پنج نکته‌ی کوتاه درباره‌ی صندوق‌هایِ رأی

۱

انتخاباتِ امسال در سایه‌ی حصر نیست، اما بخشِ قابلِ توجهی از دینامیکِ موجود در آن از وقایعِ ۸۸ و امتدادِ حصرِ میرحسینِ موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی انرژی می‌گیرد. سیاستِ حذف یا به حاشیه‌رانیِ هزاران نفر از چهره‌های اصلاح‌طلب و اصول‌گرا، شاملِ فعالان سیاسی، مسئولان و کارشناسان که با هدفِ ضعیف کردنِ «فتنه‌ی ۸۸» انجام شد شکستِ قاطعی خورده است؛ به این معنا که برخوردِ حذفی، اگر چه بدنه‌ی سیاسی و مدیریتی کشور را دچارِ خسرانِ جدی کرده، اما نه تنها سوالِ مطرح شده در اعتراضاتِ ۸۸ را پاک نکرده، بلکه آن‌را به موضوعی همیشگی و مهم در حیاتِ اجتماعی-سیاسیِ توده‌هایِ روز به روز وسیع‌تری تبدیل کرده است. نتیجه‌ی این موضوع را می‌توان در رشدِ محبوبیتِ آقایان خاتمی یا رفسنجانی یا حتی شخصیت‌هایی نظیرِ علی لاریجانی یا ناطقِ نوری که رفتارِ حکیمانه‌تری داشتند و افتِ شدیدِ مشروعیت و محبوبیتِ اقلیتِ قدرتمند و سازمان‌یافته‌ی تندرو در نظام مشاهده کرد. سیاستِ تحدیدِ آقایِ خاتمی به جایِ این‌که نقشِ او را در جامعه کمرنگ‌تر کند، محبوبیت و نفوذِ او را به حدی بالا برده که میلیون‌ها ایرانی معیارِ کنشِ مدنی و سیاسیِ خود را با شاخصِ «باید ببینیم نظرِ خاتمی چیست» تنظیم می‌کنند. اما صرفِ نظر از این موضوع، جامعه و نظام مسیرِ خودشان را دنبال کرده‌اند و این‌طور به نظر می‌رسد که خدشه‌ای که در انتخابات ۸۸ به اعتمادِ عمومی به نظام وارد شد تا حدِ زیادی در انتخاباتِ ۹۲ و همین‌طور ۹۴ (همین فردا!) ترمیم شده است. پس آیا میرحسینِ موسوی اشتباه کرد؟ آیا بهتر نمی‌بود اگر او پیغام‌ها و پیشنهادهایِ ده‌ها ریش‌سفید و عالی‌مقام که از او خواستند اعتراضاتِ ۸۸ را خاتمه دهد و «با نظام راه بیاید» را می‌پذیرفت؟ آیا موسویِ خارج از حصر، ولو محدود شده از لحاظِ سیاسی، نقشِ پررنگ‌تری در تحولاتِ اجتماعی و سیاسیِ ایران بازی نمی‌کرد؟ مگر نه این است که خاتمیِ تحدید شده، اما آزاد، تأثیرگذاریِ جدیِ خود را بر تحولات حفظ کرده است؟ آیا منطقی‌تر نمی‌بود اگر موسوی «سیاسی» عمل می‌کرد و سخت‌گیرانه و لج‌بازانه بر اعتراضِ خود پای نمی‌فشرد؟ 

۲

شاید بتوانیم در سیاست از قانونی به نامِ «قانونِ ۹۹ درصد» نام ببریم. این یک قانونِ شهودی و بسیار ساده است که آن‌را این‌طور خلاصه می‌کنم: «در تعاملِ سیاسی با یک نظامِ سیاسی-اجتماعیِ مشروع و مستقر، باید انعطاف‌پذیر بود؛ در اغلبِ موارد، درباره‌ی بیشترِ موضوع‌ها و در رابطه با اکثرِ افراد و گروه‌ها. در واقع منطقِ سیاست مذاکره و انعطاف‌پذیری را ایجاب می‌کند، دستِ کم در ۹۹٪ موارد.» معنایِ این قانون این است که یک سیاست‌مدار به خوبی می‌داند که عرصه‌ی سیاست انعطاف‌پذیری، یارکشی، چانه‌زنی، بازی‌گری، برنامه‌ریزی و در مجموع «رفتارِ معقولِ سیاسی» می‌طلبد. در این چارچوب، می‌توان اصول‌گراتر یا اصلاح‌طلب‌تر بود، راست‌تر بود یا چپ‌تر، بالاتر بود یا پایین‌تر، مذهبی‌تر بود یا سکولارتر، اما به هر حال باید به خاطر داشت که یک سیاست‌مدارِ موفق و تأثیرگذار، «همیشه» آماده‌ی مذاکره و تعامل‌ به معنایِ جاریِ آن— با نظامِ سیاسیِ مستقر است. یک سیاست‌مدار ِ موفق بنا به تعریف همیشه «بازیِ سیاسی» می‌کند. 

فرض کنیم این قانون صادق باشد. در این صورت یا موسوی در اعتراضاتِ ۸۸ اشتباهِ سیاسی کرده، یعنی در یک وضعیتِ‌ معمولی، یکی از ۹۹٪‌ درصدها، از قانونِ بالا پیروی نکرده و با نظام تعامل نکرده، یا این‌که با یک وضعیتِ استثنایی، یکی از آن «یک درصدها»، یعنی شرایطی که باید منطقِ پذیرفته‌ی سیاسی را به هم زد و غیرسیاست‌مدارانه قاعده‌ی بازی را عوض کرد رو به رو شده است. پاسخ‌ها متفاوت است. اگر از کسانی که موسوی را «فتنه‌گر» می‌خوانند بگذریم، احتمالاً‌ حتی خیلی از هم‌فکرانِ او هم معتقدند که او اگر چه محق بوده، اما در عدمِ تعاملش با نظام اشتباه کرده و به این ترتیب خسارت‌هایی به خود، جریانِ اصلاح‌طلبی، نظام و جامعه وارد کرده که در صورتِ تعامل به مراتب کمتر می‌بودند. اغلبِ این افراد از دریچه‌ی سیاستِ واقعی و عملی به رفتارِ موسوی نگاه می‌کنند. در حالی که این احتمال را در نظر نمی‌گیرند که این تنها خط‌کشی نیست که می‌توان به کمکِ آن رفتارِ یک سیاست‌مدار را سنجید. اگر شرایطِ حاکم بر ماه‌هایِ بعد از انتخابات ۸۸ از جنسِ آن یک درصد که گفتم بوده باشد، در این صورت می‌توان از انعطاف‌ناپذیری و استحکامِ رفتاریِ موسوی دفاع کرد. 

۳

سیاست‌مداران دو نوع‌اند. نوعِ اول که در اقلیتِ محض قرار دارند آن‌هایی هستند که چندان علاقه‌ای به رقابتِ سیاسی و قواعدِ مرسومِ آن ندارند و کنشِ سیاسی‌شان تابعِ رفتارِ مرسوم و حرفه‌ای سیاسی نیست. نوعِ دوم، همه‌ی دیگرِ سیاست‌مداران هستند. در شرایطِ معمولی، یعنی در ۹۹٪ مواقع و موارد، رفتارِ این دو نوع سیاست‌مدار چندان فرقی با هم ندارد (فرق دارد، اما تشخیصِ آن‌ نیازمندِ دقتِ ویژه است). هر دو ظاهراً درگیرِ بازی‌ِ سیاسی هستند، قواعد و آدابِ سیاست را می‌دانند، معامله می‌کنند، چانه می‌زنند، برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی می‌کنند و … اما چون شخصیت و انگیزه‌ی این دو نوع سیاست‌مدار عمیقاً با هم متفاوت است، رفتارِ آن‌ها در شرایطِ استثنایی، یعنی آن یک درصدِ یاد شده، کاملاً با هم فرق می‌کند. سیاست‌مدارِ نوعِ دوم راهی برایِ تعامل و کنشِ سیاسی پیدا می‌کند (نرم می‌شود) در حالی که سیاست‌مدارِ نوعِ اول رفتاری غیرمعمول و غیرطبیعی از خود نشان می‌دهد که تعجب و انتقادِ همه‌ی کسانی که سیاست را به معنایِ متدوالِ آن بازی می‌کنند بر می‌انگیزاند.

برایِ درکِ رفتارِ موسوی در ۸۸ باید در نظر داشته باشید که او سیاست‌مداری از نوعِ اول است. او که بعد از ۲۰ سال به عرصه‌ی عملیِ سیاست بازگشته بود شرایط را خاص می‌دید، اما شاید پیش‌بینیِ این‌که شرایطِ خاص به شرایطی بسیار استثنایی (یک درصدی) تبدیل شود را نکرده بود. بداخلاقی‌هایِ سیستماتیک و حمایت‌شده‌ای که در انتخابات ۸۸ رخ داد باعث شد که او در یک موقعیتِ یک درصدی قرار بگیرد و چون سیاست‌مداری از نوعِ اول بود نمی‌توانست بر سرِ آن‌چه که به باورِ او یک موضوعِ اساسی بود «معامله‌ی سیاسی» کند. عده‌ای می‌گویند موسوی در اعتراضاتِ ۸۸ «تندروی» کرد. اما آن‌چه موسوی انجام داد کمتر از جنسِ تندروی و بیشتر از جنس انعطاف‌ناپذیری بود. او معتقد بود که باید احترامِ حق‌الناس و صندوق‌هایِ رأی حفظ شود و بر سرِ اعتقادش محکم ایستاد. نتیجه این شد که خود، یارانش، و بسیاری از همفکرانش به صورتِ مستقیم یا غیرمستقیم‌اش هزینه‌هایِ زیادی پرداخت کردند، اما رفتارِ خارج از عقلِ مرسومِ سیاسیِ او به مثابهِ یک شوک، یک الگو، یک مثال، یا یک شهادت در تاریخِ‌ معاصر و ذهنِ میلیون‌ها ایرانی باقی ماند. رفتارِ او به معنایِ واقعیِ کلمه انقلابی بود (و از این نظر چقدر از تفکر اصلاح‌طلبانه دور به نظر می‌رسد)، منتها نه انقلابی جدید، بلکه از جنسِ امتدادِ همان انقلابی که در سالِ ۵۷ پیروز شده بود. موسوی به نوعی به مردم و حاکمیت یادآوری کرد که انقلاب یک فرایندِ زنده و انتهاباز است و روزمرگی‌ها و حرفه‌ای‌گری‌هایِ معیشت و سیاست نباید آن‌ها را دچار این توهم کند که «انقلاب تمام» شده است. به نظرِ من پیامی که موسوی در ۸۸ به مردم و حاکمیت داد به خوبی شنیده شد. اولین نتیجه‌ی آن افزایشِ اعتماد به نفسِ عمومی نسبت به اهمیتِ انتخابات و نقشی که می‌توانند در آن بازی کنند بود. بسیاری از کسانی که تا آن روزها انتخابات را امری معمولی یا بیهوده می‌دانستند، امروز جورِ دیگری می‌اندیشند. از نظرِ آن‌ها حالا دیگر انتخابات در ایران آن‌‌قدر جدی و کلیدی شده است که می‌تواند اتفاقاتی در حدِ اعتراضاتِ ۸۸ را رقم بزند و آدم‌هایی هم هستند که به خاطرِ آن‌ محکم می‌ایستند، حتی اگر به قیمت بر هم زدنِ بازیِ مرسومِ سیاست و تحملِ هزینه‌هایِ کلانِ شخصی و خانوادگی باشد. این اتفاقِ کمی نیست، بلکه ادامه‌ی کامل شدنِ بلوغِ سیاسی جامعه‌ی ایران است. از طرفِ دیگر، حاکمیت نیز پیامِ موسوی ۸۸ را شنید، اگر چه در ظاهر به نشنیدن وانمود کرد. معلوم نیست اگر موسوی در سالِ ۸۸ «سیاست‌مدارانه» عمل کرده بود و به نوعی تفاهم با نظام دست می‌یافت، انتخاباتِ ۹۲ به آن شکل انجام می‌شد یا امروز هم شاهدِ این حرکتِ شورانگیزِ عمومی برایِ مشارکت در انتخابات می‌بودیم. 

۴

در ارتباط با انتخابات، دو حرکتِ تأثیرگذار را نباید فراموش کنیم. اولی رأیِ محمدِ خاتمی در انتخابات مجلسِ نهم در سالِ ۹۰ (رأی او در دماوند) و دیگری درخواستِ امروزِ مهدی کروبی برایِ ارسالِ صندوقِ سیارِ به خانه‌اش تا او بتواند در شرایطِ حصرِ خانگی در انتخابات شرکت کند. هر دویِ این حرکت‌ها تاریخی، مهم و آموزنده هستند. بعد از بحرانِ ۸۸ و حصرِ خانگیِ موسوی و یارانش، تصمیمِ محمدِ خاتمی به رأی دادن بسیار کلیدی و شجاعانه بود. او جنبشِ سبز و جبهه‌ی اصلاحات را از یک بن‌بستِ قطعی خارج کرد و نشان داد که جوهرِ اعتراضاتِ ۸۸ نه درباره‌ی قهر با انتخابات، بلکه اساساً درباره‌ی مهم شمردنِ آن بوده است. میزانِ احترامِ من برایِ محمدِ خاتمی از زمانِ آن تک‌رأی به مراتب افزایش یافته است و بر این باورم که منش، صداقت، تدبیر و دیدِ بلندِ او در تاریخِ معاصرِ سیاستِ ایران اگر بی‌نظیر نباشد، قطعاً کم‌نظیر است. اما درخواستِ مهدیِ کروبی چطور؟ چرا این تصمیم اتفاقِ تأثیرگذار و مهمی است؟

این تصمیمِ به ظاهر ساده چنان چندجانبه و بی‌عیب است که فقط به واسطه‌ی زیبایی‌اش می‌تواند تحسین‌برانگیز باشد. اما اجازه دهید به پیام‌هایِ چندوجهی آن اشاره کنم:

  • کروبی یادآوری می‌کند که مانندِ همه‌ی شهروندانِ دیگر حقِ رأی دارد. در ضمن او به صورتِ غیرمستقیم به حقوقِ اساسیِ شهروندی‌اش اشاره می‌کند که سال‌هاست به صورتِ غیرانسانی و غیرقانونی از او سلب شده است. (حقوقی که حتی از زندانیانِ رسمی سلب نمی‌شود)
  • کروبی به من و شما، صرفِ نظر از این‌که به موسوی یا کروبی رأی داده باشید یا خیر، یادآوری می‌کند که به واسطه‌ی دفاع از روحِ انتخابات بیش از پنج سال در حصر است. 
  • در همین راستا، کروبی با درخواست به رأی دادن، ذره‌ای تردید در دل‌هایِ معترضانِ ۸۸ باقی نمی‌گذارد که باید در انتخابات شرکت کنند. 
  • کروبی به نظام یادآوری می‌کند که اگر امروز انتخاباتِ پرشوری در کار است، او و یارانش با محکم ایستادن‌شان بر سرِ دفاع از نهادِ انتخابات در شکل گرفتنِ آن نقش داشته‌اند.
  • کروبی به نظام یادآوری می‌کند که اعتراض‌هایی که در انتخاباتِ ۸۸ داشته (و هنوز دارد) به معنایِ قهر با نظام نیست.
  • کروبی همه‌ی مردمِ ایران را به شرکت در انتخابات دعوت می‌کند.

کروبی با یک حرکتِ ساده تمامِ پیام‌هایِ بالا را ارسال می‌کند، بدونِ این‌که اقدامش کوچک‌ترین جنبه‌ی منفی یا قابلِ نقدی داشته باشد. به سختی می‌توان اقدامی سیاسی یافت که این‌چنین «کامل» باشد.

۵

خیلی از دوستان نگرانِ نتیجه‌ی انتخاباتِ جمعه (فردا) هستند. نگرانیِ به‌جایی است، اما نباید به ناچیز شمردنِ آن‌چه در بلندمدت مهم‌تر از ترکیبِ نمایندگانِ مجلس است بیانجامد: افزایشِ بلوغِ سیاسی و اعتمادِ به نفسِ بالایِ بخش‌هایِ روزافزونی از جامعه نسبت به خلاقیت‌ها و توانایی‌هایِ مدنیِ خود. دوستی می‌گفت اشتباهِ موسوی این بود که به مردمِ کفِ خیابان اعتماد کرد. به اعتقادِ او به مردمِ کفِ خیابان نمی‌توان اعتماد کرد، بلکه سیاست نیازمندِ حرکتِ سازمانی و همکاری با سیاست‌مدارانِ حرفه‌ای است. در ۹۹٪ موارد حرفِ ایشان درست است، اما وقتی صحبت از «بزنگاه‌هایِ تاریخ» می‌شود داستان فرق می‌کند. آن‌جا که سیاست‌مدارانِ حرفه‌ای آچمز می‌شوند، مردمِ کف خیابان هستند که حماسه خلق می‌کنند.

هم‌وطن رای شما این‌جاست: ده فراز درباره‌ی حماسه‌ی سیاسی ۱۳۹۲

راه سبز امید امروز شروع نشده است و امروز هم نباید خاتمه یافته تلقی شود. انتخابات اخیر «بسیار مهم» بود. ابعاد آن‌را نمی‌توانم هنوز هضم کنم. شاید کسی نتواند. افکارم را می‌نویسم… دوباره و دوباره و دوباره باید درباره‌اش بنویسم و بنویسیم. هیچ‌چیز تمام نشده است.

۱
اولین و مهم‌ترین نکته. حواسمان باشد نیمی از رای‌دهندگان و بیش از نیمی از واجدین شرایط رای دادن به آقای روحانی رای نداده‌اند. فراموش نکنیم این افراد همانقدر مردم هستند که کسانی که به آقای روحانی رای دادند. این‌ها همان‌قدر خس و خاشاک نیستند که آن میلیون‌ها نفری که در خرداد ۱۳۸۸ فریاد زدند «رای ما کجاست؟» خس و خاشاک نبودند. حواسمان باشد که دستاورد این انتخابات در کاهش شکاف‌های اجتماعی باید باشد نه افزایش آن. حواسمان باشد. حواسمان باشد. حواسمان باشد.

۲
به نظر من پیام این انتخابات و آقای روحانی پیش از هر چیزی «آشتی ملی» است. آشتی ملی یعنی نزدیک کردن نظام به مردم یا بخش‌هایی از جامعه که دلخور و سرخورده شده‌اند. آشتی ملی یعنی پایان دادن به باندبازی و یارکشی‌های جناحی و رقابت‌های کور فرقه‌ای به قیمت منافع ملی و امنیت کشور و مصالح عمومی.‌ آشتی ملی یعنی همکاری نزدیک رئیس‌جمهور و رهبری و سایر قوای نظام از جمله مجلس که برخلاف برخی اظهارنظرهای مشکوک در راس امور هست و باید باشد. آشتی ملی یعنی پایان دادن به حصرها و بازداشت‌های غیرقانونی و همین‌طور عفو و آزادی زندانیان سیاسی به خصوص آن‌هایی که جز نقد نظام کاری نکرده‌اند. آشتی ملی یعنی این انتخابات را به معنای بازی برد-باخت نبینیم و به تحقیر گروه‌های دیگر و ایجاد شکاف‌های جدید دامن نزنیم.

۳
این انتخابات «حماسه‌ی سیاسی» است. محصول تدبیر رهبری نظام که در مدیریت مسیر پیچیده‌ای که به این حماسه انجامید محکم و هوشیارانه عمل کرد. شخصا همیشه به تدبیر ایشان معتقد بوده‌ام، اگر چه به نظرم در سال‌های اخیر چند اشتباه بزرگ مرتکب شدند. اما یک سیاستمدار هوشمند و مسئول در موقعیت ایشان به شرایط جامعه و جهان حساس است و بی‌آنکه با نشان دادن ضعف موقعیت کشور را با مخاطره‌ی بیشتر رو به رو کند با تدبیر از اشتباهات خود درس می گیرد و عامل مهمی می‌شود در شکل‌گیری چنین حماسه‌ی عظیمی. چند نکته‌ی مهم در این رابطه: (۱) تشخیص شرایط بحرانی کشور از نظر وضعیت بین‌المللی و به شدت پرهزینه شدن مسیر فعلی سیاست خارجه‌ی کشور (۲) تشخیص عمق شکاف اجتماعی، سست شدن مشروعیت نظام بعد از ١٣٨٨ و قهر نخبگان و فرهیختگان (۳) تشخیص فعالیت باندها و مافیاهایی که در بسیاری از زمینه‌ها نظام را آچمز می‌کنند تا راهکار خود را پیش ببرند و این بار نیز تلاش‌هایی برای «صحنه‌‌آرایی خطرناک» برای تخریب انتخابات کردند. (۴) عزم راسخ برای ایجاد حماسه‌ی سیاسی از طریق انتخابات (۵) تلاش برای نیامدن آقایان خاتمی و هاشمی که حضور آن‌ها در فهرست نهایی نامزدها با توجه به شرایط تحت فشار جامعه ممکن بود به شرایط انفجاری و خطرناک اجتماعی منجر شود و در ضمن با یک طرفه کردن علنی و شدید جبهه‌ها شاید ناخواسته مانعی برای خلق حماسه‌ی سیاسی و آشتی ملی می‌شد. در عوض تلاش برای ایجاد یک فضای کنترل شده ولی واقعی انتخاباتی و برخورد با زمزمه‌ها و برنامه‌های برخی جریان‌های نیرومند برای صحنه‌آرایی علیه انتخابات (۶) تایید حقوقی و رسمی منتقدان نظام و این‌که این افراد حق شهروندی دارند و می‌توانند به خاطر کشورشان در انتخابات شرکت کنند.

۴
مواظب آقای روحانی باشیم. چطور؟ با نقد کردن او و سیاست‌هایش. به قول دوستی نباید اجازه دهیم «هاله‌ی نور» دور سر کسی ایجاد شود. به نام مردم و به خاطر صلاح خود ایشان، بهتر است از امروز به منتقد او تبدیل شویم. به خصوص باید به ایشان یادآوری کنیم که چه شعارهایی دادند و رای آوردن ایشان باید به معنای حداکثر تلاش برای تعمیق پروژه‌ی آشتی ملی باشد و نه به معنای موج جدیدی از باندبازی‌ها و مهره‌چینی‌ها.  اولین کسی باشیم که جناح‌بازی‌ و باندبازی را نقد می‌کنیم. دست به دست هم دهیم و به هم اعتماد کنیم در نقد قدرت که هم نظام به آن احتیاج دارد (برای سالم ماندن) و هم ما. دوستی می‌گفت جناح‌بازی و باندبازی امری طبیعی است چرا که جواب های، هوی است. اما  من با این دیدگاه مخالفم.  آدم‌ها نیت و قدرت تصمیم‌گیری دارند. جواب های می‌تواند هوی نباشد. بلکه سطح بالاتری از شعور سیاسی باشد. دست کم در میان ما مردم که باید منقد دائمی قدرت باشیم.

۵
ما نباید از رای آوردن آقای روحانی خوشحال باشیم. البته اگر طرفدار ایشان هستید خوشحالی‌تان امری است طبیعی. اما آن‌چه عمیق‌تر و مهم‌تر است ترمیم اعتماد ملی به ساز و کار نظام است. حتی اگر نامزد دیگری در انتخابات پیروز می‌شد، اما معجزه‌وار توده‌های شکاک همین حس اعتماد امروز را نسبت به ساز و کار نظام دوباره به دست می‌آوردند باید همان‌قدر خوشحال می‌شدیم. اما فکر می‌کنم در شرایط امروز جامعه، هر نامزد دیگری چنین رایی می‌آورد، میلیون‌ها شهروند رنجیده‌خاطر و شکاک نسبت به سلامت انتخابات تردید می‌کردند و حماسه‌ی ملی رخ نمی‌داد. یعنی حماسه‌ی ملی در رای آوردن آقای روحانی نیست، بلکه در این است که مردم رای آوردن ایشان را به نشانه‌ی سلامت نظام می‌بینند.

۶
این حماسه را مدیون میرحسین موسوی و زهرا رهنورد و مهدی کروبی هستیم. به این فکر می‌کنم که میر حسین چکار کرد. او در حصر چند ساله است و حضورش در خیابان‌ها و خانه‌ها پررنگ‌تر از همیشه است. او ساکت است و میلیون‌ها نفر حرف‌هایش را در گوش هم نجوا می‌کنند. سایه‌ی سنگین او و بیانیه‌های صمیمانه و روشن‌گرش چنان فشاری بر نظام سیاسی وارد کرد و چنان پالس‌های هشدار مستمری فرستاد که شاید بدون آن هرگز زمینه‌ و عزم لازم برای رخ دادن چنین حماسه‌ای ایجاد نمی‌شد. به نظر من بعد از این حماسه، زمینه برای آزادی آقایان کروبی و موسوی و سایر زندانیان سیاسی سال‌های اخیر فراهم می‌شود، چون آن‌ها جز تایید عظمت حماسه‌ی اخیر و نقد سازنده فرایند‌های آتی آن هیچ نخواهند گفت که اصلا حرف آن‌ها هم از آغاز همین بود.

۷
این حماسه را مدیون حضور هوشمندانه‌ی جامعه‌ی ایران هستیم. مردمی که خیلی از به اصطلاح‌ روشن‌فکران بصیرت آن‌ها را در مواقع بحرانی تاریخ دست‌کم می‌گیرند اما نشان داده‌اند که دود از کنده بلند می‌شود. این پیروزی مال همه است. همه‌ی آن‌هایی که در انتخابات شرکت کردند و به نامزدهای مختلف رای دادند. اصول‌گرایان که با وجود اختلافات داخلی و عدم توافق بر سر یک نامزد ائتلافی اخلاق و شعور سیاسی را پاس داشتند، تک تک آن افرادی که در ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ پرسیدند «رای من کجاست؟» و امروز نشان دادند خس و خاشاک آن‌هایی هستند که منافع ملی را قربانی باندبازی‌های حقیر قبیله‌ای خود می‌کنند. این پیروزی مال خانواده‌های قربانیان و زندانیان سیاسی و میرحسین موسوی و مهدی کروبی است . این پیروزی ملی مذهبی هاست. این پیروزی جریان اصلاح‌طلبی است که با درایت و سعه‌ی صدر سیاسی در این انتخابات مشارکت نقش کلیدی بازی کرد. این پیروزی اصول‌گرایان ارزشی و معتقد به اخلاق و شرف است. این پیروزی رهبر است‌، این پیروزی همه مردم هوشمند و صبور ایران است.

۸
این انتخابات یک پیام جهانی نیز دارد: نظام حکومتی ایران محبوب و مشروع است، رهبرانی شعورمند و هوشیار دارد متکی به مردمی حساس به شرایط و حاضر در لحظه‌های مهم تاریخی. این مردم و این نظام با اقتدار از حقوق خود دفاع می‌کنند. والسلام.

۹

این حماسه رو به آینده دارد و باید چنین باقی بماند. درست است که تک تک افراد یا جریاناتی که در جریان بحران‌های سال‌های اخیر آسیب دیده‌اند حق دارند حقوق پایمال شده‌ی خود را دنبال کنند، اما نباید پی‌گیری به حق این مطالبات باعث شود پیام مهم این حماسه‌ی ملی در رابطه با آشتی ملی و فرصتی که برای گشایش و اعتماد ایجاد شده خدشه‌دار شود. خیر نباید فراموش کرد که در سال ۱۳۸۸ چه اتفاقاتی رخ داد و چه گونه با این مردم نجیب و شریف برخورد شد. اما پیشنهاد من این است که آگاهانه «فعلن» از آن عبور کنیم به سوی آینده‌ای بهتر. با فراهم شدن شرایط بهتر اجتماعی و سیاسی، البته که باید به تدریج تک تک آن فجایع مورد تحقیق قضایی و جدی قرار بگیرند.

۱۰
شک نکنید، امروز انقلاب مردم ایران که یک فرایند همیشگی و بی‌توقف بوده و باید باشد جانی دوباره گرفت. درود به آینده که این تازه آغاز آینده است.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

مناسب‌ترین زوج نامزدها برای رفتن به دور دوم انتخابات چه کسانی هستند؟

۱

با درخواست سران اصلاحات آقای عارف کناره گیری کرد. به نظرم این‌که اصلاح‌طلبان پشت آقای روحانی ایستادند و آقای عارف را وادار به کناره‌گیری کردند «احتمالا» استراتژی مناسبی نبوده است. اولا آقای روحانی در مقایسه‌ با آقای عارف اصلاح‌طلب نیستند و نبوده‌اند و یک چهره‌ی اصول‌گرا تلقی می‌شوند. ایستادن اصلاح‌طلبان پشت ایشان در نگاهی خوش‌بینانه می‌تواند به معنای تصمیمی عمل‌گرایانه و کوتاه آمدن از درخواست‌های تند قبلی (مثلی آزادی آقایان موسوی و کروبی و…) تلقی شود. اما این خطر وجود دارد که این تصمیم جور دیگری تعبیر شود: خیز برداشتن برای پیروزی در انتخابات. ممکن است بگویید که چه اشکالی دارد، مگر قرار نیست همه خیز بردارند برای پیروزی در انتخابات؟ پاسخ من «خیر» است. کسی باید برای پیروزی در انتخابات خیز بردارد که از قدرت سیاسی میدانی کافی برخوردار باشد. اصلاح‌طلبان قدرت میدانی اندکی در عرصه‌ی سیاست امروز ایران دارند و این‌که بخواهند چنین سهم‌خواهی بزرگی از طریق صندوق رای بکنند واقع‌گرایانه و عمل‌گرایانه نیست. من ادعا نمی‌کنم که به اندازه‌ی سران اصلاحات شرایط را می‌دانم، اما به صورت یک گمانه‌ مطرح می‌کنم که در صورتی که اصلاح‌طلبان روی آقای عارف زوم می کردند دستاوردهای کوتاه‌مدت کمتری را نشانه می‌گرفتند اما ریسک کمتری را در دراز مدت می‌پذیرفتند. توجه داشته باشید که اصلاح‌طلبان باید مراقب سرمایه‌ی سیاسی خود باشند و آن را که به شدت تضعیف شده است به دقت خرج کنند. اهمیت زیادی دارد که در دراز مدت صدای اصلاح‌طلبی در سیستم سیاسی ایران باقی بماند. با این کار یعنی حمایت از آقای روحانی و خیز برداشتن برای رفتن به دور دوم و کسب احتمالی مقام ریاست جمهوری دو اتفاق ممکن است رخ دهد: یا واقعا می توانند رای بیاورند که ممکن است با صحنه‌آرایی خطرناک مراکز قدرت مواجه شوند و … و یا این‌که رای نمی‌آورند که در آن صورت قامت رنجور اصلاح‌طلبی حکومتی را رنجورتر کرده‌اند.

اوضاع نگران کننده است. امیدوار باشیم اتفاق تندی رخ ندهد.

۲

اما حالا که ائتلاف رخ داده و آقای روحانی به صورت یک طرفه به نماینده‌ی جناح اصلاح‌طلب تبدیل شده است چطور؟ باید خوش‌بین بود و نگاه رو به جلو داشت. نگاهی می‌اندازم به ۶ نامزد باقی‌مانده و نظر شخصی‌ام را مطرح می‌کنم و با یک ابراز امیدواری خاتمه می‌دهم.

– آقایان رضایی و غرضی را به دلایل مختلف از جمله نداشتن قدرت اجماع‌سازی مناسب نمی‌بینم. این افراد پشتوانه‌ی قوی‌ جناحی ندارند و حتی با بهترین برنامه‌ها هم که بیایند نمی‌توانند تاثیرگذار باشند.

– همین‌طور آقای جلیلی را یک گزینه‌ی پر ریسک هم برای نظام و هم برای جامعه می‌بینم. مشکل آقای جلیلی جدای از نداشتن قدرت کلام و تک مخاطب بودن و برخی نظرات شخصی‌ای که به گوش طبقه‌های سکولار شهری تیز و نامطلوب می‌رسد، در نداشتن توانایی اجماع‌سازی است و این‌که چون جوان و کم تجربه هستند دولت‌شان به محلی برای رخنه‌ی عناصری که شناخت کمتری از آن‌ها داریم تبدیل خواهد شد. این یعنی ریسک زیاد. البته کماکان ایشان شانس بالایی برای رفتن به دور دوم دارد (بسته با توافق‌ها و روند آرایش‌ها و ائتلاف‌ها)

– آقای قالیباف، گزینه‌ی بهتری هستند اما قدرت تاثیر گذاری‌ در سیاست خارجه را ندارند و اگر چه در بسیاری زمینه‌ها ایشان را صادق در خدمت به جامعه می‌بینم، هنوز آن پختگی سیاسی و جامعیت نگاه لازم را از ایشان ندیده‌ام. خلاصه این‌که برایند سابقه‌‌ی ایشان در نیروی انتظامی و شهرداری و مناظره‌های اخیر، ایشان را در حد یک وزیر اجرایی موفق نشان داده‌ است. و البته ایشان کماکان شانس اول رفتن به دور دوم است. (بسته با توافق‌ها و روند آرایش‌ها و ائتلاف‌ها)

– آقایان روحانی و ولایتی تنها نامزدهایی هستند که وزن و توانایی این را دارند که روی سیاست خارجه‌ی بحران‌زده‌ی ایران تاثیر مثبت بگذارند. این افراد از نظر سیاسی پخته هستند، از حمایت جناحی برخوردارند و توانایی ایجاد اجماع‌سازی بین‌جناحی را نیز دارند. امیدوارم اصول‌گرایان سنتی و معتدل‌ بتوانند روی آقای ولایتی اجماع کنند یا دست کم ایشان وادار به کناره‌گیری نشود و معادلات درون‌نظام و سطح جامعه به سویی رود که شاهد به دور دوم رفتن یکی از آقایان ولایتی و روحانی (یا هر دوی آن‌ها) باشیم. این دو نفر خصوصیت‌های مثبت و مشترک زیادی دارند که می‌تواند شانس آن‌ها را برای پیروزی در دور دوم زیاد کند. در ضمن صرف نظر از این‌که کدام پیروز شوند ممکن است کابینه‌شان اشتراکاتی نیز با هم داشته باشد.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

شش سوالی که در این انتخابات از خودم می‌پرسم

به صورت کلی این را بگویم که دیدگاه من در مورد انتخابات این است که انتخابات در ایران بیش از حد بزرگ‌نمایی می‌شود. انتخابات سرچشمه‌ی تغییرهای فوری و اساسی نیست. پس خطاب به کسانی که به شدت برای رای دادن تبلیغ می‌کنند و کسانی که به شدت برای رای ندادن تبلیغ می‌کنند می‌گویم: زیاد جدی نگیرید!

با این حال به عنوان یک انتخاب شخصی در این شرایط، من تصمیم دارم در صورت امکان در این انتخابات شرکت کنم. حتی اگر شخصا امکان رای دادن برایم فراهم نشود (به خاطر شرایط محل زندگی) باز هم از منظر تئوریک توصیه به شرکت در انتخابات می‌کنم. آن‌چه برای خودم صلاح می‌دانم را این‌جا می‌نویسم و با شما در میان می‌گذارم. حرف‌هایم را به صورت شش سوال مطرح می‌کنم. همان‌طور که پایین‌تر هم اشاره‌ کرده‌ام، معتقد نیستم این سوال‌ها جواب قطعی و شسته رفته‌ای دارند، بلکه سوال‌هایی هستند باز با پاسخ‌هایی باز.

۱ آیا نامزدها اصلا فرقی با هم دارند؟‌ 

نامزدها را یکسان نمی‌بینم و بین این افراد نامزدهایی هستند که انتخاب آن‌ها به ریاست‌جمهوری می‌تواند روی آینده‌ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور تاثیر مثبت یا منفی (از نظر خودم) بگذارد. پس اگر رای من شمرده شود، انتخاب من معنا خواهد داشت. اما اگر رای من شمرده نشود (به کلی‌ترین معنای آن) چطور؟ این‌که عده‌ای می‌گویند رای ندهیم چون این انتخابات سالم نیست، یا رای‌ها شمرده نمی‌شود،‌ یا این‌که هر کسی که خودشان بخواهند را از صندوق در می‌آورند یا … چه کنم؟ اگر چه بعد از انتخابات ۱۳۸۸ و وقایع بعد از آن، اعتماد من به سلامت نهاد انتخابات به شدت خدشه‌دار شده، اما نسبت به این‌که این نهاد به کلی بی‌معنا شده باشد کاملا مطمئن نیستم. شما را نمی‌دانم، اما به جز گزاره‌ی معروف «من می‌اندیشم پس هستم» تقریبا گزاره‌ی دیگری را نمی‌شناسم که بتوانم نسبت به آن ۱۰۰٪ مطمئن باشم. چه رسد به گزاره‌ی «در این انتخابات تقلب خواهد شد»! بعد از آن همه رد صلاحیت و پرداخت هزینه و تلاش برای ایجاد یک «انتخابات کنترل‌شده»، واقع‌گرایانه به نظر می‌رسد که دست کم احتمال ضعیفی بدهم که رای من در این انتخابات تاثیرگذار خواهد بود.

۲ ولی اگر رای دادم و رای‌ام بی‌تاثیر بود چه؟

ممکن است بگویید به هر حال احتمال زیادی دارد که رای من بی‌ تاثیر باشد. فرض کنیم من رای بدهم و رای‌ من به هر دلیل بی‌معنا شود (مثلا اگر تقلب شود یا رای‌ها شمرده نشود یا …). در آن صورت من دقیقا چه چیزی را از دست داده‌ام؟

آن چه از دست می‌دهم عبارت خواهد بود از (۱) وقت و انرژی‌ای که برای رای دادن صرف می‌کنم و این‌که (۲) آن‌هایی که تقلب کرده‌اند به حماقتم خواهند خندید.

وقت و انرژی‌ای که برای رای دادن من لازم است ناچیز است و در ضمن برایم چندان مهم نیست حضرات به من بخندند یا نخندند، چون در نهایت انتخابات بخش کوچک (اما مهمی) از نقاط تماس من با حکومت است. روی هم رفته رای دادن برای من هزینه‌ی ناچیزی دارد. من نگران جامعه‌ام هستم و حتی اگر سر سوزنی احتمال دهم رای من تاثیری می‌تواند داشته باشد، حاضرم این بهای ناچیز را بپردازم.

۳ اگر رای ندادم ولی رای من می‌توانست تاثیرگذار باشد چه؟

اما حالت دیگر برای من بسیار ناگوار خواهد بود. یعنی رای ندهم، در حالی که شرایط به گونه‌ای می‌بود که رای من محسوب می‌شد. در آن صورت در دادگاه شخصی خودم محکوم خواهم بود. چون با وجودی که بعضی نامزدها را بین این ۸ نفر اصلح می‌دیدم، حاضر نشدم هزینه‌ی ناچیزی را بپردازم و به او رای دهم. در آن صورت من به نهاد ضعیف شده‌ی انتخابات در ایران ضربه‌ی دیگری وارد کرده‌ام و عملا آن را به سوی بی‌معنا شدن هل داده‌ام. در آن صورت من به بسته‌تر شدن فضای گفتگو و تبادل‌نظر بین مردم و حکومت کمک کرده‌ام، فضایی که در ایام انتخابات به وضوح جان می‌گیرد. هیچ دوست ندارم بعدها خودم را به عنوان کسی که «بیش از حد مغرور بود» یا «دست روی دست گذاشت» بشناسم. چون هر اتفاق ناگواری که در آینده‌ی ایران رخ دهد، خودم را سرزنش خواهم کرد.

۴ اصلا فرض کنیم انتخابات درست برگزار شود،‌ آیا رای دادن از نظر اخلاقی درست است؟

عده‌ای ممکن است از موضع اخلاقی وارد شوند و بگویند صرف نظر از سلامتی یا عدم سلامتی انتخابات، در شرایطی که هنوز نظام نسبت به رفتارهای سوال‌برانگیز خود در برخورد با بحران انتخابات سال ۱۳۸۸ و آسیب‌هایی که به جسم و جان و حقوق شهروندی بسیاری از ایرانیان وارد شد هیچ نشانه‌ای از ندامت نشان نمی‌دهد، بلکه کم و بیش به روند قبلی خود نیز ادامه می‌دهد شرکت در انتخابات تایید این وضع موجود است و اخلاقی نیست. آیا در شرایطی که عده‌ی زیادی قربانی شدند یا آسیب‌های غیرقابل جبران دیدند و عده‌ی بیشتری هم هنوز در حبس و زندان هستند، درست است در انتخابات شرکت کنیم؟

به نظر من سوال درست مطرح نشده است. اگر این‌طور به مسائل نگاه کنم، نگاهی تقلیل‌گرایانه به حکومت داشته‌ام. در این نگاه حکومت یک ماهیت بیرونی و سوای جامعه تصور می‌شود که مثل یک جعبه‌ی سیاه که ساز و کارش به کل ناشناخته است به صورت مستقل کار می‌کند. نوع تعامل ما با این جعبه‌ی سیاه یک رابطه‌ی مکانیکی است. در پشت این نگاه همین‌طور نوع دیگری از تقلیل‌گرایی قرار گرفته: نگاه خطی و جبرگرایانه به فرایندهای اجتماعی. منظورم از نگاه خطی این است که ما یک تصوری از مراحل تحول فرایندهای اجتماعی داریم که به صورت (۱) و (۲) و (۳) و … است و هر مرحله عنوانی دارد با شروع و پایان مشخص در زمان و مکان. تا وقتی مرحله‌ی (۱) تمام نشده، نمی‌شود سراغ مرحله‌ی (۲) رفت و الی آخر. نگاه جبرگرایانه یعنی نگاهی که نقش جامعه را در شکل‌گیری و جهت‌گیری آن‌چه حکومت می‌نامیمش دست کم می‌گیرد و مسیر جامعه را مقهور جبر مکانیکی حکومت می‌بیند. در این نوع نگرش‌ها، درهم‌ریختگی (messiness) واقعیت اجتماعی و غیرخطی بودن تحولات اجتماعی و برساخته بودن حکومت نادیده گرفته می‌شود و یک کلِ غیرقابلِ تقلیل به جزیی ساده شده تقلیل می‌یابد. سوال‌های مکانیکی‌ای پرسیده می‌شوند که جواب‌های شسته و رفته و «ته بسته» (close-ended) دارند.

نگاه من اما این است که ما با یک پدیده‌ی هایبرید (hybrid) مواجه هستیم. حکومت یک جعبه‌ی سیاه نیست، بلکه مثل مهی است که ما را احاطه کرده است. بالای سر ماست و زیرپای ماست و پیرامون ماست. حکومت چیزی نیست که مثل یک کوه یا درخت هویتی بیرونی و مستقل از ما داشته باشد که بتوانیم آن را به عنوان یک شخص مخاطب قرار دهیم یا با او قهر کنیم. فرایندهای اجتماعی و مطالبات مختلف نیز به صورت خطی و مرحله‌ای (linear and sequential)  رخ نمی‌دهند و یک اراده‌ی فردی هم پشت ساز و کار جامعه نیست که مثلا با او مذاکره کنیم تا رفتارش را بهتر کند. آن اراده اگر وجود داشته باشد، یک ماهیت برساخته (constructed) است (به شکل‌های مختلف توسط جامعه). برای تغییر ساختار آن باید افراد جامعه در سطوح مختلف همه‌ی حرف‌ها را در همه‌ی زمان‌ها بگویند و همه‌ی حرکت‌ها و خواست‌ها و مطالباتشان را در همه‌ی سطوح و به شکل‌های مختلف و به صورت مکرر و پیوسته دنبال کنند. دنبال سوال‌ و جواب‌های شسته و رفته نباید رفت، چون چنین سوال و جواب‌هایی تصویر درستی از واقعیت اجتماعی به ما نمی‌دهد. واقعیت اجتماعی یک کل درهم‌ریخته است که آن‌را با سوال‌های «ته باز» (open-ended) بهتر می‌توان شناخت. شناخت و تغییر یک فرایند دائمی است. حکومت خوب را نمی‌شود مثل یک گوشی آی‌فون خرید و از توی زرورق باز کرد. حکومت و جامعه در هم تنیده‌اند. عمیق‌تر که نگاه کنیم، به سختی می‌توانیم ساز و کار حکومتی را از ساز و کار غیرحکومتی تفکیک کنیم، چون با هایبریدی مواجه هستیم که همزمان هر دو را دارد (به شکل‌ها یا میزان‌های مختلف). کسانی که به خاطر آسیب‌هایی که به آن‌ها وارد شده است شرکت در انتخابات را اخلاقی نمی‌دانند، می‌توانند به هزاران موردی که در زندگی روزمره‌‌شان با ساز و کار مختلف سیاسی، قانونی، اقتصادی و رسمی جامعه تعامل دارند نیز فکر کنند. آیا این تعامل‌های ارگانیک نیز غیراخلاقی است؟ این خط استدلالی به انزوا و طرد فرد یا گروه از جامعه منجر می‌شود. نتیجه‌ای که مطمئنا وضعیت ناگوارتری را ایجاد خواهد کرد.

آیا نمی‌توان معترض بود و از ظرفیت‌های مختلف موجود نیز برای تاثیرگذاری استفاده کرد؟

۵ کدام نامزد اصلح است؟

در نبود کار تشکیلاتی مفصل و احزاب و سازمان‌هایی که برنامه‌های تدوین شده داشته باشند که بعدها بتوان با روش‌های مدنی مسیر آن‌ها را دنبال کرد یا به چالش کشید، انتخاب‌ها بیشتر روی شخص افراد است و به همان نسبت هم داستان به خریدن تخم‌مرغ شانسی می‌ماند. کسانی که رویه و سابقه و به خصوص تیم شناخته‌شده‌تری دارند کمتر به تخم مرغ شانسی می‌مانند. برای همین وقتی می‌گویم اصلح، بیشتر منظورم این است که کدام نامزد کمتر «تخم مرغ شانسی‌» می‌زند. احتمالا خیلی از افراد آخرین باری که تخم مرغ شانسی خریدند و از تویش چیزی در آمد که توی تک تک مناظره‌ها به آن اشاره می‌شود را فراموش نکرده‌اند!

با توجه به شرایط خاص جامعه، هم ایجابی و هم سلبی به انتخابات نگاه می‌کنم. هم اصلح انتخاب می‌کنم که با رای‌ام او را انتخاب کنم، و هم نامناسب‌ترین را انتخاب می‌کنم که با رای‌ام او را انتخاب نکنم.

علاوه بر شهود کلی‌ام در برخورد با نامزدها، نظیر این معیارها را در انتخاب مناسب‌ترین (و غیر مناسبت‌ترین) به کار می‌گیرم:

۱) رئیس‌جمهور باید قدرت بیان، توانایی ایجاد ارتباط با مخاطب خاص و عام، ریسک‌پذیری و اعتماد به نفس، شخصیت نیرومند و کاریزماتیک دارای توانایی رهبری بالا داشته باشد. همین شرط خود به خود نیمی یا بیشتر از نامزدها را از انتخاب‌هایم به عنوان اصلح حذف می‌کند.

۲) رئيس‌جمهور باید از نظر اخلاقی و فکری محکم باشد. غیرمنصف نباشد، دروغ‌گو و فرصت‌طلب نباشد، قبیله‌ای رفتار نکند و ملی بیاندیشد، در رقابت‌ها از برچسب زدن، تهدید کردن و تندروی پرهیز کند. دولتی که رئیس‌جمهور آن از نظر اخلاقی و فکری ضعیف باشد سازمانی می‌شود برای ترویج فرصت‌طلب‌ها، چاپلوس‌ها، افراد فاسد یا بی‌کفایت و انواع و اقسام پارازیت‌ و انگل‌.

۳) رئيس‌جمهور باید امکان ایجاد هماهنگی و تعامل را با بخش‌های مختلف جامعه و سیستم سیاسی کشور داشته باشد. داشتن سابقه‌ی سیاسی قوی و موفق یک نشانه‌ی داشتن چنین توانایی‌ای می‌تواند باشد.

۶ برای پیروز شدن رای بدهم یا برای حرف زدن؟

فرض کنیم به کمک شرط‌های بالا یک نامزد اصلح انتخاب کرده باشم. اما بر اساس نظرسنجی‌های مختلف احساس کنم او شانسی برای انتخاب شدن ندارد. در ضمن بین دو یا سه نامزدی که به نظر می‌رسد رقابت جدی‌تری با هم دارند، یکی را به بقیه ترجیح دهم، اگر چه هیچ‌کدام نامزد مورد نظر من نیستند. در این صورت سوالی که برایم مطرح می‌شود این است که به کدام نامزد رای بدهم؟ به کسی که مناسب‌ترین می‌دانمش یا به کسی که تا حدی مناسب می‌دانمش اما می‌دانم شانس رای آوردن بیشتری دارد؟ به عبارت دیگر آیا رای من باید کاملا بر اساس نظر شخصی‌ام به صندوق انداخته شود، یا آن‌که باید وضعیت نظرسنجی‌ها و این‌که رقابت‌ها به کدام سمت رفته است را در نظر داشته باشم و رای خودم را نسوزانم؟

آیا رای می‌دهم به قصد پیروزی نامزدم؟ یا رای می‌دهم به قصد این‌که حرفم را در حمایت از نامزدم زده باشم؟

در یک شرایط معمولی شاید همیشه بهتر باشد با رویکرد دوم رای دهم. یعنی در انتخاباتی که رای‌ها معنی‌دار هستند و نامزدها منعکس کننده‌ی خواست و نظر گروه‌های مختلف اجتماعی با برنامه‌ها و ایده‌های مختلف برای اداره‌ی کشور هستند، رای‌های بازنده هم اهمیت دارد و اگر من به کسی که اصلح می‌دانم رای ندهم و رای‌ام را به یکی از دو یا سه رقیب پررای بدهم به ضعیف‌تر کردن صدایی که طرفدارش هستم کمک کرده‌ام. فرض کنید از طریق نظرسنجی‌ها بدانیم نامزد «الف» شانسی برای پیروزی در انتخابات ندارد و به همین خاطر کسی به او رای ندهد. در این صورت تعداد رای‌های او بسیار کمتر از آن‌چه او نمایندگی می‌کند خواهد شد. آن‌گاه در عرصه‌ی چانه‌زنی سیاسی، حتی در یک فضای ایده‌آل دموکراتیک، این صدا ضعیف‌تر خواهد بود. از طرف دیگر، اگر افراد با وجودی که می‌دانند نامزدی شانس پیروزی ندارد به او رای دهند، آن صدا به صورت واقعی در فضای سیاسی کشور منعکس می‌شود و حضورش حس خواهد شد. گیرم که برای پیروزی در انتخابات نباشد. مگر همه می‌توانند در انتخابات پیروز شوند؟

طبعا شرایط واقعی با ایده‌آل فرق می‌کند. من هر دو گزینه را لحاظ خواهم داشت. در درجه‌ی اول هدفم این خواهد بود که به نامزدی که اصلح می‌دانم رای بدهم. با دقت مناظره‌ها و اخبار انتخابات را دنبال می‌کنم تا از میان این ۸ نفر، نامزد اصلح را بیابم. از طرفی نامناسب‌ترین نامزد یا نامزدها را نیز انتخاب خواهم کرد. اگر ببینم نامزد اصلح من شانس اندکی برای رای آوردن دارد، در حالی که رقابت اصلی بین نامزدهایی است که از نظر من متوسط هستند اما خطر انتخاب شدن یک نامزد خیلی نامناسب وجود دارد، آن وقت ممکن است رای‌ام را به صورت سلبی در صندوق بیاندازم. یعنی سعی کنم بین همان دو سه نفر پررای کسی را انتخاب کنم که به انتخاب نشدن فرد نامناسب کمک کرده باشم.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

تا نگردی آشنا، زین پرده رمزی نشنوی

مطلب زیر توسط یکی از دوستان (آقای ابراهیم) در گفتگویی که از طریق ای‌میل داشتیم ارسال شده است که با کمی ویرایش در قسمت «به قلم دیگران» منتشر می‌کنم. سعی کرده‌ام لحن نوشتاری گوینده تا حد امکان حفظ شود و ویرایش محدود به نقطه‌گذاری و نیم‌فاصله و از این دست باشد. توجه داشته باشید که انتشار این نوشته‌ در بامدادی به معنای موافقت یا مخالفت من با نکات و نظرات مطرح شده در آن نیست. در صورتی که پاسخ یا نکته‌ای دارید همین‌جا به صورت کامنت مطرح کنید، ابراهیم به شما پاسخ خواهد داد. چنان‌چه شما هم نوشته‌ای دارید که به هر دلیلی دوست دارید این‌جا منتشر شود برایم بفرستید تا در قسمت «به قلم دیگران» منتشر کنم.

آقای حسن روحانی را از زمانی که دبیر شورای امنیت ملی بود می‌شناسم. آدم وزینی است و موضع‌گیری‌هایش او را در ردیف محافظه‌کاران معتدل خردگرا و نزدیک به اصلاح‌طلبان قرار می‌دهد. من تا به حال از ایشان هیچ نکته‌ی منفی و یا رفتار نامناسبی مشاهده نکرد‌ه‌ام. البته او سال‌هاست که در حاشیه به سر می‌برد و ما شناخت زیادی از او نداریم ولی بنا به مواردی که ذکر شد، من از او خوشم می‌آید. موضع‌گیری‌های خوبی دارد. به نظرم به عنوان یک عنصر فرهنگی از نظر پارامتر‌های سیاسی و اجتماعی و نیازهایی که مردم ما به ویژه مردم متوسط شهری و طبقات تحصیل کرده در فضای اجتماعی امروز دارند نسبت به آقای قالی‌باف ارجحیت دارد. اما خیلی‌ها می‌گویند از نظر اقبال عمومی شانس زیادی ندارد. ۱- چنانچه در روزهای آینده در یک ائتلاف ضروری و البته بسیار محتمل، فرضا آقای عارف به نفع روحانی کنار برود، در آن صورت شانس موفقیت روحانی بیشتر خواهد شد. ۲- چنانچه بزرگان اصلاح‌طلب مانند آقایان خاتمی و هاشمی هم از روحانی اعلام حمایت کنند شانس موفقیت او بازهم بیشتر خواهد شد. اما قالی‌باف یک مدیر اجرایی خوب است. همه اقدامات خوب او را در کلان شهر تهران دیده‌اند. در دوران او نه فقط تهران به یک شهر زیبا و تمیز تبدیل شده است، بلکه در این شهر به توسعه‌ی زیرساخت‌های شهری هم توجه جدی شده است. قالی‌باف اهل حرف نیست، اهل عمل است زیرا می‌داند برای این‌که در اذهان مردم جلوه کند (یا  بر اساس باورهای دینی و میهنی  به وظیفه‌اش عمل کند)، نیازی به آوازه‌گری ندارد. مشک آنست که خود ببوید نه آن‌که عطار بگوید! یا به قول سعدی،

هنر بیار و زبان آوری مکن سعدی … چه حاجت است بگوید شکر که شیرینم

البته در این خصوص کمی توضیح لازم است. یک شهردار خوب الزاما یک رئیس‌جمهور خوب نیست. او در مقام شهردار پایتخت از قدرت ابتکار و آزادی عمل فراوانی برخوردار است. در حالی‌که در مقام رئیس‌جمهور با محدودیت‌های فراوانی مواجه است که او هم اکنون با آن‌ها مواجه نیست. بخش زیادی از ثروت‌های جامعه در تهران متمرکز شده است که این امر می‌تواند زیربنای محکمی برای موفقیت یک شهردار باشد. او در این شهر به راحتی می‌تواند از مردم پول بگیرد (فرضاً تراکم بفروشد) و دوباره آن را برای همین شهر هزینه کند. اما در مقام رئیس‌جمهور نمی‌تواند این کار را انجام دهد. درآمد او محدود و مشکلات کشور نامحدود است. او باید بتواند با درآمد محدود مشکلات و نیازهای نامحدود جامعه را به بهترین نحو مدیریت کند. او اگر شهردار نیویورک هم بشود شاید شهردار موفقی باشد. پول فراوانی به دست می‌آورد و حاتم‌وار خرج می‌کند. امروز هیچکس او را به افزایش تورم متهم نمی‌کند، در حالی‌که مالکینی که امروز به قیمت گزاف تراکم می‌خرند، فردا آن را با چند برابر قیمت به نیازمندان جامعه می‌فروشند. اگر محاسبات آماری درستی در کار باشد معلوم خواهد شد که چه میزان از افزایش قیمت مسکن و به تبع آن اجاره بهاء ناشی از فروش میلیاردی تراکم توسط شهرداری ناشی شده است. و البته این سیاستی است که در چند سال گذشته توسط شورای شهر با اعضای محافظه کارش اعمال شده و شهردار هم‌سو با آنان نیز اجرا نموده است. این‌گونه سیاست‌ها سیاست مناسبی برای یک کشور در حال توسعه زیر فشار تحریم و همراه با توزیع نابرابر ثروت و درآمد سرانه و رشد اقتصادی نازل نیست. متأسفانه نگاه شورای شهر و شهردار کنونی در شهری مانند تهران که فقط ۱۰ درصد جمعیت کشور را شامل می‌شود ولی درصد بالایی از ثروت کشور در آن متمرکز شده است، مانند مدیر یک هتل پنج ستاره می‌باشد که با پولی که از مشتری‌های پول‌دار می‌گیرد، خدمات خوبی هم به آن‌ها ارائه می‌دهد. غافل از این‌که همه‌ی شهروندان تهرانی، مسافران  هتل پنج ستاره نیستند. مردم زیادی در این شهر زندگی می‌کنند که از رفاه، آسایش و آرامش مناسب و درخور شأن انسانی‌شان برخوردار نمی‌باشند و از بد حادثه در این شهر گرفتار شده‌اند.

ما را فکند حادثه‌ای ورنه هیچ‌گاه …  گوهر چو سنگ ریزه نیفتد به برزنی

می‌خواهم بگویم این سیاست، سیاست جوامع سرمایه‌داری است که اعمال آن برای جامعه‌ی ایران عوارض دارد و فیدبک آن تشدید چالش‌ها و بحران‌های اقتصادی موجود است. فقط حسنش این‌ است که در اذهان، از آقای شهردار یک مدیر موفق می‌سازد. تصور نشود که من با زیباسازی شهر و چیزهای مشابه آن مخالفم، بلکه فقط یک سوال دارم و آن این است که: من نوعی مستأجر، وقتی مجبور شوم از شهر زیبای تهران که به همت جناب شهردار و با صرف میلیاردها تومان پولی که به صورت غیر مستقیم از جیب من نوعی پرداخت شده، به خاطر افزایش سرسام آور اجاره بهاء خارج شده و به مناطق حاشیه‌ای با استانداردهای سکونتی بسیار نازل رانده شوم، آن‌وقت این همه فضای سبز و گل و گیاه تهران به چه درد من می‌خورد؟

تهران امروز به پایتخت‌های کشورهای پیشرفته‌ی اروپایی شبیه است، در حالی‌که اگر یک قدم از تهران دورتر شویم دیگر هیچ چیز اینجا با هیچ چیز آن جا شبیه نیست. در هر صورت اگر آقای قالی‌باف بخواهد با این ذهنیت و با این نگرش رئیس‌جمهور شود، رئیس‌جمهور موفقی نخواهد بود. مگر آن‌که او با شایستگی‌های ذاتی‌ای که دارد با استفاده از مشاوران آگاه و کارآمد بتواند مشکلات کشور را به درستی مدیریت کند.

از همه‌ی این‌ها که بگذریم بار فرهنگی‌ای که آقای روحانی دارد، آقای قالی‌باف ندارد. او تکیه‌گاه محکم و استواری برای نیازهای فرهنگی و اجتماعی جامعه‌ی امروز ایران نیست. در مواردی هم از او بداخلاقی‌هایی مشاهده کردم که خوش آیندم نبوده است. ولی از روحانی چنین بداخلاقی‌هایی ندیده‌ام، به همین دلیل از نظر من روحانی شایسته‌تر است. چرا که او را با منش ایرانیان اصیل فرضاً فرهنگ فردوسی در شاهنامه نزدیک‌تر می‌بینم، با این وجود در حال حاضر مرددم که به کدامشان رأی بدهم. زیرا در این لحظه شانس او را زیاد نمی‌بینم و مثل خیلی‌های دیگر می‌ترسم رأیم بسوزد. احتمالا در ده دوازده روز آینده پاسخ آن را خواهم یافت.

در صورتی‌که روحانی شانس پیروزی نداشته باشد، در آن صورت قالی‌باف بهترین گزینه است.

همانطوری‌که قبلا هم گفتم در جامعه‌ی ما به دلیل وجود یک بیماری اجتماعی مزمن و خطرناک، متأسفانه مردمی که با آمدن شخصی مانند روحانی هم قرابت ذهنی بیشتری دارند و هم با آمدن او به لحاظ موقعیت اجتماعی‌ای که دارند در همه‌ی سطوح شرایط بهتری برایشان فراهم خواهد شد، منفعل هستند و به دلایل واهی از شرکت در انتخابات خودداری می‌کنند. از نظر این گروه از مردم، آقای هاشمی، دیروز عالی‌جناب سرخپوش بود اما حالا که رد صلاحیت شده دنیا آخر شده است. اصلاً آقای هاشمی، امیرکبیر، مصدق، گیرم که ایشان هم زبانم لال در ۷۵ سالگی مرحوم شده بودند. من فکر می‌کنم باید آنقدر بلا سرمان بیاید تا یاد بگیریم که جهان بر محور یک فرد یا چند فرد خاص نمی‌چرخد. یاد بگیریم تا به موقع و به جا و درست و بدون لج‌بازی، از منافع ملی و سرنوشت خودمان دفاع کنیم. نه این‌که برویم خانه و بنشینیم تا محافظه‌کاران افراطی (در یک طیف وسیع از طالبانیست‌ها گرفته تا محافظه‌کاران افراطی و بعضا نیمه افراطی)، در غیاب نیروهای متوسط شهری و تحصیل‌کرده‌ها و همه‌ی طبقات اجتماعی ناراضی از عملکرد محافظه‌کاران، با لابی‌های آشکار و پنهانی که در اختیار دارند، عوامل خودشان را برای هشت سال دیگر بر ما و بر کشور تحمیل کنند. به یاد بیاوریم، اگر این درآمد باد آورده‌ی نفتی نبود که بی‌زبان این‌گونه ناعادلانه تقسیم شود، آن‌وقت همه‌ی آنانی که نه از روی شایستگی بلکه به ناحق از این درآمد باد آورده سهم بیشتری نصیبشان شده است امروز بایستی فرضاً مثل مردمان کشورهایی که از این ثروت بی‌بهره‌اند یا در مزارع کار می‌کردند و یا به نوع دیگری نان از عمل خویش می‌خوردند. آن‌وقت از مرکب این همه تفرعن‌های لمپنی خویش فرود می‌آمدند و فروتنانه بر جایگاه واقعی خویش می‌نشستند، در آن صورت هم آن‌ها شادتر بودند و هم ما وضعیت اجتماعی مطلوب‌تری را شاهد بودیم. والسلام.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸: افسانه یا واقعیت؟ (قسمت اول)

مدت‌هاست که می‌خواهم در مورد «انتخابات ۱۳۸۸» مطلبی بنویسم اما به دلایل مختلف این مساله به تاخیر می‌افتاد. صحبت‌های اخیر آقای ادوارد هرمان، که در نوشته‌ی اخیر به آن اشاره کردم بهانه‌ای شد تا تصمیم بگیرم کاری که مدت‌هاست می‌خواهم انجام دهم را انجام دهم. برای نوشتن مطلب، قالب «گفتگو» را انتخاب کرده‌ام و سعی کرده‌ام سوال‌هایی که برای خودم پیش آمده و سیر تحولی پاسخ‌هایی که برای آن‌ها یافته‌ام (از چند سال پیش تا امروز) را از زبان «شکاک» بیان کنم و همین‌طور تا حد امکان سوال‌های متداولی که معمولا در زمینه انتخابات پیش می‌آید را نیز از زبان «کنجکاو» بپرسم. این نوع نوشتار برای من تجربه‌ی جدیدی است و امیدوارم کاستی‌هایش را ببخشید. اگر موفق شوم با این قالب ارتباط خوبی برقرار کنم، در آینده بیشتر در این قالب خواهم نوشت.

نکته: بخش‌هایی از این نوشته (اگر چه کاملا حالت گفتگو دارد) نقل قول (ترجمه آزاد) از تحقیق انجام شده توسط موسسه‌ی WPO است که در متن هم به آن اشاره شده اما به صورت مشخص این قسمت‌ها با گیومه مشخص نشده‌اند. این مساله به خصوص در بند مربوط به پاسخ‌ شکاک که دارای نمودار نیز هست وجود دارد.

کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸: افسانه یا واقعیت

گفتگوی دوستانه‌ی «کنجکاو» و «شکاک»

قسمت اول

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کنجکاو: سلام. از این‌که فرصتی برای گفتگو پیش آمد خوشحالم. بدون پرداختن به حاشیه‌ها، می‌خواهم اولین و مهم‌ترین سوالم را مطرح کنم. آیا به نظر شما در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ یک کودتای انتخاباتی (آن‌طور که خیلی‌ها می‌گویند) رخ داده است؟

شکاک: با سلام خدمت شما و همه‌ی دوستانی که این گفتگو را می‌خوانند. اگر بخواهم خیلی خلاصه نظر امروزم را به شما بگویم، باید بگویم  به غیر از مجموعه ای از دلایل تحلیلی؛ مدرک معتبری که نشان دهد کودتای انتخاباتی رخ داده است (فرضا آراء شمرده نشده یا عددسازی شده و غیره) وجود ندارد. در چنین شرایطی، من معتقدم که «نمی‌توانیم بگوییم کودتای انتخاباتی رخ داده است». اگر چه این به معنای این نیست که در انتخابات تخلفاتی رخ نداده، یا سیاست‌های مختلف موسوم به «رای خریدن» که در زمره‌ی تخلفات پیش از انتخابات هستند تاثیری در نتیجه‌ی انتخابات نگذاشته است.

کنجکاو: اجازه دهید بحث را فعلن متمرکز کنیم روی خود انتخابات و از تخلفات پیش از انتخابات صحبت نکنیم. آن باشد برای آینده. پس به نظر شما، عدد سازی نشده است و رای‌ها شمرده شده‌اند و کودتای انتخاباتی رخ نداده است؟

شکاک: بله. این‌طور به نظر می‌رسد. طبعا هیچ کس نمی‌تواند اطمینان قطعی نسبت به این موضوع داشته باشد، اما شواهد و قرائن متعددی هستند که نشان می‌دهند چیزی به نام کودتای انتخاباتی رخ نداده است.

کنجکاو: در این مورد بیشتر صحبت خواهیم کرد. اما خواهشا چند نمونه از این شواهد و قرائن را نام ببرید.

شکاک: شاید مهم‌ترین دلیل برای تایید درست بودن نسبی آراء اعلام شده، نظرسنجی‌ها و سنجش‌هایی است که توسط موسسات مختلف داخلی و خارجی در روزها یا هفته‌های پیش (و بعد) از انتخابات انجام شده است. این نظرسنجی‌ها و سنجش‌ها اولا با یکدیگر هماهنگی عمومی دارند و ثانیا با نتایج انتخابات می‌خوانند. نظرسنجی‌های مورد اشاره‌‌ی من عبارتند از:

۱) نظرسنجی‌‌های دانشگاه تهران پیش و پس از انتخابات (۸ نظرسنجی تلفنی قبل از انتخابات، ۲ نظرسنجی تلفنی بعد از انتخابات) {گزارش تحلیلی WPO از این نظرسنجی‌ها‌}

۲) نظرسنجی موسسه‌ی «افکار عمومی جهان» (World Public Opinion) (نظرسنجی تلفنی انجام شده حدود یک ماه و نیم بعد از انتخابات) {گزارش تحلیلی WPO از این نظرسنجی}

۳) نظرسنجی انجام شده توسط موسسه‌ی کانادایی گلوبال‌سکن (GlobalScan) از طریق یک موسسه‌ی سنجش افکار تجاری (ثبت شده‌ در ایران). نظرسنجی یک هفته بعد از انتخابات انجام شده. {گزارش تحلیلی WPO از این نظرسنجی}

۴) نظرسنجی سه موسسه به نام‌های «فردای بدون ترور: مرکز افکار عمومی (Terror Free Tomorrow: The Center for Public Opinion)، بنیاد آمریکای جدید (the New America Foundation) و یک موسسه‌ی اروپایی (KA Europe SPRL) (انجام شده حدود یک ماه قبل از انتخابات) {گزارش کامل این نظرسنجی / تحلیل واشنگتن پست / تحلیل ادوارد هرمان که حتما توصیه می‌کنم با دقت بخوانید (بند هشت به بعد مربوط به انتخابات ایران است)}

وارد شدن به جزییات فنی هر کدام از این نظرسنجی‌ها کار ساده‌ای نیست و وقت زیادی هم می‌طلبد. اما با خواندن گزارش‌های مربوطه، به خصوص گزارش‌ مقایسه‌ای و تحلیلی WPO متوجه می‌شوید که هماهنگی و اعتبار قابل توجهی بین این نظرسنجی‌ها وجود دارد تا حدی که مجموعه‌ی آن‌ها را به «سندی قابل» اعتنا درباره‌ی نتیجه‌ی انتخابات ایران تبدیل می‌کند. این نظرسنجی‌ها به صورت کلی با نتایج اعلام شده در انتخابات ۱۳۸۸ هماهنگی دارند. البته نکته‌ی مهم را نباید فراموش کرد که نتایج این نظرسنجی‌ها نشان نمی‌دهد که انتخابات بی‌ایراد یا بی‌تخلف انجام شده. ولی از آن‌ها می‌توان نتیجه گرفت که «این ادعا که اکثریت مردم ایران به آقای احمدی‌نژاد رای نداده‌اند» نادرست است.

به گزارش تحلیل WPO از نظرسنجی‌های 1 تا 3، یک هفته قبل از انتخابات بین ۵۲ تا ۵۷٪ پاسخ‌دهندگان گفتند که به آقای احمدی‌نژاد رای خواهند داد و یک هفته بعد از انتخابات ۵۵ تا ۶۶٪ گفتند که به ایشان رای داده‌اند.

کنجکاو: ببینید در مورد اعتبار این نظرسنجی‌ها سوال‌های زیادی می‌توان مطرح کرد: از کجا معلوم این نظرسنجی‌ها معتبر باشند؟ مثلا نظرسنجی‌های انجام شده توسط دانشگاه تهران که یک موسسه‌ی دولتی داخلی است ممکن است تحت تاثیر عوامل حکومت ایران انجام شده باشد و در نتیجه معتبر نباشد. در این باره چه می‌گویید؟

شکاک: همان‌طور که گفتم بررسی جزییات این نظرسنجی‌ها کار ساده‌ای نیست. اما توجه داشته باشید که ما فقط با یک نظرسنجی سر و کار نداریم. اگر موضوع فقط نظرسنجی‌های انجام شده توسط دانشگاه تهران بود، با وجودی که یک نهاد آکادمیک معتبر است،‌با این حال ممکن بود تردیدهایی در زمینه استقلال نظر و در نتیجه اعتبار نظرسنجی وجود داشته باشد. اما نتایج نظرسنجی‌های دانشگاه تهران با نمونه‌های خارجی در تضاد نیست.

کنجکاو: همه‌ی این نظر‌سنجی‌ها به صورت تلفنی انجام شده‌اند. یعنی به صورت تصادفی با افراد از طریق تلفن‌های ثابت آن‌ها تماس گرفته‌اند و نظرشان را جویا شده‌اند. می‌دانیم که خیلی افراد ممکن است از مطرح کردن گرایش انتقادی خود نسبت به حاکمیت در یک موقعیت این‌چنینی واهمه داشته باشند و در نتیجه پشت تلفن چیزهایی بگویند که خواست قلبی‌شان نیست. به نظر شما این نکته کیفیت و اعتبار نظرسنجی‌ها را زیر سوال نمی‌برد؟ موضوعی که شاید از دید موسسه‌های سنجش خارجی به دور مانده باشد؟

شکاک: اتفاقا در گزارش WPO که به تفصیل به تحلیل و مقایسه‌ی نتایج نظرسنجی‌های انجام شده از سه منبع مختلف (شماره ۱ تا ۳ ذکر شده در بالا) می‌پردازد به این نکته اشاره شده. در این گزارش سعی شده اعتبار این نظرسنجی‌ها (از منابع مختلف) سنجیده شود و این نکته را هم بررسی کرده است.

اولین نکته‌ی مهم این است که ۸ تا از این نظرسنجی‌ها (نظرسنجی‌های انجام شده توسط دانشگاه تهران) قبل از انتخابات انجام شده‌اند. درست است که آقای احمدی‌نژاد رییس جمهور کشور بود، اما حمایت از یک کاندیدای رسمی دیگر در آن هفته‌های قبل از انتخابات یک موضوع منفی سیاسی تلقی نمی‌شد. فرضا آقای موسوی از افراد دارای سابقه در انقلاب و نظام تلقی می‌شد و بسیاری از افراد علنا از وی حمایت می‌کردند. در ضمن، این‌را هم می‌دانیم و خیلی از ناظران داخلی یا خارجی هم تایید می‌کنند که در طی رقابت‌های انتخاباتی در هفته‌های قبل از انتخابات ۱۳۸۸ جامعه‌ی ایران یکی از بازترین دوره‌های خود در سال‌های اخیر را تجربه می‌کرد. مردم آزادانه و به راحتی حمایت خود را از کاندیداهایی به غیر از آقای احمدی‌نژاد اعلام می‌کردند بدون آن‌که نگرانی‌ای در این زمینه داشته باشند. این را هم اضافه کنم که نظرسنجی موسسه‌ی فردای بدون ترور نیز حدود یک ماه قبل از انتخابات انجام شده است.

اما نظرسنجی‌های انجام شده بعد از انتخابات (دو نظرسنجی دانشگاه تهران، نظرسنجی WPO و نظرسنجی GlobalScan) بیشتر در معرض «خودسانسوری» پاسخ‌دهندگان قرار داشته‌اند. در این مورد اولا باید توجه کرد که در این نظرسنجی‌ها به پاسخ‌دهندگان این امکان داده شده بود که فقط در صورت تمایل در نظرسنجی شرکت کنند و شرکت نکردن آن‌ها بهتر از پاسخ غیردقیق دادنشان است. به خاطر همین مساله هم، می‌بینیم که در نظرسنجی‌های انجام شده بعد از انتخابات (سه ماه بعد از انتخابات) تعداد کمتری از پاسخ‌دهندگان گفته‌اند که به آقای موسوی رای داده‌اند و در یکی از این نظرسنجی‌ها (سه ماه بعد از انتخابات) تعداد بیشتری از پاسخ دادن امتناع کرده‌اند. این‌ها مواردی است که می‌تواند نشانه‌ی «خودسانسوری» باشد. اما گزارش WPO اضافه می‌کند که با این وجود در این نظرسنجی‌ها افزایش قابل توجهی در تعداد کسانی که گفته‌اند به آقای احمدی نژاد رای داده‌اند دیده نشده. نکته جالب این است که در کشورهای غربی، معمولا نظرسنجی‌های بعد از انتخابات، درصد رای‌های برنده‌ی انتخابات را بیشتر از آن‌چه واقعا در انتخابات بوده نشان می‌دهد. پدیده‌ای که به نام «تاثیر واگن قطار» (Bandwagon Effect) مشهور است.

در ضمن اگر ما فرض را بر این بگیریم که پاسخ دهندگان تلفنی، از ترس این‌که ممکن است شنود شوند و به هر دلیل به خاطر بیانات سیاسی نامطلوب خود مورد مواخذه قرار بگیرند، خودسانسوری کرده‌اند، طبعا باید این خودسانسوری را در پاسخ به سوال‌های حساس دیگر هم نیز ببینیم (به غیر از سوال به کدام نامزد رای داده‌اید؟). اما در چند مورد،‌ اکثریت پاسخ دهندگان مواضعی داشتند که حتی شاید از این‌که بگویند به آقای احمدی نژاد رای نداده‌اند حساس‌تر بوده‌ است. به عنوان مثال، در نظرسنجی WPO که در دوران سرکوب اعتراضات خیابانی توسط حکومت انجام شد، از شرکت کنندگان پرسیده شد که به نهادهای سیاسی مختلف چقدر اعتماد دارند. در مورد همه‌ی نهادها اکثریت معتقد بودند که «دست کم قدری اعتماد دارند»، اما کمتر از نیمی از آن‌ها به چند نهاد حساس سیاسی «اعتماد زیادی» داشتند. در مورد نهاد «شورای نگهبان» فقط ۴۲٪ گفتند که به آن «اعتماد زیادی دارند». نهادهایی هم که احتمال شنود مکالمات توسط آن‌ها داده می‌شد وضعیت چندان بهتری نداشتند: در مورد وزارت اطلاعات فقط ۳۸٪ پاسخ دهندگان و در مورد وزارت کشور ۵۲٪‌ اعتماد زیادی داشتند.

علاوه بر این، شرکت کنندگان در نظرسنجی‌ها نشان دادند که آمادگی انتقاد غیرمستقیم از شورای نگهبان را دارند. در آن دوران بحث‌ مفصلی در رسانه‌ها جریان داشت مبنی بر این‌که قبل از انتخابات بعضی اعضای شورای نگهبان علنن از آقای احمدی نژاد حمایت کرده‌اند. وقتی حدود سه ماه بعد در نظرسنجی WPO از پرسش‌دهندگان پرسیده شد «آیا به نظر شما شایسته است که اعضای شورای نگهبان در انتخابات از یک نامزد خاص حمایت کنند یا این‌که باید همیشه بی‌طرف بمانند؟» اکثریت قابل توجه (۷۵٪) پاسخ دادند که شورای نگهبان باید همیشه بی‌طرف بماند.

همچنین، اگر فرض کنیم که ترس از مورد مواخذه قرار گرفتن باعث شود پاسخ دهندگان مواضع انتقادی کمتری نسبت به حکومت بگیرند، در این صورت وقتی که سرکوب معترضان توسط حکومت تشدید شد، باید انتظار داشته باشیم که حمایت از حکومت نیز در این نظرسنجی‌ها افزایش یابد (یعنی پاسخ دهندگان از ترس سرکوب شدن در فضایی که روز به روز امنیتی‌تر می‌شود سعی کنند بیشتر شبیه حامی حکومت جلوه کنند). از آن طرف، اگر شرکت کنندگان صادقانه پاسخ دهند، سرکوب بیشتر قاعدتا احتمال این‌که آن‌ها از حکومت حمایت کامل بکنند را کمتر می‌کند. در نظرسنجی انجام شده توسط GlobalScan که یک هفته بعد از انتخابات انجام شد، ۴۹٪ پاسخ دهندگان گفتند که از «سیستم فعلی حکومت خیلی راضی هستند». وقتی که حدود سه ماه بعد، WPO در نظرسنجی خود همین سوال را مجددا از شرکت کنندگان پرسید (توجه کنید در این دوران سرکوب‌های حکومتی شدیدتر و سیستماتیک‌تر شده بود) تعداد افرادی که از سیستم فعلی حکومت «خیلی راضی بودند» نه تنها افزایش نیافت بلکه ۸٪ کاهش یافت و به ۴۱٪ رسید.

الگوی حاکم بر پاسخ‌ها هم می‌تواند به این مساله مرتبط باشد. نظرسنجی‌های قبل از انتخابات نشان می‌دهند که در هفته‌های اول رقابت‌های انتخاباتی، محبوبیت آقای احمدی‌نژاد به سرعت کاهش یافت، اما این روند شدیدا کاهشی بعد از مناظره‌های تلویزیونی تغییر کرد و به روند افزایشی تبدیل شد که تا روز انتخابات نیز ادامه یافت (نمودار اول را در زیر ببینید). این مساله استدلال کسانی که می‌گویند عموم ایرانی‌ها تمایلی به ابراز نظرشان در مورد نامزدها را نداشتند را تضعیف می‌کند. دور از ذهن می‌رسد که صداقت عمومی مردم (شرکت کنندگان در نظرسنجی) ده روز قبل از انتخابات اوج گرفته باشد و چند روز بعد نزول کرده باشد.

نتایج ۸ نظرسنجی‌ دانشگاه تهران در هفته‌های منتهی به انتخابات

نتایج نظرسنجی‌‌های دانشگاه تهران، GlobalScan و WPO بعد از انتخابات

نتایج نظرسنجی TFT سه هفته قبل از انتخابات

کنجکاو: ممنون از توضیح مفصلی که دادید. اما توضیحات شما همه در حمایت از اعتبار نظرسنجی‌های انجام شده بود. اما از کجا معلوم این نظرسنجی‌ها اصولا انجام شده باشند؟ شاید عددسازی شده باشد (با یا بی اطلاع نهاد برگزار کننده نظرسنجی)‌ و شاید هم اصلا بعضی از این نظرسنجی‌ها بدون هیچ شرکت کننده‌ای انجام شده باشد. شاید هم نظرسنجی انجام شده باشد، اما بعضی از نتیجه‌ها را دستکاری کرده باشند تا بهتر با هدف موسسه‌ی نظرسنجی کننده جور در بیاید. در این مورد چه می‌گویید؟

شکاک: در مورد نظرسنجی‌های انجام شده توسط موسسات خارجی،‌ خیلی بعید می‌دانم که عددسازی کرده باشند و به نظرم می‌توانیم با قاطعیت قابل قبولی فرض را بر این بگیریم که واقعا نظرسنجی تلفنی را انجام داده‌اند. اما با توجه به توضیحات داده شده در گزارش تحلیلی WPO که سه نظرسنجی عمده قبل و بعد از انتخابات را با هم مقایسه کرده و تاکید می‌کند از خطوط تلفن ثابت استفاده کرده‌اند و می‌دانیم ضریب نفوذ تلفن ثابت در ایران بیش از ۸۰٪ است احتمال این‌که یک نهاد دولتی کلن در فرایند مصاحبه‌ها دخل و تصرف کرده باشد حذف می‌شود. مصاحبه‌ها (فرضا در مورد نظرسنجی WPO) زیر نظر افراد سازمان برگزار کننده انجام شده و تحلیل پاسخ‌های داده شده به مصاحبه‌کننده‌های مختلف هم نشان نداده که بعضی از مصاحبه کننده‌ها روی نتیجه‌ها تاثیر گذاشته‌اند.

اما در مورد نظرسنجی‌های انجام شده توسط دانشگاه تهران، طبعا امکان دستکاری حکومتی یا عددسازی و غیره وجود دارد. درست است که دانشگاه تهران یک نهاد معتبر علمی است اما به هر حال احتمال دخالت حکومت و دخل و تصرف در فرایند نظرسنجی را نمی‌توان نادیده گرفت. همین نکته را در مورد نظرسنجی انجام شده توسط GlobalScan هم می‌توان گفت، چرا که این موسسه برای نظرسنجی خود از یک سازمان سنجش افکار داخلی بهره جسته است.

در مورد این نگرانی‌ها، اولین چیزی که باید بگویم این است که در مورد سوال‌های اساسی نتایج نظرسنجی‌های داخلی و خارجی با هم هماهنگی دارند.

از طرف دیگر، تیم تحلیل‌گر WPO مفصلا روی داده‌های نظرسنجی‌های مختلف کار کرده تا نشانه‌های دستکاری یا عددسازی را در آن‌ها بیابد. گزارش WPO یادآوری می‌کند که اگر چه «ساختن» نتیجه‌ی مطلوب برای پاسخ‌های مختلف مربوط به یک سوال کار ساده‌ای است، اما ساختن مجموعه‌ی داده‌ای (dataset) معتبر شامل پاسخ‌های چندین سوال کار ساده‌ای نیست. ارتباط منطقی‌ای میان خیلی از پرسش‌ها وجود دارد و انتظار می‌رود که این روابط منطقی در نظرسنجی‌های مختلف خودشان را نشان دهند. تحلیل‌گران WPO بین پرسش و پاسخ‌های «هر کدام از نظرسنجی‌ها»، «نظرسنجی‌های داخلی»‌ و «نظرسنجی‌های داخلی و خارجی» روابط منطقی و الگوهای هماهنگ و سازگار با همی را یافته‌اند.

در گزارش تحلیلی WPO در این مورد بیشتر نوشته شده است که توصیه می‌کنم مطالعه بفرمایید. مطلب آقایان ادوارد هرمان و دیوید پیترسون را هم حتما بخوانید، چون با دقت و جامعیت خوبی نوشته شده است.

کنجکاو: خوب این‌طور که به نظر می‌رسد با تقریب خوبی می‌توانیم نتایج این نظرسنجی‌ها را که با هم هماهنگی هم دارند را معتبر بدانیم. اما نتایج این نظرسنجی‌ها چقدر تعیین کننده‌اند؟ منظورم این است که گیریم که این نظرسنجی‌ها درست و معتبر باشند. آیا ممکن است صرف‌نظر از درستی این نظرسنجی‌ها ما با یک کودتای انتخاباتی مواجه باشیم؟ تخلفات انتخاباتی چطور؟

شکاک: نکته‌ای که ما از این نظرسنجی‌ها در می‌یابیم این است که نتیجه‌ اعلام شده مبنی بر پیروزی قاطع آقای احمدی‌نژاد در انتخابات سال ۱۳۸۸با سنجش‌هایی که توسط این موسسات در روزهای قبل و بعد از انتخابات انجام شده هماهنگی دارد. یعنی آقای احمدی‌نژاد رای اکثریت مردم را داشته است.

کنجکاو: پس ایرادها و تخلفاتی که معترضان (مثلا آقای موسوی) به برگزار کنندگان می‌گیرند در مورد تخلفات انتخاباتی چطور می‌شود؟

شکاک: به نظرم بحث تخلفات انتخاباتی موضوع متفاوتی است. شواهد و قرائن متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد در انتخابات ۱۳۸۸تخلفات انتخاباتی زیادی رخ داده. این تخلفات طبعا مهم هستند و باید به جای خود در مورد آن‌ها بحث و بررسی شود،‌ اما نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم و در بالا هم توضیح دادم، این است که این تخلفات بر اساس شواهدی که در دست داریم، نتیجه‌ی انتخابات را عوض نمی‌کند. چرا که نظرسنجی‌های مختلف به ما نشان می‌دهد که پیروز انتخابات در هر صورت آقای احمدی‌نژاد می‌بود.

کنجکاو: اما اگر از رانت‌های دولتی استفاده نمی‌شد، درست در ماه‌ها و هفته‌های قبل از انتخابات وعده‌های پوپولیستی داده نمی‌شد و تصمیم‌های توده‌گرا به قصد جذب آراء مردم گرفته نمی‌شد و اگر از امکانات حکومتی و دولتی برای معرفی یکی از کاندیداها استفاده نمی‌شد، شاید نتیجه‌ی انتخابات فرق می‌کرد.

شکاک: بدون شک. این ایرادی است که به سیستم‌های انتخاباتی حتی بزرگ‌ترین دموکراسی‌های دنیا هم وارد است. ایرادی که به این نوع سیستم‌ها می‌توان گرفت این است که کسی که زور و پول و رسانه و لابی بیشتری دارد، رای بیشتری هم می‌آورد (به صورت نسبی). خیلی وقت‌ها این فرایندهای استفاده از زور و پول و رسانه و لابی به صورت قانونی انجام می‌گیرد و خیلی دشوار است تفکیک مرزهای این‌که کجا این حرکت‌ها قانونی بوده‌اند و کجا غیرقانونی. این تازه در مورد کشورهای دارای سنت دموکراتیک دیرینه است. در مورد کشوری مثل ایران که نهاد دموکراسی و انتخابات در آن کمتر از یک قرن سابقه دارد این ایراد به مراتب پررنگ‌تر است. خلاصه‌اش این می‌شود که هیچ‌وقت (حتی اگر دموکراسی‌های غربی را الگو بدانیم که تازه به نظر من الگو نیستند) این‌طور نیست که چند تا نامزد بیایند و صرفا بر اساس شعارهای تبلیغاتی‌شان با هم رقابت کنند. همیشه رقابت در سطحی وسیع‌تر و مبنایی‌تر میان منابع و امکانات و نفوذ (همان زور و پول و رسانه و لابی) نامزدها وجود دارد و در واقع نتیجه‌ی آن رقابت است که نتیجه‌ی انتخابات را رقم می‌زند. حتی در کشورهای دارای سنت دموکراسی دیرینه، ما نمونه‌هایی را سراغ داریم که شائبه‌ی این وجود دارد که یک جناح سیاسی برای پیروزی مجدد در انتخابات کشور را وارد جنگ کرده است! من قصدم این نیست که توجیه کنم که چون در فلان کشور دموکراتیک از زور و پول و رسانه و لابی استفاده می‌شود، پس این‌که چنین چیزی در ایران هم رخ داده قابل قبول است. خیر به هیچ عنوان. من نگاهم به مقوله‌ی دموکراسی کمی رادیکال‌تر از این حرف‌هاست. اما به هر حال، با دیدی عمل‌گرایانه باید قبول کرد که چنین استفاده‌هایی از زور و  پول و رسانه و لابی بخشی از «بازی دمکراسی‌های واقعا موجود است» که تازه ایران کارآموز این راه است.

به هر حال به صورت خاص در مورد این انتخابات، همان‌طور که معترضان انتخابات هم به شکل‌های متختلف نشان داده‌اند (مثلا این‌جا) حتما تخلفاتی رخ داده است ولی خیلی از مواردی که به عنوان تخلف ذکر شده، بیشتر استفاده از موقعیت (زور و پول و رسانه و لابی) است که متاسفانه همان‌طور که گفتم ایرادی ریشه‌ای و فراگیر است و مختص دموکراسی نوپای ایرانی نیست.

کنجکاو: راستش من هنوز قانع نشدم. دلیلم هم این است که نتایج این نظرسنجی‌ها که شما شرح دادید، با خیلی از اتفاقات و رویدادهایی که قبل و بعد از انتخابات در ایران رخ داد نمی‌خواند. اگر انتخابات واقعا درست و صحیح (صرف نظر از تخلف‌ها) انجام شد، پس چرا حکومت این برخورد امنیتی و خشن را با معترضان کرد؟‌ این همه بگیر و ببند و سرکوب و حتی کشتار برای چه بود؟ حکومتی که از درستی انتخابات خود مطمئن است چرا باید به چنین روش‌هایی رو بیاورد؟  آن چه وضع اعلام نتایج بود؟ چرا آمار رای دهندگان در بعضی حوزه‌های انتخابی از واجدین شرایط رای دادن بیشتر بود؟ دو کاندیدای معترض این انتخابات چرا بدون محاکمه شدن در حبس به سر می‌برند؟ و خیلی سوالات و موارد دیگر. تازه این‌ها همه مربوط به بعد از انتخابات است، قبل از انتخابات هم موارد مشکوک زیاد بود. حمایت مستقیم یا غیرمستقیم نهادهای حکومتی از یک کاندیدای مشخص و تخلفاتی که خیلی از آن‌ها توسط معترضان بیان شده است. این‌ها چه می‌شوند؟

شکاک: من هم دوست دارم بیشتر صحبت کنیم. اما فکر می‌کنم بهتر است ادامه‌ی بحث را به وقتی دیگر موکول کنیم تا مطلب بیش از حد طولانی نشود. یادتان باشد که گفتگو به کجا رسیده بود تا در جلسه‌ی آینده از آن‌جا ادامه دهیم. با تشکر از توجه شما و خوانندگان گرامی.

کنجکاو: موافقم. من هم از شما و همه خوانندگان تشکر می‌کنم… این بحث را به زودی ادامه خواهیم داد.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.