کدام‌ وبلاگ‌نویسان مشهور ایرانی با ارتش آمریکا همکاری می‌کنند؟

در پست قبلی‌ نوشتم که ارتش آمریکا به کمک سیستم نرم‌افزاری ویژه‌ای در فضای رسانه‌های اجتماعی فارسی (و چند زبان دیگر) حضور دارد و در آن دخالت می‌کند:

این تکنولوژی همین‌طور امکان فعالیت وبلاگی محرمانه در وبلاگ‌هایی که به زبان‌های خارجی (غیر انگلیسی) نوشته می‌شوند را فراهم می‌کند و به سنت‌کام اجازه می‌دهد که با تندروهای خشن و پروپاگاندای دشمن در خارج از آمریکا مقابله کند. بنا به گفته سخنگوی سنت‌کام، هیچ‌کدام از این دخالت‌ها به زبان انگلیسی نخواهد بود و شهروندان آمریکایی نیز مورد خطاب قرار نخواهند گرفت. زبان‌های مورد استفاده عبارتند از عربی، فارسی، اردو و پشتو.

این نرم‌افزار به پرسنل آمریکایی اجازه می‌دهد که در یک محل مشخص به تعداد بسیار زیادی از مکالمه‌ها پاسخ دهند. آن‌ها می‌توانند هر تعداد که لازم باشد پیام، پست وبلاگی، مطالب داخل چت‌روم‌ها و اتاق‌های گفتگو و غیره منتشر کنند. مطابق قرارداد شخصیت‌های تقلبی باید افراد واقعی از نقاط مختلف جهان به نظر برسند.

از وقتی این مطلب را خواندم و نوشتم یک فکر از ذهنم بیرون نمی‌رود و آن این است که این افراد که از طرف ارتش آمریکا استخدام می‌شوند تا در فضای وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی افکار آمریکایی‌ (بخوانید از نوع پنتاگونی‌اش) را نشر دهند چه کسانی باید باشند؟

تصور من این است که این افراد ترجیحا باید با زبان جامعه هدف آشنا باشند و به خصوص فرهنگ و خصوصیت‌های نسل امروز ایرانی حاضر در فضای وب را بشناسند. در نتیجه به نظر می‌رسد بهترین کاندید برای چنین شغلی یک ایرانی باشد که در ایران هم بزرگ شده. اما بخش قابل توجهی از ایرانی‌های مقیم آمریکا که در ایران هم بزرگ شده باشند به خاطر ادامه تحصیل به این کشور رفته‌اند و با توجه به این‌که ادامه تحصیل معمولا امکان درگیر شدن در جامعه از طریق کار را به افراد می‌دهد کمتر احتمال می‌دهم ایرانیان جوانی که به قصد ادامه تحصیل به آمریکا رفته‌اند جذب پنتاگون شده باشند. بیشترین احتمال آدم‌هایی هستند که به دلایل مشکلات امنیتی یا سیاسی از ایران رفته‌اند (به ناچار برای تضمین امنیت خود که در داخل نداشتند). درست است که این افراد در آمریکا امنیت جانی‌ دارند اما از نظر معیشتی در وضعیت بسیار نامناسبی قرار دارند (منظورم آن‌هایی‌ست که پشتوانه مالی شخصی یا خانوادگی بالایی هم ندارند). این آدم‌ها به خصوص به شدت از سیستم سیاسی در ایران سرخورده شده‌اند (هر چه باشد جلای وطن و از دست دادن زندگی‌‌شان در ایران را از چشم آن می‌بینند). طبیعی است که خیلی از این افراد با وجود اوضاع معیشتی بحرانی و همین‌ٰطور بحرانی که توسط حکومت ایران برایشان ایجاد شده حاضر نیستند به هیچ عنوان با نهادهای ضدایرانی و به خصوص جایی مثل پنتاگون همکاری کنند. اما می‌توانم تصور کنم که عده‌ای از این افراد از نظر فکری یا نظری ابایی از کار کردن بر ضد حکومت ایران نداشته باشند و چه بسا حاضر شوند با نهادهای وابسته به پنتاگون همکاری کنند.

تصور کنید فرد جوانی را که :

۱) از کانال‌های عادی (مثلا برای ادامه تحصیل) به آمریکا نرفته و فرضا مجبور به فرار مخفیانه از کشور شده باشد (به خاطر مشکلات سیاسی با حکومت در ایران).

۲) به همان دلیل که گفته شد امکان بازگشت به ایران را ندارد (یا گمان می‌کند که اگر بازگردد امنیت جانی ندارد)

۳) از نظر معیشتی در عسرت است و پایگاه اجتماعی مناسبی هم در آمریکا ندارد.

۴) جوان است و شناخت خوبی از فرهنگ و زبان جامعه معاصر ایرانی دارد و به خصوص با وب آشناست. احتمالا وبلاگی داشته و در شبکه‌های اجتماعی هم حضور فعال دارد و خلاصه اوضاع رسانه‌های جمعی روز دستش است.

۵) به شدت از حکومت در ایران متنفر است و حاضر است با هر نهادی که در راستای تضعیف یا تخریب آن حرکت کند همکاری کند. به خصوص اگر احساس کند این همکاری به هیچ عنوان افشا نخواهد شد و به تثبیت جایگاه اجتماعی‌اش در آمریکا هم کمک می‌کند.

این فرد شدیدا مستعد آن است که در صورت ارايه پیشنهاد از سوی پنتاگون برای همکاری در پروژه یاد شده، به آن پاسخ مثبت دهد.

آیا ما این افراد را می‌شناسیم؟ به احتمال زیاد آری. حدس من این است که به احتمال زیاد این افراد از شخصیت‌های شناخته شده در فضای مجازی وبلاگستان باید باشند. چرا؟ چون با عقل بیشتر جور در می‌آید که پنتاگون برای این کار که نیاز به سر و کله زدن با جماعت وب‌نشین جوان ایرانی را دارد سراغ آدم‌های وارد و اصطلاحا کار بلد در وب فارسی برود. توی قرارداد ذکر شده که «این افراد بدون خطر شناخته شدن توسط دشمن» با هویت‌های تقلبی متعدد فعالیت می‌کنند:

مطابق قراردادی که فی‌مابین سنت‌کام (Centcom) (ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا) و یک شرکت آمریکایی بسته شده هر شخصیت تقلبی در فضای مجازی باید تا حد قابل قبولی واقعی به نظر برسد (سابقه متقاعد کننده‌ای داشته باشد همراه با جزییات تکمیلی). به این ترتیب حدود ۵۰ فرد کنترل‌کننده از داخل آمریکا می‌توانند بدون خطر شناخته شدن توسط دشمن‌ با هویت‌های تقلبی متعدد فعالیت کنند.

چرا باید شناخته شدن این افراد توسط دشمن (فرضا ما ایرانی‌ها) خطرناک باشد؟ این‌که چند تا سرباز آمریکایی یک جایی توی آمریکا بنشینند و چند تا کامنت فارسی بگذارند چرا باید امنیت آن‌ها را مخاطره بیاندازد؟ این همه سرباز در ارتش آمریکا وجود دارد… دو دلیل آن می‌تواند این باشد که احتمالا این افراد (۱) از جامعه هدف هستند، فرضا ایرانی هستند و ثانیا (۲) آدم‌های نسبتا یا قطعا شناخته شده‌ای هستند و لو رفتن اسم‌شان می‌تواند برایشان گران تمام شود.

به هیچ عنوان قصد ندارم در ذهن خودم یا شما ترس بی‌خود ایجاد کنم. اما فکرش را بکنید که ده یا بیست نفر آدم مثل من و شما (جوان، ایرانی، اهل وب) هستند که «اسم‌هایشان برای ما آشناست» و چه بسا وبلاگ‌هایشان را هم می‌خوانیم و خوانده‌ایم. آن‌ها جایی در آمریکا نشسته‌اند و به صورت سیستماتیک بر ضد ما و مردم ما «فعالیت تحت وب» انجام می‌دهند.

ناخودآگاه کنجکاوم بدانم «این افراد کدام یک از این اسامی آشنا در فهرست اشتراک‌هایم هستند؟» یا به عبارت دیگر خیلی دوست دارم بدانم «کدام‌یک از وبلاگ‌نویسان مشهور ایران با ارتش آمریکا همکاری می‌کنند؟».


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

ارتش آمریکا مخفیانه شبکه‌های اجتماعی را دستکاری می‌کند

اگر روزی روزگاری برایتان پیش آمد که در فضای وبلاگ‌ها یا گوگل‌پلاس یا شبکه‌های اجتماعی دیگر دچار بحث با شخصی شدید که به نظرتان کمی بیش از حد متعارف طرف‌دار سیاست‌های نظامی‌گرایانه‌ آمریکا در خاورمیانه و سایر نقاط جهان بود، انرژی خودتان را بی‌جهت صرف بحث کردن نکنید چرا که احتمالا طرف شما یک کارمند پنتاگون است که به کمک یک نرم‌افزار مخصوص که به او اجازه می‌دهد ده‌ها شخصیت تقلبی در فضای شبکه‌های اجتماعی را همزمان مدیریت کند در حال نشر و پخش افکار «ضد تروریستی» و «پروپاگاندای طرف‌دار سیاست‌های آمریکایی» است.

همان‌طور که امیدی به اصلاح مزدوران وطن‌فروش ندارید، وقت خودتان را صرف متقاعد کردن سربازان ارتش آمریکا نیز نکنید. هر چه باشد هر دو گروه دست کم یک هدف مشترک را دنبال می‌کنند!

ارتش آمریکا مخفیانه شبکه‌های اجتماعی را دستکاری می‌کند

به این نرم‌افزار که قرار است در خاورمیانه و آسیای مرکزی مورد استفاده قرار گیرد «سرویس آن‌لاین مدیریت شخصیت‌» (online persona management service) می‌گویند. منتقدان آن می‌گویند نرم‌افزارهای این‌چنینی به ارتش آمریکا این اجازه را می‌دهد که «وفاق دروغین» در بحث‌های آن‌لاین ایجاد کند، ایده‌ها و نظرات نامطلوب را در محاق قرار دهد و یا تحلیل‌ها و گزارش‌هایی که با اهداف مورد نظرش نمی‌خوانند را مخدوش جلوه دهد.

مطابق قراردادی که فی‌مابین سنت‌کام (Centcom) (ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا) و یک شرکت آمریکایی بسته شده هر شخصیت تقلبی در فضای مجازی باید تا حد قابل قبولی واقعی به نظر برسد (سابقه متقاعد کننده‌ای داشته باشد همراه با جزییات تکمیلی). به این ترتیب حدود ۵۰ فرد کنترل‌کننده از داخل آمریکا می‌توانند بدون خطر شناخته شدن توسط دشمن‌ با هویت‌های تقلبی متعدد فعالیت کنند.

این تکنولوژی همین‌طور امکان فعالیت وبلاگی محرمانه در وبلاگ‌هایی که به زبان‌های خارجی (غیر انگلیسی) نوشته می‌شوند را فراهم می‌کند و به سنت‌کام اجازه می‌دهد که با تندروهای خشن و پروپاگاندای دشمن در خارج از آمریکا مقابله کند. بنا به گفته سخنگوی سنت‌کام، هیچ‌کدام از این دخالت‌ها به زبان انگلیسی نخواهد بود و شهروندان آمریکایی نیز مورد خطاب قرار نخواهند گرفت. زبان‌های مورد استفاده عبارتند از عربی، فارسی، اردو و پشتو.

این نرم‌افزار به پرسنل آمریکایی اجازه می‌دهد که در یک محل مشخص به تعداد بسیار زیادی از مکالمه‌ها پاسخ دهند. آن‌ها می‌توانند هر تعداد که لازم باشد پیام، پست وبلاگی، مطالب داخل چت‌روم‌ها و اتاق‌های گفتگو و غیره منتشر کنند. مطابق قرارداد شخصیت‌های تقلبی باید افراد واقعی از نقاط مختلف جهان به نظر برسند.

در این گزارش ادعا شده که شبکه‌های اجتماعی فیس‌بوک و توییتر هدف این برنامه نیستند. اما به گفته ژنرال جیمز ماتیس فرمانده سنت‌کام عملیات صدای صادق (Operation Earnest Voice) همه نوع فعالیت مرتبط با تضعیف گفتمان دشمن، شامل دخالت در فضای وب و توانایی توزیع محصولات در فضای وب را پوشش می‌دهد.

توضیحات بیشتر را این‌جا یا این‌جا بخوانید.

نکته: این خبر مربوط به دست کم ۹ ماه پیش است. شاید هم اکنون انبوهی از شخصیت‌های تقلبی طرف‌دار آمریکا در فضای وبلاگ‌ها و رسانه‌های جمعی فارسی حضور داشته باشند!


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

دوست دارم یا موافقم؟

این درست که در هر دوست داشتنی جلوه‌هایی از منطق هم وجود دارد اما نمی‌توان انکار کرد که «دوست داشتن» یک فعل حسی است؛ یعنی با گفتن «این را دوست دارم» گرایش و توجه عاطفی خود را نسبت به «این» اعلام می‌کنیم. شبکه‌های اجتماعی فیس‌بوک (Facebook) و گوگل‌خوان (Google Reader) این امکان را به کاربران خود می‌دهند که به کمک فشردن دکمهٔ‌«دوست داشتن» یا لایک (Like) محتوای مورد علاقهٔ خود را نشانه‌گذاری کنند و بگویند که مطلب مورد بحث از لحاظ «حسی» مورد توجه آن‌ها بوده است. اما در صورتی که مطلبی بیشتر از لحاظ «منطقی» مورد تایید یا توجه بود چطور؟ در حال حاضر کاربران چاره‌ای ندارند که باز هم دست به دامن همان دکمهٔ لایک بشوند، منتها این‌بار نه به معنای «دوست دارم»‌ که به معنای «موافقم» یا «تایید می‌کنم».

سران فیس‌بوک و گوگل که این‌جا را نمی‌خوانند، اما پیشنهاد من این است که این دو مفهوم از هم تفکیک شوند. یعنی اگر مطلبی را از لحاظ حسی پسندیدیم دکمهٔ‌ لایک (Like) را بزنیم و اگر برایمان از نظر منطقی جالب توجه بود دکمهٔ‌ «موافقم» (Agree) را.

«دوست داشتن» چیزی لزوما به معنای «موافق بودن» با آن نیست. موافق نیستید؟
.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

آیا راستی راستی وب در حال مردن است؟

اگر حوصله دارید این نوشته را کامل مطالعه کنید تا با تغییر پارادایمی که در دنیای اینترنت در حال رخ دادن است دقیق‌تر آشنا شوید. اما اگر فرصت کافی یا حوصله ندارید (و علاقه دارید!)، مقدمه‌ی داستان و چند فراز از آن را برایتان تعریف می‌کنم.

وب یا شبکه‌ی جهان‌گستر وب (World Wide Web) که علامت اختصاری‌اش (www) را در ابتدای نشانی بسیاری از سایت‌ها می‌بینیم در حال زوال نسبی است یا دست‌کم برخی آمارها چنین نشان می‌دهد. در واقع امروز مقدار اطلاعاتی که از طریق مرورگر خود می‌بینید (عمدتا با فرمت html تحت پروتکل http روی پورت 80) کمتر از یک چهارم حجم ترافیک اینترنت است و این سهم در حال کمتر شدن است.

جامعه‌ی آماری تحقیق بالا، کل ترافیک اینترنتی آمریکاست که جامعه‌ی آماری مناسبی برای دیدن وضعیت سهم وب از اینترنت به نظر می‌رسد. وب از زمان پیدایش‌اش تا حدود سال 2000 در حال رشد نسبی بود (یعنی روز به روز سهم بیشتری از ترافیک اینترنت را به خود اختصاص می‌داد). وب در دوران اوج خودش بیش از نیمی از ترافیک اینترنتی را به خود اختصاص داد. اما این روند از حدود سال 2000 به این طرف به روند کاهشی تبدیل شد و تا سال 2005 فقط 23% ترافیک اینترنت از آن وب بود که این روند کاهشی تا امروز ادامه دارد (بنا به تخمین‌ها).

وب رو به زوال، وب باز (open web) یا قابل دسترسی توسط موتورهای جستجو و عموم مردم است. اما کاربران به تدریج به پلات‌فورم‌های نیمه‌بسته (semi-closed platforms) علاقه‌مند می‌شوند که اگرچه از بستر اینترنت برای انتقال داده استفاده می‌کنند اما لزوما از مرورگر برای نمایش محتوی استفاده نمی‌کنند. مثل فیلم یا موسیقی‌ای‌ که از طریق اینترنت به گوشی تلفن همراه شما منتقل شده و توسط برنامه‌هایی (apps) که روی آن نصب کرده‌اید پخش گردد بدون این‌که مرورگر سهمی در این فرایند داشته باشد. این محیط پخش، خارج از حوزه‌ی html است و گوگل یا موتورهای جستجوی کوچک‌تر به بخش بزرگی از آن دسترسی ندارند. قلمرویی فراتر از وب سنتی که روز به روز بزرگ‌تر می‌شود.

  • تا پنج‌سال دیگر، تعداد کاربرانی که از طریق گوشی تلفن خود به اینترنت وصل می‌شوند از تعداد کاربرانی که از طریق کامپیوترهای شخصی‌شان به اینترنت وصل می‌شوند پیشی خواهد گرفت. به این رقم دسترسی به اینترنت توسط محصولاتی مانند iPad و iPod و کتاب‌خوان‌ها را اضافه کنید.
  • تصویر آینده‌ی اینترنت برای کاربران: کمتر درباره‌ی مرور کردن صفحه‌های وب و بیشتر درباره‌ی دریافت کردن اطلاعات (less about browsing and more about getting) خواهد بود.
  • در سال 2001، ده درصد کل بازدید از صفحات وب در آمریکا متعلق به ده سایت اول وب بود. این آمار در سال 2006 به 40% و در سال 2010 به 75% رسید… امروز بعضی از این وب‌سایت‌ها آن ‌قدر بزرگ شده‌اند که دیگر نمی‌توان با مشخصات وب کلاسیک در مورد آن‌ها صحبت کرد و خود مانند اکوسیستم‌های نوینی عمل می‌کنند. مثلا  فیس‌بوک با 500 میلیون‌ نفر کاربر بزرگ‌ترین وب‌سایت تاریخ وب است، این‌قدر بزرگ است که دیگر نمی‌توان وب‌سایت تلقی‌اش کرد. جالب این‌که فیس‌بوک بخشی از وب آزاد (open web) نیست و قدرت و جذابیت فیس‌بوک در ایجاد کردن محیطی استاندارد، نیمه‌بسته و کنترل شده است که سوار بر بستر اختصاصی (platform) یک شرکت است.
  • وب همیشه دو رویه داشته است. از یک طرف، ظهور اینترنت به معنای شکست ساختارهای سنتی کسب و کار و قدرت بود و از سوی دیگر محیط جدیدی برای کسب قدرت و ایجاد انحصار. پایان این رقابت برای انحصار در کنترل وب به سود گوگل تمام شد. گوگل با کنترل ترافیک و تبلیغات تحت وب عملا شرایطی را به وجود آورد که به سختی می‌توان بازی‌گر جدی دیگری را در این عرصه تصور نمود. این بود که سایر باز‌ی‌گران تصمیم گرفتند موفقیت گوگل در حوزه‌ی وب را در حوزه‌های دیگری بازتولید کنند: چالش اصلی آن‌ها این بود که جایگزینی برای وب ایجاد کنند.
  • در حالی که گوگل همواره سعی کرده از کنترل و مالکیت محتوی (content) پرهیز کند، استراتژی رقبایی مانند اپل درست بر عکس بوده است. در حالی که گوگل شاید کنترل ترافیک و فروش آگهی‌ در وب را در دست داشته باشد، اپل محتوی را کنترل می‌کند. اپل کنترل مطلقی بر تمام برنامه‌هایی که برای آی‌فون نوشته می‌شوند دارد و شکل و ظاهر و نوع تجربه‌ی کاربری آن‌ها را کنترل می‌کند. اپل با iTunes سیستم انتقال محتوی (content-delivery system) را دست دارد و همزمان کنترل دستگاه‌های پخش محتوی را نیز در اختیار دارد: iPods, iPhones, iPads و جالب این‌که در این فرایند هر اتفاقی که بیفتد سهمی از سود حاصله را دارد (برنامه‌ای تولید شود، محتوایی خریده‌ شود، محتوایی پخش شود).
  • شما ممکن است با spotify آهنگ گوش دهید، با netflix فیلم ببینید، اخبار روز را به کمک برنامه‌ای که روی تلفن‌ همراه‌تان دارید بخوانید (توجه کنید نه داخل مرورگر)، توی فیس‌بوک ساعت‌ها بچرخید، به آخرین پادکست‌هایی که روی تلفن‌تان دانلود شده گوش دهید، با اسکایپ با دیگران صحبت کنید، با XBox Live بازی کنید و خلاصه ممکن است تمام روز را در اینترنت سپری کنید بی‌آن‌که حتی یک‌بار به وب سر زده باشید!

آیا وب کاملا محو خواهد شد؟ البته که نه. صفحات وب احتمالا همیشه وجود خواهند داشت. مگر نه این‌که ما هنوز از تلگراف و کارت پستال استفاده می‌کنیم؟ اما صفحات وب دیگر مرکز ثقل رسانه‌ای نخواهند بود، چرا که این مرکزیت به محیطی ورای ‌وب (post-html environment) منتقل خواهد شد.

اما وب که در حال بزرگ شدن است!

آن‌چه در بالا گفته شد همه‌ی داستان نیست. مثلا در نقد تحلیل فوق، این‌جا نمای دیگری از آمار ترافیک اینترنت را ارائه می‌دهد: وضعیت اندازه‌ی مطلق ترافیک وب:

سهم نسبی وب از ترافیک اینترنت در حال کاهش شدید است در حالی که اندازه‌ی مطلق ترافیک وب در حال رشد نمایی است و هیچ نشانی از کند شدن روند رشد آن دیده نمی‌شود. پس برخلاف آن‌چه در بالا آمده، شاید اوضاع آینده‌ی وب چندان هم بد نباشد.

این معما را چگونه حل می‌کنید؟

به نظرم در این جور موارد، آمار نسبی بیشتر بیان‌گر روندها هستند. وب در حال بزرگ شدن است، اما رقبای آن با سرعت بیشتری بزرگ می‌شوند. سرنوشت نهایی وب را اندازه‌ی مطلق آن تعیین نمی‌کند. تصور کنید وب همین‌طور به بزرگ شدن ادامه دهد، اما سهم آن کاهش یابد تا حدی که به میزان ناچیزی (مثلا یک درصد ترافیک اینترنتی) برسد. در صورت فرا رسیدن چنین روزی، آیا نمی‌توانیم با یک تقریب قابل قبول بگوییم: راستی‌راستی وب مرده است؟


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

نظر سنجی روز: کدام سیاست فیل/ترینگ را برای ایران بهترین می‌دانید؟

از طرف دو دوست (واژگون و بلاگ‌نوشت) دعوت شده‌ام که در بازی وبلاگی نامه به عمو فیل/ترباف شرکت کنم. دیدم بیشتر حرف‌ها را دوستان دیگر به شیوه‌های مختلف و از زاویه‌دید‌های مختلف زده‌اند، بنابراین اجازه دهید یک نظر سنجی کوچک بکنیم که به خاطر تعداد کم رای‌ها نتیجه‌ را تفسیر خاصی نمی‌توان کرد، جز این‌که بدانیم نظر آن دسته از خوانندگان بامدادی که دراین نظرسنجی شرکت کرده‌اند چه بوده است.

دانستن همین هم برای من جالب است، برای شما چطور؟ اگر برای‌تان جالب است که حتما شرکت کنید، اگر هم نیست به خاطر من شرکت کنید!

نظرسنجی روز: لطف کنید بگویید بهترین گزینه از نظر شما کدام است (معنای کامل‌ هر گزینه در پایین توضیح داده شده است):

منظورم از گزینه‌ها این است:

  1. کنترل کامل: همه چیز کنترل شود و فقط سایت‌های کاملا بی‌خطر/بی‌ضرر و مطالب عمومی آزاد باشد.
  2. کنترل نسبی – شدید: سایت‌های غیراخلاقی یا سایت‌هایی که نگاه انتقادی به حاکمیت دارند کنترل شوند.
  3. کنترل نسبی – متوسط: سایت‌های غیراخلاقی یا سایت‌هایی که نگاه براندازانه‌ به حاکمیت دارند کنترل شوند.
  4. کنترل نسبی – ضعیف: فقط سایت‌های غیراخلاقی کنترل شوند.
  5. کنترل نباشد: همه چیز آزاد باشد.

پی‌نوشت کامنتی: با توجه به سوال دوستی که مفهوم «دقیق» اخلاق و غیراخلاق را پرسیده بودند این چه این نکته را اضافه می‌کنم:

به جز مفاهمیم انتزاعی ریاضی (آن‌هم احتمالا) هیچ پدیده‌ای رو نمی‌شه «دقیقا» تعریف کرد یا توضیح داد. اخلاق در بهترین حالت به صورت «تقریبی از عرف عمومی که زیاد هم مخالف خواست و نظر طبقه‌ی قدرتمند جامعه نباشد تعریف می‌شود» و در نتیجه هر چیزی که خلاف آن باشد (باز هم به صورت تقریبی) غیر اخلاقی تلقی می‌شود که البته ممکن است معیارهای فردایش با امروز فرق کند.


نظرسنجی قبلی: بامدادی از نظر شما چگونه بوده است؟ و نتایج آن.

وبلاگ‌خوانی سرگرمی ویژه‌ی ساعت‌های کاری؟

برخلاف انتظار در این روزهای اخیر (نوروز) متوجه افت نسبی آمار مراجعه‌کنندگان وبلاگم شده‌ام. بیشتر خوانندگان من از ایران هستند و این روزها ایران در تعطیلات نوروزی به سر می‌برد. افت آماری نسبی‌ای را هم معمولا در روزهای جمعه‌ شاهد بوده‌ام. آیا این افت آمار به «روزهای تعطیل» در ایران بستگی دارد؟ آیا وبلاگ‌خوان‌ها بیشتر ترجیح می‌دهند در ساعت‌های کاریشان وبلاگ بخوانند؟ نمی‌دانم.

در همین رابطه چشم‌ام خورد به این نوشته‌ی وبلاگ «اقتصاد خرد، بازار و خانوار»:

“در روزهای تعطیل تعداد مراجعه‌کنندگان به وبلاگ حقیر کاهش پیدا می‌کند” تحلیل اقتصادی این قضیه می‌تواند چیزی شبیه این باشد: خوانندگان محترم وقتی وبلاگ می‌خوانند که  سرگرمی دیگری ندارند. در نتیجه در ایام تعطیل، که سرگرمی‌های متنوعی دارند، کمتر و در روزهای کاری بیشتر از ایام تعطیل وبلاگ می‌خوانند (البته دسترسی به اینترنت هم مهم است). چون در روز کاری مطلوبیت حاصل از خواندن وبلاگ بیشتر از سایر کارهای ممکن است. (می توان بفرمایید اشتباه می کنم)  لطفا تعمیم ندهید که حالا همه‌ دوستان وقت کار  در دفاتر و ادارات وبلاگ می‌خوانند. برای چنین نتیجه‌ای باید نمونه آماری بزرگتری داشت و تعداد خوانندگان چند ده وبلاگ را ثبت کرد. اما این حکم درباره این وبلاگ می تواند درست باشد که دوستان آنرا سرکار می خوانند!

همان‌طور که دوست‌مان هم اشاره کرده تا بررسی آماری و تحلیلی گسترده‌ای انجام نشود نمی‌توان به رابطه‌ی احتمالی بین «زمانی که خوانندگان برای خواندن وبلاگ می‌گذارند» و «روزهای تعطیل/کاری در ایران» رسید. اما دست‌کم حدس اولیه‌ی جالبی است.

سئوال طلایی: آيا ما در ساعت‌های کاری بیشتر وبلاگ می‌خوانیم و در روزهای تعطیل کارهای مهم‌تری داریم؟