اسناد فاش شدهٔ پنتاگون نشان می‌دهد که ظهور داعش «دقیقاً» چیزی بود که غرب می‌خواست

اسناد محرمانهٔ دولت آمریکا که اخیراً در اختیار یک موسسهٔ حقوقی فعال در حوزهٔ منافع عمومی به نام «جودیشیال واچ» (Judicial Watch) قرار گرفته نشان می‌دهد که دولت‌های غربی «عامدانه» با القاعده و سایر گروه‌های تندروی اسلام‌گرا متحد شدند تا بشار اسد دیکتاتور سوری را سرنگون کنند.

این اسناد نشان می‌دهد که هماهنگی بین کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس، ترکیه و غرب برای پشتیبانی آگاهانه از گروه‌های تندروی سوری انجام شده است و هدف اصلی آن ناپایدار کردن حکومت بشار اسد بوده است. بر اساس این اسناد، این قدرت‌های حامی مایل به ظهور یک «شاهزاده‌نشین سلفی» در سوریه بوده‌اند تا «رژیم سوریه را به انزوا فرو ببرد».

اسنادی که اخیراً از طبقه‌بندی محرمانه خارج شده‌اند نشان می‌دهند که پنتاگون ظهور دولت اسلامی موسوم به داعش را به عنوان نتیجهٔ مستقیم این استراتژی پیش‌بینی کرده بود و هشدار داده بود که این‌کار می‌تواند به ناپایداری عراق منجر شود. علی‌رغم پیش‌بینی این‌که حمایت غرب، ترکیه، و کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس از «معترضان‌ سوری» شامل «القاعدهٔ عراق» می‌تواند به ظهور یک دولت اسلامی در عراق و سوریه (داعش) منجر شود، در این اسناد هیچ نشانه‌ای از تصمیم‌گیری‌‌‌هایی که خلاف حمایت از شورشیان تندروی سوریه باشد در بر ندارد. درست بر عکس، ظهور شاهزاده‌نشین وابسته به القاعده به مثابه یک فرصت استراتژیک برای به انزوا راندن اسد توصیف شده است. قسمت‌هایی از متن گزارشی که «نفیز احمد» (Nafeez Ahmed) روزنامه‌نگار تحقیقی بریتانیایی تهیه کرده است:  (نقل قول‌های مستقیم از منابع فاش شده توسط نفیز احمد در گیومه قرار گرفته و توسط من قرمز شده است)

‘Supporting powers want’ ISIS entity

In a strikingly prescient prediction, the Pentagon document explicitly forecasts the probable declaration of “an Islamic State through its union with other terrorist organizations in Iraq and Syria.”

Nevertheless, “Western countries, the Gulf states and Turkey are supporting these efforts” by Syrian “opposition forces” fighting to “control the eastern areas (Hasaka and Der Zor), adjacent to Western Iraqi provinces (Mosul and Anbar)”:

… there is the possibility of establishing a declared or undeclared Salafist Principality in eastern Syria (Hasaka and Der Zor), and this is exactly what the supporting powers to the opposition want, in order to isolate the Syrian regime, which is considered the strategic depth of the Shia expansion (Iraq and Iran).

The secret Pentagon document thus provides extraordinary confirmation that the US-led coalition currently fighting ISIS, had three years ago welcomed the emergence of an extremist “Salafist Principality” in the region as a way to undermine Assad, and block off the strategic expansion of Iran. Crucially, Iraq is labeled as an integral part of this “Shia expansion.

The establishment of such a “Salafist Principality” in eastern Syria, the DIA document asserts, is “exactly” what the “supporting powers to the [Syrian] opposition want.” Earlier on, the document repeatedly describes those “supporting powers” as “the West, Gulf countries, and Turkey.”

نمونهٔ اسنادی که در متن گزارش به آن‌ها ارجاع شده است: + و +


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

از پُل پُت تا داعش: هر آن‌چه پرواز می‌کند علیه هر آن‌چه تکان می‌خورد

مطلب زیر نوشته‌ی «جان پیلجر» (که امیدوارم نیازی به معرفی نداشته باشد) است که «محسن» و من به فارسی ترجمه کرده‌ایم.

جان‌ پیلجر: هنری کسینجر در متنی که برای ارسال دستور ریچارد نیکسون – رئیس جمهور وقت آمریکا – مبنی بر بمباران گسترده‌ی کامبوج در سال ۱۹۶۹ نوشت چنین گفت: «… هر آن‌چه پرواز می‌کند علیه هر آن‌چه تکان می‌خورد» [همه‌ی هواپیماها و هلی‌کپترها و … علیه هر چه که در کامبوج می‌جُنبد]. در حالی که باراک اوباما آتش هفتمین سال – از زمانی که جایزه‌ی صلح نوبل را برد – جنگ خود با جهان اسلام  را روشن می‌کند، دروغ‌ها و هیستریای هماهنگ‌ شده، دل انسان را برای صداقت جنایت‌بار کسینجر تنگ می‌کند.

به عنوان کسی که از نزدیک شاهد «عواقب» وحشی‌گری‌ هوابرد در کامبوج بوده‌ام – که شامل بریدن سر قربانیان و آراستن درخت‌ها و مزارع با اعضای بدن آن‌ها نیز می‌شد – از فراموشی و نادیده گرفته شدن تاریخ تعجب نمی‌کنم. مثالِ گویای این واقعیت، افزایش قدرت «پُل پُت» (Pol Pot) و خِمِرهای سرخ او بود. امروز، شباهت زیادی بین آن‌ها و دولت اسلامی در عراق و شام (داعِش) وجود دارد. نیروهای پُل پُت وحشیانی قرون وسطایی‌ بودند که از یک گروهک کوچک شروع شدند. آن‌ها هم مانند داعِش، محصول یک آخرالزمان ساخت آمریکا بودند، منتها آن‌بار در آسیای جنوب شرقی [و این‌بار در خاورمیانه].

به گفته‌ی  پُل پُت، جنبش او متشکل از کمتر از ۵۰۰۰ چریک با اسلحه‌های اندک بود که حتی نمی‌دانستند استراتژی‌‌ و تاکتیک‌هایشان چیست و باید به کدام رهبر یا رهبران وفادار باشند. روزی که بمب‌افکن‌های بی-۵۲‌ی نیکسون و کسینجر «عملیات منو» (Operation Menu) را آغاز کردند، هیولای بزرگ غرب [پُل پُت] نمی‌توانست بختِ خودش را باور کند.

طی سال‌های ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۳، آمریکایی‌ها معادل پنج بُمبِ اتمی هیروشیما روی منطقه‌های روستایی کامبوج فرو ریختند. یکی بعد از دیگری روستا بود که با خاک یکسان می‌شد و با این‌حال بمب‌‌افکن‌های آمریکایی باز می‌گشتند تا خرابه‌ها و جسدها را هم بمباران کنند. دهانه‌های باقیمانده ناشی از محل برخورد بمب‌ها به مثابه گردنبندی مهیب از آن همه ویرانی هنوز از آسمان قابل مشابه هستند. وحشتِ غیر قابل تصوری است. یک مقام سابق خِمِر سرخ توضیح داد که آن‌هایی که زنده می‌ماندند همان‌طور «بی‌حرکت می‌ماندند و بی‌صدا سه یا چهار روز بی‌هدف ول می‌گشتند. وحشت‌زده و نیمه‌مجنون، هر آن‌چه به ایشان گفته می‌شد را باور می‌کردند… این نکته بود که پیروزی [ما] خمرهای سرخ را بر مردم این چنین آسان ساخت.»

بنا به برآورد یک کمیته‌ی تحقیق وابسته به دولت فنلاند، بیش از ۶۰۰ هزار کامبوجی در جنگ داخلی‌ای که به دنبال بمباران‌ها ایجاد شد کشته شدند. این کمیته معتقد است بمباران‌ها «اولین مرحله از یک دهه قتل عام بود». آن‌چه نیکسون و کسینجر آغاز کردند، ذینفع‌شان پُل پُت کامل کرد. خِمِرهای سرخ زیر بمب‌های آن‌ها رشد کردند و تبدیل به یک ارتش ترسناک ۲۰۰ هزار  نفره شدند.

داعش گذشته و حال مشابهی دارد. تقریباً با همه‌ی استانداردهای تحقیقی، تهاجمِ بوش و بلر به عراق در سال ۲۰۰۳ منجر به کشته شدن حدود ۷۰۰ هزار نفر شد. در کشوری که هیچ پیشینه‌ای از جهادی‌گری نداشت. آن روزها، کُردها به برخی توافقات ارضی با حکومت مرکزی دست یافته بودند؛ سُنّی‌ها و شیعیان تفاوت‌های طبقاتی و قومیتی خود را داشتند، اما با هم در صلح بودند و ازدواج‌های بین قومی متدوال بود. سه سال قبل از تهاجم، من با ماشین طول عراق را بدون ترس راندم. در طول مسیر مردمی را دیدم که مغرور بودند و بالاتر از همه خود را عراقی می‌دانستند. آن‌ها وُرّاث تمدنی بودند که به نظر می‌رسید برای آن‌ها حضور دائمی دارد.

بوش و بلر تمام این‌ها را خرد کردند. عراق امروز به بستر امن جهادی‌گری تبدیل شده است. القاعده – مانند «جهادی‌های» پُل پُت – فرصتی که در اثر حمله‌ی برق آسا و جنگ داخلی متعاقب آن ایجاد شده بود را مغتنم شمرد. اما آن‌چه نصیب «پیکارجویان» سوری شد به مراتب با ارزش‌تر بود: اسلحه، پشتیبانی و پولِ سازمان سیا و دولت‌های حاشیه‌ی خلیج فارس که از مسیر ترکیه به سوی آن‌ها جاری شد. ورود مزدوران خارجی به صحنه‌ی سوریه غیرقابل اجتناب بود. یکی از سفرای سابق بریتانیا به نام «اُلیوِر مایلز» (Oliver Miles)‌ اخیرا نوشت: «به نظر می‌رسد دولت [کامرون] از الگوی تونی بلر پیروی می‌کند. بلر متداوماً توصیه‌های وزارت امور خارجه، ام.ای.۵ (MI5) و ام.ای.۶ (MI6) که هشدار می‌دادند سیاست خارجه‌ی ما در خاورِمیانه (به ویژه جنگ‌های ما در این منطقه) مهم‌ترین عامل جذب مسلمانان بریتانیا به تروریسم در این‌جاست، را نادیده گرفت.»

داعش از زاد و رود آن افرادی در واشنگتن و لندن است که با نابودی دولت و جامعه‌ی عراق، مرتکب جنایتی تاریخی علیه بشریت شدند. مشابه پُل پُت و خِمِر‌های سرخ، داعش جهش ژنتیکی تروریسم دولتی غربی‌ای است که توسط رهبرانی فاسد به دور انداخته شده است، بی آن‌که نگران عواقبی باشند که در دوردست‌های جغرافیا و فرهنگ به بار خواهد آورد. اما در جوامعِ «ما» نمی‌توان از تقصیرکار بودن دولت‌هایمان سخنی گفت.

۲۳ سال از هولوکاستی که عراق را در بر گرفت می‌گذرد: آن هنگام که بلافاصله بعد از جنگ اول خلیج فارس، آمریکا و بریتانیا شورای امنیت سازمان ملل را به گروگان گرفتند و «تحریم‌های» تنبیهی‌ای را علیه مردم عراق وضع کردند (طنز تلخ این است که با این‌کار اقتدار داخلی صدّام حسین را تقویت کردند). این تحریم‌ها شبیه یک محاصره‌ی قرون وُسطایی بود. به زبانِ فنی، ورود تقریبا هر آن‌چه که برای بقاء یک حکومت مدرن لازم بود به عراق «مسدود» شده بود: از کلر برای تصفیه‌ی آب آشامیدنی گرفته تا مداد برای کودکان در مدرسه. همین‌طور قطعاتِ یدکی برای دستگاه‌هایِ اشعه‌ی ایکس بیمارستانی، مُسَکّن‌های معمولی و داروی‌هایِ سرطان‌. سرطان‌هایی بی‌سابقه که گرد و غبارهای آلوده به «اورانیوم ضعیف‌شده» (Depleted Uranium) از مناطق رزمی جنوب عراق با خود آورده بود.

درست قبل از کریسمس ۱۹۹۹، اداره‌ی تجارت و صنایع در لندن (Department of Trade and Industry) صادراتِ واکسن به عراق را محدود کرد. واکسن‌هایی که قرار بود کودکان عراقی را در مقابل دیفتری و تب زرد مصون کند. «کیم هاولز» (Kim Howells)، معاون پارلمانی وزارت امور خارجه‌ی بریتانیا علت این تصمیم را توضیح داد: «واکسنِ اطفال کاربرد دوگانه دارد و می‌تواند برای تولید سلاح‌های کشتار جمعی مورد استفاده قرار گیرد». علت این‌که دولت بریتانیا توانست به سلامت از عواقب چنین تصمیم‌های شنیعی بگریزد این بود که گزارش‌هایی که رسانه‌‌‌ها درباره‌ی عراق پخش می‌کردند (و عمدتا توسط وزارت خارجه دستکاری می‌شدند)، همه‌ی تقصیرها را گردن صدام حسین می‌انداختند.

تحت لوای برنامه‌ی «بشردوستانه‌‌ی» قلابی نفت در برابر غذا، برای یک سال زندگی هر عراقی مبلغ ۱۰۰ دلار در نظر گرفته شده بود. با این رقم ناچیز می‌بایست تمامی زیرساخت‌ها و خدمات ضروری یک جامعه‌ نظیر برق و آب اداره می‌شد. «هانس فون اسپونک» (Hans Von Sponeck) معاون دبیرکل سازمان ملل به گفت:

«این مبلغ ناچیز را در مقابل فقدانِ آب پاکیزه، ناتوانی اغلب بیماران به پرداخت مخارج درمانی‌شان و رنج عظیم گذران زندگی از امروز به فردا بگذارید تا قسمت کوچکی از آن کابوس برایتان مجسم شود… و اشتباه نکنید، این عمدی است. پیش از این من از به کار بردن واژه‌ی «نسل کشی» پرهیز داشتم، اما دیگر از به کار بردن آن گریزی نیست.»

فون اسپونک که از این وضعیت منزجر بود از سِمَتِ خود به عنوان هماهنگ‌کننده‌ی فعالیت‌های بشردوستانه‌ی سازمان ملل در عراق استعفا داد. قبل از او، «دنیس هالیدی» (Denis Halliday) که از کارکنان باسابقه و به همان اندازه سرشناس سازمان ملل بود نیز از این مقام استعفا داده بود. هالیدی گفت: «دستور داشتم سیاستی را به اجرا بگذارم که عملا با تعریف نسل‌کشی هم‌خوانی داشت. سیاستی عامدانه که بیش از یک میلیون کودک و بالغ را کشته است».

تحقیقی که توسط صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) انجام شد نشان داد که بین سال‌های ۱۹۹۱ و ۱۹۹۸ (یعنی اوج دوران تحریم)، ۵۰۰ هزار مرگ «بیش از معمول» میان خردسالان زیر ۵ سال عراقی رخ داده است. یک گزارش‌گر آمریکایی از «مادلین آلبرایت» (Madeleine Albright)، نماینده‌ی وقت آمریکا در سازمان ملل پرسید: «آیا [تحریم‌ها] به این بها می‌ارزید؟». پاسخ آلبرایت این بود: «ما فکر می‌کنیم که ارزش‌اش را داشت».

«کارن رُز» (Carne Ross) یکی از مقامات ارشد بریتانیا بود که در دهه‌ی ۱۹۹۰ مسئول برقراری تحریم‌‌ها علیه عراق بود. در آن روزها، او در ساختمان وزارت خارجه در لندن به «آقای عراق» شهرت داشت. در سال ۲۰۰۷ او به یک کمیته‌ی گزینش پارلمانی گفت: «[دولت‌های آمریکا و بریتانیا] عملا مانع رسیدن مایحتاج اولیه‌ی زندگی به کل جمعیت عراق شدند». سه سال بعد با او مصاحبه کردم. او که لبریز از پشیمانی و ندامت بود به من گفت «احساس شرمساری می‌کنم». امروز، او در شمار معدود حقیقت‌گویانی است که دروغ‌های دولت را افشا می‌کنند. او توضیح می‌دهد چطور رسانه‌ها نقش کلیدی‌ای در انتشار و تثبیت فریب بازی کردند: «ما شبه-حقیقت‌های (factoid) حاوی اطلاعات به دقت بررسی شده را در اختیار روزنامه‌نگارها قرار می‌دادیم و آن‌ها منتشرشان می‌کردند، در غیر این‌صورت ما آن‌‌ها [روزنامه‌نگارهای خاطی] را ایزوله می‌کردیم».

۲۵ام سپتامبر، روزنامه‌ی گاردین مطلبی را با این عنوان منتشر کرد: «در مواجهه با دِهشت داعش باید کاری کنیم». عبارت «باید کاری کنیم» شبحی است که دوباره بیدار شده، هشداری درخصوص بازگشتِ سانسور و سرکوبِ ذهن‌های مطلع، حقایق، درس­هایی که از گذشته گرفته‌ایم و پشیمانی­‌ها و شرمساری­‌ها. نویسنده‌ی مطلب «پیتر هِین» (Peter Hain) بود، معاون پیشین وزارت خارجه‌ی بریتانیا در دولت تونی بلر که مسئولیت بخش عراق را بر عهده داشت. در سال ۱۹۹۸، وقتی «دنیس هالیدی» پرده از عمق و گستردگی رنج و مصیبت عراقی­‌ها برداشت و دولت بلر را مسئول اصلی آن‌ دانست، هِین در برنامه‌ی خبری شبان‌گاهی بی‌­بی‌­سی «نیوزنایت» (Newsnight) به او حمله کرد و او را «مدافع صدام» نامید. در سال ۲۰۰۳ هِین از طرح بلر برای تجاوز به عراق مصیبت‌­زده حمایت کرد، طرحی که به وضوح بر اساس مجموعه‌ای دروغ­ بنا نهاده شده بود. پس از آن و در گردهم‌آیی حزب کارگر، او موضوع تجاوز به عراق را تحت عنوان «موضوعی حاشیه‌­ای» از دستور کار خارج کرد.

این روزها هِین برای مردمی که در سوریه و عراق «در خطر نسل‌­کشی» هستند درخواستِ «حمله‌ی هوایی، استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین، تجهیزات نظامی و سایر حمایت‌­ها» را دارد. چیزی که به زعم او در راستای «ضرورت راه حل‌های سیاسی» است. اوباما هم با قرار دادن محدودیت‌هایی بر حملات بمب‌­افکن­‌ها و هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی طرح مشابهی در ذهن دارد. این بدان معناست که موشک­‌ها و بمب‌­های ۵۰۰ پوندی [حدود ۲۳۰ کیلوگرم] ممکن است خانه­‌های مردم روستایی را ویران کند، درحالی‌که همین اتفاق در یمن، پاکستان، افغانستان و سومالی بدون هیچ محدودیتی در حال رخ دادن است – هما‌ن‌طور که پیشتر در کامبوج، ویتنام و لائوس رخ داده بود. در روز ۲۳ سپتامبر، یک موشک کروز تاماهاک به روستایی در استان اِدلِب سوریه فرود آمد و جان عده‌ی زیادی غیرنظامی از جمله چندین زن و کودک را گرفت و هیچ صدای اعتراضی هم برنخواست.

روزی که مقاله‌ی هِین منتشر شد، دنیس هلیدی و هانس فُن اسپونک در لندن بودند و به ملاقات من آمدند. آن‌ها به هیچ وجه از دورویی یک سیاستمدار متعجّب نبودند، اما بر نبودِ مداوم و تقریبا غیر قابل توضیحِ یک دیپلماسیِ هوشمند در مذاکراتِ آتش‌­بس تاسف می­خوردند. در تمام دنیا، از ایرلند شمالی تا نپال، کسانی که همدیگر را تروریست و مُلحِد می‌­خواند‌‌ه­‌اند نهایتاً بر سر یک میز چهره به چهره نشسته‌­اند، پس چرا چنین چیزی در عراق و سوریه ممکن نباشد؟

مانند اِبولا در غرب آفریقا، باکتری‌­ای به نام «جنگِ ابدی» (perpetual war) به آن‌سوی اقیانوس هم سرایت کرده است. «لرد ریچاردز» (Lord Richards)، که تا همین اواخر فرمانده ارتش بریتانیا بود، درخواست «حمله‌ی زمینی» کرده است. این در حالی است که زیاده‌­گویی‌­هایی تقریبا بیمارگونه و عاری از هرگونه ذکاوت از کامرون، اوباما و متحدانشان (به خصوص نخست‌­وزیر خیلی عجیب استرالیا، تونی ابوت) می‌­شنویم. آن‌ها اِعمال خشونت از ارتفاع ده‌هزار متری بر نقاطی که هنوز خون‌های ریخته ­شده از ماجراجویی‌های قبلی‌شان در آن‌ها خشک نشده است را تجویز می‌کنند. هیچ کدام از این افراد بمباران ندیده‌­اند، ولی ظاهراً آن‌چنان شیدای آن هستند که می‌­خواهند یک متحد ارزشمند بالقوه، یعنی سوریه را سرنگون کنند. این البته چیز جدیدی نیست، همان‌طور که اسناد درز کرده از سیستم‌های اطلاعاتی آمریکا-بریتانیا نشان می‌­دهد:

«به منظور تسهیل عملیات نیروهای رهایی‌­بخش … تلاشی ویژه جهت حذف برخی افراد مشخص و نیز پیشبرد آشوب‌­های داخلی باید صورت گیرد. سازمان سیا کاملا مهیا است و ام.ای.۶ نیز تلاش خواهد کرد تا مجموعه‌­ای از عملیات را به صورت خراب‌کاری‌­های کوچک و حملات غافلگیرانه در داخل خاک سوریه و از طریق تماس با افراد معین انجام دهد … میزان مشخصی از وحشت مورد نیاز است… [و] درگیری‌­های مرزی از پیش برنامه‌ریزی شده، بهانه‌ی لازم برای مداخله را فراهم خواهند کرد … سیا و ام.ای.۶ می‌بایست …. از قابلیت‌­های موجود در هر دو حوزه‌ی «میدان عمل» و «روان‌شناسی» به منظور افزایش تنش‌ها استفاده کنند.»

مطلب فوق در سال ۱۹۵۷ نوشته شده، اگرچه می‌­توانست همین دیروز نوشته شده باشد. هیچ چیز به صورت اساسی در دنیای سلطه‌ی امپراطورها تغییر نمی‌کند. «رولاند دوما» (Roland Dumas) وزیر خارجه‌ی پیشین فرانسه آشکار کرد که «دو سال پیش از بهار عربی» به او گفته شده بود که جنگی در سوریه طرح‌­ریزی شده است. او در مصاحبه‌­اش با کانال تلویزیون فرانسوی اِل‌.پی‌.سی (LPC) گفت:

«می‌­خواهم چیزی به شما بگویم، من دو سال پیش از آغاز خشونت­‌های سوریه به ­خاطر مقوله‌ی دیگری در انگلیس بودم. آن‌جا با مقامات بلندپایه‌ی بریتانیا ملاقات کردم که به من گفتند که در حال طرح‌­ریزی اتفاقاتی در سوریه بودند … بریتانیا داشت تجاوز شورشی­‌ها به داخل خاک سوریه را سازماندهی می‌­کرد. آنها حتی از من پرسیدند که آیا مایل به شرکت در طرحشان هستم، اگرچه من آن زمان دیگر وزیر خارجه نبودم … این عملیات به خیلی قبل‌­تر باز می‌­گردد و کاملا از پیش طرح و برنامه‌­ریزی شده بود».

تنها دشمنان موثر داعش، اهریمن­‌های به زعم غرب یعنی سوریه، ایران و حزب‌­الله هستند. در این میان مانع اصلی ترکیه است، یک «متحد» و عضو ناتو که با سیا و ام.ای.۶ و قرون وسطاییان خلیج فارس دست به یکی کرده تا جریان حمایت از «شورشیان» سوری (که داعش نیز در میانشان هست) را هدایت کنند. حمایت از ترکیه در راستای جاه‌­طلبی درازمدتش برای تبدیل شدن به یک هژمون منطقه­‌ای از طریق سرنگونی دولت اسد، زنگ خطر شکل‌­گیری جنگی بزرگ و متلاشی شدن متنوع‌­ترین جامعه‌ی قومیتی خاورمیانه را به صدا در آورده است.

دستیابی به یک آتش‌­بس اگرچه بسیار دشوار است اما تنها راه برون‌­رفت از این هزارتوی سلطه‌جویانه (imperial maze) است؛ درغیر این‌صورت، گردن زدن‌­ها ادامه خواهد داشت. این‌که مذاکرات واقعی با سوریه را باید «اخلاقاً با دیده‌ی تردید» نگریست (نقل از گاردین) نشان می‌­دهد که فرض «برتری اخلاقی» حامیان یک جنایت­‌کار جنگی (تونی بلر)، نه تنها مُهمَلی بیش نیست، بلکه خطرناک نیز هست.

در کنار آتش‌­بس، انتقال کلیه‌ی مصنوعات جنگی به اسرائیل باید متوقف شده و کشور فلسطین نیز می‌­بایست به رسمیت شناخته شود. مساله‌ی فلسطین عفونی‌­ترین زخم باز منطقه است که اغلب، به عنوان توجیهی برای گسترش تندروی اسلامی مورد استفاده قرار می‌گیرد. موضوعی که اُسامه بن لادن به روشنی آن را به تصویر کشید. فلسطین همچنین می­تواند بشارت‌دهنده‌ی امید باشد. عدالت را به فلسطینیان بدهید و خواهید دید که چگونه جهان اطرافتان شروع به تغییر می‌­کند.

بیش از چهل سال پیش، طرح نیکسون-کیسینجر برای بمباران کامبوج آن‌چنان سیلی از مصیبت و رنج بر سر مردمان آن روانه کرد که این کشور هرگز از آن بهبودی نیافت. نظیر همین‌را درباره‌ی جنایت‌ بلر-بوش در عراق می‌توان گفت.  طی یک زمان‌بندی بسیار دقیق، آخرین دست‌نوشته‌­های کیسینجر با عنوان طنزآمیز «نظم جهانی» (World Order) منتشر شده است. در یکی از نقدهای چاپلوسانه‌ی این کتاب، کیسینجر به عنوان «شکل‌­دهنده کلیدی نظمی جهانی که به مدت ربع قرن پایدار ماند» توصیف شده است. این را باید برای مردم کامبوج، ویتنام، لائوس، شیلی، تیمور شرقی و سایر قربانیان «هنر سیاستمداری» او تعریف کرد. تنها زمانی خون‌­های ریخته شده شروع به خشک شدن می‌­کنند که «ما» جنایتکاران جنگی را در میان خود تشخیص دهیم.

{دریافت ترجمه‌ی فارسی با فرمت PDF ،  لینک مطلب به زبان انگلیسی }


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

پیام اوباما به خلیفه

مطلب زیر با اندکی تغییرات از وبلاگ «ماه آلاباما» ترجمه شده است.

پیام اوباما به خلیفه

هواپیماهای F-18 آمریکایی تجهیزات زرهی ساخت آمریکایی «دا» را بمباران کردند. «دا» قصد داشت تا از آن‌ها برای حمله به اربیل واقع در کردستان عراق استفاده کند. این حملات به دنبال پیام اخیر اوباما خطاب به «خلیفه پل پت دوم» انجام شد که هشدار داده بود «دا» باید مناطفی که آمریکا در آن‌ها منافع کلیدی دارد را از گزینه‌های تخاصمی خود حذف کند. به بیان دیگر اوباما صراحتا مشخص کرد که:

  • اگر گردان‌های نظامی گروه‌های تندرو به سمت پایتخت کردستان اربیل – جایی که آمریکا کنسول‌گری و ستاد عملیات مشترک با ارتش عراق دارد – حرکت کنند ما به آن‌ها حمله خواهیم کرد.
  • چنان‌چه گروه‌های تندرو علیه تاسیسات ما در هر کجای عراق شامل اربیل و بغداد عملیاتی انجام دهند با اقدام ما مواجه خواهند شد…

اما شاید بتوانیم آن‌چه در پیام بالا به رهبر «دا» مستتر است را استنتاج کنیم. پیام غیرمستقیم (و کمی خودمانی‌تر اوباما) به خلیفه:

  • شما آزادین به هر جا که خواستین حمله کنین، فقط سفارت آمریکا در بغداد و منطقه‌ی کردستان عراق رو بی‌خیال باشین. چون شرکت‌های آمریکایی در صنعت نفت اون‌جا سرمایه‌گذاری زیادی کردن. در ضمن ما یه مرکز بزرگ اطلاعات و تجسس جدید هم اون‌جا داریم و تازه اسرائیلی‌ها هم مدت‌هاس که ازون‌جا مشغول عملیات تجسسی و اطلاعاتی علیه ایران هستن.
  • شما آزادین به هر کسی که دلتون خواست در سوریه و باقی عراق حمله کنین. ما هیچ‌کاری علیه‌تون انجام نمی‌دیم، حتی سلاح‌های سنگین‌‌تون رو بمباران نمی‌کنیم تا جلوی پیروزی کامل‌تون رو بگیریم. برای ما هم (درست مثل شما) اهمیتی نداره که سرنوشت فلان اقلیت یا بهمان اکثریت قومی یا مذهبی چی می‌شه. گور پدر یزیدی‌ها. (حالا خودمونیم، واقعا این‌ تلاش‌های شوکه کننده‌ی شما در روابط عمومی (PR) و پخش این همه فیلم کشتار لازمه؟ نمی‌گین این کارهاتون احمق‌های «مسئولیت برای حفاظت»‌ (Responsibility to Protect or R2P) رو تهییج می‌کنه؟ آخه می‌دونی اینا کاربرد اصلی اون دکترین رو نمی‌فهمن!)
  • شما به اندازه‌ی چهارتا لشگر سلاح سنگین خوش‌ساخت و مهمات «ساخت آمریکا» غنیمت گرفتین. این‌ها چیزای خیلی مرغوبی هستن. دست‌تون هم در استفاده ازشون بازه. البته ما می‌تونیم همه‌‌شونو بمباران کنیم بدون این‌که پامون به زمین اون‌جا باز شه. اما این در راستای منافع ما نیس. بگین «تانک/تشکر به‌ خاطر خاطره‌ها!» (thank / tank) هه هه. ما بازم از این‌ چیزا برای اون خنگای توی بغداد می‌فرستیم. هر وقت مهمات‌تون تموم شد حمله کنین، امیدوارم واسه غنیمت‌گیری روغن‌کاری شده و آماده باشن.
  • در ضمن اگه به سلاح‌های ضدتانک بیشتری احتیاج داشتین ما همین اخیرا یه تعداد موشک ضدتانک TOW به جنگ‌جوهای شمال غربی سوریه دادیم. فکر کنم با کمی «مذاکره» شانس خوبی دارین که بهشون دسترسی پیدا کنین.
  • به من خبر دادن که شما دارین خودتون رو واسه یه کار بزرگ آماده می‌کنید. خیلی بزرگ… یه چیزی مثل یازده سپتامبر. اوکی، اما لطفا ما رو دخالت ندین. ما فعلن سرمون با جبهه‌ی جنگ با روسیه گرمه. نظرتون در مورد جده چیه؟
  • اوم… دیگه… راستی، نظرتون درباره‌ی حمله به ایران چیه؟ بدم نمی‌اومد خودم این‌کارو می‌کردم اما این‌جا مردم نمی‌ذارن.
  • دست آخر هم بگم که من خیلی از این «فروشگاه جهادی» که تازه تو استانبول باز شده خوشم میاد. بچه‌هام مدام درخواست سوغاتی می‌کنند. کارت ویزا قبول می‌کنن؟

Giyim


<

p style=»text-align:justify;»>با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

داعشی‌ها خیلی هم افراطی نیستند (بی‌بی‌سی فارسی به مثابه شاخه‌ی رسانه‌ای ناتو)

پروپاگاندای شاخه‌ی رسانه‌ای ناتو به زبان فارسی (بی‌بی‌سی فارسی!) این روزها خیلی فعال است. خطوط اصلی این پروپاگاندا درباره‌ی تحولات عراق به این قرار است: (۱) داعش خاستگاه مردمی دارد و یک حرکت بومی در عراق است و از سوی کشورهای منطقه‌ای یا قدرت‌های غربی حمایت نمی‌شود، (۲) همه‌ی سنی‌ها موافق داعش هستند و اصولا این یک جنگ شیعه-سنی است، (۳) ظهور داعش به خاطر بی‌کفایتی دولت منتخب عراق است چون این دولت بی‌کفایت بوده و به مردم سنی عراق ظلم کرده. اما شاید از امروز خط چهارم این پروپاگندا هم کلید می‌خورد: (۴) داعشی‌ها خیلی هم افراطی نیستند!

تحلیل تاریخی زیر را که در سایت بی‌بی‌سی فارسی منتشر شده با هم بخوانیم. متن عینا منتقل شده (به غیر از چند پاراگراف آخر تحت عنوان اتحاد آزمایشی). شماره‌گذاری پاراگراف‌ها و جمله‌های داخل [] از من هستند. جمله‌های داخل [] نتیجه‌ی منطقی جمله‌های بی‌بی‌سی فارسی نیستند اما می‌توان تصور کرد (arguably) خوانش جمله‌هایی نظیر آن‌چه در این مطلب منتشر شده (و گزاره‌هایش کم و بیش به زبان‌های مختلف تکرار می‌شود و تکرار می‌شود و تکرار می‌شود تا تبدیل به «فکت» شود) نتایجی شبیه آن‌چه نوشته‌ام را در ذهن بسیاری از مخاطبانی که اعتبار ویژه‌ای برای پوشش خبری و تحلیلی بی‌بی‌سی فارسی قائل هستند القا کند.

داعشی‌ها چقدر افراطی هستند؟ (منتشر شده در بی‌بی‌سی فارسی)

۱

در شرایطی که با پیشروی سریع «دولت اسلامی عراق و شام» موسوم به گروه «داعش»، عراق گرفتار گرداب خشونت و بی‌ثباتی شده، یکی از مهمترین سوالات این است که این گروه را که از زمان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ مهم‌ترین خطر برای عراق محسوب می‌شود، چه کسانی تشکیل می‌دهند. شواهد دقیقی وجود دارد که داعش از شخصیت‌های مستقلی تشکیل شده که توانسته‌اند با موفقیت، توانایی نظامی، سیاسی و مذهبی را ترکیب کنند و نیروی قدرتمندی به وجود آورند که بتواند سربازان عراقی را فراری بدهد. آن عده که فرار نکردند با مجازات اعدام روبرو شدند.

[آیا داعش از شخصیت‌های مستقل تشکیل شده است یعنی کسانی که وابستگی به جایی یا کشوری یا سازمانی ندارند؟ شاید این شخصیت‌های مستقل مبارزانی هستند که برای آزادی و عقیده‌ می‌جنگند؟ در ضمن آیا داعش فقط سربازانی که فرار می‌کنند را با مجازات اعدام مواجه می‌کند؟ نویسنده ظاهرا فیلم‌ها و گزارش‌هایی که منسوب به داعش هستند را ندیده است یا این‌که دوست دارد تصور کند که آن‌ها را ندیده است.]

۲

چنین روشی به اضافه اجرای احکام و قوانین شرعی و از جمله کارهای عجیبی مثل قطع برق برای اینکه مردم تلویزیون تماشا نکنند، چهره ترسناکی از داعش پدید آورده است.

[آیا کارهای وحشتناک (!) داعشی‌ها به امثال اجرای احکام شرعی یا قطع کردن برق محدود می‌شود؟ آیا جدا از این اعمال وحشتناک مناسب نمی‌بود اگر از اعمال معمولی‌تر (!) داعش مثل اعدام ۱۷۰۰ جوانک دانشکده‌ی افسری عراق که احتمالا اغلب زیر ۲۰ سال داشته‌اند هم چیزی نوشته می‌شد؟]

۳

به علاوه داعش با استفاده گسترده از تبلیغات و شبکه‌های اجتماعی توانسته الهام‌بخش افراطیون از گروههای متعدد برای جنگ در سوریه و عراق باشد و پیروان جدیدی جذب کند.

[آیا شیوه‌ی سربازگیری داعش بر اساس الهام‌بخشی و فعالیت در سایت‌هایی نظیر فیس‌بوک و توییتر است یا از طریق پرداخت پول‌ و استخدام مزدور؟ آیا داعش به مانند یک رهبر اجتماعی «پیرو» جذب می‌کند، یا از طریق جذب سربازانی که استخدام می‌شوند یا مزدورانی که اجیر می‌شوند؟ دلایل افراطیون داعش برای اعمال تروریسم و آدم کشی چیست؟ ظاهرا از نظر نویسنده این‌ها تروریست یا مزدور یا نظایر آن نیستند بلکه پیکارجویان افراطی سنی‌ای هستند که شدیدا با شیعه‌ها و ایرانی‌ها دشمنند.]

۴

دانستن اینکه این گروه واقعا تا چه اندازه اعضای جهادی متعهد و افراطی دارد، کارسختی است؛ ولی می‌توانیم بگوییم مشخصه‌های یک گروه جهادی در داعش کمتر از آن است که خیلی‌ها تصور می‌کنند. در سوریه شاهد بودیم خیلی از افراد مستقل از پیوستن گروههای افراطی و تعهد به آداب و منش آنها برای مقاصد بلندپروازانه سیاسی خودشان استفاده می‌کنند. وضعیت درعراق تفاوت چندانی با سوریه ندارد. افرادی با انگیزه‌ها و خواست‌های متفاوت به جهاد پیوسته‌اند و زیر پرچم داعش گردهم آمده‌اند.

[به غیر از تعدادی پیکارجوی افراطی بدنه‌ی داعش یک بدنه‌ی معتدل و مستقل است (مراجعه شود به همان شخصیت‌ها که در بالا ذکر شد!)]

۵

در حالیکه بی‌ثباتی در عراق ربط مستقیم به اتفاقات همسایه‌اش سوریه دارد و خیلی از افراد که برای داعش در سوریه جنگیده‌اند حالا در عراق هستند، شورش در عراق بیشتر روی سیاست از هم گسیخته عراق متمرکز است. این تفاوت عمده هدف این گروه در مقایسه با سایر گروههای جهادی است.

[آن‌چه در عراق رخ می‌دهد شورش است و نه تجاوز نظامی عربستان و شرکا به عراق و فرایندی که ذاتا ژئوپولیتیک و فرا-عراق است. در ضمن این شورش به خاطر بی‌کفایتی دولت منتخب عراق رخ داده است و نباید دنبال علت دیگری باشید. در ضمن این گروه‌های جهادی با گروه‌های جهادی جاهای دیگر فرق می‌کنند.]

۶

شیخ احمد الدباش، یکی از اعضای قبیله سنی البطه و رهبر ارتش اسلامی عراق، اخیرا در مصاحبه‌ای با روزنامه دیلی‌تلگراف گفت، همه گروههای سنی علیه نوری مالکی، نخست‌وزیر، متحد شده‌اند.

[این یکی از اعضای قبیله‌ی سنی البطه اگر استراتژی ارتش اسلامی عراق را تکرار نکند چه بگوید؟ مگر قرار نیست ارتش ایشان دست در دست حامیان نظامی و رسانه‌ای‌اش جنگ ژئوپولیتیک در عراق را به عنوان جنگ سنی علیه شیعه جلوه دهند؟]

۷

نظامیان، بعثی‌های دوران حکومت صدام حسین، روحانیون و هر کسی که در این سالها تحت فشاربوده و صدایش خاموش شده در میان این مخالفان هستند.

[نظامیان و بعثی‌های دوران حکومت صدام در این سال‌ها تحت فشار بوده‌اند و نمی‌توانستند راحت حرف‌شان را بزنند. شاید از نظر نویسنده آن‌ها در اعتراض خود محق هستند؟]

۸

نارضایتی گسترده

اگر بحران عراق را هیجانات دیوانه‌وار عده ای متعصب افراطی تعریف کنیم به آن معنا خواهد بود که نابرابری‌های اجتماعی در عراق را نادیده گرفته‌ایم. در سفر به عراق از میزان فسادی که در سالهای گذشته مردم در شهرهای مختلف با آن روبرو بوده‌اند شوکه شدم. جنگجویانی که به سرعت در شهرهای مختلف عراق نفوذ کردند و به شصت کیلومتری پایتخت رسیدند فقط یک گروه نهیلیستی جهادی نیستند که در پی به راه انداختن یک امارات اسلامی باشند. این بیشتر یک قیام همگانی است توسط گروه بزرگی از ناراضیان در شمال غرب عراق، و محصول سالها محرومیت اجتماعی، دولت داری ضعیف و فساد دولت عراق است.

[حرکت داعش نه تجاوز تروریستی عربستان و شرکا به عراق که یک جنبش اصیل مردمی و قیام همگانی است که در اعتراض به نابرابری‌های موجود در شمال غرب عراق به واسطه‌ی بی‌کفایتی دولت نوری مالکی شکل گرفته است. با آن‌ها همدردی کنید: آن‌ها محروم هستند.]

۹

از لحاظ نظامی یکی ازدلایل اصلی پیشرفت داعش حضور پررنگ این گروه در مقابل نیروهای نظامی دولتی است و اینکه از آنها قوی‌تر ظاهر شده‌اند. مقامات پیشمرگه کرد که با آنها صحبت کردم می‌گویند گروه داعش خیلی پیشرفته است و پیشمرگه‌ها با دشواری توانسته‌اند کنترل نقاط کلیدی کرکوک را به دست بگیرد.

[اما دلیل اصلی این یکی از دلایل چیست؟ فکر شما نباید به سمت پول و تجهییزات عربستان و شرکا، حضور نیروهای سری کشورهای منطقه و غربی جهت آموزش نیروهای داعش و در اختیار آن‌ها قرار دادن اطلاعات امنیتی (intelligence) برود. بیشتر به این فکر کنید که عده‌ای بعثی همراه با حمایت مردم قسمت‌های محروم عراق عامل اصلی این موفقیت هستند.]

۱۰

[در تحلیل بالا که در بی‌بی‌سی فارسی منتشر شده چند عکس کار شده است. توضیح زیر عکس‌ها مربوط به خصوصیت‌های داعش، خاستگاه آن‌ها و موفقیت عمل‌کردشان است، فرضا: «نیروهای داعش به صورت پی درپی عملکرد بهتری نسبت به نیروهای ارتش عراق از خود نشان داده‌اند.» به انتخاب عکس‌ها دقت کنید. آیا در این عکس‌ها نشانی از اعدام‌های دسته‌جمعی و فوتبال بازی کردن با سر بریده‌ی قربانیان و رگبار بستن اختیاری ماشین‌های شخصی در جاده‌ها می‌بینید؟]


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

عراق: عملیاتی پایان یافت، عملیاتی دیگر شروع شد

این خبرخوشحال کننده *، اندکی متناقض به نظر می‌رسد:

پايان عمليات نظامی آمريکا در عراق

روزنامه‌نگاران حاضر در ارتش آمريکا اجازه نداشتند تا صبح امروز و ورود آخرين سرباز به خاک کويت، خبر خروج کامل نيروهای آمريکايی را اعلام کنند تا خطری جان سربازان را تهديد نکند.

رابرت گيبس، سخنگوی کاخ سفيد روز چهارشنبه ۱۲ آگوست گفته بود: «ما طبق زمان‌بندی اعلام شده، تا پايان ماه آگوست به عمليات نظامی در خاک عراق پايان می‌دهيم

با خواندن سطور فوق، ممکن است این طور برداشت ‌کنیم که پایان عملیات نظامی در عراق به معنای پایان حضور نظامی آمریکا در این کشور است، اما در ادامه‌ی خبر می‌خوانیم‌:

از اول سپتامبر نيز قرار است عمليات «افق تازه» آغاز شود. اين عمليات آموزش نيروهای امنيتی عراق در مقابله با تروريسم، توسط ۵۰ هزار سرباز باقی‌مانده ارتش آمريکا در اين کشور است.


طبق برنامه باراک اوباما، رئيس جمهوری آمريکا، نيروهای باقی‌مانده ارتش آمريکا در عراق تا پايان سال ۲۰۱۱ ميلادی خاک عراق را ترک خواهند کرد.

مسلما کاهش و خروج کامل نیروهای اشغال‌گر از کشور مظلوم و ویران شده‌ی عراق بسیار خوشحال کننده است. اما قلب خبر به این صورت نیز به چیزی بیش از گستاخی و وقاحت احتیاج دارد. اشغال یا دست‌کم کنترل نظامی عراق ادامه دارد. حدود ۵۰ هزار سرباز (= نیروی نظامی) تا پایان سال ۲۰۱۱ در عراق باقی می‌مانند. این حضور به معنای ادامه‌ی حضور نظامی (به هر دلیل) است. حالا فرقی نمی‌کند اسمش عملیات افق کهنه باشد یا عملیات افق تازه یا عملیات افق سوپرمدرن.

از سوی دیگر، کاهش (و طبق برنامه تا سال ۲۰۱۱ خروج نهایی) نیروهای آمریکایی از عراق، اگر با ملاحظاتی همراه نباشد، چالش‌های استراتژیک بزرگی برای این کشور در منطقه به وجود می‌آورد که اگر فرصت کنم جداگانه درباره‌اش خواهم نوشت.

.

* لینک خبر به مطلب منتشر شده در رادیو زمانه است اما در واقع این خبر در منابع مختلف انگلیسی و فارسی زبان به صورتی کم و بیش مشابه منتشر شده است و لینک به رادیو زمانه فقط یک نمونه است و منظور این نوشته انتقاد به معنای خاص از رادیو زمانه نیست. مثلا تیتر خبر بی‌بی‌سی فارسی هم جالب است: «خروج آخرین نیروهای ‹رزمی› آمریکا از عراق»

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

امپراطور و حقوق بشر: فلوجه بدتر از هیروشیما

شاید روزی خوانندگان کتاب‌های تاریخ، داستان تهاجم ارتش آمریکا در سال 2004 به شهر فلوجه‌ی عراق و آن‌چه در سال‌های بعد بر مردم آن گذشت را در کنار هولناک‌ترین نمونه‌های جنایت‌های جنگی‌ بخوانند. گزارش اخیر روزنامه‌ی ایندیپندنت، ابعاد فاجعه‌ی انسانی‌ فلوجه که تا امروز ادامه دارد را از بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی بزرگ‌تر می‌داند. نتیجه‌ی یک تحقیق جدید نشان داده که تعداد موارد ابتلا به سرطان‌های مختلف، سرطان خون و مرگ و میر نوزادان در فلوجه از زمان حمله تا امروز، از موارد گزارش شده در بین بازماندگان بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی بیشتر است.

ارتش آمریکا در این تهاجم از فسفر سفید استفاده کرده (اعتراف ارتش آمریکا در نوامبر 2005 یا این‌جا) و شیوع بیماری‌های مرتبط با آسیب‌دیدگی ژنتیکی در بین ساکنان منطقه نشان‌گر این است که احتمالا از سلاح‌های حاوی اورانیوم نیز استفاده شده است. تحقیق فوق تاکید می‌کند که نوع سرطان‌های شایع شده در فلوجه مشابه انواعی است که در بین بازماندگان بمباران اتمی هیروشیما که در معرض تشعشعات رادیواکتیو و انتشار اورانیوم قرار گرفته‌ بودند، شایع شده بود. در فلوجه از زمان حمله تاکنون:

  • تعداد سرطان‌های مختلف 4 برابر افزایش یافته است.
  • تعداد موارد ابتلا به سرطان‌ در بین کودکان زیر چهارده‌ سال 12 برابر افزایش یافته است.
  • تعداد موارد ابتلا به لوکمیا (سرطان خون) 38 برابر افزایش یافته است. تعداد موارد ابتلا به سرطان خون در هیروشیمای بعد از حمله‌ی هسته‌ای، 17 بار افزایش یافته بود.
  • تعداد موارد ابتلا به سرطان سینه در زنان 10 برابر افزایش یافته است.
  • انواع تومورهای مغزی و غدد لنفاوی در میان بزرگ‌سالان رشد قابل توجه داشته است.

می‌توانیم امیدوار باشیم که تحقیقات مفصلی در این زمینه انجام شود و آمران و عاملان و حامیان این جنایت جنگی مهیب محاکمه و مجازات شوند. البته اگر تحقیقات در این زمینه سرنوشتی مشابه این‌ پیدا نکند!

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

اگر شصت و پنج‌هزار کودک آمریکایی قتل عام شده بودند

شاید با کمی تناسب گرفتن، بهتر متوجه شویم مناسبت‌های حاکم در دنیای امروز چگونه میان جان و امنیت آدم‌ها فرق می‌گذارد. این پست به بعضی از «تحصیل‌کرده‌ها» که «نسبت و تناسب گرفتن» را فراموش کرده‌اند تقدیم می‌شود.

قتل عام شصت و پنج‌هزار کودک آمریکایی

می‌دانیم که از آغاز حمله‌ی اسرائیل به غزه حدود 1000 «نفر» از مردم غزه کشته شده‌اند و حدود 320 نفر از قربانیان کودک بوده‌اند (آمار تا 13 ژانویه‌ی 2009). برای واضح‌تر شدن موضوع، این آمار را با جمعیت یک و نیم میلیون نفری غزه متناسب می‌کنم، بعد آن‌را در مورد دو کشور فرضی آلمان یا آمریکا معادل می‌کنم:
تصور بکنید یک «کشور فرضی»، به آمریکا حمله‌ی نظامی کند و دویست هزار آمریکایی شامل حدود شصت و پنج‌هزار «کودک» را ظرف مدت زمان کمی بیشتر از دو هفته «قتل عام» کند. یا مثلا تصور کنید در همین دنیای امروز، یک «قدرت فرضی» به آلمان حمله کند و پنجاه و پنج‌هزار نفر از جمله حدود هجده‌هزار کودک‌ آلمانی را قتل عام کند.
آیا در صورت بروز چنین فاجعه‌ای باز هم خانم  آنجلا مرکل تمام مسئولیت‌ها را به عهده‌ی آمریکا می‌دانست یا جورج بوش خواستار وارد آوردن فشارهای بین‌المللی بیشتر بر آلمان می‌شد؟

کشته شدن یازده میلیون اروپایی

در همین‌رابطه قبلا هم سعی کرده بودم «فاجعه‌ی عراق» را «متناسب» کنم:
تصور کنید در اروپا جنگ شود؛ معادل 11 میلیون اروپایی کشته و بیش از 80 میلیون اروپایی از خانه‌های خود رانده شوند و به ترکیه و الجزایر و مصر و لبنان پناه ببرند و در بدترین شرایط زندگی کنند،‌ دست به گریبان سرما، بیماری، سوء تغذیه و اولیه‌ترین نیازهای انسانی. شدت تلفات به حدی باشد که حتی برخی تعداد کشته‌شدگان اروپایی در اثر جنگ را بیش از 17 میلیون نفر تخمین بزنند.

یا تصور کنید یک قدرت فرضی به آمریکا حمله و این کشور را اشغال کند و در اثر آن معادل بیش از 6 میلیون نفر آمریکایی کشته شوند و حدود 50 میلیون آمریکایی از خانه‌های خود رانده شوند و به مکزیک و کانادا و کوبا پناه ببرند و در بدترین شرایط  و فقط برای زنده‌ ماندن مشغول انجام پایین‌ترین و سیاه‌ترین شغل‌ها شوند. تصور کنید در این شرایط هولناک تعداد کشته‌شدگان به حدی گسترده باشد که برخی تعداد کشته‌شدگان آمریکایی را حتی تا 11 میلیون نفر تخمین بزنند.

باور کردنش مشکل است؟ شاید، اما این دقیقا اتفاقی است که در عراق رخ داده است.

equality-in-our-worldpng

اگر جان یک فلسطینی یا یک عراقی با جان یک آلمانی یا یک آمریکایی هم ارزش می‌بود، واکنش دولت‌های غربی به کشتار مردم عراق یا غزه چگونه می‌شد؟

پنج در برابر صد و یازده: بمب خوشه‌ای ادامه دارد

111 کشور جهان در اجلاس دوبلین رسما ممنوعیت کاربرد بمب‌‌های خوشه‌ای را تصویب کردند و متعهد شدند ظرف مدت 8 سال زرادخانه‌های خود را از بمب‌های خوشه‌ای عاری سازند. (متن معاهده‌نامه). موفقیت در این طرح که به ابتکار نروژ آغاز شده بود یک دستاورد  تاریخی و بزرگ برای بشریت محسوب می‌شود.

آمریکا، روسیه،اسرائیل، پاکستان و هند از پذیرفتن این معاعده‌نامه سرباز زدند. این کشورها بزرگترین تولیدکنندگان و ذخیره‌کنندگان بمب‌های خوشه‌ای در جهان هستند.

در همین رابطه در بامدادی {1} و {2}

1_249187_1_9

یک بمب‌ خوشه‌ای اسرائیلی شامل حدود 600 بمبک عمل نکرده که در سال 2006 بر لبنان انداخته شده است.

cluster-bomb-feet1

بمبک‌های عمل‌نکرده‌ی خوشه‌ای در افغانستان.

food-bombs

به گزارش سازمان ملل از سال 1991 میلادی تاکنون بیش از 55 میلیون بمبک خوشه‌ای روی عراق ریخته شده که این کشور را به آلوده‌ترین منطقه‌ی جهان به مواد منفجره عمل نکرده تبدیل کرده است. {+}

تصویر بالا خانم سینتیا مک‌کینی (از نماینده‌گان کنگره آمریکا) را نشان می‌دهد که در حال شرح فرق بمبک‌های خوشه‌ای و بسته‌های غذایی که ارتش آمریکا روی سر کودکان گرسته می‌ریزد است. به عبارت دیگر کودکان باید غذایشان را از همان کسانی که بمب‌خوشه‌ای برسرشان می‌ریزند دریافت کنند؛ البته و صد البته باید توجه کرد بمبک‌ها به اندازه‌ی کافی از بسته‌های خوشمزه‌ی غذا متمایز باشند.

lebanon-cluster-bomb-sites

بنا به برآورد سازمان ملل حدود یک میلیون بمبک خوشه‌ای عمل‌نکرده در جنوب لبنان وجود دارد که باقی‌مانده‌ی بمب‌های خوشه‌ای ریخته شده توسط اسرائیل هستند.

مستند «بمب‌خوشه‌ای سلاحی خارج از کنترل» از دیدبان حقوق‌بشر (HRW)

بمبک‌های خوشه‌ای از مین‌ نیز خطرناک‌تر هستند. چرا که حتی با «وزش باد» ممکن است منفجر شوند.

بنا بر برآورد سازمان ملل اسرائیل حدود 4 میلیون بمبک خوشه‌ای را در مدت سه روز روی لبنان فروریخت؛ دوبرابر میزان بمبک‌هایی که آمریکا ظرف سه هفته روی عراق ریخت.

فیلم هواپیمای اف-شانزده در حال انداختن بمب‌خوشه‌ای

آمریکا با فاصله چشم‌گیری از کشورهای دیگر جهان، رکورددار استفاده از بمب‌های خوشه‌ای است. این کشور تنها در طول جنگ ویتنام از ده‌ها میلیون بمبک خوشه‌ای استفاده کرد. آمریکا هم اکنون نیز مخالف ممنوعیت استفاده از بمب‌های خوشه‌ای است و با توجه به نفوذی که در جهان امروز داراست ممکن است یک تنه موفقیت معاعده‌نامه 111 کشور جهان در دوبلین را به مخاطره بیاندازد.

b1_3 Web Large

بمب‌‌های‌خوشه‌ای از هولناک‌ترین سلاح‌های غیرهسته‌ای محسوب می‌شوند. با این‌حال

به نقل از آقای تام کیسی‌ (Tom Casey) یک مقام عالی‌رتبه‌ی دولت آمریکا:

بمب‌های خوشه‌ای ارزش‌ ویژه‌ی نظامی خود را نشان داده‌اند و حذف آن‌ها از زرادخانه‌های آمریکا می‌تواند جان سربازان ما یا متحدان ما را به خطر بیاندازد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

سالروز یک فاجعه فرهنگی برای بشریت

آمار جنایت‌هایی که در عراق رخ می‌دهند به حدی سریع بالا می‌رود که به سختی می‌شود درک و تحلیل درستی از ابعاد آن داشت. اما در این روزها که بیش از پنج‌سال از اشغال عراق می‌گذرد بد نیست به یک جرم بزرگ و تقریبا فراموش شده اشاره کنیم.

06iraqblog-span

پنج سال پیش در چنین روزهایی (حدود یک هفته پس از اشغال بغداد)، سربازان ارتش آمریکا ناظران منفعل غارت شدن «کتابخانه و آرشیو ملی عراق (Iraq National Library and Archive) -یکی از قدیمی‌ترین و پراستفاده‌ترین در جهان- بودند.

عراق یکی از کهن‌سال‌ترین تمدن‌های جهان است و میراث فرهنگی عظیمی را در خود جای داده است. اولین کتابخانه جهان در شهر موصل در شمال عراق و در قرن 7ام قبل از میلاد ساخته شده بود که در سال 1927 از زیر خاک بیرون آمد. بخش اعظم کتاب‌های این کتاب‌خانه‌ (از جمله قدیمی‌ترین نسخه موجود از اولین کتاب ادبی تاریخ) به بهانه حفظ و نگهداری به انگلستان برده شد. در کشورهای عربی این اصطلاح از قدیم متداول بوده که «قاهره می‌نویسد، بیروت منتشر می‌کند و بغداد می‌خواند».

به نیروهای آمریکایی دستور مستقیم داده شده بود که دخالت نکنند. نیروهای آمریکایی در پاسخ درخواست کمک و حمایت کارکنان کتابخانه گفتند «ما سرباز هستیم، نه پلیس» یا «دستوراتی که به ما داده شده شامل حفاظت از این ساختمان‌ نمی‌شود». البته دستورهایی که به نیروهای ارتش آمریکا داده شده بود شامل حفاظت از وزارت نفت و مراکز فرمانده‌هی «مخابرات» (پلیس مخفی صدام حسین) می‌شد.

انفعال عامدانه نیروهای آمریکایی (مبنی بر عدم حفاظت از این مرکز کم‌نظیر فرهنگی) نه تنها از نظر اخلاقی قابل سرزنش است بلکه از نظر قوانین بین‌المللی نیز تخلف محسوب می‌شود. «معاهده‌نامه لاهه در حمایت از میراث فرهنگی در حین درگیری‌ نظامی» (Hague Convention: 1954) به وضوح بیان می‌کند نه تنها باید در حین جنگ از حمله به کتابخانه‌ها خودداری شود، بلکه باید از آن‌ها حفاظت کامل نیز به عمل آید.

منابع: {1} {2}


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

از هر پنج عراقی یک نفر شب‌ها خارج از خانه خود می‌خوابد

پنج سال از اشغال عراق توسط آمریکا و دوستان نزدیک‌اش می‌گذرد. به نقل از رویترز حدود 2.7 میلیون نفر از مردم عراق از خانه‌های خود رانده شده‌اند (IDP یا Internally Displaced Person) و 2.4 میلیون نفر دیگر از کشور گریخته‌اند.iraqi-27refugees.190 این افراد که به کشورهای سوریه، اردن، لبنان، مصر و ترکیه پناه جسته‌اند شرایط بهتری ندارند و اجازه کار و فعالیت قانونی به آن‌ها داده نمی‌شود.

تعداد کل افراد جابه‌جا یا آواره شده از آغاز جنگ تا امروز 5.1 میلیون نفر تخمین زده می‌شود که در حدود 20 درصد جمعیت قبل از جنگ عراق است (حدود 27 میلیون نفر). اگر این عدد را با جمعیت آمریکا بسنجیم (حدود 300 میلیون نفر) مشابه از خانه رانده شدن حدود 55 میلیون آمریکایی خواهد بود. مجسم کردن عمق  و ابعاد فاجعه انسانی که پشت این اعداد پنهان شده غیر ممکن است.

شرایط زنده‌گی آواره‌گان عراقی روز به روز بدتر می‌شود. تقریبا از هر پنج عراقی یک تن در خانه خود زنده‌گی نمی‌کند. 4 میلیون از عراقی‌هایی که هنوز در خانه‌های خود هستند در شرایط بحران غذایی به سر می‌برند و نیازمند کمک‌رسانی غذایی برای «سالم» یا« زنده» ماندن هستند.

با وجودی‌ که حمله به عراق از سال‌ها قبل همراه با تحریم‌های مخوف غیرانسانی آغاز شده بود، اما درست پنج سال پیش در چهارشنبه 20 مارس 2003 آقای بوش دستور حمله به عراق را صادر کرد و در پیامی به مردم آمریکا گفت:

به دستور من نیروهای ائتلاف حمله به نقاط حساس نظامی را آغاز کرده‌اند تا امکان جنگ‌افروزی را از «صدام حسین» بگیرند. این تازه پیش‌درآمد یک برنامه‌ گستره و هماهنگ است.

6 هفته بعد جورج بوش از عرشه یک ناوجنگی در خلیج فارس «پایان موفقیت‌آمیز ماموریت» و «پیروزی در جنگ» را اعلام کرد. موفقیتی دیگر برای آقای بوش و حامیان غول‌پیکرش یعنی «سرمایه‌داری  افسارگسیخته شرکت‌های فراملیتی».

mission-accomplished

از آن زمان حدود 5 سال می‌گذرد و موفقیت آقای بوش و دوستان‌اش روز به روز چشمگیرتر می‌شود. چرا که ماموریت موفقیت‌آمیز آقای بوش چیزی نبود جز نابودی یک کشور به معنایی که احتمالا فقط «چنگیز خان» می‌تواند خوب درک کند. با این تفاوت که چنگیز خان ادعای تمدن و آزادی نداشت و صادقانه گردن می‌زد و شهرها را به آتش می‌کشید. آقای رئیس‌جمهور جورج بوش به نماینده‌گی «باند شرکا» به «موفقیتی» اشاره می‌کرد که در واقع آواره شدن حدود 20 درصد مردم عراق بود. شاید هم ایشان به «موفقیت» کشورش در کشتار مستقیم یا غیرمستقیم حدود «یک میلیون» عراقی اشاره می‌کرد.

کشتاری که هنوز نیز ادامه دارد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

فیلم کشتار غیرنظامیان عراقی توسط هلی‌کپتر آپاچی آمریکایی

ویدئوی زیر که از داخل کابین یک هلی‌کپتر آپاچی آمریکایی ضبط شده حمله موشکی به گروه غیرنظامیانی که در یکی از خیابان‌های شهر فلوجه راه می‌روند و نابودی آن‌ها را نشان می‌دهد. این کشتار که فقط یک نمونه از هزاران هزار نمونه «فیلم‌برداری نشده» یا «فاش نشده» دیگر در عراق است از مصادیق بارز و آشکار «جنایت جنگی» است. {بیشتر در همین رابطه}

چنین رفتاری از سوی نظامیان و فرماندهان آن‌ها اگر از لحاظ حقوقی پی‌گیری شود می‌تواند به مجازات‌های سنگین (در حد حبس ابد یا حتی اعدام) فرمانده‌هانی که در طراحی و اجرای آن نقش داشته‌اند منجر شود. اما کجاست دادگاهی که قدرت و اراده محاکمه «خوک‌های چاق» و نه «سربازان گردن‌باریک» را داشته باشد؟

  • خلبان از فرمانده‌ سئوال می‌کند: تعداد زیادی آدم می‌بینم. آیا نابودشان کنم؟
  • صدای فرمانده از آن سو که بلافاصله جواب می‌دهد: بله نابودشان کن.
  • خلبان: ده ثانیه
    موشک جماعت را متلاشی می‌کند و دود تمام صحنه خیابان را پر می‌کند.
  • خلبان: هدف با موفقیت.
  • خلبان: آه پسر!

موقعی که خلبان برای شلیک موشک کسب اجازه می‌کند «تعداد زیادی آدم» را گزارش می‌دهد، نه افراد مسلح؛ و اجازه شلیک بلافاصله داده می‌شود. این نشان می‌دهد دستور اصلی عملیات هدف قرار دادن همه کسانی که در خیابان دیده شوند بوده است. این یک «جنایت جنگی» واضح است.

صدای از سرکیف خلبان که می‌گوید «آه پسر!» (!Au dude) در پایان فیلم نشان می‌دهد این‌نوع وحشی‌گری در ذهن نیروهای نظامی اشغال‌گر رخنه کرده و عادی شده و چگونه رویارویی تبدیل به «جنگ نژادی» شده است.

war-crime

نامه سرگشاده به دادگاه بین‌المللی

ویدئوی فوق به همراه چندین مستند دیگر در نامه سرگشاده اسپنسر اسپراتلی (Spencer Spratley) به دادستان دادگاه بین‌المللی در هاگ ذکر شده است. عنوان این نامه سرگشاده این است: «آمریکا در فلوجه مرتکب جنایت جنگی شده است».

چند نمونه از مستنداتی که در این نامه به آن‌ها اشاره شده:

فاجعه انسانی با ابعاد غیر قابل توصیف

نمونه‌های محدود و جسته گریخته‌ای که گاه از سد محکم رسانه‌ای حاکم بر عراق عبور می‌کند و در اختیار مردم قرار می‌گیرد نشان‌گر فاجعه‌ای هولناک در عراق است که ابعاد واقعی‌اش بر هیچ‌کس روشن نیست.

وقتی نوام چامسکی می‌گوید اگر قوانین دادگاه نورنبرگ به همان شدتی که در مورد نازی‌ها اجرا شدند، در مورد بقیه شخصیت‌های سیاسی بعد از جنگ جهانی دوم اجرا می‌شد، احتمالا همه رئیس‌جمهورهای ایالات متحده به اعدام محکوم می‌شدند، حرف اغراق‌آمیزی نزده است. اگر تردید دارید نوشته نوام چامسکی که به طور خلاصه نشان می‌دهد تک‌تک رئیس‌جمهورهای ایالات متحده بعد از جنگ جهانی دوم مرتکب تخلفاتی مشابه یا شدیدتر از تخلفات نورنبرگ شده‌اند را ببینید.

در واقع واقعیت تلخ در این‌جاست که این حرف اصلا اغراق‌آمیز نیست.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

خانم هیلاری کلینتون بمب خوشه‌ای برای بچه‌ها خوب نیست

این پست تقدیم به همه «ساده‌دلانی» می‌شود که فکر می‌کنند «خانم هیلاری کلینتون» یا امثال او دلشان برای «حقوق بشر» یا «مردم ایران» می‌سوزد یا اصولا به اندازه سر سوزنی «انسانیت» سرشان می‌شود.

ترجمه مقاله‌ای از وب‌گاه رویاهای مشترک (Common Dreams) (با کمی خلاصه‌سازی).

cluster-bombs

سناتور هیلاری کلینتون در زندگی‌نامه شخصی خود تاریخ زنده (Living History) خود را مدافع حقوق کودکان و زنان و حامی حقوق بشر معرفی می‌کند. اما واقعیت این است که کلینتون‌ها سابقه مفصلی از قربانی کردن حقوق و یا حتی زندگی کودکان برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود دارند. وقت آن رسیده است که این سوابق افشا شود.

در 6 سپتامبر سال 2006 یک لایحه ساده (قانون اصلاحی که استفاده از بمب‌های خوشه‌ای (cluser bombs) را در مناطق غیرنظامی ممنوع می‌کرد.) موقعیت بسیار عالی‌ای برای خانم هیلاری کلینتون فراهم آورد که بتواند از «حقوق» و «زندگی کودکان» در سراسر جهان «عملا» حمایت کند. بمب‌های خوشه‌ای از وحشیانه‌ترین و منفورترین سلاح‌های جنگ‌های مدرن امروز هستند و قربانی اصلی آن‌ها کودکان‌اند.

«سناتور اوباما» به این لایحه رای مثبت داد. اما خانم هیلاری کلینتون به این اصلاحیه که با «کنواسیون ژنو» نیز کاملا هماهنگ بود رای «منفی» داد. کنواسیون ژنو استفاده از هر گونه سلاحی که خشک و تر را با هم نابود کند (indiscriminate weapons) را ممنوع می‌داند.

در آوریل سال 2003 خبرنگار آسیاتایمز از بیمارستانی در بغداد قتل‌عام مردم عراق را چنین توصیف کرد: «اکثریت قاطع مجروحین زنان و کودکان هستند، قربانیان ترکش‌های بمب‌های خوشه‌ای.»

20 درصد بمب‌های کوچک‌تری (bomblet) که از بمب‌های خوشه‌ای خارج می‌شود بلافاصله منفجر نمی‌شوند و تبدیل به مین‌های ضدنفری می‌شوند که روزی در آینده منفجر خواهد شد. این بمب‌های کوچک توجه کودکان را جلب می‌کنند چون ظرف آن‌ها شبیه قوطی نوشیدنی است و مناسب بازی به نظر می‌رسد.

البته خانم هیلاری کلینتون به هیچ عنوان دوست ندارد «رای منفی‌ای» که به لایحه عدم استفاده از بمب‌های خوشه‌ای داد در مبارزه انتخاباتی‌اش مطرح شود. [با تشکر از همه رسانه‌های شرکتی در آمریکا که «حتی یک کلمه» از این موضوع منعکس نمی‌کنند.]

بیل کلینتون و مین‌های زمینی

حال به موضع کلینتون‌ها در مورد مین‌های زمینی نگاهی بیاندازیم. موضوعی بسیار مهم برای همه پدران و مادران جهان و برای همه کسانی که کودکان را دوست دارند. land-mine

آمریکا بزرگ‌ترین تولید کننده «مین‌های زمینی» در جهان است. در حال حاضر بیش از 100 میلیون مین زمینی در بیش از 60 کشور جهان نصب شده است (9 میلیون در آنگولا، 10 میلیون در کامبوج). بر اساس برآورد سازمان ملل هر سال 26000 نفر که بیشتر غیرنظامیان کشورهای در حال توسعه هستند، بر اثر انفجار مین کشته یا معلول می‌شوند.

در دسامبر سال 1997، 137 کشور جهان «معاهده اوتاوا» را مبنی بر «ممنوعیت تولید، استفاده، انبار یا انتقال مین‌های ضدنفر» امضا کردند. کلینتون اما این معاهده را امضا نکرد و گفت:‌ «من انگیزه اخلاقی کافی برای امضا کردن چنین معاهده‌ای نداشتم.» آقای کلینتون انگیزه اخلاقی؟!!!، آیا مین‌های ضدنفر برای کودکان خوب است؟

دست‌کم نیم میلیون کودک در اثر تحریم‌های دولت کلینتون در عراق کشته شدند

تحریم‌های هولناک اقتصادی در سال‌های دهه 1990 که مرکزیت سیاست خارجی کلینتون را تشکیل می‌داد نیازی به معرفی مجدد ندارد. تحریم‌های کلینتون تمام جمعیت عراق را رنجور کرد. مرگ و میر کودکان و افراد مسن و بیمار افزایش نجومی یافت. بیماری‌های واگیردار شایع شد. سیستم بهداشت و درمان عراق که تا قبل از تحریم‌ها پیشرفته‌ترین در خاورمیانه بود از هم پاشیده شد. کود و قطعات یدکی به کشاورزان نرسید. هزاران نیروی متخصص از کشور گریختند. تحریم‌های اقتصادی همراه با بمباران هوایی پراکنده زیربنای کشور را به کلی نابود کرد.

«بیل کلینتون» برای نشان دادن میزان «نفرت‌» خود از «حقوق بشر» و «افکار عمومی جهانی» پیشنهادات «فرانسه» و «روسیه» را برای پایان دادن به تحریم‌های وحشیانه علیه عراق رد کرد.

اعتراف صادقانه به نژادپرستی (جان کلام سیاست خارجه کلینتون)

عاقبت «مادلین آلبرایت» وزیر امور خارجه دولت کلینتون بود که ابعاد بی‌تفاوتی سرد کابینه کلینتون نسبت به حقوق بشر را کاملا فاش کرد. آلبرایت در مصاحبه تلویزیونی تاریخی و مشهورش با لزلی ستال (Leslie Stahl) گفت که اهداف سیاست کلینتون ارزش قربانی شدن نیم میلیون کودک عرب را داشته است. کودکانی که در همان زمان که او صحبت می‌کرد از بیماری و فقر غذایی در حال مردن بودند. در تاریخ برای همیشه ثبت شده است که پس از این‌که مادلین آلبرایت با سکوتش تصدیق کرد که حدود نیم میلیون کودک عراقی در اثر تحریم‌ها کشته شده‌اند در پاسخ به سئوال مصاحبه‌گر که «آیا این بها ارزش‌اش را دارد؟» او دقیقا گفت: «ما فکر می‌کنیم این بها ارزش‌اش را دارد».

CARTOON

مرگ نیم میلیون کودک زیر 5 سال نسل‌کشی است. البته آلبرایت از کودکان عرب سخن می‌گفت، نه از کودکان اروپایی. اگر او چنین جمله‌ای را در مورد کودکان انگلیسی یا آلمانی گفته بود بی‌تردید ظرف کمتر از یک ساعت از مقام خود برکنار می‌شد.

بیانات صریح آلبرایت از نگرش نژادپرستانه سیاست‌مدارن واشنگتن نسبت به اعراب پرده‌ برداشت. آلبرایت جان کلام سیاست خارجه کلینتون (و بوش) را به ما گفت: «مردم عرب هیچ حق انسانی‌ای که آمریکا بخواهد به آن احترام بگذارد ندارند.»

روزی در آینده تاریخ‌دان‌ها تحریم‌های اقتصادی کلینتون و اشغال عراق توسط بوش را دو جزء لاینفک یک فرایند هولناک قلمداد خواهند کرد.

خط‌کش‌های مختلف برای سنجش حقوق‌بشر

سناتور هیلاری کلینتون هرگز هیچ‌کدام از تحریم‌های غیرانسانی یادشده یا نگاه نژادپرستانه‌ای که آن‌ها را ممکن ساخت محکوم نکرده است. در واقع خانم هیلاری کلینتون از هم‌اکنون در حال تدارک تحریم‌های سنگین بر علیه یک کشور دیگر در خاورمیانه است: ایران!

خانم کلینتون (با استناد به سابقه رای‌هایش در کنگره و حضورش در کاخ سفید به عنوان بانوی اول آمریکا) همانند همسرش «حقوق بشر» را در نقاط مختلف جهان با خط‌کش یکسان اندازه‌گیری نمی‌کند. او زندگی بچه‌های عرب‌ یا ایرانی‌ را با مقیاس دیگری می‌سنجد…


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

در عراق بیش از دوبرابر جنگ 20 ساله ویتنام خبرنگار کشته شده است

آیا می‌دانستید که:

از زمان آغاز جنگ عراق در سال 2003 تا امروز (10 مارس 2008) تعداد 139 خبرنگار در عراق کشته شده‌اند، یعنی بیش از دو برابر تعداد خبرنگارانی که در طول جنگ 20 ساله ویتنام کشته شدند.

رابین استافورد – ایندیپندنت

war-correspondent-carton

کاریکاتور فوق متعلق به CartoonStock است و متن آن به فارسی ترجمه شده.

سئوال این‌جاست چرا با وجود پیشرفت‌های نظامی و به اصطلاح «فن‌آوری‌های نظامی هوشمندی» که ادعا می‌شود می‌توانند با دقت بیشتری «بکََََُشند» تعداد بیشتری خبرنگار کشته می‌شوند؟ شاید تعداد خبرنگارانی که در عراق هستند بسیار بیشتر از تعداد خبرنگارانی که در ویتنام بودند است. شاید هم…

به پاسخ این سئوال خوب فکر کنید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

سفر مهم و تاریخی رئیس‌جمهور ایران به عراق

به بهانه سفر بسیار مهم و تاریخی ریس جمهور ایران به عراق.

این سفر از نظر «سمبلیک» از بسیاری جهات مهم است. از لحاظ تاریخی برای اولین بار پس از جنگ ایران و عراق یک رئیس‌جمهور ایران به عراق سفر می‌کند و به خصوص اولین سفر رئیس‌جمهور ایران به عراق، بعد از اشغال آن توسط آمریکا است. _1788976_iraq_iran_150

این بازدید از نظر اوضاع سیاسی روز و در آستانه صدور قطع‌نامه سوم شورای امنیت علیه ایران که با فشارهای آمریکا پی‌گیری می‌شود نیز اهمیت بالایی دارد. سفر رئیس‌جمهور ایران به عراق و استقبال گرم مقامات عراقی از وی و تلاش دو کشور برای گسترش روابط متقابل «زنگ خطری» برای منافع آمریکا در منطقه است. لازم به یادآوری است آمریکا مخالف تقویت روابط ایران و عراق است در حدی که بارها به مقامات عراقی در این زمینه هشدار داده است. در صورت پایدار شدن روابط ایران و عراق و به دنبال آن سایر کشورهای منطقه، حضور نظامی آمریکا در منطقه مهم خلیج‌فارس توجیه‌ناپذیر خواهد بود. (در همین زمینه پیشنهاد وام یک‌میلیارد دلاری ایران به عراق)

آخرین سفر بوش به عراق تا لحظه ورود وی به پایگاه نظامی آمریکا در عراق از مردم پنهان نگاه داشته شد. درست بر عکس سفر رئیس‌جمهور ایران به عراق که از پیش اعلام شده بود{+}. برخلاف مقامات میهمان که با هلی‌کپتر به کاخ ریاست‌جمهوری عراق منتقل می‌شوند، رئیس‌جمهور ایران با ماشین از سطح بغداد عبور کرد {+}.

با مزه نیست کسانی که 160000 سرباز در عراق دارند ما (ایران) را متهم به دخالت در امور عراق می‌کنند؟ — محمود احمدی نژاد

اتحاد انرژی ایران و چین؟

به نظر من قرارداد 16 میلیارد دلاری توسعه میدان پارس‌جنوبی میان ایران و چین را هم باید در راستای فشارهای آمریکا از طریق شورای امنیت بر ایران تحلیل کنیم. آمریکا به هیچ‌وجه مایل نیست، بزرگترین رقیبش به منابع انرژی مطمئن خاورمیانه دسترسی پیدا کند و ایران نیز به نوبه خود با آگاهی از عطش چین به نفت از برگ‌های برنده خود استفاده می‌کند و به حمایت شدن از سوی چین امید دارد. اتحاد انرژی استراتژیک میان چین و ایران (و احتمالا در آینده هند) در صورتی که عملی شود می‌تواند عواقب سیاسی چشم‌گیری داشته باشد و بافته‌های آمریکا را در منطقه پنبه کند.

reserves2


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی