ترسم که اشک بَر غَم ما پردهدَر شود
وین رازِ سر به مُهر به عالم سَمَر شود.
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم، خلاصِ من آنجا مگر شود.
زان سرکشی که کنگرهی کاخِ وصل راست
سَرها بر آستانهی او خاکِ در شود.
در تنگنای حیرتم از نَخوتِ رقیب،
یارب مباد آن که گدا معتبر شود!
.
ای دل! صبور باش و مخور غم، که عاقبت
این شام صُبح گردد و این شب سَحَر شود.
روزی گرت غمی برسد تنگدل مباش
رو شُکر کُن، مباد که از بَد بَتر شود!
.
گویند: «سنگ، لَعل شود در مَقام صبر»
آری شود، ولیک به خونِ جگر شود.
.
ای دل! حدیث ما بَرِ دلدار ما بگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود،
که: از کیمیای مَهرِ تو زر گشت روی من
آری، به یُمن لطف شما خاک زر شود!
.
بس نکته غیرِ حُسن بباید که تا کسی
مقبولِ طَبعِ مَردمِ صاحبنظر شود.
زین سَرکشی که در سَرِ سَروِ بلندِ توست
کی با تو دستِ کوته ما در کمر شود!
از هر کنار تیرِ دعا کردهام رها
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود.
حافظ سَر از لَحَد به در آرد به پایبوس
گر خاک او به پای شما پی سِپَر شود!
.
.
* سَمَر: افسانه
* لَحَد: شکاف در پهن گور
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
عالی و به موقع
خدا حافظ را رحمت کند
عجب صبری داره حضرت حافظ! http://khalvatam.wordpress.com/2009/10/02/88-3-25/
افكار مترقي منتظري همواره زنده است،از مرگ او فاجعه نسازيم…
حق با شماست.