جمع ویژه

این مساله را مدت‌ها پیش نوشته بودم اما چون کمتر حالت «خارج از چارچوب» دارد در منتشر کردنش تردید داشتم. یک چالش می‌تواند محدودیت زمانی باشد، فرضا سعی کنید آن را در کمتر از یک دقیقه حل کنید.

فرض کنیم نوعی جمع ویژه داریم که بر اساس آن برابری‌های زیر صادق هستند:

۱۴۱۰۹۴ = ۲+۷+۵

۱۸۲۴۶۶ = ۳+۶+۸

۳۶۱۲۳۶ = ۴+۹+۳

در این صورت حاصل جمع ویژه ۶+۹+۲ چیست؟

پاسخ را این‌جا ببینید.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

28 دیدگاه در جمع ویژه

  1. [...] bamdadi این پاسخ یک مساله است. ابتدا اصل مساله را این‌جا [...]

  2. mina می‌گه:

    What is the purpose of this post? You should informed your ignorant visitors where majority of them live abroad who are either brainwashed or part of the 5th column
    http://www.globalresearch.ca/index.php?context=va&aid=28190
    This map tells the whole story. Each star represents a U.S. military base. In the middle, in blue, is Iran. Iran has no military bases outside its borders. Just north of Iran is Georgia that has essentially become a U.S./NATO base. Turkey belongs to NATO. Iran has been checkmated. North of Georgia is Russia. Can there be any wonder why Russia is so alarmed about an attack on Iran?

  3. mina می‌گه:

    WHERE ARE THE … OF ZIONISM INCLUDING Hillary, Susan Rice, Shirin Ebadi, Shadi Sadr, Ghaemi, CIA agent and the rest of the fifth column dumb «opposition» to INTERNATIONALIZE killing of a woman in Saudi Arabia?

    These clowns act only when they recive an order from CIA?Mossad/MI6 like their friends in Libya and now in Syria. Down with you all,
    Where is the outrage?
    Where is the outrage, damn it? A woman was beheaded in Saudi Arabia because she was accused of sorcery. Where is the outrage around the world?

  4. شبنم می‌گه:

    بعضی از آمریکاییان متکبر و جاهل که سعی دارند خود را «لیبرال و مترقی» به مشتی نادان بفروشند – مانند کریستین ساینس مانیتور» – با پخش اخبار مربوط به بزیر کشیدن هواپیمای جاسوسی بدون سرزنشین ایرانیان دست به تمسخر زده و با نوشتن
    خزعبلاتی نظیرIran’s keeping the US drone. But can they figure it out?
    درجه نژادپرستی و اعتقاد به افسانه ی نظیر American exceptionalism را بطور روشن برای دیگران نشان داده اند.

    انگری عرب هم علیه انگلو-امریکن های خودپسند و راسیست و جاهل نوشت:
    racism against Iranian culture
    «»From a secrecy standpoint, it’s like dropping a Ferrari into an ox-cart technology culture,» Richard Aboulafia of aerospace analysts Teal Group told DefenseNews.com.
    Rather, he says, the risk is that Iran will sell the drone wreckage to a third party.» Wait.

    Help me out. They are an ox-car culture but they are being accusing of working on a

    nuclear bomb? Which way is it?
    اما اپوزیسیون عامل و خود فروخته ایران تاکنون هیچ خبری راجع به «به زیر کشیدن هواپیمای بدون سرنشین » در سایتهای برپاشده توسط سازمانهای اطلاعاتی غرب هنوز منتشر نکرده اند و همچنان به پخش دروغ و باد زدن به «حقوق بشر» روز را به ش

  5. mina می‌گه:

    The following video shows how completent Iranians brought US drone down.

    SHAME ON IRANIAN PEOLE ENEMIES AND ITS FIFTH COLUMN

    http://rehmat2.wordpress.com/2011/12/14/tehran-thou-shalt-not-get-the-drone-back/

  6. شبنم می‌گه:

    باعث خجالت است که کیهان اینقدر در «بیداری اسلامی» غرق شده است که چشمانش قادر به دیدن وقایع منطقه نیست. بطور مثال جاهلان در کیهان فکر می کردند اردوغان دغل باز «ضد صهیونیست» است. این در جایی است که ترکیه 63 سال است علیه منافع فلسطینی ها و مردم مبارز منطقه و بنفع اسراییل عمل کرده است. آیا اجاهلان در کیهان شعارهای پوچ اردوغان شیاد علیه اشغال غزه که در کنفرانس داووس برای تحمیق توده های عرب بمنظور بهره برداری گفته شد را جدی گرفتند؟ اگر اینگوئه است که واقعا» شرمتان باد.
    کیهان بعد از سالها خدمت ترکان نوکرصفت– اردوغان – بنفع صهیونیسم و ادامه همکاری نظامی و اقتصادی تنگاتنگ ترکیه با دولت نژادپرست و اشغالگر اسراییل، تازه دوزاریش افتاده که «نکند اردوغان دروغ می گوید و نقش بازی می کند و در حقیقت مهره اسراییل و آمریکا در منطقه است؟» واقعا» که خاک بر سرتان. کیهان در این باره نوشت:
    http://184.154.47.229/vdcdkz0fsyt0xk6.2a2y.txt

    چرا آنكارا عليه سوريه با غرب هم پيمان شده است؟
    تركيه در كژ راهه
    ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ۲۱:۳۷
    اسلام تایمز : آيا دولت تركيه مي داند كه در قبال سوريه چه مي كند؟ آيا رويكرد ضدسوري مقامات آنكارا يك رويكرد سنجيده است، و يا مي توان آن را يك لغزش ديپلماتيك خواند؟
    آيا دولت تركيه مي داند كه در قبال سوريه چه مي كند؟ آيا رويكرد ضدسوري مقامات آنكارا يك رويكرد سنجيده است، و يا مي توان آن را يك لغزش ديپلماتيك خواند؟

    بسياري از كارشناسان معتقدند كه سران آنكارا در محاسبات خود در قبال سوريه دچار اشتباه شده اند و همين باعث شده است كه به مرور زمان، با نمايندگان رژيم صهيونيستي دور يك ميز بنشينند و عليه دولت دمشق توطئه كنند.

    اما، اين مقاله يك سري عوامل بنيادين را در اتخاذ تصميم استراتژيك و ضدسوري ترك ها دخيل مي داند و بر آن است كه ساختار سياسي لائيك تركيه و راهبردهايي كه اين ساختار از قبل براي خود داشته است، در نهايت سياستمداران اسلامگرا را مقهور خود كرده است.
    اين سياستمداران همچنين، منافع سياسي واقتصادي خود را بر منافع راهبردي جريان هاي اسلامي خاورميانه و جبهه مقاومت ترجيح داده اند.

    رهبران حزب عدالت و توسعه كه با شعار اسلامگرايي به قدرت رسيده اند، ميان تعلق داشتن به روح واحد دنياي اسلام و هويت مدرن اتحاديه اروپا و غرب، اين دومي را برگزيده اند.

    حال كه كار به اينجا كشيده شد، به نظر مي رسد كه رهبران حزب عدالت و توسعه به مرور زمان راه خود را از راه جهان اسلام و جريان مقاومت ضدصهيونيستي بيشتر و بيشتر جدا كند و به جايي برسد كه خود را در كنار اسرائيل و مجري برنامه هاي آمريكا و غرب در جهان اسلام احساس كند.

    البته، همين جداسازي تركيه از جهان اسلام، جزء اهداف راهبردي جبهه آمريكايي- صهيونيستي- اروپايي است. با اين اميد كه تركيه دوباره به جمع دوستان مسلمان و ضدصهيونيستي خود برگردد، مقاله ذيل را از نظر مي گذرانيم.

    به راستي چرا تركيه تمام قد مقابل سوريه قرار گرفت؟ اگر كشورهايي مثل عربستان و امارات و قطر چنين موضعي مي گرفتند كه گرفتند، چندان غيرمنطقي و دور از ذهن نيست؛ سوريه يكي از حلقه هاي اصلي مقاومت ضداسرائيلي است و بيش از چند دهه است كه پروژه هاي آمريكايي- اسرائيلي در منطقه دردسر ايجاد مي كند و عملا در خارج از باشگاه رژيم هاي محافظه كار عرب قرار دارد.

    اما چه اتفاقي پيش آمد كه همين تركيه ضدصهيونيست الان با همين صهيونيست ها براي براندازي نظام سوريه و ساقط كردن «بشاراسد» از قدرت، همدست مي شود؟ آيا مي توان گفت كه اين يك لغزش ديپلماتيك است يا نه، بايد آن را يك توطئه حساب شده و برنامه ريزي شده به حساب آورد؟

    ماجرا از اين قرار است كه سرزمين سوريه طي ماه هاي اخير محل تلاقي سلاح ها، پول ها، نفوذي ها و طرح هايي بوده كه از طرف اسرائيل، عربستان، قطر و تركيه شارژ مي شده است و البته آمريكا و اروپا نيز كنترل و نظارت و اجراي صحيح پروژه را برعهده داشته اند و دارند.

    همان طور كه گفته شد، بر هيچ يك از اين شركاي ديگر حرجي نيست، اما تركيه چرا؟ مشاركت آنكارا در اين بازي خيلي پررنگ است و در حال حاضر كمتر روزي است كه رهبران ترك به اسد حمله نكنند.

    منطقه وسيع مرزي بين دو كشور نيز تبديل به جاده و گذرگاه دائمي اعزام عوامل مسلح به داخل خاك سوريه شده است. همين اوايل ماه جاري بود كه رسانه ها فاش كردند مقامات ترك يك جلسه محرمانه ضدسوري تشكيل داده اند كه نمايندگان گروه هاي مسلح سوريه و رژيم صهيونيستي نيز در آن حضور داشته اند.

    بازنده كيست؟ قبل از آنكه به بررسي اين سوال بپردازيم كه تركيه چرا خود را مقابل سوريه قرار داده است و در براندازي حكومت دمشق مشاركت فعال دارد، اين نكته معترضه و عبرت آموز را يادآور مي شويم كه ترك ها در اين ماجرا از جانب غرب رو دست خورده اند، زيرا وارد يك بازي با نتيجه باخت- باخت براي خود شده اند، اگر نظام سوريه ساقط شود و «بشاراسد» از قدرت كنار برود، به خاطر لطمه اي كه به جبهه مقاومت وارد مي شود، به احتمال زياد رژيم صهيونيستي و آمريكا و اروپا با جريان اسلامگرايي در منطقه به طور جدي تر وارد چالش مي شوند و اين رويكرد تفسيرش در تركيه اين است كه صهيونيست ها با نهادهاي لائيك (از جمله ارتش) عليه حزب حاكم همدست شوند.

    خطر ديگري كه سقوط نظام سوريه براي حزب حاكم تركيه دارد اين است كه ميان رهبران و مردم اين كشور شكاف مي افتد و به عبارت ديگر، حزب اردوغان پايه هاي قدرت خود را از دست مي دهد.

    مشكل سوم براي ديپلماسي تركيه، جمهوري اسلامي ايران خواهد بود. ترك ها پس از ارتكاب براندازي، خواسته و يا ناخواسته در كنار رژيم صهيونيستي و ديكتاتورهاي عرب قرار خواهند گرفت. خصومت با ايران در شرايط كنوني كه غرب با بحران اقتصادي دست و پنجه نرم مي كند، پيامدهاي ناگواري نيز براي اقتصاد تركيه دارد.

    اما، اگر ترك ها نتوانند به هدف برسند و دولت بشاراسد هم بتواند از بحران جاري سالم بيرون بيايد، اين پيامد نيز گزينه مناسبي براي اردوغان نخواهد بود، آنكارا تا سال ها نمي تواند اعتماد دمشق را دوباره به دست آورد و اين مسئله پيامدهاي سياسي و اقتصادي سنگيني براي تركيه دارد.

    جالب است كه در مقابل باخت-باخت براي تركيه، نتيجه هر دوگمانه ذكر شده براي اسرائيل و غرب، برد- برد خواهد بود؛ زيرا تنزل تركيه از جايگاه كنوني و ايجاد شكاف ميان اين كشور و ساير جوامع اسلامي، به همان ميزان كه خسران بزرگي براي جهان اسلام است، براي اسرائيل و غرب در شرايط فعلي يك موهبت بادآورده خواهد بود.

    علل پايه اي

    تا اينجا آنچه كه گفته شد چيزي بيش از توصيف تحولات جاري و يا تبيين وقايع احتمالي آتي نبوده است؛ گفته شد كه تركيه واقعاً در براندازي نظام سوريه مشاركت فعال دارد و در مورد پيامدهاي اين راهبرد نيز گمانه زني هايي شده است.
    اما به نظر مي رسد كه بخش چرايي ماجرا جالب تر است، موضوعي كه بسياري از كارشناسان و ناظران را سردرگم مي كند و به خاطر همين سردرگمي است كه خيلي ها تمايل دارند بگويند دستگاه ديپلماسي تركيه فريب خورده و يا محترمانه تر مي گويند كه محاسبات مقامات ترك غلط بوده است و به خاطر همين محاسبات نادرست، آنها دچار لغزش شده اند، فقط همين.

    اين ساده ترين راه براي ساده سازي ماجرا و خروج از سردرگمي است و البته چيزي بيش از پاك كردن صورت مسئله نيست.

    گمانه ما اين است كه ترك ها نمي پذيرند در ماجراي سوريه به سمت غرب فرو غلطيده اند. مقامات آنكارا در ارتباط با تحولات جاري و قيام هاي عربي ذهنيت خاصي دارند و همين ذهنيت كه در اينجا مورد توجه قرار مي گيرد، آنها را در مواجهه با اين تحولات جهت مي دهد.

    كشف اين ذهنيت كه علل پايه اي رفتار ديپلماتيك آنكارا مقابل دمشق نيز در آن نهفته است، مي تواند معماي ما را تا حدود زيادي حل كند.

    از جمله مؤلفه سياسي حساسي كه در ذهن رهبران آنكارا قرار دارد و ما مي توانيم از طريق نگاه به رويكردها و رفتارهاي حاكمان تركيه به آن پي ببريم، مؤلفه «دموكراسي» است.

    تعهد نسبت به ساختار

    از زماني كه حزب «عدالت و توسعه» به قدرت رسيد و افرادي مثل اردوغان و «عبدالله گل» (رئيس جمهور) حكومت را به دست گرفتند، هيچ تغيير بنياديني در شاكله اصلي نظام سياسي تركيه صورت نگرفت؛ اصلاحاتي را كه سال گذشته در قانون اساسي اين كشور انجام شد، به حذف موانعي مربوط مي شد كه براي داشتن حجاب اسلامي ايجاد شده بود. و الا، نظام فعلي تركيه همان نظامي است كه شخص «مصطفي كمال پاشا» (آتاترك) آنرا مهندسي كرده بود.

    آتاترك هر چند سواد سياسي درستي نداشت ولي برداشت او و دستيارانش اين بود كه بايد راه غرب مدرن را در پيش گرفت. براي آنكه موضوع بهتر درك شود، بايد گفت كه غرب مورد نظر آتاترك همان غربي بود كه در ذهن رضاشاه ايران وجود داشت.

    به هر حال، سوداي بنيانگذاران تركيه جديد، چيزي جز غربي شدن در تمام ابعاد زندگي نبود. وقتي كه اين روند پذيرفته شود، خواه ناخواه اصول زير نيز پذيرفته مي شود؛

    1) در توسعه تكاملي تاريخي، غرب در صدر و ديگر كشورها به تناسب رشد اقتصادي خود در ذيل قرار دارند.
    2) دين به دوره هاي مادون تعلق دارد.
    3) براي اينكه پله هاي ترقي را طي كنيم، بايد همان راهي را برويم كه غرب رفته است.
    به خاطر پذيرش همين اصول بود كه آتاترك تلاش كرد تركيه جديد را وارد باشگاه اروپايي كند؛ سياست و جامعه را دين زدايي كرد، خط عربي را به خط سريل تبديل كرد و تركيه را يك كشور اروپايي مي دانست.
    ولي اين احساس حقارت از شرقي بودن، با اسلامخواهي مردم تركيه و پيروزي حزب عدالت و توسعه، منقطع نشد و همان طور كه اشاره گرديد، جريان اسلامگراي تحت رهبري اردوغان در درون ساختار دولتي انجام وظيفه مي كند كه بي كم و كاست ميراث آتاترك است و مسلماً برونداد سياست خارجي تركيه، حاصل تعامل ميان اين «ساختار» و «كارگزار» است. كارگزار (حزب عدالت و توسعه) به ساختار و بسياري از آرمان هايش متعهد است.

    تلاش بي پايان آنكارا براي پيوستن به اتحاديه اروپا، كه حالا ديگر به يك نوستالژي مزمن تبديل شده است، در همين چارچوب ميراث آتاترك قابل تحليل و تأمل است؛ رهبران حزب اسلامگراي حاكم فعلي به اندازه رهبران قبلي و افرادي مثل «بلنت اجويت»، «سليمان دميرل» و «توگورت اوزال» خواب اتحاديه اروپا را مي بينند و به نظر مي رسد كه هيچ تحولي نمي تواند اين دلدادگي را از حافظه حاكمان ترك پاك كند؛ اگر كشورهاي اتحاديه اروپا خودشان گرفتار هزار و يك بحران مالي و اقتصادي و ناآرامي سياسي شوند و اگر قاطبه ملت ترك يكپارچه اسلام را طلب كنند، هيچ تأثيري بر اين خواست تاريخي حاكمان آنكارا ندارد؛ راه همان است كه هست، بايد به اتحاديه اروپا پيوست! هدف مقابل، اتحاديه اروپاست و ساير كشورها و جوامع اسلامي در پشت سر قرار دارند.

    با اين تفاصيل، جمع بندي ما از بحث اين است كه رهبران حزب عدالت و توسعه با سوارشدن بر امواج اسلامخواهي ملت به قدرت رسيدند، ولي اين كارگزاران جديد به مرور زمان مقهور ساختار از قبل موجود شدند؛
    اردوغان هرچند زماني رهبران رژيم صهيونيستي را مورد عتاب و خطاب قرار مي داد، ولي در كلام آخر به همان ديپلماسي و سياستي در خاورميانه پايبند است كه راهبرد ساختار سياسي تركيه جديد بوده است.
    به عبارت ديگر، تركيه اسلامگرا هنوز در دنياي اسلام احساس غربت مي كند و با جريان مقاومت و جبهه ضدصهيونيستي آن همدلي و يگانگي اي را كه بايد داشته باشد، ندارد. چون نگاهش به غرب است و جنبش مقاومت در پشت سر قرار دارد.

    واقعيت ها درباره سوريه

    اوضاع جاري خاورميانه را دو جريان متداخل جهت مي دهند؛ جرياني كه در پي احياء اسلام، هويت واقعي و بومي، استقلال از قيد و بندها و هژموني غرب، مخالفت با جريان حامي صهيونيستي و موجوديت رژيم صهيونيستي و حمايت از جبهه مقاومت متشكل از ايران، سوريه، حزب الله لبنان و جنبش هاي حماس و جهاد اسلامي فلسطين است، و جريان ديگري كه خواستار سرنگوني رژيم هاي ديكتاتور، محافظه كار، سركوبگر و وابسته به غرب است.

    همان طور كه ذكر شد اين دو جريان متداخل هستند، يعني نمي توان آنها را به آساني از هم جدا كرد و مثلاً گفت كه اين فرد معترض در يمن، بحرين، مصر و… فقط اسلامخواه است و به رژيم ديكتاتوري «حسني مبارك» و يا حاكمان نظامي پس از وي كاري ندارند.

    يا اينكه در مورد توده هاي مردم در تونس گفته شود كه اينها فقط به ديكتاتوري «زين العابدين بن علي» معترض بودند و در پي برپايي يك نظام دموكراتيك لائيك و يا سكولار هستند و به اسلام كاري نداشته و ندارند.
    اما، سه نكته در مورد اين قيام ها بسيار حائز اهميت است؛ 1) به استثناي ليبي، در بقيه كشورها اعتراضات شكل مسالمت آميز داشته و دارد؛ 2) اين جنبش ها خودجوش و از بطن مردم در هر كشور برآمده اند و علي رغم موانع خارجي، به راه خود ادامه داده اند؛ 3) نيروهاي سياسي خارجي كه خود را درگير ماجرا كرده اند، نوعاً خودشان نيز در نظام سابق نقش داشته اند و با ديدن قيام ها، تغيير ماهيت داده اند و همه تلاش آنها روي حفظ منافع خود (و نه مردم انقلابي) متمركز است. اكنون ما اين رويه را در مصر، يمن، بحرين، سوريه، تونس و ليبي شاهد هستيم.

    اگر قيام مردمي در ليبي هم وارد فاز نظامي شد، بدين خاطربود كه نظاميان «معمر قذافي» از همان روزهاي نخست، اعتراضات خياباني را به رگبار گلوله بستند و مخالفان اصولاً نمي توانستند اعتراضات خود را به شيوه مسالمت آميز نشان دهند.

    جالب است كه در سوريه نيروهاي امنيتي عليه معترضان روزهاي نخست وارد عمل نمي شدند و در عوض اين مخالفان بودند كه از خيابان ها و در شكل تظاهرات، نيروهاي امنيتي را هدف قرار مي دادند. به عبارت ديگر، امكان برگزاري تظاهرات به اين خاطر وجود نداشت كه از درون همان ده ها معترض به سوي نظاميان و نيروهاي امنيتي سوري تيراندازي مي شد.

    اگر ما همان سه ويژگي ذكر شده در بالا را در مورد تحولات جاري سوريه ملاك قرار دهيم، به نتايج جالبي مي رسيم.

    بله، اعتراضات در سوريه وارد فاز نظامي شد، ولي برخلاف ليبي، اين شمار معدودي از معترضان بودند كه نيروهاي دولتي را هدف قرار مي دادند و اين روند در مرحله بعد به تبادل آتش انجاميد و با فرار افراد مسلح از صحنه، اكنون اوضاع در سوريه آرام تر به نظر مي رسد. به عبارت ديگر، جنگ مسلحانه عليه نظام حاكم بر سوريه به شكل توده وار درنيامد و مردم به اين تاكتيك پشت كرده اند.

    ويژگي دوم، خودجوش بودن اعتراضات است؛ در همه كشورهاي در حال انقلاب ، ابتدا اعتراضات خياباني محدودي صورت گرفت و سپس اين اعتراضات شكل ابعاد ملي به خود گرفت و مردم با نثار خون خود انقلاب را به پيش بردند و كوتاه نيامدند. اين چيزي است كه اكنون ما در بحرين و يمن شاهدش هستيم.
    اما، در سوريه هرچند اعتراضات خياباني در ماه هاي نخست به چشم مي آمد، اكنون دقيقا يك جريان معكوس را در اين كشور شاهد هستيم؛ تقريبا هر روزه صدها هزار نفر از مردم دمشق، حلب، طرطوس، ادلب، ريف، امس و… در حمايت از بشار اسد تظاهرات مي كنند و افراد مسلح نيز به كشورهاي تركيه، اردن و ساير مناطق رفته اند.
    در مورد حاميان خارجي نيز اين نكته جالب توجه است كه كشورهاي محافظه كار عرب كه در درون اتحاديه عرب متشكل شده اند به همراه رژيم صهيونيستي، اروپا و آمريكا جبهه واحدي را عليه سوريه تشكيل داده و حتي تركيه را هم وارد اين جبهه كرده اند. بدين ترتيب در جبهه بيروني مقابل سوريه همه كشورهاي غربي، عربي محافظه كار، صهيونيستي و لائيك متشكل شده اند و اين جبهه فقط كشورها و جنبش هاي مقاومت ضدصهيونيستي را با خود همراه ندارد.

    دولت تركيه كه در اينجا مورد بحث ماست، سه گزينه پيش روي خود داشت:
    1)جريان مقاومت را انتخاب نمايد،
    2)به جبهه صهيونيستي- غربي ضد سوريه بپيوندد و
    3)بي طرف بماند.

    همان طور كه مي دانيم، دولت آنكارا گزينه دوم را انتخاب كرده است. خوشبينانه ترين حدس در مورد اين انتخاب استراتژيك تركيه، خوش گماني ترك ها در مورد همه گير شدن يك انقلاب مردمي در سوريه و حمايت آنكارا از اين روند براي شكل گيري يك نظام مشابه تركيه در سوريه بوده است.

    خاورميانه بزرگ

    دولت تركيه با اين رهيافت ديپلماتيك جديد خود نشان داده است كه عملا در مسير اجراي طرح خاورميانه بزرگ آمريكا و اسرائيل گام برمي دارد؛ هدف آمريكا از حمله به عراق و افغانستان و هدف اعلام شده واشنگتن در مورد خاورميانه كه قبلا بارها از زبان «جرج بوش» رئيس جمهور سابق آمريكا تكرار مي شد، اين است كه نظام هايي مشابه تركيه و پاكستان در كشورهاي خاورميانه شكل بگيرد (هر چند حاكميت دولت اسلامگرا در تركيه و تنش هاي جاري ميان واشنگتن و اسلام آباد، روابط اين كشورها و غرب را كمي دچار افت و خيز كرده است).

    هدف آمريكا ايجاد نظام هاي لائيك است. و هدف دورتر اين كشور نيز همسان سازي خاورميانه از لحاظ سياسي، اقتصادي و فرهنگي و ادغام آن در نظام سرمايه داري جهاني است. در صورتي كه ايالات متحده به اين هدف خود برسد، اسرائيل نيز به طور طبيعي از انزوا خارج مي شود و به فضاي حياتي موردنياز در خاورميانه مي رسد.

    اكنون اگر بخواهيم همه تلاش هاي اروپا و آمريكا را در ليبي حول يك مفهوم و يك جمله جمع بندي كنيم، بهترين تركيبي كه آن را تداعي مي كند اين است: «شكل دهي يك نظام سياسي در ليبي كه با شاخص هاي موردنظر در طرح خاورميانه بزرگ منطبق باشد.» دقيقاً همين راهبرد را آمريكا در قبايل كشورهاي ديگري مثل مصر، تونس، سوريه و… درنظر دارد.

    کیهان و افراد بی اطلاع از زد و بندهای امپریالیسم و صهیونیسم با مهره های نوکرصفتی چون اردوغان ، لطفا» مقاله جیمز پتراس را مطالعه کنند.
    رویهم ریختن واشنگتن با «اسلام معتدل»
    http://www.globalresearch.ca/index.php?context=va&aid=28163
    اخوان المسلمین و وهابیون اکنون بیش از یک قرن است که موتور کشورگشایی و نفوذ غرب و صهیونیست در منطقه و جهان شده اند و با دادن پول ، کون و خون به مشتی مهره های جاده صاف کن اوباش تبدیل گشته اند. افشای این خیانتکاران و تروریست های «مسلمان» که در لیبی بر مسند نشاندند و اکنون سعی دارند به مردم سوریه با مسلح کردن اخوان المسلمین ، سلفی ، کردها و مشتی فرصت طلب بچپانند. نابود باد تروریست های سازمان های جاسوسی غرب که نقاب «معترضین » یا «شورشیان» برچهره عامل خود زده اند و توسط غرب در مرز ترکیه و اردون مسلح شده به داخل سوریه هدایت می شوند.
    بشار اسد با کمک مردم سوریه دست این اوباش را باید از سوریه قطع کند. نابود باد ستون پنجم ایران و سوریه

  7. شبنم می‌گه:

    برای کسانی که از «دموکراسی» ترکیه اطلاعی ندارند:

    500students, 65 journalists, 8 MPs detained under Turkey’s Anti-Terror Law»

    500 دانشجو ، 65 ژورنالیست و 8 نفر از اعضای پارلمان زیر لوای «قانون ضد ترور» اردوغان در زندان آب خنک می نوشند و لکاته های واشنتگتن نشین و اپوزیسیون عامل و دروغگوی ایران هم در مقابل آن همچنان کور است و خفقان گرفته گیرد. در عوض خبر ختنه یک نوزاد توسط اپوزیسیون عامل و جاسوس نظیر شادی صدر- پیام اخوان – شیرین عبادی بین المللی می شود که دلارهای بیشتری زیر لوای «جایزه» به جیب شان سرازیر شود که برای خدمت به سازمانهای اطلاعاتی غرب علیه ایران برای تحمیق مردم غرب احتیاجی نداشته باشند برای امرار معاش کار کنند. شرمتان باد

    http://mrzine.monthlyreview.org/2011/latuff131211.html

    این اخبار در این سایت هم بندرت گنجانده می شود. فقط دروغ های غرب مبنی بر «بالاترین رقم ژورنالیست های در بند از آن ایران است» در این صفحه منعکس می شود.

  8. شبنم می‌گه:

    آمریکا بزرگترین حامی تروریست ها که اغلب خود می سازد و زیر کنترل آمریکا علیه کشورهای دیگر – شامل ایران – عمل می کنند.
    آUS Backs MEK Cult, Jihadists Against Iran

    http://www.campaigniran.org/casmii/index.php?q=node/11932

    In this interview, produced for KPFK 90.7 FM Los Angeles, Former CIA officer Philip Giraldi reprises and expands on his previous interview about his article “Washington’s Secret Wars,” Obama’s newly signed “findings” that authorize covert operations to destabilize the Iranian and Syrian governments, how the US and Israel use the Baluch Jundallah, Kurdish PJAK and MEK groups to commit terrorism-by-proxy, and the MEK’s energetic and well funded campaign to get de-listed as a terrorist group.

    Listen to MP3 here. (29:13)

    مریکا از سازمانهای تروریستی نظیر مجاهدین و جندالله حمایت می کند

  9. شبنم می‌گه:

    جاهلان و خودفروشانی که از قتل عام خانواده قذافی خوشنود شدند از دشمنان بشریت و نوکران قبیله خبیث یهود صهیونیست بشمار می آیند. ویدئو سخنرانی برنارد هنری لوی ، اهداف پنهان بزیر کشیدن قذافی را بخوبی نشان می دهد .
    برنارد هنری لوی صهیونیست یهود و همدست نوام چامسکی شیاد که زیر نقاب «مترقی و چپ» مردم عرب و مهره های سبز خودفروخته را بنفع آمریکاو اسراییل مدیریت می دهد و در جبهه آمریکاییان مخالف جنگجویان کاخ سفید شکاف می اندازد، از «منطقه پرواز ممنوع» علیه لیبی حمایت کرد و آن را تبلیغ نمود تا دشمنان اسراییل را بزیر کشد و راه را برای «امپراتوری یهود» در منطقه طبق استراتژی اودت اینون هموار سازد.
    اپوزیسیون خودفروش ایران که برای «بهار عرب» هورا می کشد علیه سوریه بنفع آمریکا واسراییل در سایت های برپا شده توسط سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی را تبلیغ می کند بداند که عامل دیگری از مهره های سوروس و سازمان سیا در تونس در تونس بر مسند نشانده شد. ایرانیان وطن دوست بهیچوجه اجازه نخواهند داد که پای مشتی مهره های خودفروش سبز که شامل آرش نراقی ، عبدالکریم سروش و دلقکی بنام حمید دباشی هم می شود به ایران برسد.
    آخرین اخبار رسیده حکایت دارد که عامل خودفروخته سازمان سیا بنام – منصف مرزوقی – زیر لوای دروغین «دموکراسی» در تونس بر مسند رییس جمهوری نشست. این عامل از مهره های ان ای دی NED (سازمان سیا) است که به امر جورج سوروس بر سر مردم تونس بکار گذاشته اند که «امپراتوری یهود» در منطقه و «حکومت جهانی » به روش «اودت اینون» Oded Yinon که نوام چامسکی هم تبلیغ آن را می کند و قفسی بیش نیست را هموار سازند.
    تونی کارتولوچی در این باره می نویسد:
    that Marzouki’s organization, the Tunisian League for Human Rights, was a US National Endowment for Democracy and George Soros Open Society-funded International Federation for Human Rights (FIDH) member organization.
    ایرانیان باید بدانند که فدراسیون بین المللی «حقوق بشر» قلابی در سیاست ایران هم بنفع فعال است و مهره های خودفروش سبز نظیر عبدالکریم لاریجانی ، شیرین عبادی ، شادی صدر ، پیام اخوان را زیر نظر خود انگولک می دهد.
    کارتولوچی ادامه می دهد
    قبلا» در رسانه ها اعلام شد که جورج سوروس سرنگونی رهبر تونس را بنفع جنایتکاران جنگی تبریک گفت و عامل خود یعنی منصف مرزوقی را بعنوان رییس جمهور دولت انتقالی تونس جایگزین کرد. مزروقی زیر پوشش «دموکراسی» قبلا» بعنوان ان جی او (مانند عبدالکریم لاهیجی ، شادی صدر و هزاران عامل و جاسوس دیگر) سازمان ان ای دی NED (سازمان سیا) برای جورج سوروس و بنفع «حکومت جهانی به روش پروتوکال (اودت اینون) فعال بود و مورد حمایت دولت آمریکا و بنیادهای آن هم قرار داشت.
    بیخود نیست که تجزیه طلبان و اپوزیسیون خودفروش ایران در کشورهای غرب چادر زده اند و مانند اخوان المسلمین ، سران نوکرصفت عرب و نیروهای تروریست عرب «اسلام معتدل» که برای کشورگشایی غرب هم خون داده اند، هم کون وهم پول – به خودفروشی مشغول اند.
    کارتولوچی می نویسد:
    The Arab Spring is Fake

    Marzouki, who spent two decades in exile in Paris, France, was also founder and head of the Arab Commission for Human Rights, a collaborating institution with the US NED World Movement for Democracy (WMD) including for a «Conference on Human Rights Activists in Exile» and a participant in the WMD «third assembly» alongside Marzouki’s Tunisian League for Human Rights, sponsored by NED, Soros› Open Society, and USAID.
    لطفا» مقاله او را با مترجمی گوگل بخوانید و مشت خود برای کوبیدن بر دهان مشتی عامل و خودفروش که نقاب «اپوزیسیون» ایران را بر چهره زده اند آماده کنید.
    http://landdestroyer.blogspot.com/2011/12/us-funded-activist-becomes-president-of.html
    ایرانیان باید اهداف پلید غرب در سوریه را افشا کنند . ایرانیان باید از مردم میلیونی سوریه که علیه مشتی تروریست اخوان المسلمین که با خون ، پول و کون جاده برای کشورگشایی غرب را صاف می کنند البته همراه با قبیله تروریست کرد ، مهره های اسراییل –حمایت کنند.
    «مترقیون» قلابی غرب مانند خوان کول (عامل سازمان سیا) ، رابرت فیسک، ژورنالیست سخن چین ام آی 6 و نوام چامسکی «چپ» قلابی که در خدمت منافع یهود و اهداف امپریالیسم هستند را بطور وسیع در وبلاگ های خود افشا کنید.
    نوام چامسکی و باند او به سیاست های جنایتکارانه اوباما در بسط جنگ علیه مردم منطقه مانند خوان کول و رابرت فیسک نقش کمک دهنده را ایفا می کنند و در جبهه «چپ» شکاف می اندازند که آنان را علیه جنگ منفعل سازند.
    چامسکی هم اکنون با نشر مقالات رابرت فیسک در سایت خود Zmag که بمباران سوریه را تبلیغ می کند مشت کثیف خود علیه سوریه – همانند لیبی – را باز کرده است. به شیادان اعتماد نکنید و مواضع ارتجاعی آنان را بطور وسیع افشا کنید.
    نوام چامسکی با عامل و جاسوس اسراییل – برنارد هنری لوی – همکار و همراه است وعلیه مردم منطقه بنفع قبیله یهود عمل می کند.

  10. شبنم می‌گه:

    سند دیگری مبنی بر اهداف پلید غرب در سوریه. رسانه های غرب تظاهرات میلیونی مردم سوریه را در رسانه های خود پوشش نمی دهند ولی خرابکاری و کشتار مشتی عامل و تروریست با شعار پوچ «الله اکبر» را پر و بال داده و علیه بشار اسد بخورد مردم جاهل غرب و اپوزیسیون خودفروش ایران می دهند که آنها هم بطور وسیع از سایت های خود که توسط سازمانهای جاسوسی غرب برپا شده اند منعکس می کنند. گویا مهره های «اسلام معتدل» غرب مورد پسند مهره های سبزهم است زیرا آنان را در سایت های خود مظلوم نشان داده و عملیات تروریستی آنان علیه بشار را » دموکراسی» جلوه می دهند و سعی دارند آن را بخورد مشتی جاهل نظیر خود دهند. سران نوکر صفت عرب و مهره های تروریست آنان بیش از یک قرن است که برای کشور گشایی و «حکومت جهانی» غرب هم پول ، هم کون و هم خون داده اند و خیال دارند سوریه را هم با این 3 ابزار
    بزیر یوغ صهیونیسم کشانند.
    ویدئو زیر سند دیگری است برای افشای عملیات غیر قانونی غرب علیه سوریه در مرزهای این کشور و با همکاری سران نوکر صفت عرب و ترک

  11. All zionist slaves in Washington می‌گه:

    The US/Israel …., Syrian opposition who are armed by Israel-US- Britain have killed 27 soldiers. Why zionists behind …. in wsashington , France, Turkey, Britain and the fifth column Iranian opposition are SILENT?

    group of Syrian army deserters attacked military forces in southern Syria today, killing at least 27 members of the nation’s securitY

    http://www.haaretz.com/print-edition/opinion/u-s-love-for-israel-comes-with-a-price-1.401505
    forces and prompting more concern that the nation was rapidly approaching a state of civil war.

    THERE IS NO ‹SYRIAN FREE ARMY’. THIS IS FAKE AND WAS MADE BY THE AMERICAN BEHIND …. OF ZIONISM. AMERICAN PEOPLE ARE FED UP WITH MANY ZIONIST SLAVES IN WASHINGTON

  12. شبنم می‌گه:

    اردوغان نوکرصفت در خدمت منافع اسراییل و آمریکا دشمنان سوریه را مدیریت می کند.
    ترکیه مهره ی صهیونیسم در منطقه را بطور وسیع رسوا کنید.
    نابود باد اپوزیسیون جاهل ایران که در جهبه امپریالیسم/ صهیونیسم به پخش پروپاگاندای دروغ غرب کمک می رساند و نظیر سران نوکرصفت ترک ، عرب و اخوان المسلمین برای منافع غرب و صهیونیسم از هیچ خودفروشی مضایقه نکرده اند. بیخود نیست صهیونیستهایی نظیر ریچارد پرل از اپوزیسیون ایران متنفر است . ریچارد پرل منافع اسراییل را مقدم بر آمریکا می داند و بهمین جهت برای برپایی جنگ علیه ایران تاکنون به هروسیله ای متوسل شده است.

    http://www.taamolnews.ir/fa/news/2663
    اخوان المسلمین سوریه امروز هم پیمانان اصلی ترکها هستند، اما دلیل این امر، ریشه اسلامی حزب عدالت و توسعه نیست بلکه به نظر مي رسد مسائل دیگری فراتر از هویت اسلامی آنها وجود دارد که موجب شده است این دوهم پیمان شوند از جمله اينكه غرب طرفین را برای برقراری این ارتباط تشویق کرده است؛ این درحالی است که روابط ترکیه و دولت سوریه قبلا بسیار خوب بود.
    به نظر مي رسد ترکیه با حمایت غرب در حال سوء استفاده از مخالفان سوری به ویژه اخوان المسلمین جهت کنترل اوضاع منطقه، و تغییر توازن قدرت حتی به قیمت براندازی نظام سوریه است. بسیاری از ناظران معتقدند، دولت ترکیه اخوان المسلمین سوریه را به عنوان یک هم پیمان مرکزی خود، و جایگزین نظام سوریه قرار داده است.
    بهترین دلیل برای همپیمانی ترکیه و اخوان المسلمین سوریه، برگزاری 4 کنفرانس برای مخالفان نظام در شهرهای ترکیه است؛ کنفرانس هایی که اغلب آنها توسط اسلام گرایان تشکیل شده است.
    اخوان‌المسلمين سوريه نشان داده كه براي سقوط اسد با زير پا گذاشتن اصول اصلي و پايه اي خود، دست به هر كاري مي زند. آنها مدتي با خدام، جبهه‌اي براي سرنگوني بشار اسد تشكيل دادند.‏اين انعطاف اخواني‌هاي سوريه تا آنجا پيش رفت كه نماينده‌اي از خود براي شركت در جلسه‌اي به پاريس فرستادند كه برگزاركنندگانش افراد يهودي صهيونيست و مشهور به حمايت افراطي از اسرائيل بودند (مانند «برنارد لوي»، «كوشنر»). شركت اين نماينده در آن همايش سبب شد كه جنجالي در ميان اخواني‌هاي سوريه بيفتد و برخي خواستار بركناري «رياض الشفقه» از رهبري آن شوند. مخالفان داخلي در سوريه به اخواني‌ها به سبب شركت در جلسات پاريس و آنتاليا و بروكسل ايرادهاي سختي گرفته‌اند.
    ‹ نضال حماده ‹ نويسنده لبناني مقيم فرانسه اخيرا با اشاره به انتشار سندي در ارتباط با ارتباط اخوان المسلمين سوريه با امريكا از بروز اختلافاتي بين اعضاي جنبش اخوان المسلمين سوريه خبر داد. گويا دليل بروز اين اختلاف حضور ‹ ملهم الدروبي ‹ نماينده اين جنبش در نشستي با صهيونيست هاي افراطي در پاريس بوده است. مخالفان سوريه در خارج معتقدند كه شمار زيادي از اعضاي جنبش اخوان المسلمين سوريه با حضور الدروبي در نشست مزبور مخالف بوده به ويژه اين كه همه مي دانند ‹رياض شفقه› دبير كنوني اخوان المسلمين سوريه از اين نشست اطلاع داشته است. در ادامه اين اختلافات مخفيانه، ‹محمد فاروق طيفور› معاون دبير جنبش اخوان المسلمين سوريه از شفقه به دليل اشتباهاتش كه به نفع نظام سوريه تمام شد ، سخن گفته است. ‹علي صدر الدين بيانوني› دبير سابق جنبش اخوان المسلمين سوريه نيز با نشست مزبور با صهيونيست ها ابراز مخالفت كرده اما وي اين روزها تصميم گيرنده نيست تا مانع اين گونه اقدامات شود.
    در لینک زیر برنارد هنری لوی صهیونیست یهود در کنار سران نوکر صفت و تروریست لیبی
    http://www.shegeft.com/home/103-103/14146-ganman.html
    آیا دشمنان سوریه در نظر دارند سوریه را هم مانند لیبی به زیر یوغ اسراییل – ترکیه – آمریکا ببرند؟ رجب طیب اردوغان این آرزو را به قبرش خواهد برد.

  13. شبنم می‌گه:

    همه فریاد می زنند:
    بشار اسد نباید حتی یک وجب از خاک سوریه را دراختیار مهره های سازمان سیا وسازمان اطلاعاتی ترکیه قرار دهد تا مانند «بنغازی» علیه مردم استفاده شود. جاسوسان و عاملان که با پول و کون و خون سعی دارند سوریه را هم مانند لیبی به نابودی کشند تا خود بر مسند نشینند باید بدانند که موفق نخواهند شد. مردم دنیا از جمله آمریکاییان سیاه پوست فریاد می زنند که اگر لازم باشد تک تک کسانی که با دشمنان سوریه هم رختخواب شده اند *نابود * گردند تا از تکرار لیبی دیگری در سوریه جلوگیری شود.
    اپوزیسیون خودفروش و عامل ایران ازجنگ لیبی حمایت کرد و آن را در سایت های برپاشده توسط سازمانهای جاسوسی غرب تبلیغ نمود و اکنون همین کار را در مورد سوریه انجام می دهد تا مزد خود را دریافت کند. تا زمانی که ترکیه ،غرب و اسراییل مهره های مسلح خود را از مرز وارد سوریه می کنند تا نیروی امنیتی را سر ببرند و ساختمانها را به آتش کشند تا سوریه را بی ثبات کنند ، بشار اسد از هیچ ابزاری برای نابودی این مهره های مسلح نباید رویگران باشد.
    http://www.blackagendareport.com/content/lesson-arab-counter-revolution-syria-must-allow-no-benghazis

    بنابراین مردم آزاده جهان با صدای بلند به مردم سوریه می گویند حتی یک اینچ هم نباید در اختیار مهره های غرب و سران نوکر صفت ترک و عرب گذاشته شود وگرنه تراژدی لیبی تکرارخواهد شد. اگر لازم باشد همه مهره ها باید نابود شوند تا از نابودی سوریه و مردم آن جلوگیری شود. مردم دنیا از مشتی آدمکش های سازمان های جاسوسی غرب از جمله ان ای دی
    به تنگ آمده اند و تا آخرین لحظه از کشور خود دفاع خواهند کرد و تا نابودی کامل دشمن یک لحظه آرام نخواهند گرفت. «بهار عربی» دروغی بیش نیست. خاک بر سر تک تک ستون پنجم ایران که به بلندگوی غرب برای تبلیغ «بهار عربی» اجیر شده است که دروغی بیش نیست و اغلب از دولت آمریکا و جورج سوروس و سازمان های وابسته به آن دستور می گیرند.
    Therefore, the Syrians must resolve that they give up not one inch of territory, that there be no cities – not even a small one – in the hands of the opposition. In short, no Benghazis.

    Black Agenda Report می نویسد:
    “Syria faces the same cast of murderous characters that destroyed Libya.”

    It is easy for American and European governments to justify to their people any atrocity, any war crime, any theft of sovereignty committed against Arabs and Africans and Asians.

    The official western narrative for the Libyan aggression was that NATO was obligated to save the city of Benghazi from Muammar Gaddafi. Now Syria faces the same cast of murderous characters that destroyed Libya. But, if Libya provides any lesson, it is that the Americans, the French and their Arab allies will kill many tens of thousands and destroy the country entirely if they are allowed even the smallest excuse to declare some part of Syria a “liberated area” deserving of support from NATO warplanes and missiles. Therefore, the Syrians must resolve that they give up not one inch of territory, that there be no cities – not even a small one – in the hands of the opposition. In short, no Benghazis.

  14. شبنم می‌گه:

    جالب است که غرب برای مخدوش کردن حقایق به جنایتکاران جنگی «جایزه نوبل» می دهد تا بخیال خود سرپوشی بر اعمال خود گذارد. به ویدئو زیر توجه کنید:

  15. شبنم می‌گه:

    مهر:العالم به نقل از یک منبع امنیتی در عراق که آن را منبعی آگاه توصیف کرد، گزارش داد عربستان سعودی با طراحی عملیات جدید تروریستی قصد دارد پس از قتل فجیع برخی شخصیتهای سنی عراقی از جمله اساتید دانشگاه ها، چهره های علمی و دینی و شیوخ عشایر با همکاری تروریستها، و برجای گذاشتن مدارکی، شیعیان و ایران را به عنوان عاملان این جنایتها معرفی کند.
    بر اساس مدارک به دست آمده از رابط سعودی ها با تروریستها در عراق، که پس از ورود به این کشور از طریق اردن به دست نیروهای امنیتی عراقی دستگیر شده است؛ هدف از این ترورها و قتل فجیع شخصیتها، برانگیختن آتش درگیری های فرقه ای و ایجاد تنفر از شیعیان و ایران در عراق است.
    افزایش نفرت مردم در کشورهایی مانند عراق، مصر، سوریه، و بحرین از اقدامات و توطئه های عربستان در منطقه و ادامه حمایت سران سعودی از دیکتاتورها سبب شده است حاکمان این کشور برای انحراف افکار عمومی به دنبال ایجاد درگیری ها و فتنه های فرقه ای در منطقه باشند.

    خاطر نشان می شود پایگاه خبری صوت العراق نیز با اشاره به برگزاری نشست امروز سران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در ریاض، از توطئه خطرناک سه کشور عضو این شورا علیه عراق و ارتباطات گسترده آنها با تروریستهای تکفیری و بعثی های صدامی پرده برداشت.

    این رسانه در گزارشی درباره دخالت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در امور عراق آورده است : عربستان، قطر و امارات متحده عربی باید میان حمایت مردم عراق و حمایت از بعثی ها یکی را انتخاب کنند.

  16. شبنم می‌گه:

    اقدامات تروریستی آمریکا/اسراییل/ناتو و نوکرشان اردوغان علیه سوریه را در وبلاگ های خود بطور وسیع محکوم کنید.

    متغيراتي که به سود اسد تمام شد
    يکي از اين اقدامات، آغاز عمليات «فروپاشي توهم» و آماده باش کامل نيروهاي نظامي و ماشين جنگي و موشک هاي اين کشور در طول مرزهاي شمالي با ترکيه بود. از سوي ديگر سوريه موفق شده بود موافقت اردن را در استفاده نشدن از مرزهاي اين کشور در حمله نظامي احتمالي جلب کند و از مرزهاي آن آسوده شود. اعزام کشتي هاي جنگي روسيه به بندر طرطوس در سوريه از ديگر متغيراتي بود که در روند تحولات نظامي در منطقه تأثير داشت. روسيه نيز به علت اينکه بنا به دلايل متعدد، استقرار حاکميت اسد در سوريه را در راستاي منافع خود مي داند، براي جلوگيري از حمله احتمالي غرب به اين کشور، دمشق را با سامانه موشکي پيشرفته اس300 مجهز کرد.

    مجموعه اين اقدامات، لحن تند غرب در تهديدات نظامي عليه سوريه را کاهش داد اما اقدامات اين محور در راستاي افزايش عرصه هاي تقابل با دمشق متوقف نشد؛ ارتباط با گروه هاي سلفي و استفاده از اين محور افراط گرا يکي از نقشه هاي راهبردي بود که علاوه بر اينکه به عنوان سياست آمريکا در تقابل با خيزش هاي اسلامي در کشورهاي ديکتاتوري مورد استفاده قرار گرفت، در سوريه نيز به عنوان شاه کليد دخالت نظامي در اين کشور مطرح شد. آمريکايي ها پيشتر تجربه همکاري با جريان هاي راديکال سلفي و مسلح کردن آنها را در کوله بار تجربيات سياست خارجي خود دارند.

    آمريکا و نيروهاي ناتو بخوبي مي دانند که اولاً مداخله نظامي در سوريه هزينه دارد و به سادگي ليبي هم نخواهد بود؛ ثانياً با مخالفت مردم سوريه همراه خواهد بود و ثالثاً با مخالفت گسترده کشورهاي مختلف در دنيا از جمله روسيه و چين مواجه خواهد شد، لذا بهترين کار بهره گيري از تروريست هاي القاعده است، همان گروهي که اخيراً به اذعان مقامات آمريکايي به منابع خوبي از تسليحات قذافي در ليبي دست يافته اند.
    سلفي ها بهترين دستاويز غرب عليه اسد
    هادي مجيدي، تحليلگر مسائل راهبردي منطقه در اين زمينه معتقد است که آمريکا و غرب از همان ابتدا از سلفي ها به عنوان پياده نظام طرح هاي براندازانه خود در سوريه استفاده کردند؛ در وهله اول آنها از جماعت سلفي اخوان المسلمين سوريه کار را شروع کردند و بعد از آن نيز سلفي هاي کشورهاي ديگر را در اطراف سوريه مستقر کردند تا از آنها براي ايجاد درگيري و ناامني در سوريه استفاده کنند و در مواقع لزوم آنها را در زمان جنگ احتمالي به داخل خاک سوريه هدايت کنند که محوريت اين جريان در منطقه نيز در دست بندر بن سلطان قرار دارد و او هدايت اين بخش از طرح هاي غرب را بر عهده دارد.

    به اين ترتيب سناريويي که از روزهاي اول آغاز ناآرامي هاي سوريه به عنوان معجوني تلخ براي به خيابان کشاندن مردم استفاده شده بود، بار ديگر در عرصه خارجي از طريق تحريک سلفي ها و گروهک هاي تروريستي بين المللي عليه سوريه تقويت شد تا شايد بتواند اهداف غرب را در سوريه پياده کند. اين در حالي بود که تجربه استفاده از سلفي ها در تشکيل شوراي ملي سوريه براي براندازي نظام داخلي اين کشور با افزايش اختلافات در ميان مخالفان خارج نشين شکست خورده بود.

    تبليغاتي غرب در مورد انتقال بلحاج به ترکيه
    روزنامه «کراسنايا زويوزدا» روسيه بتازگي فاش کرد که غرب در راستاي فشار فزاينده به سوريه «عبدالحکيم بلحاج» فرمانده سابق نيروهاي نظامي در ليبي و از اعضاي سازمان تروريستي القاعده را به ترکيه منتقل کرده است تا نخستين حملات زميني به سوريه را آغاز کند.

    سوريه عرصه چند وجهي تقابل اردوگاه شرق و غرب
    روند حوادث در منطقه به گونه اي است که سلفي هاي مستقر در ترکيه را مي توان محور و ابزار اجراي سياست هاي خصمانه غرب عليه سوريه دانست، اين محور البته با کمک هاي لوجستيک کشورهايي نظير ترکيه، قطر و عربستان سعودي مبارزات خود را در راستاي منافع غرب و دشمن صهيونيستي براي براندازي حلقه مياني محور مقاومت در منطقه آغاز کرده اند.
    شکست طرح امنيتي براندازي اسد
    هادي مجيدي گفت: ترکيه و ناتو رسماً اعلام کرده اند که برنامه اي براي حمله به سوريه ندارند؛ شايد بتوان گفت که تهديدات بشار اسد براي ايجاد جنگ تمام عيار در منطقه و اعزام ناوهاي جنگي روسيه به سواحل سوريه و همچنين عمليات سوريه براي آماده باش نيروهاي خود در مرزهاي ترکيه عواملي بود که ايده حمله نظامي به سوريه را از رده خارج کرد.

    وي براي تأکيد بر اينکه روند جريان براندازي سوريه به پايان رسيده، گفت که درخواست آمريکا و ديگر کشورهاي غربي براي بازگرداندن سفراي خود به دمشق دليل روشني در اين زمينه است، اظهارات اخير اردوغان در مورد اينکه ترکيه هيچ برنامه اي براي حمله به سوريه ندارد نيز پرده دوم پايان اين جريان است؛ از سوي ديگر کشورهاي عربي نيز از مواضع خود در تحريم سوريه عقب نشسته اند و در حال حاضر دست به دامن عراق شده اند تا به عنوان ميانجي ميان دولت سوريه و معارضه وارد عمل شود، اين در حالي است که عراق نيز اعلام کرده در صورت تمايل دمشق ميانجي گري در اين زمينه را قبول خواهد کرد.

    سناريوي غرب براي تعامل با سوريه در مرحله آينده
    مجيدي تأکيد کرد که با رد شدن طرح حمله نظامي به سوريه غرب در دوره کنوني به دنبال اين است که ناامني هاي مقطعي و حملات تروريستي در سوريه را با کمک همين سلفي ها دنبال کند؛ اتحاديه عرب نيز اکنون در همين مسير وارد شده است اما اوضاع سوريه نشان مي دهد که عمليات پاکسازي که هفته گذشته در منطقه حمص که مهم ترين منطقه استقرار نيروهاي سلفي مخالف دولت سوريه بود، موفقيت زيادي داشت و همچنين قرار است عمليات پاکسازي نهايي اين مناطق نيز اين هفته انجام شود تا شبکه هاي تروريستي و مسلح سلفي به صورت کامل از بين بروند.
    اکنون با تضعيف نقش غرب و ناتو، به نظر مي رسد سرمايه گذاري آمريکا بر روي اختلاف افکني داخلي در سوريه از يک سو و پررنگ کردن نقش اردن به عنوان همسايه محوري سوريه و آلت دست رژيم صهيونيستي از سوي ديگر در حال پيشبرد است و بايد در انتظار اعلام موفقيت و به احتمال بيشتر، شکست اين توطئه تازه بود.
    http://www.mashreghnews.ir/fa/news/84441

  17. شبنم می‌گه:

    ترکیه نوکر آمریکا و مهره اسراییل در صدد است با حمله نظامی به سوریه رژیم اسد را سرنگون کند و اوباش خود را با کمک آمریکا/اسراییل/ناتو و سران نوکرصفت عرب – که هم پول ، کون و خون برای منافع غرب برای بیش از یک قرن داده اند – بر مسند نشاند. آیا آقای علی اکبر صالحی همچنان خیال دارد در مقابل سران ترک فرصت طلب و تروریست خاموش بماند و سوریه را مانند لیبی در اختیار مشتی جنایتکار جنگی گذارد– نظیر لیبی –که بزیر کشند؟ اردوغان مانند دیگر سران غرب و اسراییل جنایتکاری بیش نیست و باید به brothel house یعنی ICC در لاهه فرستاده شود.
    http://www.siasatema.com/NSite/FullStory/News/?Id=28620

    به گزارش مشرق به نقل از فارس، برهان غلیون از مخالفان خارج‌نشین سوریه که به اذعان دیپلمات‌های اروپایی وام‌دار دستگاه‌های اطلاعاتی برخی کشورهای اروپایی است در نامه‌ای محرمانه به هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا، تلاش کرد دولت آمریکا را به حمله نظامی به سوریه و ایجاد منطقه‌ای حائل در مرز این کشور با ترکیه، متقاعد کند.
    غلیون رئیس شورای مخالفان سوریه موسوم به «شورای ملی سوریه» در این نامه ایده خود را برای چگونه حمله کردن و بررسی عواقب و پیامدها و خطرات آن کاملا تشریح می‌کند و این طور نتیجه می‌گیرد که حمله به سوریه با ایجاد منطقه امن (حائل) در مرز سوریه و ترکیه به عمق 11 کیومتر آغاز می‌شود و سرانجام با سرنگونی دولت بشار اسد پایان می‌یابد.
    این نامه در حقیقت خواهش و تمنای معارضان خارج‌نشین سوریه از آمریکا و دولت‌های اروپایی مانند انگلیس است برای سرنگون کردن دولتی که از محورهای اصلی مقاومت در منطقه به شمار می‌رود.
    این نامه نشان‌دهنده ایده‌ای است که برهان غلیون به هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا در نشست اوایل ماه جاری (میلادی) ارائه کرده است. این دیدار در سوییس برگزار شد و در آن غلیون مطرح می‌کند که این ایده، خطراتی احتمالی دارد که ممکن است به دخالت بینجامد؛ چه دخالت با سلاح‌هایی که نظام [سوریه] در اختیار دارد که در این ایده با جزئیات آن را شرح داده است و چه دخالت از جانب متحدانی مانند حزب‌الله و ایران یا عناصر جهادی سلفی یا حتی جنایتکارانی که از زندان آزاد می‌شوند.
    در ادامه متن اصل نامه بدون تغییر واژه‌های استفاده شده در نامه ارائه می‌شود. متن داخل کروشه‌ها [] توضیحات تکمیلی است:

    1) پشتوانه حقوقی [برای دخالت نظامی در سوریه]
    در خصوص پشتوانه حقوقی برای دخالت نظامی، شورای ملی [یعنی غلیون] معتقد است که راه روشن برای این کار، قطعنامه شورای امنیت است که بشار اسد را محکوم کند و تحریم‌هایی علیه سوریه اعمال کند و افراد اصلی نظام را به اتهام ارتکاب به جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت به دادگاه جنایی بین‌المللی ارجاع بدهد و خواستار کمک نظامی بین‌المللی برای حمایت از سوریه بشود.با این حال، می‌توان از یک قطعنامه که بسادگی اسد را محکوم کند، برای مداخله بهره برد. اینچنین اقدامی توجیهی بود برای عملیات «فراهم کردن امید» که در سال 1991 سبب فراهم شدن حمایت نظامی و کمک بشردوستانه برای کردهای شمال عراق شد. این امر مهیا شد بدون اینکه قطعنامه 688 شورای امنیت مشخصا خواستار دخالت نظامی شده باشد. غرب و ترکیه، خواسته مطرح شده در قطعنامه را «که در خصوص مشارکت در تلاش‌های امدادرسانی بود» به مجوزی برای استقرار نیروهای زمینی و دخالت هواپیماها از داخل مرز ترکیه تفسیر کردند و پس از این اقدامات، دو منطقه پروازممنوع در شمال و جنوب عراق ایجاد شد.
    راهکار شورای امنیت برای سوریه تاکنون به دلیل ترس از تغییر رویکرد ماموریت، شکست خورده است. جدیدترین تلاش در اکتبر امسال بود زمانیکه روسیه و چین برای ناکام کردن قطعنامه ملایم از حق وتو استفاده کردند؛ قطعنامه‌ای که فقط تهدید به تحریم کرده بود. روسیه بیش از چین به مخالفت خود تاکید کرد و بیشترین مخالفت خود را با دخالت نظامی نشان داد. سرگی لاوروف وزیر خارجه این کشور بود که اعلام کرد: به نفع کسی نیست که برای مخالفان سوریه در این کشور یا جاهای دیگر پیامهایی ارسال شود که اگر شما [یعنی مخالفان سوریه] راهکارهای معقولانه را رد کردید ما [یعنی اعضای شورای امنیت] به کمک شما می‌آییم مانند آنچه در لیبی اتفاق افتاد.
    [اعتراف به توطئه: اگر اتحادیه عرب سوریه را رها کند روسیه و چین هم به تحریمها راضی می‌شوند]
    بر خلاف اینکه تصور می‌شد اگر اتحادیه عرب نظام بشار اسد را رها کند روسیه و چین نیز به اعمال بخشی از تحریم‌ها بر نظام راضی می‌شوند، هیچ یک از این دو کشور تمایلی از خود برای عقب‌نشینی از موضع خود نشان ندادند (در حقیقت روسیه دشمنی خود را در شورای امنیت پس از تعلیق عضویت سوریه در اتحادیه عرب و تحریم آن،‌بیشتر کرد) و همچنان به اقدام خود در ارسال سلاح به سوریه ادامه داد.
    یکی از نظریه‌های آغاز اقدام نظامی در سوریه بدون صدور قطعنامه شورای امنیت،‌ اقدام مجمع عمومی سازمان ملل به فعال کردن قطعنامه «اتحاد به خاطر صلح» (337 الف) است؛ تدبیری که برای عبور از بن بستی است که به طور مداوم در شورای امنیت با آن روبه‌رو می‌شوند. با این حال این قطعنامه جز بندرت فعال نشده است و امیدی به موفقیت آن نیست. این قطعنامه در سال 1950 تحت آنچه طرح ایکسون (نام دین ایکسون وزیر خارجه وقت آمریکا) نامیده شد فعال شد. در این حالت این طرح در جنگ‌های دو کره «اقدامات جمعی از جمله استفاده از قدرت نظامی» را بر خلاف وتو مکرر شوروی سابق در شورای امنیت، مجاز کرد. از طریق رای‌گیری اجرایی در شورای امنیت یا طی 24 ساعت از زمان درخواست اغلب اعضای مجمع عمومی از دبیر کل می‌توان خواستار نشستی ویژه و فوق‌العاده شد.
    دشواری این چنین اقدامی، متقاعد کردن اکثریت اعضای مجمع عمومی برای حمایت از این کار است و این فرضیه‌ای دور از دسترس است اگر اقدام پیگیرانه‌ای از طرف اتحادیه عرب یا سازمان همکاری اسلامی که 57 کشور را شامل می‌شوند، صورت نگیرد.
    [شرح مو به موی مراحل توطئه کنونی علیه سوریه از زبان رئیس مخالفان دمشق]
    یکی دیگر از ارکان دخالت نظامی بدون قطعنامه شورای امنیت، فعال سازی معقولانه بند دفاع از خود است که در ماده 51 منشور [سازمان ملل] آمده است؛ بدین نحو که «در منشور کنونی چیزی وجود ندارد که حق طبیعی دفاع فردی یا جمعی از خود را منع کند زمانیکه به یکی از کشورهای عضو سازمان ملل حمله‌ای نظامی می‌شود».
    در خصوص وضعیت سوریه، دو راه برای فعال سازی این بند وجود دارد. اول اقدام قدرت‌های خارجی به ارائه تقاضایی [شکواییه‌ای] مبنی بر این است که حملات سوریه و اقدامات نظامی سوریه نقض‌های بزرگ حقوق بشر است که صلح و ثبات منطقه را به خطر می‌اندازد (افزایش بحران پناهجویان سوریه و کشیده شدن کشور به جنگ داخلی). یک قدرت خارجی می‌تواند از صلح و ثبات منطقه محافظت کند بدین شرط که قصد الحاق یا سیطره سیاسی نداشته باشد.
    [آشکار شدن راز دشمنی ترکیه و اقدام پیشاپیش آن در نصب چادر برای پناه‌جویانی که هنوز وجود نداشتند]
    ترکیه در این خصوص به دلیل اینکه میزان بیش از 10 هزار پناهجوی سوری و افرادی از فرماندهان «ارتش آزاد سوریه» است که اکنون در حال جنگ عملی با نظام اسد است، محکمترین مسئله [بهانه] را دارد. علاوه بر این، حملات به سفارتخانه‌ها و کنسولگری‌های ترکیه در سوریه و اتوبوس حجاج ترکیه را می‌توان اقدامات خصمانه نظام اسد علیه کشور همسایه قلمداد کرد.
    شورای ملی معتقد است که ترکیه هنوز وارد اقدامات مستقیم «مخالفان فعال» نشده است که می‌تواند بقای نظام [سوریه] را در کوتاه مدت تهدید کند اما محکوم کردن شدید اسد توسط رجب طیب اردوغان و اقدامات نقض حقوق بشر نیروهای اسد نشانه‌هایی تشویق‌کننده از این است که ترکیه می‌تواند گام‌هایی اضافه برای تسریع انتقال از دیکتاتوری به دموکراسی بردارد.
    رکن دوم فعال‌سازی ماده 51، می‌تواند در به رسمیت شناخته شدن شورای ملی توسط کشورهای غربی باشد و آن را تنها نماینده ملت سوریه بدانند و آنگاه شورا[ی امنیت] خواستار دخالت نظامی بین‌المللی برای حمایت از دفاع سوریه از خود باشد آن هم پس از آنکه نظام اسد نظامی اشغالگر و غیرقانونی قلمداد شود. قانون بین‌الملل در حوزه حقوق بشر با صلابت از این گزینه حمایت می‌کند. ادعای نظام اسد در خصوص [حق] حاکمیت نمی‌تواند بهانه ارتکاب به فضاحت‌های جمعی علیه ساکنان غیرنظامی را توجیه کند یا شهروندان را از حقوق اولیه خود محروم کند همچنانکه این امر در بیانیه جهانی حقوق بشر ذکر شده است. مسئولیت حمایت و محافظت بروشنی در این حالت اجرا می‌شود و می‌توان آن را به عنوان اساسی برای دخالت بین‌المللی همچنانکه امسال در لیبی روی داد، قلمداد کرد. اقدامات شورای حقوق بشر سازمان مل که نظام اسد را محکوم کرد اعتباری دوچندان به این اقدام می‌دهد.
    2) منطقه امن سوریه
    از زمان سقوط طرابلس پایتخت لیبی بخصوص در پی بازداشت و قتل معمر القذافی روند فراخوان‌ها در سوریه به ایجاد منطقه پروازممنوع افزایش دوچندان شده است. تصاویر فعالان (در سوریه) که پلاکاردهایی در دست دارند که خواستار پرواز هواپیماهای جنگنده ناتو بر فراز دمشق است این امر را نشان میدهد حتی گروهی در اینترنت با نام (Nato 4 Syria)* یعنی ناتو برای سوریه به وجود آمده است. با این حال، درخواستها برای ایجاد منطقه پروازممنوع به طور ضمنی خواستار حمایت نظامی است ولی نه ضرورتا شبیه آنچه برای لیبی رخ داد. و حتی در مطبوعات غربی اشارتهایی به منطقه پروازممنوع یا اشاره‌هایی به نمونه لیبی میشود اما بدون بررسی از حیث قابلیت اجرا و بدون در نظر گرفتن این نکته که هر اقدام نظامی ممکن یا هر اقدام دارای معنایی در سوریه ممکن است طبیعت منحصر به فرد خود را داشته باشد، بیان می‌شود؛ ترکیه یک ماه است که در اندیشه و بررسی اعمال منطقه حائل [در مرز سوریه] است ولی بدون این که این کار تاثیر ملموسی داشته باشد.
    هادی قائمی عامل سازمان سیا (ان ای دی) و سرپرست «اتحاد برای ایران» مانند عاملین سوری سازمان سیا از (Iran 4 unity استفاده می کند.
    شعار «مرگ بر دیکتاتور» یکی از شعارهای سازمان «براندازی بدون خشونت » امپریالیسم/صهیونیسم است.

  18. شبنم می‌گه:

    ترکیه و مهره های تروریست آن – معترضین سوری اخبار جعلی و دروغ برای بسیج اذعان عمومی علیه بشار اسد را به خورد مردم جاهل غرب می دهند. «ارتش آزاد سوریه» – نظیر القاعده – وجود خارجی ندارد. غرب با کمک «معترضین سوری » مشتی اخوان المسلمین را مسلح کرده اند و به این نام به احمقان می فروشند. ارتش آزاد سوریه *ساختگی* است.

    غرب در نظر دارد بار دیگر نظیر لیبی مردم بیسواد را باصطلاح خر کرده و آنان را برای جنایت علیه بشریت در سوریه با خود همراه سازد. «دخالت بشردوستانه» دروغی بیش نیست، و در حقیقت جنگ است که خسارت ناشی از آن در عراق ، افغانستان ، سومالی ، سودان، لیبی، پاکستان ، ایران و دیگر نقاط بخوبی مشهود است.

    جنایتکاران جنگی را محاکمه و اعدام کنید. اردوغان و سران نوکر صفت عرب در جنایات غرب شریکند. این جنایتکاران را بطور وسیع رسوا کنید. ستون پنجم ایران بلندگوی صهیونیسم/امپریالیسم است و هیچ اعتباری ندارد.

    دروغ پردازی های الجزیره و العربیه در حوادث سوریه

    اردوغان دغل باز و جنایتکار جنگی همراه با مشتی تروریست سلفی و اخوان المسلمین با جعل اخبار دروغ و پخش آن از رسانه های صهیونیستی بنفع امپراتوری آرزوی بزیر کشیدن سوریه ، ایران و لبنان را در سر دارند. وظیفه هر فرد آزاده ای است که این توطئه را بطور وسیع و با افشای مهره های درگیر از جمله ترکیه ، غلیون ، رضوان زیاده و سران مرتجع عرب و مهره های آن اخوان المسلمین با پول و کون و خون به کشورگشایی غرب و منافع اسراییل کمک رسانده اند.

    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900821001074

    استفاده العربیه از عکس آرشیو مقاومت عراق برای صحنه سازی در سوریه

    خبرگزاری فارس: شبکه العربیه در سناریویی برای فاجعه بار نشان دادن حوادث درعا در سوریه، تصویر یک مادر عراقی که جنازه فرزند به خون آغشته خود را به آغوش کشیده را منتشر می کند و وی را مادر سوری معرفی می‌کند.

    به گزارش خبرنگار اعزامی خبرگزاری فارس به دمشق، از بدو آغاز تحولات در سوریه شبکه های تلویزیونی العربیه و الجزیره برای انحراف افکار عمومی این کشور و تحریک مردم علیه نظام بشار اسد فعالیت های گسترده ای آغاز کردند و در این راستا برای تحریک بیشتر مردم از کاه کوه ساختند و اخبار دروغ زیادی را نیز منتشر کردند. در یکی از ماجراها شبکه العربیه تصویر مادری را نشان می دهد که بر جنازه خونین فرزندش گریه می کند و می گوید که این مادر از اهالی درعاست.

    در این تصویر عکس یک مادری را می بینیم که جنازه خونین کودک خردسال خود را در آغوش گرفته و در حالی که به صورت او نگاه می کند، گریه می کند. البته العربیه برای اینکه افکار عمومی سوریه را بیشتر منحرف کرده و حس نفرت را علیه نظام سوریه در بین مردم ایجاد کند، کارشناسان اجاره ای خود را به استودیو آورده و با آنها در این رابطه مصاحبه می کند و به ماجرا شاخ و برگ فراوانی می دهد. بعد از انتشار این تصویر حقیقت ماجرا اینگونه فاش می شود این تصاویر برگفته از آرشیو مقاومت عراق در سال 2009 است و در تاریخ 17/7/2009 در یکی از روزنامه های عراقی به چاپ رسیده است. کارشناس اجاره ای العربیه در این فیلم مدعی می شود که عکس را از صفحه معترضان سوری در فیس بوک گرفته است. العربیه در تمام بخش های مختلف خبری خود این تصویر را پخش می کرد و از این طریق بدنبال ایجاد نفرت نسبت به نظام سوریه بود.
    اصل ماجرا از زبان روزنامه نگار
    «محمد عبدالغفار برکات» از شهروندان سوریه که در آن زمان در عراق کار می کرده و از روزنامه نگاران و نویسندگان عراقی بوده، اصل ماجرای این عکس را چنین شرح می دهد: «من در سال 2009 به عنوان نویسنده و تحلیلگر سیاسی در شبکه الرای مشغول کار بودم. در آن زمان در روزنامه ها نیز مقالاتی را منتشر می کردم. در یکی از مقالات با عنوان «عراق و نقشه راه صهیونیسم» از تصویر یک مادر عراقی که فرزند آغشته به خون خود را در آغوش گرفته بود استفاده کردم ولی در سال 2011 در کمال ناباوری دیدم که برخی کانال های تلویزیونی مانند الجزیره، العربیه ، الوصال و صفا این تصویر را بعنوان یکی از فجایع نظام سوریه پخش کردند و ادعا کردند که این عکس در درعاست و این کودک در درعا به قتل رسیده و مادرش وی را در آغوش گرفته است.»

  19. شبنم می‌گه:

    ایرانیان و مردم منطقه با اتحاد خود علیه دشمنان و اشغالگران جبهه مقاومت را فشرده کرده و با رسوا کرده مهره های آنان از پیاده شدن اهداف آنان در منطقه جلوگیری کنند.

    ژنرال ولزی کلارک در ویدئو زیر از نقشه نئوکان ها – مهره های اسراییل – که منافع اسراییل را مقدم بر منافع مردم آمریکا می دانند پرده بر می دارد. طبق این نقشه آمریکا برای منافع اسراییل به 7 کشور در عرض 5 سال بمنظور پیاده کردن «تغییر رژیم» حمله کرده تا رژیم ها را با کشتار مردم سرنگون کند و نوکرخود نظیر سران نوکر صفت عرب و ترک را بر مسند نشاند.

    هفت کشور مزبور عبارتند از : عراق ، سوریه ، لبنان ، سودان ، سومالی ، لیبی و ایران.

    این نقشه طبق استراتژی Oded Yinon پیاده می شود. سیاست گذاری آمریکا در منطقه توسط مشتی صهیونیست (نئوکان ها) به سرقت رفته است تا با اخذ سیاست تغییر رژیم و تجزیه کشورهای منطقه، «اسراییل بزرگ» پیاده شود. این گروه خطرناک از سازمانهای قلابی «حقوق بشر» و با اجیر مشتی فاحشه سیاسی و تروریست که مایلند پول ، کون و خون دهند تغییر رژیم کشورهای نامبرده را با همکاری استادان عامل و هورا کش نظیر
    مهرزاد بروجردی، نادر هاشمی ، عباس میلانی ، آذر نفیسی ، نیره توحیدی ، رضا افشاری ، بنو عزیزی ، آرش نراقی ، احمد صدری ، فرزین وحدت ، پیام اخوان ، و مشتی فعال «حقوق بشر» در ظاهر ولی درحقیقت عامل و جاسوس سازمان های اطلاعاتی غرب نظیر شادی صدر، خواهران برومند، سازگارا، خلجی ، اکبر عطری ، شیرین عبادی ، عبدالکریم لاهیجی و صدها نفر دیگر پیاده می کنند.

    شورش ها با کمک اخوان المسلمین ، سلفی ها و کردها در سوریه علیه بشار اسد پیاده می شود. مردم ایران و منطقه باید «معترضین» سوری که توسط سران نوکر صفت ترک و عرب مدیریت می شوند را بطور گسترده رسوا کنند. مردم نباید گول اخبار ساختگی غرب را باور کنند. اغتشاشات و ترورهای اخیر توسط غرب ، ترکیه و سران نوکر صفت عرب پیاده می شوند.

    ستون پنجم ایران را بطور وسیع افشا کرده و از صحنه سیاست ایران محو کنیم.

    «معترضین» سوری در نظر دارند اعمال تروریستی که توسط غرب ، ترکیه و سران نوکر صفت عرب مدیریت می شوند را پیاده کرده و برای سرنگونی بشار اسد به او نسبت دهند زیرا اعتقاد دارند که سرنگونی اسد حمله نظامی به ایران را امکان می سازد. بهمین جهت مردم وظیفه دارند که اهداف خبیث نئوکانها و همدستان آنان یعنی اپوزیسیون خودفروش را افشا کنند.

    ستون پنجم ایران با اهداف غرب همکاری دارد و زیر لوای «حقوق بشر» قلابی به آن دامن می زند. اپوزیسیون ایران هیچ اعتباری ندارد و کسی برای خودفروشان تره هم خرد نمی کند.
    هیلاری مان لورت – تحلیلگر آمریکایی – می گوید: آمریکا به دیده حقارت به مردم منطقه نگاه می کند زیرا به افسانه American exceptionalism باور دارد. این جمله به این معناست که سیاست آمریکا در منطقه بر روی باور *نژادپرستی * استوار است زیرا نئوکان ها خود را برتر از مردم منطقه و مسلمان می پندارند.

    صهیونیست های نژادپرست هم افسانه » قوم برگزیده» که دروغی بیش نیست را باور کرده و در صدد نابودی فلسطینی ها و مردم مسلمان عرب و ایران بر آمده اند. با کسب اطلاعات بیشتر، سیاست دول جنایتکار و متجاوز را بشناسید و از پیاده شدن اهداف آنان جلوگیری کنید.

    دیدن ویدئو زیر برای شناخت اهداف امپریالیسم/صهیونیسم در منطقه و ایران بسیار ضروری است.

    http://www.youtube.com/watch?v=Ha1rEhovONU

  20. Reza می‌گه:

    ختلاف و درگیری میان کاربران وابسته به حاکمیت در شبکه‌های اجتماعی که باعث فاش شدن حقوق «افسران جنگ نرم» شد جنجالی تازه آفرید. به گفته یک بلاگر اصولگرا، آنها به ازای هر ساعت کامنت‌گذاری یا تولیدمحتوا در اینترنت، 70هزار ریال دستمزد دریافت می‌کنند.

    فاش شدن مبلغ دستمزد این افراد با استقبال سایت‌های مخالف حکومت و تکذیب اصول‌گرایان مواجه شد، اما یک بلاگر اصول‌گرا پس از گفت‌وگو با شخصی که برای نخستین بار این مطلب را فاش کرده، خبر داد که وی بر ادعای خود تاکید می کند.

    جریان از آن‌جا آغاز شد که در یکی از شبکه‌های اجتماعی، اختلافی میان اصول‌گرایان رخ داد و یکی از آن‌ها نوشت که «افسران جنگ نرم» برای کامنت‌گذاری و تولید محتوا در اینترنت، نظیر «پرونده‌سازی» ساعتی هفت هزار تومان دریافت می‌کنند.

    افسران جنگ نرم، گروهی از نیروهای نزدیک به حاکمیت هستند که پس از انتخابات مناقشه‌برانگیز خرداد 88 وارد فضای مجازی شده و به دفاع از جمهوری‌اسلامی می‌پردازند.

    فعالیت‌های این افراد، که از آن‌ها با عنوان زیرمجموعه ارتش سایبری سپاه پاسداران نیز یاد می شود، شامل کامنت‌گذاری، حضور در شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ‌نویسی وبه اصطلاح «تولید محتوا» برای دفاع از جمهوری اسلامی است.

  21. Anti 5th columnist می‌گه:

    SHUT UP LIAR, we don’t expect nothing else except the kind of garbage you write here, Reza, a fifth columnist
    .
    READ DABASHI’S ARTICLE ON Iranian “5TH COLUMN”. DABASHI IS ONE OF you, ‹GREEN› , which is connected to NED (CIA) and John McCain, Iran bomb, bomb. Dabashi calls you and people like you a traitor. When Dabashi, one from your camp calls you ‘a traitor’ you should shut up before spreading more lies around.
    Aren’t you satisfied with the hundreds of websites that CIA/MI6 and Mossad have provided for you and pays for your services to use you as a traitor to spread lies around and beat on war drum dummy?

    http://bamdadi.com/2011/11/29/%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d9%be%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%90-%d9%be%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%af%d8%b1%d9%86/

    • abdul می‌گه:

      به قول ریس جمهور محبوب احمدی نژاد آب را بریز همونجا که سوخته. اگه قیمتت کمتر یا بیشتر از 7 هزار تومنه خوب بگو. راستی سیا ساعتی 8 هزار تومن میده اگه میخوای اسمت و شماره حسابت را بده.

  22. Reza می‌گه:

    دستمزد کامنت‌گذاری؛ ساعتی هفت‌هزار تومان
    ختلاف و درگیری میان کاربران وابسته به حاکمیت در شبکه‌های اجتماعی که باعث فاش شدن حقوق «افسران جنگ نرم» شد جنجالی تازه آفرید. به گفته یک بلاگر اصولگرا، آنها به ازای هر ساعت کامنت‌گذاری یا تولیدمحتوا در اینترنت، 70هزار ریال دستمزد دریافت می‌کنند.
    فاش شدن مبلغ دستمزد این افراد با استقبال سایت‌های مخالف حکومت و تکذیب اصول‌گرایان مواجه شد، اما یک بلاگر اصول‌گرا پس از گفت‌وگو با شخصی که برای نخستین بار این مطلب را فاش کرده، خبر داد که وی بر ادعای خود تاکید می کند.
    جریان از آن‌جا آغاز شد که در یکی از شبکه‌های اجتماعی، اختلافی میان اصول‌گرایان رخ داد و یکی از آن‌ها نوشت که «افسران جنگ نرم» برای کامنت‌گذاری و تولید محتوا در اینترنت، نظیر «پرونده‌سازی» ساعتی هفت هزار تومان دریافت می‌کنند.
    افسران جنگ نرم، گروهی از نیروهای نزدیک به حاکمیت هستند که پس از انتخابات مناقشه‌برانگیز خرداد 88 وارد فضای مجازی شده و به دفاع از جمهوری‌اسلامی می‌پردازند.
    فعالیت‌های این افراد، که از آن‌ها با عنوان زیرمجموعه ارتش سایبری سپاه پاسداران نیز یاد می شود، شامل کامنت‌گذاری، حضور در شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ‌نویسی وبه اصطلاح «تولید محتوا» برای دفاع از جمهوری اسلامی است.
    تشکیل این گروه با انتقاد برخی اصول‌گرایان مواجه شده بود که مبتکران آن را افرادی با «تز‌های احمقانه» دانسته بودند که نتیجه تلاش آن‌ها در جنگ نرم، «بی‌ثمر و ناموفق» بوده است.
    برخی گروه‌های اصول‌گرا پیش از این درباره هزینه‌ این گروه‌ها نوشته بودند: «اختلاس سه هزار میلیارد تومانی در مقابل‌ خرج‌های غیرضروری و بی‌برنامه نهاد‌های انقلاب، عددی محسوب نمی‌شود».
    سایت «جهاد مجازی» همچنین «افسران جنگ نرم» را به مشکلات اخلاقی متهم کرده و پرسیده بود: «چرا بسیاری از خواهران فعال در این بخش که از قدیم کار می‌کردند امروز چادر و دین و مذهب را فقط بخاطر مسائل غیر اخلاقی که از امثال من و شما در نت دیده‌اند کنار گذاشته‌اند؟»
    انتشار این خبر در دنیای مجازی، باعث واکنش برخی سایت‌های اصول‌گرا شد. سایت جهان‌نیوز، نزدیک به علی‌رضا زاکانی، انتشار این خبر را به سایت خبری العربیه نسبت داد و نوشت: «ادعای پولی بودن فعالیت بسیجیان در اینترنت به دنبال آن از سوی رسانه سعودی و سایر رسانه های ضد انقلاب دنبال می شود که با حضور وبلاگ نویسان بسیجی و متعهد در عرصه سایبری شاهد پاسخ به شبهات، مقابله با دروغ پردازی ضد انقلاب و کمتر شدن اخبار زننده در اینترنت بوده ایم».
    وب‌سایت صراط ‌نیوز، نزدیک به حسین شریعتمداری، نیز این خبر را به وب‌سایت بالاترین نسبت داد و ادعای دریافت حقوق از سوی افسران جنگ نرم را تکذیب کرد.
    این در حالی بود که پیش از این حسین همدانی، از فرماندهان سپاه، در این باره گفته بود: «افسران جنگ سایبری ما در آینده نزدیک عملیات آفند فرهنگی خود را نیز آغاز خواهند کرد ضمن آنکه ما دو مرکز جنگ سایبری در تهران فعال کرده ایم».
    وی پیش از آن هم طی یک نشست خبری گفته بود که «شورای سایبری بسیج بیش از 1500 تکاور جنگ سایبری را تربیت کرده که شروع به فعالیت کرده‌اند و در آینده فعالیت انبوه خواهند داشت».
    عبدالرضا خوشنویس٬ دبیر ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر استان فارس نیز ماه گذشته خبر داده بود که این ستاد به منظور مقابله نرم با «سایت‌های آلوده» قصد دارد «جنبش کامنت‌گذاری پاک» راه‌اندازی کند.
    او افزوده بود که این طرح در مرحله شناسایی قرار دارد و پس از جذب نیرو٬ فعالیت‌ها در خصوص نظارت و پالایش اطلاعات سایت‌ها آغاز می‌شود.
    به گفته وی «اگر در مقابل یک وبلاگ غیراخلاقی چند بار کامنت‌ ایجاد شود، خواه‌ناخواه تاثیر آن به مراتب کمرنگ می‌شود».
    یک فرمانده سپاه نیز اعلام کرده بود موسسه‌ای خاص برای مقابله با تهدیدات سایبری از سوی قرارگاه خاتم‌الانبیا ایجاد شده است. وی دلیل این امر را جدی بودن «تهدیدات سایبری» دانسته و گفته بود «اقدامات گسترده‌ای» دراین حوزه انجام شده است.

  23. شبنم می‌گه:

    نفرین بر ایرانی نماهای عامل که نقاب «اپوزیسیون» بر چهره کشیده اند و از کشتار مردم لیبی و سوریه توسط دلقک صهیونیسم – اوباما – دفاع می کنند و خواهان اجرای چنین برنامه ای در ایرانند. البته تک تک آنان این آرزو را به گور خواهند برد.
    اکبر گنجی نقاب از چهره کریه این خودفروشان – که همگی شهروند کشورهای غرب هستند و اغلب نزدیک به 40 سال در کشورهای غرب به زندگی حقارت بار خود ادامه داده اند بر می دارد و می نویسد:

    http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2012/january/25/article/-eee48fbd85.html
    در شرایطی که یک ایرانی به طور همزمان، شهروند آمریکا یا کانادا می شود، «هویت اصلی» او را ایرانی بودن تشکیل می دهد یا آمریکایی بودن یا کانادایی بودن؟ چه عواملی در برساختن هویت اصلی دخیل هستند؟ اگر یک ایرانی، آمریکایی شد، یعنی آمریکایی بودن به هویت اصلی او مبدل شد، چه نوع آمریکایی ای از کار در خواهد آمد؟ محافظه کار یا دموکرات؟ جنگ طلب یا صلح طلب؟
    برای روشن شدن مدعا به یک مثال چند متغیره توجه کنید:
    الف- مدت زندگی: یک ایرانی 65 ساله را در نظر بگیرید که 40 سال است در آمریکا زندگی می کند و شهروند آمریکا شده است؛با توجه به طول اقامت، وی را بیشتر آمریکایی باید به شمار آورد یا ایرانی؟
    ب- طرد و پذیرش مردم: همان فرد دائماً از ایرانیان و فرهنگ و سنت هایشان انتقاد می کند. نگاهش به مردم ایران- اکثریت «توده های متوهم» که از دولت یارانه دریافت می کنند- خصوصاً اقشار کم درآمد یا فقیر، نگاه به افرادی است که شرافت خود را به پول فروخته اند. دینداری مردم را نیز به کاسبی فرو می کاهد. یعنی «پول مفت» می گیرند تا عبادت کنند.به عنوان مثال می گوید:
    «استبداد دیرپا، ما را ملتی دورو بارآورده است، و این دورویی در برخی به عامل اتهام‌زنی به دیگران بدل شده است…یکی دیگر از ویژگی‌های فرهنگی ما تزویز و تنزه‌طلبی است»….»رژیم ایران به توده های متوهم و مزدبگیر تکیه دارد….جمهوری اسلامی بر قشرهای فرودست جامعه تکیه دارد… جمهوری اسلامی با پول توده ها را به مراسم عبادی سیاسی می کشاند…رژیم هواداران خود را به دریافت پول در ازای حمایت سیاسی عادت داده است…نگران روزی است که دیگر قادر نباشد آنها را بدون پرداخت پول به مراسم نماز جماعت، تظاهرات و دیگر مناسک دینی و سیاسی بکشاند…کسانی که این پول ها[یارانه ها] رامی گیرند باید به حکومت وفادار بمانند، و می مانند. در انتخابات و تظاهرات های رژیمی هم شرکت می کنند. چرا نه؟ پول مفت به آنها داده می شود. این گروه ها از نا آگاه ترین و نیازمند ترین بخش های جامعه هستند که مجبورمی شوند شرافت خود را هم درازای پول بفروشند…یارانه ها به مهم ترین عامل رضایت فقرا از دولت تبدیل شده است».
    تازه این تعابیر بسیار لطیف باید به شمار رود، برای اینکه انتشار یافته است، وگرنه مطابق دیدگاه اصلی دینداران و اقشار فقیر اوصاف مذموم دیگری دارند. اما همین فرد هیچ انتقادی از آمریکا را بر نمی تابد و کوچکترین انتقاد از آمریکا را «غرب ستیزی»، «آمریکا ستیزی» و «ضد امپریالیستی» قلمداد می کند. حتی انتقادهای نهادهای حقوق بشری در موارد نقض حقوق بشر توسط دولت آمریکا را بر نمی تابد و ذکر آنها را «نمک نشناسی» نسبت به آمریکا قلمداد می کند. آن گونه که اینها به صراحت بیان می کنند، لیبرال های مترقی آمریکایی- به دلیل انتقاد از آمریکا- باید به جای آمریکا در کره ی شمالی زندگی کنند.
    ج- تحریم های کمر شکن: همین فرد می گوید آمریکا باید رهبری تحریم های کمرشکن علیه ایران را برعهده گیرد تا جمهوری اسلامی سرنگون شود. مردم ایران هم باید پیامدهای «کوتاه مدت» تحریم های فلج کننده را تحمل کنند. می گوید، همین مردمی که شرافت خود را به پول فروخته اند، به محض قطع شدن پول ها، به جای نماز و روزه و دعا، علیه رژیم قیام خواهند کرد.
    د- بمباران ایران: همین فرد از چند ماه پیش می گوید آمریکا و ناتو باید سوریه را مشابه لیبی بمباران کنند، و در شرایط مشابه، همین کار باید با ایران صورت گیرد.
    فرد نمونه ی ما، اگر چه در ایران زاده شده و مدتی از عمرش را در ایران زندگی کرده است، اما با توجه به این متغیرها، «ایرانی» است یا «آمریکایی»؟ از موضع یک آمریکایی حرف می زند یا از موضع یک ایرانی؟ اجازه دهید جمله ی دیگری از همین فرد نمونه را با یکدیگر مرور کنیم تا محل نزاع- ایرانی یا آمریکایی بودن- تا حدودی روشن شود. در این جملات فرد نمونه ی ما ملاک هایی ارائه کرده و فرایند «آمریکایی شدن» یک «ایرانی» را به تصویر می کشد. می نویسد:
    «ناشایست شمردن استفاده ی از امکانات «بیگانگان» از جمله مسایلی است که ریشه در نگرش غرب‌ستیزی و تناقض در گفتار و کردار دارد. این هر دو درعمل و نهایتا به‌سود استبداد حاکم در ایران تمام می‌شود. روشنفکران باید واقعیت را بیان کنند، نه اینکه با ایجاد ترس، ذهنیتی بسازند که مردم تن به بقای استبداد، حکام فاسد و سرکوبگر بدهند…این کاری است که عوامل برون‌مرزی رژیم سال‌هاست انجام می‌دهند… واقعیت این است که برخی غرب‌ستیزان از سقوط قذافی ناخرسند‌ند…حد غرب‌ستیزی در میان برخی از مخالفان جمهوری اسلامی آن قدر بالا است که متوجه نمی‌شوند خود آنها از فرط سرکوب رژیم حاکم برایران به همین کشورهای به اصطلاح «بیگانه» پناه آورده‌اند و به طور نسبی آسایش یافته‌اند. آنها در این ضدیت آن قدر پیش می‌روند که استفاده ی از امکانات کشورهای «بیگانه» را «ناشایست» می‌نامند و متوجه نیستند که خود، هم در زندگی شخصی و هم اجتماعی، از این «بیگانگان» بهره برده و می‌برند، مدت‌ها به این در و آن در زده‌اند تا به حقوق اقامت و شهروندی خود دست یابند، و به پرچم این کشورهای به اصطلاح بیگانه سوگند وفاداری یاد کرده‌اند و اگر فرزندان‌شان در این کشورها متولد و بزرگ شده باشد بیشتر از آنکه ایرانی باشند، اروپایی و آمریکایی‌اند و هویت و علایق‌شان در کشورهای به اصطلاح «بیگانه» شکل گرفته است. خود نیز البته دریافت پاسپورت‌های صادر شده از طرف دول کشورهای «بیگانه» را استقبال کرده‌اند. برخی از غرب‌ستیزان با اینکه می‌توانند در ایران زندگی کنند، آزادی خود را به طور طبیعی بیشتر از کشور خود دوست دارند. به همین دلیل ساکن و شهروند کشورهای «بیگانه» شده‌اند و به آنها خدمت می‌کنند و به دول آنها مالیات می‌پردازند…جمهوری اسلامی برای اپوزیسیون معیار تعیین کرده است هر آنکه از امکانات خارجی استفاده کند عامل بیگانه است و عده‌ای در میان اپوزیسیون نادانسته همین جملات را تکرار می‌کنند».
    فرد نمونه ی ما می گوید، به عنوان شهروند آمریکا، در وقت پذیرش شهروندی به پرچم آمریکا «سوگند وفاداری یاد کرده»، و با توجه به اینکه بیشتر عمر خود را در آمریکا گذرانده است، «بیشتر از آنکه ایرانی باشد، اروپایی و آمریکایی» است و هویت و علایق اش در این کشورهای به اصطلاح بیگانه شکل گرفته است». اجازه دهید متن سوگندی را که فرد نمونه ی ما در زمان پذیرش شهروندی یاد کرده مرور کنیم تا به عمق فرایندی که وصف می کند، بیشتر آشنا شویم:

    {{«من بدینوسیله سوگند یاد می کنم که به طور مطلق و کامل وفاداری به و تابعیت از هرگونه شاه، فرمانروا، دولت، و یا حاکمیت خارجی ای که تاکنون مشمول و یا شهروند آن بوده ام را برای همیشه ترک و نفی کرده؛ و از قانون اساسی و قوانین ایالت متحده آمریکا در برابر تمامی دشمنان داخلی و خارجی اش دفاع کرده و نیز بدان وفادار خواهم بود؛ آنجا که به موجب قانون الزامی باشد، از طرف ایالات متحده اسلحه به دست خواهم گرفت؛ آنجا که به موجب قانون الزامی باشد، در نیروهای مسلح ایالات متحده به خدمت غیرنظامی خواهم پرداخت؛ آنجا که به موجب قانون الزامی باشد، تحت نظارت غیرنظامی به انجام کاری که از اهمیت ملی برخوردار است خواهم پرداخت؛ من این تعهد را آزادانه و بدون هیچ گونه شرایط روانی یا به قصد فرار می پذیرم ؛ باشد که خداوند یاریم کند». }}

    فرد نمونه ی ما، با متغیرهایی که ذکر گردید، سوگندی که خورده، التزام نظری و عملی ای که اخلاقاً مدعی است باید به این سوگند داشته باشد، «آمریکایی» است یا ایرانی؟ به فرهنگ و تمدن آمریکا بیشتر وابسته است یا به فرهنگ و تمدن ایران؟ منافع ملی کدام کشور برای او بیشتر ترجیح دارد؟ تأکید بر این سوگند و یادآوری اهمیت آن در هویت سازی، از سوی فرد نمونه ی ما صورت گرفته است.
    تا حدی که من اطلاع دارم، مهمترین مدافعان دخالت نظامی خارجی در ایران- مشابه لیبی- سال هاست که شهروند آمریکا شده اند. برای من روشن نیست وقتی اینها از اجرای این پروژه در ایران دفاع می کنند، از موضع یک «آمریکایی» سخن می گویند یا از موضع یک «ایرانی»؟ اگر از موضع یک آمریکایی حرف می زنند، از موضع کدام نوع آمریکایی فرمان صادر می کنند؟
    برای روشن شدن محل نزاع- ایرانی یا آمریکایی بودن مدافع تحریم های فلج کننده و دخالت نظامی- به مدعیات یکی دیگر از شهروندان آمریکا بنگرید، تا از لابلای کلمات، به دنیای واقعی و هویت او پی بریم. زبان خنثی نیست، زبان ما، جهان ما را می سازد. خصوصاً زبانی که ناظر به جان آدمیان است. وعده می دهد که حتی یک آمریکایی کشته نخواهد شد، اما ده ها هزار ایرانی ممکن است در این نبرد کشته شوند. این زبان، زبانی تحلیلی بی طرفانه نیست، زبانی است که نه تنها حمله ی نظامی به ایران را تشویق می کند، بلکه آن را تنها راه سرنگونی جمهوری اسلامی قلمداد می کند. به دقت به مدعیات زیر فکر کنید:
    یکم- مدل بدون تلفات انسانی لیبی برای آمریکا: مدل عراق برای اجرا در مورد ایران بد است، اما مدل لیبی خوب است. چرا؟ حسن مدل لیبی فقط در این نبود که هزینه ی اقتصادی پائینی داشت، مهمترین حسن آن این بود که آمریکا و ناتو حتی یک کشته در این عملیات سرنگونی رژیم ندادند:
    «صدام و قذافی هر دو برای ایالات متحده و غرب چالش امنیتی بودند. اما قذافی با حدود یک میلیارد دلار هزینه و بدون حتی یک کشته برای ناتو و صدام با حدود یک تریلیون دلار هزینه و چهار هزار و 500 کشته آمریکایی (و صدها کشته اروپایی و استرالیایی) سرنگون شدند. مقایسه ی این دو تجربه درسی بزرگ برای آمریکایی‌هاست که اگر می‌خواهند از شر یک چالش امنیتی و دولت یاغی[ایران، سوریه، کره ی شمالی] خلاصی یابند، اشغال نظامی یک کشور را اصولاً از برنامه‌های خود کنار بگذارند».
    بدین ترتیب به شهروندان آمریکایی وعده داده می شود که نگران نباشید، بمباران ایران مشابه لیبی، تلفات انسانی برای آمریکائیان در بر ندارد. با کمترین هزینه ی مالی می توان از شر «دولت یاغی» جمهوری اسلامی خلاص شد. در این میان مردم ایران کشته خواهند شد، نه شهروندان آمریکایی.
    دوم- بمباران ایران، هیچ واکنشی در پی ندارد: در گام اول روشن گردید که مدل بمباران لیبی «حتی یک کشته برای ناتو» نداشت و هزینه ی اقتصادی آن هم بسیار پائین بود. در گام دوم گفته می شود که اگر تأسیسات هسته ای ایران بمباران شود، ایران مطلقا واکنشی نشان نخواهد داد. برای اینکه کوچکترین واکنش ایران مساوی با نابودی تمام عیار کشور خواهد بود:
    «اگر از سوی ايالات متحده يا اسرائيل به مراکز اتمی ايران حمله شود… جمهوری اسلامی نه تنها مقابله‌ی نظامی نخواهد کرد بلکه به بمباران مراکز اتمی اعلام ناشده‌‌اش واکنشی نشان نخواهد داد… اگر اسرائيلی‌ها حمله را انجام دهند در مورد آن سکوت می کنند و از اين جهت دست مقامات جمهوری اسلامی را برای عدم اعلام و آبروداری باز خواهند گذاشت…نفس حمله به تاسيسات اتمی ايران برای مقامات جمهوری اسلامی يک شکست است…در صورت حمله به تاسيسات اتمی مقامات جمهوری اسلامی عکس العمل حادی نشان نخواهند داد و اين برنامه را دوباره به راه خواهند انداخت…برنامه‌ی اتمی جمهوری اسلامی متوجه به کسب تسليحات هسته‌ای است. اگر تاسيسات اتمی جمهوری اسلامی مورد حمله قرار گيرند و اين کشور واکنش نشان دهد (با حمله به ناوهای امريکايی يا ارسال موشک به تل آويو يا شهرهای اروپا) امکانات نظامی ايالات متحده مستقر در جزيره‌ی دی يگو گارسيا در اقيانوس هند قادرند در چند ساعت ده هزار هدف را در ايران مورد حمله قرار دهند.اين عمليات زير ساخت‌های اقتصادی و صنعتی کشور را نابود می سازد و حتی اگر رژيم تداوم پيدا کند پنجاه سال لازم خواهد داشت تا به وضعيت سابق پيش از حمله بازگردد…کافی است ده نيروگاه اصلی برق در کشور زده شده و کل کشور از همه نظر تعطيل شود…کافی است چند پادگان سپاه مورد حمله‌ی موشکی قرار گيرد و اسکله‌های صدور نفت تعطيل شوند. در چنين شرايطی معلوم نيست ميليون‌ها مخالف حکومت ساکت بنشينند… برنامه‌ی اتمی جمهوری اسلامی اصولا برای پيش گيری از حمله‌ی نظامی به جهت براندازی رژيم پی گيری شده است…برنامه ی اتمی در هر حدی که پيشرفت داشته باشد قرار است به صورت يک عامل بازدارنده عمل کند. اما اگر به اين عامل بازدارنده حمله شود ديگر دليلی برای مخاطره‌ی بيشتر شيشه‌ی عمر نظام با مقابله به مثل و تداوم جنگ باقی نمی ماند».
    سوم- اذعان به تلفات سنگین مردم ایران: راهی جز بمباران ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی وجود ندارد. منتها این بمباران ها تلفات انسانی- برای ایرانیان- در بر دارد که گریزی از آن وجود ندارد. تعداد تلفات حتی اگر ده ها هزار نفر باشد، از میلیون ها تنی که خامنه ای برای ماندن خواهد کشت، کمتر خواهد بود. تا به حال که جمهوری اسلامی مردم ایران را کشته است، حال چه اشکالی دارد آمریکایی ها و اروپایی ها نیز ده ها یا صدها هزار تن از آنها را از طریق بمباران قتل عام کنند، تا از شر جمهوری اسلامی خلاص شویم؟ چه کسی خلاص شود؟ مردم ایران یا دولت آمریکا؟

  24. Ebrahim می‌گه:

    Down with UN, Down with zionist puppets, Obama, Erdogan, head of Arab states and phony ‹human writes› organization of the West

    All the above are WAR CRIMINALS AND MUST BE ARRESTED AND SEND TO THE WHORE HOUSE, ICC

    Shame on Iranian «opposition› groups who support the Western terror groups, Syrian oppositon› like in Liby who are manipulated by the zionist FINGERS

    http://mrzine.monthlyreview.org/2012/emersberger020212.html

    .Amnesty Demands Russia Let Imperialists Turn Syria into Another Libya
    by Joe Emersberger
    Dear Amnesty (amnestyis@amnesty.org):

    «Russia’s threats to abort a binding UN resolution on Syria for the second time are utterly irresponsible,» said José Luis Díaz, Amnesty’s representative to the UN. «Russia bears a heavy responsibility for allowing the brutal crackdown to continue.»1

    With Libya still suffering the lethal consequences of western military «liberation,» with Iran gravely threatened with war based on remarkably similar lies to those the West used against Iraq, Amnesty decides to lash out at Russia for demanding that a repeat of Libya not happen. Clearly Amnesty remains oblivious to who the world’s most dangerous criminals are. Amnesty has disgracefully chosen to encourage them.

    Years ago, I stopped donating to Amnesty because of the pathetic way it responded to the 2004 coup in Haiti that took the lives of at least 4000 people over the following two years.2 Hopefully many more people will cancel their donations.

    Joe Emersberger

    DOWN WITH THE ENEMIES OF SYRIAN PEOPLE, INCLUDING THE IRANIAN FIFTH COLUMN, IN THE SERVICE OF THE WEST AND ZIONISM

  25. Ebrahim می‌گه:

    DOWN WITH IRANIAN ‹FIFTH COLUMN.
    DOWN WITH OBAMA, NEGRO HOUSE, A ZIONIST PUPPET AND A BABY KILLER. HE SHOULD BE ARRESTED AND PUT ON TRIAL FOR HIS WAR CRIMES AROUND THE WORLD.

    World population must be united against zionist stooges, who have pushed brutality to a new level

    .تکرار کمیک تراژدی گوادالوپ در استکهلم

    فرهاد مرادی

    • اگر این نشست و کارگاه آموزشی اش ،آن گونه که «محسن سازگارا» بیان می کند، پیرامون پیش شرط های رسیدن به انتخابات آزاد است چه طور به مطبوعات و خبرنگاران اجازه ی ورود به این نشست داده نمی شود، در حالی که گردش آزاد اطلاعات از پیش شرط های اساسی تحقق دموکراسی در هر کشور به حساب می آید؟ …

    اخبار روز: http://www.akhbar-rooz.com
    آدينه ۱۴ بهمن ۱٣۹۰ – ٣ فوريه ۲۰۱۲

    یکم – اگر به قول مارکس تاریخ دوبار تکرار شود و بار اول آن صورتی تراژیک و بار دوم آن صورتی کمیک داشته باشد، به یقین نشست بخشی از اپوزوسیون خارج از ایران در استکهلم http://www.akhbar-rooz.com به میزبانی بنیاد «اولاف پالمه» تکرار کمیک تراژدی گوادالوپ fa.wikipedia.org است. با وجود تمام روایاتی که از نشست گوادالوپ وجود دارد، ولی این نکته غیرقابل انکار است که نطفه های انتقال قدرت از شاه به روحانیون در این نشست بسته شد و به قول ابراهیم یزدی news09.hasanagha.org زمانی که دولت های غربی نتوانستند انقلاب ایران را مهار کنند ومتوجه شدند که «شاه به جای یار شاطر، بار خاطر شده است و پیروزی انقلاب ‏حتمی است، راه چاره را ائتلافی میان روحانیان و ارتش دانستند.ارتش ایران علی الاطلاق ضد کمونیست بود و هم چنین ‏روحانیان! » به یقین تبعات این ائتلاف نامقدس برای انقلاب ایران نتیجه ای جز غم نامه ی کشتار و جنگ و هجرت در پی نداشت. حال امروز نیز نشست بخشی از اپوزوسیون در استکهلم ناخودآگاه خاطره ی تاریخی تلخ واقعه ی سی و سه سال پیش را زنده می کند. اگر چه سعی شده تا خبرهای مربوط به نشست استکهلم چندان نمود پیدا نکند، اما گستردگی دستگاه های ارتباط جمعی چنان است که بخشی از شرکت کنندگان را بر آن داشت تا دست و پاچه و آشفته به تطهیر خود و اقناع افکار عمومی بپردازند که وجه کمیک داستان هم دقیقاً در همین جاست، چرا که با وجود بر سرزبان افتادن شایعات زیادی درباره ی نشست گوادالوپ آیت الله خمینی – با تکیه بر رهبری کاریزماتیکش – حتی یک بار هم لازم ندید درباره ی ژانویه ی 1979 توضیحی به مردم بدهد. با وجود آن که می دانم مقایسه ی نشست استکهلم با نشست گوادالوپ کار مخاطره آمیز یا شاید عجولانه ای خواهد بود، اما به ناچار این کار را خواهم کرد. ولی پیش از ورود به بحث باید بر این نکته تأکید نمایم که نوشتار حاضر تحلیلی از این نشست با توجه به شرایط جهانی است و تنها به بررسی احتمالات در این زمینه می پردازد نه اتیکت چسباندن به شرکت کنندگان در این نشست. تنها امیدوارم که هر چند هم برگزار کنندگان این نشست بر بسته بودن آن تأکید دارند، باز هم گفتگو و تحلیل پیرامون این نشسست صورت بگیرد.
    دوم – «جیمز پتراس» مقاله ی http://www.informationclearinghouse.info قابل تأملی را در نهم دسامبر 2011 منتشر کرد. او با تحلیل نطق «باراک اوباما» در پارلمان استرالیا در نوامبر سال گذشته این موضوع را پیش می کشد که سیاست آمریکا از میلیتاریسم در بخش های محیطی به سمت برخورد نظامی در سطح جهانی در حال حرکت است و این موضوع معنایی جز محاصره ی نظامی چین و روسیه – و خصوصاً چین – به منظور تضعیف و یا جلوگیری از چین در دسترسی به مواد خام و روابط تجاری و مالی آن کشور در آسیا ندارد. بنابراین اگر تحلیل جیمز پتراس را نقطه ی عزیمتی برای بحث حاضر بدانیم، می توان معنای درست دخالت بشردوستانه به لیبی و در عین حال تدارک اجرای همان نقشه برای سوریه را متوجه شد. آمریکا و هم پیمانانش با سوار شدن بر موج بهار عربی و در واقع با شراکت در سرنگونی متحدین مرتجع چین و روسیه استراتژی تضعیف این دو کشور را در پیش گرفته اند. اگرچه به یک معنی حمله ی نظامی و تغییر رژیم در عراق و افغانستان را نیز می توان مستحکم تر کردن پایه های پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه دانست و به همین معنا نیز تفاوتی میان اشغال نظامی افغانستان و عراق با اشغال نظامی لیبی – و به احتمال زیاد سوریه – قائل نشد، اما تغییر مدل دخالت نظامی در لیبی نسبت به عراق و افغانستان اهمیت به سزایی برای آمریکا و متحدانش در برداشت. جیمز پتراس در همان مقاله ی «رویارویی در مرز چین و روسیه» به این مهم اشاره می کند که عدم موفقیت بزرگ ترین ارتش جهان در سرکوب جنگجویان بنیاد گرای مسلمان در عراق و افغانستان و هم چنین هزینه های تریلیون دلاری و انسانی ناشی از این دو جنگ در حقیقت شکست بزرگی برای آمریکا به حساب می آید که او و هم پیمانانش را وادار به تغییر مدل دخالت های نظامی شان کرده است. این تغییر چیزی نبود جز آن-چه ما در لیبی شاهد آن بودیم و هم اکنون زمینه های اجرای آن در سوریه هم چیده می شود.
    سوم – تغییر الگوی مداخله ی نظامی در لیبی عملاً این گونه به وقوع پیوست : اول آن که بخشی از اپوزوسیون حکومت «معمر قذافی» تحت عنوان دولت در تبعید منسجم شدند. دوم. این دولت در تبعید مسلح شد و مسیر مبارزات مسالمت آمیز مردم لیبی در برابر قذافی را به جنگ مسلحانه تغییر داد و هزینه های انسانی مبارزات لیبی افزایش یافت. سوم. این دولت در تبعید به بهانه ی کشتار مردم توسط قذافی از جهان آزاد درخواست کمک کرد. چهارم. نیروهای نظامی ناتو به عنوان نمایندگان جهان آزاد وارد مهلکه شده و با پشتیبانی نظامی از نیروهای مسلح مخالف قذافی دولت لیبی را سرنگون کرده و مخالفین را به قدرت رساندند. این روش که به طور قطع بسیار کم هزینه تر از جنگ در عراق و افغانستان بود، الگویی جدید برای سرنگونی دیکتاتورهای هم پیمان چین و روسیه به حساب می آید. در عین حال با این الگو غرب نیازی به توجیه اعمال خشونت هایش در لیبی نمی دید چرا که معمر قذافی با سرکوب وحشیانه ی تظاهرات های مسالمت آمیز مردم صدای اعتراض به اصطلاح آزادی خواهان جهان را بلند کرده بود و از این حیث از هر جنایت کاری جنایت کارتر به حساب می آمد. هیچ یک از این آزادی خواهان جهان این سوال را از خودشان نپرسیدند که آیا ادامه ی تظاهرات های مسالمت آمیز مردم لیبی کشته های بیش تری به جا خواهد گذاشت و یا مداخله ی بشردوستانه ی ناتو؟ با حسابی سرانگشتی به این نتیجه خواهیم رسید که دخالت بشردوستانه ی ناتو در میان هلهله ی آزادی خواهان جهان هزینه-های انسانی بیش تری را به جا گذاشت، چرا که اگر تنها پانزده هزار پرواز جنگی هواپیماهای ناتو را به حساب آوریم و برای هر پرواز تنها دو نفر کشته محاسبه کنیم، ناتو در پروازهای جنگی اش مسئول مرگ سی هزار انسان بوده است. با مشاهده ی این شرایط به یقین هر عقل سلیم و شرافتمندی این موضوع را متوجه خواهد شد که کشتار این تعداد انسان به بهانه ی استقرار دموکراسی شعاری توخالی ، پوچ و اساساً فاشیستی است. موضوع دردناک تر آن که این مدعیان آزادی و دموکراسی با ولع خاصی باز هم این نسخه ی غیرانسانی را برای استقرار دموکراسی در سوریه می پیچند و چه کسی است که نداند بعد از سوریه نوبت به ایران خواهد رسید.
    چهارم – بازگردیم به نشست استکهلم و ابهاماتی که این نشست در پی دارد. ابهامات مربوط به آلترناتیوسازی و یا پروژه ی تشکیل دولت در تبعید با توجه به شرایطی که در بندهای قبلی مورد تحلیل قرار گرفت و هم چنین اظهارات تعدادی از شرکت کنندگان در این نشست چندان غیرمنطقی نخواهد بود. از میان تمام ابهاماتی که می توان بر آن ها انگشت گذاشت ترجیح می دهم تنها دو مورد را بیان نمایم:
    1- برگزاری کارگاهی آموزشی با نام «هدی صابر» به منظور آن که شرکت کنندگان در این کارگاه آموزش های لازم جهت برگزاری یک انتخابات آزاد در آینده ی ایران را ببینند. لازم به ذکر است که این کارگاه توسط موسسه ی ایده آ برگزار می شود که به گفته ی خود شهریار آهی – یکی از چهره های تأثیر گذار در تشکیل این نشست – نقش بسیار موثری را در نزدیک کردن اپوزوسیون سوریه به هم ایفا نموده است. حال بنابر آن چه در سوریه در حال وقوع است و اظهار نظر http://www.bbc.co.uk اخیر سخنگوی کاخ سفید درباره ی آن که بشار اسد رفتنی است و تمام کشورها باید نسبت خود را با او تعریف کنند، این شبه نیز وجود دارد که همان طور که اپوزسیون سوریه حول محور شخص «برهان غلیون» جمع شدند و هم چون لیبی مسیر مبارزات مسالمت آمیز مردم سوریه را به صحنه ی نبرد مسلحانه با دولت تبدیل کردند، همین اتفاق نیز برای ایران تکرار شود.
    2- ممانعت از حضور خبرنگاران و تهیه ی گزارش توسط آن ها در این نشست. اگر این نشست و کارگاه آموزشی اش ،آن گونه که «محسن سازگارا» بیان می کند، پیرامون پیش شرط های رسیدن به انتخابات آزاد است چه طور به مطبوعات و خبرنگاران اجازه ی ورود به این نشست داده نمی شود، در حالی که گردش آزاد اطلاعات از پیش شرط های اساسی تحقق دموکراسی در هر کشور به حساب می آید؟ آیا این تصمیم آن گونه که در مصاحبه ی تعدادی از شرکت کنندگان با «شهلا بهاردوست» عنوان شد تنها به واسطه ی آن که تعدادی از مدعوین قصد بیان کردن موضوعاتی را دارند که افکار عمومی نباید بداند، گرفته شده؟ اگر این طور باشد باید فاتحه ی آن آموزش دموکراسی دوروزه ،یا به قول «سارا شریعتی» فست فوود فرهنگی، که اساساً به بازخورد نگاه مردم اهمیتی نمی دهد را از همان بدو تولدش خواند.
    پنجم – در ابتدای این نوشتار نشسست استکهلم را تکرار کمیک نشست گوادالوپ دانستم. چرا که به غیر از دلیل بازیگوشانه ای که در بند یک ذکر شد، اولاً جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران با پشت سر گذاشتن انقلاب 57 و تداوم آن در قالب اصلاحات و جنبش سبز از لحاظ تاریخی یک گام جلوتر از بهار عربی ایستاده است. ثانیاً هم چنان جنبش سبز وسیع ترین جنبش اعتراضی مردم ایران به حساب می آید و رهبران این جنبش نیز اگرچه در زندان به سر می برند، مشخص اند و هیچ ترفندی از خارج از کشور نمی تواند بدیل آن ها را بسازد چون مردم ایران – با آن رندی هوشمندانه – به صورت عملی و تجربی مقاومت آن ها در برابر حاکمیت و پافشاری برخواسته های مردم را دیده اند در صورتی که مدعیان خارج نشین هنوز به صورت عملی آزمونی پس نداده-اند. در انتها تنها بیان یک نکته باقی می ماند و آن این که برگزار کننده گان این نشست با صدور اجازه ی حضور خبرنگاران در این نشست اعتمادسازی و شفاف سازی به را صورت عینی و واقعی انجام دهند تا ابهام و تردیدی درباره ی این نشست به جا نماند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s