafricara/639.php?nid=&id=&pnt=639&lb=
در ضمن این یکی راهم با کمک مترجمی گوگول بخوانید:
http://original.antiwar.com/lobe/2009/09/19/new-poll-finds-strong-domestic-support-for-iran-regime/
درضمن درسایت “کمیته گزارشگران حقوق بشر” که معلوم نیست به کدام اینتلیجنس سرویس کشورخارجی مربوط است شعارهای زیر را “شعارهای پیشنهادی میرحسین موسوی برای روز قدس” در سایت قرار داده است:
26 شهریور 1388
رسانه سبز :
شعار پيشنهادی ميرحسين موسوی برای روز قدس:
تفنگت را زمين بگذار
که من بيزارم از ديدار اين خونبار
چه در غزه – چه در لبنان
چه در قدس و چه در ايران
سئوال اینستکه چرا میرحسین موسوی این چنین بیفکر مطالبی را عنوان کرده است؟ آیا مردم غزه یا لبنان بدون دلیل دست به اینکار زده اند یا برای استقامت در مقابل صهیونیسم نژادپرست ودزد مجبور شده اند که تفنگ بدست گیرند؟ آیا موسوی نمی داند که کلونیست ها هیچگونه رابطه ای با فلسطین و منطقه ندارند؟ آیا موسوی نمی داند که این تروریست ها با مردم یهودی منطقه از لحاظ نژادی هیچ گونه رقابت و نزدیکی ندارند؟ آیا موسوی نمی داند که این نژادپرستان حتی سامی هم نیستند؟اینها از نژاد خزر اند که اطراف دریای سیاه زندگی می کردند و از آنجاییکه در منطقه رقابت و جنگ بین مسیحیان و مسلمانان بود این گروه دین یهودی را برگزیدند که مستقل از مسلمانان و مسیحیان باشند. بنابراین این افراد هیچگونه نزدیکی با یهودیان منطقه که سامی و نزدیک به فلسطینی ها هستند ندارند.
این شعارهای احمقانه بنفع چه گروهی داده می شود؟ شعارهای ارتجاعی و صهیونیستی
نه غزه / نه لبنان به چه منظور داده شده است؟
هدف صهیونیسم و ستون پنجمی های داخل وخارج از ایران همانا اجرای برنامه صهیونیسم جهانی یعنی “جدایی بیاندازو
حکمرانی کن” است. یعنی فلسطینی کردن ایران. قصد صهیونسم قرار دادن ایرانیان در مقابل یکدیگر و ماهی گرفتن از آب گل آلوداست همانطوریکه این برنامه را در فلسطین، لبنان ، عراق، سودان ، سومالی به اجرا در آوردند. راهی جز اتحاد و یکپارچی با یکدیگر و مردم منطقه – اعراب – ترک و گروههای دیگر – نیست. ایرانیان باید مسئولانه به مسائل برخورد کنند تا با کمک یکدیگر – نه علیه یکدیگر – بتوانیم دشمنان واحد یعنی اسراییل و آمریکا را از میدان بدر کنیم. بامید روزهای بهتر برای همه.
http://www.schrr.net/spip.php?article5711
این لینک را بخوانید:
http://persian.kamangir.net/?p=5550
نه غزه نه لبنان از طرف موسوی نبود.از طرف نوری زاده بود.برای اثبات تقلب هم باید یک سری به سایت ویکیپدیا بزنی.مقاله ای با نام:احتمال تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ایران(1388)نوشته شده.اگه حوصله داری بخونش،بعد نقدش کن.
باید تاکید کنم که در نظرسنجی اخیر 81% مردم ایران انتخاب مجدد آقای احمدی نژاد را درست می دانند و تقلبی بودن انتخابات را رد می کنند. 62 % ذکر شده در بالا افرادی هستند که به احمدی نژاد “اعتماد زیادی” دارند واز انتخاب مجدد او پشتیبانی می کنند.
من منتظر نقد مقاله ی ویکیپدیا هستم که درباره ی احتمال تقلب نوشته شده.هنوز جوابی قانع کننده برای اون شبهات داده نشده.
در ضمن،لینکی که دادم این نظر سنجی رو به چالش میکشه.
سلام
بامدادی این قسمت لینکدونی و کلا بخش سما چپ وبلاگت به خاطر کوچیک بودن فونت خواننده رو از خوندن منصرف میکنه به خصوص بخش نجواها که همون بزرگی فونتش ادم رو تشوق به خوندن می کنه
لطفا یک فکری به حالش بکنید
ممنون
ممنون از نکتهای که گفتید. در موردش فکر میکنم شاید بتونم یه پوستهی دیگه که مناسب باشه پیدا کنم. متاسفانه دستم بسته است یعنی انتخاب زیادی میان پوستههای آماده ی وردپرس دات کام که مشخصاتی که من در نظر دارم داشته باشه (همهشون رو داشته باشه) کم هست خیلی.
این یکی پوسته چند تا نکته ی خوب داره و این ایراد رو داره که کمی نوشتهها کوچک هستن.
لطفا مرورگر خودتون رو کمی بزرگ کنید (زوم).
به من بگید چه جوری این اتفاق می خواد بیفته؟
چه احتمالاتی تو ذهنتون هست؟
لطفا مصداق عینی و واقع بینانه بگید.
[من منتظر نقد مقاله ی ویکیپدیا هستم که درباره ی احتمال تقلب نوشته شده.هنوز جوابی قانع کننده برای اون شبهات داده نشده.
در ضمن،لینکی که دادم این نظر سنجی رو به چالش میکشه.]
من نظرم را راجع به لینگ “ارش کمانگیر” فرستادم. لطفا”
لینک ویکیپدیایی را که نقد آن را می خواهی درسایت بگذار تا بدانم از چه صحبت می کنی.
[...] http://bamdadi.com/2009/09/11/the-extreme-point-is-close/ a few seconds ago from choqoK [...]
http://www.worldpublicopinion.org/pipa/about.php?nid=&id=
چرا اینقدر طول می کشد که نظری چاپ شود. دفعه قبل سه روز طول کشید تا دو خط نظر چاپ شود.
توضیح دادم. متاسفانه سیستم وردپرس گاهی وقتها کامنتهای واقعی رو به عنوان اسپم شناسایی میکنه. این بار هم اینطور شده بود.
چرا جواب مرا به mml هرچه زودتر پست کنید.
من تا بحال نطرم را سه بار فرستاده ام ولی متاسفانه هنوز چاپ نشده است. از اینکه اصرار می ورزم معذرت می خواهم ولی این جوابی است که بیش ازیازده ساعت است فرستاده ام.
شبنم عزیز
شرمنده. کامنتهای شما به خاطر اینکه چندین لینک در اونها بود توسط سیستم وردپرس اسپم تشخیص داده شده بودن. من تازه متوجه شدم و همه رو تایید کردم البته بعد از حذف تکراریها.
با تشکر و شرمنده از این مساله.
لطفا” چاپ کنید.
دوست عزیز:
من “آرش کمانگیر” را یکی دوبار نگاه کرده ام اما نه برای اینکه اطلاعی کسب کنم زیرا من اصلا” به این سایت و بسیاری از سایتهای ایرانیان بخصوص در خارج از کشور هیچ گونه اعتمادی ندارم. اغلب سایتهای “اپوزیسیون” کارشان چیزی جز پروپاگاندا و گمراه کردن افراد نیست. آرش کمانگیر برای اینکه نتیجه این ” نظر سنجی” را که بطور حتم مطابق منافع اش نیست مخدوش کند دست به گمراه کردن خواننده زده است.
آرش کمانگیر می نویسد:
{گزارش کامل این نظرسنجی (پی دی اف) “..نشان می دهد که ۱۰۰۳ نفر بصورت تلفنی مورد سوال قرار گرفته اند که ۵۲% آنها حاضر به پاسخگویی نشده اند. از هر چهارنفر که به نظرسنجی پاسخ دادند، یک نفر حاضر نشده است بگوید به چه کسی رای داده است. تنها نیمی از پاسخ دهندگان گفته اند درصورت تجدید انتخابات به احمدی نژاد رای خواهند داد.}
موسسه “افکار عمومی جهان” می نویسد:
از 87% از کسانی که در انتخابات شرکت کردند ، 55% به احمدی نژاد رأی دادند. فقط 14% به موسوی رأی دادند و 26 درصد حاضر نشدند نام کسی را که به او رای داده بودند افشا کنند. ”
در این نظر سنجی زنان ، مردان،افراد با سنین متفاوت و 30 استان در این نظرسنجی شرکت داشته اند.
آرش کمانگیر ارقام را از گوشه و کنار این نظرسنجی بدون توضیح برداشته و در کنار هم چیده تا افراد را گمراه کند.
راجع به ویکیپدیا باید بگویم که جمله زیر:
{در مورد این موسسه خیلی کم می دانیم. روی صفحه ی ویکیپدیای مربوط به این موسسه ذکر شده است “این مطلب بصورت تبلیغاتی نوشته شده است، لطفا آن را بازنویسی کنید.}
این جمله یا برای گمراه کردن خواننده آورده شده است یا سایت “کمانگیر” کمترین آشنایی با پژوهش حتی ابتدایی را هم ندارد.
همه می دانند که ویکیپدیا منبع قابل اعتمادی نیست و شخص علاوه بر این منبع باید از منابع دیگر و منبع اصلی استفاده کند تا نتیجه ای از پژوهش بگیرد. علت اینست که ویکیپدیا را هر کس می تواند به میل خود بنویسد گرچه اخیرا” متصدیان ویکیپدیا اعلام کردند که سعی می شود مطالب نوشته شده را از نظر بگذرانند تا به صحت آن اطمینان پیدا کنند. شاید بخواهند این کار را انجام دهند ولی هنوز اینکار لااقل بصورت منظم صورت نمی گیرد. مقالات زیادی در اینترنت موجود است که در مورد اطلاع اطلاعات عمدا” اشتباه و نادرست بخصوص در رابطه با تاریخ فلسطین توسط اسراییلی ها در ویکیپدیا تزریق می شود که تاریخ فلسطین را مطابق نظرات صهیونیستهای دروغگو به دنیا عرضه کنند زیرا آنها می توانند به ویکیپدیا رجوع کرده و اطلاعات داده شده را مطابق منافع خود تغییر دهند یا اضافه کنند. جمله ای را که “کمانگیر” آورده است در زیر خیلی از ویکیپدیا ها مربوط به موضوع های مختلف می توان یافت.
شما اگر می خواهید اطلاعاتی کسب کنید بهتر است بهsource research رجوع کنید ، بیشتر قابل اعتماد است.
http://www.sourcewatch.org/index.php?title=WorldPublicOpinion.org
این سایت اطلاعات خود را از منبع اصلی – بطور مثال در اینجا موسسه ” افکار عمومی جهان” می گیرد. کمانگیر اگر می خواست شما چیزی از این نظر سنجی یاد بگیرید لازم نبود شما را به ویکپیدیا بفرستد. شما اگر به صفحه اول سایت “افکار عمومی جهان” رجوع کنید و قسمت “در باره ما” را کلیک کنید تمام اطلاعاتی را که می خواهید می توانید بدست آورید زیرا “در باره ما” About USاسامی افراد و موسساتی را که با موسسه “افکار عمومی جهان” همکاری دارند رامنعکس کرده است. شما باید با سیاست آمریکا و افراد درگیر کمی آشنایی داشته باشید تا بهتر بتوانید سمت و سوی این موسسه را ارزیابی کنید. آرش کمانگیر اگر شما را به سایت داده شده در نوشته اش یعنی World Public Opinion رجوع می داد، مردم را گمراه نمی کرد.
اسامی ذکر شده زیر عنوان ” درباره ما” نشان می دهد که این موسسه نزدیک به دولت آمریکا و سیاستمداران دست اندر کارآن است و از لحاظ مالی بوسیله گروه های زیر حمایت می شود
Financial Supporters
Ford Foundation
JEHT Foundation
Rockefeller Brothers Fund
Stanley Foundation
Calvert Foundation
Circle Foundation
این موسسه و موسسات دیگر که در زمینه “نظرسنجی” آمار جمع می کنند سعی دارند از این آمار بدست آمده به اوضاع سیاسی و اقتصادی کشورهای پی برند.
“نظرسنجی” را در تمام کشورهای مهم جهان انجام می دهند تا بر مبنای آن سیاست های آمریکا را طرح ریزی کنند. آمریکاییان قبل ازشروع انتخابات 1388از نتیجه انتخابات دهم طبق “نظرسنجی” که قبلا” توسط موسسه ی دیگری بنام “نیو امریکن فاندیشن” سه هفته قبل از انتخابات انجام گرفته بود –برنده شدن احمدی نژاد 2 بر 1 – اطلاع داشتند زیرا آنها هم با “نظرسنجی” که انجام داده بودند به همین نتیجه رسیده بودند. بنابراین برخلاف نوشتهای
“کمانگیر” این نظر سنجی معتبر است.
http://www.worldpublicopinion.org/pipa/about.php?nid=&id
mml
من “آرش کمانگیر” را یکی دوبار نگاه کرده ام اما نه برای اینکه اطلاعی کسب کنم زیرا من اصلا” به این سایت و بسیاری از سایتهای ایرانیان بخصوص در خارج از کشور هیچ گونه اعتمادی ندارم. اغلب سایتهای “اپوزیسیون” کارشان چیزی جز پروپاگاندا و گمراه کردن افراد نیست. آرش کمانگیر برای اینکه نتیجه این ” نظر سنجی” را که بطور حتم مطابق منافع اش نیست مخدوش کند دست به گمراه کردن خواننده زده است.
آرش کمانگیر می نویسد:
{گزارش کامل این نظرسنجی (پی دی اف) “..نشان می دهد که ۱۰۰۳ نفر بصورت تلفنی مورد سوال قرار گرفته اند که ۵۲% آنها حاضر به پاسخگویی نشده اند. از هر چهارنفر که به نظرسنجی پاسخ دادند، یک نفر حاضر نشده است بگوید به چه کسی رای داده است. تنها نیمی از پاسخ دهندگان گفته اند درصورت تجدید انتخابات به احمدی نژاد رای خواهند داد.}
موسسه “افکار عمومی جهان” می نویسد:
از 87% از کسانی که در انتخابات شرکت کردند ، 55% به احمدی نژاد رأی دادند. فقط 14% به موسوی رأی دادند و 26 درصد حاضر نشدند نام کسی را که به او رای داده بودند افشا کنند. ”
در این نظر سنجی زنان ، مردان،افراد با سنین متفاوت و 30 استان در این نظرسنجی شرکت داشته اند.
آرش کمانگیر ارقام را از گوشه و کنار این نظرسنجی بدون توضیح برداشته و در کنار هم چیده تا افراد را گمراه کند.
راجع به ویکیپدیا باید بگویم که جمله زیر:
{در مورد این موسسه خیلی کم می دانیم. روی صفحه ی ویکیپدیای مربوط به این موسسه ذکر شده است “این مطلب بصورت تبلیغاتی نوشته شده است، لطفا آن را بازنویسی کنید.}
این جمله یا برای گمراه کردن خواننده آورده شده است یا سایت “کمانگیر” کمترین آشنایی با پژوهش حتی ابتدایی را هم ندارد.
همه می دانند که ویکیپدیا منبع قابل اعتمادی نیست و شخص علاوه بر این منبع باید از منابع دیگر و منبع اصلی استفاده کند تا نتیجه ای از پژوهش بگیرد. علت اینست که ویکیپدیا را هر کس می تواند به میل خود بنویسد گرچه اخیرا” متصدیان ویکیپدیا اعلام کردند که سعی می شود مطالب نوشته شده را از نظر بگذرانند تا به صحت آن اطمینان پیدا کنند. شاید بخواهند این کار را انجام دهند ولی هنوز اینکار لااقل بصورت منظم صورت نمی گیرد. مقالات زیادی در اینترنت موجود است که در مورد اطلاع اطلاعات عمدا” اشتباه و نادرست بخصوص در رابطه با تاریخ فلسطین توسط اسراییلی ها در ویکیپدیا تزریق می شود که تاریخ فلسطین را مطابق نظرات صهیونیستهای دروغگو به دنیا عرضه کنند زیرا آنها می توانند به ویکیپدیا رجوع کرده و اطلاعات داده شده را مطابق منافع خود تغییر دهند یا اضافه کنند. جمله ای را که “کمانگیر” آورده است در زیر خیلی از ویکیپدیا ها مربوط به موضوع های مختلف می توان یافت.
شما اگر می خواهید اطلاعاتی کسب کنید بهتر است بهsource research رجوع کنید ، بیشتر قابل اعتماد است.
http://www.sourcewatch.org/index.php?title=WorldPublicOpinion.org
این سایت اطلاعات خود را از منبع اصلی – بطور مثال در اینجا موسسه ” افکار عمومی جهان” می گیرد. کمانگیر اگر می خواست شما چیزی از این نظر سنجی یاد بگیرید لازم نبود شما را به ویکپیدیا بفرستد. شما اگر به صفحه اول سایت “افکار عمومی جهان” رجوع کنید و قسمت “در باره ما” را کلیک کنید تمام اطلاعاتی را که می خواهید می توانید بدست آورید زیرا “در باره ما” About USاسامی افراد و موسساتی را که با موسسه “افکار عمومی جهان” همکاری دارند رامنعکس کرده است. شما باید با سیاست آمریکا و افراد درگیر کمی آشنایی داشته باشید تا بهتر بتوانید سمت و سوی این موسسه را ارزیابی کنید. آرش کمانگیر اگر شما را به سایت داده شده در نوشته اش یعنی World Public Opinion رجوع می داد، مردم را گمراه نمی کرد.
اسامی ذکر شده زیر عنوان ” درباره ما” نشان می دهد که این موسسه نزدیک به دولت آمریکا و سیاستمداران دست اندر کارآن است و از لحاظ مالی بوسیله گروه های زیر حمایت می شود
Financial Supporters
Ford Foundation
JEHT Foundation
Rockefeller Brothers Fund
Stanley Foundation
Calvert Foundation
Circle Foundation
این موسسه و موسسات دیگر که در زمینه “نظرسنجی” آمار جمع می کنند سعی دارند از این آمار بدست آمده به اوضاع سیاسی و اقتصادی کشورهای پی برند.
“نظرسنجی” را در تمام کشورهای مهم جهان انجام می دهند تا بر مبنای آن سیاست های آمریکا را طرح ریزی کنند. آمریکاییان قبل ازشروع انتخابات 1388از نتیجه انتخابات دهم طبق “نظرسنجی” که قبلا” توسط موسسه ی دیگری بنام “نیو امریکن فاندیشن” سه هفته قبل از انتخابات انجام گرفته بود –برنده شدن احمدی نژاد 2 بر 1 – اطلاع داشتند زیرا آنها هم با “نظرسنجی” که انجام داده بودند به همین نتیجه رسیده بودند. بنابراین برخلاف نوشتهای
“کمانگیر” این نظر سنجی معتبر است.
http://www.worldpublicopinion.org/pipa/about.php?nid=&id
من “آرش کمانگیر” را یکی دوبار نگاه کرده ام اما نه برای اینکه اطلاعی کسب کنم زیرا من اصلا” به این سایت و بسیاری از سایتهای ایرانیان بخصوص در خارج از کشور هیچ گونه اعتمادی ندارم. اغلب سایتهای “اپوزیسیون” کارشان چیزی جز پروپاگاندا و گمراه کردن افراد نیست. آرش کمانگیر برای اینکه نتیجه این ” نظر سنجی” را که بطور حتم مطابق منافع اش نیست مخدوش کند دست به گمراه کردن خواننده زده است.
آرش کمانگیر می نویسد:
{گزارش کامل این نظرسنجی (پی دی اف) “..نشان می دهد که ۱۰۰۳ نفر بصورت تلفنی مورد سوال قرار گرفته اند که ۵۲% آنها حاضر به پاسخگویی نشده اند. از هر چهارنفر که به نظرسنجی پاسخ دادند، یک نفر حاضر نشده است بگوید به چه کسی رای داده است. تنها نیمی از پاسخ دهندگان گفته اند درصورت تجدید انتخابات به احمدی نژاد رای خواهند داد.}
موسسه “افکار عمومی جهان” می نویسد:
از 87% از کسانی که در انتخابات شرکت کردند ، 55% به احمدی نژاد رأی دادند. فقط 14% به موسوی رأی دادند و 26 درصد حاضر نشدند نام کسی را که به او رای داده بودند افشا کنند. ”
در این نظر سنجی زنان ، مردان،افراد با سنین متفاوت و 30 استان در این نظرسنجی شرکت داشته اند.
آرش کمانگیر ارقام را از گوشه و کنار این نظرسنجی بدون توضیح برداشته و در کنار هم چیده تا افراد را گمراه کند.
راجع به ویکیپدیا باید بگویم که جمله زیر:
{در مورد این موسسه خیلی کم می دانیم. روی صفحه ی ویکیپدیای مربوط به این موسسه ذکر شده است “این مطلب بصورت تبلیغاتی نوشته شده است، لطفا آن را بازنویسی کنید.}
این جمله یا برای گمراه کردن خواننده آورده شده است یا سایت “کمانگیر” کمترین آشنایی با پژوهش حتی ابتدایی را هم ندارد.
همه می دانند که ویکیپدیا منبع قابل اعتمادی نیست و شخص علاوه بر این منبع باید از منابع دیگر و منبع اصلی استفاده کند تا نتیجه ای از پژوهش بگیرد. علت اینست که ویکیپدیا را هر کس می تواند به میل خود بنویسد گرچه اخیرا” متصدیان ویکیپدیا اعلام کردند که سعی می شود مطالب نوشته شده را از نظر بگذرانند تا به صحت آن اطمینان پیدا کنند. شاید بخواهند این کار را انجام دهند ولی هنوز اینکار لااقل بصورت منظم صورت نمی گیرد. مقالات زیادی در اینترنت موجود است که در مورد اطلاع اطلاعات عمدا” اشتباه و نادرست بخصوص در رابطه با تاریخ فلسطین توسط اسراییلی ها در ویکیپدیا تزریق می شود که تاریخ فلسطین را مطابق نظرات صهیونیستهای دروغگو به دنیا عرضه کنند زیرا آنها می توانند به ویکیپدیا رجوع کرده و اطلاعات داده شده را مطابق منافع خود تغییر دهند یا اضافه کنند. جمله ای را که “کمانگیر” آورده است در زیر خیلی از ویکیپدیا ها مربوط به موضوع های مختلف می توان یافت.
شما اگر می خواهید اطلاعاتی کسب کنید بهتر است بهsource research رجوع کنید ، بیشتر قابل اعتماد است.
http://www.sourcewatch.org/index.php?title=WorldPublicOpinion.org
این سایت اطلاعات خود را از منبع اصلی – بطور مثال در اینجا موسسه ” افکار عمومی جهان” می گیرد. کمانگیر اگر می خواست شما چیزی از این نظر سنجی یاد بگیرید لازم نبود شما را به ویکپیدیا بفرستد. شما اگر به صفحه اول سایت “افکار عمومی جهان” رجوع کنید و قسمت “در باره ما” را کلیک کنید تمام اطلاعاتی را که می خواهید می توانید بدست آورید زیرا “در باره ما” About USاسامی افراد و موسساتی را که با موسسه “افکار عمومی جهان” همکاری دارند رامنعکس کرده است. شما باید با سیاست آمریکا و افراد درگیر کمی آشنایی داشته باشید تا بهتر بتوانید سمت و سوی این موسسه را ارزیابی کنید. آرش کمانگیر اگر شما را به سایت داده شده در نوشته اش یعنی World Public Opinion رجوع می داد، مردم را گمراه نمی کرد.
اسامی ذکر شده زیر عنوان ” درباره ما” نشان می دهد که این موسسه نزدیک به دولت آمریکا و سیاستمداران دست اندر کارآن است و از لحاظ مالی بوسیله گروه های زیر حمایت می شود
Financial Supporters
Ford Foundation
JEHT Foundation
Rockefeller Brothers Fund
Stanley Foundation
Calvert Foundation
Circle Foundation
این موسسه و موسسات دیگر که در زمینه “نظرسنجی” آمار جمع می کنند سعی دارند از این آمار بدست آمده به اوضاع سیاسی و اقتصادی کشورهای پی برند.
“نظرسنجی” را در تمام کشورهای مهم جهان انجام می دهند تا بر مبنای آن سیاست های آمریکا را طرح ریزی کنند. آمریکاییان قبل ازشروع انتخابات 1388از نتیجه انتخابات دهم طبق “نظرسنجی” که قبلا” توسط موسسه ی دیگری بنام “نیو امریکن فاندیشن” سه هفته قبل از انتخابات انجام گرفته بود –برنده شدن احمدی نژاد 2 بر 1 – اطلاع داشتند زیرا آنها هم با “نظرسنجی” که انجام داده بودند به همین نتیجه رسیده بودند. بنابراین برخلاف نوشتهای
“کمانگیر” این نظر سنجی معتبر است.
http://www.worldpublicopinion.org/pipa/about.php?nid=&id
چرا جواب به ویکیپدیا mml چاپ نمی شود؟ اشکالی است؟ نظرات یک خطی بعد از نظرم که بیش از دوازده ساعت پیش فرستادم چاپ شد ولی این نظر هنوز چاپ نشده است.
بامدادی عزیز:
خیلی ممنون از اینکه به این مسئله رسیدگی کردی و نظر را
پست کردید. از رسیدگی فوری شما سپاسگزارم.
شبنم:
بسیار خوشوقتم از اینکه بالاخره کسی رو در جناح فکری مخالف خودم پیدا میکنم که نظراتش رو با دلیل و منطق میگه.این باعث بالا رفتن قدرت ارزیابی و استدلال من میشه.
در باره ی کمانگیر حرفتون رو قبول کردم.کاملا مستدل گفتید.
ولی بحث هایی دارم که باید سر فرصت خدمتتون بگم.
لینک ویکیپدیا هم پیدا کردنش خیلی راحت بود.کم تر از یک دقیقه طول کشید.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84_%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_(%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B8)
این مقاله،تمام استدلال هایی که من در سایت های اصولگرا و چپ دیدم رو در خودش داره.قضاوتی هم درش ندیدم.ولی مخالفان تقلب(نامه ی وزارت کشور و شورای نگهبان رو هم لینک کرده)در باره ی بسیاری از مسائل چیزی نگفتن.مثل کم شدن رای محسن رضایی،دروغ هایی که قبل از انتخابات در جریان مناظرات و گفتگو های تلویزیونی عنوان شد،یک نواخت بودن دیاگرام آرا و زمان و…
اگر شماجواب این شبهات رو بدین،بسیار ممنون میشم.
دوست عزیزmml
عذر می خواهم که بعلت گرفتاری جواب کمی دیر شد. بهرحال،
من به ویکیپدیا نظری انداختم و متوجه شدم این نوشته بر پایه آمار و ارقام و تجزیه و تحلیل “چتم هاوس” نوشته شده است و اگر نظر من را بخواهید باید بگویم که این تحلیل یکجانبه است. این نوشته هیچ لینکی به نظر سنجی ای که حدود یکماه قبل از انتخابات توسط “امریکن نیو فاندیشن” انجام گرفت و بوسیله “ترور فری تومارو” چاپ شد را نداده است و فقط یک جا نام شخصی که مسئول این نظرسنجی بود را ذکر کرده است. بنابراین این ویکیپدیا برپایه تجزیه و تحلیل “چتم هاوس ” شکل گرفته است و از نظرات مخالف چتم هاوس که انتخابات ایران را تقلبی نمی دانند بهره ای نبرده است و در نتیجه ، بنظر من، این نوشته یکجانبه و شاید هم مغرضانه باشد. همانطوریکه قبلا” نوشتم ویکیپدیا را همه می توانند بنویسند و دستکاری کنند. بنابراین شما باید منابع دیگر را مورد بررسی قرار دهید تا به یک نتیجه بهتر برسید. البته آشنا شدن با نظرات گوناگون وقت زیادی می گیرد ولی چاره ای نیست.
تا آنجایی که من خودم مسائل را دنبال کردم متوجه شدم که تقریبا” همه افرادی که از لحاظ سیاسی مخالف رژیم و خواهان تغییر رژیم ایران هستند شما را به تحلیل چتم هاوس هدایت می کنند. مثلا” سردبیر همین آماری که چتم هاوس گرفته و بر روی آن نظر داده شخصی است بنام علی انصاری که استاد سنت انروز است و من شخصا” از علائق سیاسی این شخص با خبر نیستم ولی از آنجایی که در موسسه چتم هاوس هم کار می کند بنظر می اید که به سیاستهای دولت انگلیس نزدیک است.
http://www.chathamhouse.org.uk/files/14234_iranelection0609.pdf
مردم ایران در 46000 مرکز رای گیری، آراء خود را به صندوق ها ریختند. بیش از 500000 نفر در انتخابات نظارت داشتند و آقای احمدی نژاد با نتیجه 2 بر 1 در مقابل میر حسین موسوی برنده انتخابات شد. آقای رضایی و کروبی – بنظر من – در این انتخابات به چند دلیل زیاد مطرح نبودند:
1- آقا ی احمدی نژاد برای 4 سال ریاست را بعهده داشت و افرادی که برای بار دوم در انتخابات شرکت می کنند – به دلائل مختلف –از شانس بالاتری برخوردارند.
2- آقای احمدی نژاد در این 4 سال به تمام استان های کشور سفر کرده و با مردم رابطه بر قرار کرده بود، در حالیکه موسوی بیست سال حجله نشین بود و مشغول نقاشی و درگیر گالری. من هیچوقت در این مدت بیست سال حرکتی یا نظری در مورد وقایع حساس سیاسی مملکت از ایشان ندیدم.
تحلیل چتم هاوس برروی “اصطلاح طبان” خیلی حساب باز کرده و آنان را بیش از اندازه مهم و حیاتی نشان
داده است. بنظر من این تجزیه و تحلیل اشتباه است. خاتمی و افراد نزدیک به این کمپ بخاطر مسئله “غنی سازی” در بین ایرانیانی که به حق مسلم ایران به غنی سازی اعتقاد داشتند و آن را همردیف استقلال ایران ارزیابی می کنند از اعتبار ساقط شدند زیرا توقف غنی سازی برای بیش از دو سال بمنظور “اعتماد سازی” و بهبود روابط ایران و غرب نه تنها کمکی به این امر نکرد بلکه غرب با بیشرمی تمام خواستار توقف همیشگی آن شد و در ازاء بقول معروف بادامی در کف دست ما گذاشت و اخر سر هم ما را بعنوان ” محور شرارت ” به جامعه بین المللی معرفی کرد . بنابراین این جریان و تاکید “اصلاح طلبان” مبنی بر تغییر سیستم اقتصادی ایران که مختلط بود – دولتی و خصوصی – به خصوصی – بیش از هشتاد درصد – و در اصل 44 نهفته است از اعتبار اصلاح طلبان کاست. بالاترین خصوصی سازی و شکاف بین طبقات از لحاظ
مالی در زمان ریاست خاتمی صورت گرفت. خصوصی سازی و اولویت دادن به جناح قدرتمندان که از زمان رفسنجانی
شروع شد ، مردم را به اصلاح طلبان مشکوک کرد. جناح احمدی نژاد هم به اصل 44 اعتقاد دارد ولی خود احمدی نژاد حالا یا برای سیاست یا واقعی – سعی کرد که به مردم تهی دست کمک رساند. بهمین منظور میلیونها نفر را بزیر پوشش بیمه های اجتماعی برد و سهام عدالت را به مردم سپرد. همه این کمک ها در انتخاب شدن دوباره احمدی نژاد رل حیاتی را بازی کرد. دعوای این انتخابات هم بیشتر حول وحوش “جهت سیستم اقتصادی ایران” می گردد. افراد بانفوذ و قدرتمندان اقتصادی مانند رفسنجانی و امثالهم از برنامه های احمدی نژاد دلخور ند و برنامه های او را متهم به ایجاد تورم کردند ولی همین افراد
از رل تحریم های اقتصادی غیر قانونی که غرب به ما تحمیل می کند و علت اصلی تورم است سخنی به میان نمی آورند.
احمدی نژاد علت کند شدن شتاب “خصوصی سازی” را زیر بنای اقتصادی ایران معرفی می کرد و می گفت ما باید به زیر بنای اقتصادی مثل جاده – بانک ، مدرسه ، کشاورزی و دیگر اجزاء توجه کنیم که خصوصی سازی فقط سودش به جیب اغنیا نرود و با این کلک خود را از گزند افرادی مانند رفسنجانی که دغدغه کمک های دولت به تهیدستان را داشت محفوظ می کرد. رفسنجانی مرتب می گفت : ما نباید فقر را همگانی کنیم. (منظور او کمک دولت به تهیدستان بود)
ما باید افراد را غنی سازیم ( یعنی جیب افراد غنی را غنی تر کنیم و بیشتر به این افراد بخورانیم تا جایی که از دهانشان چیزی بریزد و دیگران بتوانند برداشت کنند). این درست سیستم اقتصادی نئولیبرالیسم آمریکاست که رفسنجانی و خاتمی آن را مو به مو اجرا می کردند.
….
دنباله mml
بهر حال چتم هاوس در تحلیل خود مبنی بر اینکه اصلاح طلبان به محافظه کاران رأی نمی دهند تاکید بسیار دارد که بنظر من درست نیست زیرا اغلب افراد برای منافع اقتصادی پای صندوق ها میروند. البته جوان تر ها مسائلی مانند آزادی های شخصی را بها می دهند ولی بیشتر افراد بهبود وضع اقتصادی را در نظر دارند.آقای احمدی نژاد بعلت کمک ها و سفرهای بیشمار خود، طرفداران زیادی در شهرستانها و روستاها داشت. دیگر خطاهای تحلیل چتم هاوس – بنظر من – بها دادن بیش از حد به مسئله “اصلاح طلب” و “محافظه کار” است. این تحلیل ، روستا ها را به غلط همراه با اصلاح طلبان بحساب می آورد. مردم روستا در چندین مصاحبه ای که من ویدئو آن را دیدم از احمدی نژاد حمایت می کردند. در ضمن همانطوریکه گفتم طرفداران اصلاح طلبان از آنها بکلی دلسرد شده بودند. بطور مثال وقتی آقای خاتمی تصمیم گرفت که در انتخابات شرکت کند خود اصلاح طلبان پیغام دادند که ” اگر خاتمی بیاید ما مجبوریم دو باره با جشم گریان به احمدی نژاد رأی دهیم”
موسوی هم از ابتدا چنا ن شورو هیجانی برای شرکت در انتخابات نداشت و بنظر می رسید که کسی ماموریتی به او محول کرده است زیرا با حضور خاتمی در انتخابات ، موسوی مرتب می گفت: تا زمانی که خاتمی در انتخابات شرکت دارد من واردنمی شوم. وقتی خاتمی متوجه شد که کسی او را حمایت نمی کند از میدان بنفع موسوی خارج شد. در این موقع بود که موسوی تصمیم به شرکت در انتخابات گرفت . بنظر من کسی که فکر می کند برنامه ای دارد که می تواند کشور را از این مخمصه بدر آورد منتظر این و آن نمی شود و از آنجاییکه به خود اعتماد بنفس دارد دیگران را هم
سعی می کند از میدان بدر کند. آقای موسوی اینگونه عمل نکرد. برخلاف گفنه مغرضان ، بنظر من احمدی نژاد در بحث های تلویزیونی از اعتماد بنفس بیشتر و برنامه ریزی بهتری برخوردار بود و به آسانی میر حسین موسوی را کنار زد. میرحسین موسوی بنظر خسته ، بی عمل و تهی از هرگونه
حرارت و علاقه به کار خود بنظر رسید، درست بعکس احمدی نژاد. بحث های تلویزیونی برخلاف مخالفان آقای احمدی نژاد که آن را به ضرر او بحساب می آورند از موفقیت های احمدی نژاد در مقابل میرحسین موسوی بود.
طرفداران موسوی خود سر ارقامی را به رسانه ها می دادند که توهم ایجاد کنند مثلا هفته نامه نیوزویک چند روز پیش از انتخابات نوشت : {نظر سنجی محرمانه دولتی مربوط به 6 روز قبل از انتخابات نشان می داد که موسوی بین 16- 18 میلیون رای دارد و احمدی نژاد فقط 6 – 8 میلیون رای دارد. }
این در حالی است که نظرسنجی “نیو امریکن فاندیشن”
http://www.monthlyreview.org/mrzine/iran110609.html
آمریکا یکماه قبل از پیروزی احمدی نژاد با بیش از 60 درصد در مقابل موسوی با 30 درصد را در اختیار داشت و کسی به این نظر سنجی اعتنایی نداشت و دراین ویکیپدیا هم آورده نشده است و به تحلیل چتم هاوس بسنده شده است.
چتم هاوس معتقد است:
در مازندران و یزد آراء بیش از 100% بوده است. درضمن می نویسد:
با وجودیکه افراد بیشتری در انتخابات شرکت داشتند، بنظر می آید که این افراد به احمدی نژاد رأی داده باشند که این غیر ممکن است.
دلیلی که چتم هاوس می اورد اینست که افراد جدیدی که در انتخابات 1388 وارد شدند اغلب از طرفداران موسوی
بودند نه احمدی نژاد من فکر میکنم که این طرز فکر غلط است زیرا خود افراد یادی را می شناسم که در سال 1384 به رفسنجانی رأی دادند ولی بعلت گرفتن “سهم عدالت ” در سال 1388 به احمدی نژاد رای دادند. بنابراین افراد را نمی شود در جعبه اصلاح طلب یا محافظه کار محدود کرد. مردم به دنبال منافعشان حرکت میکنند. افزون بر آن ، ایستادگی احمدی نژاد در مقابل غرب بمنظور احقاق حق ایران برای غنی کردن یک کارت برنده بسیار مهم در مقابل اصلاح طلبان بود که تجزیه چتم هاوس اصلا” آن را بحساب نمی آورد و تحلیل خود را بر مبنای انتخابات 1384 و 1388 متمرکز کرده است.
در ضمن ما باید در نظر داشته باشیم که در سال 1384 7 کاندیدا شرکت داشتند ولی در سال 1388 فقط چهار کاندیدا شرکت داشت که فقط دو تن از آن جد گرفته شد.
کروبی که سنش از 70 سال هم می گذشت – نمی دانم چطور شرکت کرده بود – با حرفهایی نظیر ” ما چرا اینقدر روی انرژی اتمی اصرار می ورزیم” ، یا صحبت هایی که در مورد اقلیت ها کرده بود ملیون را بشدت از
کارهای او دلسرد کرده بود و در حقیقت– بنظر من – شانس زیادی نداشت. در ضمن باید بگویم که به گفته بعضی ها رفسنجانی
موسوی را حمایت می کرد و از این جهت یکی از نزدیکان خود یعنی کرباسچی را به کمپ کروبی گسیل داده بود که مواظب اوضاع و احوال باشد. گویا کرباسچی به طرفداران کروبی گفته بود که من حتم دارم که این انتخابات به دور دوم خواهد رسید
بنابراین بهتر است به موسوی رأی دهیم که حضور او را در کنار کروبی حتمی کنیم. کرباسچی برای ساده لوحان اینطور
تحلیل می کرد که کروبی دفعه قبل رای زیادی آورد و این افراد دوباره به او رأی خواهند داد – این اشتباه را چتم هاوس هم کرده است – ما برای حضور موسوی در دور دوم بهتر است در دور اول به او رأی دهیم وسپس در دور دوم همه به کروبی رإی خواهیم داد.
ایرادهای چتم هاوس را ادامه می دهم:
این موسسه معتقد است که مهدی کروبی باید بیشتر از احمدی نژاد رأی می آورد برای همین است که انتخابات مشکوک
بنظر میآید. علت این طرز فکر اینست که چتم هاوس فکر میکند مردم منافع اقتصادی را فدای منافع قومی می کنند و
بر مبنای این طرز فکر مردود شدن کروبی در نواحی لر نشین را تقلبی می خوانند. باید افراد توجه داشته باشند که خانم
میر حسین موسوی – زهرا رهنورد – از بروجرد و آنطرف هاست- بنابراین او هم مانند کروبی لر است. زهرا رهنورد مرتب در
کارزارهای انتخاباتی موسوی به افراد گوشزد می کرد که مردم لر در هنگام رأی دادن حتما” به دامادشان – یعنی میرحسین
موسوی – رأی خواهند داد. بنابراین تعدادی از این آراء به نفع موسوی به صندوق ها ریخته شد.
سردبیر تحلیل جتم هاوس می گوید:
علی انصاری، استاد دانشگاه و ایرانشناس، میگوید جمعیت عمدهای از روستانشینان ایران اکثر رای دهندگان ایران در مناطق روستایی به قومیتهای کرد، بلوچ، عرب، لر و آذری تعلق دارند که رای این روستاییان همیشه به اصلاح طلبان و کاندیدای ضد وضع موجود تعلق داشتهاست و یا برطبق علایق قومی بودهاست. بگفته انصاری اگر چه این نکات تأیید تقلب گسترده در انتخابات را پیشنهاد میکنند ولی دلایل غیر قابل خدشهای برای وقوع تقلب گسترده نیستند.[۷۶] [۷۷] در گزارش مشترک موسسه چتم هاوس لندن و موسسه مطالعات ایران در دانشگاه سنت اندروز در اسکاتلند آمده که «در سال ۲۰۰۵، به مانند سال ۲۰۰۱ و سال ۱۹۹۷ کاندیداهای محافظه کار و به خصوص محمود احمدی نژاد آشکارا در مناطق روستایی فاقد محبوبیت بود. این که نواحی روستایی همواره به محافظه کاران رای میدهند، یک توهم است. این ادعا که امسال هم آقای احمدی نژاد بیشتر آرای مناطق روستایی را از آن خود کرد، بر خلاف این دادهها است.»
همانطوریکه قبلا” گفتم تکیه این تحلیل بیشتر بر پایه طرفداران احمدی نژاد در سال 2005 است و فراموش می کند که احمدی نژاد چهار سال تمام به این نقاط سفر کرده و برنامه های کمکی هم برای عده ی زیادی بوجودآوده است . بنابراین چتم هاوس نباید طرفداران را فقط بر پایه قومیت مورد بررسی قرار دهد.
نکته دیگری که باید گفته شود اینست که اکثر نظر دهندگان در این ویکیپدیا از ایرانیان مخالف رژیم هستند که انتخابات را تقلبی معرفی می کنند. آمریکاییان متمایل به دولت آمریکا و حتی افراد مترقی مانند نوام چامسکی و علی رهنما زیرکانه از این تحلیل ها استفاده
کرده و طبل تقلبی بودن انتخابات را بدون ارائه دادن دلیل غیر از مزخرفات چتم هاوس به صدا در می آورند.
این افراد توسط اشخاص مخالف نظر تقلب بشدت مورد حمله قرار گرفته اند. در مقابل این گروه که انتخابات را تقلبی می خوانند افراد بیشماری هستند که تقلبی خواندن انتخابات را دروغ بزرگ معرفی کرده اند و عده ای از این افراد تعرضات اخیر را “انقلاب مخملین” با دخالت آمریکا و صهیونیسم معرفی کرده اند مانند جیمز پتراس ، جرمی هاموند – پل گریگ رابرتز و دهها نفر دیگر.
تا یه جایی از نوشتت رو خوندم.میخوام صریح الهجه باشم.خواهش میکنم ناراحت نشو.
حرف هات رو از تلویزیون و روزنامه هایی مثل ایران و ابرار و کیهان و…شنیده بودم.
عجیب اینجاست که شما طرفداران جریان سیاه،هیچ وقت جز بر پایه ی تخیلات حرف نمیزنید.اگر شما میگین روستا ها به احمدی نژاد رای دادن،خوب باید دلیلی قابل قبول بیاری که حرف اون محقق رو که میگه من 30 سال در ایران کار کردم و این آرا رو خلاف تحققیقاتم میدونم رد کنه.
اگر میگی کسی کاری کرده،خوشش نیومده،اتفاقی افتاده،کسی کشته شده یا…باید مدرکی برای حرفت بیاری.
در ضمن،این کار احمدی نژاد که داره سفر میکنه،بیشتر بوی خر کردن مردم رو میده.نه خدمت.و اگر نه این قدر تبلیغ براش نمیشد.چه معنی ای داره که برای سفر های استانی سی دی تبلیغاتی درست کنن؟یا بیلبورد های غول آسایی رو برای تبریک سفر بدن،با بودجه ی دولتی و عناوین غیر دولتی؟
در زمینه ی سفر های استانی میتونید سخنرانی دکتر شجاعی رو در صحن علنی مجلس ببینید.
چه حرفی برای تورم 25 درصدی اعلام شده توسط بانک مرکزی دارید که 15 درصد اعلام شد،و گفته شد قبلا 25 درصد بوده،الان اومده پایین؟اگه تلویزیون ما رسانه بود که احمدی نژاد جرئت گفتن این حرف ها رو پیدا نمیکرد تا تو سبدش رای ریخته بشه…
در باره ی بسیاری از مسائل چیزی نگفتید.قانون بنفور،خطی بودن نمودار زمان-تعداد آرا،گفته های آقای رضایی،موسوی و کروبی،تایید نتیجه ی انتخابات توسط رهبر،قبل از تایید توسط شورای نگهبان،رای نیاوردن نامزد ها در شهر خودشون و…….
یه کم منطقی باش و بر پایه ی مستندات حرف بزن.همه ی دلایل رو هم بررسی کن.نمیتونی توهمات(مافیا و حباب مسکن و….)رو پایه ی استدلال قرار بدی.
لطفا” برای اطلاع بیشتر از انتخابات 1388 مقاله زیر را با مترجمی گوگل بخوانید.
http://www.stateofnature.org/reflectingOnIrans.html
با خواندن “سورس واچ” اطلاعات خود را از جایگاه سیاسی
موسسه “چتم هاوس” بالا برید.
http://www.sourcewatch.org/index.php?title=Royal_Institute_of_International_Affairs
تحلیل فوقالعادهای بود…
من بعد ازبیش از یک هفته هنوز نمی دانم آیا دوستمان mml جواب خود را از تحلیل بالا دریافت کردند؟ یا احتیاج به توضیح بیشتر است؟
در ضمن،کمی اقتصاد مطالعه کن تا بدرنی توزیع پول بین مردم،به هر عنوانی]چه عواقب وخیمی در پی داره.تورم،سپس بحران رکود،سپس بی کاری،سپس فروپاشی.
شما خیلی به حرفهای عاشقان سیستم نئولیبرالی آمریکا که از دهان جناح رفسنجانی ، نوری و دیگر فاسدان دست اندر کار اقتصاد ایران اعتماد کرده اید. شما باید کمی اقتصاد
بخوانید که بدانید نتیجه سیستم اقتصادی را که شما تبلیغ می کنید و می توانید آن را در آمریکا “بزرگترین اقتصاد نئولیبرالیسم” جهان را پیدا کنید به چه روزی افتاده است. این سیستم که بر پایه بحران سازی و دزدیدن حاصل کار مردم با حقه های گوناگون استواراست ، موجب قوی تر شدن اغنیا و فقیرتر شدن کارکنان موجود در بازار کار می گردد. درضمن این وضعیت به تورم هم کمک می کند. شما باید اقتصاد مطالعه کنید که بدانید همین دزدان با بزیرکشیدن شوروی و تزریق سیستم بازار در عرض یک شب بلیونها دلار
ثروت مردم روسیه را به جیب دزدان نشسته در نیویورک و دیگر بانک های غرب سرازیر کردند و اینگونه هژمونی خود را در جهان بسط دادند. شما باید اقتصاد مطالعه کنید که بدانید اقتصاد ورشکسته سیستم بازار آمریکا روی هژمونی
دلار می گردد و اگر این هژمونی از بین رود – که بنظر می آید رو به اضمحلال است – یکشبه آمریکا از عرش به زمین فرو کشیده خواهد شد. درحقیقت بهتر است همه با هم مطالعه کنیم و نتیجه این مطالعات را برای یکدیگر بازگو کنیم و به تبادل نظر به پردازیم زیرا همگی خواهان زندگی بهتر برای یکدیگریم. اما لطفا” ازبازگو کردن دروغهای بازرگانان فاسد مانند “توزیع پول بین مردم” خودداری کنید زیرا این دروغها هم قبلا” از طریق آقای گینگریچ یک ارتجاعی طرفدار از بین بردن پوشش بیمه های اجتماعی برای مردم بی بضاعت در زمان کلینتون براه انداخت و کلینتون از فرصت استفاده کرده و این پوشش را از برنامه دولت حذف کرد.
این در کشوری اتفاق افتاد که دلارش بر اقتصاد دنیا حکمرانی می کند.
اکنون اقتصاد بازار آمریکا که توسط حقه های بانکداران از طریق فروش سهام قلابی و دادن وام های خانه که همه می دانستند منجر به از دست دادن خانه هایشان خواهد شد به سقوط کشیده شده است. در این بین طبق معمول یکی برنده است و یکی بازنده. همه می دانند که این وضعیت منجر به منتقل ثروت حاصل از کار مردم آمریکا- نزدیک به یک تریلیون دلار- به جیب بانکداران گردن کلفت دزد شد ولی همین مردم خانه هایشان و کارشان را از دست دادند و عده ای از آنها بی خانمان شدند.
امروز مردم آمریکا در سایه سیستم بازار ورشکسته بیش از 10 درصد بیکاری – البته این رقم خیلی بالاتر است و در سیستم بیکار سنجی آورده نمی شود – و نداشتن پوشش بیمه بهداشت کاری جز سماق مکیدن نمی توانند انجام دهند.
این ها رو شما با عنوان کمک به مردم میشناسید.ولی من با عنوان پخش نقدینگی میشناسم.تو کامنتتون گفتید کمک به مردم.
در ضمن،تشریف ببرید به شهرستان ها تا حرف من رو به عینه ببنید.لازم به شنیدن دروغ از بقیه نیست.اگر هم نمیخواهید برید،بهتره یه نگاهی به رشد نقدینگی بندازید.آمارش رو میتونید از آرشیو روزنامه های تخصصی اقتصادی،بانک مرکزی،بانک جهانی پول و… بگیرید.چیزی که با عنوان انفجار نقدینگی میشناسن.
نمیخواین بگین وام ده میلیونی مسکن هم کار هاشمی بوده که؟؟؟
شما نمیتونید حماقت های بوش رو به گردن علم اقتصاد بندازید.حرف هاتون سیر علمی و منطقی نداره.من میگم پخش نقدینگی عامل تورم شده،شما ایراد از اقتصاد آمریکا میگیرید!!!آخه چه ربطی به حرف من داشت؟!!
باید حتما به چند مورد اشاره کنم:
1.دولت به جاي تامين کار پول بين مردم پخش مي کند (http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=47903)
2.درباره محتواي سخنراني آقاي احمدي نژاد در اسلامشهر (http://alef.ir/1388/content/view/44508/)
3.دولت به جای تامین کار پول بین مردم پخش میکند(http://www.aftab.ir/news/2009/jan/20/c2c1232438050_economy_marketing_business_job_worker.php)
4.هشدار وزیر كار درباره سیاستهای پولی دولت(http://www.shahrvandemrouz.com/content/1622/default.aspx)
5.دولت نهم در ادامه توزيع بن و هديه نوروزي در ميان دانشجويان در آستانه انتخابات،…(http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=48380)
حیف که خیلی از سایت ها فیلتر هستن.آخه آقای احمدی نژاد میگه آزادی در ایران نزدیک به مطلقه!
کسانی که مایل اند علت فقر کشورهای در حال توسعه را درک کنند لطفا” مقاله زیر را بخوانند. مطابق نظر این نویسنده
فقر اغلب دول تحت تاثیر اقتصاد مخرب جهانی است و در رابطه با سیستم سیاسی آن کشور نیست.
In sum, Iran’s economic trajectory replicates – Yet all experienced relative declines in the 1970s or 1980s, during what is now called the “lost decades” of Southern development (I’m not even including Sub-Saharan Africa which did even worse). This general decline, since it was so general, cannot be attributed to the internal political or social climate of each and every country. Instead, it had much more to do with the world economic environment of each decade – something that poorer countries
usually have little control over.
لطفا” مقاله زیر را بخوانید.
http://www.kevanharris.com/post/152432930/did-iran-lose-its-chance-of-catching-up-with-the-west
شما اگه فکر میکنی علم اقتصاد ایراد داره،دلیل بیار.از چیزایی صحبت نکن که ملموس یا دقیق نیستن.مثال میزنم:
برای معرفی وزرای پیشنهادی از طریق تلویزیون،آقای احمدی نژاد میگفت چون همه چیز از جمله فکر تک تک مردم تغییر کرده،وزرا هم باید عوض بشن.
خوب،آقای احمدی نژاد باید یه سر شماری انجام بده،تااین موضوع رو کشف کنه.حتی در رسانه های حامی دولت هم این رو ندیدم.در ضمن،آقای احمدی نژاد مطالعات روان شناسی،جامعه شناسی،مردم شناسی،تاریخ،اقتصاد و… داره که میتونه به تنهایی این پروژه ی عظیم مطالعاتی رو انجام بده؟
چرا مردم رو در جریان ریزاین پروژه قرار نمیده؟چرا این قدر از موهومات حرف میزنه؟
شما هم خیلی اوقات با این تم حرف میزنید.حتی در جایی از لفظ غیر علمی و عامیانه ی همه میدانند استفاده کردید که از نظر منطقی اون بخش از حرف شما رو از درجه اعتبار ساقط میکنه.در ضمن،طرز فکرت هم نشون میده.
مقاله دیگری در مورد خصوصی سازی سیستم اقتصادی ایران برای مشتاقان این سیستم. لطفا” مقاله زیر را با مترجمی گوگل بخوانید.
http://www.kevanharris.com/post/137187155/the-privatization-panacea-in-iranian-politics
{شما نمیتونید حماقت های بوش رو به گردن علم اقتصاد بندازید.حرف هاتون سیر علمی و منطقی نداره.من میگم پخش نقدینگی عامل تورم شده،شما ایراد از اقتصاد آمریکا میگیرید!!!آخه چه ربطی به حرف من داشت؟!!}
شکی نیست که تورم پایدار و دراز مدت ریشهای جز عرضه پول وافزایش نقدینگی ندارد. هر چه ميزان تورم بیشتر شود،قدرت خريد یک واحد پول كمتر میگردد.
افزایش نقدینگی همواره باعث تورم نمیشود و در بسیاری از موارد نیز ضروری است؛ از جمله اینکه صنایع کشور امروز با مشکل کمبودنقدینگی برای توسعه خود مواجه هستندو واحدهای صنعتی برای طرحهای توسعه و تکمیل پروژههای نیمه کاره خود، نیازمند 14 هزار میلیارد تومان نقدینگی هستند. تأمین کسری بودجه از طریق استقراض دولت از بانک مرکزی و یا از طریق فروش درآمدهای ارزی حاصل از فروش نفت به بانک مرکزی باعث افزایش پایه پولی و نقدینگی میگردد و افزایش نقدینگی در افزایش سطح عمومی قیمتها ظاهر میشود.
این کافی نیست که بگوییم ” نقدینگی موجب تورم است” زیرا نقدینگی برای پیاده کردن پروژهای صنعتی خوب است
اما وقتی نقدینگی نتواند جذب پروژه های اقتصادی شود آنوقت موجب تورم می گردد.
تورم و رشد سريع آن در ايران بيش از هر چيز به ضعف ساختار اقتصادی کشور برمیگردد و سرچشمه اوليه اين ضعف ساختاری را بايد در سقوط توليد و متعاقب آن واردات بیرويه و روابط ناصحيح اقتصادی و نبود استراتژی اقتصادی مانند گرفتن مالیات و تاثیر تحریم های غیر قانونی برای تزریق بی ثباتی بمنظور تغییر رژیم صورت می گیرد.
وجود ظرفیت خالی در بخش تولید، باعث افزایش هزینهها شده و در نتیجه افزایش هزینه تمام شده تولیدات صنعتی و معدنی میگردد. ضعفهای ساختاری که منجر به محدودیت عرضه در بخش تولید می گردد بقرار زیر است:
* الف) پایین بودن سهم سرمایه گذاری بخش خصوصی
* ب) ناچیز بودن سرمایه گذاری خارجی
* ج) پایین بودن سهم صادرات در کل صادرات کشور
* د) بالا بودن قیمت محصولات صنعتی
این عوامل تا اندازه ای به روابط ایران و آمریکا و کارشکنی دشمنان ایران و تاثیر تحریم های غیر قانونی بر می گردد.
این محیط، تشنح و بحران در کشور بوجود می آورد و وضع را برای برنامه ریزی اقتصادی بسیار بی ثبات می سازد.
یکی از راههای مهار تورم اتخاذ صحیح سیاستهای پولی مناسب است؛ یعنی رشد باثبات و پیشبینی شده حجم پول. بسیاری از کشورها مانند کره جنوبی، مکزیک، نیوزیلند و انگلستان بااعمال سیاستهای پولی اصولی، موفق به کاهش تورم به ارقام یکرقمی (معمولاً زیر ۵ درصد) شدهاند که یکی از دلایل عمده آن استقلال بانک مرکزی در این کشورها برای پیشبرد سیاستهای پولی بوده است.
اقتصاد داخلی ما بر پایه دلار گره خورده است و پایین آمدن دلار هنگام تبدیل ارز می تواند به تورم کمک کند.
امروز اغلب یورو را برای فروش نفت انتخاب می کنند.
برای اینکه از این وضع درآییم باید برنامه صحیح اقتصادی و محیطی بی تشنج ایجاد کنیم که آنهم از طریق تشنج زدایی
با دول متجاوز و از بین بردن تحریم های غیر قانونی میسر است.
شوربختانه،جناح بازرگانان فاسدوحامیان میلتون فریدمن پدر اقتصاد نئولیبرالیسم آمریکا – مانند محسن رضایی و دارو دسته ثروتمندان فاسد ایران همیشه علت تورم را در یارانه ها می بینند و فراموش می کنند که داشتن قدرت خرید برای مردم جامعه یک سیاست خوب اقتصادی است زیرا وقتی مردم قدرت خرید داشته باشند این کمک های ناچیز بمنظور ادامه حیات خرج می شود و خود به بازار کمک می رساند و کار ایجاد می کند. این جناح فاسد که بهترین موقعیت رااز لحاظ به دست آوردن ثروت با کارکم و کارگر ارزان برای خود و خانواده در ایران بوجود می آورند ولی اغلب حاضر نیستند قسمتی از این ثروت باد آورده را
در ایران سرمایه گذاری کنند و آن را بدون دادن مالیات از کشور خارج می کنند مرتب از یارانه ها بعنوان علت اصلی تورم یاد می کنند.
رفسنجانی در جریانات انتخابات مرتب به یارانه ها اشاره می کرد و می گفت ” ما نباید فقر را عمومی کنیم. ما باید ثروت را بسط دهیم.” این هرزه گویی را هم کینگریج در زمان کلینتون برای از بین بردن بیمه های اجتماعی افراد بی بضاعت می گفت و بالاخره موفق به از بین بردن آن شد. ولی دزدیدن از افراد بی بضاعت و دادن حاصل کار مردم به بانکداران و اغنیا، آمریکا را بالاخره به ورطه ورشکستی هل داد واکنون میلیونها نفر آمریکایی بدون کار و پوشش بیمه بهداشت با آینده ای نا معلوم روز را به شب سپری می کنند.
محمد حسن صبوری دیلمی و سعیده شفیعی در مقاله ای بنام ” درآمدها و ترکیب مالیاتی کشور در چهار دهه ” به تجزیه و تحلیل اقتصاد ایران پرداخته اند چنین می نویسند:
در اقتصاد ایران در آمدهای بر آمده از صدور نفت و گاز، نقش پایه را در بودجه کشور دارد و در 30 سال گذشته ، به گونه ی میانگین نزدیک به 60 درصداز در آمدهای بودجه عمومی را در آمدهای صادرات نفت به دست داده است. اما در آمده های مالیاتی ، کمابیش 30 درصد بودجه دولت را در برگرفته ، 20 درصد هم دیگر در آمدهاست . نمودار شماره یک، ترکیب بودجه دولت را در سالها 1350 – 85 نشان می دهد.
در تمام این سالهای این دوره (به حز سالهای جنگ که تولید و در آمد نفت کاهش دارد) همواره بیش از 50 درصد بودجه کشور را در آمدهای نفتی تشکیل می دهد و سهم در آمدهای مالیاتی از بودجه ؛ بطور میانگین در حدود 30 در صد بوده است. بطورکلی به هر اندازه که سهم مالیات در بودجه عمومی دولت افزایش یابد، به همان اندازه نیز اقتصاد ملی رو به پویایی می گذارد و فاصله گیری از وابستگی به در آمدهای بر آمده از فروش نفت و گاز میدهد. از مهمترین شاخصها در باره بودجه کشور، نسبت در آمدهای مالیاتی به تولید ناخالص داخلی است که کارآیی سامانه مالیانی را نشان می دهد. هر اندازه این نسبت بزرگتر باشد، نشانگر آن است که دولت بهتر می تواند با ابزار مالیات، اقتصاد کشور را اداره کند. با دانستن اینکه نسبت مالیاتها به تولید ناخالص داخلی در جهان از 15 در صد کشورهای آسیایی تا 32 در صد در کشورهای توسعه یافته در دهه 1360 در نوسان بوده، درایران در سالهای 1367 و 1372 این نسبت، به ترتیب 5/4 و 4/3 در صد بوده است. این میانگین در دهه 1370 به حدود 8 درصد رسیده است و بنظر میر سد که این افزایش در سال 1384 به 9/ 5در صد رشد کرده است. شاخص دیگری که کارایی سامانه مالیاتی را ارزیابی می کند، نسبت در آمدهای مالیاتی به هزینه های جاری دولت است این نسبت در دو دهه اخیر در کشور رقمی بالاتر از 40 درصد را در بر نگرفته است. در حالی که در برخی از کشورها، تمامی هزینه های جاری دولت را مالیاتها پوشش می دهد . برای اندازه گیری سهم دولت در اقتصاد، معیارهای گوناگونی هست که اگر دو معیار نسبت در آمدهای مالیاتی
به تولید ناخالص داخلی و نسبت هزینه های دولت به تولید ناخالص را بعنوان شاخصی برای اندازه فعالیت
اقتصادی دولت فرض شود، هرچه نابرابری این دو نسبت کمتر باشد حجم دخالت دولت بهتر و سالمتر است.
اوایل انقلاب تا سال 1367 یعنی دورا ن جنگ مالیات کاهش می یابد.
بعد از جنگ و دوران باز سازی در آمدهای مالیاتی همواره از یک رقم افزایشی برخوردار بوده است. ولی این نرخ
رشد از 63 درصد درسال 1370 تا 7 درصد در سال 1372 در نوسان بوده است.
مالیات بر درامد که شامل مالیات برمستغلات میشود روند خوبی ندارد. اغلب این دارایی که از کرایه انباشته می شود ولی مالیات بر آن بسیار نازل است. مالیات بر ارث 0.7 در صد است. روند اندک بودن سهم مالیات بر درآمد و دارایی (به جز مالیات بر حقوق حقوق بگیران ) بیانگر این است که مالیات نگرفتن از افراد و شرکتها و تمرکز ثروت در نزد آنان، نه تنها موجب رشد در خور سرمایه گذاری و افزایش در آمد دولت از این راه نشده ، بلکه با چنین ساختاری؛ سرمایه گذاریهای غیر تولیدی و فعالیتهای با سود بیشتراز راه فراراز مالیاتها، بیشتر فراگیر شده است. بطور کلی، هر گونه تلاش برای پرداخت نکردن مالیات، مانند ندادن اطلاعات لازم در باره درآمد و منافع مشمول مالیات به مقامات مسئول (فرار مالیاتی ) خوانده میشود.
بنابراین سامانه مالیاتی کشور، با بودن برخی عوامل برون سازمانی و درون سازمانی از کارآرایی لازم برخوردار نیست.
ازمهمترین آنها می توان به معافیتهای گسترده ، اقتصاد زیر زمینی و اقتصاد دولتی اشاره کرد. بر پایه آمار و بررسیهای آنجام شده نزدیک به 50 در صد تولید ناخالص داخلی از پرداخت مالیات معاف است، در نتیجه ، فشار مالیاتی بر 50 در صد بقیه جامعه وارد می شود.از سوی دیگر ، برپایه بررسیهای انجام گرفته، بین 20 تا 40 درصد اقتصاد کشور به صورت زیر زمینی کار می کند که این امر نیز فرارهای مالیاتی را افزون می سازد. مسائل دیگری ، مانند معافیتها به جای کسب در آمد، سامانه غیر
واقعی و ناکار آمد مجازات و جرایم مالیاتی ، نارساییهای قانونی ، ضعف سامانه ستاد و صف گرفتن مالیات ، مالیات گرفتن را مشکل می سازد.
برای اینکه مالیاتها بتوانند به ابزار در خور برای سیاستهای مالی تبدیل گردند، باید به مالیات در جامعه بعنوان یک مقوله ملی نگریسته شود و از بخشش نگری پرهیز گردد.
http://www.ettelaat.com/ethomeedition/Siasi/257/200.PDF
خلاصه کلام اینست که”نقدینگی”علل مختلف دارد که بازرگانان فاسد و شارلاتان هایی مانند محسن رضایی که سایتش
“تابناک” جز دروغ و حمایت از پروژه خاور میانه بزرگ کار دیگری انجام نمی دهد، سایت الف هم از حامیان سیاست بازار و علیه یارانه است ولی در مقابل یارانه های قدرتمندان که از طریق پرداخت نکردن مالیات بدست می آید سکوت می کند.
http://www.eccim.com/user/Index.jsp?SID=111&lang=Fa
{در ضمن،این کار احمدی نژاد که داره سفر میکنه،بیشتر بوی خر کردن مردم رو میده.نه خدمت.و اگر نه این قدر تبلیغ براش نمیشد.چه معنی ای داره که برای سفر های استانی سی دی تبلیغاتی درست کنن؟یا بیلبورد های غول آسایی رو برای تبریک سفر بدن،با بودجه ی دولتی و عناوین غیر دولتی؟}
من وارد کارزار انتخاباتی احمدی نژاد نمی شوم ولی در مورد حرف شما یعنی **این کار احمدی نژاد که داره سفر میکنه،بیشتر بوی خر کردن مردم رو میده.نه خدمت** از آن حرفهای بیهوده و بی محتواست زیرا تمام سیاستمداران کارشان گول زدن برای انتخاب شدن است. هر کسی کارزار اوباما را دنبال کرده است بخوبی می داند که چیزی جز دروغ به مردم تحویل نداد. وقتی می نویسم به همه ی استانها سفر کرد چون می خواهم آشنایی رای دهندگان را با احمدی نژاد گوشزد کنم هیچ شخص با تجربه ای نمی تواند این موضوع حیاتی را نا دیده بگیرد .
{در باره ی بسیاری از مسائل چیزی نگفتید.قانون بنفور، خطی بودن نمودار زمان-تعداد آرا،گفته های آقای رضایی، موسوی و کروبی،تایید نتیجه ی انتخابات توسط رهبر،قبل از تایید توسط شورای نگهبان،رای نیاوردن نامزد ها در شهر خودشون و…}
چتم هاوس به اشتباه یکی از علل تقلب را شمارش آرا بیش از 100 درصد در مازندران و یزد می خواند. این رقم درصد بسیار کمی بالاتر از 100 درصد بود که اگر کسی بیشتر کنجکاوی بخرج دهد و دنبال بهانه نباشد علت آن را می توان در رشد طبیعی جمعیت و مهاجرت در عرض 3 سال گذشته به مازندران جستجو کرد. در ضمن بعلت قانونی بودن رای دادن در هر کجا که برای رای دهنده مناسبتر است خود علت دیگری است که می تواند به بیش از 100 درصد رای دهندگان در مازندران منجر شود. علت دیگر اینست که افزایش بیش از 100 درصد ممکنست به رای کسانی بوده باشد که برای تعطیلات آخر هفته به شمال رفته بودند و همانجاهم رای دادند.
موسوی در یزد آرا سه شهر را از آن خود کرد. برنده شدن او انتظار میرفت زیراآقای محمد خاتمی که خودمتولد اردکان است در کارزار انتخاباتی درکنار موسوی به حمایت از او پرداخت و همین امر سبب شد که موسوی در سه شهر که شامل اردکان هم بود برنده شود. افزون بر آن، رشد جمعیت در این نواحی درسال 2006 حدود 2.8 درصد بوده است که در مقایسه با رشد جمعیت در سال 1996 بالاتر بوده است و این ممکنست به این امر کمک کرده باشد.
در مورد خطی بودن زمان، باید بگویم که علت آن طبق گفته جواد صالح اصفهانی استاد اقتصاد دانشگاه ویرجینیا تک، اینست که طبق آمار وقتی جمعیت زیادی در انتخابات شرکت می کنند ، خود این کثرت جمعیت از پستی و بلندی ها یعنی تفاوتها به مقدار زیادی می کاهد. این موضوع برای هر کس که آمار مقدماتی خوانده باشد قابل فهم است. بهمین جهت هرچه افراد بیشتری در گیر نظر سنجی یا انتخابات شوند تقاوت های کمتری خود را بروز می دهد. یعنی کمتر Biasاست.
In 1997, too, there was also little variation in turnout simply because it was very high as Professor Salehi-Isfahani succinctly points out: “ The CH report claims that the fact that the variation in participation across provinces has dropped is evidence of fraud. But anyone familiar with elementary statistics knows that the standard deviation of any variable limited to 100% from above would drop as its mean increases. So, because the participation rate increased by about 35%, it is hardly surprising that the standard deviation fell by 23%9.”
If we turn to Figure 8 of the CH report, the turnout levels reported for each province do still show that provinces with the lowest turnout levels in 2005, such as Kordestan, remained so in the case of the 2009 election. The results, thus, show that there was not one uniform nationwide swing to Ahmadinejad and that there were distinct differences at the local levels with districts even adjacent to one another reporting different swings to either candidate.
http://aljazeera.com/news/articles/39/Ahmadinejad_duly_elected_president_of_Iran.html
http://djavad.wordpress.com/2009/06/28/the-chatham-house-rules-election-fraud/
بنظر می آید همه قانع شده اند که آقای احمدی نژاد طبق تمام
مدارک و نظرسنجی های مستقل 2 بر 1 بر رقیب خود موسوی
پیروز شده است و برچست “تقلبی” شایسته مزدوران ودلقکانی است که با انقلاب مخملین صهیونیسم و امپریالیسم همراه شده اند. این دلقکان – مخملباف ، ساتراپی – زیر چتر گذرنامه فرانسوی خود با دیگر مزدوران و دشمنان ایران همکاری کرده و همراه با کثیف ترین عنصر صهیونیسم یعنی برنارد هنری لوی – شیاد معروف – برای منافع بیشتر شغلی و جاه طلبی های “خانه مخملباف” با صهیونیسم همقدم شده و با گرفتن جوایز قلابی از دست جنایتکاران جنگی اروپا وآمریکا بصورت یورو و$$ که برای بزرگ کردن این کوچکان وخدمتگزاران صهیونیسم داده می شود، سعی در “معروف کردن” عاملین خود می کنند.
اکنون موقع آن رسیده که دروغگویان طبق قوانین سهم خود را برای این لجن پراکنی به ملت ایران ادا کنند.
http://www.iranian.com/main/blog/darius-kadivar/marjane-satrapy-and-bhl-demonstrate-paris
نمیدونم چرا کلید پاسخ روی کامنت های شبنم فعال نمیشه.چی بگم…
شبنم
1.شما برای این حرف ها مدرک هم داری؟یا محض خنده میگی؟
2.پخش کردن پول مثل نقل و نبات چه ربطی به مالیات داره؟چه ربطی به یارانه داره؟چند تا ذلیل برات بیارم تا قبول کنی پول مثل صدقه بین مردم پخش شده؟اونایی که آوردم ایرادی داشت؟
3.چرا ربط حرف من رو به به حرف قبلیت که با کامنت قبلیم گفتم نمیگی؟از چی فرار میکنی؟
4.یادت نره که تو خبرگزاری مهر فقط مازندران با آمار بالای صد درصد اعلام نشده بود.در ضمن،فصل امتحانات فصل سفر با این حجم بالا نیست.مگر اینکه سر شماری ای خلاف این حرف رو ثابت کنه.
5.تورم به خاطر متوازن نبودن عرضه و تقاضاست.نه به خاطر بالا بودن نقدینگی.نقدینگی باعث بالا رفتن تقاضا میشه و اینه که باعث بالا رفتن قیمت میشه.
دقت کن که این حرف ها خونده میشه.
mml
من تا کنون با تو بسیار مودب برخورد کرده ام و بیهوده گویی های تو را با دلیل و برهان سعی کردم نشان دهم.
ولی حالا فکر میکنم بعلت نا آگاهی از مسائل کمی “پر رو” بنظر می آیی یعنی بدون رودرواسی باید بگویم که بچه پرروهستی زیرا با وجود دادن مدارک مختلف که بنظر میآید نخوانده ای هنوز بیهوده گویی هایت را تکرار می کنی.
1- برای چه حرفی مدرک می خواهی؟ من که تمام مدارک مبنی بر اینکه انتخابات به چه دلیلی نمی تواند “تقلبی” باشد را لینک داده ام. اگر انگلیسی نمی دانی لطفا” از مترجمی گوگل استفاده کن. ولی بیهوده گوهایی نظیر “محض خنده”
را تکرار نکن زیرا اینطور بحث کردن مناسب شما نیست.
2- شما بچه پر روها خدمات اجتماعی را به “پخش کردن پول مثل نقل و نبات ” تشبیه می کنید مثل اینکه پول را داریداز جیبتان می پردازید. شما و امثال شما – بازرگانان فاسد – از همه خیس ترید و فقط میلیون میلیون را برای خود می خواهید. سیتسم نئولیبرالیزم همین است . در این سیستم ثروتمندان با ندادن مالیات و فراوانی کارگر ارزان بدون داشتن منافع کاری وبا حقه ” رقابت ” ثروتمندتر کرده تا از دهان و دستشان کمی بریزدو بتوانند مانند گدا برداشت کنند. اکنون که سیستم اقتصادی آمریکا را ثروتمندان با ندادن مالیات و سیاستهای سودجویانه بدون کنترل دولت به ورشسستگی کامل کشاندند و بعد هم دولت یک تریلون دلار از پول بازنشستگی مردم که در اثر کار زیاد بدست آمده بود با حقه اینکه نمی تواند اجازه دهد که بانک ها از بین بروند را به جیب این مفت خوران ریخت و کارکنان را به بی خانگی و بی کاری کشاند. این “پخش کردن پول مثل نقل و نبات ” است یا کمک قلیل به افراد برای زنده ماندن که خود به جیب بازاری ها خواهد رفت؟ حالا طبق این سیستم ثروتمندان با پول مردم نه تنها ثروتمندتر شده اند بلکه نیروی کار را هم به نصف تقلیل داده اند که سود بیشتری ببرند. دولت مجبور شده است پول چاپ کند و ماهیانه مقدار ناچیزی بعنوان “حق بیکاری” به اینگونه افراد که تعدادشان میلیونها نفراست بدهد تا ثروتمندان بتوانند با خیال راحت به سود بیشتر با کار کمتر دست یابند. این سیستم که تو و امثال تو برای آن سینه می درید – حتما” تو هم از فامیل پولداران بدون کارکردن میآیی – به سیستم اقتصادی “بهبودی بدون اشتغال ” معروف شده است زیرا با وجود منتقل کردن یک تریلیون دلار به مفت خوران ، این یک درصد ثروتمندان خیال ندارند پول مردم را برگردانند. این را چه نام میگذاری. حالا اگر یک فرد بی بضاعت بابت شیر بچه ات کمکی از دولت دریافت کرد شما با درندگان مارک “تورم” به آن میزنید. گینگریج یکی از ارتجاعیون دست راستی آمریکا در زمان کابینه کلینون همین بساط را راه انداخته بود که موفق شد جیره قلیل مادرانی که بچه داشتند را قطع کند و ارتش افراد بیسواد و زندانیان آمریکا را بالا برد. زیرا فقر نتیجه ای جز بیسواد و انجام کارهای غیرقانونی بمنظور بقا کار دیگری نمی تواند بکند.
بیخود نیست که آمریکا بالاترین رقم زندانی را در دنیا دارد زیرا نئولیبرالیزم جز عمیق کردن شکاف بین طبقات نتیجه دیگری نداشته است.
3- اصلا” نمی دانم از چه صحبت می کنی. اگر منظورت خطی بودن نمودار زمان است که آن را در بالا توضیح دادم.
طبق آمار مقدماتی، وقتی شمارش شرکت کنندگان خیلی بالا باشد این تفاوتها کاهش می یابد. اگر آمار مقدماتی را خوانده باشی منظور را درک خواهی کرد.
4- یکی از دلائل چتم هاوی که تو لینک دادی بالا بودن درصد – بیش از 100 درصد – افراد رای دهنده در مازندران و یزد بود ه است که من در بالا علت آن را توضیح دادم و در لینکی که ضمیمه کرده ام هم آمده است.
5- این قانون یک قانون عمومی است و لزوما” در مورد هر کالا و در هر زمان اثر گذار نیست. امروزه سیاست و اقتصاد بیشتر از آنکه تو فکر کنی در هم آمیخته شده است. بطورنمونه باید بگویم که عربستان سعودی – نوکرامپریالیست آمریکا و صهیونیسم- برای کمک به امپراتوری و پایین آوردن قیمت نفت دست به تولید بیشتر نفت در بازار زد که نتیجه ای نداد. یعنی اگر این قانون همیشه و در همه موارد یکسان عمل می کند، عربستان سعودی میبایستی می توانست قیمت نفت را کاهش دهد که نداد. در عوض، خبر احتمال جنگ علیه ایران ممکنست قمیت نفت را شبانه به دو برابر برساند. وقتی تشنج بالا می رود بدون اینکه در
رفتار عرضه و تقاضا تغییری بوجود آمده باشد قیمت نفت بالا می رود و به بالا رفتن قیمت اقلام دیگر هم کمک می کند که موجب تورم می گردد.
علت شکاف بین طبقات به ندادن مالیات توسط ثروتمندان مربوط می شود است. این شکاف در آمریکا و ایران بحد وحشتناکی زیاد شده است.
لطفا” از مترجمی گوگل که در پایین آمده است استفاده کن و مقالات انگلیسی را مرور کن تا اثر گذار باشد.
http://translate.google.com/#
http://aljazeera.com/news/articles/39/Ahmadinejad_duly_elected_president_of_Iran.html
شما اگر حرف حق به مزاجتان نمیسازد،تقصیر بنده نیست.حرف یا با مدرک یا دلیل است،یا محض خنده.مثل این که کسی آمد و از قرآن حرف هایی زد کهبسیار شبیه حرف های شما بودن.کاری از دست من بر نمیاد.وقتی شما به رضایی تهمت بازرگان فاسد و جیره خوار بیگانه و… بودن رو میزنی،من یا باید به حرفات بخندم،یا اینکه مدرک بخوام.تا به حال تو یه دادگاه حاضر بودی تا رسم زدن اتهام رو بدونی؟
عیبی نداره،از همه جا می خوریم،تو هم بگو.رئیس جمهور مکتبی دروغ گوتون که این کار رو براش مباح میدونی ظرفیت دانشگاهمون رو بالا برد تا جای ما تنگ بشه،امسال جنتی هم که حتی اجازه ی حرف زدن رو بهمون نمیدن،اگر خانوادم کمکم نمیکردن حتی پول نوشتن این ها رو هم نداشتم.دعا میکنم همین طور برای نوشتن این اراجیف پول بگیری و درد بی کاری ونداری رو نچشی.دعا میکنم فریب خورده باشی.و اگر نه که نفرین های زیادی پشت سرت هست.
این رو بدون ک تا زمانی که مردم نفمن که خودشون نمیتونن دنیا رو اداره کنن،تغییر خاصی صورت نمیگیره.از نه از مکتب سوسیالیسم که شما طرفدارش هستی کاری بر میاد، نه از لیبرالیسم که اینقدر داری چماقش رو تو سر من میکوبی.
خسته شدم…به آرزوت رسیدی.
از نوشته های پوچ و بی معنی ات متوجه شدم که در هیج زمینه ای دانش نیاموخته ای ، و بالطبع مقلد شارلاتانهایی
مثل محسن رضایی هستی که حامی اقتصاد نئولیبرالیزم میلتون فریدمن است و تو نمی دانی که خوردنی است یا پوشیدنی است.
محسن رضایی از حامیان پروژه آمریکایی “خاور میانه بزرگ”
است و روی همین اصل نمی تواند نوکر خودش باشد بلکه از طریق دولا شدن در مقابل امپراطوری است که فکر می کند می تواند به جایی برسد. در نظر من این گونه افراد هیچ ارزشی ندارند و نوکران آمریکا خوشنود کردن جنایتکاران جنگی رامقدم بر منافع مردم ایران می دانند زیرا فقط منافع شخصی را در نظر داردند. من تا جان در بدن دارم اینگونه افراد را رسوا و بدون پوشش به همه دنیا نشان خواهم داد زیرا این افراد زبون باعث اسیر شدن مردمان منطقه شده اند.
حامیان پروژه آمریکایی “خاور میانه ” می گویند:
{محسن رضایی در مصاحبه با روزنامههای آلمانی میگوید که به نظر او تغییر سیاست خارجی ایالات متحدهی آمریکا را باید جدی گرفت. او معتقد است که آمریکا دیگر علاقهای به لشگرکشی به اقصی نقاط جهان ندارد و این خود جو مناسبی برای مذاکره میان ایران و آمریکا ایجاد کرده است. او تاکید میکند که نباید این فرصت را از دست داد و باید با آمریکا در زمینههای گوناگون همکاری نمود. رضایی در این رابطه از “بحران جهانی اقتصادی”، “صلح و امنیت در خاورمیانه و خاور نزدیک” و “مبارزه با مواد مخدر” نام میبرد.}
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4241931,00.html
این “سیاستمدار” فرصت طلب معتقد به اینست که آمریکا
علاقه ای به به لشکرکشی به اقصی نقاط جهان را ندارد” و
خنده افراد حتی کودکان را برای خود می خرد. آمریکا امروز
با اشغال کشورهای مختلف و برپایی بیش از 800 پایگاه نظامی ، بقول معروف ، سنگی را دست نخورده باقی نگذاشته
است. منظور این فرد بی اطلاع از این بیهوده گویی چیست؟
آیا هیچ ایرانی می تواند به افراد جاه طلب وبی اطلاعی نظیر این شارلاتانها اعتماد کند؟ آیا می تواند به افرادی که از ایران گریخته وبا دادن “اطلاعات” مناسب نظر سازمان سازمان سیا ورسانه های عمومی آن را جلب کرده اعتمادی
داشته باشد؟ ایرانیان باید جریانات سیاسی را دنبال کرده تا نفوذ عوامل سازمان سیا در سیاست و اقتصاد ایران را
بتوانند پایین بیاورند.احمدی نژاد با همه بدیهایش تا بحال
نشان داده است که رویگردان از وطن فروشان و عاملین آمریکاست و تا آنجا که توانست درجهت بهبودی روابط ایران
و آمریکا بر پایه منافع دو کشور قدم برداشت. ساده لوحانی که شعار ارتجاعی نه غزه ، نه لبنان را سر دادند ثابت کردند که یا ساده لوح و بچه اند و یاعامل ومزدور. حد وسط ندارد. انتخاب با خودشان است.
http://peiknet.net/09-maj/news.asp?id=37444
سایت داده شده در بالا که مربوط به شارلاتانها و مزدوران نزدیک به سازمان سیا بود، ناگهان
غیر فعال شد. سایت پایین همان خبر را انتشار داده است. ایرانیان باید مزدوران وشارلاتانها را از سیاست به دور اندازند. این اشخاص بهیچوجه قابل اعتماد نیستند و جز منافع جیبشان
به جیز دیگری فکر نمیکنند. فقط ساده لوحان و بیسوادتان هستند که برای رسیدن به نان و نوایی این چنین بره وار حقایق را نادیده می گیرند. این افراد برای کشور بسیار خطرناک اند و باید شناخته شده و از گردونه خارج شوند.
http://forum.iranproud.com/gzarsh-frar-dobarh-psr-mhsn-rzaiy-az-t245427.html?s=13e925340f1252a00b88cd5827d23866&