این بخش دوم (و آخر) نوشتهی دوستم است که ترجمه میکنم. بخش اول را اینجا ببینید.
نکتههایی که در بخش اول این نوشته آورده شد، فقط چند نمونه از انبوه ادعاهایی است که مستند به ظاهر بیطرف بیبیسی بر ضد جنبش ملی مصدق در سالروز کودتای 28 مرداد روایت کرد. این که بعد از نیم قرن، بیبیسی اینطور مصرانه میخواهد افکار عمومی را گمراه کند جالب است. زخمی که مصدق بر پیکر سیاست خارجی انگلیس گذاشت هنوز تازه است. حتی بعد از کودتا، بعد از دستگیری و انزوای مصدق در تبعیدگاه، بعد از بیست و پنج سال بهرهمندی از صنعت نفت (بین 1953 تا 1979)، سام فال (Sam Fall) (دیپلمات انگلیسی در تهران در روزگار مصدق)، فراموش نکرده است که در روزهای اوج جنبش ملی شدن صنعت نفت، مصدق در حالی که بسترش را ترک نکرد، یک دیدار رسمی در خانهاش برگزار کرد. فال مدعی میشود که مصدق تظاهر به بیماری و کهولت کرد. شاید ما بتوانیم علت این موضع آقای فال را حدس بزنیم: مصدق با حفظ شان و غرور آنها را وادار کرد تحت شرایطی که او تعیین کرده بود مذاکره کنند. در شرایطی که خود در تختخوابش بود و دیگران در اطراف، مانند شاگردانی که باید آنچه گفته میشود را بپذیرند. این چیزی است که هیچ قدرت استعماریای هنوز فراموش نکرده است. این چیزی است که باعث میشود واشنگتن پست، جنبش ملی را به خاطر بیاورد و اهمیت آنرا به این بهانه که آمیخته با اسطوره و افسانه است ناچیز جلوه دهد.
.
از این تردیدها که بگذریم، مستند بیبیسی خیرهکننده است. این برنامه لحظهها، گوشهها، اشیاء، مکانها، بدنها، لباسها، ماشینها، تانکها، لات و لوتها، نخست وزیر و دیپلماتهایی از تاریخ ما را نشان میدهد که برایمان تازگی دارد. جذابیت مستند بیبیسی فارسی از قدرت آرشیو آن است، هر کس که به آرشیو دسترسی داشته باشد، قدرت روایت کردن تاریخ به شیوهای متناسب با منافعش را خواهد داشت.
.
اما، این نکته را از یاد نبریم که آرشیو بیبیسی از جنس تصویر است و تصویر ایهام دارد. در آینده ممکن است هزاران تفسیر دیگر به غیر از آنچه اختراع بیبیسی فارسی است، متولد شود. اما ما آرشیوی داریم که بسیار بزرگتر از آرشیو بیبیسی است. اگر به اطرافتان نگاه کنید هنوز میتوانید افرادی را پیدا کنید که میتوانند روزهای سال 1953 را به خوبی به یاد آورند. آنها تجربههای شخصیشان از سیاست، رادیو، روزنامهها، آنچه در مدرسهها، بازارها و ادارهها رخ داد را برایتان میگویند. مادر من در روزهای ملی شدن صنعت نفت دو سال داشت و داییاش او را به تظاهرات برده بود. مادربزرگم آنچه را که در خیابانهای آبادان، قلب صنعت نفت ایران در آن روزها، دیده تعریف کرده است. چگونه هزاران نفر از مردم به کارگران صنعت نفت پیوستند و به میدانهای نفتی رفتند و خطوط لوله را بستند. به این ترتیب روایت ما حتی میتواند روایت بیبیسی فارسی که تاریخچهای متمرکز بر تهران و شاه است را از مرکزیت خارج کند. آیا حافظهی جمعی ما از دست رفته است؟ آیا ایرانیها به راحتی فراموش کردند که به چه چیزهایی امید داشتهاند و به خاطرش رنج کشیدند؟ آن همه عشق و شور برای استقلال کجا رفت؟
.
در واقع دریچهی شخصی من به حافظهی جمعی ایرانیها از روزهای سال 1953، ادبیات بوده است. امیدها، دردها و رنجهای آن دورهی تاریخی در داستانهای کوتاه، رمانها و شعرهای ما به خوبی منعکس شده است. احمد شاملو، شاعر پیشرو دربارهی جانفشانیهای مردم در دوران جنبش نوشته است. جو تاریک، افسرده، بیحرکت، پراضطراب و کشندهی کشوری که توسط قدرتهای بیگانه و همکاران داخلیشان اداره میشد توسط نویسندگانی چون ابراهیم گلستان، غلامحسین ساعدی، شهرنوش پارسیپور، احمد محمود به دقت ثبت شده است. ما مالک آرشیو خیرهکنندهای هستیم که از آرشیو بیبیسی غنیتر، صادقتر و آگاهیبخشتر است.
.
در لحظات کودتا چه اتفاقی برای ایران، مردم کوچه و بازار، روشنفکران، افسرها، زنهای خیابانی، کارگران، سربازان، حزبها و میتینگها افتاد؟ کودتا با غرور و شور و هیجان آن روزها چه کار کرد؟ اجازه دهید بیبیسی فارسی را فراموش کنیم و فیلم “زنان بدون مردان” ساختهی شیرین نشاط (برپایهی رمانی از شهرنوش پارسیپور) را تماشا کنیم.
.
..
مرتبط:
- عکسهای این نوشته (بخش اول و دوم) از منابع عمومی موجود در اینترنت تهیه شدهاند.
- بیبیسی فارسی، “قیام ملی ۲۸ مرداد” و چند سوال از خوانندگان
- مقالهی واشنگتن پست که در بخش اول به آن اشاره شد.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| با توجه به فیلتر بودن بامدادی، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینهی بامدادی» پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||

[...] آگوست 28, 2010 در 11:27 ق.ظ. | #1 وقتی بیبیسی فارسی تاریخمان را برایمان تعریف کند ̵… [...]
مدتیست ایرانیان خارج از کشوردر لباس “تاریخ نگار” برای محو نقش استعمار انگلیس – کشوری که این فرد به پرچمش قسم خورده است – در کودتا و بزیر کشیدن دولت مصدق و بنفع غرب به “تاریخ سازی” متوسل شده اند تا آنان را از هر گونه خطا و مسئولیتی مبرا کنند. عباس میلانی در آمریکا و همایون کاتوزیان در انگلیس مشتی از خروار هستند که برای شستن جنایت های غرب به هر کاری تن داده اند که مشتی جاهل ایرانی را با خود همراه سازند.
آقای دکتر بیات زاده یکی از هم وطنان مزین به علم تاریخ در صدد افشای بیهوده گویی های یکی از این افراد برآمده است که ایرانیان باید آن را بخوانند. او در رابطه با کودتای بیست و هشت مرداد می نویسد:
سازمانهای جاسوسی دولتهای استعمارگر انگليس و ايالات متحده آمريکا با کمک و ياری بخشی از نيروهای ارتجاعی و وابسته که شامل بخشی از نيروهای ارتش ،ازجمله ارتشيان بازنشسته ، تعدادی از بزرگ مالکين ، بعضی از بازاريان، گروهی از رهبران مذهبی و عده ای از چاقوکشان،اوباش و اراذل چاله ميدانی و زنان روسپی ساکن محله معروف به دروازه قزوين ( شهرنو ـ بعد از کودتا معروف به قلعه زاهدی ) در ٢٨ مرداد ١٣٣٢عليه دولت ملی و قانونی دکترمصدق درمخالفت و مقابله با «آزادی و استقلال سياسی (حاکميت ملی ـ اشتات سوورنيتت)»، کودتا کردند! (١)
درباره چگونگی امرسرنگونی دولت ملی و قانونی دکترمصدق تاکنون از زوايای مختلف ، نوشته های تحقيقی و علمی ، کتابهای تاريخی و مقالات سياسی تحرير شده و بيانيه ها ، اعلاميه ها و قطعنامه های سياسی صادر گرديده است. (٢)
دربسياری از نوشته ها، تحليل ها و تفسيرها چنين نتيجه گيری شده است که کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ در وطنمان ايران، « فاجعه » ای بزرگ آفريد.آن « کودتا » به روند برقراری «حاکميت قانون» و قانونمداری که درحال شکل گيری وانکشاف بود، پايان داد و در عوض کمک به استقرار رژيم ديکتاتوری محمدرضا شاهی که با گذشت زمان حتی به رژيم استبدادی تبديل شد، نمود. بر« استقلال سياسی (حاکميت ملی ـ اشتات سوورنيتت)» (٣) که در اثر مبارزات ملی شدن صنعت نفت برهبری دکتر محمد مصدق عليه سياست و عملکردهای استعماری دولت انگليس ( که دولتی در دولت ايران بوجود آورده بود )، بدست آمده بود ، خط بطلان کشيد؛ مسائلی که در نهايت بضرر شکل گيری يک جامعه مدنی و قانونمدار تمام شد. همچنين نبايد از خاطر بدور داشت که تأثيرات منفی آن کودتای شوم به روند اصلاح طلبی و آزاديخواهی و شکل گرفتن جامعه مدنی و قانونمدار در کل کشورهای خاورميانه صدمه بزرگی وارد نمود!
طرفداران رژيم وابسته به امپرياليسم محمدرضاشاه پهلوی و در رأس آنها، «پهلويست ها»، باوجود اسناد و مدارک زيادی که دلالت بر توطئه و دخالت مأمورين سازمانهای جاسوسی سيا و انتلجنت سرويس در سرنگونی دولت ملی و قانونی دکترمصدق در ٢٨ مرداد ١٣٣٢ دارند، هنوز مدعی هستند ، که سرنگونی دولت دکتر مصدق دراثر کودتا نيروهای ارتجاعی ايران برهبری سازمانهای جاسوسی سيا و انتليجنت سرويس نبوده است ، بلکه دولت دکتر مصدق طی «قيام ملی» و «رستاخيز ملت» سرنگون شد.
اما برعکس ادعای «پهلويست» ها:
ــ روزنامه نیویورك تایمز گزارشی از سیا را به چاپ رساند که به عمليات مشترک آمريکا و بريتانيا در سال ١٩٥٣ (١٣٣٢) برای سرنگونی مصدق نخست وزير ايران مربوط می شد. (٤)
ــ خانم «مادلین البرایت» وزیر امور خارجه اسبق آمریکا در زمان رياست جمهوری پرزيدنت کلينتون،طی یک سخنرانی در کنفرانس روابط ایران و امریکا در تاریخ ٢٧ اسفند ماه ١٣٧٨ در آمریکا،اعتراف کرد که: «در سال ١٣٣٢ ،ايالات متحده امریکا نقش مهمی در هماهنگ کردن سرنگونی رژیم مردمی محمد مصدق بازی کرد.دولت آیزنهاور بر این باور بود که این عمل،به خاطر دلایل استراتژيک قابل توجیه بوده است.ولی این کودتا به وضوح،مانعی برای تحولات سیاسی ایران بود. بنابراین به سادگی می توان درک کرد که چرا ایرانیان هم چنان از این مداخله آمریکا در امور داخلی خود خشمگین هستند… » (٥)
ــ جک استراو ( وزير خارجه اسبق انگليس ـ دولت بلر) همچون مادلين البرايت وزير خارجه دولت پرزيدنت کلينتون، علنأ اقرار کرده اند که سازمانهای جاسوسی آن کشورها در کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ شرکت داشته اند.( ٦)
ــ پرزيدنت کلينتون رئيس جمهور اسبق آمريکا در ژانويه ٢٠٠٥ در نشست کنفرانس «مجمع جهانی اقتصاد در داووس» بيان می دارد که دولت ايالات متحده آمريکا در کودتای ٢٨ مرداد دخالت داشته است . همچنين او در همان نشست اقرار می کند که دولت ايالات متحده آمريکا در جنگ عراق و ايران، از صدام حسين عليه ايران حمايت نموده است. (٧)
با توجه به مسائلی که اشاره رفت ، با صراحت می توان بيان داشت که «ارزش» دفاع از «استقلال و حاکميت ملی ـ اشتات سوورنيتت » ، جايگاهی در «هويت سياسی» آن بخش از سلطنت طلبان که کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را بعنوان «قيام ملی» و «رستاخيز ملت» تبليغ می کنند، ندارد!درغير اينصورت آنها نيز می بايستی حداقل بخاطر حضور مستشاران نظامی آمريکائی در ايران ، که صاحبمنصبان و درجه داران بالای ارتش شاهنشاهی مجبور به اطاعت از اوامر و دستور حتی گروهبانها و استوارهای آمريکائی بودند، معترض باشند که چنان روابطی هيچگونه رابطه ای با «مستقل» بودن يک کشور باستانی ندارد!
اما از شاهنشاهی که تاج و تختش را مديون سازمانهای جاسوسی و يکعده جاسوسان بيگانه همچون برادران رشيديان، آخوندهای درباری همچون آيت الله بهبهانی ، رجاله ها و چاقوکشان چاله ميدان و زنان روسپی شهرنو در محله دروازه قزوين شهرتهران( قلعه زاهدی ) می دانست ، نمی شد انتظار ديگری داشت!
محمدرضاشاه پهلوی بعد از پيروزی کودتا بخاطر قدردانی و تشکر از کرميت روزولت رئيس بخش خاورميانه «سيا» ، همان فردی که با کمک ژنرال شوارتسکف ، سپهبد زاهدی … مقدمات کودتای شوم ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را طرح ريزی و بعدأ آنرا رهبری نموده بودند، می گويد:
« من تاج و تختم را از بركت خداوند، ملتم و ارتشم و شما دارم… و هرگاه فاطمي را به خاطر سرنگوني مجسمههاي من و پدرم پيدا كنم، بيدرنگ اعدامش خواهم كرد.» (٨)
سپهبد امير حسين ربيعی آخرين فرمانده نيروی هوايی شاهنشاهی در رابطه با حضور و قدرت آمريکائيها در ايران می گويد:
« ٥ شش روز مانده بود که شاه برود، سروکله هايزر پيدا شد، قره باغی گفت بيائيد جلسه داريم، وقتی آمديم هايزر آمد آنجا نشست و مقدم که در جلسه بود فرار کرد و رفت، هايزر گفت من آمده ام که به شما بگويم شاه بايد برود، بهمين سادگی، به مقدسات عالم بزرگترين ضربه است در زندگی من که تازه فهميدم اصلا شاه درست مثل يک ساختمانی است که بيک چوب پوسيده لغزان سوار است، درست مثل اينکه دم يک موش را بگيرند و بياندازند بيرون.».!(٩)
البته اين تنها «پهلويست ها» نيستند که سعی دارند، رويدادهای تاريخی را برپايه تمايلات و علاقه شان ترسيم کنند، حتی برخی از نويسندگان، تاريخ نگاران و حتی فعالين سياسی متمايل به «سياست های دولتهای غربی » وجود دارند که طی نوشته ها و اظهارنظر، کوشش می کنند چنين جلوه دهند که در امر سرنگونی دولت دکتر مصدق ، تصميمات اتخاذ شده از سوی دکتر مصدق رهبر نهضت ملی ، آنهم تکيه کردن دکتر مصدق بر اصل استقلال و حاکميت ملی ايران ( اشتات سوورنيتت )، آن «فاجعه » را آفريد و نه سياست های هژمونی طلبانه و عملکردهای استعماری دولت های انگليس و ايالات متحده آمريکا، سياست و عملکردهائی که در مغايرت کامل با تمام قوانين بين المللی قرار داشت!
در واقع چنين نويسندگان، مورخين و فعالين سياسی که برای توجيه اظهارات و ادعاهای خود، انتقاد به عملکرد و سياستهای «حزب توده » و متهم کردن دکترمصدق به بی توجهی به اصول قانون اساسی ، آنهم بدين خاطر که چرا به سرکوب و قلع وقمع توده ايها نپرداخت و با توسل به خشونت و قهر سعی ننمود صدای دگرانديشان و منتقدين و مخالفين خود را خفه کند؛ برای دولتهای استعمارگر انگليس و ايالات متحده آمريکا ، برخلاف تمام قوانين بين المللی و حتی قانون اساسی مشروطه، در امر دخالت در امور داخلی ايران،«حقوق ويژه» قائل می شوند!! نظرات و عقايدی انحرافی ،که نمی تواند مورد تائيد افرادی همچون ما سوسياليست های مصدقی که خود را از طرفداران « راه مصدق» می دانيم، قرار گيرد!
فردی و يا سازمانی نمی تواند خود را «مصدقی» و طرفدار «راه مصدق» بداند، ولی از استقلال سياسی و حاکميت ملی ايران ( اشتات سوورنيتت ) دفاع نکند و يا با دخالت بيگانگان و نيروهای استعمارگر، در امور داخلی ايران مخالف نباشد!!
آقای دکتر همايون کاتوزيان که از پايه گذاران سازمان سياسی بنام «جمهوريخواهان ملی ايران» بود ، در مصاحبه ای که در سايت پارلمان نيوز تحت عنوان « پرونده دولت مصدق و كودتای ٢٨ مرداد به روایت همایون كاتوزیان» منتشر شده است همچنين اظهار کرده اند:
«… اما هیچ فرد یا جریان اجتماعی صرفا به خاطر مخالفت دیگران شكست نمیخورد بلكه كارهایی كه خودش میكند و نمیكند نیز در آن تاثیردارد. مصدق اولا اگر در برابر قانون شکنی و تهمت و افترا و فحش و فضيحت آشوبگری توده ای ها و عناصر دست راستی (که درماه های آماده شدن برای کودتا عنان بيشترشان در دست قدرت های خارجی بود) قانون را اجراء می کرد و آنها را طبق قوانين موجود وادار به رفتار مدنی و قانونی می کرد،و ثانيأ اگر دعوای نفت را به بهترين شيوه ممکن درآن زمان حل می کرد ممکن نبود نهضت ملی به آن ترتيب سرکوب شود». (١٠)
البته منظور اين استاد محترم دانشگاه آكسفورد، از «بهترين شيوه ممکن درآن زمان» ، پيشنهاد مطرح شده از سوی «بانک جهانی» بود.
در حاليکه دکتر کاتوزيان در همين گفتگوی منتشر شده در سايت پارلمان نيوز، اذعان می دارد:
« اما هدف از ملی کردن نفت فقط بالابردن درآمد نفتی ايران نبود بلکه ـ حتی مهم تر از آن ـ کوتاه کردن دست شرکت مزبور[شرکت نفت انگليس ـ بيات زاده] از دخالت در امور سياسی ايران و نيز حکومت ضمنی آن در استان خوزستان بود.
درهرحال معنای ملی کردن اين بود که نفت ايران از تصاحب و تسلط شرکت سابق بيرون آيد و متعلق به ايران شود.»؛ بدون اينکه خود به اين موضوع توجه نمايد که اگر بنا ميبود که « نفت ايران متعلق به ايران شود.». جايگزين کردن «شرکت نفت انگليس» بوسيله «بانک جهانی»، ديگر چه صيغه ايست؟
با توجه به اين واقعيت که دکترمصدق با هر نوع «استيلای خارجی » مخالف بود. و در کتاب «خاطرات و تألمات…» در پاسخ به اظهارات و ادعاهای شاه در کتاب «مأموريت برای وطنم»، در بخش ١٨ پاسخ ها، می نويسد:
« مبارزه ای که ملت ايران نمود از نظر تحصيل پول نبود بلکه برای بدست آوردن آزادی و استقلال تام بود و نظر باينکه حل مسئأله نفت با شرکت انگليس مخالف عقيده ملت ايران و آزاديخواهان بود که سالها ابراز شده بود از شخص من ساخته نبود که باز پای شرکت نفت را در معادن ايران بازکنم و افکار عمومی کشور را نديده بگيرم. فرض کنيم که غرب احتياج بخريد نفت از ايران نداشت، پس چاره ی منحصر بفرد اين بود که ملت ايران خود در استخراج نفت اقدام کند و يک ملت آزاد بتواند هرطور که صلاح کار خود را بداند عمل کند. چه بسيار از دول که درآمدی از نفت ندارند ولی از آزادی و استقلال و يک زندگی شرافتمندانه برخوردارند.
پذيرفتن اصل ملی شدن صنعت نفت و بهره برداری شرکت انگليس از معادن نفت دو موضوعی است متضاد که غير از شخص شاهنشاه هيچ فردی قادر نيست آن دو را با هم جمع کند. اگر صنعت نفت ملی شده دخالت يک شرکت خارجی مورد نداشت و چنانچه شرکت خارجی کماکان در بهره برداری از معادن دخالت کند صنعت نفت ملی نشده وضعيت همان است که بود. قبل از آمدن استوکس بايران شرکت سابق نفت با پرداخت ٥٠ ـ ٥٠ موافقت کرده بود ولی مجلس پانزدهم از نظر افکار عمومی نتوانست آن را قبول کند و رد نمود.
قرارداد ٥٠ ـ ٥٠ و بالاتر ار آن ٢٥ ـ ٧٥ که شاهنشاه آن را بزرگترين خدمتی می دانند که به مملکت فرموده اند ارزشی ندارد. چونکه دولت در عمل بهره برداری دخيل نيست و شرکت هرقدر که خواست بدولت بدهد عايدات را بهمان نسبت قلمداد می نمايد و کماکان دولت و ملت هر دو تحت استيلای خارجی خواهند بود.»(١١)
با توجه به محتوی نقل قول نظرات دکتر مصدق، همانطور که قبلا نيز اشاره رفت ، مصدق می بايستی «استيلای بانک جهانی» را بجای «استيلای شرکت نفت انگليس» می پذيرفت تا بتواند از سرنگونی دولت خود جلوگيری کند.
از محتوی اظهارات اين استاد محترم دانشگاه آکسفورد که گويا وظيفه اش بعنوان «محقق و تاريخ نگار»، مغشوش جلوه دادن مسائل تاريخی است و نه بازگوکردن اسناد و مدارک و تفسير صحيح از رويدادها و افشای سياستهای هژمونی طلبانه و عملکردهای استعماری دول انگليس و ايالات متحده آمريکا، می توان چنين نتيجه گرفت که گويا حق سرکوب و سرنگونی دولت های ملی و قانونی از «حقوق ويژه» دولتهای استعمارگر انگليس و ايالات متحده آمريکا بوده ، و از لحاظ حقوقی و سياسی هيچ اشکالی نداشته است که مأمورين آمريکائی برای ايجاد بلوا در روز ٢٨ مرداد ٣٩٠ هزار دلار پول در بين عده ای از روحانيون ، افسران ارتش، اوباش و اراذل، روسپی های «شهرنو»،… تقسيم کردند. باوجود اين ، آن جناب براين واقعيت سرپوش می گذارد، که اگر دکتر مصدق «پيشنهاد بانک جهانی» را می پذيرفت، خود شخصأ بنظرات ملی گرائی اش و ارزش های نهضت ملی ايران، ازجمله اصل «حاکميت ملی ـ اشتات سوورنيتت»، پشت کرده بود ، چونکه ، «استيلای خارجی» را پذيرفته بود. آيا با اتخاذ چنان تصميماتی ، اصولا از«نهضت ملی» چيزی باقی می ماند که بعدأ احتياج به سرکوب از سوی نيروهای ارتجاعی طرفدار دولتهای استعمارگر انگليس و ايالات متحده آمريکا داشته باشد؟!
و اما باتوجه بنظرات آقای دکتر همايون کاتوزيان در انتقاد از دکتر مصدق بخاطر پافشاری و اصرار رهبرنهضت ملی در دفاع از اصل «استقلال »، اصراری که سبب سرکوب نهضت ملی و کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢شد. برای من اين سئوال مطرح است که در چه رابطه ای و چرا و بچه دليل اين جناب دکتر، در شانزدهم آذر ١٣٦٢ (٧ دسامبر ١٩٨٣) توافق کرده بود تا در انتخاب نام «سازمان جمهوريخواهان ملی ايران » ، واژه «ملی» را به «جمهوريخواهان» اضافه نمايند.آيا از واژه « ملی» بخاطر زينت بخشيدن به «جمهوريخواهان» استفاده شده بودو يا اينکه آن «واژه» چون دارای بار سياسی مشخصی، يعنی بيانگر طرفداری از استقلال سياسی (حاکميت ملی ـ اشتات سوورنيتت ) می باشد، مورد استفاده او و ديگر دوستانش در آنزمان قرار گرفت ؟!
برای خواندن کامل مقاله، لینک زیر را کلیک کنید.
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=11072
حقیقتا کامنت خوبی بود! آفرین
يکی از هموطنان علاقمند به نهضت ملی ايران و « راه مصدق» ، کپی ای از متن يکی از گفتگوهای آقای دکتر همايون کاتوزيان با بی بی سی را از طريق پست الکترونيکی (ايميل) برای من فرستاد. متن آن گفتگو مدتی قبل از طريق سايت اينترنتی « بی بی سی » انتشار پيدا کرده بود که هنوز هم در آرشيو آن سايت وجود دارد. متن کامل گفتگو در پايان اين نوشته به نقل از بی بی سی بانضمام متن نامه اين هموطن محترم که مرا در جريان گفتار آقای دکتر کاتوزيان قرارداد و خود طی نامه ای خطاب بمن ، به محتوی آن گفتار شديدأ معترض بود، آورده شده است.
جناب دکتر کاتوزيان در آن گفتگو با بی بی سی چنين بيان کرده است که « دولت بريتانيا» در کودتای سوم اسفند 1299 که برهبری سيد ضياء طباطبائی و رضاخان ( رضاخان مير پنج ـ رضاشاه پهلوی بعدی ـ ) انجام گرفت ، « نقش » نداشته است و جالب اينکه اين جناب تاريخ نگارسعی کرده است در آن گفتار کوتاه به توجيه اين امر نيز بپردازد که انتخاب رضاخان بمقام پادشاهی در مجلس پنجم شورايملی « که نمايندگانش آزادانه انتخاب شده و از راه انتخابات آزاد به مجلس راه يافته بودند» ، روابط قانونی خود را طی کرده و هيچگونه ايرادی به آن ماجرا نمی تواند وارد باشد. بدون اينکه اين جناب استاد تاريخ به اين امر ساده در گفتار خود توجه نمايد که برکناری احمدشاه طبق قانون اساسی مشروطيت بهيچوجه از « حقوق و وظائف » مجلس شورايملی نبوده است!!
در واقع اين استاد محترم تاريخ ايران در دانشگاه آکسفورد ، همانطور که قبلا در کتاب « مصدق و نبرد قدرت » با رقم زدن مطالبی ناقص و دوپهلو در باره موضوع حساس و قابل بحثِ « فراماسونری» در بين نيروهای سياسی ايران و اشاره بعضويت کوتاه مدت دکتر مصدق در آن تشکيلات، سبب شد تا برخی از دشمنان دکتر مصدق و مخالفين نهضت ملی ، با نقل قول از مطالب ناقص کتاب او، ادعا نمايند که دکتر مصدق بنا بر گفته دکتر کاتوزيان « فراماسونر» بوده است(1). حال اين فرمولبندی جديد در باره نقش «دولت بريتانيا » و « رضاخان» در کودتای سوم اسفند 1299 و چگونگی انتخاب شدن رضاخان بمقام پادشاهی ايران در مجلس شورايملی دوره پنجم ، کمکی بزرگ به تبليغات انحرافی پهلويست ها و عناصری از وادادگان طيف چپ و حتی طيف ملی که به پرچمدار منفی جلوه دادن مبارزات دکتر مصدق و نهضت ملی ايران تبديل شده اند می باشد. ــ در رابطه با جنبش فراماسونری و پوچ بودن ادعای فراماسونری دکتر مصدق و نقد نظرات دکتر کاتوزيان ،توجه خوانندگان محترم را به بخش چهاردهم کتاب « دکتر مصدق و راه مصدق » جلب می کنم ـ .(2)
اين استاد محترم دانشگاه آکسفورد در اين گفتگوی کذائی خود با بی بی سی ، بدون اينکه به ماهيت سياست و عملکردهای استعمارگرانه ی « دولت انگليس» در آن مقطع تاريخی که کودتای سوم اسفند 1299 انجام گرفت نيز توجه داشته باشد ، در آن گفتار چنين القاء می کند که گويا جاسوسان و مأمورين اينتليجنت سرويس و ديگر مأمورين دولتی و نظامی انگليس درسفارتخانه و کنسلوگريهای آن کشور در ايران و حتی هندوستان ـ در آنزمان مأمورين انگليسی در هندوستان نقش بزرگی در تحقق سياست استعماری انگليس داشتند ـ ، هيچگونه رابطه ای با « دولت بريتانيا» نداشته و حضور تمام آن نيروها در وطنمان ايران بخاطر دفاع ازسياست استعماری و منافع استعمارگرانه « دولت بريتانيا » که با خود پايمال کردن حاکميت ملی و منافع ملی ملت ايران را در پی داشت نبوده است. در رابطه با همين ساده انديشی اين استاد محترم تاريخ ايران در دانشگاه آکسفورد بايد باشد که او مدعی شده است که « دولت بريتانيا» اصولا « نقشی » در « کودتای سوم اسفند 1299 » در ايران نداشته است!! برای من روشن نيست که آيا اسنادی که در اختيار اين استاد قرار گرفته اند بيانگر اين موضوع هستند که، در زمانيکه برنامه کودتا ی سوم اسفند 1299 در ايران در دستور کابينه دولت بريتانيا قرار می گيرد، در آن جلسات ، هيئت دولت با امر کودتا در ايران مخالفت کرده است و يا اينکه دولت بريتانيا در باره کودتا چون آن امر از وظائف سازمان جاسوسی و اسرار و تصميمات سرّی بوده است و بنابراين در کابينه دولت مطرح نشده است و در آن رابطه است که مدرکی که دلالت بر دخالت « هيئت دولت وقت بريتانيا » در آن ماجرا باشد، وجود ندارد. آقای دکتر کاتوزيان ، فردی که با تاريخ سرو کار دارد بايد بداند که بيش از 80 سال است که با چنين «ادعائی » ، برخی از سياستمداران، دولتمردان و تاريخ نگاران خود را مشغول کرده اند، تنها چيزی که در اين رابطه نو است و تازگی دارد، بيان اين مطلب از زبان فردی است که تا کنون ادعا داشته است جايگاه سياسی اش در طيف نيروهای ملی ايران است ـ البته نيروهائی که به نيروهای ملی مصدقی معروف هستند ـ !!
اين سئوال برای من مطرح است ، همانطور که تا کنون برای بسياری افراد ديگر نيز مطرح بوده است ، که آيا فقط تکيه بر اسناد منتشر شده وزارت خارجه دولت بريتانيا ـــ که همچنين برايمان روشن است که اين اسناد منتشر شده تمام اسناد و مدارک بايگانی شده نيزنيستند، چون سازمان های جاسوسی ، از جمله سازمان های جاسوسی انگليس همچنين دارای بايگانيهای پنهانی ديگری نيز هستند ـ برای اظهار نظر در چنين امر مهمی کافی است؟ برای من روشن نيست که آقای دکتر کاتوزيان اصولا به اين امر واقف است که توجه نکردن به بسياری از اسناد و مدارک ديگر، باعث می شود که چنين محققی خود را تا در سطح يکی از مبلغين دستگاههای تبليغاتی دولت استعمارگر انگليس تنزل دهد!
روشن نيست که چرا و بچه دليل و در چه رابطه ای اين استاد محترم تاريخ ايران در دانشگاه آکسفورد ، هرآنچه که در ميهنمان ايران در آن مقطع تاريخی از سوی جاسوسان انتليجنت سرويس، مأمورين سياسی و نظامی و اعضای سفارت انگليس و حتی «پليس جنوب» و عوامل ايرانی انگليس در ايران در رابطه با آن کودتا رخ داده است که حتی خود اين جناب در کتابها و نوشته هايش به برخی از آن وقايع و رويدادها اشاره کرده است، در گفتگوی خود با بی بی سی به آنها توجه نکرده است. برعکس او سعی کرده است با تکيه فقط بر يک منبع ، در گفتار خود چنين جلوه دهد که دولت فخيمه انگليس « نقشی » در آن وقايع ناهنجار در ايران نداشته است و در واقع بی گناه است!!
در رابطه با چنين نتيجه گيری و بيان اين کلمات قصار از سوی آقای دکتر همايون کاتوزيان فقط می توان گفت چشم ما روشن ، و بر اين چشم روشنی اضافه کرد که مرحوم خليل ملکی چه شانس بزرگی آورد که زنده نماند تا شاهد چنين گفتار نابخردانه ای از سوی يکی از طرفدارن و شاگردان دو آتشه دوران حياتش باشد!
اگرچه جناب دکتر همايون کاتوزيان در گفتار خود با بی بی سی کوچکترين جمله ای در رد مبارزات مردم ايران عليه دولت انگليس در رابطه با کودتای سوم اسفند 1299 و بقدرت رسيدن رضا خان بيان ننموده است، ولی با توجه به محتوی گفتار اين جناب ، يعنی تاکيد اين استاد محترم تاريخ ايران در دانشگاه آکسفورد بر امر « نقش» نداشتن « دولت بريتانيا» در امر کودتا و جلوگيری کردن رضا خان از « اضمحلال مملکت» ، آنهم بخاطر اينکه کودتای سوم اسفند 1299 در ايران بوقوع پيوست و حتی بيان غير واقعی اين امر که به سلطنت رسيدن رضا شاه روال صحيح قانونی خود را طی کرد، بياناتی هستند که حتی برای آنعده از شنوندگان و خوانندگان که با سياست های استعماری دولت فخيمه انگليس کمتر آشنائی دارند اين سئوال را مطرح می کند، که اگر آنچه که جناب استاد کاتوزيان در باره کودتای سوم اسفند 1299 و ماجرای پادشاه شدن رضاشاه پهلوی در گفتگوی خود با بی بی سی بيان کرده است واقعيت باشد ، چرا و بچه دليل نبايد با افرادی از قبيل آقايان داريوش همايون، دکتر جلال متينی ، علی ميرفطروس ، حميد شوکت … همسو و همصدا شد؟ مگر نويسنده کتاب « خاطرات خليل ملکی» که با آن مقدمه طولانی که در وصف نهضت ملی ، « نيروی سوم» و دکتر مصدق به نگارش در آورده بود،سرانجام به نتيجه ای نرسيده است که افرادی همچون آقای داريوش همايون افتخار پرچم داری آنرا حتی قبل از شرکت در تظاهرات نهم اسفند 1331 در جلوی خانه دکتر مصدق و کودتای 28 مرداد 1332 دارند؟
بنطر من ادعای آقای دکتر همايون کاتوزيان ، مبنی بر اينکه « دولت بريتانيا» در کودتای سوم اسفند 1299 « نقش » نداشته است، گفتاری است غلط ، بی جا و منحرف کننده. روی اين اصل نبايد نسبت به چنين ادعای بيجا و غلطی سکوت اختيار کرد. برعکس بايد توضيح داد که چرا چنين نظراتی انحرافی و غلط و برخلاف واقعيات و رويدادهای تاريخ معاصر ايران هستند.
دکتر کاتوزيان برای صحه گذاشتن به ادعای خود در گفتارش با بی بی سی ، پای ميرزا کوچک خان جنگلی رهبر جنبش جنگل و در آن رابطه پای دولت نوپای بلشويک حاکم بر سرزمين روسيه را بميان کشيده است و در آن رابطه می گويد:
« در آن زمان قرار بود که تا يکی دو ماه بعد نيروهای بريتانيايی قزوين را ترک کنند و بيشترين وحشتی که وجود داشت اين بود که جمهوری سرخ گيلان به رهبری ميرزا کوچک خان جنگلی که جمهوری بولشويکی (کمونيستی مورد حمايت شوروی) بود تهران را بگيرند و پادشاه را برکنار کنند.».
در رابطه با اظهارات اين استاد محترم تاريخ ايران در دانشگاه آکسفورد ، ضروريست يادآورشد که پس از پيروزی انقلاب اکتبر 1917 برهبری لنين و حزب کمونيست روسيه ، دولت بلشويکی (کمونيستی) حاکم بر سرزمين روسيه تمام قرداد های استعماری دولت های تزاری ، ازجمله قراردادهای سری 1907 و 1915 که بين نمايندگان دولتهای استعمارگرانگليس و روسيه تزاری در رابطه با تقسيم کشور ايران به دو منطقه تحت نفوذ روسيه و انگليس منعقد شده بود را يکطرفه لغو کرد. امری که سبب شد تا استعمارگران انگليسی در دورانيکه « لرد کرزن» وزارت امورخارجه آن کشور را بعهده داشت با پرداخت رشوه و انعام به نخست وزير وقت ايران ــ وثوق الدوله و دونفر از وزرای کابينه اش (فيروز ميرزا نصرت الدوله ـ پسر فرمانفرما ـ و صارم الدوله) ــ مقدمات تحت حمايت درآوردن تمام بخشهای کشور ايران را طی قرار داد 1919 فراهم کنند، هدف و خواستی که سرانجام با شکست روبرو می شود، چون احمد شاه قاجار، اگرچه از سوی انگليسها تهديد به خلع از سلطنت شده بود ، حاضر نمی شود امضای خود را پای آن قرار داد ننگين قراردهد. پيروزی انقلاب اکتبر از سوئی و شکست قرار داد 1919 و شکست نيروهای ضد انقلاب بلشويکی و طرفداران برگشت رژيم پادشاهی تزار معروف به ارتش سفيد که مورد حمايت دولت انگليس بودند در سرزمين های قفقاز از سوی ديگر، کمک کرد تا مبارزات آزاديخواهانه و استقلال طلبانه مردم ايران در نقاط مختلف ميهنمان شکل گيرد، بطوريکه « جنبش جنگل » برهبری ميرزا کوچک خان جنگلی در شمال ايران، در دراز مدت خطر جدّی برای منافع و نفوذ انگليسها در ايران محسوب شود.
آقای دکتر کاتوزيان بعنوان استاد تاريخ ايران در دانشگاه آکسفورد، حتمأ بايد بداند که مأمورين اينتليجنس سرويس و کارمندان سفارت انگليس در ايران در آنزمان که قرارداد « وثوق الدوله ـ سرپرسی کاکس » ، معروف به قرارداد 1919 با شکست روبرو شد ، ساکت ننشستند و برای حفظ منافع انگليس در ايران دست بکار شدند. مگر « کميته آهن» معروف به « کميته زرگنده» را در همان سال 1919 در تهران تأسيس نکردند، همان « کميته» ای که افرادی همچون سيد ضياء طباطبائی در رهبری آن قرار داشتند که بعدأ در بپا کردن کودتای شوم سوم اسفند 1299 در کنار مستشاران نظامی همچون سرهنگ اسمايس و سرلشگر ادموند آيرونسايد و کارمندان سفارت انگليس از جمله اسمارت و هاوارد… نقش مهمی را ايفا نمودند؟ روشن است که کودتا چيان برای اغفال افکار عمومی ، بخصوص روشنفکران ايرانی که در آنزمان شديدأ تحت تأثير تغييرات جهان ، بخصوص انقلاب اکتبر در روسيه قرار گرفته بودند و دل خونی از قاجاريه و بسياری از رجال آن دوران داشتند، به بازداشت برخی از رجال معروف به آنگلوفيل که مورد تنفر روشنفکران ايرانی بودند دست زدند ، امری که نمی توانست کاملا مورد پسند « دولت فخيمه انگليس » باشد. همراه آن دستگيريها همچنين بسياری از رجال ملی که امکان داشت دست بمخالفت با کودتا بزنند را نيز زندانی نمودند.
اين سئوال مطرح است که آيا همان حرکات تبليغاتی و ژست های « ناسيوناليستی » و « مليگرايانه » از جمله اعلام لغو قرارداد مرده 1919 که چون احمد شاه حاضر به امضاء آن نشده بود و کوچکترين ارزش قانونی نداشت، نبود که سبب شد تا دولت نوبنياد بلشويکها برهبری لنين حاکم بر کشور شورا ها ، گول آن حرکات را بخورد و حتی بعنوان يکی از اولين دولتهای جهان، بنام کشور شوراها ، دولت کودتا را برسميت بشناسد؟ همان نيروهائيکه بنا بر ادعای آقای کاتوزيان جنبش جنگل را تحت نفوذ خود داشتند ؟!
حال اينکه در نشست های کابينه « دولت بريتانيا» بعد از اينکه قرارداد 1919 با شکست روبرو شد ـ با توجه به ماجرای تهديد احمد شاه از سوی مقامات دولت انگليس به برکنار کردنش از مقام سلطنت اگر امضای خود را پای آن قرارداد قرار ندهد ـ ، بررسی کودتای سوم اسفند 1299 در دستور کار « دولت فخيمه» قرار داشته است ، يانه ، اصولا « نقشی » در ماهيت اين امر بازی نخواهد کرد که باعث شود تا آنرا بحساب نفی دخالت « دولت بريتانيا» در آن ماجرا قلمداد کرد. مگر اينکه مدعی شد جاسوسان انتليجنت سرويس ، مستشاران نظامی و کارمندان سفارتخانه امپراطوری انگليس در تهران … تحت فرمان آن « دولت » عمل نمی کرده اند و نهادهائی مستقل برای خودشان بوده اند، در واقع دولتی نامرعی در « دولت بريتانيا» .
برای خواندن کامل مقاله لطفا” لینک پایین را فشار دهید:
http://www.rahman-hatefi.net/khoda%20rahmat%20konid%20khalil%20malekira-250-860414.htm
کسانی که ضد دکتر مصدق هستند و می خواهند اسم این بزرگ مرد حذف شود و از یاد برود، مزدور و وطن فروش و خائن می باشند. مانند کسانی که در جمهوری اسلامی حتی حاضر نیستند اسم یک خیابان یا میدان به نام این مرد بزرگ باشد. اینها مطمئنا” خائن هستند و از افتخارات ملی می ترسند.
از بی بی سی خوشم می آید چون آنقدر کارش حرفه ایست که همه ازش می ترسند. در ایران از ترس با هزینه های میلیاردی تمام سیگنالهای ماهواره بی بی سی رو قطع کردند چون می دونند اگه مردم بی بی سی ببینند دیگه فاتحه حکومت خوانده میشه واز ترس این کانال شبها خواب ندارند. اگه کسی میخواد با بی بی سی مقابله کنه باید یک بنگاه سخن پراکنی با کیفیت بهتر یا در حد اون درست کنه….کسی هست اینکار رو بکنه؟ حتی VOA هم خیلی کم میاره پیش اون
{از بی بی سی خوشم می آید چون آنقدر کارش حرفه ایست که همه ازش می ترسند.}
افراد آشنا به تاریخ امپریالیسم انگلیس و نقش بی بی سی در آن ، هیچوقت گول “حرفه ای ” بودن بی بی سی را نخواهند خورد بلکه تاریخ سیاه آن را بخاطر دارند. چرا بی بی سی از درست کردن فیلم های حرفه ای زیر خودداری می کند؟
این فیلم بیشتر به درد رسانه میلی ضرغامی می خوره تا یک رسانه حرفه ای… نمی دانم کجای این فیلم حرفه ای بود!
بی بی سی ، یک رسانه حرفه ایه که ( حداقل به ظاهر) اصل بی طرفی در خبر گذاری رو رعایت می کنه. چیزی که در ایران ما، کلا” فاقد معنی و ارزش هست و حتی ظاهر کار هم رعایت نمیشه ( مثل برنامه خبری 20:30 که مطمئنم تو هر شب میبینیش). احتمالا” تو دوست داری که همه مثل کیهان بنویسند یا مثل 20:30 خبر رسانی کنند ولی واقعیت اینه که این قوانین در دنیا ( البته به غیر از ایران و سایر کشور های استبدادی و دیکتاتوری مذهبی-نظامی) به وسیله اصول اساسی آزادی رسانه ها و عدم سانسور پشتیبانی میشه و رسانه های حرفه ای بزرگ که از بنیان گذاران خبر رسانی و خبر پراکنی در دنیا هستند ، همواره مطابق این قوانین و اصل بی طرفی باید عمل کنند.که اگر نکنند تبدیل میشوند به یک رسانه مثل تقریبا” همه رسانه های حکومتی داخل ایران.
شاید بهتر باشه به جای اینکه نقش مخرب بی بی سی رو بررسی کنیم ، نقش مخرب سانسور در داخل ایران و دروغ پراکنی در رسانه های چاپلوس نظام حاکم را بررسی نماییم که بسیار مفید تر است. نظر شما چیست؟
به عنوان مثال، این وبلاگ عالی جناب بامدادی در کشور ما فیلتر شده…فکر می کنی چرا؟
من به شدت معتقدم که سانسور در ایران به دلیل عدم نشر اندیشه های مخالف صورت میگیره و این هم خود به دلیل راست بودن اندیشه های مخالف است که خواب از چشمان دروغ گویان و یاوه سرایان ربوده است وگرنه حق و راستی از محک خوردن با اندیشه مخالف هیچگاه تردیدی نخواهد داشت.
تنها دروغ است که از پیروان خویش اطاعت محض طلب می کند و به دهان منتقدین پوزه بند می زند. اگر تاریخ بی بی سی سیاه از استعمار است ، تاریخ ما هم از سانسور و شکستن قلم سیاهتر است.
بامدادی جان ممنون از ترجمه ی کامل متن. این پست را خانواده ی من هم خواندند و مادرم از من گله کرد!
اول این که من اشتباه کردم و مادرم دو ساله بوده (یعنی بیشتر می فهمیده؟!!) دوما این که مادرم عمو نداره و داییش اونو برده بوده تظاهرات. لطف کن و تذکرات مادرم رو لحاظ کن تا قبل از این که تاریخ مخدوش بشه!
ممنون
اصلاح کردم تا تاریخ دست نخورد!
نگاهی به نظرات شما در پست های قبلی، دیدگاه شما بعنوان حامی سیاستهای جنگ افروز وصهیونیستی آمریکا رابخوبی آشکار می سازد.
این نظرات خبر از شخصی نا آشنا به تاریخ استثمار غرب ، سیاستهای نژادپرستانه صهیونیسم برای کنترل جهان زیر عنوان ” حکومت جهانی” را می دهد که قادربه شناخت فلسفه غرب نیستند که پروپاگاندا از ارکان اصلی بسط نفوذ غرب در جوامع هدف است. شاید هم آشنا باشید و مانند مرتضی مردیها و آرش نراقی آن را برای بسط “لیبرالیسم” ضروری می دانید. البته شکی نیست که بی بی سی “حرفه ای” عمل می کند زیرا تاریخ استثمار مردم جهان برای سه قرن را در پرونده خود دارد. بی بی سی از سال 1922 برای پیاده کردن سیاست های امپریالیسم انگلیس در کلونی ها تاسیس شد. بنابراین “حرفه ای بودن” بی بی سی رابطه مستقیم با در دست داشتن “مدارک” از کلونی هایی است که قرن ها انگلیس و عاملانش مانند بی بی سی مشغول جنایت در این کشورها بودند از جمله ایران. “حرفه ای ” بودن آسان بدست نمی آید، شما باید تاریخ مردم کشی را در پرونده خود داشته باشی. کشتار مردم جهان برای بسط نفوذ سرمایه داری و ثروت اندوزی از طریق “جنگ تریاک” در چین و کشت وسیع تریاک در ایران (خانواده یهودی و صهیونیست ساسون تجارت تریاک در چین ، هنگ گونگ ، هند و نقاط دیگر را بدست داشت) و کشورهای مجاور که قحطی را برای مردم مفلوک ایران ، بنگال ، مدرس در هند به بار آورد و موجب از دست رفتن یک سوم از کل جمعیت ایران شد را در پرونده خود داشته باشی تا راه “ترقی” را بر اسکلت مردم مفلوک چین و شرق از جمله ایران پایه گذاری کنی و ملکه وسرمایه داران آمریکایی – مفت خوران – را برای همیشه از فکر کردن در مورد وضع اقتصادی خود بی نیاز سازی و نان و آبی به مردم انگلیس برسانی تا دهان آنان را ببندی و با کشتار مردم شرق با خود همراه سازی ( مانند آمریکا و همدستانش از جمله مردم آمریکا در دنیای کنونی ) تا بتوانی دست به ساختن فیلم های “حرفه ای”زنی.
من وقت کافی برای بحث با شما ندارم.
——————————————————————–
نمونه ای از نظر شما که جواب مناسب هم دریافت کردی.
1.من اقدام آمريکا را در دفاع از شهروند خويش تأييد ميکنم و به ساير کشورها هم توصيه به اقدام مشابه ميکنم.
این ماجرا برای وجه آمریکا بسیار مهم بود، بدون اینکه با دزدها، مماشات کند، و یا باج بدهد، گروگان را آزاد کرد.
گفتی است که بقیه کشورها، مجبور به پرداخت باج به دزدها شده بودند.
«عيدي جراد»، از سردستههاي دزدان دريايي گفته است: از آمريكاييهاي دروغگو انتقام سختي خواهيم گرفت. ما با آمريكا توافق كرده بوديم كه بدون دريافت مبلغي، گروگان آمريکايي را آزاد كنيم و هنگامي كه افراد ما براي تحويل ريچارد به آمريكاييها نزديك شدند، به آنان خيانت شده و همگي كشته شدند.
——————————————————————————
بامدادی: من نوع طرز تفکر شما و اصولا نوع نگاه شما به دنیا رو دوست ندارم. موفق باشید.
http://bamdadi.com/2009/04/13/where-are-the-pirates/
فرار از جواب به سوالهای اساسی من و طفره رفتن شما طبیعی است چون اساس بقایتان در سانسور و فرار از واقعیت و دروغ است.
اگر تاریخ استعمار سیاه است ، تاریخ ماهم سیاه است از حکومتهای احامق الرجال و البته مزدور که همواره در خدمت همان استعمار سیاهی بوده اند که تو کامنتهای بلند در رسواییشان می نویسی.
در واقع قبل از اینکه به استعمار و بی بی سی برسیم ، باید از خود بپرسیم آیا سیاستهای داهیانه حکومت فعلی ادامه همان استعمار سیاه نیست؟ کسانی که در پشت سر ملت چوب حراج بر منافع ملی می زنند و می روند تا سرزمینی سوخته در پشت سر خود بر جای بگذارند.
اما کامنت من در مورد پست مربوط به راهزنان کشتی ها در خلیج عدن یک نظر شخصی بود که هنوز هم با آن موافقم و معتقدم که آمریکاییها خیلی خوب از شهروند خود دفاع کردند بدون اینکه یکی از اصول مهم خود را نقض کنند ( عدم گفتگو با تروریستها و راهزنان ).
دفاع از شهروندن و حفظ جان و شان آنها در دنیا و در میان سایر کشورها اولین و مهمترین وظیفه یک دولت بر آمده از مردم است. با نگاهی به کارنامه مردود دولت شما ( دولت نهم و دهم) می توان گفت که ای کاش به جای به ضعم خودتان استعمار ستیزی ، قدری از همان استعمارگران سیاه راه و روش ارتقای منزلت شهروندان در دنیا را یاد می گرفتید. شاید لازم باشه که برای ذهن بسته تان یاد آوری کنم که در عربستان بد ترین رفتار با زوار ایرانی صورت می گیرد ، در دبی ایراتیان همیشه باید معاینه چشم بشوند و زنان بوسیله مردان گاها” مورد بازرسی قرار می گیرند و گذرنامه ایرانی از لحاظ اعتبار در میان کل کشورهای دنیا ، یکی به آخر مانده است ( قبل از افغانستان)که به زودی این ننگ نصیب کشور با عظمت و تاریخی ایران خواهد شد که گذرنامه جمهوری اسلامی بی ارزشترین در دنیا شود.
در ضمن ، یک سئال اساسی دیگر هم دارم: اگر انگلیس نقش سیاه استثمار در تاریخ را داشته و اگر همانا او از پایه گذاران صهیونیسم جهانیست و اگر ” قرن ها انگلیس و عاملانش مانند بی بی سی مشغول جنایت در این کشورها بودند از جمله ایران” چرا اکثر آخوند ها و آیت اله ها دائما” در سفر انگلیس به سر می برند؟چرا برای معالجه فقط به لندن میروند؟ چرا بنا به گزارش مجلس ، فرزندان تمام مسئولین بالای مملکتی به زندگی و تحصیل در این استعمار گر پیر مشغولند؟ چرا مثلا” به آلمان یا جای دیگری نمی روند؟ آیا عکس آقای حداد عادل در حال خرید از فروشگاهای هارولدز و غیره را در لندن دیده ای؟ آن هم درست بعد از انتخابات و به قول شما دخالت انگلیس خبیث در آن جریانات؟؟؟؟؟؟؟
با سلام به دوستان عزیز
بامدادی جان درسته که خانم شبنم یکمقدار زیاده روی کرده, ولی خوب عقیده اش را بیان کرده. شما اگر با او مخالفید, با برهان گفته هایش را رد کنید.
شبنم خانم, ما هر چه هستیم خودمان هستیم و مردمی از انگلیس و آمریکا وارد این کشور نکرده اند. همانهایی که شما از آنها می نویسید ایرانی هستند و مثل خانم شادی صدر و غیره اگر در سایتشان مخالف عقیده شان بنویسی,خود را ولی فقیه می دانند و کامنت شما پاک می شود. با اینکه هر روزه تنفر خود را از ولی فقیه ابراز می کنند, خود نیامده سر کار, آنرا اجرا می کنند. خیلی از افراد دیگرمان هم که در اینترنت سر ودست برای دموکراسی می شکنند و به گفته ی خود مخالف رژیم هستند در اثبات زبونی خود و اقتدار رژیم می کوشند, با اینکه خود به خیال واهی دیگری شب بخواب می روند. شما کافیست در وردپرس پر بیننده ترین مطالب را بخوانید.
عزیز من آقای بامدادی
شما که سیاسی می نویسید دیگر “دیدگاه شما چشم به راه بررسی است.” معنی ندارد. اگر کسی هم فحاشی کرد, خوانندگان خود مقتدر و متفکرند.
شاد باشید
بله حق با شماست. این مدیریت کامنتها به دورانی بازمیگردد که بامدادی در ایران فیلتر نبود و قصد نداشتم به خاطر کامنتهای بیربط فیلتر شود. از این به بعد ممیزی کامنتها رو خاموش میکنم و البته این به آن معنا نیست که کامنتهای بیربط را به محض دیدن حذف نکنم.
با تشکر.