متن زیر (منتشر شده در نشریه Foreign Affairs برگردان از من) نوشته آقای حسین موسویان، محقق دانشگاه پرینستون و سخنگوی سابق ایران در رابطه با پرونده هستهای است. در این نوشته آقای موسویان توضیح میدهد که در دو دهه اخیر قدمهای مهمی در راستای توسعه روابط با آمریکا از سوی ایران برداشته شده است که به دلایل مختلف تا امروز مورد توجه یا پذیرش آمریکا قرار نگرفته است. در پایان او پیشنهادهایی جهت خروج از وضعیت خطرناک فعلی ارائه میکند و معتقد است این گزینه هنوز «امکانپذیر» است.
از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹، دو نگرش عمده بر سیاست خارجه ایران تاثیر گذاشته است. بر اساس نگرش اول، ایران و ایالات متحده میتوانند با در نظر گرفتن اصل احترام متقابل با یکدیگر تعامل کنند، در امور داخلی یکدیگر دخالت نکنند و در راستای منافع مشترک با هم همکاری کنند. آن دسته از افرادی که پشتیبان چنین دیدگاهی هستند، تاریخ پر از دشمنی و اندوه روابط بین دو کشور را تایید میکنند، اما چنین باور دارند که عادیسازی روابط امکانپذیر است. نگرش دوم، بدبینتر است و عمیقا اعتمادی به ایالات متحده ندارد و باور دارد که واشنگتن آمادگی و عزم لازم برای حل اختلافات موجود بین دو کشور را ندارد.
روزی که من وارد گفتگوهای مربوط به این دو دیدگاه شدم، بیش از ۳۰ سال بود که در دولت ایران و بیشتر از یک دهه بود که به عنوان معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی فعالیت میکردم (بخش اعظم سالهای بین ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۵). اولین تجربه من در این موارد به سالهای پایانی دهه ۱۹۸۰ باز میگردد، هنگامی که موضوع مورد دغدغه آمریکا و اروپا آزادسازی گروگانهای غربی در لبنان بود.
در آن دوران، ایران دهها پیام از طرف واشنگتن دریافت کرد که خواست رئیسجمهور وقت آمریکا آقای جورج بوش (پدر) را که در سخنرانی آغاز به کار خود نیز مطرح کرده بود منعکس میکردند: «حسن نیت در برابر حسن نیت».
همان سال، بوش به رئیسجمهور ایران آقای هاشمی رفسنجانی پیشنهاد معاملهای را داد: اگر ایران جهت آزادسازی گروگانهای آمریکایی و غربی در لبنان همکاری کند، با پاسخ مثبت ایالات متحده رو به رو خواهد شد. در پاسخ، تهران بر انتظاراتی که از آمریکا داشت تاکید کرد: آزادسازی و بازپرداخت میلیاردها دلار از داراییهای ایران که در آمریکا بلوکه شده بودند. در پایان مذاکرات رهبران ایران به این باور رسیده بودند که در مقابل آزادسازی گروگانهای غربی، اسرائیل نیز گروگانهای لبنانی را آزاد خواهد کرد، به خصوص شیخ عبدالکریم عبید، رهبر حزبالله.
دو مکتب فکری یاد شده وارد عمل شدند. آقای رفسنجانی باور داشت که این معامله میتواند باعث اعتمادسازی و منتهی به از سرگیری روابط شود. رهبر ایران، آیتالله خامنهای علیه اعتماد کردن به ایالات متحده هشدار داد و معتقد بود این سادهانگاری است که انتظار داشته باشیم ایالات متحده پاسخ تلاشهای ایران را به نیکی خواهد داد. ایشان در آن دوران (مانند امروز) معتقد بود که ایالات متحده در جستجوی چیزی کمتر از تغییر رژیم در ایران نیست. اما در نهایت، ایران تصمیم گرفت که نقش کلیدیای در آزادسازی گروگانهای غربی در لبنان بازی کند. اما ایالات متحده نه تنها داراییهای بلوک شده ایران را بازنگرداند، بلکه در راستای آزادسازی گروگانهای لبنانی نیز قدمی برنداشت.
علیرغم مخالفت شفاهی، آیتالله خامنهای در سالهای بعد مانع از تلاشهای آقایان رفسنجانی یا محمد خاتمی برای بهبود روابط با غرب نشد. به عنوان مثال ایران در سال ۱۹۹۷ «معاهده سلاحهای شیمیایی» را امضا کرد و بر اساس آن قبول کرد تا سال ۲۰۱۲ کلیه سلاحهای شیمیایی خود را نابود کند. در همان سال، ایران به «معاعده سلاحهای بیولوژیکی» پیوست. از سال ۲۰۰۱ به بعد ایران به آمریکا کمک کرد تا در اغلب بخشهای افغانستان بر طالبان چیزه شود و برای ۲۰ ماه متوالی بین سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ با آژانس بینالمللی انرژی اتمی همکاری کرد. بنا به درخواست آژانس، دولت ایران درهای مراکز نظامی متعددی را جهت بازرسی گشود، فعالیتهای مربوط به غنیسازی اورانیوم را به حالت تعلیق درآورد و بندهای مربوط به پروتوکل الحاقی را اجرا کرد.
اگرچه ایران انتظار داشت که این رفتار راهی برای ادامه برنامه هستهایاش (که به عنوان یک امضا کننده پیمان منع تولید و گسترش سلاحهای هستهای مجوز چنین برنامهای را دارد) بیابد، ایالات متحده و غرب به سادگی مجموعه جدیدی از شکایتها را علیه ایران مطرح کردند. به عنوان مثال: سوالات مختلفی پیرامون برنامه هستهای ایران، نیات ایران در قبال اسرائیل و مخالفت و دشمنی با نقش نظامی آمریکا در منطقه به خصوص در عراق و افغانستان. ایالات متحده به جای اینکه به ایران به خاطر همکاری و تعاملش پاداش دهد، مجموعهای از تحریمهای جدید را علیه آن اعمال کرد و تلاشهایش را جهت افزایش فشارهای بینالمللی بر تهران شدت بخشید.
آیتالله خامنهای از رفتار واشنگتن متعجب نشد. در این دوران، او چندین بار مذاکره مستقیم با آمریکا را به قصد برقراری ارتباط رد کرد. او استدلال میکرد که آمریکا مایل است از موضع قدرت مذاکره کند و در نتیجه دست به تهدید، فشار و تحریم میزند تا ایران را بترساند و رام کند. واکنش خصمانه روزافزون غرب نسبت به آنچه که رهبر ایران سیاستهای معتدل ایران میدانست، در نهایت دست بالا را در سیاست داخلی کشور به گروههای رادیکال داد. که در نهایت به قدرت گرفتن آقای محمود احمدینژاد منتهی شد.
دشوار است که به گذشته نگاه بیاندازیم و فهرست کاملی از کارهایی که هر یک از دو طرف میتوانستند انجام دهند تا روند نزولی روابط بین دو کشور را معکوس کنند تهیه کنیم. بدون تردید، غرب و به خصوص ایالات متحده، فرصتهای بزرگی را در دوران ریاستجمهوری افراد میانهرویی مانند آقایان رفسنجانی و خاتمی از دست دادند. اما با قطعیت بیشتر میتوان گفت که هر دو طرف نیازمند عزم جدیتری برای عوض کردن نوع رابطه میان ایران و آمریکا بودهاند.
ريسجمهور آمریکا، آقای باراک اوباما در نطق آغاز به کار خود پیشنهاد فرصتی برای آغاز نوینی در روابط را داد. به محض ورود به کاخ سفید، او تمایل خود را برای مذاکره با جمهوری اسلامی ایران در زمینههای متعدد نشان داد که قرار بود به هدف از بین بردن بیش از ۳۰ سال دشمنی بین دو کشور انجام شود و «پیوندهای سازنده» بین دو کشور ایجاد کند. به اعتقاد من، اگر چه رهبر ایران هنوز درباره توانایی آقای اوباما در عوض کردن سیاستهای تثبیت شده آمریکا تردید داشت، اما نیتهای شخصی ایشان را باور کرد. به همین دلیل، رهبران ایران تصمیم گرفتند این امکان را آزمایش کنند و دست آقای احمدینژاد را در مدیریت روابط با واشنگتن بازتر کردند.
بدون شک، بخش قابل توجهی از گفتمان سیاسی آقای احمدینژاد درباره روابط با غرب تند بوده است. اما ایران چندین حرکت مثبت بیسابقه نیز انجام داد. همانطور که آقای محمد البرادعی رئیس سابق آژانس بینالمللی انرژی هستهای در یادداشتهای خود فاش ساخت، آقای احمدینژاد رئیسجمهور ایران تمایل خود را برای گفتگوی مستقیم با آمریکا و مذاکرات دوجانبه با این کشور بدون هیچ پیششرطی ابراز کرده بود. گفتگوها بنا بود بر پایه احترام متقابل انجام شوند و ایران قبول میکرد که به آمریکا در افغانستان و سایر مناطق کمک کند. آقای اوباما پاسخی نداد.
از آن روز به بعد، تقریبا همه غربیها تهران را به خاطر رد کردن موقعیتهایی که برای برقراری ارتباط ایجاد شده است سرزنش میکنند. آنها به طرحی اشاره میکنند که بر اساس آن قرار بود ایران ذخیره اورانیوم با درجه غنیسازی بالای خود را با میلههای سوخت که درجه غنیسازی کمتری دارند تعویض کند. این طرح را روسیه و آمریکا در ژنو در اکتبر ۲۰۰۹ پیشنهاد کردند. به فاصله اندکی بعد از آن جلسه، دولت ایران به آقای البرداعی گفت که تهران مایل است چنین معاملهای را مستقیما با آمریکا انجام دهد. واشنگتن پیشنهاد را رد کرد. ایران متعاقبا توافقنامه مشابهی را با برزیل و ترکیه امضا کرد که میتوانست یک اقدام مهم در راستای اعتمادسازی تلقی شود، اما آمریکا آن را نیز رد کرد.
در دسامبر ۲۰۱۰، آمریکا برای نخستین بار تمایل خود را برای پذیرفتن حق مشروع ایران جهت غنیسازی اورانیوم به مقاصد صلحآمیز را اعلام کرد. وزیر امور خارجه آمریکا، خانم هیلاری کلینتون در مصاحبه با شبکه بیبیسی اعلام کرد که ایران میتواند به غنیسازی ادامه دهد به شرط آنکه نشان دهد که میتواند این کار را به صورت مسولانهای و در تطابق با تعهدات بینالمللیاش انجام دهد. در پاسخ ایران گامهای مثبت جدیدی را به سمت آمریکا برداشت. یک منبع موثق به من گفت که در جریان کنفرانسی در کشور سوئد که فوریه ۲۰۱۱ برگزار شد، یکی از مقامات ارشد وزارت خارجه ایران دعوتنامه رسمی به مارک گروسمان، نماینده ویژه آمریکا در افغانستان و پاکستان تقدیم کرد تا جهت گفتگو درباره همکاری در افغانستان به ایران سفر کند. واشنگتن این دعوت را رد کرد.
سپس در اکتبر ۲۰۱۱، ایران هیات آژانس انرژی اتمی را به رهبری مقام ارشد این سازمان آقای هرمان ناکرتس (Herman Nackaerts) به بازدید از مراکز تحقیقات آب سنگین و تاسیسات سانتریفیوژ خود دعوت کرد. یک منبع موثق به من گفت که در طی این بازدید، آقای فریدون عباسی-دوانی رئیس سازمان انرژی اتمی ایران یک چک سفید به آژانس انرژی اتمی پیشنهاد کرد: اعطای شفافیت کامل، باز بودن همه درها جهت بازرسی و همکاری کامل با آژانس. او همچنین آقای ناکرتس را نسبت به تمایل ایران جهت قرار دادن برنامه هستهای ایران تحت نظارت کامل آژانس و همینطور اعمال کامل پروتکل الحاقی به مدت ۵ سال به شرط برداشته شدن تحریمهای اعمال شده علیه ایران مطلع کرد.
آقای احمدینژاد که قصد داشت نیت مثبت ایران را شفافتر کند، در سفر خود به نیویورک در سپتامبر ۲۰۱۱ اعلام کرد که دو رهنورد آمریکایی که در ایران بازداشت شده بودند آزاد خواهند شد. او همچنین آمادگی ایران برای توقف غنیسازی اورانیوم تا سقف ۲۰ درصد را به شرط اینکه آمریکا سوختهای هستهای لازم برای راکتور حقیقاتی تهران بدهد اعلام کرد. این یک حرکت بسیار بزرگ جهت تامین خواستههای غرب بود و نشان میداد که ایران در جستجوی اورانیوم با درصد غنیسازی بالا نیست.
اما ایالات متحده مجددا پاسخ منفی داد. واشنگتن ایران را متهم به طرح نقشه ترور سفیر عربستان در آمریکا کرد. آمریکا همچنین روی محتوی و لحن گزارش آژانس که در ماه نوامبر منتشر شد تاثیر گذاشت به گونهای که در این گزارش اتهامهایی نسبت به احتمال وجود داشتن ابعاد نظامی در برنامه هستهای ایران مطرح شده است. ماه گذشته، واشنگتن بانک مرکزی را تحریم کرد، عملا نفت علیه ایران را مورد تحریم قرار داد، قطعنامه سازمان ملل علیه ایران درباره با تروریسم را حمایت کرد و قطعنامه جدیدی نیز که وضعیت حقوق بشر در ایران را محکوم میکرد سازماندهی کرد.
اوباما سیاستاش در رابطه با ایران را در ژانویه ۲۰۱۲ در نیویورک توضیح داد و با افتخار اعلام کرد که توانسته است جهان را به حرکت وادار کند و رژیم تحریمی بیسابقهای علیه ایران اعمال کند. اوباما گفت که تحریمهایی که توسط آمریکا رهبری میشوند اقتصاد ایران را به ویرانهای تبدیل کرده است. فقط سه سال بعد از آنکه کابینه اوباما سیاست تعامل با ایران را اعلام کرد، وزیر دفاع این کشور آقای لئون پانهتا ایران را یک کشور طرد شده خطاب کرد که یادآور توصیف کابینههای قبلی از ایران بود که ایران را عضو محور شرارت خوانده بودند. پانهتا همچنین یادآور شد که امیدوار است سیاست نوین اوباما رژیم ایران را تا آن پایه تضعیف کند که «وادار شوند تصمیم بگیرند که آیا میخواهند یک کشور طرد شده باقی بمانند یا به جامعه بینالمللی ملحق شوند.»
این بیانات، نشانههای واضحی هستند که سیاست تعامل با ایران اوباما شکست خورده است. واقعیتی که ارزیابی آیتالله خامنهای که گفته بود هدف اصلی سیاست آمریکا در قبال ایران تغییر رژیم است را تایید میکند. درهای برقراری ارتباط در حال بسته شدن هستند. اگر بخواهیم مانع از به هم کوبیده شدن این درها شویم، ایالات متحده باید بدون هیچ قید و شرطی اعلام کند که به دنبال تغییر رژیم در تهران نیست. ورای آن، به رسمیت شناختن چندین اصل برای بهبود روابط ایران و آمریکا بعد از دست کم ۳۰ سال بحران ضروری است. برای شروع، هر دو دولت باید تمرین مدارا کنند و سعی کنند حسن نیت متقابل را نشان دهند.
هم ایران و هم آمریکا تمایل دارند بازی نهایی طرف مقابل را بفهمند. هر دو باید پیشنویس یک «برنامه اصلی» جهت مذاکره را آماده کنند که شامل موضوعات هستهای و همه موضوعات مهم دوجانبه یا بینالمللی و منطقهای باشد. این پیشنویس باید هدف نهایی مذاکرات را معین کند و توضیح دهد عملی کردن آنها چه عوایدی نصیب هر طرف خواهد کرد. ایران و آمریکا باید در زمینه ایجاد امنیت و پایداری در افغانستان و جلوگیری از بازگشت طالبان به قدرت، ایجاد امنیت و پایداری در عراق، ایجاد یک سازمان در منطقه خلیج فارس به منظور تضمین پایداری منطقهای، همکاری هنگام بروز حوادث و مواقع اصطراری در دریا، تضمین آزادی کشتیرانی و مبارزه با دزدان دریایی، تشویق توسعه در آسیای مرکزی و منطقه قفقاز، تشکیل گروه مشترک جهت مبارزه با گسترش سلاحهای کشتار جمعی و تروریسم، و حذف سلاحهای کشتار جمعی و ترافیک مواد مخدر در خاورمیانه. در نهایت دو کشور میتوانند کارهای متعددی در زمینه افزایش روابط بین مردم خود انجام دهند مثل افزایش توریسم، افزایش روابط دانشگاهی و فرهنگی و تسهیل فرایند صدور روادید.
اشتباه بزرگی خواهد بود اگر آمریکا بخواهد از اختلافات موجود بین رهبران ایران بهرهبرداری کند. رهبران اصلی ایران اختلاف نظرهای مختلفی دارند (مثل سایر کشورها) اما آنها در مقابل دخالت بیگانه و تهاجم متحد و یکپارچه هستند. هم تهران و هم واشنگتن باید به صورت روزافزونی ایجاد تهدید، رفتار خصمانه و روشهای تنبیهی را کنار بگذارند و نشان دهند که در دوران تعامل در جستجوی روابط سالمتری هستند. سیاست تعامل باید همراه با گامهای مثبت عملی باشد، نه فقط کلام.
من به اندازه کافی نسبت به خطراتی که در روند فعلیای سیاست ایران و آمریکا نهفته است آگاه هستم که معتقد باشم تغییر ضروری است. یک مسیر صلحآمیز وجود دارد، مسیری که در آن اهداف ایرانیها و آمریکاییها تامین شود و همزمان حق قانونی ایران در زمینه فنآوری هستهای به رسمیت شناخته شود. واشنگتن و تهران باید این راه درست را به کمک یکدیگر پیدا کنند و علیرغم آنچه امروز در عرصه بینالمللی در حال وقوع است، من معتقدم که آنها میتوانند.
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
در اخر بطور ضمنی دلیل تشدید رفتار با ایران بجای تغییر رفتار بیان شده….بی شک روند لجوجانه سران جنبش ضاله سبز نقش موثزی در این راه داشته .بخصوص اینکه ادمهای نزدیک به جنبش از جمله شیرین عبادی رسما خواهان افزایش تحریمها بودند در حالی که سران جنبش و اطرافیانشان برای بازداشت یا حصر یک عده محدود مدام اعتراض میکنن یک بار هم به حصر ناجوانمروانه هفتادمیلیون ایرانی توسط غرب اعتراض نکردن…و متاسفم برای این همه لجاجت …
تا اونجایی که من بیاد دارم موسوی در تمام بیانیه ها به شدت با هرنوع تحریم بر ضد ایران مخالفت کرده. لجاجت رو کسه دیگه ای میکنه که شخص خامنه ای است. خامنه ای هست که با لجاجت مانع از اعتراض قانونی شده و میشه ( حتی اگر فرض کنیم احمدینژاد برنده بوده باز حق اعتراض مسالمت آمیز رو مخالفان دارند)
این دوست عزیزمون محقق پرینستون همون حسین موسویان آلمان و… میکونوس و…و… نیست احیانا؟!
عجب روزگار غریبی است:))
بله. اینجا در مورد وقایع میکونوس به خلاصه کتابی که آقای حسین موسویان در آن رابطه نوشته اشاره کرده:
http://www.asriran.com/view.php?id=1661
به گفته ایشان ربط دادن وقایع میکونوس به مقامات ایرانی بر اساس شهادت فردی که به معرفی آقای بنیصدر به پروسه دادرسی ملحق شد شکل گرفته و مدرک مهم دیگری در این رابطه وجود ندارد. شهادت این فرد هم به گفته آقای موسویان مشکوک است:
«سرمدی معاون ارتباطات وزیر امور خارجه به سفیر آلمان خاطرنشان ساخت: اتهامات وارده علیه عالی ترین رتبه مقامات ایران بر اساس شهادت فردی بوده که خود در قضیه ربودن هواپیماها و سایر امور خرابکارانه و فعالیت های تروریستی علیه ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران دست داشته و اینها جرایمی هستند که دادگاه های ایران مدارک مثبته آنها را از منابع تروریستی استخراج کرده و در اختیار دارند.
معاون وزیر خارجه ایران ضمن تاکید بر اینکه دولت جمهوری اسلامی ایران تحت هیچ شرایطی حاضر به تحمل اینگونه اهانت ها نیست، افزود: روشن است که این نوع اقدامات خصمانه اثر ناخوشایندی بر روابط دو کشور خواهد گذاشت و مسوولیت عواقب آن بر عهده دولت آلمان است.»
دوست عزیز شما قبل از اینکه حرفهای ایشان را باور کنید نگاهی دقیق به مدارک دادگاه برلین و Bfv بیاندازید:
http://www.golshan.com/asnaad/terorismje/sanad03/jenayat.doc
اینکه معاون وزیر خارجه هم چه فرمودند دلیل قانع کننده ای نیست، شما کامل مطالعه بفرمایید.
از آقای بامدادی بخاطر ترجمه این مقاله بسیار سپاسگزاریم.
این مقاله بخوبی نشان می دهد که طی سی سال گذشته، بخصوص از زمان صدارت علی اکبر رفسنجانی به اینطرف ، ایران همیشه سعی کرده است، بر مبنای منافع و احترام متقابل ، با آمریکا روابط خوبی داشته باشد. اما همانطوریکه آقای موسویان از اصلاح طلبان می نویسد ، آمریکا برنامه ی دیگری یعنی «تغییر رژیم» و تجزیه ایران را با کمک مهره های تجزیه طلب و عامل دنبال می کند که مسلما» با مقاومت شدید و مشت تک تک ایرانیان روبرو خواهد شد و این آرزو را به گور خواهد برد.
آمریکا و اسراییل باپخش دروغ پروژه اهریمن سازی ایران و رهبران آن را به پیش می برند و با انجام علمیات تروریستی علیه شهروندان و دانشمندان هسته ای ایران موقعیت خود بعنوان کشورهای پلیسی را جا می اندازند . این دول سعی دارند با تحمیل تحریم های کمر شکن و همراه کردن دول با استفاده از رشوه و فشارسیاسی – اقتصادی جان کودکان و قدرت خرید کارگران ایران را نشانه بگیرند که آنان مجبور شوند به خیابانها بریزند و برای آنان «تغییر رژیم» صورت دهند. زهی خیال باطل
درضمن جنایتکاران جنگی روزانه ایران را تهدید به حمله نظامی وهولوکاست اتمی می کنند که علیه قوانین بین المللی است. جنایتکاران بی چشم و رو از هیچ جنایتی رویگردان نیستند. پژوهش در تاریخ این دول بخوبی نشان می دهد که این کشورها بر روی اسکلت مردم بومی برپا شده اند و برای بسط نفوذ خود جنگ های بسیاری با استفاده از ترور برپا کرده اند.
آمریکا یک کشور پلیسی است که اخیرا» افراد بسیاری از جمله رالف نادر علیه این سیستم پلیسی بلند شده اند. اما این اطلاعات توسط اپوزیسیون عامل و خودفروش ایران به ایرانیان داده نمی شود.
بعنوان نمونه به سخنرانی رالف نادر در دانشگاه هاروارد علیه سیاست های آمریکا و سیاست «جنگ علیه ترور» که دروغی بیش نیست و برای ترساندن مردم و تحمیل سیاستهای تروریستی صورت می گیرد توجه کنید. «جنگ علیه ترور» دروغین تاکنون قربانیان زیادی گرفته است و مسلمانان بیگناه زیادی را به زندان های طولانی بدون هیچ و پوچ محکوم کرده است .
http://www.law.harvard.edu/news/2012/02/10_nader-fein-americas-lawless-empire.html
در این میان بعضی از مهره های جاهل بلندگوی دول متجاوز شده اند و از این کار ابایی هم ندارند. در مقابل ، روشنفکران غربی ، اروپایی ، آفریقایی و آسیایی با نوشتن مقالات بیشمار، نقاب از چهره ی جنایتکاران مقیم کاخ ، کنگره ، سنا ، پنتاگون، سازمان سیا و دیگر مراکزقدرت برداشته و سیاست های غیر قانونی و ضد بشری آنان را مورد حمله قرار می دهند.
در این میان بعضی از مهره های تجزیه طلب، دروغ های رسانه های صهیونیستی را فوری از قوطی کبریت بیرون کشیده و با نقل قولی سعی دارند پیغام اصلی آقای موسویان ، یعنی سیاست های غیر قانونی آمریکا/اسراییل علیه ایران و بخطر انداختن صلح جهانی توسط این دول را مخدوش کنند.
این افراد نظیر مهره های تجزیه طلب شمال عراق آرزویی جز جنگ ندارند و فکر می کنند با اینکار قبیله خود را گشاد می کنند که باید بدانند این آرزو را به گور خواهند برد. این افراد مهره های اصلی نشست های برپا شده از طرف جاسوسخانه های غرب را تشکیل می دهند..
بعضی از ایرانیان اخیرا» چندین مقاله علیه نشست های اخیر و مهره های سازمانهای جاسوی غرب نوشته اند که می توانید این مقالات را در اینترنت بخوانید.
چند سال پیش رژیم آپارتاید ، از بازیگران اصلی برپایی جنگ های امپریالیستی و آرشیتک اصلی تجزیه عراق ، سعی کرد بمبگذاری مرکز یهودیان در آرژانتین را به کون جمهوری اسلامی ببندد.
در این میان اپوزیسیون عامل این دروغ – با وجود نبودن مدرکی که بتواند ج. ا را در دادگاه محکوم کند – را در سایت های خود پوشش می داد و بخورد خود و جاهلان می داد. لطفا» برای اطلاع بیشتر در باره این ترور که بسیاری معتقدند نظامیان آرژانتین آن را انجام دادند توجه کنید.
http://www2.irna.ir/occasion/amia-en/index.htm
این افراد از گذشته نه تنها درسی نیاموخته اند بلکه امروز فعال تراز همیشه ترورهای این دول بمنظور اتهام به ج. ا برای راه انداختن جنگی دیگر به کمک ترور دروغین که به False Flagمشهور است را دوباره در سایت های برپا شده توسط سازمانهای جاسوسی را پوشش می دهند.
بطور نمونه «سایت ایران امروز» به مدیریت فرخ نگهدار عضو قبلی سازمان فدائیان که نقاب «چپ» بر صورت خود زده است ا بدون هیچ شرمی این دروغ را پوشش می دهد. این مهره نزدیک به ام آی 6 و از پادوهای لابی اسراییل است.
ترورهای اخیر که در هند ، تایلند و گرجستان توسط اسراییل پیاده شد هدفی جز برپایی جنگ ندارد. آمریکا برای «معصوم» جلوه دادن صورت سیاه خود سعی دارد با کمک false flag که در طول تاریخ دفعات بسیاری از این حقه استفاده کرده است مردم جهان را بفریبد و جنگ راه بیاندازد. آمریکا و اسراییل باید بدانند که مردم جهان گول دروغ های آنان را نخواهند خورد. شما فقط ابلهان را می توانید در کنار خود داشته باشید.
دول جنایتکار باید بدانند که مردم جهان تاریخ سیاه و اغشته بخون آنان را می دانند و منتظر فرصتی هستند که بتوانند جنایتکاران را در دادگاهی بیطرف به مرگ محکوم کنند و انتقام میلیونها کشته زیر لوای دروغین «جنگ علیه ترور» را از این آدمکشان بگیرند.
مهره های خود فروخته نظیر فرخ نگهدار – از مهره های حاضر در نشست های اخیر – با عجله ترورهای دروغین false flagکه توسط اسراییل پیاده شده است را پوشش دادند اما مقاله ای در جهت محکوم کردن اسراییل و آمریکا برای ترور دانشمندان هسته ای که توسط اسراییل و مجاهدین خلق پیاده شد ننوشتند و به یک چاپ خبر کوتاه از بی بی سی رضایت دادند. شرمتان باد
لطفا» برای درک گفته های آقای موسویان به مقاله زیر توجه کنید که سیاست تجاوزکارانه ی آمریکا و مهره ی آن اوباما را بخوبی تشریح می کند:
راه نما: استنباط ما این است که آمریکا در عرصه مقابله با ایران و در انتخاب یک نیروی جایگزین و نیروی متکی به حمایت مردمی در داخل کشور دچار خلاء و سردرگمی است.در اتفاقات سال 88، آمریکا احساس کرد نیروی مخالفی سر برآورده است که می تواند در مقابل حاکمیت قد علم کند و می شود از او حمایت کرد، اگر چه خانم کلینتون اخیراً گفت «ما پیغام هایی از داخل ایران شنیدیم که گفتند رسماً حمایت نکنید».
سئوال این است آیا آمریکائی ها به آلترناتیو به عنوان یک نیاز اساسی در مسیر مقابله با ایران نگاه می کنند و سیاست هایشان را بر اساس آن می چینند، یا صرفاً یک سیاست تقابله جویانه بین دو کشور را پیش می برند؟
دکتر مطهرنیا: آنچه که مطرح کردید نکته مهمی است، ایالات متحده آمریکا تلاش دارد در سه سطح با ایران به تقابل برخیزد، سطح نخست «بین المللی» است که در آن «اسلام هراسی» به عنوان اساسی ترین رویکرد و نیاز ایالات متحده آمریکا مورد توجه و بحث قرار می گیرد و دنبال می شود.
آمریکا سعی می کند اجماع بین المللی علیه جمهوری اسلامی ایران را در چارچوب «اسلام هراسی» ایجاد کند و ایران را نماینده یا مغز رادیکالیسم اسلامی در ایجاد فضای خشونت بار بر ضد ایالات متحده آمریکا معرفی کند.
با وجود عدم ارتباط ایران با القاعده یا دیگر گروه های رادیکال و تندرو سنی و شیعه، آمریکا این برجسته سازی را به وجود می آورد که ایران در پشت پرده و به طور پنهان، همواره از آنها حمایت های معنوی و حتی مادی به عمل می آورد تا در این چارچوب ایران را مرکز و گرانیگاه رادیکالیسم اسلامی بر ضد ایالات متحده آمریکا و در نهایت مغرب زمین و خطری برای نظم بین المللی که در آن مسکو و پکن هم حضور دارند، معرفی کند.
سطح بعدی، «منطقه ای» است؛ از آنجا که ایران همواره در منطقه جغرافیایی خاورمیانه از اهمیت کلیدی برخوردار بوده و کشورهای منطقه نسبت به ایران یک نوع نگرش خاص فرادستی از خود به نمایش گذاشته اند، تلاش دارد فرا دستی ایران را با توجه به رویکردی که پس از انقلاب اسلامی به وجود آمده و چالش برانگیزی جمهوری اسلامی ایران در برابر سلطه مغرب زمین، به «ایران هراسی» تبدیل کند و پیوندی بین اسلام هراسی و ایران هراسی به وجود بیاورد.
اگر چه آمریکا به دنبال ایجاد اجماع بین المللی در چارچوب اسلام هراسی است، اما در منطقه و با توجه به این که کشورهای مسلمان عربی و غیر عربی مثل پاکستان و افغانستان حضور دارند، آنها را به اجماع در چارچوب «ایران هراسی» بکشاند. ایرانی که در طول تاریخ از استعدادها و پتانسیل های بالای تاریخی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، قومی و نژادی برای برتری در منطقه برخوردار بوده است.
اما آنچه شما مطرح کردید، سطح سوم یعنی «حکومت گریزی» است. اگر اتحاد ملی میان اقشار و طبقات گوناگون مردم جامعه، بین افکار عمومی نخبگان جامعه و افکار عمومی توده ها با یکدیگر و در درون یکدیگر به وجود بیاید؛ می توانیم بگوییم یک نوع پیوند میان ملت و دولت به معنای اعم آن یعنی کل قوای حکومتی حاکمیت به وجود آمده است و در چارچوب این پیوند است که بیشترین قدرت ملی حاصل می شود.
لذا قدرت های سخت افزاری، نرم افزاری، قدرت های هوشمند، آنچه را که من قدرت هوشیارانه و قدرت هنرمندانه می گویم در این مسیر و در این متن خودش را به نمایش می گذارد.
لذا اصلی ترین سطحی که ایالات متحده آمریکا و یا هر کشور دیگری می تواند علیه محیط هدف کار بکند «حکومت گریزی» است، شکاف میان ملت و دولت است و بعد این شکاف را به شکاف میان ملت با همدیگر و نخبگان سیاسی با یکدیگر تبدیل می کند.
راه نما: آیا آمریکا یکسره به انشقاق داخلی چشم دوخته یا برای اپوزیسیون خارج کشور هم در پیشبرد این تقابل نقشی قائل است؟ما می بینیم که اپوزیسیون این نقش را به طور برجسته ای برای خود محفوظ داشته است، تا آنجا که حتی آمریکا را به پیاده کردن الگوی لیبی در ایران تشویق کرد. جناح های مختلف مثل مجاهدین خلق و جریانات تروریستی و یا حتی برخی از طیف هایی که داعیه جمهوری خواهی دارند، حتی فتنه 88 را مستند درخواست خود قرار دادند و مدعی ایالات متحده شدند که چطور آنجا از اعتراضات دفاع می کنید، ولی در ایران مداخله نمی کنید؛ منظورم این است که آیا به اپوزیسیون در این تقابل نقشی داده خواهد شد، از جمله گروه هایی مثل مجاهدین خلق که یک لابی بسیار گسترده در آمریکا ایجاد کرده اند؟
دکتر مطهرنیا: ایالات متحده آمریکا تلاش دارد در حوزه سیاست و در ارتباط با محیط های هدف، واقع گرا و رئالیسم و در عین حال پراگماتیسم باشد. از منظر پراگماتیستی ایالات متحده آمریکا در موقعیت کنونی تلاش دارد که از هر ابزاری برای محدود سازی قدرت ایران به ویژه در خاورمیانه و به تبع آن در نظام بین الملل استفاده بکند.
اپوزیسیون داخل کشور یک مؤلفه است، اپوزیسیون خارج از کشور یک مؤلفه. آنچه که امروز برای ایالات متحده آمریکا تا حدودی چالش برانگیز هست، ایجاد اتحاد میان اپوزیسیون داخل کشور و اپوزیسیون خارج کشور است.
اپوزیسیون داخل کشور انقلاب اسلامی را کاملاً قبول دارد و حتی خود را پرچمدار اصالت انقلاب اسلامی هم می داند، (به زعم خود و با دیدگاه های خود). اما آنچه که وجود دارد اپوزیسیون خارج کشور اساساً انقلاب را قبول ندارند و به واسطه انقلاب خودشان را طرد شده از میدان و متن موجود در جغرافیای ایران که وطن آنها هم تلقی می شود، می داند.
لذا ایجاد اتحاد میان این دو اپوزیسیون برای ایالات متحده آمریکا بسیار مشکل است؛چرا که بین این دو طیف هم چالش فکری و هم چالش طبقاتی وجود دارد. از منظر طبقاتی، اپوزیسیون داخل، نمایندگی طبقات متوسط جامعه را می خواهد به عهده بگیرد؛ در حالی که اپوزیسیون خارج کشور همیشه نماینده طبقه مرفه جامعه و در واقع آریستوکراسی حاکم بر جامعه در قبل از انقلاب اسلامی بوده است. ایجاد وحدت میان اپوزیسیون داخل و خارج از کشور نیازمند تحقق سه مرحله است؛ در مرحله اول «هم نشینی»، در مرحله دوم« هم فکری» و در مرحله سوم «همگامی» که کار بسیار دشواری است.
در مقطع فعلی شاهد آن هستیم که بخشی از اپوزیسیون داخل کشور امروز به واسطه جریانات 88 به خارج کشور رفته و همنشینی آغاز شده و آغاز شدن این همنشینی می تواند مقدمه ای برای به دست آوردن هم فکری و هم گامی های بیشتر در این زمینه تلقی بشود.
راه نما: آیا این دو مجموعه در کلان و بلند مدت می توانند با همدیگر ائتلاف کنند؟
دکتر مطهرنیا: نمی توانم بگویم در کلان و بلندمدت با همدیگر ائتلاف نمی کنند، سیاست یعنی این ضرب المثل ناپلئون که می گوید: «در سیاست تنها چیزی که غیر ممکن است، غیر ممکن است». ما نمی توانیم در سیاست غیر ممکنی را در نظر بگیریم. همه چیز امکان پذیر است، با یک برنامه ریزی دقیق و سیاست گذاری عمیق و با دانش و تبدیل آن دانش به دانایی در محیط عملیات.
ایالات متحده آمریکا سعی دارد که اطلاعات موجودش را از ایران افزایش بدهد، این افزایش اطلاعات نه فقط از طریق ماهواره ها و هواپیماهای جاسوسی، بلکه از طریق عناصر انسانی باید صورت بگیرد. لذا باید در میان جمعیت موجود در ایران دست به یارگیری بزند تا بتواند نتایج تحلیلی نیروی انسانی را به طور مستقیم و عینی داشته باشد و با بهره برداری از آن تا حدود زیادی تحلیل درستی از آنچه در ایران رخ می دهد داشته باشد و بر اساس آن وارد بشود.
راه نما: این همکاری اطلاعاتی زمینه سازی برای یک جنگ است یا قدرت دادن به مخالفان نظام؟
برای خواندن بقیه مصاحبه روی لینک پایین کلیک کنید.
http://www.rah-nama.ir/fa/content/109/«از-تروریسم-تا-دلالی-برای-شورش»؛-نقش-آینده-منافقین
سلام
بامدادی جان این مطلب و هم ببین جالب نوشته.ظاهرا دیدگاه یه افغانه
پیری زود رس یک انقلاب
urozgan.ir/fa-AF/article/2053/
ممنون. مطالعه می کنم.
دیدگاه مقاله تا حد زیاد درست است.
اما نمی توانم تعجبم رو پنهان کنم از اینکه عضو ارشد تیم مذاکره کننده هسته ای ایران در دانشگاه پرینستون چه می کنه؟ روی چی تحقیق می کنه؟
البته موضع گیری ایشان در انتقاد از سیاست غلط آمریکا کمی حالم رو بهتر می کنه
من هم در جریان نیستم. ظاهرا ایشان بعد از مشکلات قضایی که در ایران برایش پیش آمد از ایران رفتند.