هم‌وطن رای شما این‌جاست: ده فراز درباره‌ی حماسه‌ی سیاسی ۱۳۹۲

راه سبز امید امروز شروع نشده است و امروز هم نباید خاتمه یافته تلقی شود. انتخابات اخیر «بسیار مهم» بود. ابعاد آن‌را نمی‌توانم هنوز هضم کنم. شاید کسی نتواند. افکارم را می‌نویسم… دوباره و دوباره و دوباره باید درباره‌اش بنویسم و بنویسیم. هیچ‌چیز تمام نشده است.

۱
اولین و مهم‌ترین نکته. حواسمان باشد نیمی از رای‌دهندگان و بیش از نیمی از واجدین شرایط رای دادن به آقای روحانی رای نداده‌اند. فراموش نکنیم این افراد همانقدر مردم هستند که کسانی که به آقای روحانی رای دادند. این‌ها همان‌قدر خس و خاشاک نیستند که آن میلیون‌ها نفری که در خرداد ۱۳۸۸ فریاد زدند «رای ما کجاست؟» خس و خاشاک نبودند. حواسمان باشد که دستاورد این انتخابات در کاهش شکاف‌های اجتماعی باید باشد نه افزایش آن. حواسمان باشد. حواسمان باشد. حواسمان باشد.

۲
به نظر من پیام این انتخابات و آقای روحانی پیش از هر چیزی «آشتی ملی» است. آشتی ملی یعنی نزدیک کردن نظام به مردم یا بخش‌هایی از جامعه که دلخور و سرخورده شده‌اند. آشتی ملی یعنی پایان دادن به باندبازی و یارکشی‌های جناحی و رقابت‌های کور فرقه‌ای به قیمت منافع ملی و امنیت کشور و مصالح عمومی.‌ آشتی ملی یعنی همکاری نزدیک رئیس‌جمهور و رهبری و سایر قوای نظام از جمله مجلس که برخلاف برخی اظهارنظرهای مشکوک در راس امور هست و باید باشد. آشتی ملی یعنی پایان دادن به حصرها و بازداشت‌های غیرقانونی و همین‌طور عفو و آزادی زندانیان سیاسی به خصوص آن‌هایی که جز نقد نظام کاری نکرده‌اند. آشتی ملی یعنی این انتخابات را به معنای بازی برد-باخت نبینیم و به تحقیر گروه‌های دیگر و ایجاد شکاف‌های جدید دامن نزنیم.

۳
این انتخابات «حماسه‌ی سیاسی» است. محصول تدبیر رهبری نظام که در مدیریت مسیر پیچیده‌ای که به این حماسه انجامید محکم و هوشیارانه عمل کرد. شخصا همیشه به تدبیر ایشان معتقد بوده‌ام، اگر چه به نظرم در سال‌های اخیر چند اشتباه بزرگ مرتکب شدند. اما یک سیاستمدار هوشمند و مسئول در موقعیت ایشان به شرایط جامعه و جهان حساس است و بی‌آنکه با نشان دادن ضعف موقعیت کشور را با مخاطره‌ی بیشتر رو به رو کند با تدبیر از اشتباهات خود درس می گیرد و عامل مهمی می‌شود در شکل‌گیری چنین حماسه‌ی عظیمی. چند نکته‌ی مهم در این رابطه: (۱) تشخیص شرایط بحرانی کشور از نظر وضعیت بین‌المللی و به شدت پرهزینه شدن مسیر فعلی سیاست خارجه‌ی کشور (۲) تشخیص عمق شکاف اجتماعی، سست شدن مشروعیت نظام بعد از ١٣٨٨ و قهر نخبگان و فرهیختگان (۳) تشخیص فعالیت باندها و مافیاهایی که در بسیاری از زمینه‌ها نظام را آچمز می‌کنند تا راهکار خود را پیش ببرند و این بار نیز تلاش‌هایی برای «صحنه‌‌آرایی خطرناک» برای تخریب انتخابات کردند. (۴) عزم راسخ برای ایجاد حماسه‌ی سیاسی از طریق انتخابات (۵) تلاش برای نیامدن آقایان خاتمی و هاشمی که حضور آن‌ها در فهرست نهایی نامزدها با توجه به شرایط تحت فشار جامعه ممکن بود به شرایط انفجاری و خطرناک اجتماعی منجر شود و در ضمن با یک طرفه کردن علنی و شدید جبهه‌ها شاید ناخواسته مانعی برای خلق حماسه‌ی سیاسی و آشتی ملی می‌شد. در عوض تلاش برای ایجاد یک فضای کنترل شده ولی واقعی انتخاباتی و برخورد با زمزمه‌ها و برنامه‌های برخی جریان‌های نیرومند برای صحنه‌آرایی علیه انتخابات (۶) تایید حقوقی و رسمی منتقدان نظام و این‌که این افراد حق شهروندی دارند و می‌توانند به خاطر کشورشان در انتخابات شرکت کنند.

۴
مواظب آقای روحانی باشیم. چطور؟ با نقد کردن او و سیاست‌هایش. به قول دوستی نباید اجازه دهیم «هاله‌ی نور» دور سر کسی ایجاد شود. به نام مردم و به خاطر صلاح خود ایشان، بهتر است از امروز به منتقد او تبدیل شویم. به خصوص باید به ایشان یادآوری کنیم که چه شعارهایی دادند و رای آوردن ایشان باید به معنای حداکثر تلاش برای تعمیق پروژه‌ی آشتی ملی باشد و نه به معنای موج جدیدی از باندبازی‌ها و مهره‌چینی‌ها.  اولین کسی باشیم که جناح‌بازی‌ و باندبازی را نقد می‌کنیم. دست به دست هم دهیم و به هم اعتماد کنیم در نقد قدرت که هم نظام به آن احتیاج دارد (برای سالم ماندن) و هم ما. دوستی می‌گفت جناح‌بازی و باندبازی امری طبیعی است چرا که جواب های، هوی است. اما  من با این دیدگاه مخالفم.  آدم‌ها نیت و قدرت تصمیم‌گیری دارند. جواب های می‌تواند هوی نباشد. بلکه سطح بالاتری از شعور سیاسی باشد. دست کم در میان ما مردم که باید منقد دائمی قدرت باشیم.

۵
ما نباید از رای آوردن آقای روحانی خوشحال باشیم. البته اگر طرفدار ایشان هستید خوشحالی‌تان امری است طبیعی. اما آن‌چه عمیق‌تر و مهم‌تر است ترمیم اعتماد ملی به ساز و کار نظام است. حتی اگر نامزد دیگری در انتخابات پیروز می‌شد، اما معجزه‌وار توده‌های شکاک همین حس اعتماد امروز را نسبت به ساز و کار نظام دوباره به دست می‌آوردند باید همان‌قدر خوشحال می‌شدیم. اما فکر می‌کنم در شرایط امروز جامعه، هر نامزد دیگری چنین رایی می‌آورد، میلیون‌ها شهروند رنجیده‌خاطر و شکاک نسبت به سلامت انتخابات تردید می‌کردند و حماسه‌ی ملی رخ نمی‌داد. یعنی حماسه‌ی ملی در رای آوردن آقای روحانی نیست، بلکه در این است که مردم رای آوردن ایشان را به نشانه‌ی سلامت نظام می‌بینند.

۶
این حماسه را مدیون میرحسین موسوی و زهرا رهنورد و مهدی کروبی هستیم. به این فکر می‌کنم که میر حسین چکار کرد. او در حصر چند ساله است و حضورش در خیابان‌ها و خانه‌ها پررنگ‌تر از همیشه است. او ساکت است و میلیون‌ها نفر حرف‌هایش را در گوش هم نجوا می‌کنند. سایه‌ی سنگین او و بیانیه‌های صمیمانه و روشن‌گرش چنان فشاری بر نظام سیاسی وارد کرد و چنان پالس‌های هشدار مستمری فرستاد که شاید بدون آن هرگز زمینه‌ و عزم لازم برای رخ دادن چنین حماسه‌ای ایجاد نمی‌شد. به نظر من بعد از این حماسه، زمینه برای آزادی آقایان کروبی و موسوی و سایر زندانیان سیاسی سال‌های اخیر فراهم می‌شود، چون آن‌ها جز تایید عظمت حماسه‌ی اخیر و نقد سازنده فرایند‌های آتی آن هیچ نخواهند گفت که اصلا حرف آن‌ها هم از آغاز همین بود.

۷
این حماسه را مدیون حضور هوشمندانه‌ی جامعه‌ی ایران هستیم. مردمی که خیلی از به اصطلاح‌ روشن‌فکران بصیرت آن‌ها را در مواقع بحرانی تاریخ دست‌کم می‌گیرند اما نشان داده‌اند که دود از کنده بلند می‌شود. این پیروزی مال همه است. همه‌ی آن‌هایی که در انتخابات شرکت کردند و به نامزدهای مختلف رای دادند. اصول‌گرایان که با وجود اختلافات داخلی و عدم توافق بر سر یک نامزد ائتلافی اخلاق و شعور سیاسی را پاس داشتند، تک تک آن افرادی که در ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ پرسیدند «رای من کجاست؟» و امروز نشان دادند خس و خاشاک آن‌هایی هستند که منافع ملی را قربانی باندبازی‌های حقیر قبیله‌ای خود می‌کنند. این پیروزی مال خانواده‌های قربانیان و زندانیان سیاسی و میرحسین موسوی و مهدی کروبی است . این پیروزی ملی مذهبی هاست. این پیروزی جریان اصلاح‌طلبی است که با درایت و سعه‌ی صدر سیاسی در این انتخابات مشارکت نقش کلیدی بازی کرد. این پیروزی اصول‌گرایان ارزشی و معتقد به اخلاق و شرف است. این پیروزی رهبر است‌، این پیروزی همه مردم هوشمند و صبور ایران است.

۸
این انتخابات یک پیام جهانی نیز دارد: نظام حکومتی ایران محبوب و مشروع است، رهبرانی شعورمند و هوشیار دارد متکی به مردمی حساس به شرایط و حاضر در لحظه‌های مهم تاریخی. این مردم و این نظام با اقتدار از حقوق خود دفاع می‌کنند. والسلام.

۹

این حماسه رو به آینده دارد و باید چنین باقی بماند. درست است که تک تک افراد یا جریاناتی که در جریان بحران‌های سال‌های اخیر آسیب دیده‌اند حق دارند حقوق پایمال شده‌ی خود را دنبال کنند، اما نباید پی‌گیری به حق این مطالبات باعث شود پیام مهم این حماسه‌ی ملی در رابطه با آشتی ملی و فرصتی که برای گشایش و اعتماد ایجاد شده خدشه‌دار شود. خیر نباید فراموش کرد که در سال ۱۳۸۸ چه اتفاقاتی رخ داد و چه گونه با این مردم نجیب و شریف برخورد شد. اما پیشنهاد من این است که آگاهانه «فعلن» از آن عبور کنیم به سوی آینده‌ای بهتر. با فراهم شدن شرایط بهتر اجتماعی و سیاسی، البته که باید به تدریج تک تک آن فجایع مورد تحقیق قضایی و جدی قرار بگیرند.

۱۰
شک نکنید، امروز انقلاب مردم ایران که یک فرایند همیشگی و بی‌توقف بوده و باید باشد جانی دوباره گرفت. درود به آینده که این تازه آغاز آینده است.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

Advertisements

مناسب‌ترین زوج نامزدها برای رفتن به دور دوم انتخابات چه کسانی هستند؟

۱

با درخواست سران اصلاحات آقای عارف کناره گیری کرد. به نظرم این‌که اصلاح‌طلبان پشت آقای روحانی ایستادند و آقای عارف را وادار به کناره‌گیری کردند «احتمالا» استراتژی مناسبی نبوده است. اولا آقای روحانی در مقایسه‌ با آقای عارف اصلاح‌طلب نیستند و نبوده‌اند و یک چهره‌ی اصول‌گرا تلقی می‌شوند. ایستادن اصلاح‌طلبان پشت ایشان در نگاهی خوش‌بینانه می‌تواند به معنای تصمیمی عمل‌گرایانه و کوتاه آمدن از درخواست‌های تند قبلی (مثلی آزادی آقایان موسوی و کروبی و…) تلقی شود. اما این خطر وجود دارد که این تصمیم جور دیگری تعبیر شود: خیز برداشتن برای پیروزی در انتخابات. ممکن است بگویید که چه اشکالی دارد، مگر قرار نیست همه خیز بردارند برای پیروزی در انتخابات؟ پاسخ من «خیر» است. کسی باید برای پیروزی در انتخابات خیز بردارد که از قدرت سیاسی میدانی کافی برخوردار باشد. اصلاح‌طلبان قدرت میدانی اندکی در عرصه‌ی سیاست امروز ایران دارند و این‌که بخواهند چنین سهم‌خواهی بزرگی از طریق صندوق رای بکنند واقع‌گرایانه و عمل‌گرایانه نیست. من ادعا نمی‌کنم که به اندازه‌ی سران اصلاحات شرایط را می‌دانم، اما به صورت یک گمانه‌ مطرح می‌کنم که در صورتی که اصلاح‌طلبان روی آقای عارف زوم می کردند دستاوردهای کوتاه‌مدت کمتری را نشانه می‌گرفتند اما ریسک کمتری را در دراز مدت می‌پذیرفتند. توجه داشته باشید که اصلاح‌طلبان باید مراقب سرمایه‌ی سیاسی خود باشند و آن را که به شدت تضعیف شده است به دقت خرج کنند. اهمیت زیادی دارد که در دراز مدت صدای اصلاح‌طلبی در سیستم سیاسی ایران باقی بماند. با این کار یعنی حمایت از آقای روحانی و خیز برداشتن برای رفتن به دور دوم و کسب احتمالی مقام ریاست جمهوری دو اتفاق ممکن است رخ دهد: یا واقعا می توانند رای بیاورند که ممکن است با صحنه‌آرایی خطرناک مراکز قدرت مواجه شوند و … و یا این‌که رای نمی‌آورند که در آن صورت قامت رنجور اصلاح‌طلبی حکومتی را رنجورتر کرده‌اند.

اوضاع نگران کننده است. امیدوار باشیم اتفاق تندی رخ ندهد.

۲

اما حالا که ائتلاف رخ داده و آقای روحانی به صورت یک طرفه به نماینده‌ی جناح اصلاح‌طلب تبدیل شده است چطور؟ باید خوش‌بین بود و نگاه رو به جلو داشت. نگاهی می‌اندازم به ۶ نامزد باقی‌مانده و نظر شخصی‌ام را مطرح می‌کنم و با یک ابراز امیدواری خاتمه می‌دهم.

– آقایان رضایی و غرضی را به دلایل مختلف از جمله نداشتن قدرت اجماع‌سازی مناسب نمی‌بینم. این افراد پشتوانه‌ی قوی‌ جناحی ندارند و حتی با بهترین برنامه‌ها هم که بیایند نمی‌توانند تاثیرگذار باشند.

– همین‌طور آقای جلیلی را یک گزینه‌ی پر ریسک هم برای نظام و هم برای جامعه می‌بینم. مشکل آقای جلیلی جدای از نداشتن قدرت کلام و تک مخاطب بودن و برخی نظرات شخصی‌ای که به گوش طبقه‌های سکولار شهری تیز و نامطلوب می‌رسد، در نداشتن توانایی اجماع‌سازی است و این‌که چون جوان و کم تجربه هستند دولت‌شان به محلی برای رخنه‌ی عناصری که شناخت کمتری از آن‌ها داریم تبدیل خواهد شد. این یعنی ریسک زیاد. البته کماکان ایشان شانس بالایی برای رفتن به دور دوم دارد (بسته با توافق‌ها و روند آرایش‌ها و ائتلاف‌ها)

– آقای قالیباف، گزینه‌ی بهتری هستند اما قدرت تاثیر گذاری‌ در سیاست خارجه را ندارند و اگر چه در بسیاری زمینه‌ها ایشان را صادق در خدمت به جامعه می‌بینم، هنوز آن پختگی سیاسی و جامعیت نگاه لازم را از ایشان ندیده‌ام. خلاصه این‌که برایند سابقه‌‌ی ایشان در نیروی انتظامی و شهرداری و مناظره‌های اخیر، ایشان را در حد یک وزیر اجرایی موفق نشان داده‌ است. و البته ایشان کماکان شانس اول رفتن به دور دوم است. (بسته با توافق‌ها و روند آرایش‌ها و ائتلاف‌ها)

– آقایان روحانی و ولایتی تنها نامزدهایی هستند که وزن و توانایی این را دارند که روی سیاست خارجه‌ی بحران‌زده‌ی ایران تاثیر مثبت بگذارند. این افراد از نظر سیاسی پخته هستند، از حمایت جناحی برخوردارند و توانایی ایجاد اجماع‌سازی بین‌جناحی را نیز دارند. امیدوارم اصول‌گرایان سنتی و معتدل‌ بتوانند روی آقای ولایتی اجماع کنند یا دست کم ایشان وادار به کناره‌گیری نشود و معادلات درون‌نظام و سطح جامعه به سویی رود که شاهد به دور دوم رفتن یکی از آقایان ولایتی و روحانی (یا هر دوی آن‌ها) باشیم. این دو نفر خصوصیت‌های مثبت و مشترک زیادی دارند که می‌تواند شانس آن‌ها را برای پیروزی در دور دوم زیاد کند. در ضمن صرف نظر از این‌که کدام پیروز شوند ممکن است کابینه‌شان اشتراکاتی نیز با هم داشته باشد.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

آیا انتخاب معناداری وجود دارد و در آن صورت انتخاب شما کدام است؟

با توجه به وقایع اخیر نکته‌های زیر را در نظر بگیرید:

1- پایان غیررسمی جنبش سبز

اجازه دهید از این بحث تاریخی که حرکت اعتراضی بخش‌هایی از مردم بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر چه ماهیتی داشت و آیا جنبش بود یا نبود یا غیره بگذریم و موضوعی مهم‌تر را مد نظر داشته باشیم: «جنبش سبز»‌ پایان یافته است. بدون شک پایان جنبش سبز به معنای پایان حرکت‌های اعتراضی و یا شکل‌گیری یا تحول اپوزیسیون داخلی یا خارجی نیست، بلکه فقط به این معناست که جنبش سبز حتی با همان تعاریف غیرصلب خویش دیگر وجود ندارد و البته ما می‌توانیم در فضای مجازی تا سال‌ها دربارهٔ اقتدار و بزرگی‌اش صحبت کنیم.

2- پارادایم سی ساله: «دین سیاسی» در ایران

اگر بخواهیم یکی از وجوه مهم (شاید مهم‌ترین وجه) جمهوری اسلامی ایران را متمایز کنیم تلاش برای برقراری یک «حکومت دینی و امروزی» است. جمهوری اسلامی «می‌خواسته است» و «می‌خواهد» دینی باشد و مدرن باشد و البته این استراتژی «دین سیاسی» به شکل‌های مختلف از زبان اصول‌گرایان یا اصلاح‌طلبان روایت شده است،‌ یعنی بسته به این‌که وزنه به کدام سوی «دین سنتی» و «سیاست روز» باشد. یکی معتقد به «سیاست دینی» است یعنی اعتقاد دارد که باید در عین نگاه داشتن ستون دین در حکومت، جنبه‌های «سیاست‌ورزی» حکومت را تقویت کرد و دیگری معتقد به این بوده که جنبهٔ دینی را باید محکم نگاه داشت و البته تا حد امکان سیاست‌ورزی هم کرد. این داستان کلی را با فراز و نشیب‌های مختلف در سراسر دوران بعد از انقلاب اسلامی داشته‌ایم، چه در دورانی که گفتمان‌های «دین سنتی» وجه غالب‌‌تر بوده‌اند و چه در دوران‌هایی که گفتمان‌های «سیاست روز» غالب بوده‌اند. به طور کلی می‌شود گفت در سه دههٔ اخیر «دین سیاسی» پارادایم غالب جمهوری اسلامی ایران بوده است و صداهایی خارج از این پارادایم در «ساختار قدرت رسمی» در ایران جایگاه بارزی نداشته‌اند.

3- آیا جنبش سبز از پارادایم جدیدی سخن می‌گفت؟

صحبت کردن از این که «جنبش سبز» از چه پارادایمی صحبت می‌کرد اشتباه و غلط‌ انداز است چرا که جنبش سبز آن‌چنان متکثر بود (یا شد) که دیگر صدای مشخصی نداشت و در نتیجه صحبت کردن از خط مشی و استراتژی جنبش سبز و از آن بالاتر تلاش برای یافتن پارادایمی که در آن تنفس می‌کرد بی معناست. اما دست کم می‌توانیم این‌طور بگوییم که بخشی از طیف‌هایی که خود را سبز می‌دانستند پارادایم جدیدی را دنبال می‌کردند: «پایان دین سیاسی» که عمدا می‌خواهم آن کلمهٔ «اسمش را نبر» را در توصیف آن به کار نبرم چرا که ساختار قدرت سنتی در ایران نشان داده است که اگر چه به شدت از گفتمان فلسفهٔ سیاسی غرب وام گرفته (و می‌گیرد) اما از کاربرد مستقیم ادبیات آن در توصیف خودش پرهیز دارد. این را هم ناگفته نگذاریم که بخش بزرگی از جنبش سبز، دست کم در سطح رهبری سیاسی داخل کشور آن (اگر بتوانیم آغاز کننده‌‌گان آن را رهبر آن خطاب کنیم، عنوانی که خود از به کار بردنش پرهیز داشتند) پارادایم جدیدی را نمی‌جستند و صرفا اختلافات تاکتیکی با استراتژی تثبیت شدهٔ نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران داشتند که همان «دین سیاسی» باشد.

4- آیا هیچ صدای رسمی‌ای در داخل ساختار سیاسی ایران وجود دارد که از پارادایم جدیدی دفاع کند؟

بله. نشانه‌های مختلفی وجود دارد که «تیم دولت» به نمایندگی رئیس‌جمهوری و به حمایت اطرافیان مشهورش در متن و حامیان نیرومندش در حاشیه گفتمان جدیدی را مطرح می‌کند که روز به روز آشکارتر می‌شود. این گفتمان هر چه باشد با گفتمان غالب «دین سیاسی» متفاوت است. به نظر می‌رسد که در گفتمان جدید سیاسی «تیم دولت» قرار است «دین سیاسی» به «دین سنتی» تبدیل شود و «سیاست دینی» به «سیاست روز». تضاد «تیم دولت» با نمایندگان و متولیان پارادایم غالب از این‌جا ناشی می‌شود. این تضاد به هیچ عنوان «تاکتیکی» نیست بلکه «استراتژیک»‌است و اشتباه است که این دعواها را به انتخابات آتی مجلس و یا انتخاب یک وزیر محدود کنیم.

5- امروز متولیان رسمی پارادایم «دین سیاسی» چه کسانی هستند؟

با روشن شدن حوزهٔ اختلافات داخل قدرت بهتر مشخص می‌شود چه کسانی متولی پارادایم جاری هستند. می‌توانیم این‌طور بگوییم که عالی‌ترین مقام رسمی نظام جمهوری اسلامی یعنی رهبری، عالی‌ترین و نیرومندترین نمایندهٔ پارادایم جاری در ساخت سیاسی فعلی است و طبعا دامنهٔ حضور طرف‌داران این پارادایم به بخش‌های مختلف حکومت چه در سطح و چه در عمق گسترش می‌یابد و از توانایی بالفعل بالایی برخوردار است، اما تحولات تاریخی و اجتماعی به تدریج سرمایهٔ آن را کاهش داده است و روز به روز توان مقابله با گفتمان‌های جدید را بیشتر از دست می‌دهد.

6- آیا پیروزی هر طیفی که از پارادایم جدیدی سخن می‌گوید خوب است؟

می‌توان از خود پرسید که اگر «تیم دولت» و متولیان دور و نزدیکش از پارادایم جدیدی سخن می‌گویند (و هیچ گروه جدی و مطرح در سطح سیاسی هم نداریم که از پارادایم جدیدی سخن بگوید) و به صورت استراتژیک با متولیان تاریخی نظام مشکل دارند و این تضاد روز به روز آشکارتر می‌شود تا به نقطهٔ اوج برسد (اگر از آن نقطه عبور نکرده باشد) آیا باید خوشحال باشیم؟ آیا غلبهٔ گفتمان جدید بر گفتمان‌های سنتی موجود در ساخت سیاسی ایران «حتما» مفید است؟

شاید. اما نباید فراموش کنیم که «تیم دولت» همزمان با پیش بردن گفتمان جدید در عرصهٔ حکومت به صورت «انحصارگرایانه»، «اقتدارگرایانه»  و «فراقانونی» عمل کرده است. شاید بگویید ساخت سیاسی سنتی در ایران هم همین‌طور اقتدارگرا و فراقانونی عمل کرده است و آن وقت است که نگاهی به تاریخ سی سالهٔ جمهوری اسلامی و مقایسه آن با عملکرد «تیم دولت» در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که ساختار سنتی حاکم بر ایران از صعهٔ صدر و تکثر بالاتری در داخل پارادایم سیاسی خود برخوردار بوده است.

7- آیا انتخاب معناداری وجود دارد و در آن صورت انتخاب ما کدام است؟

آیا انتخاب امروز ما (چنان‌چه انتخابی داشته باشیم) تاثیری بر روند «تغییر پارادایم» در ساختار سیاسی ایران می‌گذارد؟ بله. چرا که در غیر این صورت باید بپذیریم که جامعه در شکل‌دهی فرایندهای سیاسی بی‌تاثیر است که این‌طور نیست. پس این مهم است که تک تک ما به این موضوع فکر کنیم که بین

«ادامهٔ گفتمان غالب در جمهوری اسلامی»، یعنی گفتمان «دین سیاسی» به نمایندگی اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان و بخش بزرگی از روحانیان سیاسی و روشن‌فکران دینی و پرهیز از تغییرات غیرارگانیک و برخورداری از صعهٔ صدر سیاسی در چارچوب‌ این پارادایم

و

«آمدن گفتمان جدید» یعنی «پایان دین سیاسی» و آغاز «سیاست‌ورزی محض» توسط «تیم دولت» و حامیان آن و برخورداری از مزایای داخلی و خارجی برخورداری از چنین پارادایمی (فرضا آزادی بیشتر اجتماعی، مانورپذیری بیشتر در چانه‌زنی‌های داخلی و بین‌المللی و غیره) و در عوض پذیرفتن خطر تثبیت یک نظام به مراتب بسته‌تر از لحاظ سیاسی

یکی را انتخاب کنیم. به بیان دیگر، آیا انتخاب معناداری وجود دارد و در این صورت انتخاب شما کدام است؟


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

استراتژی سوم تیم دولت و خبرنگار بی‌حجاب اسپانیایی

نمی‌توان به سادگی از کنار رویداد مصاحبه رئیس‌جمهور با خانم خبرنگار اسپانیایی  بدون حجاب عبور کرد. این اتفاق اگرچه جدید و تصادفی به نظر می‌رسد اما به نظر من نه جدید است و نه تصادفی و اتفاقا در راستای استراتژی «تیم دولت» برای افزایش تعداد «متحدان» خاص و عام خود است. این استراتژی به صورت خلاصه شامل سه فاز مهم است:

  1. سیاست جذب خواص: به کمک رانت‌های سنگین اقتصادی و سیاسی
  2. سیاست جذب طبقات پایین جامعه: به کمک مشوق‌های اقتصادی (حمایت چشم‌گیر و عملی حتی به شیوهٔ کوتاه‌مدت و پوپولیستی).
  3. سیاست جذب طبقات متوسط جامعه: به کمک مشوق‌های فرهنگی مانند افزایش آزادی اجتماعی طبقات متوسط شهرنشین.

تا امروز تیم دولت در اجرای مراحل یک و دوی این استراتژی نسبتا موفق عمل کرده است. به تدریج که رویارویی اصول‌گرایان سنتی با «تیم دولت» از حاشیه به متن حرکت می‌کند، چنین وقایعی را می‌توانیم به عنوان نشانه‌های جدی‌ای از فعال‌ سازی فاز سوم این استراتژی «تیم دولت» تلقی کنیم. استراتژی که در صورت موفقیت می‌تواند تهدید جدی‌ای برای هژمونی سنتی اصول‌گرایان مذهبی در ایران باشد.

.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: بسط مفهوم نژادپرستی

  • چند کیلو خرما برای مراسم تدفین » بته جقه
    نگاهی به فیلمی به همین نام ساخته سامان سالور
    .
  • مشایی علیه منتقدان اصلاح‌طلب حرفی نمی‌زند! » صادق زیباکلام
    گفتگو با صادق زیباکلام.
    .
  • بسط مفهوم نژادپرستی » مسیر یک ذره
    همه پیچیدگی‌های ترجیح‌های نژادی و قومی را در یک کلمه نژادپرستی جمع کردن، بهترین راه برای حل کردن مسأله نیست. ساده‌انگاری است. اگر نژادپرستی واقعاً منش نادرستی است (که به نظر من، چنین است) ریشه‌های پیدایش آن در بینش و عادت‌های‌مان را باید بجوییم. این جستجو و تأملی که باید در پس آن باشد، نقش کاربردی دارد و نه فقط اهمیت نظری. اگر به ریشه رفتارها و اندیشه‌های نژاد‌گرایانه‌مان توجه نکنیم، تلاش برای تعدیل نمودن‌شان همواره تلاشی کورکورانه و عذاب‌آور خواهدبود.
    .
  • همسنجی جنبش ایران و مصر » نیکوماخوس
    پس از این جنگ نظامی ها دست بالا را در اداره حکومت مصر گرفتند. اصلی ترین نمود بیشتر شدن تاثیر نظامیان در حکومت مصر، شکل مصری قانون شرایط اضطراری یا قانون مارشال (martial law) است. طبق این قانون مصری ها از زمان جنگ یعنی سال 1967 تا کنون- به استثنای دوره ای 18 ماهه در 1980 – تحت قانون شرایط اضطراری زمان جنگ زندگی می کنند. از زمان ترور انور سادات در سال 1381 به دست اسلامگرایان و روی کار آمدن حسنی مبارک قانون شرایط اضطراری هر سه سال یکبار در مصر تمدید شده است. این قانون اختیارات ویژه ای به رئیس جمهور به عنوان فرماندهی کل قوای مصر و نیروهای پلیسی- نظامی- امنیتی تحت امر او برای کنترل اوضاع داخلی می دهد. در قانون شرایط اضطراری حقوق اساسی شهروندان مندرج در قانون اساسی می تواند به بهانه شرایط اضطراری ملغی شود: هرگونه تظاهرات می تواند برای حفظ امنیت ملی ممنوع شود، نیروهای نظامی می توانند افراد مظنون را بطور خودسرانه بازداشت کنند تا امنیت نظام به خطر نیفتد و حکومت می تواند رسانه ها و روزنامه ها را سانسور کند و روزنامه هائی را مورد پسند حکومت نیستند تعطیل کند. ایجاد قوانین منع آمد و شد بین برخی مناطق در شرایط لازم از دیگر اختیاراتی است که قانون شرایط اضطراری به حسنی مبارک داده است. خلاصه آنکه در مصر پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل به واسطه قانون شرایط اضطراری اختیار مطلق نیروهای مسلح به رئیس جمهور داده شده است.
    .
  • پس از تظاهرات ميليوني «جمعة الرحيل»، انقلاب مصر به کجا خواهد رفت؟ » عبدالله شهبازی
    به‌نظر مي‌رسد طرح انتقال قدرت از مبارک در رايزني ميان دولت اوباما و قدرت‌هاي بزرگ اروپاي غربي و هيئت حاکمه مصر، به رهبري حسني مبارک و عمر سليمان، فراهم شده است و هم‌اکنون عمر سليمان، اين چهره مقتدر و پيچيده اطلاعاتي خاورميانه، مي‌داند چه مي‌کند و از حمايت آمريکا و بريتانيا اطمينان دارد. انتقال قدرت از شخص مبارک قطعي است ولي مي‌خواهند ساختار سياسي و امنيتي و نظامي مصر محفوظ بماند. احتمالاً نقشه اين است که طي يک دوره انتقالي سريع، مثلاً شايد با برگزاري انتخابات زودهنگام، قدرت به شخصي مقبول انتقال يابد ولي ساختار در دست عمر سليمان و مهره‌هاي تعيين‌کننده رژيم مصر، منهاي مبارک، باقي بماند و شايد حتي ژنرال سليمان نيز به پشت پرده رود و مهره‌هاي جوان‌تر و ناشناخته، که بدنام نيستند، جايگزين او و ديگران شوند.
    .
  • درجه حرارت سیاسی جامعه بالا رفته » عباس عبدی
    محتوي واقعي آنچه كه اختلاف ميان اصولگرايان خوانده مي‌شود چيست؟ در نزديكي به اصلاح‌طلبان معني دارد يا از مقوله ديگري است؟ و می‌تواند به كار پيشرفت مبارزه مدني موجود بيايد؟
    .
  • وقایع مصر در یک رسانه آلمانی زبان » ٤دیواری
    این مقاله را از «بیلدتسایتونگ» آلمان ترجمه کردم. بیلدتسایتونگ متعلق به کنسرن رسانه‌ای قدرتمند «اشپرینگر» است. اشپرینگر صاحب چندین رسانه است و هم در عرصه رسانه‌ای آلمان و هم در برخی از دیگر کشورهای اروپایی حضور دارد. تعهد به پشتیبانی از حقوق ملت اسرائیل یکی از شروط استخدام در این کنسرن است.
    .
  • Why fear the Arab revolutionary spirit? » Slavoj Žižek
    The hypocrisy of western liberals is breathtaking: they publicly supported democracy, and now, when the people revolt against the tyrants on behalf of secular freedom and justice, not on behalf of religion, they are all deeply concerned. Why concern, why not joy that freedom is given a chance? Today, more than ever, Mao Zedong’s old motto is pertinent: «There is great chaos under heaven – the situation is excellent.»
    .
  • خدمت وظیفه » برانیسلاو نوشیج، ترجمهٔ سروژ استپانیان
    این داستان کوتاه در اولین شمارهٔ کتاب جمعه منتشر شده و مدت‌ها پیش خوانده بودم. به نقل از صفحهٔ اول «سایت بایگانی مطبوعات ایران پروژه‌ای است برای آن‌لاین کردنِ نشریه‌هایی که اغلب در کتابخانه‌های شخصی خاک می‌خورند. این پروژه با آن‌لاین کردنِ بایگانی كتاب جمعه شروع شده است و امیدواریم که با همکاری شما ادامه پیدا کند.»

* بدیهی است (هست؟) که این نقل قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.