مصر: انقلاب بدون انقلاب، بهار بدون بهار!

اتفاقاتی که در مصر رخ داد غم‌انگیز و تکان‌دهنده است. اما به قول فرزانه‌ای هر اتفاقی هر چند هم تاریک و غم‌انگیز باشد می‌تواند در خود نیکی‌هایی نیز داشته باشد. به نظر من اتفاقاتی که در طول یکی دو سال اخیر در مصر افتاد برای آن‌ها که اهل نیک نگریستن هستند، یک خوبی داشت: دست سطحی‌نگری ژورنالیستی (و نه نگاه عمیق ژورنالیست‌های تحلیل‌گرا که متاسفانه صدایشان کم‌تر شنیده می‌شود) رو شد. امیدوارم این نکته‌ی مهم را به خاطر بسپاریم و اجازه ندهیم امروز یا فردا یک‌بار دیگر با طناب قشری‌گری ژورنالیستی دوباره به چاه توهم فرو برویم. روی صحبت من با آن ژورنالیست‌هایی که نان‌شان و شغل‌شان و اسم‌شان و رسم‌شان را مدیون همان نگاه سطحی‌شان هستند نیست. روی صحبت من با ژورنالیست‌های تحلیل‌گرا نیز نیست که آن‌ها نیز نیازی به تذکر من ندارند و خود سرچشمه‌ی روشن‌گری هستند. روی صحبت من اما با مخاطبان رسانه‌ها است. با آدم‌هایی مثل من و شما.

گفتند انقلاب شده… بهار عربی شده… ببین چه بر سر دیکتاتور آمد. هلهله می‌کردند و ذوق می‌کردند که ببین یکی یکی دیکتاتورها دارند می‌روند… حالا نوبت سوریه است. به به… کیف می‌کردند. اصلا نمی‌شد باهاشان صحبت کرد. گفتم بابا جان این‌طوری نیست. چند علامت سوال روی تحلیل‌های ضعیف اما مکرر و پر سر و صدایی که از طریق رسانه‌های بزرگ دریافت می‌کنید بگذارید و در کنار آن تحلیل‌های جدی‌تر را نیز مطالعه کنید. دقت کنید ببینید اصلا ارتش مصر که مرکزیت قدرت در این کشور است و حرف اول و آخر را می‌زند آیا در این داستان دخالت قهر‌آمیز کرد یا خیر. دقت کنید ببینید آیا در جریان این تحولات جیک اسرائیل در آمد؟ اسرائیلی که هیچ حاشیه‌ی امنیتی در منطقه ندارد و حیاتش به دست پیش را گرفتن و بقاء پیمان‌های صلحی نظیر آن‌چه با مصر دارد بسته است چگونه می‌تواند نسبت به انقلاب در مهم‌ترین همسایه‌اش ساکت باشد. آخر این کدام انقلاب است که چند هزار (تو بگو چند میلیون) نفر توی میدان تحریر بنشینند و بعد یکی از مهم‌ترین متحدان آمریکا در منطقه و متشکل‌ترین ارتش‌های منطقه سرنگون شود! شوخی نکنید لطفا. معنای انقلاب را پوچ نکنید. انقلاب جامعه و ساختارهای قدرت حاکم را زیر و رو می‌کند. بحث این نیست که انقلاب خوب است یا بد است. اصلا انقلاب بد… تخریبی… ویران‌گر… اما به هر حال به عنوان یک مفهوم سیاسی-اجتماعی معنایش را که نمی‌توانیم به دل‌خواه خود عوض کنیم.

شاید بگویید مگر آن موقع کسی می‌توانست آینده را پیش‌بینی کند؟ می‌گویم نیازی نبود آینده را پیش‌بینی کنید. کافی بود به شواهد دقت کنید و تصویرها و تعریف‌هایی که از انقلاب دارید را با آن‌چه در مصر می‌گذرد مقایسه کنید. مطلب کم نبود. تحلیل‌کردن سخت نبود. به عنوان مثال حدود دو سال و نیم پیش در همین وبلاگ نوشتم‌ «در مصر چه گذشت؟»:

نظام حاکم بر مصر که یک نظام «جمال عبدالناصری» است با آمدن حسنی مبارک شروع نشده بود که لزوما با رفتن او بر چیده شود. «حسنی‌ مبارک» نیز مانند «انور سادات» میراث‌دار نظامی بود که توسط عبدالناصر بنیاد گذاشته شده بود و ارتش در «راس امور» وظیفه حفظ و بقای این «نظام» را عهده‌دار بود…. سران ارتش خواهان تغییر ساختار سیاسی مصر نبوده و نیستند. به عبارت دیگر «ارتش باید در راس امور باقی بماند».

این تعریف از خودم نیست (باید باشد؟). من سهم خودم را از تحلیل‌های اشتباه داشته‌ام و تازه مطلب بالا را هم که دو سال و نیم پیش نوشتم تحلیل من نبوده. از منابع مختلف خوانده بودم. پس افتخاری اگر باشد مال من هم نیست. اما به هر حال نمی‌توانم این نکته را فراموش کنم که چه بحث‌هایی با خیلی از دوست‌ها و آشناها داشتم… کسانی که از شدت خوشحالی و هیجان تقریبا به هیچ حرفی جز آن‌که «انقلاب بزرگ مردم مصر را بستاید» گوش نمی‌دادند.

این نکته‌ی مثبت را از داستان غم‌انگیز مصر می‌توان آموخت که همیشه آن‌چه می‌خواهیم با آن‌چه به دست می‌آوریم یکی نیست. این‌که چشم‌هایمان را روی این تضاد ببندیم مشکل‌مان را حل نمی‌کند، بلکه ما را به دنیای توهم و تاریکی فرو می‌برد. «عزم انقلاب» با «انقلاب» فرق می‌کند. «آرزوی بهار» با «خود بهار» یکی نیست. بدون انقلاب که نمی‌شود انقلاب کرد… بدون بهار که نمی‌شود بهار را جشن گرفت. متاسفانه آن‌چه در مصر رخ داد نه انقلاب بود و نه بهار…دست کم نه به آن شیوه‌ای که خواستند باور کنیم.

راستی خبر دارید که امروز در خبرها آمد که «حسنی مبارک آزاد شد»؟


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

Advertisements

فصل‌های پنج‌گانه تاریخ پس از انقلاب اسلامی ایران

این روزها سالروز حماسه آزادسازی خرم‌شهر است. درود به شجاعت و شرف همه آن کسانی در آن روزها به قصد دفاع از من و شما دست به سلاح بردند و جان‌فشانی کردند. نوشته زیر به صورت مستقیم به آزادسازی خرم‌شهر مربوط نمی‌شود، اما آن‌را در کنار وقایع مهم دیگر در چارچوب فراز و نشیب‌های متعددی می‌بیند که نظام جمهوری اسلامی ایران در طول حیات بیش از سه دهه‌ای خود طی کرده است. من این فراز و نشیب‌های تاریخ معاصر ایران (تاریخ بعد از انقلاب) را به پنج‌ دسته تقسیم می‌کنم. در نظر داشته باشید، این دسته‌بندی‌ها تقریبی است و اتصال آن‌ها به یکدیگر نیز یک شبه رخ نداده و یک فرایند تدریجی بوده است. در ضمن فکر نمی‌کنم لازم به گفتنش باشد، اما به هر حال می‌گویم. متن زیر یک متن مستند تاریخی نیست و این دسته‌بندی صرفا جمع‌بندی فعلی من از تاریخ معاصر ایران است و بیشتر جنبه «تلنگر فکری» دارد تا یک جمع‌بندی اکادمیک.

فصل‌های پنج‌گانه تاریخ پس از انقلاب اسلامی ایران

۱) دوران انقلابی

بازه تقریبی: از ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۸

در این دوره که از لحظه پیروزی انقلاب تا کمی بعد از پایان جنگ تحمیلی به طول انجامید، انقلابیون با همه تکثری که داشتند در تلاش برای به دست گرفتن کنترل اوضاع و به حاشیه راندن رقبای دیگر انقلابی خود بودند. حوادث مهم و تاریخ‌سازی مانند اشغال سفارت آمریکا و ماجرای گروگان‌گیری و ماجرای طبس، اولا خیال همسایه نیرومند شمالی ایران را راحت کرد که تا دهه‌ها رابطه ایران و آمریکا به حالت عادی (چه رسد به دوستانه) باز نخواهد گشت و ثانیا عرصه را برای گروه‌های میانه‌رو و لیبرال تنگ کرد. بعد هم انقلابیون تا آمدند به خودشان بجنبند و عمق بحرانی را که به خاطر ماجرای اشغال سفارت و گروگان‌گیری در آن فرو رفته بودند را هضم کنند، با حمله نظامی عراق بعثی به ایران مواجه شدند که شرایط کشور را از ویژه هم ویژه‌تر کرد و دیگر تقریبا هیچ جایی برای حضور حتی حداقلی نیروهای معتدل‌تر و سکولار در حکومت باقی نماند.

۲) دوران میانه‌روی و احتیاط

بازه تقریبی: ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶

از کمی بعد از پایان جنگ تا انتخابات سال ۱۳۷۶، فاصله‌ زمانی‌ای داریم در حدود ۸ سال که آن‌را به عنوان دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی می‌شناسیم. این دوران را می‌توانیم به تقریب دوران میانه‌روی و احتیاط بنامیم. دوران انقلابی‌گری و به دنبال آن جنگ، یعنی دوران وضعیت اضطراری سپری شده بود و عرصه مدیریت سیاسی کشور نیازمند رویکردی از لحاظ سیاسی میانه‌رو و از نظر اقتصادی فعال داشت.  به این ترتیب دوران موسوم به سازندگی را می‌توانیم تقریبا دورانی محتاط از نظر سیاسی که بدون درگیری‌های شدید سیاسی سپری شد بدانیم که تمرکز اصلی آن روی ترمیم ساختارهای آسیب‌دیده اقتصاد در دوران جنگ بود.

۳) دوران چرخش به سوی ارزش‌های لیبرالی و رشد پوپولیسم طبقه‌های میانی

بازه تقریبی: ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴

با آمدن آقای محمد خاتمی فصل جدیدی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران رقم خورد که آن‌را به نام عصر اصلاحات می‌شناسیم (حدود ۸ سال). در این دوران عملکرد اقتصادی‌ای که در دوران سازندگی آغاز شده بود ادامه یافت، اما جناح حاضر در عرصه نمایش سیاسی ایران (جریان اصلاح‌طلبی) گام‌های بلندی در راستای باز کردن فضای سیاسی و اجتماعی کشور در راستای مطالبات لیبرالی برداشت. این دوران که با استقبال شدید آحاد مختلف مردم به خصوص اقشار شهری و تحصیل‌کرده که خسته از رکود دوران جنگ (دوره یک) و سکون سیاسی دوران سازندگی (دوره دوم) بودند رو به رو شد. به لطف فضای باز شده سیاسی و حمایت انبوه در میان اقشار تحصیل‌ کرده جامعه، تریبون‌های رسانه‌ای اصلاح‌طلبان چنان قوی و موثر عمل کردند که هسته‌های اصلی نظام احساس کردند اگر اوضاع همین‌طور ادامه یابد، به زودی نظام لیبرالی جایگزین نظام جمهوری اسلامی خواهد شد. در این دوران به لطف فعالیت روشن‌فکران رسانه‌مند سطح انتظارات و توقعات بخش بزرگی از اقشار جامعه به حدی بالا رفت که از دولت اصلاحات انتظار داشتند شرایطی شبیه دموکراسی‌های سکولار اروپای شمالی در ایران فراهم کند. رقبای جریان اصلاح به دو طریق بر علیه آن عمل کردند: (۱) از طریق تضعیف پایه‌های رسانه‌ای و حذف تدریجی شخصیت‌های کلیدی آن و (۲) از طریق دامن زدن به انتظارات و توهمات «ایران باید اروپای شمالی شود ظرف یک دهه». نتیجه این شد که با پیشرفت سیاست اول، عامل دوم منجر به گسترش ناامیدی و فترت سیاسی در جامعه شد تا حدی که در سال‌های پایان دوران اصلاحات،  در برخی محافل طرفداران سابق اصلاحات حتی اجازه صحبت کردن به رئیس جمهور خاتمی را نمی‌دادند و جو عمومی جماعت احساسی و متوهم این شد که «نتوانست ایران را نروژ کند. بی‌خاصیت بود».

۴) دوران فاصله گرفتن از ارزش‌های لیبرالی و رشد پوپولیسم طبقه‌های فرودست

بازه تقریبی: ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲

دست کم چهارعامل اصلی شامل (۱) سیاست‌های ضعیف و کوته‌نظرانه و ضعف تئوریک و همین‌طور قدرت‌طلبی طیف‌های کثیری از اصلاح‌طلبان، (۲) نیرومند شدن رقبای جریان اصلاح‌طلبی در داخل نظام، (۳) شرایط بحرانی منطقه و همین‌طور بی‌توجهی غرب (آمریکا) نسبت به سرنوشت بخش‌های عقلانی و معتدل اصلاح‌طلبی و (۴) انتظارات و توقعات شدت گرفته در جامعه که به سرعت به دلسردی و رکود سیاسی فراگیر تبدیل شد باعث شدند که عرصه سیاست در ایران چرخشی به سمت پوپولیسم از نوعی که مخاطبان اصلی آن طبقه‌های محروم و فرودست‌تر جامعه (و نه طبقه‌های متوسط شهری) بکند. در سایه سکوت و انفعال سیاسی طبقه‌های تحصیل کرده و نسبتا مرفه جامعه، نیروهای تازه نفس سیاسی به نمایندگی آقای محمود احمدی‌نژاد چنان قدرتی گرفتند که تا مدت‌ها همه ناظران سیاسی و حتی نیروهای مرکزی نظام را به حیرت فرو بردند. این نیروها تقریبا در تمامی عرصه‌های اقتصادی و سیاسی کشور ریشه دوانیدند و همزمان با سیاست‌ها و شعارهای پوپولیستی توده‌گرا، بیشترین هزینه‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی را بر اقشار متوسط و شهری تحمیل کردند به گونه‌ای که در این دوران مشروعیت نظام اگر چه نزد طبقات فرودست افزایش نسبی یافت، اما نزد اقشار میانی جامعه به حداقلی تاریخی رسید. در این دوران شکاف‌های اجتماعی افزایش یافت، شکاف‌های داخلی نظام تقویت و آشکار شد، فشارهای بین‌المللی بر ایران دو چندان شد و به تدریج وضعیت نظام سیاسی در ایران از «پر تنش» به «بحرانی» و از «بحرانی» به «خطرناک» و از «خطرناک» به «بسیار خطرناک» تبدیل گردید.

۵) دوران عبور از وضعیت خطرناک و تثبیت نظام

بازه تقریبی: از ۱۳۹۲ به بعد

این دوران مربوط به آینده است و در نتیجه نمی‌شود در مورد آن با قطعیت صحبت کرد. اما می‌توان تصور کرد که مغزهای متفکر نظام سیاسی در ایران، نهایت تلاش خود را بکنند تا نظام را از وضعیت بسیار خطرناک فعلی به سلامت به درآورند بدون آن‌که هزینه‌های کلانی مانند زیر سوال رفتن تمامیت ارضی کشور و یا به خطر افتادن صلح و امنیت عمومی به جامعه تحمیل شود. نمونه عزم نظام برای حرکت به سوی تحقق چنین سناریویی، صحبت‌های آقای محمدباقر قالیباف شهردار تهران -از شخصیت‌های کلیدی و به شدت حفاظت شده نظام- در تلویزیون ملی ایران در روزهای قبل از انتخابات اسفند ماه۱۳۹۰ دوره نهم مجلس شورای اسلامی بود (نقل به مضمون) که به احتمال زیاد به صورت فی‌البداهه و بدون هماهنگی با مراکزعالی تصمیم‌گیری در نظام گفته نشده است:

«مردم من از شما عاجزانه خواهش می‌کنم اشتباهات قالیباف را به پای نظام نگذارید و در انتخابات شرکت کنید. ما هم قول می‌دهیم از این به بعد سعی و خطا نکنیم و اشتباهات گذشته‌مان را تکرار نکنیم.» 

و در این زمینه حرف و سخن بسیار است…


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: روایت کودتا با چالش‌ها و تناقض‌های جدی روبروست

  • درباره‌ی گلشیفته » کلمه
    عریانی گلشیفته، عریانی تنها نیست. گلشیفته اول قبایی به تن کرد که اینطور برهنه شد: قبای ایدئولوژی جامعه‌ی سرمایه‌داری. عریانی او برای جامعه‌ی ما شاید انقلابی به نظر برسد. مثل حرکتی که آن دختر وبلاگ‌نویس مصری کرد و عصبانیت‌ها برانگیخت. اما در تصویر بزرگ‌تر این حرکت عین محافظه‌کاری است. عین بازتولید مناسبات قدرت است. اول «مهاجرت» گلشیفته را عریان کرد از اعتقادات و رسوم و فرهنگش. اما بعد از آن این جامعه‌ی جدید است که برای گلشیفته قبای جدیدی دوخته: قبای برهنگی.
  • نفرت از خود » critic
    پدیده پدرسالاری جدید، آنگونه که در تاریخ رخ می‌نماید، معنایش را از دو واقعیتی که ساختار آن را تشکیل می‌دهند می‌گیرد: مدرنیته و پدرسالاری. پدرسالاری نوسازی شده، به نوعی محصول اروپای مدرن است. در طول بیش از یکصدسال گذشته، ساختارهای پدرسالارانه جامعه عرب، به جای اینکه تغییر و تبدیل یابد یا واقعن نوسازی شود، تنها تقویت شده و در اشکال ناقص و از ریخت افتاده و مدرن شده/نو سازی شده‌ای حفظ گردیده است. پدرسالاری جدید محصول جامعه/ فرهنگی نامتجانس و دو رگه است. پدرسالاری جدید، هم از نقطه نظر مدرنیته و هم از لحاظ سنت‌پرستی، نه مدرن است و نه سنتی… ویژگی اساسیِ روانی-اجتماعی این نوع جامعه، چه محافظه کار و چه مترقی، سلطه پدر است که خانواده ملی و همینطور خانواده طبیعی حول محور او سازمان یافته است. به این طریق، بین حکمران و توده و بین پدر و فرزند تنها رابطه عمودی وجود دارد: در هر دو زمینه اراده پدری اراده مطلق است، که هم در جامعه و هم در خانواده از طریق یک اجتماع مبتنی بر تشریفات و اجبار وارد عمل می‌شود… دولت پدر سالاری جدید، صرف نظر از اشکال و ساختارهای حقوقی و سیاسی آن، از بسیاری جهات چیزی بیش از نسخه نوسازی شده سلطنت پدر سالار سنتی نیست.
  •  یادداشت وارده: روایت کودتا با چالش ها و تناقض های جدی روبروست » مجمع دیوانگان
    به دست دادن یک روایت کودتا قطعا با تلقی ایدئولوژیک و انقلابی بیشتر می‌خواند اما تبلیغ روایت کودتا در اوضاع کنونی با اشکالات و تناقض های عمده‌ای روبرو می‌شود که نمی‌توانیم برای موجه جلوه دادن آن‌ها، تنها به دلخواه بودن روایت کودتا یا سهل الوصول بودن نتیجه‌گیری از آن (توجیه هر گونه اقدام علیه حاکمیت) نظر داشته باشیم. به نظر بنده می‌رسد که شما در وبلاگ «مجمع دیوانگان» اصرار دارید که از روش دوم (روش انقلابی ـ ایدئولوژیک) استفاده کنید و سعی می‌کنید واقعیت‌های سیاسی را به روایت دلخواهتان دربیاورید تا بتوانید تقصیرهای عمده‌ای را متوجه حاکمیت کنید. اما این کافی نیست و با وجود تناقض‌های مضمر، روایت‌تان سست و شعاری می‌شود.
  •  ژانر مینیمالیسم و آسوده‌خواهی ایرانیان » گفت‌آورد
    اندکی گذشت. وضع از این هم بدتر شد. دیگر اصلا ذهن مردم تاب پیچ و خم های احتمالی موجود در شعر و ادبیات را هم نداشت (صنایع و آرایه های ادبی) و ترجیح میداد یک جمله یا قطعه یا داستان کوتاه و بدور از هر گونه پیچیدگی و صنعت ادبی را بخواند. این است که دهها وبلاگ و صفحه ساده‌نویس و کوتاه نویس شکل گرفت و سرتاسر وبلاگستان فارسی و فیس بوک و توئیتر و بقیه جاها را در نوردید. اسمش را هم گذاشتند «مینیمالیسم Minimalism» (=کمینه گرایی، ساده گرایی)؛ ژانر مورد علاقه مردمی که نه حوصله فکر کردن دارد و نه وقت تامل و درنگ! هر چه جمله کوتاهتر و از هر گونه تکلف و پیچیدگی دورتر باشد، لایکها و شرهایش بیشتر است. این قانون علمی فضای مجازی فارسی است. قهرمانها دیگر اهل پژوهش و تحقیق نیستند؛ نوجوانها و جوانهایی هستند که مینیمال می پردازند و رسانه هم بیشتر به سراغ آنها می روند. چه بسیار سایتها و وبلاگها که متعلق به اهل فکر و تامل و پژوهش، که روزها و هفته ها و ماهها خاک می خورد و حتی دیده هم نمی شوند؛ چه برسد به اینکه خوانده شوند! اگر هم به سراغ بزرگی می روند، فقط جملات قشنگ و قابل فهمش را می خوانند و می پراکنند.چون جملات عمیق نیاز به فکر کردن و تامل دارد که ما نه وقتش را داریم و نه حوصله اش را. این است که از نیچه فقط جملات ضد زننش به بیرون درز می کند و از برتراندراسل تنها جملاتی که در مصاحبه ها گفته و طعنه هایی که به دینداران انداخته.
  • بی‌تربیت و دریده باشیم! » پرده
    پیشنهاد من این است که خوب نباشید. هر وقت دیدید حقی از شما زایل ‌شده، یا دیدید دارند شما را (علی‌رغم میلتان) در نقش «آدم خوب» می‌چپانند، بد باشید। حتی بدتر از آنی که باید! در درجه نخست بایست رابطه موجود را شکست. پس از درهم شکستن «رابطه ظالمانه» می‌توان رابطه‌ «درست‌»تری برقرار کرد. اما نه پیش از آن. شدنی نیست!
  •  Das Angenehme mit dem Nützlichen verbinden » ٤دیواری
    به گمان من گلشیفته آگاهانه عکس خود را بدون شرح منتشر کرده است. درواقع برای او سخت بوده است زیر این عکس چیزی بنویسد. زیر این عکس سخت است چیزی نوشتن. اگر گلشیفته می‌خواست توضیحی برای عکس خود بنویسد، چه می‌نوشت؟ ـ دوستان گلم که عاشق همتون هستم. اینم عکسی که برای شرکت جواهرسازی شومه گرفتم و تو مجله مادام لافیگارو چاپ شده. مادام لافیگارو خیلی مجله‌ی مهمیه و شرکت جواهراتی شومه که توی عکس انگشترش دستمه از این شرکت‌های سوپرلوکس ه. برید توی وبسایت‌شون کلکسیون‌ها رو تماشا کنید. کلی کیف داره. نمی‌خواد زیاد دنبال لیست قیمت بگردید، این جواهرا رو کسایی می‌خرن که به قیمت نیگا نمی‌کنن:)) (اینترنت پرسرعت دارین اینجا). در مورد این عکس هم باید بگم با این که حتما تو ایران سروصدا راه میندازه، ولی بدونید، لخت شدن این‌جا یه امر عادیه، و اگه تو گوگل بزنید «آکت» یک میلیون عکس میاد که در مقایسه با اونا، من تو این عکس یه خو بدحجابم :دی یک چنین توضیحی ممکن می‌بود. اما این‌جا جای سخنانی از جنس حرف‌های علیا ماجده نیست: «نگاه کنید: من برهنه هستم». «من از زن بودن خود شرمنده نیستم، آن هم در جامعه‌ای که زنان در آن چیزی نیستند جز ابژه‌های جنسی …»، و الخ.
  • جدایی نادر از سيمين   عريان در برابر چشم دنيا (۲) » وبلاگ تخصصی جامعه شناسی در ایران
    نادر به شکلی جامعه را نمايندگی می‌کند. فردی عصبی، عصبانی، اخلاقی، احساساتی، مستأصل، متعهد، در ضمن درمانده، بدون جهت گيری، دروغگو. ليکن دروغگويي که مستحق همدردی است. سيمین نيز به نحوی ديگر جامعه را نمايندگی می‌کند: امروزی، خواهان حرکت، تغيير، اما در ضمن در صدد فرار از وضعيت. کشيدن گليم خود از منجلابی که در حال غرق شدن در آن است. جايي شنيدم که فرهادی را به ضد زن بودن در فيلم هايش متهم می‌کنند. اين شخصيت سيمين به هيچ وجه نشانی از ضد زن بودن او ندارد. پدر پير برعکس اميدش را به سيمين بسته است.

بدیهی است (هست؟) که این نقل قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

مصر: فاصلهٔ بین واقعیت و اشتیاق

قسمت‌هایی از این تحلیل دقیق و خواندنی را ترجمه می‌کنم. توصیه می‌کنم در صورت امکان متن کامل را به انگلیسی بخوانید.

روز ۱۱ فوریه حسنی مبارک استعفا داد و شورای نظامی جایش را گرفت. در روزهای ۱۱ و ۱۲ فوریه جمعیتی که در میدان تحریر جمع شده بودند سقوط مبارک و پیروزی دموکراسی در مصر را جشن گرفتند. روز ۱۳ فوریه شورای قانون اساسی را لغو و مجلس را منحل کرد و وعدهٔ قانون اساسی جدید از طریق رفراندوم را داد و حدودا ۶ ماه مهلت خواست.

می‌بینیم که پس از مبارک، قدرت رژیم نظامی به مراتب بیشتر شده است. اگر ارتش در نیت خود صادق باشد برگزاری انتخابات، تشکیل احزاب و معرفی نامزد‌ها انجام خواهد شد. اما اگر ارتش در نیت خود صادق نباشد نیز دقیقا همین کار‌ها را انجام خواهد داد. شش ماه زمان زیادی است، شور‌ها فرو می‌نشینند و قول‌ها فراموش می‌شوند.

بدون تردید تظاهر کنندگان زیادی در قاهره یا شهرهای دیگر جمع شده بودند. اما جمعیت محدود بود. در قاهره جمعیت میدان تحریر هیچ‌گاه از ۳۰۰ هزار نفر تجاوز نکرد و اگر چه این تعداد زیادی است، اما قابل مقایسه با جمعیت قیام‌های ۱۹۸۹ اروپای شرقی یا ۱۹۷۹ انقلاب ایران نیست که میلیون‌ها نفر به خیابان‌ها ریختند. جمعیت معترض هرگز به میزان قابل توجهی از جمعیت قاهره نرسید. در یک انقلاب واقعی، پلیس و ارتش نمی‌توانند جمعیت را مهار کنند. در مصر، ارتش تصمیم گرفت رو در روی تظاهر کنندگان قرار نگیرد، نه به خاطر این‌که ارتش از درون دچار تفرقه بود، بلکه به این دلیل که با تقاضای اصلی تظاهرکنندگان موافق بود: از شر مبارک خلاص شدن. و با توجه به این‌که جوهرهٔ اصلی رژیم مصر ارتش بوده است ‌عجیب خواهد بود اگر وقایع اخیر را انقلاب بنابیم.

مبارک و رژیم

نکتهٔ کلیدی‌ای که باید درباره‌ٔ مصر بدانیم تمایز بین رژیم سیاسی و حسنی مبارک است. رژیم سیاسی مصر شامل نهادهای پیچیده‌ای با مرکزیت ارتش است. این رژیم همین‌طور یک شاخه‌ٔ اداری غیرنظامی دارد که زیر نظر ارتش فعالیت می‌کند. حسنی مبارک، رهبر رژیم بود که به تدریج بین منافع خود با رژیم فاصله ایجاد کرد [مثلا با تلاش برای جانشینی فرزندش جمال به جای خود]  تا جایی که به طور روزافزونی از سوی رژیم به صورت یک تهدید دیده می‌شد و عاقبت هم رژیم به او پشت کرد.

ارتش اگر چه از حضور مردم در خیابان‌ها خوشنود نبود اما از تظاهرات استقبال کرد چرا که معترضان خواسته‌ای را مطرح می‌کردند که نظامیان از ماه‌ها پیش به دنبالش بودند. آن‌ها به ارتش این فرصت را دادند تا رژیم و منافع خود را حفظ کند و از شر مبارک خلاص شود.

این نکتهٔ مهمی است. آن‌چه اتفاق افتاد انقلاب نبود. تظاهر کنندگان هرگز مبارک را سرنگون نکردند، چه برسد به رژیم. آن‌چه رخ داد یک کودتای نظامی توسط ارتش بود که با هدف بقای رژیم و با پنهان شدن پشت تظاهرات مردم قصد داشت تا مبارک را وادار به استعفا کند. هنگامی که مشخص شد مبارک قصد ندارد داوطلبانه استعفا دهد (۱۰ فوریه) کودتاگران وی را وادار به استعفا کردند و به این ترتیب نظامیان رژیم را کاملا در دست گرفتند. البته تا پیش از آن نیز مرکزیت قدرت در ارتش بود، اما بعد از روز ۱۱ فوریه و رفتن مبارک ارتش قدرت را مستقیما به دست گرفت.

افسران کهن‌سال‌تر ارتش یعنی دوستان مبارک از طرف سایر نظامیان و همین‌طور ایالات متحده تحت فشار قرار داشتند تا زود‌تر عمل کنند و عاقبت هم عمل کردند. تظاهرات بهانه‌ٔ خوبی برای اقدام به دست نظامیان داد. آن‌چه در مصر رخ داد انقلاب نبود، کودتای نظامی‌ای بود که با هدف حفظ یک «رژیم نظامی» انجام شد.

انقلاب و کودتا

آیا این کودتا به انقلاب تبدیل خواهد شد؟ تظاهرکنندگان خواستار برگزاری انتخابات دموکراتیک واقعی و پایان یافتن سرکوب هستند و ارتش هم موافقت کرده است. هنوز مشخص نیست که رهبران نظامی واقعا به وعده‌هایی که داده‌اند پایبند هستند یا این‌که صرفا به قصد آرام‌ کردن اوضاع چنین گفته‌اند. به هر حال مشکلات عمیق‌تری در راه دموکراتیزه شدن مصر وجود دارد. اول این‌که خفقان دوران مبارک جامعه‌ٔ مدنی را ضعیف کرده است. شکل گرفتن احزاب نیرومندی که بتوانند نامزدهای سیاسی معرفی کنند به زمان احتیاج دارد. دوم این‌که نظامیان عمیقا در امور اجرایی کشور دخالت دارند و طرد کردن آن‌ها از منسب‌هایشان، حتی در صورتی که چنین اراده و نیتی وجود داشته باشد، زمان می‌برد. ارتش ۶ ماه مهلت گرفته است اما معلوم نیست بخواهد موقعیتی را که بیش از ۵۰ سال در راس هرم قدرت داشته است داوطلبانه‌‌ رها کند.

مانند تظاهرات سال ۲۰۰۹ تهران این تمایل وجود دارد که اتفاقات اخیر را جدید و خیره کننده تلقی کنیم (مثلا باراک اوباما هم به طور ضمنی چنین می‌گوید). می‌گویند این رویداد جدید به توییتر و فیس‌بوک (Twitter and Facebook) مربوط می‌شود. باید به خاطر بیاوریم که انقلاب‌های واقعی که منجر به نابودی رژیم‌های سیاسی در ۱۹۷۹ و ۱۹۸۹ شدند قبل از فراگیر شدن کامپیوترهای شخصی رخ دادند. در واقع، چنین انقلاب‌هایی حتی در قرن ۱۸ هم رخ داده بودند. هیچ‌کدام از این انقلاب‌ها به گوشی‌های هوشمند تلفن همراه (smartphone) احتیاج نداشتند، و همهٔ آن‌ها جامع‌تر و عمیق‌تر از چیزی بودند که تا امروز در مصر رخ داده است. این انقلاب توییتریزه (Twitterized) نخواهد شد. بخش بزرگی از جمعیت معترض زمانی به میدان تحریر آمدند که اینترنت به کلی در کشور قطع بود.

چه چیز به دست آمده است؟

بنابراین، اجازه دهید با واقعیت رو به رو شویم. رژیم مصر هنوز سر جای خودش است و هنوز توسط ژنرال‌های پیر کنترل می‌شود. آن‌ها متعهد به ادامهٔ‌‌ همان سیاست خارجی‌ای هستند که حسنی مبارک در پیش گرفته بود. آن‌ها وعدهٔ دموکراسی داده‌اند، اما معلوم نیست جدی گفته باشند و اگر هم جدی گفته باشند، معلوم نیست چطور می‌خواهند آن‌را انجام دهند و مطمئنا کار ۶ ماه نخواهد بود. در نتیجه با در نظر گرفتن این‌که چه کسی جمعیت معترض را به خیابان‌ها فرا بخوانند ممکن است تظاهرات دیگری در آینده انجام شود و مردم خواستار تسریع در فرایند دموکراسی شوند.

این‌طور نیست که هیچ چیز در مصر رخ نداده باشد و آن‌چه رخ داد بی‌ اهمیت باشد بلکه به سادگی می‌توان گفت آن‌چه در مصر رخ داد مشابه تصویری که از آن در رسانه‌ها ارائه شد نبود و فرایند به مراتب پیچیده‌تری بود که بخش اعظم آن از طریق تلویزیون قابل مشاهده نیست. مطمئنا آن‌چه در مصر رخ داد جدید یا بی‌سابقه نبود: نه از نظر دستاورد‌ها و نه از نظر شیوهٔ به دست آوردن آن‌ها. در این لحظه حتی دقیقا مشخص نیست چه چیزی به دست آمده است. مشخص نیست آن‌چه رخ داده است چقدر در سیاست داخلی یا خارجی مصر تاثیر خواهد گذاشت. حتی مشخص نیست در عمل چنین سیاست‌هایی (داخلی و خارجی) چقدر قابل تغییر باشند، حتی اگر اراده‌ای برای تغییر آن‌ها وجود داشته باشد.

هفته با خروج یک سرباز پیر از مصر آغاز شد و در حالی به پایان رسید که سربازان پیر دیگری مصر را اداره می‌کنند که قدرت رسمی آن‌ها حتی از مبارک هم بیشتر است. این مساله موجب بهت و شوک جهانی شده است. ما در سال ۲۰۰۹ که گفتیم تظاهرات مردم تهران به جایی نمی‌رسد و به «ضد حال ‌زن» (joykills) بسیاری تبدیل شدیم. الان هم نمی‌خواهیم «ضد حال ‌زن» باشیم، چرا که همه خوشحال و هیجان‌زده به نظر می‌رسند. اما باید تاکید کنیم که علی‌رغم حضور جمعیت معترض، اتفاق چندانی در مصر نیفتاده است. معنای این حرف نیست که اتفاقی نخواهد افتاد، اما تا امروز اتفاقی نیفتاده است.

یک مرد ۸۲ ساله از دفتر کارش اخراج شده است و پسرش رئیس‌جمهور نخواهد شد. مجلس و قانون اساسی منحل شده‌اند و نظامیان (junta) بر سر کارند. این‌ها چیزهایی است که می‌دانیم، باقی همه گمانه‌زنی است.

.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: بهایِ زیستن

  • چه آشی میل دارید؟ » ۴دیواری
    این‌جا آتشی به راه٬ و دیگی سربار است. هرکسی از راه می‌رسد چیزی درآن می‌ریزد و نمک‌فلفل خودش را به آن اضافه می‌کند. عده‌ای آتش اجاق را تند می‌کنند/ عده‌ی دیگری سعی در خاموش کردن آن دارند. این که مزه‌ی نهایی این آش درهم‌جوش چگونه خواهد بود٬ به هیچ وجه معلوم نیست٬ اما یک چیز را از همین الان صددرصد می‌توانیم بدانیم و آن این‌که: این ما  و فرزندان‌مان هستیم که باید آن را بخوریم. اگر می‌خواهیم نیم‌پز نباشد/ بوی سوختگی ندهد٬ باید در کوتاه کردن دست کسانی که قصد خاموش‌کردن آتش را دارند/ و آن‌هایی که نفت روی آن می‌پاشند بکوشیم. اگر شوری٬ بی‌نمکی٬ تندی و ترشی به مزاجمان سازگار نیست٬ اگر نمی‌خواهیم ناگهان آشی جلوی ما گذاشته شود که یک وجب روغن روی آن است٬ امروز است که باید کاری انجام داد٬ فردا یقینا دیر است.
  • درباره‌ی الی، آینه‌ای که باید شکست » قلم انداز
    تصمیم زشتی است و ما هم که قرار نیست زشتی را دوست داشته باشیم پس راه حل مناسب پاک کردن صورت مسئله هست که بهترین و ساده‌ترین راه است! و این اجتماعِ «دوفرهنگی» از همین جاهاست که شروع می‌شود. و از این‌جاست که «الی» تبدیل می‌شود به یک ناشناس، به یک گناهکار، یک مشکوک، یک معلوم ‌الحال که حتی کسی آماده نیست خبر مرگش را به خانواده‌اش بدهد و جنازه‌اش بی صاحب می‌ماند. دسته جمعی جمع می‌شویم و «الی» را به لجن می‌کشیم، تلاش می‌کنیم حتی خاطره‌اش را ازبین ببریم. و بعد با خیالِ راحت به ادامه‌ی زندگش مشغول می‌شویم.
  • نمایش «لینکده‌ی خوابگرد» در وبلاگ‌های دیگر » خوابگرد
    راهنمای قرار دادن تازه‌ترین لینک‌های لینکده‌ی خوابگرد در وبلاگ خودتان.
  • ترانه: آهنگ فولکلور گیلکی به نام جمعه بازار
    از شیلا نهرور
  • فیلم کوتاه: بهای زیستن
    فیلم کوتاه، مدت 35 دقیقه، ساخته‌ی آقای لوید نیوسان (Lloyd Newson)، محصول 2004، انگلستان.
  • طرح: روتوش کردن عکس
    طراح والدو لی (Waldo Lee)
  • گفت و گو با میرحسین موسوی پیرامون مسایل مهم کشور » کلمه
    بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه‌ی ریشه‌های استبداد شاهی می‌دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه‌ی فجر که هر ساله برگزار می‌شود در حقیقت برای هشیاری و برای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه‌های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است.
  • خلاص شدیم  » گفت و چای
    خیلی زور زدم تا دوقطره اشک بریزم، بلکه دلش به رحم بیاید…نشد که نشد… روزگار، دلمان را سنگ کرده و اشکمان هم دیگر در نمی‌آید… قاضی سرش را کرد توی پرونده‌ام و گفت که چون خلاف دیگری نکرده ای، میتوانی به جای پول، بروی یک جای عام‌المنفعه ۱۲ ساعت کار کنی… گفتم چه کار؟ گفت بسته به تخصصی که داری…از مستراح شوری شروع میشود تا ریاست… گفتم خدا خیرت بدهد…پرونده را فرستاد پیش منشی… منشی هم لیست جاهایی که میتوانم بروم را داد دستم… ته ماجرا هم منشی گفت وای به حالت اگر تا دو ماه دیگر گواهی کارکرد نیاوری… تمام پولش را از حلقومت بیرون میکشیم… تازه ۱۸ روز حبس هم توی شاخش است…
  • روی کاغذ ز کسی، وطن‌اش را نتوانند گرفت » ملکوت (شعر از سایه)
    زندگی، زندگی
    ……………..اما، نه بدينگونه که هست
    نه بدينگونه پليد
    نه بدينگونه که اکنون به ديار من و توست،
    به دياری که فرو می‌شکنند
    شبچراغی چو تو گيتی‌افروز
    وز سپهر وطنش می‌رانند
    اختری چون تو، پيام‌آور روز.
    ليک، ناظم حکمت!
    روی کاغذ زکسی
    وطنش را نتوانند گرفت.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: مبارزه‌ی بی‌خشونت خشونت‌آمیز

  • در اندوه مرگ خالق ناتور دشت » پرده ناتمام
    سلینجر برای من و خیلی‌ از دوستان رمان‌خوانی که می‌شناسم یکی از محبوب‌ترین رمان‌نویس‌های معاصر بود. «ناتور دشت»اش را بارها خوانده بودم و قطعا تا آخر عمرم باز هم چند باری می‌خوانمش. با هولدن کالفید و سرگشتگی‌هایش مدت‌ها دست‌ به گریبان بودم. بعد از من هم خواهرم. نسل به نسل، دست به دست می‌شود این کتاب انگار. دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتمش، فرانی و زوئی‌اش که فیلم پری داریوش مهرجویی روایتی بود از همان داستان…  چه باید نوشت در سوگ یک نویسنده یا شاعر؟ وقتی همه‌ی زندگی آدم با شعرها یا داستان‌های یک نفر گره می‌خورد و بعد آن آدم یک‌هو بی‌خبر می‌میرد، آدم انگار از همه چیز تهی می‌شود.
  • چگونه به یک وبلاگ نويس موفق تبدیل شویم؟! » توصیه‌های یک اقتصاددان
    تفاوت اصلی میان وبلاگ‌نویسان و روزنامه‌نگاران حرفه‌ای آن است که هنگامی که روزنامه‌نگاران تمایل دارند که به یک مقاله خبری، به عنوان پایان یک جریان روزنامه‌نگاری، بیاندیشند، وبلاگ‌نویسان تازه در پی آنند که به عنوان شروع یک مکالمه، به یک پست جدید وبلاگ فکر کنند و دلیل اینکه چرا تواضع اهمیت دارد این است که: روزنامه‌نگاران از اینکه به دیگران اعتبار ببخشند متنفرند، در صورتی که وبلاگ‌نویسان به آن عشق می‌ورزند.
  • قصاص » سه روز پيش
    یا از هواپیما پیاده می‌شدید و عطای سفر تفریحی به اروپا را به لقایش می‌بخشیدید. یا وقت رنگ کردن دیوارهای خانه، سطل رنگ را می‌پاشیدید توی صورتش و می‌رفتید توی آشپزخانه برای خودتان چای می‌ریختید. یا وقت بریدن نان‌ها با چاقوی نان‌بری، چاقو را تا دسته توی شکمش فرو می‌کردید و می‌کشیدید بیرون و به بریدن نان‌ها ادامه می‌دادید. یا اگر همان لحظه به خواب می‌رفت بالش را می‌گذاشتید روی سرش آن‌قدر فشار می‌دادید که از دست و پا زدن بیفتد و متواری می‌شدید.
  • عکاسی از مردم » سام جوان‌روح
    عکاسی خیابانی درباره‌ی کسرهایی از ثانیه‌‌ است. درست در همان لحظه که فکر می‌کنی باید عکس را بگیری. در واقع اگر دقیق‌تر صحبت کنیم؛ عکس را باید درست یک لحظه قبل بگیری. عکاس‌های خوب آینده‌ی صحنه را پیش‌بینی می‌کنند.
  • مبارزه‌ی بی‌خشونت خشونت‌آمیز » ۴دیواری
    تحلیل مفصل، خواندنی و مهم مانی ب. درباره‌ی مفهوم مبارزه‌ی بدون خشونت.
  • مشق شب هزارباره » بلوط
    بعضی شعرها را باید هزارباره بخوانیم…
  • این‌که بگوییم عامل تمام وقایع بیگانگان هستند تبرئه کردن است!؟ » سعید مدنی
    باید بین جنبش‌های اجتماعی قدیم و جدید تفاوت قائل شد، جنبش‌های قدیم با شکل سازمان سلسله مراتبی بود که به یک رهبری کاریزماتیک ختم می‌شد که بر کل جنبش و اعضای آن سیطره داشت و همه‌ی بدنه‌ی اجتماعی جنبش منتظر دستور رهبر بود برای حرکت یا ایستادن؛ ولی جنبش‌های جدید مدیر دارند نه رهبر و شبکه‌ی روابط در آن هرمی نیست و افقی است؛ مثلا بسیار هوشیارانه مهندس موسوی می‌گوید چون شما از من برای حضور در نمازجمعه دعوت می‌کنید من می‌آیم و با همین هوشیاری هم در صف اول نمازجمعه قرار نمی‌گیرد و بین مردم می‌رود تا این‌که به این بدنه اجتماعی هویت ببخشد، در واقع این جنبش بی سر نیست بلکه سر جنبش وظایفش عوض شده است. به نظر من مهندس موسوی بر این واقف است که بنا نیست رهبر یک سازمان هرمی باشد بلکه با این بدنه بده و بستان دارد و پیام‌هایی به آن می‌دهد و پیام‌هایی می‌گیرد، همان‌طور که بدنه‌ی اجتماعی خودش را با سران جنبش هماهنگ می‌کند، مهندس موسوی هم خودش را با بدنه هماهنگ و تنظیم می‌کند و در عین حال تلاش می‌کند با مدیریت، نظم بیشتری به آن بدهد و سیاست‌های جنبش را مشخص کند نه راهکارهای جزئی و تاکتیک‌ها را؛ همان‌طور که ماکس وبر می‌گوید کاریزما بودن جنبش مقدمتا ناشی از این نیست که یک رهبر روحانی و قدرتمند در راس جنبش است بلکه ناشی از آن است که جنبش بر مواضع و دیدگاه‌های خود تا چه اندازه استوار است، هر چقدر یک جنبش بر مواضع و تحقق مطالبات خود استوار باشد کاریزماتر است. در جنبش‌های اعتراضی قدیم نمود این مقاومت رهبری بود، در جنبش‌های جدید کل جنبش چنین ایستادگی و پایداری را دارد. در چشم بدنه‌ی جنبش مهندس موسوی به عنوان یک رهبر مافوق نیست ولی مقاوم و شجاع است و همین‌طور در چشم مهندس موسوی، بدنه‌ی اجتماعی مقاوم است و بر سر مواضع خودش پایدار است و تا آخر ایستاده.
  • برای خودم می نویسم، که قرار نیست انقلاب کنم! » بر ساحل سلامت
    ین یکی دو روز مدام نوشته‌ها را می‌خوانم. یکی به گفته‌ی کروبی ایراد می‌گیرد، دیگری نامه‌ی خاتمی را سرزنش می‌کند و آن دیگری بیانیه‌ی موسوی را مثال می‌زند. و من مانده‌ام در تعجب از فضایی که ایجاد شده که حتی من نوعی هم جرات نمی‌کنم بیایم و بنویسم که من مشکلی با هیچ‌کدام از این سه تا  و اصل حرفشان نداشته‌ام. در ذهنم و در حرفم هم نمی‌خواهم مانند بسیاری قضایا را ماسمالی کنم و آن‌طور که خود می‌خواهم تعبیر و تفسیر نمایم. شک ندارم که هیچ‌کدام از این آقایون و بسیاری از مردمی که تا امروز آمده‌اند و خواهان اصلاح و تغییر هستند، قصدشان هیچ‌گونه فروپاشی ساختاری نیست. من عکس‌العمل های این آقایان را در واقع متصل کردن جنبش سبز به مردمی می‌دانم که به هیچ‌وجه به تندی جریان رادیکال نیستند. مردمی که می‌خواهند زندگی کنند و می‌خواهند خوب زندگی کنند و نه سیاست‌مدارند و نه  علاقمندند سیاست همیشه عنصر اساسی زندگیشان باشد.  موسوی و خاتمی و کروبی خواستشان اصلاح «نظام جمهوری اسلامی» است و هیچ‌کدام از ما در این شک هم نداریم. گاهی وقتی نوشته‌ها را می‌خوانم و عکس‌العمل‌ها را می‌بینم شک می‌کنم به شناخت خودم از افراد.
  • یک عکس یک برداشت » بارون نگار
    دلم نیومد شما را از دیدن این عکس محروم کنم. ذوق هنرمندانه را در این عکس می‌بینید؟ دیگر چه برداشتی می‌شود داشت؟ سکوت می کنم و محو زیبایی و خلاقیت نهفته در عکس می‌شوم.
  • ویدئو: وقتی اوباما نمی‌تواند پاسخ یک سوال عادی را بدهد
    دختر جوانی از اوباما سوال می‌کند چرا آمریکا موارد نقض حقوق بشر اسرائیل را نقض نمی‌کند؟ اوباما به شکل رقت‌انگیزی از پاسخ مناسب طفره می‌رود و در واقع پاسخ را می‌بافد. ‌باورکردنی نیست رئیس‌جمهور نیرومندترین کشور جهان این‌قدر در رابطه با موضوع اسرائیل محدودیت داشته باشد که حتی نتواند دو جمله‌ی پیش پا افتاده درباره‌ی آن بگوید.
  • به سادگی زدن چوب روی سر جلبک – جنبش سبز و توهم های فاصله » کمانگیر
    در این نظریه گفته می شود که افزایش فاصله ی سرباز از قربانی به سرباز در کشتن قربانی کمک می کند. اینجا فاصله صرفا فاصله ی فیزیکی نیست (هرچند نشان داده شده است آنچه در جنگ خلیج فارس به نام «جنگ نینتندو» مشهور شد، جنگی که به بازی کامپیوتری شبیه است، در افزایش رغبت سربازان به کشتن دشمن نقش موثری دارد). سه معیار مهم فاصله، فاصله ی اجتماعی، فاصله ی فرهنگی و فاصله ی اخلاقی هستند. برای ایجاد فاصله ی اجتماعی لازم است سرباز قربانی را عضو طبقه ی پست تری از انسان ها بداند. در فاصله ی فرهنگی مهم است که شخصیت انسانی قربانی در نظر سرباز نابود شود (Dehumanize شود). و در نهایت لازم است بین سرباز و قربانی فاصله ی اخلاقی ایجاد شود، یعنی سرباز متقاعد شود که به لحاظ اخلاقی بر قربانی برتری دارد.
  • مسلخ اندیشه » مجمع دیوانگان
    هیچ گاه تا کنون (دست کم تا جایی که من به یاد دارم) هیچ دادگاهی صراحتا داشتن یک عقیده را از اتهامات افراد معرفی نکرده بود تا اینکه «دادگاه» رسیدگی به اتهامات دستگیر شدگان روز عاشورا، اولین اتهام متهم ردیف سوم خود را «برخورداری از گرایشات کمونیستی موسوم به چپ نواندیش» اعلام کرد. من گمان نمی کنم حتی در دادگاه های فرمایشی استالینی هم صرف «برخورداری از گرایش های دست راستی» به تنهایی اتهام کسی ذکر شده باشد

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: جمهوری سوم

  • کتاب: خرد جمعی، یا چرا همه ی ما از همه ی ما باهوش تر هستیم » کمانگیر
    زنبوری که ناحیه ی با کیفیتی پیدا کرده است به کندو برمی گردد و به کمک یک سیستم ارتباطی ِ بدوی دیگران را به سمت چیزی که پیدا کرده است دعوت می کند. اگر این زنبور به اندازه ی کافی انگیزه برای این کار داشته باشد، و اگر کسی دیگران را با انگیزه ی خیلی بیشتری دعوت نکند، زنبور مورد نظر موفق می شود و چند نفر* دیگر به سمت ناحیه ی یافته شده پرواز می کنند و این یعنی در دور ِ بعد به جای یک زنبور، یک دسته زنبور دیگران را به سمت آن ناحیه ترغیب می کنند و بالاخره این همه یعنی بخشی از نیروی کار کندو به سمت این ناحیه کشانده می شود. شبیه همین فرایند زمانی که ناحیه ارزش خود را از دست می دهد اتفاق می افتد. این نمونه ای از حل مساله به روش همکاری Cooperation است. مثالی که در بالا زدیم، طول اتوبوس، یک مساله ی شناختی Cognition بود. در مسایل شناختی برخلاف مسایل همکاری یک جواب نهایی وجود دارد که یک ناظر بیرونی، در صورت وجود، می تواند بداند. در مسایل همکاری چنین جوابی وجود ندارد، یا دقیق تر بگوییم، مساله چند جوابی است.
  • با هیجان در «تله» » راز سر به مُهر
    همزمان با انتشار خبر اعدام دو تن از زندانیان سیاسی، موجی از احساسات و تحریک احساسات علیه این اقدام شروع شده. به چند دلیل معتقدم احساساتی شدن در این برهه، افتادن در یک دام است.
  • چرا مشاورین موسوی را گرفتند؟ » دوستدار سقراط
    تحلیل من این است که حکومت تصور می کند موسوی همانند خاتمی گرفتار اطرافیانش است و خودش فرد خوبی است اما اطرافیان بدی دارد که وی را به سمت نادرستی سوق می دهند. در زمان اصلاحات نیز تلاش شد تا با ترور حجاریان و کنار زدن مشاورین خود خاتمی را جذب کنند و وی را در مقابل کسانی که از دید آنها تندرو بودند قرار دهند و البته تا حدی به اینکار موفق شدند. اکنون نیز می خواهند همین پروژه را در مورد موسوی اجرا کنند که به نظرم در این جهت ناموفق خواهند بود.
  • امیرکبیر و میرزا آقاخان نوری »  اقتصاد خرد‌، بازار و خانوار
    میرزا آقاخان نوری می نویسد: «هوا سرد است ممکن است به وجود مبارک صدمه ای برسد. دو تا خانم بردارید ببرید به ارغونیه عیش کنید. آنجا پشت کوه قاف است. سه شب متوالی عیش بفرمایید.»
  • راه حل رفسنجانی یا جمهوری سوم » سيبستان
    رفسنجانی در جمهوری اول که با قانون اساسی اول شکل گرفت نقش نداشت. اما از پایه گذاران جمهوری دوم بود و به اصلاح قانون اساسی همت گماشت. او چند سالی است که به جمهوری سوم فکر می کند. این روزها بیش از هر زمان دیگری. به نظر رفسنجانی راه حل بقای نظام به شکلی امروزین و مردم مدار تنها از راه درونی کردن جمهوریت در اسلام حکومتی ممکن است. راه حلی که طبعا بدون تغییر در قوانین اساسی و عادی ممکن نیست.
  • انقلاب (کپی رایت محفوظ است) » کمانگیر
    مساله کنار هم گذاشتن «ضد انقلابی» و «ساختارشکنانه» است. تا جایی که من متوجه می شوم، ساختارشکنی دقیقا یک اقدام انقلابی است. اینکه من و تو ممکن است با انقلاب مساله داشته باشیم اینجا مهم نیست. مساله این است که جمله ی اطلاعیه دادسرا تناقض درونی دارد. این البته با این فرض است بعد از «انقلاب» یک C با یک دایره دورش نباشد.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

صحبت‌های یک مخالف در صدا و سیما

قسمت‌هایی از صحبت‌های آقای جواد اطاعت در برنامه‌ی «رو به فردا».

تقریبا همه‌ی صحبت‌های آقای جواد اطاعت با آقای علی‌رضا زاکانی جالب توجه بود و پخش شدن آن از صدا و سیما را باید واقعا به فال نیک گرفت. اما برای کسانی که مناظره را ندیده‌اند قسمت‌هایی از آن را می‌آورم. مثل همیشه پیشنهاد می‌کنم مطلب اصلی را کامل بخوانید یا گوش دهید تا منظور واقعی گوینده‌(ها) روشن باشد.

در انتخابات از جناب آقای موسوی حمایت کردم و به این حمایت افتخار می‌کنم و در ضمن احترام بسیار ویژه و مخصوصی نسبت به آقای کروبی دارم و از علاقه‌مندان و ارادتمندان به ایشان از گذشته بوده، هستم و خواهم بود.

من را بینندگان از این زاویه [منتقد وضع موجود] نبینند من مخالف وضع موجود هستم اصلا وضع موجود را بر نمی تابم، انتقاد جدی هم دارم نه تنها به بحث انتخابات، بلکه به سیاست‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در عرصه‌ی داخلی و خارجی.

بیشتر برنامه‌های صدا وسیما که من می‌بینم، همه چیز را به استکبار جهانی‌، آمریکا و صهیونیست‌ها و اینها وصل می‌کنید، این ذهن برای من بیننده ایجاد می‌شود که اگر همه چیز دست استکبار جهانی است پس ملت ایران کجاست‌، شعور و درک و فهم مردم چه می‌شود، اگر قرار باشد که پشت انتقاد و اعتراض مردم‌، آمریکا و استکبار جهانی و صهیونیست و اینها باشد اصلا انقلاب نباید می‌شد.

یک روز هم از من دعوت کردند که بیایم راجع به انقلاب مخملی صحبت کنم؛ تلفنی به آن دوست عزیز گفتم که انقلاب مخملی در کشورهای استبدادی اتفاق می‌افتد. شما وقتی این را می‌گویید در ایران انقلاب مخملی اتفاق افتاده، تالی فاسد و روی دیگر سکه‌اش این است که نظام جمهوری اسلامی انتخابات آزاد ندارد. خودتان ناخواسته می‌پذیرید. اگر انتخابات آزاد، فرایند دموکراتیک و عرصه‌ی رقابت آزاد باشد و سرنوشت در صندوق رای تعیین شود، مردم چرا بخواهند انقلاب کنند. انقلاب که یک چیز همین جوری نیست‌، یک ملت در طی چندین سده ممکن است یک بار انقلاب بکند و آن موقعی است که کارد به استخوانش برسد. حالا از نوع خشن، نرم، مخملی و یا رنگی سیاه، سفید، قرمز و زرد باشد. شما ناخواسته دارید می‌گویید جمهوری اسلامی کشور آزادی نیست و یک عده چون نمی‌توانند از راه‌های دموکراتیک به حقشان برسند می‌خواهند انقلاب مخملی بکنند.


اگر کسی خدای نخواسته در روز عاشورا خطایی را صورت داده همه ملت با او مخالف است و در این بحثی نیست. منتهی حرف من با دوستان خودم این است که عزیزان اگر در روز عاشورا کف و سوت زدن اشتباه است، زدن به مردم اشتباهش بالاتر است و کشتن مردم به مراتب خطایش بیشتر است.


مثلا پاره شدن عکس امام‌، یک نفرعکس امام را پاره کرده و حالا که بوده و یا نبوده معلوم نیست. این کار بدی است زیرا به حضرت امام اهانت شده است، تلویزیون بارها و بارها آن را پخش می‌کند، یک منکر را در سطح تیراژ بسیار و میلیونی برای ملت منتشر می‌کند. اگر آن منکر است، این‌که به مراتب بدتر و خلافش بیشتر است. مردم می‌بینند و ایراد می‌گیرند. اگر پاره شدن عکس حضرت امام منکر است که هست، آیا توهین به بیت امام منکر نیست، این کار خلافی نیست که شما یک فردی مثل آقای خاتمی انسانی متعهد و متدین، من می توانم قسم بخورم که کمتر فردی پیدا می‌شود تعهدش نسبت به اسلام، کشور، انقلاب، ملت و قانون اساسی مثل او باشد و بخواهد در روز عاشورای حسینی سخنرانی کند و جلسه سخنرانی او را به هم می‌زنند. مگر قرار است همه مثل هم صحبت کنند، هرکسی ممکن است قرائت خودش را از عاشورا داشته باشد. ممکن است آقای خاتمی انتقاد داشته باشد که دارد ولی قرار نیست یک مشت چماق بدست را واداریم که جلسه را بر هم بزنند، این زشت است که بعداز ۳۰ سال در جمهوری اسلامی این کارها را می‌کنند و آنوقت تلویزیون هم می‌شود سخنگوی این جریان و تفکر. باعث تاسف است.

تعجب می‌کنیم، چند روز پیش یکی از همکاران آقای دکتر زاکانی می‌گفت متقاضی راهپیمایی خودشان باید مسئولیت امنیت آن را برعهده بگیرند. پس ما برای چه به پلیس حقوق می‌دهیم، حقوق می‌دهیم که امنیت اجتماعات را حفظ کند، در انتخابات چطور در خیابان ولی عصر از میدان تجریش تا پایین خیابان، سبزها می‌آمدند از آقای میرحسین حمایت می‌کردند و امنیتشان هم حفظ می‌شد کسی هم شورش نمی‌کرد. راهپیمایی ۲۵ خرداد که سکوت بود، پلیس باید می‌آمد و امنیت را برقرار می‌کرد و اتفاقا اطلاعیه آنها از تلویزیون هم پخش می‌شد و مجوز هم می‌دادند تا ملت بیاید و انتقاد و اعتراضش را بیان کند و همه بدانند که در جامعه اعتراض است.

من اعتراض مردم را فراتر از آنهایی که در خیابان آمدند و هم فراتر از انتخابات می‌دانم.


در اصل ۵۶ قانون اساسی به زیبایی رابطه حاکمیت الله و حاکمیت ملت را روشن می‌کند و می‌گوید حاکمیت مطلق بر جهان انسان از آن خداست و همان انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است و هیچکس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند و یا در خدمت منافع فرد یا گروه خاصی قرار دهد و ملت این حق خداداد را در اصول بعد اعمال می‌کند.

می‌گویم پذیرش حاکمیت ملت را می‌پذیرفتید و ملت را رد صلاحیت نمی‌کردید. شما برای مجلس شورای اسلامی که ۲۹۰ نماینده دارد کافی است که ۱۵۰ نفر را که رای می‌آورند رد صلاحیت کنید اکثریت مجلس تغییر پیدا می‌کند. شما ۱۵ برابر را رد صلاحیت کردید. معلوم است که مردم انتقاد می‌کنند، در مجلس هشتم وضع را بدتر کردید و باز آنقدر رد صلاحیت کردید که جریان اصلاح طلب نمی‌توانست لیستش را تکمیل کند آن هم از نیروهای دست چندم.

[آقای اطاعت اصل 44 قانون اساسی را خواند و گفت ] شما همه زیرمجموعه‌های آن را خصوصی می‌کنید، اما به تلویزیون که می‌رسید شورای نگهبان تفسیر می‌کند که نمی‌شود رادیو تلویزیون را خصوصی کرد.


اطاعت با اشاره به بیانات امام علی در باره خوارج بسیار لجوج که به ایشان در مسجد توهین می‌کردند، گفت که امام به آنها می‌فرمود، شما را از نمازگزاردن در مساجد مانع نمی‌شویم، سهمیه بیت المال شما را قطع نمی‌کنیم و تا زمانی که دست به شمشیر نبرده‌اید با شما مبارزه نمی‌کنیم. متاسفم مسجدی که در جریان انقلاب به آن علاقه داشتم یعنی مسجد آقای دستغیب یک مرجع تقلید در شیراز را بسته‌اند. این با امام علی چه فاصله بعیدی را پیش پای ما می‌گذارد.شما دارید به انحای مختلف ملت را تحقیر می‌کنید، آن وقت می‌گویید ملت نباید اعتراض کند و به آن اجازه‌ی راهپیمایی هم نمی‌دهید، روزنامه‌ها را می بندید و فضای نقد و انتقاد را مانع می‌شوید.

شما در مجلس هفتم طرح تثبیت قیمت‌ها را آوردید چون پلکانی قیمت‌ها سالی ده درصد افزایش پیدا می‌کرد گفتید این عامل تورم است و آنقدر ساده‌انگاری کرده و فکر کردید که با بخشنامه و قانون می شود جلوی تورم را گرفت. دولت دچار کسری بودجه شد و ۸ هزار میلیارد تومان پول بدون پشتوانه چاپ کرد و ریخت در بازار و آن تورم سرسام‌آور بوجود آمد و امروز از آن طرف گود افتاده‌اید. در مجلس هفتم آقای سبحانی اقتصاددان مجلس گفت که بنزین باید بشود لیتری ۳۰ تومان ولی الان در مجلس هشتم می‌گویند بنزین باید لیتری ۶۰۰، ۷۰۰، ۵۰۰ و ۴۰۰ تومان به بالا باشد. خوب معلوم است که در بحث اقتصادی برنامه ندارید، شما باید برنامه چهارم توسعه را اجرا می‌کردید، متاسفانه برنامه چهارم توسعه را که با ارز ۱۹ و نیم دلار هر بشکه نفت بسته شده بود، برنامه‌ای را که خود من در آن مشارکت داشتم، اجرا نکردید. نفت بشکه‌ای میانگین حدود ۸۰ دلار فروختیم اما این برنامه اجرا نشد. امروز هم که می‌خواهید هدفمند کردن یارانه‌ها را اجرا کنید با مشکل مواجه می‌شوید و علت آن هم نداشتن برنامه و طرح است.

چرا قیمت گوشت در دوره اصلاحات در طی ۸ سال دولت آقای خاتمی بین ۳ هزار تا ۳ هزار و ۷۰۰ تومان نوسان داشت اما در دولت فخیمه فعلی و مجلس محترم به ۱۸ هزار تومان افزایش پیدا کرده یعنی ۵۰۰ درصد این یک مثال است. مسکن هم همین وضعیت را دارد. ملت از عملکرد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی شما ناراحت هستند.


مردم به اینها انتقاد دارند، چگونه باید انتقاد کنند، روزنامه‌های منتقد را که می‌بندید، اجازه راهپیمایی و اجتماعات هم که نمی‌دهید، ما باید چه کار کنیم در این کشور، آقای زاکانی توضیح بدهند و یک راه حل پیش پای ما بگذارید.

چرا قیمت گوشت در دوره اصلاحات در طی ۸ سال دولت آقای خاتمی بین ۳ هزار تا ۳ هزار و ۷۰۰ تومان نوسان داشت اما در دولت فخیمه فعلی و مجلس محترم به ۱۸ هزار تومان افزایش پیدا کرده یعنی ۵۰۰ درصد این یک مثال است. مسکن هم همین وضعیت را دارد. ملت از عملکرد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی شما ناراحت هستند.


ما در چهار سال اول دولت‌، دولت اقای احمدی‌نژاد بیش از سیصد میلیارد دلار درآمد داشتیم نفهمیدیم چی شد؟ کجا رفت، کجا هزینه شد؟ چه سازندگی صورت گرفت ؟ و در بحث انتخابات مثلا سازندگی از چه نوعی بود قطار شیرازی که من اهل آنجا هستم، آمدند و قطار را برای قبل از انتخابات روی خاک ریل راه آهن کشیدند می‌خواهم اینها را بگویم که مردم را عصبانی می‌کند، توهین به شعور ملت این هاست، یک مسافر را با این قطار به هر ضرب و زوری بود مسافر را از شیراز سوار کردند و برای سالگرد امام آوردند تهران، قطار بعدی که رفت از ریل خارج شد الان این قطار کجاست؟ تصویرهای آن را اقلا از روی اینترنت ببینیم. جایی که بنا بوده پل بزنند رودخانه‌ای که باید پر می‌کردند با کمپرسی با خاک پر کردند خط آهن کشیدند که فقط بخاطر رای این کار را انجام دادند.

این که می‌گویید نظام بیشتر از ظرفیت خودش به دوستان امکان داد، شما که اجازه راهپیمایی ندادید، یه عده هم که مثل آقای تاج‌زاده، آقای نبوی، آقای میردامادی، اصلاح طلبان و دوستان ما که فقط در انتخابات فعالیت کردند و سخنرانی انتقادی کردند، سیاست‌های دولت را نقد کردند زندان کردید. آخر این نظام چه ظرفیتی را برای ما ایجاد کرده که ما از آن ظرفیت خبر نداریم که بیایم از آن استفاده کنیم.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌هایِ روز: تجربه‌هایِ تاریخی‌مان را فراموش نکنیم

  • نکاتی درباره بیانیه هفدهم موسوی؛ چیزی میان اتمام حجت و مانیفست » دبش
    بیانیه شماره 17 موسوی یکی از زیرکانه ترین بیانه‌های اوست. موسوی در حالی این بیانیه را می‌نویسد که تقریبا تمام مشاوران و اطرافیان او دستگیر شده‌اند و حکومت تمام برگه‌هایش برعلیه او را رو کرده است.
  • تجربه‌های تاریخی‌مان را فراموش نکنیم » عزت‌الله سحابی
    اینک نباید به هیچ وجه به شبیه‌سازی حوادث کنونی ایران با دوران انقلاب پرداخت. افراد آگاه و ناظران باتجربه و عمق‌نگر به خوبی می‌دانند که الان نه سال 42 است که حاکمیت بتواند جنبش اعتراض مسالمت‌آمیز مردم را سرکوب و نابود کند و نه سال 56 است که مردم و جامعه از یک سو و دولت و حاکمیت از سوی دیگر در شرایط یک انقلاب قرار داشته باشند. بنابراین دوستان عزیز نصیحت و انذار و هشدار این برادر پیرتان را بپذیرید و در آن تأمل کنید که نباید با دادن تحلیل‌های تند و اغراق‌آمیز و احساسی بر تنور احساسات آتش بریزید و حرف‌ها و کارهای بی‌پشتوانه را تشویق کنید.
  • درباره روشنفکری دینی و روحانیت » تورجان
    درباره نقش روحانیت در جنبش های آزادیخواهانه نباید دچار افراط و تفریط شد. تریبون های رسمی همواره سعی کرده اند در سی سال گذشته با بزرگنمایی نقش روحانیت در انقلاب اسلامی و حتی جنبش های پیش از انقلاب ۵۷ به نوعی مشروعیت زایی برای سیستم حاکم دست بزنند و طیف های دیگر اثرگذار در این تحولات را به دلیل آنکه در سیستم کنونی از منتقدان و مخالفان شمرده می شده اند نادیده بگیرند. از سوی دیگر شاهد بوده ایم طیف های گوناگون اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز در ورطه تفریط افتاده و کمترین نقش را به روحانیت داده اند تا به نوعی از رقیب و مخالف سیاسی خود مشروعیت زدایی تاریخی کرده باشند.
  • مهاجرت به راحتی ممکن است آدم رو کله پوک کند » وبلاگ بدون عنوان
    این ایرانی که اینجا هست نظر به اینکه هویتش روی هوا است مجبور می‌شود مدام روی مولفه‌های ایرانی اش ناکید کند تا کمتر احساس پوچی بکند اما ایرانی در ایران در آن هویت کذایی تا گلو فرو رفته و اصلا علاقه ندارد حالا بیاید و برجسته اش کند. معمولا هم وقتی میایی روی این ایرانی بودنت تکیه کنی می‌روی سراغ جنبه‌های دم دستی و متواتر فرهنگ ایرانی. همین که قرمه سبزیت را بخوری و سفره هفت سینت را بچینی و خبرهای جنبش سبز را بخوانی خوشجالی. البته بیشتر از این هم از تو بر نمی آید. در ننیجه تویی که اگر در ایران بودی صد سال هم سراغ این مقولات نمی‌رفتی و کاملا به دور از مرکز در لاک خودت چرا می‌کردی ناگهان حودت را در مرکز میراث بالنده ایرانی پیدا میکنی.
  • کریسمس خود را چگونه گذراندید؟ »  یک مهندس خسته
    روز ششم – تعطیلات طولانی مدت، امتحان رابطه زناشویی هست. کمتر دیده ام زوجی از این امتحان سربلند بیرون بیایند. از روز سوم به بعد زوجین هر کدام به مثابه یک تانکر هجده چرخ هستند، بار زده اند تا بیخ گلو، یکی با نیتروژن مایع و دیگری با بنزین هواپیما، با همدیگر کورس انداخته اند چراغ خاموش توی سر پایینی چالوس. جرقه غیر قابل اجتناب هست.
  • باور کردنش سخت است » سیاوشون
    من همه‌ی کافه‌های این شهر را بلدم. و می‌دانم که همه‌ی آن نوشته‌های «سیگار کشیدن ممنوع» را از ترس «اماکن» چسبانده‌اند به دیوارهای‌شان. وگرنه این‌جا همه چیز آزاد است، سیگار کشیدن آزاد است، ساعت پرسیدن آزاد است، ساعت مچی داشتن آزاد است، خواب دیدن آزاد است، تنها این من هستم که ساعت مچی ندارم، و متاسفم، باور کردنش سخت است، من هیچ‌وقت ساعت مچی نداشته‌ام.
  • چند جوک در مورد اتحاد شوروی سابق! » كلاشينـكـف ديـجيتال
    به برژنف یک توپ فوتبال هدیه کردند،او گفت: از شما برای این هدیه متشکرم، اما نمی توانم قبولش کنم، چون خیلی به خروشچف (رهبر معزول شده شوروی) شبیه است!
  • واكنش‌ها به بيانيه هفدهم موسوي » اين‌جا و اكنون
    به نظرم، خطي كه در نقل قول بالا پر رنگ كردم قسمت اصلي جواب به شخص رضايي است، و از آن به بعد، شايد نوعي جواب به همه كساني در اردوگاه راست باشد كه ممكن است بخواهند با استدلالي مشابه ولي نه از راهي كه رضايي اقدام كرده، عمل كنند – راهي كه در ابتداي سرمقاله مورد تخطئه شريعتمداري قرار گرفته. سرمقاله اخير اگرچه لحن معمول شريعتمداري را دارد، اما به نظرم به دليل موقعيتي كه در آن هستيم، آن را بايد بسيار جدي گرفت. شايد يكي از مهم‌ترين نوشته‌هاي آقاي شريعتمداري در ماههاي اخير باشد.
  • شوخی اشک آور مسلمانی » كافه ناصری
    مسجد قبا را در شیراز که محل نماز جماعت آیت الله دستغیب است به خاطر مخالفت های ایشان با آقایان تخلیه و پلمپ کرده اند. هیچ کس فکرش را می کرد در جمهوری اسلامی روزی مسجد پلمپ کنند؟ خدائیش جهان از این بامزه تر ممکن است بشود؟
  • مجله بخوانیم » تلخ، مثل عسل
    بیست و چهار. اولین شماره اش را دیروز خریدم و رفیق بی خوابی و بد خوابی دیشبم شد. مرا یاد سری اول مجله ی نقد سینما انداخت، قبل از آنکه نقد سینما توسط گروه جدید قبضه شود و از هویت تهی: تهی تهی. حداقل فایده  بیست و چهار این بود که خیالم آسوده شد فقط من نیستم که هر چه در همشهری کین می گردم فیلمی در حد برترین اثر تاریخ سینما نمی یابمش.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: آن‌کس که نداند و نداند که نداند

  • مباد که آنها شویم » در گلستانه
    به این دو تصویر نگاه کنید.  دیروز وقتی تصویر دوم [مربوط به وقایع روز عاشورا در تهران] را دیدم یاد  نقاشی اول افتادم. تابلوی «میانجی‌گری زنان سابین» نقاشی محبوب من است، به شکلی غریبی دوستش دارم.
  • طرح سه ماده‌ای خوشبختی کجاست؟ » حضور خلوت انس
    اصرار و تأکيد دارم که «مردم از من و شما آگاه‌تر و باهوش‌ترند». باور کنيد در سرمقاله‌ی اولين شماره‌ی گردون در سال 1369 اين را گفته بودم، و به اين ايمان دارم. بنابراين لطف کنيد و همراه من اين شش صيغه را به عنوان مشق صرف کنيد؛ هرچه باشد سال‌ها معلم ادبيات بوده‌ام.
    من می‌دانم چه اتفاقی افتاده / تو می‌دانی چه اتفاقی افتاده / او می‌داند چه اتفاقی افتاده / ما می‌دانيم چه اتفاقی افتاده / شما می‌دانيد چه اتفاقی افتاده / آنها می‌دانند چه اتفاقی افتاده…
    مردم شعور دارند، و می‌خواهند مثل همه‌ی ملت‌های دنيا خوشبخت زندگی کنند؛ خوشبخت و آزاد و ايرانی.
  • در مذمت خشونت و در ستایش دفاع سبز » علی علیزاده
    آنانی که در  نابرابرانه‌ترین نبرد تاریخ معاصر،  یعنی۶۰ سال نابودی سیستماتیک ملتی به نام فلسطین، ژست صلح‌طلبی و  نفرت از خشونت می‌گیرند و فقط به صورت کلی خشونت را برای هر دو طرف به یکسان محکوم می‌کنند نه فقط مفهوم خشونت را نفهمیده‌اند بلکه در چنین خشونتی شریکند. آنها احتمالا در صحرای کربلا هم  در بین خشونت ماشین نظامی امپراطوری عظیم «اسلامی» و دفاع گروهی اندک تفاوتی نمی‌بینند. عاشورای ۸۸ نقطه‌ای شد بی‌بازگشت  به یمن  شجاعت درخشان مردمی که نشان دادند تنها هراسشان باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد رادان‌ها  و مرتضوی‌ها از آزادی آدمی افزون باشد. صدای هل من ناصر ینصرنی این مردم را اکنون نه عفو بین‌الملل و سازمان‌های حقوق بشر غربی که دیگر مردمان همین سرزمین باید بشنوند. آنها که تا به حال یا مردد بوده‌اند یا ترجیح داده‌اند که برای  سکوت خود دروغ‌های حاکمان را باور کنند.
  • آنکس که نداند و نداند که نداند » مجمع دیوانگان
    از یادداشت جناب علی‌زاده [همین بالا به آن لینک داده‌ام] این بهره را می برم تا به بهانه آن به ایشان و تمامی دوستان هم رایشان یک نکته را یادآوری کنم: مسئله مخالفت با خشونت، مسئله به محاکمه کشاندن فلان جوان باتوم خورده ای که در دفاع از خود یک سیلی به گوش دشمن زده نیست؛ مسئله تلاش برای احتراز از ورطه هولناکی است که امثال شما با تقدس بخشیدن به این خشونت جنبش را به سویش روانه می سازید. از انقلاب 57 گفتید پس از همان جا جواب بشنوید؛ خشونت‌های پس از انقلاب از آنجایی شروع نشد که یک انقلابی سنگی را به سوی سرباز گارد شاهنشاهی پرتاب کرد؛ بلکه از آنجا شروع شد که امثال شما «شجاعت»، «شهامت»، «آزادگی» و در یک کلام «انقلابی‌گری» را در همین سنگ‌پرانی ها خلاصه کردید؛ نتیجه آن شد که هرکس بیشتر سنگ بزند پس بیشتر شجاع است؛ هرکس به جای سنگ پراندن تیر شلیک کند قهرمان است.
  • شهروندان معمولی، ویدئوهایی فوق‌العاده » عصيان
    موج نوی خبرنگاری شهروندی در یوتیوب. به نقل از وبلاگ رسمی گوگل-یوتیوب، ترجمه‌ توسط بهرنگ تاج‌دین و انتشار توسط عصیان.
  • تودۀ مردم در انقلاب ایران » نقل از مقاله‌ی یرواند آبراهامیان
    جنبش‌های اجتماعی صد سالۀ اخیر در ایران از جملۀ مواردی است که این فرضیه را تایید نمی‌کند. تمامی این جنبشها، از نهضت تنباکو، تا جنبش مشروطه، تا جنبش نهضت ملی شدن نفت و تا انقلاب سال 1357، جنبش‌های خیابانی بوده اند، به این معنا که تودۀ مردم در آن نقش مستقیم داشته‌اند. در هیچ‌یک از این حرکتها خشونتی که فرضیه های موجود پیش بینی می کنند دیده نمی شود. در این میان رفتار تودۀ مردم در انقلاب سال 57، به دلیل تعداد قابل توجه افرادی که در آن شرکت داشته اند، قابل توجه است. رفتار تودۀ مردم در تمامی ماه‌های منتهی به بهمن 57، با چند مورد استثنا، کاملاً عقلایی و صلح آمیز بوده است. رفتارهای خشونت آمیز مردم هم بیشتر متوجه داراییها بوده است تا افراد. {+}
  • قرار نبود اینجوری کنیم » طنزنوشته های رویا صدر
    قرار نبود حرکت را رادیکالیزه کنیم و بنا بود آرام و مدنی و روادارانه اعتراض کنیم ولی وقتی گارد ویژه به طرف ما آمد،ما با خشونت و قساوت هر چه تمام‌تر، آسفالت‌های خیابانها را لگد کردیم و به آسفالت کوچه‌های اطراف هم رحم نکردیم. حتی بعضی از ما، برای جلوگیری از حمله گارد ویژه و دیگر نیروهای ریز و متوسط و درشت و تنومند، میله‌های وسط خیابان‌ها را از جا کندیم با این که گاندی، هیچ‌گاه میله‌های وسط خیابان‌ها را نکند و به آن میله‌های نازنین و پیام‌آوران عطوفت و رحم همیشۀ تاریخ وفادار ماند و آن‌ها را برای فردای خیابان‌های هند به کار گرفت. ما، با خشونت و بی‌رحمی هر چه تمام‌تر سیگارها و روزنامه‌ها را به آتش کشیدیم و دود آن را با وقاحت جلوی صورتمان گرفتیم، تا اشک نریزیم. در حالی‌که مسیح هیچ‌گاه روزنامه آتش نزد و دود سیگار توی چشم حواریون فوت نکرد و لایۀ ازن سوراخ ننمود. ما، وقتی از بالای پل کالج روی سرمان سنگ ریختند و زخمی‌مان کردند و دوستانمان را از بالای پل به زیر افکندند، به جای مدارا و نشستن بوداوار زیر درخت‌های انجیر حاشیه خیابان، به شیوه‌ی پوپولیستی عصبانی شدیم و شعارهای تند دادیم در حالی که مارتین لوترکینگ هیچگاه زیر پل حافظ شعار تند و تحریک کننده نداد.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

پیروزی سرخ نه، پیروزی سبز آری

برای ما پیروزی آسان است. خیلی خیلی ساده. کافی است همه دیوانه شویم. کافی است همه کوکتل‌مولوتوف به دست بگیریم و ظرف یک هفته تمام ساختمان‌ها و اداره‌ها و ارتش‌ها و سپاه‌ها و لباس‌شخصی‌ها و یونیفورم‌پوش‌ها را متلاشی کنیم. مطمئن باشید وقتی میلیون‌ها نفر دیوانه شوند، هیچ ارتش منظم و غیرمنظمی نمی‌تواند جلویشان را بگیرد. ما نیرومند هستیم. مگر در این‌که می‌توانیم پیروز شویم شکی هم هست؟

اما آیا پیروزی کافی است؟ این سوالی است که تک تک ما باید از خود بپرسیم.

ما می‌دانیم خشونت یعنی چه. ما وحشت و خشونت دهه‌ها‌ی پنجاه و چهل و دهه‌های قبل و دهه‌های بعد را فراموش نکرده‌ایم. ما نه جنایت‌های صدامیان را فراموش کرده‌ایم و نه خشونت تاریخ‌سوز مغول‌ها را. ما تاریخ پر از خشونت‌ و مظلومیت‌مان را فراموش نکرده‌ایم. ما خشونت را با پوست و خون‌مان حس کرده‌ایم. فراموش نمی‌کنیم. فراموش نمی‌کنیم. فراموش نمی‌کنیم.

هر لحظه باید به خودمان یادآوری کنیم. اگر سلاح و فرمان در درست دیوانگانِ مستِ لات است ما که دیوانه نیستیم. باید آرام باشیم. باید از خشونت پرهیز کنیم. باید از رادیکالیزه شدن و هیجان‌زده شدن و فرصت را سپردن به فرصت‌طلبانی جدید که بر موج احساسات و هیجانات پاک مردم سوار می‌شوند پرهیز کنیم.

ما در برابر باتوم‌زن‌های بی‌مخ، چماق به دست نمی‌گیریم. در برابر چاقوکش‌های لات، چاقو به دست نمی‌گیریم. در برابر کلت‌های کمری آدم‌کش‌های مزدور، اسلحه به دست نمی‌گیریم. ما جایی را آتش نمی‌زنیم و کوکتل‌مولوتوف به سمت ماشین‌های مقدس پرتاب نمی‌کنیم. آتش زدن بانک‌ها و اتوبوس‌ها، دیوانه شدن و شیشه شکستن و آسمان و زمین را قرمز کردن و منفجرکردن تار و پود شبکه‌ای دولت عدالت‌پرور ما را البته که پیروز می‌کند، اما ما این نوع پیروزی را نمی‌خواهیم، چون می‌دانیم که این نوع پیروزی‌ها چیزی جز شکست‌های تاریخی نیستند.

فراموش نمی‌کنیم که پیروزی مهم نیست، چطور پیروز شدن مهم است. ما پیروزی سرخ نمی‌خواهیم، اجازه دهید سبز بمانیم و سبز پیروز شویم.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: اتفاقی در پیش است

  • خبرگزاری فارس ، این یکی آزادی رو هم بیخیال شو » کیبورد آزاد
    خبرگزاری فارس! ما تو رو دروغگو و غیرصادق می‌شناسیم. قبول. خبر دزد می‌شناسیم. قبول. اما توی حوزه سیاست و اجتماع. این «نرم افزار آزاد» درباره آزادی است. درباره حق انتخاب. درباره اینکه افراد حق دارن در مورد چیزی که استفاده می‌کنن نظر بدن و تا عمقش رو بفهمن.
  • در دفاع از اجرای بدون تنازل قانون اساسی » تورجان
    زمان حَکم قرار داده شدن قانون اساسی فرارسیده و به صلاح طرفین و به سود نظام، انقلاب، مردم و کشور است که یک هیأت مرضی الطرفین متشکل از فقها و حقوقدانان برجسته و بی طرف برپا شود تا مشخص شود که چه کسی از قانون اساسی تخطی کرده است.
  • ما و ميرحسين: آینه در آينه‌ی اميد » ملکوت
    بیانيه‌های میرحسین، از ابتدا تا به امروز، حال طفلی را داشته‌اند که از زمان تولد به سرعت رشد کرده و بلوغ یافته است. این‌که بخش‌های مختلف اين بيانيه، عملاً دارند تبديل به نقل‌قول‌هایی می‌شوند و حالت عباراتی شعارگونه را پیدا کرده‌اند که می‌توانند در مناسبت‌های مختلف برجسته شوند، معنای‌اش این است که گوینده يا نویسنده به روح زمانه‌ی خود پی برده است و نبض جامعه را در دست دارد.
  • درباره‌ی درباره‌ی الی » آرش رضایی
    چرایی مرگ و خودکشی الی مهمترین سئوالی است که تا ساعت ها و شاید ماه ها گریبان بینده را رها نمی کند. درباره الی برای اولین بار شما را با کارگردان و هنرمندی مواجه می کند که هنر نگفتن را به بالا ترین شکل نشان می دهد. ادبیات ما در طول تاریخ استثناهای کمی در این زمینه دارد.
  • برای اینکه فراموش نکنیم: نقبی به گذشته » دست نوشته‌ها
    واقع قضیه این است كه دو ساعت پیش كه فیلم را دیدم حاضر بودم به خودم نارنجك ببندم و مهرجویی را بغل كنم و با هم به آن دنیا برویم. اما یك ربع پیش كه با قرآن استخاره كردم خوب آمد كه به شما بگویم و نه به كس دیگر. ادای وظیفه كردم؛ ثواب یا گناه؛ آخرت خودتان را به دنیای دیگران نفروشید.
    امضا: محسن مخملباف (۱۳۶۶)
  • خانه توی سنگر در سویس (عکس)
    البته سنگر نه به معنای نظامی آن.
  • اعتراف می کنم: من عکس امام را پاره کردم! » گاه نوشت محمد نوری زاد
    من از این مضحکه ای که دوستان بپاکرده اند ، دو گرایش برآورده ام . که دومی برای اولی بستر سازی می کند . یک : احساس خطر دوستان . و دو : نیاز دوستان به عوام . که یعنی اگر در این سالهای پس از انقلاب ، صداو سیما و منبریان و مداحان ما  بر رشد مردمان  اصرار می ورزیدند ، امروز نمی توانستند به ضرب یک چنین ترفند کودکانه ای ، عوام را بخاطر پاره شدن یک عکس به خیابان آورند و در نقطه مقابل ، بخاطر کشته شدن جوانانمان  در خانه نگهشان دارند.
  • عکس امام خمینی (ره)  » مکتوب
    این همه دگرگونی و دگردیسی که پیش آمده است، در مقایسه با پاره شدن عکس امام خمینی که اقدامی به شدت مشکوک است- پیش از همه آقای کروبی در نامه به رییس صدا و سیما از این فتنه سخن گفت- چه نسبتی دارد؟ هویت انقلاب و جمهوری اسلامی تغییر یافته، و نیروی نظامی که بایست فراتر از احزاب سیاسی و امواج سیاسی قرار بگیرد، به ابزار سرکوب و رانت خوار اقتصاد و صنعت و نفت تبدیل شده است.
    این رفتار ها خطرناک نیست؟ صدا و سیما با کدام مجوز و دلیل عکس پاره شده امام خمینی را نشان می دهد؟
  • سال سوگ سنتور » پيمان و تنبكش
    مراسم خاکسپاری فرامرز پایور برگزار شد. افسوس که امسال دو سنتور نواز برجسته را از دست دادیم: مشکاتیان و پایور.
  • گزارش هشدار دهندۀ عفو بین المللی » رادیو فرانسه
    وضعیت حقوق بشردر ایران، در بیست سال گذشته، هیچگاه به  وخامت امروز نبوده است.

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

مردم ما امروز رهبرانند

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.

آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.

راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

میر حسین موسوی

لینک‌های روز: فلسفه‌ی انتخابات : رای منفی

  • آنچه در انتخابات نهم گذشت
    ملاحظه‌ی آمار تفکیکی هر استان کشور در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1384. کافی است موش را روی هر استان نگاه‌دارید تا آمار نامزدهای مختلف (که برخی از آن‌ها در انتخابات امسال هم حاضر هستند) را ببینید.
    متاسفانه گویا این سایت دیگر کار نمی‌کند.
  • يک پنجره: ما در سویس زندگی نمی‌کنیم
    به نظر من روی‌کرد موسوی در مستند تلویزیونی‌، هم‌چنین در نطق انتخاباتی اولش، تاثیرگذاشتن روی مردم عادی و به‌خصوص طبقات فرودست جامعه بوده است. در واقع این فیلم به هیچ وجه قرار نبوده روی من و شمایی که ادعای روشن‌فکری داریم، کتاب می‌خوانیم، روزنامه می‌خوانیم و به اینترنت دست‌رسی داریم، اثر بگذارد، بلکه اقشار کم‌تر آگاه جامعه و صد البته اصول‌گراهای مرددی که در ذهن‌شان دارند بررسی می‌کنند از بین موسوی و احمدی نژاد کدام را انتخاب کنند را هدف قرار داده بود. اگر از این منظر به این فیلم نگاه کنیم فیلم به نظرم موفق و حتی هوشمندانه بوده است!
    یادمان نرود موسوی برای ارتباط برقرار کردن با این افراد و احیانن گرفتن رای‌شان فقط همین چند فرصت کوتاه تلویزیونی را دارد و نباید آن را از دست بدهد.
  • راز سر به مُهر: اين نامه را ديده بوديد؟
    بخشنامه به كليه وزارتخانه ها، سازمان ها، موسسات دولتي و نهادهاي انقلاب اسلامي
    نظر به اين كه احترام اقليت هاي مذهبي در جمهوري اسلامي ايران مورد عنايت و توجه مي باشد مقتضي است كليه وزارتخانه ها، موسسات دولتي و وابسته به دولت و نهادهاي انقلاب اسلامي ترتيبي اتخاذ فرمايند تا جهت انجام نيايش هاي همگاني و فرائض ديني روزهاي زادروز و درگذشت اشو زرتشت و روز درگذشتگان و شهدا و جشن هاي سده و مهرگان را به كارمندان و كاركنان زرتشيتي مرخصي اعطا و نهايت همكاري را در اين زمينه معمول دارند … نخست وزير / ميرحسين موسوي / دوازده بهمن سال شصت و دو
  • فلسفه علم – فلسفه انتخابات: رای منفی
    مدلي كه در آن انتخابگران بتوانند راي منفي نيز به صندوق بياندازند، مدل چند-گزينه اي متوازن مي خوانند.  اين مدل اين تفاوت اساسي را با مدل هاي استاندارد دارد كه به انتخاب كنندگان اين امكان را مي دهد كه هم راي مثبت و هم راي منفي را به صندوق بياندازند. راي مثبت (مانند سيستم استاندارد) يك راي به آراي نامزدي كه نامش برده مي شود اضافه مي كند و راي منفي يك راي از آراي نامزدي كه نامش برده مي شود كم مي كند. بديهي است كه اگر يك انتخاب كننده، راي مثبت و منفي خود را به يك نامزد واحد اختصاص دهد، اين راي تفاوتي با راي ندادن ندارد (صرفاً آمار شركت كنندگان را بالا مي برد). اما جذابيت اين مدل آن است كه انتخاب كننده مي تواند راي مثبت خود را به يك نامزد و راي منفي خود را به نامزد ديگري اختصاص دهد. در واقع اين نوع راي نشان دهنده اين است كه انتخاب كننده اولاً ترجيح مي دهد چه كسي انتخاب شود و ثانياً ترجيح مي دهد چه كسي انتخاب نشود. در حالتي كه هيچ كدام از نامزدها صلاحيت لازم را از ديد انتخاب كننده نداشته باشند و در نتيجه نخواهد راي مثبتي به صندوق بياندازد، هنوز ممكن است ترجيح دهد از راي منفي خود استفاده كند. به احتمال زياد اگر چنين سيستمي در انتخابات سال 2000 ميلادي در ايالات متحده اجرا مي شد، ال گور به راحتي بر جورج بوش پسر پيشي مي گرفت.
  • انتخابات و عدم عقلانیت سیاسی » ناصر فکوهی
    زمانی که ما انتخابات را به امری مرکزی در ساختار سیاسی تبدیل می‌کنیم باید دقت داشته باشیم که عملاً دخالت کنشگر را در این حوزه محدود به آن کرده‌ایم، به عبارت دیگر از کنشگران اجتماعی می‌خواهیم که هر بار «خبرشان» می‌کنند بیایند و رأی بدهند و بعد «به خانه‌هایشان بازگردند». این رویکرد، رویکردی کاملاً ناپخته است که نه تنها دموکراسی را تقویت نمی‌کند بلکه آن را درون موقعیت‌هایی فرومی‌برد که هر چه بیشتر فرآیند انتخاباتی را به فرآیندی مناسکی شبیه می‌سازد، و کنش سیاسی کنشگران را نیز به امری مناسکی که عمدتاً بر اساس گروهی از عواطف مقطعی انجام می‌گیرد.
    امروز کشور ما و سیستم سیاسی آن سی سال پس از انقلاب به موقعیتی رسیده که باید هر چه بیشتر و با شتابی هر چه فزون‌تر از این موقعیت‌های احساساتی خارج شده و عقلانیت و درک موقعیت‌های داخلی و بین‌المللی را جایگزین احساساتی‌گری‌های مقطعی کند. بی‌شک لحظه انتخابات بسیار پراهمیت است اما این لحظه باید بسیار از پیش آماده شود و بسیار پس از آن در چارچوب مباحث سیاسی، انتقاد یا بازبینی سیاست‌های دولت و یا تأیید این سیاست‌ها و کمک به انجام آنها ادامه یابد. هم از این رو است که وجود رسانه‌های متنوع، متعدد و خارج از قدرت دولتی برای سلامت یک سیستم سیاسی و پایداری آن ضروری است.
  • عمیقاً «ضد‌انقلاب» باشید و رأی بدهید! » حسین قاضیان
    اگر شما آماده شده باشید که از یک «ضد‌انقلاب معمولی» به یک «ضد‌انقلاب اصولی» بدل شوید، دیگرنمی‌توانید به «سیاستِ کناره‌گیری از سیاست» ادامه بدهید. چون کناره‌گیری، از جمله کناره‌گیری از انتخابات، یا به وضع بدتری در سیاست جاری منجر می‌شود که خود ما باید نتایجش را تحمل کنیم، بی‌آن که دستاوردی برای ما داشته باشد، یا اوضاع آن‌قدر بد می‌شود که به سمت همان انقلابی می‌رود که باید از آن بگریزیم. در حالی که در جهت عکس، با شرکت در انتخابات می‌توانیم بر سیاست تأثیرهایی اندک بگذاریم، مثل تأثیری که در دوم خرداد گذاشتیم. با شرکت در سیاست اگر اوضاع را رو به بهبود نمی‌بریم دست‌کم نمی‌گذاریم رو به تباهی بیشتر برود.
  • فلسفه انتخابات: معیار کوندورسه
    روش كوندورسه هر نوع سيستم انتخاباتي تك-برنده است كه در آن معيار كوندورسه رعايت شود. معيار كوندورسه اين است كه برنده انتخابات (وقتي بيش از دو نامزد در ميان است) بايد كسي باشد كه اگر در مقايسه يك-به-يك با ساير نامزدها قرار گيرد بر همه آن ها پيشي بگيرد. در واقع اين معيار تا حدودي شبيه نحوه پيدا كردن قهرمان در مسابقات يك ليگ فوتبال است: قهرمان تيمي است كه همه رقبايش را در بازي هاي رو درو شكست دهد. روش كوندورسه روشي است كه در آن اگر برنده اي با معيار كوندورسه وجود داشته باشد آن برنده را انتخاب كند.
  • بله رأی می‌دهم » توکا نیستانی
    به میرحسین رأی می‌دهم فقط به خاطر این‌که روزی می‌خواسته معمار و نقاش و روزنامه نگار باشد و کم توانسته و حالا می‌داند که نقاش یا نویسنده‌ی خوبی بودن سخت‌تر از سیاستمداری است و حتماً قدر این آدم‌ها را بهتر می‌داند.
    به میرحسین رأی می‌دهم نه به خاطر هنر همسرش، که کارهای زهرا رهنورد را از نقاشی‌های میرحسین هم کمتر دوست دارم، فقط به این امید که به احترام همسرش هنرمندها را با القابی نظیر مطرب و بازیگر نمی‌نوازد…

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

بزرگ‌ترین درس انقلاب ایران

سی سال پیش در ایران یک اتفاق «خیلی مهم» رخ داد توسط مردمی که تاریخ‌شان پر از اتفاق‌های مهم است. اتفاقی که به صورت سمبلیک در یک روز رخ داد، اما از ده‌ها سال قبل شروع شده بود و تاثیراتش تا ده‌ها سال بعد ادامه یافت. مردم ایران «یک بار دیگر» به خودشان و «به آن‌ها که خود را اربابان ملت می‌دانند» ثابت کردند که تبعیض، خفقان و زورگویی را تحمل نمی‌کنند و در صورت لزوم خوب بلدند مشت‌هایشان را گره‌ کنند. من فکر می‌کنم بزرگ‌ترین درس انقلاب همین نکته بوده است.

پی‌نوشت: درست در همین روزهاست که خاتمی آمدن قطعی‌اش را اعلام می‌کند. خوش‌حال هستم همان‌قدر که در دوم خرداد «1376» خوشحال بودم. نه این‌که فکر کنید الان زیاد خوشحالم، آن موقع هیجان‌زده نشده بودم. خاتمی معجزه نمی‌کند، آدم‌های زمینی معجزه‌گر نیستند.


لینک‌های روز: استراتژی اسرائیل در غزه : یا بمیر یا خشن باش

gaza

هم‌صدا با حامیان نیرومند اسرائیل، خیلی‌ها حماس را مقصر اصلی کشتار اخیر می‌دانند: مگر تقصیر حماس نبود که به اسرائیل موشک انداخت؟ راستی چرا حماس «نمی‌فهمد» که نباید با نیرومندتر از خود درگیر شود؟ چرا حماس صلح نمی‌خواهد؟ چرا مردم غزه دست از سر اسرائیل بر نمی‌دارند و بروند زندگی آرامش‌شان را بکنند؟
ولی یک نکته‌ی مهم را نباید فراموش کنیم، اسرائیل به حماس یا اصولا «مردم غزه» اجازه‌ی «زنده ماندن آرام نمی‌دهد» یعنی استراتژی‌ای که در پیش گرفته این است که هیچ راه چاره‌ای برای مردمی که جایی ندارند بروند باقی نگذارد: «یا بمیر، یا خشن باش» که دومی اولی را هم توجیه می‌کند که «دیدی چقدر خشن بودی، پس حق دارم بکشمت». در راستای همین استراتژی، تحریک‌ها و حتی تهاجم‌های بی‌وقفه و سیستماتیک اسرائیل به غزه در رسانه‌ها انعکاس ملایمی پیدا می‌کند (گاهی هم اصلا منعکس نمی‌شود) در حالی‌که کوچکترین پاسخی از سوی غزه بزرگ‌نمایی می‌شود که یعنی «این‌ها صلح نمی‌خواهند، این‌ها خودشان جنگ را شروع می‌کنند، و …». داستانی مشمئز کننده و در عین حال حکایتی تکراری…

و اما لینک‌های روز:

  • نمایی از مانهاتان از فراز برج های مرکز تجارت جهانی نیویورک که دیدنش دیگر ممکن نیست
    الان این عکس برای من خیلی هولناکه. یعنی تصور می‌کنم مسافران اون هواپیماها یا مردمانی که توی ساختمان همزمان با دیدن این منظره در انتظار سوختن و مرگ بوده‌اند…
    بیشتر شبیه یک کابوس می‌مونه، کابوسی که «خودمان برای خودمان ایجاد کرده‌ایم و باز هم می‌کنیم».
  • با ویرگول به جنگِ دشمنت نرو!
    فکر کنم اگر کامل هم پی‌گیری نکرده باشید دست‌کم یکی دو تا پست در رابطه با «دعوای ویرگولی» خوانده‌اید. این نوشته‌ی محسن حاتمی را بخوانید تا به پوچ بودن و سطحی بودن کل ماجرا بیشتر واقف شوید. این هم نظر من:
    تا کی می‌خواهیم «زبان» را در قالب‌های تنگ و تاریک دانشکده‌ی ادبیات و آدم‌های فسیل به زور جا دهیم؟ زبان دینامیک و زنده است و از این جور «این کار را بکن تا بشوی زبان درست» ‌ها بر نمی‌تابد.
  • بوسه‌ی وداع – 1
    پرتاب کفش به سوی جرج بوش به عنوان رئیس‌جمهور قدرت اول جهان و نماد زورگویی٬ تروریسم٬ دروغ‌گویی/ و شروع کننده‌ی جنگ غیرقانونی علیه عراق٬ مخالفان قدرت٬ خشونت٬ جنگ و خونریزی را به شوق و تحسین واداشت*. عمل منتظر الزیدی خبرنگار عراقی یک اکسیون هوشمندانه و متهورانه بود با بزرگترین تأثیر ممکن در عرصه‌ی جهانی. چگونه/ با چه زبانی می‌شود به مسبب اصلی یک میلیون کشته٬ صدهاهزارنفر زخمی٬ خانه‌های خراب٬ یک میلیون آواره‌ی دربدر٬ تجاوز و آدم‌کشی اعتراض کرد؟
  • بوسه‌ی وداع – 2
    دو پیشنهاد: اول که وبلاگ معرکه‌ی چهاردیواری (مانی ب.) را از دست ندهید. بعد هم این که این پست‌اش را که یکی از بهترین‌های چند وقت اخیرش است مطالعه کنید.
  • یک عکس تکان دهنده
    عکس در نگاه اول ساده به نظر می‌رسد، چند جوان و یک پیرزن در حال دوبیدن هستند. اما با کمی دقت و خواندن توضیح آن ابعاد داستانی ناشناخته و هولناک بازتر می‌شود.
  • به احترام روز جهانی مهاجرت
    از زبان یک افغانی: کجا باید برویم آخر؟ در هرجا وحشت و ناآرامی با ماست. در هرجا شکننده‌گی و خطر ما را همراهی می‌کند. نمونه‌اش هم این پسربچه 13 ساله افغانی است که چند روز پیش در شهر مستری ایتالیا زیر چرخ‌های تریلی له شد. خانواده این پسربچه 13 ساله منتظرند خبر خوشی بشنوند که فرزند شان اروپا رسیده و پول می‌فرسته، هان؟
  • خواندن کل اين متن بيشتر از 3 دقيقه زمان شما را نخواهد گرفت
    عجله نکنید. راز کیفیت در آهستگی است.
  • آق بهمن: ۲۲۰ کشته در یک روز: شدیدترین حمله اسرائیل به غزه در ۴۰ سال اخیر
    البته معقول به‌نظر می‌رسد که یک دولت شلیک خمپاره به خاکش را تحمل نکند، و هر کاری برای توقفش بکند. اما خب کسی نمی‌گوید که اسرائیل چندین ماه است که غزه را محاصره کرده و نمی‌گذارد غذا و دارو و سوخت درست و حسابی به غزه برسد، و رسماً دارد ذره ذره یک و نیم میلیون ساکن این باریکه را می‌کشد. دو طرف شش ماه آتش‌بس کرده بودند، و حماس تا حدود زیادی به آتش‌بس وفادار بود. اسرائیل هم در کل آتش‌بس را رعایت می‌کرد. یعنی حمله نظامی زیادی به غزه نمی‌کرد. اما محاصره غزه کم‌تر از حمله نظامی است؟ دوره شش ماهه آتش‌بس تمام شد و حماس گفت اسرائیل به روح آتش‌بس وفادار نیست (که اشاره‌شان هم به همین محاصره بود) و آتش‌بس را تمدید نکرد. نمی‌دانم چه بگویم. برای چندمین بار: خودتان را بگذارید جای یکی از اهالی غزه که در انتخابات سه سال پیش، که همه دنیا پیش از انتخابات و بعد از آن می‌گفت انتخابات آزاد و سالمی بوده، به حماس رای داده و حماس هم در کل فلسطین ۶۰ درصد رأی آورده و دولت تشکیل داده است و آن وقت کل دنیا این پیروزی را قبول نکرده و گفته این دولت را به رسمیت نمی‌شناسد. چه حالی به شما دست می‌دهد؟ بعد هم بین حماس و فتح درگیری شده و حماس غزه را گرفته و فتح، کرانه باختری را. بعد از مدتی هم اسرائیل، غزه را محاصره کرده و باقی ماجرا. حالا هم که ظرف یک روز ۲۲۰ نفر از همین اهالی غزه را کشته است. حالا خیلی عجیب است که این آدم اهل غزه دنبال این باشد که از هر راهی که شده انتقام خون یکی از اعضای حانواده‌اش (خواهرش، برادرش، پدرش، همسرش، بچه‌اش) را بگیرد؟
  • ماجراها با کافه ها و رستوران های تهران « آقا اجازه؟
    عالی!!! سال‌هاست این غرغرها را این جا و آن جا می‌کنم اما هیچ‌وقت این‌طور جامع و مانع و ساده و روان حرف‌هایم را کسی یک جا نگفته بود. توصیه می‌کنم با آرامش و دقت کل این متن کم‌نظیر را بخوانید.

آن‌روزها ایران به مردان نقاب‌دار نیاز داشت

نوشته کوتاه زیر نقل قول از یک دوست فرزانه است.

در ایران تازه انقلاب شده بود و من با وجودی‌که تازه دوره دکترایم را در رشته اقتصاد در یکی از دانشگاه‌های آمریکا شروع کرده بودم عزم بازگشت به ایران کردم. شور و شوق عجیبی برای بازگشت به ایران داشتم که از انگیزه ادامه تحصیلاتم مهم‌تر بود. استاد راهنمایم که یک آمریکایی بود با من مخالف بود و تلاش زیادی کرد که مرا از انصراف تحصیل و بازگشت به ایران بازدارد. یکی از جملاتش این بود:

تلویزیون را روشن کن و ببین امروز ایران به «مردان نقاب‌دار ِ تفنگ به دست با مشت‌های گره کرده» نیازمند است. اما تخصص تو چیز دیگری است. بهتر است این‌جا بمانی و تحصیلات‌ات را تمام کنی. ایران روزی به مردان تحصیل‌کرده نیاز خواهد داشت و آن‌روز می‌توانی به کشورت بازگردی.

آن‌روزها حرفش را نشنیده گرفتم و دکترایم را رها کردم و به ایران بازگشتم. امروز می‌فهمم آن بی‌نوا «پیچش مو را دیده بود» و من در حیرت «مو» بودم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی