فصل‌های پنج‌گانه تاریخ پس از انقلاب اسلامی ایران

این روزها سالروز حماسه آزادسازی خرم‌شهر است. درود به شجاعت و شرف همه آن کسانی در آن روزها به قصد دفاع از من و شما دست به سلاح بردند و جان‌فشانی کردند. نوشته زیر به صورت مستقیم به آزادسازی خرم‌شهر مربوط نمی‌شود، اما آن‌را در کنار وقایع مهم دیگر در چارچوب فراز و نشیب‌های متعددی می‌بیند که نظام جمهوری اسلامی ایران در طول حیات بیش از سه دهه‌ای خود طی کرده است. من این فراز و نشیب‌های تاریخ معاصر ایران (تاریخ بعد از انقلاب) را به پنج‌ دسته تقسیم می‌کنم. در نظر داشته باشید، این دسته‌بندی‌ها تقریبی است و اتصال آن‌ها به یکدیگر نیز یک شبه رخ نداده و یک فرایند تدریجی بوده است. در ضمن فکر نمی‌کنم لازم به گفتنش باشد، اما به هر حال می‌گویم. متن زیر یک متن مستند تاریخی نیست و این دسته‌بندی صرفا جمع‌بندی فعلی من از تاریخ معاصر ایران است و بیشتر جنبه «تلنگر فکری» دارد تا یک جمع‌بندی اکادمیک.

فصل‌های پنج‌گانه تاریخ پس از انقلاب اسلامی ایران

۱) دوران انقلابی

بازه تقریبی: از ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۸

در این دوره که از لحظه پیروزی انقلاب تا کمی بعد از پایان جنگ تحمیلی به طول انجامید، انقلابیون با همه تکثری که داشتند در تلاش برای به دست گرفتن کنترل اوضاع و به حاشیه راندن رقبای دیگر انقلابی خود بودند. حوادث مهم و تاریخ‌سازی مانند اشغال سفارت آمریکا و ماجرای گروگان‌گیری و ماجرای طبس، اولا خیال همسایه نیرومند شمالی ایران را راحت کرد که تا دهه‌ها رابطه ایران و آمریکا به حالت عادی (چه رسد به دوستانه) باز نخواهد گشت و ثانیا عرصه را برای گروه‌های میانه‌رو و لیبرال تنگ کرد. بعد هم انقلابیون تا آمدند به خودشان بجنبند و عمق بحرانی را که به خاطر ماجرای اشغال سفارت و گروگان‌گیری در آن فرو رفته بودند را هضم کنند، با حمله نظامی عراق بعثی به ایران مواجه شدند که شرایط کشور را از ویژه هم ویژه‌تر کرد و دیگر تقریبا هیچ جایی برای حضور حتی حداقلی نیروهای معتدل‌تر و سکولار در حکومت باقی نماند.

۲) دوران میانه‌روی و احتیاط

بازه تقریبی: ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶

از کمی بعد از پایان جنگ تا انتخابات سال ۱۳۷۶، فاصله‌ زمانی‌ای داریم در حدود ۸ سال که آن‌را به عنوان دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی می‌شناسیم. این دوران را می‌توانیم به تقریب دوران میانه‌روی و احتیاط بنامیم. دوران انقلابی‌گری و به دنبال آن جنگ، یعنی دوران وضعیت اضطراری سپری شده بود و عرصه مدیریت سیاسی کشور نیازمند رویکردی از لحاظ سیاسی میانه‌رو و از نظر اقتصادی فعال داشت.  به این ترتیب دوران موسوم به سازندگی را می‌توانیم تقریبا دورانی محتاط از نظر سیاسی که بدون درگیری‌های شدید سیاسی سپری شد بدانیم که تمرکز اصلی آن روی ترمیم ساختارهای آسیب‌دیده اقتصاد در دوران جنگ بود.

۳) دوران چرخش به سوی ارزش‌های لیبرالی و رشد پوپولیسم طبقه‌های میانی

بازه تقریبی: ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴

با آمدن آقای محمد خاتمی فصل جدیدی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران رقم خورد که آن‌را به نام عصر اصلاحات می‌شناسیم (حدود ۸ سال). در این دوران عملکرد اقتصادی‌ای که در دوران سازندگی آغاز شده بود ادامه یافت، اما جناح حاضر در عرصه نمایش سیاسی ایران (جریان اصلاح‌طلبی) گام‌های بلندی در راستای باز کردن فضای سیاسی و اجتماعی کشور در راستای مطالبات لیبرالی برداشت. این دوران که با استقبال شدید آحاد مختلف مردم به خصوص اقشار شهری و تحصیل‌کرده که خسته از رکود دوران جنگ (دوره یک) و سکون سیاسی دوران سازندگی (دوره دوم) بودند رو به رو شد. به لطف فضای باز شده سیاسی و حمایت انبوه در میان اقشار تحصیل‌ کرده جامعه، تریبون‌های رسانه‌ای اصلاح‌طلبان چنان قوی و موثر عمل کردند که هسته‌های اصلی نظام احساس کردند اگر اوضاع همین‌طور ادامه یابد، به زودی نظام لیبرالی جایگزین نظام جمهوری اسلامی خواهد شد. در این دوران به لطف فعالیت روشن‌فکران رسانه‌مند سطح انتظارات و توقعات بخش بزرگی از اقشار جامعه به حدی بالا رفت که از دولت اصلاحات انتظار داشتند شرایطی شبیه دموکراسی‌های سکولار اروپای شمالی در ایران فراهم کند. رقبای جریان اصلاح به دو طریق بر علیه آن عمل کردند: (۱) از طریق تضعیف پایه‌های رسانه‌ای و حذف تدریجی شخصیت‌های کلیدی آن و (۲) از طریق دامن زدن به انتظارات و توهمات «ایران باید اروپای شمالی شود ظرف یک دهه». نتیجه این شد که با پیشرفت سیاست اول، عامل دوم منجر به گسترش ناامیدی و فترت سیاسی در جامعه شد تا حدی که در سال‌های پایان دوران اصلاحات،  در برخی محافل طرفداران سابق اصلاحات حتی اجازه صحبت کردن به رئیس جمهور خاتمی را نمی‌دادند و جو عمومی جماعت احساسی و متوهم این شد که «نتوانست ایران را نروژ کند. بی‌خاصیت بود».

۴) دوران فاصله گرفتن از ارزش‌های لیبرالی و رشد پوپولیسم طبقه‌های فرودست

بازه تقریبی: ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲

دست کم چهارعامل اصلی شامل (۱) سیاست‌های ضعیف و کوته‌نظرانه و ضعف تئوریک و همین‌طور قدرت‌طلبی طیف‌های کثیری از اصلاح‌طلبان، (۲) نیرومند شدن رقبای جریان اصلاح‌طلبی در داخل نظام، (۳) شرایط بحرانی منطقه و همین‌طور بی‌توجهی غرب (آمریکا) نسبت به سرنوشت بخش‌های عقلانی و معتدل اصلاح‌طلبی و (۴) انتظارات و توقعات شدت گرفته در جامعه که به سرعت به دلسردی و رکود سیاسی فراگیر تبدیل شد باعث شدند که عرصه سیاست در ایران چرخشی به سمت پوپولیسم از نوعی که مخاطبان اصلی آن طبقه‌های محروم و فرودست‌تر جامعه (و نه طبقه‌های متوسط شهری) بکند. در سایه سکوت و انفعال سیاسی طبقه‌های تحصیل کرده و نسبتا مرفه جامعه، نیروهای تازه نفس سیاسی به نمایندگی آقای محمود احمدی‌نژاد چنان قدرتی گرفتند که تا مدت‌ها همه ناظران سیاسی و حتی نیروهای مرکزی نظام را به حیرت فرو بردند. این نیروها تقریبا در تمامی عرصه‌های اقتصادی و سیاسی کشور ریشه دوانیدند و همزمان با سیاست‌ها و شعارهای پوپولیستی توده‌گرا، بیشترین هزینه‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی را بر اقشار متوسط و شهری تحمیل کردند به گونه‌ای که در این دوران مشروعیت نظام اگر چه نزد طبقات فرودست افزایش نسبی یافت، اما نزد اقشار میانی جامعه به حداقلی تاریخی رسید. در این دوران شکاف‌های اجتماعی افزایش یافت، شکاف‌های داخلی نظام تقویت و آشکار شد، فشارهای بین‌المللی بر ایران دو چندان شد و به تدریج وضعیت نظام سیاسی در ایران از «پر تنش» به «بحرانی» و از «بحرانی» به «خطرناک» و از «خطرناک» به «بسیار خطرناک» تبدیل گردید.

۵) دوران عبور از وضعیت خطرناک و تثبیت نظام

بازه تقریبی: از ۱۳۹۲ به بعد

این دوران مربوط به آینده است و در نتیجه نمی‌شود در مورد آن با قطعیت صحبت کرد. اما می‌توان تصور کرد که مغزهای متفکر نظام سیاسی در ایران، نهایت تلاش خود را بکنند تا نظام را از وضعیت بسیار خطرناک فعلی به سلامت به درآورند بدون آن‌که هزینه‌های کلانی مانند زیر سوال رفتن تمامیت ارضی کشور و یا به خطر افتادن صلح و امنیت عمومی به جامعه تحمیل شود. نمونه عزم نظام برای حرکت به سوی تحقق چنین سناریویی، صحبت‌های آقای محمدباقر قالیباف شهردار تهران -از شخصیت‌های کلیدی و به شدت حفاظت شده نظام- در تلویزیون ملی ایران در روزهای قبل از انتخابات اسفند ماه۱۳۹۰ دوره نهم مجلس شورای اسلامی بود (نقل به مضمون) که به احتمال زیاد به صورت فی‌البداهه و بدون هماهنگی با مراکزعالی تصمیم‌گیری در نظام گفته نشده است:

«مردم من از شما عاجزانه خواهش می‌کنم اشتباهات قالیباف را به پای نظام نگذارید و در انتخابات شرکت کنید. ما هم قول می‌دهیم از این به بعد سعی و خطا نکنیم و اشتباهات گذشته‌مان را تکرار نکنیم.» 

و در این زمینه حرف و سخن بسیار است…


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

گاهی وقت‌ها کمیت مهم است

اولی: بفرمایید. این مبلغی است که دیروز شما بابت کرایه تاکسی من پرداختید.

دومی: ای بابا. قابلی نداره.

اولی: اگر بگیرید راحت‌تر هستم.

دومی: مبلغ خاصی نبود … قابل ندارد.

از این گفتگوی کوتاه (و واقعی) چه برداشت می‌کنیم؟ یا دقیق‌تر بگویم، چه می‌توانیم برداشت کنیم؟

آن‌چه واضح به نظر می‌رسد این است که دومی مبلغی را به صورت مستقیم یا غیر مستقیم (در این‌جا پرداخت کرایه تاکسی اولی) به اولی پرداخت کرده و حالا اولی قصد دارد آن مبلغ را بازگرداند. دومی قبول نمی‌کند. شاید او واقعا قصد ندارد مبلغ را پس بگیرد. شاید هم تعارف می‌کند و برخلاف تمایل قلبی‌اش وانمود به بزرگ‌منشی می‌کند. در هر دو صورت، لایه‌ای که نام آن را تعارف می‌نامیم در لحن صحبت کردن دومی مستتر است.

اما به هر حال دومی روی این موضوع تاکید می‌کند که «کمیت بدهی» در جدی یا تعارف بودن این فرایند نقش اساسی بازی می‌کند.

فرضا اگر مبلغ مورد بحث هزار تومان کرایه تاکسی باشد، دومی به راحتی در حوزه بزرگ‌منشی و تعارفات مانور می‌دهد. اما اگر مبلغ بیشتر مثلا ده هزار تومان باشد چطور؟ در آن صورت احتمالا دومی اندکی بیشتر در تعارف‌هایش دقت می‌کند و شاید صدایی در ذهنش بگوید: «مبلغش زیاد کم نیست. پس دیر یا زود باید بگیریش. نداد هم مهم نیست اما جای دیگه باید جبران کنه.»

اگر مبلغ صدهزار تومان باشد چطور؟ در آن صورت تعارف‌های دومی احتمالا به سطح نازل‌تری می‌آید و به جمله‌هایی نظیر «حالا عجله‌ای نیست» دگردیسی می‌کند. حالا بحث عوض شده است. دیگر صحبت از این نیست که «شما لازم نیست پول را بدهید». این بار چون مبلغ مورد نظر زیاد یا به قول دومی «خاص» است صحبت از دیر و زود پرداخت شدن پول می‌شود و نه اصلا پرداختن نشدن آن. در این‌جا فرض بر این گرفته شده که بدهی باید پرداخت شود، اما اگر دیرتر پرداخت شود محترمانه‌تر است.

اگر مبلغ یک میلیون تومان باشد چطور؟ در آن صورت تعارف به سطح نازل‌تری می‌آید و شاید به چیزی شبیه «حالا عجله‌ای نبود» دگردیسی کند. باز هم بحث عوض شده است. دیگر صحبت از زمان حال نیست و بحث گذشته است. یعنی پول ما را دادی و تمام شد، محض تعارف ولی می‌گویم «عجله‌ای نبود» و چون زمان را نمی‌توان به عقب برگرداند و شما هم رویت نمی‌شود همین الان دوباره از من پول بگیری پس موضوع تمام شده است. هم پولم را گرفته‌ام و هم مودب بوده‌ام.

اگر مبلغ ده میلیون یا صد میلیون تومان باشد چطور؟ در آن صورت تعارف باز به سطح نازل‌تری می‌آید و شاید اصلا در نگیرد و اگر هم در بگیرد چیزی شبیه «لطف کردین» یا «دست شما درد نکنه»جایگزین آن می‌شود. حتی در این‌جا هم بحث عوض شده است. دیگر حتی کوچک‌ترین رگه‌ای از تعارف که روزنه‌اب باشد برای پرداخت نشدن یا دیرتر پرداخت شدن پول دیده نمی‌شود و فقط از زمان‌سنجی و امانت‌داری اولی تشکر می‌شود که معنای ضمنی‌اش این است که «خوب شد پول ما را به موقع آوردی. دست شما درد نکنه!».


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

کاریکاتور روز: دلبر و فریبا

طراح: آقای ماهی (Mr. Fish)

برداشت من:

۱) پوشش یک ساختار اجتماعی است. پس باید در درجه اول به خاطر داشته باشیم که نوع پوشش افراد در یک جامعه علاوه بر این‌که به انتخاب‌های شخصی آن‌ها بستگی دارد، محصول ساز و کارهای اجتماعی آن جامعه است. به همین دلیل هم هست که با نگاه کردن به یک عکس (با فرض آشنا بودن با فرهنگ جوامع مختلف) می‌توانیم حدس بزنیم عکس مربوط به کدام نقطه از جهان است. درست است که عکس به صورت تصادفی چند فرد را در کادر گرفته است و آن افراد تا حد قابل توجهی در انتخاب پوشش خود مختار بوده‌اند، اما با این حال تم‌های اجتماعی آن‌چنان پررنگ هستند که اطلاعاتی درباره زمینه فرهنگی و اجتماعی عکس می‌دهند. به این ترتیب طرح به ما می‌گوید که انتخاب «این» یا «آن» پوشش به خودی خود ارزش بیشتر یا کمتری ندارد.

۲) طرح به نوعی دو نقطه افراط را رو به روی هم قرار داده است. پوششی که تقریبا کاملا تن‌ را می‌پوشاند در برابر پوششی که تن یا نشانه‌ها و منحنی‌های تن را به میزان حداکثری نمایان می‌کند. پوشش «زن» در هر دوی این موارد بیشتر تابع خواست جامعه مردسالار بوده است، تا آن‌که بسته به خواست و اراده خود او بوده باشد.

۳) نکته‌ای که در طرح دیده نمی‌شود (و لزوما هم مخالف آن نیست) موضوع «آزادی انتخاب پوشش» است. تا وقتی که «زن» در انتخاب پوشش خود مختار باشد (با در نظر گرفتن ۱ البته) فرقی نمی‌کند چگونه بپوشد. مشکل وقتی شروع می‌شود که نقش فرد یا در این‌جا زن در انتخاب پوشش خود به حدی کم شود که جایی برای کوچکترین مانور باقی نماند. در نتیجه سوالی که در این طرح مطرح نشده اما ممکن است به ذهن ببینده برسد این است که: آیا زن برقه پوش در انتخاب پوشش خود انتخاب دیگری هم دارد؟ آیا زن تاپ پوش در انتخاب پوشش خود انتخاب دیگری هم دارد؟ پاسخ سوال دوم در جوامع غربی بله است، اما پاسخ سوال اول بسته به شرایط کاملا مبهم است.

۴) و در عین حال، شاید درون‌مایه اصلی طرح این باشد که می‌توان «نگاه به زن» را به یک شیءوارهء جنسی تقلیل داد و این مساله لزوما به این بستگی ندارد که پوشش او برقه است یا تاپ.

* نام انگلیسی طرح Guiles and Dolls است که معادل «دلبر و فریبا» را برایش انتخاب کردم. آیا ترجمه مناسب‌تری دارید؟


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

ایران در منطقه: چهار خبر مهم

چند خبر کوتاه و به نظر من مرتبط با ایران را در نظر داشته باشید. تحلیل کوتاه خودم را در مورد هر کدام نوشته‌ام:

 ۱) نشست شورای همکاری خلیج فارس و تعویق زمان تصمیم‌گیری در مورد طرح اتحاد بحرین و عربستان

توجه داشته باشید، این طرح نه تایید شده و نه رد، بلکه تصمیم‌گیری در مورد آن به آینده موکول شده است. تایید این طرح با توجه به عدم تمایل کشورهایی مثل امارات یا قطر به قدرت گرفتن عربستان و همین‌طور ترس از واکنش ایران دور از ذهن به نظر می‌رسد، از طرفی مخالفت رسمی با آن به معنای اعلام تفرقه و عدم هماهنگی بین اعضای این شوراست که یک امتیاز مثبت به سود ایران خواهد بود. در نتیجه، مسکوت گذاشتن آن منطقی‌ترین گزینه بوده است.

۲) ادامه فروش سلاح‌های آمریکایی به بحرین

تقریبا همزمان با رویداد یک، دولت آمریکا اعلام کرد سلاح‌هایی که تحویل آن‌ها به بحرین را به دلیل سرکوب اعتراضات بلوکه کرده بود، به این کشور تحویل خواهد داد (سلاح‌های کنترل جمعیت البته فروخته نخواهد شد). این موضوع می‌تواند نشانه دو سیگنال آمریکا به کشورهای منطقه باشد: ۱) آمریکا مایل به ادامه جدی بحث اتحاد بحرین و عربستان نیست، پس ایران نباید نگران باشد ۲) آمریکا به حمایت خود از متحدان خود در شورای همکاری خلیج فارس ادامه می‌دهد، پس کشورهای عضو شورا نباید نگران باشند.

۳) فروش سلاح‌های آمریکایی و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به معترضان سوری

بنا به یک مطلب «نشت کرده» به روزنامه واشنگتن پست، آمریکا با فروش سلاح‌های ضدتانک (از طرف آمریکا یا کشورهای شورای همکاری خلیج فارس) به معترضان سوری موافقت کرده است. صرف انتشار چنین خبری، صرف‌نظر از این‌که معنای عملی آن تا چه حد واقعی باشد (واقعا سلاح ضد تانک به معترضان سوری تحویل داده شود یا خیر) به معنای افزایش سطح دخالت آمریکا در سوریه و در نتیجه افزایش فشار بر ایران است.

۴) ارزیابی جدید اسرائیل از تحولات سوریه: سقوط حکومت اسد به سود اسرائیل است

بنا به این خبر، فرمانده سازمان اطلاعات ارتش اسرائیل در سفر محرمانه خود به آمریکا، مقامات این کشور را از ارزیابی جدید اسرائیل نسبت به تحولات سوریه مطلع کرده است: اسرائیل به این نتیجه رسیده که تغییر رژیم در سوریه به سود اسرائیل است. تا پیش از این اسرائیل نسبت به تحولات سوریه بیشتر موضع سکوت و احتیاط را پیشه کرده بود، چرا که این کشور با بشار اسد به نوعی توافق (ولو غیررسمی) استراتژیک دست یافته بود که امنیت اسرائیل در آن لحاظ شده بود، در نتیجه اسرائیل نسبت به سودمند بودن تغییر رژیم در سوریه با احتیاط برخورد می‌کرد. به نظر می‌رسد این ارزیابی اکنون تغییر کرده است. به دنبال این تغییر سیاست اسرائیل، احتمالا شاهد افزایش فشار بر سوریه از طریق تقویت معترضان خواهیم بود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

تاکتیک‌های هیروشیمایی علیه مسلمانان!

خودتان بخوانید و قضاوت کنید. به قول فرنگی‌ها I am speechless!

در یکی از درس‌های ارائه شده در کالج نیروهای ستاد مشترک وزارت دفاع (Defense Department’s Joint Forces Staff College)، ارتش آمریکا به افسران جوان (فرماند‌ه‌های آینده) خود یاد می‌داده است که برای حفاظت از آمریکا در مقابل تروریسم اسلامی، شاید «جنگی تمام و عیار» علیه جمعیت ۱/۴ میلیارد نفری مسلمان جهان لازم باشد. در میان گزینه‌های مطرح شده در این جنگ، به تاکتیک‌هایی نظیر استفاده از آموخته‌های «هیروشیما» جهت محو کردن ناگهانی شهرها و «هدف قرار دادن غیرنظامیان هر وقت که لازم باشد» اشاره شده است.

بعد از نشت محتوای درسی یاد شده (شامل صدها مقاله، جزوه، اسلاید و فیلم) به حوزه عمومی، عالی‌ترین فرمانده‌هان پنتاگون ضمن محکومیت شدید مطالب فوق، دستور داده‌اند کلیه مطالب آموزشی نظامی مورد بازبینی قرار گیرد تا اطمینان حاصل شود که مطالب ضد اسلامی در آن ‌ها وجود ندارد.

نمونه مطالب موجود در این دروس:

  • اسلام دینی ذاتا خشن، ضد یهود و ضد مسیحیت است.
  • تهدید تروریستی واقعی علیه آمریکا، القاعده نیست، بلکه اعتقاد به اسلام است.
  • چیزی به نام اسلام معتدل وجود ندارد… وقت آن رسیده که آمریکا نیت واقعی خود را مشخص کند. این آیین بیش از این تحمل نخواهد شد… اسلام باید تغییر کند یا ما شرایط برای خود-نابودی آن را فراهم خواهیم کرد.
  • قوانین بین‌المللی حامی حقوق شهروندان دیگر موضوعیت ندارند و می‌توان از درس‌های تاریخی در درسدن، توکیو، هیروشیما و ناگازاکی علیه شهرهای مذهبی اسلامی (مانند مکه یا مدینه) استفاده کرد.

شاید فکر کنید خوب این یه مورد بوده…  اما متاسفانه اشتباه حدس زدید!


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

شاهین نجفی و توده‌های مردم

(۱) این کار آقای شاهین نجفی را دیدم و گوش دادم و برای این‌که مطمئن شوم چیز مهمی از قلم نیفتاده متن‌اش را هم با یک گوگل ساده پیدا کردم و خواندم. کاری نیست که چیزی جز اجبار حاصل از کنجکاوی مرا به حتی یک‌بار شنیدن‌اش وادار کند، اما انتظار داشتم خیلی تندتر از این‌ها باشد و کنایه و توهین به مقدسات در آن به وفور یافت شود که این‌طور نبود. خوب البته نظرها فرق می‌کند و می‌توانم تصور کنم که حرف‌هایی در همین سطح هم می‌تواند خیلی از دوستان مومن را برنجاند که ظاهرا هم رنجانده است. اما به همین دوستان مومن می‌توان این نکته را هم گفت که اگر ما عادت‌ها و مقدسات «موسی‌ وار» را داریم، صداقت‌ها و درد و دل‌های «شبان‌وار» را هم داریم و نباید تنها مجرای درد و دل کردن با سمبل‌های دین را به کانال‌های رسمی آشنای خودتان محدود کنید و هر چه خارج از آن شد را کفر تلقی کنید. یک ذره تحمل و مدارا و داشتن وسعت نظر جای دوری نمی‌رود، از من گفتن!

(۲) من علاقه‌ای به سبک هنری آقای نجفی ندارم و کارهای ایشان را هم به جز یکی دو مورد استثنایی دنبال نکرده‌ام و هیچ کدام از کارهایشان را هم توی مجموعه موسیقایی‌ام ندارم. از طرف دیگر، ضمن احترام و اعتقاد به مفهوم نسبی «آزادی بیان»، معتقد نیستم که به هر حرفی که «بیان» شود باید به عنوان یک «نظر» احترام گذاشت. خیر. بعضی نظرها هستند که نه تنها قابل احترام نیستند بلکه گوینده آن‌ها هم ممکن است به حق در معرض بازخواست عرفی یا قانونی قرار گیرد. حالا این‌که مصداق‌های چنین محدودیت‌هایی در آزادی بیان چه هست یا باید باشد بحث حقوق‌دان‌هاست، اما هر جامعه‌ای با توجه به مناسبت‌های خاص حاکم بر آن محدودیت‌های خاص خود را به «آزادی بیان» شهروندانش تحمیل می‌کند. این دو نکته را نوشتم که واضح باشد به خاطر «طرفداری از سبک هنری آقای شاهین نجفی» یا «اعتقاد به آزادی بیان بدون مرز» نیست که بند یک را نوشتم.

(۳) یادم هست توی یکی از شبکه‌های اجتماعی لینک‌های هم‌خوان شده توسط دوستی را می‌دیدم که گاه و بی‌گاه مطلب طنزی را با اشاره به نام یکی از ائمه شیعیان نقل می‌کرد. تا جایی که می‌دانم این دوست من آدم مذهبی‌ای نبود ولی آدم خورده شیشه داری هم نبود و احساس کردم این لینک‌ها را هم‌خوان می‌کند چون واقعا به نظرش خنده‌دار آمده‌اند. برایش به صورت خصوصی پیام فرستادم که این‌که شما مذهبی نیستید به جای خود محترم، اما این طور هزل و مسخره کردن «شخصیت‌ها» یا «مفاهیمی» که برای میلیون‌ها نفر پشتوانه امید هستند کاری نیست که در شان شما باشد. پاسخی نداد، اما من حرفم را زده بودم.

(۴) اولین باری که به حرم امام رضا رفتم (غیر از دوران خردسالی) را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. منظورم کل فرایند حرکت به سمت ضریح و عبور از رواق‌ها یا صحن‌های مختلف نیست (که واقعا هم قبل از رسیدن به ضریح مدتی در آن‌ها گشتم و مفتون معماری آن‌ها شدم)، بلکه منظورم دقیقا آن‌ لحظه‌ای است که می‌خواستم وارد روضه منوره شوم. صحنه‌ای که پیش رویم دیدم با انتظارات من متفاوت بود و مرا بهت‌زده کرد. فضا مملو از جمعیت فشرده شده بود که در سکوتی نسبی موج‌وار در هم تنیده بودند و در تلاش بودند که به ضریح برسند. چهره‌ها، لباس‌ها، دست‌ها متعلق به مردمانی بود که در شهر من زندگی نمی‌کردند. حضور فقر آن‌چنان پررنگ بود که بیننده تهرانی‌ای را که من بودم منکوب کرد. شنیده بودم خیلی از زائران حرم امام رضا «با پای پیاده» از روستاها یا شهرهای خود به این‌جا می‌آیند اما آن‌چه می‌دیدم فقری ورای تصور من را نشان می‌داد. برای دقایقی طولانی همان‌جا ایستادم تا بتوانم میزان امید مظلومانه‌ای را که در آن گونه‌ها و دست‌های ملتمسی که می‌خواستند به ضریح برسند وجود داشت درک کنم. ضریحی که به مثابه روزنه‌ای از نور که قرار بود به زمینه تاریک فقرشان بتابد در میان پژمردگی صورت‌ها و لباس‌هایشان می‌درخشید.

(۵) فقط در آن لحظه بود که معنای واقعی این جمله را که عزیزی فرزانه روزی به من گفته بود دریافتم: «هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند توده‌های مردم را دوست دارد، بدون آن‌که امام رضا را دوست داشته باشد». آن موقع که این حرف را گفته بود، گذاشته بودمش به حساب پیشینه‌های سنتی و مذهبی گوینده‌اش. اما در آن لحظه شهود، جلوه دیگری از عمق حقیقتی که در آن جمله وجود داشت بر من آشکار شد. نمی‌توانم مدعی دوست داشتن صاحبان این دست‌های محروم، این چهره‌های خشک شده از آفتاب و فقر و این دل‌های ساده‌دل معصوم باشم و به شاید مهم‌ترین و آخرین دستاویزشان برای زیستی‌ معنادار در این دنیا بی‌اعتنایی کنم، چه رسد که به آن بی‌احترامی کنم!

(۶) روزگاری نه چندان دور که آتش چپ‌های استالینیستی در ایران هنوز داغ بود، در یکی از نقاط محروم ایران شیخی به منبر می‌رود و خطاب به عوام شنونده می‌گوید: مردم می‌دونین کمونیست‌ها چی می‌گن؟ به زبان روسی «کمون» یعنی خدا و در واقع اینا می‌گن «خدا نیست»!

کار ندارم این ماجرا خاطره است یا لطیفه، اما حاوی نکته جالبی است. به نظر شما فردی که دوستار توده‌های مردم ساکن در یک منطقه بسیار محروم و دور افتاده است، چطور می‌تواند عشق واقعی‌اش را به آن‌ها نشان دهد؟ (۱) برود و پرچم «خدا نیست» دستش بگیرد؟ یا این‌که (۲) به آن‌ها یاد دهد قبل از غذا دست‌هایشان را با صابون بشویند؟ ظاهرا خیلی از «رفقا» روش اول را انتخاب کرده بودند، چون هم هیجان‌اش بیشتر بود و هم «روشن‌فکرپسندتر» و «حزب‌پسندتر» بود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.