ایران در منطقه: چهار خبر مهم

چند خبر کوتاه و به نظر من مرتبط با ایران را در نظر داشته باشید. تحلیل کوتاه خودم را در مورد هر کدام نوشته‌ام:

 ۱) نشست شورای همکاری خلیج فارس و تعویق زمان تصمیم‌گیری در مورد طرح اتحاد بحرین و عربستان

توجه داشته باشید، این طرح نه تایید شده و نه رد، بلکه تصمیم‌گیری در مورد آن به آینده موکول شده است. تایید این طرح با توجه به عدم تمایل کشورهایی مثل امارات یا قطر به قدرت گرفتن عربستان و همین‌طور ترس از واکنش ایران دور از ذهن به نظر می‌رسد، از طرفی مخالفت رسمی با آن به معنای اعلام تفرقه و عدم هماهنگی بین اعضای این شوراست که یک امتیاز مثبت به سود ایران خواهد بود. در نتیجه، مسکوت گذاشتن آن منطقی‌ترین گزینه بوده است.

۲) ادامه فروش سلاح‌های آمریکایی به بحرین

تقریبا همزمان با رویداد یک، دولت آمریکا اعلام کرد سلاح‌هایی که تحویل آن‌ها به بحرین را به دلیل سرکوب اعتراضات بلوکه کرده بود، به این کشور تحویل خواهد داد (سلاح‌های کنترل جمعیت البته فروخته نخواهد شد). این موضوع می‌تواند نشانه دو سیگنال آمریکا به کشورهای منطقه باشد: ۱) آمریکا مایل به ادامه جدی بحث اتحاد بحرین و عربستان نیست، پس ایران نباید نگران باشد ۲) آمریکا به حمایت خود از متحدان خود در شورای همکاری خلیج فارس ادامه می‌دهد، پس کشورهای عضو شورا نباید نگران باشند.

۳) فروش سلاح‌های آمریکایی و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به معترضان سوری

بنا به یک مطلب «نشت کرده» به روزنامه واشنگتن پست، آمریکا با فروش سلاح‌های ضدتانک (از طرف آمریکا یا کشورهای شورای همکاری خلیج فارس) به معترضان سوری موافقت کرده است. صرف انتشار چنین خبری، صرف‌نظر از این‌که معنای عملی آن تا چه حد واقعی باشد (واقعا سلاح ضد تانک به معترضان سوری تحویل داده شود یا خیر) به معنای افزایش سطح دخالت آمریکا در سوریه و در نتیجه افزایش فشار بر ایران است.

۴) ارزیابی جدید اسرائیل از تحولات سوریه: سقوط حکومت اسد به سود اسرائیل است

بنا به این خبر، فرمانده سازمان اطلاعات ارتش اسرائیل در سفر محرمانه خود به آمریکا، مقامات این کشور را از ارزیابی جدید اسرائیل نسبت به تحولات سوریه مطلع کرده است: اسرائیل به این نتیجه رسیده که تغییر رژیم در سوریه به سود اسرائیل است. تا پیش از این اسرائیل نسبت به تحولات سوریه بیشتر موضع سکوت و احتیاط را پیشه کرده بود، چرا که این کشور با بشار اسد به نوعی توافق (ولو غیررسمی) استراتژیک دست یافته بود که امنیت اسرائیل در آن لحاظ شده بود، در نتیجه اسرائیل نسبت به سودمند بودن تغییر رژیم در سوریه با احتیاط برخورد می‌کرد. به نظر می‌رسد این ارزیابی اکنون تغییر کرده است. به دنبال این تغییر سیاست اسرائیل، احتمالا شاهد افزایش فشار بر سوریه از طریق تقویت معترضان خواهیم بود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

تاثیر مذاکرات هسته‌ای موفقیت آمیز روی رابطه ایران و آمریکا چگونه خواهد بود؟

این پست را به بهانه نوشته دوستی می‌نویسم که به نظرم بیش از حد نسبت به روندهای سیاسی و نتیجه مذاکرات خوش‌بین است. این نوشته پاسخ آن نوشته نیست، ولی به هر حال خواندن آن باعث شد که این را بنویسم.

دور اول مذاکرات هسته‌ای ظاهرا خوب پیش رفته و طرفین ایرانی و غربی هم از روند مذاکرات ابراز خشنودی کرده‌اند. از صمیم قلب آرزو می‌کنم همه چیز خوب و صحیح ادامه یابد و آفتاب صلح و امنیت از داخل و خارج روی سر من و شما بتابد!

اما از شما چه پنهان، من به هیچ وجه نسبت به نتیجه مثبت گرفتن از این مذاکرات خوش‌بین نیستم. یعنی حتی اگر این مذاکرات هسته‌ای به خوبی و خوشی تمام شود، بعید می‌دانم به تغییر جدی در رابطه ایران و غرب (برای سادگی زین پس بخوانید آمریکا) منجر شود. اگر دوست دارید مرا بدبین خطاب کنید، اشکالی ندارد، اما دلایلم برای این «بدبینی» چنین است:

اگر حتی یکی از طرفین (ایران یا آمریکا) واقعا در جستجوی تعامل واقعی با طرف مقابل نباشد، که خود به خود حرف من صادق است و رابطه معناداری شکل نخواهد گرفت. اما اگر فرض کنیم سیاست رسمی آمریکا نسبت به ایران خواهان تغییر رژیم در ایران نیست و ایران هم صمیمانه علاقه دارد با آمریکا ارتباط رسمی برقرار کند و منتظر به وجود آمدن شرایط مناسب است، باز هم موانع زیر که یک شبه هم شکل نگرفته‌اند که بخواهند یک شبه از میان بروند حرکت به سمت یک رابطه سالم و پایدار بین ایران و آمریکا را دور از دسترس می‌کنند:

۱) در درون الیگارشی چندقطبی، نامنظم و بحران‌زده حاکم بر ایران، گروه‌ها و جریان‌هایی هستند که خواستار دوستی یا حتی برقراری روابط عادی بین ایران و آمریکا نیستند. این جریان‌ها یا کلن وضعیت تضاد با غرب را ترجیح می‌دهند یا این‌که تمایل دارند پل ارتباطی میان ایران و غرب از حیاط خلوت خانه آن‌ها عبور کند و چون قدرت مسلط حاکم بر ایران نیستند، چاره‌ای ندارند جز آن‌که مانع از شکل‌گیری هر گونه رابطه معنادار بین ایران و آمریکا شوند.

در این‌جا به دنبال دلایل چنین تمایلی نیستم. اما چند احتمال کلی وجود دارد که ممکن است یکی یا چندتا از آن‌ها (بسته به گروه یا جناح) همزمان درست باشند: الف) رقابت‌های شدید داخلی، ب) سمپاتی یا وابستگی برخی گروه‌ها به قدرت‌های رقیب غرب مانند روسیه که خواستار شکل گرفتن همسایه جنوبی‌‌ای نیرومند و نزدیک با آمریکا نیست و ج) سمپاتی یا وابستگی برخی گروه‌ها به جناح‌هایی در غرب یا منطقه که خواستار تغییر رژیم در ایران هستند.

۲) آن دسته از رقبای ایران در منطقه که مایل به مشاهده خاورمیانه ایرانی (ایرانی نیرومند نزدیک با غرب) نیستند هر چه در توان دارند خرج خواهند کرد که رابطه میان ایران و غرب خوب نشود و برعکس پروژه تهدید و تحدید ایران از سوی غرب ادامه یابد تا این‌ کشور پتانسیل تبدیل شدن به یک هژمون منطقه‌ای را پیدا نکند.

باز هم قصد ندارم موضوع را باز کنم. اما چند مثال: الف) جریان مسلط حاکم بر ترکیه علاقه‌ای به قدرت گرفتن ایران در حوزه‌های سنتی اعمال قدرت ترکیه (مانند سوریه، لبنان، عراق و غیره) ندارد، ب) سرسخت‌ترین دشمن ایران در منطقه یعنی عربستان سعودی که در نبود عراق، تعادل قوا در منطقه را شدیدا به سود ایران و به زیان خود می‌بیند تمایل دارد ایران با تحریم و تهدید به شدت ضعیف شود، ج) و اسرائیل که بنا به دلایل مختلف گروه‌های حاکم بر آن از هیولاسازی از دشمن واقعی یا موهومی (که در حال حاضر ایران است) بهره‌جویی سیاسی می‌کنند.

۳) در درون الیگارشی چندقطبی حاکم بر آمریکا، گروه‌ها و جریان‌هایی نیرومند وجود دارند که خواستار دوستی یا حتی برقراری روابط عادی بین ایران و آمریکا نیستند و البته تمایلی هم ندارند که ایران به سوی شرق کشیده شود. بهترین گزینه برای این گروه‌ها تحدید شدید ایران و در صورت امکان اقدام نظامی علیه این کشور است.

درست است که جریان‌های متکثر و پراکنده اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور دارای نظم سازمانی، انسجام تئوریک و پشتوانه مردمی در داخل کشور نیستند، اما به هر حال جمعیت قابل توجهی را تشکیل می‌دهند که در صورت تمایل هر کدام از جناح‌های حاکم بر آمریکا می‌تواند از میان آن‌ها به شیوه دلخواه سربازگیری کند. جریان‌ها و گروهک‌های فرهنگی، سیاسی یا حتی نظامی/تروریستی که در طول سال‌ها تنش بین ایران و غرب پر و بال گرفته‌اند و نه تنها شاخه‌های رسانه‌ای قابل توجهی در اختیار آن‌ها قرار گرفته است بلکه بدون شک کار نفوذ به حلقه سیاست‌گذاری و اجرایی الیگارشی بی‌در و پیگر جمهوری اسلامی را برای دستگاه‌های اطلاعاتی غرب راحت‌تر کرده‌اند (و اصلا علت پارانویای نظام ایران که به دست راست و چپ خودش هم اعتماد ندارد همین است! اما این بحث دیگری است.)

همه ابن‌ها را بگذارید کنار عامل چهارم که شاید مهم‌ترین باشد:

۴) با توجه به «دیوار بلند بی‌اعتمادی» که میان ایران و آمریکا (و غرب) وجود دارد هر گونه شکل‌گیری جدی روابط بین ایران و آمریکا نیازمند صرف وقت، داشتن حوصله و ظرافت دیپلماتیک، اعتمادسازی تدریجی و هدف‌مند از سوی دو طرف است. این دیوار بلند که آجرچینی آن ذست کم چند دهه به طول انجامیده است یک شبه ویران نخواهد شد و بهتر هم هست که نشود. چرا که دیوار بلند بی‌اعتمادی در صورتی که ویران شود روی سر من و شمای ایرانی آوار خواهد شد. برای پرهیز از فاجعه‌ای بزرگ‌تر (زیر آوار ماندن!) تنها گزینه این است که دو طرف خیلی آهسته و با ظرافت دانه به دانه آجرهای چیده شده را بردارند و روی زمین بگذارند تا این دیوار بلند کم کم و بی دردسر محو شود و اعتماد و تعامل بین ایران جمهوری اسلامی و غرب امروز شکل گیرد.

متاسفانه صبر و حوصله‌ دیپلماتیک در هر دو طرف (به خصوص در غرب که دموکراتیک‌تر است و قدرت‌های حاکم بر آن بیشتر به افکار عمومی‌اش نظر دارند و در نتیجه بیشتر نیازمند غوغاسازی به هنگام انتخابات هستند) به دلایل سیاسی و بازی‌های روز و انتخابات و فرصت‌های کوتاه مقامات درگیر به شدت اندک است. از طرف دیگر دشمنان شکل‌گیری رابطه جدی میان ایران و غرب دستشان در ایجاد بحران و دامن زدن به بی‌اعتمادی عمیق موجود باز است. این طرف باید ماه‌ها و سال‌ها وقت صرف کند و بدون در نظر گرفتن ملاحظات روز سیاسی و بحران‌هایی که مخالفان رابطه ایجاد می‌کنند، مذاکره و اعتمادسازی را دنبال کند در حالی که مخالفان رابطه کافی است یک اظهار نظر جنجالی کنند (در داخل ایران) یا این‌که اطلاعات جاسوسی ساختگی در اختیار مقامات یا رسانه‌های غربی قرار دهند (در خارج از ایران) یا یک اقدام تروریستی (ساختگی) را به پای ایران بنویسند تا آن‌چه در مذاکرات و فرایند شکننده اعتمادسازی رشته شده است پنبه شود.

به هیچ وجه قصد ندارم بگویم هیچ امیدی به برقراری ارتباط سازنده و جدی بین ایران و آمریکا نیست. فقط می‌خواهم تاکید کنم که بحران موجود جدی است، قدیم است، ریشه در تاریخ و جغرافیای منطقه دارد و موافقان و مخالفان نیرومندی دارد. در نتیجه ساده‌انگاری است اگر انتظار داشته باشیم بحران و بی‌اعتمادی موجود به سادگی ظرف چند هفته یا ماه یا حتی سال محو شود؛ حتی در صورت عزم و اراده طرفین و در بهترین حالت!


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

بازخوانی یک پرونده: وقتی پرسیدن نظر مردم جرم می‌شود

این نوشته‌ را احسان تهیه کرده که در دسته‌ی «نویسنده میهمان» عینا منتشر می‌کنم. در صورتی که پاسخ یا نکته‌ای دارید همین‌جا به صورت کامنت مطرح کنید، احسان به شما پاسخ خواهد داد. اگر شما هم نوشته‌ای دارید که دوست دارید این‌جا منتشر شود برایم بفرستید تا در قسمت «نویسنده میهمان» منتشر کنم. این را هم بگویم که مطالب منتشر شده در این قسمت لزوما منعکس کننده نظرات من نیستند.

این روزها بحث درباره مذاکره و گفتگوی مستقیم با آمریکا دوباره بر سر زبان هاست. آیت الله  هاشمی رفسنجانی به ذکر خاطره ای در همین رابطه پرداخته و درعرض چند روز چنان سر و صدایی به پا خواسته که دبیر مجمع نیاز دیده تا تصریح کند که سخنان مزبور تنها بیان یک خاطره بوده و ارتباطی با وقایع امروز ندارد. از طرفی رسانه ها و اشخاص حامی جریان موسوم به اصولگرا هم تصمیم به مذاکره مستقیم با آمریکا را تنها در حیطه اختیارات رهبر میدانند و گر چه خودشان در نفی برقراری این رابطه سخن می‌گویند، در عین حال دفاع (صرفا نظری) از گفتگوی مستقیم با آمریکا را جزو خطوط قرمز و حیطه‌های ممنوعه میشمارند. این میان هیچ کسی هم نظر مردم در این‌باره را نمی‌پرسد. پاسخ احتمالا روشن است: آخرین کسانی که نظر مردم را پرسیدند به زندان انفرادی رفتند و جریمه مالی پرداختند و در دادگاه محاکمه و محکوم شدند.

در مهرماه سال 1381 رهبر جمهوری اسلامی ایران مذاکره با آمریکا را خیانت شمرده و علیه اصلاح طلبانی که حامی این موضوع بودند سخنرانی کرد. در اوایل آبان همان سال موسسه‌ٔ افکارسنجی ایرانیان نتایج نظرسنجی‌اش را منتشر کرده که ادعا میکرد ۷۵٪ از مردم ایران موافق مذاکره مستقیم میان ایران و آمریکا هستند. این نظرسنجی به سفارش موسسهٔ نظرسنجی گالوپ انجام شده بود. اما صحت نتایج این نظرسنجی مورد قبول حکومت واقع نشد. رهبر ایران نظرسنجی را ساختگی نامید و از آن‌روز سایر رسانه‌های متعلق به حاکمیت از لفظ «نظرسازی» برای آن استفاده کردند. قوه قضائیه نیز وارد موضوع شد. از روز 9 آبان دستگیری‌ها شروع شد. آقایان عباس عبدی، بهروز گرانپایه و حسین قاضیان مدیران موسسه‌ٔ افکارسنجی ایرانیان به همراه آقایان احمد بورقانی، وحید سینایی و چند نفر دیگر بازداشت شدند. طنز نه چندان نهفته ماجرا هم این بود که عباس عبدی دقیقا در روز 13 آبان بازداشت شد. روزی که 23 سال قبلش او و دیگر جوانان پیرو خط امام از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و باعث استعفای دولت بازرگان و قطع روابط ایران و آمریکا شدند. و حالا در زمره اتهامات عبدی دیدار و مناظره با آقای باری روزن آمریکایی (از گروگان‌های سابق) در مقر یونسکو هم به چشم می‌خورد.

اتهام متهمان جاسوسی و استفادهٔ نامشروع از اموال دولتی بود. مستندات اتهام جاسوسی، همکاری با موسسهٔ گالوپ (و در واقع منتقل کردن نتایج نظرسنجی به آنها) و مستندات استفاده از اموال دولتی، استفادهٔ موسسهٔ «آینده» از امکانات وزارت ارشاد مطرح شد. آقای «بهروز گرانپایه» در حالی به تصرف غیرمجاز در اموال دولتی متهم شده بود که از سوی وزیر ارشاد به مدیریت موسسهٔ ملی پژوهش افکار منصوب شده بود.

دادگاه متهمان به ریاست قاضی سعید مرتضوی آغاز شد. از میان متهمین آقایان عباس عبدی و حسین قاضیان به ترتیب به هشت و نه سال حبس محکوم شدند. این احکام در دادگاه‌های تجدید نظر تعدیل شد و هر کدام بعد از گذراندن مدتی از حکمشان از زندان آزاد شدند. عباس عبدی در نامه‌نگاری‌های بعد از آزادی‌اش ضمن خوب توصیف کردن رفتار بازجوها، قاضی مرتضوی را متهم به تهدید خانواده و اعمال فشارهای غیر قانونی کرد. عبدی همچنین در نامه‌ای به دیوان عالی کشور ادعا کرد آقای سعید مرتضوی نامه‌ای محرمانه را جعل کرده و کپی جعلی را به عنوان مستندات در پروندهٔ او قرار داده (پرونده موسوم به بند دال). حسین قاضیان نیز در نامه ای شروع بازداشتش را چنین توصیف کرد:

«در آغاز بازداشت بعد از پیاده کردنم از خودرویی که با دستبند و چشم بند من را سوار آن کرده بودند، بلافاصله پس از رسیدن به محوطه زندان اختصاصی داخل زندان اوین، چهار یا احتمالاً پنج نفر من را مورد ضرب و شتم قرار دادند و در مراحل بازجویی نیز، سرکرده گروه بازجویان من را وادار کرد فاصله سلول خود تا اتاق بازجویی را چهار دست و پا و بسان حیوانات طی کنم. در سه شبانه روز اول بازجویی به من بیخوابی می‌داده و سرپا نگاهم می‌داشته‌اند، با یک لباس نازک در معرض سرما و هوای آزاد قرارم می‌داده‌اند. تهدید مکرر قاضی به اعدام و دستور به همکارانش برای فراهم آوردن مقدمات آن و تشکیل جلسه محاکمه صوری و اعدام با جرثقیل.»

اما سایر متهمان وضعیت دیگری داشتند. با وجود برگزاری دادگاه و اخذ آخرین دفاعیات هیچ حکمی صادر نشد و متهمان به قید وثیقه آزاد بودند. بالاخره در مهرماه 1388 بعد از 7 سال احکام سایر متهمان اعلام شد و قاضی سیدحسین حسینیان رئیس شعبه 1083 دادگاه عمومی جزایی تهران احکام سایر متهمان را بدین شکل صادر کرد . آقای بهروز گرانپایه مدیر وقت موسسه ملی پژوهش افکار عمومی به عنوان متهم ردیف اول به اتهام تصرف غیرمجاز در وجوه و اموال دولتی به پرداخت مبلغ 60 میلیون ریال جزای نقدی بدل از 60 ضربه شلاق تعزیری، تحمل سه ماه و یک روز حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت قبلی (گرانپایه همان سال 81 چند ماهی را در زندان انفرادی گذرانده بود) به اتهام استفاده غیرمجاز از آرم و طرح وزارت ارشاد (وزارت ارشاد در این پرونده شاکی نبود!) و پرداخت 15 میلیون ریال جزای نقدی در حق دولت برای جعل محکوم شد. برای آقای احمد بورقانی به دلیل فوت، قرار موقوفی تعقیب صادر شد، آقای وحید سینایی مسوول وقت دفتر سیاسی مرکز پژوهش های مجلس به هفت میلیون و هشتصد هزار ریال جزای نقدی بدل از سه ماه و یک روز حبس تعزیری برای معاونت در جعل و متهم ردیف پنجم نیز به پرداخت مبلغ 11 میلیون ریال جزای نقدی محکوم شدند. و بالاخره آقای مهدی عباسی راد دبیر وقت سرویس سیاسی ایرنا از اتهام نشر اکاذیب از طریق انتشار غیرقانونی نتیجه نظرسنجی و اقدام علیه سیاست خارجی کشور تبرئه شد.

آقای عباس عبدی در همان ایام گفته بود: «خجالت میکشم بگویم در کشوری زندگی میکنم که در آن کسب نظرات مردم جرم است». طبیعی بود که آیندگان از سرنوشت موسسه آینده درس بگیرند و بجای زندان رفتن و خجالت کشیدن اساسا از مقوله کسب نظرات مردم بگذرند و عطایش را به لقایش ببخشند. الان آیا کسی میداند نظر مردم ایران درباره مذاکره مستقیم با آمریکا چیست؟

 

 برای مطالعه بیشتر:


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

هانس بلیکس: نباید از ایران انتظار داشته باشیم زانو بزند

آقای هانس بلیکس (Hans Blix) از شخصیت‌های شناخته شده در زمینه سلاح‌های کشتار جمعی و فعالیت‌های هسته‌ای است که مسئولیت‌های مهمی نظیر وزارت امورخارجه سوئد، ریاست هیات بازرسی سلاح‌های کشتار جمعی سازمان ملل و ریاست آژانس انرژی هسته‌ای داشته است. او مشکلات و اشتباهات موجود بین طرفین بحران هسته‌ای ایران را بر می‌شمارد، مقایسه‌هایی با اشتباهاتی که در عراق شد می‌کند و پیشنهادهایی برای خروج از بحران ارائه می‌دهد. متن زیر ترجمه کامل مصاحبه ایشان با الجزیره نیست اما سعی کرده‌ام برخی نکته‌های مهم را بنویسم. این را هم بگویم که ترجمه صحبت‌های ایشان در اغلب سایت‌های فارسی بسیار ناامید کننده بود. چند جمله از حرف‌های ایشان را ترجمه کرده‌اند و به هم چسبانده‌‌اند که وقتی می‌خوانید احساس می‌کنید با یک رادیکال ضدغرب طرف هستید! خلاصه این‌که بهترین حالتش این است که مصاحبه نیم ساعته را خودتان مشاهده کنید.

  • آژانس هسته‌ای اطلاعات مختلفی دریافت می‌کند (به ویژه از منابع آمریکایی و اسرائیلی) که موضوع بدی نیست. اما مساله این است که آژانس باید بین اطلاعات و مدرک تفاوت قایل شود. یعنی باید سندیت و اعتبار اطلاعات ارائه شده را به دقت ارزیابی کند تا اشتباهی مثل عراق تکرار نشود… اگر نسبت به اعتبار اطلاعات ارائه شده تردیدی وجود دارد، آژانس نباید مهر تایید خود را روی آن‌ها بزند.
  • اطلاعات ارائه شده هیچ نشان نمی‌دهد که ایران در حال ساخت بمب است. این اطلاعات حتی نشان نمی‌دهد که تصمیمی مبنی بر ساخت بمب هسته‌ای گرفته شده است. از طرفی ایران فقط دو نیروگاه هسته‌ای و تعدادی مرکز تحقیقاتی هسته‌ای دارد و ساختن صنعت مفصل غنی‌سازی به خاطر این کاربردهای محدود شک اطرافیان را بر می‌انگیزد.
  • سایت پارچین یک سایت نظامی است، با این حال بازرسان بین‌المللی چندین بار از آن بازدید کرده اند. ولی به همه چیزهایی که خواسته‌اند ببیند دسترسی نداشته‌اند. همه کشورها نسبت به در معرض بازرسی قرار گرفتن سایت‌های نظامی‌شان تردید نشان می‌دهند و به نوعی ایران درباره فعالیت‌های هسته‌ای‌اش از خیلی کشورهای دیگر بازتر عمل کرده است.
  • وقتی می شنوم نخست وزیر اسرائیل آقای نتانیاهو می گوید (حمله به ایران) صحبت چند روز یا هفته نیست اما صحبت چند سال هم نیست، به نظرم یک تهدید خیلی هولناک می رسد.
  •  در ارتباط به تهدیدهایی که علیه ایران می‌شود و حتی خود ایرانی‌ها هم در موردش صحبت می‌کنند باید بگویم که برنامه غنی‌سازی آن‌ها تنش‌های زیادی ایجاد کرده است و به نظر من ایران احتیاجی به غنی‌سازی هسته‌ای ندارد. اما باید توجه داشته باشیم که در دهه ۸۰ غرب از ایرانی‌ها پول دریافت کرد اما اورانیوم غنی‌شده مورد نیاز آن‌ها را در اختیارشان قرار نداد و پولشان را هم پس نداد و این شاید یکی از دلایل بی‌اعتمادی ایران و تمایل آن به داشتن فن‌آوری غنی‌سازی بومی است. از طرفی می‌بینیم کشورهایی مثل روسیه (چین یا ژاپن) اعلام کرده‌اند که می‌توانند اورانیوم غنی‌شده مورد نیاز ایران را در اختیار آن قرار دهند. در نتیجه فکر می‌کنم موضوع اصلی غرور ملی است. قدرت‌های غربی به گونه‌ای با ایران برخورد می کنند که بسیار غیرعاقلانه بوده است. آن‌ها می گویند ایران باید درست رفتار کند انگار دارند با یک کودک برخورد می کنند. بهتر است آن‌ها با ایران از موضع برابر مذاکره کنند آن طور که شایسته گفتگو با کشور بالغ با فرهنگ کهن است.
  • بلیکس گفت با توجه به مواضع سخت شده طرفین بعید است که دو طرف (آمریکا و ایران) بتوانند بیشتر از میزان اندکی از مواضع خود عقب‌نشینی کنند چون در افکار عمومی داخلی‌شان محکوم خواهند شد. اما ایران می‌تواند تاکید کند که مقاصد صلح‌آمیز دارد، به تعهداتش پایبند می‌ماند، به بازرسان امکان حضور مستمر می‌دهد و حتی فرضا بگوید غنی‌سازی ۲۰٪ برای مقاصد تحقیقاتی‌ بوده و حالا دیگر به اندازه کافی ۲۰٪ دارند و از این به بعد به ۴٪ اکتفا خواهند کرد. این قدم خوبی می‌تواند باشد. از آن طرف غربی‌ها و روسیه و چین هم می‌توانند کمتر تهدیدآمیز برخورد کنند و نشان دهند که اهل مذاکره هستند و انتظارشان این نیست که تهران پیش پایشان زانو بزند. آن‌ها می‌توانند نشان دهند که در مقابل توقف غنی‌سازی می‌توانند امتیازهای مختلفی به ایران بدهند، فرضا از خواست ایران مبنی بر ورود به سازمان تجارت جهانی حمایت کنند و به برنامه هسته‌ای غیرنظامی این کشور کمک کنند. اگر بتوانند این‌را به صورت مصممی نشان دهند گام مهمی خواهد بود.
  • در رابطه با این‌که ایران بخواهد به خاطر تضمین امنیت خود سراغ بمب اتمی برود یا عاملی که می‌تواند ایران را به سمت بمب اتمی سوق دهد. در نظر داشته باشید که در دهه ۸۰ آن‌ها جنگ هولناکی با عراق داشتند و شواهد هم نشان می‌داد که صدام به سمت سلاح هسته‌ای می‌رفته است، پس این می‌توانست دلیل خوبی برای رفتن ایران به سوی سلاح هسته‌ای باشد. اما تهدید عراق عاقبت حذف شد و ایران از سوی همسایه‌های دیگرش نیز تهدید نظامی نمی‌شود. از طرفی ایرانی‌ها می‌دانند که از سوی اسرائیل و آمریکا هم مورد حمله قرار نخواهد گرفت، مگر در ارتباط با شکاکیت‌هایی که در ارتباط با سلاح هسته‌ای وجود دارد. پس دلیلی وجود ندارد که ایران را به سمت ساخت سلاح هسته‌ای هول دهد.
  • آما آیا حمله به ایران می‌تواند قانونی باشد؟ بر اساس منشور سازمان ملل تنها از دو طریق می‌توان به صورت قانونی به یک کشور حمله کرد. (۱) در پاسخ به حمله نظامی این کشور به کشور دیگری و (۲) قطع نامه شورای امنیت (فصل ۷ از منشور) از شعارها که بگذریم، ایران حمله نظامی به هیچ کشوری انجام نداده است. همچنین اگر پرونده ایران به شورای امنیت برود، اکثریت قاطع مخالف حمله نظامی به این کشور خواهند بود. در نتیجه هر گونه حمله نظامی به ایران مخالف منشور سازمان ملل و غیرقانونی خواهد بود.

با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

آخرین فرصت ایران؟

یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که درک وقایع سیاسی داخلی یا خارجی را دشوار می‌کند شعارها، ادعاها، بلوف‌ها و اظهار نظرهای مختلف و بعضا ضد و نقیض یا غیر دقیقی است که شخصیت‌های حقیقی و حقوقی سیاسی در رابطه با موضوعات مختلف بیان می‌کنند که لزوما منعکس کننده سیاست‌های راهبردی آن‌ها نیست. برای درک بهتر شرایط همیشه باید سیاست‌های جدی و استراتژی‌ها را از بازی‌های کلامی و شعارگونه تفکیک کرد (البته تا حد امکان).

دیروز، وزیر امور خارجه آمریکا از طریق وزیر خارجه روسیه به ایران پیام داد که مذاکرات ماه آینده که در رابطه با موضوعات هسته‌ای ایران انجام می‌شود آخرین فرصت ایران برای پرهیز از اقدام نظامی علیه تاسیسات هسته‌ای این کشور خواهد بود.

این تهدید که شاید به خاطر بدون قید و شرط بودنش جدی‌ترین و رسمی‌ترین تهدیدی باشد که در چند سال اخیر علیه ایران انجام شده است در صفحه اول سایت‌های خبری فارسی‌زبان تیتر نشد. اما شیوه ارسال آن (انتخاب کانال رابط و لحن آن) که نشان می‌دهد پیام «مخاطب خاص» دارد و به قصد تهییج افکار عمومی آمریکا یا ایران یا غیره انجام نشده است نشان از آن دارد که بخش شعارگونه این خبر چندان مهم نیست و این یک تهدید اندیشیده و راهبردی به شمار می‌رود.

اما چیزی که در این تهدید مشخص نشده این است که دقیقا ایران باید چه کاری انجام دهد تا بتواند از این «آخرین فرصت» به خوبی استفاده کند؟ سوال اساسی در ذهن حاکمان سیاسی ایران این است که آیا اصولا می‌توانند با دادن چند امتیاز مختلف به آمریکا به مصالحه با این کشور (و غرب) برسند یا این‌که آمریکا به چیزی کمتر از تغییر رژیم در ایران راضی نیست.

پی‌نوشت: سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا گفت این کشور هیچ هشداری از طریق روسیه برای ایران نفرستاده است.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

ایران، اسرائیل و آمریکا: لغزش به سوی جنگ

 

نوشته زیر به قلم آقای کان هالینان (Conn Hallinan) (ترجمه از من) روزنامه‌نگار مسقل و از همکاران اتاق فکر «فارین پولیسی این فوکوس» (Foreign Policy In Focus) است. این اتاق فکر در زمینه سیاست‌گذاری بین‌المللی آمریکا تحلیل و مشاوره ارائه می‌دهد. خواندن این نوع نوشته‌ها (حتی اگر با بعضی از گزاره‌های آن موافق نباشیم) می‌تواند ما را با نگرش سیاست‌گذاران آمریکایی نسبت به ایران آشناتر کند.

جنگ‌ها جنگیده می‌شوند چون بعضی افراد چنین تشخیص می‌دهند که جنگیدن در راستای منافعشان است. جنگ جهانی اول نه به خاطر ترور آرکیدوک فردیناند شروع شد و نه به خاطر شیوه تیم‌بندی متحدین. شاید یک «حادثه» بتواند باعث آغاز شدن جنگی شود، اما هیچ‌کس به شلیک کردن ادامه نمی‌دهد مگر این‌که فکر کند «ایده خوبی است». جنگ بزرگ جهانی شروع شد، چون کشورهای درگیر در آن تشخیص دادند که از آن بهره می‌برند. نتیجه جنگ نشان داد که این فرض چقدر توهم‌آلود بوده است.

موقع بررسی این‌که آیا «جنگی با ایران در خواهد گرفت یا خیر» خوب است نکته فوق‌الذکر را در نظر داشته باشیم. خلاصه‌اش این است که (۱) منافع مدافعان چنین جنگی چیست؟ و (۲) آیا مدافعان جنگ به اندازه کافی در کشورهایشان اهمیت دارند که باعث شوند گام‌هایی مصمم به سوی آشوب میدان جنگ برداشته شود؟

در درجه اول، چون پای نفت و گاز در میان است، جنگ با ایران می‌تواند تاثیرات جهانی در پی داشته باشد. ایران حدود ۱۵ درصد نفت چین و ۱۰ درصد نفت هند را تامین می‌کند و یکی از مهم‌ترین صادرکنندگان نفت به اروپا، ترکیه، ژاپن و کره جنوبی است. این کشور همچنین سومین ذخایر نفت و دومین ذخایر گاز دنیا را در اختیار دارد. حدود ۱۷ میلیون بشکه نفت در روز از تنگه هرمز عبور می‌کند که بخش بزرگی از انرژی مصرفی در جهان است.

به طور خلاصه، بازی‌گران این عرصه، بسیار گسترده و منافع آن‌ها به مانند ملیت‌هایشان متکثر است.

به نقل از نخست‌وزیر اسرائیل آقای بنجامین نتانیاهو، ایران در حال ساخت سلاح‌های هسته‌ای است که تهدیدی برای بقای اسرائیل (existential threat) به شمار می‌رود. در عمل، هیچ‌کس این امر را باور ندارد، حتی جامعه نظامی و امنیتی تل‌آویو. همان‌طور که فرمانده سابق ستاد مشترک ارتش اسرائیل آقای دان هالوتس اخیرا گفت، ایران خطری برای بقای اسرائیل نیست. هیچ مدرکی وجود ندارد که ایران در حال ساخت بمب اتمی باشد و تمام تاسیسات این کشور به صورت شبانه‌روزی تحت کنترل رژیم‌های نظارتی سازمان ملل قرار دارند.

اما اسرائیل از این‌که خاورمیانه را به صورت منطقه‌ای از هم گسیخته نگاه دارد بهره می‌برد. منطقه‌ای پاره شده توسط شکاف‌های فرقه‌ای و زیر سلطه حکومت‌های اقتدارگرا و پادشاهی‌های فئودالی. اگر اسرائیل یک درس از اربابان بریتانیایی سابقش گرفته باشد، سیاست «نفاق بیانداز و حکومت کن» است. در میان نزدیک‌ترین متحدان اسرائیل دیکتاتوری‌های مصر و تونس قرار داشتند و امروز نیز خود را با پادشاهی‌های مرتجع شورای همکاری‌ خلیج‌فارس یعنی عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، بحرین، قطر و عمان همسو می‌بیند.

ایران یک تهدید نظامی علیه اسرائیل نیست، اما یک مشکل سیاسی برای این کشور است. از نظرگاه تل‌آویو، ملی‌گرایی و استقلال‌ پی‌گیرانه تهران از آمریکا و اروپا یک کارت بازی خطرناک به شمار می‌رود. ایران همچنین با دشمنان مهم اسرائیل در منطقه (سوریه که هنوز به صورت رسمی در وضعیت جنگ با اسرائیل قرار دارد، جریان شیعه حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه و دولت عراق با اکثریت شیعه) متحد است.

در تحلیل دولت آقای نتانیاهو، ضربه زدن به ایران می‌تواند با هزینه اندکی، دشمنان منطقه‌ای اسرائیل را تضعیف کند. سناریوی تل‌آویو شامل حمله شوک و بهت (shock and awe attack) به ایران است که با قطع‌نامه سازمان ملل به آتش‌بس ختم خواهد شد و نهایتا ۵۰۰ نفر تلفات اسرائیلی خواهد داشت. بر اساس این سناریو، ایرانی‌ها ظرفیت اندکی جهت پاسخ‌گویی متقابل خواهند داشت، اما حمله به مراکز شهری اسرائیل یا تلاش برای بستن تنگه هرمز آمریکا را وارد بازی خواهد کرد.

البته این سناریو کمی بیشتر از خوش‌بینانه است. ایران احتمالا با آتش‌بس موافقت نخواهد کرد (ایران ۸ سال با عراق جنگید) و جنگ این عادت را دارد که بهترین برنامه‌ریزی‌ها را نیز از مسیر خارج کند. در عمل، این جنگ طولانی و همراه با خون‌ریزی بسیار خواهد بود و ممکن است به سراسر منطقه گسترش یابد.

رهبران ایران نسبت به تنبیه اسرائیل در صورت حمله به ایران با صدای بلند صحبت می‌کنند، اما در کوتاه مدت، آن‌ها ابتکار عمل زیادی نخواهند داشت، به خصوص با در نظر گرفتن خطوط قرمزی که واشنگتن کشیده است. نیروی هوایی ایران قدیمی و رده خارج است و تکنولوژی اسرائیلی‌ها می‌تواند بخش بزرگی از سیستم رادار و پدافند سایت‌های مختلف ایران را از کار بیاندازد. ایران برای متوقف ساختن ترکیب حملات هوایی، موشک‌های کروز شلیک شده توسط زیردریایی و همین‌طور موشک‌های بالیستیک جریشو کار چندانی نمی‌تواند انجام دهد.

در کنار صحبت‌هایی نظیر «همه گزینه‌ها روی میز است» به نظر می‌رسد کابینه آقای اوباما تلاش می‌کند تا از جنگ پرهیز کند. اما با توجه به نزدیکی به انتخابات سال ۲۰۱۲، آیا واشنگتن در حاشیه خواهد ماند؟ «بله» چون نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که آمریکایی‌ها تمایل چندانی به جنگ جدیدی در خاورمیانه ندارند. «خیر» چون مجموعه متحدی از جمهوری‌خواهان، نومحافظه‌کاران و لابی اسرائیل در آمریکا (آیپاک) در حال اعمال فشار جهت رویارویی با ایران هستند.

منابع اسرائیلی می‌گویند که نتانیاهو ممکن است به این نتیجه برسد که در آستانه رقابت‌های انتخاباتی آمریکا در سال جاری، حمله اسرائیل به ایران عملا کابینه اوباما را وادار خواهد کرد تا یا وارد جنگ شود و یا شانس پیروزی مجدد خود را کاهش دهد. این‌که دو رهبر چندان رابطه خوبی با یکدیگر ندارند نکته پنهانی نیست.

اما آمریکا نیز در این میان درگیری‌هایی دارد که چندان متمایز از منافع اسرائیل نیست. خصومت بین ایران و آمریکا به دوران ملی شدن صنعت نفت و مصادره شدند دارایی‌های نفتی بریتانیا در ۱۹۵۱ باز می‌گردد. سازمان سیا به براندازی دولت مردمی ایران در سال ۱۹۵۳ کمک کرد و حکومت دیکتاتوری شاه را احیا کرد. آمریکا همچنین در دوران جنگ ایران و عراق، از صدام حسین حمایت کرد. این کشور همچنین سابقه تخاصم دیرین با سوریه دارد و با حزب‌الله یا حماس مذاکره نمی‌کند. خلاصه این‌که دشمنان منطقه‌ای اسرائیل دشمنان منطقه‌ای واشنگتن نیز هستند.

وقتی که پادشاهی‌های خلیج فارس در سال ۱۹۸۱ شورای همکاری‌ خلیج‌فارس را تاسیس کردند، هدف اصلی آن مقابله با نفوذ ایران در خاورمیانه بود. با استفاده از اهرم اختلافات مذهبی، این شورا در لبنان، عراق و سوریه بنیادگراهای سنی را به جنگ با شیعیان تشویق کرده است و  مانع از گسترش «بهار عربی» به حوزه‌ خود شده است. وقتی که شیعیان در بحرین نسبت به فقدان دموکراسی و دستمزدهای پایین اعتراض کردند، این شورا به آن‌ها حمله کرد و تظاهرات آن‌ها را سرکوب نمود. در رابطه با فلسطین، شورای همکاری خلبج‌فارس با اسرائیل و آمریکا کاملا همسو نیست (اگر چه مراقب است که تل‌آویو و واشنگتن را آزرده‌خاطر نسازد) اما در مورد تحولات سوریه، لبنان و ایران با آن‌ها هماهنگی کامل دارد.

اتحادیه اروپا به تحریم‌های ایران پیوسته است، اگر چه فرانسه و آلمان صریحا اقدام نظامی علیه ایران را رد کرده‌اند. انگیزه‌ اروپاییان شامل خواسته‌های تک‌کشوری مانند تمایل فرانسه برای بازپس‌گیری نفوذ سابق خود در لبنان تا نیاز کلی اروپا بر کنترل شاهرگ‌ انرژی جهان است. به طور کلی موضع اروپا نسبت به ایران خلاصه در نفت و گاز نیست، اما بخش بزرگی از آن به نفت و گاز مربوط می‌شود. علاوه بر این، همان‌طور که این‌جا ذکر شده، شرکت‌های نفتی از کاهش تولید نفت و صعود قیمت آن استقبال می‌کنند. جنگ با ایران می‌تواند هر دو هدف را تامین کند.

در این بازی، ایران قربانی خواهد شد، اما گروه‌هایی هم در داخل ایران هستند که ممکن است از جنگ بهره ببرند. حمله به ایران می‌تواند کشور را متحد کند و محبوبیت حاکمیت را که خدشه‌دار شده است ترمیم کند. سیستم‌های نظامی می‌توانند معترضان را راحت‌تر سرکوب کنند و دولت فعلی می‌تواند سیاست‌های حذف یارانه‌‌ها در مورد حمل و نقل، مسکن و غذا را تکمیل کند. جنگ می‌تواند موجب افزایش یا تحکیم قدرت جناح‌های مرتجع‌تر حکومت فعلی شود.

بازی‌گران دیگری نیز در این عرصه وجود دارند: چین، روسیه، هند، ترکیه و پاکستان که هیچ‌کدام طرف‌دار جنگ نیستند، اما میزان نفوذ آن‌ها روی روند وقایع نامشخص است. به هر حال، این احتمال وجود دارد که اسرائیل به این نتیجه برسد که آغاز جنگ در راستای منافعش است و آمریکا نیز ممکن است به خاطر اشتراکات زیاد با او همراه شود. شاید هم، همه این‌ها های و هوی باشد و نشان‌ دهنده هیچ عزم جدی‌ای نباشد.

موضوع نگران کننده اما این است که سه بازی‌گر نیرومند این عرصه یعنی اسرائیل، آمریکا و متحدان اروپایی‌اش و شورای همکاری خلیج‌فارس منافع مشترک زیادی با هم دارند و در این باور  کلی نیز که استفاده از نیروی نظامی روش موثری برای رسیدن به هدف‌ است هم نظرند.

بر اساس چنین توهم‌هایی است که تراژدی‌ها شکل می‌گیرند.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.