تاکتیک‌های هیروشیمایی علیه مسلمانان!

خودتان بخوانید و قضاوت کنید. به قول فرنگی‌ها I am speechless!

در یکی از درس‌های ارائه شده در کالج نیروهای ستاد مشترک وزارت دفاع (Defense Department’s Joint Forces Staff College)، ارتش آمریکا به افسران جوان (فرماند‌ه‌های آینده) خود یاد می‌داده است که برای حفاظت از آمریکا در مقابل تروریسم اسلامی، شاید «جنگی تمام و عیار» علیه جمعیت ۱/۴ میلیارد نفری مسلمان جهان لازم باشد. در میان گزینه‌های مطرح شده در این جنگ، به تاکتیک‌هایی نظیر استفاده از آموخته‌های «هیروشیما» جهت محو کردن ناگهانی شهرها و «هدف قرار دادن غیرنظامیان هر وقت که لازم باشد» اشاره شده است.

بعد از نشت محتوای درسی یاد شده (شامل صدها مقاله، جزوه، اسلاید و فیلم) به حوزه عمومی، عالی‌ترین فرمانده‌هان پنتاگون ضمن محکومیت شدید مطالب فوق، دستور داده‌اند کلیه مطالب آموزشی نظامی مورد بازبینی قرار گیرد تا اطمینان حاصل شود که مطالب ضد اسلامی در آن ‌ها وجود ندارد.

نمونه مطالب موجود در این دروس:

  • اسلام دینی ذاتا خشن، ضد یهود و ضد مسیحیت است.
  • تهدید تروریستی واقعی علیه آمریکا، القاعده نیست، بلکه اعتقاد به اسلام است.
  • چیزی به نام اسلام معتدل وجود ندارد… وقت آن رسیده که آمریکا نیت واقعی خود را مشخص کند. این آیین بیش از این تحمل نخواهد شد… اسلام باید تغییر کند یا ما شرایط برای خود-نابودی آن را فراهم خواهیم کرد.
  • قوانین بین‌المللی حامی حقوق شهروندان دیگر موضوعیت ندارند و می‌توان از درس‌های تاریخی در درسدن، توکیو، هیروشیما و ناگازاکی علیه شهرهای مذهبی اسلامی (مانند مکه یا مدینه) استفاده کرد.

شاید فکر کنید خوب این یه مورد بوده…  اما متاسفانه اشتباه حدس زدید!


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

در مذاکرات هسته‌ای آتی، موضع ایران و غرب چه خواهد بود؟

تهدیدهای شفاهی و عملی علیه ایران شدت بی‌سابقه‌ای گرفته است و حتی عده‌ای مذاکرات هسته‌ای آتی بین ایران و کشورهای 5+1 را در شمار آخرین فرصت‌های موجود برای حل مسالمت‌آمیز بحران میان ایران و غرب تلقی می‌کنند.

با فرض این‌که هدف ایران تقابل با غرب نیست و تعامل سازنده را به شرط برآورده شدن نیازهای اساسی‌اش ترجیح می‌دهد، اجازه دهید دو دیدگاه غالب را به صورت خلاصه بررسی کنیم:

نظریه 1: غرب در جستجوی اخذ امتیازهایی است که از طریق تعامل با رژیم فعلی ایران قابل دستیابی هستند

بر اساس این نظریه، غرب مشکل اساسی با رژیم سیاسی حاکم بر ایران ندارد و تنها در جستجوی اخذ امتیازهایی معین است. در صورتی که این امتیازها از سوی ایران در اختیار غرب قرار داده شود، دشمنی‌ها پایان خواهد یافت و روابط به سمت عادی شدن حرکت خواهد کرد. در این صورت تحرکات خصمانه زنجیره‌ای علیه ایران (مانند تحریم‌ها یا دیپلماسی تهدیدگر) رو به کاهش خواهد گذاشت و راه تعامل بیشتر میان ایران و غرب گشوده می‌شود.

اگر این دیدگاه با واقعیت سیاسی غرب بیشتر همخوانی داشته باشد، در آن صورت حکومت ایران برای پرهیز از تقابل با غرب، چاره‌ای ندارد جز آن‌که تا حد امکان امتیاز بدهد. چرا که اگر هدف طرف مقابل نابودی نظام سیاسی در ایران نباشد،‌ هر امتیازی که به طرف مقابل داده شود گامی به سمت صلح، و یک گام دور شدن از تقابل سخت خواهد بود. در این صورت استراتژی برنده رژیم سیاسی در ایران، تلاش برای تعامل بیشتر از طریق اعطای امتیازهای مختلف (تا آستانه قابل قبول ایران) به غرب خواهد بود.

نظریه 2: غرب در جستجوی اخذ امتیازهایی است که صرفا با تغییر رژیم در ایران قابل دستیابی هستند 

بر اساس این نظریه غرب (منظور آمریکا و متحدان آن است) با هدف بلندمدت و راهبردی تغییر رژیم در ایران حرکت می‌کند و موضوعاتی مانند برنامه‌ هسته‌ای ایران (بحث داغ امروز) یا وضعیت حقوق بشر یا حمایت ایران از تروریسم بهانه‌هایی بیش نیستند که به وسیله آن‌ها بتوان بر ایران فشار بیشتری اعمال کرد تا در نهایت به هدف غایی تغییر رژیم دست یافت. اگر این نظریه درست باشد، مذاکرات هسته‌ای صرف نظر از این‌که ایران چه رفتاری از خود نشان و چه امتیازهایی را به غرب بدهد، نه تنها بی‌فایده خواهد بود بلکه عملا گامی به جلو در راستای تغییر رژیم خواهد بود. چرا که طرف مذاکره کننده در جستجوی جلو بردن مذاکرات نیست و در هر حالت مذاکرات را شکست خورده اعلام می‌کند و علت آن را هم همکاری نکردن ایران اعلام خواهد کرد که با توجه به قدرت لابی و رسانه‌ای که دارد موجه هم جلوه خواهد کرد.

اگر این دیدگاه با واقعیت سیاسی غرب بیشتر همخوانی داشته باشد، در آن صورت حکومت ایران چاره‌ای ندارد جز آن‌که تا حد امکان از دادن امتیاز به غرب پرهیز کند. چرا که اگر هدف طرف مقابل نابودی نظام سیاسی در ایران باشد،‌ هر امتیازی که به طرف مقابل داده شود نه گامی به سمت صلح، بلکه گامی به سوی اضمحلال رژیم ایران خواهد بود. در این صورت استراتژی برنده رژیم سیاسی در ایران، تلاش برای افزایش توان مقابله با غرب و بالابردن هزینه سیاست تغییر رژیم در ایران تا به حدی است که طرف غربی از آن منصرف شود.

سایر نظریه‌ها

نظریه‌های دیگری هم در این زمینه وجود دارند که آن‌ها را کمتر جدی می‌دانم. مثلا مجموعه نظریه‌هایی که خواست نظام سیاسی حاکم بر ایران را در رویارویی با غرب می‌بیند. به اعتقاد من نظام سیاسی در ایران متمایل به داشتن رابطه حسنه با غرب است، منتها به شرطی که احساس کند این تعامل منجر به تغییر رژیم در ایران نمی‌شود و در آن راستا حرکت نمی‌کند.

نظریه دیگر این است که ایران مذاکره کردن بلد نیست چون یک سیستم عقلانی نیست. بر اساس این نظریه، ایرانی‌ها دلشان تعامل با غرب را می‌خواهد و غرب هم در جستجوی تغییر رژیم در ایران نیست و تنها مشکلی که وجود دارد این است که ایرانی‌ها درست رفتار نمی‌کنند و مذاکره بلند نیستند و هی کارشکنی می‌کنند. این نظریه را ضعیف و غیر محتمل می‌دانم.

نظریه دیگر این است که غرب نیرومند است و ایران ضعیف و ایران باید نسبت به سیاست‌های غرب تسلیم باشد چرا که قد علم کردن در مقابل کشورهای نیرومندی مانند آمریکا و متحدان آن دیوانگی است. بر اساس این دیدگاه، باید دید خواست طرف مقابل چیست و همان‌کار را انجام داد. فرضا اگر طرف مقابل در جستجوی تغییر رژیم در ایران است، نظام سیاسی در ایران خود باید از قدرت کناره‌گیری کند و سرنوشت سیاسی ایران را به دست گروه‌های جدیدی که با غرب هماهنگی بیشتری دارند بسپارد. این نظریه را هم حتی با فرض پذیرفتن پیش‌فرض‌هایش (ضعف مطلق ایران و قدرت مطلق غرب) با توجه به این‌که عملی نیست (چطور می‌توان تصور کرد نظام سیاسی ریشه‌دار و پیچیده ایران دست به خودبراندازی صلح‌آمیز بزند؟!) قابل اعتنا نمی‌بینم.

تحلیل

مدافعان یا منتقدان هر کدام از این نظریه‌ها دلایلی در دفاع از موضع خود می‌آورند. طرف‌داران نظریه 1، معتقدند ایران با سیاست تنش‌زا و تندروانه خود در موارد حساسی مانند اسرائیل که غرب روی آن بسیار حساس است، باعث شده بدبینی غربی‌ها نسبت به رفتار و نیت‌های ایرانی‌ها دوچندان شود. آن‌ها معتقدند اگر چه ایرانی‌ها در چندین مرحله سعی کرده‌اند حسن نیت خود را نسبت به برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای خود به غربی‌ها نشان دهند (مثلا غنی‌سازی داوطلبانه به مدت 3 سال از سوی ایران) اما این امتیازها برای ترمیم بی‌اعتمادی‌های ایجاد شده در طرف غربی کافی نبوده و لازم است ایران امتیازهای بیشتری به غرب بدهد تا کم کم غرب نیز لبخند به لب (و نه شمشیر به دست) جلو بیاید.

اما طرف‌داران نظریه 2، معتقدند ایران به اندازه کافی به غرب چراغ سبز نشان داده است (همکاری با آمریکا در شکست طالبان، توقف داوطلبانه غنی‌سازی، نامه به دولت آمریکا و وعده مصالحه در همه زمینه‌های مورد اختلاف که با بی توجهی رو به رو شد و غیره) ولی در پاسخ غرب حلقه محاصره و اعمال فشار را بر ایران تنگ‌تر کرده است. طرف‌داران نظریه 2 همچنین اشاره می‌کنند که در ضمن تحرکات براندازانه غرب نسبت به ایران مستمر و قدیم است (فرضا جنگ ایران و عراق یک نمونه‌اش). آن‌ها به نگاه سلطه‌جویانه غربی‌ها به ایران و روی‌کرد از سر بی‌حوصلگی آن‌ها نسبت به راه‌حل‌های بلندمدت و آهسته دیپلماتیک ارجاع می‌دهند و معتقدند دادن امتیازهای بیشتر به غربی‌ها اشتباه است، چرا که هر چه ایران دست خود را از کارت‌های برنده بیشتر خالی‌ کند، طرف مقابل که هدف تغییر رژیم در ایران دارد با آسودگی خاطر بیشتری سیاست‌های خود را پیش خواهد برد.

پیش‌بینی

پیش‌بینی سرنوشت این مذاکرات و این‌که روند تقابل/تعامل بین ایران و غرب به کجا خواهد رفت کار ساده‌ای نیست. اما به هر حال حدس شخصی من این است که در این مذاکرات ایران با امید به صحت نظریه 1، امتیازهای مهمی را به غرب پیشنهاد خواهد کرد و در ازای آن خواستار کاهش فشار بر ایران می‌شود. غرب امتیازها را کافی نخواهد دانست و مطالبات بیشتری درخواست می‌کند. جناح‌هایی در ایران که نسبت به نظریه 2 متمایل هستند، این رفتار غرب را تاییدی بر دیدگاه خود خواهند دانست و امتیازهای بیشتری به غرب نمی‌دهند و آز آن سو طرف غرب هم که راضی نشده ایران را به کارشکنی و پنهان‌کاری متهم خواهد کرد. پنهان‌کاری ایران البته توسط طرف غربی هرگز اثبات نمی‌شود ولی به هر حال قدرت لابی و رسانه کار خودش را می‌کند و ایران کارشکن غیرمنطقی مذاکرات خواهد شد که دیپلماسی سرش نمی‌شود و سر جنگ دارد. به این ترتیب بازی خطرناک بین ایران و غرب بعد از این مذاکرات نیز با شدت و حدت قبل ادامه خواهد یافت.

از ته دل امیدوارم این پیش‌بینی درست نباشد!


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

ایران، اسرائیل و آمریکا: لغزش به سوی جنگ

 

نوشته زیر به قلم آقای کان هالینان (Conn Hallinan) (ترجمه از من) روزنامه‌نگار مسقل و از همکاران اتاق فکر «فارین پولیسی این فوکوس» (Foreign Policy In Focus) است. این اتاق فکر در زمینه سیاست‌گذاری بین‌المللی آمریکا تحلیل و مشاوره ارائه می‌دهد. خواندن این نوع نوشته‌ها (حتی اگر با بعضی از گزاره‌های آن موافق نباشیم) می‌تواند ما را با نگرش سیاست‌گذاران آمریکایی نسبت به ایران آشناتر کند.

جنگ‌ها جنگیده می‌شوند چون بعضی افراد چنین تشخیص می‌دهند که جنگیدن در راستای منافعشان است. جنگ جهانی اول نه به خاطر ترور آرکیدوک فردیناند شروع شد و نه به خاطر شیوه تیم‌بندی متحدین. شاید یک «حادثه» بتواند باعث آغاز شدن جنگی شود، اما هیچ‌کس به شلیک کردن ادامه نمی‌دهد مگر این‌که فکر کند «ایده خوبی است». جنگ بزرگ جهانی شروع شد، چون کشورهای درگیر در آن تشخیص دادند که از آن بهره می‌برند. نتیجه جنگ نشان داد که این فرض چقدر توهم‌آلود بوده است.

موقع بررسی این‌که آیا «جنگی با ایران در خواهد گرفت یا خیر» خوب است نکته فوق‌الذکر را در نظر داشته باشیم. خلاصه‌اش این است که (۱) منافع مدافعان چنین جنگی چیست؟ و (۲) آیا مدافعان جنگ به اندازه کافی در کشورهایشان اهمیت دارند که باعث شوند گام‌هایی مصمم به سوی آشوب میدان جنگ برداشته شود؟

در درجه اول، چون پای نفت و گاز در میان است، جنگ با ایران می‌تواند تاثیرات جهانی در پی داشته باشد. ایران حدود ۱۵ درصد نفت چین و ۱۰ درصد نفت هند را تامین می‌کند و یکی از مهم‌ترین صادرکنندگان نفت به اروپا، ترکیه، ژاپن و کره جنوبی است. این کشور همچنین سومین ذخایر نفت و دومین ذخایر گاز دنیا را در اختیار دارد. حدود ۱۷ میلیون بشکه نفت در روز از تنگه هرمز عبور می‌کند که بخش بزرگی از انرژی مصرفی در جهان است.

به طور خلاصه، بازی‌گران این عرصه، بسیار گسترده و منافع آن‌ها به مانند ملیت‌هایشان متکثر است.

به نقل از نخست‌وزیر اسرائیل آقای بنجامین نتانیاهو، ایران در حال ساخت سلاح‌های هسته‌ای است که تهدیدی برای بقای اسرائیل (existential threat) به شمار می‌رود. در عمل، هیچ‌کس این امر را باور ندارد، حتی جامعه نظامی و امنیتی تل‌آویو. همان‌طور که فرمانده سابق ستاد مشترک ارتش اسرائیل آقای دان هالوتس اخیرا گفت، ایران خطری برای بقای اسرائیل نیست. هیچ مدرکی وجود ندارد که ایران در حال ساخت بمب اتمی باشد و تمام تاسیسات این کشور به صورت شبانه‌روزی تحت کنترل رژیم‌های نظارتی سازمان ملل قرار دارند.

اما اسرائیل از این‌که خاورمیانه را به صورت منطقه‌ای از هم گسیخته نگاه دارد بهره می‌برد. منطقه‌ای پاره شده توسط شکاف‌های فرقه‌ای و زیر سلطه حکومت‌های اقتدارگرا و پادشاهی‌های فئودالی. اگر اسرائیل یک درس از اربابان بریتانیایی سابقش گرفته باشد، سیاست «نفاق بیانداز و حکومت کن» است. در میان نزدیک‌ترین متحدان اسرائیل دیکتاتوری‌های مصر و تونس قرار داشتند و امروز نیز خود را با پادشاهی‌های مرتجع شورای همکاری‌ خلیج‌فارس یعنی عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، بحرین، قطر و عمان همسو می‌بیند.

ایران یک تهدید نظامی علیه اسرائیل نیست، اما یک مشکل سیاسی برای این کشور است. از نظرگاه تل‌آویو، ملی‌گرایی و استقلال‌ پی‌گیرانه تهران از آمریکا و اروپا یک کارت بازی خطرناک به شمار می‌رود. ایران همچنین با دشمنان مهم اسرائیل در منطقه (سوریه که هنوز به صورت رسمی در وضعیت جنگ با اسرائیل قرار دارد، جریان شیعه حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه و دولت عراق با اکثریت شیعه) متحد است.

در تحلیل دولت آقای نتانیاهو، ضربه زدن به ایران می‌تواند با هزینه اندکی، دشمنان منطقه‌ای اسرائیل را تضعیف کند. سناریوی تل‌آویو شامل حمله شوک و بهت (shock and awe attack) به ایران است که با قطع‌نامه سازمان ملل به آتش‌بس ختم خواهد شد و نهایتا ۵۰۰ نفر تلفات اسرائیلی خواهد داشت. بر اساس این سناریو، ایرانی‌ها ظرفیت اندکی جهت پاسخ‌گویی متقابل خواهند داشت، اما حمله به مراکز شهری اسرائیل یا تلاش برای بستن تنگه هرمز آمریکا را وارد بازی خواهد کرد.

البته این سناریو کمی بیشتر از خوش‌بینانه است. ایران احتمالا با آتش‌بس موافقت نخواهد کرد (ایران ۸ سال با عراق جنگید) و جنگ این عادت را دارد که بهترین برنامه‌ریزی‌ها را نیز از مسیر خارج کند. در عمل، این جنگ طولانی و همراه با خون‌ریزی بسیار خواهد بود و ممکن است به سراسر منطقه گسترش یابد.

رهبران ایران نسبت به تنبیه اسرائیل در صورت حمله به ایران با صدای بلند صحبت می‌کنند، اما در کوتاه مدت، آن‌ها ابتکار عمل زیادی نخواهند داشت، به خصوص با در نظر گرفتن خطوط قرمزی که واشنگتن کشیده است. نیروی هوایی ایران قدیمی و رده خارج است و تکنولوژی اسرائیلی‌ها می‌تواند بخش بزرگی از سیستم رادار و پدافند سایت‌های مختلف ایران را از کار بیاندازد. ایران برای متوقف ساختن ترکیب حملات هوایی، موشک‌های کروز شلیک شده توسط زیردریایی و همین‌طور موشک‌های بالیستیک جریشو کار چندانی نمی‌تواند انجام دهد.

در کنار صحبت‌هایی نظیر «همه گزینه‌ها روی میز است» به نظر می‌رسد کابینه آقای اوباما تلاش می‌کند تا از جنگ پرهیز کند. اما با توجه به نزدیکی به انتخابات سال ۲۰۱۲، آیا واشنگتن در حاشیه خواهد ماند؟ «بله» چون نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که آمریکایی‌ها تمایل چندانی به جنگ جدیدی در خاورمیانه ندارند. «خیر» چون مجموعه متحدی از جمهوری‌خواهان، نومحافظه‌کاران و لابی اسرائیل در آمریکا (آیپاک) در حال اعمال فشار جهت رویارویی با ایران هستند.

منابع اسرائیلی می‌گویند که نتانیاهو ممکن است به این نتیجه برسد که در آستانه رقابت‌های انتخاباتی آمریکا در سال جاری، حمله اسرائیل به ایران عملا کابینه اوباما را وادار خواهد کرد تا یا وارد جنگ شود و یا شانس پیروزی مجدد خود را کاهش دهد. این‌که دو رهبر چندان رابطه خوبی با یکدیگر ندارند نکته پنهانی نیست.

اما آمریکا نیز در این میان درگیری‌هایی دارد که چندان متمایز از منافع اسرائیل نیست. خصومت بین ایران و آمریکا به دوران ملی شدن صنعت نفت و مصادره شدند دارایی‌های نفتی بریتانیا در ۱۹۵۱ باز می‌گردد. سازمان سیا به براندازی دولت مردمی ایران در سال ۱۹۵۳ کمک کرد و حکومت دیکتاتوری شاه را احیا کرد. آمریکا همچنین در دوران جنگ ایران و عراق، از صدام حسین حمایت کرد. این کشور همچنین سابقه تخاصم دیرین با سوریه دارد و با حزب‌الله یا حماس مذاکره نمی‌کند. خلاصه این‌که دشمنان منطقه‌ای اسرائیل دشمنان منطقه‌ای واشنگتن نیز هستند.

وقتی که پادشاهی‌های خلیج فارس در سال ۱۹۸۱ شورای همکاری‌ خلیج‌فارس را تاسیس کردند، هدف اصلی آن مقابله با نفوذ ایران در خاورمیانه بود. با استفاده از اهرم اختلافات مذهبی، این شورا در لبنان، عراق و سوریه بنیادگراهای سنی را به جنگ با شیعیان تشویق کرده است و  مانع از گسترش «بهار عربی» به حوزه‌ خود شده است. وقتی که شیعیان در بحرین نسبت به فقدان دموکراسی و دستمزدهای پایین اعتراض کردند، این شورا به آن‌ها حمله کرد و تظاهرات آن‌ها را سرکوب نمود. در رابطه با فلسطین، شورای همکاری خلبج‌فارس با اسرائیل و آمریکا کاملا همسو نیست (اگر چه مراقب است که تل‌آویو و واشنگتن را آزرده‌خاطر نسازد) اما در مورد تحولات سوریه، لبنان و ایران با آن‌ها هماهنگی کامل دارد.

اتحادیه اروپا به تحریم‌های ایران پیوسته است، اگر چه فرانسه و آلمان صریحا اقدام نظامی علیه ایران را رد کرده‌اند. انگیزه‌ اروپاییان شامل خواسته‌های تک‌کشوری مانند تمایل فرانسه برای بازپس‌گیری نفوذ سابق خود در لبنان تا نیاز کلی اروپا بر کنترل شاهرگ‌ انرژی جهان است. به طور کلی موضع اروپا نسبت به ایران خلاصه در نفت و گاز نیست، اما بخش بزرگی از آن به نفت و گاز مربوط می‌شود. علاوه بر این، همان‌طور که این‌جا ذکر شده، شرکت‌های نفتی از کاهش تولید نفت و صعود قیمت آن استقبال می‌کنند. جنگ با ایران می‌تواند هر دو هدف را تامین کند.

در این بازی، ایران قربانی خواهد شد، اما گروه‌هایی هم در داخل ایران هستند که ممکن است از جنگ بهره ببرند. حمله به ایران می‌تواند کشور را متحد کند و محبوبیت حاکمیت را که خدشه‌دار شده است ترمیم کند. سیستم‌های نظامی می‌توانند معترضان را راحت‌تر سرکوب کنند و دولت فعلی می‌تواند سیاست‌های حذف یارانه‌‌ها در مورد حمل و نقل، مسکن و غذا را تکمیل کند. جنگ می‌تواند موجب افزایش یا تحکیم قدرت جناح‌های مرتجع‌تر حکومت فعلی شود.

بازی‌گران دیگری نیز در این عرصه وجود دارند: چین، روسیه، هند، ترکیه و پاکستان که هیچ‌کدام طرف‌دار جنگ نیستند، اما میزان نفوذ آن‌ها روی روند وقایع نامشخص است. به هر حال، این احتمال وجود دارد که اسرائیل به این نتیجه برسد که آغاز جنگ در راستای منافعش است و آمریکا نیز ممکن است به خاطر اشتراکات زیاد با او همراه شود. شاید هم، همه این‌ها های و هوی باشد و نشان‌ دهنده هیچ عزم جدی‌ای نباشد.

موضوع نگران کننده اما این است که سه بازی‌گر نیرومند این عرصه یعنی اسرائیل، آمریکا و متحدان اروپایی‌اش و شورای همکاری خلیج‌فارس منافع مشترک زیادی با هم دارند و در این باور  کلی نیز که استفاده از نیروی نظامی روش موثری برای رسیدن به هدف‌ است هم نظرند.

بر اساس چنین توهم‌هایی است که تراژدی‌ها شکل می‌گیرند.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

هدف گلوله‌ی تک‌تیرانداز اسرائیلی قرار گرفتم

«وقتی در بغداد هستی، احساس این‌که در یک جامعه در هم شکسته حضور داری تو را در خود غرق می‌کند. هر که را می‌بینی دوست یا خویشاوندی را از دست داده است: تک تک افراد. وقتی درباره مقیاس خون‌ریزی فکر می‌کنی، نفس‌ات در سینه حبس می‌شود. جنگ تمام شده، اما تمام نشده است. میراث آن به پایان نرسیده است… ما دست کم تا یک نسل هرگز نخواهیم دانست چه بر سر عراق آورده‌ایم و تازه این نگاهی خوش‌بینانه است.»

– آنتونی شدید (۱۹۶۸ – ۲۰۱۲)

آنتونی شدید (Anthony Shadid) خبرنگار نیویورک‌تایمز و برنده جایزه پولیتزر در سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۱۰ دو روز پیش در سوریه درگذشت (در اثر بیماری تنفسی). او در سال ۲۰۰۲ وقتی که در حال گزارش از رام‌الله بود توسط یک تک‌تیرانداز اسرائیلی مورد هدف گلوله قرار گرفت. اما نیویورک تایمز در خبری که به مناسبت درگذشت او منتشر کرده است، ترجیح می‌دهد واقعه را با لطافت بیشتری شرح دهد (تاکیدها اضافه شده است):

آنتونی با جراحت، مورد آزار قرار گرفتن و بازداشت شدن بیگانه نبود. در سال ۲۰۰۲ او از طرف نشریه  گلوب به رام‌الله واقع در کرانه باختری رود اردن که توسط اسرائیل اشغال شده است رفته بود. او در حال راه رفتن در یک خیابان مورد هدف گلوله قرار گرفت و از ناحیه کتف مجروح شد.

این‌جا می‌توانید مصاحبه‌ای که توسط رادیو متن‌آزاد (radio opensource) با او انجام شده را گوش دهید (الان که دارم تایپ می‌کنم در حال گوش دادن به آن هستم). عنوان این پست نیز از همین مصاحبه انتخاب شده است*.

حدود یک ماه پیش وقتی که از او درباره وقایع «بهار عرب» و سوریه پرسیده شد چنین پاسخ داد (تاکیدها از من است):

س: آیا شما درباره وقایع خاورمیانه بیشتر یا کمتر از آن‌چه گزارش می‌کنید خوش‌بین هستید؟

ج: من به شکل‌های مختلف بسیار بدبین و افسرده از عراق بیرون آمدم. فکر می‌کنم، مصر، یک نوش‌دارو برایم بود، تماشا کردن آن‌چه در رابطه با انقلاب رخ داد امیدوار کننده بود. دست‌ کم آن‌چه شما دیدید این بود که امیدی برای رستگاری در منطقه وجود دارد و این نوع امید است که به شما به عنوان یک روزنامه‌نگار انگیزه می‌دهد. به اعتقاد من آن‌چه شما در بسیاری از این شرایط می‌بینید سایه‌ روشن‌های خاکستری رنگ هستند. هر چه بیشتر از این یا آن دور شوید، بهتر می‌توانید این کشورها و منطقه را به صورت کلی بشناسید. هر چه می‌خواهید اسمش را بگذارید (درگیری میان شرق و غرب، میان آمریکا و جهان عرب) شما نمی‌توانید به سادگی از این واقعیت بگریزید که این منطقه دست کم به طول یک نسل (نسل من) در بحران بوده است. بنابراین هر بحرانی که رخ می‌دهد، مقداری انسانیت‌زدایی نیز با آن می‌آید. و به عنوان یک خبرنگار، نویسنده یا روزنامه‌نگار بسیار مهم است که انسانیت را به روایت‌ها بازگردانیم.

 ‌پی‌نوشت: صحبت‌های آنتونی در تد ایکس تاک:

*در این پست از ایده مطرح شده در این‌جا استفاده و نقل قول شده است.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

چرا گزارش ناظران شورای عرب در سوریه با کم‌توجهی رو به رو شده است؟

گزارش مهم ناظران شورای عرب (League of Arab States Observer Mission to Syria) که طی چند هفته تحقیق در خاک سوریه و به ویژه مناطق درگیر تهیه شده است با واکنش سرد رسانه‌های غربی (و عربستانی و قطری) رو به رو شده است. دلیل این واکنش‌ها اشاره به این بوده است که دولت سوریه تنها مسئول خشونت‌های روزافزون در سوریه نیست و شورشیان (ارتش آزاد سوریه) نیز در این رابطه مسئول هستند. گزارش تاکید می کند که «هر دو طرف درگیر متعهد به آتش‌بس و پرهیز از اعمال خشونت شوند». این ناظران در گزارش خود هشدار داده‌اند که:

اخیرا، وقایعی رخ داده‌ است که موجب افزایش دشمنی بین دو گروه متخاصم می‌شود. این وقایع می‌توانند پی‌آمدهای هولناکی در پی داشته باشند و منجر به از بین رفتن جان و مال زیادی شوند… بعضی از این اقدامات توسط ارتش آزاد سوریه و سایر گروه‌های مسلح مخالف انجام شده است. (بند ۷۵)

یا

برخی از شهروندان سوری که ما با آن‌ها برخورد داشتیم و تحت ظلم، بی‌عدالتی و فشارهای شدید قرار داشتند باور داشتند که این بحران باید تنها توسط روش‌های صلح‌آمیز و با پادرمیانی کشورهای عربی حل شود، بدون هر گونه دخالت بین‌المللی. تنها در این حالت است که آن‌ها خواهند توانست در شرایط صلح بمانند و بتوانند روند اصلاحات را کامل کنند و تغییرات مورد نیازشان را پیاده کنند.

سه مورد زیر که در گزارش هم به آن اشاره شده است تقریبا به طور کامل در روایت‌های رسانه‌های جریان اصلی پوشش دهنده اخبار سوریه غایب است:

۱) دست داشتن نیروهای مسلح مخالف رژیم در تشدید خشونت‌هایی که ابتدا توسط دولت سوریه اعمال شد

۲) همکاری رژیم سوریه در اعمال خواسته‌های مطرح شده در پروتکل شورای عرب

۳) مخالفت شهروندان عادی سوریه با هر گونه بین‌المللی شدن و نظامی شدن درگیری‌ها

 به نمونه‌ای از بندهای این گزارش که به کلی مورد بی‌اعتنایی رسانه‌های اصلی غربی (و سعودی و قطری مانند الجزیره) قرار گرفته است توجه کنید:

بند ۲۷: در حمص، ادلب و حماة‎ هیات ناظر شاهد اعمال خشونت علیه نیروهای دولتی و همین‌طور شهروندان بود که منجر به چندین کشته و زخمی گردید. نمونه‌های چنین رفتاری شامل بمب‌گذاری یک اتوبوس شهری که منجر به کشته شدن ۸ نفر و زخمی کردن بقیه شد و بمب‌گذاری قطار حامل سوخت. در یک نمونه دیگر در شهر حمص، اتوبوس پلیس منفجر شد و دو افسر پلیس کشته شدند. خط انتقال سوخت و چندین پل کوچک نیز بمب‌گذاری شدند.

بند ۲۸: هیات ناظر تایید می‌کند که گروه‌های مختلف معترضان گزارش‌های نادرستی درباره انفجارها و خشونت‌های رخ داده در منطقه‌های مختلف دادند. وقتی که ناظران به این مناطق رفتند، متوجه شدند که این گزارش‌ها به کلی نادرست بوده است.

بند ۲۹: هیات ناظر به نقل از تیم حاضر در منطقه تایید می‌کند که رسانه‌ها ماهیت وقایع و تعداد افراد کشته شده را در وقایع و اعتراضات رخ داده در بعضی از شهرها با اغراق گزارش دادند.

متن کامل گزارش هیات ناظران شوران عرب در سوریه

سوریه یک نگاه دیگر

در سوریه چه خبر است؟

مانی ب. نویسنده وبلاگ ٤دیواری چند مطلب درباره وقایع سوریه ترجمه کرده که آن‌ها را در این‌جا عینا تکرار می‌کنم.

در ضمن می‌توانید مجموع سه نوشته زیر را به صورت PDF  دریافت کنید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سوریه/ یک نگاه دیگر

 برگردان توسط مانی ب. (این مطلب عینا از وبلاگ ٤دیواری نقل شده است)

آن‌چه در زیر می‌آید برگردان مصاحبه‌ای است که وبسایت روزنامه «دی‌ولت» با یورگن تودن‌هوفر، عضو حزب دمکرات مسیحی و نماینده سابق پارلمان آلمان انجام داده است.

نیروهای خارجی از ناراضیان حمایت می‌کنند

یورگن تودن‌هوفر نویسنده‌ای است که بارها به سوریه سفر کرده است. او هم‌چنین با بشار اسد ملاقات داشته است، و از نگاه بی‌طرفانه به معضل سوریه جانبداری می‌کند. تودن‌هوفر شیفته سوریه است. این، از همبستگی عمیق او با این کشورعربی، هنگامی که از مردمان سوریه، از رسوم آن‌ها، از فرهنگ چندهزارساله و سنت قصه‌گویی (الحكواتي) آن‌ها حرف می‌زند، پیداست.

تودن‌هوفر سابق بر این نماینده پارلمان آلمان بوده است و زیاد به سوریه می‌رود، گاه چندین بار در سال. ماه گذشته چهارهفته در سوریه بوده است. او در این مدت می‌توانسته است آزادانه هرکجا که می‌خواهد برود. او در دمشق و همین‌طور در حمص، حاما و درعا بوده است. شهرهایی که از یک سال پیش محل درگیری‌های خونین بین نیروهای امنیتی رژیم و قیام‌کنندگان بوده است. او از سوی اسد به یک گفتگوی طولانی دعوت شده است. تودن‌هوفر از رژیم سوریه دفاع نمی‌کند، اما نسبت به «دیوسازی» هشدار می‌دهد. او از آزادی‌خواهی‌ای می‌گوید که در تظاهرات مسالمت‌آمیز جوانان سوری راه خود را باز می‌کند، اما همچنین از عملیات چریکی‌ شورشیان مسلح گزارش می‌دهد که منجر به قربانی‌شدن غیرنظامیان نیز گشته است. با این‌همه تودن‌هوفر می‌گوید: «می‌دانم که من هم خیلی کم می‌دانم» و مذاکره را راه حل معضل سوریه می‌داند.

دی‌ولت: آقای تودن‌هوفر، شما اخیرا سوریه بوده‌اید. چه کسی شما را دعوت کرده بود و چقدر آزادانه می‌توانستید سفر کنید؟

تودن‌هوفر: کسی مرا دعوت نکرده بود.

ـ یعنی شما خیلی ساده مثل یک توریست معمولی به سوریه رفتید؟ آیا این ممکن است؟

ـ بله ممکن است. من بیشتر از ده‌سال می‌شود که به سوریه می‌روم. کتابی هم در مورد سوریه و عراق نوشته‌ام که به عربی هم منتشر شده است. این کتاب با قصه‌گوی مسجد اموی دمشق شروع می‌شود. من هر سال به آن‌جا سفر می‌کنم. سوریه گهواره تمدن ماست و دمشق یکی از زیباترین شهرهای عربی‌ست. سر یحیای تعمیددهنده در دمشق دفن است و در دمشق است که سالوس (دشمن مسیح) به پولس (از حواریون مسیح) تبدیل شد.

ـ عربی می‌دانید؟ ـ

نه.

ـ چطور با مردم حرف می‌زنید؟

ـ معمولا یک یا دو مترجم همراه من هستند.

ـ با وجود هشدارها [هشدارهایی که از سفر به سوریه منع می‌کنند]، با چه انگیزه‌ای این روزها به سوریه سفر می‌کنید؟

ـ وقتی آدم در طی ده سال مکررا به این کشور رفته باشه، دلیلی ندارد که در این روزها نرود. البته این‌بار مقداری مشکلات پیش آمد. هنگام ورود مأموران امنیتی مرا در فرودگاه نگهداشتند. علیه من یک حکم ممنوعیت ورود به کشور صادر شده بود. پیشتر در روزنامه «دی‌تسایت» مقاله‌ای نوشته بودم که به نظر برخی از مقامات سوری زیادی انتقادی رسیده بود. کمی بیشتر از دوساعت طول کشید تا توانستم وارد کشور شوم. این پیش‌آمد البته به نفع من تمام شد. یک آلمانی سوری‌تبار که شاهد این صحنه بود، این واقعه را برای بشار اسد تعریف کرده بود، و این باعث شد که اسد مرا به گفتگو دعوت کند.

ـ اسد وعده داده است در ماه مارس یک همه‌پرسی در باره قانون اساسی جدید برپاکند. چقدر می‌توان این وعده را جدی گرفت؟ آیا هنوز رهبری کشور در دستان اسد است؟

ـ به گمان من او یکی از قدرتمندترین رجال کشور است که در اثر این بحران قدرتمندتر شده است.

ـ چرا؟

ـ در بحران با این وضعیت روبرو هستیم که صاحب قدرت می‌تواند مسئولیت‌ها را خود در دست بگیرد یا به دیگران واگذار کند. به نظر من اسد به روشنی سمت‌گیری سیاست را در سوریه تعیین می‌کند. به گمان من ایده تدوین یک قانون اساسی دمکراتیک که از طریق یک همه‌پرسی به رأی عمومی گذاشته شود ایده خود اوست. ده‌سال پیش، هنگامی که اسد به قدرت رسید، در مدرن‌سازی سوریه تلاش کرد، و در این راه با معضلات زیادی روبرو شد. هم از داخل و هم از خارج. در غرب مدتی این اتهام به او زده می‌شد که در قتل رفیق حریری نخست‌وزیر لبنان داشته است. امروز ثابت شده است که این‌طور نبود. به هر حال اسد در تلاش برای تغییر مناسبات در کشور آن‌طور که می‌خواست موفق نبود.

ـ موانع او چه بودند؟

ـ در کشورهایی مثل مراکش، عربستان یا سوریه نیروهای رشدنایافته قدرتمندی وجود دارند. اسد در کنار مشکل قتل رفیق‌حریری می‌بایست نیروهای نظامی سوری را از لبنان بازگرداند. این باعث پیدایش موقعیتی در عرصه سیاست داخلی شد که در آن ایجاد رفرم‌های بنیادین علیه نیروهای یادشده دشوار بود. اسد شخصا به من گفت که ایجاد دمکراسی در سوریه را یک ضرورت جبری می‌داند که تدوین یک قانون اساسی دمکراتیک نقش مهمی در آن بازی می‌کند.

ـ آیا او از جایگاه برتر حزب بعث چشم خواهد پوشید؟

ـ او تأکید داشت که همه احزاب مجاز خواهند بود. برگزاری همه‌پرسی در یک نظام «یکه‌سالاری» مانند سوریه یک تصمیم انقلابی‌ست، زیرا اسد به این وسیله تصمیم‌گیری در مورد آینده کشور را به مردم می‌سپارد. مردم می‌توانند قانون اساسی جدید را بپذیرند یا رد کنند. شخصا یکه‌سالاران زیادی را نمی‌شناسم که جرأت برپایی یک چنین همه‌پرسی‌ای را به خود بدهند.

ـ این یعنی شما به خواست تغییر نزد بشار اسد باور دارید؟ و فکر می‌کنید که این یک راه واقع‌گرایانه برای کشور است؟

ـ هر چه غرب به او بشتر فشار وارد کند، این امر برای اسد دشوارتر می‌شود. یکی از مارکسیست‌های اپوزیسیون سوریه که تحت حکومت اسد ۱۴ سال در زندان بوده است، به من گفت، تنها کسی که می‌تواند سوریه را از راهی مسالمت‌آمیز به دمکراسی هدایت کند بشار اسد است. از جمله، به این دلیل که اکثریت سوری‌ها هنوز بین بشار اسد و سیستم تفاوت قایل می‌شود.

ـ پس غرب باید چکار کند؟ از اسد حمایت کند؟ با او مذکره کند؟ رسانه‌ها غرب به خاطر تصاویر خشونت وحشیانه‌ای که از سوریه می‌رسد زیر فشار هستند، و گزارش‌های بی‌طرفانه‌ی کمی موجود است.

ـ موقیت در سوریه خیلی پیچیده است. تعجب‌آور بود که نه فقط مخالفان اسد بلکه هواداران اسد هم با صدای بلند خواهان دمکراسی هستند. کسی این روزها در سوریه روی اصل لزوم دمکراسی بحثی نمی‌کند. من شاهد تظاهراتی در دمشق بودم که در آن‌ها بین یک تا دوملیون تظاهرکننده شرکت داشتند. آن‌ها فریاد می‌زدند: «اسد، دمکراسی»، «اسد، آزادی». مخالفان سوری هم البته دمکراسی می‌خواهند، اما بدون اسد. در له و علیه اسد تظاهرات‌های مسالمت‌آمیز مردمی که خواستار دمکراسی هستند برگزار می‌شود. اما در هر دو سو نیروهای مسلحی هم هستند که بی‌رحمانه علیه یکدیگر می‌جنگند. و این جنگ مکررا به قربانی‌شدن غیرنظامیان منجر شده است. این غیرقابل قبول است و به حق مورد انتقاد شدید قرار می‌گیرد. از طرفی سیاستمداران سطح بالای اپوزیسیون سوریه به من گفتند که مخالفان مسلح هم برای «تسویه حساب» غیرنظامیان را به قتل می‌رسانند. من در حمص منزل یکی از طرفداران شناخته‌شده اسد بودم. از ساختمان بلند مقابل به اتاق دختر سه‌ساله او تیراندازی شده بود. من خودم جای گلوله‌ها را دیدم. یک روز بعد از ملاقات با او، تهدید به قتل شد و اجبارا خانه خود را ترک کرد. خودم هم در حمص زیر آتش چریک‌هایی قرارگرفتم که به دو نفر از نیروهای پلیس تیراندازی می‌کردند. درگیری‌هایی شبیه به جنگ داخلی. ما در غرب همیشه از جنایت نیروهای امنیتی می‌شنویم. اما در مورد رفتار جنایت‌آمیز طرف دیگر مطلقا سکوت می‌شود. خبررسانی بین‌المللی به شدت یک‌طرفه است.

ـ پس چرا اسد اجازه ورود خبرنگارها را به کشور نمی‌دهد. این‌ها می‌توانستند تصویر عینی‌تری از واقعیات به ما بدهند؟

ـ این اشتباه بزرگ دولت است. من هیچ‌گاه ارزش خبررسانی آزاد را این‌طور که در سوریه احساس کردم حس نکرده بودم. در حال حاضر مخالفان دارای یک انحصارخبری هستند که آن را به طرز خشنی از طریق الجزیره و العربیه اعمال می‌کنند. به عنوان مثال در حمص چهار مرکز ساتلایت هست که هرعکاسی که با تلفن همراه عکس می‌گیرد می‌تواند در عرض چندثانیه تصاویرش را واگذار کند. و قابل فهم است که از این مراکز استفاده می‌شود. ـ وضع دسترسی آزادانه به اینترنت چطور است؟

ـ سوریه در زمینه اینترنت یکی از رشدیافته‌ترین کشورها در میان کشورهای عربی‌ است. در ضمن، این به دستور شخص اسد ممکن شده است. با ورود به یک رستوران بلافاصله می‌توانید به طور رایگان از سرویس وایرلس استفاده کنید. دوهفته پیش این خبر در سطح رسانه‌های بین‌المللی منتشر شد که در سوریه «آیفون» ممنوع شد. من همان زمان با دمشق تماس گرفتم و از یکی از آشنایان جویای صحت و سقم خبر شدم. خندید و گفت: همین الان شما با آیفون من تماس گرفته‌اید. نصف خبرهای مربوط به سوریه بی‌پایه و اساس است.

ـ می‌توانید مثال‌های دیگری هم ذکر کنید؟

ـ زمانی که دمشق بودم، در رسانه‌های بین‌المللی این خبر پخش شد که به مرکز حزب بعث حمله شده است و به آن آسیب فراوان رسیده، و یک نفر هم کشته شده است. این خبر روی من خیلی تأثیرگذاشت. تا آن روز برای من دمشق یک شهر امن بود که توریست‌ها هنوز در آن بودند. به این خاطر روز بعد خودم را با عجله به محل رساندم. دو پاسبان مؤدب جلوی ساختمان سالم ایستاده بودند. وقتی پرسیدم این «آسیب‌های فراوان» کجا هستند، به من دو شیشه شکسته سالن ورودی را نشان دادند که شخصی در آن یک ترقه انداخته بود. در حمص دیدم که بازارها پر از مواد خوراکی و سبزیجات است. خودم هم چیزهایی خریدم. دوروز بعد در رسانه‌ها آمده بود: «فاجعه انسانی [قحطی] در حمص». کمی پس از شنیدن این خبر برای بار دوم به حمص رفتم و با شورشیان ملاقات کردم. من همیشه با هر دو طرف ملاقات می‌‌کنم. از آن‌ها در مورد «فاجعه انسانی» پرسیدم. با خنده گفتند: «این را ما ساختیم». و به این عمل خود افتخار می‌کردند. چندروز بعد در حمص موتورسواران جلوی یک اتوبوس را که سرنشینان آن جوانان علوی بودند گرفته و آن‌ها را از فاصله نزدیک با گلوله اعدام کردند. تنها یکی از آن‌ها زنده مانده بود، که می‌گفت مهاجمان از شورشی‌ها بودند. این حمله یک «پیام» به بشار اسد بود که او نیز علوی است. با این همه همان‌روز عصر در اخبار الجزیره گفته شد، دوباره در حمص جوانان سوری به دستور اسد کشته شدند. طرز خبررسانی از سوریه مرا به طرز وحشناکی یه یاد خبررسانی پیش از جنگ عراق می‌اندازد. البته، خبررسانی تلوزیون دولتی سوریه هم بهتر از این نیست.

ـ شورشیان از کجا پشتیبانی می‌شوند؟ از سوی کشورهای متخاصمی مانند عربستان و قطر که در ماجرای لیبی هم دخالت داشتند؟ آیا این چالش، چالشی بین مذاهب اسلامی هم هست؟

ـ من چهار هفته آن‌جا بودم. با این همه می‌دانم که خیلی چیزها را ندیده‌ام. اما این را دیده‌ام که قیام مخالفان همیشه مسالمت‌آمیز نیست. نیروهایی در خارج هستند که اسلحه‌های سنگین در اختیار آن بخش از شورشیانی می‌گذارند که دست به خشونت می‌زنند. یک سر ماجرا به قطر می‌رسد. این کشور بزرگترین صادرکننده اسلحه به لیبی هم بود. آمریکایی‌ها مستقیما دخالت نمی‌کنند. مقاومت نظامی توسط کشورهای عربی، پیش از همه عربستان و قطر سازماندهی می‌شود. قطر محل الجزیره هم هست.

ـ می‌توان از نوعی جنگ نیابتی صحبت کرد؟

ـ این را نمی‌دانم. من همین‌طور به تئوری‌های توطئه نیز باور ندارم. اما در پس زمینه تلاش آمریکا است که خواهان یک خاورمیانه بزرگ متشکل از کشورهای دوست است. ایالات متحده به کل منطقه مانند منطقه نفوذ خود نگاه می‌کنند. این جمله کیسنجر است که «نفت با ارزش‌تر از آن است که به عرب‌ها واگذار شود».
انقلاب‌های تونس و مصر برای آمریکایی‌‌ها غیرمترقبه بود. اما آن‌ها تصمیم گرفتند به نفع خود درشکل‌دهی به تغییرات در کشورهای عربی شرکت کنند. علاقه من به دمکراسی آمریکا زیاد است، اما در خاورمیانه دمکراسی برای آمریکایی‌ها مهم نیست. در غیر این صورت بایستی از تظاهرات در عربستان، قطر و بحرین هم حمایت می‌کردند. اما آن‌ها در این کشورها دیکتاتورها را حمایت می‌کنند.

ـ به نظر شما روند وقایع در سوریه به کجا خواهد رفت؟

ـ در سوریه هم مانند دیگر کشورهای عربی دمکراسی خواهد آمد. خشونت علیه تظاهرات و تجمعات مسالمت‌آمیز غیرقابل قبول است. اما هنگامی که از اسد پرسیدم چرا، حداقل برای مدتی مشخص، اعمال خشونت علیه شورشیان مسلح کنار گذاشته نمی‌شود، از من پرسید آیا کشورهای غربی هم اجازه می‌دهند روزانه ۲۰ تا ۳۰ نفر از سربازان کشور کشته شوند؟ از من پرسید، آیا آنجلا مرکل یک چنین چیزی را می‌پذیرد؟ من جوابی نداشتم. گفتم، با این همه او می‌بایستی که با آن‌ها، حتی با نیروهای تندرو از در گفتگو درآید. فقط از این طریق می‌توان به آتش‌بس رسید. گفتم، او باید با قرارگرفتن در صدر حرکت دمکراسی‌طلبانه، کشور را به صلح و دمکراسی هدایت کند.

ـ واکنش او چه بود؟

ـ گفت، مهم‌ترین کار تدوین یک قانون اساسی دمکراتیک است که مردم در مورد آن تصمیم بگیرند.

ـ این همه‌پرسی چقدر آزاد خواهد بود؟

ـ ما باید خواستار اعزام ناظران انتخاباتی بی‌طرف، نظیر فوندیشن جیمی کارتر باشیم. این چالش آن‌قدر پیچیده و خطرناک است که غرب بایستی نه به عنوان آتش‌بیار، بلکه به عنوان میانجی در آن دخالت کند. مذاکره تنها راه حل عقلانی این معضل است.

ـ آیا ناظران اتحادیه عرب در مأموریت خود شکست خوردند؟

ـ نه. این عادی‌ست که ناظران به نتایج متفاوتی برسند. من هم از این نقطه حرکت می‌کنم که دولت سوریه نیز به تحمیق دست می‌زند و ناظران را به نقاطی خواهد برد که اوضاع خیلی زشت به نظر نمی‌رسد. اما ناظران از این امکان برخوردارند که با آدم‌های زیادی حرف بزنند. این امکان برای من هم بود. من آدم‌هایی را دیدم که می‌گفتند «اسد باید برود»، و همین‌طور آدم‌هایی که می‌گفتند «من عاشق اسد هستم». بشار اسد به گمان من مسئولیت هر قربانی غیرنظامی را به عهده دارد، همان‌گونه که اوباما نیز مسئول جان هر غیرنظامی‌ای است که توسط حمله هواپیماهای بی‌سرنشین و بمب‌افکن‌های آمریکایی در پاکستان و افغانستان قربانی می‌شوند. تکرار می‌کنم: تنها یک راه حل موجود است و آن مذاکره است.

ـ غرب مذاکره با اسد را رد می‌کند.

ـ بارها شنیده‌ام می‌گویند، با کسی که دستش به خون آغشته است نمی‌توان مذاکره کرد. اما من می‌گویم موفق‌ترین مذاکراتی که ما انجام داده‌ایم، مذاکراتی بودند با رهبران کمونیست شوروی. دست آن‌ها به خون میلیون‌ها نفر آغشته بود. ما در مقابل پرزیدنت بوش تعظیم کردیم، یعنی کسی که خون صدهاهزار عراقی بی‌گناه به دستان اوست. و ما با عربستان سعودی مذاکره می‌کنیم که در ملاءعام شلاق می‌زند، سنگسار می‌کند و گردن می‌زند. وقتی سیاست‌مدارها می‌گویند با اسد نمی‌شود مذاکره کرد، این حرف ناصادق و فریب‌کارانه است. مذاکره همیشه از راه‌اندازی جنگ یا جنگ داخلی بهتر است. غرب در سوریه و ایران به یک بازی خطرناک دست زده است. در صورت آغاز جنگی با شرکت غرب در این دو کشور، شاهد بزرگترین چالش نظامی بعد از جنگ دوم جهانی خواهیم بود. آن‌گاه در اروپا هم چراغ‌ها خاموش خواهند شد. ظاهرا این برای بعضی‌ها در غرب روشن نیست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سوریه/ یک نگاه دیگر ۲

 برگردان توسط مانی ب. (این مطلب عینا از وبلاگ ٤دیواری نقل شده است)

نوشته زیر آخرین بیانیه «شاخه آلمانی انجمن جهانی پزشکان برای ممانعت از جنگ اتمی» است. این انجمن که در سراسر جهان فعال است، در سال ۱۹۸۵به خاطر کوشش‌ در جهت رسیدن به جهانی صلح‌آمیز، متناسب با کرامت انسان و خالی از تنکولوژی اتمی جایزه نوبل صلح را دریافت کرده است.

به خشونت در سوریه پایان دهید ـ از جنگ جلوگیری کنید!

هفته‌هاست که هر روز گزارش‌های بیشتری از بالاگرفتن خشونت‌های سوریه منتشر می‌شود. طبق آمار سازمان ملل تا به حال چندین هزار نفر زندگی خود را از دست داده‌اند. و آن‌طور که از اخبار رسانه‌های بین‌المللی برمی‌آید، هر روز نقشه‌های بیشتری برای دخالت نظامی غرب ریخته می‌شود. دیروز برنده یمنی نوبل صلح خانم «توکل کرمان» در کنفرانس امنیتی مونیخ جهت حفاظت از مردم سوریه در برابر خشونت به حق خواستار اقدامی بین‌المللی شد. در نگرش وی اما این موضوع نادیده گرفته می‌شود که روسیه و چین به هیچ‌وجه مخالفتی با اقدام بین‌المللی ندارند. روسیه توضیح داده بود که با پیش‌نویس قطعنامه علیه سوریه موافقت خواهد کرد، در صورتی که این قطعنامه دخالت نظامی خارجی را مردود دانسته و نه فقط از نیروهای امنیتی سوریه، بلکه از مخالفان نیز بخواهد که از خشونت بپرهیزند. به این خاطر، خلاف آن‌چه که رسانه‌های ما ارایه می‌کنند، تنها روسیه و چین مسئول شکست قطعنامه شورای امنیت نیستند، بلکه خیلی بیشتر این مسئولیت به عهده غربی‌ها است که چندین هفته مجدانه با پیش‌نویسی با رویکرد صلح‌آمیز مخالفت کردند. ما به عنوان اعضای انجمن جهانی پزشکان نگرانی عمیق خود را از شمار رو به افزایش قربانیان خشونت در سوریه، از جمله تعداد کثیر غیرنظامیان قربانی اعلام می‌کنیم. همین‌طور تعداد زیادی از پزشکان و مسئولین رسیدگی به وضعیت زخمی‌ها و آسیب‌دیدگان از این خشونت در امان نیستند.
ما اما به عنوان شاخه آلمان IPPNW نسبت به یک خطر بزرگتر نیز هشدار می‌دهیم. و آن خطر دخالت نظامی غرب است که می‌تواند حرکتی را آغاز کند که کشورهای دیگری مانند ایران را نیز دربرگرفته، و نهایتا کلا منطقه را ـ که در همسایگی اروپا قرار دارد ـ در آتش فروبرد. این حرکت در صورت درگیری مستقیم ناتو می‌تواند به درگیری اتمی بین قدرت‌های بزرگ بیانجامد.
هر روز نشانه‌های بیشتری به دست می‌آید که چطور در چالش داخلی سوریه، فعالین تندرو با تشدید درگیری‌ها از مبارزه ‌آزادی‌خواهانه برای پیشبرد منافع خود استفاده می‌کنند. آشکار است که فقط دولت سوریه توسط روسیه حمایت تسلیحاتی نمی‌شود. مخالفان نیز از غرب و کشورهای عربی متحد با غرب مبالغ هنگفتی دریافت می‌کنند، همین‌طور از طریق پایگاه نظامی ناتو در« اینجرلیک» ترکیه اسلحه در اختیار آن‌ها گذاشته می‌شود. آن‌ها همچنین توسط مزدوران خارجی لیبیایی حمایت می‌شوند.

بسیاری از سوری‌ها، به‌ویژه اپوزیسیون صلح‌طلب بر این باورند که این درگیری‌ها باعث نابودی جنبش اصلاح‌گرایانه‌ای می‌شود که از سالیان پیش آغاز شده است. نتیجه حاصل از این روند افزایش خونریزی‌های بزرگ‌تر بین نیروهای متعارض می‌گردد که هر روز قربانیان بیشتری از غیرنظامیان می‌گیرد. کسی که تشدید تعارض‌های داخلی سوریه را ابزار موجه‌ی برای یک تغییر رژیم دلخواه غرب در سوریه می‌داند، تا از این طریق جنگ علیه ایران آسان‌تر شده و پایگاه‌های نظامی روسیه در مدیترانه غارت گردد، بایستی اتهام آماده‌سازی یک جنگ نیابتی و در نتیجه شرکت در جنایت علیه بشریت را بپذیرد.

به این دلیل به عنوان اعضای انجمن صلح‌گرای پزشکان خواسته‌های خود را اعلام می‌کنیم:

به ناتو، و به ویژه به دولت آلمان:

ما از شما می‌خواهیم فورا جلوی ارسال اسلحه غرب به سوریه را بگیرید! هرگونه طرح و نقشه برای دخالت نظامی غرب در سوریه را به طور شفاف مردود اعلام کنید. تحریم‌های اقتصادی نیز راه حل نیستند. در عوض در جهت ایجاد تفاهم بین نیروهای درگیر بکوشید. و در این راه به ویژه روی روسیه حساب کنید.

به دولت روسیه:

ما از شما می‌خواهیم فورا پیش‌نویس جدیدی را با رویکرد صلح‌گرایانه از جانب خود به شورای امنیت ارایه کنید که در آن حمایت تسلیحاتی مخالفان و دولت سوریه ممنوع شود. و برای تقویت تلاش‌ها جهت ابداع آلترناتیوهای مسالمت‌جویانه، نظیر گفتگوی بین‌المللی با همه‌ی نیروهای ذی‌نفع بکوشید.

به اتحادیه عرب:

ما از شما می‌خواهیم دوباره مأموریت نظارتی خود را از سر بگیرید. ارسال پیامی به کشورهای عضو مبنی بر پایان‌دادن به هر نوع فعالیتی که به تشدید خشونت در سوریه می‌انجامد، و جانب‌داری از هر رویکردی که هدف حل مسالمت‌آمیز بحران را دنبال می‌کند، موفقیت خود را تقویت کنید.

به دولت سوریه:

ما از شما می‌خواهیم با کنارگذاشتن مطالبات حداکثری بی‌نتیجه و پذیرش مذاکره، از راه افتادن حمام خون در کشور خود، در اثر جنگی نیابتی که منافع خارجی تنور آن را داغ می‌کنند جلوگیری کنید. به تخریب زیرساخت‌های غیرنظامی کشورتان، و به هرگونه حمله به بیمارستان‌ها، پزشکان و کارکنان خدمات پزشکی پایان دهید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مسیحیان در سوریه

 برگردان توسط مانی ب. (این مطلب عینا از وبلاگ ٤دیواری نقل شده است)

نوشته زیر برگردان مصاحبه‌ی رادیو واتیکان با کشیش اعظم مسیحیان پیرو کلیسای کاتولیک یونانی در استان حلب سوریه است. مسیحیان سوریه که ده درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند غالبا پیرو کلیسای ارتدوکس یونانی یا کلیسای کاتولیک یونانی هستند.

سوریه/ نگرانی از آینده

مسیحیان کشیش اعظم مسیحیان حلب ژان کلمنت ژان‌بارت نسبت به آینده مسیحیان در سوریه اندیشناک است. وی در گفتگویی با رادیو واتیکان می‌گوید: «پیش از این امنیت وجود داشت، اما امروز آن دسته از مسیحیانی که توانایی ترک سوریه را دارند، از کشور می‌روند». طبق گزارش رادیو واتیکان تا کنون چندین تن از مسیحیان شهر حمص به دست شورشیان به قتل رسیده‌اند. این واقعه به تخلیه چندین ناحیه [مسیحی‌نشین] شهر منجر شده است. اما برخلاف حمص، در حلب اوضاع آرام است. ژان‌بارت رسانه‌های بین‌المللی را متهم می‌کند که «وضعیت سوریه را صادقانه نشان نمی‌دهند، بلکه نفت در آتش می‌ریزند». آن‌ها در این باره حرفی نمی‌زنند که «تندروها و مزدوران عراقی، اردنی، لیبیایی و پاکستانی از طریق ترکیه در سوریه نفوذ کرده‌اند». تنها گفتگو می‌تواند کشور را از ابتلا به یک فاجعه حفظ کند. البته رفرم‌های وعده‌داده‌شده هنوز جامه عمل نپوشیده‌اند و مخالفان گفتگو را نمی‌پذیرند. هراس ژان‌بارت از این است که در صورت سقوط دولت سوریه اسلام‌گراهای تندرو قدرت را به دست بگیرند. گروه‌های اسلامیست مسلح در نقاط مختلف کشور تخم ترور و مرگ می‌کارند. حداقل ۲۰۰۰ غیرنظامی، سرباز و مأمور پلیس قربانی نفرت آن‌ها شده‌اند، که اغلب پیش از مرگ مورد شکنجه قرارگرفته و مثله شده بودند.
ژان‌بارت می‌گوید: این درست است که اکثریت سوری‌ها، و به همراه آن‌ها مسیحیان سوریه خواهان اصلاحات بنیادین و تغییر نحوه اداره کشور هستند. آن‌ها پیش از هرچیز پایان دیکتاتوری تک‌حزبی و دمکراسی‌ای را می‌خواهند که مبتنی بر آزادی واقعی بوده و حقوق همه افراد را به رسمیت بشناسد. اما این نیز حقیقت دارد که فقط اقلیت کوچکی از سوری‌ها خواهان تغییری هستند که حمام خون به پا کرده و باعث بی‌نظمی در کشور شود.

روسیه و چین در هفته گذشته مانع شدند که شورای امینیت خشونت در سوریه را محکوم کند. سیزده عضو باقی‌مانده به پیش‌نویس قطعنامه تهیه‌شده توسط کشورهای غربی و اتحادیه عرب رأی مثبت دادند. در این پیش‌نویس محکومیت رهبری سوریه به خاطر نقض حقوق بشر در نظر گرفته شده بود. وتوی روسیه و چین در سطح بین‌المللی با انتقادهای شدیدی مواجه شد. کمی پیش از رأی‌گیری در شورای امنیت رژیم سوریه دوباره علیه غیرنظامیان دست به خشونت زد. در نتیجه حمله به حمص حداقل ۳۰۰ نفر کشته شدند.