سال آزادی و شور و شعور

آزادی، یعنی که انسان این امکان را داشته باشد که شک کند، اشتباه کند، جست‌وجو کند، حرفش را بزند، بتواند به هر مقامی، چه مقام ادبی و هنری و فلسفی و چه مقام مذهبی و اجتماعی و حتی سیاسی نه بگوید. — اینیاتسیو سیلونه

بدون شک سال 1388 برای من یک سال خاص بود. موضوع فقط تحولات اجتماعی ایران نیست، سال پیش حتی در سطح شخصی برایم خاص بود؛ چون در این سال یکی از بزرگ‌ترین تصمیم‌های زندگی‌ام را جامه‌ی عمل پوشاندم و در یک تغییر مسیر بزرگ از جاده‌ای که به جابلقا منتهی می‌شد خارج شدم و راهم را به سوی جابلسا کج کردم. سال گذشته پر از خبرهای اندوهگین بود و همین طور خبرهایی شاد و مهم.

سال گذشته پر از تصمیم‌های کوچک و بزرگ و طبعا پر از اشتباه‌های کوچک و بزرگ و البته موفقیت‌های کوچک و بزرگ بود. در سالی که گذشت من روزهایی پر از امید و نشاط داشتم و البته روزهایی که از شدت ناراحتی و افسردگی حتی به فردایم هم نمی‌اندیشیدم، انگار که زمان برایم می‌مرد… گاه از خودم می‌ترسیدم و گاه مثل پیشتر‌ها دلم برای مظلومیت کودک درونم می‌سوخت. می‌دانستم در برابر جنایت‌های دلالان مرگ و نفرت بی‌گناهم، اما با وجود این گاه و بی‌گاه زیر بار سنگین احساس گناه کمر خم می‌کردم.

سال‌ها بود که از خانه‌ دور بودم و حتی درباره‌ی چیستی و ماهیت خانه‌ام دچار تردیدهای جدی شده بودم. بارها از خودم سوال کرده بودم آیا واقعا چیزی به نام خانه برای من وجود داشت؟ اما در سال گذشته بالاخره من چهاردیواری‌ای را یافتم که می‌توانستم با تقریب قابل قبولی آن‌را خانه‌ی خود بنامم. جایی که دیگر مجبور نباشم از ترس شنود نجواهای شبانه‌ام از درون بلرزم.

به خودم می‌گویم اگر در سال گذشته بیش از هر زمان دیگری در زندگی‌ام به عقلانیت بها دادم، همزمان بیش از هر زمان دیگری در زندگی‌ام اسیر خشم و نفرت شدم. اگر سال گذشته با امید بزرگی که حتی خودم را حیرت زده کرد دست به اقدام‌های بزرگی زدم، همزمان دست به گریبان یاس و افسردگی‌ بودم. پس در سال جدید باید برای مهار کردن این تضادهای سرکش درونی‌ام کاری بکنم. سال جدید بیشتر از گذشته باید به شعور و بینش بها بدهم. نباید حتی برای یک لحظه فراموش کنم که من می‌خواهم یک دانش‌-جو باشم.

می‌دانم که ریشه‌های من آن‌جا، جایی در ایران قرار دارد. جایی که مردمانی مظلوم روزها و شب‌هایشان را دست به گریبان ارباب‌های ترس و نفرت و تاریکی می‌گذرانند. بدون ریشه‌هایم من چه خواهم بود؟ هیچ… پس این نکته را هم نباید فراموش کنم. حتی برای یک لحظه. و تازه آن همه وزن آدم‌های مهمی که در سراسر جهان پراکنده‌اند. دوستانی که اگر چه دورند اما فقط فکر کردن به این که جایی در این حباب خاک نفس می‌کشند برایم بزرگ‌ترین دل‌گرمی است.

انسانی شریف و بزرگ سال جاری را سال صبر و پایداری خوانده است. فکر می‌کنم این عنوان بسیار شایسته‌ای باشد برای نامیدن روزهایی که مردمی مصیبت‌زده پیش رویشان دارند. در برابر نفرین‌های زمینی جز صبر و پایداری چه می‌توان پیشه کرد؟ اما سال جاری برای من فقط صبر و پایداری نمی‌طلبد. امسال مرا تلاشی مضاعف لازم است تا بتوانم در مسیر دشواری که قرار است مرا به جابلسا برساند طی طریق کنم. سال 1389 برای من سال آزادی و شور و شعور است که هیچ‌یک را بی‌دیگری نمی‌توانم تصور کنم. فکر می‌کنم برای نزدیک‌تر شدن به آن‌ها حداقل چیزهایی که لازم دارم صبر و تلاش است…

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

Gravatar
نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s