خانه > یکی از خانه‌های این شهر > یکی از خانه‌های این شهر – دو

یکی از خانه‌های این شهر – دو

در هر یک از پست‌های این مجموعه، یک «وبلاگ» از «وبلاگستان» معرفی و پیشنهاد می‌شود. عرصه‌ی معرفی وبلاگ مثل پرواز با گلایدر است: هم هیجان دارد و هم خطرناک است! پس این معرفی‌ها را با در نظر گرفتن این چهار نکته‌ انجام می‌دهم: یکم این‌که این معرفی‌ها لزوما به معنای تایید همه‌‌ی نظرات یا نوشته‌های نویسنده‌ی وبلاگ معرفی شده نیست و در واقع من معمولا نویسنده‌ی این وبلاگ‌ها را اصلا نمی‌شناسم. دوم این‌که صرفا وبلاگ‌هایی را معرفی می‌کنم که به نظرم «ارزش» خوانده شدن دارند. سوم این‌که (بدیهی) معرفی وبلاگ‌ها در این مجموعه به آن معنا نیست که وبلاگ‌هایی که این‌جا معرفی نمی‌شوند به نظرم ارزش خوانده شدن ندارند! چهارم این‌که اگر روزی روزگاری وبلاگ نویس «الف» و «ب» را معرفی کردم که خواسته یا ناخواسته دشمن خونی هم از آب درآمدند امیدوارم خودشان یا دیگران از من دل‌گیر نشوند که چرا هر دو را معرفی کرده‌ام!

یکی از خانه‌های این شهر – وبلاگ خاطرات دهه‌ی شصت

این وبلاگ به سرعت تبدیل به یکی از وبلاگ‌های مورد علاقه‌ی من شد. وبلاگی که به گفته‌ی نویسنده‌اش مخاطبین اصلی‌اش «آنانی که از دهه شصت چیزی نمی دانند یا آن را به یاد ندارند» است و مجموعه‌ی گوناگون و جذابی از وقایع فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دهه‌ی شصت را تعریف می‌کند که تا جایی که می‌دانم در وبلاگستان فارسی در نوع خود منحصر به فرد است.

در مورد میزان سندیت یا دقت مطالبش تحقیقات جامعی انجام نداده‌ام (چطور می‌شود تحقیق کرد؟) اما بیشتر مطالبی که در آن می‌خوانم با تجربه‌ و خاطرات شخصی من از آن دوران هماهنگی دارد. به هر حال قضاوتش با خود شما.

در ستون سمت راست وبلاگ جملاتی آمده که توجه خواننده را جلب می‌کند (تاکیدها از من):

… مدتی است وقتی برای جوان‌ترها از جوانیم و شرایط روزگار آن دوران می‌گویم، با نگاه‌های ناباورانه و پرسش‌های از سر تردید مواجه می‌شوم. جالب‌تر این‌که برخی از هم‌دوره‌های من هم دچار فراموشی گشته‌اند و همین بیست، سی سال پیش را از یاد برده‌اند.
این وبلاگ فقط به یادآوری آن روزها می‌پردازد و بس.
قصد توهین به هیچ‌کس و عقیده‌ای را ندارم، اما می‌دانم یادآوری آن روزگار برای کسانی توهین‌آمیز است!!!

خوب چرا معطلید؟ فورا دست به کار شوید و مشترک خوراک (فید) این وبلاگ خواندنی شوید. کافی است روی تصویر زیر کلیک کنید:

وبلاگ خاطرات دهه‌ی شصت


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

  1. دسامبر 18, 2009 در 3:39 ب.ظ. | #1

    خوب بود:)

  2. محمد حسین ربیعی
    دسامبر 18, 2009 در 9:50 ب.ظ. | #2

    جالب بود!

  3. هادی
    دسامبر 18, 2009 در 9:53 ب.ظ. | #3

    اوه ه ه. مرسی خیلی وبلاگ عالی هست.

  4. شبنم
    دسامبر 18, 2009 در 10:24 ب.ظ. | #4

    آقای بامدای:

    خیلی ممنون بخاطر معرفی این سایت. امیدوارم سایت های دیگری مشابه این سایت درست شوند و گوشه ای از تاریخ ایران – متاسفانه بعلل گوناگون از جمله دسیسه های های بیشمار از طرف کشورهای متجاوزمورد توجه دست اندرکاران دولت قرارنگرفته است – که در خارج از کشور فعال بود و هست ثبت و نگهداری شود زیرا حراست از تاریخ کشور بمنظور بالا بردن اعتماد به نفس ایرانیان ضروری است و اعتماد بنفس جز با کسب علم و دانش و آگاهی نسبت به پیشینه خود بدست نمی آید. همانطوریکه گفته اند تاریخ چراغ راه آینده است.

    افزون بر آن باید بگویم که گوشه ی از تاریخ مبارز ایران در کشورهای غربی بخصوص
    آمریکا در زیرزمین خانه ها و یا جاهای دیگر در حال نابودی است. ما نمی خواهیم این تاریخ را از دست دهیم و یا گوشه هایی از آن که بنفع دشمنان است را در کتابخانه و موزه های آنان ببینیم. امروز تاریخ اکثر کشورهای متمدن قدیمی در موزه های غرب با پرداخت ورودی کلان قابل دیدن است که روزی ما باید تاریخ به سرقت رفته خود را به کشور باز گردانیم. ما باید محلی معتبر مانند “بانک” درست کنیم و از همه ایرانیان بخواهیم که کتابها و مجلات را به این بانک که باید در ایران باشد منتقل کنند و در موقع مناسب و با همت اشخاص موزه ها و کتابخانه های خود را غنی سازیم تا با خواندن این مطالب بتوانیم نقاط تیره تاریخ کشورمان را بهتر بهم وصل کنیم. بامید همکاری همه ی دوستان.

    • خودم
      دسامبر 19, 2009 در 12:24 ق.ظ. | #5

      ممنون. با شما موافقم.

  5. دسامبر 20, 2009 در 11:25 ب.ظ. | #6

    بســــی رنج بردم در این سال سی ، که رنج برده باشم فقط مرســـــی

    • خودم
      دسامبر 21, 2009 در 9:35 ق.ظ. | #7

      ارادت

  1. دسامبر 18, 2009 در 8:56 ق.ظ. | #1