اعتصاب غذا کردن یا نکردن: مساله اصلی این نیست

چندی است که می‌خواهم درباره خبرهای غم‌انگیز درگذشت «ه» و «ه» یعنی هاله سحابی و هدی صابر و اعتصاب غذای چندین نفر از زندانیان سیاسی بنویسم. اما دستم به نوشتن نمی‌رود. هر چه می‌نویسم یا بی‌معنا می‌نماید یا فاقد حس همذات‌پنداری واقعی است و در نتیجه تصنعی و شعارگونه است. این است که نمی‌توانم بنویسم. بعد زمان می‌گذرد و می‌بینم چندین روز گذشته و هیچ ننوشته‌ام و باز احساس گناه می‌کنم که چرا نسبت به چنین رویداد مهمی ساکت (ولی نه بی‌تفاوت) مانده‌ام.

آیا من هرگز در زندان بوده‌ام؟ آیا هرگز می‌توانم موقعیت فردی که از سر یاس یا ایمان چنین تصمیمی می‌گیرد را درک کنم؟ آیا باید از اعتصاب‌ غذای آن‌ها حمایت کنم؟ هر کار که کنم و هر موضعی که اتخاذ کنم دچار نوعی پارادوکس می‌شوم. از اعتصاب غذای این افراد حمایت کنم که اهدافشان محقق شود به قیمت نابودی تن و جانشان؟ هرگز. حرکت و تصمیم‌شان را محکوم کنم به خاطر این‌که حق ندارند به خودشان آسیب برسانند حتی اگر در شرایط تاریک و یاس‌آلودی قرار گرفته باشند و این آخرین روش برای اعلام خواسته‌شان باشد؟ هرگز. سکوت کنم و هیچ واکنشی نشان ندهم انگار نه انگار چند انسان از سر ناچاری و به خاطر رساندن صدایشان به گوش خلایق جانشان را کف دستشان گذاشته‌اند؟ هرگز.

این‌جا به خوبی این سرگیجه را که ما ناظران از حاشیه‌های امن خود به آن دچاریم توضیح می‌دهد. دغدغه من یک دغدغه تجملاتی و یک مشکل از سر بی‌مشکلی است. تا وقتی که این دغدغه در حد تجمل و بی‌مشکلی باقی بماند چاره‌ای ندارم جز این‌که بایستم به احترام تصمیم این افراد برای بیان خواسته‌هایشان. کاری که این دوستان انجام می‌دهند نه قابل تایید است و نه قابل رد. یک تصمیم گروهی است که تک تک این افراد به صورت جداگانه و فردی اتخاذ کرده‌اند. هر تصمیمی که بگیرند به یکسان محترم است. اگر اعتصاب غذا نکنند یا اعتصاب غذا بکنند و اعتصابشان را یک روز یا یک هفته یا یک ماه یا تا لحظه مرگ ادامه دهند به اندازه یکسانی قابل احترام است، اگر چه مشخص است که درجه سختی این تصمیم‌ها برای آن افراد یکسان نیست. در واقع مساله اصلی در این‌جا این نیست که باید از اعتصاب غذا حمایت کنیم یا نکنیم چرا که هر دوی این تصمیم‌ها به یک اندازه قابل احترام هستند. مساله اصلی محکوم کردن این واقعیت است که چرا اصولا باید کسی به جرم انتقاد از ساخت سیاسی کشورش در زندان باشد؟ چرا اصولا باید مفهومی به نام زندانی سیاسی مصداق عینی داشته باشد؟

پس:

به احترام همه زندانیان سیاسی که تصمیم گرفتند اعتصاب غذا نکنند و به احترام همه زندانیان سیاسی که تصمیم گرفتند اعتصاب غذا کنند و  به احترام همه زندانیان سیاسی در ایران از جای خود بلند می‌شوم و همان‌طور که ایستاده‌ام این پست را می‌نویسم و منتشر می‌کنم.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

12 دیدگاه در اعتصاب غذا کردن یا نکردن: مساله اصلی این نیست

  1. Scha gag می‌گه:

    به خاطر رساندن صدایشان به گوش خلایق

    فکر کنم، این بحث به اینجا رسید، که کار ما اطلاع رسانی ِکاری ست که اون ها انجام داده اند و نه حمایت یا مخالفت با اعتصاب شان. این اولین اعتصاب غذای زندانی سیاسی در تاریخ نیست که ما این همه سردرگم شده ایم. حمایت ما باید یک اطلاع رسانی وسیعی باشد، که موثر افتد و باعث بهبود وضعیت آن ها و قطع
    اعتصاب شان باشد.

    فکر میکنم ایده ی ویدئوها کمی گمراه کننده بود، البته بسته به این بود که در این ویدئوها چه گفته میشود- آیا در حمایت از اعتصاب است یا مخالفت با آن یا

    حمایت از اطلاع رسانی و رساندن صدایشان به گوش خلایق

    آیا امروز چند ایرانی از این موضوع مطلع شده و چه قدر این همه سر و صدا و دعواهای پوچ به ثمر رسیده، مسئله ی اصلی شاید این است

  2. شبنم می‌گه:

    {بر اساس گزارش هائی از درون زندان های ایران، مسئولان زندان در ایران کاندوم در اختیار جنایتکاران زندانی قرار می دهند و آنها را تشویق می کنند فعالین سیاسی مخالف دولت را، که هم سلولی آنها هستند، مورد تجاوز قرار دهند. }

    آیا کسی می تواند به پروپاگاندای «روز» چنان اعتماد کند که این دروغ ها را در این صفحه منعکس کند؟ سایت «روز» دروغگویی بیش نیست و کسانی که دروغهای «روز» را بدون تأمل اینجا منعکس می کنند بخود لطمه می زنند.
    سایت «روز» از طرف سازمانهای اطلاعاتی غرب حمایت می شود.

    http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2011/june/25/article/-8a9c7bf940.html

    دو روز پیش در روزنامه های غرب بطور وسیع اعلام شد که «نسل کشی» و تجاوز جنسی از طرف نظامیان لیبی به شهروندان *دروغی* بیش نبوده است.

    ایرانیان می دانند که قصه *ترانه موسوی* که توسط دلقکانی نظیر کروبی و
    اپوزیسیون عامل و جاهل ایران بطور وسیع در جهان با حمایت مالی سازمانهای جاسوسی غرب پخش شد چیزی جز دروغ نبوده است و *ترانه موسوی* وجود خارجی نداشته و ندارد.

    پخش دروغ سایت هایی نظیر «روزآنلاین» چیزی جز ضرر نمی تواند باشد.

  3. زندانی کهریزک می‌گه:

    Kahrizak.prisoner@hotmail.com زندانی کهریزک
    من هم به احترام شما کلاه از سر برمیدارم زیرا برای هیچ حرکت حق طلبانه ای دیر نیست
    اگر مطالب خود را بصورت پی دی اف برایم ارسال کنید بین دوستانم باز نشر میکنم

  4. شبنم می‌گه:

    {شرایط کنونی جنبش مدنی در ایران و راهکارهای پیشبرد آن” سخنرانی و پرسش و پاسخی در هامبورگ برگزار کننده: سبز یعنی وطن و گروه دانشجویان ۲۲ خرداد آقای مهران براتی آقای محمود راسخ خانم ژاله وفا آقای حسن ماسالی پرسش و پاسخ […]}

    کسی که نداند *حسن ماسالی* از عاملین سازمان سیا و دیگر سازمانهای اطلاعاتی است واقعا» اطلاعی از سیاست ایران و مهره های درگیر آن ندارد و بهتر است کمی وقت برای شناسائی این مهره ها بگذارد تا معرفی این مهره های سازمانهای اطلاعاتی غرب بدون اینکه بداند این شخص با چه کسانی همکاری دارد.

    دکتر خسرو شاکری مقاله ای علیه حسن ماسالی – که در*شورای ملی مقاومت* سازمان مجاهدین خلق فعال بود – یک سازمان تروریستی در اختیار نئوکانهای یهودی و سازمانهای جاسوسی سیا، موساد و همدست صدام حسین علیه ایران – نوشته است که بعلت از بین رفتن سایت نمی توانم به آن لینک بدهم.
    خلاصه مقاله این بود که حسن ماسالی فرصت طلب و عامل برای منافع خود از هر وسیله ای استفاده می کند؛ «این دکان نشد ؛ دکان دیگر» . و معلوم می شود دکان امروز همان دکان «سبز» و سازمانهای جاسوسی غرب هستنند.

  5. شبنم می‌گه:

    لطفا» به اسامی سخنرانان کنفرانس » مسئله بهائیت در ایران» و موضوع مقالات
    خوانده شده در این کنفرانس توجه فرمائید. این افراد مانند زرسالاران یهودی همچنان از چماق «مظلومیت» بنفع گروه خود استفاده کرده و با مطالبی نظیر:

    Arash Naraghi, Moravian College

    Islam and the Question of Toleration Based on Mutual
    Respect: The
    Challenge of Recognizing Baha’i Faith

    Erfan Sabeti, Lancaster University
    Globalization, Reverse Orientalism, and the Emergence of the New
    Anti-Baha’i Discourse

    در نظر دارند مانند صهیونیستها از دکان «ضد سامی» که امروز دروغ بودن آن بر هر کس با بیش از دو سلول مغزی عیان شده است ، «مظلومیت» خود را در جامعه جهانی جا اندازند. مردم باید گوش به زنگ باشند.
    http://www.observatoire-religion.com/2011/06/baha%e2%80%99i-question-in-iran/

    وقتی سخن از » پیدایش بهائی ستیزی نوین» می رود باید همان «پیدایش آنتی سمیتیزم نوین» در نظر آید. اگر آن درست است ، اینهم درست است.

    ولی همه می دانند صهیونیست ها نه تنها «مظلوم» نیستند بلکه در کشتار وسیع مسلمانان شریک هستند. همین گروه با نفوذی که در مراکز قدرت دارند جنگ های متعدد علیه مسلمانان براه می اندازند و کشورهایشان را با دسیسه و پروپاگاندا به تجزیه می برند.
    اخیرا» صهیونیستها حقه «انتی سمیتیزم» را دوباره به کار گرفتند و «چپ» آلمان را مجبور کردند که بگوید: ما کسانی را که از تحریم اسراییل و «یک کشور برای همه» حمایت می کنند «انتی سمیتیک» می دانیم.

    این بدان معناست که تحریم مسلمانان خوب است ولی تحریم علیه یک کشور آپارتاید و اشغالگر، «انتی سمیتیزم» محسوب می شود. درضمن همه باید از «دولت یهود» دفاع کنند و جلوی آن تعظیم کنند. یک کشور برای همه «دولت یهود» را در خطر می اندازد.

    «چپ» درغرب دروغی بیش نیست و اکثر آنان حامی سیاست های اسراییل اند و رهبران «چپ» اغلب از یهودیان صهیونیست هستند که مردم را بنفع اسراییل و منافع قبیله خود بازی می دهند. هشیار باشید.

    http://mrzine.monthlyreview.org/2011/aic300611.html

  6. شبنم می‌گه:

    عبدالله شهبازی در مقاله ای تحت عنوان ایران و “هولوکاست بهائیان چنین می نویسد:
    {از مظلوميت بهائيان پس از انقلاب فراوان گفته مي‌شود؛ و البته اغراق‌هاي عجيب نيز مي‌شود. منابع بهائي ادعا مي‌کنند پس از انقلاب اسلامي در ايران حدود 20 هزار نفر بهائي به قتل رسيدند. اين رقم چنان «شور» است که حتي دنيس مک‌ايون در «ايرانيکا» آن را «بسيار اغراق‌آميز» مي‌داند و مدعي است که از آغاز شروع انقلاب جمعاً 300 تا 400 بهائي در جريان‌هاي مختلف به قتل رسيدند. }
    http://www.shahbazi.org/pages/Bahaism_Holocaust.htm
    دوستان: بهائیان خود می گویند که اکثر بهائیان ایران پیشینه ی یهودی دارند. بهمین جهت اکثرا” حامی صهیونیسم و اسراییل هستند. در ضمن بهائیان مانند یهودیان برای پوشش اهداف خود، از “مظلومیت” بحد وفور استفاده می کنند و با مظلوم نمایی سعی دارند اهداف خود را بجلو ببرند. غافل از اینکه بزرگرین مظلوم همانا مسلمانان هستند که متاسفانه بعلت دسیسه های غرب از جمله پراکندن نفاق بین مسلمانان ، اغلب به این امر واقف نیستند ، یا بعلت اسلام ستیزی در غرب پوشش نمی گیرد.
    بهائیان برخلاف بیهوده گویی های خود، در امر سیاست بسیار فعالند و بهائیت را درسراسر دنیا تبلیغ می کنند. این گروه همواره نقاب “مظلومیت” به صورت کشیده ولی در پشت این نقاب بسیار فعال است. کسانی که با این گروه آشنائی دارند می دانند بهائیان از همراهان غرب و صهیونیسم هستند و رابطه ی تنگاتنگی با اسراییل نژادپرست دارند.

    http://www.ayandenews.com/news/31300/

    پژوهشگران یهودی و بهائی از جمله محمد توکلی طرقی ،احمد کریمی حکاک ، پیام اخوان که بیانیه های گوناگون علیه ایران صادر کرده اند تاکنون ورق پاره ای علیه اسراییل فاشیست و جنایتکاران جنگی آمریکایی ، کانادایی و ناتو بیرون نداده اند و مرتب به اسراییل فاشیست سفر می کنند.
    دوستان: اپوزیسیون ایران قلم خود را در خدمت پروژه ی ضد انسانی زرسالاران یهودی یعنی “حکومت جهانی” – که قفسی بیش نیست و تاکنون طی جنگ های پی در پی میلیون ها نفر را کشته و بلیونها نفر را به فقر کشانده است که درصد بسیاری از آنان را مسلمانان تشکیل می دهند- گذاشته است.
    اخیرا” کنفرانسی در تاریخ اول تا سوم جولای در دانشگاه تورنتو زیر عنوان “دگراندیشی و بهائیت ستیزی در ایران” با شركت عده ای از پژوهشگران بر پا شد که در مورد “بهائیت” به گفتگو نشستند و به “مظلوم” نمایی پرداختند تا شاید پرونده ی دیگری علیه دولت ایران بنفع سروران خود یعنی صهیونیسم درست کنند.
    اغلب افرادی که در این کنفرانس شرکت داشتند از مهره های وابسته به سازمانهای براندازی و اطلاعاتی نظیر منصور فرهنگ ، افشاری، جهانبگلو، هادی قائمی ، توکلی طرقی، احمد کریمی حکاک، پیام اخوان ، لاهیجی ، مهرانگیز کار ، آرش نراقی ، صدری و دیگران هستند که بیانیه های متعدد علیه ایران امضاء کرده اند.
    http://iranianstudies.ca/bahai/speakers.htm
    برای روشن کردن ریا کاری این عاملین من باید داستان اعتراض استادان ایرانی و آمریکایی به “انجمن بین المللی مطالعات ایرانی” که ریاست آن در آن زمان با محمد توکلی طرقی بود را در اینجا بازگو کنم تا مردم بدانند این افراد چگونه عمل می کنند.
    اساتید دانشگاههای آمریکای شمالی در سال 2010 به همت دکتر ساسان فیاض منش – از معدود استادان ایرانی در آمریکا که با سازمانهای اطلاعاتی همراه نشده است – طی نامه ای به ” انجمن بین المللی مطالعات ایرانی” اعتراض خود مبنی بر دعوت این انجمن از آکادمیک اسراییل از جمله رونن کوهن از “دانشگاه اریال ” ساماریا – اسراییل بیان داشتند. آنها نوشتند:

    پروفسور سندلر – اعضای هیات اجرایی
    انجمن بین المللی مطالعات ایرانی
    ما طی این نامه تاسف خود مبنی بر دعوت ” انجمن بین المللی مطالعات ایرانی” از استادان دانشگاه اریال – ساماریا در اسراییل برای حضور در کنفرانس این انجمن که در سانتا مونیکا – کالیفرنیا بر پا می شود را ابراز می کنیم. ما بر این امر واقفیم که شما با تغییر نام دانشگاه اریال – ساماریا به دانشگاه اریال سعی بر کم کردن تنش بین دعوت شدگان بر آمدید اما این تغییر نمی تواند وجهه اشتباه همکاری با این دانشگاه را بپوشاند.
    همانطوریکه میدانید “اریال” چهارمین شهرک بزرگ یهودی است که غیر قانونی در کرانه غربی بر پا شده است. این “دانشگاه” غیر قانونی بر روی زمین های غصب شده از فلسطینی ها بنا گشته و طبق بند 49 از چهارمین کنفوانسیون ژنو که بطور روشن می گوید:
    نیروی اشغالگر نباید شهروندان خود را به نواحی اشغالی منتقل کند، اسراییل بدون هیچ شبهه ای این قوانین را زیر پا گذاشته است.
    افزون برآن ، انجمن شما با دعوت از نمایندگان چنین “دانشگاهی” نه تنها قوانین بین المللی را زیر پا له کرده است ، بلکه به یک نیروی نظامی که سرزمین دیگران را اشغال کرده است حقانیت می بخشد. “انجمن بین المللی مطالعات ایرانی” با این کار به اشغال فلسطین صحه می گذارد. حقانیت بخشیدن به اسراییل در ضمن نشان می دهد که این انجمن اهمیتی به دعوت فدراسیون استادان و کارکنان فلسطین برای تحریم آکادمیکی اسراییل نمی دهد و در نتیجه همراه با اسراییل در نقض قوانین بین المللی و اشغال فلسطین شریک است.

    http://www.counterpunch.org/isis03102010.html
    همانطوریکه لینک بالا نشان می دهد افرادی نظیراحمد کریمی حکاک ، محمد توکلی طرقی ، جهانبگلو ، افشاری، بنو عزیزی ، پیام اخوان ، مهرانگیزکار از امضاء کنندگان این نامه – لینک بالا – که به اسراییل اشغالگر معترض است نیستند ولی همین افراد بخود *جرأت* می دهند در مورد حرفهای پوچ یک ملا در باره رابطه زن وریزش باران بیانیه امضاء می کنند و آن را نقض “حقوق بشر” قلابی غرب بدانند. غربی که تا خرخره درکشتار مردم مسلمانان از جمله کودکان و نوزادان دست دارد و از جنایات ضد بشری اسراییل و صهیونیسم حمایت می کند ولی این عاملین تاکنون در مقابل سران جنایتکار غرب نه تنها سکوت کرده بلکه با آنان همکاری می کنند و با چماق “حقوق بشر” که دکانی بیش نیست سعی دارند به اهداف غیرانسانی غرب علیه مسلمانان کمک رسانند.
    این خود نشان می دهد که غرب چگونه از بیانیه نویسی علیه کشورهای نافرمان بر استفاده می کند و برای آنان “مدرک” درست می کند که بعدا” این “مدارک” را از طریق دادگاه لاهه – که باغ وحشی بیش نیست – علیه کشورهای ضعیف تر و برای “تغییر رژیم” بکار گیرد. نمونه : البشیر در سودان ، قذافی در لیبی و نمونه های دیگر.
    ولی همه ی جنایتکاران غرب ، سیاه و سفید ، با اینکه تا بحال مرتکب جنایت علیه بشریت – آنهم بدفعات مکرر- شده اند و در پایتخت های غرب نشسته اند تاکنون هیچ کدام از این عاملین بخصوص پیام اخوان – که خود در “مدرک سازی” علیه البشیراز طریق سازمان “نجات دارفور” ؛ یک سازمان یهودی صهیونیستی ، فعال بود، برگه دستگیری صادر نکرده اند و همچنان در مقابل افرادی چون ناتانیاهو، هالپر در کانادا، بلر، اوباما، کمرون ، سازگوزی ، کلینتون و غیره سکوت کرده اند.
    محمد توکلی طرقی بعنوان رییس این انجمن در سال 2010 به این اعتراض نامه جواب داد که لینک آن را در زیر گذاشته ام.
    او نوشت:

    “انجمن بین المللی مطالعات ایرانی” اعضای بیشماری از نقاط مختلف دنیا با دید و ایدئولوژی متفاوت دارد. با وجود این
    تنوع فکری، انجمن و اعضای کنونی آن عمیقا” ازمصیبت و فلاکت فلسطینی ها که همچنان ادامه دارد متأسف است و به غصب زمین های فلسطین واشغال نظامی مناطق فلسطینی ها اعتراض می کند. بسیاری از اعضای این انجمن تبعیضات سیستماتیک علیه مردم فلسطین را محکوم می کنند و از تلاش فلسطینی ها برای حاکمیت ملی و فرهنگی حمایت می کنند.
    ولی محمد توکلی طرقی حاضر نشد که با تحریم آکادمیک اسراییل همگام شود و همچنان بر انتخاب صهیونیست از شهرک یهودی که غیر قانونی بنا شده است بکمک خزعبلات زیر دفاع کرد:

    While respecting the ethical position of colleagues who have called for the exclusion from our conference of a scholar teaching at an institution illegally established on confiscated Palestinian land, as an academic society ISIS does not regulate the institutional affiliations of its members. Similar to the rigorous peer review process of the society’s journal, Iranian Studies, the Program Committee in charge of selecting the panel papers for the Iranian Studies Biennial Conference (Santa Monica, 27-30 May 2010) was firmly committed to the “blind” screening process and impartial review of all submitted abstracts. Papers accepted for inclusion in the program were subject to a stringent peer review process and were selected on the basis of their scholarly merit alone. Our peer-reviewed selection of a paper by a faculty member of Ariel University Center does not imply that we recognize an institution whose legitimacy is questioned in the academic world.

    ولی همین عاملین نه تنها علیه تحریم های غیر قانونی و خانمانسوز غرب/اسراییل علیه کودکان و کارگران ایرانی بیانیه ای بیرون ندادند بلکه با فرستادن مقالاتی به رسانه های صهیونیستی در کانادا و آمریکا خواهان تحریم مقامات ایران هم شدند ( بطور نمونه پیام اخوان). این عاملین حتی در مقابل تحریم مقالات علمی و فرهنگی ایران در مجلات و ژورنال ها سکوت کردند.
    http://iranianstudies.com/index.php?q=announcements/516
    اما “پژوهشگران برای صلح در خاور میانه” که یک انجمن کاملا” صهیونیستی و یهودی است و طی کنفرانس هایی در اروپا و آمریکا از طریق افرادی مانند *بنی موریس* خواهان بمباران ایران شدندو *هولوکاست اتمی ایران* را آرزو کردند و برای بیانیه
    http://radiozamaaneh.com/special/2008/07/post_614.html
    بمب ، بمب ایران بیش از 4000 نفر – اغلب یهودی – امضا جمع کردند، طی نامه ای به محمد توکلی طرقی از اصرار توکلی بر انتخاب خود یعنی * رونن کوهن* از دانشگاه اریال – از شهرک یهودی که غیر قانونی بنا شده است ، تشکر کردند.
    http://www.spme.net/cgi-bin/articles.cgi?ID=6667

  7. شبنم می‌گه:

    عبدالله شهبازی در مقاله ای تحت عنوان ایران و “هولوکاست بهائیان چنین می نویسد:

    {از مظلوميت بهائيان پس از انقلاب فراوان گفته مي‌شود؛ و البته اغراق‌هاي عجيب نيز مي‌شود. منابع بهائي ادعا مي‌کنند پس از انقلاب اسلامي در ايران حدود 20 هزار نفر بهائي به قتل رسيدند. اين رقم چنان «شور» است که حتي دنيس مک‌ايون در «ايرانيکا» آن را «بسيار اغراق‌آميز» مي‌داند و مدعي است که از آغاز شروع انقلاب جمعاً 300 تا 400 بهائي در جريان‌هاي مختلف به قتل رسيدند. }

    دوستان: بهائیان خود می گویند که اکثر بهائیان ایران پیشینه ی یهودی دارند. بهمین جهت اکثرا” حامی صهیونیسم و اسراییل هستند. در ضمن بهائیان مانند یهودیان برای پوشش اهداف خود، از “مظلومیت” بحد وفور استفاده می کنند و با مظلوم نمایی سعی دارند اهداف خود را بجلو ببرند. غافل از اینکه بزرگرین مظلوم همانا مسلمانان هستند که متاسفانه بعلت دسیسه های غرب از جمله پراکندن نفاق بین مسلمانان ، اغلب به این امر واقف نیستند ، یا بعلت اسلام ستیزی در غرب پوشش نمی گیرد.
    بهائیان برخلاف بیهوده گویی های خود، در امر سیاست بسیار فعالند و بهائیت را درسراسر دنیا تبلیغ می کنند. این گروه همواره نقاب “مظلومیت” به صورت کشیده ولی در پشت این نقاب بسیار فعال است. کسانی که با این گروه آشنائی دارند می دانند بهائیان از همراهان غرب و صهیونیسم هستند و رابطه ی تنگاتنگی با اسراییل نژادپرست دارند.
    پژوهشگران یهودی و بهائی از جمله محمد توکلی طرقی ،احمد کریمی حکاک ، پیام اخوان که بیانیه های گوناگون علیه ایران صادر کرده اند تاکنون ورق پاره ای علیه اسراییل فاشیست و جنایتکاران جنگی آمریکایی ، کانادایی و ناتو بیرون نداده اند و مرتب به اسراییل فاشیست سفر می کنند.
    دوستان: اپوزیسیون ایران قلم خود را در خدمت پروژه ی ضد انسانی زرسالاران یهودی یعنی “حکومت جهانی” – که قفسی بیش نیست و تاکنون طی جنگ های پی در پی میلیون ها نفر را کشته و بلیونها نفر را به فقر کشانده است که درصد بسیاری از آنان را مسلمانان تشکیل می دهند- گذاشته است.
    اخیرا” کنفرانسی در تاریخ اول تا سوم جولای در دانشگاه تورنتو زیر عنوان “دگراندیشی و بهائیت ستیزی در ایران” با شركت عده ای از پژوهشگران بر پا شد که در مورد “بهائیت” به گفتگو نشستند و به “مظلوم” نمایی پرداختند تا شاید پرونده ی دیگری علیه دولت ایران بنفع سروران خود یعنی صهیونیسم درست کنند.
    اغلب افرادی که در این کنفرانس شرکت داشتند از مهره های وابسته به سازمانهای براندازی و اطلاعاتی نظیر منصور فرهنگ ، افشاری، جهانبگلو، هادی قائمی ، توکلی طرقی، احمد کریمی حکاک، پیام اخوان ، لاهیجی ، مهرانگیز کار ، آرش نراقی ، صدری و دیگران هستند که بیانیه های متعدد علیه ایران امضاء کرده اند.

    برای روشن کردن ریا کاری این عاملین من باید داستان اعتراض استادان ایرانی و آمریکایی به “انجمن بین المللی مطالعات ایرانی” که ریاست آن در آن زمان با محمد توکلی طرقی بود را در اینجا بازگو کنم تا مردم بدانند این افراد چگونه عمل می کنند.
    اساتید دانشگاههای آمریکای شمالی در سال 2010 به همت دکتر ساسان فیاض منش – از معدود استادان ایرانی در آمریکا که با سازمانهای اطلاعاتی همراه نشده است – طی نامه ای به ” انجمن بین المللی مطالعات ایرانی” اعتراض خود مبنی بر دعوت این انجمن از آکادمیک اسراییل از جمله رونن کوهن از “دانشگاه اریال ” ساماریا – اسراییل بیان داشتند. آنها نوشتند:
    پروفسور سندلر – اعضای هیات اجرایی
    انجمن بین المللی مطالعات ایرانی
    ما طی این نامه تاسف خود مبنی بر دعوت ” انجمن بین المللی مطالعات ایرانی” از استادان دانشگاه اریال – ساماریا در اسراییل برای حضور در کنفرانس این انجمن که در سانتا مونیکا – کالیفرنیا بر پا می شود را ابراز می کنیم. ما بر این امر واقفیم که شما با تغییر نام دانشگاه اریال – ساماریا به دانشگاه اریال سعی بر کم کردن تنش بین دعوت شدگان بر آمدید اما این تغییر نمی تواند وجهه اشتباه همکاری با این دانشگاه را بپوشاند.
    همانطوریکه میدانید “اریال” چهارمین شهرک بزرگ یهودی است که غیر قانونی در کرانه غربی بر پا شده است. این “دانشگاه” غیر قانونی بر روی زمین های غصب شده از فلسطینی ها بنا گشته و طبق بند 49 از چهارمین کنفوانسیون ژنو که بطور روشن می گوید:
    نیروی اشغالگر نباید شهروندان خود را به نواحی اشغالی منتقل کند، اسراییل بدون هیچ شبهه ای این قوانین را زیر پا گذاشته است.
    افزون برآن ، انجمن شما با دعوت از نمایندگان چنین “دانشگاهی” نه تنها قوانین بین المللی را زیر پا له کرده است ، بلکه به یک نیروی نظامی که سرزمین دیگران را اشغال کرده است حقانیت می بخشد. “انجمن بین المللی مطالعات ایرانی” با این کار به اشغال فلسطین صحه می گذارد. حقانیت بخشیدن به اسراییل در ضمن نشان می دهد که این انجمن اهمیتی به دعوت فدراسیون استادان و کارکنان فلسطین برای تحریم آکادمیکی اسراییل نمی دهد و در نتیجه همراه با اسراییل در نقض قوانین بین المللی و اشغال فلسطین شریک است.
    http://www.counterpunch.org/isis03102010.html
    همانطوریکه لینک بالا نشان می دهد افرادی نظیراحمد کریمی حکاک ، محمد توکلی طرقی ، جهانبگلو ، افشاری، بنو عزیزی ، پیام اخوان ، مهرانگیزکار از امضاء کنندگان این نامه – لینک بالا – که به اسراییل اشغالگر معترض است نیستند ولی همین افراد بخود *جرأت* می دهند در مورد حرفهای پوچ یک ملا در باره رابطه زن وریزش باران بیانیه امضاء می کنند و آن را نقض “حقوق بشر” قلابی غرب بدانند. غربی که تا خرخره درکشتار مردم مسلمانان از جمله کودکان و نوزادان دست دارد و از جنایات ضد بشری اسراییل و صهیونیسم حمایت می کند ولی این عاملین تاکنون در مقابل سران جنایتکار غرب نه تنها سکوت کرده بلکه با آنان همکاری می کنند و با چماق “حقوق بشر” که دکانی بیش نیست سعی دارند به اهداف غیرانسانی غرب علیه مسلمانان کمک رسانند.
    این خود نشان می دهد که غرب چگونه از بیانیه نویسی علیه کشورهای نافرمان بر استفاده می کند و برای آنان “مدرک” درست می کند که بعدا” این “مدارک” را از طریق دادگاه لاهه – که باغ وحشی بیش نیست – علیه کشورهای ضعیف تر و برای “تغییر رژیم” بکار گیرد. نمونه : البشیر در سودان ، قذافی در لیبی و نمونه های دیگر.
    ولی همه ی جنایتکاران غرب ، سیاه و سفید ، با اینکه تا بحال مرتکب جنایت علیه بشریت – آنهم بدفعات مکرر- شده اند و در پایتخت های غرب نشسته اند تاکنون هیچ کدام از این عاملین بخصوص پیام اخوان – که خود در “مدرک سازی” علیه البشیراز طریق سازمان “نجات دارفور” ؛ یک سازمان یهودی صهیونیستی ، فعال بود، برگه دستگیری صادر نکرده اند و همچنان در مقابل افرادی چون ناتانیاهو، هالپر در کانادا، بلر، اوباما، کمرون ، سازگوزی ، کلینتون و غیره سکوت کرده اند.
    محمد توکلی طرقی بعنوان رییس این انجمن در سال 2010 به این اعتراض نامه جواب داد که لینک آن را در زیر گذاشته ام.
    او نوشت:
    “انجمن بین المللی مطالعات ایرانی” اعضای بیشماری از نقاط مختلف دنیا با دید و ایدئولوژی متفاوت دارد. با وجود این
    تنوع فکری، انجمن و اعضای کنونی آن عمیقا” ازمصیبت و فلاکت فلسطینی ها که همچنان ادامه دارد متأسف است و به غصب زمین های فلسطین واشغال نظامی مناطق فلسطینی ها اعتراض می کند. بسیاری از اعضای این انجمن تبعیضات سیستماتیک علیه مردم فلسطین را محکوم می کنند و از تلاش فلسطینی ها برای حاکمیت ملی و فرهنگی حمایت می کنند.
    ولی محمد توکلی طرقی حاضر نشد که با تحریم آکادمیک اسراییل همگام شود و همچنان بر انتخاب صهیونیست از شهرک یهودی که غیر قانونی بنا شده است بکمک نوشته ای که انتشار داد دفاع کرد:
    While respecting the ethical position of colleagues who have called for the exclusion from our conference of a scholar teaching at an institution illegally established on confiscated Palestinian land, as an academic society ISIS does not regulate the institutional affiliations of its members. Similar to the rigorous peer review process of the society’s journal, Iranian Studies, the Program Committee in charge of selecting the panel papers for the Iranian Studies Biennial Conference (Santa Monica, 27-30 May 2010) was firmly committed to the “blind” screening process and impartial review of all submitted abstracts. Papers accepted for inclusion in the program were subject to a stringent peer review process and were selected on the basis of their scholarly merit alone. Our peer-reviewed selection of a paper by a faculty member of Ariel University Center does not imply that we recognize an institution whose legitimacy is questioned in the academic world.
    ولی همین عاملین نه تنها علیه تحریم های غیر قانونی و خانمانسوز غرب/اسراییل علیه کودکان و کارگران ایرانی بیانیه ای بیرون ندادند بلکه با فرستادن مقالاتی به رسانه های صهیونیستی در کانادا و آمریکا خواهان تحریم مقامات ایران هم شدند ( بطور نمونه پیام اخوان). این عاملین حتی در مقابل تحریم مقالات علمی و فرهنگی ایران در مجلات و ژورنال ها سکوت کردند.

    اما “پژوهشگران برای صلح در خاور میانه” که یک انجمن کاملا” صهیونیستی و یهودی است و طی کنفرانس هایی در اروپا و آمریکا از طریق افرادی مانند *بنی موریس* خواهان بمباران ایران شدندو *هولوکاست اتمی ایران* را آرزو کردند و برای بیانیه

    بمب ، بمب ایران بیش از 4000 نفر – اغلب یهودی – امضا جمع کردند، طی نامه ای به محمد توکلی طرقی از اصرار توکلی بر انتخاب خود یعنی * رونن کوهن* از دانشگاه اریال – از شهرک یهودی که غیر قانونی بنا شده است ، تشکر کردند.

  8. شبنم می‌گه:

    شیادی بنام *برنارد هنری لوی* – حامی مهره های «سبز» نظیر محسن مخملباف – که در برپایی جنگ لیبی نقش مهمی ایفا کرد ، اکنون برای سوریه خط و نشان کشیده است. این شخص همراه با عده ای «نویسنده» در بیانیه ای علیه سوریه خواهان محکومیت سوریه از طریق سازمان ملل – باغ وحش – شدند.
    یکی باید به این عاملین بگوید: خب ، اول شما از فرستادن جاسوسان مسلح خود به سوریه خودداری کنید تا اوضاع در سوریه آرام گیرد و بعدا» به این نمایشات بپردازید.
    امروز چهره واقعی برنارد هنری لوی – بعنوان حامی پرو پا قرص اسراییل که در برپایی جنگ عراق و لیبی بنفع اسراییل فعال بود- در تمام دنیا افشا شده است. فقط افراد نا آگاه به مسائل دنیا و بازیهای جهانی از شناخت این شیاد عاجزند.
    «انگری عرب» نوشت:
    Bernard-Henri Levy is meeting..with fellow Zionists about Syria: series of withdrawals by Syrian activists and dissidents
    I am getting more and more updates on this story: about the Zionist conference that BHL is holding about Syria. It seems that some people accepted invitations not knowing who this Zionist clown is. Now they know. J. sent me this: «Ammar Qurabi said yesterday that he was withdrawing from the SOS Syrie conference, initiated by pseudo-philosopher Bernard-Henri Lévy. In fact, most Syrian guests ended up withdrawing.»
    ایرانیان باید برنارد هنری لوی را بشناسند تا بتوانند اورا در سراسر ایران افشا کنند.

    امضاء کنندگان این بیانیه یا خود از صهیونیستهای یهودی هستند یا اینکه به لابی اسراییل و امپراتوری آمریکا نزدیک -، تظاهرات صدها هزار نفری مردم سوریه بنفع دولت بشار اسد را بدست فراموشی سپرده ولی از مهره های اخوان المسلمین تروریست که نقش «شورشیان» پروژه ی آمریکا – ترکیه- اسراییل با همکاری عربستان سعودی را اجرا می کنند حمایت می کنند. برنارد هنری لوی و نویسندگان این ورق پاره هرگز بیانیه ای علیه جنایات اسراییل علیه فلسطینی ها در طول 62 سال بیرون نداده اند ولی اکنون به خود *جرأت* می دهند نقاب «بشرخواهی» بصورت خود زده تا مردم را فریب دهند و علیه سوریه تحریک کنند.
    برنارد هنری لوی صهیونیست که به خود لقب «فیلسوف» داده است، بیانیه ای همراه با افراد سرشناسی که اسمشان در پایین آمده است بیرون داده است:
    وودی الن کارگردان صهیونیست یهود ، برندگان جایزه نوبل در زمینه ادبیات مانند سلمان رشدی ، اورهان پاموک از ترکیه، وله سوینکا از نیجریه ؛ امبرتو اکو ایتالیایی
    باید از خود پرسید: چرا اغلب برندگان جایزه نوبل از خدمتگزاران غرب هستند و به لابی اسراییل متصل؟ لطفا» روشنفکران عامل که در دوران «جنگ سرد فرهنگی» با سازمان سیا رابطه و همکاری داشتند و اغلب از همین قبیله نئوکانها می آیند را بخاطر بیاورید تا چهره واقعی این خودفروشان را دریابید.
    حالا معلوم شد که «جایزه نوبل » را به چه کسانی می دهند.
    http://www.haaretz.com/news/mideast-in-turmoil/david-grossman-salman-rushdie-urge-un-to-condemn-syria-1.369196
    نویسندگان جایزه نوبل در زمینه «ادبیات» چرا بنفع اسراییل و امپراتوری آمریکا که تابحال
    میلیونها نفر را با بمب تیکه پاره کرده و کشته است فعالیت می کنند؟ چرا این عاملین علیه جنایت علیه بشریت اسراییل و آمریکا و ناتو بیانیه ای بیرون نداده اند و همچنان سکوت کرده اند؟ کتاب های این «نویسندگان» و فیلم هایشان را تحریم کنید.

    The letter, published on Wednesday on the website of French intellectual and writer Bernard-Henri Levy, is also signed by David Grossman, Amos Oz, Orhan Pamuk and Wole Soyinka.
    Levy was instrumental in introducing the Benghazi-based Libyan rebels to French President Nicolas Sarkozy ahead of his decision to intervene against Muammar Gaddafi in March.

  9. شبنم می‌گه:

    ● هدف ایالات متحده از طرح خاورمیانه بزرگ :

    یکی از سیاستمدارن حزب سبزهای فرانسه در مورد پروژه خاورمیانه بزرگ گفته است که این طرح خطرناک در لباس و آرایش زیبایی از آزادی و دموکراسی به جهان ارائه شده است ولی هدفی جز کنترل و در اختیار گرفتن منابع و لوله های نفتی ندارد..!در واقع منطقه خاورمیانه که از کشورها،ملت ها،زبان و فرهنگ های مختلف تشکیل شده است انرژی کره زمین را در حال حاضر تامین می کند ولی خود منطقه ای فقیر و محروم به شمار می رود.

    http://www.seyfodini.blogsky.com/1389/07/02/post-3/

    طرح خاورمیانه بزرگ حاصل پیش بینی اقتصاددانان امریکایی و کارشناسان نفتی این کشور در مورد آینده جهان،میزان انرژی مصرفی در 20 سال آینده،جمعیت جهان و سرنوشت ابرقدرتی امریکا است.طراحان پروژه یک قرن جدید امریکایی در صدد هستند تا ابرقدرتی این کشور را در دهه های آینده نیز تضمین نمایند.ولی این مورد نیز بدون پیش بینی وضعیت آینده و برنامه ریزی میسر شدنی نیست.

    ایالات متحده چگونه می تواند جهان را همواره در کنترل خود داشته باشد در حالی که تا سال 2025 هفتاد و یک درصد نفت امریکا و 68 درصد انرژی مصرفی اروپا از خارج تامین خواهد شد.امریکا چگونه می خواهد جهان را با وجود این اندازه وابستگی به جهان خارج خود اداره کند؟در حالی که طبق پیش بینی اقتصاددانان امریکایی تا سال 2030 نیاز سالانه امریکا به انرژی هر سال بیش از یک و نیم درصد افزایش خواهد یافت و کار به جایی خواهد رسید که ایالات متحده بایستی در سال 2029 برای واردات نفت 150 میلیارد دلار پرداخت کند!جمعیت امریکا پنج درصد کل جمعیت جهان را تشکیل می دهد ولی همین کشور چهل درصد درآمد جهان را در اختیار گرفته است…! با این کیفیات امریکا تلاش دارد به جای این که مجبور باشد انرژی خود از بیرون تامین کند،مرزهای خود را تا جایی گسترش دهد که مرزهای خاورمیانه (انبار انرژی جهان) درون مرزهای نفوذی اش قرار بگیرد.طرح خاورمیانه بزرگ با چنین هدفی از سوی کسانی چون دونالد رامسفلد،پل ولفویتز،دیک چینی،ریچارد پرل، که همگی شاگردان مکتب بروس جکسون – سرمایه دار و سیاس گذار امریکایی- به شمار می روند تنظیم شد.امریکا در سال 2004 در اجلاس کشورهای گروه هشت (کشورهای صنعتی و روسیه) این طرح را به کشورهای عضو رسما ارائه کرده و خواستار بررسی آن از سوی دولت ها و همسویی آنان با دولت امریکا شد.

    مجله » نیروهای مسلح امریکا » (2) وابسته به پنتاگون در مقاله ای به قلم رالف پترس با نام «مرزهای خونین» بیان داشت که استقرار دموکراسی در جهان بدون تغییر مرزهای خاورمیانه امکان پذیر نیست.نویسنده این مقاله که یکی از استراتژیست های معروف نظامی وابسته به نئوکان ها می باشد آشکارا می نویسند : برای گسترش دموکراسی و از میان بردن ریشه های تروریسم باید مرزهای خاورمیانه بار دیگر تعیین شود!

    انتشار چنین مقاله در نشریه نزدیک به پنتاگون حکایت از جدیت چنین طرحی دارد اما نویسنده به این حقیقت اشاره ندارد که از بین بردن تروریسم چه ملازمه ای با تغییر مرزها دارد؟ و چرا امریکا مجبور است برای مقابله با تروریسم، کشور و ملت های منطقه را نابود کند؟

    ● بنیادها و افراد همسو :

    در ارتباط با طرح خاورمیانه بزرگ نهادها،وزارتخانه ها و سازمان ها و افراد گوناگون و گسترده ای درگیر هستند و هر یک از نهادها اعم از دولتی یا نیمه دولتی ،امنیتی یا سیاسی و افراد و نویسنده ها ،نظریه پردازان و افراد خریداری شده یا فریب داده شده بخشی از زمینه ها و پیش نیازهای این برنامه را تامین می کنند که در ادامه به بررسی اجمالی و گذرای بخشی از آنها پرداخته می شود.

    الف) بنیاد پژوهش های سیاسی« امریکن اینترپرایز» که دیک چینی یکی از شناخته شده ترین چهره های وابسته به آن است از عمده ترین نهادهای تحقیقاتی است که تا کنون بررسی های زیادی را پیرامون کشورهای خاورمیانه و به ویژه قفقاز انجام داده است.نتایج این بررسی ها عمدتا بر حول محور تقویت سیاست های قومی و ایجاد تنش های قومی در قفقاز،ایران و … بوده است.موسسه ی امریکن اینترپرایز در سال 1943 در در واشینتگتن دی سی دایر شد و زیر لوای نام هایی چون گسترش دموکراسی و آزادی اقدام به ارائه ی انگاره ها و دستور کار ها می نماید.در زمان حکومت جورج دبلیو بوش نیمی از پرسنل عالی رتبه دولت بوش با این بنیاد همکاری می کردند.کسانی همچون پل ولوفویتس (معاون وقت پنتاگون) مایکل لدین (تئوریسین و مشاور خارجی در دولت های امریکا با گرایش های شدید ضد ایرانی) ریجارد پرل،جیمز وولسی (رئیس اسبق سیا) و بسیاری دیگر از سیاست گزاران امریکایی در این بنیاد فعالیت کرده و سیاست های خاورمیانه دولت های محافظه کار امریکا را طرح ریزی می کنند.

    همین تیم پروژه ی «طرح برای یک قرن جدید آمریکایی» را برای دولت بوش تنظیم کرد و در بعد رسانه ای شبکه ها و مجلاتی چون فاکس نیوز،نشنال رویو،نیو پابلیک،ویکلی استاندارد و چندین هفته نامه و فصل نامه و موسسه تحقیقاتی دیگر در مدار فکری آن قرار گرفته اند.

    در این حلقه فکری کسانی چون لئو اشتراوس (فیلسوف سیاسی یهودی- آلمانی) با همکاری هانا آرنت، در دانشگاه شیکاگو قرار دارند و از نظر فلسفه ی سیاسی نئوکان های امریکایی را تقویت می کنند.اندیشه اشتراوسی بر این پایه فکری بنا نهاده شده است که دموکراسی غربی با الهام از اندیشه های یونانی و تقسیم گیتی به خیر و شر نجات دهنده جهان می باشد.بنا بر این یا باید دموکراسی غرب بر جهان غلبه کند و یا جهان در حالت بی روحی و بربریت باقی خواهند ماند.بنابر این دموکراسی غربی حتی اگر لازم باشد باید به زور اسلحه در کشورهای جهان حاکمیت یابد.

    البته لازم به یادآوری است که در مرحله عمل ،پیاده کردن دموکراسی و آزادی از سوی سیاستمداران پیرو این فلسفه سیاسی بایستی در راستای سیاست های امریکا و با در نظر گرفتن منافع بلند مدت و میان مدت این دولت باشد.جمله معرف رامسفلد در مورد این که هرگونه اقدام به جنگ اتمی باید با در نظر گرفتن سیاست های امریکا و امنیت اسرائیل باشد به صورتی شیوا گویای نیات درونی سیاستمداران نئو محافظه کار امریکایی می باشد.

    ب) اسپانسر های جنبش لیبرال:بروس جکسون و جرج سروس دو تن از سیاست گذاران و سرمایه داران بزرگ امریکایی هستند که هر کدام به نوعی سعی دارند با توجه به منافع امریکا و با استفاده از سرمایه های کلان خویش جهان را دستخوش دگردیسی های مطلوب خود کنند.این دو با به راه انداختن انقلاب های رنگی و مخملی در آسیا و شرق اروپا موازنه قدرت را در برخی از کشورها به سود امریکا تغییر داده اند و در مورد کشورهایی چون ایران و ترکیه مدل تنشهای قومی( مشابه آنچه که در بالکان گذشت) را بررسی می کنند.

    بروس جکسون با به راه انداختن جنگ های منطقه ای در آسیا و افریقا سود کلانی ر ا نصیب کارخانه های اسلحه سازی به ویژه کمپانی «لاکهید-مارتین» نموده است.نقش بروس جکسون در به راه انداختن جنگ اخیر عراق و مقابله با حرکت ضد حمله نظامی شیراک و شرودر نیز چیزی نبوده که بتوان به سرعت از کنار آن گذشت.بروس جکسون با همراه ساختن برخی کشورهای اروپای شرقی با ایالات متحده و گرفتن موافقت ده کشور اروپایی، جبهه ائتلافی امریکا در حمله به عراق را تکمیل کرد.نکته حایز اهمیت دیگر در مورد جکسون سهامداری و سمت وی در کمپانی لاکهید – مارتین است.شرکتی که بزرگ ترین طرف قرارداد وزارت دفاع امریکا بوده و عرضه کننده خدمات نظامی و سیستمهای امنیتی به دولت امریکا و دولت فدرال است.لاکهید مارتین سود سرشاری از جنگ در عراق برده است و هشتاد درصد از نیازهای نظامی و دفاعی پنتاگون را تامین می کند.رسانه های امریکایی فاش کرده اند که این شرکت تنها در سال 2002 قراردادی به میزان هفده میلیارد دلار با وزارت دفاع امریکا داشته است… !

    بروس جکسون در سالهای اخیر بیشترین فعالیت خود را بر کشورهای آسیای میانه و قفقاز و بطور خاص دریای مازندارن متوجه کرده است.که این موضوع با توجه به پیشینه و میزان نفوذ او در جهان به خودی خود باید زنگ خطری برای ایران و کارشناسان وزارت امورخارجه تلقی شود.

    جرج سروس(سرمایه دار یهودی-مجاری) نیز از دیگر چهره های امریکایی به شمار می رود که با وجود نزدیکی به لیبرال ها و دموکرات های امریکایی و مخالفت با جرج بوش در عرصه سیاست خارجی و خاورمیانه ای با نئوکان ها همراه است.نشریات غربی سروس را بزرگ ترین سیاستمدار ِ پولساز امریکایی می دانند و نشریه ی «فوربس» ثروت وی را در سال 2002 بالغ بر 885 میلیارد دلار دانسته.بیشتر کارشناسان سیاسی جهان،انقلاب های رنگی را در جمهوری های سابق روسیه متوجه سروس و بنیادهای وابسته به آن می دانند.همچنین مهاتیر محمد در جریان بحران اقتصادی جنوبشرق آسیا انگشت اتهام را به صورت مستقیم متوجه وی نمود.

    بنیاد جامعه باز و بنیاد سروس از جمله موسساتی هستند که در بیشتر کشورهای جهان به ویژه آسیا به فعالیت های آشکار و مخفی می پردازند و زیر نقاب شعارهای چون دموکراسی،آزادی،پلورالیسم،جامعه آزاد و… مخالفین رژیم های سیاسی منطقه را به سود سیاست های استعماری امریکا سازماندهی می کنند.

    در حال حاضر بنیاد سروس یکی از بزرگ ترین نهادهای غیر سیاسی است که جنبشهای قومی و تجزیه طلبانه را در ترکیه و ایران کانالیزه کرده و از این حرکت ها حمایت مالی،سیاسی می نماید.از لحاظ تئوریک نیز همین بنیادها با تئوریزه کردن گفتمان های قومی از طریق خالی کردن دموکراسی و آزادی از محتوای راستین و جایگزینی اهداف ضد ملی به جای آنها ،لباسی از دموکراسی و حقوق بشر بر تن تجزیه طلبی و جنگ قومیت ها در منطقه می پوشانند.

    در این بنیادها بر روی تیره ها و اقوام ایرانی مطالعات گسترده ای صورت می گیرد،ظرفیت ها و تاریخچه ی هر یک و رابطه قومیت ها با یکدیگر به دقت بررسی می شود.نقاط قوت و ضعف هر کدام،جهش ها و سهم سیاسی شان در تاریخ ایران موشکافی می گردد و در نهایت برای هر کدام برنامه ای ساماندهی می شود.گاهی تلاش می کنند از خرده فرهنگ های ایران،فرهنگ مستقلی تصویر کنند و سپس نام «قوم» یا «خلق» بر آن می نهند.نویسنده های وابسته یا مرتبط با این گونه بنگاه ها مامور می شوند تاریخ مستقلی برای هر قوم بنویسند و سرنوشت آن را جدا از سایرین بنمایانند.آنگاه است که اندک اندک از واژه «ملت» برای تیره ها و گویندگان یک لهجه استفاده می شود تا زمینه برای تنش های درونی میان ایرانیان در سالها و بلکه دهه های آینده آماده شود.

    نوشته های تحریف شده و جهت دار برندا شافر (استادیار دانشگاه تل آویو و از کارمندان بنیاد سروس) با موضوع برادری و مرزها در ایران (3) از جمله اقدامات آشکار موسسه سروس در تئوریزه کردن جنگ قومیتی در ایران بوده است.این کتاب از سوی افراد وابسته به جرج سروس در ایران با نام مستعار ترجمه ،چاپ و به صورت رایگان توزیع گردید.

    هم اکنون بنیاد سروس در جمهوری به اصطلاح آذربایجان به شدت فعال بوده و از حامیان عمده طرح خاورمیانه بزرگ می باشد.همه ساله به دهها تن از فعالین گروه های قومی در این بنیادها (مستقر در ترکیه و به اصطلاح جمهوری آذربایجان) آموزش هایی در مورد براندازی های نرم،انقلاب مخملی و… داده شده به ایران فرستاده می شوند و یا از طریق اینترنت با این نهادها و افراد هماهنگ می گردند.

    ج) موسسات و بنیادهای آلمانی :موسسات و بنیادهای به ظاهر موقوفه آلمانی ِ مستقر در اقلیم کردستان و ترکیه به عنوان یکی از بازوهای حامی طرح خاورمیانه بزرگ، تلاش دارند در صورت تحقق چنین پروژه ای منافع آلمان را در بازی سیاسی تامین کنند.این بنیادها با حمایت از گروه های سیاسی کرد در شمال عراق و ترکیه و حمایت از احزاب سیاسی ترک و طرفدار سرکوب کردها هم بر شدت بحران می افزایند و هم میزان وابستگی کردها به خود را افزایش می دهند زیرا این وابستگی متضمن نفوذ دولت آلمان در میان کردها خواهد بود.

    لازم به یادآوری است که جایگاه ترکیه در طرح خاورمیانه بزرگ همچون ایران جایگاهی است نگران کننده.چرا که بر اساس این طرح ترکیه به سه قسمت تقسیم می شود و ناحیه جنوبشرق (کرد نشین) و شمال شرق (زمین هایی که ارامنه در مورد آن ادعا دارد) از این کشور جدا خواهند شد.علاوه بر این اظهارات رجب طیب اردوغان پس از دیدار با جرج بوش در کاخ سفید در سال 2004 مبنی بر حمایت دولت ترکیه از این طرح ،نگرانی هایی را در میان محافل ترکیه بر انگیخته است.

    بنابراین آلمان نیز تلاش دارد با نفوذ در این کشور همچون امریکا از منابع انرژی شمال عراق بهره کافی را ببرد.(4)

    ● ایران و پروژه خاورمیانه بزرگ:

    پروژه خاورمیانه بزرگ در برگیرنده سرزمین های حدفاصل شمال افریقا تا مغولستان می باشد.اما شاه بیت این طرح در مورد کشورهای کناره دریای پارس و دریای مازندران تحقق می یابد.سرزمین هایی که منبع انرژی جهان امروز هستند.سرزمین هایی که در حاشیه آن مردمان شیعه مذهب و ایرانی زندگی می کنند و به طور خلاصه سرزمین هایی که در گستره ی مرزهای پیشین ایران تا پیش از انعقاد قرارداد استعماری گلستان قرار گرفته اند.به زبان دیگر پروژه خاورمیانه بزرگ درون مرزهای ایران تاریخی و فرهنگی قرار گرفته است و حتی در صورتی که مرزهای ایران سیاسی (ایران مرکزی) را مورد تهدید قرار نمی داد،به طور یقین منافع حیاتی ایران را در منطقه تهدید می کرد.

    تز تقسیم قدرت بزرگ به تکه های کوچک تر: ایران در منطقه موسوم به خاورمیانه (که تا دویست سال پیش بر نیمی از آن تسلط داشت) کشوری قدیمی به شمار می رود و در واقع صاحبخانه آن است.ایالات متحده نمی تواند هیچ طرحی را در این منطقه بدون کسب رضایت دولت ها و حکومت های حاکم بر ایران پیش ببرد ،همانطور که تا کنون در عراق،فلسطین،افغانستان و… ناکام بوده است.از این منظر اندیشه از میان برداشتن این قدرت منطقه ای همواره برای سیاست گذاران تندرو امریکایی جذاب بوده است،از طرفی اسراییل نیز به عنوان یک اقدام انتقام جویانه نسبت به ایجاد جنگ داخلی در ایران و تحریک قومیت ها دلبستگی دارد.از این روست که سرویس های اطلاعاتی این کشور در کنار سیا ، ام.آی.6 و میت در تحریک ایرانیان برای ایجاد تنش های قومی و داشتن گرایش های منطقه ای نقش قابل توجهی دارند.

    اما به جرات می توان گفت که در ایران هیچگاه به خودی خود تنش قومی رخ نمی دهد.زیرا در هیچیک از ادوار تاریخ ایران به ویژه تاریخ همروزگار چنین اتفاقی رخ نداده است.وجود ریشه های نژادی و زبانی و فرهنگی مشترک در میان ایرانیان از دیرباز تا کنون مانع بزرگی در برابر این پدیده است.

    ملت ایران از تیره ها یا اقوام چندی تشکیل شده است که هر کدام دارای خرده فرهنگ های ویژه خود هستند اما باید میان مفهوم قومیت و ملیت تفکیک قائل شد.قوم واژه ای است ناظر به فرهنگ یک گروه ولی ملت دارای بار سیاسی است و با وجود دولت و سرزمین خاص معنا پیدا می کند.مهمتر این که نسبت قوم به ملت همچون نسبت شاخه است به درخت.اما آمیزش معانی و عدم شناسایی (تعریف) درست از واژه ها که به عمد صورت می گیرد ابزار عمده ی کسانی است که بر طبل مسائل قومی می کوبند.

    عدم وجود زمینه اجتماعی برای تنش های قومی در ایران باعث می شود که دست هایی که مامور به اجرای مرحله به مرحله پروژه خاورمیانه بزرگ هستند به یکسری اقدامات فرهنگی دست بیازند.در نتیجه ایجاد گروههای قومی ،مسلح کردن آنها یا کمک های مالی و تبلیغاتی و سرمایه گذاری های قابل توجه بر روی آن دسته از نیروهای اپوزیسیون که دارای گرایش های قومی و قبیله ای می باشند در همین چارچوب قابل بررسی و ارزیابی است.

    ● حمایت های سیاسی و مالی امریکا از گروه های قومی در ایران: بحث پشتیبانی مالی و سیاسی و تئوریک بیگانگان از گروهک های متحجر قوم گرا و منطقه گرا در ایران چیزی نیست که نتوان آن را به آسانی اثبات کرد.مقامات بلند پایه امریکایی بارها و بارها در سخنان خود بر این موضوع تاکید کرده اند که در صدد هستند ایران را از درون متلاشی کنند و به کشور های کوچکتر تقسیم نمایند.دلایل این موضوع از دیدگاه امریکایی نیز در سطور بالا به صورت اجمالی ذکر شد.

    حمایت های پشت پرده بیگانگان از افراد و دسته های تجزیه طلب در فاز تئوریک نیز به اندازه حمایت مالی و سیاسی وجود دارد.تا جایی که در بنیادهای مطالعاتی ریز و درشت وابسته به حامیان و طراحان طرح خاورمیانه بزرگ، گفتمان های قوم گرایی ،تجزیه طلبی و فدرالیسم، تئوریزه شده و از راه های گوناگون برای نشر و گسترش به درون مرز فرستاده می شود.استفاده از گفتمان های مدرن و امروزی و تلفیق آن با قوم گرایی رایج ترین و زیرکانه ترین شیوه برای این کار است.تئوریسن های «سروسی» با به کار گیری گفتمان هایی چون آزادی ،پلورالیسم از هر نوع به ویژه قومیتی،حقوق بشر،زبان مادری،آزادی انتخاب و … و بکار بردن مقدماتی نیم درست و نیم معیوب به نتایجی کاملا نادرست و معیوب می رسند که به هیچ روی رنگی از واقعیت را دارا نیستند.

    همانطور که گفته شد رویارویی جمهوری اسلامی با غرب به ویژه اسرائیل و امریکا و نیز تاکید ایران بر حق استفاده اش از انرژی هسته ای و بسیاری دیگر از مسائل باعث شده است تا سیاست گذاران امریکایی از مدل های گوناگونی برای ضربه زدن به حکومت ایران و به تبع آن کشور ایران استفاده نمایند.در زمان حکومت نومحافظه کاران گزینه اختلاف های قومی و استفاده از به اصطلاح تکثر قومی در ایران مورد توجه دولت بوش و کارگزاران آن قرار گرفت.در همین راستا برخی نهادهای امنیتی وابسته به دولت امریکا پژوهش هایی را به سفارش دولت در مورد اقوام ایرانی و ظرفیت های هر یک انجام دادند و به دنبال آن مقالات و نوشته های تئوریسن های امریکایی در نشریات نومحافظه کار به چاپ رسید که هر یک را می توان به گونه ای گویای وضعیت وخیم و تهدیدات جدید برای تمامیت ارضی ایران تلقی کرد.

    نشریه «ویکلی استاندارد» از مدافعان طرح خاورمیانه بزرگ و نزدیک به جناح معروف به بازهای در حزب جمهوری خواه در مقاله ای به قلم توماس مک ایندی (معاون ستاد هوایی هوایی امریکا) در مورد مدل حمله احتمالی امریکا به ایران این گونه ابراز نظر می کند: «عملیات گسترده نظامی به همراه عملیات پنهان از ناراضیان داخلی همانطور که در افغانستان اجرا شد می تواند با استفاده از گروه های قومی غیرفارس[زبان] برای سرنگونی رژیم طرح ریزی شود.» (5)

    مایکل روبین از هواداران تغییر مرزها در خاورمیانه در نشریه اورشلیم پست در سال 2007 پیرامون استفاده از گروه های تجزیه طلب برای سرنگونی رژیم ایران چنین می نویسد: «اگر دولت بوش اراده سیاسی مبتنی بر پیگیری جنگ علیه تروریست ها و طرفدارانشان را داشته باشد می توان حکومت دینی ایران را ساقط کرد و با حمایت از گروه های آذری و کرد در ایران و حمله گسترده نظامی ،تهران شکست خواهد خورد.» (6)

    استفاده امریکا از گروه های دست آموز مسلح در نواحی مرزی ایران که هر روز گروهی از مرزداران ِ کشورمان را به شهادت می رسانند و اقدام به بمب گذاری در شهرها و یا بستن جاده های بین شهری می کنند چیزی نیست که از نظرها دور مانده باشد.چرا که هم سرکرده این گروها (در جنوبشرق و شمالغرب) به این حقیقت اذعان دارند و هم مقامات امریکایی گاه و بیگاه به این موضوع به عنوان یک اهرم فشار علیه ایران اشاره می کنند.

    فردی موسوم به حاج احمدی رهبر گروه تروریستی پژاک که در سال 1990 تاسیس شده است در یکی از سفرهای خود(آگوست 2006) به ایالات متحده در گفتگو با واشینگتن تایمز هدف از این مسافرت را دریافت کمک های مالی،سیاسی و نظامی از دولت امریکا برای سرنگونی حکومت ایران عنوان کرده و متعاقب آن افسران امریکایی برای آموزش نیروهای پژاک در شمال عراق وارد ارودگاه های این سازمان شدند.دوربین خبرنگار تلویزیون ای.آر.دی آلمان نیز به هنگام تهیه خبر از اردوگاه های پژاک به حضور نظامیان و افسران امریکایی در این کمپ ها اشاره نمود و رهبر پژاک نیز در سخنان خود حضور گروهش در عراق را امتیازی برای امریکا دانست.

    «سیمور هرش » در مقاله ای با عنوان «عملکرد بعدی» در نشریه نیویورکر به نوع استفاده امریکا و متحدانش از این گروهها اشاره کرده و به صورت گویا به وابستگی سازمان های قومی و هدف از تاسیس آن ها پرداخته است. « در شش ماه گذشته اسراییل و امریکا به گسترش حمایت خود از پژاک شدت بخشیده اند.این گروه اخیرا یورش هایی به درون مرزهای ایران انجام داده است.یکی از مشاوران دولت امریکا که ارتباط نزدیکی با پنتاگون دارد به من گفت :…پنتاگون روابط پنهانی را با گروه های قومی آذری،کرد و بلوچ برقرار کرده است و آن ها به افزایش اقدامات برای تحلیل بردن اقتدار دولت ایران در نواحی شمال غربی و جنوب شرقی ترغیب کرده است.اسراییل حتی به گروه های کردی آموزش و تجهیزات نظای ارائه می کند.این گروه های کردی همچنین فهرستی از اهدافی که در ایران باید مورد حمله قرار بگیرد را از سوی اسرائیل در چارچوب منافع امریکا دریافت کرده اند.» (7)

    در مورد حمایت واشینگتن از گروه موسوم به جندالله نیز شبکه ان.بی.سی در ماه می 2007 اعلام کرد که این گروه ِ مستقر در پاکستان به تشویق سیا در نواحی مرزی ایران اقدام به خرابکاری می کنند.

    □ پروژه خاورمیانه بزرگ و کشورهای همسایه ایران: بی شک ایالات متحده در بیشتر کشورهای همسایه ایران دارای نفوذ سیاسی سرشاری است که باعث می شود در مواقع لزوم از این نفوذ بر علیه ایران استفاده نماید.این استفاده و اعمال نفوذ علاوه بر این که می تواند در جهت فشار برای در اختیار داشتن پایگاه نظامی برای حمله به ایران باشد،در فاز جنگ روانی نیز جریان دارد.

    کشورهایی حاشیه نشین خلیج فارس با حمایت و چراغ سبز امریکا ادعاهایی پیرامون جزیره های ایرانی دریای فارس مطرح می کنند و با استفاده از دلارهای نفتی، برخی موسسات مطالعاتی و نشقه برداری و… را تشویق می کنند از نام های دیگری برای خلیج فارس کاربری کنند.این موضوع در مواردی به کتاب های درسی برخی کشورها نیز سرایت پیدا می کند.کانال های تلویزیونی وابسته به اعراب گاه و بیگاه تمامیت ارضی ایران را با گزارش های وقیحانه ای زیر پرسش می برند و…!این جنگ روانی و عملیات ایذایی علیه ایران بی شک بدون چراغ سبز ایران امکان پذیر نمی باشد .

    نومحافظه کاران امریکایی تلاش دارند تا با تحریک اعراب علیه ایران و تهدید قلمداد کردن این کشور ،جبهه ی واحدی را در میان کشورهای عربی علیه ایران به وجود بیاورند. سناتور مک کین نامزد جمهوری خواهان برای ریاست جمهوری آمریکا در سال 2006 در میز گردی در یک پایگاه دریائی آمریکا بعد از اشاره به پیشرفت های ایران در زمینه غنی سازی اورانیوم که به گفته وی در عین حال می تواند در ساخت و تولید سلاح اتمی استفاده شود، گفته بود : «من همچنان نگران جاه طلبی ایرانی ها هستم که قدمتی تاریخی مبنی بر تسلط پارس ها بر منطقه دارند.» (هرالد تریبون 9 فوریه 2007)

    چند سال پیش از این اظهارات نیز دیک چینی (چهره دیگر محافظه کار ) در یک مصاحبه ادعاهای مشابهی را مطرح کرده و ایرانیان را متهم به فاشیسم و نژادپرستی نموده و از برخی مواضع کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس دفاع کرده بود.

    ایالات متحده علاوه بر کشورهای حاشیه خلیج فارس در برخی کشورهای شمالی ایران نیز دارای کانون هایی است که به هنگام نیاز موضع امریکا یا اسراییل را برای فشار به ایران تقویت می کنند.رژیم باکو به عنوان حکومتی که همه سفارش ها و توصیه های مقامات امریکایی و اسرائیلی را مورد توجه قرار می دهد در طرح خاورمیانه بزرگ نقش فعالی داشته و از کشورهای پایگاه به شمار می رود.از دید امریکایی ها علاوه بر این که می توان از خاک به اصطلاح جمهوری آذربایجان برای حمله ایران استفاده کرد،می توان از ظرفیت های موج پان ترکیسم در این کشور برای فشار به ایران و در آینده دور برای تجزیه ایران بهره برد.

    اسکات ریتر افسر اطلاعاتی امریکا و بازرس نظامی مانورهای مشترک امریکا – رژیم باکو در مورد اهمیت جمهوری آذربایجان برای امریکا می گوید: « جمهوری آذربایجان برای منافع ما اهمیت زیادی دارد.به دلیل این که همسایه ایران و نزدیک ترین راه برای رسیدن به تهران می باشد.» (8)

    اسکات ریتر در مقاله ی دیگری که در الجزیره از وی چاپ شد (سال 2006) با صراحت عنوان کرد که:« نیروهای سیا و نیروهای ویژه امریکا ،نیروهای آذربایجان را در قالب واحدهای نیروهای ویژه آموزش می دهند که توانایی انجام عملیات در درون خاک ایران و شوراندن بخش عظیم اقلیت قومی آذری ها را داشته باشند.»

    مشاور وزیر خارجه امریکا ،دانیل فراید نیز در مارس 2006 عنوان کرد که :واشینتگن به دولت آذربایجان اطلاعات لازم را در مورد طرح هایشان درباره ایران ارائه داده کرده است.زیرا آذربایجان حق دارد از آن آگاه شود.

    بی شک اطلاع رژیم باکو از این «طرح ها» است که به این حکومت نورس جرات و جسارت می دهد تا با برگزاری برخی کنفرانس ها با حضور مقامات رسمی در جهت نقض حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران اقدام نماید و نمایندگان مجلس این کشور گاه و بیگاه با نامه ها و سخنرانی های گستاخانه پا را از گلیم خود را فراتر گذاشته و به مقامات عالی رتبه ایران نامه هایی بفرستند .شاید بتوان گفت با دلگرمی به چنین طرح هایی است که رژیم باکو در کتاب های درسی خود با رسم برخی نقشه ها بر سرزمین هایی به گستره ی چندین برابر وسعت خاک خود ادعای مالکیت مطرح نماید.در غیر این صورت بسیار بعید به نظر می رسد این کشور کوچک و نورس از ظرفیت های خود آگاه نبوده و بدون پشتوانه،خود را در برابر قدرتی همچون ایران قرار دهد.

    □ تئوری پردازی های تزریق شده از سوی امریکایی ها: همانطور که گفتیم موسسات و تئوریسین های وابسته به طرح خاورمیانه بزرگ برای پیش بردن پروژه خود تئوری ها و انگاره هایی را برای افراد و سازمان های ایجاد شده،تولید می کنند.

    مدل فدرالیسم ِ مبتنی بر قومیت ها برای ایران از مهمترین نظریه پردازی ها است که بسیاری از گروه های تجزیه طلب به عنوان فاز نخستین تجزیه ایران به پیروی از نظریه پردازان ذکر شده به آن تمایل دارند.

    مایکل لدین و تیم وی در سال 2005 با همکاری موسسه امریکن اینترپرایز کنفرانس جنجالی را با حضور عناصر ضدملی برگزار کرد که «نمونه دیگر برای فدرالیسم» نام داشت.همچنین در سال 2006 کنفرانس مشابهی در واشینگتن برگزار شد.

    برخی کارشناسان بر این باورند که با تصویب قانون حمایت از آزادی در ایران در سال 2006 توسط دولت بوش و اختصاص بودجه 75 میلیون دلاری برای نیروهای اپوزیسیون ایران نیروهای قومی برای وانمود کردن خود به عنوان یک آلترناتیو نیرومند برای حکومت ایران با برگزاری کنفرانس های پیاپی و تشکیل جبهه های هواخواه فدرالیسم در صدد برآمدند تا از این بودجه کلان بهره مند شوند.

    نزدیک به نیمی از بودجه ی تعیین شده در سال 2006 به دو رسانه فارسی زبان رادیو فردا تلویریون صدای امریکا اختصاص یافت.در سال های آتی این دو رسانه به صورت هماهنگ تبدیل شدند به رسانه هایی که اخبار مربوط به عناصر ضد ملی و خواست های آنها را بازتاب داده و اکنون بعضی مهمانان شرکت کننده در برنامه های این دو رسانه به خود جرات می دهند به صورت آشکار از عناصر بیگانه پرست و قبیله گرای ِ درون مرز حمایت به عمل آورند.

    ● بهره سخن : همانطور که گفته شد علاقه امریکا به تکه تکه کردن ایران در راستای پروژه قرن و ساختن یک قرن امریکایی و طرح خاورمیانه بزرگ می باشد.ایالات متحده پس از روی کار آمدن نئوکان ها،دور جدیدی از مطالعات را بر روی اقوام ایرانی در سال 2003 آغاز کرد.این پروژه ی پژوهشی که یکسال به طول انجامید به سفارش نیروی دریایی امریکا به «شرکت هیکس و شرکاء» به صورت دو پروژه تحقیقاتی در مورد اقلیت های قومی ایران واگذار گردید و «تاثیر فرهنگ خارجی بر عملیات های نظامی» نام گرفت. سرهنگ ریگ لانگ ،سخنگوی نیروی دریایی امریکا در مصاحبه با فاینیشال تایمز به این موضوع اشاره کرده و به پرسش های این نشریه پاسخ داد.(9)

    بدون شک ورود نئوکان ها به عرصه قدرت در امریکا تاثیر زیادی بر مسائل قومی در ایران داشت و این نیز یک واقعیت است که عملکرد و واکنش های رسمی به این موضوع در ایران به هیچ روی مثبت و سازنده نبوده است.مقامات ایرانی با وجود آگاهی از وجود چنین دسیسه هایی که از سوی امریکا هدایت می شود اقدامات مناسبی برای مقابله با آن انجام نداده اند.نکته دردآور این که اگر قرار باشد با هر انتخابات در امریکا و روی کار آمدن دولت جدید، کشور ما بخشی از داشته ها و اندوخته های چند هزار ساله خود را – که اتحاد ملی در راس آن هاست – از دست بدهد،در این صورت مفهوم حاکمیت ملی و استقلال در این کشور خدشه دار می شود.

    طبیعی است که عناصر ضدایرانی در منطقه خواستار قدرت گیری ایران نمی باشند.غرب هیچگاه توان تحمل یک ایران قدرتمند و بزرگ را در آسیا نداشته است و این پروسه (روند تجزیه و تضعیف ایران) از دویست سال پیش آغاز شده.سرزمین های قفقازی ایران از سوی روسیه برای دست یابی به آب های گرم و با همکاری هیئت حاکمه وقت ایران به تاراج رفت.سرزمین های شرقی ایران از سوی انگلستان برای مقابله با روسیه از ایران ستانده شد و بحرین نیز با یک توطئه ماسونی ِ دیگر از ایران جدا ماند.اکنون برای رسیدن به منابع انرژی دریای مازندارن و سرکوب شیعیان در مناطق نفت خیز جهان ،ایران باید ناتوان شود و در پنجاه سال آینده به چند کشور کوچکتر تقسیم گردد.همانطور که در دو سده ی گذشته به دهها کشور تقسیم و در راس هر کدام یک هیئت حاکمه ضد ایرانی گمارده شد تا اندیشه بازگشت و اتحاد از پیش خنثی شده باشد.

    اما برای مقابله با طرح خاورمیانه بزرگ چه باید کرد؟ آیا باید همچنان نظاره گر اوضاع باشیم ؟ آیا زمان آن فرانرسیده است که طرح و برنامه ی خودمان را برای منطقه ای که در آن صاحبخانه به شمار می رویم و در هر نقطه از آن نشانی از فرهنگ ملت ما یافت می شود ارائه دهیم؟

    طرح خاورمیانه بزرگ درون مرزهای ایران بزرگ قرار گرفته است.ایرانی که تا چندی پیش سرزمینی یکپارچه با پرچمی واحد بود!در جهانی که به سوی اتحاد پیش می رود و اتحادیه های بزرگ و کوچک در افریقا،امریکا،جنوبشرق آسیا و اروپا و… تشکیل می شود ما نیز نمی توانیم به تنهایی ادامه حیات دهیم.در اروپا دولت هایی که سال ها با یکدیگر جنگیده و دشمنی های تاریخی میان ملت هاشان هنوز نیز به صورت رقابتی جریان دارد با تشکیل اتحادیه ای نیرومند به سوی کنفدراسیونی پیش رفتند و با برداشتن مرزها و یکسان سازی پولی و … وزنه ای نوین را در جهان پدید آوردند.حال چگونه است که مردمان این بخش از آسیا که تا سده گذشته زیر لوای یک دولت و یک پرچم زندگی می کردند،دارای زبان،تبار و فرهنگ یکسانی هستند،ادبیات یکسانی دارند و در فلات واحدی زندگی می کنند نمی توانند با یکدیگر همچون گذشته اتحادیه ای از سرزمین های ایرانی را داشته باشند؟ چرا بایستی میلیون ها ایرانی اسیر خواست های استعماری چند تئوریسین و چند موسسه تحقیقاتی و گروهی از عوامل فرصت طلب و اپورتونیست ایرانی نما شوند؟

    بی شک ایرانیان ِ منطقه در برابر یک انتخاب بزرگ قرار دارند.یا باید سرنوشتی را که دیگران برایشان نوشته اند را سر تعظیم فرود آورند و در کشورهای ناتوان تر و ذره بینی تر زندگی کنند و منابع نفتی و معدنی شان را در اختیار سرمایه داران یهودی قرار دهند و در سرزمین خود برای رفاه و ابرقدرتی کشوری دیگر تلاش کنند و یا با درانداختن نظم نوین خود ،نظم آزادگان جهان و نظم جهانِ ضد استعمار به زیست سرافراز خویش در پهنه تاریخ ملی خود ادامه دهند.

    ملت ایران و جامعه بزرگ ایرانی به صورت طبیعی در جهت نیل به اهداف و منافع خویش حرکت می کند ولی میزان هماهنگی دولت ها و حکومت ها با این سیر تاریخی است که نقش ِ دیگر روی ِ سکه را نمایان خواهد کرد.امروزه بزرگ ترین مقابله با امریکا در مقابله با «پروژه یک قرن جدید امریکایی» و طرح استعماری خاورمیانه بزرگ نمود می یابد.

  10. navid می‌گه:

    مساله اینجاست که هدی خودی تر از اینه که بشه در موردش موضع نگرفت وگرنه موارد مشابهی مثل ولی الله فیض مهدی بوده که کسی موضع نگرفت و خب اتفاق خاصی هم نیفتاد

  11. شبنم می‌گه:

    برنارد هنری لوی صهیونیست ضد مسلمان را بشناسید. هنری لوی گروهی از مخالفان سوریه را به کنفرانسی در پاریس دعوت کرد که عده ی زیادی از آنها بعد از آگاهی از این مهره صهیونیسم حاضر به حضور در این کنفرانس نشدند. معلوم می شود هنوز مردم مسلمان چهره حقیقی این شیاد را نمی شناسند. وقتی فعالین سیاسی برنارد هنری لوی را نشاسند، انتظار دارید مردم چنین دلقکانی را بشناسند؟ بهمین جهت خبر رسانی برای افشای پروپاگاندای غرب و در راس آن صهیونیسم بسیار حیاتی است.
    اخبار رسیده نشان می دهد که کردها طبق معمول با برنارد هنری شیاد و صهیونیست همکاری کردند.
    کردها مهره های اسراییل در منطقه هستند که برای فراخی قبیله خود حاضر به همکاری با صهیونیست ها بطور وسیع شده اند و در کنفرانس های حمایت شده از طرف سازمانهای جاسوسی غرب برای تجزیه ایران بطور وسیع شرکت می کنند. آینده نشان خواهد داد که مهره های صهیونیسم نمی توانند مردم منطقه را با خود و موساد همراه سازند.

    ایرانیان موظف اند که خود را با مبلغین دولت نژادپرست اسراییل نظیر هنری لوی و مهره های آنان – کردهای فرصت طلب – آشنا سازند تا در موقع مناسب جواب مناسب شأن این عاملین بوسیله مردم به آنها داده شود.

    http://www.yalesarat.com/prte.z8fbjh8n79bij.html
    {روز گذشته حدود ۳۰۰ نفر از كساني كه خود را از معارضان نظام سوريه معرفي مي‌كنند، در كنفرانسي در پاريس حاضر شدند تا اعلام كنند كه مخالف نظام سوريه هستند.

    اداره كننده اين كنفرانس كسي نبود جز «برنار هنري لوي»، نويسنده يهودي معروف فرانسوي كه از عاشقان اسرائيل محسوب مي‌شود. وي كسي است كه بر خلاف همه اختلافاتي كه با شخص نيكلا ساركوزي دارد و حتي در انتخابات رياست جمهوري ۲۰۰۷ فرانسه از عليه ساركوزي فعاليت كرد، نقشي بسيار مهم در متقاعد كردن ساركوزي براي اقدام به حمله نظامي به ليبي و به رسميت شناختن مخالفان قذافي در اين كشر و ايجاد منطقه پروازممنوع در آسمان اين كشور آفريقايي ايفا كرده است. او كسي است كه با ناديده گرفتن آلن ژوپه وزير خارجه فرانسه، مستقيما با ساركوزي وارد مذاكره شد تا وي را به جنگ ليبي ترغيب كند.

    لوي كسي است كه «كلود لانزمن» كارگردان فرانسوي را به دليل مخالفت با حمله فرانسه به ليبي، «احمق» توصيف مي‌كند و در مقاله‌اي با عصبانيت عليه او مي‌نويسد: واقعاً چه چيزي مي تواند كلود لانزمن را وادار كند كه دست به چنين تغيير عقيده احمقانه‌اي بزند. چطور مردي با چنين ويژگي‌هايي مي‌تواند چنين چشم‌اندازي از تغييرات ناپايدار ارائه دهد؛ يك روز با امضاي طوماري، فرانسه را به مداخله در ليبي دعوت مي‌كند و چهار هفته بعد با محكوم كردن فرانسه به دخالت در جريانات اين كشور، امضاي خود را پس مي گيرد.

    هنري لوي كسي است كه به همراه «سلمان رشدي» نويسنده كتاب آيات شيطاني (و امبرتو اكو نويسنده ايتاليايي، ديويد گروسمن و آموس اوز نويسندگان اسرائيلي و اورهان باموك نويسنده ترك و والي سونيكا نويسنده نيجري) اول تيرماه نامه‌اي به شوراي امنيت ارسال كردند و از اعضاي آن خواستند تا سوريه را به دليل آنچه خشونت نظام اين كشور عليه معترضان خواندند، محكوم كند و اقدامي شبيه حمله به ليبي عليه سوريه تدارك ببيند.

    اكنون چنين فردي، با مشاهده عقب‌نشيني و ضعف احزاب مخالف نظام سوريه مانند حزب ممنوع‌الفعاليت اخوان المسلمون سوريه (در خارج از اين كشور)، با پشيباني كشورهاي غربي از جمله فرانسه براي اقدام عليه نظام سوريه دست به كار شده و همه دوستان اسرائيل را در فرانسه عليه سوريه گرد آورده است.

    هدف؛ هدف كنفرانس تلاش براي متقاعد كردن سران دولت فرانسه براي اقدام بيشتر جهت همراه كردن روسيه و چين؛ همراهي اين دو كشور با فرانسه، آمريكا و انگليس براي تصويب قطعنامه‌ عليه سوريه؛ قطعنامه‌اي كه راه را براي اقدامات بعدي عليه سوريه هموار كند؛ مانند ليبي.

    اين كنفرانس آنقدر اسرائيلي بود كه دو قبيله «الجبور و بني‌صخر» سوريه كه از مخالفان نظام سوريه هستند، با اعلام تحريم اين كنفرانس (در روز دوشنبه ۴ ژوئيه) حاضر نشدند در آن شركت كنند و پيشاپيش اعلام كردند كه حضور در اين كنفرانس اسرائيلي، پا گذاشتن بر پيكر كساني است كه در سه ماه اخير در سوريه كشته شدند.

    اين دو قبيله معارض در بيانيه‌اي با بيان اينكه «هر كس كه به نام مخالفان سوريه در اين كنفرانس شركت كند، فقط نماينده خودش است نه نماينده مخالفان نظام سوريه» تصريح كردند: ما اقدام افراد فرانسوي (برنار هنري لوي) در برگزاري كنفرانس پاريس را كه داراي گرايش‌هاي صهيونيستي هستند و عليه ملت فلسطين فعاليت مي‌كنند، محكوم مي‌كنيم و تعجب مي‌كنيم كه برخي گروه‌هاي سوري (خارج از اين كشور) دعوتنامه اين كنفرانس را قبول كرده‌اند. اينها نمي‌توانند نماينده مخالفان سوريه باشند.

    «محمد بلوط» خبرنگار روزنامه لبناي السفير، در گزارشي از برگزاري اين كنفرانس نوشت: در اين سالن حتي يك نفر سوري هم نيست. هيچ كس جز صهيونيست‌ها در اين كنفرانس حضور ندارد. حتي خانم «ثريا» هم كه در اين كنفرانس برخاست و فرياد زد كه كسي جز صهيونيست‌ها را در اين كنفرانس نمي‌بيند، نيروهاي امنيتي و پليس فرانسه روي وي هجوم بردند و او را سالن «سن ژرمن» خارج كردند. گل هرتزوگ مدير مراسم در پاسخ به او گفت: صهيونيست بودن كه اتهام نيست. مايه افتخار است.

    خبرگزاري فرانسه اسامي افراد شركت كننده در اين كنفرانس را اينطور خلاصه كرد؛ «لوران فابيوس» نخست وزير پيشين فرانسه (۱۹۸۴ تا ۸۶)، برنار كوشنر وزير اسبق وزارت خارجه فرانسه، اكسل بونياتوفسكي رئيس كميته امور خارجي جمعيت ملي فرانسه و برنار هنري لوي اداره كننده كنفرانس و آلكس گلدفارب نماينده سابق پارلمان اسرائيل و مشاور ايهود باراك وزير جنگ اسرائيل.

    اين همه اسرائيلي خود را در قالب احزاب و شخصيت‌هاي مخالفان سوريه جا زده‌اند. اينان براي جبران كمبود حضور مخالفان سوريه، خود را در مقام مخالفان سوري قلمداد كردند تا بلكه ساركوزي براي فشار بيشتر بر سوريه تلاش بيشتري بكند. هر چند در شوراي امنيت، فرانسه كشوري است كه در روزهاي اخير بيشترين تلاش را براي تصويب پيش‌نويس قطعنامه‌اي عليه سوريه در كنار انگليس به كار گرفته است.

    روزنامه السفير در خصوص اين افراد نوشت: كوشنر كه از مدافعان سرسخت حمله به عراق بود. هنري لوي كه محور فرهنگي لابي اسرائيل است. همه حاضران از كمبود امكانات غربي‌ها براي فشار بر سوريه و بشار اسد انتقاد كردند و گفتند ناتواني غرب براي دخالت در سوريه مانند دخالت در ليبي، سياستي دوگانه است.

    السفير هم با بيان اينكه همه در اين كنفرانس، اسرائيلي بودند، نوشت كه «دوستان اسرائيل نتوانستند معارض مشهور يا بزرگ سوري را به خود جذب كنند جز ملهم الدروبي نماينده اخوان المسلمون سوريه كه در اين نشست حاضر شد».

  12. شبنم می‌گه:

    لطفا» به معرفی نامه برنارد هنری لوی در مجله «شهروند امروز» به سردبیری محمد قوچانی نظری بیافکنید تا درجه بی اطلاعی یا مغرض بودن این سردبیررا در یابید.
    این در جایی است که محمد قوچانی یکی از امضاء کنندگان ورق پاره ای علیه «حقوق بشر» در ایران است که همراه با عاملین مراکز براندازی آن را به آدرس «بان کی مون» – خدمتکار آمریکا – به سازمان ملل فرستاد.

    مجله «شهروند امروز» مدتی است که از گردونه خارج شده است و در نتیجه «اصلاح طلبان» و باند مربوط به جناح رفسنجانی از هواداران صهونیستها یی مانند برنارد هنری لوی نمی توانند مردم را گمراه کنند.

    این مجله در معرفی نامه خود از برنارد هنری لوی می نویسد:

    {برنارد هنری لوی در فرانسه و در سطح جهان چهره شناخته شده‌ای است و از او به عنوان روشنفكری كه از سفر به نقاط پرتنش دنیا و انتقاد شدید از حكومتهای توتالیتر هراسی ندارد یاد می شود.}

    این مجله از خود نپرسیده است که چرا برنارد هنری لوی از کشور نژادپرست و تروریست اسراییل نه تنها نامی نبرده است بلکه برای نجات این کشور که قبیله یهودیان اشکنازی را بر روی اسکلت مردم فلسطین سکونت داده اند از هیچ کاری تاکنون رویگردان نبوده و تابحال جنگ های خانمانسوز بنفع اسراییل و قبیله یهود براه انداخته است. در زمان نوشتن این ورق پاره همه با جنگ طلبی و نژادپرستی این فرد آشنا بودند جز محمد قوچانی و مجله اش «شهروند امروز.» .

    دوستان بدانند که اغلب کتابهای این شیاد چیزی جز پروپاگاندا نیست و هر فرد اهل کتاب می توانند کتاب او – که تهی از محتوا ست – را در عرض 2 ساعت یا کمتر بخوانند بدون آنکه چیزی به دانش آنها اضافه شود.. فقط وقت خود را با شعار خوانی تلف می کنند. بسیاری از روشنفکران اروپا و آمریکا به او لقب «شیاد» داده اند. او فیلسوف نیست و این لقب را خود درست کرده است.
    محمد قوچانی و افرادی نظیر او «باید» دست از ترجمه طوطی واری بردارند و مطالعه را به «شعارنویسی» محدود نکنند وگرنه مورد سرزنش واقع خواهند شد.

    http://shahrvandemrouz.com/content/3055/default.aspx

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s