بهار بخوانیم

قبل از هر چیز اجازه بدین نوروز ۱۳۹۳ رو به همه‌ی شما دوستان عزیزی که به این‌جا سر می‌زنید تبریک بگم. قصدم این بود که این پست رو روز اول عید منتشر کنم که متاسفانه نشد. این مجموعه‌ی شعر در درجه‌ی اول انتخاب یکی از نزدیکانم هست که شعر فارسی بخشی از کلام روزمره‌‌اش هست به گونه‌ای که تقریبا در هر مناسبتی فی‌البداهه و بدون هیچ آمادگی قبلی شعری رو انتخاب می‌کنه و می‌خونه! ازش خواهش کردم که با مضمون بهار چند شعر انتخاب کنه و اون هم زحمت کشید و این‌کار رو کرد. به این مجموعه چند شعر دیگه هم اضافه کردم که اون‌ها هم محصول سلیقه‌ی یکی از دوستانم که مدرس ادبیات فارسیه هست. شعرها اغلب به صورت کامل هستند، اما در برخی موارد به تشخیص این دو عزیزی که اون‌ها رو انتخاب کردن، خلاصه‌ای از اون‌ها آورده شده. امیدوارم شما هم مثل من از خوندن اون‌ها لذت ببرید.

علاوه بر متن پست، شعرها رو می‌توانید به صورت پی‌دی‌اف (PDF) از این‌جا دریافت کنید.

بهار بخوانيم
گزيده‌اي از اشعار فارسي با مضمون بهار

به خواندن ادامه دهید «بهار بخوانیم»

Advertisements

آزادی یا اجبار؛ کدام را می‌پسندید؟

اجازه دهید به یک تجربه‌ی فکری ساده دست بزنیم. آن‌را در قالب سه موقعیت مختلف (سه واریاسون) ارائه می‌کنم. هر موقعیت را به صورت مجزا از بقیه بخوانید ولی در انتها به رابطه‌ی بین آن‌ها فکر کنید.

۱

موقعیت اول

شما مالک و مدیرعامل یک شرکت هستید و خانم یا آقای «ایکس» یکی از کارمندان خوب شماست. دو حالت فرضی زیر را در نظر بگیرید:

حالت الف: «ایکس» هیچ‌گزینه‌ی بهتری برای کار کردن در شرکت دیگری ندارد یا دست کم خودش این‌طور فکر می‌کند. در نتیجه کاری که در شرکت شما دارد بهترین گزینه‌ی اوست. می‌توان گفت که او عملا انتخاب معنادار دیگری به جز این که کارمند شما باشد ندارد. در نتیجه «ایکس» در شرکت شما بسیار خوب و با انگیزه کار می‌کند.

حالت ب: «ایکس» گزینه‌های متعدد و معنادار دیگری برای کار در شرکت‌های دیگر دارد. او چنان‌چه مایل باشد هر لحظه که بخواهد می‌تواند از کار کردن برای شما استعفا دهد و در شرکت دیگری کاری مشابه یا بهتر به دست بیاورد. اما بنا به دلایل شخصی، انتخاب او این است که در شرکت شما بماند و کار کند. در نتیجه «ایکس» در شما بسیار خوب و با انگیزه کار می‌کند.

نتیجه‌ی بیرونی هر دو موقعیت برای شما یکی‌ است. اما در اولی خانم یا آقای ایکس «مجبور است» برای شما کار کند و در حالت دوم «مختار است» برای شما کار کند. آیا این دو حالت برای شما تفاوتی دارند؟ اگر متفاوت هستند کدام را ترجیح می‌دهید و چرا؟

۲

موقعیت دوم

شما وارد یک رابطه‌ی عاشقانه با خانم‌ یا آقای «وای» شده‌اید. هر طور که نگاه می‌کنید، رفتار او با شما عاشقانه است. او عاشق شماست. دو حالت فرضی زیر را در نظر بگیرید:

حالت الف: «وای» آن‌قدر شما را دوست دارد که عملا هیچ‌ گزینه‌ی دیگری برای عاشق شدن ندارد و نمی‌تواند به کسی غیر از شما فکر کند. در نتیجه شما تنها و تنها انتخاب شریک عشقی او هستید. می‌توان گفت که او عملا انتخاب معنادار دیگری به جز این که معشوق یا معشوقه‌ی شما باشد ندارد. در نتیجه «وای» با تمام وجودش عاشق شماست و این را در رفتارش نشان می‌دهد.

حالت ب: «وای» شما را خیلی دوست دارد، اما می‌تواند تصور کند که شخص دیگری جای‌گزین شما باشد یا بشود. او به خوبی می‌داند که شما فقط یکی از کسانی هستید که او امکان عاشق شدن‌شان را دارد. چنان‌چه مایل باشد می‌تواند فوری یا به تدریج از عاشق شما بودن دست بکشد و برود و سرنوشت عشقی‌اش را با فرد دیگری تجربه کند. اما بنا به دلایل شخصی، او دوست دارد عاشق شما باقی بماند. در نتیجه «وای» با تمام وجودش عاشق شماست و این را در رفتارش نشان می‌دهد.

نتیجه‌ی بیرونی هر دو موقعیت برای شما یکی‌ است. اما در اولی خانم یا آقای وای «مجبور است» عاشق شما بماند و در حالت دوم «مختار است» که عاشق شما بماند. آیا این دو حالت برای شما تفاوتی دارند؟ اگر متفاوت هستند کدام را ترجیح می‌دهید و چرا؟ 

۳

موقعیت سوم

تاجر هستید و سال‌هاست که با خانم یا آقای «زد» معامله می‌کنید و طرف تجاری هستید. هر طور که نگاه می‌کنید، رفتار او با شما حرفه‌ای و بدون نقص است. قراردادها و تعهدات دقیقا و بند به بند اجرا می‌شوند. به نظر می‌رسد او بهترین شریک تجاری ممکن برای شماست. دو حالت فرضی زیر را در نظر بگیرید:

حالت الف: «زد» آن‌قدر نگران به خطر افتادن آبرو و اعتبارش در میان کسبه و بازار است که عملا هیچ‌ گزینه‌ی دیگری جز خوش‌حساب بودن و متعهد بودن به تعهد و قرارداد ندارد. او ظرفیت پذیرفتن ریسک بدنام شدن را ندارد. در نتیجه او در معامله با شما نهایت دقت و امانت را به کار می‌برد مبادا متهم به بدنامی شود و رسوایی به بار آورد. با در نظر گرفتن این خصوصیت‌ها، می‌توان گفت که او عملا انتخاب معنادار دیگری جز این که متعهد و امانت‌دار باشد ندارد. در نتیجه «زد» با تمام وجودش به عنوان یک طرف تجاری خوب برای شما عمل می‌کند.

حالت ب: «زد» آدمی است اهل ریسک و خطر و از بدنام شدن یا حتی ورشکست شدن هم ابایی ندارد. او می‌داند که چنان‌چه بخواهد می‌تواند از عهده‌ی هر رسوایی یا بدنامی یا اتهامی به خوبی برآید. چنان‌چه مایل باشد او می‌تواند در تعهدات قراردادی‌اش کوتاهی کند و به خوبی از پس عواقبش برآید. با این‌حال بنا به دلایل شخصی، او ترجیح می‌دهد امانت‌داری در تعهد و قرار را به دقت رعایت کند. در نتیجه «زد» با تمام وجودش به عنوان یک طرف تجاری خوب برای شما عمل می‌کند.

نتیجه‌ی بیرونی هر دو موقعیت برای شما یکی‌ است. اما در اولی خانم یا آقای زد «مجبور است» خوش حساب باشد و در حالت دوم «مختار است» که خوش حساب باشد. آیا این دو موقعیت برای شما تفاوتی دارند؟ اگر متفاوت هستند کدام را ترجیح می‌دهید و چرا؟

۴

آیا سه موقعیت بالا را مشابه (یا متفاوت) می‌بینید؟ آیا در هر سه موقعیت شیوه‌ی استدلال شما مشابه بود و به یک نوع پاسخ منجر شد؟ 


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

تصمیم‌گیری و اخلاق: از کدام فروشگاه خرید می‌کنید؟

در شهر شما دو فروشگاه بزرگ قرار دارد که درست در مجاورت هم قرار گرفته‌اند و محصولات مختلف «چیز» می‌فروشند که بعد از خرید باید خودتان به هم وصل کنید تا کار مورد نظرتان در زمینهٔ «چیزاسیون» را انجام دهد. این محصولات بسیار متنوع هستند به طوری که شما حتما برای انتخاب مناسب و استفاده به نحو احسن از آن‌ها به راهنمایی فروشنده‌های ماهر فروشگاه احتیاج دارید. نوع راهنمایی مورد نیاز شما به گونه‌ای نیست که بتوانید از طریق مراجعه به دوستان یا آشنایان و یا جستجو در اینترنت به دست بیاورید.

فروشگاه «اولی» گران‌تر و تخصصی است اما فروشندگان متعدد حرفه‌ای و متخصص دارد که به محض این‌که وارد فروشگاه شوید در خدمت شما هستند تا بهترین انتخاب را انجام دهید. آن‌ها نه تنها سلیقهٔ خوبی دارند بلکه شناخت فنی خوبی هم از محصولات مختلف موجود در فروشگاه دارند و با صداقت و دقت هر چه تمام‌تر شما را راهنمایی می‌کنند. آن‌ها آن‌قدر حرفه‌ای این‌کار را انجام می‌دهند که شما بعد از این‌که ساعت‌ها از آن‌ها راهنمایی گرفتید و فرضا تصمیم به خرید چیزی نگرفتید معذب نخواهید بود و می‌توانید خیلی راحت و بدون استرس فروشگاه را ترک کنید.

فروشگاه «دومی» از آن دست فروشگاه‌هایی است که همه چیز می‌فروشند و تنها چیزی که برایشان مهم است این است که مشتری عام را با قیمت ارزان به خود جلب کنند. فروشنده‌های اندکی دارد که وقت راهنمایی کردن شما را ندارند و تازه اگر هم شانس بیاورید و یکی از آن‌ها را پیدا کنید متوجه می‌شوید که اطلاعات بیشتری از شما ندارد و فرق بین «سیب» و «سیم» را نمی‌داند. اما خوبی این فروشگاه این است که قیمت‌های ارزانی دارد و تقریبا هر محصولی که بخواهید در آن پیدا می‌شود، حتی محصولاتی که در فروشگاه «اولی» ‍‍پیدا می‌شود.

شما از وضعیت این دو فروشگاه اطلاع کافی دارید. هم می‌دانید که فروشگاه اول به مراتب گران‌تر از فروشگاه دوم است و هم از وضعیت نابسامان فروشنده‌های فروشگاه دوم خبر دارید. از طرفی کاری که می‌خواهید انجام دهید مهم است و دلتان می‌خواهد برای خرید، بهترین مشاوره‌ها را بگیرید و بهترین انتخاب‌ها را انجام دهید. شما توانایی خرید از هر کدام از این دو فروشگاه را دارید. این‌طور نیست که اگر از اولی خرید کنید کرایهٔ خانه‌تان عقب بیفتد. اما وضعیت مالی مناسبت شما به آن معنا نیست که حواستان به خرج‌هایتان نباشد و بی‌گدار به آب بزنید.

پس از اندکی تفکر و تعمق، سه گزینهٔ زیر به ذهن‌تان می‌رسد:

انتخاب اول – بی‌خیال پول شوید و از فروشگاه اول خرید کنید. به این ترتیب درست است که پول بیشتری داده‌اید اما در عوض خوب و حرفه‌ای راهنمایی شده‌اید و بهترین انتخاب‌ها را کرده‌اید. در ضمن شما از فروشگاه اول حمایت کرده‌اید چرا که معتقدید ارایهٔ مشاوره توسط فروشندگان حرفه‌ای و خوش‌برخورد ارزش پرداخت هزینهٔ بیشتر را دارد. حمایت شما از فروشگاه اول این خوبی را دارد که اگر اکثریت مثل شما فکر کنند چنین فروشگاه‌هایی قدرت خواهند گرفت و در نتیجه حتی ممکن است در آینده بتوانند محصولات و مشاوره‌ٔ تخصصی‌شان را با قیمت‌های کمتری عرضه کنند. شما فکر می‌کنید که اگر از فروشگاه اول راهنمایی گرفتید از نظر اخلاقی درست نیست که از فروشگاه دوم خرید کنید. چون به این ترتیب به کار حرفه‌ای و تخصصی فروشگاه اول توهین یا خیانت کرده‌اید.

انتخاب دوم – مگر می‌توانید ب‍پذیرید که برای محصول مشابه پول بیشتری بپردازید؟ این اصلا قابل قبول نیست. در نتیجه به فروشگاه دوم می‌روید و با وجودی که هیچ‌کس نیست تا شما را راهنمایی کند با تکیه به بخت و اقبال و اندکی هم سواد و سلیقه خودتان خریدتان را انجام می‌دهید. بهترین گزینه نیست، اما کلی صرفه‌جویی مالی کرده‌اید. به نظر شما آدم همان‌قدر که پول بدهد همان‌قدر آش می‌خورد و هیچ ارزانی بی‌حکمت و هیچ گرانی‌ای بی‌دلیل نیست. به هر حال فروشگاه ارزان‌تر را انتخاب می‌کنید و می‌پذیرید که مشاورهٔ خوبی دریافت نکنید. درست است که وسوسه شده بودید که قبل از خرید از فروشگاه دوم سری به فروشگاه اول بزنیدو از راهنمایی رایگان آن‌ها بهره‌مند شوید. اما تصمیم گرفتید که این‌کار شایسته‌ای نیست و اگر قرار است پول کمتری بدهید و از فروشگاه دوم خرید کنید اخلاقی‌تر است که بی‌خیال مشاوره رایگان فروشگاه اول بشوید.

انتخاب سوم – تصمیم می‌گیرید زرنگ باشید. به فروشگاه اول می‌روید و تا دلتان می‌خواهد در آن چرخ می‌زنید. از فروشندگان مودب و حرفه‌ای آن‌جا راهنمایی می‌گیرید. فهرست خرید مورد نیازتان را همراه با نکته‌های فنی مهم یادداشت می‌کنید. بعد با خیال راحت از فروشگاه اول خارج می‌شوید و به فروشگاه دوم می‌روید و همهٔ محصولاتی را که یادداشت کرده‌اید با قیمت ارزان‌تر از آن‌جا می‌خرید. به این ترتیب هم حرفه‌ای ترین مشاوره را گرفته‌اید و هم کمترین هزینه را متقبل شده‌اید. به نظر شما، آدم باید خودش زرنگ باشد و گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. اگر مسولان فروشگاه اول حواسشان به این باگ بزرگ نیست خوب خودشان باید تاوانش را پس بدهند. هر چه باشد شما کار غیرقانونی‌ای که انجام نداده‌اید. این حق شماست که از مشاورهٔ رایگان فروشگاه اول بهره‌مند شوید و از ارزان‌ترین فروشگاه خرید کنید. به کسی چه مربوط؟

کمی فکر کنید و خودتان را در موقعیت توصیف شده تصور کنید. کدام گزینه را انتخاب می‌کنید؟ (لطفا نظرتان را در نظرسنجی زیر وارد کنید. اگر درگوگل‌ریدر هستید روی لینک زیر کلیک کنید).


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

پیچیده‌ کردن تصمیم‌گیری و دشواری انتخاب

خیلی وقت‌ها من مشکل تصمیم‌گیری دارم. یعنی برای گرفتن یک تصمیم، حتی اگر بر سر یک موضوع نسبتا ساده باشد دچار مشکل می‌شوم. کلی معیار و پارامتر وارد موضوع می‌کنم و گاه این‌قدر موضوع را پیچیده می‌کنم که عملا گرفتن تصمیم بسیار مشکل می‌شود. امروز با خواندن این نوشته فهمیدم که این فقط مشکل من نیست و ظاهرا یک خصوصیت نهادینه آدم‌ها یا یا دقیق‌تر بگویم، اغلب کسانی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته‌اند است. اگر این تحقیق را بشود به بیشتر آدم‌ها تعمیم داد آن‌وقت معنی‌اش این می‌شود که ما موضوعات ساده را پیچیده می‌کنیم و به قول معروف «از کاه کوه درست می‌کنیم».  یعنی افراد تمایل دارند تصمیم‌های ساده و قابل‌ پیش‌بینی را به موضوعاتی پیچیده و طاقت‌فرسا (به صورت نسبی) تبدیل کنند حتی اگر چنین پیچیده‌سازی‌ای اصلا لازم نباشد و هیچ کمکی به تصمیم‌گیری بهتر نکند. به این پدیده می‌گویند: پیچیده کردن انتخاب (complicating choice)

حالا محققان چطوری این گرایش آدم‌ها به پیچیده‌سازی تصمیم‌های ساده را نشان داده‌اند؟ با چند آزمون تجربی ساده. یکی از آن‌ها نشان داده که خصوصیت‌های ریزی که در حالت عادی اولیت‌های پایینی دارند در شرایط تصمیم‌گیری ناگهان مهم می‌شوند. فرض کنیم من می‌خواهم از میان چند دانشگاه مختلف که خارج از شهر محل زندگی‌ام قرار دارند یکی را برای تحصیل انتخاب کنم. برای سادگی فقط دو معیار کیفیت دانشگاه و فاصله هوایی تا شهر محل زندگی‌ام را در نظر بگیریم که اولی معیار اصلی و دومی معیار فرعی من است. من دانشگاه‌ها را به ترتیب کیفیت آموزشی مرتب می‌کنم و جدول زیر به دست می‌آيد:

دانشگاه «ج» اولیت سوم را در فهرست کیفیت دانشگاه‌ها دارد در حالی که فقط یک ساعت نزدیک‌تر است. این یک ساعت فاصله هوایی کوتاه‌تر قاعدتا نباید مرا بین انتخاب دانشگاه «الف» یا «ج» مردد کند چون یک خصوصیت فرعی است. اما نتیجه تحقیق خلاف این را نشان می‌دهد. ما در تصمیم‌هایمان موضوعات کم‌اهمیت را بیش از آن‌چه که باید بزرگ می‌کنیم و در نتیجه فرایند تصمیم‌گیری را دشوارتر و طولانی‌تر می‌کنیم.

محققان یک خصوصیت دیگر ما را هم که به سخت‌تر شدن تصمیم‌گیری منجر می‌شود نشان داده‌اند: وقتی عواقب ناشی از یک تصمیم بزرگ‌تر باشند تصمیم‌گیری به صورت کاذبی برای ما دشوار می‌شود. این یکی شاید تا حدی واضح به نظر برسد، اما به خوبی توضیح می‌دهد که چطور گاهی در مواجهه با تصمیم‌های مهم منفعل می‌شویم و گاه نمی‌توانیم به موقع و درست تصمیم بگیریم. تصمیم‌هایی ساده (simple) که آسان (easy) نیستند.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

نمودار قدرت سیاسی در ایران چه شکلی است؟

همه می‌دانیم که شرایط واقعی جامعه و شیوه‌ی توزیع قدرت سیاسی لزوما مشابه چیزی که روی کاغذ نوشته شده نیست. روابط بین اشخاص و نهادها هم لزوما مطابق حدود اختیارات یا مسئولیت‌هایی که قانون برای آن‌ها تعیین کرده نیست. در عمل می‌بینیم که مناسبت‌های دیگر و ساز و کارهای اقتصادی-اجتماعی-سیاسی آن‌چنان تاثیری روی این روابط می‌گذارند که بعضا کاملا شکل اولیه خود را از دست می‌دهند و چه بسا هیچ شباهتی به آن‌چه روی کاغذ نوشته شده نداشته باشند.

به عنوان یک مثال، بیایید ساختار نهادهای مهم رسمی در سیستم جمهوری اسلامی ایران را در نظر بگیریم. نهادهای رسمی منظورم آن‌هایی است که رسما در قانون از آن‌ها نام برده شده و برای‌شان جای‌گاه و شرح وظایف و اختیارات تعیین شده؛ مثل رهبری، مجلس و غیره. اگر همه چیز را دقیقا کتابی و مطابق با قانون رسمی نگاه کنیم این روابط احتمالا چیزی شبیه به نمودار زیر می‌شوند (برای وضوح بیشتر روی آن‌ کلیک کنید):

توزیع قدرت رسمی در سیستم سیاسی جمهوری اسلامی ایران – بدون در نظر گرفتن قدرت و حوزه‌ی نفوذ عملی نهادها

اما در واقعیت عملی می‌بینیم که روابط میان این نهادها این‌طور نیست. خیلی از این اختیارات در عمل کم‌رنگ‌تر یا پررنگ‌تر از چیزی هستند که نوشته شده. ابعاد و قدرت نسبی نهادها هم مشابه نیست. پس نمودار واقع‌گرایانه‌تر باید این اختلاف‌ها را به نوعی منعکس کند. فرض کنید این‌کار را با تغییر اندازه‌ی دایره‌های نمایش‌گر نهادهای مختلف و یا تغییر پهنای خطوطی که نشان‌دهنده‌ی نقش‌های مختلف نظارتی-انتصابی-انتخابی هستند انجام دهیم. در این صورت احتمالا به مدلی واقع‌گرایانه‌تر می‌رسیم.

اما اشکال کار این است که به دست آوردن ابعاد واقعی (قدرت و نفوذ واقعی) این نهادها نیازمند داشتن اطلاعاتی است که به دست آوردن آن‌ها همیشه ساده نیست. اما فقط برای مثال فرض کنیم بعد از نرمال‌سازی نمودار ما به همچین شکلی تبدیل شود:

توزیع قدرت رسمی در سیستم سیاسی جمهوری اسلامی ایران – با در نظر گرفتن قدرت و حوزه‌ی نفوذ عملی نهادها (اندازه‌ها فرضی و نمایشی است)

همان‌طور که گفتم مدل بالا فقط یک مثال فرضی است ولی در عین حال می‌تواند روشن‌گر باشد.

این پست را نوشتم در پاسخ بعضی از دوستانم که همیشه از من می‌پرسند «مگر فلان نهاد چنین و چنان اختیاراتی ندارد، پس چرا از آن‌ها استفاده نمی‌کند؟» یا برعکس سوالاتی مانند «فلان نهاد که مطابق قانون چنین اختیاراتی ندارد، پس چطور انجام می‌دهد؟»

در پاسخ به این نوع سوال‌ها باید نمودار ذهنی مطابق کتاب را رها کنید و واقعیت‌ها و مقیاس‌ توزیع قدرت واقعی در ساختار یک سیستم سیاسی را در نظر بگیرید. در آن صورت متوجه می‌شوید که نهادها همیشه نمی‌توانند از اختیارات قانونی خودشان استفاده کنند و یا برعکس، ممکن است عملا نفوذ و اختیاراتی به مراتب بیشتر از چیزی که در قانون برای‌شان در نظر گرفته شده داشته باشند. مسلما مدل واقعی بسیار پیچیده‌تر از این است. در دیاگرام واقعی، صرف‌نظر از نهادهای رسمی، نهادهای غیررسمی یا در سایه نیز حضور دارند و روابط واقعی لزوما در سه حالت انتصاب/نظارت/انتخاب نمی‌گنجند و ترکیب‌های پیچیده‌تری دارند.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

فاصله‌ی بین جمهوریت تا خلافت چند مناقصه و ضربه‌ی باتوم است؟

خبر کوتاه است. از آن دست خبرهایی که هر چقدر هم که دور از انتظار نبوده باشد، باز خواندن‌اش آدم را تکان می‌دهد و به فکر فرو می‌برد که «عجب، پس این‌طور بود؟!»

شركت نزدیك به سپاه سهام مخابرات راخرید

51 درصد از سهام شركت مخابرات ایران امروز از ساعت 11 و 15 دقیقه صبح عرضه شد كه از میان خریداران، شركت اعتماد مبین موفق شد پس از 30 دقیقه صاحب بلوك 51 درصدی مخابرات شود.
كنسرسیوم اعتماد مبین از سه شركت گسترش الكترونیك مبین ایران، شهریار مهستان و سرمایه گذاری توسعه اعتماد تشكیل شده است.  این بلوك به ارزش 22 میلیارد و 936 میلیون و 727 هزار و 827 سهم به ارزش 77 هزار و 985 میلیارد ریال معادل 8/7 میلیارد دلار است.

همان‌طور که گفتم، موضوع جدیدی نیست. پروژه‌ی خصوصی‌سازی اموال مردم که از مدت‌ها پیش شروع شده بود، در چهار سال اخیر روندی به شدت شتاب‌ناک به خود گرفت به حدی که شاید بتوان گفت دچار تغییرات ماهوی گشت. پروژه‌ی خصوصی‌سازی جدید تحت عنوان فریبنده‌ی کوچک کردن دولت و کاستن هزینه‌های آن اجرا می‌شد ولی در عمل داستان به گونه‌ی دیگری رقم می‌خورد.

گروهی در کشور هستند که از نهادهای «انتخابی» متنفرند، البته تنفر نه از سر اختلاف‌های ایدئولوژیک (که البته شاید ترجیح دهند ظاهرش همان ایدئولوژیک باشد) بلکه به خاطر منافع مستقیم و بسیار سرشار مادی. آن‌ها ترجیح می‌دهند نهاد انتخابی‌ای به نام «دولت» وجود نداشته باشد، یا از آن هم بهتر، وجود داشته باشد اما پاسخ‌گو به مردم یا نهادهای منتخب مردم (مثل مجلس) نباشد و تدارکات‌چی‌ای باشد برای انتقال میلیاردها دلار سرمایه‌ی مردم از زیر و روی زمین به بخش‌های سایه و غیرپاسخ‌گو. در این‌جا کلمه‌ی تدارکات‌چی، کلیدی است.

به این ترتیب پای نهادهای انتصابی به عرصه‌ی خصوصی‌سازی باز می‌شود. نهادهای انتصابی که بزرگ‌ترین و مقتدرترین آن‌ها، نهادهای نظامی و امنیتی هستند با استفاده از قدرت و نفوذی که در دولت و فرادولت دارند با قیمت‌های «رقابتی» اموال دولت (بخوانید اموال مردم) را خریداری می‌کنند. به این ترتیب، اموال و امکانات دولتی از بخش انتخابی (بخوانید جمهوری) حاکمیت خارج شده و به بخش‌های انتصابی (بخوانید خلافت) آن منتقل می‌شود. دولت این فرایند را تسهیل می‌کند.

پروژه‌ی حذف جمهوریت مگر جز این است؟ فرق «جمهوری اسلامی» با «حکومت اسلامی» در چیست؟ جز آن‌که در اولی مطابق قانون اساسی «نهادهای انتخابی» و «نسبتا پاسخ‌گو» مالکیت و کنترل شریان‌های حیاتی اقتصادی کشور را به دست دارند و در دومی همه‌ی شریان‌های حیاتی اقتصادی کشور به «نهادهای انتصابی» و «مطلقا غیرپاسخ‌گو» منتقل شده است؟

روزی که نوشتم «برنامه‌های آقای موسوی ریشه‌ای و اساسی است» هرگز فکر نمی‌کردم دامنه‌ی مخالفت «باند خصوصی‌سازی» و «باند حکومت اسلامی» با نهضتی که آقای موسوی نماینده‌اش بود به جاهایی برسد که امروز رسیده است. آن‌روز اما به وضوح حدس زده بودم که مشکل «آقایان» با آقای موسوی خیلی ریشه‌ای‌تر و عمیق‌تر از این‌هاست که بتوان آن را از جنس اختلافات جناحی دانست. اختلاف آن‌ها در این بود که آقای موسوی دست گذاشته بود روی نقطه‌ی حساس‌ آقایان: انتقال دولت جمهوری به حکومت اسلامی، آن‌هم با پول و سرمایه و تدارکات همان دولت!

برای روشن‌تر شدن موضوع بگذارید قسمت‌هایی از همان پست و گفته‌های آقای موسوی را دوباره بخوانیم:

آقای موسوی رسما اعلام کرده که با تفسیر کردن بسیار باز و وسیع اصل 44 قانون اساسی و ابلاغیه‌ی آن مخالف است:

نظر من این است که مضمون تفسیری که از اصل 44 شده مفید است و من با آن موافقم و اجرایش را برای اقتصاد کشور مفید می دانم. اما نظرم این است که نباید ما اصول قانون اساسی را تا این اندازه وسیع تفسیر کنیم. اگر می خواهیم این قدر وسیع تفسیر کنیم بهتر است قانون اساسی را اصلاح کنیم و آن را به رای مردم بگذاریم

فکر می‌کنید نهادهای نظامی و امنیتی اقتصادیزه شده حاضر می‌شوند به همین راحتی چشم از میلیاردها دلار سرمایه‌ی مردم که با قیمت نازل در اختیار آن‌ها قرار داده شده است بپوشند؟ به همین راحتی اجازه دهند زحمت‌های «دولت تدارکات‌چی» در حذف نظارت و کنترل دارایی‌های دولت (مانند انحلال سازمان برنامه و بودجه که امروز معنایش کاملا مشخص است) به هدر برود؟‌ کاملا قابل درک است که «آن‌ها» که سال‌ها برنامه‌ی تبدیل «جمهوریت» به «خلافت» را طرح‌ریزی و پیاده‌سازی کرده‌اند حاضر نخواهند شد به خاطر چند میلیون رای از منافع سرشار خود چشم بپوشند.

نتیجه همان می‌شود که همه می‌دانیم. ما اگر آن روزها ذره‌ای تردید ‌داشتیم، امروز به یقین می‌دانیم آن باتوم‌ها و گلوله‌ها که بر سر و روی فرزندان ما ریخته شدند از کجا آب ‌خورده‌اند. میلیاردها دلار پول زیادی است، می‌تواند خیلی‌ها را چنان تحریک کند که به ناموس خودشان هم تجاوز کنند.

آن کس که فرمان سرکوب و کشتار مردم را صادر می‌کند، طرح‌های بزرگ‌تری در سر دارد. راستی چقدر از این مسیر طی شده است؟ فاصله‌ی بین جمهوریت تا خلافت چند مناقصه (بخوانید مزایده، قرارداد، واگذاری، …) و ضربه‌ی‌ باتوم است؟


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: سوسیالیسم برای ثروتمندان

  • حسین فهمیده و سمند تازه اش « هزاران نقطه
    بسیار تلخ، مهم و خواندنی
  • « سوسیالیسم» برای ثروتمندان و قمارخانه وال استریت – نئولیبرال‌ها اگر پاسخی دارند لطفا بدهند
    بر همکاران نئو لیبرال که درگذر این سالها اندر مزایای کارآئی بازار کم یقه درانی نکرده بودند، نمی دانم چه رفته است که در برابر این موج تازه «سوسیالیسم برای ثروتمندان» چیزی نمی گویند و شکوه ای نمی کنند! تو گوئی که کارآئی نظام بازار فقط درمواقعی است که همه چیز بروفق مراد می گذرد و برخلاف وعده هائی که می دهند، شرایطی فراهم می شود که زیان های بخش خصوصی باید به زیان مالیات دهندگان «اجتماعی» شود. این گونه که از قرائن پیداست، در این جا « مداخله دولت» نه فقط بد نیست که حتی ضروری هم شده است. اگر حرفم را قبول ندارید یک بار دیگر به فرمایشات آقای بوش، و رئیس بانک مرکزی و وزیر خرانه داری امریکا و حتی گوردن براون نخست وزیر انگلیس و حتی دیوید کامرون رهبر حزب محافظه کاران گوش بدهید تا صحت عرایض بنده برای شما روشن شود. عبرت آموز است آن موقع که اوضاع به نظر دلچسب می آمد، دولت آقای بوش از مالیات ها می کاست. که خبر داریم، بخش عمده این بذل و بخشش ها نصیب یک درصد ثروتمندان شد. وحالا که این « قمارخانه وال استریت» به گل نشسته است، هزینه اش را می خواهند بین همگان سرشکن کنند! سوسیالیسم برای ثروتمندان از این بهتر!
  • ای کاش «تروی دیویس» قرار بود در ایران اعدام شود
    سناریو برایتان آشنا نیست؟ آیا قصه همانی نیست که ما در ایران از آن می‌نالیم؟ آیا صحنه نمایش همان جامعه لیبرال دمکراتی نیست که برایش مبارزه می‌کنیم؟ خیلی به اینکه چند گروه سیاسی و حقوق‌بشری با تمام قدرتشان بتوانند اعدام دیویس را متوقف کنند امیدوار نیستم. با‌این‌حال یک نکته بسیار جالب است. اگر دیویس در ایران اعدام می‌شد هزار رادیو و تلویزیون گزارشش را مخابره کرده ‌بودند و این در حالی است که دیشب در پنل [آمریکا] همه داشتند فکر می‌کنند چه‌کنند که توجه رادیوی محلی را جذب کنند. دنیای غریبی است!
  • به وبلاگ ديرتش‌باد رای دهید
    «دیر تش باد» توانست به جمع ۱۱ وبلاگ برتر پنجمین دوره رقابت های مسابقه وبلاگ نوسی دویچه وله آلمان راه یابد. دیر تش‌باد تنها وبلاگ فارسی است که توانسته به جمع بهترین وبلاگ‌ها را یابد.
  • برنامه سینماهای تهران
  • هر شهروند یک خبرنگار است
    مقاله‌ی رسانک درباره‌ی پتانسیل‌های رسانه‌های اجتماعی در حال ظهور و مفهوم روزنامه‌نگاری شهروندی
  • توضیحات ضروری داور درباره مسابقه وبلاگی دویچه وله | امشاسپندان
    نوشته‌ای از زبان یکی از داوران جهت آشنایی با مسابقه‌ی وبلاگی دویچه‌وله، شیوه‌ی داوری و وبلاگ‌های فارسی نامزد شده
سوسیالیسم خوب است، اگر و تنها اگر به سود خوک‌های چاق تمام شود

انتخاب خودکار بهترین پست‌های وب‌لاگستان

همانطور که قبلا در مطلب «به خودتان رحم کنید و از AideRSS و گوگل‌ریدر استفاده کنید» نوشتم با توجه به گسترش روزافزون کمیت و کیفیت وب‌لاگ‌های فارسی، روز به روز امکان پی‌گیری و مطالعه آن‌ها دشوارتر می‌شود. حتی با استفاده از فید وب‌لاگ‌ها یا سرویس‌های جالبی مانند دودردو، باز هم فیدخوان‌ها از تعدد نوشته‌ سرریز می‌کنند. برای کاربرانی که وقت محدودی در شبانه‌روز را برای مطالعه وب‌لاگستان اختصاص داده‌اند، شاید مناسب‌تر باشد به جای این‌که فهرست بلندبالای پست‌های جدید همه وب‌لاگ‌ها را ورق بزنند، نگاهی به «گزیده»های هر وب‌لاگ داشته باشند. یعنی فقط بهترین پست‌های هر وب‌لاگ را ببینند. (معیار گزینش، مقایسه پست‌های یک‌وبلاگ با سایر پست‌های همان وب‌لاگ می‌باشد. به این ترتیب بهترین پست‌های هر وب‌لاگی شانس نمایش داده شدن را خواهند داشت.)

با استفاده از وب‌گاه جالب AideRSS می‌توان پست‌های یک وب‌گاه را بر اساس معیار PostRank طبقه‌بندی کرد. تصمیم گرفتم گزیده‌ای از پست‌های وب‌لاگ‌های فارسی را از طریق AideRSS انتخاب کرده و فیدش را در این وب‌لاگ قرار دهم.

بهبودسازی روش تعیین فید برگزیده

ابتدا تصور من بر این بود اگر فید وب‌لاگ‌های تجمعی مانند دودردو فارسی یا لینک‌های اشتراکی خودم در گوگل ریدر را در AideRSS قرار دهم، چکیده‌ جالبی از همه پست‌های وب‌لاگستان که در دودردو هستند را خواهم داشت. اما با توجه به این‌که AideRSS پست‌های هر منبع را با سایر پست‌های همان منبع مقایسه می‌کند، نتیجه کار روی فیدهای تجمعی مانند دودردو فارسی خوب از آب در نمی‌آید. بنابراین تصمیم گرفتم فید وب‌لاگ‌ها را به صورت منفرد توسط AideRSS گزینش کنم و محصول نهایی را در فیدبرنر بسوزانم. این‌کار نتیجه بهتری داد که الان هم در دسترس شماست. به این وسیله مشکل پست‌های تکراری هم حل شد، چون کلیه منابع متمایز و یکتا هستند.

تا این‌ لحظه 200 وب‌لاگ

در حال حاضر حدود 200 وب‌لاگ فارسی را که در چند هفته اخیر بیشتر فعال بوده‌اند و به خصوص به صورت نسبی پست‌هایشان در وب‌لاگستان مورد توجه قرار گرفته است را به این مجموعه اضافه کرده‌ام. فهرست این وب‌لاگ‌ها را با فرمت OPML می‌توانید از اینجا دریافت کنید. البته این فهرست در حال اضافه شدن است.

وب‌لاگ شما چطور؟

در صورتی که تمایل دارید وب‌لاگ شما نیز به این فهرست اضافه شود به من اطلاع دهید. البته اضافه شدن وب‌لاگ شما به این معنی نیست که پست‌های شما در «فید برگزیده وب‌لاگستان فارسی» لزوما دیده خواهند شد. چون انتخاب بهترین فیدهای شما به صورت خودکار انجام می‌پذیرد و بستگی به تعداد کامنت‌ها، تعداد دنبالک‌ها، تعداد ارسال‌ها به del.ico.us یا digg و سایت‌های مشابه دارد.

بخش بزرگی از وب‌لاگ‌ها لینک فید ندارند

متاسفانه هنوز بخش بزرگی از وب‌لاگ‌های فارسی و حتی تعداد قابل توجهی از وب‌لاگ‌های مشهور هنوز لینک فید نوشته‌های خود را در وب‌لاگشان قرار نداده‌اند. بسی جای تاسف است و فکر می‌کنم درباره اهمیت «فید» و «فیدخوان»ها اطلاع‌رسانی به مراتب بیشتری لازم است.

نظرات شما

اگر علاقه‌مند هستید فید بالا را آزمایش کنید. یا خودتان در AideRSS فید مشابهی درست کنید و امکانات مختلف آن‌را بررسی کنید. و در صورت امکان لطف کنید و نظرات خود را به من نیز بگویید.