- تفاوتهاي موگابه و ماندلا » آینده
تفاوت سوم به نظرم اهميت بيشتري دارد. هر دو نفر در مبارزه شجاعت لازم را داشتند، اما ماندلا شجاعت مصالحه را هم داشت. شجاعتي كه بسيار ضروريتر از شجاعت مبارزه و مکمل آن است. براي يك مبارز؛ مبارزه كردن راحتتر از مصالحه است. البته مصالحه بدون مبارزه هم بيفايده است و نتيجهاي ندارد و بهتر است، نام تسلیم پذیری را بر آن گذاشت. - Of Socks 11 » سلسله احادیث آزموسیث
اعتراف میکنم که گاهی به کیف مادرم دستبرد میزدم و یک سکهی پنج تومنی کش میرفتم. اما دوست دارم پیش از آنکه برای قطع انگشتانم خیز بردارید، دلایلم را بشنوید. پولتوجیبی اندک من در همان هفتهی اول ماه تمام میشد. ما تمام بعد از ظهرهای سوزان تابستان را توی کوچه فوتبال بازی میکردیم. روال کار به اینصورت بود که از یکجایی شروع میکردیم و بعد که صاحبخونههای بغل صداشون در میومد، دروازهها رو یه سی-چل متری دورتر میبردیم. - سرآغاز، مزخرفترین فیلمی که در سال 2010 دیدم » دوربین
علیرغم تلاش عمدهی کارگردان برای پیچیده نشان دادن داستان که بیشتر در سطح فرم و بازی ابزارگرایانه با تدوین صورت گرفته است، داستان فیلم به صورت بسیار ساده و خطی روایت میشود. فیلم تقریبا فلاش بک و فلاش فوروارد ندارد و از این نظر یک روایت بسیار ساده است. به فیلمی که داستانپردازی ساده ولی فرم پیچیده داشته باشد چه میگوییم؟ شما را نمیدانم، برای من این نوع رفتار بوی ریاکاری و بازی کردن با عقل و حس مخاطب میدهد. - ايران، اسرائيل و بمب؛ بازگشت جفری گلدبرگ » عبدالله شهبازی
جفري گلدبرگ شماره اخير ماهنامه متنفذ آمريکايي آتلانتيک (سپتامبر 2010) را به مسئله حمله هوايي احتمالي اسرائيل و بمباران ايران اختصاص داده و بحثي جنجالي پديد آورده است با عنوان «اسرائيل، ايران و بمب». نوشته روي جلد شماره سپتامبر ماهنامه آتلانتيک اين است: «اسرائيل براي بمباران ايران آماده ميشود؛ چگونه، چرا و براي چه؟» - وبلاگهایی که فرصتی برای هم اندیشیاند » سیبستان
دیدم دوستان دارند 5 وبلاگ خوبی که می شناسند معرفی می کنند به بهانه روز جهانی وبلاگ. من هم پرونده گوگل خوان ام را باز کردم و دستچینی از بهترین مطالبی که سال پیش خوانده ام (که چندین برابر این فهرست است) انتخاب کردم. یعنی هم وبلاگ را نشان داده ام و هم آن مطلبی را که نشان کرده بودم که از خواندن اش کیف کرده بودم و به نویسنده آفرین کرده بودم. این است آن فهرست که از جدید به قدیم مرتب شده است یعنی از تازه ترین مطلبی که برچسب خورده تا اوت سال پیش. - نگاهی به بلاگسپهر در هفته وبلاگنویسی (۱) » پارسانوشت
بیانصافی و كج اندیشی تا آنجا كه اینهمه وبلاگهای جدی و خوب در سال گذشته تحلیل و تفسیر از جنبش سبز ارائه دادند و اینهمه وقایع دست اول گزارش دادند، همه اینها را ندیده بگیریم و بگوییم شبكههای اجتماعی كار وبلاگها را تمام كردند و “وبلاگستان” رو به افول است. نمفهمم اینكه چارتا پوستر موسوی را همخوان كنیم و سرود یاردبستانی را در فلان دانشگاه از این زاویه و از آن زاویه با مبایلهای مختلف پوشش بدهیم، نباید چشم ما را به روی وبلاگها ببندد. شبكه های اجتماعی هم برای پوشش شبكه ای باید باشند، وبلاگها را هم البته باید دید و برصدر نشاند. هیچ چیز جای وبلاگ را در شهروند روزنامه نگاری نخواهد گرفت و بجد با این نظر كه كتایون هم آن را بخوبی تبیین كرده بود و در این هزارتوی پیچ در پیچ دویچه وله لینكش را متاسفانه نتوانستم پیدا كنم، موافقم. بدنبال یافتن لینك مصاحبه كتایون بلاگر باسابقه “سایه” در دویچه وله، همین الان هم دیدم كه آرش آبادپور و نیما اكبرپور هم خوشبختانه از این نظر دفاع كردهاند. - زبان حالِ حکایتهای آیندۀ اقتصاد ایران » مسعود نیلی
تحلیلی از چالش های آیندۀ اقتصاد ایران
شد.
* بدیهی است (هست؟) که این نقل قولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| با توجه به فیلتر بودن بامدادی، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینهی بامدادی» پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
عباس عبدی در نوشته ای بی نهایت آبکی بنام ” تفاوت های موگابه و ماندلا” خصوصیات یک “رهبر خوب” را برای فرصت طلبان ترسیم کرده است که چه کاری باید انجام دهند تا محبوب امپریالیسم /صهیونیسم قرارگیرند و نامشان بخوبی یاد شود. این نوشته آبکی بدون استناد به حقایق تاریخی ولی استوار بر پروپاگاندای غرب نوشته شده است که نشان می دهد “اپوزیسیون” ایران چقدراز دانش سیاسی و هرگونه تحلیل مستقل تهی بوده و چشمش را به دست جنایتکاران جنگی دوخته است که سکه ای در کاسه ی خالی این فرصت طلبان بیاندازند. هدف از اینگونه نوشته ها چیست؟
http://www.ayande.ir/1389/06/post_822.html
ایشان از شباهت های ماندلا و موگابه – رهبران دو کشورآفریقایی – با برشمردن نزدیکی سن، رنگ پوست، تحصیلات ، داشتن تجربه تبعیض نژادی و مبارزات علیه سیستم آپارتاید شروع کرده است و سپس به دیگر خصوصیات شبیه این دو رهبر،که همانا زندانی شدن آنان بخاطر مبارزاتشان علیه سیستم آپارتاید بود پرداخته است.
ایشان بعد از ردیف کردن این شباهت ها، ناگهان بدون هیچ توضیح دیگری نتیجه می گیرد که در انظار بین المللی ، ماندلا ” محبوب” و موگابه ” منفور” اند.
او می نویسد:
{ امروز ماندلا به نماد معتبرترين و بااحترامترين سياستمدار روي زمين و قرون اخير تبديل شده است، موگابه چيزي جز بذرهاي نفرت و كينه را نكاشته است، و اگر به تعداد انگشتان يك دست منفورترين سياستمداران جهان را به شمارش درآوريم، قاعدتاً، رابرت موگابه در ميان يكي از اين پنج تن است و در مورد ماندلا، نياز به شمارش پنج تن از محبوبترين سياستمداران نيست، چرا كه با فاصله زيادي از ديگران در رأس قرار دارد.}
آیا حقایق ، این گفته های آبکی را تأیید می کند؟ یا نتیجه ی ذکر شده در اثر تاثیر از پروپاگاندای شدید غرب برشخص نا آگاه از تاریخ و سیاست شکل گرفته است؟ این نتیجه گیری حکایت از اعتماد بیش از حد نویسنده به تصویرسازی غرب می کند که بدون هیچ نقدی رونویسی شده است و همین باعث می شود که نوشته این شخص از اعتبار ساقط شود. بنابراین افراد نمی توانند به گفته ی این گونه اشخاص که “اپوزیسیون” ایران را تشکیل می دهند اعتمادی داشته باشند.
حالا ببنیم چرا آقای موگابه در رسانه های صهیونیستی “منفور” و ماندلا در همان رسانه ها “معتبر” معرفی می شوند. عبدی می نویسد:” نگاهي به وضع فعلي اين دو كشور گوياي همه واقعيتها هست.”
http://www.raceandhistory.com/historicalviews/2005/0304.html
آیا اینطور است؟ دوستان باید بدانند که مسائل زیمباوه با مسائل آفریقای جنوبی فرق دارند. در ضمن ماندلا فقط پنج سال در سمت ریاست جمهوری بود که شاید بتوان گفت بیشتر “سمبل ” قدرت بود تا خود قدرت. آزادی ماندلا در اثر مبارزات مردم آفریقای جنوبی به رهبری وینی ماندلا ، زن دوم نلسون ماندلا، فشارهای بین المللی و بایکوت اقتصادی آفریقای جنوبی نژادپرست صورت گرفت که منافع قدرتمندان آن کشور را هدف قرار داد و بهمین سبب آپارتاید دیگر منافع نژادپرستان را تأمین نمی کرد و در نتیجه قابل حمایت نبود. آنها مجبور شدند روش خود را تغییر دهند تا بتوانند منافع خود را همچنان حفظ کنند. از این روی ، نژادپرستان سفید پوست با کمک ماندلا توانستند شرایط خود را به مردم سیاهپوست تحمیل نمایند و ضررهای خود را به حداقل رسانند.
وینی ماندلا – رهبر مبارزات علیه آپارتاید- در غیاب طولانی شوهرش که در زندان بسر می برد – اخیرا” در مصاحبه ای نارضایتی خود از معامله قدرتمندان با ماندلا ( که عباس عبدی آن را مصالحه می خواند و به موگابه تجویز می کند) برای آزادی او را عیان کرده و معتقد است:
Winnie said “ he had done nothing for the poor and should not have accepted the Nobel peace prize with the man who jailed him, FW deKlerk. She said: her ex-husband had become a ‘corporate foundation’ who was ‘wheeled out’ only to raise money for the ANC party he once led.
{نلسون ماندلا هیچ قدمی در جهت کمک به منافع مردم تهی دست برنداشته است. درضمن وینی معتقد است که نلسون ماندلا نمی بایست جایزه نوبل را با زندانبان خود – دی کلارک – شریک شود. او گفت: شوهر قبلی اش بصورت “بنیادتجارتی” در آمده که پول برای “گنکره ملی آفریقا” که زمانی خود رهبر آن بود جمع آوری کند.}
وینی ماندلا گفت:
Do you think de Klerk released him from the goodness of his heart? He had to. The times dictated it, the world had changed.’
شما فکر می کنید دی کلارک بخاطر خوش قلبی ، ماندلا را آزاد کرد؟ نه، اینطور نیست. او مجبور شد ، چون زمانه ایجاب می کرد که او اینکاررا انجام دهد. دنیا عوض شده بود. البته منظور از این عوض شدن ، تأثیر مبارزات مردم سیاهپوست و حمایت جامعه جهانی از مبارزات آنان علیه آپارتاید بود. خیلی جالب است که ایشان با بیان جمله زیر اوضاع را برای افراد بخصوص عباس عبدی روشن کرده است.
“The great Mandela. He has no control or say any more.”
http://www.dailymail.co.uk/news/worldnews/article-1256425/Nelson-Mandelas-ex-wife-accuses-President-betraying-blacks-South-Africa.html
او گفت: ماندلای بزرگ، دیگر هیچ کنترل یا نفوذی ندارد. خب، این روشن می سازد که قدرت همچنان در دست قدرتمندان باقی ماند ولی در ظاهر بنظر رسیدکه اوضاع “دگرگون” شده است.
خب، حالا ببینیم افراد مطلع در این زمینه چه دلایلی برای “منفور بودن” موگابه در انظار “بین المللی” بر می شمرند.
استفان گوانز متخصص در مسائل آفریقا در مقاله ای علت “منفور بودن” موگابه را با مقایسه کردن او با رهبران و شرایط دیگر در آفریقا به چالش کشیده و مسائل ناگفته بوسیله “اپوزیسیون” ایران که حامی غرب است را بر زبان می آورد و پته فرصت طلبان جاهل را روی آب می ریزد. او می نویسد: بعنوان مثال زیمباوه و حبشه را در نظر بگیرید.
تن ها مرکب بوسیله رسانه های غربی در جهت “منفور کردن” رییس جمهور زیمباوه – رابرت موگابه – به هدر رفته است. مطابق روایت غرب – موگابه دیکتاتوری است که انتخابات را می دزدد، اپوزیسیون را بزیر می کشد تا بتواند همچنان در قدرت باقی بماند.
آیا این گفته ها شبیه به گفته های رسانه های صهیونیستی در مورد انتخابات ایران نیست؟ راستی چرا رهبرانی که در مقابل صهیونیسم خم نمی شوند غرب سعی می کند با پروپاگاندای مشابه آنان را درانظار عمومی “منفور” کند؟ آیا همین گفته های سفیهانه در مورد مصدق در جریانات ملی شدن نفت به کار گرفته نمی شد؟ چرا “اپوزیسیون” خودفروخته از تاریخ درسی نمی آموزد؟ چرا افراد جاهل همچنان برای تأمین منافع خود دروغ های نژادپرستان و جنایتکاران جنگی را زینت بخش وبلاگ های بی ارزش خود می کنند که همچنان “مطرح ” باشند غافل از اینکه کسی برای بلندگوهای غرب – ولو هم ایرانی باشند – تره خرد نمی کنند. گوآن تفاوت های حبشه و رهبر ” محبوب” غرب را با زیمباوه و موگابه ” منفور” را برای خواننده بر می شمرد. او بدرستی عنوان می کند که غرب مغرض به دیکتاتورهای زیر سلطه خود کاری ندارد و جنایت هایشان را در رسانه ها منعکس نمی کند و نه تنها بر سر آنان تحریم های خانمانسوز نمی بندد بلکه از طریق “کمک های بشردوستانه” که ابزاری است برای کنترل خودفروشان – به این جنایتکاران اسلحه و پول می رساند تا نفوذ غرب را در آن کشور و منطقه بسط دهند. اما اگر کسی حاضر به این همکاری نشد – مانند موگابه – او را در
http://mail.aftab.ir/articles/politics/world/c1c1218018158_zimbabwe_p1.php
انظار عمومی از طریق رسانه های صهیونیستی “منفور” می کنند.
There is no better illustration of this tendency to profess principled neutrality while regularly exhibiting a pro-imperialist bias, than the current obsession with the alleged genocide in Darfur and the claims of unjustified political oppression in Zimbabwe, while a virtually unremarked series of crimes and oppressions is carried out by the US and British client government of Meles Zenawi in Ethiopia.
نمونه ی خوب این اوضاع سیاست های “بیطرفانه” آمریکا/انگلیس در مقابل “میلز” نخست وزیر دیکتاتور حبشه در مقایسه با جنجال راه انداختن در مورد خفقان اپوزیسیون در زیمباوه و “نسل کشی” دروغ در دارفور است. من در نوشته ای دیگر دروغ نسل کشی در دارفور را برای دوستان نوشته ام که لینک آن را در اینجا می گذارم.
http://bamdadi.com/2010/06/04/links-for-2010-06-04/
این در جایی است که دیکتاتور حبشه حتی در میان پنج دیکتاتور آفریقا که اپوزیسیون مقلد ایران از صهونیستها به عاریه گرفته است نیست زیرا در دفتر غرب نوشته نشده است. حبشه یکی از کارگزاران اسراییل در منطقه است و کاملا” تحت سلطه غرب است و علیه سومالی بنفع غرب عمل می کند وبهمین جهت اپوزیسیون جاهل ایران چیزی در این مورد بارش نیست و اگر هم بداند آن را برای گرفتن مزد خود از دید ایرانیان پنهان نگه می دارد.
گوآن می نویسد: در جنگی علیه شورشیان در ناحیه “اوگادن” در حبشه، قشون دولت حبشه ، دهات را به آتش کشیدند، زنان را مورد تجاوز قرار دادند و شهروندان را کشتند. این فجایع بطور سیستماتیک انجام می گیرد که افراد را از خانه های خود برانند. آوارگان حبشه ای می گویند که قشون چندین دهکده را نابود کردند و دولت حبشه را متهم به گرسنه نگه داشتن مردم ازطریق جلوگیری از رسیدن آذوقه به این دهات و خراب کردن آنچه از طریق کاشتن در زمین هایشان حاصل می شود انجام می دهند.
In an anti-guerilla war conducted in the country’s Ogaden region, “Ethiopian troops are burning villages, raping women and killing civilians as part of a systematic campaign to drive them from their homes.” Refugees say dozens of villages have been destroyed and have “accused the Ethiopian government of forcibly starving its own people by preventing food convoys reaching villages and destroying crops and livestock.”*
آمریکا به منظور قدردانی از حبشه در بسط نفوذ غرب، مبلغ 283 میلیون دلار زیر عنوان “کمک بشردوستانه” و خرید اسلحه و آموزش نظامیان به حبشه داد.
http://gowans.wordpress.com/2007/10/17/darfur-vs-ogaden-mugabe-vs-meles/
حالا خود موگابه را با میلز زناوی – نخست وزیر حبشه – مقایسه کنید. موگابه که درنظر دارد استقلال زیمباوه را با اصلاحات ارضی و ساختن زیربنای اقتصادی کشور به دست مردم خود حمایت و محکم کند مورد غضب انگلیس و آمریکا و رسانه های غرب قرار گرفته است و بصورت “دیکتاتور” ی که حاضر است برای ماندن در سیاست به هر کاری از
http://www.somalipress.com/zimbabwe-overview/modern-history-zimbabwe-1142.html
جمله “دزدیدن انتخابات” تا “سرکوب اپوزیسیون” دست زند ترسیم شده است. آیا این تصویر آشنا بنظر نمی آید؟
در این جا خوب است نظری به اپوزیسیون زیمباوه که ساخته ی دلارهای NED یعنی سازمان سیااست و بعنوان بلندگوی آمریکا در زیمباوه عمل می کند بیاندازیم تا از وجه اشتراک آن با اپوزیسیون خارج از کشور با خبر شویم.
اپوزیسیون زیمباوه “حرکت برای تغییر دموکراتیک” به رهبری Morgan Tsvangirai
می باشد که آن را اینگونه توصیف می کنند:
The MDC has decided not only to go beyond the issue of not addressing itself to the issue of Imperialism and other related issues such as neo-colonialism, north-south relations and globalisation, but also to seek material support from the social and organisational forces of Imperialism. It is an ally of Imperialism in its struggle to be in power in Zimbabwe.
http://www.raceandhistory.com/Zimbabwe/2008/1609.html
جالب اینست که غرب از آفریقای جنوبی – که عبدی آن را مطلوب می یابد – خواست که در سرنگونی موگابه بنفع نوکرانشان یعنی چنگرای همکاری کنند ولی آفریقای جنوبی از اینکار امتناع ورزید زیرا نمی خواهد چنین نقشی را بعهده بگیرد و اصولا” با این امر مخالفت می کند. اپوزیسیون ایران لااقل از آفریقای جنوبی که مطلوب آنان است یاد بگیرد.
استفان گوآن در باره اپوزیسیون MDC می نویسد”
The MDC’s program is to establish conditions agreeable to US and British foreign investment in Zimbabwe. Because Kwinjeh’s analysis was co-authored with leftist scholar Patrick Bond and appeared in an apparently leftist publication, the illusion is created that Kwinjeh’s US and British-backed MDC view is really an independent left view. In the same vein, co-author Patrick Bond, celebrates the underground anti-Zanu-PF groups, Sokwanele and Zvakwana, as an independent left, even though their funding and training comes from Western sources, the same sources that stand to profit from the replacement of Zanu-PF by the MDC.
برنامه اپوزیسیون اینست که شرایط را مطابق میل آمریکا و انگلیس برای سرمایه گذاری خارجی در زیمباوه سازد.
اپوزیسیون گوش به زنگ زیمباوه به امر صهیونیسم جهانی در مقابل بازدید آقای دکتر احمدی نژاد از زیمباوه جبهه گرفت وبعنوان دلقک غرب او را “جنگ افروز” خواند که شایسته کسانی است که امروز کشورهای مسلمان را به اشغال در آورده و روزانه تعداد کثیری از جمله کودکان را به قتل می رسانند. شرمتان باد.
http://news.bbc.co.uk/2/hi/africa/8636804.stm
شهبازی درست می گوید وقتی در مقاله جفری گلدبرگ می نویسد:
ايرگون را بايد «بنيانگذار تروريسم جديد در خاورميانه» دانست. بطور کلی صهیونیسم بنیاگذار تروریسم نوین در فلسطین و خاور میانه است. پروفسور سعد ابوخلیل دارندهAngry Arab در ویدئوی زیر از تروریسم صهیونیست هادر فلسطین در سال های 1930 پرده بر می دارد. او همچنین از نتانیاهو و معلمش جابوتینسکی صحبت می کند. صهیونیسم معضل زمان ماست. کسی که به صهیونیسم اشاره ای ندارد (مانند چامسکی و امثالهم)، بنظرمن قابل اعتماد نیستند.
http://www.youtube.com/watch?v=4S2jZo-FYLA&feature=related
شهبازی می نویسد:
{صهيونيستها به «سند سفيد 1939» برخورد شديد اعتراضي کردند و اعلام نمودند که اين سند خيانت بريتانيا به تعهداتي است که در اعلاميه بالفور [+] در قبال يهوديان متقبل شده است. «سند سفيد 1939» سرآغاز مبارزهاي است که محافل صهيونيستي در بيرون و درون دولت بريتانيا عليه سياستهاي رسمي اين دولت آغاز کردند.
با پايان يافتن جنگ جهاني دوّم، بر بنياد ويرانيهاي ناشي از جنگ و به ستوه آمدن مردم بريتانيا از مصائب دوران جنگ، دولت کلمنت اتلي به قدرت رسيد و گروه ايرگون و «صهيونيسم تجديدنظرطلب» تروريسمي خونين را عليه سياستهاي دولت کلمنت اتلي آغاز کرد.}