فیلم کشتار غیرنظامیان عراقی توسط هلی‌کپتر آپاچی آمریکایی

ویدئوی زیر که از داخل کابین یک هلی‌کپتر آپاچی آمریکایی ضبط شده حمله موشکی به گروه غیرنظامیانی که در یکی از خیابان‌های شهر فلوجه راه می‌روند و نابودی آن‌ها را نشان می‌دهد. این کشتار که فقط یک نمونه از هزاران هزار نمونه «فیلم‌برداری نشده» یا «فاش نشده» دیگر در عراق است از مصادیق بارز و آشکار «جنایت جنگی» است. {بیشتر در همین رابطه}

چنین رفتاری از سوی نظامیان و فرماندهان آن‌ها اگر از لحاظ حقوقی پی‌گیری شود می‌تواند به مجازات‌های سنگین (در حد حبس ابد یا حتی اعدام) فرمانده‌هانی که در طراحی و اجرای آن نقش داشته‌اند منجر شود. اما کجاست دادگاهی که قدرت و اراده محاکمه «خوک‌های چاق» و نه «سربازان گردن‌باریک» را داشته باشد؟

  • خلبان از فرمانده‌ سئوال می‌کند: تعداد زیادی آدم می‌بینم. آیا نابودشان کنم؟
  • صدای فرمانده از آن سو که بلافاصله جواب می‌دهد: بله نابودشان کن.
  • خلبان: ده ثانیه
    موشک جماعت را متلاشی می‌کند و دود تمام صحنه خیابان را پر می‌کند.
  • خلبان: هدف با موفقیت.
  • خلبان: آه پسر!

موقعی که خلبان برای شلیک موشک کسب اجازه می‌کند «تعداد زیادی آدم» را گزارش می‌دهد، نه افراد مسلح؛ و اجازه شلیک بلافاصله داده می‌شود. این نشان می‌دهد دستور اصلی عملیات هدف قرار دادن همه کسانی که در خیابان دیده شوند بوده است. این یک «جنایت جنگی» واضح است.

صدای از سرکیف خلبان که می‌گوید «آه پسر!» (!Au dude) در پایان فیلم نشان می‌دهد این‌نوع وحشی‌گری در ذهن نیروهای نظامی اشغال‌گر رخنه کرده و عادی شده و چگونه رویارویی تبدیل به «جنگ نژادی» شده است.

war-crime

نامه سرگشاده به دادگاه بین‌المللی

ویدئوی فوق به همراه چندین مستند دیگر در نامه سرگشاده اسپنسر اسپراتلی (Spencer Spratley) به دادستان دادگاه بین‌المللی در هاگ ذکر شده است. عنوان این نامه سرگشاده این است: «آمریکا در فلوجه مرتکب جنایت جنگی شده است».

چند نمونه از مستنداتی که در این نامه به آن‌ها اشاره شده:

فاجعه انسانی با ابعاد غیر قابل توصیف

نمونه‌های محدود و جسته گریخته‌ای که گاه از سد محکم رسانه‌ای حاکم بر عراق عبور می‌کند و در اختیار مردم قرار می‌گیرد نشان‌گر فاجعه‌ای هولناک در عراق است که ابعاد واقعی‌اش بر هیچ‌کس روشن نیست.

وقتی نوام چامسکی می‌گوید اگر قوانین دادگاه نورنبرگ به همان شدتی که در مورد نازی‌ها اجرا شدند، در مورد بقیه شخصیت‌های سیاسی بعد از جنگ جهانی دوم اجرا می‌شد، احتمالا همه رئیس‌جمهورهای ایالات متحده به اعدام محکوم می‌شدند، حرف اغراق‌آمیزی نزده است. اگر تردید دارید نوشته نوام چامسکی که به طور خلاصه نشان می‌دهد تک‌تک رئیس‌جمهورهای ایالات متحده بعد از جنگ جهانی دوم مرتکب تخلفاتی مشابه یا شدیدتر از تخلفات نورنبرگ شده‌اند را ببینید.

در واقع واقعیت تلخ در این‌جاست که این حرف اصلا اغراق‌آمیز نیست.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی
Advertisements

خانم هیلاری کلینتون بمب خوشه‌ای برای بچه‌ها خوب نیست

این پست تقدیم به همه «ساده‌دلانی» می‌شود که فکر می‌کنند «خانم هیلاری کلینتون» یا امثال او دلشان برای «حقوق بشر» یا «مردم ایران» می‌سوزد یا اصولا به اندازه سر سوزنی «انسانیت» سرشان می‌شود.

ترجمه مقاله‌ای از وب‌گاه رویاهای مشترک (Common Dreams) (با کمی خلاصه‌سازی).

cluster-bombs

سناتور هیلاری کلینتون در زندگی‌نامه شخصی خود تاریخ زنده (Living History) خود را مدافع حقوق کودکان و زنان و حامی حقوق بشر معرفی می‌کند. اما واقعیت این است که کلینتون‌ها سابقه مفصلی از قربانی کردن حقوق و یا حتی زندگی کودکان برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود دارند. وقت آن رسیده است که این سوابق افشا شود.

در 6 سپتامبر سال 2006 یک لایحه ساده (قانون اصلاحی که استفاده از بمب‌های خوشه‌ای (cluser bombs) را در مناطق غیرنظامی ممنوع می‌کرد.) موقعیت بسیار عالی‌ای برای خانم هیلاری کلینتون فراهم آورد که بتواند از «حقوق» و «زندگی کودکان» در سراسر جهان «عملا» حمایت کند. بمب‌های خوشه‌ای از وحشیانه‌ترین و منفورترین سلاح‌های جنگ‌های مدرن امروز هستند و قربانی اصلی آن‌ها کودکان‌اند.

«سناتور اوباما» به این لایحه رای مثبت داد. اما خانم هیلاری کلینتون به این اصلاحیه که با «کنواسیون ژنو» نیز کاملا هماهنگ بود رای «منفی» داد. کنواسیون ژنو استفاده از هر گونه سلاحی که خشک و تر را با هم نابود کند (indiscriminate weapons) را ممنوع می‌داند.

در آوریل سال 2003 خبرنگار آسیاتایمز از بیمارستانی در بغداد قتل‌عام مردم عراق را چنین توصیف کرد: «اکثریت قاطع مجروحین زنان و کودکان هستند، قربانیان ترکش‌های بمب‌های خوشه‌ای.»

20 درصد بمب‌های کوچک‌تری (bomblet) که از بمب‌های خوشه‌ای خارج می‌شود بلافاصله منفجر نمی‌شوند و تبدیل به مین‌های ضدنفری می‌شوند که روزی در آینده منفجر خواهد شد. این بمب‌های کوچک توجه کودکان را جلب می‌کنند چون ظرف آن‌ها شبیه قوطی نوشیدنی است و مناسب بازی به نظر می‌رسد.

البته خانم هیلاری کلینتون به هیچ عنوان دوست ندارد «رای منفی‌ای» که به لایحه عدم استفاده از بمب‌های خوشه‌ای داد در مبارزه انتخاباتی‌اش مطرح شود. [با تشکر از همه رسانه‌های شرکتی در آمریکا که «حتی یک کلمه» از این موضوع منعکس نمی‌کنند.]

بیل کلینتون و مین‌های زمینی

حال به موضع کلینتون‌ها در مورد مین‌های زمینی نگاهی بیاندازیم. موضوعی بسیار مهم برای همه پدران و مادران جهان و برای همه کسانی که کودکان را دوست دارند. land-mine

آمریکا بزرگ‌ترین تولید کننده «مین‌های زمینی» در جهان است. در حال حاضر بیش از 100 میلیون مین زمینی در بیش از 60 کشور جهان نصب شده است (9 میلیون در آنگولا، 10 میلیون در کامبوج). بر اساس برآورد سازمان ملل هر سال 26000 نفر که بیشتر غیرنظامیان کشورهای در حال توسعه هستند، بر اثر انفجار مین کشته یا معلول می‌شوند.

در دسامبر سال 1997، 137 کشور جهان «معاهده اوتاوا» را مبنی بر «ممنوعیت تولید، استفاده، انبار یا انتقال مین‌های ضدنفر» امضا کردند. کلینتون اما این معاهده را امضا نکرد و گفت:‌ «من انگیزه اخلاقی کافی برای امضا کردن چنین معاهده‌ای نداشتم.» آقای کلینتون انگیزه اخلاقی؟!!!، آیا مین‌های ضدنفر برای کودکان خوب است؟

دست‌کم نیم میلیون کودک در اثر تحریم‌های دولت کلینتون در عراق کشته شدند

تحریم‌های هولناک اقتصادی در سال‌های دهه 1990 که مرکزیت سیاست خارجی کلینتون را تشکیل می‌داد نیازی به معرفی مجدد ندارد. تحریم‌های کلینتون تمام جمعیت عراق را رنجور کرد. مرگ و میر کودکان و افراد مسن و بیمار افزایش نجومی یافت. بیماری‌های واگیردار شایع شد. سیستم بهداشت و درمان عراق که تا قبل از تحریم‌ها پیشرفته‌ترین در خاورمیانه بود از هم پاشیده شد. کود و قطعات یدکی به کشاورزان نرسید. هزاران نیروی متخصص از کشور گریختند. تحریم‌های اقتصادی همراه با بمباران هوایی پراکنده زیربنای کشور را به کلی نابود کرد.

«بیل کلینتون» برای نشان دادن میزان «نفرت‌» خود از «حقوق بشر» و «افکار عمومی جهانی» پیشنهادات «فرانسه» و «روسیه» را برای پایان دادن به تحریم‌های وحشیانه علیه عراق رد کرد.

اعتراف صادقانه به نژادپرستی (جان کلام سیاست خارجه کلینتون)

عاقبت «مادلین آلبرایت» وزیر امور خارجه دولت کلینتون بود که ابعاد بی‌تفاوتی سرد کابینه کلینتون نسبت به حقوق بشر را کاملا فاش کرد. آلبرایت در مصاحبه تلویزیونی تاریخی و مشهورش با لزلی ستال (Leslie Stahl) گفت که اهداف سیاست کلینتون ارزش قربانی شدن نیم میلیون کودک عرب را داشته است. کودکانی که در همان زمان که او صحبت می‌کرد از بیماری و فقر غذایی در حال مردن بودند. در تاریخ برای همیشه ثبت شده است که پس از این‌که مادلین آلبرایت با سکوتش تصدیق کرد که حدود نیم میلیون کودک عراقی در اثر تحریم‌ها کشته شده‌اند در پاسخ به سئوال مصاحبه‌گر که «آیا این بها ارزش‌اش را دارد؟» او دقیقا گفت: «ما فکر می‌کنیم این بها ارزش‌اش را دارد».

CARTOON

مرگ نیم میلیون کودک زیر 5 سال نسل‌کشی است. البته آلبرایت از کودکان عرب سخن می‌گفت، نه از کودکان اروپایی. اگر او چنین جمله‌ای را در مورد کودکان انگلیسی یا آلمانی گفته بود بی‌تردید ظرف کمتر از یک ساعت از مقام خود برکنار می‌شد.

بیانات صریح آلبرایت از نگرش نژادپرستانه سیاست‌مدارن واشنگتن نسبت به اعراب پرده‌ برداشت. آلبرایت جان کلام سیاست خارجه کلینتون (و بوش) را به ما گفت: «مردم عرب هیچ حق انسانی‌ای که آمریکا بخواهد به آن احترام بگذارد ندارند.»

روزی در آینده تاریخ‌دان‌ها تحریم‌های اقتصادی کلینتون و اشغال عراق توسط بوش را دو جزء لاینفک یک فرایند هولناک قلمداد خواهند کرد.

خط‌کش‌های مختلف برای سنجش حقوق‌بشر

سناتور هیلاری کلینتون هرگز هیچ‌کدام از تحریم‌های غیرانسانی یادشده یا نگاه نژادپرستانه‌ای که آن‌ها را ممکن ساخت محکوم نکرده است. در واقع خانم هیلاری کلینتون از هم‌اکنون در حال تدارک تحریم‌های سنگین بر علیه یک کشور دیگر در خاورمیانه است: ایران!

خانم کلینتون (با استناد به سابقه رای‌هایش در کنگره و حضورش در کاخ سفید به عنوان بانوی اول آمریکا) همانند همسرش «حقوق بشر» را در نقاط مختلف جهان با خط‌کش یکسان اندازه‌گیری نمی‌کند. او زندگی بچه‌های عرب‌ یا ایرانی‌ را با مقیاس دیگری می‌سنجد…


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نظرسنجی بی‌بی‌سی در مورد نحوه برخورد با ایران: مردم آمریکا و اسرائیل پشتیبان حمله نظامی به ایران هستند

نتیجه نظرسنجی طولانی و مفصل بی‌بی‌سی که توسط شرکت گلوبال اسکن و به صورت میدانی در کشورهای مختلف انجام شده را ببینید. این نظرسنجی عقیده حدود 30000 نفر را در 31 کشور مختلف درباره شیوه برخورد با ایران در صورتی که ایران به تولید سوخت هسته‌ای ادامه دهد جویا شده است. از این 31 کشور نظرسنجی در 13 کشور محدود به مناطق شهری بوده است. ( متن کامل این گزارش را دانلود کنید.)

شرکت‌کننده‌گان از کشورهای اسرائیل، آمریکا و کره جنوبی خواستار برخوردهای خشن و سخت (مثلا برخورد نظامی) با ایران شده‌اند، در حالی‌که نظردهنده‌گان از مصر، اندونزی و روسیه خواستار برخوردهای ملایم (اعمال تحریم) با ایران هستند. مقایسه آمار سال 2006 و 2008 هم نشان می‌دهد که اصولا خواست عمومی برای تحریم یا برخورد نظامی در همه کشورها کاهش یافته است، ولی این همه ماجرا نیست. بر اساس نتیجه این نظرسنجی افکار عمومی مردم آمریکا و اسرائیل به شدت موافق برخورد شدید یا نظامی با ایران است.

سئوال: اگر ایران به تولید «سوخت هسته‌ای» ادامه دهد چگونه باید با آن برخورد کرد؟

_44483102_nuclear_fuel_gra203

آبی پررنگ: «هیچ فشاری بر ایران وارد نشود»
آبی کمرنگ: «فقط روش‌های دیپلماتیک به کار برده شود»
نارنجی: «اعمال تحریم‌های اقتصادی»
قرمز: «برخورد نظامی مجاز است»

سئوال: اگر ایران به تولید «سوخت هسته‌ای» ادامه دهد چگونه باید با آن برخورد کرد؟

_44482855_iran_produce_fuel416

(رنگ آبی نشان دهنده «روش‌های نرم» و رنگ قرمز نشان دهنده «روش‌های سخت» است. رنگ‌های پررنگ مربوط به نتیجه نظرسنجی در سال 2008 و رنگ‌های روشن مربوط به 2006 است)

هشدار و خطر جدی برای ایران

اگر چه به صورت کلی نتیجه نظرسنجی روند مثبتی را برای ایران نشان می‌دهد اما نتایج نظرسنجی فوق (در صورتی که دقیق باشد) نشان می‌دهد افکار عمومی کشورهای اسرائیل و آمریکا که مهمترین دشمنان ایران محسوب می‌شوند بین 60 تا 71 درصد از حمله نظامی به ایران حمایت می‌کنند. این موضوع می‌تواند بسیار خطرناک باشد، چون بزرگترین و قدرتمندترین عامل محدود کننده دولت‌ آمریکا (یا اسرائیل) افکار عمومی این کشورهاست. البته به همین دلیل هم در این کشورها «صنعت رسانه» و «کنترل افکار عمومی» از سایر نقاط جهان قوی‌تر است.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

6 نشانه که آمریکا احتمالا قصد جنگ با ایران را دارد

با کمی خلاصه‌سازی ترجمه مقاله تحقیقات جهانی (Global Research) در مورد نشانه‌هایی که می‌تواند حاکی از تدارک حمله نظامی به ایران باشد بخوانید:

استعفای فرمانده ارشد ارتش آمریکا در خاورمیانه «آژیر خطری» است که نشان می‌دهد «دستگاه بوش» احتمالا به دنبال استفاده از نیروی نظامی برای مقابله با برنامه‌های هسته‌ای ایران است. اما شش اتفاق که همه‌گی در موضوع «ایران» مشترک هستند این نگرانی را بیشتر می‌کند. هیچ‌کدام از این موارد طور قاطع نشان دهنده چیزی نیستند ولی مجموعه آن‌ها با هم نگران کننده است:

1. استعفای فالون: با درگیری کامل ارتش و نیروی زمینی آمریکا در عراق،‌ هرگونه عملیات نظامی احتمالی دیگری در منطقه به شدت به نیروی دریایی وابسته خواهد بود. حمله هوایی و موشکی از ناوهای هواپیمابر و ناوگان دریایی مستقر در منطقه برای نابودی دفاع ضدهوایی و تاسیسات هسته‌ای ایران.

2. سفر صلح معاون رئیس‌جمهور آمریکا دیک‌ چنی: چنی به عنوان مهم‌ترین طرف‌دار برخورد نظامی با ایران در آستانه مسافرت به خاورمیانه است که به اصطلاح روند صلح میان اسرائیل و فلسطین را تقویت کند، اما او در دو کشور دیگر هم توقف خواهد کرد. اولی «عمان» است: متحد استراتژیک و سکوی مهم هر گونه عملیات نظامی در خلیج‌فارس که به خصوص در آن‌سوی تنگه هرمز قرار دارد. تنگه‌ای که به دلیل اهمیتی که در ترانزیت نفت دارد بسیار آسیب‌پذیر است و ایران هم تهدید کرده در صورت جنگ آن‌را مسدود خواهد کرد. چنی همین‌طور به «عربستان سعودی» سفر می‌کند. حمایت و همکاری عربستان سعودی قبل از جنگ بسیار ضروری است چرا که این کشور می‌تواند با افزایش میزان تولید نفت روزانه خود، از انفجار قیمت نفت در صورتی که ایران صادرات نفت را متوقف کند جلوگیری کند. در ماه مارس 2002، چنی سفر عالی‌رتبه مشابهی به عربستان سعودی و کشورهای دیگر منطقه خلیج‌فارس انجام داد،‌ که در همان زمان همه‌گان می‌گفتند در راستای یافتن راه‌حل دیپلماتیک برای موضوع عراق است و نه جنگی که سال بعد آغاز شد.

3. حمله هوایی اسرائیل به سوریه: حمله هوایی اسرائیل به عمق خاک سوریه در اکتبر سال 2007 که ادعا شد برخی از تاسیسات مرتبط با فعالیت‌های هسته‌ای را هدف قرار داده است را نیز نمی‌توان از نظر دور داشت. یک سناریوی محتمل این است هدف این حمله این بوده که سوریه سیستم‌های پدافند الکترونیکی جدیدی را که از روسیه خریداری کرده است «روشن کند» و به این ترتیب «چند و چون» آن‌ها را فاش سازد. همین‌طور محلی که حمله هوایی به آن انجام شد می‌تواند مسیر پرواز به ایران باشد که از فراز منطقه دوست کردستان عراق نیز عبور می‌کند و دانستن محل و الگوی سیستم دفاع ضدهوایی سوریه برای کم کردن تهدیدها علیه هواپیماهای نظامی‌ای که به سوی ایران پرواز می‌کنند بسیار مهم است.

iran-us-diplomacy

4. استقرار کشتی‌های جنگی در سواحل لبنان: دو کشتی نظامی آمریکایی اوایل ماه مارس امسال (همین ماه) در نزدیکی سواحل لبنان مستقر شدند. ادعا شده است علت این استقرار نگرانی آمریکا از بحران سیاسی لبنان و تاثیر سوریه در این کشور بوده است. اما ممکن است آمریکا کشتی‌های نظامی‌اش را در شرق مدیترانه مستقر کرده که در صورت حمله نظامی به ایران، اولا مراقب متحد ایران بعنی سوریه باشد و ثانیا اسرائیل را در مقابل حملات موشکی ایران حمابت هوایی کند. یکی از کشتی‌های مستقر شده در این منطقه مجهز به مدرن‌ترین سیستم‌های ضدموشک است.

5. اظهارنظرهای مقامات اسرائیلی: رئیس‌جمهور اسرائیل شیمون پرز اوایل همین ماه گفت اسرائیل برای جلوگیری از دست‌یابی ایران به سلاح‌های هسته‌ای «به تنهایی» به ایران حمله نخواهد کرد. این در حالی است که در گذشته مقامات اسرائیلی بارها تاکید کرده بودند که آماده «اقدام به صورت مستقل» علیه ایران هستند — اگر ضروری باشد. آیا رئیس‌جمهور اسرائیل موضع خود را عوض کرده است یا این‌که رئیس‌جمهور آمریکا به او اطمینان داده است که اسرائیل مجبور نیست برای حمله به ایران «به تنهایی» عمل کند؟

6. جنگ اسرائیل و حزب‌الله: شاید به نظر کمی قدیمی برسد،‌ اما حمله سال 2006 اسرائیل به لبنان و حزب‌الله که از سوی ایران حمایت می‌شود، در آن زمان به عنوان حرکتی دبده شد که اسرائیل به عنوان پیش‌درآمد رویارویی نظامی با ایران انجام داد. گروه شیعه رادیکال حزب‌الله چه به تنهایی و چه به عنوان بازوی ایران در منطقه به عنوان تهدیدی برای اسرائیل در هنگام جنگ با ایران دیده می‌شود. بنابراین برای اسرائیل مهم بود که نیروهای حزب‌الله را به مواضع خود پس بفرستد و به قصد تضعیف آن، زرادخانه آن‌را تا حد امکان نابود کند. با وجودی‌که حزب‌الله بعد از این حمله تا حدودی خود را بازسازی کرده است اما نیروهای سازمان ملل منطقه امنی را در جنوب لبنان به وجود آورده‌اند.

iran-war-us1

پی‌نوشت: موارد فوق یا نوشته‌های از این دست همه در حد گمانه‌زنی است. ولی از گمانه‌ها و شواهد نگران‌کننده نباید به ساده‌گی گذشت.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

استعفای دریاسالار آمریکایی مخالف جنگ با ایران و نگرانی‌های جدید

استعفای «دریاسالار ویلیام فالون» فرمانده «مرکز فرمان‌دهی ارتش آمریکا در خاورمیانه، شرق آفریقا و آسیای میانه» یا CENTCOM، که از مهمترین موانع هرگونه برنامه‌ریزی عملی برای حمله به ایران بود «خبر خوش‌آیندی» نیست و می‌تواند نشان دهنده جدی‌تری شدن برخی «سناریو‌های خطرناک» در پشت‌پرده‌ سیاست خارجی آمریکا باشد.

adm385_302115a

او که به خاطر موضع‌گیری‌هایی شبیه «تا وقتی در مقام فرما‌ن‌دهی باشم حمله‌ای به ایران صورت نخواهد گرفت» مشهور است خواستار خروج نیروهایی آمریکایی از عراق بود و با مقامات دولت بوش بر سر شیوه برخورد با موضوعات بین‌المللی (به خصوص برخورد نظامی با ایران) اختلاف نظر داشت و این اختلافات روزافزون عاقبت به استعفای او انجامید.

در همین رابطه:


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

دموکراسی خوب است اگر و تنها اگر مردم درست انتخاب کنند

توجه: این نوشته در مورد انتخابات ایران نیست، ولی در نگاهی کلان‌تر بی‌ارتباط با آن نیست.

شاید بیش از حد واضح باشد و بزرگان در این زمینه نوشته‌اند و می‌نویسند ولی دلم نمی‌آید به سهم ناچیز خودم ننویسم و تاکید نکنم که آمریکا بزرگ‌ترین پشتیبان و حامی «دموکراسی و انتخابات آزاد» در جهان است به شرطی که مردم کشورها «درست» انتخاب کنند، یعنی به شخص یا گروهی که ارباب می‌پسندد رای دهند. در غیر این‌صورت «مردم» باید تنبیه شوند و اصولا «انتخاباتی» در کار نبوده است.

بزرگترین جرم مردم فلسطین در چند سال اخیر این بوده که در انتخابات سال 2006، با اکثریت آراء به «حماس» رای دادند و به نقل از واشنگتن پست کار پیشرفت صلح در خاورمیانه را مشکل کردند.

بلافاصله پس از انتخابات «ارگانیسم غول‌پیکر رسانه‌ای» دست به کار می‌شود و با دقتی حیرت‌انگیز که بی‌شباهت به پیش‌بینی‌های آن آزاده مرحوم در رمان 1984 نیست،‌تاریخ را بازنویسی می‌کند: اصولا انتخاباتی در فلسطین در کار نبوده است! کلمه مقدس «انتخابات» از صفحه‌های تاریخ حذف و عبارت «حماس کنترل دولت را به دست گرفت»  (انگار که کودتا کرده باشد) جایگزین آن می‌شود. کسی نداند ممکن است فکر کند حماس به زور تفنگ و بمب قدرت را به دست گرفت. واقعیت این است که حماس سال 2006 را دوباره هل دادند به سوی خشونت و بنیادگرایی، چون مایل نبودند دموکراسی و آرامش در فلسطین شکل گیرد.

no-elections-in-gaza

صفحه اختصاصی «غزه» در کتاب‌چه حقایق جهان CIA از به کار بردن کلمه Elections یا انتخابات برای بازنویسی تاریخ و توصیف آن‌چه در ژانویه 2006 در فلسطین رخ داد اکراه دارد.

no-election

حتما توجه دارید که عبارت «نتوانست یک بستر قابل قبول سیاسی به جامعه جهانی ارائه دهد» در واقع به معنی «نتوانست یک بستر قابول سیاسی به آمریکا و متحدانش ارائه دهد» است.

در این‌جا اصلا کاری به جهت‌داری آشکاری که توی همین یک وجب نوشته به خواننده تلقین شده ندارم. هدف‌ام فقط نشان دادن یک نمونه از کار «هنرمندانه و دقیقی‌است» که س.ا.ن.س.و.ر.چیان حرفه‌ای رسانه‌های سرمایه‌داری در تحریف واقعیت و تاریخ می‌کنند. کلمه «انتخابات» از تاریخ مردم مظلوم فلسطین باید حذف ‌شود اما تا آن‌جایی که به خاطر دارم کسی مثل آقای «پرویز مشرف» که غیر ممکن است یک بار نامش را بدون لقب «پرزیدنت» از رسانه‌های «خودشانی» بشنوید با کودتای نظامی سرکار آمده است. لابد آقای «پرویز مشرف» موفق شده «یک بستر قابل قبول سیاسی به جامعه جهانی ارائه دهد»…

palestinian-elections2006

مسخره کردن انتخاب «مردم فلسطین» توسط همان کسانی که با بستن همه راه‌های دموکراتیک وادارشان می‌کنند دست به اسلحه ببرند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

سفر مهم و تاریخی رئیس‌جمهور ایران به عراق

به بهانه سفر بسیار مهم و تاریخی ریس جمهور ایران به عراق.

این سفر از نظر «سمبلیک» از بسیاری جهات مهم است. از لحاظ تاریخی برای اولین بار پس از جنگ ایران و عراق یک رئیس‌جمهور ایران به عراق سفر می‌کند و به خصوص اولین سفر رئیس‌جمهور ایران به عراق، بعد از اشغال آن توسط آمریکا است. _1788976_iraq_iran_150

این بازدید از نظر اوضاع سیاسی روز و در آستانه صدور قطع‌نامه سوم شورای امنیت علیه ایران که با فشارهای آمریکا پی‌گیری می‌شود نیز اهمیت بالایی دارد. سفر رئیس‌جمهور ایران به عراق و استقبال گرم مقامات عراقی از وی و تلاش دو کشور برای گسترش روابط متقابل «زنگ خطری» برای منافع آمریکا در منطقه است. لازم به یادآوری است آمریکا مخالف تقویت روابط ایران و عراق است در حدی که بارها به مقامات عراقی در این زمینه هشدار داده است. در صورت پایدار شدن روابط ایران و عراق و به دنبال آن سایر کشورهای منطقه، حضور نظامی آمریکا در منطقه مهم خلیج‌فارس توجیه‌ناپذیر خواهد بود. (در همین زمینه پیشنهاد وام یک‌میلیارد دلاری ایران به عراق)

آخرین سفر بوش به عراق تا لحظه ورود وی به پایگاه نظامی آمریکا در عراق از مردم پنهان نگاه داشته شد. درست بر عکس سفر رئیس‌جمهور ایران به عراق که از پیش اعلام شده بود{+}. برخلاف مقامات میهمان که با هلی‌کپتر به کاخ ریاست‌جمهوری عراق منتقل می‌شوند، رئیس‌جمهور ایران با ماشین از سطح بغداد عبور کرد {+}.

با مزه نیست کسانی که 160000 سرباز در عراق دارند ما (ایران) را متهم به دخالت در امور عراق می‌کنند؟ — محمود احمدی نژاد

اتحاد انرژی ایران و چین؟

به نظر من قرارداد 16 میلیارد دلاری توسعه میدان پارس‌جنوبی میان ایران و چین را هم باید در راستای فشارهای آمریکا از طریق شورای امنیت بر ایران تحلیل کنیم. آمریکا به هیچ‌وجه مایل نیست، بزرگترین رقیبش به منابع انرژی مطمئن خاورمیانه دسترسی پیدا کند و ایران نیز به نوبه خود با آگاهی از عطش چین به نفت از برگ‌های برنده خود استفاده می‌کند و به حمایت شدن از سوی چین امید دارد. اتحاد انرژی استراتژیک میان چین و ایران (و احتمالا در آینده هند) در صورتی که عملی شود می‌تواند عواقب سیاسی چشم‌گیری داشته باشد و بافته‌های آمریکا را در منطقه پنبه کند.

reserves2


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

انگار که نیورک‌تایمز را با همه شماره‌های آن تعطیل کنند…

نمی‌دانم با وب‌گاه بی‌نظیر wikileaks آشنا هستید یا نه. این وب‌گاه محل مشارکت همگانی برای گردآوری اسناد و مدارک افشاگرانه‌ای است که از دست مقامات در می‌رود و هدف آن افشای «حرکت‌های غیرقانونی یا غیراخلاقی مقامات دولتی یا شرکت‌های بزرگ» است.

images-4

اخیرا و به دنبال شکایت یک بانک سویسی از این وب‌گاه به اتهام انتشار اسناد محرمانه، یک قاضی در ایالت کالیفرنیای آمریکا دستور بسته شدن کامل این وب‌گاه را صادر کرده است و به دنبال این حکم نشانی اصلی آن‌ یعنی http://wikileaks.org هم بسته شده است. این اولین بار در تاریخ است که یک دادگاه آمریکایی دستور «تعطیلی کامل یک وب‌گاه» را به جرم انتشار برخی اسناد یا مدارک می‌دهد.

free_speech_cartoonسازمان خبرنگاران بدون مرز می‌نویسد: «چرا دادگاه به حذف اسناد مربوطه از این وب‌گاه اکتفا نکرده و دستور بستن کامل این وب‌گاه را داده است؟»

به نقل از جولی‌ ترنر (وکیل) این حکم مشابه این است که «تمام شماره‌های نشریه نیویورک تایمز در کل تاریخ انتشار آن توقیف شود، ساختمان آن پلمپ شود و به صاحب آن نیز گفته شود اجازه ورود هیچ‌کس را به ساختمان ندهد».

آزاد‌اندیشان آمریکایی، از مدت‌ها پیش نسبت به خطر روزافزونی که «آزادی بیان» و «دموکراسی» بزرگترین دموکراسی جهان را تهدید می‌کند هشدار داده بودند. اما این به عهده مردم است که بیش از پیش هوشیار باشند: «مردم آمریکا» و «مردم جهان».


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

وقتی فرانسه در جهت صحیح حرکت کند

فرانسه با امارات بر سر ایجاد پایگاهی نظامی در این کشور به توافق رسیده است. با امضای این توافقنامه، نیروی دریایی فرانسه برای نخستین بار دارای پایگاهی در منطقه نفت خیز خلیج فارس خواهد شد.

France-Emirates

پایگاه نظامی فرانسه دفاعی است

به گفته سارکوزی «فرانسه،‌ پس از آمریکا اولین کشور غربی است که در منطقه استراتژیک خلیج‌فارس حضور دفاعی دائمی خواهد داشت». پرسشی که در ذهن‌های عاقل نقش می‌بندند این است که فرانسه در خلیج‌فارس از چه چیزی قرار است «دفاع» کند؟ فرضا در صورتی که «فرانسه‌» مورد تهاجم نظامی قرار بگیرد، آیا این کشور می‌تواند از پایگاه جدیدش در «امارات» که بیش از 5000 کیلومتر با فرانسه فاصله دارد به منظورهای «دفاعی» استفاده کند؟

فن‌آوری هسته‌ای باعث افزایش اعتماد می‌شود

فرانسه و امارات عربی متحده همچنین قرارداد همکاری‌های هسته‌ای امضا کرده‌اند‌ که به موجب آن فرانسه به امارات برای برخورداری از انرژی هسته ای غیرنظامی کمک خواهد کرد. پیشتر، قراردادهای مشابهی میان فرانسه و چند کشور دیگر عربی (مانند لیبی و الجزایر) امضا شده بود. سارکوزی همچنین وعده داده است فن‌آوری هسته‌ای صلح‌آمیز را در اختیار عربستان و قطر قرار دهد. آقای سارکوزی اعتقاد دارد دست یافتن کشورهای عربی به این تکنولوژی، باعث افزایش اعتماد میان جهان اسلام و غرب خواهد شد. البته این موضوع باعث افزایش اعتماد «شرکت‌های چندملیتی انرژی فرانسه» به «نماینده» انتخابی‌شان نیز می‌شود.

کسانی که دوست دارند اوضاع جهان را بفهمند ممکن است از خود بپرسند چرا ایران با جمعیت بیشتر و وسعت قابل توجه احتیاجی به منابع انرژی از نوع دیگر ندارد، اما «کشور‌های عربی به علت افزایش مصرف انرژی که ناشی از توسعه اقتصادی آن‌هاست» به انرژی هسته‌ای نیاز دارند:

بی‌بی‌سی: تحلیلگران می گویند کشورهای حاشیه خلیج فارس به علت افزایش مصرف انرژی که ناشی از توسعه اقتصادی است، تمایل به استفاده از فناوری هسته‌ای دارند.

بی‌بی‌سی: برخی از منتقدین بین‌المللی می‌گویند ایران با توجه به منابع عظیم نفت و گازش احتیاجی به فن‌آوری هسته‌ای ندارد.

پاداش فرانسه

به لطف پررنگ شدن حضور «راست اقتدارگرا» در فضای سیاسی فرانسه و نزدیک شدن بیش‌ از پیش فرانسه به سیاست‌های جهانی آمریکا، این کشور دارای اولین پایگاه نظامیش در منطقه خلیج‌فارس می‌شود و قراردادهای شیرین هسته‌ای متعدد «جهت افزایش اعتماد» با کشورهای منطقه امضا می‌کند. حرکتی که بدون تردید با چراغ سبز عموی بزرگوار و به عنوان دستمزد حرکت فرانسه در جهت «صحیح» انجام شده است.

جورج بوش وجود گازکربنیک را تایید کرد

نوشته زیر را از نشریه اینترنتی پیاز ترجمه کرده‌ام. نشریه پیاز یکی از مشهورترین وب‌‌گاه‌های طنز خبری-انتقادی آمریکا می‌باشد. امیدوارم از خواندن نمونه زیر لذت ببرید:

واشنگتن: در یک سخنرانی غیرمنتظره که دانشمندان و کارشناسان محیط زیست سراسر جهان آن‌را تکان‌دهنده ‌دانستند، رئیس‌جمهور جورج بوش، برای نخستین بار در دوران زندگی سیاسیش به دنبال انتشار گزارش «چشم‌انداز جهانی ‌محیط زیست» توسط سازمان ملل، رسما و به صورت علنی وجود «گازکربنیک» را تایید کرد.

وی گفت: «گاز کربنیک مولکولی است که از یک اتم کربن و دو اتم اکسیژن تشکیل شده است، به صورت طبیعی در محیط و در بازدم انسان یافت می‌شود و توسط گیاهان تجزیه می‌گردد.»

بوش خطاب به یکی از خبرنگاران حیرت‌زده کاخ سفید گفت «به عنوان کشور صنعتی پیشتاز در جهان، ما نمی‌توانیم بیشتر از این به وفاق عمومی میان دانشمندانی که در حال مطالعه اتسفر زمین هستند دارند بی‌توجه باقی بمانیم. گازکربنیک یک واقعیت است!»

Bush-Acknowledges.article

اظهارات اخیر بوشه تلویحا تایید می‌کند که احتمالا مفاهیم گوناگونی
مانند «بازدم»،« نوشیدنی‌های گازدار» و «فوتوسنتز» نیز وجود دارند.

با توجه به این‌که گازکربنیک -که برای نخستین بار در قرن هفدهم توسط فیزیکدان فنلاندی «جان باپتیستا فون هلمونت» به عنوان «روح وحشی» معرفی شده بود- توسط کابینه جورج بوش پیوسته انکار می‌شد، سخنان رئیس‌جمهور یک پیروزی بزرگ برای پشتیبانان نظریه وجود گازکربنیک محسوب می‌شود.

خانم لیندا ماتسون، معلم علوم مقطع سوم راهنمایی به خبرنگار ما گفت: «این سخنان یک قدم بزرگ به پیش برای شیمی پایه کشور می‌باشد. رئیس‌جمهور با این موضع‌گیری شجاعانه خود راه را برای تایید این نظر که سایر مولکول‌های شیمیایی مانند H2O نیز در واقع وجود دارند باز کرده است.»

با این وجود بسیاری از یاران و نزدیکان جورج بوش که وی آنان را از حامیان خود می‌دانست، ناامیدی و نارضایتی خود را از بیانات اخیر وی اعلام کردند. روحانی «لوک هاتفیلد» گفت: «هیچ چیز در مورد گازکربنیک در انجیل ذکر نشده است. بعد از این باید منتظر چه باشیم؟ لابد ادعاهایی مبنی بر این‌که به اصطلاح سوخت‌های فسیلی از موجودات افسانه‌ای مانند دایناسورها تشکیل شده‌اند؟ این یک گام رو به عقب برای کشور بوده است.»

یک سخنگوی کاخ سفید، سخنرانی اخیر را «محتاطانه» توصیف کرد و تاکید کرد رئیس‌جمهور هنوز آمادگی لازم را برای هرگونه موضع‌گیری در مورد وجود داشتن یخ‌های قطبی، لایه اوزون یا مفهوم بحث‌برانگیزی که بسیاری از دانشمندان آن‌را «آب و هوا» می‌نامند، ندارد.

اصل نوشته در نشریه پیاز

خبر ظاهرا خوب برای ایران

سایت آلترنت می‌نویسد گزارش سازمان اطلاعاتی [آمریکا] فاش کرد هشدارهای چنی و بوش در مورد ایران فریب‌کارانه بوده است. خلاصه مهمترین نکات گزارش مرکز ملی ارزیابی اطلاعاتی آمریکا (NIE) به نقل از همین نوشتار:

  • ما اعتقاد داریم ایران برنامه نظامی هسته‌ای خود را در پاییز 2003 متوقف کرد.
  • ما ارزیابی می‌کنیم (با ضریب اطمینان متوسط) که ایران برنامه نظامی هسته‌ای خود را دست کم تا اواسط سال 2007 مجددا آغاز نکرده است.
  • ما اطلاعات کافی در مورد نیت ایران مبنی بر تمایل بر مسکوت گذاشتن برنامه نظامی هسته‌ای خود تا آینده نامشخص نداریم.
  • ما اعتقاد داریم (با ضریب اطمینان متوسط)‌ که ایران احتمالا از لحاظ فنی قادر خواهد بود بین سال‌های 2010 تا 2015 اورانیوم بسیار غنی شده [مناسب جهت ساخت بمب هسته‌ای] تولید کند.
  • ما اعتقاد داریم (با ضریب اطمینان بالا) که ایران از لحاظ فنی قادر نخواهد بود پولوتونیوم مورد نیاز جهت ساخت یک بمب هسته‌ای را تا قبل از سال 2015 تولید کند.
  • با توجه به این نتایج، گزارش NIE در پایان تاکید می‌کند که تصور نمی‌کند ایران قصد دستیابی به سلاح هسته‌ای داشته‌ باشد.

نیوروک تایمز ضمن انتشار گزارش NIE می‌نویسد:

ارزیابی جدید توسط سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا نتیجه‌گیری می‌کند که ایران برنامه نظامی هسته‌ای خود را در سال 2003 متوقف کرده است و تا به امروز نیز این برنامه متوقف مانده است. این موضوع در تضاد با نتیجه‌گیری دو سال اخیر است که گفته بود ایران با جدیت در تلاش برای ساخت بمب هسته‌ای می‌باشد.

نتایج این گزارش جدید می‌تواند موجب تغییر شکل سیاست‌های کابینه بوش در آخرین سال خود باشد. کابینه‌ای که متوقف ساختن برنامه نظامی هسته‌ای ایران را محور سیاست امور خارجه خود قرار داده بود.

ُ‌ُجان دی پاو در سایت دموکراسی ِ آزاد از وضعیت پیچیده پرونده هسته‌ای ایران می‌گوید:

او در این مقاله توضیح می‌دهد علی‌رغم این‌که گزارش اخیر سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا خطر بروز جنگ با ایران را کاهش داده است، هنوز پیچیدگی‌های این پرونده به قوت خود باقی است و راه درازی تا آرام شدن اوضاع در پیش است.

استیضاح برای صلح

peaceFlag

روز به روز «راه‌های دیپلماتیک» برای رفع اختلافات میان آمریکا و ایران محدودتر می‌شود. بی‌طرفانه که بخواهیم قضاوت کنیم، بیشتر خط‌دهی ماجرا به سوی به بن‌بست رسیدن گزینه‌های دیپلماتیک از سوی آمریکا و متحدانش صورت می‌گیرد. ایران در طول یک سال اخیر به صورتی مستمر و پی‌گیر از مواضع خود کوتاه آمده است و اگر چه دست خودش را کاملا خالی نکرده، به صورت قابل توجهی سعی بر آرام کردن اوضاع و در واقع جلوگیری از اقدام نظامی بر علیه ایران کرده است.

در شرایطی که مقامات دولت عراق مستقیما از دولت ایران به خاطر همکاری‌ در برقراری امنیت عراق تشکر می‌کنند (تا جایی که مورد شماتت رئیس جمهور آمریکا قرار می‌گیرد)، آمریکا به صورت فزاینده‌ای ایران را متهم به ارسال سلاح و تربیت گروه‌های تروریستی بر ضد نیروهای آمریکایی می‌کند. {+}

همین سرنوشت در انتظار «آژانس بین‌المللی انرژی اتمی» است. مواضع رئیس این آژانس که به صورت محسوسی حکایت از روند مثبت پرونده ایران و شفاف بودن فعالیت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز ایران می‌کند مورد برخورد تند مقامات آمریکایی قرار می‌گیرد تا جایی که وزیر امور خارجه آمریکا مستقیما گوشزد می‌کند که آژانس بهتر است وارد موضوعات سیاسی نشود و سیاست را به سیاست‌مداران بسپارد! {+}

تقریبا واضح به نظر می‌رسد که دولت فعلی آمریکا علاقه چندانی به حل مشکل ایران توسط شیوه‌های دیپلماتیک ندارد و مصمم و پی‌گیر مشغول زمینه‌سازی برای حمله نظامی به ایران می‌باشد. در همین راستا بخش بزرگی از «ارکستر رسانه‌ای» غرب مشغول «هیولاسازی» از ایران و مقامات ایرانی هستند. متاسفانه برخی از مقامات ایران در چند سال اخیر با مواضع غیرسیاسی و بعضا غیرکارشناسانه، لقمه راحت‌الحلقومی در اختیار ارکستر رسانه‌ای غرب قرار داده‌اند تا به سادگی با تیتر کردن برخی از جملات قصار ایشان، از ایران و مقامات آن هیولا بسازند.

در این شرایط به شدت بحرانی مقامات ایرانی باید بسیار هوشیار باشند. حرکت‌های غیرمستقیم سیاسی و ارسال انواع چراغ‌سبز به دولت آمریکا اگر قراربود نتیجه بخش باشد «نامه بسیار مهم مقامات ایرانی در سال 2003» که به مقامات همین دولت فعلی در آمریکا نوشته شده بود و در آن دعوت شده بود کلیه موضوعات مورد اختلاف ایران و آمریکا بررسی و رفع شود بدون پاسخ نمی‌ماند.

با توجه به این‌که بخش قابل توجهی از «ارکستر رسانه‌ای هیولاساز» بر روی یک «شخصیت خاص در ایران» متمرکز شده است{+}، شاید یکی از بهترین راه حل‌های ممکن برای خنثی کردن (دست کم موقتی) این تبلیغات و عوض کردن جلوه ایران در میان افکار عمومی آمریکا که به طرز خطرناکی بر علیه ایران شستشوی مغزی داده شده است، استیضاح و برکناری دولت فعلی از سمت خود باشد.

ایران باید به صورت سمبولیک هم که شده به جهانیان و افکار عمومی مردم آمریکا نشان دهد که با عراق فرق می‌کند. نهادهای جمهوریت در ایران فعلی بسیار ریشه‌دارتر و واقعی‌تر از نهادهای جمهوریت در عراق بعثی هستند.

با استیضاح دولت فعلی و برگزاری انتخابات مجدد و همچنین حمایت کلیه جناح‌های موجود در حاکمیت از یک شخصیت میانه‌رو و خبره سیاسی می‌توان امیدوار بود که تلاش‌ها برای تهاجم نظامی به ایران دست کم برای مدت زمان غیرقابل پیش‌بینی خنثی گردد. به این ترتیب جهانیان خواهند دید که ایران دیکتاتوری نظامی نیست و مردم یا نمایندگان آنها می‌توانند در صورت نیاز دست به تغییرات بنیادین در حاکمیت بزنند.

استیضاح دولت فعلی و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری شاید چیزی را در ساختارهای درونی حاکمیت ایران عوض نکند، اما حرکت سمبولیک چشم‌گیری خواهد بود که از یک‌سو ارکستر رسانه‌ای غرب را خدشه‌دار خواهد ساخت و از سوی دیگر به مردم جهان این پیام را می‌رساند که ایران، عراق بعثی نیست.

برای اولین بار در زندگیم بازداشت شدم

ساعت حدود 3 بعد از ظهر بود که به همکارم فاضل گفتم گرسنه هستم و پیشنهاد کردم چیزی بخوریم. امروز اولین روز اقامت من در الخبر عربستان سعودی در ناحیه ظهران بود.

با فاضل بیرون رفتیم. اول گمان کردم همان نزدیکی‌های دفتر شرکت و با پای پیاده خواهیم رفت، اما فاضل به سمت ماشینش که یک شورولت سیاه بود رفت. فاضل که شیعه بود رادیوی ایران را گرفت که برنامه تواشی به زبان عربی پخش می‌کرد. فاضل طوری در مورد ایران صحبت می‌کرد که انگار کعبه آمال و آرزوهای بشریت و سمبل آزادی و دموکراسی است. شاید هم حق داشت. چند ساعت بعد به او حق دادم!handcuffs

از یک خیابان درندشت گذشتیم و وارد بلوار مانندی شدیم که یک طرفش تا چشم کار می‌کرد دیوار سفیدی کشیده شده بود. فاضل گفت: اینجا پایگاه نظامی آمریکا در ظهران است.

به خودم گفتم عجب! حالا چرا برای ناهار خوردن من بیچاره را از کنار دیوار پایگاه آمریکا عبور می‌دهی. حق هم داشتم!

چند ده متر جلوتر یک ماشین گشتی گارد ملی سعودی جلویمان را گرفت. افسر جوان مدارک شناسایی فاضل را گرفت و از من خواست که پاسپورتم را بدهم. من پاسپورتم را معمولا همراهم جایی نمی‌برم و در هتل و در گاوصندوق نگهداری می‌کنم. اما کپی پاسپورت را نشانش دادم. کافی نبود! کارت اقامت کشور … را نشانش دادم. بعد کارت هوشمند شرکت … را نشانش دادم. بعد گواهی نامه رانندگی کشور … را نشانش دادم. همه را گرفت، اما باز هم کافی نبود!

نگاهی به فاضل انداختم. رنگش پریده بود و چشمهایش درشت شده بود، اما مدام به من می‌گفت نگران نباشم‌، این‌جور کنترل‌ها در سعودی عادی است.

افسر همه کارت‌های مرا با خود برد و شروع کرد به بی‌سیم زدن. موج آدرنالین را که در بدنم تزریق شد حس کردم که آرام آرام بالا آمد و در دست‌ها و پاهایم به صورت لرزه‌های خفیف ترس ظاهر شد. فکرش را بکن! دو نفر شیعه، یکی ایرانی بدون پاسپورت و دیگری از اقلیت محکوم شده شیعه عربستان زیر دیوار پایگاه نظامی عمو سام عزیز. کارم تمام بود!

فاضل به عربی چیزهایی بلغور کرد و طرف بهش گفت که ساکت باشد. من خیلی محترمانه توضیح دادم که پاسپورتم توی هتل است و می‌توانم آن‌را نشان بدهم. سرش را تکان داد و با عصبانیت گفت که انگلیسی بلد نیست! از آن نظامی‌های ایده‌ال روزگار بود: زبان نفهم و خشن.

15 دقیقه بعد یک ماشین شاسی بلند سر رسید. گفتم شاید این‌یکی مافوق باشد و زبان آدم حالیش بشود. اما کار بالاتر گرفت. فاضل تقریبا سکته کرده بود. خود من هم دست کمی از او نداشتم.

آرام توی ماشین نشسته بودم و سعی می‌کردم زیاد تکان نخورم که به نظر گناهکار نیایم. فوری کانال رادیوی ایران را هم عوض کردم. روی این‌حساب که اگر کار بیخ پیدا کند از این‌که بفهمند رادیوی عربی ایران را گوش می‌دهم سودی عایدم نخواهم شد. نگاهی گذرا به عکس‌هایی که با موبایلم گرفته بودم انداختم و هول هولکی چندتاشان را که از مکان‌های عمومی بود پاک کردم. فکرم به این رفته بود که شاید محتویات موبایل را چک کنند و عکس‌های اماکن عمومی را به عنوان سند جاسوسی ضمیمه پرونده‌ام کنند.

همینطور که با مظلومانه‌ترین قیافه‌ای که در سراسر زندگیم به خاطر دارم توی ماشین نشسته بودم، افسر به سمت ماشین آمد و درب را باز کرد. فاضل به عربی التماس می‌کرد اما افسر با لحنی عصبانی مدام چیزهایی می‌گفت که کلمه جواز! جواز! را از توی آن تشخیص دادم. منظورش همان جواز سفر عربی یا گذرنامه فارسی یا پاسپورت فرنگی بود!

munch-screamاز ماشین که پیاده شدم دل خالی شده‌ام کامل فروریخت. چرا که افسر مرا به قسمت عقب ماشین شاسی بلند هدایت کرد. جایی که اتاقکی داشت با یک پنجره کوچک میله‌ای! فاضل مدام به من می‌گفت نگران نباشم! شماره اتاقم را در هتل و شماره رمز گاوصندوق را بهش دادم و گفتم که عجله کند اما نه آنقدر زیاد که تصادف کند و من برای همیشه در زندان بمانم! نمی‌دانم شوخی تلخ مرا متوجه شد یا نه، اما قیافه‌اش که تغییری نکرد و همانطور سفید و مضطرب باقی ماند.

داخل اتاقک که شدم افسر درب را بست و دنیای بیرون همراه با همه آزادی‌های محدودی که توی این چند سال داشتم را قاب تیره و سیاهی فرا گرفت. ناگهان بدبینی عجیبی به سراغم آمده بود. مطمئن بودم که موضوع به این سادگی‌ها ختم نخواهد شد. از خشونت و وحشی‌گری پلیس سعودی بسیار شنیده بودم. به این نتیجه رسیدم که باید خودم را آماده کنم که چندین روز یا چندین هفته در سیاه‌چال بمانم، ضرب و شتم شوم. باید خودم را آماده می‌کردم که فردا تلویزیون سی‌ان‌ان اعلام کند که یک ایرانی وابسته به گروهک‌های تروریستی در حال تردد مشکوک در اطراف پایگاه نظامی آمریکا در ظهران عربستان دستگیر شد. جایی که چند سال قبل هم انفجار مهیبی رخ داده بود! دولت ایران مطابق معمول کاری از دستش ساخته نمی‌بود و فقط منوچهر متکی این حرکت را ناشی از ضعف آمریکا در منطقه می‌دانست.

سعی کردم کمی به خودم مسلط بشوم. به خودم گفتم که این‌همه آدم دستگیر و شکنجه می‌شوند. این همه مبارز یا روزنامه‌نگار در زندان‌ها پوسیدند. حالا که چیزی نشده و فقط یک بازداشت کوچولو شده‌ای! فکر کنم من انسان ضعیفی هستم! این حرف‌ها اصلا کمکی بهم نکرد! نگران بودم و افکار عجیب و غریب منفی همه ذهنم را گرفته بود.

ماشین وارد یک مجموعه نظامی شد. کمی خوشحال شدم که مرا مستقیم به پایگاه آمریکایی‌ها نبرد. دست‌کم افسر ذره‌ای انصاف توی کله‌اش بود. ماشین توی حیاط بزرگ دو دور زد. به خودم گفتم احتمالا مردد است که مرا توی کدام قسمت ببرد. مستقیم ببرد به بازداشت‌گاه تحویلم دهد یا این‌که اول کارهای دیگری هم باید انجام شود. ماشین را به حالت کج نگاه داشت. چند لحظه مکث کرد و بعد پایین آمد و درب اتاقک عقب ماشین را باز کرد. نگاه معصومانه‌ای بهش کردم که باور کند من تروریست نیستم اما اعتنایی نکرد و اشاره کرد دنبالش بروم.

یک مرد نسبتا مسن پشت میزی نشسته بود که قیافه‌اش کمی مهربان به نظر می‌رسید. برایش توضیح دادم که قضیه از چه قرار است و همکارم رفته که پاسپورتم را بیاورد. برخوردش عادی بود، اما ناگهان کمی آرام شدم. وزن سنگینی که تا چند لحظه پیش داشت دیوانه‌ام می‌کرد از روی ذهنم برداشته شد. کم‌کم باورم شد که واقعا موضوع فقط پاسپورت است و به زود آزاد خواهم شد.

prison_corridorحدود 2 ساعت را در میان 10 کارگر پاکستانی که به صورت غیرقانونی وارد عربستان شده بودند گذراندم. بعدا فهمیدم که آن‌ها از ابتدا غیرقانونی نبوده‌اند. اما برگه اقامت خود را در ازای دریافت 2000 دلار فروخته‌اند!

فاضل مگر می‌آمد! خیلی طولش داد. دقیقه‌ها مثل ساعت می‌گذشتند و ساعت‌ها مثل سال. فکر کنم دوسالی را توی آن اتاق با پاکستانی‌های خرده خلاف‌کار سپری کردم. کم‌کم نگران شدم که بلایی سر فاضل آمده باشد. مثلا تصادف کرده باشد و مرده باشد و پاسپورت من هم توی ماشین آتش گرفته باشد! دیگر فقط خود خدا مگر می‌آمد و مرا از توی زندان سعودی در‌می‌آورد. این‌جور وقت‌ها موتور بدبینی worst case scenario من بدجوری روشن می‌شود!

عاقبت فاضل آمد و پاسپورت من را آورد. دقایقی بعد آزادیم را که احساس کرده بودم از دست رفته مجددا به دست آوردم. فاضل مدام معذرت‌خواهی می‌کرد و می‌گفت مرا به خاطر این رفتار سعودی‌ها ببخش.

اولین روز من در کشور سعودی این‌گونه گذشت. تقدیر چنین بود که اولین تجربه بازداشت شدنم را در کشوری به دست بیاورم که اقلیت شیعه‌اش نه تنها باید مانند سنی‌ها بدون مهر نماز بخوانند بلکه حتی حق ندارند اسم مهر را هم بیاورند. این موضوع را ظهر امروز وقتی از فاضل در مورد این‌که چرا بدون مهر نماز می‌خواند و ناگهان مرا با انگشتانش به سکوت وادار کرد فهمیدم.

برای این‌که بفهمید حاکمیت ایران یکی از مهربان‌ترین، دموکرات‌ترین و آزاداندیش‌ترین حکومت‌های منطقه است لطفا به سعودی سفر کنید. نه برای زیارت حج. نه با یک تور که چهار تا موزه و تخته سنگ به شما نشان بدهد. آن وقت است که در کوچه پس کوچه‌های محله‌های فقیر شرق عربستان خفقان و تبیض گلویتان را خواهد فشرد…

Saudi-Arabia_2005_136_Emblem-of-Saudi-Arabia

وقتی جنگ‌طلب‌ترین کشور جهان سپاه پاسداران را تروریست بداند

دولت آمریکا ممکن است برای اولین بار در تاریخ این کشور نیروهای نظامی یک کشور دیگر را در ردیف سازمان‌های تروریستی قرار دهد. تهدیدی که در صورت عملی شدن، یک چرخش جدی دیگر به سوی رویارویی محتمل با ایران تلقی خواهد گردید{+}. قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمان‌های تروریستی برای دولت آمریکا دست‌کم دو کارکرد خواهد داشت:

  1. از یک‌سو کمک به آرام کردن نسبی و دست‌کم موقتی سگ‌های جنگ در آمریکا که مصرانه در تلاش برای دیدن فرو ریختن بمب‌های آمریکایی بر فراز ایران هستند.
  2. از سوی دیگر حرکت دیگری برای منزوی کردن هر چه بیشتر ایران و فشار بر کشورهای دارای حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل جهت اجرای تحریم‌های شدیدتر علیه ایران.

برای لحظه‌ای نه به عنوان یک ایرانی، بلکه به عنوان یک ناظر بی‌طرف (تا حدی که امکان دارد) به این موضوع نگاه کنید. آیا موضوع خنده دار به نظر نمی‌رسد؟ کشوری که نیروهای نظامیش بعد از جنگ جهانی دوم تقریبا در چهارگوشه جهان به صورت مستمر درگیر جنگ‌های مستقیم و غیرمستقیم بوده است، چطور از نظر اخلاقی به خود اجازه می‌دهد اصولا چنین موضوعاتی را پیش بکشد؟ آیا باید یک بار دیگر شاهد مرگ اخلاق سیاسی باشیم و باور کنیم که چیزی جز وقاحت سیاسی در دنیای امروز باقی نمانده است؟

جایی خواندم در پاپان جنگ جهانی دوم قاضی دادگاه نورنبرگ با استفاده از اصل اخلاقی «هر چه برای خودم می‌خواهم برای تو می‌خواهم» متهمین نازی را از اتهامات مربوط به استفاده از سلاح‌های شیمیایی تبرئه کرد. چرا که به اعتقاد وی همه طرف‌های درگیر از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرده بودند و از لحاظ اخلاق حقوقی کسی که خود مرتکب عملی شده باشد، حق ندارد شخص دیگری را به دلیل ارتکاب به همان عمل محکوم کند. کشور آمریکا جنگ‌طلب ترین کشور جهان در نیمه‌دوم قرن بیستم بوده است. به همان دلیلی که قاضی دادگاه نورنبرگ پس از جنگ جهانی دوم جنایت‌کاران نازی را از اتهامات مربوط به استفاده از سلاح‌های شیمیایی تبرئه کرد، آمریکا یا هیچ کشور جنگ‌طلب دیگری در جهان حق ندارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به بهانه مشارکت پنهانی در حمایت از سازمان‌های تروریستی و یا مداخلات نظامی مستقیم یا غیرمستقیم مورد مواخذه قرار دهد.

هشدار: هستند ایرانیانی که به خاطر وضعیت بحرانی و تشدید فشارهای داخلی حاکمیت تندروی ایران ناگهان به سیاست‌های آمریکا احساس نزدیکی می‌کنند. فراموش نکنید که خطر آمریکا برای مردم ایران میلیون‌ها بار بزرگ‌تر از خطری است که حکومت فعلی ایران ممکن است برای مردم داشته باشد. آمریکا می‌تواند از ایران جهنمی بسازد که قابل مقایسه با عراق امروز باشد. امیدوار هستم مثبت‌اندیشان ساده‌دل سیاسی که معمولا حافظه تاریخی اندکی هم دارند این موضوع را فراموش نکنند! در ضمن قبل از این‌که این‌جانب را به حمایت از خفقان سیاسی و ضدیت با دموکراسی‌خواهی محکوم کنید لازم می‌دانم تاکید کنم که من از منتقدین جدی وضعیت موجود در ایران هستم، اما خطری که از سوی آمریکا ایران و ایرانیان را تهدید می‌کند آن‌قدر بزرگ است که به هیچ عنوان حاضر نیستم به خاطر فرار از وضعیت موجود، به دامن دیو پناه ببرم.

اما یکHoward Zinn مطلب کوتاه هم می‌نویسم به نقل از تاریخ‌دان، دانشمند علوم سیاسی و منتقد اجتماعی برجسته آمریکایی آقای هوارد زین (Howard Zinn). ایشان از دهه 1960 به صورت فعال در جنبش‌های ضد جنگ در آمریکا حضور داشته است. وی چندین بار در نوشته‌هایش دوران معاصر را عصر کنایه‌های گزنده (Age of Irony) نام نهانده است. آقای زین با اشاره به سخترانی جورج بوش در آغاز عملیات نظامی علیه افغانستان که تاکید کرده بود آمریکا یک ملت صلح‌دوست است در کتاب جنگ و تروریسم می‌نویسد:

شما نمی‌توانید به سرخ‌پوستان آمریکا بگویید ما مردمان صلح‌دوستی هستیم، در حالیکه در سراسر آمریکا درگیر صدها نبرد خونین با آنها هستید.

در بیست سال اول قرن بیستم ایالات متحده دست‌کم در بیست برخورد نظامی در منطقه دریای کارائیب درگیر بود. از زمان جنگ جهانی دوم تا امروز نیز ما شاهد زنجیره پیوسته و بی‌پایانی از جنگ و دخالت‌های نظامی از سوی آمریکا بوده‌ایم.

فقط 5 سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم؛ ما در حال جنگ با کره بودیم. تقریبا بلافاصله بعد از آن در ایندوچین با تامین 80 درصد تجهیزات نظامی مورد نیاز فرانسوی‌ها به آنها کمک می‌کردیم و خیلی زود ما نیز در آسیای جنوب شرقی درگیر شدیم. ما نه تنها ویتنام، بلکه کامبوج و لائوس را نیز بمب‌باران کردیم.

zinnدر دهه 1950، همچنین ما مشغول انجام عملیات متعدد سری بودیم و دولت‌های ایران و گواتمالا را سرنگون کردیم. تقریبا به محض اینکه در ویتنام درگیر شدیم، نیروهایمان را به جمهوری دومینیکن فرستادیم. در همان دوران ما مقادیر عظیمی کمک در اختیار دولت اندونزی قرار دادیم در حمایت از دیکتاتوری سوهارتو که مشغول انجام عملیات نظامی بر علیه مخالفین داخلیش بود که منجر به کشته شدن چندصد هزار نفر شد. پس از آن و از سال 1975 دولت ایالات متحده آمریکا کمک‌ شایانی به برنامه گسترده اندونزی جهت سرکوب مردم تیمور شرقی کرد، که در طی آن صدها هزار نفر دیگر کشته شدند.

در دهه 1980، بلافاصله پس از ورود ریگان به کاخ سفید ما جنگ‌های پنهانی را در منطقه آمریکای مرکزی در ال‌سالوادور، هندوراس، کوستاریکا و به خصوص در نیکاراگوا آغاز کردیم. این کار به کمک تشکیل نیروی ضد انقلاب کنتراس که ریگان مبارزان آزادی خطابش می‌کرد انجام می‌شد. در 1978 حتی قبل از اینکه روس‌ها وارد افغانستان شده باشند، ما به صورت پنهانی تسلیحات برای نیروهای شورشی در افغانستان می‌فرستادیم، یعنی مجاهدین. بعضی از این افراد بعدها تحت عنوان طالبان شناخته شدند. کسانی که ناگهان دشمن ما شدند! مشاور امنیت ملی کارتر، برژینسکی گفت که می‌دانسته است کمک‌های آمریکا نهایتا به دخالت نظامی شوروی در افغانستان خواهد انجامید. و در واقع همین اتفاق هم افتاد و جنگی در افغانستان آغاز شد که ده سال طول کشید. جنگی که برای مردم افغانستان نابودگر بود و کشور را به ویرانه‌‌ تبدیل کرد. درست لحظه‌ای که جنگ در افغانستان تمام شد (بر علیه شوروی) آمریکا بلافاصله از افغانستان خارج شد. کسانی که ما از آنها حمایت کرده بودیم، یعنی بنیادگرایان تندرو،‌ قدرت را در افغانستان به دست گرفتند و رژیم خود را برپا ساختند.

تقریبا به محض این‌که جورج بوش پدر در 1989 به ریاست‌جمهوری رسید، جنگی را بر علیه پاناما به راه انداخت که شاید چندین هزار کشته بر جای نهاد. دو سال بعد ما در خلیج‌فارس بودیم تا با استفاده از بهانه تهاجم عراق به کویت حضور نظامی خود را در منطقه تشدید کنیم و نیروهایمان را در عربستان سعودی قرار دهیم. موضوعی که از مهمترین دلایل تحریک اسامه بن‌لادن و ملی‌گرایان سعودی بر علیه ما شد. پس از آن در زمان دولت کلینتون ما مشغول بمباران افغانستان، سودان، یوگوسلاوی و مجددا عراق بودیم.

پس برای اینکه جورج بوش ما را یک ملت صلح‌دوست خطاب کند، لازم است بخش بسیار بزرگی از تاریخ را فراموش کنیم. شاید کل این تاریخ بیش از حد درک جورج بوش باشد، اما حتی بخش کوچکی از آن هم به ما می‌گوید بهتر است بگوییم از زمان جنگ‌جهانی دوم هیچ ملتی جنگ‌طلب تر از آمریکا در جهان نبوده است.

machiavelli

جای نیکولو ماکیاولی خالی است
نیکولو ماکیاولی به عنوان یکی از بی اخلاق ترین تئوریسین‌های علوم سیاسی شناخته می‌شود، اما شهامت وی در بیان صریح عقایدش از او اسطوره‌ای ساخته است که پیروان زبون امروزی‌‌اش مگر فقط خوابش را ‌بینند. چند جمله از او:

  1. قبل از همه دیگران، مسلح باش.
  2. یک شریف‌زاده هرگز برای آوردن دلایل قانونی برای شکستن قولش دچار مشکل نمی‌شود.
  3. امنیت بیشتر را وقتی داری که از تو بترسند تا اینکه دوستت داشته باشند.
  4. فریب دادن فریب‌کار دوچندان لذت‌بخش است.
  5. فریبکار همیشه کسانی را که آماده گول‌خوردن هستند می‌یابد.
  6. سیاست هیچ ارتباطی به اخلاقیات ندارد.
  7. هیچ راه گریزی از جنگ نیست، فقط می‌توان آن را به سود دیگران به تعویق انداخت.

آیا این‌ جملات الگوی سیاست خارجی (و چه بسا داخلی) کشورهای بزرگ و به خصوص جنگ‌طلب ترینشان یعنی آمریکای عزیز نیست؟ واقعا جای ماکیاولی خالی که ببیند آموزه‌هایش سرفصل استراتژی کلان بزرگان قرار گرفته است.

پسرکوچولوی آمریکایی دست‌کم 70 هزار نفر را در هیروشیما کشت، آیا بشریت درس عبرت گرفت؟

هیروشیما

53 سال پیش در 6 آگوست سال 1945 (یعنی امروز!) آمریکا به ژاپن حمله هسته‌ای کرد. بمب‌هسته‌ای آمریکایی تحت عنوان پسرکوچولو به دستور ترومن رئیس جمهور آمریکا بر فراز شهر هیروشیما انداخته شد و دست کم 70000 نفر در دم جان سپردند و تلفات و عوارض جانبی آن تا به امروز نیز ادامه دارد. اگر چه بشریت جنایت‌هایی به مراتب بزرگتر از حمله هسته‌ای به هیروشیما و ناکازاکی مرتکب شده است (مانند حمله هوایی نیروهای متفقین به شهر بی دفاع درسدن در آلمان در سال 1945 که حدود 100000 کشته به جای گذاشت) اما هیچ‌کدام از آن‌ها به اندازه سلاح‌های هسته‌ای و کاربرد آنها برای حیات بشری در کره زمین خطرناک نبوده‌اند.

با سرپیچی آشکار کشورهای عضو باشگاه هسته‌ای به رهبری آمریکا از پیمان منع تولید و گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) بشریت روی یک بمب ساعتی بزرگ نشسته‌ است که زمان انفجار آن فقط وابسته به تقدیر می‌باشد. یک اشتباه کوچک در سیستم‌های دفاعی کشورهای هسته‌ای باعث پرتاب اولین موشک هسته‌ای خواهد گردید و پرتاب اولین موشک هسته‌ای بازی دومینوی هسته‌ای را آغاز خواهد کرد که هیچ انسانی زنده نخواهد ماند که پایان آن را ببیند.

timebomb

حرکت‌های گسترش‌طلبانه و به اصلاح امپریالیستی آمریکا و متحدانش در جهان، کشورهای دیگر را به روی آوردن به مسابقه تسلیحاتی و گسترش حتی بیشتر سلاح‌های هسته‌ای ترغیب می‌کند. کافی است فقط یکی از بمب‌های هسته‌ای حتی از نوع بسیار کوچک آن دست یک گروه تروریستی بیفتد. تصور کنید یک بمب هسته‌ای کوچک در متروی شهر نیویورک منفجر شود! اگر حملات 11 سپتامبر بهانه کافی به جنگ‌طلبان آمریکا داد که افغانستان را اشغال کنند و عراق را به خاک و خون بکشند، پاسخ آنها به حمله تروریستی هسته‌ای به آمریکا فقط یک چیز خواهد بود. حمله هسته‌ای به کشوری که بیشتر از هر کشور دیگری در رسانه‌های جهانی خطرناک معرفی شده است: یعنی ایران! و این نه فقط به معنی بروز یک تراژدی بزرگ انسانی دیگر است بلکه احتمال وقوع واکنش‌های زنجیره‌ای به سوی بروز جنگ هسته‌ای در مقیاس جهانی خواهد بود:‌ نابودی کامل همه بشریت!

مردم ایران همراه با همه مردم جهان خواستار جهانی عاری از سلاح‌های هسته‌ای می‌باشند. مهمترین تهدید برای صلح،‌ آرامش و حیات بشریت در کره زمین از سوی کشور‌هایی است که زرادخانه‌های عظیم هسته‌ای دارند و در تاریخ 6 و 9 اگوست 1945 نیز به جهانیان نشان دادند که از به کار بردن سلاح‌های هسته‌ای ابایی ندارند.

آیا بشریت از فاجعه‌ای که پسرکوچولو در سال 1945 به بار آورد به اندازه کافی درس نگرفته است؟

no-nuclear

سایه شوم تهدید‌های آمریکا: سرکوب و خفقان روزافزون در ایران

سایه شوم آمریکا بر ایران

در طول چند سال اخیر پیوسته فشار آمریکا و متحدان ریز و درشتش بر ایران بیشتر گردیده است. فشارهایی که مستقیما به زیان جنبش دموکراسی‌خواهی و حقوق بشر در ایران منجر می‌گردد. تهدید نظامی و یا تلاش برای تقویت گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی در خارج از ایران و ابراز علنی سران آمریکا مبنی بر تلاش برای تضعیف و براندازی حاکمیت فعلی ایران و تصویب بودجه 75 میلیون دلاری در این راستا صرف نظر از بودجه‌ها یا برنامه‌های محرمانه‌ای که ممکن است در دست اجرا باشد، سیستم جمهوری اسلامی را به واکنش طبیعی وادار کرده است. واکنش طبیعی چیست؟ بسته‌تر کردن هر بیشتر فضای داخلی کشور، سرکوب شدیدتر صداهای مخالف و نیمه‌نظامی کردن نقاط تماس حاکمیت و مردم.

جمهوری اسلامی ایران از لحظه شکل گیری‌اش به عنوان دشمن شماره یک آمریکا در منطقه خاورمیانه شناخته شد. کشوری با مشخصات ژئوپولیتیکی ایران که دارای ذخایر عظیم انرژی بوده و کنترل شاهراه مهم هرمز را نیز دردست دارد حق ندارد دم از استقلال و استقلال طلبی بزند. برای سردمداران آمریکا تصمیم‌گیری در مورد سیاست این کشور در قبال ایران جدید آسان بود: ایران باید ضعیف می‌گردید و در صورت امکان تحت سلطه (متاسفانه انجام کودتایی نظیر 28 مرداد 32 ممکن نبود اگر چه تلاش‌هایی برای آن شد.). اگر سیاست خارجی آمریکا و خیل عظیم کشور‌های غربی و نوچه‌های منطقه‌ای‌ آمریکا را در قبال ایران در سه دهه اخیر مرور کنید،‌ می‌توانید به یک الگوی آشنا و شاخص در میان این همه فراز و نشیب ظاهری برسید: تضعیف جنبش استقلال‌طلبی و ملی ایران به هر شیوه ممکن. به اعتقاد من سیاست‌های آمریکا در طول دهه‌های گذشته در قبال ایران برخلاف آنچه که سردمدارانش ادعا می‌کنند به سود جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران نبوده و فقط به گسترش بنیادگرایی و توتالیتراسیم در ایران کمک کرده است.

با افزایش روزافزون تهدید‌های آمریکا بر علیه ایران و به خصوص موج جدید مسلح‌سازی کشور‌های عربی و اسرائیل بر ضد ایران، احتمالا باید منتظر افزایش فشار‌های سیاسی و اجتماعی از سوی حاکمیت در داخل کشور باشیم. این فشار‌ها متاسفانه در سطح خاص با برخورد‌های خشونت‌بار با دانشجویان و نخبگان دگراندیش کشور صورت می‌گیرد و در سطح عام نیز با ایجاد رعب و وحشت گسترده در سطح مردم به طوری که همگان حساب کار خود را بکنند. خفقان روزافزون ماه‌های اخیر به ویژه برخوردهای شدید حاکمیت با دانشجویان یا منتقدین حاکمیت همراه با موج عظیم اعدام‌ها که در منظر عموم و همراه با تبلیغات گسترده انجام می‌گردد کارکردی جز امنیتی کردن فضای کشور برای مقابله با تحرکات آمریکا بر ضد ایران ندارد.

اوضاع امروز ایران بسیار بحرانی‌ و تب‌آلود است. از یک سو خطر تحریم‌های اقتصادی سنگین یا حمله هوایی گستره به کشور جان، مال و امنیت روانی مردم را تهدید می‌کند و از سوی دیگر همین تهدید‌ها باعث تشدید فشارهای داخلی و خفقان بیشتر می‌گردد. در این برهه انگار معجزه‌ای کم نظیر باید رخ دهد که مردم ایران را از این چرخه منفی و شوم خارج کند.

مذاکرات ایران و آمریکا: گامی دیگر به سوی جنگ؟

از پوشش محدود و توجه اندکی که به مذاکرات ایران و آمریکا در عراق می‌شود تعجب نمی‌کنید؟ آیا دقت کرده‌اید که این مذاکرات همیشه در حاشیه اخبار رسانه‌های آمریکایی قرار داشته است و هر اشاره‌ رسمی‌ای هم که به آن شده فقط در جهت تاکید نقش ایران در ناامنی‌های عراق بوده است؟

آمریکا این مذاکرات را کاملا از موضع بالادست و در حالی‌که کارت‌های برنده بازی را در دست دارد به پیش می‌برد. از یک‌سو ایران محاصره شده توسط نیروهای نظامیش را به یک متهم ردیف اول در جامعه جهانی تبدیل کرده است که سایه تحریم‌های سنگین اقتصادی و به دنبال آن دخالت‌های نظامی بر سرش سنگینی می‌کند و از سوی دیگر آن‌چنان سناریوی مفصل و رنگینی در رسانه‌های جهانی جهت انسانیت‌زدایی از ایران و ایرانیان به راه انداخته است که شاید بتوان آن را با سناریوی انسانیت‌زدایی از عراق و عراقیان مقایسه کرد. اما پیش‌بینی مراحل بعدی این بازی شوم چندان هم دشوار نیست. در واقع خطوط اصلی این سناریو چندین و چند بار در سال‌های اخیر تکرار شده است:

1. انتخاب هدف:
هدف را از میان کشورهایی انتخاب می‌کند که دارای حاکمیت ضعیف یا شکست خورده که فاقد محبوبیت مردمی است بوده و از نظر بین‌المللی نیز کم و بیش منزوی است. مثال: کره شمالی،‌ افغانستان، یوگوسلاوی ،عراق، ایران، سودان،‌ …

2. بهانه گیری و منزوی کردن کشور هدف:
با توجه به نوع هدف انتخاب شده به راحتی نقاط ضعف مهم و حساسیت‌برانگیزی مانند حقوق بشر، دموکراسی، سلاح‌های کشتار جمعی، برنامه‌های هسته‌ای غیر‌صلح‌آمیز،‌ نسل‌کشی، حمایت از محافل تروریستی، … پیدا می‌کند و رسانه‌ها نیز آنها را در بوق و کرنا می‌کنند.

3. انسانیت‌زدایی از کشور هدف از طریق بزرگ‌نمایی بدی‌ها و نشان ندادن چهره واقعی:
با استفاده از تکنیک تبلیغاتی تکرار-تکرار-تکرار مردم جهان و به خصوص آمریکا را متقاعد می‌کند که کشور هدف چیزی جز حکومت آن نیست و حکومت آن هم جز بدی چیزی نیست. همانگونه که مردم در اثر تکرار متقاعد شده‌اند کوکاکولا نوشیدنی خوبی است، کم‌کم متقاعد می‌شوند میلوسویچ یا صدام یا احمدی‌نژاد مظهر و سمبل شرارت و بدی هستند و کشورهای هدف نیز کانون شرارت و فتنه.

4. مهر تایید توسط قانونی:
با فشار آوردن به سازمان‌های بین‌المللی و کشور‌های دیگر موضوع به سازمان‌های بین‌المللی کشانیده می‌شود و کشوری که از قبل چهره‌ای منفی و کریه در سطح افکار عمومی پیدا کرده بود از نظر قوانین بین‌المللی نیز محکوم می‌شود. به عبارت دیگر بهانه‌گیری‌ها دیگر جنبه شایعه یا ادعا ندارند، بلکه لباس قانون بین‌الملل نیز به تنشان پوشانیده شده است.

5. چند مذاکره فرمایشی انجام می‌شود (فقط برای اینکه ثابت شود اینها اصلا حرف حالیشان نیست!):
تلاش فرمایشی جهت نشان دادن اینکه همه راه‌های صلح‌آمیز به به بن بست رسیده است و اصولا کشور هدف از بس بد است که نمی‌توان به هیچ عنوان با آن به هیچ نتیجه عقلانی‌ رسید. در این چند مذاکره تشریفاتی که خبر آن در رسانه‌های مهم پخش می‌شود اما محتوای آن کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد صحبت‌ها، درخواست‌ها یا حتی پیشنهادات مصالحه یا عقب‌نشینی طرف مقابل با بی‌توجهی و سردی روبه‌رو می‌شود.

6. حالا همه می‌دانند و توجیه شده‌اند که راه حل نظامی تنها راه حل ممکن است، تلاش رسانه‌ای برای نشان دادن خطر روز افزون کشور هدف برای امنیت آمریکا تشدید شده است. هر روز اخبار هولناک‌تری از هیولایی که ساخته و پرداخته دست هنرمند رسانه‌هاست به گوش مردم می‌رسد. در این میانه حاکمیت ضعیف و ناکارآمد کشور هدف نیز با رفتار ناشیانه خود مهر تاییدی به ادعاهای قبلی آمریکا می‌زند. (مثلا: سرکوب دانشجویان و دگراندیشان ایران مهر تاییدی است به چهره‌ای که آمریکا از ایران به عنوان «یک کشور بد که همه چیز در آن بد است» به جهانیان نشان داده است.)

7. یک کاتالیزور تصادفا رخ می‌دهد. اگر هم رخ ندهد عمدا طراحی و پیاده‌سازی می‌شود (11 سپتامبر، حمله صدام به کویت، …)
یک حمله تروریستی مفصل در آمریکا کافی است که انگشت‌ها همه به سمت ایران نشانه رود. تصور کنید یک حمله تروریستی هسته‌ای در آمریکا اتفاق بیفتد. همه باور خواهند کرد که کار ایران بوده و بنگ!!!!

8. بدون هیچ بررسی و تحقیقاتی در رسانه‌ها اعلام می‌شود که کارکار فلانی بوده است. همه چیز آماده است و افکار عمومی هم باور می‌کند. همانطور که باور کرد صدام مرتبط با بن‌لادن‌ بوده است. حمله پیشگیرانه به منظور دفاع بر حق شخصی (حمله به افغانستان) هم که حق مسلم ابرقدرت نظامی و اقتصادی جهان است. بنگ!!

9. پس از حمله نظامی، ناگهان موضوع صحبت رسانه‌ها عوض می‌شود. تا به حال بحث بر سر خطرات کشور هدف برای امنیت آمریکا بود. اما موضوع بحث الان بازسازی و پیاده‌سازی دموکراسی است.

××××××××

وضعیت ایران و آمریکا در سناریوی بالا مرحله 5 می‌باشد. موج‌های اولیه مرحله 6 نیز کم‌کم در حال اوج گرفتن است و زمزمه‌هایش از گوشه و کنار به گوش می‌رسد.

اما آیا واقعا سناریوی شوم فوق در ایران تکرار خواهد شد؟

از تاشکند تا واشنگتن – تلاش برای قانونی کردن شکنجه

شکنجه توسط آب جوش به دو صورت اعمال می شود. در حالت اول محکوم ابتدا لخت گردیده و به آرامی وارد ظرفی که محتوی آب جوشان است می گردد. در حالت دیگر ابتدا متهم را در ظرف آب سرد گذاشته و به تدریج آب داغ می شود تا به نقطه جوش برسد. این روش یکی از روشهای باستانی شکنجه در اروپا و آسیا بوده است. (منبع)

ازبکستان چه ربطی به ما دارد؟
شاید بپرسید اوضاع حقوق بشر در ازبکستان چه ارتباطی با ایران و جامعه ایرانی دارد؟
در پاسخ باید بگویم که اعتقاد دارم این موضوع به ایران و به خصوص اصلاح طلبان یا کسانی که به هر دلیل دغدغه بهبود شرایط ایران را دارند مربوط می شود آن هم به دو دلیل مهم:

1. موضوعاتی مانند حقوق بشر، صلح، محیط زیست یا خلع سلاح موضوعاتی جهانی بوده و فقط به کمک اجماع و همبستگی جهانی قابل حل می باشند.

2. با مشاهده رویکرد دوگانه ای که کشورهای قدرتمند و مدعی نشر دموکراسی و حقوق بشر (به رهبری آمریکا و متحدانش) با فجایع بشری در کشورهای مختلف دارند، می توانیم به درک بهتری از مناسبت های بین المللی دنیای امروز برسیم. داشتن درک بهتر از مناسبت های روز جهانی به توانایی تحلیلی ما در پیش بینی و حتی بهبود وضعیت ایران کمک می کند.

در اینجا اشاره ای گذرا دارم به وضعیت نگران کننده حقوق بشر در ازبکستان و همینطور سکوت نسبی قدرت های بزرگ در این زمینه و متاسفانه در برخی شرایط حمایت و همکاری این کشورها با حاکمیت جبار این کشور. همچنین به برخی وقایع و تلاش ها در آمریکا اشاره خواهم کرد که نه تنها به موضوع ذکر شده در ازبکستان بی ارتباط نیستند، بلکه حتی می توانند زمینه ساز از بین رفتن اعتبار قوانین بین المللی حقوق بشر باشند. تا جایی که امکان داشته منابع را از میان روزنامه های معتیر و سازمان های بین المللی انتخاب کرده ام و سعی بر این بوده که به مطالب سایت های تندرو ارجاعی داده نشود.

افشاگری سفیر انگلستان در ازبکستان
موضوع حقوق بشر و شکنجه های هولناک در ازبکستان موضوع جدیدی نیست و در سراسر دهه 1990 و سالهای اخیر ادامه داشته است. ازبکستان پس از استقلال از شوروی سابق در سال 1991 به عنوان کشوری که موقعیت استراتژیکی ویژه ای در منطقه آسیای مرکزی داشت مورد نوجه آمریکا قرار گرفت. به خصوص بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبربه آمریکا روابط دو کشور گسترش یافت. به این ترتیب ازبکستان در جنگ آمریکا علیه افغانستان در زمره متحدین آمریکا قرار گرفت و اجازه استفاده از خاک خود را برای عملیات نظامی علیه افغانستان به آمریکا داد (پایگاه نظامی در Qarshi Hanabad).

همچنین در مقابل صدور مجوز استفاده از خاک خود، ازبکستان و آمریکا توافق نامه همکاری های بیشتر در زمینه های مختلف و به ویژه نظامی و امنیتی امضا کردند. این توافق نامه در سال 2002 توسط اسلام کریموف (رئیس جمهور ازبکستان) و جورج بوش در سفری که کریموف به آمریکا کرد امضا شد. جمع کمک های آمریکا در سال 2002 به ازبکستان به 500 مبلغ میلیون دلار رسید که 79 میلیون دلار از این مبلغ در اختیار پلیس و شبکه اطلاعاتی این کشور یا SNB که عامل اصلی اعمال شکنجه های گسترده است قرار گرفت. (منبع)

در آن روزها موضوع حقوق بشر و وضعیت اسف بار آزادی بیان ، حقوق مخالفین دولت و رفاه زندانیان مورد توجه اصلی آمریکا و متحد اصلیش انگلستان نبود و ازبکستان به عنوان متحد کلیدی استراتژیک آمریکا (و انگلستان) در جنگ علیه تروریسم تلقی می گرذید.

ماجرای اصلی نگرانی های بین المللی در مورد اوضاع رقت انگیز حقوق بشر در ازبکستان وفتی اوج گرفت که سفیر وقت انگلستان در ازبکستان، آقای کریگ مورای پس از مطلع شدن از موارد شکنجه و وجود روابطی میان سازمان اطلاعاتی ازبکستان و سازمان های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس (CIA و MI6) شروع به افشاگری هایی نمود. او برای اولین بار فاش کرد که سازمانهای اطلاعاتی انگلیس و آمریکا مضنونین دستگیر شده بین الملی را برای بازجویی و شکنجه به ازبکستان ارسال کرده و از اطلاعات به دست آمده که فاقد ارزش حقوقی بودند استفاده تبلیغاتی کردند. به دنبال این افشاگری های بی پروا بود که وی در اکتبر سال 2004 از سوی دولت انگلستان از سمت خود بر کنار شد. آقای مورای معتقد است علت برکناریش انتقاداتی بوده است که وی بر علیه دولت آقای کریموف، ارتباط سازمان اطلاعاتی ازبکستان با سازمان های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس و موارد جدی نقض حقوق بشر و استفاده گسترده از شکنجه در راستای مبارزه علیه تروریسم کرده بود.

آقای مورای در زمینه روابط سازمان های اطلاعاتی انگلستان و آمریکا با ازبکستان و همچنین ارسال مضنونین توسط این کشورها به ازبکستان، جایی که بدون نظارت برای کسب اعترافات و اطلاعات مورد نیاز شکنجه می شدند کتاب قتل در سمرقند را تالبف کرده است. با وجودیکه دولت انگلستان آقای مورای را از منتشر کردن برخی از اسناد مرتبط با این کتاب در سایت شخص اش منع کرده است، این اسناد به صورت گسترده ای در اینترنت و بخصوص وبلاگ ها پخش شده اند. به عنوان نمونه سایت های جالب LFCM ، BlairWatch و Nether World را ببینید. همچنین می توانید یکی از نامه های آقای مورای را که در زمان سفارتش در ازبکستان به دولت انگلیس نوشته است اینجا ببنید.

به گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر، دولت ازبکستان تحت عنوان مبارزه با تروریسم هزاران نفر از اعضای گروه های مختلف اسلامی را دستگیر، زندانی و حتی شکنجه کرده است. بسیاری از این افراد بدون محاکمه قانونی در زندان بوده و عده قابل توجهی نیز به حبس های طولانی مدت بین 5 تا 20 سال محکوم گشته اند. نمونه های گزارش شده شکنجه در ازبکستان عبارتند از تجاوز و آزار و اذیت جنسی، شوک های الکتریکی، سوزاندن محکومان توسط سیگار و روزنامه، خفه کردن توسط کیسه نایلونی، ضرب و شتم با میله فلزی و حتی انداختن محکومین در آب جوش. برای اطلاعات بیشتر گزارش دیده بان حقوق بشر را در مورد شکنجه به وسلیه جوشاندن در آب را ببینید.

ارتباط شکنجه های ازبکستان با سازمان اطلاعاتی آمریکا و انگلیس و جنگ علیه تروریسم
شواهد قابل توجهی در دست است که نشان می دهد دولت آمریکا با وجود اطلاع از وضعیت هولناک حقوق بشر و استفاده گسترده از شکنجه در ازبکستان، بسیاری از متهمان مشکوک به همکاری با شبکه های تروریستی را برای بازجویی به این کشور (و برخی کشورهای دیگر از جمله مصر، اردن، سوریه، مراکش، عربستان صعودی، پاکستان) ارسال کرده است. ارسال متهمان به این کشورها که کارنامه منفی ای در استفاده از شکنجه دارند احتمالا به علت محدود بودن امکان بازجویی خشونت بار در آمریکا و کشورهای غربی صورت گرفته است. به گزارش سانفرانسیسکو کرانیکل تعداد 100 الی 150 نفر از متهمین توسط آمریکا به کشورهای ذکر شده و به خصوص ازبکستان ارسال گردیده اند. (آمار مربوط بهار 2005 است). مضنونین مربوطه جهت بازجویی به کشورهایی فرستاده می شدند که نظارت و کنترل چندانی بر وضعیت زندانیان آنها وجود ندارد (منبع). کریسفوفر بروچلی، روزنامه نگار در سایت کانترپانچ به کنایه می نویسد: ارسال متهمین به کشورهایی به غیر از آمریکا احتمالا به این دلیل است که ما در آمریکا زندانهای خوبی نداریم! (به این معنی که قوانین آمریکا دست و پای ما را برای اعمال شکنجه و محکومیت بدون محاکمه بسته است – توضیح از من است). آقای حکیمجان نوردینوف که پسرش یکی از قربانیان شکنجه در ازبکستان بوده است اعتقاد دارد کمک های آمریکا باعث ثروتمندتر و قدرتمندتر شدن اسلام کریموف شده است. (اینجا)
برای دیدن چند عکس از یکی از قربانیان شکنجه در ازبکستان اینجا را ببینید (هشدار: عکس ها به شدت ناراحت کننده هستند).
همچنین برای دیدن مجموعه جالبی از اسناد و مدارکی که نشان دهنده همکاری سازمان های اطلاعاتی انگلستان و آمریکا با سازمان اطلاعاتی ازبکستان است اینجا را ببینید.

تعریف جدید شکنجه توسط رئیس اداره سیاست گذاری های حقوقی سازمان قضایی آمریکا
اما بد نیست در اینجا اشاره ای کنم به یادداشت مشهوری که توسط آقای جی بای بی، رئیس اداره سیاست گذاری های حقوقی سازمان قضایی دولت آمریکا در تابستان 2002 نوشته شده و به یادداشت بای بی یا یادداشت شکنجه مشهور است. این یادداشت درپاسخ به درخواست سازمان اطلاعاتی آمریکا از کاخ سفید جهت کسب اجازه برای بازجویی شدیدتر از مضنونین دستگیر شده رده بالای القاعده نوشته شده و تعریف کاملا جدیدی از شکنجه ارائه می دهد:

[برای اینکه بتوانیم عملی را شکنجه خطاب کنیم ] درد ناشی از آن باید از لحاظ شدت به اندازه درد ناشی از جراحت جدی مانند نقص عضو، از کار افتادن فعالبت های حیاتی بدن و یا حتی مرگ باشد. [و برای اینکه بتوانیم دردهای روانی را شکنجه خطاب کنیم درد و رنج مربوطه می بایست ] منجر به ایجاد آسیب های روانی جدی و به صورت کاملا ماندگار یعنی چندین ماه یا حتی سال شود. در غیر این صورت این احساس ناخوشنایند کمتر از درد بسیار شدید نمی تواند شکنجه تلقی شود. این موضوع ممکن است صرفا عملی غیر انسانی یا تحقیر کننده تلقی شود. (متن کامل نوشته آقای جی بای بی را اینجا ببینید.)

کنواسیون ژنو از رده خارج است!
اظهارات آقای جی بای بی را آقای آلبرتو گونزالس (مشاور کاخ سفید در سالهای 2001 تا 2005) تکمیل نموده و معتبرترین توافق نامه بین المللی را که تا به امروز توسط تقریبا همه کشورهای جهان پذیرفته شده است یعنی «توافق نامه ژنو» را از رده خارج و از مد افتاده نامید. جالب است بدانید که آقای گونزالس در سال 2005 از سوی جورج بوش به مقام دادستان عمومی آمریکا (مدعی العموم) منصوب گردید ولی به علت فشارهای مختلف در سال 2006 از این مقام عزل گردید.

معاهده نامه سازمان ملل در مخالفت با شکنجه آنرا این گونه تعریف می کند:

هرگونه عملی که به موجب آن درد یا رنج شدید جسمانی یا روانی به صورت عمدی بر فردی وارد شود و قصد آن

  • دریافت اطلاعات یا اقرار در مورد وی و یا شخص سوم،
  • مجازات برای عملی که وی یا شخص سوم انجام داده است یا مضنون با انجام دادن آن است
  • تهدید او یا شخص سوم
  • متقاعد کردن او یا شخص سوم
  • یا هر دلیل مبتنی بر تبعیض به هر شکل و هر گونه

باشد، و چنین درد یا رنجی توسط یا با موافقت یا آگاهی مقام عمومی یا هر کسی که دارای اختیارات رسمی است اعمال شده باشد.

بر اساس مجموعه قوانین تصویب شده تحت عنوان توافق نامه های ژنو شکنجه ممنوع می باشد. و به صورت خاص در درگیری های داخلی، مجروحان جنگی، شهروندان و غیرنظامیان در مناطق اشغال شده نظامی، شهروندان و غیرنظامیان در برخوردها و درگیری های بین المللی، و شهروندان و غیرنظامیان در درگیری های داخلی استفاده از شکنجه ممنوع می باشد.

همچنین مطابق قانون جنایت های جنگی که در سال 1996 پس از تصویت کنگره و امضای کلینتون به صورت قانون در آمریکا در آمده است هر گونه جنایت جنگی در صورت اثبات می تواند مجازات هایی در حد حبس ابد و حتی اعدام (در صورتی که فعل مجرمانه منجر به مرگ یک یا چند نفر از قربانیان شده باشد) به دنبال داشته باشد. بسیاری از گروه ها و فعالان در آمریکا دولت جورج بوش را متهم می کنند که با تلاش برای بازتعریف مفهوم شکنجه و جنایات جنگی، به دنبال گریز از محکوم شدن به جرم زیر پا گذاشتن قوانین بین المللی و آمریکا در زمینه جنایت جنگی است. (برای نمونه اینجا را ببینید).

جمع بندی
پس از افشاگری های ذکر شده و جنجالی شدن موضوع جنایت های حکومت ازبکستان و روابط آن با غرب، حمایت های بی شاعبه آمریکا و بعضی از کشورهای غربی از ازبکستان رو به کاهش گذاشت. این موضوع همچنین به سقوط طالبان و حضور مستقیم آمریکا در افغانستان که نیازهای لوجستیکی به خاک ازبکستان را کمتر می کرد بی ارتباط نبود. با این وجود این کشور به هیچ عنوان توسط قدرت های غربی تحت فشار جدی جهت اصلاح یا بهبود وضعیت حقوق بشر نبوده است و به ویژه کمک های مالی آمریکا به دولت این کشور و به خصوص بخش های نظامی و امنیتی این کشور اگر چه کاهش ولی ادامه دارد.

موضوع افشای ارسال مضنونین تروریست (قبل از محاکمه) توسط سازمان های اطلاعاتی آمریکا و متحدانش به کشورهایی که در آنها وجود شکنجه محرز می باشد، اعتراف جورج بوش به وجود زندان های سری و بسیاری از موضوعات دیگرباعث مطرح شدن بحث های جدی در زمینه شکسته شدن قوانین بین المللی و قوانین آمریکا در زمینه حقوق بشر و امنیت جهانی گردید. در این راستا تلاش های بسیاری صورت گرفته است تا با ایجاد تفسیرهای جدید از موضوعاتی مانند شکنجه، سیستم دولتی آمریکا را از گزند اتهاماتی که می توانند مقاماتی حتی در سطح رئیس جمهور یک کشور را به جرم جنایت علیه بشریت به دادگاه بکشانند رهایی بخشد.

این خطر که کشورهای قدرتمند مانند آمریکا به صورت یک جانبه با ارائه تعریف های جدید و یک جانبه قوانین بین المللی و دستاوردهای تاریخی بشریت را که به دست آوردن آنها به بهای گزافی تمام شده است را عملا بی اعتبار کنند، بسیار جدی می باشد.

این نوشته را به صورت PDF داشته باشید.

سوال اساسی: آیا باید از حق ایران برای دستیابی به انرژی هسته ای دفاع کرد؟

در طی ماه های گذشته فشارهای بین المللی به رهبری و هدایت آمریکا بر ایران برای کنار گذاشتن برنامه هسته ای خود به طور روزافزونی رو به افزایش گذاشته است. فشار به ایران در طی مذاکرات متناوبی که فی مابین ایران و اروپاییان انجام شد ادامه یافت و به دنبال امتناع ایران از متوقف کردن برنامه غنی سازی خود، کار به شورای امنیت سازمان ملل رسید که طی آن تاکنون دو قطعنامه بر ضد ایران صادر شده است. فطعنامه اول به شماره 1737 مورخ 31 آگوست 2006 را به عنوان آخرین مهلت ایران برای متوقف ساختن برنامه غنی سازی اعلام کرد و تحریم هایی را در مورد همکاری های بین المللی در زمینه فن آوری هسته با ایران قائل شد. به دنبال امتناع ایران، قطعنامه دوم به شماره 1747 مورخ 24 مارس 2007 از سوی شورای امنیت سازمان ملل صادر گردید که تحریم های پیشین را گسترش داده و صادرات تسلیحاتی ایران را نیز محدود نمود و مهلت دیگری برای ایران در نظر گرفته است.

ایران از سال 1970 تعهدنامه منع گسترش سالهای هسته ای یا همان NPT مشهور را امضا کرده است. مطابق با این تعهدنامه مهم اولا کلیه کشورهایی که دارای فناوری هسته ای نیستند از حق برخورداری از آن جهت استفاده صلح آمیز برخوردار می شوند و ثانیا کشورهایی که دارای سلاح هسته ای می باشند هرگونه گسترش و تولید سلاح های هسته ای را متوقف کرده و در راستای نابود سازی آنها گام برمی دارند.

متاسفانه هیچ یک از دو بند مهم NPT توسط کشورهای بزرگ جهان و به ویژه آمریکا مورد توجه و اجرای جدی قرار نگرفته است. آمریکا برنامه های تحقیقاتی خود را در زمینه گسترش سلاح های هسته ای متوقف ننموده است و به صورت پیوسته ای به دنبال طراحی و حتی استفاده از سلاح های هسته ای با قدرت انفجاری کمتر بوده است. تاکید بر تولید سلاحهای هسته با قدرت تخریبی کمتر و پر رنگ کردن نقش آنها در سیاسی خارجی آمریکا به دلایل مختلف صورت می گیرد. اولا این سلاح ها بر خلاف سلاح های هسته ای استراتژیک قابل استفاده هستند، چون استفاده از آنها از نظر نظریه پردازان نظامی آمریکا کم خطر است. ثانیا این سلاح ها در چهار چوب پیمان های کنترل تسلیحاتی که بین روسیه و آمریکا به امضا رسیده است قرار نمی گیرند. این سیاست توسط سایر کشورهایی هسته ای که بعضا حتی NPT را امضا نیز نکرده اند مانند هندوستان، پاکستان و اسرائیل پی گیری شده است. همچنین در مواردی مانند ایران، می بینیم که رویکردی دوگانه (double standard) با کشورهای مختلف می شود. به این ترتیب کشورهایی که مورد حمایت آمریکا نمی باشند از حق برخورداری از فن آوری هسته ای صلح آمیز محروم می گردند، حتی اگر هیچ گونه مدرکی از سوی آزانس بین المللی انرژی اتمی در مورد فعالیت های نظامی و یا غیر صلح آمیز ارائه نشده باشد.

از سوی دیگر در داخل ایران، موضوع دستیابی به فن آوری هسته ای توسط حاکمیت ایران به عنوان یک موضوع مناسب جهت برانگیختن حس وطن دوستی و غرور ملی ایرانیان تشخیص داده شده است و به طور خلاصه یه یک اهرم نیرومند تبلیغاتی مبدل شده است.

نقش مردم، طبقه تحصیلکرده و به ویژه آزاداندیشان ایرانی در این میان بسیار دشوار است. از یک سو مطابق با قوانین بین المللی تثبیت شده، این حق ایران است که به فن آوری هسته ای با مصارف صلح آمیز دست بیابد. از سوی دیگر با توجه به نگاه انتقادی که نسبت به عملکرد حاکمیت ایران وجود دارد نمی توانند به راحتی اجازه دهند که موضوع هسته ای ایران به عنوان یک موضوع تبلیغاتی داغ جهت برانگیختن عواطف ملی مورد استفاده قرار گیرد.

باز هم نباید فراموش کرد که اگر چه در یک جهان برابر و آزاد، این حق ایران است که به فن آوری صلح آمیز هسته ای دست بیابد و فطعنامه های شورای امنبت می بایست بر ضد مثلا اسرائیل صادر می گردید، ولی به هر حال واقعیت جهان امروز این است که حتی سازمان های بین المللی مانند شورای امنیت نمی توانند نگاه بی طرفانه و عادلانه ای به موضوعات روز جهان داشته باشند و خواه نا خواه سمت و سویی به طرف کشورهای غالب خواهند گرفت. در سابه چنین واقعیتی است که هم اکنون دو قطعنامه بر ضد ایران صادر شده است. صدور این دو قطعنامه بر ضد ایران را به هیچ عنوان نباید دست کم گرفت. چرا که همانطور که در بسیاری از تحلیل ها هم ذکر شده است، این قطعنامه ها زمینه ساز حرکات های خطرناک نظامی بر علیه ایران از سوی آمریکا و متحدانش خواهند شد. به طوریکه آمریکا به جهانیان نشان خواهد داد که همه تلاش های دیپلماتیک ، از جمله اعمال تحریم ها علیه ایران به شکست انجامیده است و تنها راه حل نظامی به عنوان آخرین گزینه باقی مانده است.

من شخصا فکر می کنم، حتی اگر ایران از مواضع هسته ای خود به شدت کوتاه بیاید به احتمال زیاد شاهد حمله آمریکا با ایران خواهیم بود. اما در صورتی که ایران به قطعنامه ناعدالانه اما به هر حال از لحاظ حقوقی الزام آور شورای امنبت تن در دهد، دست کم تا آینده غیر غابل پیش بینی بهانه ها و توجیهات آمریکا را جهت حمله نظامی به ایران پوچ خواهد کرد.

در درجه اول به عنوان یک ایرانی که در ایران زندگی می کند، و در درجه دوم به عنوان یک انسان که در این حباب خاکی کوچک زندگی می کند، امیدوار هستم که حاکمیت ایران جهت اجتناب از جنگ غریب الوقوع که بلایایش تا سالهای سال دامن مردمان ایران و کشورهای اطراف را خواهد گرفت به قطعنامه شورای امنیت تن در دهند. امیدوار هستم برخی جریانات جنگ طلب داخلی که حمله نظامی آمریکا به ایران را عامل تقویت و تثبیت خود در داخل ایران می دانند زمام تصمیم گیری در مورد چنین موضوع مهمی را به دست صاحبان خرد و دوراندیشی پسپارند که شاهد ادامه صلح و امنیت در ایران عزیزمان باشیم.

اگر ایران کوتاه بیاید

بیایید تصور کنیم ایران فردا رسما اعلام کند که کلیه فعالیت های صلح آمیز یا غیر صلح آمیز هسته ای خود را متوقف می کند و هرگز هم هیچ گونه ادعا و یا تلاشی برای شروع مجدد برنامه هسته ای خود نخواهد کرد. همچنین کلیه سایت های هسته ای ایران چه آنهایی که قبلا توسط بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی مورد بازرسی قرار گرفته اند و چه آنها که تا کنون مخفی بوده اند مورد بازرسی دائمی آژانس های بین المللی و ناظران سازمان ملل قرار بگیرد. همچنین ایران برای اینکه ایجاد حسن نیت کرده باشد، به سازمان های بین المللی و بازرسان آن اجازه بازرسی هر نقطه ای از خاک ایران را بدهد. به عنوان مثال حسن نیت ایران به حدی باشد که حتی منازل خصوصی سران جمهوری اسلامی ایران نیز مورد بازرسی قرار بگیرد. در این صورت به نظر شما ایران از بحران فعلی که آن را به آستانه تهدیدات نظامی از سوی آمریکا کشانده است خارج خواهد شد؟

بیایید به حافظه خود مراجعه کنیم. اما نه، اجازه دهیم به جای مراجعه به حافظه که در بسیاری از موارد ثابت کرده است چندان قابل اطمینان نیست به نوشته ها و خبر های سالهای نه چندان دور مراجعه کنیم. به نمونه زیر به عنوان مشتی از خروار توجه فرمایید (این را من در صفحه اول نتیجه جستجو در گوگل پیدا کردم):

دانلد رامسفلد وزیر دفاع وقت آمریکا: کمبود شواهد وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق نشان دهنده این است که عراق چیزی را پنهان کرده است. (ژانویه – 2003)

این در حالی است که چند خط پایین تر ازهمان خبر می خوانید که بازرسین سازمان ملل کاخ های صدام حسین رو تفتیش کرده اند. می توانید تصور کنید دولت وقت عراق قبل از اینکه اجازه بازرسی کاخ های صدام را بدهد، اجازه بازدید بسیاری از مراکز کم اهمیت تر را داده است.

توجه کنید به منطق نهفته در این نوع استدلال، اگر اصولا بشود نام منطق به آن داد. به نظر می رسد وقتی بنا به دلایل استراتژیک و بر اساس اهداف بلند مدت، گروه حاکمیت در آمریکا به نتیجه ای رسیده باشد، -مثلا حمله نظامی به عراق- به هر حال دلایل کافی برای پشتیبانی از برنامه اش را خواهد یافت و اگر دلایلی هم پیدا نشد، حدس بدبینانه و احتمالاتی که بر پایه هیچ گونه مدرک مستندی نیستد را هم به عنوان توجیه عملکردش کافی خواهد دانست.

اگر این روزها به سرفصل روزنامه ها و خبرگزاری عمده جهانی نگاه کنید، رنگ و بوی حاکم بر نوشته ها و نوع استدلالات و توصیف هایی که از ایران و حاکمیت آن می شود به طور آزار دهنده ای شباهت به آنهایی دارد که 4 سال قبل در مورد عراق بود.