- مسعود علیمحمدی » مسیر یک ذره
صفحه وب مقالههایش را نگاه میکنم و حسرتم بیشتر میشود. نه فقط از این که معلوم است آدم باسوادی بوده، بلکه با همان یک نگاه میفهمم آدم باشعوری هم بوده. هر کس در ایران کار پژوهشی کردهباشد میداند که دسترسی به مقالهها دشوار است. دکتر علیمحمدی فایل بیشتر مقالههایش را هم برای دانلود گذاشته است. آدم باشعور. روانش شاد باشد. کشتنش برای عوام یک مفهوم دارد (همان دانشمند هستهای و این اراجیف) و برای دانشگاه پیام دیگری دارد. آنها میکشند و اهمیتی نمیدهند چه کسی را میکشند. به همین سادگی میکشند. با بمب هم میکشند که پیامشان واضح باشد، دیگر تصادف رانندگی و سالاد قرصآلود در کار نیست. با اینها چه باید کرد؟ - مگر جنگ در دانشگاه است که استاد دانشگاه ترور می شود؟ » جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی
اینکه دعوای در حوزه نظامی بین صاحبان سلاح باشد قابل انتظار است. ولی کسی که اسلحه اصلیاش کتاب و قلم و کلاس است و آنقدر در زندگی اهل اداب و فرهنگ شده است که در صورت دزدیده شدن شناسنامهاش نیز نمیداند که به چه کسی مراجعه کند، چرا میبایستی قربانی بحرانی مهم شود. این بحران چرا نمیبایستی در حوزه سیاسی باقی بماند و به دیگر عرصهها سرایت نکند. چرا سیاستمداران کشور در این زمینه آنقدر شجاعت و صداقت ندارند که به حل مسئله بپردازند و از مردم و دانشمندان و صالحان و مدعیان اخلاق و اعتدال انتقام میگیرند. هر وقتی که صدایی در جامعه برپا میشود فوری به سراغ کلاس درس استاد میآیند و او را مورد عتاب و خطاب قرار میدهند اینبار هم به منزل استادی رفته و او را قربانی میکنند. اینکه گفته شده است استاد فیزیک هسته ای بوده و به دلیل دانش و کار در این زمینه قربانی جور ظالم و دشمن شده است جای شبهه دارد. اول میبایستی ثابت شود که او دانشمند هستهای بوده است و به دلیل درگیری با این حوزه به دست مخالفان توسعه دانش هستهای ایران کشته شده است. شواهد نشان از امری دیگر است. به نظر میآید فرصت برای بسیاری برای انتقامگیری از حوزه علم و دانشگاه بدست آمده است. اینکه چه کسی قربانی شود تعیین نشده است. اولین مسئله ایجاد ترس در میان اساتید دانشگاه است. دومین مسئله طیفبندی -مخالف و موافق – در دانشگاهها میباشد. و سومین مسئله، توسعه فضای بحرانی کشور از حوزه سیاسی و مدیریتی و اداری به فرهنگی و علمی و اقتصادی است. این ترور اولین گام در انتقال بحران از حوزه سیاسی به حوزهی علمی و دانشگاه است. - یک قانون، یک لایحه، یک برنامه » IRPD ONLINE JOURNAL
بنا به تجربۀ برنامههای اقتصادی در ایران و اکثر کشورهای در حال توسعه، به نظرم بخش دوم، یعنی پرداخت نقدی یارانهها، تا چند سال به طور ناقص اجرا و بعد رها خواهد شد. در این چند سال مقادیری پول به برخی خانوارها داده خواهد شد و بسیاری دیگر بینصیب خواهند ماند. دلیل این امر این است که مهمترین سؤالی که همواره در برابر توزیع نقدی یارانهها وجود داشت، یعنی نحوۀ شناسایی افراد و خانوارها و تفکیک آنها بر حسب درآمد، بیپاسخ مانده است [حاشیه: پرسشنامههای توزیع شده هم بیشتر به شوخی میماند]. احتمالاً گروههایی که میتوانند صدای خود را به حاکمیت برسانند، مانند کارمندان دولت، روشهایی را پیدا خواهند کرد که بوسیلۀ آنها جبران کاهش قدرت خرید را بکنند. کارگران بخش خصوصی و روستاییان، مانند همیشه، بازندگان اصلی خواهند بود. - تصاویر: يادی از خاطرات كودكی
مجموعهی عکس که بدجوری حال و هوای روزهای دبستان را تداعی میکند. از آن مدادپاککنهای پلیکان که به نظرم بوی خوبی میدادند و ذوق میکردم که جوهر پاک کن هم دارند بگیر تا آن سکهها که یکی یا دوتایش پول تو جیبی یک روزم بود. - که اصلن شايد همينجوریهاست » آهومه اصن، بیکه حلزون باشم
که اصلن شايد همينجوریهاست که فيلمهای اروپايی، که زنهای فيلمهای اروپايی با سينههای کوچک و پوست ککومکدار و اندام نامتناسب و چهرههای رنگپريده و چشمهای بیآرايش اينجوری به دلِ آدم مینشينند. بسکه از جنس خودِ زندگیاند. بسکه نزديکاند به لايهی واقعیِ زندگی. بسکه آدمهای فيلمهای اروپايی، همانجور صبح از خواب بيدار میشوند که ما؛ بیآرايش و بیاتوکشيدهگی و همانجور که هست. بسکه میشود اين زنها را، اين آدمها را باور کرد، شناختشان، دوستشان داشت، با تمام نقصهای انسانی و کژیها و دوستندارمها و خوشم نمیآيدها و زشتیها و بدخلقیها و بدبويیها و تمام …هايی که آدمها توی خلوت خودشان دارند. برخلافِ ورسيونهای هاليوودی، که يک عمر تصوير زنهای مرمرينِ بینقصِ خوشآبورنگشان تو را از آينه پرهيز میداد. اعتماد به نفست را زير سؤال میبرد. هيچ زنی توی فيلم زشت نبود و بدهيکل نبود و شکم نداشت و باسن تخت نداشت و سينههای دفرمه و چشمهای معوج و ابروهای کمپشت نداشت. که حتا توی حمام و وسط گريه و ميان همآغوشی هم ترکيب آرايششان به هم نمیخورد، خوشلباسی و خوشبويی و طنازیشان سر جای خودش بود. بعد اما زنهای اروپايی که پایشان به فيلمها باز شد، دنيا جای بهتری شد. حالا میشد آدمها را با پيژامه ببينی، همانجور که توی زندگیِ واقعی. که اصلن دوستداشتنِ آدمها، عاشقیهاشان انسانیتر شد، نسبیتر شد، از آن عوالم آرمانی و مرمری و توی قصهها بودهگی درآمد، شد مثل همين دو کوچه پايينترِ خودمان، شد مثل همين چار خيابان آنطرفترِ خودمان. شدند آدمهايی که همديگر را همهجوره ديدهاند، همهجوره دوست دارند. که بوی عرق تن و ملافههای مانده و نمِ اتاق و ظرفهای نشسته و شورتِ عوضنکرده گره خورد با آدمهايی که دوستشان داشتيم. شد عينِ زندگیِ واقعی. همانجور که بود. همانجور که هست. - سرانجام جنبش ما – بخش هفتم – فراموش کرده ایم » مجمع دیوانگان
من گمان می کنم جنبش سبز دو نقطه قوت مهم خود را از دست داده است. اولی تقسیم کاری بود که به قصد جلب نظر اقشار مختلف مردم انجام می شد. این روزها تمام چهره های باقی مانده از رهبران جنبش سبز تنها حاکمیت را خطاب قرار می دهند و تنها در خواسته هایی نظیر احترام به قانون، آزادی زندانیان و در بالاترین حالت مجازات متخلفان محدود شده اند. دومین نقطه قوت بیان دغدغه های اقشار مختلف مردم به عنوان شعارها و مطالبات واقعی است. اگر بخش عمده ای از زنان کشور با قوانین تبعیض آمیز مشکل داشتند این مسئله بلافاصله به یک شعار بدل می شد. اگر بخش عمده ای از جامعه زیر بار گرانی روز افزون کمر خم کرده بود این مسئله هر روز باید مورد تاکید قرار می گرفت. اما این روزها دیگر تمام دغدغه های مردم مورد توجه چهره های شاخص جنبش سبز قرار ندارد. دیگر کسی سنگ کارگر بیکار شده را به سینه نمی زند. کسی از نابودی تولید ملی سخن نمی گوید. دیگر کسی از مسافرتش به شالیزارهای شمال خاطره تعریف نمی کند؛ کسی برای آذری زبان ها پیام آذری نمی فرستد؛ کسی برای احقاق حقوق اقلیت های قومی و مذهبی وعده نمی دهد و … - چند نکته براي بھبودِ شیوهی نگارشِ فارسی » داریوش آشوری
با كمي دقت در ساختارِ جمله و چیرگی بر برخى عادتھای دیرینه در نوشتن، با نگاهِ سنجشگرانه به نوشتهی خود و دیگران، میتوان از نابسامانیھا کاست و بر رساییِ نوشتهھا افزود. آنچه در این جستار مىآید عمومىترین و فراوانیابترین مسائلِ این گونه متنھاست.
.
* بدیهی است (هست؟) که این نقلقولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه در همهی نقلقولها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
واقعا” شرم آور است که موج سبز پس از نیاوردن رای کافی در انتخابات دهم خرداد 1388 بعلت شایسته نبودن موسوی برای سمت رییس جمهوری در این مقطح ، که همگی در مناظره ها شاهد آن بودیم – زیرا ایشان قادر به بیان نظراتش ، اگر نظراتی هم داشت ، نبود و اغلب از لغت “چیز” و “باصطلاح ” برای پر کردن جاهای خالی بسیار استعمال می کرد – مردم احمدی نژاد که حضور ذهن زیادی چه در مناظره با میر حسین موسوی و چه در مصاحبه های بین المللی و سخنرانی هایش در سازمان ملل و دانشگاههای مختلف از خود نشان داده بود را با بیش از 63 درصد آرا در پست خودبرای 4 سال دیگر ابقا کردند. دروغ باند سبز را بسیاری از روشنفکران و متخصصین در مقالات و گزارش های مختلف برای مردم ایران وجهان با دلائل و اسناد توضیح دادند ولی این باند خطرناک و نزدیک به قدرت مخرب جهانی گویا قول هایی قبل از انتخابات به مغرضین داده است که با شورش های خیابانی و دروغ های پی در پی فکر می کند می تواند مردم ایران را بفریبد و ایران را بزیر کشد.
محمود احمدی نژاد توسط ملت ایران برای 4 سال انتخاب شده است و داستان انتخابات 7 ماه پیش به پایان رسیده است و تکرار شدنی نیست. این حقیقت فقط برای افراد مغرض ، پست وکوچک که منافع گروهی ، قبیله ای و عشیره ای خود را به منافع ملت ایران ارجع می دهند هنوز جا نیافتاده است.
موسوی در مناظره با احمدی نژاد نشان داد که نمی تواند اعتماد مردم ایران را در این زمان بدست آورد، در نتیجه باند این جناح با پخش دروغ “تقلب در انتخابات” با همکاری و سازماندهی عوامل صهیونیسم نظیر مخملباف ، سازگارا ، عباس میلانی ، نیره توحیدی ، حقیقت جو، سروش ، کدیور ، مهاجرانی که همکاری آنان را با دکان های صهیونیسم با *سند * چندین بار من در این سایت نشان داده ام ، وقاحت را تا بدانجا کشانده اند که مسئولیت ترور استاد مسعود علی محمدی را همانند وبسایت های متعلق به صهیونیسم و منافع اسراییل به دولت ایران نسبت داده اند و دلیلش را هم – همانند جاسوسخانه های هلند یعنی رادیو زمانه – “تعلق داشتن” این استاد به باند سبز ذکر کرده اند؟؟؟؟
یکی از رسانه های صهیونیستی یعنی تایمزآن لاین می نویسد:
However, opposition groups who monitor Hezbollah, the militant Lebanese movement, in Tehran, claim that a member of the group, known by his pseudonym “Abu Nasser”, was photographed at the scene of the explosion in Tehran’s affluent Gheytarih suburb.
گروه ” ابو ناصر” متعلق به حزب الله را مسئول این ترور معرفی می کند.
صهیونیست دیگری بنام *لارا روزان* همین مزخرف را تکرار می کند که برای جاهلان این دروغ راجا بیاندازد.
Meantime, this post by blog Persian2English, aligned with the Iranian opposition, alleges that a Hezbollah figure from Lebanon active in the suppression of Tehran protesters was seen in the vicinity of yesterday’s bomb blast:
در مقابل این اوباش افراد روشنفکرو صدیق که تحلیل های سیاسی اشان درعرض چند سال گذشته در نزد فعالین سیاسی و روشفنکران شناخته شده است و شهرت دارد بعکس این شیادین و افرا د حقیر و کوچک باند سبز مسائل را طور دیگری بررسی کرده اند که من خلاصه ای از یکی از این مقالات را از نظر شما می گذرانم.
چاستن ریموندو یکی از فعالین ضد جنگ است که بعکس “چپ نماها” ی مکار و صهیونیست مثل نوام چامسکی به رل لابی اسراییل و نفوذ صهیونیستها دربه راه انداختن جنگ های پی در پی مانند افراد دیگر اعتقاد داشته و یکی از یهودیانی است که در امر افشا کردن صهیونیستها و نئوکانهای یهودی و تروریست های دست پرورده آنان یعنی کردها بعنوان مهره ی اسراییل نقش بسزایی داشته است.
http://original.antiwar.com/justin/2010/01/14/who-killed-massoud-ali-mohammadi/
افشای رسانه های صهیونیستی نظیر تایمز لندن که اخیرا” دروغ سلاح هسته ای ایران را بطور وسیع منعکس کرد که بوسیله جاهلان سبز مانند مخملباف پخش شود، در عوض جاستن ریموندو ، جیرالدی ، پورتر و دیگران دروغ های این باند خطرناک را افشا کردند. ایرانیان بخصوص نوکران باند سبز باید از این افراد یاد بگیرند و خود را ارزان به جنایتکاران جنگی نفروشند.
http://www.zmag.org/znet/viewArticle/23635
جاستن ریموندو ترور استاد مسعود علی محمدی را بدینگونه زیر تحلیل و بررسی کرده است:
مسعود علی محمدی استاد برجسته فیریک اتمی دراثر انفجار یک بمب پیجیده ونه چندان ابتدایی که از راه دور کنترل می شد – این بمب روی موتور سیکلتی پارک شده در نزدیک خانه اش نصب گردیده بود – کشته شد. ولی نگاهی دقیق تر به این این جریان نشان می دهد که اگر این ترور توسط سازمان سیا و عوامل وابسته به آن انجام گرفته باشد مطابق الگوی رایج نیست.
نظری اجمالی به مقالات و کتب این استاد نشان می دهد که او در فیزیک ذرات بنیادی و نجوم تخصص داشته است و تخصص وی به طور مستقیم به برنامه هسته ای ایران مربوط نمی شود. بهر حال، سازمان سیا قبلا” با اطمینان زیاد اعلام کرد ه بود که: ایران برنامه سلاح
هسته ای خود را در سال 2003 ملغی کرده است. باید در اینجا ذکر کنم که کسی هنوز داشتن “برنامه سلاح هسته ای ” تا سال 2003 را ثابت نکرده است و این موضوع برای جاهلان به این مطلب اضافه شده است.
در هر حال ، جاستن ریموندو می گوید” پس باید دلیل دیگری برای ترور محمدی در این زمان را جستجو کرد. او می گوید: این ترورزمانی صورت می گیرد که رژیم ایران بوسیله اغتشاشات خیابانی تهدید می شود، موج سبز، و بوسیله یکی از کاندیداها – میرحسین موسوی – رهبری می گردد. دولت ایران با وجودیکه محمدی را خودی می خواند ولی گویا او با تعرضات مردم همراه بوده است.
قبل از اینکه بگوییم چه کسانی ممکنست در این ترور دست داشته باشند، احتیاج داریم که بعقب برگردیم و سیاست ها را در زمان دولت بوش مورد بررسی قرار دهیم. در ماههای اخر کابینه بوش ، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا به شدت با طرح حمله به ایران و “تغییر رژیم” مخالف کرد . ولی هدف بی ثبات کردن ایران با کمک تجزیه طلبانی نظیر گروههای سنی تروریستی که در بلوچستان و سایر نقاط ایران فعالیت دارند همچنان بقوت خود باقی ماند و ادامه دارد.
با توجه به شرکت فعال دموکرات ها دراین دسیسه علیه ایران یعنی ” تغییر رژیم” ، آمدن اوباما دسیسه صهیونیسم را خنثی نمی کند. ممکنست جنگ مستقیم در این موقع مد نظر نباشد، ولی ** انقلاب ** چی؟ بهمین منظور اوباما و همکارانش – اغلب صهیونیست– فعالیت های خود را روی بی ثبات کردن ایران قرار دادند و بهمین منظور باند سبز را مورد “دلجویی ” قرار می دهند.
با وجودیکه افراد سعی دارند این ترور را به دولت و یا دشمنان ایران نسبت دهند اما چیزی که مسلم است و همه از آن خبر دارند اینست که **اسراییل ** سابقه طولانی در استفاده از**ترور ** بعنوان یکی از هزاران حقه ای که همیشه بکار گرفته است دارد. بنابراین می توانیم سئوال کنیم که کدام کشور دیگری یک آزانس مانند اسراییل که بطور کلی در خدمت ترور باشد و برای از بین بردن دشمنانش از آن بطور گسترده استفاده کند بوجود آورده است؟
محمدی سومین دانشمند برجسته ایرانی بود که در عرض یکسال گذشته به این سرنوشت دچار می شود. این ترور نه تنها بوسیله دولت ایران به اسراییل نسبت داده می شود بلکه سازمان تحقیقاتی استراتفور که خود با سازمان جاسوسی اسراییل رابطه و همکاری نزدیک دارد چنین ایده ای را به حقیقت نزدیک می بیند.
در این مقطح ما با اطمینان کامل نمی توانیم بگوییم که این ترور را دقیقا” کی انجام داده است ولی تمام شواهد و مدارک متوجه **اسراییل** است.
بنابراین جاهلان باند سبز بهتر است کمی از ریموندو در س بیاموزند و از پخش دروغ های متعدد که فکر می کنند باعث بی ثباتی و هرج و مرج ایران می شود ودر نتیجه قبیله و موقعیت خود را فراخ تر و گشادتر می کنند دست بردارند. این افراد در رسانه های صهیونیستی همانند جوزف لیبرمن – از یهودیان ستون پنجم حامی منافع اسراییل که آمریکاییان خواهان بیرون انداختش هستند و تاکنون مقالات زیادی در این رابطه به چاپ رسانده اند – از “سرنگونی” رژیم خبر می دهند و خیال می کنند با این دروغ ها می توانند موقعیت خود را مستحکم کنند. این مزدوران افشاتر از آنند که من بخواهیم چیزی در این مورد بنویسم.
The following is taken from ANGRY ARAB telling us that he can’t stop laughing when he hears THE FOOLS, Iranians and others, say that CIA and Mossad would not have
killed the Iranian scientist. These people know sh*t about international politics. Shame on Iranian fools.
Saturday, January 16, 2010
US and the assassination of an Iranian scientist
Political talk shows are really hilarious on Hurra TV. I put it on in the morning as I get ready and have breakfast and read the paper. I watched on today moderated by former Lebanese Marxist, turned right-wing sectarian Christian, Sam Munassa. The round table was discussing the possible responsibility of the US or Israel in the assassination of the Iranian nuclear scientist. They all agreed that the US and Israel would never ever engage in assassination, and that it is inconceivable that the US would do such a thing. Two Arab fellows from DC said that the US can’t possibly do that because they would not risk “their men” in the field. I almost spat my tea from amusement. I also noticed that Hurra pundits pay regular tributes to Jordan, Saudi Arabia, and Egypt.
Posted by As’ad at 8:37 PM