اگر بحران بالتیمور جای دیگری رخ داده بود

اگر آن‌چه این روزها در بالتیمور رخ می‌دهد در یک کشور دیگر [غیرغربی] رخ داده بود، رسانه‌های غرب آن‌را چطور گزارش می‌کردند؟ متن زیر که نوشتهٔ یک روزنامه‌نگار آمریکایی به نام «کارِن عطیا» (Karen Attiah) است، تلاش می‌کند پاسخ سوال بالا را بدهد. متن کامل را می‌توانید این‌جا ببینید. ترجمه فارسی توسط من انجام شده است.

اگر بحران بالتیمور جای دیگری رخ داده بود

رهبران جهان نگرانی خود را دربارهٔ گسترش نژادپرستی و خشونت دولتی در آمریکا اعلام کردند. این نگرانی‌ها به ویژه در رابطه با اقلیت‌های قومی و فساد نیروهای امنیتی در پی‌گیری‌ موارد گزارش شده از خشونت‌ پلیس وجود دارد. آخرین تحولات مربوط به این بحران در شهر بالتیمور واقع در ایالت مری‌لند رخ می‌دهد. شهری که روزی یکی از شهرهای شکوفای واقع در ساحل شرقی آمریکا بود. بحران امروز به دنبال کشته شدن فردی به نام «فردی گری» در اثر جراحت شدید از ناحیهٔ ستون فقرات  در شرایطی که تحت بازداشت پلیس بود اوج گرفت.

نیروهای امنیتی دولتی در آمریکا، سیاه‌پوستان را که از اقلیت‌های قومی این کشور هستند با نرخ بالاتری نسبت به اکثریت سفیدپوست می‌کشند. احتمال این که پلیس به یک مرد سیاه‌پوست جوان آمریکایی شلیک کند ۲۱ برابر بیشتر از احتمال مشابه برای مردان سفیدپوست آمریکایی است.

دولت بریتانیا نگرانی خود را نسبت به تحولات نگران کننده در آمریکا در ماه‌های اخیر نشان داد. وزارت خارجهٔ این کشور بیانیه‌ای منتشر کرد که در آن اعلام شده بود: «ما از رژیم آمریکا می‌خواهیم که مأموران امنیتی دولتی را که اقلیت‌های قومی را مورد قساوت قرار می‌دهند کنترل کند. ما خواستار اعمال عادلانهٔ حاکمیت قانون و احترام به حقوق انسانی همهٔ شهروندان سفیدپوست یا سیاه‌پوست هستیم و این یک ضرورت برای دموکراسی است.» بریتانیا همواره تحولات آمریکا، مستعمرهٔ سابق خود را با علاقهٔ ویژه‌ای دنبال کرده است.

فلسطینی‌ها استمرار حمایت خود را از فعالان طرفدار دموکراسی در آمریکا اعلام کرده‌اند و آماده‌اند تا تجربیات خود در رویارویی با سلاح‌های سرکوب شورش و گازهای اشک‌آور را با مردمی که در برابر قساوت‌های پلیس در شهرهای مختلف آمریکا ایستاده‌اند به اشتراک بگذارند. به همین ترتیب، گروه‌های دموکراسی‌خواه در مصر هم گفته‌اند که آماده‌اند تجربه‌های خود در مقابله با سلاح‌های ضدشورش آمریکایی را در اختیار مبارزان آمریکایی بگذراند.

یک سخنگوی سازمان ملل گفت: «ما فرایند نظامی شدن و قساوت پلیس را آن گونه که در ماه‌های اخیر در آمریکا شاهد آن بوده‌ایم محکوم می‌کنیم و اکیداً از نیروهای امنیتی دولت آمریکا می‌خواهیم که تحقیقات جامعی دربارهٔ مرگ فردی گری در بالتیمور آغاز کنند. هیچ عذری برای اعمال خشونت بیش‌ از حد پلیس پذیرفته نیست». سازمان ملل از ایالات متحده خواسته است که نهایت تلاش خود را برای علنی کردن بانک اطلاعاتی‌ خشونت‌های پلیس انجام دهد تا با این کار شفافیت را افزایش داده و فساد در سیستم قضایی را کاهش دهد.

تحلیل‌گران بین‌المللی پیش‌بینی می‌کنند که بذر «بهار آمریکایی» کاشته شده است و تکنولوژی‌های نوین باعث رشد سریع‌تر آن شده‌اند. یک تحلیل‌گر حقوق سیاسی مستقر در ژنو معتقد است که «مشاهدهٔ نقش رسانه‌های اجتماعی در پیشبرد مطالبات عدالت‌خواهانه در آمریکا جالب است. جوانان سیاه‌پوست آمریکایی به ما نشان می‌دهند که اکتیویسم سیاسی در قرن بیست و یکم چگونه است. آن‌ها با استفاده از تکنولوژی، رسانه‌های اجتماعی و استراتژی‌های سازمان‌دهی غیرمتمرکز توانسته‌اند مقامات را به پاسخ‌گویی فراخوانند و در وضعیت موجود تکانه‌هایی ایجاد کنند. این بچه‌ها به ما نشان می‌دهند پیکارجویی مدرن در راه آزادی چه شکلی می‌تواند باشد. انقلابِ آن‌ها توییت (tweeted)، پری‌سوکپ (Periscope-d) و اسنپ‌چت (Snapchatted) می‌شود‌.

در هفته اخیر به دنبال به خشونت گراییدن تظاهرات صلح‌آمیز معترضان، به دستور مقامات محلی وضعیت حکومت نظامی در بالتیمور برقرار شده است. در پاسخ، کشورهای مختلف در سراسر جهان به شهروندان تیره‌پوست خود توصیه کرده‌اند که سفرهای غیرضروری خود را به نواحی‌یی که خشونت دولتی علیه مردم غیرمسلح و اقلیت‌های سیاه‌پوست گزارش شده‌ لغو کنند. به خصوص سفر به مناطقی که اخیراً در این رابطه خبر ساز شده‌اند مانند نیویورک، میسوری، اکولاهاما، کارولینای‌ جنوبی، اُوهایو، کالیفرنیا، میشیگان، ویرجینیا و اکنون مری‌لند.

گروه‌های بین‌المللی حقوق بشر از جامعهٔ جهانی خواسته‌اند که تسهیلات لازم را برای پناه دادن به اقلیت‌های سیاه‌پوست آمریکایی فراهم آورند. یک سخنگوی اتحادیهٔ اروپا در پاسخ به این سوال که آیا اتحادیهٔ اروپا آمادگی پذیرش آوارگان سیاه‌پوستی را که به خاطر عدم امنیت جانی خود نسبت به خشونت‌های دولتی از آمریکا می‌گریزند دارد گفت: «آواره‌های سیاه‌پوست بیشتر؟ در حال حاضر ما درگیر بحران خودمان در مدیترانه هستیم و زمان مناسبی برای ما نیست. علاوه بر این، ما فکر می‌کنیم مشکلات آمریکایی راه‌حل‌های آمریکایی دارند». اتحادیهٔ آفریقا تاکنون به سوال‌های مشابه ما پاسخی نداده است.

مقامات آمریکا در رسانه‌های دولتی، معترضان را اوباش (thug) توصیف کردند. این اصطلاح [در زبان انگلیسی] بار معنایی نژادپرستانه دارد و بیش از پیش در توصیف مردان سیاه‌پوست آمریکایی مورد استفاده قرار می‌گیرد. گزارش‌گران رسانه‌های ملی اغلب معترضان و شورشیان را با شخصیت‌های مختلف مجموعهٔ تلویزیونی محبوب «شنود» (The Wire)  که در اوایل دههٔ ۲۰۰۰ در بالتیمور رخ داد مقایسه می‌کنند.

بسیاری از اقوام سیاه‌پوست آمریکایی از مناطق محل سکونت خود رانده می‌شوند. کارشناسان به این فرایند « به‌سازی بافت شهری» یا «اصالت بخشی» (gentrification) می‌گویند: وقتی که ساکنان ثروتمندتر به مناطق فقیرتر وارد می‌شوند و به تدریج امکان سکونت را از اقشار فقیرتر صلب می‌کنند. بالتیمور هم از این روند عمومی در آمریکا مستثنی نبوده است. به دنبال انتقال دلارهای شرکتی به سمت سرمایه‌گذاری در منطقه‌های فقرزده در این شهر، قیمت خانه در برخی منطقه‌ها ۱۳۷٪ افزایش یافته است.

روبه روی شعبهٔ تازه تأسیس استارباکس با جو اسمیت که یکی از اعضای قوم اکثریت سفیدپوست در آمریکاست صحبت کردم. او به من گفت: «نمی‌فهمم چرا این سیاه‌ها محل سکونت خود را ویران می‌کنند. چرا از الگویی مثل مارتین لوترکینگ پیروی نمی‌کنند؟ آن روزها هم پلیس با آن‌ها رفتار مشابهی داشت. چرا آن‌ روزها سعی نمی‌کردند بلند شوند و بجنگند و آسایش همه را به هم بزنند؟»

imrs.php


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

Advertisements

این سیه‌کاران اجنبی را از کشور اخراج کنید

SVP 2007, cartoon from swiss peoples party, depicting the rise of xenophobism in Europe-bamdadi.com

در مورد رشد بیگانه‌هراسی (xenophobism) در اروپا می‌خواندم که به پوستر بالا برخورد کردم و عرق سرد به تنم نشست. این پوستر مربوط به یک تبلیغ سیاسی (مربوط به سال ۲۰۰۷) متعلق به مهم‌ترین حزب سیاسی کشور سوئیس است: SVP یا حزب مردم سوئیس. شعار پوستر (به زبان آلمانی) چنین است: برای ایجاد امنیت. طرح سه گوسفند سفید را نشان می‌دهد که گوسفند سیاهی را از سوئیس اخراج می‌کنند. یکی از این گوسفندهای سفید مجروح شده و در این جهان ساده شده ظاهرا گوسفند سیاه مقصر بوده است. سمبولیسم این طرح ساده و تکان‌دهنده است: سفیدی به اکثریت، خوبی، بی‌گناهی و در بالا (شمال) قرار داشتن منسوب شده و سیاهی به اقلیت، بدی، سیه‌کاری و در پایین قرار داشتن (جنوب). علاوه بر آن، طرح یک پله جلوتر هم می‌رود. اقلیت سیاه نه تنها گناه‌کار است که باید اخراج شود. طبیعی است که این پوستر فقط برضد «اقلیت سیاه‌پوست» نیست بلکه به همه‌ی جهان‌های غیر از سوئیس (و جوامع نزدیک به‌ آن) اشاره می‌کند. حزب مردم سوئیس که ۲۶٪ مجلس این کشور را در اختیار دارد ساخت مناره و مسجد در این کشور را هم محدود کرده است. خلاصه‌ی نگاه این حزب که در پوستر بالا هم صادقانه منعکس شده این است: «این سیه‌کاران اجنبی را از کشور اخراج کنید!».

این در شرایطی است که خاطره‌ی فاشیسم و جنگ جهانی دوم هنوز در خاطره‌ی جمعی جوامع اروپایی پررنگ و زنده است و تازه سوئیس از جمله جوامعی است که سابقه‌ی دیرینه‌‌ای در تکثرگرایی و لیبرالیسم دارند. واقعیت تلخ این است که در سه دهه‌ی اخیر نفوذ حزب‌های بیگانه‌هراس (عموما وابسته به جریانات موسوم به راست تندرو) در بخش‌های قابل توجهی از اروپا در حال گسترش بوده. مثلا این نوع احزاب در اتریش ۲۸٪ درصد و در مجارستان حدود ۷۰٪ پارلمان (مجلسی که دولت را تعیین می‌کند) را به دست گرفته‌اند. قابل توجه این‌که اتریشی‌ها خود را قربانی نظام رایش سوم می‌دانند و با این‌حال به چهره‌های افراطی راست‌گرا و ناسیونالیست افراطی رای می‌دهند. مثلا یکی از این مقامات اتریشی بعد از رای آوردن شخصا در جمع‌آوری تابلوهای چندزبانه در بعضی خیابان‌های شهرها شرکت کرد. تابلوهایی که در بعضی مناطق اتریش که اقلیت اسلونیایی در آن‌ها زندگی می‌کنند به صورت چند زبانه نصب شده بودند. یکی از احزاب افراطی در یونان که ۷٪ آرای ملی این کشور را در اختیار دارد، به صورت منظم در آتن برنامه‌های رژه‌ی خیابانی‌ با حضور جوانان چکمه‌پوش و پرچم‌های نشان‌دار برگزار می‌کند که برای افراد مسن‌تر جامعه یادآور روزهای اشغال این کشور توسط آلمان نازی در سال‌های بین ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ است. حدود یک سال پیش رهبر سومین حزب مهم مجارستان درخواست کرد فهرستی از «یهودی‌‌تبارهایی که امنیت ملی مجارستان را تهدید می‌کنند» تهیه شود، به این بهانه که تهیه‌‌ی فهرست یهودی‌تبارهای مجارستان می‌تواند به حل معضل اسرائیل-فلسطین کمک کند. 

رشد بیگانه‌هراسی در کشورهایی نظیر سوئد، بلژیک و هلند هم قابل توجه بوده است. اما نکته‌ی مهمی که باید توجه داشته باشیم این است که اگر چه شاید در یک توصیف تقریبی همه‌ی این گرایش‌ها را بتوانیم انواع مختلفی از «بیگانه‌هراسی» بدانیم، اما نباید همه‌ی آن‌ها را تحت برچسب‌هایی نظیر فاشیست، نئونازی، نژادپرست و دیکتاتوری که قرائن تاریخی آن‌ها در ذهن‌ها فراوانند همگن‌سازی کنیم. واقعیت این است که خاستگاه بروز بیگانه‌هراسی در جوامع مختلف اروپایی متفاوت و ناهمگون است. یکی از مهم‌ترین دلایل افزایش محبوبیت این نوع احزاب، نارضایتی روزافزون جوامع اروپایی از «وضعیت موجود» (status quo) است. ضعف‌های عمیق و تضادهای درونی پروژه «اتحادیه‌ی اروپایی» که با آرمان برداشته شدن تدریجی مرزهای سیاسی و اقتصادی و تلفیق فرهنگی شکل گرفت اما در عمل منجر به بحران‌های عمیق اقتصادی، بی‌کاری و مهاجرت‌های غیرقانونی (به خصوص از آفریقا، آسیا و بالکان) به جوامع اروپایی ثروتمندتر شد بسیاری از رای دهندگان این کشورها را به گزینه‌های مخالف با پروژه‌ی اروپایی متمایل کرده است: پررنگ کردن مرزهای سیاسی و اقتصادی و محبوبیت بیگانه‌هراسی فرهنگی. در میان این عوامل مهم‌ترین عامل برای گرایش به سمت بیگانه‌هراسی دلایل مستقیم اقتصادی نیست، بلکه ترس از مهاجرت به این کشورهاست و به همین دلیل عموما این احزاب برنامه‌ی تحدید قوانین مهاجرت را دنبال می‌کنند. در این میان مهاجران مسلمان به صورت خاص در کانون حساسیت و دشمنی قرار دارند.

اگر این نکته‌ی مهم را در نظر بگیریم آن وقت خواهیم دانست که تکثر عقیدتی و ارزشی احزاب موسوم به بیگانه‌هراس، به همان اندازه‌ی احزاب سنتی غالب در اروپاست. در میان آن‌ها می‌توان سنتی، دموکرات، ناسیونالیست، رادیکال، نئونازی و حتی سبز هم یافت. خیلی از این احزاب رویکردی دموکراتیک و محافظه‌کارانه به حل مشکلات فعلی جوامع خود در بستر اروپایی دارند. مثلا ناسیونالیست‌های نسبتا معتدل‌ در فنلاند (True Finns)، سوئد (Sweden Democrats)، دانمارک (Danish People’s Party)، پرتغال (People’s Party of Portugal) و حتی حزب اصلی مجارستان (Fidesz) همه مبلغ روش‌های محافظه‌کارانه‌ی دموکراتیک هستند. البته احزاب تندرویی که مبلغ روش‌های تند و فاشیستی هستند نیز وجود دارند. مانند حزب جوبیک مجارستان که در بالا هم به آن اشاره شد (Jobbik)، سوبودای اوکراین (Svoboda)، طلوع طلایی در یونان (Golden Dawn) و حمله در بلغارستان (Attack). این احزاب اغلب برنامه‌های نژادپرستانه و روش‌های تهاجمی و تند را تبلیغ می‌کنند. خلاصه این‌که، همه‌ی جریانات راست افراطی و بیگانه‌هراس اروپایی از یک جنس نیستند. این احزاب از نظر میزان محبویت و نوع ایدئولوژی متکثرند ولی اغلب آن‌ها مبلغ روش‌های غیردموکراتیک، فاشیستی و اقتدارگرایانه نیستند.

نوشته‌ را این‌جا متوقف می‌کنم چون آن‌طور که برایم مسجل شده بیگانه‌هراسی در اروپا مفصل‌تر و پیچیده‌تر از آن است که بشود در یک پست وبلاگی بیش از این به آن پرداخت. این نوشته ترجمه‌ی آزاد قسمت‌هایی از این مطلب بود که خود نوشته و منابع آن برای مطالعه بیشتر در این زمینه قابل توجه هستند. 


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

معلول بودن، معلول شدن، معلول ماندن

image

واژه‌ها و برچسب‌ها تاثیر زیادی بر شیوه‌ی ارزش‌گذاری و قضاوت کردن افراد می‌گذارد { مثلا این‌ تحقیق جالب را ببینید +}. به واژه‌ی معلول دقت کنید. معلول (disabled) یا کم توان «به کسی گفته می‌شود که بر اثر نقص جسمی یا ذهنی، اختلال قابل توجهی به طور مستمر بر سلامت و کارایی عمومی، و یا در شئون اجتماعی، اقتصادی و حرفه‌ای او به وجود آید، به طوری که این اختلال، از استقلال فردی، اجتماعی و اقتصادی وی بکاهد. این گروه، شامل حسی تظیر مانند ناشنوا و نابینا، و همچنین معلول جسمی و معلول ذهنی می‌باشد».

به نظرم این تعریف بیش از حد روی فردیت فرد متمرکز است. یعنی بعد اجتماعی داستان در این تعریف دیده نمی‌شود. مفاهیمی مثل توانایی یا ناتوانی یا کم‌توانی مفاهیمی جهانی و عینی نیستند بلکه تا حد زیادی با توجه به تعاریف، استانداردها و همین‌طور ساز و کارهای اجتماعی شکل می‌گیرند. به عنوان مثال فردی را در نظر بگیرید که نمره‌ی چشم او ۱۰ است. این فرد اگر ۵۰۰ سال پیش زندگی می‌کرد با توجه به تعریف بالا یک فرد معلول تلقی می‌شد، اما در جامعه‌ی امروز با استفاده از یک عینک ساده یک فرد عادی (توانا) تلقی می‌شود. موضوعی که این فرد را از یک معلول به یک فرد توانا تبدیل کرده جسمیت او نیست، چون او در هر دو حالت یک  فرد است. چیزی که تغییر کرده ساز و کار جامعه‌ای است که او در آن زندگی می‌کند. چند مثال دیگر: من با معیارهای مرسوم جامعه‌ی ایران خودم را توان‌مند (غیر معلول) می‌دانم. اما در صورتی که در کشور ژاپن مسافر باشم و نشانی هتل‌ام را گم کنم و کسی را نیابم که انگلیسی یا فارسی بداند تبدیل به یک معلول خواهم شد: کسی که نمی‌تواند کار ساده‌ی رفتن به خانه‌اش را به تنهایی انجام دهد. به همین نحو، فردی که یک انگشت دستش را از دست داده می‌تواند توان‌مند یا معلول باشد، بسته به این‌که جامعه چگونه به فرایند «معلول شدن و معلول ماندن‌» او نگاه کند. پدر یا مادری که در حالت عادی توان‌مند هستند، در صورتی  که وادار شوند با کالسکه‌ی نوزاد در شهری که جا و بی‌جا جوب و پله دارد حرکت کنند ناتوان می‌شوند. فرد نابینایی که در صورت وجود علائم صوتی و بریل به راحتی می‌تواند کارهای روزانه‌اش را انجام دهد، در صورتی که موقع عبور از خیابان علامت صوتی‌ای نباشد که او را راهنمایی کند (مثلا با صدا بگوید کی سبز است و کی قرمز) «ناتوان» می‌شود.

 معلول بودن – معلول شدن یک فرایند دوگانه است. از یک‌سو به بعد جسمانی و روانی فرد وابسته است و از سوی دیگر بعد اجتماعی دارد. نکته این‌جاست که شیوه‌ی تعریف ما از مفهوم معلول بودن و واژه‌هایی که برای توصیف افرادی که در این حوزه می‌گنجند به کار می‌بریم می‌تواند روی مسیری که جامعه حرکت می‌کند تاثیر بگذارد. تعریف‌هایی که بیش از حد روی جنبه‌های  پیشنی و استاتیک و فردی (یعنی چیزی که مربوط به فرد است، رخ داده، او معلول شده و این‌گونه خواهد ماند) با تعریف‌هایی که روی جنبه‌های پسینی، دینامیک و اجتماعی (یعنی چیزی که مربوط به جامعه است، رخ می‌دهد و مدام در حال باز رخداد است) تاکید می‌کنند روی آینده‌ی جامعه‌ای که در حال زندگی کردن و شکل دادنش هستیم تاثیر می‌گذارد.

سوال این‌جاست که وقتی می‌گوییم «معلولین» در حال بازتکرار و تثبیت کدام ساز و کارها و مناسبت‌های اجتماعی هستیم؟ آیا حتی وقتی در حال حمایت از گروه «معلولین» هستیم با اعطای چنین برچسب استاتیک و فردی‌ای به آن‌ها، فرایند اجتماعی‌ای که آن‌ها را «معلول می‌کند» نادیده نمی‌گیریم؟

تک تک ما معلول و سالم هستیم و نیستیم. تک تک ما توانایی‌ها و ناتوانی‌هایی داریم که فقط با توجه به خط‌کش‌ها و استانداردها و ساز و کارهای یک جامعه‌ی فرضی مرز بین آن‌ها مشخص می‌شود. از موارد خیلی حاد جسمانی که بگذریم، همیشه باید از خودمان سوال کنیم «در این شرایط خاص» ما تا چه حد دارای معلولیت هستیم (people with disability) و تا چه حد شرایط ما را معلول می‌کند (people who are made disabled)؟ یعنی ناتوانی ما تا چه حد با شرایط معنا پیدا می‌کند. این فرایند «معلول شدن» است که باید مورد توجه باشد، نه فرایند «معلول بودن». معلول بودن ساده کردن داستان است. انگار مسئولیت ما محدود می‌شود به یک سری جرکت‌های حمایتی (عقلانی یا ترحم‌آمیز یا هر چه) برای کمک به گروهی که برچسب معلول به آن‌ها زده‌ایم. حال آن‌که تاکید روی فرایند معلول شدن به ما گوشزد می‌کند که باید خط‌کش‌ها و ساز و کارهایی که عمیقا در جامعه شکل گرفته‌اند را تغییر دهیم. از این نظر بحث معلولیت به بحث‌های مهمی مثل گروه‌های به حاشیه رانده شده (marginalized) یا مورد تبعیض واقع شده (discriminated) مرتبط می‌شود. به حاشیه رانده شدن یا مورد تبعیض قرار گرفتن خصوصیت‌هایی عینی نیستند که در فردیت فرد حک شده باشند، بلکه اغلب محصول فرایندها و ساز و کارهای اجتماعی هستند.

دفعه‌ی دیگری که در خیابان، آسانسور، اتوبوس، محل کار، خانه و فرودگاه راه می‌روید یا به یک اداره زنگ می‌زنید و منشی تلفنی جواب می‌دهد و باید رفتارهایی مناسب از خود نشان دهید تا کارتان راه بیفتد به این فکر کنید که به کدامین شیوه‌ها ساز و کارهای اجتماعی (از تعاریف گرفته تا طراحی‌ها و معماری‌ها و تکنولوژی‌ها) شما را نسبت به کاری که قصد انجام دادنش را دارید توانا می‌سازند (enabling) و تا چه حد می‌توانند ناتوان‌تان کنند (disabling)؟ به همین ترتیب به این فکر کنید که تحت کدام شرایط و با کدام رفتارها و نرم‌ها اطرافیان خود را معلول (disabling others) یا توانا (enabling others) می‌کنید؟

مطالعه‌ی بیشتر: مدل اجتماعی ناتوانی


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.