- دربارهی گلشیفته » کلمه
عریانی گلشیفته، عریانی تنها نیست. گلشیفته اول قبایی به تن کرد که اینطور برهنه شد: قبای ایدئولوژی جامعهی سرمایهداری. عریانی او برای جامعهی ما شاید انقلابی به نظر برسد. مثل حرکتی که آن دختر وبلاگنویس مصری کرد و عصبانیتها برانگیخت. اما در تصویر بزرگتر این حرکت عین محافظهکاری است. عین بازتولید مناسبات قدرت است. اول “مهاجرت” گلشیفته را عریان کرد از اعتقادات و رسوم و فرهنگش. اما بعد از آن این جامعهی جدید است که برای گلشیفته قبای جدیدی دوخته: قبای برهنگی.- نفرت از خود » critic
پدیده پدرسالاری جدید، آنگونه که در تاریخ رخ مینماید، معنایش را از دو واقعیتی که ساختار آن را تشکیل میدهند میگیرد: مدرنیته و پدرسالاری. پدرسالاری نوسازی شده، به نوعی محصول اروپای مدرن است. در طول بیش از یکصدسال گذشته، ساختارهای پدرسالارانه جامعه عرب، به جای اینکه تغییر و تبدیل یابد یا واقعن نوسازی شود، تنها تقویت شده و در اشکال ناقص و از ریخت افتاده و مدرن شده/نو سازی شدهای حفظ گردیده است. پدرسالاری جدید محصول جامعه/ فرهنگی نامتجانس و دو رگه است. پدرسالاری جدید، هم از نقطه نظر مدرنیته و هم از لحاظ سنتپرستی، نه مدرن است و نه سنتی… ویژگی اساسیِ روانی-اجتماعی این نوع جامعه، چه محافظه کار و چه مترقی، سلطه پدر است که خانواده ملی و همینطور خانواده طبیعی حول محور او سازمان یافته است. به این طریق، بین حکمران و توده و بین پدر و فرزند تنها رابطه عمودی وجود دارد: در هر دو زمینه اراده پدری اراده مطلق است، که هم در جامعه و هم در خانواده از طریق یک اجتماع مبتنی بر تشریفات و اجبار وارد عمل میشود… دولت پدر سالاری جدید، صرف نظر از اشکال و ساختارهای حقوقی و سیاسی آن، از بسیاری جهات چیزی بیش از نسخه نوسازی شده سلطنت پدر سالار سنتی نیست.- یادداشت وارده: روایت کودتا با چالش ها و تناقض های جدی روبروست » مجمع دیوانگان
به دست دادن یک روایت کودتا قطعا با تلقی ایدئولوژیک و انقلابی بیشتر میخواند اما تبلیغ روایت کودتا در اوضاع کنونی با اشکالات و تناقض های عمدهای روبرو میشود که نمیتوانیم برای موجه جلوه دادن آنها، تنها به دلخواه بودن روایت کودتا یا سهل الوصول بودن نتیجهگیری از آن (توجیه هر گونه اقدام علیه حاکمیت) نظر داشته باشیم. به نظر بنده میرسد که شما در وبلاگ «مجمع دیوانگان» اصرار دارید که از روش دوم (روش انقلابی ـ ایدئولوژیک) استفاده کنید و سعی میکنید واقعیتهای سیاسی را به روایت دلخواهتان دربیاورید تا بتوانید تقصیرهای عمدهای را متوجه حاکمیت کنید. اما این کافی نیست و با وجود تناقضهای مضمر، روایتتان سست و شعاری میشود.- ژانر مینیمالیسم و آسودهخواهی ایرانیان » گفتآورد
اندکی گذشت. وضع از این هم بدتر شد. دیگر اصلا ذهن مردم تاب پیچ و خم های احتمالی موجود در شعر و ادبیات را هم نداشت (صنایع و آرایه های ادبی) و ترجیح میداد یک جمله یا قطعه یا داستان کوتاه و بدور از هر گونه پیچیدگی و صنعت ادبی را بخواند. این است که دهها وبلاگ و صفحه سادهنویس و کوتاه نویس شکل گرفت و سرتاسر وبلاگستان فارسی و فیس بوک و توئیتر و بقیه جاها را در نوردید. اسمش را هم گذاشتند «مینیمالیسم Minimalism» (=کمینه گرایی، ساده گرایی)؛ ژانر مورد علاقه مردمی که نه حوصله فکر کردن دارد و نه وقت تامل و درنگ! هر چه جمله کوتاهتر و از هر گونه تکلف و پیچیدگی دورتر باشد، لایکها و شرهایش بیشتر است. این قانون علمی فضای مجازی فارسی است. قهرمانها دیگر اهل پژوهش و تحقیق نیستند؛ نوجوانها و جوانهایی هستند که مینیمال می پردازند و رسانه هم بیشتر به سراغ آنها می روند. چه بسیار سایتها و وبلاگها که متعلق به اهل فکر و تامل و پژوهش، که روزها و هفته ها و ماهها خاک می خورد و حتی دیده هم نمی شوند؛ چه برسد به اینکه خوانده شوند! اگر هم به سراغ بزرگی می روند، فقط جملات قشنگ و قابل فهمش را می خوانند و می پراکنند.چون جملات عمیق نیاز به فکر کردن و تامل دارد که ما نه وقتش را داریم و نه حوصله اش را. این است که از نیچه فقط جملات ضد زننش به بیرون درز می کند و از برتراندراسل تنها جملاتی که در مصاحبه ها گفته و طعنه هایی که به دینداران انداخته.- بیتربیت و دریده باشیم! » پرده
پیشنهاد من این است که خوب نباشید. هر وقت دیدید حقی از شما زایل شده، یا دیدید دارند شما را (علیرغم میلتان) در نقش “آدم خوب” میچپانند، بد باشید। حتی بدتر از آنی که باید! در درجه نخست بایست رابطه موجود را شکست. پس از درهم شکستن «رابطه ظالمانه» میتوان رابطه “درست”تری برقرار کرد. اما نه پیش از آن. شدنی نیست!- Das Angenehme mit dem Nützlichen verbinden » ٤دیواری
به گمان من گلشیفته آگاهانه عکس خود را بدون شرح منتشر کرده است. درواقع برای او سخت بوده است زیر این عکس چیزی بنویسد. زیر این عکس سخت است چیزی نوشتن. اگر گلشیفته میخواست توضیحی برای عکس خود بنویسد، چه مینوشت؟ ـ دوستان گلم که عاشق همتون هستم. اینم عکسی که برای شرکت جواهرسازی شومه گرفتم و تو مجله مادام لافیگارو چاپ شده. مادام لافیگارو خیلی مجلهی مهمیه و شرکت جواهراتی شومه که توی عکس انگشترش دستمه از این شرکتهای سوپرلوکس ه. برید توی وبسایتشون کلکسیونها رو تماشا کنید. کلی کیف داره. نمیخواد زیاد دنبال لیست قیمت بگردید، این جواهرا رو کسایی میخرن که به قیمت نیگا نمیکنن:)) (اینترنت پرسرعت دارین اینجا). در مورد این عکس هم باید بگم با این که حتما تو ایران سروصدا راه میندازه، ولی بدونید، لخت شدن اینجا یه امر عادیه، و اگه تو گوگل بزنید «آکت» یک میلیون عکس میاد که در مقایسه با اونا، من تو این عکس یه خو بدحجابم :دی یک چنین توضیحی ممکن میبود. اما اینجا جای سخنانی از جنس حرفهای علیا ماجده نیست: «نگاه کنید: من برهنه هستم». «من از زن بودن خود شرمنده نیستم، آن هم در جامعهای که زنان در آن چیزی نیستند جز ابژههای جنسی …»، و الخ.- جدایی نادر از سيمين عريان در برابر چشم دنيا (۲) » وبلاگ تخصصی جامعه شناسی در ایران
نادر به شکلی جامعه را نمايندگی میکند. فردی عصبی، عصبانی، اخلاقی، احساساتی، مستأصل، متعهد، در ضمن درمانده، بدون جهت گيری، دروغگو. ليکن دروغگويي که مستحق همدردی است. سيمین نيز به نحوی ديگر جامعه را نمايندگی میکند: امروزی، خواهان حرکت، تغيير، اما در ضمن در صدد فرار از وضعيت. کشيدن گليم خود از منجلابی که در حال غرق شدن در آن است. جايي شنيدم که فرهادی را به ضد زن بودن در فيلم هايش متهم میکنند. اين شخصيت سيمين به هيچ وجه نشانی از ضد زن بودن او ندارد. پدر پير برعکس اميدش را به سيمين بسته است.
بدیهی است (هست؟) که این نقل قولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
بایگانی برچسبها: انتخابات
انتخابات خبرگان به مثابه سنسور سیاسی
یکی از مهمترین رویدادهای رسمی سیاسی ایران در هفتههای آتی انتخابات مجلس خبرگان رهبری است. اهمیت اجرایی مجلس خبرگان در واقعیت سیاسی ایران کمتر از چیزی است که در تعریف قانونی آن آمده، اما انتخابات خبرگان از زاویهٔ دیگری مهم است و آن وقتی است که به خبرگان به صورت پسینی نگاه کنیم یعنی:
این خبرگان نیست که به ساخت سیاسی هویت میدهد (نگاه پیشینی) بلکه این ساخت سیاسی است که به خبرگان هویت میدهد (نگاه پسینی)
اهمیت نگاه پسینی به خبرگان این است که سوالهایی شبیه «مگر آقای هاشمی رفسنجانی در خبرگان چه کاری میتواند انجام دهد» جای خود را به سوالهایی شبیه «انتخاب شدن یا نشدن آقای هاشمی رفسنجانی چه چیزی به ما دربارهٔ آرایش گروههای مختلف سیاسی در ایران خواهد گفت؟». به عبارت دیگر اگر قبول کنیم خبرگان هویتش را از ساخت سیاسی میگیرد، یکی از بهترین و دقیقترین شاخصها برای سنجش وضعیت فعلی ساخت سیاسی، تحلیل وقایع خبرگان است.
این خبرها را از این زاویه بخوانید (ترتیب وقایع با کمی تقریب یا همزمانی درست است):
- راهپیمایی 25 بهمن و حصر خانگی سران جنبش سبز.
- درخواست بسیاری از شخصیتهای اصولگرا از آقای هاشمی برای محکوم کردن اعتراضات 25 بهمن {مثلا این}
- افزایش حملات مستقیم علیه آقای هاشمی رفسنجانی از سوی شخصیتها و سایتهای مختلف حامی دولت. {مثلا این}
- افزایش فشارهای غیررسمی بر خانوادهٔ آقای هاشمی رفسنجانی. {مثلا این}
- هاشمي رفسنجاني: در 25 بهمن معاندان نظام به ميدان آمده بودند
- بادامچیان :آیت الله مهدوی کنی به احترام هاشمی نامزد نمی شود/انشاءالله هاشمی بازهم رئیس خبرگان می شود.
- سنتیها پشت هاشمی مانند
- درخواست رهبر ایران از هاشمی رفسنجانی برای نامزدی ریاست مجلس خبرگان
در همین رابطه:
.
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
از زبان دیگران: در ایران چه میگذرد؟
این نوشتهی یکی از دوستان است که در دستهی «از زبان دیگران» عینا منتشر میکنم. به نظرتان کدام یک از دو دیدگاه مطرح شده در این نوشته اوضاع ایران را بهتر توصیف میکند؟
در صورتی که پاسخ یا نکتهای دارید همینجا به صورت کامنت مطرح کنید، امیر به شما پاسخ خواهد داد. اگر شما هم نوشتهای دارید که دوست دارید اینجا منتشر شود برایم بفرستید تا در قسمت «از زبان دیگران» منتشر کنم.
.
در ایران چه میگذرد؟
نوشتهی امیر
با دوستی که به تازگی از ایران بازگشته بود و من همواره از مصاحبت با او لذت میبرم، گپی داشتم در غذاخوری دانشگاه. این روزها به شدت دنبال کسب گزارش دست اول از وضعیت عمومی جامعه ایران هستم چرا که در ۳ سال گذشته به خواست خود از آن دور بودهام، ۳ سالی که با تحولات سریع و عمیق سیاسی، اقتصادی همراه بوده است. صحبت با این دوست از مزایا و اهمیت سفر مستمر به ایران به منظور آگاهی واقع بینانه از فضای زندگی اجتماعی مردم آغاز و به سرعت به تحلیل شرایط واقعا موجود سیاسی در میهنمان کشیده شد.
این عزیز میگفت به نظر میرسد طبقات بسیار فرودست جامعه از اجرای طرح حذف یارانهها نه تنها ناراحت نیستند بلکه از آن استقبال هم کردهاند. بنابراین دولت احمدینژاد موفق شده است حمایت این اقشار را به دست آورد. به اعتقاد این دوست، از سوی دیگر دولت به تدریج خود را به گفتمانهای سکولار و غیر ایدئولوژیک نزدیک میکند و در تلاش است تا از این طریق حمایت طبقه متوسط مردم را نیز به خصوص در شهرهای بزرگ به دست آورد (اشاره به صحبتهای مستمر رحیم مشأیی در این ارتباط و نیز دور شدن تدریجی از روحانیت سنتی و نظریات فقه شیعی به خصوص در عرصه فرهنگی). او همچنین به تلاشهای دولت (حاکمیت) برای نزدیکی با غرب اشاره میکرد و نتیجه گرفت اگر دولت بتواند ثبات اقتصادی و امنیتی در جامعه حاکم کند حمایت اکثریت اقشار مردم را به دست خواهد آورد و دیگر کودتایی یا دیکتاتور بودن حاکمیت به موضوعی حاشیهای تبدیل خواهد شد. به عقیده دوست من، گفتمان خط امامی و اسلام سیاسی و نظریههای روشنفکری دینی دوران اثر گذاریشان سپری شده و اکثریت جامعه (یا حداقل طبقه متوسط شهری) از آن عبور کردهاند. لذا شرایط جامعه تغییر کرده، جریانات و نیروهای جدید به صحنه آمدهاند، و اساسا مقتضیات جدیدی بر جامعه حاکم شده است و مردم به آن تن خواهند داد، اگر ثبات اقتصادی و امنیتی تضمین شود.
من اما از سوی دیگر تاکنون بر این باور بودهام که مردم ایران در مجموع یک سری مطالبات و آرمانهای جدی تاریخی داشتهاند (استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی) و همواره از طریق جنبشها و انقلابها در صد سال اخیر آنها را پیگیری و برای محقق شدنشان هزینه دادهاند. به باور من جنبش سبز نیز در ادامه انقلاب ۵۷ و به دنبال همین مطالبات معوق تاریخی بوده است. به این دلیل من فکر میکنم گفتمان انقلابی (انقلاب ۵۷) همچنان در میان اکثریت جامعه (به بیانی در بین تودههای مردم یا اقشار مستضعف) نیرومند است و مردم به انحراف از آن تن نخواهند داد و بنابرین افرادی چون میرحسین موسوی و خاتمی همچنان از محبوبیت بالایی نزد آحاد مردم برخور دارند و در یک انتخابات منصفانه پیروز خواهند شد. به نظر من طرح حذف یارانهها منجر به تشدید فقر و تضعیف طبقه متوسط خواهد شد و زمینه را برای شورشهای اجتماعی آماده خواهد کرد. از سوی دیگر کنار آمدن حاکمیت با قدرتهای غربی مستلزم و به معنی تن دادن به نظام اقتصاد جهانی (ورود کامل به سازمان تجارت جهانی)، اجرای نسخههای بانک جهانی و تنظیم قراردادهای شبه استعماری و استثماری با کمپانیهای غربی است که مقاومت مردم و جامعه ایران را در پی خواهد داشت (نمونههای آن را در آمریکای لاتین، و اخیرا در تونس دیدیم).
بین من و آن دوست عزیز به ظاهر اختلاف نظر وجود دارد. ولی من شخصاً میتوانم این دو نگرش را به هم پیوند دهم و بر هر دو صحه بگذارم، به این ترتیب که دیدگاه اول حاوی نگاهی عمل گرا و تبیین شرایط واقعا موجود است حال آنکه دیدگاه اخیر نگاهی بلند مدت و تاریخی را نمایندگی میکند و سعی دارد سرانجام رویدادهای اخیر در جامعه ایران را پیش بینی کند.
به نظر شما در ایران چه میگذرد به خصوص اگر به تازگی آنجا بودهاید؟
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
لینکهای روز: با احترام به طلاب سربلند!
- روزنامهنگاری، سياست و بیطرفی » داریوش ملکوت
این تقابل مصلحت و حقیقت در چهارچوب بحث نیکآهنگ تقابل مصنوعی و نامربوط است. روزنامهنگاری که با جان انسانها همان برخوردی را میکند که با سنگ و در و دیوار، از اولين مسؤوليت انسانی خودش فاصله گرفته است؛ دموکراسی هم برای در و دیوار نيست بلکه برای همين انسانهاست. حقوق بشر هم برای اشياء بیجان نيست بلکه برای آدميانی است که ارزشهایی دارند و احساسات و عواطفی دارند و در برابر ستم و بیداد واکنش نشان میدهند. - شوخی شوخی ترکید » توکای مقدس
ظاهراً گروهی بر این باورند که بهترین راه نشان دادن صمیمیت باز کردن باب شوخی است اما مشکل آنجاست که همه تعریف یکسانی از شوخی و حد و مرزهایی که باید داشته باشد ندارند و گاهی کار را به استفادهی شوخطبعانه از شلنگ باد میکشانند… وقتی به جوان هفده سالهای که نامهاش را با جملهی محبتآمیز “چطوری کچل؟!” شروع کرده بود جواب ندادم یکی دو روز بعد نامهی دیگری فرستاد پر از گله و شکایت از دنیا و من «… همهتون مثل هم هستید. حالا معلوم شد فقط ادعای روشنفکری میکنی و دوست داری کاریکاتور همه را بکشی اما خودت نه طاقت شنیدن انتقاد داری و نه جنبهی شوخی…» فهمیدن این نکته زیاد سخت نیست که به رخ کشیدن برخی واقعیات مثل سر کچل من یا دماغ بزرگ شما یا قد کوتاه آن دیگری، اساساً نقد به حساب نمیآید چون در طول تاریخ این قبیل انتقادهای سازنده نتوانسته مو بر سر هیچ کچلی برویاند. از طرف دیگر خیلی سخت بتوان “چطوری کچل؟” را به حساب شوخیهای متداول و مرسوم گذاشت. من هم احساس صمیمیت زیادی با تمام نویسندهها و نقاشهایی که ندیدهام میکنم اما فکر میکنید چه اتفاقی میافتد اگر روزی وودی آلن را در خیابان ببینم و با جملهی صمیمانهی “چطوری ریقو؟” حالش را بپرسم؟ - استراتژی شکست » شور و شر
اما موسوی حالا یا هول شده بود یا جوگیر خبر فارس و ایرنا، بههرحال اعلام پیروزی قطعی کرده بود و با اینکار خود را در راهی انداخته بود که گزینههای کمی برای انتخاب وجود داشت، او مجبور بود، به واقعیترین معنای کلمه “مجبور بود”، مطالبهاش را یک مطالبهی حداکثری مثل ابطال انتخابات قرار دهد، راه دیگری نداشت، اگر کوتاه میامد جواب هواداران میلیونیاش را چه میداد که یا او را بابت اعلام پیروزی قطعی دروغگو میدانستند یا ترسو بابت پیگیر نشدن برای تحقق این نتیجهی واقعی و حق خودش و میلیونها هوادارش را نستاندن و الخ. کاش ماجرا تا همین حد بود و فقط ابتکار عمل و انتخاب از میان گزینههای متعدد را از موسوی و حامیانش سلب میکرد، بدبختی بزرگتر این بود که این مطالبهی حداکثری و مرغ یک پا دارد و آنهم ابطال انتخابات است و لاغیر و خلاصه راه را بر هر نوع مذاکره و چانهزنی و مماشات بستن، رقیب شما را هم به همین اندازه در مسیری صفر و یکی و افراطی قرار میدهد. معادلهای ساده و درعین سادگی هولناک است: شما میگویید یا مرگ یا ابطال و حواستان نیست که برای رقیبتان هم این دو را همعرض یکدیگر قرار میدهید جوری که او هم فکر کند واقعا مسالهی مرگ و زندگی است و یا او می میرد و انتخابات ابطال میشود یا شما میمیرید و انتخابات ابطال نمیشود، راه سومی هم وجود ندارد، درواقع شما باقی نگذاشتهاید نه برای خودتان نه برای او، این است که او به جای مرگ خودش به گزینه ی مرگ شما متمایل شود و تشییع جنازهی فتنه را برپا کردن و الخ. - با احترام به طلاب سربلند! » دلقک ایرانی
این نامه را وقتی میخوانی که من برای همیشه از قم رفتهام، برای همین عذر تقصیر مرا بپذیر که از این رفتن همیشگی و سر به بیابان گذاشتن، چیزی به تو نگفتم، گرچه خودت حالم را در این پنج سال دیدهای که چه قدر مضطر بودیم. همین بد حالی دائمالایام من که این روزها تشدید هم شده بود. چند باری به بد خلقی هم ختم شد، چند باری به بگو و مگو هم رسید، حلالم کن، هرچه هست ظرف مصیبت برادرت پرشد. - فرق ما و اونا » چند حرف الفبا و من در سوئد
مردها همیشه باید با خودشون کاندوم داشته باشن، این چیزی هست که از بچگی از وقتی هنوز سیبیلشون در نیومده بهشون یاد میدن. تا صبح لذت میبرن، این لذت چیزی نیست که برای یک مرد یا زن بیشتر باشه، برای هر دو به یک اندازه هست، صبح از خواب بیدار میشن، مهمون لباسش رو میپوشه و خدافظی میکنه و میره، اگه خیلی هم از هم خوششون اومده باشه چند کلمه حرف میزنن. در غیر این صورت ممکنه با یک جمله سر و ته همه چیز به هم بیاد. اگر همون روز یا فرداش یا هر وقت دیگه این دو نفر همدیگه رو ببینن حتا ممکنه به هم نگاه هم نکنن و از کنار هم بگذرن. اگر مردی با دوستش در حال راه رفتن باشه ممکنه هرگز نگه فلانی نگاه کن، من اینی که داره ردّ میشه رو لالالا. دختره هم خودش رو گم به گور نمیکنه که آخ آخ فلانی منو نبینه دوباره خیلی زشته. - تیم کرسیها » خواب بزرگ
برنامه دیگرم – که روزی در همین زندگی اجرایش میکنم- این است که نیمه تابستانی سال دو برابر کار میکنم و نیمه زمستانی سر کار نمیروم. در واقع نیمه زمستانی هیچجا نمیروم. نقشه ام این است. علم کردن یک کرسی بزرگ مقابل تلویزیون. کرسی که رویش لحاف رنگیچل تکه دارد و پای همه دوستانم زیرش جا بشود. تشکام را همانجا میاندازم.لپتاپ و اینترنت پر سرعت کنار دستم. تمام سریالهای بالای نه ستاره- آیامدیبی- چون کوهی کنارم. یک دوجین کتاب خوب پلیسی سمت دیگر.بساط هاتچاکلت و اینها پهن و من از تاریخ یکم مهر آنجا مستقر خواهم شد تا 29 اسفند.
* بدیهی است (هست؟) که این نقل قولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینهی بامدادی» پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
لینکهای روز: مشقت نوشتن
- بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد » ۴دیواری
به نظر شما از میان سه عنوان زیر که هرسه از مصاحبهی میرحسین موسوی استخراج شدهاند٬ کدامیک باب پسند بیبیسی است؟
میرحسین موسوی: دوست داریم خود حاکمیت انتخاباتهای آزاد را تضمین کند.
میرحسین موسوی: اقدام حاکمیت جهت احقاق حقوق مردم راعلامت ضعف حاکمیت نخواهیم شمرد.
میرحسین موسوی: دل خوش نکنند که همه چیز تمام شده است. - سبز بودن به رفتار و اخلاق است » راز سر به مُهر
خلاصهی مهمترین بخشهای مصاحبهی اخیر میرحسین موسوی با سایت کلمه. - ورود به مرحله تثبیت گفتار سبز » سيبستان
میرحسین در هر جمله خود ضمن برشمردن انحرافات حاکمیت از قانون و رفتار مدنی راه حل خود را نیز ارائه می کند: در مقابل «انحراف شدید صدا و سیما و یکطرفه شدن آن و بسته شدن روزنامه های کشور و زندانی شدن ده ها روزنامه نگار» و در غیاب «تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چارچوب قانون اساسی کار را به پیش ببرند» او به استراتژی کلان خود توجه می دهد: «به اعتقاد اینجانب راهبرد «هر شهروند، یک رسانه» و همچنین گسترش فعالیت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است و جایگزینی برای آن وجود ندارد.» او با نگاهی معمارانه شبکه اجتماعی مدرن را در کنار سنتی ترین شبکه مدنی ایران یعنی بازار می گذارد که «تعداد زیادی مغازه، حجره، تیمچه، مسجد، قهوه خانه و غیره را به هم متصل می کند و علیرغم تنوع آدم ها و حجره ها، مفهوم بازار یک ساختار به هم پیوسته از واحدها را تداعی می کند.» - مشقت نوشتن » رتوریک
این پناه آوردن به رسانه های اینترنتی چیزی شبیه دست فروشی است. البته هرچند دست فروشان ممکن است بازارشان بزرگ شود حتی کاسبی سوپر مارکت هم تحت تاثیر قرار دهند، اما بلاخره بازار دست فروشی است و قواعد خاص خودش را دارد. باید کالایت ارزان باشد. باید بلد باشی جار بزنی و با جملاتی جذاب مشتری به سمت بساط خودت جذب کنی. دست فروشی چون کاری بی نام نشانی است ظاهرا مشتری ها اگرچه نیازهاشون رو از دست فروش برآورده می کنند اما همیشه با بی اعتمادی و احتیاط کالای او را می خرند. - “آقاي فيلمساز” و “مستر پرزيدنت” » عبدالله شهبازی
آیا آقای مخملباف تاکنون کتابی را درباره تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا عمیقاً مطالعه کرده است؟ آیا او میداند در آمریکا سیاست خارجی چگونه تعیین میشود؟ آیا او فکر میکند چنین سیاستهایی را واقعاً رئیسجمهور آمریکا تعیین میکند؟ آیا او باور دارد چون رنگ پوست پرزیدنت اوباما تیره و ضریب هوشی او، در مقایسه با رئیسجمهور قبلی، بیشتر است، سیاست آمریکا در قبال ایران تغییری خواهد کرد؟ آیا او تاکنون درباره مؤسسات و لابیهایی که سیاست خارجی آمریکا را میسازند مطالعه کرده است؟ آیا او میداند دوستان آمریکا در خاورمیانه چه کسانی هستند؟ آیا میتواند از میان آنها یک “دمکرات” را با اسم معرفی کند؟ چرا او فکر میکند ایالات متحده، با آن تاریخ بسیار تاریک در خاورمیانه بهویژه در ایران، میتواند برای ایران دمکراسی به ارمغان آورد یا حتی از آن حمایت کند؟ - تعریف نیوزویک از تروریست
نوشتهای عالی از گلن گرینوالد. - المپیک ونکوور به روایت تصویر
مجموعهی عکس
.
* بدیهی است (هست؟) که این نقلقولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه در همهی نقلقولها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
- مجموعهی عکس
چه کسانی از تحریک احساسات مردم سود میبرند؟ تحلیلی از یک سناریوی بازنشر خشونت
این نوشته به بهانهی انتشار فیلم-سند-خبر تاریخی و مهم حملهی نیروهای انتظامی-امنیتی به کوی دانشگاه تهران نوشته میشود. به نظر من انتشار این فیلم فوقالعاده مهم است. برای درک اهمیت نفوذ و تاثیر این فیلم در شرایط امروز ایران اجازه دهید خلاصهای از رویدادهای سیاسی-اجتماعی ایران را در ماههای اخیر (بعد از انتخابات) بنویسم. تحلیل و اطلاعات ارائه شده در این نوشته بر اساس گمانهزنیها و تحلیلهای شخصی من و همینطور اطلاعات پراکندهای است که در اختیار عموم قرار دارد. مسلما بدون دسترسی به اطلاعات کلیدی و خارج از دسترس، احتمال دقیق بودن این تحلیل اندک است؛ اما شاید بهترین تصویری باشد که بتوانیم از این پازل پراکنده و مغشوش تشکیل دهیم.
الف.
سناریوی انتخابات توسط محافلی قدرتمند در داخل کشور طراحی و اجرا میشود. سناریو با واکنش شدید مردم به خصوص در شهرهای بزرگ رو به رو میشود. حاکمیت چارهای جز تصمیمگیری ندارد. یا باید با اعتراف به سناریویی اجرا شده عملا تن به یک عقبنشینی سازمانی بدهد یا اینکه برخورد سرکوبی در پیش بگیرد. گروههای قدرتمند تصمیمگیرندهی داخل حاکمیت روش دوم را انتخاب میکنند. سرکوب شدت میگیرد و به طبع آن فضای امنیتی و خفقان تجویز میشود.
ب.
به تدریج دامنهی اعتراضات شدت میگیرد و سطح مطالبات معترضان متنوعتر میشود و در بسیاری موارد از انتخابات فراتر میرود و برجکهای کلیدیتری را نشانه میگیرد. گروههای قدرتمند و تصمیمگیرندهی داخل حاکمیت که به خاطر موقعیتی که دارند از توانایی «سنجش شرایط» خوبی برخوردار هستند نگرانتر میشوند. آنها میدانند که این شرایط خطرناک است و حتی اگر به صورت موقت بتوان آنرا «جمع» کرد با شدتی بزرگتر در آیندهای نه چندان دور باز خواهد گشت. از طرف دیگر آنها میدانند که زیر فشار شدید اجتماعی که به صورت دینامیک و اکتیو در خیابانها و حتی در بدنهی حاکمیت حضور دارد نمیتوانند کوتاه بیایند. کوتاه آمدن در شرایطی که جنبش معترضان در اوج نشاط و روحیه است به معنای تشدید آن (و نه مهار آن) و فراهم آوردن زمینهی خطرناکی برای نابود شدن خودشان است.
ج.
اختلافات در میان مردان قدرت شدت میگیرد. تا دیروز بحث «تنظیم انتخابات» و اندکی بحران بود. قرار نبود کار به سرکوب مستقیم مردم در خیابانها و خونریزیهای آشکار برسد. قرار نبود که بحران این قدر دامنه دار و طولانی شود. شخص، اشخاص و گروههای میانهرو در حاکمیت روز به روز نگرانتر میشوند. آنها سعی میکنند گروههای تندروتر را اندکی مهار کنند. اما انگار مشکلی پیش آمده است. گروههای اقتدارگرای تندرو مهار شدنی نیستند! ظاهرا این گروهها به خاطر برخورداری از امکانات نامحدود نظامی-امنیتی و فعالیت چشمگیر در زمینهی اقتصادی بیش از حد نیرومند شدهاند. کسی را یارای مهار و کنترل آنها نیست. آنها دستور میدهند. آنها برنامهریزی میکنند. آنها ریش و قیچی را به دست گرفتهاند.
د.
گروههای میانهرو بنا به مصلحت تلاش میکنند به رهبران معترضان نزدیکتر شوند. اما تندروها چنان میانه را به دست گرفتهاند که صحبت از وحدت و تعدیل فضای امنیتی به راحتی امکانپذیر نیست. به هر حال گروههای میانهرو به نمایندگی آقای علی مطهری نمایندهی تهران با فرستادن سیگنالهای مختلف به رهبران معترض، به خصوص به نیرومندترین و مهمترینشان یعنی آقای میرحسین موسوی ندا میدهند. برنامه این است که اجازه داده شود تا جنبش سبز مدتی آرامتر شود و حاکمیت خودی نشان دهد و موضع قدرت بگیرد تا بتوانند در شرایط مناسبتری زمینه را برای مهار نیروهای افسارگسیختهی امنیتی-نظامی فراهم کنند. نیروهایی که کم مانده کل نظام را ببلعند.
ه.
مذاکرات غیرمستقیم کمکم نشانههایی از پیشرفت از خود نشان میدهد. در نقطهی اوج این روند، آقای موسوی بیانیهی کلیدی شمارهی هفدهم خود را صادر میکند. بیانیهای که در آن ضمن پذیرش دیفاکتوی دولت فعلی راهکار «ما عجله نداریم و شما هم نیازی نیست اعتراف به شکست کنید» را پیش پای حاکمیت میگذارد. زمینهها در حال فراهم شدن است و ائتلافهای مهمی که احتمالا «شخص» خیلی مهمی هم در آن حضور غیرمستقیم دارد شکل میگیرد. برخورد بسیار تند آقای هاشمی رفسنجانی با آقای محمد یزدی و عقبنشینی و سکوت ایشان در این روزها گویای شکل گرفتن جبهههای ائتلافی کاملا جدید است. به نظر میرسد آقای رفسنجانی یاران مهمی را با خود همنوا کرده است. آقای موسوی دیگر بیانیه نمیدهد، اما در مصاحبهای مواضع محکم و بسیار قاطعی میگیرد و ندا میدهد که خواستههای اصلی جنبش را فراموش نکرده است.
و.
آرام شدن اوضاع و نزدیک شدن به وحدت داخلی در حاکمیت اصلا به صلاح کارتلهای امنیتی-نظامی-اقتصادی نیست. تا حد امکان بحرانسازی ادامه مییابد. اعدام ناگهانی دو جوان که پیش از انتخابات دستگیر شده بودند از این جمله است. اتفاقات ریز و درشت بسیار میافتد تا از یک سو بحران ادامه یابد، صدای طیفهای معتدلتر کمتر به گوش کسی برسد و از سوی دیگر گروههای تندروی اصلاحطلبان و طرفداران نظریههای «روز نهایی» نیرومندتر شوند. اما ائتلاف میانهرویی که شکل گرفته نیرومند است و عناصر هوشیار و با نفوذی مثل آقای رفسنجانی آنرا مدیریت میکنند. همزمان با اوج گرفتن بحرانها، ائتلاف وحدت حاکمیت نیز پروژهی خودش را پیش میبرد و روز به روز یارکشیهای مهمتری انجام میدهد.
ز.
مهمترین بخش این سناریوی آرامسازی در بیست و دوم بهمنماه طراحی و اجرا میشود. برنامهی بیست و دوم بهمن تقریبا همانطوری اجرا میشود که باید میشد و تقریبا به همان هدفی میرسد که نیت طراحاناش بوده است. ایجاد حس ناامیدی، پراکندگی و شکست در طیفهای مختلف جنبش سبز. بلافاصله حاکمیت با انتشار پروپاگاندای قوی در سطوح مختلف رسانهای اعلام اقتدار و پیروزی میکند. طیفهای تندروی مخالف و طرفداران نظریههای «روز نهایی» و «اسب تروا» اعتبار قبلیشان را از دست میدهند و طیف میانهروتر مخالفان میدان میگیرند. از آن طرف به خاطر وضعیت برتر و موقعیت پیروز و مقتدر حاکمیت حالا این فرصت پیش میآید تا زمینه برای مهار و کنترل نیروهای تندرو و افسار گسیختهی داخل حاکمیت که عرصه را حتی بر خود اصولگرایان تنگ کردهاند فراهم شود.
ح.
کمکم عضلات نیرومند ولی غیرفعالی در درون حاکمیت به حرکت در میآیند. رایزنیهای طولانی و سبک و سنگینکردنهای مختلف همراه با یارکشیها و اهداف مشترک کمکم طیفهای مختلفی از اصلاحطلبان معتدل و اصولگرایان میانهرو را به هم نزدیکتر کرده است. هدف مهار گروه جوان و نیرومندی است که به زرادخانهی نظامی-امنیتی ایران تکیه زده و از مونوپولیهای اقتصادی کشور تغذیه میکند. در همین روزها خبر طرح اصلاح قانون انتخابات که در دستور کار مجمع تشخیص مصلحت قرار گرفته است منتشر میشود. مردم جدی نمیگیرند. اما خیلیها از جمله آقای کیهان موضوع را جدی قلمداد میکند. احتمالا خیلیهای دیگر هم موضوع را جدی و خطرناک میدانند. موازنه انگار در حال به هم خوردن است. وضعیت گروههایی که میخواهند شرایط بحرانی جامعه ادامه یابد تا بتوانند تسویه حسابهای داخلی و همینطور سلطهی امنیتی-نظامی-اقتصادی خودشان را تکمیل کنند اصلا خوب نیست. کار به جایی رسیده که فرماندهی نیروی انتظامی را هم برکنار کردهاند. باید کاری کرد!
ط.
چه کاری بهتر از ایجاد بحرانی جدید! بهترین سناریو نشت یکی از محرمانهترین اسناد رسانهای ماههای اخیر است. سندی که باید از طریق یک رسانهی معتبر خارجی و در یک زمان کلیدی منتشر شود. زمانی که بتواند بیشترین هجمه و شوک روانی را ایجاد کند، بیشترین اینرسی خبری را به خود بگیرد و بتواند موج احساسات میلیونها ایرانی را برانگیزاند. خبر باید بتواند چنان شوری در مردم و جنبش معترضان ایجاد کند تا دوباره فضا برای تندروترین مخالفان سبز فراهم شود تا بتوانند با خونی تازه و گرم مشغول تبلیغ سناریوهای «روز نهایی» شوند. خبر باید چنان به دقت انتخاب شود و چنان به موقع پخش شود که بتواند برایند خطرناکی که در داخل حاکمیت به زیان گروههای تندروی امنیتی-نظامی-اقتصادی ایجاد شده است را خنثی کند.
سند-خبر مورد نظر انتخاب میشود: فیلم حملهی نیروهای انتظامی و لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران!
زمان نشت خبر هم انتخاب میشود: درست در شرایطی که طرح اصلاح قانون انتخابات در حال مطرح شدن است. درست فردای روزی که فرماندهی نیروی انتظامی برکنار شده است!
رسانهی مورد نظر هم انتخاب میشود: بیبیسی فارسی. اولا رسانهای در خارج از کشور است و محدودیتهای پخش رسانههای داخلی را ندارد و ثانیا معتبر است و مثل رسانههای لوسآنجلسی و واشنگتنی نیست که بین نخبگان برش اندکی داشته باشد.
ی.
بیبیسی فیلم-سند-خبر را منتشر میکند. برادران مسلح باتوم به دست شبانه به خانهی نوجوانان مظلوم تجاوز میکنند. خانه. خانه. خانه. این مفهوم مقدس. فرزند فرزند فرزند… این مفهوم عزیز… این تجاوز به خانهی فرزندان ماست. وای… مادرها و پدرها داغ میشوند. اشکهای خشم و رنج و اندوه پای تلویزیونها بر گونههای مردان و زنان این مرز و بوم مینشیند. موج احساسات طبیعی و معصومانهی مردم شور تازهای به آنها میدهد. داغها تازه شده است. خشمهای سرخورده و نفرتهای مهار شده سر باز میکند. آنها به خانهی فرزندان بیدفاع ما تجاوز کردند. …
از فردا موج جدیدی از شور و شوق مردمی آغاز خواهد شد. تندروهای «اکسیون نهایی» از تریبونهای جهانیشان سناریوهای جدید «اسبهای تروا» را تبلیغ خواهند کرد. یک بار دیگر کارتلهای اقتصادی-نظامی-امنیتی ایران به هدف خود میرسند.
بحرانی جدید آغاز شده است و نیروهای معتدل روزهای سختی پیش رو خواهند داشت.
.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
