ما و تهدیدها علیه ایران: خروج از گفتمان جنگ روانی و ورود به قلمرو تحلیل واقعیت‌ها

من درک نمی‌کنم بعضی از دوستان که از ایران انتظار دارند «اعتماد سازی» کند واقعا منظورشان چیست. شرایط زیر را در نظر بگیرید (این‌ها شعار و جنگ روانی نیستند، بلکه گزاره‌ هستند):

ایالات متحده مدت‌هاست که ایران را به محاصره خود در آورده است. اشغال افغانستان در مرز شرقی ایران، اشغال عراق در مرز غربی، ترکیه متحد او در ناتو در شمال غربی مترصد فرصت، همکاری نظامی نسبی آمریکا با ترکمنستان در شمال شرقی ایران، دولت‌های وابسته و بسیار نزدیک به آمریکا در ساحل مقابل ایران در خلیج فارس (کویت، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و قطر) که پایگاه عظیم ناوگان پنجم آمریکا هم در این منطقه است. همچنین اسرائیل یا/و آمریکا در چندین مرحله (احتمالا تا حدی مشترک) نسبت به ایران اقدامات جنگ‌افروزانه جدی انجام داده‌اند مانند انفجارهای مختلف در خاک ایران، ترور دانشمندان هسته‌ای ایرانی که حتی همسر یکی از آن‌ها مورد هدف قرار گرفت و حمله‌های پیچیده سایبری علیه تاسیسات حساس و غیره. علاوه بر این مقامات سیاسی عالی‌رتبه آمریکایی مدام مصر هستند که فرقه مجاهدین خلق از فهرست سازمان‌های تروریستی خارج شود. در دهه گذشته آمریکا و/یا اسرائیل به کشورها یا منطقه‌های افغانستان، عراق، پاکستان، سومالی، لیبی، لبنان، سودان، سوریه، کرانه باختری رود اردن و نوار غزه تهاجم یا حمله هوایی کرده‌اند، یا آن‌ها را به اشغال خود در آورده‌اند. همین‌طور آن‌ها به صورت سیستماتیک رژیم جهانی اعمال شکنجه، زندان‌های مخفی که افراد در آن‌ها ناپدید می‌شوند و بازداشتگاه‌هایی در میانه دریای کاراییب که متهمان بدون محاکمه حدود ده سال در آن‌ها محبوس هستند ایجاد کرده‌اند. در همین مدت، ایران به هیچ کشوری حمله زمینی یا هوایی نکرده است و هیچ جایی را به اشغال خود در نیاورده است. بله، قطعا ایران یک سیستم سیاسی اقتدارگرا دارد، اما نه بیشتر (و در خیلی از موارد کمتر از) بسیاری از رژیم‌هایی که در طول همین دوران توسط ایالات متحده حمایت مالی، تسلیح و یا تقویت شده‌اند.

فهرست بالا البته به اعمال تحریم‌های یک جانبه یا چند جانبه از سوی آمریکا و متحدان یا تابعانش علیه مردم ایران هیچ اشاره‌ای نکرده است. تحریم‌هایی که معلوم نیست به کدام جرم کل مردم ایران را نشانه گرفته است؟ می‌دانستیم و امروز هم که دیگر رسما تایید شد که هواپیماهای نظامی آمریکا به حریم هوایی ایران تجاوز می‌کنند. عملی که بدون شک یک اقدام متجاوزانه است.

توی این شرایط بحرانی و حساس وظیفه من و شما به عنوان یک علاقه‌مند به سرنوشت ایران چیست؟ که توی شرایطی که ذکر شد بنشینیم و شعارهای جنگ روانی غرب علیه ایران را تکرار کنیم: «ایران باید اعتماد سازی کند». کدام اعتماد سازی؟ شوخی می‌فرمایید لابد. این یک بازی پوکر بسیار جدی و خطرناک است که این طرف (ایران) همه هستی‌اش در گرو است. آن وقت بیاید و دستش را رو کند (اعتماد سازی کند) که چه بشود؟  که طرف در یک طرفه همه دار و ندارش را ببرد؟ نه خیر جانم. سیاست پیچیده است و این طور نیست که همین‌طور بیایی و دستت را رو کنی و اسم این حرکت احمقانه را هم بگذاریم اعتماد سازی. اصلا اعتماد سازی یعنی چه در عالم ماکیاولیسم سیاسی؟ توی این شرایط که ایران را تا آستانه شکستن زیر فشار قرار داده‌اند لابد انتظار دارید که آن چند قلم عامل بازدارنده‌ای که سال‌هاست و به سختی برای خودش دست و پا کرده را هم تحویل دهد و بگوید بفرمایید این هم کارت‌های من که خیلی هم مالی نیستند و قیافه معصومانه به خودش بگیرد که حالا دیگر به من اعتماد کنید؟! به نظر من توی این وضعیت بحرانی ما باید از سطح شعار و جنگ روانی عبور کنیم و به واقعیت‌های سخت (hard facts) و تحولات ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک در منطقه توجه کنیم. اما این واقعیت‌های سخت چه چیزهایی هستند؟ چند تا از آن‌ها را بالا ذکر کردم، اما شناخت علت‌ها و ریشه‌های آن‌ها و این‌که تحولات واقعی منطقه و جهان چگونه روی این فرایندها تاثیر می‌گذرند البته که نیاز به مطالعه و گفتگوی هدف‌مند و عمیق دارد. بسم الله!


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

خروج از مغازهٔ کادوفروشی

تا همین اخیرا اطلاعات من از هنر خیابانی (street art) به گرافیتی‌های روی دیوارها و کرکرهٔ مغازه‌ها محدود می‌شد. تا وقتی که با بنکسی (Banksy) آشنا شدم. بنسکی یه هنرمند انگلیسیه که به خاطر آثاری که روی دیوارها و اماکن عمومی خلق می‌کنه شهرت جهانی پیدا کرده. کارهای بنکسی نمونه‌های شاخصی از قدرت تاثیرگذاری هنر خیابانی (و زیرزمینی) هستن. خیلی از کارهاشو توی لندن و شهرهای بزرگ دیگه می‌کشه، مثل این گرافیتی مشهور که دو پلیس رو در حال بوسیدن نشون می‌ده:

کارهای بنکسی رو توی جاهای حساس‌تری هم می‌شه دید. مثلا این طرح که روی طرف فلسطینی دیوار آپارتاید بین کرانهٔ باختری رود اردن و اسرائیل کشیده رو ببینید:

بنکسی به خوبی هویت اصلی خودش رو از عموم مردم پنهان نگه داشته و به هیچ عنوان نگاه ضداقتدارگراشو (antiauthoritarian) توی آثارش پنهان نمی‌کنه. او استاد پنهان‌کاریه و به نمایش‌های عجیب علاقه داره. مثلا توی نمایشگاه‌هایی که برگزار می‌کنه موش، خوک یا فیل‌ زنده رها می‌کنه یا مخفیانه توی موزه‌های بزرگ لندن و نیویورک کارهای خودشو میون آثار هنری رسمی و مشهور نصب می‌کنه که گاهی تا ساعت‌ها از چشم مسئولان پنهان می‌مونه.

اما علت اصلی نوشتن این پست معرفی بنکسی نبود و در واقع می‌خواستم فیلمی رو که تازه دیدم بهتون معرفی کنم: اگه می‌خواین با هنر خیابانی آشنا بشین و پشت صحنهٔ فعالیت خیلی از هنرمندای خیابانی مشهور جهان مثل خود بنکسی یا Invader رو ببینید فیلم مستند «خروج از مغازهٔ کادوفروشی» (Exit Through the Gift Shop) به کارگردانی خود بنکسی رو توصیه می‌کنم.

لینک مشاهده فیلم


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

در مصر چه گذشت؟

پیروزی مردم مصر بر حسنی مبارک مستبد آن هم درست در سال‌روز 22 بهمن، حتی اگر بیش از یک تصادف تاریخی نباشد بسیار جالب توجه است. تصور عمق شور و شادی مصری‌ها در این ساعت‌ها کار مشکلی است و من نمی‌توانم بی‌اختیار از خوشحالی آن‌ها شاد نباشم. این است که از طرف من به معترضان مصری: پیروزی‌تان مبارک.

اما آن‌چه در این لحظه ذهنم را بسیار به خود مشغول کرده مجموعه‌ٔ وقایع مهمی است که منجر به این شادی شد. به عبارت دیگر آیا می‌توانم درک کنم چه اتفاقی در مصر رخ داده است؟

باید صبر کرد و دید چه نظام سیاسی‌ای بر مصر حاکم خواهد شد و رفتار آن‌را در عمل و در ماه‌ها و سال‌های آینده محک زد. اعتراف می‌کنم که تا قبل از وقایع اخیر اطلاعات اندکی دربارهٔ مصر داشتم اما رویدادهای اخیر باعث شد که بیشتر دربارهٔ مصر کنجکاوی کنم که نتیجه‌اش نگاه فعلی من به مصر است که در این‌جا خلاصه می‌کنم:

  1. نظام حاکم بر مصر که یک نظام «جمال عبدالناصری» است با آمدن حسنی مبارک شروع نشده بود که لزوما با رفتن او بر چیده شود. «حسنی‌ مبارک» نیز مانند «انور سادات» میراث‌دار نظامی بود که توسط عبدالناصر بنیاد گذاشته شده بود و ارتش در «راس امور» وظیفه حفظ و بقای این «نظام» را عهده‌دار بود.
  2. این نظام به تدریج (ولی در طول چندین دهه مخاصمت) به یک همزیستی استراتژیک با اسرائیل و آمریکا رسید که در دوران حسنی مبارک به دقت پی‌گیری شد و در واقع به اوج خود رسید. تا جایی که مصر بعد از اسرائیل به دومین کشور مورد حمایت آمریکا تبدیل شد. حمایت‌هایی که البته فقط به حوزهٔ سیاسی ختم نمی‌شد و مهم‌ترین دریافت کننده کمک‌ها همان «ارتش» مصر بود. ارتشی که شاید حرف اول و آخر را در مصر عبدالناصری می‌زند.
  3. قبل از شدت گرفتن اعتراضات در هفته‌های آغازین سال 2011، اختلاف بین سران ارتش و حسنی مبارک بر سر دوران بعد از حسنی مبارک در حال شدت گرفتن بود. هم حسنی مبارک و هم سران ارتش می دانستند که با توجه به شرایط جامعه و همین طور وضعیت سنی و جسمی مبارک، دوران زمامداری وی رو به اتمام است. به خصوص سران ارتش تمایلی به برنامهٔ مبارک برای جانشین کردن فرزندش «جمال مبارک» نداشتند.
  4. با شدت گرفتن اعتراضات مردمی علیه شخص حسنی مبارک، ارتش مصر که در درجهٔ اول وظیفه‌ٔ حراست از نظام سیاسی مصر را داشت، با علم به «پاییزی» بودن دوران مبارک و همین‌طور مخالفت با ادامه‌ٔ آن توسط فرزندش به این نتیجه رسید که رو در روی مردم معترض قرار نگیرد. چرا که سران ارتش می‌دانستند مدت زمان زیادی به پایان دوران مبارک باقی نمانده است و این مساله حتی بدون اعتراضات هم برای آن‌ها روشن بود.
  5. سران ارتش خواهان تغییر ساختار سیاسی مصر نبوده و نیستند. به عبارت دیگر «ارتش باید در راس امور باقی بماند».
  6. سران ارتش می‌دانستند و می‌دانند که امنیت اسرائیل و منافع آمریکا در منطقه نباید به خطر بیافتد چرا که هر گونه تهدید جدی امنیت اسرائیل به خاطر ایجاد بحران یا تغییر نظامی سیاسی در مصر می‌تواند تبعات جدی‌ای مانند واکنش شدید (حتی نظامی) علیه مصر در پی داشته باشد.
  7. با توجه به بندهای گفته شده، ارتش (و متحدانش در اسرائیل و آمریکا و …) به این نتیجه رسیدند که اگر چه رفتن مبارک اجتناب‌ناپذیر است اما باید آرام و بدون تغییر نظام سیاسی انجام شود.
  8. بهترین حالت راضی کردن مردم به ادامه‌ٔ حضور مبارک تا پایان دورهٔ فعلی ریاست‌جمهوری‌اش بود. به این ترتیب می‌توانستند زمان کافی برای انتقال قدرت (و نه تغییر ساختار قدرت) در مصر فراهم کنند.
  9. اما مردم اصرار داشتند مبارک همین حالا برود. به دلایل مختلف (که شرح آن به جای خودش) مبارک و عده‌ای از سران ارتش نگران بودند رفتن ناگهانی مبارک منجر به ایجاد خلأ سیاسی و در نتیجه از کنترل خارج شدن اوضاع شود. آن‌ها می‌خواستند فرایند رفتن مبارک به تدریج انجام شود تا کنترل گذار به دوران بعد از مبارک را در دست داشته باشند. این تردیدها منجر به این شد که مبارک دیشب اعلام کرد استعفا نمی‌دهد. اما در طول کمتر از 24 ساعت، شرایط عوض شد.
  10. مردم کوتاه نیامدند و حضور خود را تشدید کردند. ارتش یا باید از ماندن مبارک حمایت می‌کرد و منفعلانه ادامه می‌داد و خطر از کنترل خارج شدن اوضاع را به جان می‌خرید (اوضاع به دست مردم می‌افتاد و در نتیجه ممکن بود ساخت نظامی موجود به خطر بیافتد)، یا باید مردم را سرکوب می‌کرد (که بازی بسیار خطرناکی می‌بود و می‌توانست منجر به نابودی نظام سیاسی و عواقب دیگر شود) و یا مبارک را برکنار می‌کرد (مردم را راضی، کنترال اوضاع را در دست و متحدان را آرام می‌کرد)
  11. بعد از برگزاری اجلاس ویژه شورای فرماندهی ارتش بدون حضور مبارک، تصمیم به عزل وی گرفته شد و به او ابلاغ گردید. با توجه به شرایط، مبارک صلاح را بر این دید که اندکی آبرو برای خود باقی بگذارد و به صورت محترمانه‌تری استعفا دهد.
  12. روزها و هفته‌های آینده روزهای سرنوشت‌سازی خواهند بود. بدون تردید بازی‌گران اصلی عرصه‌ٔ سیاسی مصر (ارتش، اسرائیل و آمریکا) حداکثر تلاش خود را خواهند کرد تا تغییر نظام سیاسی در مصر رخ ندهد. شاید عده‌ای از معترضان مصری به همین راضی باشند. اما هستند عده‌ای که به دنبال تغییر واقعی ساخت سیاسی در مصر هستند. باید دید تضاد این دو گروه اصلی به کجا منجر خواهد شد.

همان‌طور که گفتم این خلاصه‌ٔ نگاه فعلی من به وقایع مصر است. شاید نگاه شما با نگاه من بسیار متفاوت باشد. این است که می‌توانیم گفتگو کنیم و شکی نیست که واقعیت همیشه حیرت‌انگیزتر از آن است که ما می‌پنداریم…



با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

نسخه‌ی ایرانی، انقلاب مصری

به نظر شما حاکمیت ایران تمایل دارد چه نوع آینده‌ی سیاسی‌ای را در مصر شاهد باشد؟ نسخه‌ی ایرانی برای انقلاب محتمل مصر چیست؟

مصر (در کنار ایران و ترکیه) پرجمعیت‌ترین کشور خاورمیانه است و با توجه به بافت جمعیتی و دینی و مجاورت آن با اسرائیل و نقشی که خواه ناخواه در تحولات سیاسی منطقه بازی می‌کند باید در کانون‌ دغدغه‌ی حکومت ایران قرار داشته باشد. پس احتمال این‌که ایران نسبت به سرنوشت تحولات مصر بی‌تفاوت باشد بسیار اندک است و چنین سیاستی را می‌توان اشتباهی استراتژیک و مهلک تلقی کرد. از طرفی در تحلیل استراتژی ایران در قبال مصر باید چهار نکته‌ی مهم زیر را در نظر گرفت:

  1. غرب و اسرائیل نگران قدرت گرفتن نیروهای اسلام‌گرا در مصر هستند.
  2. نیروهای اسلام‌گرا نفوذ قابل توجهی در جامعه‌ی مصر دارند؛ در عین حال بخش غیرقابل انکاری از مردم مصر، مخالف شکل گرفتن یک حکومت اسلامی در کشورشان هستند.
  3. نگرش‌های مختلفی در میان طیف‌های سیاسی حاکم بر کشورهای تاثیرگذار وجود دارد. این اختلاف‌نظرها بر سر چگونه‌گی اعمال نفوذ در مصر با هدف پر کردن خلاء نسبی قدرت و مدیریت ناپایداری مقطعی ایجاد شده است.
  4. با توجه به زمینه‌های تاریخی و منطقه‌ای، احتمال قدرت گرفتن جریان سیاسی هم‌سو با ایران در مصر بسیار اندک است و «مصرِ آینده» حتی اگر اسلامی باشد یک «مصرِ ایرانی» یعنی شکل گرفته بر اساس الگوی حکومتی ایران نیست.

با در نظر گرفتن موارد بالا، می‌توانیم با تقریب موضع احتمالی حکومت ایران درباره‌ی تحولات مصر را به دو دسته‌ی کلی تقسیم کنیم:

فرض اول: ایران می‌خواهد تحولات مصر منجر به انقلاب اسلامی شود

آیا حکومت ایران تمایل دارد تحولات مصر به سمت نفوذ هر چه بیشتر گروه‌های اسلام‌گرا و شکل‌گیری حکومت اسلامی گرایش یابد؟

با در نظر گرفتن عوامل بالا، حمایت علنی و رسمی ایران از حرکت مصر به سمت انقلاب اسلامی، نه تنها به این تحول کمکی نمی‌کند که باعث افزایش حساسیت غرب و اسرائیل و اقشار سکولار جامعه‌ی مصر نسبت به موضوع شده و ضمن کمک کردن به ایجاد موج رسانه‌ای در قبال اسلامی شدن مصر به تقویت گرایش‌های غیراسلامی در داخل مصر و قدرت گرفتن سیاست‌های مداخله‌جویانه‌ی تندروانه‌تر از سوی غرب منجر خواهد شد.

در نتیجه اگر ایران واقعا مایل به قدرت گرفتن جریان انقلاب اسلامی در مصر باشد، بهترین روش حمایت پنهانی از گرایش‌های اسلام‌گرا و رعایت بی‌طرفی ظاهری و حفظ ادبیات خنثی نسبت به نفوذ گرایش‌های اسلامی در جریانات تحول‌خواه است. چنین سیاستی نه آتش رسانه‌ای (و افکار عمومی) غرب و اسرائیل را به ضدیت با تحولات اسلام‌گرایانه  بر می‌افروزاند و نه بهانه‌ به دست سیاست‌ورزان مداخله‌گر افراطی غرب می‌دهد تا شدیدترین واکنش‌ها را در قبال جلوگیری از تشکیل یک مصر اسلامی در پیش گیرند. مشابه چنین سیاستی از سوی گروه‌های بارز اسلام‌گرای داخل مصر در پیش گرفته شده است.

به عنوان مثال جریان اخوان‌المسلمین با درک دقیق از حساسیت غرب و اسرائیل و طیف‌هایی از جمعیت مصر، با احتیاط و دقت فراوان سعی می‌کند خود را به مرکز رهبری ناآرامی‌ها و اعتراضات شکل گرفته شده در مصر نزدیک نکند و با تاکید بر گفتمان آشنای غربی (مانند برگزاری انتخابات با حضور همه‌ی جریان‌ها) بدون ایجاد واکنش مستقیم، به حضور موثر خود در شکل‌دهی جریانات ادامه دهد.

فرض دوم: ایران نمی‌خواهد تحولات مصر منجر به انقلاب اسلامی شود

اما اگر ایران نخواهد تحولات مصر به ایجاد یک حکومت اسلام‌گرا ختم شود چطور؟ در این صورت استراتژی ایران در قبال این تحولات چگونه باید باشد؟

ایران نمی‌تواند مستقیما خواست خود را مطرح کند یعنی رسما اعلام کند که مخالف شکل‌‌گیری انقلاب اسلامی در مصر است. چرا که این‌کار با تصویری که حکومت ایران در طول دهه‌ها از خود در افکار عمومی داخلی، منطقه‌ای و جهانی ساخته در تناقض است و تخریب چنین تصویری بدون داشتن دلایل موجه بی‌تدبیری است.

در ثانی مخالفت مستقیم ایران با شکل‌گیری انقلاب اسلامی در مصر به صورت غیرمستقیم به سود گروه‌های اسلام‌گرا تمام خواهد شد. چرا که آن‌ها می‌توانند با آسودگی و بدون جنجال و ایجاد حساسیت جهانی (با تشکر از ایران) استراتژی خود را مبنی بر حفظ ادبیات دموکراتیک در ظاهر و تلاش عملی برای برای خط‌دهی جریان‌ به سمت حکومت اسلام‌گرا ادامه دهند.

پس اگر ایران نمی‌تواند مستقیما با شکل گرفتن انقلاب اسلامی در مصر مخالفت کند چه روشی را باید در پیش بگیرد؟ با توجه به آن‌چه گفته شد، استراتژی ایران برای تضعیف جریان‌های اسلام‌گرا و تقویت جریان‌های سکولار می‌تواند با تاکید بر اسلامی‌ شدن مصر هماهنگ باشد. اگر ایران بر اسلامی شدن مصر تاکید کند کار گروه‌های اسلام‌گرای مصر در رسیدن به چنین هدفی واقعا دشوار می‌شود! چرا که آن‌ها کمک‌های مستقیمی از ایران دریافت نمی‌کنند ولی در کوران رسانه‌ای ایجاد شده و افزایش سطح نگرانی سکولارهای مصر و طیف‌های سیاسی تصمیم‌گیرنده در غرب و اسرائیل ناگهان در برابر خود لشگر منسجم و نیرومندی از نیروهای غیراسلامی خواهند دید. در چنین شرایطی ادامه‌ی استراتژی “ظاهرا دموکرات بودن و در عمل به سمت حکومت اسلام‌گرا رفتن” سخت‌تر می‌شود.

موضع ایران چیست؟

موضع طیف‌های سیاسی مختلف در حاکمیت ایران نسبت به سرنوشت سیاسی مصر متفاوت است. اما مهم‌ترین صدای رسمی‌ حکومت، مواضع عالی‌ترین مقام سیاسی ایران است که روز جمعه‌ی گذشته “قیام ملت مسلمان مصر” را “یك حركت اسلامی و آزادیخواهانه” خطاب کرد و از پیروزی انقلاب اسلامی  در مصر حمایت کرد. با توجه به آن‌چه گفته شد، این مواضع می‌تواند نشانه‌ای از عدم تمایل حکومت ایران به شکل‌گیری حکومت اسلامی در مصر باشد. موضوع جالب‌تر می‌شود اگر واکنش سریع اخوان‌المسلمین را در مخالفت با این مواضع (یا دست کم در مخالفت با آن‌چه ممکن است از آن برداشت شود) در نظر بگیریم.

اگر این نتیجه‌گیری احتمالی درست باشد این سوال مطرح می‌شود که چرا باید ایران از شکل‌گیری حکومت اسلام‌گرا در مصر ناخشنود باشد؟

.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

نگاه استراتژیک: بازاندیشی گزینه‌های آمریکا درباره‌ی ایران – بخش آخر

نوشته‌ی زیر که در چند بخش ترجمه‌ می‌کنم به بررسی گزینه‌های مختلف تحدید و تهدید ایران و همین‌طور امکان‌سنجی حمله‌ی نظامی به ایران، موانع بر سر راه آن و عواقب ناشی از آن در منطقه و جهان می‌پردازد. در قسمت اول و دوم این نوشته خلاصه‌ای از روند تغییر و تکامل تحلیل‌ها درباره‌ی احتمال حمله‌‌ی نظامی به ایران را دیدیم. همین‌طور دیدیم که برگ برنده‌ی ایران برای پاسخ‌گویی به حمله‌ی احتمالی در سه ابتکار عمل مهم خلاصه می‌شوند: تهدید اسرائیل توسط حزب‌الله لبنان، قدرت گرفتن در عراق و تهدید نیروهای آمریکایی در این کشور و بستن تنگه‌ی هرمز.

متن کامل این نوشته (هر سه قسمت) را می‌توانید از این‌جا دریافت کنید.

مهار شدن نفوذ ایران بر حزب‌الله

چند هفته پیش عبدالله، پادشاه عربستان حرکت جالب توجهی انجام داد. او شخصا به همراه رئیس‌جمهور سوریه به لبنان رفت. با توجه به ایدئولوژی‌های متفاوت حکومت‌های سوریه و عربستان، نزدیکی‌ سوریه با ایران و تضاد منافع دو کشور در لبنان، رژیم‌های سعودی و سوری معمولا روابط دوستانه‌ای با هم ندارند. اما در این سفر، آن‌ها همراه با هم به ملاقات دولت لبنان و همین‌طور ملاقات نه چندان محرمانه‌ با حزب‌الله رفتند. ثروت و نفوذ سعودی‌ها و همین‌طور تهدید منافع آن‌ها در اثر ماجراجویی‌های بیش از حد ایران منجر به ایجاد یک دینامیک ضد حزب‌الله‌ در لبنان شده است. حزب‌الله ناگهان بسیاری از گروه‌هایی را که متحد بالقوه‌ی خود می‌پنداشت در حال همکاری با دشمنان قطعی خود می‌بیند. به نظر می‌رسد خطر پاسخ حزب‌الله به حمله‌ی هوایی به ایران به نوعی رفع/مهار شده است.

حذف اهرم ایران در تنگه‌ی هرمز

همان‌طور که قبلا هم گفتیم، ابتکار عمل ایران در پاسخ به حمله‌ی احتمالی آمریکا به سه مورد اصلی خلاصه می‌شود. یکی حزب‌الله لبنان است که از دید آمریکایی‌ها ضعیف‌ترین گزینه‌ی ایران محسوب می‌شود. دو گزینه‌ی دیگر عراق و تنگه‌ی هرمز هستند. اگر عراقی‌ها بتوانند دولتی تشکیل دهند که به طور نسبی بتواند جناح‌های طرف‌دار ایران را مهار کند (شبیه آن‌چه به صورت مقدماتی در مورد حزب‌الله در لبنان انجام شده است) گزینه‌ی دوم ایران در پاسخ‌گویی به آمریکا نیز تضعیف خواهد شد. در این صورت فقط موضوع اصلی باقی می‌ماند: تنگه‌ی هرمز.

مشکل آمریکا در تنگه‌ی هرمز این است که این کشور نمی‌تواند هیچ‌ ریسکی را در این منطقه بپذیرد. تنها راه کنترل کامل ریسک، نابود کردن کامل توانایی‌های دریایی ایران قبل از اقدام هوایی علیه تاسیسات هسته‌ای این کشور است. از آن‌جا که بسیاری از تجهیزات مین‌گذاری ایران قایق‌های کوچک هستند،‌ نابود کردن توان دریایی ایران به معنای حمله‌ی هوایی گسترده و عملیات ویژه علیه بنادر ایران خواهد بود تا بتواند  همه چیز شامل کلیه‌ی قایق‌ها و شناورهایی که بتوانند مین‌گذاری کنند، همه‌ی انبارهای مین، تاسیسات پدافند موشکی ضدکشتی، زیردریایی‌ها و هواپیماها را به طور کامل نابود کند. به زبان ساده، همه‌ی ساختمان‌ها و سازه‌های کاربردی تا شعاع چندین کیلومتر از هر بندر باید منهدم شود. آمریکا نمی‌تواند کنترل ریسک مربوط به تنگه‌ی هرمز را به بعد از حمله به تاسیسات هسته‌ای موکول کند. در نتیجه در صورت تصمیم به تهاجم، حتما می‌بایست قبل از حمله به تاسیسات هسته‌ای به موضوع تنگه‌ی هرمز بپردازد و خسارتی که به توان نظامی ایران وارد می‌کند نیز می‌بایست بسیار چشم‌گیر و گسترده باشد.

این استراتژی دو سود برای آمریکا خواهد داشت. اول این‌که تاسیسات هسته‌ای جایی نمی‌روند. نابود کردن تاسیسات غنی‌سازی اورانیوم و یا تولید سلاح نسبت به نابود کردن اورانیومی که تا این لحظه غنی شده است اولویت دارد و بخش بزرگی از این تاسیسات بعد از حمله به تاسیسات دریایی ایران جا به جا نخواهند شد. بی‌شک پرسنل کلیدی از این سایت‌ها فرار خواهند کرد، اما در صورت «حمله‌ی اول» (first strike) به تاسیسات هسته‌ای هم به هر حال پرسنل کلیدی و دانشمندان هسته‌ای در همان چند دقیقه‌ی اول مناطق خطر را تخلیه می‌کردند. با وجودی که توان تهاجمی نیروی هوایی آمریکا خوب است، اما نمی‌تواند به صدها هدف هم‌زمان حمله کند و در نتیجه ایران به هر حال فرصت کافی برای تخلیه‌ی نیروهای کلیدی را خواهد داشت. در نتیجه حمله‌ی اول به تاسیسات هسته‌ای چندان مزیتی نسبت به حمله به آن‌ها بعد از نابود کردن توان دریایی ایران نخواهد داشت.

اما مزیت دوم. حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران،‌ مشکل زیربنایی‌تر آمریکا با ایران که قدرت نظامی این کشور در منطقه است را حل نمی‌کند. اما در صورت اجرای سناریوی گفته شده، آمریکا به ناچار به مراکز فرماندهی نظامی، تاسیسات و تجهیزات دفاعی و تهاجمی هوایی (نیروی هوایی) و همین‌طور توان دریایی ایران (نیروی دریایی) حمله خواهد کرد. به دنبال چنین تهاجمی، حمله به تاسیسات هسته‌ای انجام خواهد شد که می‌تواند به یک عملیات طولانی‌ هوایی علیه نیروهای زمینی ایران نیز تعمیم یابد.

آمریکا در به دست آوردن سلطه‌ی هوایی و تهاجم به نیروهای نظامی کلاسیک بسیار خوب عمل می‌کند (مثلا یوگوسلاوی 1999). توانایی‌های هوایی استراتژیک این کشور بسیار بالاست و برخلاف بیشتر قسمت‌های ارتش آمریکا که در نقاط مختلف جهان درگیر هستند، در حاضر چندان  درگیر و تحت فشار نیست. آمریکا نیروی هوایی قابل توجهی در منطقه دارد که همراه با تیم‌های عملیات ویژه که برای نفوذ کردن، هدف گرفتن، گریختن و تجسس ماهواره‌آی آموزش دیده‌اند در اطراف ایران مستقر هستند. برای آمریکا، حمله هوایی به نیروهای نظامی کلاسیک ایران به مراتب راحت‌تر از کاری است که در افغانستان کرد. چنین حمله‌ای، نه نیاز به حضور نیروهای زمینی دارد و نه اصولا احتیاجی به پیاده کردن سرباز در خاک ایران وجود دارد. اجرای یک عملیات گسترده‌  هوایی و بمباران کامل مراکز یاد شده برای رسیدن به هدف آمریکا کافی است. هدف اصلی چنین حمله‌ای تضعیف رژیم سیاسی در ایران است، اما چنان‌چه منجر به تغییر رژیم سیاسی هم شود نتیجه‌ی مطلوب‌تری برای آمریکا حاصل شده است.

این استراتژی (حمله به توان دریایی ایران و بعد حمله به تاسیسات هسته‌ای) تنها گزینه‌ی نظامی‌ای است که می‌تواند منجر به نابودسازی توانایی‌های هسته‌ای ایران شده و در عین حال مانع از پاسخ ایران گردد. چنین حمله‌ای توان نظامی کلاسیک ایران را نابود خواهد کرد و به تهدیدهای کوتاه‌مدت این کشور علیه شبه‌جزیره‌ی عربستان خاتمه خواهد داد. چنین حمله‌ای، در صورتی که به خوبی اجرا شود، بدترین سناریو برای ایران خواهد بود و به نظر ما، تنها روشی است که حمله‌ی گسترده‌ی هوایی علیه تاسیسات هسته‌ای ایران قابل اجراست.

همان‌طور که سلطه‌ی ایران در خلیج‌ فارس، به توانایی این کشور در اجرای عملیات نظامی مربوط می‌شود و نه این‌که چنین عملیاتی واقعا انجام شود، عکس آن نیز صادق است. صرف وجود توانایی و اراده‌‌ی کافی برای اجرای عملیات گسترده‌ی نظامی علیه ایران کافی است تا محاسبات و تصمیم‌گیری‌ ایرانی‌ها را شکل دهد. تا وقتی که تهدیدها مترکز بر تاسیسات هسته‌ای ایران باشد و توان نظامی کلاسیک ایران دست نخورده باقی بماند و دست تصمیم‌گیرندگان را در پاسخ‌گویی باز، ایرانی‌ها استراتژی خود را تغییر نخواهند داد. اما وقتی که گزینه‌های متقابل ایران یکی پس از دیگری حذف شوند و کلیت توان نظامی این کشور در معرض ریسک قرار بگیرد، ایران باید محاسبات خود را عوض کند.

در این سناریو، اسرائیل بازیگری حاشیه‌ای و آمریکا تنها بازی‌گر اصلی میدان خواهند بود. آمریکا احتمالا فقط به خاطر موضوع هسته‌ای به ایران حمله نخواهد کرد. جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران موضوع چندان مهمی برای آمریکا نیست. موضوع مهم برای آمریکا، ادامه‌ی عقب‌نشینی نیروهایش از عراق و توان نظامی کلاسیک ایران است. طبعا نابود کردن تاسیسات هسته‌ای ایران یک مزیت اضافه‌ی چنین حمله‌ای است.

با توجه به دخالت سعودی‌ها در سیاست لبنان، چنین سیاستی نیازمند تغییرات اساسی در عراق است: تشکیل سریع دولت و محدود کردن نفوذ ایران د رعراق. نکته‌ی جالب این است که ما اخیرا از بیانات اخیر مقامات دولتی [آمریکا] این‌طور برداشت کرده‌ایم که از نفوذ ایران در عراق واقعا هم به شدت کاسته شده است. این موضوع در حال حاضر چندان واضح به نظر نمی‌رسد و تا حدی آمیخته با پروپاگانداست، اما در صورت عینیت یافتن گزینه‌های تهاجمی آمریکا علیه ایران جدی‌تر خواهند بود.

تنش‌های داخلی در تهران

در این وضعیت، ما انتظار داریم که شاهد بازنگری ایرانی‌ها در مواضع‌شان باشیم و برخی از روحانیان حاضر در عرصه‌ی سیاسی ایران شرایط متغیر پیش آمده در لبنان را به موجی علیه رئیس‌جمهور تبدیل کنند. در واقع نشانه‌های تنش‌های داخلی هم به چشم می‌خورد که اگر چه هدف نهایی آن برای ما روشن نیست، اما روند آن در حال شدت گرفتن است.

ساخت سیاسی حاکم بر ایران نگران تحریم‌ها نیست و نابود شدن توان هسته‌ای ایران را هم موضوعی ناخوشایند ولی نه چندان حیاتی تلقی می‌کند. اما نابود شدن توان نظامی کلاسیک ایران، نه تنها اهداف منطقه‌ای بلکه پایداری داخلی سیستم حاکم را نیز به خطر خواهد انداخت. این موضوعی نیست که ساخت سیاسی بتواند تحت هیچ شرایطی بپذیرد و در نتیجه در صورت واقعی بودن تهدیدها مجبور به تغییر استراتژی خواهد شد.

از دید ایرانی‌ها (و همین‌طور از دید ما) نیت‌های‌ واشنگتن شفاف نیست. اما با در نظر گرفتن:

  • موضع دولت آمریکا مبنی بر ضرورت خروج از عراق
  • فشار سعودی‌ها بر آمریکا برای ماندن در عراق مادامی که ایران تهدید نیرومندی به شما می‌رود
  • حرکت سعودی‌ها به سمت حزب‌الله برای ایجاد فاصله بین سوریه و ایران
  • فشار اسرائیل بر آمریکا برای حل کردن تهدیدهای هسته‌ای ایران

کم‌کم پازل تشکیل دهنده‌ی استراتژی نوین آمریکا در منطقه حل می‌شود. ایرانی‌ها بدون شک نگران هستند و صرف وجود تهدیدهای جدی در استراتژی جدید آمریکا ممکن است باعث تغییر مواضع‌شان شود. در غیر این‌صورت، منطق و ملاحضات [ژئوپولیتیک] حکم می‌کند که راه‌حل گسترده‌تری برای حل مشکلی که توان نظامی ایران ایجاد کرده است اتخاذ شود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

نگاه استراتژیک: بازاندیشی گزینه‌های آمریکا درباره‌ی ایران – بخش دوم

نوشته‌ی زیر که در چند بخش ترجمه‌ می‌کنم به بررسی گزینه‌های مختلف تحدید و تهدید ایران و همین‌طور امکان‌سنجی حمله‌ی نظامی به ایران، موانع بر سر راه آن و عواقب ناشی از آن در منطقه و جهان می‌پردازد. در قسمت اول این نوشته خلاصه‌ای از روند تغییر و تکامل تحلیل‌ها درباره‌ی احتمال حمله‌‌ی نظامی به ایران را دیدیم. در دو بخش بعدی (این بخش و بخش سوم یا آخر) به دیدگاه فعلی درباره‌ی این موضوع می‌پردازیم.

ارزیابی جدید از احتمال حمله‌ی نظامی به ایران

بر اساس دیدگاه فعلی ما، در اختیار داشتن مقدار کافی اورانیوم غنی‌شده برای ساخت سلاح هسته‌ای، به معنای آن نیست که ایرانی‌ها به ساختن سلاح هسته‌ای نزدیک هستند. به علاوه، خطر‌هایی که در ذات حمله‌ی هوایی علیه‌ی تاسیسات هسته‌ای ایران مستتر است از مزایای آن بیشتر است، حتی اگر تصور کنیم که کل صنایع هسته‌ای ایران با یک حمله‌ی هوایی منهدم می‌شوند (نتیجه‌ای که در خوش‌بینانه‌ترین حالت هم قطعی نیست). علاوه بر این ممکن است بسیاری از پیش‌فرض‌های ما درباره‌ی توانایی‌های نظامی آمریکا یا ایران نادقیق باشد. مثلا ممکن است این باور که آمریکایی‌ها به راحتی می‌توانند تهدید مین‌های دریایی را مهار کنند یا تصورات ما از میزان توسعه‌یافتگی سلاح‌های ایران درست نباشد. به همین علت، محاسبات مبهم و غبارآلود می‌شوند و تحلیل‌گران ممکن است این‌طور نتیجه بگیرند که دور جدید تهدیدها علیه ایران، فقط لاف‌زنی‌های سیاسی توسط دولت‌های درگیر است.

اما نکته‌ی بسیار مهم دیگری را نیز نباید از نظر دور داشت. واقعیت این است که فارغ از نوع پاسخ ایران در برابر تهدیدها، نابود کردن توانایی‌های هسته‌ای آن چالش‌های استراتژیکی که این کشور ایجاد کرده را از بین نخواهد برد. ایران (به غیر از آمریکا) بزرگ‌ترین ارتش در منطقه‌ی خلیج فارس را دارد و آمریکا نیز مشغول عقب‌نشینی از عراق است که توانایی این کشور در مهارکردن ایران را کاهش می‌دهد. بنابراین، حمله‌ی هوایی موضعی به تاسیسات هسته‌ای ایران (surgical strike) همراه با ادامه‌ی عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی از عراق، منطقه‌ی خلیج فارس را با یک بحران استراتژیک عمیق مواجه خواهد کرد.

[برخلاف تصور معمول] کشوری که بیشترین دغدغه‌ را نسبت به ایران دارد اسرائیل نیست، بلکه عربستان سعودی است. سعودی‌ها نتیجه‌ی آخرین عدم‌تعادل قدرت (imbalance) در منطقه را هنوز به خاطر می‌آورند، هنگامی که عراق بعد از صلح با ایران به کویت حمله کرد و این امکان را به وجود آورد که به مناطق نفت‌خیز واقع در شمال شرق عربستان سعودی حمله کند. در آن زمان، آمریکا دخالت کرد [و مانع از ادامه‌ی اشغال و تهدیدهای بیشتر از سوی عراق شد] اما با توجه به عقب‌نشینی فعلی نیروهای‌ آمریکا از عراق، ممکن است دخالت نظامی جدید (بلافاصله همزمان با عقب‌نشینی) از نظر سیاسی دشوار باشد، مگر این‌که تهدیدها علیه آمریکا بسیار واضح باشد.علاوه بر این، ایران از نظر نظامی این قابلیت را دارد که برخلاف صدام حسین که در پی حمله به کویت در این کشور توقف کرد [در واقع با این‌کار به سعودی‌ها هدیه‌ی زمان را داد]، از این کشور عبور کرده و بدون وقفه تهاجم را به سمت عربستان ادامه دهد.

البته در شرایط واقعی برای بهره‌برداری از مزایای چنین اقدامی، لازم نیست ایرانی‌ها دست به عملیات نظامی‌ علیه عربستان سعودی بزنند.  نفس عدم توازن قوا در منطقه‌ی خلیج‌فارس [به سود ایران] می‌تواند سعودی‌ها و دیگران را به یافتن روش‌های سیاسی‌ای برای مهار ایران ترغیب کند. سلطه‌ی استراتژیک بر خلیج فارسی لزوما با اشغال نظامی حاصل نمی‌شود، همان‌گونه که آمریکایی‌ها در چهل سال اخیر نشان داده‌اند می‌توان بدون اشغال مستقیم نظامی، این منطقه را به صورت موثری تحت کنترل داشت. داشتن «توانایی» اجرای چنین عملیاتی، برای سلطه‌ی استراتژیک بر خلیج فارس کافی است.

در نتیجه در مقایسه با اسرائیلی‌ها، سعودی‌ها به مراتب بی‌سر و صداتر و در عین حال عجولانه‌تر از آمریکا خواسته‌اند تا در مورد ایران چاره‌ای بیاندیشد. سعودی‌ها قطعا مایل به خروج آمریکا از عراق نیستند. آن‌ها خواستار ادامه‌ی حضور نظامی آمریکا در عراق هستند چون اولا این حضور را به عنوان عامل بازدارنده‌ی ایران می‌بینند و ثانیا این حضور گسترده‌ی نظامی خارج از مرزهای عربستان واقع می‌شود. واضح است که سعودی‌ها از تلاش‌های هسته‌ای ایران خشنود نیستند، اما آن‌ها تهدید کلاسیک یا هسته‌ای را اجزاء یک تهدید واحد می‌بینند. به عبارت دیگر، از بین رفتن تعادل قدرت بین ایران-عراق [در اثر حمله‌ی آمریکا] شبه جزیره‌ی عربستان را در موقعیت آسیب‌پذیری قرار داده است.

چند هفته‌ی پیش عبدالله، پادشاه عربستان حرکت جالب توجهی انجام داد. او شخصا به همراه رئیس‌جمهور سوریه به لبنان رفت. با توجه به ایدئولوژی‌های متفاوت حکومت‌های سوریه و عربستان، نزدیکی‌ سوریه با ایران و تضاد منافع دو کشور در لبنان، رژیم‌های سعودی و سوری معمولا روابط دوستانه‌ای با هم ندارند. اما در این سفر، آن‌ها همراه با هم به ملاقات دولت لبنان و همین‌طور ملاقات نه چندان محرمانه‌ با حزب‌الله رفتند. ثروت و نفوذ سعودی‌ها و همین‌طور تهدید منافع آن‌ها در اثر ماجراجویی‌های بیش از حد ایران منجر به ایجاد یک دینامیک ضد-حزب‌الله‌ در لبنان شده است. حزب‌الله بسیاری از گروه‌هایی را که متحد بالقوه‌ی خود می‌پنداشت، ناگهان در حال همکاری با دشمنان قطعی خود می‌بیند. به نظر می‌رسد خطر پاسخ حزب‌الله به حمله‌ی هوایی به ایران به نوعی رفع/مهار شده است.

.

پایان بخش دوم.

ادامه‌ی این بحث را در قسمت سوم (ونهایی) بخوانید.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.