
امروز یعنی ۱۶ شهریور روز وبلاگستان فارسی نام گرفته و دعوت شدهایم که در این باره بنویسیم. به خاطر همین دعوت است که این پست را مینویسم. اما نه به سادگی. چرا که روز به روز نوشتن دربارهٔ پدیدهٔ وبلاگ و به خصوص وبلاگ فارسی برای من دشوارتر میشود. روزگاری را به خاطر میآورم که نگاه من به «وبلاگ» و «وبلاگنویسی» به گونهای بود که میتوانستم به راحتی دربارهٔ تاثیرات اجتماعی «کاربران مولف» و «رسانههای نوین مانند وبلاگ» بنویسم بدون اینکه اساسا دربارهٔ فرضهای بزرگی که داشتم تردید جدیای داشته باشم. اما به تدریج نگاه من از آن حالت «خالص مثبت» درآمد و تبدیل شد به ملغمهای از خصوصیتهای ناهمگون که اگر چه لزوما در تضاد با نگاه پیشینم نیست اما در توافق با آن هم نیست و شاید توصیف بهترش این باشد که وقتی بحث وبلاگ و وبلاگستان مطرح میشود دیگر بر خلاف قبلترها «مطمئن نیستم دربارهٔ چه چیزی صحبت میکنم». این که میگویم برخلاف قبلترها، به خاطر این نیست که فکر میکنم دانش من از گذشتهٔ خودم کمتر شده یا اینکه قبلترها آدم متوهمی بودهام و الان واقعبینتر شدهام. تنها اتفاقی که افتاده این است که چیزهای بیشتری دیدهام و نتوانستهام همهٔ آنها را با مدل ذهنیای که از «وبلاگ فارسی» به عنوان یک ساختار اجتماعی داشتم توضیح دهم و هر چه کمیت و کیفیت این «نمیتوانم توضیح دهمها» بیشتر شده، مدل ذهنی من از «سرزمین وبلاگ فارسی» بیشتر مبهم و متزلزل شده است.
پس به جای اینکه دربارهٔ وبلاگ به عنوان یک ساختار اجتماعی صحبت کنم و خودم را در معرض انواع میانمایگی در فکر و نوشتار قرار دهم، ترجیح میدهم دربارهٔ وبلاگ به عنوان یک حوزه شخصی صحبت کنم و نگاه اجتماعی را بگذارم برای کسانی که در این زمینه بیشتر میدانند و بهتر میاندیشند. اولین و مهمترین تاثیری که از وبلاگ گرفتهام این بوده که فکر میکنم خواندن وبلاگها بیشتر از نوشتن در وبلاگم برای رشد شخصی من مفید بوده. این شاید هیجانانگیزترین و مهمترین بخش داستان برای شخص من باشد. خوانش وبلاگی به یک «سرگرمی جدی» روزانهٔ من تبدیل شده به گونهای که گاه حاضرم از قید خواندن اخبار روز بگذرم اما وبلاگهای محبوبم را ناخوانده نگذارم.
اما بعد دیگر مهم از نظر شخصی به فرایند نوشتن باز میگردد و درونی تر است. از این دیدگاه هم، وبلاگ و تاثیر آن روی من روز به روز پررنگتر شده است. این ربطی به این ندارد که چقدر در این وبلاگ یا آن یکی وبلاگ مینویسم. وبلاگنوشتن به من کمک کرده که فرایندهای ذهنیام در رابطه با نوشتن رشد کند و تقویت شود و به تدریج از خود وبلاگ مستقل شود. در واقع مهم این نیست که من چقدر در این وبلاگ مینویسم (این موضوع روزگاری مهم بود)، بلکه مهم این است که به تدریج من رسانهٔ شخصی خودم را توسعه دادهام. این به من آرامش میدهد و به نظم ذهنیام کمک میکند حتی اگر هرگز به مرحلهٔ نوشتن نرسد. من میدانم که رسانهای شخصی دارم به نام «ایکس» که فلان ایده یا مطلب را میتوانم در آن منتشر کنم. حتی اگر هرگز آن ایده یا مطلب را در آن ننویسم، داشتن توانایی «امکان نوشتن» به من کمک میکند که ایده را در ذهنم بسط دهم و رویش کار کنم. وبلاگ من، حتی وقتی در آن نمینویسم به من کمک میکند تا بهتر بنویسم. به بیان دیگر، وبلاگ که روزگاری برای من «وبلاگنوشتن» بود، به تدریج به «نوشتن» تبدیل شد. و چقدر جالب و در عین حال بدیهی که داشتن «توانایی نوشتن» از داشتن وبلاگ مهمتر است. این طور نیست؟
اجازه دهید با یک مثال (تجربه شخصی خودم) منظورم را بهتر شرح دهم.
من به عکس گرفتن علاقه دارم. آن اوایل که کمتر با «دوربین» آشنا بودم، عکاسی برای من در «عکس گرفتن با دوربین» خلاصه میشد. اما به تدریج که عکسهای بیشتری گرفتم متوجه شدم که میتوانم «عکس بگیرم» بدون اینکه «دوربین» همراه داشته باشم. من در به کار گرفتن دوربین ماهر شده بودم و دوربین به من کمک کرده بود که بدون دوربین دنیا را نگاه کنم. وقتی یاد گرفتم با دوربین کار کنم فهمیدم که به دوربین نیازی ندارم. ابزار دوربین به من کمک کرده بود تا رسانهٔ جدیدی برای خودم خلق کنم. رسانهای که وقتی دوربین در دست نداشتم هم به همان اندازه به «دیدن من» کمک میکرد.
وبلاگ هم برای من به همین شیوه عمل کرده است. اوایل من فرایند نوشتن و بیان ایدههایم را به «نوشتن در وبلاگ» منحصر میکردم و وبلاگ دوربین من بود و پستهای من عکسهایم. به تدریج اما رسانهٔ شخصی من متولد شد و آن درست همان روزی بود که فهمیدم برای «نوشتن و توصیف کردن ایدههایم» به وبلاگ نیازی ندارم. در واقع فکر کردن و نوشتن در وبلاگ به من یاد داد که خارج از وبلاگ بهتر فکر کنم و بنویسم.
پس زنده باید «دیدن» بدون دوربین… زنده باد «نوشتن» بدون وبلاگ!
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
خیلی کیف داره این دیدن بدون دوربین و نوشتن بدون وبلاگ;)
Please look at the following to see the degree of Ieranian opposition, GREEN, petyness that is willing to cover this kind of lies to receive its wages for selling Iranian people. Farokh Negahdar, a MI^/Mossad/CIA agent has hit the lowest point to serve his master the west. Every single Iranian people SPIT AT NEGAHDAR’S FACE AND WILL THROW THEIR FISTS AT HIS UGLY FACE
These traitors deserves nothing but DEATH..
العربیه: پس از گذشت ده سال از بزرگترین عملیات تروریستی قرن بیست و یکم که همه رویدادهای خاورمیانه و جهان را تحت الشعاع خود قرار داد و منجر به حمله ایالات متحده آمریکا به افغانستان و عراق شد، اینک تحقیقات گستردهای برای کشف حقایق بیشتر در مورد نحوه وقوع این رویداد بزرگ در ایالات متحده و اینکه چگونه القاعده توانست این حادثه هولناک را تدارک ببیند از طرف دولت امریکا و اهالی قربانیان در حال پیگیری است.
گذشته از پیگیری کمیته تحقیقاتی مجلس سنای آمریکا درسال ۲۰۰۱ خانوادههای قربانیان، تحقیق برای کشف حقایق بیشتر در باره رویدادهای ۱۱ سپتامبر را با صرف میلیونها دلار و بکارگیری حداقل هفت مجموعه دفاتر وکالتی و استفاده از بهترین کارشناسان حقوقی دنبال میکنند.
دادگاه فدارال امریکا در جنوب منهاتن گزارشی ۲۰۰ صفحهای را که توسط ۱۰ کارشناس امور تروریستی تهیه شده و شامل شهادتهایی در این زمینه است به اضافه گواهی سه تن از اعضای بلند پایه اطلاعات جمهوری اسلامی ایران که به غرب پناه شدهاند دریافت کرده است.
در این گزارش دادخواست اهالی قربانیان و مدارکی درج شده که جمهوری اسلامی ایران را به دست داشتن در حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر و همکاری با القاعده متهم میکند.
تلوزیون العربیه برنامه هفتگی «ماموریت ویژه» خود را همزمان با دهمین سالگرد حملات سپتامبر به این مساله اختصاص داد.
دادخواست اهالی قربانیان علیه ایران
آلن لویسا راسیلسی که همسرخلبان خود را درهجوم تروریستی ۱۱ سپتامبر از دست داده اولین کسی بود که پرونده شکایت علیه ایران را دنبال کرد وی در این رابطه به «عزیز الحاج» گزارشگر العربیه در واشینگتن گفت «پس از اینکه همه مدارکی را که دال بر دست داشتن ایران در حملات ۱۱ سپتامبر است از کمیته تحقیقات کنگره آمریکا دریافت کردیم، به همراه ۷ زن از بازماندگان قربانیان تصمیم گرفتیم علیه ایران به دادگاه شکایت کنیم، لذا به همین منظور به» تونی میلن «یکی از وکلای برجسته امریکا مراجعه کردیم وعلیه ایران شکایت کردیم، زیرا دلایل کافی برای اثبات ادعای خود در دست داشتیم.
گزارشگر العربیه میگوید، آلن را در جایی که برای یادبود قربانیان ۱۱ سپتامبر ساخته بودند ملاقات کردیم مکان همچون برجهای دوقلوی تجارت جهانی معروف نیست اما العربیه بخاطر مصاحبه با وکیل این پرونده به آنجا سفر کرد.
تونی میلن اولین وکیل پرونده قربانیان میگوید وقتی پرونده این هفت زن را مطالعه کردم دریافتم که ارزش دادخواست را دارد و احساس کردم که باید در این رابطه کاری انجام دهم.
وکیل پرونده در پاسخ به این سؤال که نزدیک به ۳ هزار نفر در حادثه کشته شدند ولی چرا تنها دویست نفر از اهالی قربانیان علیه ایران شکایت کردهاند میلن گفت:» ما برای این دادخواست تبلیغ نکردیم و برای اطلاع سایر بازماندگان قربانیان به نیویورک نرفتیم از این رو ابتدا کار را با هفت نفر آغاز کردیم و اکنون تعداد شاکیان پرونده به ۲۰۰ نفر رسیده است.
این وکیل درباره احتمال نتیجه گیری از این دادخواست در دادگاه گفت «هر قاضی منصفی با مطالعه مدارک و شهادتها به این نتیجه خواهد رسید که دولت ایران به قاعده کمک کرد و زمینه ورود عوامل آن به آمریکا را با تهیه روادید بر آنها فراهم آورد. ایران همچنین پس از رویداد ۱۱ سپتامبر با گشودن مرزهای خود با افغانستان از سال ۲۰۰۲ به روی عوامل قاعده کمک خود به این تشکیلات را ادامه داد».
در گزارش کمیته کنگره آمریکا، ویژه تحقیقات درباره حادثه ۱۱ سپتامبر که در سال ۲۰۰۱ آغاز به کار کرد و در ژوئیه ۲۰۰۴ انتشار یافت در صفحه ۲۴۰ و۲۴۱ این گزارش آمده است مدارکی دال بر همکاری ایران و حزب الله لبنان با القاعده درحملات ۱۱ سپتامبر به آمریکا وجود دارد. اما این گزارش میافزاید با اینکه دلیلی وجود ندارد که ثابت کند نقشه هجوم در ایران طراحی شده است اما باید در این زمینه مطمئن شد.
خانم آلن راسیسلی میگوید امروز دیگر کمیتهای برای پیگیری و بررسی نقش ایران در این حملات وجود ندارد و من دلیل آن را نمیدانم.
خانم جانس کیبهارت مشاور کمیته تحقیات درباره حادثه ۱۱ سپتامبر میگوید: ما گزارش را تهیه و آن را به کنگره آمریکا ارائه کردیم اما در پایان گزارش از دولت ایالات متحده خواستیم تحقیقات بیشتری را انجام دهد تا درباره دست داشتن ایران مطمئن شود اما چنین کاری صورت نگرفت.
داستان نهفته، چالش ضربه به ایران
اما «پاتریک کلاوس» کارشناس امور خاورمیانه و آمریکا میگوید در ورای عدم پیگیری تحقیقات از سوی دولت آمریکا داستان دیگری نهفته است و میافزاید: «انجام تحقیقات در این باره ایالات متحده را تحت فشار افکار عمومی ملت این کشور با چالش ضربه زدن به ایران روبرو میکرد زیرا در صورت به دست آمدن دلایل کافی در این زمینه آمریکا لاجرم درهر شرایطی میبایست علیه ایران وارد عمل شود.
گزارشگر العربیه از برخی از همسران قربانیان در این باره سئوال کرد که چرا این پرونده ده سال به تعویق افتاده است؟ خانم روسا ستاینر در پاسخ گفت، وکلای قانونی تمام تلاش خود را بکار بردند تا به دلایل کافی و دقیق در این پرونده دسترسی پیدا کنند ما خواهان شناخت حقیقت هستیم و خانم «تارا بین» نیز میگوید ما خواهان اجرای عدالت در حق کسانی هستیم که این جنایات را مرتکب شدند.
پرداخت خسارت مالی به قربانیان
این سئوال برای برخیها پیش میآید که شاید انگیزه مالی در ورای دادخواست اهالی قربانیان علیه ایران وجود داشته باشد تا همچون لیبی در جریان حادثه لوکربی که مجبور به پرداخت ۲ میلیارد و ۷۰۰ ملیون دولار به اهالی قربانیان شد، تهران نیز به قربانیان ۱۱ سپتامبر خسارت مالی پرداخت کند.
اما خانم آلن راسیلسی میگوید من به انگیزه مالی در ورای این دادخواست اعتقاد ندارم و ما به اندازه کافی برای پی گرد قانونی در این پروند مال و وقت خود را هزینه کردیم ما با این دادخواست میخواهیم چنین جنایتهایی را در سطح منطقهای و بین المللی متوقف کنیم.
آماده شهادت علیه ایران
کنت تمرن یکی از افرادی است که در سال ۲۰۰۴ در برابر کمیته تحقیقات گنگره آمریکا شهادت داد و اینک نیز آماده شهادت دادن علیه ایران در دادگاه است وی میگوید در نتیجه تماسهایی که با این کمیته داشتم دلایل و مدارکی محکمی را دیدم که نشان میدهند ایران در جریان حملات ۱۱ سپتامبر و باز کردن مرزهای خودبه روی عواملی که به آمریکا حمله کردند و نقل و انتقال آنها به القاعده کمک کرده است به طوری که شواهد نشان میدهد، افرادی که به آمریکا حمله کردند پیش از ۱۱ سپتامبر چندین بار به ایران سفر کرده بودند. همچنین در پی هجوم امریکا به افغانستان برخی از عناصر القاعده از تورا بورا ایران متواری شدند واین کشور به آنها پناه داد تا از آنجا به اماکن امن تری منقل شوند. و اکنون پس از گذشت ۱۰ سال از تحقیقات، تمامی مدارک موجود نشان میدهد که ایران نقش آشکاری در کمک رساندن به عوامل القاعده در آن حملات تروریستی داشته است.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/31149
Temmerman is a zionist /Israel firster and for the past 32 years has done nothing but propaganda against Iran to serve Israel’s interest.
Down with petty opposition, Farokh Negahdar who has hit the lowest point on the scale in order to be taken seriously by Israel and US, THE WAR CRIMINALS WHO HAVE KILLED MILLIONS OF PEOPLE INCLUDING CHILDREN /
فرخ نگهدار، از اپوزیسیون خودفروخته ایران– سبز – که درخدمت سازمانهای اطلاعاتی غرب تبلیغات دروغ می کند، اخیرا” با گذاشتن دروغ های اسراییل در مورد یازدهم سپتامبر عامل بودن خود را به اثبات رساند.
این مرد خودفروخته ، دروغ های یک “ژورنالیست” اسراییلی را بدون کم وکاست ترجمه کرد و در سایت خود که توسط سازمانهای اطلاعاتی غرب حمایت مالی می شود – قرار داد.
http://www.ynetnews.com/articles/0,7340,L-4120430,00.html
انگری عرب در مورد دروغ های این “ژورنالیست” اسراییلی می نویسد:
According to a highly sophisticated example of Israeli investigative journalism, the real culprits behind Sep. 11 are revealed. They are: Hajj Amin Husayni, Nasser, George Habash, Castro, Che, Iran, Wadi` Haddad, Palestinian kids, Hizbullah, Hamas, and Lebanese communist groups
در این مقاله سر تا پا دروغ ، اسراییل می خواهد مسئولیت این ترور – که دست اسراییل در همه جا ی آن بچشم می خورد – را به کشورهای دیگر که اسراییل قصد نابودی آنان را دارد منتقل کند و آن را به اپوزیسیون عامل و عاملانش نظیر فرخ نگهدار بفروشد.
شبکه بین المللی روزنامه نگاران
روزنامه نگاران با تجربه می توانند برای دریافت بورسیه برای یک سال تحصیل در دانشگاه میشیگان درخواست دهند.
هدف از ارائه بورسیه نایت-والاس، گردهم آوردن گروهی متشکل از ۱۲ روزنامه نگار آمریکایی و ۶ روزنامه نگار بین المللی برای یک سال مطالعه و تحصیل دانشگاهی است.
* * * * *
خب، اینهم طریقه عامل و *فعال حقوق بشر* پرورش دادن به سبک آمریکایی
ایرانیان جاهل و نادان ویدئو زیر را از نظر بگذرانند. در ضمن استادان خودفروخته و عامل ایرانی نما :
مهرزاد بروجردی – نیره توحیدی – عباس میلانی – آذر نفیسی – آرش نراقی – احمد صدری – فرزین وحدت – نادر هاشمی – و دیگران
که تقاضای بمباران لیبی را از جنایتکاران جنگی کردند و اکنون برای نابودی سوریه صف کشیده اند که دوباره دست به تبلیغات زنند به این ویدئو
توجه کنند.
[...] و بار مفیدی هم داشته باشد. تصمیم گرفتم به شیوهی «بامدادی»، در توصیف و تحلیل بلاگستان فارسی نکوشم و تنها به [...]
برای شما که وبلاگ می نویسید و به مناسبت سالگرد وبلاگ نویسی و برای یک وبلاگ نویس که بخاطر نوشتن با زنجیر بردندش و شلاقش زدند در آزادترین و دموکراتترین کشور جهان:
“”در این کشور شلاق میزنند، نه بر تنِ دزد، نه بر بدنِ دروغ گوی، نه بر پیکر آن جماعتی که خون ملت نجیب یک ملک را در شیشه کرده اند، اینجا بر بدن کسی شلاق میزنند که وجدان دارد، که دلش بر حال نزار مملکتش میسوزد، که تاب سکوت ندارد که بدزدند و ببرند و نصیب مردم فقر کنند و البته استبداد. در این بهشت دزدان و دزدان، شرف داشتن است که جرم است، جنایت که مدالی است بر سینه سکانداران. تاریخ نخوانده اند و نمیدانند که ملک و حکومتِ استوار بر ظلمشان نمیماند، که نمیتوان بر بی شرفی ستونی زد و عمارتی بالا برد و بر دوامش دل بست، نمیدانند که دور نیست آن آینده روشنی که از این جنایات تنها غباری ماند در حکایت هایمان. سمیه جان، غمگینم، داغم، خشمگینم، اما به بزرگی ات پر غرورم، سرم بلند است که این خاک سمیهای دارد هم تراز سمیه مکه زمان پیامبر که تحقیر از آنِ ابوسفیان هاست، سمیه سربلند تاریخ است.
“”
جرای حکم شلاق سمیه توحیدلو، از فعالان ستاد میرحسین موسوی روز گذشته در حالی که زنجیر به دست و پایش بسته بودند، انجام شد. به گزارش جرس، سمیه توحیدلو متولد ۱۳۵۷ و دانشجوی دکترای جامعه شناسی دانشگاه تهران است، روز گذشته برای اجرای حکم شلاق راهی اوین شد و حکم در حالی که به دست و پایش زنجیر بسته بودند، اجرا شد. پنجاه ضربه شلاق به اتهام توهین به ریاست جمهوری در حالی بر پیکر این دانشجوی دکترا وارد آمد که احمدی نژاد ایران را آزاد ترین کشور جهان خوانده و بر این ادعاست که بیشترین انتقادات به شخص وی انجام می شود. همزمان با ادعاهای اصولگرایان برای تلطیف فضای سیاسی کشور و تشویق مردم به شرکت فعال در انتخابات مجلس، حکم شلاق این نویسنده و وبلاگ نویس و فعال عرصه انتخابات در اوین برگزار شد. سمیه توحیدلو از فعالان ستاد موسوی نقش زیادی در برپایی زنجیره انسانی سبز از راه آهن تا تجریش داشت و از برنامه ریزان اصلی آن بوده است. وی پس از اینکه با قید وثیقه از زندان آزاد شد، به یک سال زندان و پنجاه ضربه شلاق محکوم شد.
خبر تکان دهنده است و هر شنونده ای را دربهت و سکوت فرو میبرد مانند روز یازده خرداد که خبر امد هاله سحابی را زیر تابوت پدرش کشتند. پلیدی این جنایت به حدی بود که ساعتها همه سکوت کردند بغض ها در گلو خفه شد و کسی قادر نبود چنین رذالتی را حتی تصور کند. امروز نیز خبر شلاق زدن بر سمیه توحید لو برای هیچکس باور کردنی نبود. رژیم جهل و جنایت و غارت چنان در سراشیبی انحطاط و تباهی قرار گرفته که هیچ چیزی جز پلیدی و رذالت از آن صادر نمی شود. پستی و بی شرفی در این رژیم نهادینه شده است. هاله را زیرتابوت پدر می کشند سمیه را شلاق میزنند سر عبدالله مومنی را توالت فرو می کنند و زید آبادی را زنده به گور می کنند.
Libya Counts More Martyrs Than Bodies
http://www.nytimes.com/2011/09/17/world/africa/skirmishes-flare-around-qaddafi-strongholds.html
شیادان و مرتجعینی نظیر احمد توکلی ، لاریجانی و حسین شریعتمداری باید به مردم ایران نشان دهند که حمایت از اوباشان
سازمان سیا/ ام آی 6 ، سارگوزی و برنارد هنری لوی یهودی صهیونیست – زیر لقب شورشیان لیبی – چه مزایایی داشته است.
مردم ایران باید باند خطرناک احمد توکلی/لاریجانی/رفسنجانی که قصد غضب ابزار قدرت از طریق هوچی گری و پخش دروغ را دارد بطور وسیع افشا کنند.
ا ین مرتجعین اخوان المسلمین ایران هستند که سفت کردن لچک زنان را از افتخارات خود می دانند در صورتیکه آقای خامنه ای و احمدی نژاد هیچوقت خود را درگیر چنین مسائل پوچ و بی اهمیتی نکرده اند و به حجاب اختیاری اعتقاد دارند. اما این مرتجعین لچک را *سرمایه* زنان و مردان می دانند.
این شیادان علیه خامنه ای و احمدی نژاد به پخش دروغ مشغولند و با این شیوه با دشمنان ایران همکاری دارند و بهمین روزی هستند که ایران را هم مانند لیبی بزیر کشند و این اوباشان را بر سر مردم بگذارند. باند توکلی باید بداند که این آرزو را به گور خواهد برد.
بهمین جهت این باند خطرناک با جنایتکاران جنگی در یک رکاب هستند و با سیاست های آمریکا/انگلیس/اسراییل همراه و همکاری دارند. احمد توکلی در سایتی که از جیب مردم ایران بر پا شده است برای دولت پاپوش درست می کند و با پخش هزاران دروغ مانند – انحرافیون – در صدد است که در ایران هرج و مرج راه اندازد و به برنامه بی ثباتی ایران به دشمنان کمک کند تا شاید بر مسند نشانده شود زیرا ستون پنجم ایران نمی تواند از طریق صندوق های رأی بر مسند نشیند
اخیرا” احمد توکلی حقارت و پستی را تا بدانجا کشانده که جرات می کند به رییس جمهور منتخب ایران با بیش از 61 درصد بگوید : *خودکشی پیشکشتان ، استعفا دهید و بروید.* شرمتان باد کسی که باید از صحنه سیاسی ایران محو شود کاندیداهای 1 درصدی و 10 درصدی است نه کسی که با بیش از 61 درصد حمایت مردم ایران را از آن خود کرد.
به جاهلان باید گفت که شعور مردم ایران بیش از این است که با مشتی خزعبلات عمرتجعین مرعوب شوند. شما جایتان نزدیک فرخ نگهدارها و امثالهم است که مرتب با سازمان جاسوسی ام آی 6 در مراوده اند.
مردم ایران دوباره به فرصت طلبان اخوان المسلمین مرتجع که هدفی جز سفت کردن لچک زنان ندارند پشت خواهند کرد و شمارش آرای آنان را مانند گذشته در یک درصد ابقا خواهند نمود. مرگ بر دشمنان ایران ، داخلی و خارجی
بالاخره بعد از ماهها سرگردانی و سکوت عده ای از ایرانیان از خواب خرگوشی بیدار شده اند و سگ زنجیری آمریکا و اسراییل یعنی ترکیه و اردوغان را آنطور که هست نشانه گرفته اند. اما مرتجعینی نظیر احمد توکلی – از اخوان المسلمین ایران – هنوز همراه با دشمنان یا از برنامه های اردوغان فرصت طلب با “هوشمندانه” خواندن آنان حمایت کرده است یا در مقابل دسیسه های او و حامیان غربی اش خفقان گرفته است.
من از ماهها پیش شیاد بودن اردوغان و وزیر امور خارجه ی ترکیه را در این سایت گوشزد کرده ام و به ایرانیان هشدار دادم که اردوغان و ترکیه با حمایت اسراییل / آمریکا قصد تحمیق مردم عرب بنفع خود را دارند . ترکیه با حمایت مالی عربستان سعودی خیال دارد جبهه ای سنی علیه ایران شیعه و یارانش – سوریه و حزب الله – در منطقه بوجود آورد.
ایران همچنین باید مواظب “روشنفکران عرب” ، افرادی نظیر رمزی بارود Ramzy Baroud و خودفروخته ای بنام ایبیش Ibish باشد زیرا رمزی بارود بنفع اروغان و سیستم ترکیه نظیر خوان کول عامل سازمان سیا – درغرب تبلیغات می کند که به اوباما خدمت کند.
ایران در عرض 33 سال گذشته همیشه از فلسطین و مردم آن حمایت کرده است در صورتیکه فلسطینی ها و اعراب این صداقت و حمایت رادر حق ایرانیان نداشته اند. ایران باید بداند که اعراب – بخصوص “روشنفکرنماها” با غرب ونوکران آنان مانند اردوغان وعبدالله گل همراه اند و برای منافعشان حاضرند ایران را قربانی کنند. ما نباید به هیچکس اعتماد کنیم مگر اینکه در عمل و گفته ما را در مقابل دشمنان مشترک حمایت کنند.
شورش های اخیرکشورهای عربی توسط آمریکا /اسراییل و نوکران عرب و ترک مدیریت می شوند. معترضین مشتی اخوان المسلمین تروریست و مرتجعند که قصد تشکیل یک جبهه سنی که در خدمت طرح “خاور میانه جدید” آمریکا ست و علیه ایران عمل می کند هستند. ما نباید از اخوان المسلمین چون شعار پوچ “الله اکبر” را سر می دهند دفاع کنیم.
ترکیه و اردوغان دغل باز، تاکنون هیچ قدمی برای مردم فلسطین بر نداشته اند و فقط به شعارهای پوچ و توخالی برای تحمیق مردم عرب بسنده کرده اند. ترکیه از 63 سال پیش تاکنون بدون وقفه از اسراییل حمایت کرده است و روابط بسیار نزدیک نظامی و اقتصادی با این کشور نژادپرست بر قرار نموده است. اردوغان باید احمق باشد که فکر کند می تواند با دو شعار دروغ و پوچ اعراب را علیه ایران و یارانش بسیج کند.
احمد اوغلو، عبدالله گل و رجب طیب اردوغان تاکنون نه تنها از حمایت بحق مردم یمن و بحرین و عربستان سعودی خود داری کرده اند بلکه از سرکوب مردم بحرین توسط مرتجعین عربستان سعودی حمایت نموده اند اما در لیبی و حالا سوریه با دشمنان علیه این دول خط و نشان کشیده اند و بشار اسد را مورد سرزنش قرار می دهند. در ضمن اوباش ترکیه به آموزش “شورشیان” و تشکیل جسلسات “مخالفین ” عملا” در امور سوریه دخالت می کنند و اخیرا” مرد زبون و پستی بنام عبدالله گل از اجرای اصلاحات در سوریه دلسرد شده و مانند سخنان کثیف هیلاری کلینتون که بوی حمله نظامی می دهد را بر زبان کثیف خود جاری می کند. این دسیسه ها در جهت تشکی جبهه سنی با روی کار آوردن مشتی اخوان المسلمین مرتجع علیه شیعه صورت می گیرد که اهداف اسراییل / آمریکا در منطقه جلو رود. اوبامای سیه کار قادر به اینکار نیست زیرا فقط مشتی افراد نوکرصفت که درصد آن از 4 درصد هم کمتر است با او همکار هستند.
اخیرا” عده ای از روشنفکران عرب طی بیانیه ای تسریع نابودی رژیم ارتجاعی عربستان سعودی که تاکنون علیه فلسطین و بنفع آمریکا و اسراییل عمل کرده است را خواهانند. ترکیه چی؟
http://www.alquds.co.uk/index.asp?fname=today%5C20qpt891.htm%20&%20arc=data%5C2011%5C09%5C09-20%5C20qpt891.htm
محمد باقر مصباح زاده می نویسد:
حزب رفاه تركيه به رهبري آقاي رجب طيب اردوغان، به دليل سابقهي گرايش به جريان اخوانالمسلمين و داشتن ريشه در حزب رستگاري ملي به رهبري مرحوم نجمالدين اربكان، يك حزب اسلامگرا شناخته مي شود. موضعگيريهاي اندك متفاوت و به ظاهر مستقلانهي رهبران حزب رفاه در قبال جهان اسلام و بخصوص مسألهي فلسطين، و واكنشهاي احزاب لائيك و طرح كودتاي افسران ارتش عليه آنها، اين اميد را در ميان مردم تركيه و منطقه بوجود آورد كه اين كشور در حال رهايي از اردوگاه غرب و صهيونيسم بين الملل است. برخي نيروهاي اسلامگراي سني كه به دليل تعصب خشك مذهبي و فرقهاي آميخته با فاشيسم قومي، مقاومت اسلامي ضد امپرياليستي و ضد صهيونيستي به رهبري ايران را مطلوب خود نميديدند گمان كردند كه تركيه دوباره به عنوان پرچمدار اسلامِ مورد نظر آنها ظاهر شده است. اين در حالي است كه در اولين سفر آقاي اردوغان به امريكا- پس از نخست وزير شدن- جايزهي كميتهي امريكايي صهيونيستها به وي اهدا شد.(1)
اسلام گرايان سني با گرايش اخواني از افغانستان تا مصر به حمايت و جانبداري از رژيم عملاً لائيك و به ظاهر اسلام گراي تركيه برخاستند. آقاي يونس قانوني رئيس سابق مجلس نمايندگان افغانستان با نفي تفكر انقلابي به رهبري آيتالله خامنهاي سنگ اسلام معتدل به رهبري اردوغان و محمدخاتمي را بر سينه ميزد و شيخ راشدالغنوشي كه روزگاري از جهاد و مبارزه و اسلام انقلابي سخن مي گفت، پس از بازگشت از لندن به تونس اعلام كرد كه الگوي اسلامي او رجب طيب اردوغان است. (2)
اما اينك چند ماه است كه گسترش موج بيداري اسلامي در خاورميانه، اسلام گرايي رهبران تركيه بخصوص آقاي اردوغان را در معرض آزمايش قرار داده است. تركيه در جريان قيامهاي مردمي در كشورهاي عربي به خوبي دريافت كه رژيم هاي استبدادي به لرزه درآمده اند. بنابراين، با انتقاد گزينشي از برخي حكومتهاي عربي سعي كرد خود را طرفدار قيامهاي مردمي جلوه داده و بر موج دستاوردهاي آن سوار شود.
دولت ترکیه در حالی که از قیامهای مردمی در کشورهای مصر، تونس و لیبی حمایت کرد، به قیامهای مردمی در عربستان و اردن توجه نكرده و آنها را نادیده گرفت، و از سرکوب خونین قیام مردم بحرین توسط نظامیان اشغالگر عربستان و نیروهای آل خلیفه با سکوت معنی دار حمایت کرد. از سوی دیگر کشورسوریه را- با وجود حاكميت سكولار استبدادي- که در خط مقدم مبارزه با اسراییل قرار دارد و در جریان قیام های مردمی در خاورمیانه آرام بود، با شركت در توطئهي عربستان سعودي و اردن عليه آن كشور، متتشنج ساخت و اینک هماهنگ با آمریکا و رژیم اسرائيل به بهانهي سرکوب مردم، تلاش میکند که كشور سوريه را از پا درآورد.
ترکیه در شرایطی که انقلابهای عربی هنوز به پیروزی واقعی نرسیده اند با مداخلهي آشكار در سوريه و خط و نشان كشيدن براي مردم مصر، با استقرار سایتهای سپر موشکی آمریکا در داخل خاک خود عليه ایران موافقت کرده است.
گرچه همسویی ترکیه با آمریکا و غرب – علی رغم تنش ظاهري در روابط ترکیه با اسراییل – در رابطه با تحولات جهان عرب کاملا محسوس است، و تاكنون میشد این همسویی را با توجه به برخی واقعیتها و مصلحتها توجیه کرد. اما سفر اردوغان به مصر و دعوت از مسلمانان مصر به لائیسم پرده از سناریوی اسلام گرایی او برداشت، چنان كه ديگر هيچ توجيهي قابل پذيرش نمي باشد.
موضعگیریهای چند ماه اخیر ترکیه در قبال تحولات جهان عرب، موافقت آن کشور با استقرار سپر موشکی آمریکا در منطقه و دعوت اردوغان از مصریهای مسلمان و اغلب اصولگرا برای تأسیس دولت لائیک از نظر برخي كارشناسان میتواند بیانگر مطالب زیر باشد:
1. اسلام گرایی دولت کنونی ترکیه و شخص جناب آقاي اردوغان رهبر حزب رفاه، سناریویی آمریکایی است که براي مقابله با توانمندي مقاومت اسلامی در منطقه و گسترش محبوبیت آن در جهان اسلام، طراحی شده تا جریان به ظاهر اسلامی رقيب با انقلاب اسلامی و طرفدار فلسطین و جهان اسلام ایجاد شده و بر موج اسلام خواهی در منطقه سوار شود. از اين كه گفتمان اسلامی ترکها مبتنی بر مذهب اهل سنت است و اکثریت جهان اسلام هم سنی میباشند، بر اساس اين طرح، تركيهي لائيك میتواند بيشتر و آسانتر از ایران شیعی مسلمانان را جذب کند، به خصوص که آمریکا و غرب هم از اين كشور حمایت میکنند.
2. حزب و جریان حاکم بر ترکیه، اگر واقعاً یک حزب و جریان متعهد اسلامی، مستقل و عدالت خواه بود، نه آمریکاییها و نه ارتش ترکیه اجازه میدادند که این حزب قدرت را در دست بگیرد. چنانچه در الجزایر، فلسطین و خود ترکیه در دوران نجم الدين اربكان، دولتهای منتخب مردم را بر سر کار نگذاشتند. و اگر جریان حاکم خود با اتکا به مردم توان بر سر ماندن را میداشت بدون شک آمریکا و كليت نظام سلطه با آن مخالفت میکردند، کاری که بیش از 32 سال است با ایران میکنند.
3. ترکیه اگر واقعاً حامی مردم فلسطین و ملتهای مسلمان عرب میبود حتما روابط نا مشروع خود را با رژیم صهیونیستی قطع میکرد،اما آقاي اردوغان براي كسب محبوبيت و شايد هم فریب افکار عامه بازی سياسي به راه انداخته است. با توجه به اين واقعيت است كه «عادل سلیمان» تحلیلگر مصری ميگويد: «ترکیه با وجود لحن ضد اسرائیلی اش هرگز اسرائیل را رها نخواهد کرد به ویژه اینکه ترکیه عضو ناتو و همپیمان قوی غرب است.» (3)
و شايد به همين دليل است كه لائیکهای ترکیه اقدامات اردوغان را به تمسخر گرفتند به طوری که «جنید ارجایوریک» گفت: «بیچاره اعراب نمی دانند آن فردی که آنها را به دموکراسی توصیه می کند، فقط از آنها برای اهداف خود استفاده می کند و به محض تحقق اهداف، اعراب را دور می اندازد وی همانند سلطان عثمانی عمل می کند.»(4)
4. ترکیه از سوی آمریکا وظیفه دارد که قیامهای مردمی و اسلامی در جهان اسلام را با شعار حمایت و جانبداری از آنها به انحراف کشیده و دوباره به دام امپرياليسم غرب اندازد. اظهارات اردوغان در مصر در رابطه با نظام لائيك اين برداشت كارشناسان در مورد مأموريت تركيه را تقويت مي كند. اردوغان در جريان سفرش به مصر در گفتگو با يك كانال تلويزيوني به نام (Dream TV) در تاريخ 22/6/90 به مردم مصر توصيه كرد که بعد از سرنگونی رژیم مبارک در این کشور، اقدام به تدوین قانون اساسی بر اساس لائیسم نموده و رژیم لائیک در مصر تاسیس کنند. (5)
روزنامه «وطن» چاپ تركيه با انتشار خبر دعوت اردوغان از مردم مصر به لائيسم، نوشت که اردوغان موضع خود را در این زمینه که آیا بعد از رژیم مبارک در مصر رژیم جدید مبتنی بر قوانین شریعت و یا لائیسم باشد، مشخص ساخت و در صف مخالفان شریعت اسلام قرار گرفت.(6)
به نظر مي رسد آقاي اردوغان با اظهاراتش در مصر اشتباهي بزرگي را مرتكب شد؛ او استقبال جهان عرب و مردم تركيه از خود و دولتش را تنها به حساب خودش گذاشته است و به اين توهم گرفتار شده است كه هرچه او بگويد و بكند مورد استقبال قرار ميگيرد. در حالي كه مردم فريب موضعگيري مستقل و اسلام گرايي او را خوردهاند و چنين فكر كرده اند كه او در پي احياي قدرت اسلامي و برپايي نظامهاي سياسي مستقل در منطقه است و با سلطهي غرب و صهيونيستها مبارزه ميكند!
اردوغان اگر به تعبير برخي كارشناسان، مأمور امريكاست هم اشتباه كرد و اگر گرفتار توهم شده است نيز رفتاري بدي را تجربه كرد، تجربهي شكست خوردهاي كه در ايران تاكنون دوبار اتفاق افتاده است. نظامي را كه اردوغان، مردم مصر را به تأسيس آن توصيه ميكند تا كنون در مصر و ديگر كشورهاي عربي حاكميت دارند و مردم برعليه آنها عصيان كرده اند. شعارها و خاستگاههاي مبارزاتي مردم خاورميانه نشان ميدهد كه آنها تنها با جنبهي غير دموكراتيك رژيم هاي حاكم مبارزه نميكنند، بلكه از اساس، نظام سكولار را چه استبدادي باشد چه دموكراتيك نفي ميكنند، و متأسفانه آقاي اردوغان به اين امر توجه نكرده است. واكنش شديد جنبش اخوانالمسلمين، بيانگر شكست مأموريت و تجربهي آقاي اردوغان است. «محمدغزلان» سخنگوي اخوانالمسلمين، اظهارات اردوغان را در مورد تأسيس نظام لائيك در مصر دخالت در امور داخلي اين كشور دانست و گفت: «تجربيات كشورها منحصر به فرد است و در خيلي موارد قابل كپي برداري نيست.»(7)
——————————————
پانوشتها:
1- http://www.wrmea.com/…/5060-erdogans-third-us-visit-comes-cl... m
2- پيام آفتاب ۱۳۸۹/۱۱/۱
3- خبرگزاري مهر 23/6/90
4- خبرگزاري مهر 23/6/90
5- خبرگزاري فارس 24/6/90
6- همان منبع
7- همان منبع.
بنظر می آید دشمنان نه تنها از چماق سنی/شیعه بهره می برند بلکه از اختلافات قومی هم استفاده می کنند. برهان الدین ربانی *تاحیک* بود و بهمین جهت این ترور توسط دشمنان همیشگی در جهت دامن زدن به اختلافات قومی برای بی ثباتی افغانستان صورت گرفته است زیرا آمریکا و هم دستانش اسراییل و پاکستان فقط در سایه *بی ثباتی* می توانند خود را به مردم بومی تحمیل کنند. خب، غیراز آمریکا و نوکرانش حکمتیار پشتون نزدیک به عربستان سعودی و پاکستان چه کسانی ممکنست از ترور بهره سیاسی برند.
آمریکا برای اینکه خود را به مردم افغانستان تحمیل کند و پایگاه نظامی را در آن کشور بطور دائم نگه دارد به ترور و تروریسم متوسل می شود. این ترور هم مسلما” برای پشتیبانی از اهداف آمریکا در افغانستان صورت گرفته است.
به گزارش پيام آفتاب به نقل از خبرنگاران محلي، صدها نفر از دانشجویان دانشگاه «جوزجان» امروز در یک گردهمایی، ترور استاد برهان الدین ربانی را محکوم کردند و از دولت افغانستان خواستند عاملان این جنایت را شناسایی و بازداشت کند. دانشجویان معترض با سر دادن شعارهای «مرگ برآمریکا ، مرگ بر اسراییل و مرگ بر پاکستان» ، اعلام کردند: سفارتخانه های کشورهای خارجی با انجام بازی های سیاسی، رهبران دلسوز افغانستان را که گام های مثبتی را برای مردم برداشته اند، در یک کشتار گسترده از سر راه بر می دارند. دانشجویان دانشگاه «البیرونی» در ولايت کاپیسا هم امروز در اعتراض به ترور شهيد ربانی درسهاي شان را تعطیل کردند. دانشجویان بر ضرورت پیگیری دوسيهي ترورهای گسترده در افغانستان تاکید کردند و هشدار دادند: اگر دولت به خواسته های آنان توجه نکند، دانشجویان دانشگاه البیرونی تظاهرات خواهند کرد.
اهالی ولايت بدخشان نیز با برگزاری تظاهرات، ترور استاد برهان الدین ربانی را محکوم و برضرورت پیگیری این اقدام تروریستی تاکید کردند. تظاهر کنندگان «معصوم استانکزی» منشي شورای عالی صلح افغانستان را در زمینه انتقال عامل انتحاری به منزل اساد ربانی مقصر دانستند و مجازات وی را خواستار شدند. این در حالی است که براثر حمله انتحاری عصر دیروز ، معصوم استانکزی به شدت زخمی شده است.
همچنین از اوایل صبح امروز نیز صدها تن از مردم کابل و بخصوص هواداران برهان الدین ربانی در اطراف منزل وی در خیابان وزیر اکبر خان تجمع کردند.
مردم با در دست داشتن عکسهایی از شهید ربانی، شعار زنده باد مجاهدین سر میدادند و هر از گاهی صدای تکبیر جمعیت بلند میشد.
به دنبال شهادت برهان الدین ربانی بر اثر حمله انتحاری عصر روز سه شنبه 29 سنبله، جو امنیتی خاصی بر شهر کابل و به خصوص منطقه وزیر اکبر خان حکمفرما است.
انجنير هارون زرغون سخنگوى حزب اسلامى، چهارشنبه ٣٠ سنبله از يک مکان نامشخص، طی تماسی تيليفونى با خبرگزاری پژواک گفت که در پشت اين گونه کشتارها، حلقات استخباراتى غربى به رهبرى امريکا دست دارند.
هارون زرغون گفت استاد ربانى اخيراً در اظهاراتشان، از امريکايىها شکايت نموده بود که چرا مستقيماً با طالبان مذاکره مىکنند.
این ترور بدون شک علیه مردم تاجیک و ایران و بنفع تروریست های آمریکا یعنی طالبان صورت پذیرفته است.
http://www.payam-aftab.com/fa/news/15884/مردم-و-دانشجويان-معترض-به-ترور-«استاد-رباني»-بر-ضد-امريكا،-اسرائيل-و-پاكستان-شعار-دادند
به هر حال سياست دوگانه آمريكا و ناتو در حمايت از دولت و پارلمان از يكسو و سياست فريبكارانه آنها در مبارزه با تروريسم به ويژه در دو سه سال اخير موجب شده تا افغانستان موج جديدي از بحرانهاي سياسي و به تبع آن امنيتي را تجربه كند. باور نگارنده اين سطور بر اينست كه آمريكا و ناتو با مشاهده مخالفت رئيس پارلمان سابق (محمد يونس قانوني) و بخش مهمي از جهاديون، علما و مردم افغانستان با توافقنامه استراتژيك آمريكا با افغانستان و استقرار در پايگاههاي نظامي، روندي را مديريت كردند كه هم در انتخابات رياست جمهوري و هم در انتخابات پارلماني، دو نهاد مهم مجريه و مقننه به دليل تقلب و تخلفات انتخاباتي با بحران مشروعيت روبرو شوند و همين مساله موجب شده تا بحران كنوني در ميان نمايندگان مجلس و دولت به دليل حذف و جايگزيني 9 نفر از وكلاي مجلس توسط كميسيون مستقل انتخابات، ادامه پيدا كند.
هر چند كه گفته ميشود دستور تشكيل دادگاه ويژه براي رسيدگي به تخلفات انتخاباتي از سوي حامد كرزي، نوعي بحرانسازي براي مديريت پارلمان و تضعيف آن بود تا در مورد توافقنامه استراتژيك با آمريكا، مذاكره با طالبان و سهيم ساختن آنان در قدرت با مشكل چنداني مواجه نشده و عملكرد دولت توسط پارلمان زير سوال برده نشود؛ به همين جهت نيز به جاي تصويب يا عدم تصويب پيمان استراتژيك در پارلمان ملي، كرزي از تشكيل لويه جرگه در آينده براي تصميمگيري در اين خصوص سخن راند. در حالي كه لويه جرگه براي مواقعي بود كه پارلمان تشكيل نشده بود. اما با بحراني كه امروز در خصوص مجلس و نمايندگان آن بوجود آمده به نوعي مردم وافكار عمومي را مجاب كرده است كه پارلمان كنوني مشروعيت و قدرت تصميمگيري را در اين خصوص ندارد چطور كه در انتخاب رئيس مجلس نيز با مشكل مواجه بود.
به هر حال به نظر ميرسد غرب و آمريكا توانسته است به همگان بقبولاند كه شكست دولتسازي به دليل ضعف دولت كرزي و اختلافات داخلي ميان مجلس و دولت بوده است در حالي كه مديريت اين بحران توسط غرب صورت گرفته است تا بهانهاي براي استقرار در پايگاههاي نظامي و تحميل سند استراتژيك به افغانستان باشد. در خصوص طالبان و مبارزه با شورشيان و القاعده نيز چنين سياستي از سوي غرب به پيش برده ميشود. يعني از يكسو به طالبان به طور غير مستقيم كمك مالي و حتي تسليحاتي ميكنند و از سوي ديگر مدعي جدي مبارزه با القاعده و طالبان هستند. به نظر ميرسد سياست “تفرقه بينداز و حكومت كن” سياست تداومي آمريكا، انگليس و ناتو ميباشد و تا زماني كه از سوي مجلس و دولت بر عدم همكاري و هماهنگي تاكيد شود به همان ميزان بيثباتي و اختلافات و ناامني سياسي و امنيتي ادامه خواهد داشت.
اكنون كه پارلمان ملي با بحران سياسي مواجه است و جايگاه مجلس تضعيف شده، حامد كرزي و دولت او در خصوص استقرار پايگاههاي نظامي و حضور درازمدت آمريكا براساس امضاي توافقنامه استراتژيك تصميمگيري خواهد كرد و در اين راستا دادفر اسپنتا رئيس امنيت ملي به واشنگتن سفر خواهد كرد.
واقعيت آنست كه بحرانسازي در دولت و مجلس افغانستان، پروژهاي بوده كه توسط آمريكا و متحدانش پيگيري شده است؛ چرا كه هر چقدر دولت افغانستان ضعيف و آشفته باشد، به همان ميزان، راحتتر به اهداف كلان و شوم خود در منطقه دست خواهد يافت. بايد اذعان كرد كه غرب براي استقرار دولتي مستقل، دموكراتيك، باثبات و آباد به افغانستان لشكركشي نكرده و حضور ده ساله نروهاي خارجي نيز نشان داده است كه تنها درصد ناچيزي ازكمكهاي جهاني صرف توسعه، بازسازي و ايجاد اشتغال شده است. اما آمريكا و ناتو توانستهاند به دولتمردان و حتي نخبگان سياسي بقبولانند كه خروجشان به معني بازگشت طالبان و فقر و بدبختي به افغانستان ميباشد و اكنون ساختار اقتصادي افغانستان به نوعي به كمكهاي آمريكا و جامعه جهاني وابسته است. در حالي كه خودباوري، وحدت قومي، مذهبي و سياسي در دولت و مجلس با مردم و همكاري كشورهاي همسايه و تكيه بر حل بحران افغانستان با نگاه منطقهاي مهمترين راهحل در درازمدت خواهد بود.
http://www.payam-aftab.com/fa/news/15736/بحران-سازی-سیاسی-در-افغانستان؛-پروژهی-آمریكا-برای-پیشبرد-اهدافش-/-مهسا-مجیدی
امروز دلقک و نوکر صهیونیسم درجلسه سازمان ملل علیه مردم فلسطین و خاور میانه و بنفع اسراییل آپارتاید و تروریست دررابطه با “دولت فلسطین” سخنرانی ایراد کرد. طبق معمول دروغ های همیشگی اسراییل را برای حضار قرائت کرد. تاریخ قلابی قبیله یهود را که لابی اسراییل برای او نوشته بود برای ابقای خود در مسند رییس جمهوری بار دیگر تکرار کرد و خشم مردم آگاه به تاریخ و بشریت را شعله ور ساخت.
این متن بقدری دروغ بود که وترن تودی نوشت:
My first reaction was “Did Obama think he was giving a speech to AIPAC or the Floridians for Israel First Committee? And was the ADL’s Abe Foxman squating like a troll under the podium poking at Obama’s knees? Can somebody tell Obama that he’s speaking to the global community
?”
“آیا اوباما فکر کرد که در حضور کمیته اسراییل با شرکت لابی یهودیان یعنی ایپک، یا مردم فلوریدا که یهودی هستند سخنرانی می کند؟ یا فکر کرد که فردی از جامعه ضد آنتی سمیتیک فوکسمن که حامی اسراییل هستند در زیر سکوی سخنرانی به زانو های او فشار می آورد که متن لابی اسراییل را مو به مو بخواند. ایا کسی پیدا شد که به اوباما هشدار دهد تو در مقابل جامعه جهانی سخرانی میکنی نه لابی اسراییل.”
من نمی دانم اوباما با کمتر از 4 در صد محبوبیت در خاور میانه و شمال آفریقا برای چه کسانی این اراجیف را ردیف کرد؟ بقول اغلب روزنامه های اینترنتی مردم خاور میانه در حین سخرانی کفش های خود را بطرف صفحه تلویزیون پرتاب کردند. در طی سخنرانی ، این برده دروغ های خود را یکی بعد از دیگری ردیف کرد و نفرت افراد آگاه را برای خود خرید.
کسانی که به سخنرانی گوش دادند اغلب از سران نوکرصفت عرب بودند که اخیرا” طی “انقلابات مردم ” و با همکاری مرتجعین و تروریست های اخوان المسلمین و با کمک آمریکا/اسراییل بر مسند نشانده شدند. سران نوکرصفت لیبی که اخیرا” در اثر بمباران وحشیانه ناتو موفق شدند رهبری این کشور را به دست گیرند و رهبر مردم لیبی را از قدرت بزیر افکنند و خود سوار بر کول مردم شوند از جمله افراد کوچک و پستی بودند که به این دروغ ها گوش دادند.
لطفا” به مزخرفات برده صهیونیسم در مورد ایران که از 14 دقیقه به بعد شروع می شود توجه کنید. گویا احمدی نژاد از گوش کردن به این دروغ ها خودداری کرده است که هیچ فرد آشنا به تاریخ او را سرزنش نخواهد کرد.
شنیدن این خزعبلات بخوبی اهداف شوم امپراتوری که توسط صهیونیسم و با کمک دلقکان سیاه و سفیدش رهبری می شود را به معرض نمایش می گذارد.
سخنان سراسر دروغ – دروغ – دروغ – دروغ – فقط از دهان چنین افرادی بیرون می ریزد که از یک طرف از سران نوکر صفت بحرین ، یمن و ترکیه حمایت می کند واز طرف دیگربه مردم ایران و سوریه توهین کرده و آنان را مورد تهدید قرار می دهد که این خود علیه قوانین بین المللی است. مردم جهان باید علیه تهدیدات دلقکان صهیونیسم به کشورهای مورد هدف به پا خیزند و مشت خود را بر دهان دروغگویان زنند.
http://www.veteranstoday.com/2011/09/21/zionists-neuter-obama-at-united-nations-meeting-on-palestinian-statehood/
ترکیه سگ زنجیری آمریکا و اسراییل مشغول دسیسه علیه سوریه است که افسار مردم نادان عرب را بدست گیرد. ما از دولت ایران انتظار داریم از سوریه در مقابل ترکیه و دغل بازان بی آبرو – عبدالله گل – احمد اوغلو و شیادی بنام اردوغان – حمایت کند و به ژست های روسیه در حمایت از سوریه هیچ اعتمادی نکند. چین و روسیه در مورد ایران و لیبی هم همین ژست ها را می گرفتند ولی دیدیم که چین و روسیه به همگی تحریم ها رای مثب دادند و با غرب از طریق ویتو نکردن قطعنامه علیه لیبی همکاری کردند. بنابراین چین صد در صد با سیاست های اسراییل و آمریکا همراه است و تعداد زیادی از چینی ها در اسراییل با این دولت نژادپرست علیه مسلمانان همکاری دارند. مردم ایران از خرید بنجل های چینی پرهیز کنند.
اگر ترکیه به سوریه حمله نظامی کرد ما چیزی کمتر از نابودی ترکیه را قبول نخواهیم کرد. مرگ بر ترکیه و سران دغل باز و نوکرصفت آن.
اختلافات ترکیه و اسراییل چیزی جز *جنگ زرگری* نیست که برای بالا بردن محبوبیت اردوغان در بین اعراب ساده لوح صورت می گیرد که او بتواند نقشی را که سرانش به او محول کرده اند بهتر به انجام برساند.
ترکیه تاکنون قدمی جهت کمک به مردم فلسطین و اعراب برنداشته است و از 63 سال پیش به اینطرف همواره به صهیونیسم و امپریالیسم و علیه منافع مردم مسلمان و فلسطین خدمت کرده است. اگر مردم عرب خدمات ایران در عرض 33 سال گذشته را با مشتی دروغ و یاوه گویی های اردوغان و سران نوکر صفت آن عوض کنند، ایران باید از حمایت چنین افراد نادان و ساده لوحی دست بر دارد و فقط و فقط منافع ملت ایران را مد نظر قرار دهد.
خاور میانه در تاریخ ۲۸ شهريور ۱۳۹۰ می نویسد:
ترکیه خود را در پروژهای طایفهگرایانه در منطقه وارد کرده، این پروژه با همراهی ترکیه و برنامهریزی جریانهای غربی و عربی از میزبانی کنفرانس طایفهای موسوم به “نجات سنیهای عراق” آغاز شد و در ایستگاههای بعدی این کشور را به مقابله با ایران کشانده است.
به گزارش فارس، رادیو صوت العراق در مقالهای هدف از سفرهای منطقهای اردوغان و دیدار از مصر و تونس و لیبی را جستجوی نقش منطقهای برای وی دانست و تاکید کرد که این کشور میخواهد به غرب اینگونه تلقین کند که میتواند در مقابل نفوذ ایران در منطقه بایستد و رهبری پروژه سنی در منطقه را در دست گرفته و با کشورهای عربی هماهنگی و همراهی کامل ایجاد کند، به همین علت نیز هست که فشارها و محاصره دولت سوریه را در دستور کار خود قرار داده است تا بتواند مقدمات براندازی نظام بشار اسد را فراهم کند.
ترکیه دنبالهرو پروژههای صهیونیستی- آمریکایی در منطقه است
این گزارش میافزاید: به استثنای این موضوع، ترکیه خود را در پروژهای میبیند که به دنبال بر هم زدن ثبات و امنیت در سوریه و براندازی نظام بشار اسد است تا بتواند پروژه کشورهای حوزه خلیج فارس از همپیمانان آمریکا را ایجاد کرده و با مقابله در برابر ایران، پروژه سنیسازی منطقه را در دستور کار خود قرار دهد.اوج این پروژه در موضعگیریهای آمریکا و اروپا علیه بشار اسد با انگیزههای طایفهای است و همین موضوع ارتباطات روزانه میان سفرای آمریکا و فرانسه و انگلیس و افسران اطلاعاتی این کشورها با مخالفان دولت سوریه که در آنکارا اقامت دارند را توجیه میکند. این در حالی است که این دیدارها زیر نظر عناصر اطلاعاتی ترکیه انجام میشود و آنها نیز به صورت روزانه مواضع خود را با مخالفان دولت سوریه هماهنگ می کنند، از سوی دیگر آنکارا و استانبول به مقر دائمی عناصری از سازمانهای جاسوسی قطر و عربستان سعودی نیز تبدیل شده است که آنها نیز همان اهداف سازمانهای جاسوسی ترکیه و غرب را دنبال کرده و میخواهند ضمن هماهنگی با مخالفان سوریه همه احتیاجات آنها را برای ایجاد ناامنی در سوریه تامین کنند.
کلید زدن پروژههای طایفهای برای مقابله با ایران
این تحلیل میافزاید که ترکیه و اردوغان خود را در پروژهای طایفهگرایانه در منطقه وارد کردهاند، این پروژه با همراهی ترکیه و برنامهریزی جریانهای غربی و عربی از میزبانی کنفرانس طایفهای موسوم به “نجات سنیهای عراق” آغاز شد و در ایستگاههای بعدی این کشور را به مقابله با نفوذ ایران در منطقه کشانده است، همان نفوذی که برخی از کشورهای موسوم به معتدل عربی آن را به ضرر پروژه سنی در منطقه میدانند، چرا که ایران کشوری شیعی است.به این ترتیب بود که کشورهای عربی خلیج فارس به همراه رژیمهای اردن و رژیم سابق مبارک تحریکات مستمری را علیه ایران در پیش گرفتند و همچنان نیز این توجیههای فریبنده و غیرواقعی علیه ایران وجود دارد، البته این رژیمها به خوبی میدانند که ایران و عقیده تشیع خطری برای آنها به شمار نمیرود، بلکه خطر واقعی این عقیده برای اسرائیل و غرب است، اما همگرایی که ایران با افکار عمومی سنی و عربی به علت حضور در محور مقاومت ایجاد کرده است، آن را هدف توطئههای دیگران قرار داده است.
محبوبیت ایران به علت مواضع صادقانه ضدآمریکایی و ضداسرائیلی است
این در حالی است که تهران و پروژههای سیاسی این کشور در راستای آرمان فلسطین و مخالفت با دشمن صهیونیستی قرار دارد و تهران در این راستا حتی پا را از این هم فراتر گذاشته و تاکید میکند که اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود، این موضعی است که بسیاری کشورهای عربی جرأت اتخاذ آن را ندارند و حتی ترکیه نیز با وجود اختلافات زیادی که با اسرائیل دارد، نمیتواند آن را مطرح کند، این در حالی است که اردوغان و دولت ترکیه نیز با مطالعات تاریخی خود به خوبی میدانند که اسرائیل رژیمی غاصب است که بعد از سال ۱۹۴۸ ضمن اشغال سرزمین فلسطین و اخراج مردم آن و آواره کردن آنها در کشورهای عربی در این منطقه مستقر شده است.به این ترتیب مساحتی که نفوذ ایران در منطقه ایجاد کرده، بیهوده نیست و از احساسات مثبت ملتهای منطقه و تعامل با مطالبات آن ایجاد شده است، این موضع همچنین از تقابل ایران در برابر پروژههای آمریکا و اسرائیل در منطقه نیز سرچشمه گرفته است، از سوی دیگر ایران خود را به تمام عوامل بازدارنده در برابر تجاوزهای اسرائیل و پاسخهای کوبنده و ویرانگر علیه این تجاوزها مجهز میکند و این در حالی است که ملتهای منطقه در سیاستهای کشورهای خلیج فارس و بویژه عربستان سعودی و قطر و امارات و بحرین و رژیمهای سابق مبارک و بن علی و عبدالله صالح در یمن چیزی جز تسلیم محض و پیروی از سیاستهای آمریکا و عادی سازی رسمی یا محرمانه روابط با رژیم صهیونیستی و حضور در کنار آنها در کنفرانسها و نشستهای بینالمللی را ندیدهاند.به این ترتیب همگرایی ملتهای منطقه با ایران به علت دروغها و شانتاژهای رسانهای نیست، در همین راستا یک دیدگاه اجتماعی و علمی وجود دارد که میگوید ملتها هواداری و دوستی خود را تحت هر فشار یا تحریکی از دست نمیدهند. همین موضوع راز نفرت ملتهای منطقه از رژیمهای عربی است، به همین علت است که امیر قطر حقوق نظامیان را تا ۱۲۰ درصد افزایش داده و شاه عربستان سعودی نیز پولهای زیادی بالغ بر ۱۴۱ میلیون ریال سعودی را به صورت یکجا برای مقابله با بهار عربی در رژیم خود هزینه کرده است، البته تمام اموال از هزینههای ملت برداشته میشود و نمیتواند همگرایی را در میان ملتهای منطقه برای این رژیمها ایجاد کند.
هر قدر محبوبیت ایران بیشتر شود فشارهای خارجی بیشتر میشود
صوت العراق میافزاید: بنابراین ایران در کسب قلوب ملتهای عربی منطقه از سحر و جادو استفاده نمیکند، بلکه از خیانتهای رژیمهای عربی علیه آرمان فلسطین و تلاش آنها برای فروش این آرمان به اسرائیل استفاده میکند و این معاملهای سودمند است و به ضرر رژیمهای همپیمان آمریکا امثال مصر و عربستان و اردن در منطقه تمام میشود.از همین منظر به زبان سیاست باید گفت که پیشرفتهایی که ایران در زمینه نفوذ در کشورهای عربی به دست آورده به علت مقابله واقعی با پروژههای آمریکایی صهیونیستی و غربی در منطقه بوده که غیر از مقاومت فلسطین و حزبالله و ایران که تمام امکانات خود را در این زمینه بسیج کرده، جریان دیگری در این راستا فعالیت نمیکند، بویژه اینکه این پروژه قصد دارد آرمان فلسطین، عراق، افغانستان، مصر، لیبی، یمن و تونس و کشورهای منطقه خلیج را به سرقت ببرد.
این گزارش با اشاره به افزایش سطح نفوذ ایران در منطقه افزود که هر قدر این نفوذ بیشتر شود، سختگیریهای رژیمهای عربی علیه ایران و ملتهای خود بیشتر میگردد و این در تبلیغات رسانهای بیسابقه علیه ایران و ادعای تمایل تهران به تشکیل امپراتوری شیعی در منطقه مشاهده میشود.
پروژه ایران هراسی؛ طراح: آمریکا، مجری: کشورهای عربی
ایرانیها خوب میدانند که عقاید مذهبی در کشورهای مختلف زیاد دچار تغییر و تحول نمیشود و به همین علت دلیلی برای تبلیغات در راستای افزایش شیعیان در استراتژی تقابل ایران با پروژههای آمریکایی و اسرائیلی در منطقه و حمایت از آرمان فلسطین و انتفاضههای منطقه وجود ندارد، اینها دروغپردازیهایی از سوی همین پروژه آمریکایی و اسرائیل است که از زبان کشورهای شورای همکاری و اردن بیان میشوند، آنها به این صورت سعی دارند شیعیان را خطری علیه کشورهای خود نشان داده و نسبت به افزایش قدرت این کشور آن هشدار میدهند.بنابراین تنها از راه همین مواضع صادقانه است که ملتها از کشوری حمایت میکنند و ایرانی ها نیز به همین لحاظ در میان ملت فلسطین محبوبیت پیدا کردهاند، تا جاییکه هر موضعگیری که از سوی رهبران ایران در مورد نابودی اسرائیل مطرح میشود، با واکنش مثبت و استقبال آنها مواجه شده و در عین حال نفرت آنها و بقیه ملتهای عربی از صهیونیستها و حاکمان دیکتاتور عربی که به دنبال سازش با صهیونیستها و خیانت به امت اسلام هستند را به دنبال دارد.این در حالی است که ایران پا را از این هم فراتر گذاشته و شب و روز به فکر مقابله با طرحهای استعماری در منطقه و حمایت عملی از آرمان فلسطین است و از تهدیدات آمریکا و اسرائیل نیز نمیترسد و از مسلمان سنی فلسطین که حتی شیعه هم نیستند، حمایت میکند، این در حالی است که رژیمهای سنی عربی این ملت را به حال خود رها کرده و اجازه میدهند آنها به دست یهودیان قتل عام شوند، آنها حتی در حالی که ادعای مسلمانی هم میکنند، فتوای حرمت انتفاضه علیه حکام دیکتاتور و سازشکار با اسرائیل را میدهند. فلسطین و حمایت ایران و حزبالله و خیانت برخی سران سنی مذهب در مورد حزبالله لبنان نیز همین موضوع صدق میکند، محبوبیت این حزب نیز به علت شانتاژهای تبلیغاتی نیست، بلکه ثمره تلاش واقعی آنها و چالشهای مستمر آنها برای غرب و پیروزیشان بر دشمن صهیونیستی است که همه را غافلگیر کرده و به همین علت است که این حزب و دبیرکل آن محبوبیت فوقالعاده ای در میان ملتهای عربی از سنی و شیعه و مسیحی به دست آورده است، به این ترتیب این نشانههای تبشیر شیعی نیست، بلکه به علت پیروزیهای این حزب برای ملت مظلوم سنی در فلسطین است، این در حالی است که برخی دیگر از حکام سنی که ادعای برادری با ملت فلسطین را دارند، علیه آنها توطئه میکنند و آنها را فریب میدهند، این موضوع در جنگ غزه خود را به وضوح نشان داد.
این مقاله میافزاید: پس صحبت از پروژه شیعی در برابر سنیها طرحی آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی است که رژیمهای عربی که از سقوط خود میترسند و به دنبال ایجاد درگیری در منطقه برای تداوم قدرت خود هستند، آن را ترویج میدهند، غافل از اینکه این درگیریها تنها با منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی همخوانی دارد و برای منطقه جز از دست دادن قدرت و پتانسیل و انرژی خود چیزی نخواهد داشت و رژیمهای وابسته به قدرتهای غربی را در رأس قدرت خود نگه خواهد داشت.
کنفرانس نجات سنیهای عراق کلید طرح تفرقه افکنانه آمریکا بود
به همین علت بهتر است رجب طیب اردوغان متوجه این توطئهها باشد، توطئهای که بخشی از آن توسط قطریها اجرا شده و باعث شد تا کنفرانس نجات سنیهای عراق با حضور این کشور در استانبول برگزار شود، کنفرانسی که بازار گرم کن آن بقایای رژیم بعث صدام از جمله “حارث الضاری” و شیخ “محمد بشار الفیضی” و”عدنان الدلیمی” بودند که دست داشتن آنها در عملیات تروریستی در مناطق عمومی در بغداد ثابت شده است.در این کنفرانس همچنین تلاشهای تفرقه افکنانه روند جدی پرشتابتری به خود گرفت و پروژههای مذهبی ترکها در منطقه توسعه پیدا کرد، در این راستا دکتر النفیسی یکی از علمای وهابیت مطالعات کاملی درباره پروژه سنی درباره پروژه شیعی به اردوغان داد و یک پیشنهاد داد که به طور خلاصه این بود که اردوغان رهبری پروژه سنی را در دست بگیرد و صلاح الدین ایوبی جدید لقب گیرد.
تلاش برای حاکمیت ترکیه بر جهان عرب بعد از شکست تفکر وهابیت
بنابراین کنفرانس استانبول پروژهای طایفهای و سیاسی بود که آمریکاییها آن را طراحی کرده و کشورهای حوزه خلیج فارس نیز پست سر آن بودند تا اردوغان را به این پروژه بکشانند، این در شرایطی صورت گرفت که تفکر وهابی در رهبری جهان عرب و اسلام به علت رسواییهای آل سعود در تمامی زمینهها شکست خورده است.به این ترتیب بود که کنفرانس استانبول که در دسامبر ۲۰۰۶ در راستای این پروژه برگزار شده بود، بار دیگر با عنوان کنفرانس آنتالیا با حضور مخالفان سوریه و رهبران سلفی سنی برگزار شد تا بتواند زمینه دخالت ترکیه در سوریه و گفتمان تهدیدآمیز سیاسی علیه دمشق را فراهم کند.
http://menanews.ir/vdcebx8vijh87.9bj.html
تجزیه طلبی کردهای ترکیه و دفاع اروپا:
در آن هنگام که گروه کرد و چپگرای ترکیه به نام پ.ک.ک (PKK به رهبری عبدالله اوجالان با پرچم سرخ داس و چکشی تحرکات نظامی تجزیهطلبانهی خود را آغاز کرد و دولت مرکزی ترکیه (در زمان تانسو چیلر) به عنوان یکی از پایگاههای اصلی نظامی ناتو و هم سوی استراتژیک اروپا و اسرائیل، از زمین و هوا آنها را هدف قرار داد، جای داشت که شوروی سابق از پ.ک.ک (PKK ) حمایت کرده و امریکا و غرب به حمایت ترکیه برخیزند، اما نه تنها هیچ گاه چنین اتفاقی نیافتاد، بلکه کشورهای اروپایی ضرورت رعایت دمکراسی و حقوقبشر نسبت به کردها را مکرر به دولت ترکیه متذکر شدند و بدرفتاری با آنان را یکی از موارد عدم قبول ترکیه در اروپای متحد بر شمردند! به مهاجران کُرد بدون هیچ معطلی و گزینشی پناهندگی دادند و حتی همسر فرانسوا میتران رئیس جمهور وقت فرانسه نیز به عنوان دفاع از حقوق مردم کُرد، به آن دیار سفر کرد و انجیویی نیز جهت تداوم این حمایتها در فرانسه تشکیل داد.
( “همسر میتران” در حقیقت معشوق او بود که یهودی بود و برای منافع قبیله خبیث یهود صهیونیست تجزیه کشورهای منطقه و تشکیل دول نوکر برای حمایت از اسراییل طبق استراتژی اوودت اینون ضروری شناخته شد مانند “کردستان” و امثالهم.
http://www.aviny.com/News/90/06/30/02.aspx
پس از فریب صدام با نشان دادن چراغ سبز برای حمله به کویت و جنگ رسانهای امریکا جهت توجیه اذهان عمومی برای حملهی نظامی مستقیم و اشغال عراق به بهانهی برخورداری صدام از سلاحهای کشتار جمعی که هیچگاه پیدا نشد از یک سو و حادثهی ساختگی 11 سپتامبر برای حملهی نظامی مستقیم و اشغال افغانستان از سوی دیگر، شرایط [دست کم به ظاهر] برای تحقق اهداف امریکا(سیاست آمریکا در منطقه هیچوقت تشکیل کردستان نبوده است. این طرح اسراییل است که به الیت نوکرصفت آمریکا فروخته شده است)
در ایجاد خاورمیانه جدید به مرکزیت اسرائیل مناسب مینمود.اولین هدفی که امریکا هیچ اهمال و اغماضی در آن نکرد، جداسازی «کردستان عراق» بود تا اولین گام عملی را در این زمینه بردارد و اولین امکان «ارضی» ایجاد شود. و البته با توجه به اذهان عمومی مردم عراق و حساسیت آنها نسبت به جدا شدن بخشی از خاکشان و هم چنین فشارهای همسایگانی چون ایران که تنها قدرت با ثبات منطقه به شمار میرفت (و میرود)، جدا سازی رسمی و علنی ممکن نبود، لذا نام «ایالت خود مختار» را برآن گذاشتند. اما از رئیس، پایتخت و پرچم جداگانهای برخوردار شد(؟!)
تشکیل “کردستان” توسط صهیونیست های مکار مانند نوام چامسکی هم حمایت می شود. چیزی بنام چپ در غرب وجود ندارد. اکثر سازمانهای چپ و سندیکاهای کارگری تحت نفوذ و رهبری یهودیان صهیونیست است و بهمین جهت “چپ” همیشه بنفع دولت نژادپرست اسراییل عمل کرده است که تا به امروز ادامه دارد.
چامسکی شیاد از بکارگیری نام اسراییل و نئوکان های یهودی که جنگ های اخیرا زیر لوای “منافع امپراتوری” براه انداختند تا آنجا که ممکنست خودداری می کند و با حقه بازی مخصوص بخود فقط روی “امپریالیسم” بطور آبکی متمرکز می کند و تز خود مبنی بر کمپلس نظامی آمریکا که مربوط به 40 سال پیش است را همچنان بجای صهیونیسم و اسراییل بخورد افراد نادان می دهد ولی در مورد ترور یازدهم سپتامبر امپریالیسم آمریکا را از هر گناهی مبرا ساخته و داستان ساختگی آمریکا و اسراییل را بخورد ابلهان می دهد. در ضمن این شیاد اخیرا” اعلام نمود که بمباران لیبی حقانیت داشته است. شرمت باد
ایرانیان حتما” می دانند که کل کردستان هزاران سال جزو خاک ایران که قسمتی از آن در اوائل قرن شانزدهم توسط متجاوزین ترک امپراتوری عثمانی که به خاک ایران تجاوز کردند از ایران جدا شد. این قطعه جدا شده سپس در زمان جنگ جهانی پس از سرنگونی عبدالحمید توسط امپراتوری انگلیس که تحت کنترل زرسالاران یهودی یعنی خانواده راتچلید بود با کمک جاسوسان یهودی سالانیکا دوباره به تیکه های کوچکتر تقسیم شد وبین عراق ، ترکیه ، و سوریه پخش شد. در حقیقت کل کردستان جزو خاک ایران بوده است که در اوایل قرن شانزدهم قسمتی از آن در اثر تجاوز عثمانی ها در جنگی بنام چالدران از ایران جدا شد.
The Battle of Chaldiran or Chaldoran (Persian: چالدران , Turkish: Çaldıran) occurred on 23 August 1514 and ended with a victory for the Ottoman Empire over the Safavid Empire.
http://en.wikipedia.org/wiki/Battle_of_Chaldiran
شاید مردم عامی گمان کنند که شورشهای اخیر سوریه، شورش یا اعتراضی مردمی، مانند سایر کشورهای اسلامی عرب، از سوی اتباع سوریه علیه رژیم حاکم و حافظ اسد میباشد! در حالی که اغلب آنها اکراد تجزیه طلب بودند و به محض آغاز اغتشاشات و مقابلهی جدی دولت سوریه، به طرف کردستان سوریه کوچ کردند و سریعاً مورد حمایت امریکا و فرانسه و … قرار گرفتند.
البته در رسانهها و اخبار صهیونیسم خبری و بالتبع رسانههای جهان که معمولاً منبع تغذیهای جز اخبار آنها ندارند، سخنی از عرب، کرد، کردستان، تجزیه طلبی و … به میان نمیآید، بلکه فقط میگویند: مردم سوریه نیز مانند سایر کشورهای عربی قیام کردهاند و باید مورد حمایت قرار گیرند. در حالی که اولاً مردم سوریه به شدت طرفدار بشار اسد هستند، ثانیاً قیام مردم در کشورهای عربی بیشتر به خاطر وابستگی به غرب و نوکری اسرائیل توسط دولتهایشان و تحمیل ذلت به مردم بوده است و سوریه کشور قدرتمندی مقابل اسرائیل است و ثالثاً اغلب جریانهای شورشی در سوریه، توسط گروههای کُرد و تجزیهطلبی صورت پذیرفته یا هدایت میشود که اساساً سوری نیستند و اهل کردستان ترکیه یا عراق میباشند. مانند احزاب PUK – KDP و PKK
(تضادهای رفتاری) ترکیه و غرب:
تضادهای رفتاری در این زمینه فقط به دولت و رژیم حاکم بر ترکیه اختصاص ندارد، بلکه رفتار سیاسی اروپا در ارتباط با تحولات و مواضع سیاسی ترکیه نیز متضاد است.
برهان ئیلدیز، کارشناس ترکیهای میگفت: متأسفانه عموم مردم ما، از اطلاعات و بصیرت کافی برخوردار نیستند و اصلاً نمیتوان با آنها در مورد تضادهای رفتار سیاسی دولت سخنی گفت. همه میگویند: دیگر چه میخواهیم و بهتر از این چه چیزی متصور است؟ الحمدلله، دولتی اسلامی داریم که با اسرائیل هم قطع رابطه کرده است و از فلسطین دفاع میکند. اما، کسی که هوشیار باشد، میفهمد که این رفتارهای متضاد جای تأمل دارد و نه خوشحالی. ما به آنها میگوییم: آخر کمی فکر کنید، جمهوری اسلامی ایران 33 سال است که به خاطر دفاع از فلسطین و مخاصمه با اسرائیل تحت شدیدترین فشارهای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی قرار گرفته است. با آن کشور میجنگند، ترور میکنند، تحریم اقتصادی میکنند و …، اما ترکیه که مرکز ناتو است و متحد استراتژیک و صمیمی اسرائیل است، به ناگاه قطع ارتباط کرده و به حمایت از فلسطین بر میخیزد و امریکا و اروپا هم هیچ واکنش تندی به آن نشان نمیدهند؟! دیگر هر آدم سادهای که کمی اندیشه داشته باشد میفهمد که این یک بازی هماهنگ شده است.
از سوی دیگر شاهد تضادهای بسیار شدیدتری در رفتار رژیم حاکم بر ترکیه هستیم. این دولت از یک سو خو را کاملاً اسلامی معرفی میکند و از سوی دیگر همهی تلاش خود را در جهت ورود به اتحادیهی اروپا متمرکز کرده است و اروپا نیز نسبت به اسلامی بودن این کشور اعتراضی ندارد(؟!)
عبدالله گول صریحاً اذعان میکند که حتی اگر ترکیه به صورت قطعی به عضویت اتحادیهی اروپا پذیرفته نشود، باز از تلاش دست بر نمیدارد و این یک استراتژی قطعی بین همهی احزاب ترکیه است. گول صریحاً مدعی میشود که حتی اگر مردم ترک نخواهند عضو اتحادیه شوند، کار خطایی است.
نقش عملی ترکیه در تحقق هدف امریکا در ژئو پلوتیک کردستان:
چنانچه بیان شد، سیاست قطعی امریکا مبتنی بر تشکیل کردستانی واحد (بخوانید طرح اسراییل طبق استراتژی اودت اینون) و تبدیل آن به اسرائیل دوم در شمال خاورمیانه است. کار اسرائیل عملاً تمام شده است. بیش از منطقه خود نقشی نخواهد داشت و در منطقه نیز موفق نخواهد بود. دیگر اذهان عمومی جهان – به برکت مواضع، روشنگری و استقامت جمهوری اسلامی ایران – با حقانیت مردم فلسطین و نیز غاصب و جانی بودن رژیم جعلی و غاصب اسرائیل آشنا شدهاند و اسرائیل نه تنها از هیچ حمایتی برخوردار نیست، بلکه روز به روز از مشروعیت و مقبولیتاش در سطح بینالملل کاسته میشود. پس کار اسرائیل تمام است.
اما، اسرائیل در سابق هم نقشی در شمال خاورمیانه نداشت، چه رسد اکنون. لذا برای این منطقه برای امریکا اسرائیل دیگری لازم بود و هست. لذا شاهدیم که امریکا و اسرائیل نه تنها در تحقق ژئوپلوتیک کردستان مستقل تلاش دارند، بلکه در راستای یهودیسازی آن یا دست کم یهودی نشان دادن آن نیز گام بر میدارند و تشکیل انجمن کُردهای یهودی – انجمن اسرائیل، کرد – تعاملات گستردهی اسرائیل با کردهای سوریه و …، همه در همین راستا میباشد.
بیتردید، امریکا در مدیریت بحران عظیمی که در منطقه پیش آمده است، به هیچ وجه نمیخواهد فرصت را برای تجزیهی کردستان سوریه از دست بدهد. هم زمان با گسترش بحران از تونس به مصر، لیبی، یمن و بحرین، گروههای مسلح بسیاری از کردستان ترکیه و عراق رهسپار شهرهای سوریه میشوند و با کمک برخی از جریانهای پنهان موافق امریکا در سوریه، دست به اغتشاشات و آشوبهای گستردهای میزنند و در برخورد رژیم سوریه [بشار اسد] با آنان که با برخورداری از حمایت گستردهی مردمی صورت میگیرد، همگی به بهانهی فرار به طرف کردستان سوریه رفته و در آنجا مستقر میگردند.
از اینجا به بعد، هدف امریکا مبنی بر جدا سازی این بخش از سوریه آشکارتر میگردد. امریکا الگوی عملکرد در لیبی را برای اجرا در سوریه مناسب میخواند و فرانسه اعلام آمادگی برای لشکر کشی در دفاع از آنان مینماید … . اما این تحرکات، ممکن، مقرون به صرف و منطبق با سیاستهای بعدی نیست و بهترین کار این است که ترکیه – اگر میخواهد به عضویت اروپای متحد درآید – در تحولات منطقهای نیز با اروپا مشارکت نماید. اگر سربازان آلمانی به عراق و افغانستان اعزام میگردند – اگر جنگندههای فرانسوی و ایتالیایی به لیبی حمله میکنند – اگر همگی در پشتیبانی از اهداف امریکا تحت پوشش ناتو حضوری نظامی در منطقه دارند، ترکیه نیز باید نقشی ایفا نماید و نقش او فشار بر سوریه و حتی حملهی نظامی به آن کشور، برای تجزیه کردستان سوریه و تقبل و تحمل بار اقتصادی و سیاسی آن میباشد.
البته ترکیه متقابلاً تهدید میشود که اگر به تجزیهطلبی کُردها در سوریه کمک نکند، گروههای مسلح به کردستان عراق و ترکیه بازخواهند گشت و مورد حمایت امریکا و اروپا قرار خواهند گرفت و نیز تهدید میشود که عضویتاش در اروپای متحد به طور کلی ملغی میگردد و تهدید میشود با جمعیتی مسلمان، نمیتواند در کنار جمهوری اسلامی ایران قد علم کند و آلترناتیوی در جهان اسلام باشد
اما برای ترکیه، نیازی به این تهدیدها نیست. چون ترکیه به عنوان یک دوست قدیمی و مرکز ناتو و متحد استراتژیک اسرائیل، و به عنوان تنها کشوری که [به ظاهر] میتواند آلترناتیوی برای جمهوری اسلامی ایران در اذهان عمومی مسلمین و به ویژه مسلمانان ترکیه باشد، به خوبی نقش خود را بر اساس سناریو تدوین و دیکته شده ایفا مینماید و هم چنان امیدوار است که خدماتش امتیازی برای پیوستن به اتحادیه اروپا قلمداد گردد. ولی بعید است چنین اتفاقی حتی در یک دههی دیگر صورت پذیرد، چرا که ترکیه هنوز باید خدمات بیشتری ارائه دهد و هزینههای سنگینتری متقبل گردد و چه بسا در این مسیر به سرنوشت عراق یا مصر مبتلا گردد.
البته امریکا به خوبی میداند که در شرایط طبیعی حتی تا 50 سال دیگر نیز نمیتواند چنین هدفی را محقق نماید، چه رسد به این که شرایط غیر طبیعی نیز خلاف میل صهیونیسم بینالملل رقم بخورد. چرا که کُردهای ایرانی، ترک، عراقی و سوری، هر کدام دارای فرهنگی خاص و تعصبات شدید دینی و ملی میهنی هستند [و کُردهای ایرانی مکرر این معنا را به اثبات رساندهاند]، اما این دلیل نمیشود که امریکا دست از این هدف بردارد. لذا به حضور نظامی در یک نقطه و ایجاد اغتشاش در نقاط دیگر امید بسته است و گمان بر این دارد که اگر در کردستانی (مانند سوریه) حضور نظامی یابد، میتواند در هر کردستانی ایجاد اغتشاش نموده و سپس به بهانهی دفاع از مردم آن کردستان به اصطلاح «جنگ اخلافی» راه انداخته و حضور نظامی یابد.
Ayman El-Amir* در مقاله ای تحت عنوان “چه کسی اسراییل دیگری می خواهد؟” نوشت:
Israel would build a political-military- economic alliance with a semi-independent Kurdistan Regional Government, with oil wealth that would be considerably enhanced by the prospect of taking over Arab Kirkuk and Mosul. This would allow Israel to break out of its isolation as a non- Arab pariah in the Middle East and join hands with another non-Arab entity in a mutually reinforcing alliance. The new Kurdish stronghold would benefit from Israel’s military power and technology, and Washington-backed policies, to build and strengthen other Kurdish minorities in Iran, Syria and Turkey for the ultimate objective of building the independent state of Kurdistan on territories sliced off these countries. Israel would benefit from extended Kurdish family alliances to destabilise its opponents, dominate the Middle East and reshape it in its own interests. That would be the new Middle East the US is hoping for, with Israel hovering over the oil and gas riches of the region.
http://weekly.ahram.org.eg/2007/870/op1.htm
از آغاز شکل گیری دولت صهیونیستی در سرزمین اشغالی فلسطین ،سیاست برقراری و ارتباط با اقلیت های قومی و نژادی و نفوذ درون آنها ، بخشی از اهداف و راهبردهای صهیونیسم را در خاورمیانه تشکیل می داد و تحریک اقوام و طوایف گوناگون جزئی از توطئه صهیونیسم برای تحدید خطر کشورهای ناهمسو با اهداف صهیونیستی و ایجاد نزاع قومی در جهان اسلام بود که در چارچوب “استراتژی پیرامونی ” رژیم صهیونیستی تبلور یافت.
http://www.farazeandishe.ir/?q=node/1179
«دیوید بن گورین» اولین به اصطلاح رئیس جمهور رژیم صهیونیستی به منظور تامین امنیت دولت تازه تاسیس صهیونیستی در قلب منطقه استراتژیک خاورمیانه و خروج از انزوای مطلق در جهان عرب که سیاست های متاخصمی را علیه دولت عبری در پیش گرفته بودند و همچنین افزایش توان بازدارندگی در قالب اتحاد با کشورهای و اقلیت های پیرامونی غیر عربی ، استراتژی «اتحاد پیرامونی» را مطرح ساخت.وی معتقد بود سیاست خارجی رژیم صهیونیستی باید متکی بر کشورهای پیرامون و غیر عرب باشد زیرا اسرائیل به دلیل اینکه در محاصره کشورهای عرب متخاصم قرار دارد امکان توسعه روابط سیاسی و اقتصادی را با همسایگان ندارد، لذا باید با کشورهای پیرامونی یا اقلیت های موجود در این کشورها مرتبط شود. در نتیجه ما شاهد هستیم که این رژیم برای رها شدن از انزوا و محاصره از سوی دول عربی ، در دهه 1950 مقدمات شکل گیری اتحاد با کشورهای پیرامونی غیر عرب مانند ترکیه، ایران و اتیوپی را پیریزی کرد و برای گسترش روابط با این کشورها گام برداشت و به اقلیت های نهفته در کشورهای عربی نظیر مسیحیان و دروزی ها در لبنان و اکراد در سوریه و عراق توجه کرد.
در این میان جنگ عراق و نتایج آن پیامدهاى بسیارى را که پیشتر قابل پیش بینى نبود به همراه آورده است. یکى از جالب ترین این پیامدها، مسئله مربوط به یهودیان کرد عراقى است. آمریکا و اسرائیل براى موضوع یهودیان عراقى که عمدتاً در مناطق شمالى این کشور ساکن هستند اهمیت زیادى قائلند. کشور هاى منطقه و به ویژه ترکیه با توجه به حساسیت هاى خاص قومى و نگرانى هاى امنیتى خود از یهودیان کرد به عنوان یهودیان شمال عراق و مشخصاً کردهاى یهودى نام مى برند که مى توانند زمینه ساز نفوذ خارجى در این کشور و منطقه باشند. بدون شک اسرائیل در مسئله مربوط به یهودیان عراق بیشترین توجه را مبذول داشته و دارد.انتقاد ترکیه از حملات رژیم صهیونیستی به اردوگاه رفح و منطقه غره فلسطین و اعتراضات مردمی و حمایت دولتی ترک ها علیه اسرائیل در مورد حمله نظامیان اسرائیلی به کشتی «آزادی» که در راستای شکستن حلقه محاصره غزه از ترکیه و با اهداف انسان دوستانه عازم منطقه غزه بود، باعث شده است تا این کشور برای فشار آوردن به ترکیه و انحراف سیاست خارجی این کشور از مقابله جدی با اقدامات اسرائیل، سیاست فشار از طریق کردهای مخالف ترکیه ساکن در کردستان عراق را در پیش گرفته است. این در حالی است که سایر همسایگان کردستان عراق، همانند ایران نیز که دشمن درجه یک اسرائیل محسوب می شود، از جمله هدفهای ایجاد فشار و حتی اقدامات عملی اسرائیل علیه منافع این کشور از طریق کردستان عراق است. اسرائیلی ها با حضور در کردستان عراق که روز به روز پررنگ تر می شود، تهدیدی جدی برای منافع ملی (از جمله تهدید علیه نابودی تاسیسات هسته ای) ایران به شمار می روند.
البته این حضور و استقبال برخی مقامات کرد از آن در ادامه سیاست خاورمیانه ای ایلات متحده است که حول محوراسرائیل شکل گرفته است. در این طرح «خاورمیانه جدید»، خاورمیانه ای است با تعدادی کشور بی ثبات، ضعیف، سرخورده ونابسامان که در پذیرش سیادت و برتری اسرائیل هیچ تردیدی به خود راه ندهد و چاره ای جز این نداشته باشد. رژیم صهیونیستی در چارچوب این طرح تلاش می کند تا نقش محوری داشته باشد. و در این بین آمریکا نیز از اسرائیل در ایفای نقش محوری حمایت می کند، چرا که این رژیم با سیاست آمریکا همراهی کامل دارد و همواره می کوشد تا در تحولات خاورمیانه و در حوزههای مختلف و زمانهای گوناگون در کانونهای بحرانی که آمریکا در سطح منطقه با آنها درگیر است، حضور پیدا کند و همراهی خود را با آمریکا به اثبات رساند. بحران عراق نیز جزئی از این طرح می باشد و میتوان گفت اسرائیل خود در بحرانی کردن آن نقش به سزایی داشته است. کردستان عراق را که می توان آنرا از برندگان اصلی تحولات عراق دانست که به لحاظ توسعه نظام حکومتی، اداری و نظامی بیش از ۱۰ سال از بقیه عراق جلوتراست، با توجه به ژئوپولتیک این منطقه، اسرائیل تحرکات وسیع را آغاز کرده است و از این طریق زمینه ایجاد ناامنی در خود عراق و کشورهای همجوار با آن را بوجود می آورد و شدت و ضعفش را تنظیم می کند.
نفوذ اسرائیل در کردستان عراق
روابط و نفوذ رژیم صهیونیستی در کردستان عراق به دهه های ۱۹۶۰و ۱۹۷۰ و دوران جنگهای جدایی طلبانه کردها با دولت وقت عراق بر میگردد. در آن دوران اسرائیل و ایران هر کدام به دلایل خودشان، برآن بودند که با تقویت کردهای عراق در مبارزات جدایی طلبانهشان، دولت مرکزی عراق را تضعیف کنند که در این مورد مناخم بگین نخست وزیر وقت اسرائیل با بیان اینکه مقامات نظامی اسرائیل به مبارزین کرد آموزش های نظامی میدهند و از سوی دیگر اظهار نظر ملامصطفی بارزانی با اشاره به این موضوع در خاطرات خود، پرده از وجود این روابط برداشته اند. قرارداد سال ۱۹۷۵ بین ایران و عراق به حمایت دولت ایران از کردها پایان داد و سیاست آمریکا و اسرائیل هم هماهنگ با دولت ایران بر قطع حمایت از جنبش کردهای عراق قرار گرفت. با این وجود کمک های اسرائیل در دهه ۸۰ نیز ادامه داشت اما پیچیدگی اصلی این روابط پس از تشکیل منطقه امن در عراق رخ داده است. با جود اینکه آمریکا نقش اصلی در حاکم کردن کردها بر شمال عراق را ایفا کرده است، با این وجود همگان آگاهند که توجه اسرائیل نیز همچنان به این منطقه معطوف بوده، ولی عامدانه توجه و روابط خود را در سطح پایین نگه داشته است.
از سوی دیگر توسعه روابط اسرائیل و ترکیه نقش مهمی در این روابط داشته است. علیرغم اینکه مدارک زیادی وجود دارد که حاکی از عدم قطع روابط در این دوره می باشد، نیاز اسرائیل به محدود کردن روابطش با کردها به علت برهم نخوردن روابط او با ترکیه، دست کم مانع از آن شده است که روابط اسرائیل و کردها در ابعاد استراتژیکی قابل مشاهده باشد. اما پس از حمله آمریکا به عراق و شرایط ایجاد شده بعد از جنگ، ناامنی روز افزون عراق از یک شو و تقویت پایه های حکومت خود مختار کردستان از سوی دیگر و نیازش به متحدانی قدرتمند، اسرائیل و کردستان را به هم نزدیک کرد. نتیجه اینکه کارشناسان اسرائیلی طی سالهای اخیر کردستان عراق را جولانگاه خود قرار داده اند. دستگاه نظامی وامنیتی اسرائیل بی سر و صدا مشغول آموزش نیروهای امنیتی و کماندویی پیشمرگه کرد است و پایگاه امنیتی و جاسوسی در مرز عراق و ایران مستقرکرده است.
راهبرد اسرائیل در کردستان عراق
روابط حسنه اسرائیل با کردها از آن جهت است که اسرائیل با تشکیل دولت کرد مخالف نیست، اما معتقد است که تشکیل چنین دولتی غیر ممکن است. مهمترین علت آن هم این است که آمریکا و کشور های منطقه چنین دولتی را نمی خواهند. افزون بر این، اسرائیل عقیده دارد تشکیل چنین دولتی، بر تعداد مسائل و مشکلات منطقه خواهد افزود. اسرائیل با دولت کرد مخالف نیست، اما برای تشکیل آن هم سعی و تلاش نمی کند. مهمترین علت آن هم روابط با ترکیه است. بعلاوه اسرائیل باور ندارد آمریکا پروژه ای برای تشکیل دولت کرد داشته باشد. به همین دلیل نمی خواهد ترکیه را در رودرروی خود قرار دهد. کردستان عراق به علت وجود ترکیه، در درجه دوم اهمیت برای اسرائیل قرار دارد. بنابراین اسرائیل می کوشد تا اهداف و سیاست های خود را در حالت کنونی کردستان عراق که به صورت خود مختار اداره می شود، پیگیری نماید. علیرغم اینکه نگرش اسرائیل نسبت به عراق، مخصوصاً از نظر استراتژیکی طبق نکات فوق شکل گرفته است اما در عمل با وضعیت متفاوتی مواجه هستیم. فعالیتهایی که در منطقه انجام می شود، مذاکرات و اخباری که از این منطقه بدست می رسند، حاکی از آن هستند که اسرائیل اقداماتی را در کردستان عراق انجام می دهد که در صورت تجزیه این کشور در آینده بتواند منافع خود را در کردستان عراق پی گیری و حفظ نماید.
اقدامات سیاسی اسرائیل در کردستان عراق
همانگونه که اشاره شد، طرح سیاست خاورمیانه جدید توسط آمریکا بی گمان حول محور اسرائیل شکل گرفته است و اسرائیل در چارچوب این طرح تلاش می کند تا نقش محوری داشته باشد و آمریکا نیز از اسرائیل در ایفای این نقش حمایت می کند. کردستان عراق که از سال ۱۹۹۱ دارای خود مختاری مشروط است لذا منطقه ای بسیار مناسب برای فعالیتهای اسرائیل می باشد. در مقاله طرح «B» سیمور هرش روزنامهنگار که در هفته نامه نیویورکر در ۲۸ ژوئن ۲۰۰۴ به چاپ رسیده است، حضور اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل در کردستان عراق را افشا شده است. به گفته ی هرش، هدف اصلی فعالیتهای اسرائیل در شمال عراق، بوجود آوردن یک میدان حرکتی در مقابل رژیم های ایران و سوریه و همچنین مقاومت کنندگان عراقی در این کشور می باشد. هرش حتی ادعا کرده است که اسرائیل به پیشمرگه های کرد آموزش های لازم برای آنکه اطلاعاتی دربارهی تاسیسات هسته ای ایران کسب کرده و در آن خرابکاری کنند، ارائه می دهد. اما در عین حال روابط اسرائیل و حکومت خود مختار کردستان عراق، همانگونه که در بخش های قبلی ذکر شد ، به دلایلی معلوم برای هر دو طرف مشکلاتی را به همراه دارد.
به همین دلیل اسرائیل در چارچوب روابط خود با ترکیه، تاکید می کند که با تشکیل حکومت مستقل کرد در عراق مخالف بوده، به تمامیت ارضی عراق احترام گذاشته و حتی حفظ تمامیت ارضی این کشور به نفع اسرائیل می باشد. این کشور دست کم بصورت علنی برای برقراری ارتباط با دولت محلی کردستان عراق تلاش نمی کند. از سویی دیگر دولت اقلیم کردستان عراق بخاطر اینکه کشورهای چهار گانه (ترکیه، سوریه، ایران و عراق ) موضوع «کردها » را پی گیری می کنند، نمی توانند مستقیما با اسرائیل رابطه برقرار سازد. آنان تلاش می کنند این جریان را در قالب فعالیتهای تجاری و بازرگانی، حمل و نقل و توریسم بروز دهند. در این میان برخی از نویسندگان و کارشناسان سیاسی منطقه با حرارت تمام از توسعه روابط با اسرائیل دفاع می کنند. این دیدگاه که مبین نیاز کردها به حمایت اسرائیل برای تشکیل دولت مستقل است، حاکی از آن است که ترکیه، ایران، عراق و سوریه با تشکیل دولت کرد مخالفت خواهند کرد و بنابراین اسرائیل می تواند نقش موازنه کننده را در این باره ایفا نماید. همچنین آنها مدعی هستند هم ترکیه و هم برخی کشور های عربی با اسرائیل روابط دارند، تاکید می کنند که کردها آزادند با هر دولتی که می خواهند روابط برقرار نموده و به دنبال حفظ منابع خود باشند.
اوباما نوکری بیش نیست. رجب طیب اردوغان از اوباما به مراتب پست تر و نوکرصفت تر است و برای بدست گرفتن افسار مشتی ا ساده لوح و ابله تر از خود حاضر به همکاری با برنامه های صهیونیسم جهانی علیه مردم سوریه و منطقه شده است.
اردوغان پادویی دلقک صهیوینسم یعنی اوباماست.
ایران باید از سوریه حمایت کامل کند و ترکیه را به بی ثباتی کامل کشاند.
متاسفانه شمار زیادی از کشورهای منطقه از جمله قطر و ترکیه با این روند ضد سوری و در واقع ضد مقاومت همراه شدند که جمهوری اسلامی ایران پاسخی دندان شکن به آنان داد.
از جمله می توان به توافق توطئه آمیز میان “آلن ژوپیه” وزیر خارجه فرانسه و “رجب طیب اردوغان” نخست وزیر ترکیه اشاره نمود.
بر این اساس، فرانسه از ترکیه در ازای ضدیت با سیاستهای نظام سوریه، به منظور تسهیل عضویت در اتحادیه اروپا تا قبل از پایان سال ۲۰۱۲ حمایت می کند.
http://taghribnews.ir/vdcbfgb0.rhba9piuur.html
در توافق بر حمایت ترکیه از فرانسه درباره طرح استراتژیکش در خاورمیانه به ویژه در لبنان، سوریه و اسراییل تاکید و مقرر شده که تركيه به اسراييل اجازه پیگیری فعالیتهای نظامی اش در ترکیه و حمایت از واحدهای نظامی این رژیم را می دهد.
فرانسه در ازای این اقدام، از اردوغان در انتخابات آتی مجلس جهت تغییر قانون اساسی ترکیه به نفع روند ورودش به اتحادیه باشد، حمایت می کند.
ترکیه فعالیت معارضین سوریه را از طریق میزبانی نشستهای معارضین نظام سوریه در ترکیه زیر نظر فرانسه به عنوان نماینده اتحادیه اروپا تسهیل نموده و به منظور سیطره بر منطقه خاورمیانه و سرنگونی نظام “بشار اسد” رییس جمهوری سوریه این نظام را تحت فشار قرار می دهد.
ترکیه ورود مهاجرین سوری را تسهیل کرده و به رسانه های فرانسوی یا سایر رسانه های هم پیمان اجازه حقیقت یابی در منطقه ای که مهاجرین سوری به آن پناه آورده اند، می دهد.
ترکیه اجازه دارد به دو منطقه “ادلب” و “حلب” در شمال سوریه مسلط شود و فرانسه و انگلیس نیز اجازه سیطره بر بقیه اراضی سوریه را دارند.
بر اساس توافق، ترکیه به عدم ایجاد مانع در مسیر احداث پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه دیرالزور در شرق سوریه و حمایت لازم در این زمینه متعهد است.
تسهیل روند تبادل تجاری از طریق اراضی ترکیه به سوریه و لبنان و بازرسی نکردن محتویات محموله های فرانسه از ترکیه به سوریه و لبنان، ادامه تعهد ترکیه به توافق فرانسه – ترکیه درباره امور لبنان و حمایت فرانسه از ترکیه درباره مسائل موجود میان آنکارا و قبرس دیگر مفاد توافق است.
فرانسه ۴۵ میلیارد یورو از حساب اتحادیه اروپا به منظور حمایت از توسعه ترکیه بعد از تعهد ترکیه به بندهای توافق می دهد که بر اساس تعهد ترکیه به بندها در چند نوبت پرداخت می شود.
در این میان، اعلام نصب رادارهای پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) برای سپر موشکی در ترکیه نقطه عطف سیاسی در واقعیتها و موازنه قوای منطقه بود.
“عبدالله گل” رییس جمهوری ترکیه ماموریت موشکها و رادارهای ناتو را مقابله با تهدید سازمانهای مسلح دانست که منظور از آن حزب کارگران کردستان و تهدید احتمالی اش برای امنیت ترکیه نیست بلکه منظورش توان موشکی احتمالی گروههای مسلحی چون حزب الله لبنان، گروههای مقاومت فلسطین و طرف مورد تهدید این موشکها است که همان اسراییل می باشد.
گل به مسکو سفر و با “دیمیتری مدودیف” رییس جمهوری روسیه دیدار کرد تا نصب این سپر را توجیه کرده و به اصطلاح در روابط سیاسی اش با روسیه دوگانه بازی کند اما او طرح حزبش را به شکل عذر بدتر از گناه توجیه کرد. گل در واقع ماموریت اسراییلی اش را افشا کرد و اولویتهای این ماموریت برای مقابله با نیروهای مقاومت و موشکهای آن که رژیم اسراییل را هدف قرار می دهد، مشخص نمود. سپر اروپا در ترکیه، حلقه آمریکا – ناتو برای حمایت از اسراییل در برابر موشکهای سوریه، ایران، مقاومت لبنان، فلسطین و برخی سناریوهای فرضی درباره آماده شدن به منظور حمله به سوریه است، احتمالی که باید آن را در محاسبات جنگ منطقه ای در نظر گرفت.
طرح دولت “رجب طیب اردوغان” نخست وزیر ترکیه اعلام عملی شرکت ترکیه در طرحهای نظامی ناتو در منطقه و جانبداری کلی از آمریکا در برابر هر گونه رویارویی احتمالی با سه کشور فعال اطراف ترکیه که همان روسیه، ایران و سوریه است، بود.
رهبران “حزب عدالت و توسعه” که گل و اردوغان اعضای اصلی آن هستند، قصد میراث خواری نقشهای مصر و عربستان را دارند که به مدت ۵ دهه محور سلطه غرب بر منطقه بودند.
آمریکا سه امر را از ترکیه می خواهد، شرکت در تلاش برای حمله به سوریه، تضعیف آن و مهار موضع سیاسی و استقلال طلبانه سوریه از طریق وادار کردن دمشق به شکستن ائتلاف با ایران. پایان دادن به تعهدش به حمایت از نیروهای مقاومت لبنان و فلسطین امری که نشانه تلاش مخفی ترکیه برای ایجاد بلوا در سوریه و گسترش دامنه آن است.
استانبول تلاش زیادی برای مداخله مستقیم در سوریه از طریق حمایت از اخوان المسلمین و تحکیم پایه های قدرت آن به عنوان پایگاه نفوذ و تاثیرگذاری بر معادلات حاکمیت سیاسی سوریه به منظور تضمین تعهدات ترکیه در قبال آمریکا و غرب درباره سوریه به عمل آورده است.
همچنین، تحولات حاصله در روابط اسراییل با ناتو نشان دهنده آن است که این سپر بخشی اصلی از ساز و کار حمایت آمریکا و غرب از اسراییل است، وظیفه موشکها و رادارهای نصب شده در خاک ترکیه، جلوگیری از موشک باران سنگین اسراییل توسط سوریه یا ایران در جنگ آتی است.
کارشناسان دریافته اند که چنین جنگی در صورت وقوع منطقه ای خواهد بود و بسیاری از سران و کارشناسان در واشنگتن و تل آویو آن را خطری برای موجودیت اسراییل می دانند.
اما روسیه و چین تمسک خود را به موضع قاطع علیه مداخله بیگانه در امور سوریه اعلام داشتند، فرانسه، ترکیه و قطر نیز بر خصومت خود تاکید کرده و رهبران آن از ماه ژوئیه درباره نزدیک شدن زمان سقوط نظام سوریه سخن گفته و برای ایجاد نهادهای سیاسی و اطلاع رسانی بین المللی – عربی کوشیدند.
همچنین، شماری از سخنگویان مخالفان اعلام کردند که راه در برابر سناریوهای مداخله بسته بوده و مردم سوریه نسبت به دعوت به تظاهرات و اعتراض علیه نظام بی توجهند.
توهم مداخله نظامی در سوریه، خواه از سوی ترکیه یا ناتو، با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد که اولین آن جایگاه سرنوشت ساز سوریه در مقاومت است.
آمریکا و ناتو می دانند هر گونه ماجراجویی علیه سوریه با جنگ علیه اسراییل همراه خواهد بود چون رهبری سوریه، “پاشنه آشیل” ائتلاف استعماری – غربی را می شناسد امری که اسراییل را گروگان در صورت حمله به سوریه قرار داده است.
وضع استراتژیک، اقتصادی و سیاسی آمریکا و ناتو اجازه ماجراجویی را نمی دهد علاوه بر آنکه اسراییل نیز از جنگ ناتوان است، حضور نیروهای آمریکایی در عراق و منافعش در خلیج فارس مشکلاتی است که در صورت تعدی نظامی به سوریه، بیشتر شعله ور می شود.
درباره ترکیه باید گفت، ماجراجویی اردوغان در زمینه مداخله در امور سوریه، باعث بروز چنددستگی خطرناک در ترکیه شد و آن را در وضعیت سیاسی دشواری در برابر افکار عمومی ترکیه قرارداد امری که در منازعه میان دولت وی و مخالفان نمایان شد.
پس از آنکه ترکیه سپر موشکی ناتو را به منظور تقویت دفاع آمریکا و غرب از اسراییل در خاک خود قرار داد، این امر باعث بروز بحران با روسیه و ایران شد که به رهبران آنکارا فهماند تعدی به سوریه به معنای تعدی به ایران است و به طور مناسب با آن برخورد می شود.
سوریه در مسیر اصلاحات، نوسازی و گفت وگو قدم بر می دارد، عده ای با آن همراه شده و به صف شراکت ملی در سرزمین مقاومت و پایداری می پیوندند اما افرادی مانند اردوغان، سارکوزی و شیخ حمد که پلهای پشت سر خود را خراب کرده اند، با ایجاد جار و جنجال بیشتر می کوشند شکست خود را جبران کرده و بر توطئه چینی خود سرپوش گذارند.
از سوی دیگر، غرب از تحرک در سوریه برای اصلاحات به منظور برنامه ریزی برای حمله به آن سوء استفاده کرد تا مانع از اصلاحات شده و سوریه را به عنوان یک کشور دارای حاکمیت و موقعیت مهم استراتژیک در برابر طرح غربی – صهیونیستی در هم بشکند.
بعد از گذشت شش ماه، برای غرب آشکار شد که طرحش شکست خورده لذا منطقی بود که حمله را به حال تعلیق درآورده و شیوه ای جدید جهت مقابله با سوریه در پیش گیرد.
غرب پس از ناتوانی در سرنگونی نظام، شیوه ای مشغول کردن آن به مسائل داخلی و تبلیغ درباره ناتوانی این نظام در اداره کشور را در پیش گرفت.
همچنین غرب اینگونه وانمود کرد که اصلاحات واقعی نیست و بهتر است به جای وارد شدن به آن به مخالفت ادامه دهند.
طرح جدید غرب مبتنی بر سه مرحله بود:
۱ – اقدام مسلحانه، قتل و جنایت به منظور جلوگیری از ثبات کشور، توقف روند زندگی و سوق دادن مردم به سمت این اندیشه که نظام قادر به حفظ امنیت کشور نیست.
۲ – محاصره اقتصادی با شرکت کشورهای منطقه، اروپا و برخی کشورهای دیگر که با فرمان آمریکا حرکت می کنند، تا برای مردم این شبهه پیش آید که زندگی آرام با استمرار حکومت فعلی میسر نمی شود.
۳ – تلاش سیاسی – دیپلماتیک برای منزوی کردن سوریه در جهان و نشان دادن آن به عنوان کشوری منفور که نظامش به رسمیت شناخته نمی شود تا مقامهایش برای شکسته شدن محاصره، مجبور به امتیازدهی و پذیرش خواسته های غرب شوند.
غرب پس از آنکه دریافت اقدام نظامی مستقیم علیه سوریه، اقدام تروریستی و صدور قطعنامه در شورای امنیت غیرممکن است و اینکه نظام سوریه قوی بوده و سقوط نمی کند لذا به این شیوه ها روی آورد و فشار تبلیغاتی، سیاسی و اقتصادی را به منظور انتقام از مردم و نهادهای غیردولتی و دولتی سوریه افزایش داد.
در این میان، غرب واقعیتهای دیگری را نیز درباره سوریه دریافت.
برخی از کشورهای جهان همچنان هوادار سوریه هستند امری که محاصره سیاسی و دیپلماتیک آن را به شکست خواهد کشاند، بازگرداندن سفرا به سوریه، درخواست گفت وگو و دیدار با مقامهای سوری، آغاز شکست نظریه انزوا و محاصره است.
لذا می توان گفت، طرحهای جایگزین غرب برای شکست سوریه قادر به موفقیت نبوده و سوریه می تواند با آن به شکل مناسب برخورد کند.
آیا دستگاه دیپلماسی ایران ، هنوز دربارهی ماهیت واقعی حکومت ترکیه، دچار دودلی است؟ راستی، در دیدار اخیر وزیر امور خارجهی ترکیه از ایران، آیا به ترکها، یادآوری شد که ایران متوجه دسیسه های ترکیه است یا به تعارفات دیپلماتیک برگزار شد؟ بسیاری از ناظران مسایل سیاست خارجی، نگران آناند که هنوز دستگاه دیپلماسی ایران ، عمق مساله را درنیافته است!
آقای علی اکبر صالحی باید *نجابت* را در مقابل ترکیه بدور انداخته و شدیدا” سران نوکر صفت آن را مورد سرزنش قرار دهد. ما احتیاجی به نجابت نداریم. در مقابل دغل بازانی نظیر اردوغان که نوکر آمریکاست نباید کوتاه آمد.
دولت ایران باید طرحی آماده علیه ترکیه و رهبران نوکر صفت آن داشته باشد. ایران تا چه زمانی می خواهد در مقابل “فرزندان اسلام” و شعار پوچ “الله اکبر” اردوغان نرمش کند.
اردوغان و دیگر سران ترک به تنها چیزی که فکر می کنند همانا منافع خودشان است نه “اسلام”. اردوغان مانند دیگر سران ترکیه چیزی جز دروغ حواله مردم خود و منطقه نداده است. ایران باید طرحی آماده علیه ترکیه داشته باشد و در صورت حمله به سوریه آن را به اجرا گذارد. مردم منطقه را هم اکنون باید علیه ترکیه بسیج نمود.
اردوغان نوکرصفت چرا به بحرین و یمن اعتنایی ندارد که روزانه بیش از 50 نفر توسط سران نوکرصفت آن به قتل می رسند ولی به دست بوسی مرتجعین وهابی و دلقکان صهیونیسم واشنگتن نشین می رود اما برای اسد خط و نشان می کشد و با کمال بی شرمی پیغام می فرستد. اردوغان نه سر پیاز است و نه ته پیاز. اردوغان بهتر است خفقان بگیرد و به بشار اسد اجازه دهد که تروریست های اخوان المسلمین را که ترکیه مسلح کرده است گوشمالی دهد وگرنه ایران و کشورهای دیگر باید مقابله به مثل کنند. مردم منطقه حاضرند برای بی ثباتی ترکیه هر کاری را صورت دهند.
ترکیه ماموریت دارد که همین توطئه را در ایران هم پیاده کند. آیا ما باید صبر کنیم تا به تهران برسند؟ یا قبل از آن دشنه را تا ته به پشت آنان فرو کنیم.
ترکیه برای تحمیق و فریب مردم ساده لوح عرب وارد یک *جتگ زرگری* علیه اسراییل شده است که دروغی بیش نیست. ترکیه همیشه نوکر صهیونیسم/امپریالیسم بوده است و غیر از این نمی تواند باشد. فقط افراد ابله جنگ زرگری اردوغان را باور دارند.
http://www.iranboom.ir/tazeh-ha/negahe-roz/3006-asb-terava-siasat-mozaverane-rurkye.html
دکتر هوشنگ طالع می نویسد:
با انجام یک «سیاهبازی» که نمایشنامهی آن از پیش از سوی سازمانهای اطلاعاتی سیا وموساد، نوشته شده بود، اردوغان نخستوزیر ترکیه، رییس جمهور رژیم اسرائیل را بدون «مقدمهچینی»، مورد پرخاش قرار داد و با قهر، نشست را ترک کرد. به دنبال آن، حکومت ترکیه، نمایشنامهی «اسلامآوری» را با شدت بیشتری پیگرفت و در یک حرکت از پیش طراحی شده، 10 تن از شهروندان خود را بر روی کشتی «مرمره» که به ظاهر و درپی درهم شکستن محاصرهی نوار غزه از راه دریا بود، قربانی کرد تا بهتر بتواند به درون جهان اسلام نفوذ کرده و جایگاه رهبری برای خود «دست و پا» کند.
بازی چنان استادانه انجام شد که دستگاه دیپلماسی ایران، آن را حرکتی راستین پنداشت و حتا پارهای از سردمداران، از «اتحاد راهبردی» با جمهوری ترکیه، سخن به میان آوردند. ایجاد محور تهران، آنکارا، بغداد و سپس گسترش آن به محور تهران، آنکارا، بغداد، دمشق، از رویاهایی بود که از آن سخن گفته میشد و گامهایی نیز در این راستا برداشته شد. گروهی از ناظران دادن امتیاز میزبانی گفتوگوهای ایران با پنج به اضافه یک، افزایش سطح مبادلات بازرگانی، راهگشایی برای امکان سرمایهگذاری ترکها در ایران و حتا عدم برخورد با برافراشتن پرچم ترکیه از سوی چند مزدور که خود را در میان هواخواهان باشگاه ورزشی تراکتورسازی تبریز، جا زده بودند را در همین راستای رویای پیوند راهبردی با حکومت ترکیه میدانند. اما «اسلامخواهی» و «مسلماندوستی» حکومت ترکیه، زیاد نپایید. با اعلام جنگ «ناتو»، به قذافی رهبر لیبی، حکومت ترکیه، سخت به تنگنا افتاد.
حکومت ترکیه بر این باور بود که با امتناع از همراه شدن با کشورهای مسیحی در یورش به یک کشور اسلامی، خواهد توانست به نقش اسلامی خود ادامه دهد.
در آغاز نیز با این کار به گونه تلویحی به مخالفت برخاست تا آبروی نداشتهی خود را در میان کشورهای اسلامی نگاه دارد؛ اما با یک «تشر» ارباب (آمریکا)، بندر اسکندرون را برای یورش به لیبی، در اختیار نیروی دریایی آمریکا، قرار داد.
البته، اگر مسالهی ناآرامیهای سوریه که حکومت ترکیه، نقش اساسی در آن داشته و دارد، با یورش ناتو به لیبی همزمان نمیشد، شاید سردمداران ترکیه میتوانستند به نقش مزورانهی خود در جهان اسلام، ادامه دهند. اما با آشکار شدن نقش فعال دولت ترکیه، در مسلح کردن گروههای شورشی و خرابکار در شهرهای نزدیک به مرز این کشور با سوریه و… حکومت این کشور به نقش پیشین خود یعنی فرمانبری از آمریکا و ناتو، بازگشت.
البته در ناآرامیهای سوریه، افزون بر مسایل داخلی برخاسته از جمهوری موروثی حاکم بر این کشور، افزون بر ترکیه، عربستان سعودی نیز وسیلهی گروهک سعد حریری، در مسلح کردن گروههای ستیزه جو و نیز تامین منابع مالی «طرح فروپاشی حکومت سوریه» حکومت ترکیه، نقش اساسی دارد. البته باید دانست که حکومت آمریکا، حکومت اسرائیل، اتحادیهی اروپا و سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، طراح اصلی «طرح فروپاشی حکومت سوریه» میباشند. از نظر آنان فروپاشی حکومت سوریه میتواند، حکومت اسرائیل را از تنگنای ایجاد شده در اثر سقوط حکومت حسنیمبارک در مصر و نیز فروپاشی نهچندان دیر، حکومت علی عبدالله صالح در یمن، تا حدودی برهاند.
غرب – اسرائیل – ناتو، بر این باور بودند که با فروپاشی حکومت سوریه، حزبالله لبنان و نیز حکومت حماس در نوار غزه، میتوانند به سوی شکست کشانده شوند. از این رو، مسالهی سوریه از چنان اهمیت ویژهای برخوردار است که حکومت ترکیه نـاچار شد که «پوست شیر» از گردهی خود بردارد و چهره ی خویش را آنچنان که هست، بنمایاند.
حکومت ترکیه که پس از سالها کینهتوزی علیه سوریه، توانسته بود تا حدودی روابط خود را با این کشور بهبود بخشد، در یک چرخش تند، در صف نخست دشمنی با دولت سوریه قرار گرفت.
البته باید توجه داشت که برای سوریها، آشتی با ترکها، بسیار سخت و دردناک بود؛ زیرا دولت فرانسه در دوران اشغال و سپس قیمومت بر سوریه و لبنان پس از جنگ جهانی نخست، بندر اسکندرون را که متعلق به سوریه بود، در کشمکش در این منطقه با انگلیسها، به حکومت ترکیه بخشید. این امر را هرگز حکومتها و مردم سوریه، نمیتوانند فراموش کنند.
اما پس از سالها کشمکش، سوریها به پیشنهاد آشتی و بهبود روابط ترکها پاسخ دادند و میرفت که روابط دو کشور به سوی «دوستی» کشانده شود که ناچار با ایجاد ناآرامیها در سوریه، ترکیه نقاب از چهره برداشت.
حکومت ترکیه، در راستای طرح فروپاشی حکومت سوریه، افزون بر آن که با پول عربستان سعودی، با گسیل جنگافزار به درون خاک سوریه، گروههای ستیزه جو را مسلح کرد، امکان گردهمآیی مخالفان حکومت سوریه را در شهر «آنتالیا» که معروف به شهر فساد و فحشای این کشور می باشد، فراهم آورد. دراین نشست، مخالفان با رهنمودهای مقامهای اطلاعاتی آمریکا (سیا) و نیز سازمان اطلاعات و امنیت ترکیه (میت)، آشنا شدند و با دریافت پول و اسلحه، از همان راههایی که آمــده بودند، دوبـاره به سوریه بازگشتند. البته این نشستهای ستیزه جویان سوری با مقام اطلاعاتی و امنیتی ترکیه و غرب، ادامه دارد.
نقش نوین ترکیه در منطقه
http://eshtrak.wordpress.com/2011/09/23/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D9%86%D9%82%D9%84-%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B1/
وضعیت خاور میانه تا زمانیکه روسیه و اقمارش بر سر کار بودند، در نزاع میان شرق و غرب، به تناسب قوا و توانائی های اعمال نفوذ آنها وابسته بود. در یک طرف ابر قدرت امپریالیستی روسیه و در طرف دیگر ابر قدرت امپریالیستی آمریکا، با اقمارشان قرار داشتند. بعد از فروپاشی اردوگاه روسیه و کاهش نفوذش در منطقه خاور میانه، و از جمله به علت همدستی آشکارش با امپریالیسم و صهیونیسم، جمهوری اسلامی ایران جای آنها را بتدریج در خاور میانه پر کرد. دیگر تحولی نمی تواند در منطقه صورت گیرد، که در آن نفوذ ایران به حساب نیاید. ایران از نظر خویشاوندی دینی و مذهبی و سابقه طولانی تاریخی و نزدیکی فرهنگی و قدرت نظامی و سیاسی و اقتصادی و بسیاری توانائی های دیگر، بیک قدرت منطقه ای بدل شده است. جمهوری اسلامی ایران یکی از عوامل موثر در شکل دادن جغرافیای سیاسی منطقه و مقابله با لجام گسیختگی امپریالیستها بویژه آمریکا و صهیونیسم اسرائیل از مرزهای چین تا دریای مدیترانه و حتی شمال آفریقاست. برای بسیاری خلقهای منطقه که دورنمای سوسیالیسم، حتی سوسیالیسم تقلبی روسیه را از دست داده اند، رجوع به منشاء و اصل و اسلامگرائی، راه برون رفت از این بن بست ذهنی بود. امپریالیستها مدتها نمی دانستند، که با این نوع اسلام ایرانی چگونه باید برخورد کنند و از نفوذش، که موی دماغ آنها در منطقه است، بکاهند. سیاست تجاوزکارانه امپریالیست آمریکا در عراق و افغانستان و اسرائیل در لبنان و سرکوب دائمی خواستهای برحق ملت فلسطین که کلید مشکلات خاورمیانه است، عملا در خدمت تقویت رژیم جمهوری اسلامی و افزایش نفوذش در منطقه بود و هست و این سیاست امپریالیست آمریکا کارائی قابل انتظار را نتوانست داشته باشد. بویژه اینکه نفوذ ایران به آفریقا و آمریکای جنوبی هم رسیده و برای آمریکا درد سر ساز شده است.
امپریالیست آمریکا برای مقابله با نفوذ ایران، در کنار یک برنامه دراز مدت برای ساختن یک اپوزیسیون خود فروخته ایرانی و هوادار تجاوز آمریکا، ممالکی نظیر عربستان سعودی و امارات متحده عربی و کویت را به عنوان جبهه ای در جنوب، برای فشار بر ایران، و جبهه عربستان سعودی و پاکستان برای فشار به ایران از جانب شرق را ایجاد کرد، ولی این جبهه اسلامی سلفیستها و وهابیستها نیز نتوانسته اند، امیال امپریالیستها را آنطور که آرزو داشتند و دارند، تا کنون برآورده کند. حال ما در کنار تهدید به جنگ، محاصره اقتصادی، ایجاد اتحادهای ضد جمهوری اسلامی در اطراف ایران و از جمله در آذربایجان و گرجستان، برای قطع شاخکها و دستهای نفوذ ایران در منطقه و همراه با این اقدامات تقویت اپوزیسیون ایرانی خودفروخته آمریکائی ا زطریق رسانه ای و پول نقد بی زبان، با اقدامات جدیدی برای خنثی کردن نفوذ ایران برخورد می کنیم، که نیاز فراوان به بررسی دارد.
از چندی پیش ما با نقش نوینی در مورد دولت ترکیه روبرو هستیم. این دولت اسلامی، که تلاش می کند به اتحادیه اروپا بپیوندد، عضو پیمان تجاوزکارانه ناتو است. ترکیه به علت عوامل گوناگون، از جمله از برکت محاصره ایران و جنگ تحمیلی ایران و عراق و تجاوز آمریکا به عراق و فروپاشی روسیه، و آزاد شدن ملل ترک زبان در قفقاز و آسیای میانه، دستیابی به معادن نفت و گاز قفقاز و آسیای میانه و پیدایش ناگهانی نقش کلیدی پر اهمیت در انتقال نفت و گاز به اروپا، و نقش رابط میان آسیا و اروپا و شرق و غرب و اسلام و مسیحیت، به یک معجزه اقتصادی و سیاسی دست یافت. ترکیه نقش راهبردی در منطقه پیدا کرد. اخیرا حتی به خاطر همکاری با ناتو نقش سپر دفاعی اروپا و آمریکا را به وی داده اند و با نصب رادار سامانه ضد موشکی “ناتو”، همان وظیفه ای را به عهده ترکیه گذارده اند، که قبلا قرار بود، دول لهستان و جمهوری چک بعهده بگیرند. گرچه بعید بنظر می رسد، هدف این پایگاه نظامی در درجه اول، آنطور که ادعا می کنند، موشکهای غیر هوشمند و از نظر فنی، عقب مانده و نادقیق ایران باشند که هنوز مراحل آزمایشی را کاملا به پایان نرسانده اند، ولی این عمل ترکیه از نظر سیاسی، اعلام آشکار دشمنی با ایران و حمایت آشکار از اسرائیل است. هر کسی تا حدودی تضادهای جهان کنونی را بشناسد متوجه می شود، که امپریالیستها از موشکهای دقیق و هوشمند چین، روسه و کره شمالی بیشتر واهمه دارند تا از موشکهای ایران که واقعا هنوز نه به بار است و نه به دار. ولی آمریکا با این کارش هم ترکیه را در جبهه خویش بند می کند و هم به اسرائیل اطمینان خاطر می دهد که می توانند بر روی کمکهای فنی پیشرفته آمریکا حساب کنند. با این تعظیم ترکیه در مقابل امپریالیست آمریکا، بهر صورت ترکیه خود را برای مقابله با نفوذ سیاسی ایران داوطلب کرده و در مقابل آن خواهان ارتقاء ارزشش در منطقه است. عبداله گل رئیس جمهور ترکیه در گفتگو با شبکه تلویزیونی العربیه در پاسخ به این پرسش خبرنگار العربیه در باره اینکه ترکیه تحرکات ایران در منطقه را چگونه ارزیابی می کند و نظرتان در باره استقرار سامانه موشکی ناتو در ترکیه چیست، آیا این طرح ایران را هدف قرار داده است؟ اظهار داشت: “این موشکها ضد ایران یا کشورهای دیگر نیست.”. باید پرسید، اگر واقعا این طرح پوچ و بی محتوی است آیا موشکهای آمریکائی در ترکیه را، تنها برای تزئین برافراشته اند؟ پس بهتر است، ترکیه از این طرح بی فایده که موجب کدورت با همسایگانش است صرفنظر کند.
خبرنگار که ول کن نیست می پرسد: “آیا ترکیه قدرتی در جهت ایجاد توازن در منطقه است؟ و عبداله گل که مچش گرفته شده، سری به صحرای کربلا می زند و می گوید: “خیر! ترکیه روابط مستحکمی از نظر تاریخی و دوستی با کشورهای منطقه دارد”. بی ربطی این حرف از آنجا معلوم می شود، که ترکیه به نقش جدید خویش بخوبی آگاه است و آنرا در این جمله کوتاه بخوبی بیان می کند: “هیچ کشوری در منطقه به اندازه ترکیه، پیشرفته و مدرن نیست و امروز این کشور منبع الهام بخشی شده است“(تکیه همه جا از توفان است).
دولت ترکیه که مدعی است: “ترکیه روابط مستحکمی از نظر تاریخی و دوستی با کشورهای منطقه دارد”، در حمله آشکار به رژیم بشار اسد در سوریه، در همسایگی ترکیه می گوید: “ما با رژیمهای استبدادی همراه نیستیم، ما خواهان کشور و مردمی قدرتمند در همسایگی خود هستیم”. این سخنان عبداله گل به در گفتن تا دیوار بشنود است. رژیم جمهوری اسلامی نیز در این جمله کوتاه مورد خطاب قرار گرفته است. وی سپس هم ایران و هم سوریه را تهدید کرده و می گوید: “دخالت آشکار در امور سوریه ممکن است زمینه برای دخالتهای بعدی را به وجود آورد.”. این حرفها را رژیمی می زند که خلق کرد را در ترکیه سرکوب کرده و برای نابودی آنها بداخل خاک عراق نیز نیروی نظامی می فرستد، و به حریم ملی آن کشور تجاوز می کند. ترکیه اکنون نقش جدید خویش را ایفاء می کند.
روی کار آمدن رژیم اسلامی در ترکیه، که در شرایط اقتصادی و ورشکستگی و بحران در ترکیه به وقوع پیوست، این بخت و فرصت مناسب را به اردوغان داد و بیاریش آمد، تا اقتصاد ترکیه را شکوفان ساخته و سطح زندگی مردم را ارتقاء دهد. دولت اردوغان در عرصه سیاسی با مخالفت از استفاده از پایگاههای نظامی آمریکائی در ترکیه، برای تجاوز به عراق، که مورد مخالفت 96 در صد مردم ترکیه بود، و یا با پادرمیانی خویش، همراه با برزیل، در شورای امنیت، برای پیدا کردن راه حلی، برای غنی سازی اورانیوم در ایران، و یا حمایت جنجالی از کشتیهای آذوقه رسانی به مردم محاصره شده نوار غزه، مخالفت با آدمکشی اسرائیل در لبنان، به نفوذی معنوی و سیاسی در تمام جهان بویژه در میان ملل مسلمان دست یافت، که با نفوذ ایران برابری می کرد. رژیم ترکیه دیگر در نزد ملتهای مسلمان و تحت ستم، رژیمی دست نشانده آمریکا محسوب نمی شد، بویژه که در این اواخر اختلافات با ارتش کمالیستی نیز بیاری اش آمد. وی شبکه های پنهانی ترور و کودتا و تخریب را که از دوران جنگ سرد توسط سازمان “سیا” در ترکیه ایجاد شده بود و حال تاریخ مصرفشان بسر آمده بود، تصفیه کرد. کاری که قبلا در ایران، ایتالیا، آلمان و بسیاری ممالک متحد غرب صورت گرفته بود. این شبکه در بسیاری از این کشورها حتی سرخود عمل می کرد و به صورت ابزار یک مافیای اقتصادی و قاچاق در آمده بود. بتدریج رژیم اسلامگرای ترکیه که به مصداق ضرب المثل معروف “هم از توبره می خورد و هم از آخور”، هم اسلامی برای همکاری با اسلامیستهاست و هم توریستی با سواحل ویژه لختیها برای توریستهاست، به درآمدی از این بابت دست یافت، که با درآمد نفت ایران مقابله می کند. ترکیه در این زمان در عرصه اقتصادی رشد کرد و در عرصه سیاسی از احترام و نفوذ معنوی در منطقه برخوردار شد.
اکنون معجزه اقتصادی ترکیه با معجزه سیاسی آن کامل می شود. با رشد انقلابات در ممالک شمال آفریقا که به علل گوناگون متاسفانه به آتش بس بدل شد، و درجای خود درجا می زنند و به پیش نمی روند، بحث دورنمای حکومتهای آتی این ممالک طرح شد. ترس از کسب قدرت توسط سلفیستهایِ عامل عربستان سعودی و یا القاعده و یا اخوان المسلمین بنیادگرا و… در همه جا به چشم می خورد. البته سیاست اسلامی رژیم جمهوری اسلامی بمراتب غیر افراطی تر از گرایشات بر شمرده است، ولی تبلیغات جهانی بیکباره از نمونه ورشکسته ایران در مقابل نمونه موفق و الهامبخش ترکیه به عنوان حکومتهای مناسب و متناسب برای کشورهای اسلامی، سخن به میان آورد. اکنون یک مبارزه نظری در میان سازمانهای سیاسی و اندیشمندان امپریالیستها و عمالشان در گرفته است و می خواهند آنرا بخورد مردم دهند. آن حلقه گمشده، برای تبلیغات و برونرفت از بحران کنونی در خاور میانه، گوئیا پیدا شد. از آن تاریخ نقشی را که به ترکیه واگذار کرده بودند و شاید از گذشته واگذار کرده بودند و حال زمینه اعلام مناسبش را می دیدند، رسمیت بخشیدند و قبای جدیدی برای اندام ترکیه دوختند. در زمان تجاوز به لیبی ترکیه به عنوان عضو پیمان ناتو، به عنوان کشور مسلمان مخالفت خویش را در بدو امر ابراز داشت و در طی زمان بیکباره مدعی شد، که حاضر است به عنوان میانجی میان دولت قذافی حاکم لیبی و تجاوزکاران ناتو که کارشان به بن بست رسیده بود، وارد میدان شود.
ترکیه که یک سیاست جدید خارجی اتخاذ کرده بود و مبنی بر آن، سعی داشت اختلافاتش را با همسایگانش از جمله ایران و ارمنستان و بلغارستان و یونان و آذربایجان و عراق و سوریه و قبرس حل کند و به این وضعیت “نه جنگ و نه صلح” موجود از همان بدو پیدایشش در آسیای میانه خاتمه دهد، در این عرصه موفقیتهای چشمگیری کسب کرد و به آرامش منطقه کمک فراوانی نمود. وی با آغاز درگیریهای اپوزیسیون مخالف بشار اسد در سوریه، مرزهای خویش را برای این اپوزیسیون باز کرد و دستش را برای تبلیغات در ترکیه آزاد گذاشت و بتدریج به دخالت آشکار و تهاجمی در امور داخلی سوریه پرداخت و سیاستش را در این زمینه با امپریالیستها و صهیونیستها هماهنگ و متناسب ساخت. این سیاست در خدمت تضعیف دولت سوریه بحد اکثر، و تضعیف دولت جمهوری اسلامی در تحلیل نهائی بود.
تر کیه وظیفه ای هم در آفریقا بعهده گرفته است. دولت سومالی، دولت دست نشانده امپریالیست آمریکاست، که پس از شکست ماموریت سربازان آمریکائی و سازمان ملل در سومالی، که به مردم عادی تجاوز می کردند و اسرای سیاهپوست و معترض را بر روی آتش کباب می نمودند، بر سر کار آمد. ولی این کسب قدرت ناشی از خواست مردم که از جمهوری اسلامی سومالی دفاع می کردند، نبود، بلکه با یاری تجاوز قوای خارجی و ارتش دولت اتیوپی و آنهم با اشاره آمریکا، بر سر کار آمد. از آن تاریخ موج ناامنی و دزدی و راهزنی سراسر سومالی را فراگرفته است. همه آدمکشان و دزدها بدور این دولت دست نشانده هوادار آمریکا جمع شده اند، که چند ساعت هم نمی تواند بر روی پای خود، بدون دخالت خارجی بایستد. جرج بوش با سیاست اسلام ستیزی و از ترس اینکه مبادا، باب المندب در دهانه دریای سرخ بدست اسلامیستها بیفتد، می خواست اوضاع سومالی را بزیر کنترل خود در آورد و در این راه از کمک دولت اتیوپی برخوردار شد. با تجاوز اتیوپی به سومالی و تاراندن حکومت اسلامی، آنهم حکومتی که توانسته بود امنیت را در میان باندهای دزد و راهزن در سومالی با قلع و آنها ایجاد کند، اوضاع نابسامان و متشنجی در سومالی بوجود آمده است. شکست سیاست جرج بوش و اتیوپی عامل امپریالیستها، در سومالی بکلی مشهود است، و مردم سومالی از سیاست جنگ صلیبی جرج بوش بشدت نفرت دارند. کاری را که اتیوپی غیر مسلمان نتوانست انجام دهد، حال باید ترکیه مسلمان به انتها برساند. اخیرا اردوغان همراه با اعضای فامیل و بخش بزرگی از اعضاء کابینه دولت ترکیه، وارد سومالی شده است. آنها قصد دارند از فرودگاه تا پایتخت سومالی یعنی موگادیشو یک بزرگراه بسازند، بیمارستان بنا کنند، به دولت سومالی کمکهای مالی و فنی بنمایند. وزیر امور خارجه ترکیه به استانبول برگشت تا در کنفرانس ممالک اسلامی که در آنجا برگزار می شد، شرکت کند و برای سومالی کمک مالی جمع آوری نماید. در این کنفرانس وی موفق شد وعده کمکهائی به مبلغ 254 میلیون یورو را دریافت کند، که گرچه نقد نیست، ولی از نظر تبلیغاتی به نفع دولت ترکیه است، و تائید نامه ای از جانب ممالک اسلامی است، که این نقش را به دولت ترکیه برای نفوذ در آفریقا و سخنگوی دول اسلامی داده اند. اردوغان وعده داد که سفارت ترکیه در موگادیشو را مجدد باز کند. البته دولت ترکیه 6 سال است که تلاش می کند در آفریقا نفوذ کرده و تا کنون تعداد سفارتخانه های خویش را از 12عدد به 22عدد رسانده است. رئیس جمهور ترکیه آقای عبداله گُل اعلام کرد که ترکیه بزرگترین کارفرمای آفریقاست. البته گرچه این ادعا گزافه گوئی بنظر می رسد، ولی از انگیزه های توسعه طلبانه دولت ترکیه مسلمان در آفریقای مسلمان پرده بر می دارد. وی همچنین اضافه کرد: “ما در گذشته فقط مشغول همسایگان خود بودیم، این دوران بسر رسیده است”. فعالیتهای دولت ترکیه در آفریقا و در ممالک اسلامی و نقشی که بوی واگذار شده نشان می دهد که ترکیه باید به عنوان قدرت منطقه در خاورمیانه رشد کند و در مقابل ایران قرار گیرد. ترکیه باید در آفریقا نیز در مقابل نفوذ جمهوری اسلامی ایران قد علم کند. نمونه ترکیه باید گزینشی در تحولات آتی منطقه در مقابل نمونه ایران باشد. از یک طرف سلفیستها، وهابیستهای عربستان سعودی و القاعده باید با اسلام بنیادگرا، جمهوری اسلامی را تحت فشار بگذارند و از جانب دیگر ترکیه با مدرنیسم اسلامی خویش.
البته افزایش نقش ترکیه در آفریقا وظایف جدیدی را نیز بعهده این کشور می گذارد. امپریالیستها می توانند از این ببعد در پوشش یک کشور اسلامی به نفت سودان و یا نیجریه و سایر مناطق دست پیدا کنند. ترکیه باید در سرکوب نیروهای شبه نظامی اسلامی الشباب در سومالی و سرکوب “راهزنان دریائی” و تقویت یک دولت مرکزی در سومالی با امکان اعمال زور دولتی شرکت کند. هیچ سلامی بی طمع نیست.
ایران که ادعای قدرت منطقه را حتی از زمان رژیم گذشته داشت، دارای این ظرفیت و توانائی چه از نظر سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، تاریخی و علمی و … می باشد، تا موجبات نگرانی همسایگان حامی آمریکا و اسرائیل را بر آورد. تلاشهای جهانی برای مهار کردن ایران تا بحال به جائی نرسیده است و لذا کارت ترکیه یکی از کارتهائی است، که امپریالیسم برای مقابله و انفراد ایران با آن بازی می کند.
امپریالیستها در تلاشند از دولت ترکیه مسلمان، یک قدرت منطقه ای برای دخالت در مناقشات منطقه و در افریقا ایجاد کنند و از نقش ایران در عمل بکاهند و کنترل بیشتری بر روی سیاستهای ایران اعمال کرده و جمهوری اسلامی را به انزوای کامل بکشانند، آنها تلاش دارند نفوذ جمهوری اسلامی را در ممالک اسلامی به حداقل برسانند. طبیعتا بیک ایران بی نفوذ و در محاصره سیاسی و اقتصادی که حتی در میان ملت خودش نیز بی اعتبار است، بهتر می شود فشار آورد و یا تجاوز کرد، تا بیک ایران متکی بر مردم و دموکراتیک. جمهوری اسلامی طبیعتا نمی تواند از فرصتها و بختهائی که در اختیارش قرار می گیرد، استفاده کند، زیرا رژیمی که به مردم کشورش متکی نیست و از مردم کشورش بیشتر واهمه دارد، تا دسیسه های جهانی، برای بقاء خود حاضر است، بهر خفتی تن در دهد، تا در انزوای خود خفه شود.
Dear Dr. Bmdadi,
I would like to thank you for your great and execelnt posts in your weblog. However that your weblog is filtered in Iran, but I know taht many readers will access it via proxy servers not to miss your posts.
Herewith, I just wanted to warn you about one of your readers whose name is ” Shabnam” and you can find her/his comments every where in your Weblog. If you just take a look to one of his comments, you can easily realize that he/she is a member of “Ministry of Information” or a member of ” Information Security” in Sepah-e-Pasdaran in Islamic Repulic of Iran. For sure you have lived in Iran and you have felt how “Shabnam” colleagues behave to Iranian people, and how they kill or kidnape students or other Journalists etc and you know what they have done after the election two years ago. I do not want to tell you not to publish his/her comemnt in your weblog because it is your private cyber house and I am not suppose to do so, but it seems that your weblog is becomming a good board for them to spreat their idea in the form of some refrences or links to other well known persons who have talked sometimes against Israeil or western country or Turkey etc. Please notice that they are using you and your weblog for their own purposes . They would never allow anybody in Iran to talk against lots of bad thing which is existed in their cruel government but you easily let them to talk from your microphone from your weblog.Please remeber lots of journalists who got killed by them or the others who are in Islamic Repulic jails at the moment and remember that some kind of persons like ” Shabnam” has done this to them.
Thank You for your kind attention and hope you restric them of using your cyberhouse to spread their hates.
Dear M,
First of all let me thank you for your comment. However, (although I appreciate your concern) I cannot agree with your arguments. I do not have anything personal against Shabnam and she and other readers/commenters of my blog are equally welcome to honor me by their presence. I have learned a lot from all of you.
Another issue: We (Iranians) are living in a very difficult situation right now. By difficult I am not referring to economic, social, or political conditions…these may be related, but in a more general level, many of us (often with many valid reasons) do not “like” or “believe in” the Iranian ruling elites which have made us very “OPEN” toward to “socio-politico-economic” narrations that are typically originated from sources “ALIEN with” or “OPPOSING to” the wishes and benefits of most of the Iranian people. This is extremely dangerous, because “the way we think and criticize” is the only mean we have in our hands to build/protect the future of Iran.
p.s.> I am not a Dr.
The terrorist state of America was exposed further. Pakistan revealed that the terrorist
Group, Haqqani network, created by the United States.
The US also named his own terrorists, Al Qaeda, to frighten stupid people to expand her interests in the region. THERE IS NO AL QAEDA. The United States’ terrorists carry out the mission and then US hold Al Qaeda responsible. They have used this thrick during their dark history to become empire
.
http://www.dawn.com/2011/09/25/cia-created-haqqani-network-rehman-malik.html
ISLAMABAD: Interior Minister Rehman Malik on Sunday said that Central Intelligence Agency (CIA) of the United States not Pakistan created the Haqqani network and trained its members.
Talking to media representatives at a ceremony here, Malik said that the Haqqani network was present in Afghanistan and those claiming otherwise should provide evidence of its presence in Pakistan.
An excellent interview President Mahmoud Ahmadinejad gave to Charlie Rose:
http://www.charlierose.com/view/interview/11909
Down with Erdogan, a petty imperialist servant. People in Turkey demonstrated against the NATO Missile Shield to the heart of Istanbul.
Subsequent to a press release issued on Taksim Square, the group walked along the popular Istiklal Avenue chanting slogans like ‘No to a shield in Kürecik’, ‘Down with the USA, collaborator AKP’, ‘We will not be a shield for Israel’ or ‘No to war, peace here and now’.”
http://mrzine.monthlyreview.org/2011/kurecik260911.html
Shame on Russia. Russia can not be trusted and Iran should kick all Russian out of Iran. Russia has intention to use IRAN CARD, again to obtain concessions from the zionist controlled white house.
Down with Russia
طرح گام به گام لنگ مي زند(خبر ويژه)
وزير خارجه روسيه تلقي خود از طرح گام به گام براي حل مسئله هسته اي ايران را اعلام كرد.
سرگي لاوروف در گفت وگو با شبكه آمريكايي سي ان ان اظهار داشت: «مسكو روش گام به گام را در جهت حل مسئله هسته اي ايران پيشنهاد مي كند. طبق اين طرح ايران بايد گام اول را بردارد مثلا كار توليد سانتريفيوژها را به تعليق در آورد. ما هم در عوض نه در چارچوب شوراي امنيت سازمان ملل متحد و نه به طور يكجانبه تحريم هاي جديدي اتخاذ نخواهيم كرد.»
به گفته وزير امور خارجه روسيه پس از آن ايران به عضويت تمام عيار پروتكل الحاقي به پيمان منع اشاعه سلاح هسته اي درخواهد آمد.
لاوروف خاطر نشان ساخت: «اگر ايران درك كند كه همه اين كارها براي كنترل وضعيت عدم اشاعه است و نه براي سرنگوني نظام، آنوقت است كه فرصت آغاز گفتگويي جدي پيرامون اين مسئله بوجود خواهد آمد».
بايد از آقاي لاوروف پرسيد مگر تحريمي هم مانده كه قدرت هاي مستكبر غربي امكان اعمال آن عليه ملت ايران را داشته باشند اما اعمال نكرده باشند؟! از طرف ديگر وزير خارجه روسيه بايد توجه داشته باشد كه در تجربه چند سال گذشته ايران تمام راه هاي اعتمادسازي را ولو تا سر حد تعليق اغلب فعاليت هاي هسته اي- حتي مراحل ماقبل غني سازي- در پيش گرفت اما جز طلبكاري بيشتر، نتيجه اي مشاهده نكرد. پس از آن نيز با تدبير حكيمانه مسئولان، جمهوري اسلامي روش گسترش فعاليت هاي هسته اي صلح آميز طبق معاهدات بين المللي و از جمله NPT را در پيش گرفت و به اعمال حقوق قانوني خود پرداخت، در اين ميان طرف روسي به خيال اينكه كلاهي از اين نمد براي خود ببافد، بعضا به پارسنگ بلوك غرب تبديل شد و حيثيت مستقل خود را زيرسوال برد.
به همين دليل روس ها ابتدا بايد استقلال خود را – كه گويا درصدد بازيابي آن هستند- نشان دهند و دراين راه، نه از ايران بلكه از طرف غربي توقع داشته باشند كه به ميانه روي برگردد و تعهدات و حقوق بين المللي را به رسميت بشناسد. تاخير در راه اندازي نيروگاه بوشهر و عدم همراهي لازم در فراهم كردن امكانات غني سازي كه باعث شد متخصصان ايراني راساً به توسعه سانتريفيوژها و غني سازي 20 درصدي مبادرت كنند، از نقاط تاريك در كارنامه روس ها است و براي زدودن اين ابهامات، طرح گام به گام را بايد از خود مسكو و سپس از پايتخت هاي اروپايي و آمريكا شروع كرد؛ ايران نيز در چارچوب معاهدات بين المللي آماده اعتمادسازي متقابل و همكاري است.
The following Iranian opposition groups, Green, who are closely connected to NED(CIA), Mossad, MI6 and Canada intelligence agency, (rights and democracy) have signed a petition in support of Syrinian ‘intellectuals’ who are, like themselves, NED agensts.
Some of these traitos signed a petition asking Obama to bomb LIBYA, and now they have been mobolized again by their agents to bomb Syria.
This petition wrongly calls these traitors ” intellectuals from IRANIAN UNIVERSITIES” which is a LIE. Almost ALL of them live and work in the west, US, Britain, France, Canada and Germany. countries have targeted Iranian people’s security, well being , jobs and prosperity
متن حاضر، متنی در پشتیبانی از روشنفکران و نیروها و مردم آزادی خواه سوریه است که عده ای از روشنفکران و دانشگاهیان ایران آن را تنظیم وامضاء کرده اند .
Nilofar Bayzaie is one of the traitors who attended Benny Morris, an Israeli zionist, conference to wage a NUCLEAR HOLOCAUST ON IRAN
احمدی حمید ، پژوهشگر تاریخ ایران ، مدیر انجمن مطالعات تاریخ شفاهی ایران –برلن
احمدی داریوش ، فعال حقوق مدنی
ارشاد اردوان ، فعال حقوق مدنی
اسدی جمشید ، اقتصاد دان( ایران : بازار و دموکراسی )
اعتمادی ناصر ، خبرنگار رادیو بین المللی فرانسه
افتخاری بیژن ، فعال حقوق مدنی
اکبری حمید ، استاد دانشگاه نودت ایسترن ایلینوی – آمریکا
امینی بهمن ، ناشر و فعال حقوق بشر
ایجادی جلال ، استاد دانشگاه در پاریس
ایزدی کاظم ، جامعه شناس ، استاد پیشین دانشگاه تهران
باباعلی مهرداد ، استاد دانشگاه در پاریس
براتی مهران ، پژوهشگر امور بین الملل ، شورای سیاسی جمهوری خواهان
برادران منیره ، فعال حقوق زنان
برزنجه محمد ، فعال حقوق مدنی
بنو عزیزی علی ، استاد علوم سیاسی و رئیس برنامه تمدن اسلامی و جامعه ها ، بوستون ، آمریکا
بهگر حسن ، روزنامه نگار
بیضایی نیلوفر ، نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر
پارسا میثاق ، استاد جامعه شناسی ، کالج دارتموث ، آمریکا
پاکدامن ناصر ، اقتصاددان ( استاد پیشین دانشگاه های تهران و پاریس)
پویانفر اکبر ، متخصص اعصاب و روان پزشک ، پاریس
پیوندی سعید ، جامعه شناس ( استاد دانشگاه نانسی )
توحیدی نیره ، جامعه شناس و فعال زنان
جلالی محمد سحر ، شاعر و نویسنده
جلیلی محمد رضا ، استاد ممتاز انستیتو مطالعات بین المللی و توسعه ، ژنو
جهانبگلو رامین ، متخصص فلسفه سیاسی ، دانشگاه تورنتو
چرندابی رضا ، فعال حقوق مدنی
خدیوی مهین ، شاعر – نویسنده – ناشر
خسرو خاورفرهاد ، جامعه شناس ، استاد مدرسه مطالعات عالی در علوم اجتماعی ، پاریس
خونانی آذر ، کارشناس ارشد آموزش کودکان
درویش پور مهرداد ، استاد دانشگاه استکهلم
شاه مرادی بیژن ، فعال حقوق مدنی
شجاعی منصوره ، فعال حقوق زنان
شیرازی اصغر ، جامعه شناس ، پژوهشگر پیشین دانشگاه آزاد برلن
شیرازی عباس ، اقتصاد دان ، فعال حقوق مدنی
علامه زاده رضا ، کارگردان
علمداری کاظم ، جامعه شناس ، پژوهشگر ، دانشگاه لوس آنجلس
فانی یزدی رضا ، فعال سیاسی ، مدیر و متخصص شبکه های ارتباطات
فروهر پرستو ، هنرمند
کاخساز ناصر ، پژوهشگر مسائل اجتماعی
کردوانی کاظم ، جامعه شناس ، استاد پیشین دانشگاه در تهران ، دبیر اسبق کانون نویسندگان ایران
کریمی حکاک محمد ، استاد دانشگاه ، تئاتر و فیلم ، نیویورک
کشتگر علی ، مدیر مسئول روزنامه میهن
کوشان منصور ، شاعر و نویسنده
کیان آزاده ، استاد جامعه شناسی دانشگاه پاریس – دیدرو
گنج بخش امیر حسین ، پژوهشگر سازمان بهداشت ملی آمریکا ، واشنگتن
لاهیجی عبدالکریم ، معاون فدراسیون جهانی حقوق بشر ، رئیس جامعه حقوق بشر در ایران
محمدی مجید ، جامعه شناس ، نویسنده آزاد
مقدم ولانتین ، استاد جامعه شناسی و مطالعات زنان ، دانشگاه پاردو
مکّی ابراهیم ، نمایشنامه نویس
مناف زاده علیرضا ، نویسنده و پژوهشگر تاریخ
مهاجر ناصر ، پژوهشگر علوم سیاسی و اجتماعی
نعمانی فرهاد ، اقتصاد دان ، استاد دانشگاه آمریکایی پاریس
یوسفی اشکوری ، پژوهشگر دینی
, ,
The military intervention in Libya and the growing threat against Syria have been the opportunistic and defensive responses by the United States and Europe to the collapse of their system of domination and plunder in North Africa and the Middle East, the emergence of genuinely popular movements in Tunisia, Egypt, and other countries, in order to secure huge reserves of oil and water and confiscate financial assets in times of global economic and social crisis.
http://mrzine.monthlyreview.org/2011/rodriguez270911.html
ایرانیان کم کم به مکار بودن *نوام چامسکی* پی می بردند و به این اظهار دارند که چامسکی در خدمت منافع دولت آمریکا و صهیونیسم رجز پراکنی می کند و در صدد خ ر کردن افراد مستعد بنفع امپراتوری یعنی در واقع منافع “قبیله یهود” را به جلو می برد.
در مقاله زیر می خوانیم:
{روز اول مهرماه سالجاری، مصادف با 23 سپتامبر 2011 مهمترین روز هزارة سوم خواهد بود! چرا که در چنین روزی، بیل کلینتن کشف کرد که ممکن است ناکامی در روند صلح فلسطین و اسرائیل «خواست خدا» باشد! اکتشافات شکمی «بیل کلینتن» در سایت «رادیوفردا»، مورخ 23 سپتامبر سالجاری تحت عنوان، «کلینتون: از خود میپرسم آیا خداوند صلح را برای خاورمیانه میخواهد یا نه؟» انتشار یافته. بیل کلینتن را همه میشناسیم و نیازی به معرفی ایشان نیست. اما با مطالعة گزارش«میترا فرهمند» از اکتشافات و «عقاید» ایشان خواهیم دید که هیچ شناختی از رئیس جمهور اسبق آمریکا نداشتهایم! بیل کلینتن گزارش میتراجان یک آخوند مزور مسیحی است که میکوشد جنگ و بحران و سرکوب آمریکا را در منطقه به حساب نتانیاهو و گروهی از افراطگرایان یهودی بنویسد.
http://nahidroxanportal.weebly.com/16081576160415751711-16061575160717401583-15851705158715751606.html
مسلم بدانیم این یهودیان افراطگرا از آمریکا به اسرائیل ارسال نشدهاند، دلیل هم روشن است؛ افراطگرائی، تروریسم و تاراج زمانی نکوهیده است که تحت نظارت آمریکا عمل نکند. به عنوان نمونه، انفجار بمب در هواپیمای مسافربری کوبا و قتل سرنشینان آن، عملی است پسندیده و مطلوب. و عوامل چنین جنایتی مورد الطاف ویژة حاکمیت آمریکا قرار میگیرند. در این راستا بهتر است نگاهی داشته باشیم به مطلب «ذهنیت امپریال و 11 سپتامبر» از «نوآم چامسکی» که ترجمة آن در گویانیوز، مورخ 11 سپتامبر 2011 انتشار یافته.
در این مطلب به ما میگویند، چند روز پیش از «قتل» بنلادن، عامل بمبگذاری در هواپیمای مسافربری کوبا در اقامتگاهاش در فلوریدا در گذشت. در سال 1976، انفجار بمب در هواپیمای مسافربری کوبا به مرگ 73 تن منجر شد و جرج بوش پدر، بمبگذار را مورد عفو قرارداد! چامسکی در ادامه میافزاید، در راستای همین معیارهای دوگانه، آمریکا نام «جرونیمو»، رئیس قبیلة آپاچی را بر عملیاتی گذارد که به قتل «بنلادن» منجر شد. «جرونیمو» یکی از روسای قبیلة آپاچی بود که در برابر تهاجم سفیدپوستان دلیرانه مقاومت کرد. به گفتة چامسکی، کاخ سفید مرتکب اشتباه بزرگی شده چرا که نهادن نام قهرمان آپاچیها بر عملیات مذکور، در واقع بنلادن را به ارزش میگذارد.
در واقع مستر چامسکی یکبار دیگر سعی دارند با «ترفندهای» روشنفکرنمایانهشان کاخسفید را به صورت غیرمستقیم از زیر ضربه خارج کنند؛ ولی دست ایشان دیگر رو شده. از قضای روزگار، هدف کاخ سفید نیز جز به ارزش گذاردن بنلادن نبوده! عملیات اول ماه مه 2011 در شهرک «نظامی ـ امنیتی» پاکستان توسط «دیگران» انجام گرفت؛ چاقو که دستة خودش را نمیبرد! این عملیات «گردنگیر» دولت یانکیها شده! به همین دلیل شایع کردند که جسد بن لادن را به دریا انداختهاند. اتفاقاً احمدینژاد هم در سازمان ملل از این عمل تلویحاً ابراز تاسف کرده! مهرورزی در دل گفته، این مردخدا رو کشتین، چرا جسدشو به آب انداختین که نتونیم براش یک «مرقد مطهر» بسازیم، مگه باهاش دشمنی داشتین؟
آورام چامسکی نیز با مغلطه میخواهد به هر ترتیب که شده پروپاگاند عموسام در باب «دشمنی» بنلادن با آمریکا را به عنوان یک واقعیت به مخاطب بباوراند، چرا که بعضیها از جمله چامسکی، پیرامون این دشمنی رسانهای به اجماع رسیدهاند و با توجه به حمایت آورام چامسکی از کودتای هیزاکسلنسی در ایران، علامت تعجب هم نمیگذاریم. نوآم چامسکی در ادامه، ضمن گلایه از عدم محاکمة بنلادن، میافزاید قتل وی «جنایت درجه یک بینالمللی» است. به عبارت دیگر ایشان از یکسو در واقعیت این قتل هیچ تردیدی ندارند، و از سوی دیگر چنین القاء میکنند که امکان محاکمة بنلادن نیز وجود داشته! در چنین بیانات گهرباری پیامهای موجود به مخاطب چه میتواند باشد؟ نخستاینکه بنلادن، تا اول ماه مه سالجاری در قید حیات بوده، و تهدیدهائی که به نام او انتشار یافته، ساخته و پرداختة سازمان سیا نیست! دیگر آنکه بنلادن از آمریکا دستور نمیگرفت و آمریکا میبایست او را محاکمه میکرد! بله، این مطالب خررنگکن همان پروپاگاندی است که امثال چامسکی با لفاظی و زدن نعلوارونه خود را مدعی مبارزه با آن معرفی کردهاند!}
وزلی کلارک فرمانده قبلی ناتو در دانشگاه آلاباما در اکتبر سال 2006 گفت: طرح نئوکان های یهودی حامی اسراییل اینست که در عرض 5 سال ، هفت کشور – عراق ، سوریه ، ایران ، لبنان ، لیبی ، سومالی و سودان – را از پای در آورده و نوکران خود را بر مسند نشانند. جنایتکاران غرب هنوز در پیاده کردن این طرح بطور کامل فعالیت می کنند> بنابراین ایرانیان باید هشیاری خود را تا نابودی کامل دشمنان منطقه حفظ کنند.
اما نوام چامسکی شیاد همیشه ازمطرح کردن این طرح در جلسات خود داری کرده است تا دست یهودیان صهیونیست و اسراییل را از نظر دور کند و قبیله خبیث یهود صهیونیست را از گزند محفوظ نگه دارد. بنابراین نوام چامسکی هنوز خزعبلات 40 سال پیش خود را تکرار می کند تا مبادا نامی از نئوکان ها نظیر ولفویتز، پرل ، کریستول ، لیبرمن، لیدن برده شود. کلارک در این ویدئو می گوید:
I said, “Are we still going to invade Iraq?” “Yes, Sir,” he said, “but it’s worse than that.” I said, “How do you mean?” He held up this piece of paper. He said, “I just got this memo today or yesterday from the office of the Secretary of Defense upstairs. It’s a… five-year plan. We’re going to take down seven countries in five years. We’re going to start with Iraq, then Syria, Lebanon, then Libya, Somalia, Sudan, we’re going to come back and get Iran in five years. I said, “Is that classified, that paper?” He said, “Yes Sir.” I said, “Well, don’t show it to me, because I want to be able to talk about it.”
این برنامه همچنان ادامه دارد. بنابراین ما باید اتحاد خود علیه جنایتکاران صهیونیست و “چپ نماهای” شیاد را بیش از پیش محکم سازیم و دست اپوزیسیون عامل و خودفروخته ایران – در هر لباسی که هستند – را رو کنیم.
http://www.infowars.com/libya-and-syria-the-neocon-plan-to-attack-seven-countries-in-five-years
اسناد نشان می دهند که سازمان سیا و ان جی او ها مسئول شورش در سوریه هستند (مانند ایران)
http://www.infowars.com/cables-reveal-state-department-cia-ngos-fomented-syrian-unrest/
مردم ساده لوح آمریکا روزانه توسط پروگاندای رسانه های صهیونیستی و چپ نماهای صهیونیست یهودی که “اتحادیه های کارگری” هم جزو آن است شستشوی مغز می شوند. بهمین جهت هیچ ایده ی مستقلی در مورد ایران از خود ندارند و شدیدا”
تحت تاثیر پروپاگاندای دلقکان اسراییل هستند.
خانم مارگرت کیمبرلی از مبارزین آزاده آمریکا وظایف “چپ” علیه تهدیدات غیر قانونی آمریکا در قبال ایران را متدکر می شود.
by BAR editor and senior columnist Margaret Kimberley
The Americans that spoke at a New York dinner and audience with Iranian President Ahmadinejad “were very passionate about social justice issues in the United States and abroad, but unfortunately, none of them made the most essential points about this nation’s relationship with Iran.” Clearly, that’s a serious problem for a country that is in the crosshairs of the U.S. and Israel. “What Iran does not have is a critical mass of Americans who would consistently and forcefully declare that any attack on Iran would be a crime against humanity.”
Freedom Rider: Dear President Ahmadinejad
by BAR editor and senior columnist Margaret Kimberley
“The United States, with its history of making war against Iran and other countries, is in no position to claim that it can assist them in bringing any changes that would benefit their nation.”
The Islamic Republic of Iran is a sovereign state. This statement is a very basic one and at first glance appears unnecessary to point out. Yet the reality of Iran’s sovereignty is routinely forgotten whenever the United States wants to have its way in that part of the world or when Americans of various political stripes ponder their government’s decision making.
That point was brought home to me recently when I was invited to attend a dinner with Iranian president Mahmoud Ahmadinejad. The dinner was held in New York during the United Nations’ General Assembly week. My invitation was a testament to the Black Agenda Report’s uncompromising stance against American interventions and violence carried out around the world.
Every year President Ahmadinejad invites a group of Americans for this occasion. Approximately one hundred people attended from a range of activist groups, some of whom were invited to speak at the gathering. Yet in all honesty, the quality of the comments varied considerably. Most speakers were very passionate about social justice issues in the United States and abroad, but unfortunately, none of them made the most essential points about this nation’s relationship with Iran.
“There is no justification whatever for outside interests to decide who should control Libya.”
The people of Iran have a right to live without interference from and most importantly, without fear of death from the government of the United States. Obviously, all Iranian citizens are not supporters of the current government, but the United States, with its history of making war against Iran and other countries, is in no position to claim that it can assist them in bringing any changes that would benefit their nation. Despite claims of wanting to support democracies, the United States brings everything except that, propping up allies without regard to how they treat their own people. Often, as with Iraq and Libya, our government turns on these same allies at convenient moments and denounces them for the same activities which once made them friends of the U.S.
Confusion on these points prevents those who claim to be on the left from opposing their government’s policies with any coherence. This lack of a coherently expressed opposition to the U.S. and NATO destruction of Libya is a case in point. There is no justification whatever for outside interests to decide who should control Libya. If some Libyans wanted to end the Gaddafi regime, it was up to them to independently determine how to go about doing that. It was wrong legally, ethically, and morally for Barack Obama and NATO heads of state to strangle that nation with sanctions and then give money and weapons to one faction in the fight. It was certainly wrong for these hypocrites to then turn a blind eye to the ethnic cleansing which they instigated with their actions. The so-called rebels exacted terrible retribution against black Libyans and migrants from other African nations and that blood is on Washington’s hands.
Iran is stronger militarily than Iraq or Libya or Somalia. It has greater technological prowess and would hopefully be better prepared to fight back against an attack from the United States. What it does not have is a critical mass of Americans who would consistently and forcefully declare that any attack on Iran would be a crime against humanity.
Margaret Kimberley’s Freedom Rider column appears weekly in BAR,
بنظر من “چپ” شدیدا” تحت نفوذ رهبران صهیونیستی خود است و وجود خارجی ندارد. “چپ” غرب بشدت منافع صهیونیسم را دنبال می کند و ایرانیان “چپ نما” شدیدا مقلد همین صهیونیست ها هستند و تاکنون هیچ خلاقیتی از خود نشان نداده اند . البته در همکاری با سازمانهای اطلاعاتی غرب دست دیگر گروه ها را از پشت بسته اند و به مقام بالایی از پستی و خودفروشی رسیده اند.
یک نمونه از همکاری خودفروشان با جنایتکاران جنگی در زیر آورده می شود:
کمیته مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران
نامه سرگشاده
به هیئت سیاسی حزب دموکرات کردستان!
پنجشنبه ۷ مهر ۱۳۹۰ – ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۱
دوستان گرامی!
در جریان اعتراضات مردم و جنگ در لیبی که به سرنگونی قذافی انجامید، شما، طی اعلامیه ای در تاریخ ۱۴ شهریور ۱۳۹۰ برابر پنجم سپتامبر ۲۰۱۱، مواضع جدیدی را اعلام داشته اید که نه تنها با سیاست ها و نظرات حزب دمکرات کردستان ایران(پیش از انشعاب) بلکه با مواضع تا کنونی خود شما نیز فاصله چشم گیری دارد. در این اعلامیه از کشورهای قدرتمند خارجی تقاضا شده است به کمک مردم کرد بیایند تا کردها را از سلطه حکومت های مستبد آزاد کنند. شما در این اعلامیه گفته اید: ” صدور قطعنامهی ۱۹۷۳ شورای امنیت راه را هموار ساخت تا هواپیماها و هلیکوپترهای نظامی آمریکا و فرانسه و بریتانیا بلافاصله حملات خود را به پایگاههای هوایی و دریایی و محل تجمع نیروهای نظامی لیبی آغاز نمایند.” سپس با درکی خوشبینانه نتیجه گرفته اید که “در نتیجه ی این تصمیم بجای شورای امنیت و اقدام بموقع پیمان ناتو …. جبههی آزادیخواهان سرگرم تلاش جهت تثبیت حاکمیت جدید در کشور” شده اند. در ادامه همین اعلامیه، حل مساله ملی در کردستان را با جدائی از ایران و برپائی یک کشور مستقل کرد متشکل از چهار کشور ایران، عراق، سوریه و ترکیه مرتبط دانسته و نوشته اید: ” ملت کرد که سرزمینش در پی یک توافقنامهی استعماری و بر خلاف خواست و تمایل خویش ابتدا میان دو امپراتوری ایران و عثمانی و سپس میان چهار کشور ایران و ترکیه و عراق و سوریه تقسیم شده است، از دیر باز در راه کسب حق تعیین سرنوشت خویش مبارزه میکند و دراین راستا با ددمنشانهترین شیوههای سرکوب و قتلعام مواجه شدهاست. ” و در پایان چنین تقاضا کرده اید:” ما ضمن ابراز خوشحالی از پیروزی مبارزهی مردم لیبی و حمایت از قطعنامهی ۱۹۷۳ شورای امنیت در رابطه با این کشور، خواستار آنیم که شورای امنیت سازمان ملل متحد با اتکا به همین اصل “مسئولیت حمایت” خطر همکاریهای شوم دولتها و سرکوب از سوی حاکمان را از ملت کرد دور سازند”
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=17310
دلقکان واشنگتن نشین که روزانه علیه ایران، سوریه و فلسطین به لجن پراکنی مشغولند و این دول را تهدید به حمله نظامی می کنند ولی از قبیله یهود صهیونیست ، اعراب نوکرصفت و ترک های دغل باز که بالاترین رقم ژورنالیست های زندانی را در پرونده خود دارند حمایت می کنند، وقاحت را تا بدانجا کشانده اند که برای کشتن مسلمانان هیچ خط قرمزی را جایز ندانسته و با پخش دروغ و اتهامات ساختگی دست به ترور و کشتار وسیع آنان می زنند.
اوبامای دروغگو و جنایتکار اینقدر پست و کوچک شده است که برای بالا بردن “محبوبیت” 4 درصدی خود حاضر است دست به قتل هر کسی حتی شهروندهای آمریکایی زند تا خود را برای زرسالاران یهودی “قدرتمند” نشان داده که بخیال خود بتواند در انتخابات آینده بار دیگر بر دلقکان دیگر بعنوان “رقیب” پیروز شود وخطر رییس جمهور یک ترمی را از خود دور کند.
ترور انور اولاکی از قربانیان اخیر در جهت همین ارزیابی صورت گرفته است. بنابراین مسلمانان در سراسر جهان هیچ امنیت جانی و مالی ندارند و این خود نشان می دهد که آنان باید با هم علیه تروریست های واشنگتن اتحاد داشته باشند.
ایرانیان باید هشیار باشند که سیه کاران آمریکایی ممکنست از حمله نظامی ایران بعنوان یک کارت برنده استفاده کرده تا “محبوبیت” خود را بالا برند. جواب ما به جنایتکاران و تروریست های واشنگتون نشین باید دندان شکن باشد.
لطفا” با مشاهده ویدئو زیر با عمق جنایت اخیر که خلاف همه ی قوانین بین المللی و قانون اساسی آمریکاست پی ببرید. قانون اساسی آمریکا ابزاری است برای تبلیغات برای تحمیق مردم جهان و بر پایی “حکومت جهانی” به سرکردگی زرسالاران یهودی است.
با سلام
ما یک تیم پژوهشی دو نفره از دانشگاه های علامه طباطبایی و شاهد هستیم که در مقطع کارشناسی ارشد رواشناسی مشغول به تحصیلیم. برای پژوهش تازه مان به تعدادی از افراد نیاز داریم که وارد سایت پژوهشی ما شوند و در پژوهش ما شرکت نمایند. پژوهش ما مرتبط با بررسی برخی از ویژگی های شخصیتی با توجه به گرایش جنسی افراد است. کافی است برای شرکت در این پژوهش به آدرس سایت ما که در زیر می آید رفته و پرسشنامه ها را تکمیل کنید. قطعا جز با پاسخ گویی شما دوستان انجام این پژوهش میسر نیست و با شرکت خود لطف بزرگی به جامعه علمی و ما خواهید نمود. پیشاپیش از نگارنده وبلاگ بدلیل استفاده از این محل برای اعلان خواست پژوهشی مان بدون توجه به مطالب وبلاگ عذرخواهی می کنیم و اعلام می کنیم از آنجا که این پژوهش با بودجه شخصی انجام می شود هیچ سرمایه ای جهت تبلیغات نداشتیم. از این رو ناگزیر به این کار شدیم. در ضمن ممکن است در وبلاگی از روی فراموشی چند بار این آگهی را درج کرده باشیم. از این بابت هم عذر می خواهیم. آدرس سایت پژوهشی ما عبارتست از:
http://www.ravan-azmoon.otaqak.ir
در نهایت باز هم سپاسگزاریم.
Syrian Ambassador Bashar Ja’afari said that the Western powers’ “aggressive” rhetoric against his country had helped him defeat their draft resolution. He also blasted countries for hosting the Syrian “terrorists” opposed to his government.
Ja’afari appeared to be referring to Syria’s neighbor Turkey, which on Tuesday offered refuge in Turkey to a Syrian colonel who joined the revolt against Assad.
مرگ بر ترکیه سگ زنجیری آمریکا/اسراییل
بر زمین باد شیادانی چون رجب طیب اردوغان پادوی آمریکا و مهره ی دغل باز امپریالیسم در منطقه
دلقکان امپریالیسم آمریکا را رسوا کنیم
ویدئوی زیر منظره ای است از اعمال جنایتکارانه مشتی صهیونیست جهود جنایتکار علیه مردم بومی فلسطین که برای بیرون کردن مردم فلسطین و دزدیدن خانه و زمین های آنان به هر خفت و پستی تن در داده اند.
Brutal eviction of Palestinian family in Jaffa caught on tape
http://mondoweiss.net/2011/10/brutal-eviction-of-palestinian-family-in-jaffa-caught-on-tape.html
لطفا” به دروغ “اپوزیسیون” سوریه یعنی جاسوسان سازمان سیا و ام آی 6 که مانند “اپوزیسیون” لیبی با پروپاگاندا مردم جاهل دنیا را فریب دادند و مشتی “استادان” ایرانی نمای عامل را با خود همراه کردند توجه کنید. صهیونیسم /امپریالیسم و سگ زنجیری آنان یعنی ترکیه و با استفاده از رسانه های عربی مثل العربیه و الجزیزه به دروغ خبر از ربودن ، تجاوز و تیکه تیکه کردن *زینب* توسط اعضای امنیتی سوریه دادند تا مردم را با خود همراه کنند.
http://www.dp-news.com/en/detail.aspx?articleid=98772
دوستان: اگر بخاطر داشته باشند بعد از انتخابات ایران در سال 1388، مهره های سبز سازمان سیا و موساد هم چنین دروغی در مورد “ترانه موسوی” که وجود خارجی نداشت ساختند و – مهدی کروبی کاندیدای کمتر از یک در صد – بدون اینکه مدرکی رو کند از آن استفاده کرد.
ا مراکز براندا زی غرب گویا طرح مشابه در کشورهای مورد هدف را اجرا می کند زیرا شعار اصلی این کشورها علیه دولت– مانند ایران و دیگر کشورهای مورد هدف – “مرگ بر دیکتاتوراست” که از قوطی جین شارپ و پیتر اکرمن یهودی صهیونیست بیرون می زند.
زینب این دروغ “اپوزیسیون” خائن، خود فروش و ارتجاعی سوریه که با اینتلیجس سرویس ترکیه /سازمان سیا/ام آی 6/موساد همکاری دارد مبنی بر ربودن و تیکه تیکه کردن خودش را در تلویزیون نقش بر آب ساخت. او گفت:
Zainab refuted on air all total news regarding her death and other bad and offensive details regarding her death story. She was speaking at Syrian TV and holding her Syrian ID at footage that turns all footages and video reports, which have been broadcasting at social media networks regarding her death, up-side down and refuted all reports about being kidnapped, raped, and killed and tear into pieces by Syrian officials along with their “Shabeiha” according to activists alleged reports.
جالب اینجاست که سازمان های قلابی “حقوق بشر” نظیر “سازمان دیده بان حقوق بشر” که همکار سازمانهای اطلاعاتی غرب اند و برای گرفتن مغزهای مشتی افراد جاهل و مغرض با چماق دروغین حقوق بشر با این دول همکاری دارند وبه پروپاگاندا دامن می زنند.
In turn and last month too, Human Rights Watch (HRW), a New York-based pressure group, called on the United Nations to investigate the role played by the Syrian regime in the decapitation of a woman in Homs.
اپوزیسیون عامل و مهره های سبز، دروغ “ترانه موسوی” را ساختند و علیه ایران پخش کردند. یکی از استادان آمریکایی بنام “ایوان سیگال” طی نوشته ای این دروغ را افشا کرد و در سایت خود گذاشت:
On May 19, 2010, Omid Habibinia, a self-described media analyst who played a key role in publicizing the Taraneh Mousavi story, denounced it for the hoax that it is. My first introduction to this event was a comment posted by one Mina dated June 14, 2010 on my article decrying Amnesty
لطفا” مقاله را با مترجمی گوگل بخوانید.
http://www.qlineorientalist.com/IranRises/tawana-mousavi-affair/
“غالب حسن محمد” کارشناس سیاسی سوری
شکست طرح احیای امپراطوری جدید
تنا – دمشق
۵ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۳:۴۴
“غالب حسن محمد” کارشناس سیاسی سوری گفت: “رجب طیب اردوغان” نخست وزیر ترکیه در طرحش برای احیای امپراطوری عثمانی شکست خورده است.
وی در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری تقریب در سوریه افزود: یکی از مهمترین علل تهدیدهای اخیر اردوغان علیه سوریه مبنی بر اعمال مجازات علیه دمشق همین امر است.
این کارشناس سوری ادامه داد: لذا وی و وزیر خارجه اش تصمیم گرفتند برای جبران این شکست به طرحهای آمریکا در منطقه ملحق شوند.
وی با انتقاد شدید از اقدام اردوغان در تهدید سوریه تصریح کرد: اما طرح آمریکا نیز در منطقه که در واقع برای حفظ امنیت اسراییل بود شکست خورد و به این ترتیب شکست اردوغان مضاعف شد.
به گفته غالب حسن محمد، قرار بود بر اساس طرح، این امپراطوری تا عربستان امتداد داشته باشد.
وی گفت اردوغان و سایر همکارانش این موضوع را نادیده گرفتند که سوریه در تاریخ هرگز در برابر دشمنان سر خم نکرده است.
در این میان، روزنامه “الثوره” موضع اخیر اردوغان را نمایش سیاسی بی محتوا دانست و نوشت: اردوغان پس از دیدار با “باراک اوباما” رییس جمهوری آمریکا وعده اعمال مجازات علیه سوریه را داد و توقف تماس با این کشور را اعلام کرد.
اردوغان در سخنانش حقیقت روابط خارجی ترکیه را نشان داد اما آیا این کشور تحمل پیامدهای روابط بد با سوریه را دارد؟
نویسنده مقاله فرضیه هایی را برای پاسخ به این سوال مطرح کرد، ترکیه تصمیم گرفته که در اقدام نظامی علیه سوریه به هدف سرنگونی نظام آن و ایجاد یک نظام اسلامی – لائیک به جای آن شرکت کند تا ورودی ترکیه به سمت تحکیم پایه های امپراطوری جدید عثمانی باشد.
درباره مداخله نظامی، ترکیه از این برگه در منطقه “جسرالشغور” در شمال سوریه استفاده کرد، اما نتیجه آن چیزی نبود که می خواست بلکه شر اشرار به خودشان برگشت، کسانی که ترکیه آنان را با پول برای اقدام مسلحانه عیه نظام سوریه فریفت، به سختی شکست خوردند علاوه بر آنکه رابطه میان اردوغان و حزب مردم جمهوری ترکیه تیره شد.
اردوغان می داند ارتش و ملت سوریه قوی هستند، یک سامانه منطقه ای و بین المللی از سوریه حمایت می کند و همچنین ترکیه در برابر پاسخ نظامی مصون نیست، لذا هر گونه تلاش ترکیه برای واردشدن به اقدام نظامی، نوعی خودکشی سیاسی برای اردوغان و رسوایی نظامی برای ترکیه است.
درباره مجازاتهای وعده داده شده از سوی اردوغان مبنی بر تحریم اقتصادی سوریه، باید گفت: میزان تبادل تجاری میان دو کشور دست کم یک به پنج به نفع ترکیه است و سوریه می تواند از بازار ترکیه به طور کامل چشم بپوشد اما ترکیه خسارت سنگینی خواهد دید و در واقع در صورت تحریم، قبل از سوریه، خود را مجازات کرده است.
اقدام ترکیه در ممنوعیت عبور هواپیماهای حامل تجهیزات نظامی به سوریه نیز اقدامی بی محتواست، قطع تماس با سوریه که اردوغان آن را اعلام کرد نیز مضحک و مسخره است، چگونه تماسی که قطع است را قطع می کند.
“غالب قندیل” کارشناس لبنانی نیز در مقاله ای به نام “سوریه: جنجال، فشار، تروریسم” که در پایگاه اینترنتی “شام پرس” منتشر شد، نوشت: مخالفان نظام سوریه به این موضوع اعتراف کرده اند که چنددستگی و منازعه میان مخالفین، ناشی از رقابت ناسالم، ارتباط با کشورهای مدافع طرح تخریب سوریه و شرکت معارضین در کنفرانسهایی شد که مردم سوریه از مشاهده اش خسته شده اند.
رسوایی های طرح تخریب سوریه روز به روز در حال افزایش است، آخرین آن توسط “هیثم المالح” انجام شد که در برخی رسانه ها ادعا کرده، بیشترین رهبر تاثیرگذار در میان مخالفین نظام است.
او فردی است که با حمایت سازمان جاسوسی ترکیه و جماعت اخوان المسلمین، مخالفین را به یکی از نشستهای استانبول دعوت کرد، سپس با شمایلی نو راهی قاهره شد.
المالح حتی خواستار مداخله نظامی پیمانی آتلانتیک شمالی (ناتو) در سوریه از طریق یکی از شبکه های تلویزیونی شد، این همان اندیشه سیاسی رهبران مخالف است که در واقع منویاتشان و شیوه رفتارشان را برملا می سازد.
با نگاهی به آمار کسانی که به ندای مخالفین برای تظاهرات لبیک می گویند، می توان دریافت این رقم در سوریه به کمتر از چهار هزار نفر کاهش یافته و صحنه اصلی فعالیت مخالفین به اقدام مسلحانه علیه نظام و نهادهای آن از طریق حمله به نیروهای ارتش، امینتی و مواضع آنان در برخی نقاط کشور به ویژه حمص تبدیل شده است.
علاوه بر جنجال تبلیغاتی سیاسی، فشار کشورهای عضو ناتو، ترکیه و رژیمهای عربی وابسته به واشنگتن علیه سوریه در حال افزایش است، اما مشخص شده که طرح ضربه زدن به سوریه نیازمند زمان طولانی است لذا جنجال تبلیغاتی علیه سوریه با خبرسازی دروغین و تحریک همراه با مجازات و محاصره که اردوغان رییس دولت خیالی عثمانی به آن پیوسته است، ادامه می یابد.
راه سوریه به سمت اصلاح و وحدت ملی شاهد قدمهای بزرگی در آینده نزدیک خواهد بود اما نبرد سوریه با تروریسم و مداخله استعماری ادامه خواهد یافت زیرا حلقه مرکزی طرح تخریب سوریه، حمایت از اسراییل و نابودکردن قدرت آن به عنوان ستون فقرات مقاومت است.
ماههای باقیمانده از سال جاری، زمان فرار آمریکا از عراق است که البته شاهد افزایش تنش نیز خواهد بود چون سوریه و ایران تاکنون هر گونه سازش با اشغالگران آمریکایی برای پرداخت بهای خروج از عراق را رد کرده اند، اولین بهایی که آمریکاییان طلب می کنند، تضمین امنیت اسراییل است که به خاطر آن سپر موشکی را تا مرزهای ترکیه سوریه گسترش دادند.
ترکیه به دورغ وانمود می کند که دشمن اسراییل است تا مردم عرب را برای منافع خود به اسارت کشد. مردم عرب نادان نیستند که ترکیه سگ زنچیری امپریالیسم/صهیونیسم را نشناسند. هم اکنون اعراب به اردوغان می گویند دغل بازی کافی است. خودت خ ر ی نه ما.
يك روزنامه نگار برجسته جهان عرب با بيان اينكه تناسبي ميان اخراج سفير رزيم صهيونيستي از آنكارا با سياستهاي تركيه عليه دمشق وجود ندارد، گفت: تركيه با اعمال چنين سياستي وانمود ميكند دشمن اسرائيل است
“غسان بن جدو” در ارتباط با سياستهاي دوگانه تركيه در قبال رژيم صهيونيستي گفت: ما اميدواريم كه تركيه در مواضع سياسي خود صادق باشد اما ترديدهايي در اين زمينه وجود دارد. چرا كه تناسبي ميان اخراج سفير اسرائيل در آنكارا و سياستهاي تركيه عليه دمشق مشاهده نميكنيم.به همين دليل معتقدم تركيه ميخواهد با اتخاذ چنين سياستي در قبال تلآويو ، وانمود كند كه دشمن اسرائيل است.
تركيه به دنبال سرنگوني بشار اسد است
اين روزنامهنگار برجسته عرب با اشاره به سياستهاي آنكارا عليه دمشق تصريح كرد: هدف اصلي تركيه از اجراي سياست هاي عليه دمشق سرنگوني نظام بشار اسد است. البته به همان روشي كه رژيم قذافي سقوط كرد. يعني معارضان سوري را تشويق به مخالفت با دولت دمشق ميكند و سپس طي يك عمليات نظامي از سوي ناتو نظام سوريه سرنگون شود.
نصب سامانه رادار در تركيه براي رويارويي با ايران است
وي با اشاره به موافقت تركيه با نصب سيستم رادار هشدار سريع از سوي آمريكا در تركيه گفت: نصب اين سامانه با هدف رويارويي با ايران انجام ميشود و اين در حالي است كه چنانچه ناتو بخواهد اقدام نظامي عليه سوريه بكند ميداند كه ايران در اين زمينه ساكت نخواهد نشست. بنابراين نصب سامانه رادار هشدار سريع در خاك تركيه پيامي براي ايران است كه در صورت حمله ناتو به سوريه در اين ماجرا دخالت نكند.
اين روزنامه نگار عرب در پاسخ به اين سؤال در صورت حمايت ايران از سوريه در قبال عمليات نظامي ناتو عليه اين كشور آيا جنگ در منطقه فراگير ميشود؟ گفت: فكر نمي كنم جنگ فراگير در منطقه رخ دهد. بنده معتقدم ايران به حمايت معنوي از سوريه اكتفا خواهد كرد. چرا كه سقوط دولت بشار اسد آسان به نظر نميرسد. اين دولت متحداني همچون ايران، مقاومت اسلامي در لبنان و فلسطين اشغالي دارد. به علاوه بيشتر مردم سوريه از دولت بشار اسد حمايت ميكنند. البته آنان خواستار انجام اصلاحات هستند اما خواهان سقوط دولت دمشق نيستند.
وي در پايان با بيان اينكه پرونده سوريه به شوراي امنيت نرفته است گفت: پرونده ليبي به شوراي امنيت رفت و روسيه و چين با ايجاد منطقه ممنوعه پروازي در ليبي موافقت كردند هرچند كه اين مصوبه به گونه ديگري عمل شد اما اگر پرونده سوريه به شوراي امنيت برود، روسيه و چين با انجام عمليات نظامي عليه سوريه هرگز موافقت نخواهند كرد. به همين دليل، معتقدم سقوط دولت بشار اسد آسان نخواهد بود.
مرگ بر ترکیه – نابود باد دغل بازان و شیادان فرصت طلب
اپوزیسیون خود فروش و عامل سوریه که در NED یعنی سازمان سیا آموزش دیده است از لکاته ی بنام Hillary Rotten Clinton در خواست کرد که سوریه را هم مانند لیبی بمباران کند که راه برای این خودفروشان صاف شود. این خائنین و عاملین سپس مزد جنایتکاران جنگی را با سرسپردگی به اسراییل خواهند پرداخت.
این خودفروش و نوکر سازمان سیا – رضوان زیاده نام دارد که همگی او را بعنوان مردی عامل و پست می شناسند. این فرصت طلب طبق معمول از قوطی “حقوق بشر” سازمان سیا – مانند مهره های سبز – در آمده است و خود را “فعال حقوق بشر” معرفی می کند. ما ایرانیان با فعالین “حقوق بشر” ایرانی نما آشنا هستیم و می دانیم معنی آن چیست.
Ziadeh, who has appeared before anti-Syrian, Zionist groups, has also expressed his willingness, in the event he becomes part of a Western-installed regime in Damascus, to recognize the Zionist entity and continues his silence on Israel’s occupation of the Syrian Golan Heights.
رضوان زیاده که در جمع مخالفین سوریه و گروه های صهیونیستی ظاهر شد، گفته است که در صورت پیروزی اسراییل را به رسمیت خواهد شناخت.
باید از عاملین پست ایرانی نما مانند :
http://ikhras.com/2011/10/radwan-ziadeh-calls-for-war-on-syria
/آرش نراقی – مهرزاد بروجردی – نادر هاشمی – عباس میلانی – نیره توحیدی – رضا براهنی تجزیه طلب – علی افشار – آذر نفیسی – رضا افشاری – احمد صدری – علی بنوعزیزی – فرزین وحدت – گلی تهرانی – فائقه شیرازی – آزاده کیان – خسرو خاور – افساری (دانشگاه تهران – بخش مطالعات جهانی ) و دیگران
تشکر کرد که با تبلیغ “دخالت بشردوستانه” و همراهی با مشتی آدم کش در لیبی عملا” عامل بودن خود را به اثبات رساندند.
نابود باد دغل بازان ترک – مرگ بر ترکیه – مرگ بر ستون پنجم کشورهای هدف از جمله ایران و سوریه که با لقب دروغین “فعال حقوق بشر”
معرفی می شوند ولی در حقیقت خائنی بیش نیستند.
اظهارات ضد اسراييلي نخست وزير تركيه هر چند خوشحالی بسیاری از مسلمانان را در پی داشت اما هیجان دانشجویان جوان ایرانی را بیشتر برانگیخت.
به این ترتیب ترکیه برای تبدیل شدن به یک بازیگر اصلی در منطقه ، قدم اول را محکم و حساب شده و پر سرو صدا برداشت.
سپس این کشور با حضور در طرح انتقال سوخت هسته اي ايران از طريق كشورش خود را به عنوان يك كشور با پتانسيل رهبري منطقه معرفي كرد.
طی یکسال گذشته ، نوک پیکان حملات اردوغان به سمت اسرائیل نشانه رفته است. هرچند سخنان تند وی علیه رژیم غاصب صهیونیستی باید تنش ایجاد می کرد اما این مواضع تاکنون با برخورد جدی اسرائیل مواجه نشده است.
اما همزمان با موج بیداری اسلامی در منطقه ترکیه آن روی خود را هم نشان داد و در رفتار و اظهار نظرهایی نشان دادند که مسولین ترک به دنبال مسائلی دیگر هستند و چیزی دیگر را دنبال می کنند.
مسولین ترک در مواضعی متناقض ابتدا در لیبی به دلیل سرمایه گذاری های گسترده در بخش انرژی از دولت و شخص معمر قذافی حمایت و بر گفتگوی طرفین تاکید می کرد.
اما رفته رفته با وجود پیشرفت انقلابیون در لیبی به عنوان یک انقلابی دو آتیشه وارد معرکه شد و با حمایت از مردم خود را به انقلاب چسباند.
در مواجه با انقلاب مردم مصر هم وضعیت بهتر از این نبود، با پیروزی مردم مصر در اظهاراتی تعجب برانگیز برای آینده حکومت مصر حومتی لائیک را که به همه ادیان احترام می گذارد را پیشنهاد داد که با واکنش سریع حزب قدرت مند اخوان المسلمین مواجه شد و او را مجبور به عقب نشینی از مواضع خود کرد.
http://www.afkarnews.ir/vdcbfwbs.rhb5apiuur.html
اما اوج اعمال قابل تامل آقای نخست وزیر اظهار نظر او در مورد اغتشاشات سوریه بود که این بار مسولان ترک منتظر نماندند و در همان شروع اغتشاشات با حمایت از معترضین به حمایت از آنان پرداخت و در اظهار نظری سخیف به مسولین ایران هم توصیه هایی کرد.
و در اقدامی عجیب و سریع با ایجاد چادرهایی در مرز خود با سوریه به اسقبال مردم سوریه رفت و آتش حمله رسانه ای و به دنبال آن شورای امنیت را روشن کرد.
در ادامه اردوغان در اظهار نظری سخیف مسولین کشورمان را از طرفداری بشار اسد برحذر داشت .
البته این اظهار نظرها باعث شد که وزیر امورخارجه خود را به تهران برساند و از سفر قریب الوقوع رجب طیب اردوغان به تهران خبر دهد .
به نظر می رسد ترکیه با این سیاسیت های خود نشان می دهد که می خواهد ضمن استمرار ارتباط سنتی اش با غرب و تامین منافع آنها به ویژه در خصوص سوریه، با اقدامات نمایشی جذاب علیه اسراییل و ورود به کشورهای حوزه بهار عربی، به عنوان رقیب سرسخت ایران کوشیده است خود را به عنوان الگوی سیاسی و اقتصادی کشورهای عربی رها شده از چنگال دیکتاتوری معرفی کند؛ اقدامی که در راستای منافع غرب در منطقه ارزیابی می شود.
استقرار سیستم راداری ناتو در تركیه؛ خدمتی جدید به صهیونیسم بین الملل
سیاست استعماری در طول سالیان متمادی همواره از یك قاعده كلی پیروی می كرده است، قاعده ای كه همه كشورهای استعماری آن را سرلوحه برنامه های خود قرار دادند. دنیای غرب در دوران استعمار جدید تلاش بسیاری را برای ایجاد اختلاف بین كشورهای مسلمان صرف كرد تا به این وسیله بتواند با نفوذ در سیاست های این كشورها پایه های سیاست استعماری خود را كه از زمان خیزش های استقلال طلبانه ملت ها به شدت سست شده بود، دوباره استحكام بخشد.
در دوران جنگ سرد، پیمان دفاعی آتلانتیك شمالی (ناتو) میان آمریكا و اروپای غربی بسته شد، اما پس از دوران جنگ سرد و از بین رفتن تهدید شوروی، غرب تلاش کرد برای گسترش نفوذ خود در شرق، از این پیمان دفاعی استفاده نماید. مداخله نظامی ناتو در بحران كوزوو، افغانستان، عراق و لیبی از جمله سیاست های جدید ناتو در دوران پس از جنگ سرد به شمار می رود.
تركیه كه تنها كشور مسلمان عضو ناتو می باشد، تاكنون تلاش كرده است با در پیش گرفتن یك سیاست دوپهلو در قبال غرب و جهان اسلام منافع خود را در منطقه تأمین نماید. موضع گیری صریح دولتمردان تركیه در برابر اشغال گری های رژیم صهیونیستی، به ویژه اخراج سفیر این رژیم از آنكارا در جریان بحران ناشی از حمله كماندوهای این رژیم به كشتی كاروان صلح، به شدت مورد تحسین جهان اسلام و همه آزادیخواهان جهان قرار گرفت.
اما با این حال همراهی تركیه با ناتو در جریان برخی از عملیات های این سازمان نظامی، موجب شده است كشورهای اسلامی اعتماد خود به این كشور را از دست بدهند. استقرار رادارهای مربوط به سیستم دفاع موشکی ناتو در ترکیه موضوعی است که بحث های بسیاری را برانگیخت و ترک ها با زیرکی تمام و عنوان کردن این مسأله که اطلاعات کسب شده توسط این رادارها نباید علیه کشورهای همسایه آن ها به کار گرفته شود، از یک سو تلاش کردند به ایران و سایر همسایگان اطمینان خاطر دهند و از سوی دیگر با توجه به عضویت آن کشور در ناتو، مصوبات سران را نادیده نگیرند. اینک با گذشت کمتر از یک سال از اجلاس سران ناتو و تصمیم گیری در رابطه با استقرار سیستم راداری ناتو، در میان هیاهوی خبری و رسانه ای بین المللی مبنی بر تیرگی روابط دیپلماتیک آنکارا – تل¬آویو، ناگهان روزنامه های آن کشور خبر از استقرار سیستم رادارهای هشدار دهنده ناتو در دیاربکر می دهند. این اقدام تركیه بی شك اقدامی غیردوستانه نسبت به همسایگان خود محسوب می شود و تركیه به هیچ عنوان نمی تواند این سیاست خود را توجیه نماید، ضمن این که مشخص می شود تیرگی روابط آنکارا – تل¬آویو نیز جنجالی بیش نبوده و تلاش آمریکا، ترکیه، سازمان ملل و …. برای یافتن راه حل های دیپلماتیک برای حل این مسئله نیز به زودی به نتیجه خواهد رسید.
پیاده سازی طرح جدید ناتو در ترکیه و همچنین اعمال سیاست هایی نظیر ایفای نقش در قالب مأمور ویژه صهیونیست ها برای اعمال فشار بر سوریه و تهدید نظامی این کشور مستقل و عضو جبهه مقاومت، موجب دوری بیش از پیش ترکیه از همسایگان خود و مجموعه جهان اسلام خواهد شد و این کشور نمی تواند از یک سو چهره ای ضد صهیونیستی به خود گیرد و از دیگر سو با ایفای چنین نقش هایی در خدمت منافع صهیونیسم بین الملل قرار گرفته و به زیان همسایگان خود عمل کند. تحولات شتابان منطقه باید این درس را به دولتمردان آنکارا داده باشد که زمان بازی های دوگانه و زدن نعل وارونه به سر رسیده است.
سیاست های تركیه باعث شده است اعتماد جهان اسلام نسبت به این كشور سلب شود. ناتو نیز شدیداً به دنبال آن است که از تركیه به عنوان پلی برای پیشبرد منافع راهبردی خود استفاده كند و در نهایت چنانچه منافعش اقتضا كند این كشور را قربانی سیاست های خود خواهد كرد.
http://menanews.ir/vdcgrq9u4ak9n.pra.html
خواهران و برادران ما در افغانستان وضعیتی بمراتب بدتر از ما دارند که این وضعیت با کمک مشتی “روشنفکر” عامل و خود فروش تجدید تولید می شود.
اخیرا” یکی از “روشنفکران” ایرانی نزدیک به سازمان سیا دنیای فانی را وداع گفت که “روشنفکران” عامل طی طوماری از دست دادن او را به یکدیگر تسلیت گفتند.
این فعال “حقوق بشر” برای خود کرسی دائمی در سازمان سیا یعنی “صدای آمریکا” درست کرده بود و از طریق
این کرسی ” دموکراسی” به شیوه آمریکایی را برای مردم جاهل تبلیغ می کرد که اجل او را مهلت نداده و با خود برد. لطفا” نام “روشنفکران” و “فعالین حقوق بشر” قلابی را در لینک زیر مشاهده کنید و نام عاملینی که درخواست بمباران لیبی را از دلقک صهیونیسم – اوباما – کردند را بخاطر بسپارید.
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=17474
چرا “روشنفکران” ایرانی نما بیانیه ای علیه قتل شهروندهای آمریکایی که توسط دولت اوباما صادر شده است بیرون نمی دهند؟ چرا پرونده ای علیه جنایات بیشمار اسراییل درست نمی کنند؟ پیام اخوان، همکار صهیونیست های آدمکش، چرا پرونده ای در مورد جنایت علیه بشریت آمریکا/اسراییل/کانادا/انگلیس / فرانسه /ترکیه در کشورهای اسلامی تاکنون تهیه نکرده است و فقط برای البشر، یوپسلاوی و ایران پرونده می سازد؟ این مرد خبیث و دغل باز که خود شهروند کاناداست چرا حرفی علیه جنایت های بیشمار کانادا در هایتی ، افغانستان، ونزوئلا و دیگر کشورهای اشغالی نمی زند؟
http://deathtozion.wordpress.com/2007/06/01/dear-professor-akhavan/
در کنار روشنفکر نماهای ایرانی ؛ برادران و خواهران ما در افغانستان علیه چنین عاملینی به مبارزه مشغولند و از هر فرصتی برای افشای نام آنان برای ارتقا سطح اطلاعات مردم افغانستان استفاده می کنند.
مقاله زیر توسط یکی از سازمان های مبارز برای رهایی افغانستان از چنگال اشغالگران و عاملین آنان یعنی “روشنفکرنماها” نوشته شده است.
—————————-
نکته اساسیای که در مسخ روشنفکران برازندگی کسب میکند روحیه بردگی، مزدوری و جاسوسی است که در تار و پود آنان ریشه دوانده و گویی مگر با مرگ دست از سر شان بردارد. آنان قسمی حقنه شدهاند که هرطوری است باید به یک قدرت خارجی به مثابه منجی و مراد خود بنگرند. آنان در نیروی شوروی و دست نشاندگان دنیای شان را آباد کرده بودند و با زوال شوروی و تار و مار شدن و خزیدن سگهای وطنیاش به غارهای خود، روشنفکران وابسته به آنان، خود را مطرود و بی پدر و مادر و وامانده در وادی سرافگندگی و خواری تنها یافتند. اما از آنجایی که با شیر چاکری به یک قدرت کلان شده و خو گرفته بودند، با تسلط امریکا بر کشور، قیم جدید را در وجود او دیدند و بی درنگ سر بر آستانش نهادند.
ولی امریکا تنها این روشنفکران را به عنوان ابزار تجاوزیاش به کار نگرفت بلکه با پیشکش دالر و مقام و تحصیل و زندگی در «سرزمین فرصت و ثروت»، خیلی بیشتر و آسانتر از شوروی توانست روشنفکران زیاد دیگری را نیز به استخدام درآورد. و امروز همین تعلیمات دیدگان «سی آی ای» اند که منحیث دست و پای امریکا نقش عمدهای در پیشبرد امور اشغال و سرپا نگهداشتن فاسدترین و بیآبروترین و منفورترین دولت دست نشانده در دنیا بازی میکنند. اینان اند که با در دست داشتن رسانهها و مقامهای کلیدی دولتی می خواهند افکار مردم را در جهت تایید و تکریم و «آینده ساز بودن» اشغال امریکا سمت دهند.
«رادیو آزادی» نظیر بی بی سی و صدای امریکا و… در تزریق فکر انقیاد طلبانه (ستایش ادامه حضور امریکا) در اذهان مردم افغانستان وجیبهاش را به وجه شایانی پیش میبرد. «رادیو آزادی» در شرایطی که عرض وجود کرد با پخش گزارشهای تازه از داخل و خارج، مصاحبههای زنده و… حیثیت نوری کوچک در ظلمت دیرینه را داشت. ولی به تدریج معلوم شد که این رادیو خاص از برای خدا در خدمت منافع مردم محروم ما نبوده بلکه برای اشاعهی لازم و مفید جلوه دادن آقایی امریکا در افغانستان و جهان فعال میباشد.
در برنامه «در امواج آزادی» (٢١ دلو ١٣٨٩) چهار نفر (هیگل سلیمانخیل، ودیر صافی، جعفر رسولی و خود ظریف نظر) و در برنامههای دیگر هادی خالد و غیره در باره ضرورت و سودمندی پایگاههای نظامی امریکا دلیل میآورند تا عبودیت مقابل امریکا را کمال وطندوستی جلوه دهند. ولی آیا ایدهی استقلال را که بدون آن، مفاهیم آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و ارزشهایی از این قبیل، بی معنا خواهند بود، میتوان در ذهن و روح مردم ما کشت؟ آیا «رادیو آزادی» و «کارشناسان» نامبرده به فرض این که شیر پرچم و خلق و جنایت سالاران جهادی را نه نوشیده باشند، میدانند که با تایید پایگاههای امریکا درچه موضع خاینانهای سقوط کرده و چگونه با میهنفروشان پرچمی و خلقی و جهادی پهلو میزنند؟
برای آن که موضع آقایان را بهتر بشناسیم بر جملههایی از آنان مکث میکنیم:
پوهاند ودیر صافی:
«ساختن پایگاه نظامی در کشور باید طبق قانون و مقررات صورت گیرد که به منافع ملی و تمامیت ارضی کشور ضرر نرساند و از طرف پارلمان باید تصویب شود. اگر این پایگاهها ٤٠ فیصد هدفش مبارزه علیه تروریزم باشد باید ٥٠ فیصد برای منافع افغانستان کار کند.»
جنرال هیگل سلیمان خیل:
این فرد اول از عدم ضرورت پایگاههای نظامی حرف میزند و به جای آن تقویه اردو را توصیه میکند ولی گویی با شنیدن فتوای استادانش ودیر صافی و جعفر رسولی گناهش را متوجه شده باشد می گوید:
«قسمیکه قبلا گفتم تایید این مسئله کار ولسی جرگه و لویه جرگه است…اگر به آنها اجازه ساختن پایگاهها را میدهند باید وقتاش را معلوم کنند زیرا پایگاه دایمی منجر به دوام جنگ میشود… زمانی که در یک کشور پایگاه ساخته میشود باید به اساس پرتوکول باشد از طرف لویه جرگه تایید و نفع افغانستان در نظر گرفته شود و به تمام جهان اعلام گردد.»
هادی خالد میهن فروش پرچمی در مصاحبهی ٢٠ دلو ١٣٨٩:
«تایید میکنم که افغانستان این نیاز را دارد ولی طوری که رئیس جمهوری میگوید این باید قانونمند باشد و مصالح مملکتی ما باید در اینجا رجحان داشته باشد.»
رحیم وردک وزیر دفاع و جاسوس قدیمی «سی آی ای» که در سالهای ١٩٨٠ حتی از اعضای هیئتهای «سی آی ای» برای خرابکاری در جنبشهای آزادیبخش جنوب افریقا بود و با پسر خلف خاینش حامد وردک از درک شرکت امنیتی (NCL) میلیونها دالر به جیب زده، کاملا طبیعی است که این طور ولینعمتانش را راضی سازد:
«ایجاد پایگاههای دایمی امریکا میتواند امنیت را در دراز مدت در کشور تضمین کند.»
و «کارشناس»ی به نام جنرال امراله امان نیز مانعی در ایجاد پایگاهها ندیده و غم کشورهای همسایه را میخورد: «ایجاد پایگاههای دایمی برانگیختن حساسیت کشورهای همسایه را به همراه خواهد داشت.» اگر این فرد اندکی غیرت و حس وطندوستی میداشت، بیش و قبل از پریشانی از«حساسیت» کشورهای همسایه، «حساسیت»خودش را علیه پایگاهها ظاهر میساخت.
مشاهده می شود که برای ذوات فوق پایگاهها هیچ عیبی نداشته و میمون و مبارک اند فقط باید پارلمان بسیار محترم که ٩٥ درصد اعضایش زنان و مردان وابسته به باندهای جنایتسالار جهادی اند آن را پاس کند که به برکتش افزوده شده و هم خدای نکرده اگر روزی مردم به مخالفت برخیزند فورا سرکوب گردند چرا که پایگاهها از سوی «خانه ملت» ــ خانهی سیافها، محققها، لطیف پدرامها، میرویس یاسینیها، حاجی الماسها، هما سلطانیها، جبرییلیها، حضرت علیها، صیفوره نیازیها، ملا عزتها، قانونیها، فوزیه کوفیها، شکیلا هاشمیها، عالمی بلخیها، داوود کلکانیها، و سایر جلادان و جیره خوران محترم ــ تصدیق شده است!
روشنفکری که مردم را به پارلمان پر از هرویین سالاران تبهکار و در گرو سیاف و قانونی و محقق رجعت داده و امیدوار سازد، در واقع بر بیننگیاش صحه میگذارد و اگر این را نپذیرد در آن صورت آگاه یا ناآگاه چیزی بیش ازعامل کودن و بیمایهی سرقاتلان نخواهد بود.
اساسا تمام شاگردان مکتب «سی آی ای» که نگرش به اوضاع ملی و بین المللی را صرفا با عزیمت از خواست و هژمونی امریکا عقلانی و علمی می دانند، مسلما تجزیه افغانستان را هم – که حتی تصورش استخوان مردم ما را می سوزاند – در لیست خیانتهای آتی خود دارند.
….
هدف اصلی امریکا در تجاوز به افغانستان زیر نام «جنگ علیه تروریزم» ایجاد پایگاهها برای تحکیم سلطهی سیاسی و اقتصادی در منطقه و جهان بوده و لازمهاش نصب دولتی دست نشانده متشکل از انواع سردژخیمان دینی و غیردینی که هرقدر مایل اند به جنایتکاری و خیانتکاری و چپاول و بیناموسی علیه مردم افغانستان و تمسخر ارزشهای دموکراسی و حقوق بشر و حقوق زنان مشغول باشند به شرطی که پایگاههای نظامی را موضوعی مقدس و بیچون و چرا بدانند.
امریکا اول که سر و صدای «خروج» نیروهایش از افغانستان را راهانداخت ــ که غیر از عوام ساده دل و نوکران «سی آی ای» هیچ احمقی آنرا قبول نمی کردــ در واقع میخواست زیر این پردهی دودی، ایجاد پایگاهها را با مهر و امضای دولت پوشالیاش «نهادینه» سازد. و اینست که روشنفکران «کارشناس» را فرا میخواند تا پایگاهها را نه نافی بلکه «حافظ» استقلال وانمود کرده و «فواید» چندجانبه آن ها را برشمارند.
جعفر رسولی شیطانی تر از همتاهایش در دفاع از مقاصد شوم امریکا در افغانستان استدلال میکند:
«کسانیکه تاریخ را خواندهاند واقعیت تلخ را همیشه میفهمد که اینجا نظامهای سیاسی دیر زمانی نمانده و نظامها یکی پی دیگری سرنگون شدند و یک دلیل بیثباتی و پسماندگی همین است. وجود چند پایگاه نظامی امریکا برای مدت طولانی در افغانستان اولین تاثیری که دارد این است که کسی دیگر در پی سرنگون کردن نظام سیاسی از طریق کودتا برنمیآید و این تجربه در کشورهای دیگری در ترکیه، در آلمان، در جاپان، در جاهای دیگری هم وجود داشته و حتی شوروی هم توانست در اروپای شرقی بعضی از نظامها را در آنجاهایی که پایگاه داشت مانع ساقط شدن آنها شود…. و این خود باعث خواهد شد که سرمایهداران چه داخلی و چه خارجی تشویق به سرمایهگذاری شوند و زندگی مردم و کسب و کار رونق پیدا کند.»
این، منطق صرفا یک کارگزار «سی آی ای» بوده میتواند. آیا دولتی که بخواهد از شر سقوط در اثر کودتا در امان باشد باید به امریکا پایگاههای نظامی پیشکش کند؟ جواب جعفر رسولی مثبت است. اما او نمیداند که یکچنان دولتی، دست نشانده، ضد ملی، مرتجع، بدون پشتگاه مردمی، ضد دموکراتیک و ستمگر مذهبی یا غیرمذهبی خواهد بود مثل دولتهای پرچمی و خلقی، دولت خون و خیانت جهادی و دولت مافیایی کرزی یا کشورهای عربی؟ واقعیت اینست که دولتهای فوق بیشتر از آن که از کودتا بترسند (در شرایط وجود پایگاهها پشت هر کودتایی دست مرئی یا مرئی امریکا خواهد بود) از شورش مردم میترسند، از آن میترسند که مثلا در افغانستان بلاخیز، مردم به جان آمده از این همه خیانت و تبهکاری و فساد و بیبازخواستی و بیشرافتی، بر کاخهای سرجنایتسالاران بهمن آسا یورش برند. در جریان همین گونه شورشها و به زعم جعفر رسولی «کودتا» هاست که پایگاههای نظامی امریکا (در صورتی که قربانی کردن عواملش مطرح نباشد) به یاری خاینان جانی خواهد شتافت. و به همین سبب است، چه روشنفکران انقیادطلب بخواهند چه نخواهند، آماج مبارزه مردم ما در آینده، پایگاههای امریکا و خوشداران و پاسداران رنگارنگ بومی آنها خواهد بود.
علاوتا «مغز» جنایتکاران و نوکران «سی آی ای» با وصف «تاریخ خواندن» از یاد برده که همان ترکیهی عزیزش (١) لااقل چهار کودتای نظامی جهت تامین «ثبات» مطلوب برای امریکا و اسراییل و ستمگران و فاشیستهای ترکیه را شاهد بوده است!
هکذا چنانچه گفتیم اگر وجود پایگاههای نظامی امریکا در ترکیه، آلمان، جاپان و کشورهای دیگر تکیهگاه و آغوش گرم دولتمداران به شمار می روند، برای اکثریت مردم آنها لکه و نشان وابستگی و فقدان استقلال کامل شان محسوب میشوند. (٢)
مردم کشور های مذکور خلاف موعظههای وطنفروشانهی رسولی، هادی خالد، ودیر صافی و… از حضور نظامیان امریکا احساس سرافکندگی و درد می کنند. آنان از مطالعه و تجربه تاریخ خود در قدم نخست این «واقعیت تلخ» را فهمیدهاند که نظامیان امریکا به زور در سرزمینهای شان مستقر شده و هرگاه و بیگاه خبر توهینها، زورگوییها و تجاوز آنان به زنان و فرزندان شان قلب شان را زخم می زند. از اینرو در آن کشورها و مشخصا جاپان و آلمان حرکتهای بیشمار تودهای برضد پایگاههای نظامی امریکا رخ داده است و حتی سازمانهای مسلح عرض وجود کرده بود که آماج اصلی آنها را پایگاهها و منافع امریکا تشکیل میداد. در آن هنگام اگر سازمانهای مذکوراین «کارشناسان» مزدور را گیر میآوردند بیگمان برآنان منحیث مدافعان استعمار و امپریالیزم رحم نمیکردند.
از ترکیه غیر از مبارزه مسلحانه در مناطق کردنشین، غرش جنبش های وسیع تودهای علیه دولت فاشیستی و نفوذ و پایگاههای امریکا به گوش می رسد. یعنی در این کشورها هرچند پیشرفتگی به اوج برسد و از «بی ثباتی» خبری نباشد، مردم از مبارزه برای برچیدن پایگاههای نظامی امریکا از پا نخواهند نشست. این آن صفحهای از تاریخ است که جعفر رسولیها از دیدن و درکاش به لرزه میافتند؛ جعفر رسولیها نمی خواهند آرامش ظاهری در این کشورها را آرامش پیش از توفان بنیادکن دریابند.
تلاش شما آقای جعفر رسولی برای کتمان این واقعیت تلخ و رنجبار تاریخی بیهوده است زیرا شریل بینارد از شاه مهرههای دولت امریکا و خانم زلمی خلیلزاد معترف است:
«چرا در افغانستان رهبران میانه روی وجود ندارند؟ بخاطری که ما به تندروان اجازه دادیم که سالها همۀ آنان را به قتل برسانند و نابود کنند. آنان هزاران چپ و میانه رو را کشتند و ما به آنان اجازه آنرا دادیم. تمام اینان در دهه هشتاد و بعد از آن نابود شدند.»
در کشورهای مطلوب «کارشناس» رسولی نیز امریکا حامی گروههایی است که بیشتر از بقیه برای اسلام یخن میدرند و صیانت آن را بدون حمایت امریکا ناممکن میدانند. اتفاقا کویت و عراق نمونههای تپیک کشورهایی اند که پایگاههای امریکا پشت فاسدترین و وطنفروشترین افراد و احزاب آن ها ایستادهاند.
آقای رسولی در آنجایی که میفرماید «افغانستان امروز با افغانستان بیست سال پیش قابل مقایسه نیست (زیرا) دستاوردهای کلان داشته»، دروغ شاخدار امریکا پسندی تحویل میدهد. گوش دادن فقط به شکایتهای جسته و گریختهی مردم از ورای همین «رادیو آزادی» کافیست که به این دروغ مسخره و سخیف پی برد. یک آگاهی مهم که اکثریت مردم ما به آن دست یافتهاند عبارتست از اینکه تجاوزکاران چه روسی چه امریکایی، احمق نبودهاند که به دین و دینداری شان دست درازی کنند. تجاوزکاران از آنان اطاعت و رضایت و تسلیم و وطنفروشی میخواستند نه رها کردن دین شان. این را رسولی میداند ولی بنابر وظیفهی پیوسته دمساز بودن با منافع و نیات امریکا واقعیت ها را میپوشاند و تحریف مینماید و نمی گوید که امریکا در آن کشورها و افغانستان همدست با بنیادگرایان میخواهد مردم را مطیع و وابسته نگهداشته و سلطهاش بر جهان را تحکیم بخشد؛ نمی گوید که سربازان امریکا در آن کشورها و افغانستان به اسلام و هویت ملی مردم نمیتازند بلکه خانههای فقیرانه شانرا ویران و مردم بیگناه ومراسم عروسی و عزاداریشان را بمباران و گلوله باران کرده و بر زنان ودختران دست میبرد و از اعضای بدن شان کلکسیون می سازند؛ نمیگوید که امریکا با اقتصاد بازار آزاد چطور هرگونه موانع را از سر راه سرمایه داران دلال وابسته به خود و متحدانش در چاپیدن وحشتناک مردم باز نگهداشته است و….
http://pz.rawa.org/70/70military_base.htm
خواهران و برادران ما در افغانستان وضعیتی بمراتب بدتر از ما دارند که این وضعیت با کمک مشتی “روشنفکر” عامل و خود فروش تجدید تولید می شود.
اخیرا” یکی از “روشنفکران” ایرانی نزدیک به سازمان سیا دنیای فانی را وداع گفت که “روشنفکران” عامل طی طوماری از دست دادن او را به یکدیگر تسلیت گفتند.
این فعال “حقوق بشر” برای خود کرسی دائمی در سازمان سیا یعنی “صدای آمریکا” درست کرده بود و از طریق
این کرسی ” دموکراسی” به شیوه آمریکایی را برای مردم جاهل تبلیغ می کرد که اجل او را مهلت نداده و با خود برد. لطفا” نام “روشنفکران” و “فعالین حقوق بشر” قلابی را در لینک زیر مشاهده کنید و نام عاملینی که درخواست بمباران لیبی را از دلقک صهیونیسم – اوباما – کردند را بخاطر بسپارید.
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=17474
چرا “روشنفکران” ایرانی نما بیانیه ای علیه قتل شهروندهای آمریکایی که توسط دولت اوباما صادر شده است بیرون نمی دهند؟ چرا پرونده ای علیه جنایات بیشمار اسراییل درست نمی کنند؟ پیام اخوان، همکار صهیونیست های آدمکش، چرا پرونده ای در مورد جنایت علیه بشریت آمریکا/اسراییل/کانادا/انگلیس / فرانسه /ترکیه در کشورهای اسلامی تاکنون تهیه نکرده است و فقط برای البشر، یوپسلاوی و ایران پرونده می سازد؟ این مرد خبیث و دغل باز که خود شهروند کاناداست چرا حرفی علیه جنایت های بیشمار کانادا در هایتی ، افغانستان، ونزوئلا و دیگر کشورهای اشغالی نمی زند؟
http://deathtozion.wordpress.com/2007/06/01/dear-professor-akhavan
/
در کنار روشنفکر نماهای ایرانی ؛ برادران و خواهران ما در افغانستان علیه چنین عاملینی به مبارزه مشغولند و از هر فرصتی برای افشای نام آنان برای ارتقا سطح اطلاعات مردم افغانستان استفاده می کنند.
مقاله زیر توسط یکی از سازمان های مبارز برای رهایی افغانستان از چنگال اشغالگران و عاملین آنان یعنی “روشنفکرنماها” نوشته شده است.
نکته اساسیای که در مسخ روشنفکران برازندگی کسب میکند روحیه بردگی، مزدوری و جاسوسی است که در تار و پود آنان ریشه دوانده و گویی مگر با مرگ دست از سر شان بردارد. آنان قسمی حقنه شدهاند که هرطوری است باید به یک قدرت خارجی به مثابه منجی و مراد خود بنگرند. آنان در نیروی شوروی و دست نشاندگان دنیای شان را آباد کرده بودند و با زوال شوروی و تار و مار شدن و خزیدن سگهای وطنیاش به غارهای خود، روشنفکران وابسته به آنان، خود را مطرود و بی پدر و مادر و وامانده در وادی سرافگندگی و خواری تنها یافتند. اما از آنجایی که با شیر چاکری به یک قدرت کلان شده و خو گرفته بودند، با تسلط امریکا بر کشور، قیم جدید را در وجود او دیدند و بی درنگ سر بر آستانش نهادند.
ولی امریکا تنها این روشنفکران را به عنوان ابزار تجاوزیاش به کار نگرفت بلکه با پیشکش دالر و مقام و تحصیل و زندگی در «سرزمین فرصت و ثروت»، خیلی بیشتر و آسانتر از شوروی توانست روشنفکران زیاد دیگری را نیز به استخدام درآورد. و امروز همین تعلیمات دیدگان «سی آی ای» اند که منحیث دست و پای امریکا نقش عمدهای در پیشبرد امور اشغال و سرپا نگهداشتن فاسدترین و بیآبروترین و منفورترین دولت دست نشانده در دنیا بازی میکنند. اینان اند که با در دست داشتن رسانهها و مقامهای کلیدی دولتی می خواهند افکار مردم را در جهت تایید و تکریم و «آینده ساز بودن» اشغال امریکا سمت دهند.
«رادیو آزادی» نظیر بی بی سی و صدای امریکا و… در تزریق فکر انقیاد طلبانه (ستایش ادامه حضور امریکا) در اذهان مردم افغانستان وجیبهاش را به وجه شایانی پیش میبرد. «رادیو آزادی» در شرایطی که عرض وجود کرد با پخش گزارشهای تازه از داخل و خارج، مصاحبههای زنده و… حیثیت نوری کوچک در ظلمت دیرینه را داشت. ولی به تدریج معلوم شد که این رادیو خاص از برای خدا در خدمت منافع مردم محروم ما نبوده بلکه برای اشاعهی لازم و مفید جلوه دادن آقایی امریکا در افغانستان و جهان فعال میباشد.
در برنامه «در امواج آزادی» (٢١ دلو ١٣٨٩) چهار نفر (هیگل سلیمانخیل، ودیر صافی، جعفر رسولی و خود ظریف نظر) و در برنامههای دیگر هادی خالد و غیره در باره ضرورت و سودمندی پایگاههای نظامی امریکا دلیل میآورند تا عبودیت مقابل امریکا را کمال وطندوستی جلوه دهند. ولی آیا ایدهی استقلال را که بدون آن، مفاهیم آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و ارزشهایی از این قبیل، بی معنا خواهند بود، میتوان در ذهن و روح مردم ما کشت؟ آیا «رادیو آزادی» و «کارشناسان» نامبرده به فرض این که شیر پرچم و خلق و جنایت سالاران جهادی را نه نوشیده باشند، میدانند که با تایید پایگاههای امریکا درچه موضع خاینانهای سقوط کرده و چگونه با میهنفروشان پرچمی و خلقی و جهادی پهلو میزنند؟
برای آن که موضع آقایان را بهتر بشناسیم بر جملههایی از آنان مکث میکنیم:
پوهاند ودیر صافی:
«ساختن پایگاه نظامی در کشور باید طبق قانون و مقررات صورت گیرد که به منافع ملی و تمامیت ارضی کشور ضرر نرساند و از طرف پارلمان باید تصویب شود. اگر این پایگاهها ٤٠ فیصد هدفش مبارزه علیه تروریزم باشد باید ٥٠ فیصد برای منافع افغانستان کار کند.»
جنرال هیگل سلیمان خیل:
این فرد اول از عدم ضرورت پایگاههای نظامی حرف میزند و به جای آن تقویه اردو را توصیه میکند ولی گویی با شنیدن فتوای استادانش ودیر صافی و جعفر رسولی گناهش را متوجه شده باشد می گوید:
«قسمیکه قبلا گفتم تایید این مسئله کار ولسی جرگه و لویه جرگه است…اگر به آنها اجازه ساختن پایگاهها را میدهند باید وقتاش را معلوم کنند زیرا پایگاه دایمی منجر به دوام جنگ میشود… زمانی که در یک کشور پایگاه ساخته میشود باید به اساس پرتوکول باشد از طرف لویه جرگه تایید و نفع افغانستان در نظر گرفته شود و به تمام جهان اعلام گردد.»
هادی خالد میهن فروش پرچمی در مصاحبهی ٢٠ دلو ١٣٨٩:
«تایید میکنم که افغانستان این نیاز را دارد ولی طوری که رئیس جمهوری میگوید این باید قانونمند باشد و مصالح مملکتی ما باید در اینجا رجحان داشته باشد.»
رحیم وردک وزیر دفاع و جاسوس قدیمی «سی آی ای» که در سالهای ١٩٨٠ حتی از اعضای هیئتهای «سی آی ای» برای خرابکاری در جنبشهای آزادیبخش جنوب افریقا بود و با پسر خلف خاینش حامد وردک از درک شرکت امنیتی (NCL) میلیونها دالر به جیب زده، کاملا طبیعی است که این طور ولینعمتانش را راضی سازد:
«ایجاد پایگاههای دایمی امریکا میتواند امنیت را در دراز مدت در کشور تضمین کند.»
و «کارشناس»ی به نام جنرال امراله امان نیز مانعی در ایجاد پایگاهها ندیده و غم کشورهای همسایه را میخورد: «ایجاد پایگاههای دایمی برانگیختن حساسیت کشورهای همسایه را به همراه خواهد داشت.» اگر این فرد اندکی غیرت و حس وطندوستی میداشت، بیش و قبل از پریشانی از«حساسیت» کشورهای همسایه، «حساسیت»خودش را علیه پایگاهها ظاهر میساخت.
مشاهده می شود که برای ذوات فوق پایگاهها هیچ عیبی نداشته و میمون و مبارک اند فقط باید پارلمان بسیار محترم که ٩٥ درصد اعضایش زنان و مردان وابسته به باندهای جنایتسالار جهادی اند آن را پاس کند که به برکتش افزوده شده و هم خدای نکرده اگر روزی مردم به مخالفت برخیزند فورا سرکوب گردند چرا که پایگاهها از سوی «خانه ملت» ــ خانهی سیافها، محققها، لطیف پدرامها، میرویس یاسینیها، حاجی الماسها، هما سلطانیها، جبرییلیها، حضرت علیها، صیفوره نیازیها، ملا عزتها، قانونیها، فوزیه کوفیها، شکیلا هاشمیها، عالمی بلخیها، داوود کلکانیها، و سایر جلادان و جیره خوران محترم ــ تصدیق شده است!
روشنفکری که مردم را به پارلمان پر از هرویین سالاران تبهکار و در گرو سیاف و قانونی و محقق رجعت داده و امیدوار سازد، در واقع بر بیننگیاش صحه میگذارد و اگر این را نپذیرد در آن صورت آگاه یا ناآگاه چیزی بیش ازعامل کودن و بیمایهی سرقاتلان نخواهد بود.
اساسا تمام شاگردان مکتب «سی آی ای» که نگرش به اوضاع ملی و بین المللی را صرفا با عزیمت از خواست و هژمونی امریکا عقلانی و علمی می دانند، مسلما تجزیه افغانستان را هم – که حتی تصورش استخوان مردم ما را می سوزاند – در لیست خیانتهای آتی خود دارند.
….
هدف اصلی امریکا در تجاوز به افغانستان زیر نام «جنگ علیه تروریزم» ایجاد پایگاهها برای تحکیم سلطهی سیاسی و اقتصادی در منطقه و جهان بوده و لازمهاش نصب دولتی دست نشانده متشکل از انواع سردژخیمان دینی و غیردینی که هرقدر مایل اند به جنایتکاری و خیانتکاری و چپاول و بیناموسی علیه مردم افغانستان و تمسخر ارزشهای دموکراسی و حقوق بشر و حقوق زنان مشغول باشند به شرطی که پایگاههای نظامی را موضوعی مقدس و بیچون و چرا بدانند.
امریکا اول که سر و صدای «خروج» نیروهایش از افغانستان را راهانداخت ــ که غیر از عوام ساده دل و نوکران «سی آی ای» هیچ احمقی آنرا قبول نمی کردــ در واقع میخواست زیر این پردهی دودی، ایجاد پایگاهها را با مهر و امضای دولت پوشالیاش «نهادینه» سازد. و اینست که روشنفکران «کارشناس» را فرا میخواند تا پایگاهها را نه نافی بلکه «حافظ» استقلال وانمود کرده و «فواید» چندجانبه آن ها را برشمارند.
جعفر رسولی شیطانی تر از همتاهایش در دفاع از مقاصد شوم امریکا در افغانستان استدلال میکند:
«کسانیکه تاریخ را خواندهاند واقعیت تلخ را همیشه میفهمد که اینجا نظامهای سیاسی دیر زمانی نمانده و نظامها یکی پی دیگری سرنگون شدند و یک دلیل بیثباتی و پسماندگی همین است. وجود چند پایگاه نظامی امریکا برای مدت طولانی در افغانستان اولین تاثیری که دارد این است که کسی دیگر در پی سرنگون کردن نظام سیاسی از طریق کودتا برنمیآید و این تجربه در کشورهای دیگری در ترکیه، در آلمان، در جاپان، در جاهای دیگری هم وجود داشته و حتی شوروی هم توانست در اروپای شرقی بعضی از نظامها را در آنجاهایی که پایگاه داشت مانع ساقط شدن آنها شود…. و این خود باعث خواهد شد که سرمایهداران چه داخلی و چه خارجی تشویق به سرمایهگذاری شوند و زندگی مردم و کسب و کار رونق پیدا کند.»
این، منطق صرفا یک کارگزار «سی آی ای» بوده میتواند. آیا دولتی که بخواهد از شر سقوط در اثر کودتا در امان باشد باید به امریکا پایگاههای نظامی پیشکش کند؟ جواب جعفر رسولی مثبت است. اما او نمیداند که یکچنان دولتی، دست نشانده، ضد ملی، مرتجع، بدون پشتگاه مردمی، ضد دموکراتیک و ستمگر مذهبی یا غیرمذهبی خواهد بود مثل دولتهای پرچمی و خلقی، دولت خون و خیانت جهادی و دولت مافیایی کرزی یا کشورهای عربی؟ واقعیت اینست که دولتهای فوق بیشتر از آن که از کودتا بترسند (در شرایط وجود پایگاهها پشت هر کودتایی دست مرئی یا مرئی امریکا خواهد بود) از شورش مردم میترسند، از آن میترسند که مثلا در افغانستان بلاخیز، مردم به جان آمده از این همه خیانت و تبهکاری و فساد و بیبازخواستی و بیشرافتی، بر کاخهای سرجنایتسالاران بهمن آسا یورش برند. در جریان همین گونه شورشها و به زعم جعفر رسولی «کودتا» هاست که پایگاههای نظامی امریکا (در صورتی که قربانی کردن عواملش مطرح نباشد) به یاری خاینان جانی خواهد شتافت. و به همین سبب است، چه روشنفکران انقیادطلب بخواهند چه نخواهند، آماج مبارزه مردم ما در آینده، پایگاههای امریکا و خوشداران و پاسداران رنگارنگ بومی آنها خواهد بود.
علاوتا «مغز» جنایتکاران و نوکران «سی آی ای» با وصف «تاریخ خواندن» از یاد برده که همان ترکیهی عزیزش (١) لااقل چهار کودتای نظامی جهت تامین «ثبات» مطلوب برای امریکا و اسراییل و ستمگران و فاشیستهای ترکیه را شاهد بوده است!
هکذا چنانچه گفتیم اگر وجود پایگاههای نظامی امریکا در ترکیه، آلمان، جاپان و کشورهای دیگر تکیهگاه و آغوش گرم دولتمداران به شمار می روند، برای اکثریت مردم آنها لکه و نشان وابستگی و فقدان استقلال کامل شان محسوب میشوند. (٢)
مردم کشور های مذکور خلاف موعظههای وطنفروشانهی رسولی، هادی خالد، ودیر صافی و… از حضور نظامیان امریکا احساس سرافکندگی و درد می کنند. آنان از مطالعه و تجربه تاریخ خود در قدم نخست این «واقعیت تلخ» را فهمیدهاند که نظامیان امریکا به زور در سرزمینهای شان مستقر شده و هرگاه و بیگاه خبر توهینها، زورگوییها و تجاوز آنان به زنان و فرزندان شان قلب شان را زخم می زند. از اینرو در آن کشورها و مشخصا جاپان و آلمان حرکتهای بیشمار تودهای برضد پایگاههای نظامی امریکا رخ داده است و حتی سازمانهای مسلح عرض وجود کرده بود که آماج اصلی آنها را پایگاهها و منافع امریکا تشکیل میداد. در آن هنگام اگر سازمانهای مذکوراین «کارشناسان» مزدور را گیر میآوردند بیگمان برآنان منحیث مدافعان استعمار و امپریالیزم رحم نمیکردند.
از ترکیه غیر از مبارزه مسلحانه در مناطق کردنشین، غرش جنبش های وسیع تودهای علیه دولت فاشیستی و نفوذ و پایگاههای امریکا به گوش می رسد. یعنی در این کشورها هرچند پیشرفتگی به اوج برسد و از «بی ثباتی» خبری نباشد، مردم از مبارزه برای برچیدن پایگاههای نظامی امریکا از پا نخواهند نشست. این آن صفحهای از تاریخ است که جعفر رسولیها از دیدن و درکاش به لرزه میافتند؛ جعفر رسولیها نمی خواهند آرامش ظاهری در این کشورها را آرامش پیش از توفان بنیادکن دریابند.
تلاش شما آقای جعفر رسولی برای کتمان این واقعیت تلخ و رنجبار تاریخی بیهوده است زیرا شریل بینارد از شاه مهرههای دولت امریکا و خانم زلمی خلیلزاد معترف است:
«چرا در افغانستان رهبران میانه روی وجود ندارند؟ بخاطری که ما به تندروان اجازه دادیم که سالها همۀ آنان را به قتل برسانند و نابود کنند. آنان هزاران چپ و میانه رو را کشتند و ما به آنان اجازه آنرا دادیم. تمام اینان در دهه هشتاد و بعد از آن نابود شدند.»
در کشورهای مطلوب «کارشناس» رسولی نیز امریکا حامی گروههایی است که بیشتر از بقیه برای اسلام یخن میدرند و صیانت آن را بدون حمایت امریکا ناممکن میدانند. اتفاقا کویت و عراق نمونههای تپیک کشورهایی اند که پایگاههای امریکا پشت فاسدترین و وطنفروشترین افراد و احزاب آن ها ایستادهاند.
آقای رسولی در آنجایی که میفرماید «افغانستان امروز با افغانستان بیست سال پیش قابل مقایسه نیست (زیرا) دستاوردهای کلان داشته»، دروغ شاخدار امریکا پسندی تحویل میدهد. گوش دادن فقط به شکایتهای جسته و گریختهی مردم از ورای همین «رادیو آزادی» کافیست که به این دروغ مسخره و سخیف پی برد. یک آگاهی مهم که اکثریت مردم ما به آن دست یافتهاند عبارتست از اینکه تجاوزکاران چه روسی چه امریکایی، احمق نبودهاند که به دین و دینداری شان دست درازی کنند. تجاوزکاران از آنان اطاعت و رضایت و تسلیم و وطنفروشی میخواستند نه رها کردن دین شان. این را رسولی میداند ولی بنابر وظیفهی پیوسته دمساز بودن با منافع و نیات امریکا واقعیت ها را میپوشاند و تحریف مینماید و نمی گوید که امریکا در آن کشورها و افغانستان همدست با بنیادگرایان میخواهد مردم را مطیع و وابسته نگهداشته و سلطهاش بر جهان را تحکیم بخشد؛ نمی گوید که سربازان امریکا در آن کشورها و افغانستان به اسلام و هویت ملی مردم نمیتازند بلکه خانههای فقیرانه شانرا ویران و مردم بیگناه ومراسم عروسی و عزاداریشان را بمباران و گلوله باران کرده و بر زنان ودختران دست میبرد و از اعضای بدن شان کلکسیون می سازند؛ نمیگوید که امریکا با اقتصاد بازار آزاد چطور هرگونه موانع را از سر راه سرمایه داران دلال وابسته به خود و متحدانش در چاپیدن وحشتناک مردم باز نگهداشته است و….
http://pz.rawa.org/70/70military_base.htm
شبنم خان
یک توصیه دوستانه هر که هستی و برای هر کس کار میکنی. وقتی متن خودت را با این توهین ها و فحش اغاز میکنی:
نکته اساسیای که در مسخ روشنفکران برازندگی کسب میکند روحیه بردگی، مزدوری و جاسوسی است که در تار و پود آنان ریشه دوانده و گویی مگر با مرگ دست از سر شان بردارد. آنان قسمی حقنه شدهاند که هرطوری است باید به یک قدرت خارجی به مثابه منجی و مراد خود بنگرند. ……
در خواننده یک واکنش منفی ایجاد میکنی که کمتر کسی حاضر میشود بقیه نظرت را بخواند. اگر واقعا برایت مهم است که با نوشتن اثر گذار باشی که به نظر میاید که علت نوشتنت همین باشد تلاش کن خرج منطق و ارامش را بیشتر کنی تا توهین و برچشب و نگارش طالبانی.
عماد خان:
لطفا” توجه بیشتری بکنید تا دچار چنین اشتباهی نشوید. جمله ای را که شما بعنوان “فحش” به من نسبت داده اید نوشته ی من نیست. این مقاله نوشته ی مردم مبارز افغانستان است. من نمی توانم جملات آن را تغییر دهم. لینک آن را هم در پائین همین مقاله گذاشته ام. بنابراین شما نمی توانید از من بخواهید که جملات این نوشته را به میل شما تغییر دهم.
هدف از این نوشته اینست که بدون همکاری “روشنفکرنماها” اشغالگران نمی توانند برنامه های استعماری خود را در کشورهای مورد هدف پیاده کنند. متاسفانه امروز اغلب “روشنفکران” با آغوش باز با دشمنان بشریت علیه مردم منطقه برای منافع اشان همکاری دارند.
چه چیز تا این حد آنکارا را برای گرفتن حالت تهاجمی در برابر دولت همسایه خود تحریک کرده است؟
** نقشی که ترکیه در برابر تحولات سوریه ایفا می کند در واقع بخشی از یک برنامه فشار بین المللی هماهنگ علیه بشار اسد است. به همین منظور دیدیم که آمریکاییها با وجود مخالفت روسیه و چین و حاصل نشدن توافق با آنها بر سر پیش نویس قطعنامه ای که فرانسویها آماده کرده بودند را در شورای امنیت به رأی گذاشت که در نهایت با وتو مسکو و پکن روبرو شد. چهار کشور هند، برزیل، لبنان و بوسنی هم با رأی ممتنع با این قطعنامه همراهی نکردند و به هر حال این برنامه ناکام ماند. بدیهی است که چنین تحرکاتی نیاز به زمینه سازی و عقبه ای سیاسی وعملی دارد که تهیه آن با کمک همراهان منطقه ای آنها ممکن است و آمریکاییها بی میل به تدارک یک اقدام نظامی علیه سوریها هم نیستند، که این مسأله با مخالفت روسها و چینیها تاکنون ممکن نشده است. باید گفت ترکها در این نقشه با وجود سروصدای زیادی که می کنند یک بازیگر فرعی بیش نیستند که از یک سو مجری طرحهای غرب شده اند و می کوشند یک محور فشار علیه بشاراسد باشند و از سوی دیگر دولت آنکارا می کوشد در همکاری و حمایت از مخالفان حکومت سوریه و گردآوری و سازماندهی آنها در کشور خود در قامت بازیگری فعال در آینده سوریه به زعم خود بدل شوند.
* ترکیه از دیروز مانوری نظامی را در نواحی مرزی با سوریه آغاز کرده، آیا این اتفاق به معنای یک تهدید جدی خطاب به اسد از سوی آنکاراست؟
** مانور نظامی پشت مرزهای سوریه یک اقدام روانی و تبلیغاتی بیش نیست. آنها قادر به اقدام نظامی علیه سوریه و تحمل عواقب آن نیستند ضمن اینکه محمل بین المللی نیز برای چنین اقدامی وجود ندارد و دولت سوریه نیز توانسته به خوبی امنیت و تحرکات بیرونی در مرزهای کشور را کنترل و مهار کند.
* آیا محاسبات و تحلیلهای ترکها منتهی به این نتیجه شده که اسد سقوط خواهد کرد؟
** در این مسأله یک تحلیل و برداشت غلط نسبت به مواضع ترکیه وجود دارد که نادیده گرفته می شود. این اشتباه است که گمان کنیم ترکیه کاملاً و تمام قد در مقابل سوریه و بشاراسد قرار گرفته در حالی که واقعیت اینطور نیست. ترکیه در عرصه تبلیغات و فضاسازی سیاسی کاملاً مقابل دولت اسد قرار گرفته اما از این حد فراتر نمی رود و در همکاریهای عملی اینگونه نیست. یکی از ایرادهای جدی که مخالفان سوریه به آنکارا وارد می کنند این است که وقتی قرار بود بخشی از نیروهای نظامی مخالفان که به فرماندهی سرهنگ عدنان هرموش 120 نفر از نیروهای ارتش سوریه را قتل عام کردند و به ترکیه پناهنده شدند و برنامه ریزی شده بود تا وی فرماندهی نیروهای نظامی مخالفان را با عنوان ارتش آزاد سوریه بر عهده بگیرد، آنکارا پس از مذاکراتی کوتاه با دمشق هرموش را تحویل دولت اسد داد. خوب این اتفاق ضربه شدیدی به مخالفان و معارضان سوری وارد کرد و تحرکات آنها را بشدت تحت تأثیر قرار داد و ناکام گذاشت و این مسأله نشان می دهد که آنکار تکلیف خود را با سوریه یکسره نکرده و همچنان در دو سوی ماجرا سرمایه گذاری می کند.
http://qudsonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=12811
آیا ایران برنامه ای برای بی ثباتی و نابودی ترکیه دردست دارد یا اینکه مانند سودان همچنان در خواب است. ایران احتیاج به یک وزیر امور خارجه قوی و با ابتکاردارد نه یک بیعرضه whimp که دروغ های روسیه در مورد سوریه را تکرار کند.
روس ها علیه سوریه با آمریکا و اسراییل همراه اند. گول سخنان پوچ لاروف و مدودوف را نخورید. سیاست روسیه اینست که اول مخالفت کند تا بتواند امتیازات بیشتری برای همکاری با اسراییل و آمریکا بگیرد. بعدا” با آنان در مورد سوریه همراه خواهد شد. چرا روسیه باید با مخالفین تروریست سوریه ملاقات کند؟ روس ها از دشمنان مسلمانان هستند و مانند ترکیه پست و کوچک قابل اعتماد نیستند. بقول سفیرروس : روسیه روابط بسیار نزدیک و خوبی با اسراییل دارد و حدود یک میلیون روسی در فلسطین اشغالی خانه گزیده اند. روس ها دروغگو هستند و قابل اعتماد نیستند. آنان را از ایران بیرون کنیم.
مردم ترک باید در خیابانها علیه اردوغان جنایتکار جنگی دست به اعتراض زنند وگرنه بعنوان دشمن نشانه خواهند رفت.
مردم جهان باید علیه منافع ترکیه و جنایتکاران تروریست همدست اردوغان در سراسر گیتی وارد عمل شوند. نابود باد فرصت طلبان ترک و سروران آنان.
مردم ایران و منطقه ا ز رفتن به ترکیه خودداری کنند و کالاهای بنجل ترکیه را تحریم نمایند. اگر ترکیه وقاحت را تا به آنجا کشاند که جنگ در سوریه براه اندازد، ما حق داریم ترکیه را با خاک یکسان کنیم. آیا ایران برنامه ای علیه ترکیه در نظر گرفته است یا ملاهای جاهل و بی بخار این بار هم مانند سودان می خواهند با یک بیانیه نا قابل قضیه را فیصله دهند؟ تن پروری تا کی؟