امپراطور و حقوق بشر: روستایی که از نقشه پاک شد

نیروهای نظامی آمریکایی در تعقیب گروهی از شبه نظامیان (بخوانید مخالفان حضور نظامی آمریکا در افغانستان) یک روستا را با خاک یکسان کرده‌اند.

شدت خشونت و وحشی‌گری به کار گرفته شده در افغانستان نشان می‌دهد که مهار افغانستان به صورت مطلوب امپراطور پیش نرفته است. همانطور که قبلا نوشتم:

… اسناد ویکی‌لیکس جنگی را به تصویر می‌کشد که در آن نیروهای بسیار اندک آمریکایی در مقابل نیروهای توانا و مصمم طالبان که هیچ جایی هم قرار نیست بروند قرار دارند. طالبان می‌دانند که رمز پیروزی آن‌ها، شکست نخوردن است و آن‌ها می‌دانند که شکست نخواهند خورد. آمریکایی‌ها دیر یا زود خواهند رفت و تنها کاری که طالبان باید انجام دهند صبر کردن و آماده شدن است.

پاکستانی‌ها هم می‌دانند که آمریکایی‌ها می‌روند و طالبان یا ائتلافی شامل طالبان کنترل افغانستان را در دست خواهند گرفت. بنابراین آن‌ها قطعا روابط خوب خود را با طالبان حفظ خواهند کرد. همچنین آن‌ها این همکاری و حمایت از طالبان را تکذیب خواهند کرد چرا که آن‌ها نمی‌خواهند روابط‌شان با آمریکا، چه قبل از خروج آن از افغانستان چه بعد از آن، خدشه‌دار شود. آن‌ها نیازمند حامی‌ای هستند که منافع‌شان را در مقابل هند تضمین کند. از آن‌جا که ایالات متحده نه هندی یکه‌تاز در منطقه می‌خواهد و نه می‌خواهد که چین در نقش حامی اصلی پاکستان ظاهر شود (جای‌گزین آمریکا شود)، ریسک این‌که آمریکا بتواند چندان فشاری بر پاکستان وارد کند اندک است. با آگاهی به این موضوع، پاکستانی‌ها با آمریکا کنار می‌آیند: از یک سو به آمریکا کمک می‌کنند و از سوی دیگر به طالبان. قدرت، منافع و واقعیت شکل دهنده‌ی روابط بین کشورهاست و بسیار پیش می‌آید که گروه‌های مختلف داخل یک کشور برنامه‌های متضادی را دنبال کنند.

.

با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

چگونه نسبت به حکم‌ اعدام واکنش نشان دهیم؟ – قسمت اول

به لطف وجود رسانه‌های اجتماعی و همین‌طور تمرکز سیاسی و رسانه‌ای جهانی‌ای که بر اوضاع ایران وجود دارد کم و بیش هر روز یا هر هفته در جریان حکم اعدامی که در ایران صادر یا اجرا می‌شود قرار می‌گیریم. لحن رسانه‌های غربی بیشتر این را تداعی می‌کند که این احکام عموما ظالمانه و وحشیانه هستند و بر هر فرد آزاده و انسان‌دوستی است که در دل یا زبان آن‌ها را محکوم کند. برای من (و آدم‌هایی مثل من) که حقوق‌دان نیستیم و دسترسی به منابع حقوقی از جمله پرونده و روند دادرسی متهمان هم نداریم هر گونه اظهار نظر جدی درباره‌ی ارزش حقوقی یک حکم خاص غیرممکن است. چگونه من می‌توانم بدون داشتن کمترین زمینه‌ی اطلاعاتی وتخصصی درباره‌ی حکم متهمی که به صورت رسمی توسط سیستم قضایی صادر شده، اظهار نظر کنم؟ از طرفی به عنوان کسی که دغدغه‌ی انسانیت دارد، نمی‌توانم این احتمال را که فردی مجازاتی به مراتب بیشتر از جرم خود دریافت کند نادیده بگیرم.

پس راه حل چیست؟ اگر بحث موافقت یا مخالفت با اصل مجازات اعدام را کنار بگذاریم (موقتا)، برای واکنش نشان دادن نسبت به احکام قضایی در ایران سه روی‌کرد اصلی می‌توانم داشته باشم:

روی‌کرد اول: کل سیستم قضایی را زیر سوال ببرم و بدون این‌که دغدغه‌ی تحلیل کارشناسی مورد به مورد احکام قضایی را داشته باشم، همه را صرفا چون سیستم قضایی را قبول ندارم رد کنم.

من این روش را مفید نمی‌دانم. درست است که می‌توان ایرادهای فراوانی از سیستم قضایی ایران گرفت، اما نمی‌توان واقعیت عینی، مرجعیت و قدرت اجرایی آن‌را نادیده گرفت. دستگاه قضایی در ایران «وجود» دارد و بستن چشم‌ها به روی آن و قطع تعامل با آن فقط «من» را منزوی می‌کند و فایده‌ای به حال متهمانی که مورد ظلم قضایی واقع شده‌اند نخواهد داشت. 

روی‌کرد دوم: سیستم قضایی به صورت کل را قبول داشته باشم و احتمال بروز خطای جدی در صدور احکام شدید (مانند اعدام) را چنان اندک بدانم که جای اعتراض نداشته باشد. در واقع به دقت و درستی احکام صادر شده اعتماد داشته باشم.

این حالت را هم نمی‌توانم بپذیرم. موارد بسیاری بوده‌اند که روند قضایی به صورت قانونی یا دقیق اجرا نشده و در نتیجه احکام صادر شده بحث برانگیز بوده‌اند. این گونه موارد نشان می‌دهد که دستگاه قضایی مصون از خطاهای جدی (و حتی مکرر)‌ نیست و در نتیجه اعتماد کامل به دقت و سلامت آن ساده‌انگاری است.

روی‌کرد سوم: سیستم قضایی به صورت کل را قبول داشته باشم، اما احتمال دهم که خطاهایی در آن رخ می‌دهد و در نتیجه باید با انجام دادن کار کارشناسی و تحلیل حقوقی پرونده‌ی متهمان در هر مورد‌، اظهار نظر کنم. با توجه به این‌که من حقوق‌دان نیستم در این نوع موارد در درجه‌ی اول به اظهارات وکیل متهم توجه می‌کنم و در درجه‌ی دوم به اظهارات سایر حقوق‌دانان.

این گزینه‌ی من است. اما متاسفانه کار را برای اظهار نظر سخت می‌کند. در این حالت من اگر چه کارشناس نیستم باید اخبار و تحلیل‌های مربوط به کارشناسان و دست‌کم وکیل یا وکلای متهم را به دقت مطالعه کنم و ضمن این‌که به آن‌ها اعتماد می‌کنم بر اساس آن در مورد ارزش حقوقی یک حکم صادره تصمیم بگیرم.

فرض کنید مجازات اعدامی به صورت غیرمتناسبی با جرم صادر شده باشد. این عدم تناسب را چه کسی می‌تواند تشخیص دهد؟ کسی که اولا با قوانین حقوقی ایران آشنا باشد، ثانیا رویه‌های رسمی و غیررسمی قضایی را بشناسد و ثالثا در جریان روند دادرسی این پرونده‌ی خاص بوده باشد. چنین شخصی معمولا باید یک حقوق‌دان تمام و عیار و درگیر در پرونده باشد. فرضا وکیل متهم. اما اگر متهم وکیل نداشته باشد چطور؟ یا وکیل او دستگیر شده باشد؟ در این صورت جای شبهه‌ی جدی در صحت و سلامت روند قانونی دادرسی و حکم صادره خواهد بود. اما اگر وکیل داشته باشد و روند قضایی را تایید کند چه؟ در این صورت من جای اعتراض جدی‌ای خواهم داشت؟ خلاصه‌ این‌که به جز اطلاعاتی که از طرف وکیل متهم در رسانه‌ها منتشر می‌شود، من به عنوان یک فرد غیرکارشناس در بهترین حالت فقط می‌توانم از سیستم قضایی بخواهم رویه‌ی قضایی را به درستی اجرا کند و فرضا نمی‌توانم بدون دانستن جزییات پرونده حکم صادره را تایید یا رد کنم.

مثال: دو حکم اعدام اخیر 1. دانشجوی کرد 2. متهم میدان کاج

در خبرهای این روزها آمده که یک دانشجوی کرد به اعدام محکوم شده است. به عنوان یک فرد غیرکارشناس اما دغدغه‌مند، اولین کاری که می‌کنم جستجو کردن درباره‌ی اظهارات وکیل این پرونده است. متاسفانه تقریبا هیچ کدام از سایت‌های رسمی یا خبرگزاری‌های مهم چندان اشاره‌ای به اظهارات وکیل این پرونده نکرده‌اند و در نتیجه اطلاعات مربوطه را فقط می‌توان از سایت‌های زیرزمینی یا فیلتر شده یا غیرمتعبر (یا همه باهم!) پی‌گیری کرد. اما با مقداری صرف وقت و مقایسه متن خبرها با هم می‌توان فهمید که وکیل این پرونده از روند دادرسی راضی نیست و اشکالاتی به آن وارد کرده و در نتیجه حکم صادره را صحیح نمی‌داند. مثلا:

ما از ابتدا یک ایرادی به این پرونده ها داریم از این بابت که در قانون اخیرالتصویب دادگاه های عمومی و انقلاب (سال ۸۳) موضوعاتی که مجازاتش مرگ یا اعدام باشد در صلاحیت دادگاه کیفری استان است یعنی باید با حضور ۵ قاضی رسیدگی بشود ولی درمواردی که در صلاحیت دادگاه انقلاب است با حضور یک قاضی رسیدگی می کنند. ما معتقدیم که مجازات اعدام نتیجه یک اتهامی هست باید در دادگاه پنج نفره رسیدگی بشود نه دادگاه یک نفره. این اشکال بر این پرونده وارد است. بعدش برای مدتی احکام اعدامی که در دادگاه انقلاب صادر می شد مرجع تجدیدنظرش همان مرکز استان بود که به این هم ایراد داشتیم که الان دیگر آن نیست و دیوان عالی کشور است. پس از آنجا که باید قانون را به نفع متهم تفسیر کرد، بله، دادگاهی که ایشان را محاکمه کرده صلاحیت ندارد به لحاظ اینکه نتیجه دادگاه اعدام است و باید برود در دادگاه کیفری استان رسیدگی شود مرجع تجدید نظر هم نمی تواند دادگاه تجدید نظر استان باشد. آن هم باید بیاید در دادگاه دیوان عالی کشور.

علاوه بر موارد دیگری که وکیل مطرح می‌کند، ایراد وارده ظاهرا بسیار جدی است و در نتیجه وکیل درخواست مهلت بیشتر کرده است. درخواستی که خوشبختانه پذیرفته می‌شود.

در خبر دیگری آمده که متهم قتل‌ میدان کاج به اعدام محکوم شد. در این مورد به خاطر غیرسیاسی بودن و همین‌طور اهمیت اجتماعی موضوع اطلاعات بیشتری در اینترنت پیدا می‌شود. مثلا سایت تابناک مشروح دادگاه پرونده را آورده که به راحتی قابل یافتن است. با خواندن قسمت دفاعیات وکیل متهم پیچدگی بحث‌های قضایی بیشتر روشن می‌شود. در میان دلایل مختلف در دفاع از متهم، وکیل می‌گوید:

آنچه كه موكل صريحا اقرار كرده است آن است كه مجني عليه را با ضربه چاقو زده‌ام اما اينكه نوعا اين عمل منجر به قتل شده يا نه جاي بررسي دارد. وي افزود: ضرباتي كه متهم وارد كرده 4 ضربه سطحي بوده است و به نظر مي‌رسد مقتول به علت خونريزي فوت كرده نه با ضربات چاقو و آنچه قابل بررسي است اين است كه آيا عمل موكل به نوعي بوده كه مجني عليه را به بيمارستان منتقل كند يا خير. وي ادامه داد: مجني عليه به علت خونريزي فوت كرده و عمل موكل به نوعي نبوده كه دست و پاي نيروي انتظامي و ديگران بسته شود. در واقع ما معتقديم عمل موكل ايراد ضرب با چاقو است نه قتل.

بحث‌ها مفصل‌تر از این‌هاست و من که به قوانین حقوقی آشنا نیستم فقط بیشتر سردرگم می‌شوم. بالاخره متهم جرم قتل را مرتکب شده یا فقط مقتول را زخمی کرده و تعلل نیروی انتظامی و ناظران بوده که این زخم را به مرگ تبدیل کرده است؟ نمی‌دانم. باز هم سعی می‌کنم اظهارات وکلای مدافع را بعد از اعلام حکم اعدام بخوانم. جستجو می‌کنم و چیزی پیدا نمی‌کنم. شاید هنوز موضع‌گیری خاصی نکرده‌اند، شاید هم حکم صادره را تایید می‌کنند.

من به عنوان یک ناظر غیرکارشناس علاقه‌مند با دو حکم اعدام مواجه هستم. اولی حکم اعدام یک «جوان» «دانشجوی» «کرد» به دلایل «سیاسی/امنیتی» و دومی یک «مرد» «معامله‌گر املاک» «تهرانی» به دلایل «جنایی/اجتماعی». هر دو متهم به اعدام محکوم شده‌اند. اگرروی‌کرد اول را در نظر بگیرم هر دوی این احکام باطل هستند چون اصولا مگر ممکن است سیستم قضایی ایران حکم درست هم صادر کند؟ اگر روی‌کرد دوم را داشته باشم هر دوی این احکام درست هستند، چون احتمال این‌که سیستم قضایی ایران خطا کند بسیار ناچیز است. اگر روی‌کرد سوم را در پیش بگیرم، در مورد اولی به این نتیجه‌ی مقطعی می‌رسم که حکم صادره اشکال دارد و باید بیشتر بررسی شود و در مورد دومی به نتیجه‌ی خاصی نمی‌رسم چون نظر هیچ کارشناس یا وکیلی که در جریان پرونده بوده باشد را نخوانده‌ام.

 

این بحث ادامه دارد.

.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

امپراطور و حقوق بشر: فلوجه بدتر از هیروشیما

شاید روزی خوانندگان کتاب‌های تاریخ، داستان تهاجم ارتش آمریکا در سال 2004 به شهر فلوجه‌ی عراق و آن‌چه در سال‌های بعد بر مردم آن گذشت را در کنار هولناک‌ترین نمونه‌های جنایت‌های جنگی‌ بخوانند. گزارش اخیر روزنامه‌ی ایندیپندنت، ابعاد فاجعه‌ی انسانی‌ فلوجه که تا امروز ادامه دارد را از بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی بزرگ‌تر می‌داند. نتیجه‌ی یک تحقیق جدید نشان داده که تعداد موارد ابتلا به سرطان‌های مختلف، سرطان خون و مرگ و میر نوزادان در فلوجه از زمان حمله تا امروز، از موارد گزارش شده در بین بازماندگان بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی بیشتر است.

ارتش آمریکا در این تهاجم از فسفر سفید استفاده کرده (اعتراف ارتش آمریکا در نوامبر 2005 یا این‌جا) و شیوع بیماری‌های مرتبط با آسیب‌دیدگی ژنتیکی در بین ساکنان منطقه نشان‌گر این است که احتمالا از سلاح‌های حاوی اورانیوم نیز استفاده شده است. تحقیق فوق تاکید می‌کند که نوع سرطان‌های شایع شده در فلوجه مشابه انواعی است که در بین بازماندگان بمباران اتمی هیروشیما که در معرض تشعشعات رادیواکتیو و انتشار اورانیوم قرار گرفته‌ بودند، شایع شده بود. در فلوجه از زمان حمله تاکنون:

  • تعداد سرطان‌های مختلف 4 برابر افزایش یافته است.
  • تعداد موارد ابتلا به سرطان‌ در بین کودکان زیر چهارده‌ سال 12 برابر افزایش یافته است.
  • تعداد موارد ابتلا به لوکمیا (سرطان خون) 38 برابر افزایش یافته است. تعداد موارد ابتلا به سرطان خون در هیروشیمای بعد از حمله‌ی هسته‌ای، 17 بار افزایش یافته بود.
  • تعداد موارد ابتلا به سرطان سینه در زنان 10 برابر افزایش یافته است.
  • انواع تومورهای مغزی و غدد لنفاوی در میان بزرگ‌سالان رشد قابل توجه داشته است.

می‌توانیم امیدوار باشیم که تحقیقات مفصلی در این زمینه انجام شود و آمران و عاملان و حامیان این جنایت جنگی مهیب محاکمه و مجازات شوند. البته اگر تحقیقات در این زمینه سرنوشتی مشابه این‌ پیدا نکند!

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

مجازات‌های زمینی: این صداها خاموش نخواهد شد

صبح امروز خبر اعدام فرزاد کمانگر و چند نفر دیگر را خواندم و خیلی بیشتر از انتظار خودم، ناراحت شدم. بعد از اتفاقاتی که در یک سال اخیر در ایران افتاد، دیگر قانع شده بودم که خبر هیچ مرگ یا اعدامی نمی‌تواند مرا شوکه کند. پس شاید نباید از خواندن خبر اعدام یک معلم کرد حیرت می‌کردم؛ مگر مرگ و نفرت قرار نیست عادی شده باشد؟ پس چه جای حیرت کردن بود؟

اما حیرت کردم. اعدام فرزاد کمانگر در عمق فجیع تکرارش دردی تازه بود و بنابراین نمی‌توانست عادی باشد. «اعمالِ خشونتِ مرگ‌آفرینِ قانونی» آن‌هم به جرم اتهاماتی که واهی و ساختگی به نظر می‌رسند (دست کم به نقل از وکیل او) نمی‌تواند عادی باشد. کسی نیست به آن آقایی که حکم اعدام این‌ها را صادر می‌کند بگوید نمی‌توانی کاری کنی که مرگ و اعدام برای ما عادی شود. مطمئن باش… مطمئن باش که این صدا خاموش نمی‌شود، حتی اگر گوینده‌اش را خفه کنی. ریشه‌ی مشکل را باید حل کنی…

شاید یکی از ابتدایی‌ترین حقوقی که هر ایرانی، اعم از کرد و غیر کرد، خود را به آن محق می‌داند، برخورداری از حق «شهروندی» است. حقی که در تقابل با انزوا و طرد شدگی قرار دارد. انزوا و طرد شدگی دو حسی هستند که تحت تأثیر شرایط عینی، یعنی تحت‌ تأثیر واقعیت‌های ملموس و روزمره‌ی زندگی، تحت تأثیر فقر و سوسوی چشم کودکی از گرسنگی، تحت تأثیر نگاه شرمناک پدر از جیب  و سفره‌ی خالی‌اش و تحت تأثیر گونه‌های رنگ پریده و چهره‌ی فقر زده‌ی مادر شکل می‌گیرند.  خلاصه آن‌که انزوا تحت تأثیر  نگاه «مرکز محوری» شکل می‌گیرد که  با نگاه فرادست به فرودست مسائل و نیازهای کرد (حاشیه نشین)  را از مرکزنشین، مجزا  می‌کند. بی‌شک حس طرد، انزوا و از خود بیگانگی در شرایط توسعه نیافتگی و سؤ مدیریت به اقلیت‌های قومی محدود نمی‌شود، بلکه به فراخور موقعیت و جایگاه افراد در جامعه، کم و بیش همه را به خود مبتلا می‌کند. با این وجود به دلیل نابرابری‌های عمیق ساختاری  این حس، میان اقلیت‌ها عمیق‌تر و گسترده‌تر است. حس انزوا نه تنها برای اقلیت‌های قومی و نژادی که برای هر گروه مطرود دیگری‌، به ویژه در شرایط فقر فرهنگی که از تبعات فقر اقتصادی است‌، زمینه‌ساز بروز تنش و ناآرامی است. چرا برای یک بار هم که شده،  به جای توسل به نگاه امنیتی، با پرداختن به درد مردم این سرزمین، که مطالبات خود را از زبان فرزندانشان به گوش می‌رسانند، مسأله را یک بار و برای همیشه حل نکنیم؟ با این وجود مسأله به همین جا ختم نمی‌شود. یعنی زمانی که فرزند یا پدری از همین دیار برای کسب اولیه‌ترین حقوق مادی یا معنوی خود، یعنی سیر کردن شکمی یا نوشتن نامه‌ای در تظلم‌خواهی  اقدام کند، باز هم به یمن همان نگاه امنیتی مألوف، سخت‌ترین برخوردها و مجازات‌ها در انتظارش هستند.  آیا برای مبارزه با پدیده‌ی قاچاق کالا که گاه مجازاتی مساوی با «حکم تیر» دارد  راه متمدنانه‌ی دیگری وجود ندارد. آیا در شرایط تأمین اولیه‌ی مالی هیچ جوانی حاضر است به خاطر چند قواره پارچه یا یک جعبه چای جان خود را به خطر اندازد؟

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

چند کلمه‌ درباره‌ی روشن‌فکران تنگ نظر

خانم شادی صدر، حقوق‌دان و فعال زنان در مقاله‌ای نوشته است (تاکیدها از من است):

منظور من خود شما هستید، بله، خود شما، آقایان! همه کسانی که اظهارات امام جمعه تهران را خلاف قواعد علمی ثابت‌شده در مورد علل وقوع زلزله دانسته‌اید و در یک بعد از ظهر مطبوع بهاری، چای را که مادراتان، زنتان، خواهرتان یا حتی دوست‌دخترتان جلویتان گذاشته، هورت کشیده‌اید و مفرح‌شده از صحبت‌های امام جمعه، زندگی و کارتان را ادامه داده‌اید بی آنکه حتی یک لحظه فکر کنید شما، خود شما نیز عضو همان باشگاهی هستید که امام‌جمعه تهران از بلندپایگان آن است. تعجب می‌کنید؟ می‌پرسید چرا؟!

می‌بینید؟ این ما فمینیست‌ها نیستیم که دنیا را به زن و مرد تقسیم می‌کنیم: دنیای ما کاملا و از قبل از این‌که به دنیا بیاییم، تقسیم شده است: شما متلک می‌گویید، ما متلک می‌شنویم؛ شما ما را در حجاب می‌کنید، ما در حجاب می‌رویم.

راه از میان بردن این تقسیم‌بندی، انکار آن نیست؛ تکرار جمله کلیشه‌ای زن و مرد هر دو انسانند و فرقی ندارند، مشکلی را حل نمی‌کند. دموکراسی روزی آغاز خواهد شد که شما، بله شما آقایان یاد بگیرید نه فقط جلو آینه بلکه در منظر عموم، به جای دفاع از حقوق زنان به مثابه امری بیرونی و انتزاعی، از تجربه واقعی، درونی و زمینی «خود» به عنوان یک «مرد» سخن بگویید و نقشی که در بازتولید ساختارهای تبعیض‌آمیز موجود داشته‌اید را به نقد بکشید.

دموکراسی و حقوق بشر، از هر یک از ما شروع می‌شود و نه از آدم‌هایی انتزاعی، که باید خودشان، نگاهشان و رفتارهایشان را اصلاح کنند تا ایران جایی بهتر برای زندگی‌کردن باشد.

تا آن زمان که امیدوارم چندان دور نباشد، راستش من چندان فرقی بین حجت‌الاسلام صدیقی با هر یک از پسران تازه‌بالغ دیروز و مردان طرفدار حقوق بشر و حقوق زنان امروز نمی‌بینم؛ غیر از اینکه او دست‌کم در آنچه هست و آنچه می‌گوید، یک‌رو تر است.

از ادبیات لمپنی و لحن زننده‌ی ایشان که بگذریم، اگر معنای جمله‌های بالا و کلا نوشته‌ی خانم صدر را درست فهمیده باشم، ایشان «کل مردان» ایرانی به ویژه پسران تازه بالغ دیروز [=تمام پسران بالغ امروز] و مردان طرف‌دار حقوق بشر و حقوق زنان امروز [تقریبا همه‌ی مردان آزاداندیش امروز ایران] را متهم به دو رویی کرده است.

نوشته‌ی خانم شادی صدر را نمی‌توان نادیده گرفت. این نوشته فقط یک بیانیه‌ی رسمی در افشای عمق تنگ‌نظری و کوته‌اندیشی یک روشن‌فکر و فعال اجتماعی نیست. بلکه زنگ خطری است که نشان می‌دهد [دست کم در یک مورد] چه نوع تفکرات تنگ‌نظرانه‌ای در میان قشرهای روشن‌فکر و فرزانه‌ی ایرانی نسبت به انسان‌ و جامعه وجود دارد. نوشته‌ی خانم شادی صدر، نمونه‌ای است از نگرش‌های تقلیل‌گرایانه و تعمیم‌گرایانه‌ به مناسبت‌های تاریخی/فرهنگی/اجتماعی.

امیدوارم همین‌طور که در حال نوشتن این جمله‌ها هستم، خانم شادی صدر هم در حال نوشتن مطلب جدید خود باشد که در آن قرار است به همه توضیح دهد که اشتباه کلامی کرده و به خاطر نوشته‌ی توهین‌آمیز و سراسر نفرت و تعصب خود نسبت به همه‌‌ی مردان ایران و در واقع نسبت به همه‌ی انسان‌های شریف اعم از زن و مرد؛ عذر خواهی کند.

اان


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

امپراطور و حقوق بشر: ترور شهروندان آمریکایی به دستور اوباما

نمی‌دانم نوشته‌های آقای گلن گرین‌والد را دنبال می‌کنید یا نه. اگر نه که پیشنهاد می‌کنم حتما دنبال کنید. آخرین نوشته‌ی ایشان درباره‌ی اعطای مجوز ترور شهروندان آمریکایی خارج از آمریکا به سازمان سیا از سوی رئیس‌جمهور آمریکا است. این مجوز قبلا توسط جورج بوش امضا شده بود که اوباما هم مجددا آن‌را تایید کرده است.

مدرک اگر می‌خواهید آقای گرین‌والد به تفصیل شرح داده و لینک و غیره. فقط یک قسمت‌اش را این‌جا بخوانیم:

به نقل از مقامات نظامی و اطلاعاتی بعد از حملات یازده سپتامبر، بوش به سازمان سیا و بعد ارتش مجوز داد تا اگر شواهد قوی نشان دهد که یک شهروند آمریکایی خارج از خاک آمریکا در طراحی یا اجرای حملات تروریستی به ایالات متحده و یا منافع ایالات متحده دست داشته است، او را بکشند.

دولت اوباما نیز موضع مشابهی دارد. یک مقام ارشد دولت گفت که اگر یک شهروند آمریکایی به القاعده ملحق شود، «در رابطه با این‌که ما حق داریم او را هدف قرار دهیم چیزی عوض نمی‌شود». آن‌ها بخشی از دشمن هستند.

آقای گرین‌والد می‌نویسد:

فقط برای یک دقیقه به این موضوع فکر کنید. باراک اوباما، مانند جورج بوش رئیس‌جمهوری قبلی، مجوز قتل شهروندان آمریکایی فقط بر اساس اتهامات ثابت‌ نشده، بررسی نشده و مورد پی‌گرد قضایی قرار نگرفته مبنی بر ارتباط آن‌ها با تروریسم را تایید کرده است.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.