نه اینکه به کل مخالف تبلیغات باشم، اما چندان دل خوشی از تکنیکهای تبلیغاتی ندارم و کلا ترجیح میدهم تحت تاثیر تبلیغات قرار نگیرم (تا حد خودآگاهیام). در نتیجه بیشتر اوقات با نوعی بیتفاوتی از کنار تبلیغات و آگهیهای تجاری عبور میکنم و آنها را بیشتر به عنوان بخشی از زمینه شهر میبینم تا موجودیتهای مستقلی که بشود نگاهشان کرد، خواندشان یا تحت تاثیرشان قرار گرفت. اما هر از چندی تبلیغهایی به چشمام میخورد که نمیتوانم نسبت به آنها بیتفاوت بمانم و ناخودآگاه وادار به واکنش ادراکی یا عاطفی میشوم که معمولا هم از نوع منفی است. تبلیغ زیر که هم اکنون در برخی نقاط تهران قرار گرفته از این دست است. یک آگهی مشمئز کننده!
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

متوجه نمیشوم؟
توضیح دادنش سخته. شاید چون بره شده شال گردن. شاید چون بازگشت به کاموا رو به صورتی مصرف گرایانه و با نگاهی ابزاری به حیوان تبلیغ کرده. شاید هم چیزای دیگه .. به هر حال تاثیرش روی من این بود.
بره شال گردن نشده، اصولا چوپانها همین شکلی برهها را جا به جا میکنند یعنی میاندازند روی گردنشان و پاهایشان را هم از دو طرف در دست میگیرند. نگاه به بره هم ابزاری هستش چون یادآور حس خوب پشمینه بودن هستش ولی چه اشکالی داره؟، شخصیت بره که تحقیر نشده که!
خوب این که شما گفتید هم برای من آزار دهنده است. که تصویر یک جوان شیک و برندپوش امروز جایگزین یک چوپان شود در حالی که اولی سمبل مصرفگرایی و دومی سمبل سادهزیستی است!