لینک‌های روز: پرزیدنت لهستان هرجا که بخواهد می‌تواند فرود بیاید

  • شین زائد و زشت؟ » باز هم از سر نو
    ماجرای «ش» هم از هم‌این نوع است. در صرف زبان فارسی معاصر، سوم شخص مفرد (چه مضارع و چه ماضی) شناسه ندارد. به قول زبان‌شناختیش فعل سوم شخص مفرد را با «شناسه‌ی صفر» می‌شناسیم. این شناسه‌ی صفر نوعی صرفه‌جویی زبانی است. انگار از میان شش نفر به پنج نفر کارت شناسایی بدهید و بگویید ششمی هم که کارت ندارد، معلوم است که کورش است. حالا انگار گروهی از فارسی‌زبانان – که بنا به گزارش آقای زراعتی کم هم نیستند – ترجیح می‌دهند برای سوم شخص هم شناسه به کار ببرند، اتفاقا باز هم حسن سلیقه داشته‌اند و از ضمیر ملکی سوم شخص مفرد به جای شناسه استفاده کرده‌اند. چرا حسن سلیقه؟ چون این شناسه هم بی توضیح اضافه‌ای من و شما را که تا حال این شکل صرف را ندیده‌ایم متوجه مقصود (صرف سوم شخص با شناسه) می‌کند، هم امکان تداخل بین دو وظیفه‌ی این «ش» در عمل صفر است. من اگر جای آقای زراعتی باشم، به جای توهین و تحقیر مردم، تمام ادب و احترام و بزرگ‌داشتی را که ازم برمی‌آمد نثارشان می‌کردم.
  • گدایان هند و خدایان هند » سيبستان
    بین دهلی و قاهره وجه مشترک کدام است؟ من تمام سفر به این فکر می کردم. این نوار دهلی تا قاهره مهم نیست که از کدام شهرها و کشورها می گذرد اما همه جا شباهتهای بسیار می بینی. رمز این شباهت از کجا ست؟ بین هندوئیسم هندی و اسلام پاکستانی و مصری چه شباهتی هست؟ ما تاریخ مان را چگونه می سازیم که فارغ از مذهبی که می ورزیم در فقر و نابرابری دست و پا می زنیم؟ میان دولت هند و دولت مصر تفاوت بسیار است. اما چرا نتیجه کار هر دو نهایتا توسعه ای نامتوازن است؟ توسعه ای بدریخت. این بدریختی توسعه است که پایتختهای ما را چنین آلوده کرده است از سر تا پا.
  • پرزیدنت لهستان هرجا که بخواهد می‌تواند فرود بیاید » ۴دیواری
    وبلاگ‌نویسی در اوج. حتما بخوانید.
  • حاشیه ای بر مفهوم “منافع ملی” »  رونوشت
    یک پاسخ ممکن شاید این باشد که ساخت و تعریف مفهوم “منافع ملی” در روابط بین الملل کلاسیک بسیار تحت تاثیر توزیع قدرت و ثروت در جهان است و مثلا کشورهای قدرتمند “حق بیشتری” به امنیت و پایه ای ترین منافع مملکتی دارند تا کشورهای ضعیف تر. برای مثال این نوع نگاه به روابط بین الملل به آمریکا اجازه میدهد آنچه در یک گوشه دیگر دنیا – در کویت در زمان جنگ اول خلیج فارس برای مثال – رخ میدهد را در چهارچوب “منافع ملی” خودش تلقی کند ولی کشوری مثل ایران حق ندارد حتی تهدید به حمله هسته ای آمریکا علیه اش را خطری برعلیه “منافع ملی اش” تلقی کند و اگر همچین تهدیدی را با ادبیاتی کوبنده و تند پاسخ دهد دارد “ایدئولوژیک” و “غیرخردگرا” رفتار میکند. به عبارت دیگر این نوع نگاه به “منافع ملی” به گونه ای روابط نواستعماری حاکم بر توزیع قدرت و ثروت در صحنه جهانی  را توجیه میکند و درحالی که برای دولت های قوی نوعی توجیه شبه-اخلاقی برای دخالت در سایر مناطق جهان ارائه میدهد.
  • رسیدن » سیاوشون
    آدم‌ها تا یک روزی از زندگی‌شان شاید فقط زندگی را خیال می‌کنند، زندگی را واقعا زندگی نمی‌کنند. خیال می‌کنند که فردا که زندگی‌شان شروع شود همه‌ی آن‌چیزها که باید یاد گرفته باشند را یاد می‌گیرند و از بهترین دانشگاه‌های دنیا بالاترین مدرک‌ها را می‌گیرند و آن خانه‌ی رویایی توی آن خیابان رویایی را می‌خرند و آن ماشین محبوب‌شان را سوار می‌شوند و با معشوق رویایی‌شان بالاخره ازدواج می‌کنند و بچه‌های‌شان را که زیباترین اسم‌های دنیا را برای‌شان انتخاب کرده‌اند برای درس خواندن به بهترین مدرسه‌ی شهر می‌فرستند. حتا اگر خیال‌پردازتر باشند، می‌توانند وقتی که اختتامیه‌ی جشنواره‌ای را می‌بینند خیال کنند که روزی بهترین فیلم دنیا را می‌سازند و از بهترین جشنواره‌های دنیا بهترین جایزه‌ی جشنواره را می‌گیرند و موقع تحویل گرفتن جایزه‌شان، روی سن، آن را به آدمی تقدیم می‌کنند که روزگاری ترک‌شان کرده است و ثابت می‌کنند به او که در انتخابش اشتباه کرده است…
  • قتل‌عام در عراق،‌ استثنا نبود » گلن گرین‌والد
    به دنبال نشت فیلم بحث برانگیز کشتار دو خبرنگار رویترز در عراق (همراه با چندین نفر دیگر) توسط نیروهای آمریکایی.
  • توالت » ‫رتوریک‬
    مقوا را بیرون می اندازی. ممکن است همان لحظه زندان بان ببیند، 20 دقیقه، 40 دقیه بعد و شاید هم خیلی بیشتر. بعد اگر کار خاصی نداشته باشد می آید دریچه ی بالایی را باز می کند و می پرسد چه کار داری. تو در جواب می گویی احتیاج به دستشویی دارم؛ ممکن است همان لحظه به تو چشم یندت را بدهد برای دست شویی رفتن اما جواب ها دیگری هم ممکن است بشنوی؛ “همین الان رفتی دست شویی چقدر …” یا مثل صبر کن تا برای وضو که بردمت استقاده کن؛ صبر کن میام می برمت؛ البته هیچ قاعده ندارد. گاهی آنقدر فشار می آید که علی رغم اینکه در زدن ممنوع است و ممکن است بخاطر آن تنبیه بشوی؛ مجبوری در بزنی تا بتوانی از دست شویی استفاده کنی.
  • آخ نه واویلا » سه روز پيش
    به قول مامان اگر به جای این کارها درسم را خوانده بودم به یک جایی رسیده بودم. به قول مامان اگر به جای کتاب خواندن درس می‌خواندم، اگر به جای حفظ کردن ابی و مهستی و شماعی‌زاده  درسم را حفظ کرده بودم،‌ اگر به جای ورق‌بازی،‌ کتاب‌های درسی‌ام را ورق می‌زدم، اگر به جای دنبال رفیق رفتن دنبال درسم بودم،‌ اگر به جای دویدن دور پارک دنبال یادگیری علم حالا ندو کی بدو کرده بودم الان یک چیزی می‌شدم. به نظر مامان الان من هیچی نیستم. به نظر مامان باید بروم از جوان‌های مردم یاد بگیرم. “جوان‌های مردم” یک چیز گنده‌ی انتزاعی است که فقط توی ذهن مامان است و وجود خارجی ندارد. مثلن وقتی به مامان می‌گویم کدوم جوون مردم، اگه می‌تونی با انگشت بهم نشون بده،‌ یک بار دستش را بالا نیاورده که با انگشت یکی را نشانم دهد.
  • همچنان از محمد نوری‌زاد » تلخ،مثل عسل
    تنها توجیهی که می‌توانم برای خودم بیاورم تا رفتار محمد نوری‌زاد را درک کنم، ایمان عمیق او به اصولی است که زندگیش را بر اساس آن بنا کرده، ایمانی که خواه ناخواه آدمی را به حیرت و احترام وا می‌دارد…برابر این ایمان جز تعظیم و ادای احترام، هیچ کار دیگری از آدمی بر نمی‌آید
  • افتتاح کارگاه آموزش خبرنگاری و روزنامه نگاری » لویاتان
    لویاتان به زودی پذیرای علاقمندان به روزنامه نگاری و خبرنگاری خواهد بود تا در یک کارگاه آموزشی شرکت کرده و بتوانند در سه سطح، این دوره را بگذرانند. اگر صاحب نظر یا کارشناس یا خبرنگار و نویسنده حرفه ای هستید و مایلید به هر شکلی در این پروژه حضور داشته باشید، با ای میل یا کامنت اطلاع دهید و به کسانی هم که می شناسید، بگویید.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به ف.ی.ل.ت.ر بودن بامدادی، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

ایده‌های مهندسی خیلی خیلی کوچولو – شش

در این مجموعه‌ ایده‌های ساده و در عین حال ارزشمندی را که دیده‌ام معرفی می‌کنم. مصداق عملی اکثر این ایده‌ها را «با چشم‌های خودم» دیده‌ام یا خوانده‌ام ولی برای تمرکز بیشتر بر نفس ایده‌ها، از ذکر محل مشاهده‌ی آن‌ها و سایر جزییات خودداری کرده و به ذکر انتزاعی آن‌ها اکتفا می‌کنم.

* در کشوری که زندگی می‌کنم ایده‌ی ساده‌ی شماره‌ی شش، تقریبا در همه‌ی ساختمان‌ها و مراکز مدرن اداری به چشم می‌خورد. ایده‌ای ساده و در عین حال موثر در کاهش مصرف انرژی.

لامپ‌هایی که حضور شما را حس می‌کنند

سیستم روشنایی‌ای را تصور کنید که نسبت به حضور انسان‌ها در محیط حساس باشد: در صورتی که حضور انسانی را حس نکند خود به خود خاموش (یا کم‌نور) و با حضور اولین انسان به صورت خودکار روشن (پر نور) شود. سیستم در واقع مجهز به سنسورهای حرکت (Motion Sensors) است که می‌توانند به صورت فعال (active) یا منفعل (passive) عمل کنند. سنسورهای حرکتی فعال امواج ماوراءصوت (ultrasonic) یا مایکرویو به فضای اطراف می‌فرستند که توسط دریافت‌کننده‌هایی در آن سو خوانده می‌شود. در صورتی که انسان (یا شیء دیگر) این خطوط تابش را قطع کند سنسور تحریک می‌شود و چراغ‌ها برای مدت معینی روشن می‌شوند.

نوع منفعل سنسورها جالب‌تر است. این نوع سنسورها از خود انرژی ساتع نمی‌کنند بلکه نسبت به انرژی ساتع شده از آدم‌ها حساس هستند. انرژی گرمایی بدن آدم‌ها به صورت امواج مادون قرمز تابیده می‌شود. سنسورهای منفعل موجود در این نوع سیستم کنترل روشنایی این امواج را دریافت می‌کنند و متوجه حضور انسان در محیط می‌شوند و در واکنش به آن چراغ‌ها را روشن می‌کنند.

به همین سادگی می‌توان از روشن ماندن چراغ‌ها در سالن‌ها یا معابر عمومی‌ای که گاه هیچ انسانی در آن‌ها نیست جلوگیری کرد.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
با توجه به ف.ی.ل.ت.ر بودن بامدادی، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید.

افغانستان: جایی که انسان‌شناس‌ها و سربازان با هم دوست هستند

صبرم تمام شده. من باید انتقام شهیدانم را بگیرم. هر چه دارم را نابود می‌کنم و حمله‌ا‌ی انتحاری خواهم کرد. قلبم می‌سوزد…

این جملات یک پیرمرد هشتاد ساله، بزرگ یک خاندان پشتون است که سربازان آمریکایی «تصادفا» دو پسر، دو دختر و یک نوه‌اش را قتل عام کردند. (دو زن باردار در میان قربانیان بوده‌اند)

اما جای نگرانی نیست….

از مزایای حضور دانشمندان علوم اجتماعی و انسان‌شناس‌ها دوشادوش سربازان آمریکایی در جبهه‌های جنگ این است که در چنین شرایطی ارتش می‌داند چطور باید با یک پیرمرد داغدار و خشمگین پشتون برخورد کند. در این مورد خاص، پیش‌کش کردن گوسفند به نشانه‌ی درخواست بخشش (در کنار پرداخت 2000 دلار غرامت برای هر یک از قربانیان) به همین منظور انجام شده است. پیرمرد چاره‌ای ندارد جز این‌که در مقابل این نمایش سنتی-تاریخی-فرهنگی نرم شود.

تنهایی و اندوه پدیده‌ی ناشناخته‌ای نیست. استیصال و درماندگی هم ناشناخته نیست. نفرت و خشم هم ناشناخته نیست. ترکیب تنهایی و اندوه و استیصال و نفرت و خشم می‌تواند به گسترش تفکرات و گرایشات تندروانه کمک کند. بررسی و شناخت بیرونی‌ترین لایه‌ی حرکت‌های تخریبی مثل یک بمب‌گذاری انتحاری کار دشواری نیست. ماجرایی تکان دهنده است و ناگهانی و بنابراین اینرسی بالایی برای نفوذ در شبکه‌های افکار عمومی دارد. اما بررسی علل و ریشه‌هایی که فرد را به حرکت‌هایی این چنین سوق می‌دهد ساده نیست، به خصوص که معمولا این مغلوبان هستند که دست به حرکت‌های انتحاری می‌زنند، نه فاتحان. و البته فاتحان مجهز به اسلحه و دانش هر دو هستند…

جالب نیست؟ ترکیب حیرت‌انگیز سلاح‌های گرم و دانش انسان‌شناسی. تفنگ و هلی‌کپتر در کنار کتاب و فرهنگ‌شناسی. سینرژی شگفت همکاری سرباز و انسان‌شناس…  سرباز می‌کشد و انسان‌شناس مشاوره‌های فرهنگی می‌دهد تا سرباز بتواند کارش را در آرامش بیشتر ادامه دهد. به لطف حضور انسان‌شناس، سرباز انسانی را که می‌کشد بهتر می‌شناسد!

سرزمین غریبی است این افغانستان … جایی است که در آن انسان‌شناسان و سربازان دست در دست هم می‌جنگند.

مطالعه‌ی بیشتر:

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

بازنگری سبز: بعضی وقت‌ها توطئه وجود دارد

در گفتار اول بازنگری سبز به ضرورت نگاه انتقادی به بعضی از پیش‌فرض‌های مرسوم سیاسی-اجتماعی‌ اشاره کردم. این پیش‌فرض‌ها زیربنای نگاه ما به وقایع امروز سیاسی-اجتماعی ایران را تشکیل می‌دهند.

بعضی وقت‌ها توطئه وجود دارد؛ یا چگونه ترس از توهم توطئه باعث ‌شد فکر کنم هیچ‌وقت توطئه‌ای در کار نبوده است!

یکی از آفت‌های فکری کمتر شناخته شده‌ی نخبگان معاصر، ترس از بیماری «توهم توطئه» است. ترس از بیماری «توهم توطئه» یعنی این‌که از ترس متهم شدن به «توهم توطئه» از آن سوی بام بیفتیم و شواهد و قرائن موجود را نادیده بگیریم و با نگاهی تقلیل‌گرایانه به وضعیت‌هایی که نیازمند مدل‌های پیچیده‌تری هستند، سناریوهای ساده‌انگارانه ارائه دهیم.

به لطف ده‌ها سال کار فرهنگی و رسانه‌ای و کتاب‌های تاثیرگذاری مانند «دائی‌جان ناپ‍لئون» آقای «ایرج پزشکزاد»، بدنه‌ی نخبه‌ی کشور کم و بیش با آفت‌های فکری «توهم توطئه» و «توطئه انگاری» آشنا شده‌اند تا حدی که «توهم توطئه» به صفت نکوهیده‌ و آشنایی تبدیل شده است که هر تحلیل‌گر جدی‌ای تلاش می‌کند به آن متهم نشود.

به راستی هم همه‌ی ما کم و بیش با «توهم توطئه» آشنا هستیم. «توهم توطئه» یعنی بدون داشتن مدارک صریح یا ضمنی به سناریوهای غیرمحتمل رو آوردن. این یعنی «اصل اکام» را نادیده گرفتن. «اصل اکام» که قبلا درباره‌اش نوشته‌ام اصلی در فلسفه است که می‌گوید در صورتی که شواهد یا قرائن کافی برای افزودن ‍پیچیدگی به یک مدل فرضی وجود نداشته باشد، باید ساده‌ترین مدل را انتخاب کرد.

اصل اُکام:

اگر چند راه حال مختلف برای حل یک مشکل داری، ساده‌ترین راه‌حل را انتخاب کن!

تخطی از «اصل اکام» در عالم سیاست می‌تواند زمینه‌ساز به دام «توهم توطئه» افتادن گردد: «توهم توطئه» یعنی افزودن پیچیدگی به مدل‌های توصیف‌گر وقایع سیاسی-اجتماعی بدون این‌که  نشانه‌ها یا دلایل قابل قبولی مبنی بر محتمل بودن (با احتمال غیرقابل چشم‌‍پوشی)  چنین ‍‍پیچیدگی‌هایی وجود داشته باشد.

ساده، اما نه ساده‌تر!

فراموش نکنیم برای ساده‌سازی موضوعات، همیشه مرزی وجود دارد که اگر از آن عبور کنیم از قله «ساده‌گرایی» به دره «ساده‌انگاری» و «کوته‌بینی» سقوط خواهیم کرد. به بیان دیگر اگر به دام «توهم توطئه» افتادن (افزدون پیچیدگی به مدل‌ها بدون داشتن مستندات یا نشانه‌ها) خطرناک است، به دام «توهم عدم توطئه» افتادن (حذف پیچیدگی‌ و نادیده گرفتن مستندات یا نشانه‌ها) هم به همان اندازه خطرناک است..

آلبرت انیشتین:

همه چیز را تا جایی که امکان دارد ساده کنید، اما نه ساده‌تر!

حرکت روی یک مرز ظریف

تحلیل کردن و تلاش برای شناخت ‍پ‍دیده‌های سیاسی-اجتماعی نیازمند حرکت روی یک مرز ظریف است. از یک سو باید احتیاط کرد که به ورطه‌ی توهم‌گرایی و گرایش به سناریوهایی وهم‌آلود و غیرواقعی که شواهد و مستنداتی برای دفاع از درستی آن‌ها وجود ندارد سقوط نکرد و از طرف دیگر باید مراقب بود که مستندات و حقایق مهم و کلیدی نادیده گرفته نشود و مدل بیش از حد ساده نشود.

متاسفانه گاه شاهد این هستیم که تحلیل‌گرانی که سعی می‌کنند شواهد و قرائن موجود (و انکار ناپذیر) را در تحلیل‌های خود لحاظ کنند و به حسب ضرورت مدل‌های پیچیده‌تری از واقعیت ارائه دهند، به راحتی متهم به داشتن بیماری توهم توطئه می‌شوند و به خاطر ظاهر عوام فریب این اتهام (که گوش مخاطب با آن‌ آشناست) صدای آن‌ها به راحتی خاموش می‌شود.

در رویارویی با چنین تضادهایی بهترین روی‌کرد برای ما این است که  گفته‌های گوینده را به دقت واکاوی کنیم تا ببینیم آیا بر اساس توهمات و حدسیات مبهم و شخصی سناریو می‌بافد یا حرف‌هایی که می‌زند مبتنی بر شواهد و نشانه‌های واقعی است؟ در حالت اول که طبیعتا می‌توانیم استدلال او را که آلوده به توهم توطئه است کم‌ارزش تلقی کرده و به کناری نهیم اما در حالت دوم بهتر است بیشتر تعمق کنیم، شاید حرف‌های او حاوی نکته‌ای کلیدی و مدلی روشن‌گرانه باشد.

شاید مثال زیر روشن‌گرتر باشد (برای وضوح بیشتر روی تصویر کلیک کنید یا فایل پی‌دی‌اف را دریافت کنید). فرض کنید ما می‌خواهیم شکل خورشید را توصیف کنیم. «الف» واقعیت خورشید است که ما به آن دسترسی نداریم ولی می‌خواهیم نزدیک‌ترین حدس را درباره‌ی آن بزنیم. «ب» اطلاعات و نشانه‌هایی است که با دانش فعلی‌مان از خورشید داریم. «ج» طرحی است که یک دانشمند مبتلا به بیماری توهم توطئه از خورشید داده است. او بدون وجود شواهد کافی به مدل خورشید ‍پیچیدگی‌های غیرضروری اضافه کرده است. طرح «د» را یک دانشمند مبتلا به بیماری توهم عدم توطئه ارائه کرده. او شواهد موجود در «ب» را نادیده گرفته و مدلی بیش از حد ساده‌گرایانه‌ از خورشید ارائه داده. طرح «ه» را یک دانشمند واقع‌بین ارائه داده است. او از تمام اطلاعات موجود در «ب» استفاده کرده و با توجه به فرض تقارن و بدون اضافه کردن پیچدگی‌های تخیلی و بی‌پایه، شبیه‌ترین و عقلانی‌ترین مدل را از خورشید ارائه کرده است.

جمع‌بندی

اجازه دهید این گفتار را  این‌طور خلاصه کنیم:

از پیچیده کردن بیش از حد واقعیت‌های سیاسی-اجتماعی ( توهم توطئه) و مهم‌تر از آن، از ساده کردن بیش از حد واقعیت‌های سیاسی-اجتماعی ( توهم عدم توطئه) ‍پرهیز کنیم.

لطفا این نکته‌ی سبز را به خاطر داشته باشید. در گفتارهای آینده از آن استفاده خواهیم کرد.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

آشنایی با مدل خودشناسی و ارتباطی پنجره‌ی جوهاری

مدل پنجره‌ی جوهاری (Johari Window) یا جوهری یکی از ساده‌ترین و در عین حال روشن‌گرانه‌ترین مدل‌هایی است که تا به حال با آن آشنا شده‌ام. اسم مدل از ترکیب نام دو روان‌شناس (جوزف لوفت و هاری اینگهام) مبدع آن تشکیل شده ولی تقارن ظاهری جالبی با واژه‌ی «جوهر» یا «گوهر» (ماده یا اصل تشکیل دهنده‌ی چیزی) پیدا کرده است.

مدل جوهری درباره‌ی شخصیت، خودشناسی و ارتباط با دیگران است. این مدل شخصیت فرد را به چهار ناحیه تقسیم می‌کند:

  1. ناحیه‌ی خود عمومی (Arena): ناحیه‌ای از شخصیت من که برای خودم و دیگران شناخته شده است.  (شخصیت آشکار)
    مثلا من می‌توانم فارسی و انگلیسی صحبت کنم. این را هم خودم می‌دانم و هم اطرافیانم.
  2. ناحیه‌ی خود کور (Blind Spot): ناحیه‌ای از شخصیت من که برای دیگران شناخته شده است اما خودم نسبت به آن ناآگاه هستم.  (شخصیت کور)
    مثلا فرض کنید من موقع صحبت کردن تکیه‌ی کلام خاصی دارم و بدون این‌که بدانم مدام اصطلاح خاصی را تکرار می‌کنم. این نکته را دیگران می‌دانند اما خودم نمی‌دانم. ناآگاهی خودم در این باره را می‌توانم با سوال کردن از اطرفیانم و گرفتن فیدبک از آن‌ها برطرف کنم.
  3. ناحیه‌ی خود خصوصی (Facade): ناحیه‌ای از شخصیت من که برای دیگران ناشناخته است اما خودم نسبت به آن آگاهی دارم.  (شخصیت پنهان)
    مثلا فرض کنید من علاقه‌ی خاصی به خوردن غذاهای ژاپنی داشته باشم اما به دلایل مختلف اطرافیانم (همکار/دوست/خانواده/…) از این موضوع بی‌اطلاع باشند. ناآگاهی دیگران درباره‌ی خودم را می‌توانم با صحبت کردن با آن‌ها و ارائه‌ی فیدبک درباره‌ی خودم برطرف کنم.
  4. ناحیه‌ی خود ناشناخته (Unknown): ناحیه‌ای از شخصیت من که برای خودم و اطرافیانم ناشناخته است. (شخصیت ناشناخته)
    سایر عواملی که شخصیت من را شکل می‌دهند و خودم و دیگران نسبت به‌ آن‌ها ناآگاه هستیم.

ناحیه‌های چهارگانه‌ی فوق پنجره‌ی جوهری (Johari Window) را شکل می‌دهند (برای مشاهده‌ی فایل با کیفیت بالا روی آن‌ کلیک کنید):

برای گسترش ناحیه‌ی خودعمومی که نقش بسیار مهمی را در موفقیت فرد در گروه (کار/خانواده/تحصیل/…) بازی می‌کند می‌توان از روش‌های زیر استفاده کرد:

  • برای کاستن ناحیه‌ی خودکور از دیگران فیدبک بگیرید.
  • برای کاستن ناحیه‌ی خودخصوصی به دیگران درباره‌ی خود فیدبک بدهید.

یا به عبارت دیگر ناحیه‌ی خودعمومی (Arena) را می‌توان طبق مدل زیر توسعه داد (برای مشاهده‌ی فایل با کیفیت بالا روی آن‌ کلیک کنید):

دریافت نمودارهای فوق به صورت پی‌دی‌اف (Johari Window Model – Farsi/English in PDF)

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

بازنگری سبز: چرا باید پیش‌فرض‌های سیاسی-اجتماعی خود را مورد بازبینی قرار دهیم؟

صرف‌نظر از گرایش‌های سیاسی افراد، احتمالا کمتر کسی پیدا می‌شود که اهمیت سال 1388 را به عنوان سالی ویژه و تاثیرگذار در تاریخ معاصر ایران انکار کند. بررسی ریشه‌ها و علل وقوع بسیاری از رویداد‌های سال گذشته که تاثیر آن‌ها تا به امروز هم ادامه دارد بی‌تردید کار ساده‌ای نیست. از طرف دیگر به نظر من همه باید تا حد توان و امکان سعی کنیم نگاه جامع‌تری به این وقایع جریان‌ساز داشته باشیم.

اما هرگونه تلاش ما برای تحلیل و شناخت جریان‌ها و رویدادهای سیاسی-اجتماعی سال گذشته (تا امروز) بدون تردید از پیش‌فرض‌ها و اصول اولیه‌ای که در ذهن خود داریم تاثیر می‌گیرد. این پیش‌فرض‌های اولیه که به صورت الگوهای ذهنی «تقریبا بدیهی» درآمده‌اند به ما کمک می‌کنند تا دستگاه استدلالی و تحلیلی خود را روی آن‌ها بنیاد کنیم. به عبارت دیگر این‌ها سنگ بنای نگاه توصیف‌گرایانه (و یا تحول‌خواهانه) ما به سیستم سیاسی-اجتماعی ایران امروز هستند.

این پیش‌فرض‌ها یا الگو‌های ذهنی پایه، در صورتی که نادرست یا نادقیق باشند می‌توانند نگرش و نگاه کلی‌ ما را به وضعیت سیاسی-اجتماعی امروز ایران مخدوش کنند و تحلیل‌ها و برداشت‌هایمان را به سمتی سوق دهند که وهم جای واقعیت را بگیرد و در نتیجه به راحتی بازیچه‌ی دست سیاست‌گردانان قرار گیریم. نباید هرگز فراموش کنیم که نگاه سیاسی-اجتماعی اغلب ما بر مبنای همین پیش‌فرض‌ها شکل گرفته است و در همان راستا است که تحلیل‌ها را می‌خوانیم یا می‌نویسیم. این تحلیل‌ها اگر چه در نگاه اول ممکن است موضوعی حاشیه‌ای و کم اهمیت جلوه کنند، اما به دلایل مختلف بازنگری آن‌ها و تلاش برای پالایش و تناقض‌زدایی از آن‌ها لازم است. مهم‌ترین این دلایل این است: در دراز مدت تنها استراتژی پیروزی برای جنبش سبزبالا بردن دائمی سطح آگاهی بدنه‌ی جنبش و به دنبال آن تعیین، تثبیت و تعمیق خواسته‌های آن از طریق واقع‌گرایی و پرهیز از توهمات و تاکید مداوم بر عقل‌گرایی است.

پس اجازه دهید از برخی از متداول‌ترین بدیهیات سیاسی-اجتماعی‌مان در ماه‌های اخیر شروع کنیم و سعی کنیم درستی یا دقت این الگوهای ذهنی را مورد بازبینی قرار دهیم. حتی درستی یا نادرستی گزاره‌هایی مانند «در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تقلب صورت گرفت.» که ارزش آن امروزه برای بسیاری از ما بدیهی می‌نماید را باید دوباره مورد ارزیابی قرار دهیم. این گزاره‌ و بسیاری گزاره‌های مشابه آن هنوز قدیمی یا کهنه نشده‌اند و در واقع امروز شاید بهترین زمان برای ارزیابی مجدد آن‌هاست.

این را هم همین اول کار بگویم که می‌دانم ارائه‌ی تحلیل یا تصویر دقیق از واقعیت سیاسی-اجتماعی ایران امروز کار ساده‌ای نیست و من هم ادعا نمی‌کنم که می‌توانم چنین تصویری ارائه دهم. نکته‌ی مهم‌ اما این است که معتقدم باید برای درک و فهم واقعیت سیاسی-اجتماعی امروز کشورمان تلاش کنیم، هر کدام از ما به شیوه‌ی خود و در حد درک و توان خود.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.