- دربارهی گلشیفته » کلمه
عریانی گلشیفته، عریانی تنها نیست. گلشیفته اول قبایی به تن کرد که اینطور برهنه شد: قبای ایدئولوژی جامعهی سرمایهداری. عریانی او برای جامعهی ما شاید انقلابی به نظر برسد. مثل حرکتی که آن دختر وبلاگنویس مصری کرد و عصبانیتها برانگیخت. اما در تصویر بزرگتر این حرکت عین محافظهکاری است. عین بازتولید مناسبات قدرت است. اول “مهاجرت” گلشیفته را عریان کرد از اعتقادات و رسوم و فرهنگش. اما بعد از آن این جامعهی جدید است که برای گلشیفته قبای جدیدی دوخته: قبای برهنگی.- نفرت از خود » critic
پدیده پدرسالاری جدید، آنگونه که در تاریخ رخ مینماید، معنایش را از دو واقعیتی که ساختار آن را تشکیل میدهند میگیرد: مدرنیته و پدرسالاری. پدرسالاری نوسازی شده، به نوعی محصول اروپای مدرن است. در طول بیش از یکصدسال گذشته، ساختارهای پدرسالارانه جامعه عرب، به جای اینکه تغییر و تبدیل یابد یا واقعن نوسازی شود، تنها تقویت شده و در اشکال ناقص و از ریخت افتاده و مدرن شده/نو سازی شدهای حفظ گردیده است. پدرسالاری جدید محصول جامعه/ فرهنگی نامتجانس و دو رگه است. پدرسالاری جدید، هم از نقطه نظر مدرنیته و هم از لحاظ سنتپرستی، نه مدرن است و نه سنتی… ویژگی اساسیِ روانی-اجتماعی این نوع جامعه، چه محافظه کار و چه مترقی، سلطه پدر است که خانواده ملی و همینطور خانواده طبیعی حول محور او سازمان یافته است. به این طریق، بین حکمران و توده و بین پدر و فرزند تنها رابطه عمودی وجود دارد: در هر دو زمینه اراده پدری اراده مطلق است، که هم در جامعه و هم در خانواده از طریق یک اجتماع مبتنی بر تشریفات و اجبار وارد عمل میشود… دولت پدر سالاری جدید، صرف نظر از اشکال و ساختارهای حقوقی و سیاسی آن، از بسیاری جهات چیزی بیش از نسخه نوسازی شده سلطنت پدر سالار سنتی نیست.- یادداشت وارده: روایت کودتا با چالش ها و تناقض های جدی روبروست » مجمع دیوانگان
به دست دادن یک روایت کودتا قطعا با تلقی ایدئولوژیک و انقلابی بیشتر میخواند اما تبلیغ روایت کودتا در اوضاع کنونی با اشکالات و تناقض های عمدهای روبرو میشود که نمیتوانیم برای موجه جلوه دادن آنها، تنها به دلخواه بودن روایت کودتا یا سهل الوصول بودن نتیجهگیری از آن (توجیه هر گونه اقدام علیه حاکمیت) نظر داشته باشیم. به نظر بنده میرسد که شما در وبلاگ «مجمع دیوانگان» اصرار دارید که از روش دوم (روش انقلابی ـ ایدئولوژیک) استفاده کنید و سعی میکنید واقعیتهای سیاسی را به روایت دلخواهتان دربیاورید تا بتوانید تقصیرهای عمدهای را متوجه حاکمیت کنید. اما این کافی نیست و با وجود تناقضهای مضمر، روایتتان سست و شعاری میشود.- ژانر مینیمالیسم و آسودهخواهی ایرانیان » گفتآورد
اندکی گذشت. وضع از این هم بدتر شد. دیگر اصلا ذهن مردم تاب پیچ و خم های احتمالی موجود در شعر و ادبیات را هم نداشت (صنایع و آرایه های ادبی) و ترجیح میداد یک جمله یا قطعه یا داستان کوتاه و بدور از هر گونه پیچیدگی و صنعت ادبی را بخواند. این است که دهها وبلاگ و صفحه سادهنویس و کوتاه نویس شکل گرفت و سرتاسر وبلاگستان فارسی و فیس بوک و توئیتر و بقیه جاها را در نوردید. اسمش را هم گذاشتند «مینیمالیسم Minimalism» (=کمینه گرایی، ساده گرایی)؛ ژانر مورد علاقه مردمی که نه حوصله فکر کردن دارد و نه وقت تامل و درنگ! هر چه جمله کوتاهتر و از هر گونه تکلف و پیچیدگی دورتر باشد، لایکها و شرهایش بیشتر است. این قانون علمی فضای مجازی فارسی است. قهرمانها دیگر اهل پژوهش و تحقیق نیستند؛ نوجوانها و جوانهایی هستند که مینیمال می پردازند و رسانه هم بیشتر به سراغ آنها می روند. چه بسیار سایتها و وبلاگها که متعلق به اهل فکر و تامل و پژوهش، که روزها و هفته ها و ماهها خاک می خورد و حتی دیده هم نمی شوند؛ چه برسد به اینکه خوانده شوند! اگر هم به سراغ بزرگی می روند، فقط جملات قشنگ و قابل فهمش را می خوانند و می پراکنند.چون جملات عمیق نیاز به فکر کردن و تامل دارد که ما نه وقتش را داریم و نه حوصله اش را. این است که از نیچه فقط جملات ضد زننش به بیرون درز می کند و از برتراندراسل تنها جملاتی که در مصاحبه ها گفته و طعنه هایی که به دینداران انداخته.- بیتربیت و دریده باشیم! » پرده
پیشنهاد من این است که خوب نباشید. هر وقت دیدید حقی از شما زایل شده، یا دیدید دارند شما را (علیرغم میلتان) در نقش “آدم خوب” میچپانند، بد باشید। حتی بدتر از آنی که باید! در درجه نخست بایست رابطه موجود را شکست. پس از درهم شکستن «رابطه ظالمانه» میتوان رابطه “درست”تری برقرار کرد. اما نه پیش از آن. شدنی نیست!- Das Angenehme mit dem Nützlichen verbinden » ٤دیواری
به گمان من گلشیفته آگاهانه عکس خود را بدون شرح منتشر کرده است. درواقع برای او سخت بوده است زیر این عکس چیزی بنویسد. زیر این عکس سخت است چیزی نوشتن. اگر گلشیفته میخواست توضیحی برای عکس خود بنویسد، چه مینوشت؟ ـ دوستان گلم که عاشق همتون هستم. اینم عکسی که برای شرکت جواهرسازی شومه گرفتم و تو مجله مادام لافیگارو چاپ شده. مادام لافیگارو خیلی مجلهی مهمیه و شرکت جواهراتی شومه که توی عکس انگشترش دستمه از این شرکتهای سوپرلوکس ه. برید توی وبسایتشون کلکسیونها رو تماشا کنید. کلی کیف داره. نمیخواد زیاد دنبال لیست قیمت بگردید، این جواهرا رو کسایی میخرن که به قیمت نیگا نمیکنن:)) (اینترنت پرسرعت دارین اینجا). در مورد این عکس هم باید بگم با این که حتما تو ایران سروصدا راه میندازه، ولی بدونید، لخت شدن اینجا یه امر عادیه، و اگه تو گوگل بزنید «آکت» یک میلیون عکس میاد که در مقایسه با اونا، من تو این عکس یه خو بدحجابم :دی یک چنین توضیحی ممکن میبود. اما اینجا جای سخنانی از جنس حرفهای علیا ماجده نیست: «نگاه کنید: من برهنه هستم». «من از زن بودن خود شرمنده نیستم، آن هم در جامعهای که زنان در آن چیزی نیستند جز ابژههای جنسی …»، و الخ.- جدایی نادر از سيمين عريان در برابر چشم دنيا (۲) » وبلاگ تخصصی جامعه شناسی در ایران
نادر به شکلی جامعه را نمايندگی میکند. فردی عصبی، عصبانی، اخلاقی، احساساتی، مستأصل، متعهد، در ضمن درمانده، بدون جهت گيری، دروغگو. ليکن دروغگويي که مستحق همدردی است. سيمین نيز به نحوی ديگر جامعه را نمايندگی میکند: امروزی، خواهان حرکت، تغيير، اما در ضمن در صدد فرار از وضعيت. کشيدن گليم خود از منجلابی که در حال غرق شدن در آن است. جايي شنيدم که فرهادی را به ضد زن بودن در فيلم هايش متهم میکنند. اين شخصيت سيمين به هيچ وجه نشانی از ضد زن بودن او ندارد. پدر پير برعکس اميدش را به سيمين بسته است.
بدیهی است (هست؟) که این نقل قولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
بایگانی دستهها: لینکدونی
لینکهای روز: حقوق بشر یا پیاده نظام آمریکا؟
- تنها چیزی که میتوانید در جهان تغییر دهید جای بالش زیر سرتان است » مانی ب
این نوع ادبیات حماسی که دلاوری برخیزد و قدم در راه بگذارد و ما هم پشت سرش مانند گلهای گوسفند اشكريزان خروش برآوریم و مناسبات را تغییر دهیم٬ برای شهروند امروز بخشی از ادبیات گذشته است. ذهنیتی که در اینگونه ادبیات نهفته است ذهنیتی ارتجاعی است. تبلیغ و ترویج چنین ذهنیتی چیزی جز تحمیق و جلوگیری از دیدن واقعیت ملموس پیش رویمان نیست٬ و بدون دیدن واقعیت و فراهم ساختن ابزار مناسبی برای ایجاد تغییر در آن٬ و بدون درک از تواناییهای واقعی آدمهای امروز و پذیرش آن به عنوان یک اصل مسلم٬ نمیتوان به تغییرات مناسبی رسید. - در باره منش روشنفکران: احمد شاملو: غولی که گاه ادای کوتوله ها را در می آورد » احمد سیف
در این نوشتار می خواهم به اختصار از منش روشنفکران سخن بگویم و همین جا بگویم که بر خلاف مرحوم آل احمد که در هر چیز و همه چیز، حتی در منش روشنفکران، نشانی از توطئه می دید و «غرب زدگی»، من بر آن سرم که وارسیدن نقش روشنفکران بدون وارسیدن فرهنگ استبدادی حاکم موثر و مفید نیست. - اوباما و اورول: زبان امپراتوری و زبان جديد » دومنيکو لوزوردو
تحلیل وقایع لیبی - لیبی و تبلیغات جنگ » آن مورلی ، ترجمهٔ حمید محوی
تحلیل وقایع لیبی - جريان تکفيری، مهرۀ بازی کثيف امپرياليسم در ليبی! » عدالت
و در رأس همه، و بهتانگيزترين آنها، صحنهسازی ناتو با کمک دوحه و قطر بود که همانند صحنهپردازان هاليوود، چيزی را که شبيه «ميدان سبز» طرابلس به نظر میرسيد، طراحی کردند. ساختمانهای «ميدان سبز» خيلی قديمی هستند، برخی از آنها به امپراتوری روم برمیگردند- اما آنها در دوحه نسخه بدل آن را ساختند. اگر در اينترنت نگاه کنيد مقايسه جالبی وجود دارد که «ميدان سبز» واقعی را در کنار «نسخه جعلی» آن قرار داده و اين خيلی شبيه اصل است، اما تفاوتهای زيادی وجود دارند که جعلی بودن آن را نشان میدهند. از اينرو، اين يک کارزار عظيم شستوشوی مغزی و جنگ روانی است و تأثير خيرهکنندهای داشته است. - لیبی، سیبی که رسیده تر به دامان استعمار افتاد » یونگه ولت، ترجمه رضا نافعی
مروری بر تاریخ معاصر لیبی - دهمین سال آغاز بلاگستان فارسی و یادی از وبلاگ نویسانی که دیگر کنارمان نیستند » اشکان منفرد
هدفم از این نوشته، یادی ست از وبلاگ نویسانی که دیگر کنارمان نیستند. آنهایی که به قول خواجه شیراز: دوامشان با قلم شان بر جریده عالم ثبت شد. افسوس که آمار دقیقی از اهالی فوت شده بلاگستان در دست نیست تا بشود حق مطلب را ادا کرد. بنابراین نگارنده تنها به دانسته خود و اطلاع از آنچه می داند می پردازد. - خط و نشان بیبیسی » مسعود برجیان
برنامهی جدیدی که بیبیسی، زیر نام یک مستند ساخته است، آشکارا نشان از یک چرخش رویکرد ریشهای در روابط بیبیسی و بریتانیا (و حتی غرب) با ایران دارد. - قدافی در دوزخ یا دستمالی که به دور انداخته شد! » ناصر فکوهی
قذافی کشته شد، و سران قدرت های بزرگ، این «پیروزی» را به خود و به مردمانشان تبریک گفتند و از نیروهای نظامی خود برای هدایت عملیات در این جهت تشکر کردند. اما آنچه روشن نشد و شاید هرگز روشن نشود، چیزی بسیار ساده تر است: چه کسی به جز این جنایتکار پیش پا افتاده و کمابیش دیوانه، باید پاسخگوی چهل سال دیکتاتوری او و پذیرش این دیکتاتوری به مثابه یم «دولت ملی» در نظام جهانی باشد؟ چه کسی یا کسانی، چه ایدئولوژی و چه فرایندهای سیاسی و اقتصادی و نظامی ای در جهان باید پاسخگوی میلیون ها انسانی باشند که در تمام این سال ها، به صورت های مختلف از قتل و شکنجه تا زندان و تبعید، فدای این جنایتکار شدند؟ - قذافی و وال استریت، دو روی سکه نظام سرمایه داری » احمد نادری
ناتو که به عنوان بازوی نظامی سرمایه داری مدرن عمل کرده و در راستای سیاست های استثماری غرب تاکنون عملیات های متعددی در تسخیر سرزمین های ثروتمند و سرشار از نفت خاورمیانه انجام داده است، با حمایت چندین ماهه از به اصطلاح انقلابیون لیبیایی، بازی موش و گربه ای را با قذافی و طرفدارانش به راه انداخته بود تا به وقتش، از این بازی نهایت استفاده را ببرد. بنا بر ادعای سازمان اطلاعاتی آلمان (BND)، ناتو از محل دقیق اختفای قذافی خبر داشته است، ولذا به آسانی می توانسته است وی را دستگیر کرده و یا در همان ابتدا بکشد. اما کشته شدن قذافی در این برهه زمانی، بیش از آنکه امری اتفاقی باشد، واقعیتی دیگر را در پشت خود دارد. خبر مرگ قذافی، و پخش آن در رسانه ها در این برهه زمانی، جدای از اینکه امری فراواقعی بوده و ریشه در فراواقعیتی مدرن دارد، پیش و بیش از هر چیز، یک واقعیت را به تصویر می کشد و آن، اینست که انتشار این خبر، برای انحراف اذهان عمومی مردم دنیا از جنبش وال استریت است. - حقوق بشر یا پیاده نظام آمریکا؟ » اکبر گنجی
من به صراحت همیشه گفته ام که مخالف اپوزیسیون سازی توسط دولت آمریکا و دول غربی هستم. منظورم چیزی است که در عراق و خصوصاً لیبی روی داد. این که دول غربی مخالفان را گرد هم جمع کنند، و از آنها در پروژه هایی چون پروژه ی لیبی استفاده کنند، بد و خطرناک است. گذار ایران از نظام استبدادی سرکوبگر به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و دموکراسی، وظیفه ی ایرانیان است، نه دولت آمریکا یا دیگر دول غربی. من موافق تشکیل “جبهه ی مستقل دموکراسی خواهان ایران که پایبند به حقوق بشرند”، هستم، اما صد در صد مخالف تبدیل ایرانیان مخالف به “پیاده نظام” پروژه های آمریکایی و دول غربی هستم. - نگاهی دیگر: لیبیائیزه کردن ایران؟ » اکبر گنجی
زمانی آرمان و سنت هایی وجود داشت که هیچ کس خود را مجاز به تخطی از آنها نمی دانست. اینک فرد به خود اجازه می دهد که از آمریکا و دول غربی بخواهد که همان بلایی را سر ایران بیاورند، که بر سر لیبی آوردند. به زبان بی زبانی اعلام می شود که آمریکا و دول غربی می تواند از ما به همان نحوی که از کسانی در لیبی استفاده کرد، استفاده کند. گویی پیروزی ناتو در لیبی، خاطره تلفات و هزینه های سنگین عراق و افغانستان را به فراموشی سپرده است. اما داوری درباره لیبی هنوز بسیار زود است. - در مصر چه گذشت؟ » ب-حکومت
امروز مبارک رفته است اما دستگاه هایی که دیکتاتوری او بر روی آنها بنا شده بود همچنان پابرجا هستند. نیروهای مسلح در قالب شورای عالی نظامی قدرت مطلق را در اختیار دارند. نیروهای مسلح مصر چگونه باید ارزیابی شوند و چه نقشی را امروزه ایفا خواهند کرد؟.
*بدیهی است (هست؟) که این نقل قولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
لینکهای روز: در سوگ آرش
- در دفاع از رویهها » شور و شر
لابد میدانید ازدیاد قوانین رابطهی مستقیمی با افزایش مجرمین دارد، لذا شاید بتوان گفت هرچه مقدار بیشتری از عرف اجتماعی تبدیل به قانون شود، به همان نسبت تعداد شهروندان بیشتری مجرم تلقی خواهند شد تا آنجا که در حالت فرضیِ تبدیل تمامی قواعد حاکم بر روابط انسانی به قانون، احتمالا تمامی اعضای یک جامعه کم یا زیاد مجرم خواهند بود. حال اصلا فرض محال که چنین کاری یعنی تبدیل زیر و بم روابط اجتماعی به قانون که در حالت معمول عمدتاً “عرف اجتماعی” عهدهدار تنظیم و ساماندهی آن است به لطایفالحیلی امکانپذیر شود، آیا تحقق چنین امری مطلوب هم هست؟ به هیچوجه…
.- شاید سالِ نهصدویازدهِ میلادی » نسخهً قابل انتشار
حمله کردند به مخفیگاهاش. او را-که مسلح نبود-کشتند و جسدش را به دریا افکندند. این داستان مالِ کدام قرن است؟
.- اندر باب جدانویسی و سرهمنویسی » محمدكاظم كاظمي
گرایش به جدانویسی نباید یک مزیت مهم پیوستهنویسی را از نظر ما دور بدارد و آن، استفاده از شکل هندسی کلمات برای خواندن متن است. این را باید توضیح دهم.
.- سياستورزي مسوولانه » مسعود بهنود (علیرضا علویتبار)
سه نکته مهم
.- داستان خاتمی و آمنه » زندگی ایرانی
یک نفر آدم سیاسی هم پیشنهاد داده مردم و حکومت، بابت اتفاقات دو سال اخیر، یکدیگر را ببخشند (البته با قیدهای دیگری که ذکر کرده). حالا همان آدمها که به آمنه دستور (از پیشنهاد و خواهش گذشته) میدهند که آن مرد را ببخش؛ آمدهاند وسط که ما باتوم خوردیم و زندان رفتیم و نمیتوانیم ببخشیم و اصلا چیزی برای بخشیدن وجود ندارد.
.- در سوگ آرش » ٤دیواری
تیر آرش اما در کرانه آمودریا فرود میآید و غریو شادی قابل فهم ایرانیان هیجانزده در کوهستان میپیچد. قابل فهم٬ زیرا آنچه در تصور نمیآمد٬ آن شده است. معجزهای ایرانی به وقوع پیوسته است که آنها را بیزحمت و به یک ضرب از تنگی رهانیده است. افراسیاب باروبندیلش را جمع میکند و میرود. کشور دوباره فراخ میشود. هزاران سپاس یزدان پاک را که «امید واهی» ایرانیان را برآورده ساخت. باز در عمق فاجعه کسی که مثل هیچکس نیست آمد و کارها را روبهراه کرد٬ و آنها میتوانند دوباره با خیال راحت به زندگی عادی خود بازگردند. این چه جای ماتم برای مرگ آرش است؟ نه٬ هیچ اندوهی جشن “پیروزی” آنها را مکدر نمیکند٬ زیرا برای آنها خیلی عادیست که بهترین فرزندان این خاک بمیرند٬ تا علوفه آنها دیر نشود.
.- تبعید خاصیتی دارد که از هر چیز دیگری بدتر است » پیمان (آریل دورفمن)
تبعید خاصیتی دارد که از هر چیز دیگری بدتر است، آن هم ایجاد توهم قهرمان و ناجی بودن است برای مردم سرزمینی که در اسارت هستند، آنهایی که جان سالم به در بردند و از زیر سایه دیکتاتور فرار کردند، خیلی زود دچار این وهم میشوند که خود تنها سخنگوی مردمان سرزمینشان هستند و این بدترین آسیبی است که مردم کشور شیلی از جانب روشنفکران گریخته و جان به در برده دیدند و البته بهترین کمک به ماندگار شدن و بقای پینوشه.
.- وقتی که پیاده راه می روم زن می شوم » پیاده رو
کسی از من پرسیده بود که شما به عنوان یک زن؛ یک زن… کی زن شدم؟
.
*بدیهی است (هست؟) که این نقل قولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
لینکهای روز: بچههای آسمان
- شبهای نایروبی » دستنوشتهها
“شبهای نایروبی” عنوان وبلاگ “سو”، دختر کنیایی است که در خیابانهای نایروبی تن فروشی میکند و در وبلاگش از خودش و کارش با خوانندگانش صحبت میکند.- سوار موج آلمانی (دویچه وله) » ٤دیواری
من پیشتر در این پست٬ در مورد اهمیت اینکه چه وبلاگی برنده شود نوشتهام. برنده شدن در چنین مسابقهای موجب افزایش شمار مخاطبان٬ نشر وسیعتر تصورات و افکار نویسنده و افزایش اعتبار رسانهای آن خواهد شد. منظور اینکه٬ این فرق میکند که وبلاگی که خواهان تغییرات اجتماعی از طریق رفرم است در مسابقه دویچهوله برنده شود٬ یا وبلاگی که شرکت هلیکوپترهای آمریکایی را برای ایجاد دمکراسی در جامعه ما لازم میداند!- ولیعصر رو به پایین » همه می دانند
اما [نام محفوظ] به محض دریافت اس ام اس از تخت پایین آمد، دوش گرفت، ریش تراشید، لباس پوشید و راهی شد. او از آن دسته مردهایی است که ادعا ندارند بازیکن خوبی هستند، اما از بودن در جریان بازی لذت میبرند.- در خدمت امپراتوری: روشنفکران کمپرادور در عصر اسلامهراسی » بررسی کتاب: حميد دباشی، پوستِ سبزه، نقابهای سفيد
ادوارد سعید وقتی که دربارهی آمریکا مینوشت، «روشنفکران تبعیدی» را کانون اعتراض در قلب امپراتوریای قلمداد میکرد که توانسته بود روشنفکران نقاد حوزهی عمومی را نابود کند. اما دباشی میکوشد که «سویهی تاریکتر مهاجرت روشنفکران» را بررسی کند. به این ترتیب او توضیح میدهد که چطور «از میان همین حلقهی تبعیدیان خبرچینانی بومی استخدام میشوند که دیگر به کارفرمایان سلطهجوی خود آنچه را که باید بدانند نمیگویند بلکه آن چیزی را به آنها میگویند که میخواهند باور کنند (…) تا افکار عمومی را متقاعد کنند که بمباران و اشغال سرزمینهای دیگران امری خوب و اخلاقی است».- برف دیروز » ٤دیواری
دخالت و تغییر این قواعد ناممکن نیست. کافی است وقتی که «آنها» به آرش آبادپور میگویند٬ ما شما را به عنوان داور این مسابقات انتخاب کردیم٬ او به جای اینکه بگوید: «ممنونم که انتخاب کردید»٬ بگوید: «طوری که من برخی از هموطنان خود را میشناسم٬ آنها این را که کس یا کسانی از بالا برای آنها داور انتخاب کنند٬ نمیپذیرند و حتما به آن اعتراض میکنند. باید فکر دیگری بکنیم». در صورتی که برگزارکنندگان مسابقه حرف او را نپذیرند٬ او میتواند این موضوع را با مخاطبان وب فارسی در میان بگذارد. در این صورت قابل تصور است که بحث مفیدی راه بیافتد٬ حتی میتوانم تصور کنم که کسانی از کشورهای دیگر نیز در این بحث شرکت کنند. و دویچهوله خیلی بیشتر از این به اعتبار خود اهمیت میدهد که برای جلوگیری از مخدوش شدن آن به یک چنین اعتراضی بیاعتنایی کند.- قانون منع روبنده در فرانسه یا تشویش های ذهن یک استعمارگر » فمینیست سبز
ده تا نکته کوتاه- بچه های آسمان » سُخن
«سعید تاجیک» بسیجی معروف «شهر ری» به استناد فیلم منتشر شده از فحاشی اش به «فائزه هاشمی» و به شهادت مصاحبه اخیرش با زردنگار روز بدون تردید یکی از ناب ترین و زلال ترین و معتبرترین گونه موجود از خرده فرهنگ جامعه سنتی ایران را در معرض دید و داوری تحلیل گران مسائل ایران قرار می دهد.
همچنانکه نوع برخورد با «تاجیک» و خرده فرهنگ و ادبیات تاجیک از سوی کسر بزرگی از جبهه مخالفان وی نیز سندی معتبر از «برزخ هویت» اقشاری است که در «جبهه مقابل تاجیک» خود را مدرن و متمدن تعریف کرده اند.
هر چند در سخافت توام با شناعت ادبیات مستعمل تاجیک و امثال تاجیک نمی توان کمترین تردیدی داشت اما به همان اندازه نیز نمی توان از ژست های تصنعی و اخلاق داورانه طیف مقابل تاجیک مشمئز نشد و برائت نجُست که از یک سو بابت فحاشی و انتساب لفظ «بدکارگی» به دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام دچار ترشروئی می شوند در حالی که وجدان عمومی جامعه از ناحیه روح لطیف و طبع منیع و شخصیت فرزانه همین نازک دلان شاهد کمترین ملامت و یا حداقلی از شماتت به آن بخش از سبزها طی دوران شهرآشوبی شان نشد که شورمندانه و در عرصه خیابان شعار گروهی «توپ تانک فشفشه …؟» را سر می دادند!- جامعهٔ ایران در حال فروپاشی است » عباس عبدی
من به رفتاري كه در قبال اين مراجع در پيش گرفته شده است، كاري ندارم بلكه ميخواهم بگويم وقتي شما درصدد قدسي و ديني كردن حكومت برآييد، اين مشكل پديد ميآيد كه دين و تمام نهادهاي ديني را سياسي ميكنيد. زماني كه ميخواستند رستم را به دنيا بياورند، قابله زورش نرسيد كه رستم را بيرون بكشد و رستم او را به درون كشيد! سياست قدرتمندتر و زمینی تر از آن است كه دين بتواند او را قدسي كند. سياست جايگاه خودش را دارد. اگر دين بخواهد چنين كاري كند كاملاً مصبوغ به سياست ميشود و تمام نهادهايش نيز سياسي ميشوند. خسارت اين وضعيت متوجه دين است زيرا قرار نيست دين سياسي شود. از بين رفتن قبح انتقاد از مرجعيت، يكي از نتايج حكومت ديني است. اين قداستزدايي فقط شامل مرجعيت نميشود بلكه بسياري از نهادها و ايدههاي ديني را نيز دربر ميگيرد.- سرشتِ پوچ ِ واژهها » یادداشتهای معترض
تا جایی که به فلسفهیِ روشنگری و تفکر ِ انتقادی مربوط است باید پایِ هر مطلبِ نظرگیر و جالب و بامعنی یک «ریدی» گذاشت و بعد منتظر ِ نتایجاش شد. احتمالاً مطلبِ واقعاً باارزش از همهیِ «ریدی»ها جانِ سالم به در میبرد، یا امیدوار ایم که ببرد. تا جایی که به سرشتِ واژهها و ترکیبشان با هم مربوط است، این باید دستورالعمل ِ نوعی خاص از جستوجویِ ترکیبهایِ بهینه باشد که از قضا با هجو ِ چیزهایی که دهان به دهان میچرخد، یا مراجع ِ محترم ِ قدرت میگویند، کار ِ خودش را آغاز میکند.
.
*بدیهی است (هست؟) که این نقل قولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
لینکهای روز: پریشاننویسی
- دولت در خیابان، مردم در پیادهرو » مهدی جامی
مفهوم «مردم در پیاده رو» معنای تام و تمام سیاست در ایران است. مردم هستند که در حاشیه باشند. قدرت حقیقی نیستند. زینتی اند. وقتی می خواهی باید به صحنه بیایند. وقتی تو نخواهی به صحنه آمدند باید سرکوب شوند. به حاشیه ای رانده شوند که جای آنها ست. اکنون نزاع بزرگ بین درآمدن از این حاشیه است با قدرتی که به جای مردم در متن مستقر شده است. داستان جنبش سبز داستان اعتراض به حاشیه دیدن مردم و خود-متن-بینی دولت است. - از حزب الله تا حزب لا » درویشی نشسته بر پوست پلنگ
من زمانی عضوی از جماعت موسوم به حزب الله بودم. طومارهای تحصن هفتاد و هشت را خطاب به سید محمد خاتمی من نوشتم. خط خوبی داشتم. مثل همهی آنها فکر میکردم. بهتر بگویم دیگران برایم فکر میکردند. مطمئناً هیچگاه در ذهن خودم تحلیل نمیکردم آیا هجوم به دفتر و خانهی مرحوم آیت الله منتظری و آیت الله آذری قمی درست است یا نه. دیگران به جای من فکر میکردند و من با اعتمادی که بهشان داشتم، میپذیرفتم. - سكوت به نشانه اعتراض » پارسانوشت
میپرسم پس این همه تدبیر و عقل و خردمندی فعالان سیاسی خارج از كشور، كسانی كه یك عمر هیاهو میكنند و حرفهای خوب میزنند، امروز كه روز آزمون آزادیخواهی، دموكراسیطلبی و دفاع از حقوق بشر است، اینها كجا هستند؟ تك تك این فعالان خارج از كشور كه همه را در ایران شیر میكنند جلوی گلوله و باتون بروند اما خودشان حاضر نیستد در این حد “فداكاری” (!) كنند كه زیر یك سقف با رقیب سیاسی خود چند جمله حرف بزنند و حول مشتركاتی برای یكماه هم شده به تفاهم موقت برسند، اینها به چه دردی میخورند؟ نه واقعاً به چه دردی میخورند؟ ما صدهزار خارج كشوری كه داد كشیدیم: “موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت میشه” ، به چه دردی میخوریم؟ - ماجرای گوتنبرگ را شنیدید؟ » ٤دیواری
منظورم مخترع صنعت چاپ نیست٬ بلکه وزیر امور خارجه آلمان است. همان که در رساله دکترای خود چندین صفحه از آثار علمی دیگران سرقت کرده بود٬ و چند روزی باعث جاروجنجال در رسانههای آلمان شده بود. نشنیدید؟ - آيا مصنوعات هم سياست دارند؟ » لنگدون وينر » ترجمهٔ شاپور اعتماد
اين ترجمه در دیماه و بهمن ماه سال 1383 در سه شماره در روزنامه شرق منتشر شده است. الان آرشيو آن سالهای اين روزنامه ديگر در روی اينترنت موجود نيست. من مقاله را ضبط كرده بودم و بعد از بحثهايی كه در مورد زلزله ژاپن و آسيب ديدن نيروگاه فوكوشيما شد فكر كردم اينجا بگذارمش شايد علاقهای به خواندنش باشد. - پریشاننویسی ۱ » ٤دیواری
اخیرا نیروی جدیدی وارد عرصه واقعیت اجتماعی و افکار عمومی شده است که از آنها با عنوان «جوانانی که با تکنولوژیهای جدید آشنا هستند» یاد میشود. اگر فکر کنید حتما به این مفهوم «جوانانی که با تکنولوژیهای مدرن آشنا هستند» برخوردهاید. و حتما مثل من دیدهاید که اینجا و آنجا هم اشخاصی از این «جوانان آشنا با تکنولوژیهای جدید» تعریف و تمجید میکنند٬ لیلی به لالا/ و هندوانه زیر بغل آنها میگذارند و آستین آنها را باد میکنند. - پیوستگی و پایداری » مسیر یک ذره
از میان چیزهایی که تاکنون تلاش کردهام بیاموزم، نسبیت عام و نظریه کوانتومی میدانها دشوارترین موضوعها بودهاند. در مورد این دو شاخه به وضوح دیدهام که خواندن پراکنده و ناپیوستهشان فایده ندارد. هم حجیم هستند و هم پیچیده. اگر هیچ یک از این دو شاخه را هم به خوبی یاد نگرفتم، دستکم از تلاش برای آموختنشان بسیار آموختم، و یکی همین که یاد گرفتن این جور چیزها پیوستگی و شدت میطلبد، که نیازمند پایداری است. و برای مدت زیادی در این فکر بودهام که منبع این پایداری از کجا باید باشد. - سنگی بر گور انسانیت » بر ساحل سلامت
جلوتر می روم ، صدای جمعیت را می شنوم. نیروهای آتش نشانی در تلاشند که فرد را از پرتاب کردن خودش از روی پل منع کنند و مردم برای پیرمرد شمارش معکوس می خوانند و یک صدا “بپر دیگه” می گویند. رهگذران هم با طعن و خنده از اینکه علافشان کرده صحبت می کنند. جلوتر که می روی، مردمانی را می بینی که از میانشان تعدادی سکه به سمت پیرمرد پرتاپ می کنند. علیرغم اینکه تردید در چهره پیرمرد بود، با وجودیکه تشک آتش نشانی زیر پایش بود، مردد مانده بود، آتش نشان ها نزدیکش شده بودند، اما هیاهوی توخالی مردم در لحظه آخر باعث شد پیرمرد از بالای پل به پایین بپرد. شاید بودن تشک باعث شده باشد، نهایتا دست و پایی از مرد شکسته باشدکه سریع با آمبولانس منتقلش کردند. اما تمام مدت فکر می کردم من این مردمان کوچه و خیابان را دیگر نمی شناسم. مردمی که علاف پیرمردی شده اند و خرید و فروش شب عیدشان کمی با تعویق رو به رو شده و می خواهند مردی شکسته که به یقین زندگی اینچنین بازی بر او داشته را مجبور به کاری بکنند که حتی خودش در آن تردید کرده است. - آن روی آقای جامعهشناس » کلمه
لیبی به عنوان یک دولت تک حزبی چندان سرکوبگر نیست. آن طور که به نظر میرسد، واقعاً بین مردم محبوب است. بحث ما [با کلنل قذافی] بر سر حقوق بشر بیشتر بر آزادی رسانهها متمرکز بود. او دیدگاههای متنوعتر در کشور را میپذیرد؟ چنان چیزی در حال حاضر وجود ندارد. خب، به نظر میرسد که او موافق این امر است. - دیدن لحظهی مرگ یک انسان » كروسان با قهوه
برای اولین بار بود که تنم تا این اندازه لرزید. انتظار نداشتم که این قدر وحشت کنم. قبول دارم که مرگ خواست طرف بوده و این زندگی براش زجرآور بوده و تحملاش مشکل. اما در عین حال دیدن مرگ به این شکل هم خیلی ساده نیست. حتمن برای نزدیکان و به خصوص همسرش هم که باید خیلی سختتر بوده باشه. همیشه اعتقاد داشتهام که اتانازی حق هر شخصیه و باید گزینهاش (در عین در نظر گرفتن مسایل مختلف مثل جنبههای حقوقی و جنایی) برای همه وجود داشته باشه. اما هیچ وقت تا این اندازه نزدیک تصویرش رو ندیده بودم و درست درک نکرده بودم که به هر حال یک طرف قضیه مرگه.
.
* بدیهی است (هست؟) که این نقل قولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
لینکهای روز: روایت نوین چالشپذیر بودن روایتهای کهنه جاری
- چین: کارخانهٔ جهان » مجموعهٔ عکس
حتما ببینید.
. - فرود جنگندههای لیبی در فرودگاه مالتا » کیبورد آزاد
آیادر یک مرحله ممکنه این آدمها برگردن به نقطه اول و خودشون رو با روز اولشون مقایسه کنن؟ ببینن کی هستن و جلوی کی ایستادن و برای چی؟ یا مثلا با خودشون فکر کنن که چه چیزی با این ایستادن منفعت دار برای خودشون، داره تقویت می شه و چه چیزی تضعیف؟ اگر چشمهاشون رو باز کنن ممکنه نه فقط از کارهاشون دست بکشن که اینقدر هم به شجاعت برسن که بگن اشتباه کردن و اعلام کنن که با کشتن و شکنجه، عقیدهشون به اعتلا نمیرسه. اما معمولا اینطور نیست. معمولا آدمها فکر میکنن اگر فقط یک قدم دیگه هم بردارن دیگه این زشتیها تموم میشه ولی خب تاریخ که جلو میره زشتی و زیبایی از هم بیشتر و بیشتر تفکیک میشن و آدمها خواهی نخواهی مجبورن به دو طرف طیف حرکت کنن. شکی هم نیست که قبول کردن جنگیدن در جبهه بد، هی سخت تر می شه چون قبول این مفهوم برابر خواهد بود با از هم پاشیدن هر چیزی که طرف تا امروز براش زنده بوده و خب ترس از بی هویتی اونقدر بزرگه که آدم ترجیح می ده توی یک هویت دروغین باقی بمونه و ساختن استدلالهای پیچیده برای توضیح اینکه چرا اینکارهای زشت رو میکنیم هم از قبول کردن زشت بودن، راحتتره.
. - روایتی نو : چالشپذیر بودن روایتهای کهنه جاری » واژهٔ زمان
شبکهها هم برد دارند و هم عمق. شبکهی خانوادگی و دوستی بردش بسیار کوتاه است اما عمقش کاملا بالاست. شبکهی پخش رادیویی بردش بسیار بالاست اما عمقش محدودتر از مثلا تلویزیون است. معمولا شبکههای فراگیر به صورت انحصاری در دست کسانی است که سهم بزرگی از قدرت دارند. البته استثنا هم وجود دارد. مثلا شبکهی مبلغین مذهبی در ایران قبل از انقلاب ۵۷ شبکهای با درجهی فراگیری بالا بود اما تا قبل از انقلاب در قدرت شریک نبود. در کشورهایی که داشتن رادیو و تلویزیون غیردولتی امکانپذیر است بعضی از رادیو و تلویزیونها با آن که به سمت قدرت نگاه میکنند (یعنی فقط تفریحی نیستند و مثلا تفسیر مسائل روز و سیاسی را هم در دستورکار خود دارند) اما در قدرت شریک نیستند. این مسئله برای تلویزیون به دلیل هزینهی بالای راهاندازی آن معمولا کمتر از رادیو است. یعنی کسی که تلویزیون راه میاندازد نیاز به پول بیشتری دارد و پول بیشتر معمولا یک رابطهای با نزدیکی با ساختار قدرت دارد البته این مسئله هم استثناء زیاد دارد مثل وضعیت بازاریان قبل از انقلاب ۵۷ ایران.
. - ترغیبِ از-راهِ-دورِ دیگران به حضورِ سبز » نسخه قابل انتشار
سؤالام این است: اگر حکومتِ ایران بد و ظالم است، چرا نمیآیید شخصاً مبارزه کنید؟ شاید وجوباش کفایی است و عملِ دیگران تکلیف را از شما ساقط میکند؟ شاید شما رهبریِ جنبش را به عهده گرفتهاید و خلقِ قهرمان نباید که از راهنماییتان محروم شود؟ شاید عذرِ واقعبینانهتری دارید: دخترخالهی همسایهتان را یک بار گرفتهاند و شما با ایشان از طریقِ ئیمیل مکاتبه داشته بودهاید و محقـَق است که به محضِ ورود به کشور بازداشتتان میکنند و تحتِ آزار و اذیت قرار میگیرید؟ یا شاید این شیردلی که شمایید ترسی از شکنجه و تجاوز و اعدام ندارید، اما دوست ندارید تحصیلاتتان ناتمام بماند؟ یا نگرانِ این هستید که در این ایامی که در محبس خواهید بود شغلتان را از دست بدهید؟ یا یکی از نزدیکانتان اضطراب دارد واخلاقاً موظف هستید باعثِ نگرانیاش نشوید؟ اما، پس، چه کسانی را دارید به تظاهرات ترغیب میکنید؟ این بیشمارانِ بیداری که قرار است به خیابان بیایند آیا آشنای دستگیرشده ندارند؟ شاغل یا دانشجو نیستند؟ نزدیکانشان نگران نیستند؟ جانشان کمتر از جانِ شما عزیز است؟ در شکنجه کمتر از شما درد میکشند؟
. - بلی من هم آنجا بودم: جلو سفارت جمهوری اسلامی در لندن! » دلقک ایرانی
بگذارید حالا که هم تظاهرات عرب هارا دیدم وهم تظاهرات ایرانی هارا مشاهداتم را در قالب مقایسه بگویم که شما هم بتوانید تصویر مورد برداشت خودتان را بسازید. عربها خیلی خشمگین ومصمم نشان میدادند ولی ته چهرۀ همهشان یک نوع شوخی و شادی وامید رسوب کرده بود که من اسمش را گذاشتم “جشن خشمگین”. ایرانیها برعکس خیلی خندان وغیرمصمم وناجدی بودند ولی ته چهرهشان نوعی غم وعزا و ناامیدی ماسیده بود که من اسمش را گذاشتم “سوگواری خندان”.
. - ۲۵ بهمن همچنان در کانون توجه مسئولان نظام » فرشید آل داوود
این مقام سپاه پاسداران ترس خود را از خواصی که پایگاه مردمی دارند و حامی جنبش سبز هستند پنهان نمیکند و میگوید: مهمترین مانعی که امروز برای برخورد با فتنهگران وجود دارد، این است که ممکن است بعداز برخورد فیزیکی با فتنهگران، برخی خواص پشت صحنه و عناصری که پایگاه مردمی دارند در جهت مقابله با این برخورد و برای حمایت از فتنهگران اقدامهایی انجام دهند و آن وقت رسانهها به دنبال چنین غائلهای میگردند تا افکار عمومی جهان را متوجه این مساله کنند و ما نمیخواهیم افکار عمومی جهان متوجه این مساله شوند.
. - عنوان ندارد » ٤دیواری
کافیست به آدمهایی فکر کنیم که باید به طور منظم و مستمر برای آنها مجالس عمومی سخنرانی برگزار کرد٬ میکرفنهای رادیو و تلوزیون را در اختیار آنها گذاشت٬ اما امروز دهانکوب٬ متواری یا گوشهنشین شدهاند. به آنهایی فکر کنیم که باید موسیقی بسازند٬ اما روح آنها تحت مناسبات حاکم چنان منقبض شده است٬ که کار درستی نمیتواند انجام دهند. واقعیت تراژیک یعنی اینکه امروز آنهایی که باید فیلم بسازند اگر زندانی یا فراری نباشند٬ پیش از اینکه فیلم را بسازند٬ مجبورند در دنیای تخیل خود درد انواع چماقهای ممکن آینده را مزه مزه کنند. واقعیت تراژیک یعنی آنهایی که باید بروند سراغ معضلات اجتماعی٬ و کار جامعهشناسی کنند٬ عاطل و باطل شدهاند. کافیست به آدمهای بلاتکلیفی فکر کنیم که «نقشههای آینده»شان روی دست آنها مانده٬ یا نقش بر آب شده است. به تعداد کثیری از هموطنان فکر کنیم که در مناسباتی عادی میتوانستند برای خود و کشورشان مفید باشند٬ و امروزه آواره چهار قارهاند. این آدمها همهشان زندهاند٬ اما مناسبات حاکم به قیمت زندگی آنها تمام شده است.
.
* بدیهی است (هست؟) که این نقل قولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.