بی‌بی‌سی فارسی، «قیام ملی ۲۸ مرداد» و چند سوال از خوانندگان

به نقل از بی‌بی‌سی فارسی:

پژواک: ۲۸ مرداد؛ زمينه ها و پيامدهای سقوط دولت دکتر مصدق

… نه تنها هواداران محمد مصدق، بلکه تقريبا تمامی مخالفان محمد رضا شاه پهلوی، فارغ از گرايش‌های فکری و سياسی خود از وقايع ۲۸ مرداد به عنوان يک «کودتای انگليسی- آمريکايی» ياد کرده‌اند و در مقابل، طرفداران نظام سلطنتی، حوادث ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ را «قيام ملی» خوانده‌اند.

.

گذشته از اختلاف نظر شديد بر سر تفسير و تحليل ۲۸ مرداد، کسی در اهميت اين روز و پيامدهايش ترديد نکرده است.

اما چند سوال:

  • آیا تنها «هواداران محمد مصدق و تقريبا تمامی مخالفان محمد رضا شاه پهلوی» بوده‌اند که به وقايع ۲۸ مرداد عنوان «کودتای انگلیسی-آمریکایی» داده‌اند؟ آیا نظر اغلب مردم ایران (وجهان) و مورخان مستقل چیز دیگری است؟
  • طرف‌داران نظام سلطنتی که این واقعه را «قیام ملی» خوانده‌اند در معادلات امروز ایران چه نقشی دارند که نظر آن‌ها این‌طور هم‌وزن و هم‌ردیف با «هواداران محمد مصدق و تقريبا تمامی مخالفان محمد رضا شاه پهلوی» بیان می‌شود؟
  • آیا واقعا «اختلاف نظر شدید بر سر تفسیر و تحلیل کودتای ۲۸ مرداد» وجود دارد؟!

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
Advertisements

مستند روز: شکستن سکوت

اگر خط اینترنت‌تان اجازه می‌دهد و پنجاه و یک دقیقه وقت برای تلف نکردن دارید پیشنهاد می‌کنم فیلم مستند زیر را تماشا کنید. الان که چندین سال از آن روزها گذشته شاید خیلی از نکاتی که در این فیلم نشان داده شده به نظر همه‌ی ما بدیهی برسد. اما باور کردن این‌که کارگردان/نویسنده/مصاحبه‌گر چطور مقامات سیاسی بلندپایه‌ی آمریکایی را در مصاحبه‌ی مستقیم به گونه‌ای به بن‌بست می‌رساند که مجبور می‌شوند همان‌طور که دوربین در حال ضبط کردن است آن‌را خاموش کنند خیره کننده است. کارگردان غیرممکن را ممکن کرده است: آیا می‌شود سیاست‌مدارهای ریاکار حرفه‌ای را وادار به اعتراف در مقابل دوربین کرد؟ بله می‌شود!

نمونه‌‌ای عالی از «روزنامه‌نگاری تحقیقی» (Investigative Journalism) فیلم «شکستن سکوت» (Breaking the Silence) ساخته‌ی جان پیلجر (John Pilger)


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

فهرست خرید پیشنهادی برای مردم فلسطین

جیلاد‌ آتسمون: نخست‌وزیر بریتانیا آقای گوردون براون، دیروز موفق شد یکی از بی‌اخلاقانه‌ترین و غیرمسئولانه‌ترین اظهارات زندگی‌اش را انجام دهد. او در تلاش مذبوحانه‌ای برای خوشنود کردن رهبران جنایت‌کار جنگی اسرائیل، درخواست کرد که «نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا به منطقه‌ اعزام شود تا به اسرائیل کمک کند جلوی قاچاق اسلحه به غزه را بگیرد».

آقای براون، آیا شما واقعا نمی‌توانید قتل عام و نابودی هولناکی که توسط ارتش اسرائیل بر مردم بی‌گناه فلسطینی تحمیل شده است را ببینید؟ آیا شما مانند ما، اخبار وحشتناک مربوط به کشتار کورکورانه شهروندان فلسطینی که توسط ارتش اسرائیل و با حمایت کامل جمعیت یهودی اسرائیل انجام می‌شد را دنبال نمی‌کردید؟ آیا شما واقعا موفق شدید کاربردهای مکرر سلاح‌های غیرمتعارف علیه غیرنظامیان بی‌گناه را «نبینید»؟ ٱیا شما نتوانستید از گزارش‌های متعددی که در مورد بمباران اردوگاه‌های پناهندگان سازمان ملل منتشر می‌شود چیزی یاد بگیرید؟

آقای براون، اگر هنوز متوجه نشده‌اید اجازه دهید برای‌تان توضیح دهم. این مردم فلسطین‌ هستند که «فورا» نیازمند اسلحه برای دفاع از خودشان در برابر یکی از نیرومندترین ارتش‌های دنیا هستند. این مردم فلسطین‌ هستند که در برابر بی‌اخلاق‌ترین نیروی نظامی تاریخ بشر نیاز به حمایت دارند. در سراسر سه هفته‌ی گذشته این مردم فلسطین بودند که به نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا احتیاج داشتند تا با دخالت خود از آن‌ها در برابر کشتار کوری که توسط ناوگان اسرائیل انجام می‌شد حفاظت کند. این مردم فلسطین بودند که احتیاج داشتند ناوگان سلطنتی بریتانیا بندرهای حیفا، اشدود، ایلات را محاصره کند تا آمریکایی‌ها نتوانند از طریق دریا برای اسرائیل سلاح بفرستند. این فلسطینی‌ها بودند که نیاز داشتند ناوهای هواپیمابر بریتانیا به منطقه اعزام شود تا نیروی هوایی اسرائیل نتواند برسر شهروندان بی‌گناه بمب‌های یک تنی بیاندازد.

آقای بروان، حدس می‌زنم شما بسیار پرمشغله هستید… اما اجازه دهید به شما کمک کنم. اگر شما واقعا می‌خواهید امکان رسیدن به صلح در منطقه را «کمی» افزایش دهید، تنها کاری که باید بکنید این است که مطمئن شوید مردم فلسطین می‌توانند از خودشان دفاع کنند. شما باید پیشرفته‌ترین سلاح‌های تدافعی‌ای را که ارتش بریتانیا در زرادخانه‌های خود دارد در اختیار مردم فلسطین قرار دهید.

آقای بروان وقت شما را زیاد نمی‌گیرم و به شما یک فهرست کوتاه و مقدماتی از ضروری‌ترین سلاح‌های تدافعی که مردم فلسطین «فورا» برای دفاع از خود به آن‌ها نیاز دارند پیشنهاد می‌کنم:

  1. 3000 موشک ضدهواپیمای کوتاه‌برد و میان‌برد تا فلسطینی‌ها بتوانند از آسمان‌های سرزمین خود در برابر جنگنده‌های اسرائیلی دفاع کنند.
  2. 1000 توپ ضدهوایی تا فلسطینی‌ها بتوانند از آسمان سرزمین خود در برابر تهاجم هلی‌کپترها و هواپیماهای تجسسی دفاع کنند.
  3. 750 موشک‌ هدایت‌شونده‌ی زمین به دریا تا فلسطینی‌ها بتوانند از شهرهای خود در برابر حملات ناوهای اسرائیلی دفاع کنند.
  4. 10000 موشک ضدتانک تا فلسطینی‌ها بتوانند مانع از ورود تانک‌های زرهی اسرائیلی به شهرها، محله‌ها و اردوگاه‌های آوارگان شوند.
  5. 2000 آمبولانس. به آن‌ها خیلی احتیاج است، چرا که از نظر ارتش اسرائیل آمبولانس‌ها و نیروهای امدادرسان اهداف آسان نظامی تلقی می‌شوند.
  6. 2500 موشک کروز، فقط برای این‌که اطمینان پیدا کنیم فلسطینی‌ها می‌توانند با دقت کافی خانه‌های رهبران اسرائیل را هدف قرار دهند و دیگر مجبور نباشند شهروندان سدروت، اشکلون و اشدود را با موشک‌های نادقیق هدف قرار دهند.
البته حتما جناب نخست‌وزیر توجه دارند که فهرست بالا بیشتر دفاعی است. برخلاف اسرائیل، فلسطینی‌ها نیازی به تانک، کشتی‌های جنگی، هواپیماهای جنگنده، بمب‌های خوشه‌ای، خمپاره‌های فسفرسفید و یا زیردریایی‌های هسته‌ای ندارند. تنها چیزی که آن‌ها می‌خواهند حداقل امکانات برای دفاع از خود در برابر وحشی‌گری‌های اسرائیل است. اما این فقط فلسطینی‌ها نیستند که به نجات‌دهنده نیاز دارند. دولت یهود واقعا به یک فلسطین از لحاظ نظامی نیرومند نیاز دارد، چرا که فقط در این صورت است که اسرائیلی‌ها از تمایلات ثابت‌شده‌ای که به نسل‌کشی و قتل‌عام دارند دست خواهند برداشت.

تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی آمد، خوشحال باشیم اما هیجان‌زده نشویم

بالاخره شبکه‌ی تلویزیونی بی‌بی‌سی فارسی راه‌اندازی شد. به دو دلیل این موضوع برای فارسی‌زبان‌ها یک اتفاق مهم رسانه‌ای است:

  1. شیکه‌های تلویزیونی فارسی‌زبان سطح‌ پایین لوس‌آنجلسی و صدای آمریکا را از انحصار خارج می‌کند و از این به بعد فارسی‌زبان‌هایی که دوست دارند به منابع خارج از ایران دسترسی داشته باشند، مجبور نیستند سلامت روانی خود را پای این شبکه‌ها به مخاطره بیاندازند.
  2. صدا و سیمای ایران (و احتمالا تاجیکستان و افغانستان) که تا امروز به لطف نداشتن رقیب جدی و انحصار حکومتی با خیال راحت هر کاری دلش می‌خواست می‌کرد مجبور می‌شود کیفیت تولید و پخش برنامه‌های خود را بالاتر ببرد و نمک ایدئولوژیک‌اش را هم که دیگر به شوری زده است کم کند.

اما صرف‌نظر از این دو مورد بسیار مهم، نباید راه‌اندازی شبکه‌ی تلویزیونی فارسی زبان بی‌بی‌سی را «بیش از حد» بزرگ کرد و مطابق عادت همیشگی‌ ما ایرانی‌ها هیجان‌زده و ملتهب شد و یا اقدام به پرستش بی‌بی‌سی فارسی کرد!

فراموش نکنیم این شبکه‌ از کجا دارد پخش می‌شود، و بد نیست همان‌طور که نکات مثبت این تحول را در نظر داریم «همواره» نیم‌نگاهی هم به تاریخ داشته باشیم. تاریخ معاصر ایران (و کشورهایی مانند ایران) به ما می‌گوید در اعتماد بیش از حد کردن به رسانه‌های خارجی -حتی اگر بی‌بی‌سی باشد- محتاط باشیم:

یک رسانه‌ی فوق حرفه‌ای مانند بی‌بی‌سی، با جذابیت گرافیکی و صوتی عالی و همین‌طور تنوع و کیفیت بالای برنامه‌ها و حفظ بی‌طرفی «حرفه‌ای» در پوشش خبری وقایع روزمره، به سرعت اعتماد مخاطبان «تشنه‌ی ایرانی» را به خود جلب می‌کند. وقتی اعتمادها جلب شد و رسانه در عمق خانه‌ها و قلب‌ها نفوذ کرد، مخاطبان در برابر تزریق نامحسوس گرایش‌ها و خط‌دهی‌هایی که «لزوما» در راستای منافع مردم ایران نیستند آسیب‌پذیر می‌شوند.

بیشتر ما جوان‌ترها که بزرگ‌شده‌ی دوران بعد از انقلاب هستیم، بی‌بی‌سی را به عنوان یک نام معتبر می‌شناسیم. خود من اسم بی‌بی‌سی که می‌آید یاد برنامه‌های مستند شگفت‌انگیز علمی می‌افتم و یا سریال‌های داستانی یا تاریخی کم‌نظیر. اما فراموش نکنیم بی‌بی‌سی خبری با بی‌بی‌سی فیلم‌های مستند و یا بی‌بی‌سی سریال‌های تلویزیونی فرق می‌کند و باور بفرمایید مهم‌ترین دلیل راه‌اندازی این شبکه‌ی تلویزیونی به زبان فارسی پوشش خبری/تحلیلی آن بوده نه این‌که خواسته باشند یک کانال تلویزیونی عالی پر از از فیلم‌های حیات وحش یا سریال داستانی به مردم ایران هدیه دهند.

خلاصه این‌که کانال فارسی بی‌بی‌سی بدون شک بسیار «حرفه‌ای» و از نظر فنی کم‌نقص خواهد بود و آمدنش هم به آن دو دلیل که در بالا گفتم بسیار مهم است، اما درست به همان دو دلیلی که بالا ذکر شد، ظهور آن می‌تواند خطرناک نیز باشد:

  1. صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، حتی اگر اراده کند و هزار و یک جور محدودیت قدرتی و عقیدتی هم (بر فرض) از گرده‌اش برداشته شود باز هم نمی‌تواند با یک شبکه‌ی تلویزیونی فوق حرفه‌ای مانند بی‌بی‌سی رقابت کند.
  2. به خاطر خلا رسانه‌ای در بین فارسی‌زبانان، این خطر وجود دارد که تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی به سرعت اعتبار و محبوبیت بسیار بالایی پیدا کند و در این صورت دستکاری کردن افکار عمومی مردم ایران در راستای منافع انگلستان و متحدانش راحت‌تر می‌شود.

پس پیشنهاد می‌کنم از آمدن تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی خوشحال باشیم، اما هیجان‌زده نشویم.


در همین‌ رابطه پیشنهاد می‌کنم:

لطفا مشترک شوید
بامدادی+لینکدونی
فقط بامدادی
نجواها

لینک‌های روز (21-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

از کانال سوئز تا معادن مس شیلی

سال 1956 در چنین روزی، جمال عبدالناصر رئیس جمهور وقت مصر کانال سوئز را که به صورت تاریخی در اختیار انگلستان و سایر کشورهای اروپایی بود ملی اعلام کرد. این حرکت به این معنی بود که زان‌پس دولت مصر از کشتی‌هایی که از کانال عبور می‌کردند تعرفه دریافت می‌نمود و بنا بود که عایدی آن صرف ساخت سد اسوان گردد. این اقدام مصر تقریبا بدون درنگ با پاسخ تند انگستان، فرانسه و اسرائیل روبه‌رو شد و این کشورها به بهانه آزاد سازی کانال به مصر حمله نظامی کردند. با توجه به ضعف نظامی مصر دربرابر نیروهای متجاوز، این کشور به عنوان پاسخگویی 40 فروند کشتی را در کانال سوئز غرق کرد به طوری که این کانال استراتژیک کاملا مسدود گردید! با پادرمیانی سازمان ملل و حمایت آمریکا آتش‌بس برقرار گردید و کانال در آوریل 1957 (حدود 6 ماه بعد) مجددا باز گردید و نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل در شبه‌جزیره سینا مستقر شدند.

اهمیت ملی شدن کانال سوئز برای مردم مصر شاید قابل مقایسه با ملی شدن صنعت نفت در ایران به رهبری دکتر محمد مصدق یا ملی شدن صنایع مس شیلی به رهبری سالوادور آلنده باشد. دولت وقت هر دو کشور با کودتای حمایت شده توسط کشورهای قدرتمند جهان سرنگون شد! برخورد کشورهای قدرتمند جهان با حرکات ملی و استقلال جویانه کشورهای به اصطلاح جنوب جالب توجه است:‌ حمله نظامی به مصر، کودتا در ایران، کودتا در شیلی!

سه کشور مصر، ایران و شیلی از جمله پویاترین و تحویل یافته ترین کشورهای منطقه‌های خود هستند (چه از لحاظ اجتماعی و چه از لحاظ اقتصادی). کشورهایی که مهد جنبش‌ها و تحولات بزرگ بوده و در صورتی که مجال نفس کشیدن بیابند می‌توانند رهبری فکری و سیاسی کشورهای منطقه‌ خود را به دست بگیرند. متاسفانه برخورد و رویکرد خشن و سودجویانه‌ کشورهای قدرتمند (مدعی دموکراسی و حقوق‌بشر) با امثال مصر یا شیلی، بزرگترین آسیب را به رشدجنبش آزادی‌خواهی و دموکراسی خواهی در این کشورها می‌زند.

همه می‌دانیم که ایران امروز هنوز زخم کودتای 28 مرداد 1332 را به سینه دارد. خفقان و ارتجاع حاکم امروز تحفه‌ای است که از صدقه‌سر حامیان ثروتمند حقوق بشر داریم. چه بسا اگر رخ نمی‌داد کودتای 28 مرداد 1332 و به دنبال آن سرکوب گسترده جنبش رو به رشد دموکراسی و جمهوریت که باعث منزوی شدن روزافزون نخبگان فکری و فرهنگی کشور گردید، سالهای بعد شعبان‌های جعفری و خاندان حلال‌زاده‌شان ارکان سرنوشت مردم را به دست نمی‌گرفتند.

منابع: ویکی‌پدیا، انکارتا

از تاشکند تا واشنگتن – تلاش برای قانونی کردن شکنجه

شکنجه توسط آب جوش به دو صورت اعمال می شود. در حالت اول محکوم ابتدا لخت گردیده و به آرامی وارد ظرفی که محتوی آب جوشان است می گردد. در حالت دیگر ابتدا متهم را در ظرف آب سرد گذاشته و به تدریج آب داغ می شود تا به نقطه جوش برسد. این روش یکی از روشهای باستانی شکنجه در اروپا و آسیا بوده است. (منبع)

ازبکستان چه ربطی به ما دارد؟
شاید بپرسید اوضاع حقوق بشر در ازبکستان چه ارتباطی با ایران و جامعه ایرانی دارد؟
در پاسخ باید بگویم که اعتقاد دارم این موضوع به ایران و به خصوص اصلاح طلبان یا کسانی که به هر دلیل دغدغه بهبود شرایط ایران را دارند مربوط می شود آن هم به دو دلیل مهم:

1. موضوعاتی مانند حقوق بشر، صلح، محیط زیست یا خلع سلاح موضوعاتی جهانی بوده و فقط به کمک اجماع و همبستگی جهانی قابل حل می باشند.

2. با مشاهده رویکرد دوگانه ای که کشورهای قدرتمند و مدعی نشر دموکراسی و حقوق بشر (به رهبری آمریکا و متحدانش) با فجایع بشری در کشورهای مختلف دارند، می توانیم به درک بهتری از مناسبت های بین المللی دنیای امروز برسیم. داشتن درک بهتر از مناسبت های روز جهانی به توانایی تحلیلی ما در پیش بینی و حتی بهبود وضعیت ایران کمک می کند.

در اینجا اشاره ای گذرا دارم به وضعیت نگران کننده حقوق بشر در ازبکستان و همینطور سکوت نسبی قدرت های بزرگ در این زمینه و متاسفانه در برخی شرایط حمایت و همکاری این کشورها با حاکمیت جبار این کشور. همچنین به برخی وقایع و تلاش ها در آمریکا اشاره خواهم کرد که نه تنها به موضوع ذکر شده در ازبکستان بی ارتباط نیستند، بلکه حتی می توانند زمینه ساز از بین رفتن اعتبار قوانین بین المللی حقوق بشر باشند. تا جایی که امکان داشته منابع را از میان روزنامه های معتیر و سازمان های بین المللی انتخاب کرده ام و سعی بر این بوده که به مطالب سایت های تندرو ارجاعی داده نشود.

افشاگری سفیر انگلستان در ازبکستان
موضوع حقوق بشر و شکنجه های هولناک در ازبکستان موضوع جدیدی نیست و در سراسر دهه 1990 و سالهای اخیر ادامه داشته است. ازبکستان پس از استقلال از شوروی سابق در سال 1991 به عنوان کشوری که موقعیت استراتژیکی ویژه ای در منطقه آسیای مرکزی داشت مورد نوجه آمریکا قرار گرفت. به خصوص بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبربه آمریکا روابط دو کشور گسترش یافت. به این ترتیب ازبکستان در جنگ آمریکا علیه افغانستان در زمره متحدین آمریکا قرار گرفت و اجازه استفاده از خاک خود را برای عملیات نظامی علیه افغانستان به آمریکا داد (پایگاه نظامی در Qarshi Hanabad).

همچنین در مقابل صدور مجوز استفاده از خاک خود، ازبکستان و آمریکا توافق نامه همکاری های بیشتر در زمینه های مختلف و به ویژه نظامی و امنیتی امضا کردند. این توافق نامه در سال 2002 توسط اسلام کریموف (رئیس جمهور ازبکستان) و جورج بوش در سفری که کریموف به آمریکا کرد امضا شد. جمع کمک های آمریکا در سال 2002 به ازبکستان به 500 مبلغ میلیون دلار رسید که 79 میلیون دلار از این مبلغ در اختیار پلیس و شبکه اطلاعاتی این کشور یا SNB که عامل اصلی اعمال شکنجه های گسترده است قرار گرفت. (منبع)

در آن روزها موضوع حقوق بشر و وضعیت اسف بار آزادی بیان ، حقوق مخالفین دولت و رفاه زندانیان مورد توجه اصلی آمریکا و متحد اصلیش انگلستان نبود و ازبکستان به عنوان متحد کلیدی استراتژیک آمریکا (و انگلستان) در جنگ علیه تروریسم تلقی می گرذید.

ماجرای اصلی نگرانی های بین المللی در مورد اوضاع رقت انگیز حقوق بشر در ازبکستان وفتی اوج گرفت که سفیر وقت انگلستان در ازبکستان، آقای کریگ مورای پس از مطلع شدن از موارد شکنجه و وجود روابطی میان سازمان اطلاعاتی ازبکستان و سازمان های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس (CIA و MI6) شروع به افشاگری هایی نمود. او برای اولین بار فاش کرد که سازمانهای اطلاعاتی انگلیس و آمریکا مضنونین دستگیر شده بین الملی را برای بازجویی و شکنجه به ازبکستان ارسال کرده و از اطلاعات به دست آمده که فاقد ارزش حقوقی بودند استفاده تبلیغاتی کردند. به دنبال این افشاگری های بی پروا بود که وی در اکتبر سال 2004 از سوی دولت انگلستان از سمت خود بر کنار شد. آقای مورای معتقد است علت برکناریش انتقاداتی بوده است که وی بر علیه دولت آقای کریموف، ارتباط سازمان اطلاعاتی ازبکستان با سازمان های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس و موارد جدی نقض حقوق بشر و استفاده گسترده از شکنجه در راستای مبارزه علیه تروریسم کرده بود.

آقای مورای در زمینه روابط سازمان های اطلاعاتی انگلستان و آمریکا با ازبکستان و همچنین ارسال مضنونین توسط این کشورها به ازبکستان، جایی که بدون نظارت برای کسب اعترافات و اطلاعات مورد نیاز شکنجه می شدند کتاب قتل در سمرقند را تالبف کرده است. با وجودیکه دولت انگلستان آقای مورای را از منتشر کردن برخی از اسناد مرتبط با این کتاب در سایت شخص اش منع کرده است، این اسناد به صورت گسترده ای در اینترنت و بخصوص وبلاگ ها پخش شده اند. به عنوان نمونه سایت های جالب LFCM ، BlairWatch و Nether World را ببینید. همچنین می توانید یکی از نامه های آقای مورای را که در زمان سفارتش در ازبکستان به دولت انگلیس نوشته است اینجا ببنید.

به گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر، دولت ازبکستان تحت عنوان مبارزه با تروریسم هزاران نفر از اعضای گروه های مختلف اسلامی را دستگیر، زندانی و حتی شکنجه کرده است. بسیاری از این افراد بدون محاکمه قانونی در زندان بوده و عده قابل توجهی نیز به حبس های طولانی مدت بین 5 تا 20 سال محکوم گشته اند. نمونه های گزارش شده شکنجه در ازبکستان عبارتند از تجاوز و آزار و اذیت جنسی، شوک های الکتریکی، سوزاندن محکومان توسط سیگار و روزنامه، خفه کردن توسط کیسه نایلونی، ضرب و شتم با میله فلزی و حتی انداختن محکومین در آب جوش. برای اطلاعات بیشتر گزارش دیده بان حقوق بشر را در مورد شکنجه به وسلیه جوشاندن در آب را ببینید.

ارتباط شکنجه های ازبکستان با سازمان اطلاعاتی آمریکا و انگلیس و جنگ علیه تروریسم
شواهد قابل توجهی در دست است که نشان می دهد دولت آمریکا با وجود اطلاع از وضعیت هولناک حقوق بشر و استفاده گسترده از شکنجه در ازبکستان، بسیاری از متهمان مشکوک به همکاری با شبکه های تروریستی را برای بازجویی به این کشور (و برخی کشورهای دیگر از جمله مصر، اردن، سوریه، مراکش، عربستان صعودی، پاکستان) ارسال کرده است. ارسال متهمان به این کشورها که کارنامه منفی ای در استفاده از شکنجه دارند احتمالا به علت محدود بودن امکان بازجویی خشونت بار در آمریکا و کشورهای غربی صورت گرفته است. به گزارش سانفرانسیسکو کرانیکل تعداد 100 الی 150 نفر از متهمین توسط آمریکا به کشورهای ذکر شده و به خصوص ازبکستان ارسال گردیده اند. (آمار مربوط بهار 2005 است). مضنونین مربوطه جهت بازجویی به کشورهایی فرستاده می شدند که نظارت و کنترل چندانی بر وضعیت زندانیان آنها وجود ندارد (منبع). کریسفوفر بروچلی، روزنامه نگار در سایت کانترپانچ به کنایه می نویسد: ارسال متهمین به کشورهایی به غیر از آمریکا احتمالا به این دلیل است که ما در آمریکا زندانهای خوبی نداریم! (به این معنی که قوانین آمریکا دست و پای ما را برای اعمال شکنجه و محکومیت بدون محاکمه بسته است – توضیح از من است). آقای حکیمجان نوردینوف که پسرش یکی از قربانیان شکنجه در ازبکستان بوده است اعتقاد دارد کمک های آمریکا باعث ثروتمندتر و قدرتمندتر شدن اسلام کریموف شده است. (اینجا)
برای دیدن چند عکس از یکی از قربانیان شکنجه در ازبکستان اینجا را ببینید (هشدار: عکس ها به شدت ناراحت کننده هستند).
همچنین برای دیدن مجموعه جالبی از اسناد و مدارکی که نشان دهنده همکاری سازمان های اطلاعاتی انگلستان و آمریکا با سازمان اطلاعاتی ازبکستان است اینجا را ببینید.

تعریف جدید شکنجه توسط رئیس اداره سیاست گذاری های حقوقی سازمان قضایی آمریکا
اما بد نیست در اینجا اشاره ای کنم به یادداشت مشهوری که توسط آقای جی بای بی، رئیس اداره سیاست گذاری های حقوقی سازمان قضایی دولت آمریکا در تابستان 2002 نوشته شده و به یادداشت بای بی یا یادداشت شکنجه مشهور است. این یادداشت درپاسخ به درخواست سازمان اطلاعاتی آمریکا از کاخ سفید جهت کسب اجازه برای بازجویی شدیدتر از مضنونین دستگیر شده رده بالای القاعده نوشته شده و تعریف کاملا جدیدی از شکنجه ارائه می دهد:

[برای اینکه بتوانیم عملی را شکنجه خطاب کنیم ] درد ناشی از آن باید از لحاظ شدت به اندازه درد ناشی از جراحت جدی مانند نقص عضو، از کار افتادن فعالبت های حیاتی بدن و یا حتی مرگ باشد. [و برای اینکه بتوانیم دردهای روانی را شکنجه خطاب کنیم درد و رنج مربوطه می بایست ] منجر به ایجاد آسیب های روانی جدی و به صورت کاملا ماندگار یعنی چندین ماه یا حتی سال شود. در غیر این صورت این احساس ناخوشنایند کمتر از درد بسیار شدید نمی تواند شکنجه تلقی شود. این موضوع ممکن است صرفا عملی غیر انسانی یا تحقیر کننده تلقی شود. (متن کامل نوشته آقای جی بای بی را اینجا ببینید.)

کنواسیون ژنو از رده خارج است!
اظهارات آقای جی بای بی را آقای آلبرتو گونزالس (مشاور کاخ سفید در سالهای 2001 تا 2005) تکمیل نموده و معتبرترین توافق نامه بین المللی را که تا به امروز توسط تقریبا همه کشورهای جهان پذیرفته شده است یعنی «توافق نامه ژنو» را از رده خارج و از مد افتاده نامید. جالب است بدانید که آقای گونزالس در سال 2005 از سوی جورج بوش به مقام دادستان عمومی آمریکا (مدعی العموم) منصوب گردید ولی به علت فشارهای مختلف در سال 2006 از این مقام عزل گردید.

معاهده نامه سازمان ملل در مخالفت با شکنجه آنرا این گونه تعریف می کند:

هرگونه عملی که به موجب آن درد یا رنج شدید جسمانی یا روانی به صورت عمدی بر فردی وارد شود و قصد آن

  • دریافت اطلاعات یا اقرار در مورد وی و یا شخص سوم،
  • مجازات برای عملی که وی یا شخص سوم انجام داده است یا مضنون با انجام دادن آن است
  • تهدید او یا شخص سوم
  • متقاعد کردن او یا شخص سوم
  • یا هر دلیل مبتنی بر تبعیض به هر شکل و هر گونه

باشد، و چنین درد یا رنجی توسط یا با موافقت یا آگاهی مقام عمومی یا هر کسی که دارای اختیارات رسمی است اعمال شده باشد.

بر اساس مجموعه قوانین تصویب شده تحت عنوان توافق نامه های ژنو شکنجه ممنوع می باشد. و به صورت خاص در درگیری های داخلی، مجروحان جنگی، شهروندان و غیرنظامیان در مناطق اشغال شده نظامی، شهروندان و غیرنظامیان در برخوردها و درگیری های بین المللی، و شهروندان و غیرنظامیان در درگیری های داخلی استفاده از شکنجه ممنوع می باشد.

همچنین مطابق قانون جنایت های جنگی که در سال 1996 پس از تصویت کنگره و امضای کلینتون به صورت قانون در آمریکا در آمده است هر گونه جنایت جنگی در صورت اثبات می تواند مجازات هایی در حد حبس ابد و حتی اعدام (در صورتی که فعل مجرمانه منجر به مرگ یک یا چند نفر از قربانیان شده باشد) به دنبال داشته باشد. بسیاری از گروه ها و فعالان در آمریکا دولت جورج بوش را متهم می کنند که با تلاش برای بازتعریف مفهوم شکنجه و جنایات جنگی، به دنبال گریز از محکوم شدن به جرم زیر پا گذاشتن قوانین بین المللی و آمریکا در زمینه جنایت جنگی است. (برای نمونه اینجا را ببینید).

جمع بندی
پس از افشاگری های ذکر شده و جنجالی شدن موضوع جنایت های حکومت ازبکستان و روابط آن با غرب، حمایت های بی شاعبه آمریکا و بعضی از کشورهای غربی از ازبکستان رو به کاهش گذاشت. این موضوع همچنین به سقوط طالبان و حضور مستقیم آمریکا در افغانستان که نیازهای لوجستیکی به خاک ازبکستان را کمتر می کرد بی ارتباط نبود. با این وجود این کشور به هیچ عنوان توسط قدرت های غربی تحت فشار جدی جهت اصلاح یا بهبود وضعیت حقوق بشر نبوده است و به ویژه کمک های مالی آمریکا به دولت این کشور و به خصوص بخش های نظامی و امنیتی این کشور اگر چه کاهش ولی ادامه دارد.

موضوع افشای ارسال مضنونین تروریست (قبل از محاکمه) توسط سازمان های اطلاعاتی آمریکا و متحدانش به کشورهایی که در آنها وجود شکنجه محرز می باشد، اعتراف جورج بوش به وجود زندان های سری و بسیاری از موضوعات دیگرباعث مطرح شدن بحث های جدی در زمینه شکسته شدن قوانین بین المللی و قوانین آمریکا در زمینه حقوق بشر و امنیت جهانی گردید. در این راستا تلاش های بسیاری صورت گرفته است تا با ایجاد تفسیرهای جدید از موضوعاتی مانند شکنجه، سیستم دولتی آمریکا را از گزند اتهاماتی که می توانند مقاماتی حتی در سطح رئیس جمهور یک کشور را به جرم جنایت علیه بشریت به دادگاه بکشانند رهایی بخشد.

این خطر که کشورهای قدرتمند مانند آمریکا به صورت یک جانبه با ارائه تعریف های جدید و یک جانبه قوانین بین المللی و دستاوردهای تاریخی بشریت را که به دست آوردن آنها به بهای گزافی تمام شده است را عملا بی اعتبار کنند، بسیار جدی می باشد.

این نوشته را به صورت PDF داشته باشید.