چرا اوباما به توافق با ایران دست نخواهد یافت؟

مقاله‌ی زیر نوشته‌ی گرت پورتر (Gareth Porter) روزنامه‌نگار تحقیقی آمریکایی است که به فارسی ترجمه کرده‌ام. او در سال ۲۰۱۲ جایزه‌ی مارتا گلهورن (Martha Gellhorn Prize for Journalism) را دریافت کرده است. این جایزه به شیوه‌ای از گزارش‌گری اعطا می‌شود که خصوصیت بارز مارتا گلهورن بود: به بیان خودش «زاویه‌‌ی دید میدانی». این یعنی روایت داستانی انسانی که از روایت‌های پذیرفته شده از وقایع عبور کند و روشن‌گر نیاز‌های عاجلی باشد که به خاطر رویه‌های مرسوم تولید خبر در حاشیه قرار گرفته‌اند. به گفته‌ی بنیاد مارتا گلهورن «ما از برنده‌ی این جایزه انتظار داریم که حقیقت گزنده را بگوید، برای تایید آن مستندات معتبر و قدرتمند ارائه کند و عملکرد نظام غالب [سیاسی و اقتصادی] و پروپاگاندای آن یا آن‌گونه که مارتا می‌گفت «یاوه‌گویی‌های رسمی» را افشا کند».

چنانچه این مطلب را قابل توجه می‌دانید «لطفا آن‌را در شبکه‌های اجتماعی مختلف بازنشر» کنید.

چرا اوباما به توافق با ایران دست نخواهد یافت؟

همه‌ی کسانی که مذاکرات بر سر برنامه‌ی هسته‌ای و پایان تحریم‌های اقتصادی علیه ایران را دنبال کرده‌اند قبول دارند که دولت اوباما خواستار رسیدن توافق با ایران است. چنین توافقی با منافع واقعی ایالات متحده‌ی آمریکا هم‌خوانی خواهد داشت و مسیر را برای همکاری دو کشور علیه دشمن مشترک یعنی تروریست‌های سنی داعش باز خواهد کرد. علاوه بر این می‌تواند به یکی از مهم‌ترین دستاوردهای اوباما طی دو دوره‌ی ریاست جمهوری‌اش تبدیل شود.

اما شواهد نشان می‌دهند که دولت اوباما به آن اندازه که برای رسیدن به توافق جامع با ایران لازم است از خواسته‌های خود عدول نخواهد کرد. از یک طرف، سیستم قانونی و سیاسی آمریکا طی بیش از دو دهه‌ی اخیر به شدت با منافع اسرائیل گره خورده است. این یعنی موانعی که اوباما برای برداشتن تحریم‌ها علیه ایران پیش روی خود می‌بیند به مراتب بزرگ‌تر از آن‌هایی هستند که او برای لغو تحریم‌های کوبا پیش رو داشت.

از سوی دیگر، علی‌رغم اختلاف نظرهایی که بین اوباما و بنجامین نتانیاهو بر سر مذاکرات وجود دارد، واقعیت این است که دولت اوباما به «روایت نادرستی» (false narative) که از برنامه‌ی هسته‌ای سری نظامی ایران نقل شده و اتهام «دغل‌کاری هسته‌‌ای»‌ (nuclear deception) که اسرائیل مدت‌ها مروج آن بوده است باور دارد. در اکتبر ۲۰۱۳، وندی شرمن (Wendy Sherman) مذاکره کننده‌ی ارشد آمریکا با ایران (وندی شرمن دست پرورده‌ی وارن کریستوفر وزیر امور خارجه‌ی کابینه‌ی بیل کلینتون است. او همچنین معاون هیلاری کلینتون در دوران وزارتش بود) به کمیته‌ی نمایندگان کنگره (Congressional committee) گفت که به ایران اعتماد ندارد چرا که «می‌دانیم فریب‌کاری بخشی از DNA است» (we know deception is part of the DNA).

از این مهم‌تر اما شواهدی است که نشان می‌دهند دولت اوباما چندان انگیزه‌ای برای رسیدن به توافق نهایی با ایران ندارد، چرا که وضعیت موجود (status quo) اغلب خواسته‌های آن‌را تامین می‌کند.

گاهی آن‌چه گفته نمی‌شود بهتر و اساسی‌تر از آن‌چه گفته می‌شود می‌تواند طرز فکر مقامات سیاسی را به ما نشان دهد. جان کری، وزیر امور خارجه‌ی آمریکا در توضیحاتی که درباره‌ی تمدید فرصت مذاکرات داد گفت: «ما باید نادان باشیم که به این وضعیت که در آن فاصله‌ی ایران تا دستیابی به سلاح هسته‌ای بیشتر و نه کمتر شده و جهان به خاطر این مذاکرات به محلی صلح‌آمیزتر تبدیل شده پشت کنیم». واضح است که منظور او «برنامه‌ی اقدام مشترک» (JPOA یا Joint Program Of Action) است که در نوامبر ۲۰۱۳ به امضای کشورهای ۱+۵ و ایران رسیده بود. بنا بود این توافق‌نامه به مثابه پلی موقتی برای دستیابی به توافق جامع آتی عمل کند.

می‌توان گفت که آقای کری به نکته‌ای واضح اشاره می‌کرد. اما آن‌چه او نگفت این بود که بدون دستیابی به یک توافق جامع نهایی، همه‌ی این موفقیت‌های موقتی از دست خواهند رفت. این حذف در بیانات آقای کری این سوال واضح را ایجاد می‌کند که آیا برنامه‌ی دولت آمریکا این نیست که برنامه‌ی اقدام مشترک را به وسیله‌ی برای امتداد مذاکرات تبدیل کند تا وقتی که ایران با شرایط آمریکا همراه شود؟ به نظر می‌رسد پاسخ این سوال این است که دولت اوباما بر این باور است که ایران نهایتا مجبور خواهد شد بیشتر کوتاه بیاید و خواسته‌هایی که واشنگتن مطرح کرده را بپذیرد و یا در غیر این صورت، مذاکرات برای دو سال دیگر ادامه یابد.

گزارش نشریه‌ی پولیتیکو (Politico) درباره‌ی تصمیم‌‌گیری برای تمدید مذاکرات، مفصلا نوع تفکر محاسبه‌گر مقامات آمریکا را توضیح می‌دهد. بنا به این گزارش این مقامات «به شدت با این اتهام که کری وقتش را تلف می‌کند و یا تمدید مذاکرات به معنای ناامیدی است مخالفند»، چرا که به اعتقاد آن‌ها برنامه‌ی هسته‌ای ایران «در جای خود منجمد شده است» و «توافق نوامبر ۲۰۱۳ که شامل آسان شدن محدود تحریم‌های بین المللی ایران نیز بود رشد آن را متوقف کرده است». علاوه بر این آن‌ها معتقدند که زمان به سود مذاکره کننده‌های آمریکایی است «چرا که ادامه‌ی تحریم‌ها، در حال خرد کردن اقتصاد ایران است».

این نگرش باعث پیشنهاد استراتژی طول دادن مذاکرات تا وقتی که امکان آن وجود داشته باشد می‌شود. با این باور که ایران نهایتا مجبور خواهد شد خواسته‌های آمریکا را درباره‌ی غنی‌سازی بپذیرد و دست از خواسته‌های خود مبنی بر لغو تحریم‌ها بکشد.

یک روز بعد [از انتشار مقاله‌ی پولیتیکو]، دیوید ایگناتیوس (David Ignatius)‌ ستون‌نویس واشنگتن‌پست که به خاطر تحلیل‌هایش از طرز فکر مقامات عالی‌رتبه‌‌ی آمریکا در حوزه‌ی امنیت ملی (او از قدیم با مقامات ارشد سیاسی تماس نزدیک دارد)، خبر از استراتژی مشابهی داد. او که دیدگاه یک مقام ناشناس دولت اوباما (که مورد استناد پولوتیکو قرار گرفته بود) را منعکس می‌کرد نوشت که به نظر می‌رسد فشار اقتصادی بر ایران «به سود غرب عمل می‌کند»، حتی در شرایطی که مذاکره‌ کننده‌های ایرانی هنوز آزادی عمل کافی برای پذیرش شرایط آمریکا را ندارند.

ایگناتیوس وضعیت گفتگوها با ایران را با نوعی از مذاکرات کار (labour negotiation) مقایسه کرد که در آن هر دو طرف یعنی کارگران و مدیران گزینه‌‌ی توافق یا شکست مذاکرات را بسیار پرهزینه می‌دانند و در نتیجه همین‌طور «بدون قرارداد» به مذاکره ادامه می‌دهند. دو طرف (هر یک بنا به دلایل خاص خود) بر سر این مساله توافق دارند که «هیچ توافقی بهتر از یک توافق بد است، مادامی که دو طرف در حال مذاکره باشند».

جان کری در کنفرانس مطبوعاتی اخیرش به نکته‌ی ویژه‌ای اشاره کرد. او گفت آمریکا «کارت نهایی‌‌اش» (ultimate card) –  نظام تحریم‌ها علیه ایران – را تا وقتی که ایران شرایط آمریکا را نپذیرد در دست خود نگاه خواهد داشت: «ما فقط وقتی تحریم‌ها را برخواهیم داشت که توافقی حاصل شده باشد».

جان کری به کلیدی‌ترین واقعیت این مذاکره‌ها اشاره می‌کند. دولت آمریکا می‌تواند به دستاوردهای «برنامه‌ی اقدام مشترک» خوش باشد و در عین حال دست بالا را در چانه‌زنی‌ با ایران حفظ کند.

این تاکتیک بر پایه‌ی این تصور بنا شده که ایران امکان ترک میز مذاکرات را ندارد. ۶ هفته قبل از مهلت ۲۴ نوامبر (November 24 cut-off date) رابرت آین‌هورن (Robert Einhorn) که تا ژانویه‌ی ۲۰۱۳ مسئول امور منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای در وزارت امور خارجه‌ی دولت اوباما بود – و قبلا مفصلا طرز فکر کابینه‌ی آمریکا را درباره‌ی کلیدی‌ترین مباحث مربوط به مذاکره تا اوایل ۲۰۱۴ شرح داده بود –  خطاب به لوس آنجلس تایمز گفت که استراتژی تمدید مذاکرات (rollover strategy) جایگزین قابل قبولی برای توافق نهایی است، چرا که ایران با آن کنار خواهد آمد: «گزینه‌ی ترک میز و اعلام شکست مذاکرات برای هیچ یک از طرفین گفتگو جذاب نیست».  او چند روز بعد گزینه‌ی تمدید مذاکرات را اعلام کرد.

مدت‌ها قبل از این‌، یعنی در دسامبر ۲۰۱۳، گاری سامور (Gary Samore) که قبلا مشاور ارشد اوباما درباره‌ی موضوع هسته‌ای ایران بود (او در ژانویه‌ی ۲۰۱۳ کابینه را ترک کرد) در نشست امنیت منطقه‌ای (regional security summit) در منامه‌ی بحرین پیش‌بینی کرد که محتمل‌ترین نتیجه‌ی تمدید ۶ ماهه‌ی مذاکرات، توافق نهایی نخواهد بود، بلکه «یک توافق‌نامه‌ی موقتی دیگر» خواهد بود. به اعتقاد او این فرایند «تمدید توافق‌های موقتی» می‌تواند تا پایان دور دوم ریاست جمهوری اوباما ادامه یابد.

سامور، مدیر اجرایی تحقیقات (Executive Director for Research) «مرکز بلفور هاروارد در امور علمی و روابط بین‌الملل» (Harvard’s Belfer Center on Science and International Affairs) و رئیس سازمانی به نام «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» (United Against Nuclear Iran) است (مواضع این سازمان درباره‌ی پرونده‌ی هسته‌ای ایران منافع اسرائیل را منعکس می‌کند). بنابراین این که او در اکتبر ۲۰۱۴ خطاب به نیویورک تایمز علنا از تمدید مذاکرات صحبت می‌کند و می‌گوید: «ما تمدید مذاکرات را ترجیح می‌دهیم چرا که تمدید، برنامه‌ی هسته‌ای ایران را منجمد نگاه می‌دارد» جالب توجه است.

بیانات سامور و این‌هورن دلالت مستقیم بر این دارند که کابینه‌ی اوباما انگیزه‌ی زیادی برای پافشاری بر خواسته‌های سخت‌گیرانه‌ی خود مبنی بر کاهش شدید توانایی‌‌های غنی‌سازی ایران دارد. خواسته‌ای که بعید است ایران آن‌را بپذیرد. و این تازه مربوط به قبل از سقوط قیمت‌ نفت است. حالا که قیمت نفت پایین آمده و فشار بیشتری به اقتصاد ایران وارد می‌شود، دولت آمریکا بیش از پیش از رویه‌ی دیپلماتیکی که در پیش گرفته اطمینان خاطر می‌یابد. تصور این‌که دولت اوباما طرز فکر خود را نسبت به خواسته‌های سخت‌گیرانه‌ی خود تغییر دهد اندک است. مگر این‌که (و تا آن‌ لحظه که) ایران میز مذاکرات را در پایان مهلت تمدید شده‌ی فعلی ترک کند و تهدید کند که به توسعه‌ی توانایی‌های غنی‌سازی‌اش ادامه خواهد داد. اقدامی که به صورت داوطلبانه و با هدف اعتماد سازی متوقف کرده بود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

پیام اوباما به خلیفه

مطلب زیر با اندکی تغییرات از وبلاگ «ماه آلاباما» ترجمه شده است.

پیام اوباما به خلیفه

هواپیماهای F-18 آمریکایی تجهیزات زرهی ساخت آمریکایی «دا» را بمباران کردند. «دا» قصد داشت تا از آن‌ها برای حمله به اربیل واقع در کردستان عراق استفاده کند. این حملات به دنبال پیام اخیر اوباما خطاب به «خلیفه پل پت دوم» انجام شد که هشدار داده بود «دا» باید مناطفی که آمریکا در آن‌ها منافع کلیدی دارد را از گزینه‌های تخاصمی خود حذف کند. به بیان دیگر اوباما صراحتا مشخص کرد که:

  • اگر گردان‌های نظامی گروه‌های تندرو به سمت پایتخت کردستان اربیل – جایی که آمریکا کنسول‌گری و ستاد عملیات مشترک با ارتش عراق دارد – حرکت کنند ما به آن‌ها حمله خواهیم کرد.
  • چنان‌چه گروه‌های تندرو علیه تاسیسات ما در هر کجای عراق شامل اربیل و بغداد عملیاتی انجام دهند با اقدام ما مواجه خواهند شد…

اما شاید بتوانیم آن‌چه در پیام بالا به رهبر «دا» مستتر است را استنتاج کنیم. پیام غیرمستقیم (و کمی خودمانی‌تر اوباما) به خلیفه:

  • شما آزادین به هر جا که خواستین حمله کنین، فقط سفارت آمریکا در بغداد و منطقه‌ی کردستان عراق رو بی‌خیال باشین. چون شرکت‌های آمریکایی در صنعت نفت اون‌جا سرمایه‌گذاری زیادی کردن. در ضمن ما یه مرکز بزرگ اطلاعات و تجسس جدید هم اون‌جا داریم و تازه اسرائیلی‌ها هم مدت‌هاس که ازون‌جا مشغول عملیات تجسسی و اطلاعاتی علیه ایران هستن.
  • شما آزادین به هر کسی که دلتون خواست در سوریه و باقی عراق حمله کنین. ما هیچ‌کاری علیه‌تون انجام نمی‌دیم، حتی سلاح‌های سنگین‌‌تون رو بمباران نمی‌کنیم تا جلوی پیروزی کامل‌تون رو بگیریم. برای ما هم (درست مثل شما) اهمیتی نداره که سرنوشت فلان اقلیت یا بهمان اکثریت قومی یا مذهبی چی می‌شه. گور پدر یزیدی‌ها. (حالا خودمونیم، واقعا این‌ تلاش‌های شوکه کننده‌ی شما در روابط عمومی (PR) و پخش این همه فیلم کشتار لازمه؟ نمی‌گین این کارهاتون احمق‌های «مسئولیت برای حفاظت»‌ (Responsibility to Protect or R2P) رو تهییج می‌کنه؟ آخه می‌دونی اینا کاربرد اصلی اون دکترین رو نمی‌فهمن!)
  • شما به اندازه‌ی چهارتا لشگر سلاح سنگین خوش‌ساخت و مهمات «ساخت آمریکا» غنیمت گرفتین. این‌ها چیزای خیلی مرغوبی هستن. دست‌تون هم در استفاده ازشون بازه. البته ما می‌تونیم همه‌‌شونو بمباران کنیم بدون این‌که پامون به زمین اون‌جا باز شه. اما این در راستای منافع ما نیس. بگین «تانک/تشکر به‌ خاطر خاطره‌ها!» (thank / tank) هه هه. ما بازم از این‌ چیزا برای اون خنگای توی بغداد می‌فرستیم. هر وقت مهمات‌تون تموم شد حمله کنین، امیدوارم واسه غنیمت‌گیری روغن‌کاری شده و آماده باشن.
  • در ضمن اگه به سلاح‌های ضدتانک بیشتری احتیاج داشتین ما همین اخیرا یه تعداد موشک ضدتانک TOW به جنگ‌جوهای شمال غربی سوریه دادیم. فکر کنم با کمی «مذاکره» شانس خوبی دارین که بهشون دسترسی پیدا کنین.
  • به من خبر دادن که شما دارین خودتون رو واسه یه کار بزرگ آماده می‌کنید. خیلی بزرگ… یه چیزی مثل یازده سپتامبر. اوکی، اما لطفا ما رو دخالت ندین. ما فعلن سرمون با جبهه‌ی جنگ با روسیه گرمه. نظرتون در مورد جده چیه؟
  • اوم… دیگه… راستی، نظرتون درباره‌ی حمله به ایران چیه؟ بدم نمی‌اومد خودم این‌کارو می‌کردم اما این‌جا مردم نمی‌ذارن.
  • دست آخر هم بگم که من خیلی از این «فروشگاه جهادی» که تازه تو استانبول باز شده خوشم میاد. بچه‌هام مدام درخواست سوغاتی می‌کنند. کارت ویزا قبول می‌کنن؟

Giyim


<

p style=»text-align:justify;»>با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

ایران و آمریکا (فکر کردن مجاز است، مثل خطا کردن)

۱

از کمی بعد از انقلاب یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها و نگرانی‌های نظام جمهوری اسلامی ایران مساله‌ی تضمین بقاء و امنیت خود و به واسطه‌ی‌ آن امنیت کشور بوده است. این نگرانی با توجه به ضدیت با ابرقدرت جهان (صرف نظر از ریشه‌های شکل‌گیری آن) قابل درک است. در همین راستا رویدادهایی که سران حکومت را نگران کنند کم نبوده‌اند: افزایش تنش‌ها بعد از اشغال سفارت آمریکا و گروگان‌گیری، ماجرای طبس، تجاوز رژیم صدام به ایران و جانب‌داری نسبی آمریکا از عراق، پروژه‌ی اپوزیسیون‌سازی با بودجه و فکر سازمان‌های اطلاعاتی و رسانه‌ای آمریکا، وضع تحریم‌ها علیه ایران در زمان کلینتون، محور شرارت خواندن ایران توسط جورج بوش، لشگرکشی گسترده‌ی نیروهای آمریکایی به افغانستان و عراق و افزایش حضور نظامی آن‌ها در اطراف ایران، افزایش عملیات محرمانه در خاک ایران و برنامه‌ریزی احتمالی برای ناپایدارسازی کشور، افزایش فلج‌کننده‌ی تحریم‌های اقتصادی و اخیرا هم تحولات سوریه.

ایران در دو دهه‌ی اخیر و به امید این‌که فاجعه‌‌ای شبیه جنگ تحمیلی تکرار نشود دست به اقدامات مختلفی زد. فرضا می‌توان افزایش توان موشکی، تقویت حزب‌الله، اتحاد با سوریه، افزایش توانایی دریایی در حدی که امکان بستن تنگه‌ی هرمز ایجاد شود و برنامه‌ی هسته‌ای را تلاش‌هایی در این مسیر کلی دید. امید این بود که با افزایش قدرت ایران در منطقه سیاست آمریکا در قبال ایران که ظاهرا «تهدید و تحدید ایران به قصد تغییر رژیم احتمالی» بود منجر به شکست شود و آمریکا به این نتیجه برسد که حکومت ایران یک واقعیت سیاسی محکم و غیرقابل انکار است که برای منافع خودش هم که شده بهتر است با آن تعامل کند. ایران سیاست‌های یاد شده را پیش برد اما متاسفانه به خاطر بی‌کفایتی دولت‌های نهم و دهم و اشتباهات استراتژیک در سطوح عالی، دعواها و حذف‌های سیاسی درون نظام، برگزاری انتخابات مساله‌دار ۱۳۸۸ و سرکوب معترضان و ماجراجویی شخص رئيس‌جمهور که ظاهرا به چیزی جز پیش‌برد افکار و اهداف مقطعی خود نمی‌اندیشید هزینه‌ای غیرقابل جبران بر کشور تحمیل شد. کار به جایی رسید که بسیاری از تحلیل‌گران سیاست «تهدید و تحدید به قصد تغییر رژیم احتمالی» را موفق می‌دیدند و مخالفان جمهوری اسلامی برای رسیدن «لحظه‌ی نهایی» روزشماری می‌کردند.

۲

اما تقلیل مشروعیت نظام به دنبال عدم توانایی در اقناع‌سازی معترضان انتخابات ۸۸ و بدتر از آن برخورد سرکوبی و وحشیانه با مردم در خیابان، دستگیری‌های گسترده‌ی فعالان سیاسی و رسانه‌ای و حبس خانگی نامزدهای محبوب و انقلابی آقایان موسوی و کروبی اگر کافی نبود در عوض لگدزدن‌ها، ریخت و پاش‌ها و ماجراجویی‌های دولت دروغ و بی‌کفایتی کافی بود تا کشور به وضعیتی رقت‌بار دچار شود. همزمان با حضور دن‌کیشوت‌های لات پشت تریبون‌های داخلی و روی نرده‌های سفارت انگلیس کاغذپاره‌های ظاهرا بی‌ارزش اما خطرناک پشت سر هم علیه مردم ایران امضا می‌شد تا جایی که به سعی و کوشش حضرات نظام اجتماعی و اقتصادی کشور در آستانه‌ی فروپاشی قرار گرفت. متاسفانه کند و از سر اجبار، اما خوش‌بختانه شاید نه کاملا دیر، بر سران نظام معلوم شد که این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست و ظاهرا این‌بار سنبه‌ی حریف پرزور است و خزانه‌ی مشروعیت نظام هم بیش از حد خالی. اما آیا راه‌ خروجی وجود داشت؟

۳

ظاهرا بله. یک انتخابات حماسی و پرشور می‌توانست کیمیای خیلی از مشکلات باشد. از این نظر انتخابات ۱۳۹۲ به دلایل مختلف اهمیت داشت. مهم‌ترین دلیل آن‌ استقبال عمومی و مشارکت و حمایت مردم از این انتخابات بود اما نباید عواملی مانند دخالت رهبری و تلاش برخی چهره‌های دارای نفوذ سیاسی برای اجرای درست و باشکوه انتخابات را نیز نادیده گرفت. در کنار این‌ها حضور و پیروزی شخص آقای روحانی به خاطر سابقه‌ی اجرایی و امنیتی در عالی‌ترین سطوح حاکمیت و توانایی شخصیتی ویژه‌ی ایشان در اجماع‌سازی و مانور دادن در کوچه‌ و پس‌کوچه‌های طایفه‌نشینان سیاست در ایران اهمیت ویژه داشت. در مجموع انتخابات ۱۳۹۲ صرف‌نظر از ایجاد شوق و امید داخلی یک پیام قوی برای جهانیان و به خصوص آمریکا ارسال کرد: حکومت ایران قرار نیست جایی برود و سیاست تهدید و تحریم درست است که ایران را ضعیف می‌کند اما اولا منجر به تغییر رژیم نخواهد شد و ثانیا تحریم‌کننده‌ی بزرگ یعنی آمریکا را نیز از چیدن میوه‌های شیرین‌اش محروم می‌کند.

۴

اما این میوه‌های شیرین کجا هستند؟

درخت ایران، کشوری که بزرگ‌ترین منابع نفت و گاز کلاسیک جهان را داراست، در دو دهه‌ی اخیر جامعه‌اش روز به روز آمریکایی‌دوست‌تر شده‌اند، به خاطر تحریم‌ها اغلب شرکت‌های اروپایی و بین‌المللی در آن حضور ندارند و بازاری بکر و مستعد است، ۷۰ میلیون‌ نفر جمعیت دارد و در قلب ژئوپولیتیک و فرهنگی خاورمیانه قرار دارد میوه‌های درشت و لذیذی دارد که عقل سلیم می‌گوید اگر دستت امروز به سادگی به آن‌ها نمی‌رسد درخت را قطع نکن به این امید که فردا به وصال میوه‌هایش برسی. همان‌طور که یک تحلیل‌گر آمریکایی سال‌ها پیش گفت: «ایران برای آمریکا مهم‌تر از آن است که حمله‌ی نظامی به آن به صلاح باشد». پس سیاست درست در مقابل چنین گنجینه‌ای این است که اولا مواظب باشی رقبا دست‌شان به آن نرسد و ثانیا تخریب‌اش نکنی به این امید که دست خودت به میوه‌هایش برسد.

۵

اما بشنویم از این طرف و داستان ایران را پی‌بگیریم. گفتیم که انتخابات ۱۳۹۲ به دلایل مختلف انتخاباتی ویژه بود. به این ترتیب حدود صد روز پیش آقای روحانی به ریاست‌ جمهوری رسید. شخصیت سیاسی آقای روحانی و سابقه‌ی ایشان به گونه‌ای است که رهبر می‌توانست و می‌تواند به آن اعتماد کند. منظورم از اعتماد این است که رهبر می‌داند آقای روحانی به اندازه‌ی کافی پخته و اهل سیاست هست که اعتبار و شهرت حاصله از شکستن تابوی رابطه با آمریکا و ترک انداختن در رژیم تحریم را برای خود بر ندارد و اصطلاحا سعی نکند رهبری را دور بزند. اگر دقت کنید همکاری دوجانبه‌ی آقای روحانی با رهبر از مدت‌ها پیش محسوس بود و ایشان گام به گام که پیش می‌رفت تایید رهبری را می‌گرفت و نقش او را در موفقیت مذاکرات موکد می‌کرد. به این ترتیب با اشاره‌ی رهبری سکوت نسبی سیاسی در داخل برقرار شد و اختیار عمل کامل به آقای روحانی و تیم مذاکره‌ کننده‌اش داده شد تا بتوانند ایران را از مسیر خطرناکی که در آن قرار داشت خارج کنند. در واقع ترکیبی از ناچاری، احساس خطر و همین‌طور فرصت مناسبی که انتخابات اخیر ایجاد کرده بود این امکان را به سیستم سیاسی ایران داد تا دست به یک بازی بزرگ بزند. بازی با امپراطوری که ایران را محاصره‌ی نظامی، سیاسی و اقتصادی کرده است.

۶

در یک دنیای سیاسی-اقتصادی-نظامی تک قطبی به سر می‌بریم. یعنی سلطه‌ی سیاسی، نظامی و اقتصادی آمریکا در جهان امروز به حدی است که اگر با توافقی مخالف باشد آن توافق شکل نخواهد گرفت. ایرانی‌ها به خوبی می‌دانستند که باید با آمریکا صحبت کنند و گپ زدن‌های طولانی با اروپایی‌ها و روس‌ها و چینی‌‌ها کار به جایی نمی‌برد. اوضاع بحرانی بود و عزم و اراده‌ی سیاسی در داخل ایران برای گفتگو با نمایندگان امپراطور نیز وجود داشت. منتها به دلایل مختلف این گفتگوها باید پنهانی انجام می‌شد. از حدود هشت ماه پیش (اگر نه بیشتر) مذاکرات پنهانی بین ایرانی‌ها و آمریکایی‌ها در جریان بوده است، احتمالا بر سر موضوعاتی که برنامه‌ی هسته‌ای فقط یکی از آن‌ها بوده است. حدس من این است که به احتمال زیاد در این گفتگوها توافق‌های اساسی بین ایران و آمریکا شکل گرفته و امتیازهایی نیز داد و ستد شده است. اهمیت این توافق‌های (احتمالی) اگر چه پنهانی و غیررسمی بوده‌اند در این بوده که به ایران و آمریکا امکان ادامه‌ی علنی بازی را در محضر سایر رقبا و متحدان خود می‌دادند. یک دلیل عصبانیت اسرائيل، عربستان یا فرانسه می‌تواند این باشد که احساس می‌کنند دور زده شده‌اند و ایران با امپراطور «زد و بند» کرده است. مدیریت رقبا و شرکا فقط یکی از دلایل پنهان‌کاری اولیه‌ی ایرانی‌ها و آمریکایی‌ها بوده است. دلایل دیگر را باید در فضای سیاسی داخل این کشورها جستجو کرد و نباید فراموش کرد که هم در ایران و هم در آمریکا جریان‌های متعدد و رقیب با دیدگاه‌ها و منافع متفاوت حضور دارند که کم و بیش می‌توانند روی سیاست‌های در حال شکل‌گیری دولت‌های کشورشان اعمال نفوذ کنند.

۷

اوباما به وضوح سیاست‌مداری جاه‌طلب است. ممکن است بگویید رئیس‌جمهور آمریکا دیگر چه جاه‌طلبی‌ای می‌تواند داشته باشد؟ جاه‌طلبی از نوع تاریخی! اگر به چشم‌های بی‌حالت و ماهی‌وار جورج بوش و عمل‌کرد تیم فاسدش به سردستگی امثال رامسفلد نگاه کرده باشید متوجه می‌شوید که این دار و دسته‌ انگار جاه‌طلبی تاریخی‌ نداشتند. در انتقاد از اوباما زیاد می‌توان نوشت، اما نمی‌توان انکار کرد که او سیاست‌مداری زیرک و دارای جاه‌طلبی تاریخی است. این‌که می‌گویم اوباما جاه‌طلبی تاریخی دارد به این معناست که او می‌خواهد در تاریخ آمریکا از او به عنوان یک رئیس‌جمهور ویژه دارای خصوصیت‌ها و دستاوردهای منحصر به فرد یاد شود و نه یکی مانند جورج بوش. او از بسیاری جهات از بوش تندروتر است، اما ملایم‌تر و سنجیده‌تر صحبت می‌کند. در زمان او حوزه‌ی قدرت رئيس‌جمهور تا حدی گسترش یافت که او می‌تواند فرمان قتل یا بازداشت نامحدود شهروندان آمریکایی را بدون رویه‌ی قضایی صادر کند و همزمان با امضای فرمان حمله‌ی هواپیماهای بدون سرنشین به روستاهای پاکستانی و فرمان گسترش حضور نظامی آمریکا در تقریبا سراسر آفریقای شمالی، از اخلاق و مسئولیت صحبت می‌کند و مراقب است چهره‌ی عمومی‌اش با حرفی بی‌ربط یا ضعیف خدشه‌دار نشود. اوباما جایزه‌ی صلح نوبل را نیز دریافت کرده است و برای خود ماموریتی قائل است که او را به یک رئیس‌جمهور کمی بیشتر از عادی در آمریکا تبدیل می‌کند. جاه‌طلبی اوباما از نوعی است که چند صد میلیون‌دلار سعودی به سختی می‌تواند آن‌را خریداری کند و هوشیاری‌اش به حدی است که خاندان سعودی را در جایگاه‌ واقعی خودشان بازتعریف می‌کند: دست‌نشانده‌ای حلقه به گوش نگاهبان مخازن نفت امپراطور. این جایگاه در زمان بوش به خاطر فساد تیم بوش انگار عوض شده بود و خانواده‌ی سعودی برای لحظه‌ای خود را نه سگ‌‌های نگهبان که ارباب‌هایی ثروتمند فرض کرده بودند.

نکته‌ی دیگر این است که در حال حاضر آقای اوباما دوره‌ی دوم ریاست‌جمهوری خود را می‌گذراند. در دوره‌ی دوم،‌ او که نگران انتخابات آتی نیست می‌تواند با اقتدار عمل بیشتری رفتار کند و برنامه‌های جاه‌طلبانه‌اش را بر اساس بینش سیاسی خود با استحکام بیشتری پیش ببرد.  شاید اگر اتفاقات اخیر سال گذشته رخ داده بود اوباما هرگز نمی‌توانست ریسک آغاز پروژه‌ی تعامل با ایران را بخرد.

۸

سوریه قربانی رقابت‌های منطقه‌ای و جاه‌طلبی‌های ترکیه، عربستان و قطر شد. اما چنین جاه‌طلبی‌هایی بدون اجازه و چه بسا حمایت امپراطور نمی‌توانست انجام شود. به این ترتیب سوریه قربانی شد تا ایران تحدید شود. اما جنگ داخلی در سوریه به گونه‌ای پیش رفت که منجر به سقوط رژیم اسد نشد. شاید هم آمریکا و چه بسا روسیه هیچ‌کدام مایل به سقوط رژیم اسد نبودند چون جایگزینی که منافع آن‌ها را  تضمین کند برایش متصور نبودند. در نتیجه هر کدام از منظری وضعیت جنگ دائمی و آچمز را به از دست دادن سوریه یا افتادن آن به دست اراذل و تروریست‌های مزدور ترجیح می‌دادند. از نظر آن‌ها شاید یک اسد ضعیف شده به مراتب بهتر از تروریست‌هایی است که بر کرسی صدارت و وزارت نشسته باشند. به این ترتیب هم روسیه راضی است که سوریه را از دست نداده است و هم آمریکا راضی است که سوریه ضعیف اما قابل مهار باقی مانده است.

۹

و اما روسیه. غولی پیر و خسته که هنوز به اندازه‌ای که اوکراین و بلاروس و گرجستان را خفه کند و ایران و ترکیه را دچار مخمصه کند و هر از چندگاهی بلوفی در سطح بین‌المللی بزند و مویی از تن خرس آمریکایی بکند توان‌مندی دارد. سیاست روسیه در قبال ایران بسیار متغیر است و وابسته به روابط این کشور با اروپا، چین، ژاپن و آمریکا و خدا می‌داند لابد گرین‌لند است. اما تقریبا همیشه تابع یک اصل طلایی است: ایران نباید نیرومند شود و به خصوص هرگز نباید به قدرتی نظیر آمریکا بیش از حد نزدیک شود. در نتیجه اگر بنا را بر این بگیریم که ایران و آمریکا ممکن است به هم نزدیک شوند علاوه بر اسرائیل و عربستان که جیغ‌شان به هوا می‌رود، روسیه ممکن است پتک زنگ زده اما سنگین‌اش را به ملاج ایران بکوبد. در صورت نزدیک شدن ایران به آمریکا، روسیه خواه‌ناخواه امتیازی از ایران خواهد گرفت، مثلا شما فرض کنید باقیمانده‌ی دریای خزر را هم آرام آرام قیچی کنند و وصله‌ای کنند روی قبای کهنه‌ی روسی!

ترس اسرائیل شکل دیگری دارد. اسرائیل بازوی کوچکی از اندام ورزیده‌ی صهیونیسم جهانی است و از طریق آن نفوذ شگرفی بر شاهراه‌های رسانه‌ای و سیاست‌گذاری آمریکا و بسیاری از نقاط دیگر جهان دارد. اما این نفوذ مطلق و دائمی نیست. در آمریکا جریان‌های لیبرال و وطن‌پرستانه نیز وجود دارند. کابوس اسرائیل این است که با باز شدن کانال‌های گفتگوی رسمی و رسانه‌ای میان ایران و آمریکا، این بخش‌ها از تار و پود قدرت در آمریکا که حتی ممکن است ازین‌که گند و کثافت اسرائیل مدام گریبان‌ آمریکا را گرفته نیز خسته شده باشند فعال شوند. در این صورت ممکن است حمایت بدون قید و شرط آمریکا از اسرائیل به پرسش گرفته شود و در معرض دیالوگ عمومی قرار  بگیرد که در آن صورت هرگز شانسی نخواهد داشت. در عوض ممکن است از دل این تحولات ایران با چهره‌ای منطقی و به عنوان متحدی مناسب و مهم در منطقه برای آمریکا بیرون آید که اصلا شباهتی به هیولایی که از آن تصویر شده بود ندارد. به عبارت دیگر، کابوس اسرائیل این است که با باز شدن کانال‌های گفتگو بین ایران و آمریکا، پروژه‌ی هیولاسازی از ایران که به کمک عوامل نفوذی در ایران و عوامل رسانه‌ای در سراسر جهان سال‌ها روی شکل‌گیری‌اش سرمایه‌گذاری کرده‌اند شکسته شود و این موضوع دینامیزم جدیدی ایجاد کند که به طبع آن به تدریج اسرائیل به یک متحد درجه‌ی دوم آمریکا و لاجرم به کفی روی دریای نفرت اعراب منطقه تبدیل شود و در عوض ایران سوگلی آمریکا در منطقه شود. این شاید دور از ذهن به نظر برسد، اما به هر حال کابوس‌ها همیشه مستندگونه نیستند!

۱۰

از حرکت حرفه‌ای و پخته‌ی تیم مذاکره‌ کننده‌ی ایران بگذریم. سوال اصلی این است که چه خواهد شد؟ در چند ماه آینده شاید هر اتفاقی بتواند رخ دهد. راستش را بخواهید از منفی هزار تا مثبت هزار را می‌توانم تصور کنم و البته که دوست دارم مثبت فکر کنم. فرضا امیدوارم معامله‌ی بین ایران و آمریکا به این معنا باشد که امپراطور به ایران به شکل یک واقعیت منطقه‌ای و یک جزیره‌ی ثبات نگاه می‌کند که می‌توان با آن همکاری کرد و چه بسا به آن نزدیک شد، نه این‌که آن‌را به عنوان حلقه‌ی بعدی در زنجیره‌ی کشورهایی که باید قربانی طرح‌هایی نظیر خاورمیانه‌ی بزرگ شوند در نظر بگیرد. از آن طرف امیدوارم کشورهایی که از نزدیک شدن آمریکا و ایران بیشترین آسیب را می‌بینند از جمله عربستان، اسرائیل، روسیه، ترکیه و حتی قطر به صورت آشکار یا نهان به این روند آشتی‌جویی و اعتمادسازی ضربه‌ای مرگبار وارد نکنند. دوست دارم به این فکر کنم که روابط کشورهای شمال و جنوب را مناسبت‌های شبه استعماری یا پسااستعماری شکل نمی‌دهند یا دست کم ایران با مجموعه‌ی شرایطی که امروز دارد از این قاعده‌ها مستثناست. دوست دارم امیدوار باشم که تغییر روندی که آغاز شده است منجر به کشیدن دندان‌های ایران به منظور ادامه‌ی پروژه‌های ناپایدارسازی و تجزیه و جنگ نخواهد شد. دوست دارم باور کنم که نظام سیاسی حاکم بر ایران از پرداختن هزینه‌های کمر شکن از جیب مردم پشیمان است و آماده می‌شود تا با عزمی راسخ و با تکیه بر پشتوانه‌ی مردمی نه از سر ضعف و بی‌کفایتی که از موضع مشروعیت و کارآمدی با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی تعامل کند …

برای پیش‌بینی بسیار زود است. اما اجازه دهید خوش‌بین باشیم. با چشم‌های باز. راستی، یادمان نرود که فکر کردن مجاز است، مثل خطا کردن!


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

لینک‌های روز: اوباما و فرمان کشتن صدها غیر نظامی

  • تفسیر رای خاتمی در پرتو فیلم جدايی نادر از سیمین » عباس عبدی
    اكنون اين اتفاق رخ داده است. چه بايد كرد؟ به‌نظر من اولين اقدام تمايز قائل شدن ميان جنبش اصلاحات و جنبش سبز است، اگرچه در مقاطعي به‌نحوي باهم تداخل داشته‌اند، ولي به‌لحاظ راهبردي انطباقي با يكديگر ندارند و تعارض خود را نشان خواهد داد. اين حق هركس است كه طرفدار راهبرد سياسي مطلوب خودش باشد، ولي نمي‌توان در زمان واحد، طرفدار ايده‌ها و رفتارها و راهبردهاي غيرقابل جمع شد. اين دو حركت هم به لحاظ مباني و هم به لحاظ رهبري تفاوت‌هاي جدي با يكديگر دارند، و هرگونه امتزاج آن‌ها، موجب مي‌شود كه عوارض هردو جنبش نصيب شود بدون آن ‌كه منافع هيچ‌كدام حاصل گردد. بنابراين هر كس آزاد است كه به هر جنبش اجتماعي كه مي‌خواهد بپيوندد و به تبعات و لوازم آن نيز ملتزم شود ولي نبايد ديگراني را كه با آن ايده و رفتار موافق نيستند، با ايجاد فضاي رواني و تبلغي واحساسي مجبور به تبعيت از آن كند و درصورت استنكاف او را متهم نمايد.
  •  کتاب‌هایی که به پدر طاهره هدیه می‌دهند » مهمانی (مائده ایمانی)
    طاهره برایم کتاب جدید فرستاده. اسمش هست «حافظ هفت»؛ قطع رقعی، جلد قرص، حداقل چهارصد صفحه. رمان است، انتشارات «سورهٔ مهر» چاپش کرده. دور تا دور جلدش را با یک جور نایلون خشک و نازک پرس کرده‌اند و طاهره حتا این نایلون را هم باز نکرده.  یک تکه کاغذ همراه بستهٔ بستی کرده که «به پدرم هدیه داده‌اند.» همین جمله برای من در حکم نشان تجاری کتاب است؛ با همین یک جمله و بدون نگاه کردن به جلد و قطع و ناشر، می‌توانم کل ایدهٔ کتاب را بخوانم، حال و هوای نثر را حدس بزنم و ویژگی‌های سه تا از شخصیت‌های اصلی را با تقریب بیش از هفتاد در صد بازگو کنم. هرچه نباشد بیشتر نوجوانی من با کتاب‌هایی که به پدر طاهره هدیه می‌دادند گذشته؛ هر چه نباشد من خودم را کارشناس این نوع ادبی می‌دانم.
  • قوانین و رفتار دولت‌مردان » کافه اقتصاد
  • در این پست تنها به این سوال می‌پردازم که چگونه قوانین می‌تواند رفتار دولت‌مردان را تحت تاثیر قرار دهد.
  •  گریزنده از بند » مانی ب.
    اشکال بحث‌های روشنفکری زنانه تن‌محور یا واژن‌محور طوری است که ممکن است در نهایت مجبور می‌شویم از مطرح‌کنندگان آن‌ها بخواهیم جهت آشنایی با فکت‌ها و فهم دقیق مدعای آن‌ها، بدون این‌که از ما توقع چشم‌پاکی داشته باشند(!) دامن خود را بالا بزنند، یا ممه‌های خود را نشانمان بدهند. وارد این‌جور بحث‌ها شدن، قابلیت تجرید را از انسان اهل فکر سلب می‌کند، و در عوض به خفته‌ترین غرایز دوران غارنشینی دوباره جان می‌بخشد.
  •  اوباما و فرمان کشتن صدها غیر نظامی، قسمت اول » اکبر گنجی  
    حتما بخوانید. 
  • اوباما و فرمان کشتن صدها غیر نظامی، قسمت دوم » اکبر گنجی 
    حتما بخوانید. 
  • انتشار مجدد لوموند دیپلماتیک در ایران » لوموند
    پس از سه سال توقف، لوموند دیپلماتیک مجددا در ایران بصورت ضمیمه روزنامه شرق منتشر می شود. از شما دعوت می کنیم که خبر انتشار اولین شماره را که پنجشنبه چهارم خرداد صورت پذیرفت هر چه وسیعتر پخش کنید. 
  • ایرانی بودن/ وقتی حال میده، و وقتی نمیده » مانی ب.
    یکی از عجایب فرهنگی ما وجود سرهایی است که به جای پرداختن به کاستی‌ها و قوت‌ها، متناوبا یک‌بار «افکنده» می‌شوند، یک بار «بلند». به غوره‌ی متکی سرفکنده و به کشمش فرهادی سربلند!
  •  دعوت از مطبوعات برای شرکت در دادگاه جمهوری اسلامی » اخبار روز
    استفاده‌ی «برخی» از «فعالان حقوق بشر» خارج از کشور از یک موضوع تاریخی مهم، به منظور پیش‌برد پروژه‌ی تغییر رژیم در ایران.
  • وبسایت تخصصی انیمیشن‌های کوتاه
    در این تارنما (وبسایت) تلاش کرده ایم آرشیوی جامع و با کیفیت از انیمیشن‌های کوتاه با موضوعات مختلف کمدی، موزیکال، هنری و … جمع آوری نماییم که به صورت رایگان برای دوستداران این ژانر از صنعت سینما قابل دانلود است. هچنین اطلاعات مختصری درباره هر عنوان قرار داده شده است که با فراهم آمدن توضیحات اضافه (از جمله نقد و بررسی آثار) در دسترس شما عزیزان قرار خواهد گرفت. امید است مطالب مندرج در تارنما مقبول خاطر شما مخاطبان محترم قرار گیرد. 

بدیهی است (هست؟) که این نقل قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

آخرین محاسبات اخلاقی یک رئیس‌جمهور

مقاله منتشر شده در نیویورک تایمز را حتما بخوانید: نه به این دلیل که مطلب جدیدی را فاش می‌کند، بلکه به این دلیل که در نیویورک تایمز منتشر شده است و جزییات فرایند صدور حکم مرگ افراد مظنون به تروریست را توسط آقای اوباما توصیف می‌کند:

اوباما اصرار دارد اسم‌های توی «فهرست مرگ» را تک به تک مرور و تایید کند. این‌ها اسم‌های مضنون‌هایی هستند که قرار است توسط حملات هواپیماهای بدون سرنشین (یا روش‌های دیگر) کشته شوند… به ندرت فرصت‌هایی پیش می‌آید که هواپیماهای بدون سرنشین می‌توانند یک تروریست مهم را مورد حمله قرار دهند، اما خانواده‌ او نیز همراهش هستند. در این شرایط رئیس جمهور حق انجام دادن آخرین محاسبات اخلاقی را برای خود محفوظ نگاه داشته است [قبل از صدور دستور قتل عام خانواده وی!].


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

ایران، اسرائیل و آمریکا: لغزش به سوی جنگ

 

نوشته زیر به قلم آقای کان هالینان (Conn Hallinan) (ترجمه از من) روزنامه‌نگار مسقل و از همکاران اتاق فکر «فارین پولیسی این فوکوس» (Foreign Policy In Focus) است. این اتاق فکر در زمینه سیاست‌گذاری بین‌المللی آمریکا تحلیل و مشاوره ارائه می‌دهد. خواندن این نوع نوشته‌ها (حتی اگر با بعضی از گزاره‌های آن موافق نباشیم) می‌تواند ما را با نگرش سیاست‌گذاران آمریکایی نسبت به ایران آشناتر کند.

جنگ‌ها جنگیده می‌شوند چون بعضی افراد چنین تشخیص می‌دهند که جنگیدن در راستای منافعشان است. جنگ جهانی اول نه به خاطر ترور آرکیدوک فردیناند شروع شد و نه به خاطر شیوه تیم‌بندی متحدین. شاید یک «حادثه» بتواند باعث آغاز شدن جنگی شود، اما هیچ‌کس به شلیک کردن ادامه نمی‌دهد مگر این‌که فکر کند «ایده خوبی است». جنگ بزرگ جهانی شروع شد، چون کشورهای درگیر در آن تشخیص دادند که از آن بهره می‌برند. نتیجه جنگ نشان داد که این فرض چقدر توهم‌آلود بوده است.

موقع بررسی این‌که آیا «جنگی با ایران در خواهد گرفت یا خیر» خوب است نکته فوق‌الذکر را در نظر داشته باشیم. خلاصه‌اش این است که (۱) منافع مدافعان چنین جنگی چیست؟ و (۲) آیا مدافعان جنگ به اندازه کافی در کشورهایشان اهمیت دارند که باعث شوند گام‌هایی مصمم به سوی آشوب میدان جنگ برداشته شود؟

در درجه اول، چون پای نفت و گاز در میان است، جنگ با ایران می‌تواند تاثیرات جهانی در پی داشته باشد. ایران حدود ۱۵ درصد نفت چین و ۱۰ درصد نفت هند را تامین می‌کند و یکی از مهم‌ترین صادرکنندگان نفت به اروپا، ترکیه، ژاپن و کره جنوبی است. این کشور همچنین سومین ذخایر نفت و دومین ذخایر گاز دنیا را در اختیار دارد. حدود ۱۷ میلیون بشکه نفت در روز از تنگه هرمز عبور می‌کند که بخش بزرگی از انرژی مصرفی در جهان است.

به طور خلاصه، بازی‌گران این عرصه، بسیار گسترده و منافع آن‌ها به مانند ملیت‌هایشان متکثر است.

به نقل از نخست‌وزیر اسرائیل آقای بنجامین نتانیاهو، ایران در حال ساخت سلاح‌های هسته‌ای است که تهدیدی برای بقای اسرائیل (existential threat) به شمار می‌رود. در عمل، هیچ‌کس این امر را باور ندارد، حتی جامعه نظامی و امنیتی تل‌آویو. همان‌طور که فرمانده سابق ستاد مشترک ارتش اسرائیل آقای دان هالوتس اخیرا گفت، ایران خطری برای بقای اسرائیل نیست. هیچ مدرکی وجود ندارد که ایران در حال ساخت بمب اتمی باشد و تمام تاسیسات این کشور به صورت شبانه‌روزی تحت کنترل رژیم‌های نظارتی سازمان ملل قرار دارند.

اما اسرائیل از این‌که خاورمیانه را به صورت منطقه‌ای از هم گسیخته نگاه دارد بهره می‌برد. منطقه‌ای پاره شده توسط شکاف‌های فرقه‌ای و زیر سلطه حکومت‌های اقتدارگرا و پادشاهی‌های فئودالی. اگر اسرائیل یک درس از اربابان بریتانیایی سابقش گرفته باشد، سیاست «نفاق بیانداز و حکومت کن» است. در میان نزدیک‌ترین متحدان اسرائیل دیکتاتوری‌های مصر و تونس قرار داشتند و امروز نیز خود را با پادشاهی‌های مرتجع شورای همکاری‌ خلیج‌فارس یعنی عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، بحرین، قطر و عمان همسو می‌بیند.

ایران یک تهدید نظامی علیه اسرائیل نیست، اما یک مشکل سیاسی برای این کشور است. از نظرگاه تل‌آویو، ملی‌گرایی و استقلال‌ پی‌گیرانه تهران از آمریکا و اروپا یک کارت بازی خطرناک به شمار می‌رود. ایران همچنین با دشمنان مهم اسرائیل در منطقه (سوریه که هنوز به صورت رسمی در وضعیت جنگ با اسرائیل قرار دارد، جریان شیعه حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه و دولت عراق با اکثریت شیعه) متحد است.

در تحلیل دولت آقای نتانیاهو، ضربه زدن به ایران می‌تواند با هزینه اندکی، دشمنان منطقه‌ای اسرائیل را تضعیف کند. سناریوی تل‌آویو شامل حمله شوک و بهت (shock and awe attack) به ایران است که با قطع‌نامه سازمان ملل به آتش‌بس ختم خواهد شد و نهایتا ۵۰۰ نفر تلفات اسرائیلی خواهد داشت. بر اساس این سناریو، ایرانی‌ها ظرفیت اندکی جهت پاسخ‌گویی متقابل خواهند داشت، اما حمله به مراکز شهری اسرائیل یا تلاش برای بستن تنگه هرمز آمریکا را وارد بازی خواهد کرد.

البته این سناریو کمی بیشتر از خوش‌بینانه است. ایران احتمالا با آتش‌بس موافقت نخواهد کرد (ایران ۸ سال با عراق جنگید) و جنگ این عادت را دارد که بهترین برنامه‌ریزی‌ها را نیز از مسیر خارج کند. در عمل، این جنگ طولانی و همراه با خون‌ریزی بسیار خواهد بود و ممکن است به سراسر منطقه گسترش یابد.

رهبران ایران نسبت به تنبیه اسرائیل در صورت حمله به ایران با صدای بلند صحبت می‌کنند، اما در کوتاه مدت، آن‌ها ابتکار عمل زیادی نخواهند داشت، به خصوص با در نظر گرفتن خطوط قرمزی که واشنگتن کشیده است. نیروی هوایی ایران قدیمی و رده خارج است و تکنولوژی اسرائیلی‌ها می‌تواند بخش بزرگی از سیستم رادار و پدافند سایت‌های مختلف ایران را از کار بیاندازد. ایران برای متوقف ساختن ترکیب حملات هوایی، موشک‌های کروز شلیک شده توسط زیردریایی و همین‌طور موشک‌های بالیستیک جریشو کار چندانی نمی‌تواند انجام دهد.

در کنار صحبت‌هایی نظیر «همه گزینه‌ها روی میز است» به نظر می‌رسد کابینه آقای اوباما تلاش می‌کند تا از جنگ پرهیز کند. اما با توجه به نزدیکی به انتخابات سال ۲۰۱۲، آیا واشنگتن در حاشیه خواهد ماند؟ «بله» چون نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که آمریکایی‌ها تمایل چندانی به جنگ جدیدی در خاورمیانه ندارند. «خیر» چون مجموعه متحدی از جمهوری‌خواهان، نومحافظه‌کاران و لابی اسرائیل در آمریکا (آیپاک) در حال اعمال فشار جهت رویارویی با ایران هستند.

منابع اسرائیلی می‌گویند که نتانیاهو ممکن است به این نتیجه برسد که در آستانه رقابت‌های انتخاباتی آمریکا در سال جاری، حمله اسرائیل به ایران عملا کابینه اوباما را وادار خواهد کرد تا یا وارد جنگ شود و یا شانس پیروزی مجدد خود را کاهش دهد. این‌که دو رهبر چندان رابطه خوبی با یکدیگر ندارند نکته پنهانی نیست.

اما آمریکا نیز در این میان درگیری‌هایی دارد که چندان متمایز از منافع اسرائیل نیست. خصومت بین ایران و آمریکا به دوران ملی شدن صنعت نفت و مصادره شدند دارایی‌های نفتی بریتانیا در ۱۹۵۱ باز می‌گردد. سازمان سیا به براندازی دولت مردمی ایران در سال ۱۹۵۳ کمک کرد و حکومت دیکتاتوری شاه را احیا کرد. آمریکا همچنین در دوران جنگ ایران و عراق، از صدام حسین حمایت کرد. این کشور همچنین سابقه تخاصم دیرین با سوریه دارد و با حزب‌الله یا حماس مذاکره نمی‌کند. خلاصه این‌که دشمنان منطقه‌ای اسرائیل دشمنان منطقه‌ای واشنگتن نیز هستند.

وقتی که پادشاهی‌های خلیج فارس در سال ۱۹۸۱ شورای همکاری‌ خلیج‌فارس را تاسیس کردند، هدف اصلی آن مقابله با نفوذ ایران در خاورمیانه بود. با استفاده از اهرم اختلافات مذهبی، این شورا در لبنان، عراق و سوریه بنیادگراهای سنی را به جنگ با شیعیان تشویق کرده است و  مانع از گسترش «بهار عربی» به حوزه‌ خود شده است. وقتی که شیعیان در بحرین نسبت به فقدان دموکراسی و دستمزدهای پایین اعتراض کردند، این شورا به آن‌ها حمله کرد و تظاهرات آن‌ها را سرکوب نمود. در رابطه با فلسطین، شورای همکاری خلبج‌فارس با اسرائیل و آمریکا کاملا همسو نیست (اگر چه مراقب است که تل‌آویو و واشنگتن را آزرده‌خاطر نسازد) اما در مورد تحولات سوریه، لبنان و ایران با آن‌ها هماهنگی کامل دارد.

اتحادیه اروپا به تحریم‌های ایران پیوسته است، اگر چه فرانسه و آلمان صریحا اقدام نظامی علیه ایران را رد کرده‌اند. انگیزه‌ اروپاییان شامل خواسته‌های تک‌کشوری مانند تمایل فرانسه برای بازپس‌گیری نفوذ سابق خود در لبنان تا نیاز کلی اروپا بر کنترل شاهرگ‌ انرژی جهان است. به طور کلی موضع اروپا نسبت به ایران خلاصه در نفت و گاز نیست، اما بخش بزرگی از آن به نفت و گاز مربوط می‌شود. علاوه بر این، همان‌طور که این‌جا ذکر شده، شرکت‌های نفتی از کاهش تولید نفت و صعود قیمت آن استقبال می‌کنند. جنگ با ایران می‌تواند هر دو هدف را تامین کند.

در این بازی، ایران قربانی خواهد شد، اما گروه‌هایی هم در داخل ایران هستند که ممکن است از جنگ بهره ببرند. حمله به ایران می‌تواند کشور را متحد کند و محبوبیت حاکمیت را که خدشه‌دار شده است ترمیم کند. سیستم‌های نظامی می‌توانند معترضان را راحت‌تر سرکوب کنند و دولت فعلی می‌تواند سیاست‌های حذف یارانه‌‌ها در مورد حمل و نقل، مسکن و غذا را تکمیل کند. جنگ می‌تواند موجب افزایش یا تحکیم قدرت جناح‌های مرتجع‌تر حکومت فعلی شود.

بازی‌گران دیگری نیز در این عرصه وجود دارند: چین، روسیه، هند، ترکیه و پاکستان که هیچ‌کدام طرف‌دار جنگ نیستند، اما میزان نفوذ آن‌ها روی روند وقایع نامشخص است. به هر حال، این احتمال وجود دارد که اسرائیل به این نتیجه برسد که آغاز جنگ در راستای منافعش است و آمریکا نیز ممکن است به خاطر اشتراکات زیاد با او همراه شود. شاید هم، همه این‌ها های و هوی باشد و نشان‌ دهنده هیچ عزم جدی‌ای نباشد.

موضوع نگران کننده اما این است که سه بازی‌گر نیرومند این عرصه یعنی اسرائیل، آمریکا و متحدان اروپایی‌اش و شورای همکاری خلیج‌فارس منافع مشترک زیادی با هم دارند و در این باور  کلی نیز که استفاده از نیروی نظامی روش موثری برای رسیدن به هدف‌ است هم نظرند.

بر اساس چنین توهم‌هایی است که تراژدی‌ها شکل می‌گیرند.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: حقوق بشر یا پیاده نظام آمریکا؟

  • تنها چیزی که می‌توانید در جهان تغییر دهید جای بالش زیر سرتان است » مانی ب
    این نوع ادبیات حماسی که دلاوری برخیزد و قدم در راه بگذارد و ما هم پشت سرش مانند گله‌ای گوسفند اشك‌ريزان خروش برآوریم و مناسبات را تغییر دهیم٬ برای شهروند امروز بخشی از ادبیات گذشته است. ذهنیتی که در این‌گونه ادبیات نهفته است ذهنیتی ارتجاعی است. تبلیغ و ترویج چنین ذهنیتی چیزی جز تحمیق و جلوگیری از دیدن واقعیت ملموس پیش روی‌مان نیست٬ و بدون دیدن واقعیت و فراهم ساختن ابزار مناسبی برای ایجاد تغییر در آن٬ و بدون درک از توانایی‌های واقعی آدم‌های امروز و پذیرش آن به عنوان یک اصل مسلم٬ نمی‌توان به تغییرات مناسبی رسید.
  • در باره منش روشنفکران: احمد شاملو: غولی که گاه ادای کوتوله ها را در می آورد » احمد سیف
    در این نوشتار می خواهم به اختصار از منش روشنفکران سخن بگویم و همین جا بگویم که بر خلاف مرحوم آل احمد که در هر چیز و همه چیز، حتی در منش روشنفکران، نشانی از توطئه می دید و «غرب زدگی»، من بر آن سرم که وارسیدن نقش روشنفکران بدون وارسیدن فرهنگ استبدادی حاکم موثر و مفید نیست.
  • اوباما و اورول: زبان امپراتوری و زبان جديد » دومنيکو لوزوردو
    تحلیل وقایع لیبی
  • لیبی و تبلیغات جنگ » آن مورلی ، ترجمهٔ حمید محوی
    تحلیل وقایع لیبی
  • جريان تکفيری، مهرۀ بازی کثيف امپرياليسم در ليبی! » عدالت
    و در رأس همه، و بهت‌انگيزترين آن‌ها، صحنه‌سازی ناتو با کمک دوحه و قطر بود که همانند صحنه‌‌پردازان هاليوود، چيزی را که شبيه «ميدان سبز» طرابلس به نظر می‌رسيد، طراحی کردند. ساختمان‌های «ميدان سبز» خيلی قديمی هستند، برخی از آن‌ها به امپراتوری روم برمی‌گردند- اما آن‌ها در دوحه نسخه بدل آن را ساختند. اگر در اينترنت نگاه کنيد مقايسه جالبی وجود دارد که «ميدان سبز» واقعی را در کنار «نسخه جعلی» آن قرار داده و اين خيلی شبيه اصل است، اما تفاوت‌های زيادی وجود دارند که جعلی بودن آن را نشان می‌دهند. از اينرو، اين يک کارزار عظيم شست‌و‌شوی مغزی و جنگ روانی است و تأثير خيره‌کننده‌ای داشته است.
  • لیبی، سیبی که رسیده تر به دامان استعمار افتاد » یونگه ولت، ترجمه رضا نافعی
    مروری بر تاریخ معاصر لیبی
  • دهمین سال آغاز بلاگستان فارسی و یادی از وبلاگ نویسانی که دیگر کنارمان نیستند » اشکان منفرد
    هدفم از این نوشته، یادی ست از وبلاگ نویسانی که دیگر کنارمان نیستند. آنهایی که به قول خواجه شیراز: دوامشان با قلم شان بر جریده عالم ثبت شد. افسوس که آمار دقیقی از اهالی فوت شده بلاگستان در دست نیست تا بشود حق مطلب را ادا کرد. بنابراین نگارنده تنها به دانسته خود و اطلاع از آنچه می داند می پردازد.
  • خط و نشان بی‌بی‌سی » مسعود برجیان
    برنامه‌ی جدیدی که بی‌بی‌سی، زیر نام یک مستند ساخته است، آشکارا نشان از یک چرخش رویکرد ریشه‌ای در روابط بی‌بی‌سی و بریتانیا (و حتی غرب) با ایران دارد.
  • قدافی در دوزخ یا دستمالی که به دور انداخته شد! » ناصر فکوهی
    قذافی کشته شد، و سران قدرت های بزرگ، این «پیروزی» را به خود و به مردمانشان تبریک گفتند و از نیروهای نظامی خود برای هدایت عملیات در این جهت تشکر کردند. اما آنچه روشن نشد و شاید هرگز روشن نشود، چیزی بسیار ساده تر است: چه کسی به جز این جنایتکار پیش پا افتاده و کمابیش دیوانه، باید پاسخگوی چهل سال دیکتاتوری او و پذیرش این دیکتاتوری به مثابه یم «دولت ملی» در نظام جهانی باشد؟ چه کسی یا کسانی، چه  ایدئولوژی و چه فرایندهای سیاسی و اقتصادی و  نظامی ای در جهان باید پاسخگوی میلیون ها انسانی باشند که در تمام این سال ها، به صورت های مختلف از  قتل و شکنجه تا زندان و تبعید،  فدای این جنایتکار شدند؟
  • قذافی و وال استریت، دو روی سکه نظام سرمایه داری » احمد نادری
    ناتو که به عنوان بازوی نظامی سرمایه داری مدرن عمل کرده و در راستای سیاست های استثماری غرب تاکنون عملیات های متعددی در تسخیر سرزمین های ثروتمند و سرشار از نفت خاورمیانه انجام داده است، با حمایت چندین ماهه از به اصطلاح انقلابیون لیبیایی، بازی موش و گربه ای را با قذافی و طرفدارانش به راه انداخته بود تا به وقتش، از این بازی نهایت استفاده را ببرد.  بنا بر ادعای سازمان اطلاعاتی آلمان (BND)، ناتو از محل دقیق اختفای قذافی خبر داشته است، ولذا به آسانی می توانسته است وی را دستگیر کرده و یا در همان ابتدا بکشد. اما کشته شدن قذافی در این برهه زمانی، بیش از آنکه امری اتفاقی باشد، واقعیتی دیگر را در پشت خود دارد. خبر مرگ قذافی، و پخش آن در رسانه ها در این برهه زمانی، جدای از اینکه امری فراواقعی بوده و ریشه در فراواقعیتی مدرن دارد،  پیش و بیش از هر چیز،  یک واقعیت را به تصویر می کشد و آن، اینست که انتشار این خبر، برای انحراف اذهان عمومی مردم دنیا از جنبش وال استریت است.
  • حقوق بشر یا پیاده نظام آمریکا؟ » اکبر گنجی
    من به صراحت همیشه گفته ام که مخالف اپوزیسیون سازی توسط دولت آمریکا و دول غربی هستم. منظورم چیزی است که در عراق و خصوصاً لیبی روی داد. این که دول غربی مخالفان را گرد هم جمع کنند، و از آنها در پروژه هایی چون پروژه ی لیبی استفاده کنند، بد و خطرناک است. گذار ایران از نظام استبدادی سرکوبگر به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و دموکراسی، وظیفه ی ایرانیان است، نه دولت آمریکا یا دیگر دول غربی. من موافق تشکیل «جبهه ی مستقل دموکراسی خواهان ایران که پایبند به حقوق بشرند»، هستم، اما صد در صد مخالف تبدیل ایرانیان مخالف به «پیاده نظام» پروژه های آمریکایی و دول غربی هستم.
  • نگاهی دیگر: لیبیائیزه کردن ایران؟ » اکبر گنجی
    زمانی آرمان و سنت هایی وجود داشت که هیچ کس خود را مجاز به تخطی از آنها نمی دانست. اینک فرد به خود اجازه می دهد که از آمریکا و دول غربی بخواهد که همان بلایی را سر ایران بیاورند، که بر سر لیبی آوردند. به زبان بی زبانی اعلام می شود که آمریکا و دول غربی می تواند از ما به همان نحوی که از کسانی در لیبی استفاده کرد، استفاده کند. گویی پیروزی ناتو در لیبی، خاطره تلفات و هزینه های سنگین عراق و افغانستان را به فراموشی سپرده است. اما داوری درباره لیبی هنوز بسیار زود است.
  • در مصر چه گذشت؟ » ب-حکومت
    امروز مبارک رفته است اما دستگاه هایی که دیکتاتوری او بر روی آنها بنا شده بود همچنان پابرجا هستند. نیروهای مسلح در قالب شورای عالی نظامی قدرت مطلق را در اختیار دارند. نیروهای مسلح مصر چگونه باید ارزیابی شوند و چه نقشی را امروزه ایفا خواهند کرد؟.

*بدیهی است (هست؟) که این نقل قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

آیا آمریکا در ایران نیروی نظامی ویژه پیاده کرده است؟

به گزارش واشنگتن پست و نیشن، دولت اوباما  به صورت روزافزونی «نیروهای عملیات ویژه» را در نقاط مختلف جهان (از جمله ایران) مستقر می‌کند. عملیات این نیروها پنهانی (covert) است.

تاکید‌ها و انتخاب قسمت‌های زیر از من است.

Special Operations forces have grown both in number and budget, and are deployed in 75 countries, compared with about 60 at the beginning of last year. [2]

One advantage of using «secret» forces for such missions is that they rarely discuss their operations in public. For a Democratic president such as Obama, who is criticized from either side of the political spectrum for too much or too little aggression, the unacknowledged CIA drone attacks in Pakistan, along with unilateral U.S. raids in Somalia and joint operations in Yemen, provide politically useful tools. Obama, one senior military official said, has allowed «things that the previous administration did not.«[2]

Special Operations commanders have also become a far more regular presence at the White House than they were under George W. Bush’s administration, when most briefings on potential future operations were run through the Pentagon chain of command and were conducted by the defence secretary or the chairman of the Joint Chiefs of Staff. We have a lot more access,» a second military official said. «They are talking publicly much less but they are acting more. They are willing to get aggressive much more quickly.» [2]

Obama has made such forces a far more integrated part of his global security strategy. He has asked for a 5.7 percent increase in the Special Operations budget for fiscal 2011, for a total of $6.3 billion, plus an additional $3.5 billion in 2010 contingency funding.[2]

Bush-era clashes between the Defense and State departments over Special Operations deployments have all but ceased. Former defense secretary Donald H. Rumsfeld saw them as an independent force, approving in some countries Special Operations intelligence-gathering missions that were so secret that the U.S. ambassador was not told they were underway. But the close relationship between Defense Secretary Robert M. Gates and Secretary of State Hillary Rodham Clinton is said to have smoothed out the process. [2]

The Nation has learned from well-placed special operations sources that among the countries where elite special forces teams working for the Joint Special Operations Command have been deployed under the Obama administration are: Iran, Georgia, Ukraine, Bolivia, Paraguay, Ecuador, Peru, Yemen, Pakistan (including in Balochistan) and the Philippines. [1]

.
.
نیروهای عملیات ویژه چه از نظر بودجه و چه از نظر تعداد افزایش یافته‌اند و در ۷۵ کشور (در مقایسه با ۶۰ کشور در سال گذشته) مستقر هستند. [2]
.
یکی از مزایای استفاده از نیروهای «سری» برای این نوع ماموریت‌ها [مبارزه با القاعده و غیره] این است که به ندرت به صورت عمومی درباره‌ی عملیات آن‌ها بحث می‌شود. برای رئیس‌جمهور دموکراتی مانند اوباما، که توسط دو سر مختلف طیف سیاسی موجود به خاطر استفاده بیش از حد زیاد یا بیش از حد کم از سیاست‌های تهاجمی مورد انتقاد قرار گرفته، حمله‌های تایید نشده‌ی هواپیماهای بدون سرنشین سازمان سیا در پاکستان، تهاجم یک‌جانبه‌ی آمریکا به سومالی و عملیات مشترک در یمن ابزار بسیار مفیدی است. یک مقام ارشد نظامی گفت اوباما اجازه‌ی چیزهایی را داده است که در دولت قبلی مجاز نبود. [2]
.
همچنین حضور فرماندهان عملیات ویژه در کاخ سفید به مراتب منظم‌تر و بیشتر از زمان جورج بوش شده است. در آن دوران بیشتر طرح‌ریزی‌های برنامه‌های احتمالی آتی از طریق سیستم فرماندهی پنتاگون و توسط وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک ارتش انجام می‌گرفت. به نقل از یک مقام نظامی «دسترسی ما [به کاخ سفید] به مراتب بیشتر شده است. آن‌ها در محافل عمومی بسیار کمتر صحبت می‌کنند اما در عمل بسیار بیشتر انجام می‌دهند. آن‌ها مصمم هستند با سرعت بسیار بیشتری تهاجمی شوند.» [2].
.
اوباما این نیروهای ویژه را به مراتب بیشتر از قبل در استراتژی امنیت جهانی خود ادغام کرده است. او برای عملیات ویژه در خواست ۵.۷ درصد افزایش بودجه برای سال ۲۰۱۱ کرده است که کل بودجه را به ۶.۳ (شش و سه دهم) میلیارد دلار به علاوه‌ی مبلغ ۳.۵ (سه و نیم) میلیارد دلار بودجه‌ی موارد اضطراری در سال ۲۰۱۰ خواهد رساند. [2]
.
اختلاف‌هایی که بر سر مستقر کردن نیروهای عملیات ویژه در زمان بوش بین وزارت دفاع و وزارت امور خارجه وجود داشت امروز به پایان رسیده است. دونالد رامسفلد (وزیر دفاع قبلی) این نیروها را به صورت نیروهایی مستقل در نظر می‌گرفت و اجازه‌ فعالیت این نیروها را در زمینه‌ی گردآوری اطلاعات و جاسوسی در بعضی از کشورها می‌داد، آن‌هم چنان محرمانه که حتی سفیر آمریکا در این کشورها در جریان عملیات قرار نداشت. اما رابطه‌ی نزدیک وزیر دفاع رابرت گیتس و وزیر امور خارجه هیلاری کلینتون فرایند فوق را تسهیل کرده است. [2]
.
به نقل از منابع موثق نشریه‌ی نیشن (Nation)ُ در میان کشورهایی که تیم‌های نیروهای ویژه‌ی برگزیده‌ (Elite Special Forces) زیر نظر ستاد عملیات ویژه مشترک فعالیت می‌کنند کشورهای ایران، اوکراین، بولیوی، پاراگوئه، اکوادور، پرو، یمن، پاکستان (شامل بلوچستان) و فیلیپین در زمان اوباما اضافه شده‌اند. [1]
.
.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: مشقت نوشتن

  • بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد » ۴دیواری
    به نظر شما از میان سه عنوان زیر که هرسه از مصاحبه‌ی میرحسین موسوی استخراج شده‌اند٬ کدام‌یک باب پسند بی‌بی‌سی است؟
    میرحسین موسوی: دوست داریم خود حاکمیت انتخابات‌های آزاد را تضمین کند.
    میرحسین موسوی: اقدام حاکمیت جهت احقاق حقوق مردم راعلامت ضعف حاکمیت نخواهیم شمرد.
    میرحسین موسوی: دل خوش نکنند که همه چیز تمام شده است.
  • سبز بودن به رفتار و اخلاق است » راز سر به مُهر
    خلاصه‌ی مهم‌ترین بخش‌های مصاحبه‌ی اخیر میرحسین موسوی با سایت کلمه.
  • ورود به مرحله تثبیت گفتار سبز » سيبستان
    میرحسین در هر جمله خود ضمن برشمردن انحرافات حاکمیت از قانون و رفتار مدنی راه حل خود را نیز ارائه می کند: در مقابل «انحراف شدید صدا و سیما و یکطرفه شدن آن و بسته شدن روزنامه های کشور و زندانی شدن ده ها روزنامه نگار» و در غیاب «تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چارچوب قانون اساسی کار را به پیش ببرند» او به استراتژی کلان خود توجه می دهد: «به اعتقاد اینجانب راهبرد «هر شهروند، یک رسانه» و همچنین گسترش فعالیت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است و جایگزینی برای آن وجود ندارد.»  او با نگاهی معمارانه شبکه اجتماعی مدرن را در کنار سنتی ترین شبکه مدنی ایران یعنی بازار می گذارد که «تعداد زیادی مغازه، حجره، تیمچه، مسجد، قهوه خانه و غیره را به هم متصل می کند و علیرغم تنوع آدم ها و حجره ها، مفهوم بازار یک ساختار به هم پیوسته از واحدها را تداعی می کند.»
  • مشقت نوشتن »  ‫رتوریک‬
    این پناه آوردن به رسانه های اینترنتی چیزی شبیه دست فروشی است. البته هرچند دست فروشان ممکن است بازارشان بزرگ شود حتی کاسبی سوپر مارکت هم تحت تاثیر قرار دهند، اما بلاخره بازار دست فروشی است و قواعد خاص خودش را دارد. باید کالایت ارزان باشد. باید بلد باشی جار بزنی و با جملاتی جذاب مشتری به سمت بساط خودت جذب کنی. دست فروشی چون کاری بی نام نشانی است ظاهرا مشتری ها اگرچه نیازهاشون رو از دست فروش برآورده می کنند اما همیشه با بی اعتمادی و احتیاط کالای او را می خرند.
  • «آقاي فيلم‌ساز» و «مستر پرزيدنت» » عبدالله شهبازی
    آیا آقای مخملباف تاکنون کتابی را درباره تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا عمیقاً مطالعه کرده است؟ آیا او می‌داند در آمریکا سیاست خارجی چگونه تعیین می‌شود؟ آیا او فکر می‌کند چنین سیاست‌هایی را واقعاً رئیس‌جمهور آمریکا تعیین می‌کند؟ آیا او باور دارد چون رنگ پوست پرزیدنت اوباما تیره و ضریب هوشی او، در مقایسه با رئیس‌جمهور قبلی، بیش‌تر است، سیاست آمریکا در قبال ایران تغییری خواهد کرد؟ آیا او تاکنون درباره مؤسسات و لابی‌هایی که سیاست خارجی آمریکا را می‌سازند مطالعه کرده است؟ آیا او می‌داند دوستان آمریکا در خاورمیانه چه کسانی هستند؟ آیا می‌تواند از میان آن‌ها یک «دمکرات» را با اسم معرفی کند؟ چرا او فکر می‌کند ایالات متحده، با آن تاریخ بسیار تاریک در خاورمیانه به‌ویژه در ایران، می‌تواند برای ایران دمکراسی به ارمغان آورد یا حتی از آن حمایت کند؟
  • تعریف نیوزویک از تروریست
    نوشته‌ای عالی از گلن گرین‌والد.
  • المپیک ونکوور به روایت تصویر
    مجموعه‌ی عکس

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
  • مجموعه‌ی عکس

لینک‌های روز: مبارزه‌ی بی‌خشونت خشونت‌آمیز

  • در اندوه مرگ خالق ناتور دشت » پرده ناتمام
    سلینجر برای من و خیلی‌ از دوستان رمان‌خوانی که می‌شناسم یکی از محبوب‌ترین رمان‌نویس‌های معاصر بود. «ناتور دشت»اش را بارها خوانده بودم و قطعا تا آخر عمرم باز هم چند باری می‌خوانمش. با هولدن کالفید و سرگشتگی‌هایش مدت‌ها دست‌ به گریبان بودم. بعد از من هم خواهرم. نسل به نسل، دست به دست می‌شود این کتاب انگار. دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتمش، فرانی و زوئی‌اش که فیلم پری داریوش مهرجویی روایتی بود از همان داستان…  چه باید نوشت در سوگ یک نویسنده یا شاعر؟ وقتی همه‌ی زندگی آدم با شعرها یا داستان‌های یک نفر گره می‌خورد و بعد آن آدم یک‌هو بی‌خبر می‌میرد، آدم انگار از همه چیز تهی می‌شود.
  • چگونه به یک وبلاگ نويس موفق تبدیل شویم؟! » توصیه‌های یک اقتصاددان
    تفاوت اصلی میان وبلاگ‌نویسان و روزنامه‌نگاران حرفه‌ای آن است که هنگامی که روزنامه‌نگاران تمایل دارند که به یک مقاله خبری، به عنوان پایان یک جریان روزنامه‌نگاری، بیاندیشند، وبلاگ‌نویسان تازه در پی آنند که به عنوان شروع یک مکالمه، به یک پست جدید وبلاگ فکر کنند و دلیل اینکه چرا تواضع اهمیت دارد این است که: روزنامه‌نگاران از اینکه به دیگران اعتبار ببخشند متنفرند، در صورتی که وبلاگ‌نویسان به آن عشق می‌ورزند.
  • قصاص » سه روز پيش
    یا از هواپیما پیاده می‌شدید و عطای سفر تفریحی به اروپا را به لقایش می‌بخشیدید. یا وقت رنگ کردن دیوارهای خانه، سطل رنگ را می‌پاشیدید توی صورتش و می‌رفتید توی آشپزخانه برای خودتان چای می‌ریختید. یا وقت بریدن نان‌ها با چاقوی نان‌بری، چاقو را تا دسته توی شکمش فرو می‌کردید و می‌کشیدید بیرون و به بریدن نان‌ها ادامه می‌دادید. یا اگر همان لحظه به خواب می‌رفت بالش را می‌گذاشتید روی سرش آن‌قدر فشار می‌دادید که از دست و پا زدن بیفتد و متواری می‌شدید.
  • عکاسی از مردم » سام جوان‌روح
    عکاسی خیابانی درباره‌ی کسرهایی از ثانیه‌‌ است. درست در همان لحظه که فکر می‌کنی باید عکس را بگیری. در واقع اگر دقیق‌تر صحبت کنیم؛ عکس را باید درست یک لحظه قبل بگیری. عکاس‌های خوب آینده‌ی صحنه را پیش‌بینی می‌کنند.
  • مبارزه‌ی بی‌خشونت خشونت‌آمیز » ۴دیواری
    تحلیل مفصل، خواندنی و مهم مانی ب. درباره‌ی مفهوم مبارزه‌ی بدون خشونت.
  • مشق شب هزارباره » بلوط
    بعضی شعرها را باید هزارباره بخوانیم…
  • این‌که بگوییم عامل تمام وقایع بیگانگان هستند تبرئه کردن است!؟ » سعید مدنی
    باید بین جنبش‌های اجتماعی قدیم و جدید تفاوت قائل شد، جنبش‌های قدیم با شکل سازمان سلسله مراتبی بود که به یک رهبری کاریزماتیک ختم می‌شد که بر کل جنبش و اعضای آن سیطره داشت و همه‌ی بدنه‌ی اجتماعی جنبش منتظر دستور رهبر بود برای حرکت یا ایستادن؛ ولی جنبش‌های جدید مدیر دارند نه رهبر و شبکه‌ی روابط در آن هرمی نیست و افقی است؛ مثلا بسیار هوشیارانه مهندس موسوی می‌گوید چون شما از من برای حضور در نمازجمعه دعوت می‌کنید من می‌آیم و با همین هوشیاری هم در صف اول نمازجمعه قرار نمی‌گیرد و بین مردم می‌رود تا این‌که به این بدنه اجتماعی هویت ببخشد، در واقع این جنبش بی سر نیست بلکه سر جنبش وظایفش عوض شده است. به نظر من مهندس موسوی بر این واقف است که بنا نیست رهبر یک سازمان هرمی باشد بلکه با این بدنه بده و بستان دارد و پیام‌هایی به آن می‌دهد و پیام‌هایی می‌گیرد، همان‌طور که بدنه‌ی اجتماعی خودش را با سران جنبش هماهنگ می‌کند، مهندس موسوی هم خودش را با بدنه هماهنگ و تنظیم می‌کند و در عین حال تلاش می‌کند با مدیریت، نظم بیشتری به آن بدهد و سیاست‌های جنبش را مشخص کند نه راهکارهای جزئی و تاکتیک‌ها را؛ همان‌طور که ماکس وبر می‌گوید کاریزما بودن جنبش مقدمتا ناشی از این نیست که یک رهبر روحانی و قدرتمند در راس جنبش است بلکه ناشی از آن است که جنبش بر مواضع و دیدگاه‌های خود تا چه اندازه استوار است، هر چقدر یک جنبش بر مواضع و تحقق مطالبات خود استوار باشد کاریزماتر است. در جنبش‌های اعتراضی قدیم نمود این مقاومت رهبری بود، در جنبش‌های جدید کل جنبش چنین ایستادگی و پایداری را دارد. در چشم بدنه‌ی جنبش مهندس موسوی به عنوان یک رهبر مافوق نیست ولی مقاوم و شجاع است و همین‌طور در چشم مهندس موسوی، بدنه‌ی اجتماعی مقاوم است و بر سر مواضع خودش پایدار است و تا آخر ایستاده.
  • برای خودم می نویسم، که قرار نیست انقلاب کنم! » بر ساحل سلامت
    ین یکی دو روز مدام نوشته‌ها را می‌خوانم. یکی به گفته‌ی کروبی ایراد می‌گیرد، دیگری نامه‌ی خاتمی را سرزنش می‌کند و آن دیگری بیانیه‌ی موسوی را مثال می‌زند. و من مانده‌ام در تعجب از فضایی که ایجاد شده که حتی من نوعی هم جرات نمی‌کنم بیایم و بنویسم که من مشکلی با هیچ‌کدام از این سه تا  و اصل حرفشان نداشته‌ام. در ذهنم و در حرفم هم نمی‌خواهم مانند بسیاری قضایا را ماسمالی کنم و آن‌طور که خود می‌خواهم تعبیر و تفسیر نمایم. شک ندارم که هیچ‌کدام از این آقایون و بسیاری از مردمی که تا امروز آمده‌اند و خواهان اصلاح و تغییر هستند، قصدشان هیچ‌گونه فروپاشی ساختاری نیست. من عکس‌العمل های این آقایان را در واقع متصل کردن جنبش سبز به مردمی می‌دانم که به هیچ‌وجه به تندی جریان رادیکال نیستند. مردمی که می‌خواهند زندگی کنند و می‌خواهند خوب زندگی کنند و نه سیاست‌مدارند و نه  علاقمندند سیاست همیشه عنصر اساسی زندگیشان باشد.  موسوی و خاتمی و کروبی خواستشان اصلاح «نظام جمهوری اسلامی» است و هیچ‌کدام از ما در این شک هم نداریم. گاهی وقتی نوشته‌ها را می‌خوانم و عکس‌العمل‌ها را می‌بینم شک می‌کنم به شناخت خودم از افراد.
  • یک عکس یک برداشت » بارون نگار
    دلم نیومد شما را از دیدن این عکس محروم کنم. ذوق هنرمندانه را در این عکس می‌بینید؟ دیگر چه برداشتی می‌شود داشت؟ سکوت می کنم و محو زیبایی و خلاقیت نهفته در عکس می‌شوم.
  • ویدئو: وقتی اوباما نمی‌تواند پاسخ یک سوال عادی را بدهد
    دختر جوانی از اوباما سوال می‌کند چرا آمریکا موارد نقض حقوق بشر اسرائیل را نقض نمی‌کند؟ اوباما به شکل رقت‌انگیزی از پاسخ مناسب طفره می‌رود و در واقع پاسخ را می‌بافد. ‌باورکردنی نیست رئیس‌جمهور نیرومندترین کشور جهان این‌قدر در رابطه با موضوع اسرائیل محدودیت داشته باشد که حتی نتواند دو جمله‌ی پیش پا افتاده درباره‌ی آن بگوید.
  • به سادگی زدن چوب روی سر جلبک – جنبش سبز و توهم های فاصله » کمانگیر
    در این نظریه گفته می شود که افزایش فاصله ی سرباز از قربانی به سرباز در کشتن قربانی کمک می کند. اینجا فاصله صرفا فاصله ی فیزیکی نیست (هرچند نشان داده شده است آنچه در جنگ خلیج فارس به نام «جنگ نینتندو» مشهور شد، جنگی که به بازی کامپیوتری شبیه است، در افزایش رغبت سربازان به کشتن دشمن نقش موثری دارد). سه معیار مهم فاصله، فاصله ی اجتماعی، فاصله ی فرهنگی و فاصله ی اخلاقی هستند. برای ایجاد فاصله ی اجتماعی لازم است سرباز قربانی را عضو طبقه ی پست تری از انسان ها بداند. در فاصله ی فرهنگی مهم است که شخصیت انسانی قربانی در نظر سرباز نابود شود (Dehumanize شود). و در نهایت لازم است بین سرباز و قربانی فاصله ی اخلاقی ایجاد شود، یعنی سرباز متقاعد شود که به لحاظ اخلاقی بر قربانی برتری دارد.
  • مسلخ اندیشه » مجمع دیوانگان
    هیچ گاه تا کنون (دست کم تا جایی که من به یاد دارم) هیچ دادگاهی صراحتا داشتن یک عقیده را از اتهامات افراد معرفی نکرده بود تا اینکه «دادگاه» رسیدگی به اتهامات دستگیر شدگان روز عاشورا، اولین اتهام متهم ردیف سوم خود را «برخورداری از گرایشات کمونیستی موسوم به چپ نواندیش» اعلام کرد. من گمان نمی کنم حتی در دادگاه های فرمایشی استالینی هم صرف «برخورداری از گرایش های دست راستی» به تنهایی اتهام کسی ذکر شده باشد

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

امپراطور و حقوق بشر: ترور شهروندان آمریکایی به دستور اوباما

نمی‌دانم نوشته‌های آقای گلن گرین‌والد را دنبال می‌کنید یا نه. اگر نه که پیشنهاد می‌کنم حتما دنبال کنید. آخرین نوشته‌ی ایشان درباره‌ی اعطای مجوز ترور شهروندان آمریکایی خارج از آمریکا به سازمان سیا از سوی رئیس‌جمهور آمریکا است. این مجوز قبلا توسط جورج بوش امضا شده بود که اوباما هم مجددا آن‌را تایید کرده است.

مدرک اگر می‌خواهید آقای گرین‌والد به تفصیل شرح داده و لینک و غیره. فقط یک قسمت‌اش را این‌جا بخوانیم:

به نقل از مقامات نظامی و اطلاعاتی بعد از حملات یازده سپتامبر، بوش به سازمان سیا و بعد ارتش مجوز داد تا اگر شواهد قوی نشان دهد که یک شهروند آمریکایی خارج از خاک آمریکا در طراحی یا اجرای حملات تروریستی به ایالات متحده و یا منافع ایالات متحده دست داشته است، او را بکشند.

دولت اوباما نیز موضع مشابهی دارد. یک مقام ارشد دولت گفت که اگر یک شهروند آمریکایی به القاعده ملحق شود، «در رابطه با این‌که ما حق داریم او را هدف قرار دهیم چیزی عوض نمی‌شود». آن‌ها بخشی از دشمن هستند.

آقای گرین‌والد می‌نویسد:

فقط برای یک دقیقه به این موضوع فکر کنید. باراک اوباما، مانند جورج بوش رئیس‌جمهوری قبلی، مجوز قتل شهروندان آمریکایی فقط بر اساس اتهامات ثابت‌ نشده، بررسی نشده و مورد پی‌گرد قضایی قرار نگرفته مبنی بر ارتباط آن‌ها با تروریسم را تایید کرده است.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: جنبش‌های معیشتی از مسببین جنبش سبزاند

  • یک گمانه‌زنی در مورد پی‌آیند اعطای جایزه صلح نوبل به اوباما برای ایران » واژه زمان
    بررسی چند احتمال.
  • دانلود کل آلبوم «آخ» آخرین کار محسن نامجو
    چند روز بعد محسن نامجو در یک پیام ویدئویی‌‌‌ اعلام کرد که پخش و استفاده از آهنگ برای شهروندان داخل ایران آزاد است ولی مبلغ معادل آن را به موسسه‌ی محک‌ (حمایت از کودکان سرطانی) اهدا کنید.
  • کشیدن و نکشیدن چارپایه اعدام آنقدرمهم نیست که چطور کشیدنش » آیرونیک ایرانیان
    اعدام بهنود شجاعی بکمک قانون قصاص خیلی دردناک بود ولی استدلال های حقوق بشری مخالفان اعدام او به اندازه کافی خشونت قضیه را آشکار نمی کرد. معترضان اکثرا از موضع عدم پایبندی قوه قضاییه به مفاد کنوانسیون های بین المللی به انتقاد  پرداخته بودند.  ولی خشونتی که من می بینم در این داستان باید فراتر از کم و کاستی های یک دستگاه اداری تحلیل و نقد بشود. مسیله فقط این نیست که اعدام مذموم است خصوصا اعدام کودکان. بلکه باید دید که اعدام یک قاتل چه کودک چه بزرگسال  چه نسبت پنهانی دارد با خشونتی که مردم تحت لفافه قانون علیه هم بکار می برند تا  نص قانون مامنی نشود برای هیولای گنگ خشونت.
  • کشف » شور و شر
    یافتم، بالاخره یافتم ترکیب آن معجون سکرآوری را که هنگام گفت‌وگو باید نوشید. همین سه‌تاست: صداقت، حسن‌نیت و درگیر شدن با تمام وجود. هر کدام از این سه‌ نباشد یا ناخالص و زنگارگرفته باشد، گفت‌وگو دیگر آن غنا و درخشندگی ماندگار در ذهن را نخواهد داشت و هیچ بعید نیست تبدیل شود به یک وراجی‌ بیهوده و از سر ملال.
  • مرورگر فایرفاکس به زبان فارسی به صورت رسمی منتشر شد
    مرورگر فایرفاکس به زبان فارسی را از این نشانی دانلود کنید. وقتش است که با تنبل‌خانِ مایکروسافت بای‌بای کنید.
  • هارمونی‌ طرح و صدای دیجیتال
    توضیح دادنش مشکله. فکر می‌کنم بهتره این بیست واریاسیون ساده و جذاب و متفاوت رو خودتون ببینید و بشنوید.
  • جنبش‌های معیشتی از مسببین جنبش سبزاند » هزاردستان چمن
    حکومت جمهوری اسلامی از بدو تولد دو خصیصه‌اش را از جنبش‌های چپ قبل از انقلاب وام گرفته یا دزدیده است: یکی حمایت از مردم فلسطین و دیگری مواضع ضد امپریالیسم (البته امپریالیسم غربی نه شرقی!). همین دو خصیصه‌ی وام گرفته شده تمام فعالین سیاسی با گرایش چپ یا حتی لیبرال را خام کرده و همچنان می‌کند بطوری که عده‌ای از فعالین با گرایش چپ همچنان نمی‌دانند که چه موضعی در مقابل جمهوری اسلامی بگیرند حتی وقتی در روز روشن شهروندان بی‌گناه ایران مورد ظلم واقع می‌شوند.
  • نفی ترور جدا از حماقت های مرگبار است » لویاتان
    آیا واقعا انتظار است این همه گروه خرابکار و تروریست و قاچاقچی، دست روی دست بگذارند تا مسائل داخلی حل شود؟ آنها در بهشت خود زندگی می کنند. در افغانستان، طالبان می جنگد و اوضاع را به نفع خود برگردانده است. در پاکستان دولت با شبه نظامیان درگیر است و در ایران هم که اوضاع این گونه. از قضا هر سه کشور هم با مسئله مشروعیت مسئله دارند.
    باز هم تاکید می کنم نفی خشونت، امری بدیهی است نیازی به تایید و تکرار مکررات ندارد. اما کسانی دامن به کشته شدن افراد می زنند که هیچ چیز برای دفاع نگذاشته اند. خوی وحشیگری و خون طلبی را در جامعه دامن می زنند و خود به جان ملت خود افتاده اند. آنوقت از عبدالمالک ریگی انتظار می رود که چه کند؟  دستان کسانی که مشام خون را به کوسه ها می فرستند، آلوده است. این، آن‌ها هستند که باید جواب‌گو باشند. اگر مجلس ما مجلس بود، باید وزیر اطلاعات و فرمانده سپاه را به صلابه می کشید که چگونه حفاظت و اطلاعاتی دارند که نتوانسته یک ارزیابی بدهد و بگوید این سفر به صلاح نیست و یا با چه اقدامات امنیتی، سران خود را به چنین جایی بفرستید.
  • هیچ نماد و کنایه‌یی » شمس لنگرودی
    شعری از ۲۲ مرثیه در تیر ماه

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب (های) اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

چرا اروپا به اوباما جایزه‌ی صلح داد؟

در مورد جایزه‌ی صلح نوبل امسال.

با تقدیم نهایت احترام به مبارزان راستین صلح و حقوق انسانی که البته شایستگی‌شان را از جایزه‌ی صلح نوبل نگرفته‌اند و نخواهند گرفت (مانند خانم شیرین عبادی یا آقایان نلسون ماندلا، مارتین لوتر کینگ، آلبرت شوایتزر و …)، باید بگویم من با این جایزه مشکل دارم و مشکل من با این جایزه بیشتر از همه عنوان آن است. صلح! از سفسطه و بازی با کلمات که بگذریم، فکر می‌کنم معنای صلح مشخص باشد: فقدان جنگ، نکشتن، جنایت نکردن و …

اگر عنوان این جایزه چیز دیگری مثلا «جایزه‌ی خبره‌ترین و خوش‌صحبت‌ترین سیاست‌مدار» بود مشکل من با آن حل می‌شد: به راستی آقای اوباما سیاست‌مدار خبره‌ و خوش‌صحبتی است. اما مرد صلح بودن‌اش اصولا ورای موقعیتی است که در آن قرار گرفته است. مرد صلح باید امکان صلح داشته باشد و به نظر می‌رسد آقای اوباما به عنوان رئیس‌جمهور جنگ‌طلب‌ترین کشور 60 سال اخیر جهان (به شهادت آمار) دست و بالی بسته‌تر از آن دارد که اصولا بتواند به مفهوم صلح حتی به صورت کنایی آن نزدیک شود.

من معمولا منطق یا انگیزه‌های هیات نروژی اهدا کننده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل «که اعضای آن را به ندرت خارج از نروژ می‌شناسند» را درک نمی‌کنم. صادقانه بگویم، در این یکی دو روز به غیر از چند مورد، نوشته یا تحلیلی که این انگیزه‌ها را بر من روشن کند نیز ندیدم. واکنش‌ها یا تند و منفی بوده (مثل واکنش خودم) و یا تاییدی و در هر دو حال سطحی.

اما شاید خواندن تحلیل اخیر استراتفور در این زمینه خالی از لطف نباشد. فرصت کم است، به مفهوم وفادار می‌مانم و نکات مهم متن را خلاصه می‌کنم.

  • بنا به وصیت آلفرد نوبل،‌ برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل هر سال بر خلاف سایر جایزه‌های نوبل توسط هیاتی از سیاست‌مداران نروژی تعیین می‌شود. این موضوع که جایزه‌ی صلح را سیاست‌مداران یک کشور حاشیه‌ای در عرصه‌ی سیاست بین‌المللی انتخاب می‌کنند حائز اهمیت است. همین‌طور این نکته که این کشور حاشیه‌ای یک کشور اروپایی است نیز مهم است.
  • این اولین باری نیست که برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل غیرمنتظره و دور از ذهن است. در واقع این روال معمول هیات نروژی است که جایزه را به کسی بدهند که کسی انتظارش را ندارد.
  • سئوالی که مطرح می‌شود این است: «چرا اروپایی‌ها در مورد اوباما خیلی خوب و مثبت می‌اندیشند؟» و البته نه همه‌ی اروپایی‌ها. روس‌ها و اروپای شرقی‌ها چندان در مورد او مثبت نیستند و انگلیسی‌ها هم در این زمینه تودارند. اما اروپای غربی‌ها عموما تصور بسیار مثبتی از او دارند و تصمیم هیات نروژی منعکس کننده‌ی این نگاه مثبت اروپایی‌ها به اوباما است.
  • اروپایی‌ها در قرن بیستم شاهد «فاجعه و بحران‌» بوده‌اند. دو جنگ جهانی نسل‌ها و اقتصاد این قاره را تکه‌تکه کرد. در سال‌های بعد از جنگ اروپایی‌ها به سختی توانستند استاندارد زندگی‌شان را کمی بالاتر از جهان سومی‌ها حفظ کنند. اروپایی‌ها همه چیزشان را از دست داده بودند: علاوه بر میلیون‌ها نفر کشته آن‌ها امپراطوری‌ و مستعمره‌هایشان و حتی حق تعیین سرنوشت و مالکیت کشورهایشان را نیز از دست دادند. چرا که اروپای بعد از جنگ زیر سایه‌ی امنیتی آمریکا و شوروی رفته بود. قرن بیستم برای اروپایی‌ها در کلمه‌ی «فاجعه» خلاصه می‌شود و اروپایی‌ها می‌خواهند از آن رها شوند.
  • جنگ سرد به اروپایی‌ها این فرصت را داد تا وضعیت اقتصادی‌شان را بهبود بخشند. اما این در سایه‌ی اشغال و خطر بروز جنگ بین آمریکا و شوروی بود. نیم قرن اشغال اروپای شرقی توسط شوروی روح و جان اروپایی‌ها را خراشیده بود. در این سال‌ها باقی اروپا در تضاد میان «رشد و شکوفایی» و «خطر بروز جنگی قاره‌سوز» تقلا کرده بود. اروپایی‌ها نمی‌توانستند روی آمدن یا نیامدن جنگ کنترلی داشته باشند، یا حتی روی این‌که کجا و چگونه رخ دهد. بنابراین اروپا به دو قسمت تفکیک شد: یک اروپا، قسمت‌های تحت اشغال شوروی که هنوز در تلاش برای بهبود از کابوس شوم دو فاجعه (جنگ جهانی و اشغال بعد از آن) زندگی می‌کند. دومی (اروپای بزرگ‌تر) زیر سایه‌ی آمریکا زندگی می‌کند. به جبر تاریخ، اروپایی‌ها مجبور شده بودند برای داشتن امنیت دفاعی و ثبات اقتصادی به آمریکا تکیه کنند و در نتیجه‌ تسلیم اراده‌ی آمریکا باشند. بسته به این‌که رابطه‌ی روس‌ها و آمریکایی‌ها چگونه پیش می‌رفت، سرنوشت جنگ تعیین می‌شد و این‌که اروپایی‌ها چه می‌اندیشیدند چندان اهمیتی نداشت.
  • هر حرکت تهاجمی از سوی ایالات متحده (حتی اگر کوچک می‌بود) در ذهن اروپایی‌ها صدها برابر بزرگ جلوه می‌کرد. آن‌ها به شدت از واکنش شوروی بیم‌ناک بودند. در واقع آمریکا در اروپا بسیار منفعل بود، اما ترس اروپایی‌ها این بود که عملیات آمریکایی‌ها در سایر نقاط جهان (مثل کوبا، خاورمیانه، ویتنام) واکنش شوروی‌ را در اروپا به دنبال داشته باشد و آن‌ها هر چه ریسیده‌اند پنبه شود.
  • از دیدگاه اروپایی‌ها، آمریکایی‌های قبل از سال 1945 نجات‌دهنده بودند. بعد از 1945 آمریکایی‌ها محافظ و حامی بودند، اما حامی‌ای که به خاطر بی‌دقتی و خامی ممکن است جنگ دیگری به راه بیاندازد و در نتیجه قابل اعتماد نیست. طیف غالب در عرصه‌ی فکری اروپایی‌ها این بود که آمریکایی‌ها خیلی نیرومند، خیلی ناشی و خیلی تازه‌کارتر از آن هستند که بشود به آن‌ها اعتماد کرد. از دید آمریکایی‌ها اما، این همان اروپایی‌هایی بودند که از 1914 تا 1945 خودشان به دست خودشان در حال کشت و کشتار و جنایت بودند و از نظر آمریکایی‌ها سال‌های بعد از 1945 (دوران اروپای زیر سایه‌ی آمریکا) دوران بسیار باثبات‌تر و صلح‌آمیزتری بود. اما نگاه اروپایی‌ها بر اساس این واقعیت شکل گرفته بود که آن‌ها همه چیزشان را از دست داده بودند و حتی کنترلی روی سرنوشت‌شان نداشتند و بنابراین برایشان دشوار بود به یک حامی نیرومند صد در صد اعتماد کنند.
  • در دوران بعد از جنگ، رابطه‌ی اروپایی‌ها با بعضی از رئیس‌جمهورهای آمریکا خوب بود (به دلایل مختلف) و با بقیه بد. رابطه‌ی اروپایی‌ها با بوش به شدت بد شد، چون اگر چه آن‌ها با آمریکایی‌ها در مورد حادثه‌ی یازده سپتامبر به شدت همدلی می‌کردند اما معتقد بودند که واکنش آمریکا بسیار عجولانه و شدید بوده است و می‌تواند حوزه‌ی نفوذ تروریسم را مستقیما به اروپا بکشاند. آن‌ها می‌ترسیدند که آمریکای بوش‌ بدون هیچ دلیل موجهی آن‌ها را به سمت دوران «شبه ‌جنگ سرد» دیگری می کشاند. در مورد دوران جنگ سرد آن‌ها می‌توانستند تلاش آمریکا را درک کنند (مقابله با شوروی) اما برای برخورد با عده‌ای جهادطلب چنین حرکت‌های گسترده‌ی نظامی و تحریک‌کننده‌ای را تصمیم‌‌های غیرموجهی تلقی می‌کردند که ممکن بود اروپا را درگیر جنگی دیگر کند. آمریکایی‌ها واکنش شدید و کنترل نشده (Overreacting) انجام داده بودند. چیزی که اروپایی‌ها همیشه از آن واهمه داشته‌اند.
  • تلقی اروپایی‌ها از «پول» با تلقی آمریکایی‌ها متفاوت است. برای آن‌ها پول به معنای بیشتر شدن و انباشتن نیست، برای آن‌ها پول به معنای «امنیت بیشتر داشتن» است. هدف اقتصادی آن‌ها این نیست که «ثروتمند» باشند، بلکه می‌خواهند «مرفه و راحت» باشند. اروپای امروز تا حدی به این هدف رسیده است، اما آمریکای بعد از یازده سپتامبر می‌رفت که این وضعیت دلنشین اروپاییان را به خطر بیاندازد. آن‌ها از جورج بوش به خاطر چنین چیزی متنفر بودند.
  • آن‌ها اوباما را از همان لحظه‌ی اول دوست داشتند. اوباما وعده داد که با اروپایی‌ها مشورت ‌کند یعنی به آن‌ها قدرت وتو بدهد‌ (بدون رضایت آن‌ها کار مهمی ‌نکند). ثانیا آن‌ها این برداشت را از منش اوباما کردند که او هم مانند کندی آدم ریسک‌کردن‌ عجولانه نیست. آن‌ها فکر می‌کنند اوباما، یک کلینتون دیگر است.
  • کلینتون، کلینتون بود نه بها خاطر طبیعت خودش، بلکه به خاطر زمانه‌ای که در آن به قدرت رسیده بود. فروپاشی شوروی فضای صلح‌آمیز و آرامی به وجود آورده بود که کلینتون اصولا نیازی نداشت امنیت و رفاه اروپایی‌ها را به بازی بکشاند. بوش اما در دوران دیگری حضور داشت که او را وادار می‌کرد درخواست‌های پرریسک و خطرناک بکند.
  • اوباما در دهه‌ی 1990 زندگی نمی‌کند. او با افغانستان و ایران و مجموعه‌ای از بحران‌های متعدد مانند روسیه‌ی در حال ظهور مواجه است که به شدت شبیه همان شوروی قدیم است. به سختی می‌توان تصور کرد، اوبامایی که با این خطرات مواجه است، چگونه می‌تواند تصمیمی بگیرد که با خواست اروپایی‌ها برای این که در حال آسایش خود رها شوند، تضاد نداشته باشد و حتی از آن بدتر که درخواست‌های پرخطر و چالش‌برانگیز از آن‌ها نداشته باشد. در واقع همین الان هم روابط آمریکا-آلمان چندان خوب نیست. اوباما از آلمان درخواست اعزام نیروهای کمکی نظامی به افغانستان کرده و آلمان این درخواست را رد کرده است. اوباما درخواست گسترش ناتو را کرده است که آلمان مخالف است.
  • هیات نروژی، جایزه را به اوباما داده چون فکر کرده که اوباما می‌تواند اروپایی‌ها را به حال خود رها کند تا در رفاه و آرامش خود باقی بمانند و از آن‌ها هیچ درخواست غیرمنطقی نخواهد کرد. این تعریف اروپایی‌ها از صلح است و به نظر می‌رسد اوباما وعده‌ی آن را داده است. اما انگار هیات نورژی جایزه‌ی صلح نوبل از وضعیت و روند رابطه‌ی آمریکا-آلمان با خبر نیستند، یا در مورد ایران و افغانستان چندان نمی‌دانند. شاید هم آن‌ها فکر می‌کنند اوباما می‌تواند در این دریای طوفانی چنان مانور دهد که نیازی به درگیر شدن با جنگی دیگر نداشته باشد. اگر این است، به سختی می‌توان تصور کرد که هیات نروژی چه برداشتی از گفتگوهای اخیر با ایران و برنامه‌ی آمریکا برای افغانستان دارند.
  • هیات نروژی جایزه را به رئیس‌جمهور رویایی‌شان داده‌اند و نه به رئیس‌جمهوری که در دنیای واقعی در چالش با ایران و افغانستان است. اوباما یک بازی‌گر آزاد نیست. او در واقعیتی که خود را در آن یافته است به دام افتاده است و این واقعیت او را به جایی بسیار دورتر از رویاهای نروژی خواهد راند.

پیشنهاد برای خواندن:

در همین نوشته به سه تحلیل دیگر استراتفور لینک داده‌ام. هر سه‌ی این تحلیل‌ها بسیار مهم هستند. یکی درباره‌ی رابطه‌ی آمریکا و آلمان است که به توصیف موقعیت کلیدی آلمان در معادلات اروپا و جهان پرداخته. به خصوص خطر نزدیک شدن بیشتر آلمان به سمت روسیه و … که خواندنی است. دومی درباره‌ی برنامه‌ی راه‌بردی آمریکا در افغانستان. و سومی تحلیلی نگران کننده از گفتگوهای اخیر هسته‌ای با ایران که نشان می‌دهد بحران جدی‌ است و اوباما بسیار بیشتر از آن‌چه به نظر می‌رسد به رویارویی نظامی با ایران نزدیک است (مجبور است که نزدیک شود).


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

امپراطور و حقوق بشر: دست‌های بسته

BBC NEWS - In Pictures - In pictures- Afghanistan attacks_1242046845907

در واکنش به اعتراضات دولت و مردم افغانستان نسبت به قتل عام غیرنظامیان در حملات ارتش آمریکا به طالبان:

ما نمی‌توانیم در حالی که یک دستمان را از پشت بسته‌ایم بجنگیم. — ژنرال جیمز جونز، مشاور امنیت ملی باراک اوباما
.
We can’t fight with one hand tied behind our back.  — General James Jones,  Barack Obama’s national security advisor {+}

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

چهار کلمه از زبان دیگران: جان پیلجر، نشان تجاری، بزرگ‌ترین دروغ، اوباما

نوشته‌ی جان پیلجر (John Pilger) به مناسبت فرارسیدن «صد روز اول اوباما»:

صد روز اول ریاست جمهوری باراک اوباما او را یک مدیر بازرگانی رویایی، یک «مرد مارلوبورویی» برای نسل دهه‌ی 2000 (a Marlboro Man for the Noughties) و کمی چیزهای دیگر نشان داده است.

یکی از برنامه‌های بی‌بی‌سی در آمریکا به نام «مردان دیوانه» (Mad Men) نگاه نادری دارد به قدرت «تبلیغات شرکتی» (corporate advertising). تبلیغات «سیگار» که نیم قرن پیش توسط مردان «باهوش خیابان مادیسون» (Madison Avenue) [قلب صنعت تبلیغات در آمریکا] انجام شد به مرگ تعداد غیرقابل شماری انجامید. [به این ترتیب] تبلیغات (advertising) و خواهر دوقلویش روابط عمومی (public relations)، به ابزار فریب‌کارانه‌ی کسانی تبدیل شد که فروید را خوانده بودند و روان‌شناسی جمعی را در هر چیزی از [فروش] سیگار گرفته تا سیاست به کار می‌گرفتند تا درست همان‌گونه که می‌شود «مرد مارلبرو» (Marlboro Man) را به عنوان سمبل سلامتی مردانه معرفی کرد، سیاست‌مداران را نیز بتوان نشان تجاری زد، بسته‌بندی کرد و فروخت.

بیش از صد روز از انتخاب باراک اوباما به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده‌ی آمریکا می‌گذرد. نشریه‌‌ی «عصر تبلیغات» «نشان تجاری اوباما» (Obama brand) را به عنوان بهترین بازاریاب سال 2008 انتخاب می‌کند که به راحتی کامپیوترهای اپل را پشت سر گذاشته است. دیوید فنتون (David Fenton) کمپین انتخاباتی اوباما را «سازمان‌دهی اقشار جامعه توسط گروه‌های تکنولوژی‌گرای پرتعداد و خودجوش توصیف می‌کند که هرگز پیش از این نظیرش دیده نشده است و در نتیجه نیروی بسیار بسیار قدرتمندی است»*.

با استفاده‌ی سیستماتیک از اینترنت و کاربرد شعار «بله ما می‌توانیم!» که برگرفته از شعار چزار چاوز (César Chávez) -از رهبران جنبش‌های کارگری – بود «گروه‌های تکنولوژی‌گرای پرتعداد و خودجوش» نشان تجاری‌شان را برای پیروز شدن در کشوری که از دست جورج بوش مستاصل بود تبلیغ کردند.

هیچ کس نمی‌دانست این «نشان تجاری» جدید واقعا نماینده‌ی چه چیزی بود. بازاریابی آن‌چنان ماهرانه و با موفقیت انجام شد (رکورد پرداخت هفتاد و پنج میلیون دلار فقط برای یک برنامه‌ی تبلیغاتی تلویزیونی) که بسیاری از آمریکایی‌ها واقعا باور کردند که اوباما در مخالفت با جنگِ بوش با آن‌ها هم عقیده است. اما در واقع، اوباما بارها از سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌ی بوش و بودجه‌های کنگره‌ در این زمینه طرف‌داری کرده بود. همین‌طور بسیاری از آمریکایی‌ها باورکردند که او میراث‌دار گرایشات ضداستعماری (anti-colonialism) مارتین لوتر کینگ است. با این وجود صرف‌نظر از شعار بی‌معنای «تغییری که می‌توانیم آن‌ را باور داشته باشیم»، اوباما اگر یک تم سیاسی می‌داشت، دغدغه‌ی احیای آمریکا به عنوان یک گردن‌کلفت حریص مسلط بود، همان‌طور که مرتب تکرار می‌کرد «ما باید قوی‌ترین باشیم».

شاید تاثیرگذارترین بخش تبلیغات «نشان تجاری اوباما» به صورت رایگان توسط روزنامه‌نگارانی انجام شد که همچون ندیمان یک سیستم سفاک شوالیه‌های بالیاقت را ستایش می‌کردند. آن‌ها از او سیاست‌زدایی (depoliticised) کردند، سخنرانی‌های عادی و عاری از اصالت‌اش را دست به دست و دهان به دهان چرخاندند و … او را به عنوان یک مسیحا، از آن دسته موجودات کمیابی که … در واقع … کمک خواهند کرد تا نوع جدیدی از «بودن» در سیاره‌ی ما ایجاد شود، معرفی کردند.  [این قسمت نقل قول بود و آن‌را خلاصه کردم].

در صد روز اول ریاست جمهوری‌اش،‌ اوباما توجیهات و عذر شکنجه‌‌گران را پذیرفته، با حذف «دستگیری متهمان بدون حکم دادگاه» مخالفت کرده و خواستار پنهان‌کاری بیشتر دولت شده است. او گولاگ‌ (اردوگاه‌های زندانیان) جورج بوش را که دست‌کم 17000 نفر در آن دور از دسترس عدالت زندانی هستند دست نخورده باقی نگاه داشته است. در 24‌ام آوریل، وکیل او توانست در دعوای حقوقی‌ای‌ پیروز شود که حکم ‌داد «زندانیان خلیج گوانتانامو «شخص» نبوده‌اند و در نتیجه در برابر شکنجه شدن مصونیت نداشته‌اند». رئیس امنیت و جاسوسی ملی (Director of National Intelligence) او، آدمیرال دنیس بلیر (Dennis Blair) می‌گوید اعتقاد دارد شکنجه موثر است. یکی از مقامات عالی‌رتبه‌ی اطلاعاتی اوباما در آمریکای لاتین متهم به پنهان‌کردن ماجرای شکنجه‌ی یک راهبه‌ی آمریکایی در گواتمالا در 1989 شده است، یکی دیگر از مشاوران او مدافع پینوشه است. همان‌طور که دانیل السبرگ (Daniel Ellsberg) می‌گوید، آمریکا شاهد یک کودتای نظامی توسط جورج بوش بود که وزیر «دفاع» همان کابینه‌ یعنی رابرت گیتس (Robert Gates) همراه با سایر مقامات جنگ‌طلب دیگر در کابینه‌ی اوباما ابقا شدند.

در سراسر جهان، تهاجم خشونت‌بار آمریکا علیه مردم بی‌گناه، چه به صورت مستقیم و چه توسط عوامل واسط شدت گرفته است. سیمور هرش (Seymour Hersh) گزارش می‌دهد که در جریان قتل عام اخیر در غزه، «تیم اوباما به همه فهماند که مشکلی با کاروان «بمب‌های هوشمند» و سایر سلاح‌های پیش‌رفته که در حال ارسال شدن به اسرائیل بود و برای قصابی کردن کودکان و زنان استفاده می‌شد ندارد». در پاکستان، تعداد غیرنظامیانی که توسط موشک‌های آمریکایی که «هواپیمای بدون سرنشین» (drones) نامیده می‌شوند کشته شده‌اند از زمان آمدن اوباما به دفتر کارش دو برابر شده است.

در افغانستان، «استراتژی» آمریکا برای کشتار مردمان قبایل پشتون («طالبان») توسط اوباما گسترش بافته تا به پنتاگون فرصت دهد که در این کشور ویران شده پایگاه‌های دائمی‌ای تاسیس کند که بنا به گفته‌ی وزیر دفاع رابرت گیتس، نیروهای آمریکایی برای همیشه در آن‌ها باقی خواهند ماند. سیاست‌گذاری اوباما -سیاستی که از زمان جنگ سرد تغییر نکرده است- مرعوب ساختن روسیه و چین است که امروز رقبای امپراتوری‌اش هستند. او رفتار تحریک‌آمیز جورج بوش برای استقرار موشک در مرزهای غربی روسیه را به بهانه‌ی مقابله با ایران که اوباما شیادانه آن را «یک خطر واقعی» برای اروپا و آمریکا می‌خواند، ادامه داده است. در 5 آوریل 2009 در پراگ، او سخنرانی‌ای کرد که به عنوان «ضد هسته‌ای» (anti-nuclear) گزارش شده است. اما این سخنرانی به هیچ‌وجه چنین چیزی نبود. در چهارچوب «برنامه‌ی پنتاگون برای تعویض کلاهک‌های هسته‌ای به منظور بالابردن ضریب اطمینان» (Pentagon’s Reliable Replacement Warhead programme) ایالات متحده‌ی آمریکا در حال ساخت سلاح‌های هسته‌‌ای تاکتیکی جدید است تا مرز میان سلاح‌های متعارف و سلاح‌های هسته‌ای را مبهم کند [و درنتیجه کاربرد سلاح‌های هسته‌ای را عملی‌تر کند].

شاید بزرگ‌ترین دروغ اوباما — به بزرگی دروغ سیگار کشیدن برای شما خوب است — وعده‌ی خروج نیروهای آمریکایی از عراق، کشوری که به یک رودخانه‌ی خون تقلیل یافته، بود. اما به گفته‌ی طراحان نظامی بی‌شرم ارتش آمریکا بیش از 70000 نیروی نظامی برای «15 تا 20 سال آینده» در عراق باقی خواهند ماند. در 25 آوریل، هیلاری کلینتون، وزیر امورخارجه‌ی او نیز این مساله را تایید کرد. چندان عجیب نیست که نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند تعداد روزافزونی از آمریکاییان به این نتیجه می‌رسند که فریب خورده‌اند. به خصوص که می‌بینند اقتصاد کشور به همان کلاه‌بردارانی سپرده شده که مسئول نابودی‌اش بوده‌اند. لاورنس سامرز (Lawrence Summers)، مشاور ارشد اقتصادی اوباما، سه تریلیون دلار پول را جلوی پای همان بانک‌هایی می‌ریزد که سال گذشته به او بیش از 8 میلیون دلار پرداخت کردند که 135000 دلار آن برای یک سخنرانی بود. تغییری که می‌توانید به آن باور داشته باشید (Change you can believe in).

بخش بزرگی از سیستم حاکم بر آمریکا (American Establishment) از جورج بوش و دیک چنی به خاطر این‌که «طرح بزرگ» (grand design) را — آن‌گونه که هنری کسینجر، جنایت‌کار جنگی و مشاور اوباما آن‌را می‌نامد– در معرض دید عموم قرار دادند و به خطر انداختند، متنفر هستند. در ادبیات بازاریابی، بوش «شکست یک نشان تجاری» (brand collapse) بود در حالی که اوباما، با آن لبخندهای شبیه آگهی‌های خمیردندان و کلیشه‌های درست‌کارانه‌اش، یک هدیه‌ی خداوندی است. او با یک حرکت، مخالفت عمومی مردم آمریکا با جنگ را تسکین داد و در سراسر آمریکا چشم‌ها را لبریز از اشک شوق کرد. او مرد بی‌بی‌سی است، مرد سی‌ان‌ان است، و مرد مورداک است، و مرد وال‌استریت است، و مرد سیا است. مرد تبیلغات [The Madmen به اول نوشته مراجعه کنید] خوب عمل کرده است..


* برای ترجمه‌ی این جمله محبور شدم از یک دوست خوب و همین‌طور چندین نفر از دوستان دیگر کمک فکری بگیرم. اصل آن این است:

David Fenton of MoveOn.org describes Obama’s election campaign as “an institutionalised mass-level automated technological community organising that has never existed before and is a very, very powerful force”.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

چهار کلمه از زبان دیگران: نوآم چامسکی، اوباما، دموکرات، بوش

امی‌گودمن، برنامه‌ساز شبکه‌ی‌ «دموکراسی همین‌حالا»: ارزیابی شما تا این لحظه از ریاست‌جمهوری باراک اوباما چگونه است؟

نوآم چامسکی: صادقانه بگویم، هیچ‌وقت انتظاری نداشته‌ام. سال گذشته درباره‌اش نوشتم و فکر می‌کنم امروز نظر آن موقع‌ام تایید شده باشد: اوباما یک دموکرات میانه‌رو (a centrist Democrat) است [یعنی بین لیبرال و محافظه‌کار]. او در حال بازگشت به قبل است،  — کابینه‌ی بوش به نوعی خارج از طیف سیاسی [حاکم بر آمریکا] بود، به خصوص در دوره‌ی اول؛ بنابراین اوباما با ارائه‌ی نمای عمومی ویژه‌ای از خود در حال بازگرداندن اوضاع به میانه‌ی طیف سیاسی حاکم است. این موضوع از دید صنایع تبلیغات پنهان نماند و به همین دلیل هم به اوباما بهترین کمپین بازاریابی را هدیه دادند.‌ — اما تا آن‌جا که به سیاست‌گذاری مربوط می‌شود (در صورتی که از طرف بخش‌های فعال اجتماعی مورد فشار زیادی قرار نگیرد) از چهره‌ای که عملا در کابینه‌اش یا موضع‌گیری‌هایش از خود ترسیم کرده فراتر نخواهد رفت: یک دموکرات میانه‌رو، که در مجموع سیاست‌های بوش را دنبال می‌کند، اما شاید ملایم‌تر.


لینک‌های روز: یک حقوق بشر خیلی ساده

  • برای خاطر کتاب‌ها: کی گفته دزدیه؟ یا خریدیم یا هدیه است
    تا وقتی استخوان‌های انسان‌های دوره‌ی استعماری نامیبی توی موزه‌‌های آلمانیه و سرهای واقعی مائوری‌های نیوزیلند توی موزه‌های فرانسه و امریکاست و نوه‌هاشون دارن خودشون رو می‌کشند سر پدربزرگ‌هاشون رو پس بگیرند. اصلاً فکرش رو هم نکنید که چیزی رو که توی شوش یا تخت جمشید حفاری کردند و مال دوهزار پیش هست رو میشه از شون گرفت. اگر هم پافشاری کنید اول باید برید از توی بانک مرکزی دریای نور رو بردارین بدین به هندی‌ها. و بعد فکر می‌کنید این قصه پس دادن کی تموم می‌شه؟ تا کجا دقیقاً می‌شه رفت؟
  • منوچهر احترامی
    خالق «حسنی نگو بلا بگو» رفت. گاوخونی هم این‌جا نوشته.
  • نقشه‌ی لحظه‌ به لحظه‌ی وضعیت ترافیکی معابر اصلی تهران
    نقشه هر چند دقیقه به روزرسانی می‌شود. البته گاه با کمی (تا قسمتی) تاخیر!
  • باید حکومت ایران را به رسمیت شناخت – جمهور
  • شاید اولین گام برای هر گونه تغییر و اصلاحی پذیرش شرایطی است که در قرار داریم. پس از پذیرش وضعیت موجود است که می توان در پی تغییرات بود. در غیر این صورت نه رفرم که از نوبنیاد نمودن و در اصطلاح سیاسی انقلاب را باید برگزید. به واقع واکنش طبیعی قدرت حاکم در برابر هر گروه و جریانی که سعی نماید موجودیت حاکمیت در ایران را با خطر مواجه کند سرکوب و حذف رقیب به اشکال مختلف خواهد بود.
    البته این توضیحات به این معنا نیست که باید نقض حقوق شهروندان ، سرکوب جریانات سیاسی و اجتماعی ، تبعیض علیه اقوام و ادیان و مذاهب دیگر را پذیرفت و اعتراض ننمود.
  • یک حقوق بشر خیلی ساده « لویاتان
    نوشته‌ی کوتاه و یک مثال ساده و مهم از حقوق بشر.
    حقوق بشر خوب است اما همه اش هم سیاسی کاری نیست. خیلی هایش همین حقوق خیلی خیلی ساده و خیلی خیلی پیش پا افتاده و از قضا خیلی خیلی خیلی ضروری ماهاست. همین خودمان و همین اطرافیانمان.
  • منسوب‌شده: مدل مدرسه‌ای
    چه جنایتی از این کودک سرزده است؟ در ذهن معلمی که این بچه را به این روز انداخته است چه می‌گذرد؟ چطور به خود (یا به دیگری) اجازه داده است این انسان خردسال مچاله‌شده را «موضوع» عکاسی کند؟ در ذهن او و در اذهان دانش‌آموزان دیگر چه می گذرد؟
  • منسوب‌شده: مدل هنری
    هم‌بستگی جماعت علیه فرد «متفاوت». ‌نام این اثر «حاشیه‌ای» است. پرنده‌ی حاشیه‌ای با جمع تفاوت دارد (چون تخم مکعب گذاشته است؟!). اثر کاریکاتوریست و طراح انگلیسی Ronald Searle
  • احساس گرایی و قضاوت ناعادلانه بد دردی است « لویاتان
    نوشته‌ی لویاتان در انتقاد از نوشته‌ی من درباره‌ی پیام نوروزی اوباما.
  • Face Off » Face Off 12 : نیما اکبرپور vs پژمان دشتی نژاد
    در سری جدید فیس‌آف, سوال‌ها را خود شرکت‌کنندگان فیس‌آف طراحی می‌کنند. پیشنهاد من این است که کما‌کان قسمتی برای طرح سئوال‌های دیگران هم گذاشته شود.
  • همیشه به یاد داشته باشیم « لویاتان
    ده نکته‌‌ که به خاطر داشته باشیم. یکی را با هم بخوانیم: «از «کودکان» بياموزيم، پيش از آن که بزرگ شوند و ديگر نتوان از آنان آموخت.»

نگاه استراتژیک‌: پیام اوباما و نگاه ایران به آمریکا – قسمت سوم

در بخش اول این سری از مطالب نگاه استراتژیک دیدیم که خواسته‌های استراتژیک آمریکا از ایران متناسب با امتیازی که به ازای آن‌ها به ایران وعده داده نیست و در نتیجه ایران نمی‌تواند آن‌ها را بپذیرد. در بخش دوم نگاه دقیق‌تری داشتیم به خواسته‌ی  اول آمریکا از ایران (توقف جاه‌طلبی‌های هسته‌ای). در ادامه دومین خواسته‌‌ی مهم آمریکا از ایران را بررسی می‌کنیم. (منبع استراتفور)

دومین خواسته‌ی مهم آمریکا از ایران، قطع حمایت از چیزی است که آمریکا آن‌را تروریسم می‌نامد. مهم‌ترین این موارد به حزب‌الله لبنان و عراق مربوط می‌شود که در واقع دو موضوع کاملا متفاوت هستند.

چرا ایران در عراق دخالت می‌کند؟

عراق به صورت بالقوه مهم‌ترین تهدید استراتژیک علیه ایران را در بردارد. این موضوع به قدمت تاریخ «بابل و فارس» است و در دوران معاصر هم به صورت جنگ ایران و عراق جلوه‌گر شده است. ایران تضمینی می‌خواهد که بداند عراق هرگز آن را تهدید نخواهد کرد و همین‌طور می‌خواهد مطمئن باشد که نیروهای آمریکایی مستقر در عراق تهدیدی علیه این کشور نخواهند بود. تهران فقط قول [آمریکا] را نمی‌خواهد بلکه محض اطمینان می‌خواهد تا حدی نفوذ و کنترل بر دولت عراق داشته باشد یا دست‌کم نوعی کنترل غیرمستقیم بر آن داشته باشد تا بتواند آن دولت را از انجام کارهایی که ایران دوست ندارد بازدارد. برای رسیدن به این هدف، ایران به صورت سیستماتیک و برنامه‌ریزی شده به تاثیرگذاری و نفوذ در گروه‌های مختلف داخل عراق دست زده است تا بتواند مانع طرح‌ریزی یا اجرای سیاست‌های  احتمالی‌ دولت عراق که ایران آن‌ها را خطرناک می‌داند شود.

ایرانی‌ها خواسته‌ی آمریکا از ایران مبنی بر عدم دخالت در عراق را به یک صورت معنا می‌کنند: آمریکا قصد دارد با استفاده از رژیم جدید حاکم بر عراق تعادل قدرت در منطقه را احیا کند. در واقع حدس ایرانی‌ها هم درست است، آمریکا واقعا هم چنین قصدی دارد. هدفی که از نظر ایران صد در صد غیر قابل قبول است، اگر چه ممکن است به سود ایالات متحده یا حتی منطقه باشد. از دیدگاه ایرانی‌ها، یک عراق کاملا بی‌طرف و خنثی – که بی‌طرفی و خنثی بودنش توسط نفوذ ایرانی‌ها تضمین شده باشد- تنها سازمان قابل قبول قدرت در منطقه است.  ایرانی‌ها خواست آمریکا مبنی بر عدم دخالت ایران در عراق را تهدید مستقیمی علیه امنیت ملی خود می‌بینند.

چرا ایران از حزب‌الله و حماس حمایت می‌کند؟

بین سال‌های 1979 تا 2001 ایران بستر و زمینه‌ی اصلی به چالش کشیدن غرب از منظر اسلام بود: شیعه نماینده‌ی اسلام رادیکال بود. اما پس از حملات القاعده، ایران و شیعه جایگاه خود را در این زمینه از دست دادند. امروز، القاعده کمرنگ شده است و ایران می‌خواهد جای‌گاه از دست رفته را بازیابد. ایران می‌تواند با حمایت از حزب‌الله -گروه رادیکال شیعه‌ای که مستقیما اسرائیل را به چالش می‌کشد- و یا حمایت از حماس – گروه رادیکال سنی- نشان دهد که به جای همه‌ی جهان اسلام سخن می‌گوید، موضع قدرتمندی که مفهوم زیادی برای ایران و همین‌طور منطقه دارد. حمایت ایران از این گروه‌ها به این کشور کمک می‌کند تا با پذیرفتن ریسک اندک به هدف بزرگی دست یابد. در همین حال، خواست آمریکا برای قطع حمایت ایران از این گروه‌ها، با مشوق‌ها و یا تهدیدهای کافی همراه نبوده است و در نتیجه ایران موضع خود را در حمایت از این گروه‌ها حفظ کرده است.

ایران استراتژی اوباما-پطروس در افغانستان را دوست ندارد

ایران به ویژه استراتژی جدید اوباما-پطروس در افغانستان را دوست ندارد. این استراتژی شامل گفتگو و مذاکره با طالبان است، گروهی که ایران آن‌را به صورت تاریخی دشمن خود و خطرناک می‌داند. احتمال این‌که ایالات متحده‌ی‌ ‌آمریکا، یک حکومت شبه‌طالبانی در افغانستان مستقر کند تهدید  مهمی علیه ایران محسوب می‌شود. تهدیدی که شاید فقط تهدید عراق از آن بیشتر باشد.

ایرانی‌ها به آمریکا کمک کردند، اما…

ایرانی‌ها خود را همیار و کمک‌رسان آمریکا می‌بینند. آن‌ها در عراق و افغانستان به واشنگتن کمک کردند تا طالبان و صدام حسین را سرنگون کند. در سال 2001، ایران پیشنهاد کرد تا به هواپیماهای آمریکایی اجازه فرود در خاک این کشور بدهد و به واشنگتن اطمینان داد که گروه‌های افغانی تحت نفوذ ایران با او همکاری خواهند کرد. در عراق، ایران اطلاعات جاسوسی در اختیار آمریکا قرار داد و همین‌طور کمک کرد تا جمعیت شیعه‌ی عراق در طی تهاجم سال 2003 منفعل باقی بمانند و بر ضد آمریکا وارد عمل نشوند. اما ایرانی‌ها به واشنگتن به عنوان کسی که به این تلاش برای ایجاد تفاهم، خیانت کرده است نگاه می‌کنند. ایرانی‌ها در مقابل خدماتی که به آمریکا ارائه دادند، انتظار داشتند که بتوانند نفوذ و کنترل نسبی بر دو کشور عراق و افغانستان داشته باشند.

در قسمت آینده (بخش پایانی) مطالب گفته شده را جمع‌بندی می‌کنیم تا بتوانیم واقعیت‌ محدودیت‌های موجود میان رابطه‌ی آمریکا و ایران را دقیق‌تر بشناسیم.


با من بمانید تا در مجموعه‌ی «نگاه استراتژیک» دینامیسم حاکم بر دنیای امروز را بهتر بشناسیم.


نگاه استراتژیک‌: پیام اوباما و نگاه ایران به آمریکا – قسمت اول

این سومین مجموعه‌ی نگاه استراتژیک در بامدادی است. مطالب نگاه استراتژیک معمولا گردآوری، ترجمه یا خلاصه‌سازی تحلیل‌های استراتفور است که تلاش می‌کند نگاه بی‌طرفانه و کارشناسی به اوضاع جهان داشته باشد.

پیام اوباما و نگاه ایران به آمریکا – قسمت اول

پیام تبریک نوروزی اوباما به ایران بی‌شک بخشی از استراتژی کلی‌تر او برای نشان دادن این نکته است که کابینه‌ی او قصد دارد سیاست خارجه‌ی آمریکا را تغییر دهد: دست‌کم تا حدی که بتواند با رژیم‌های دیگر (که ایران دشوارترین و بحث‌برانگیزترین آن‌هاست) گفتگوی مستقیم برقرار کند. در این زمینه استراتژی آمریکا خیلی واضح و سرراست است: اوباما تلاش می‌کند تا ذهنیت جهانی جدیدی در قبال ایالات متحده ایجاد کند. افکار جهانی، آمریکای جورج بوش را آمریکایی دیده بود که متمایل به مذاکره کردن با دولت‌های دیگر نیست: با دشمنانش مذاکره نمی‌کند و به حرف متحدانش گوش نمی‌دهد. از نظر اوباما، همین ذهنیت، با افزایش شکاکیت نسبت به آمریکا به خودی خود به سیاست خارجه‌ی این کشور آسیب وارد کرده است. بنابراین تبریک نوروزی اوباما به ایران بخشی از استراتژی او برای تغییر لحن سیاست امور خارجه‌ی آمریکاست.

از سوی دیگر تبریک نوروزی شیمون پرز -رئیس‌جمهور اسرائیل- به ایران نیز به این هدف بوده است که به ایرانی‌ها نشان داده شود که اسرائیل مانع حرکت آمریکا به سوی ایران نخواهد شد. اسرائیلی‌ها با صادر کردن این پیام تبریک موافقت کردند چرا که انتظار ندارند روابط ایران و آمریکا تغییر اساسی و مهمی بکند. همین‌طور آن‌ها با این حرکت نشان دادند که مسئول شکست احتمالی تلاش‌های اوباما برای ایجاد تغییر نیستند، نکته‌ای که برای روابط اسرائیل-آمریکا اهمیت دارد.

پاسخ سرد ایران هم البته قابل درک است. ایالات متحده‌ی آمریکا درخواست‌های متعددی از ایران کرده و در پاسخ عدم تبعیت ایران از این خواسته‌ها، این کشور را توسط تحریم‌های اقتصادی متعدد تحت فشار قرار داده است. بنابراین مفید خواهد بود اگر نگاهی بیاندازیم به زاویه‌ی دید ایرانی‌ها نسبت به آمریکا.

زاویه‌ی دید ایران نسبت به آمریکا

آمریکا دو خواسته‌ی مهم از ایران داشته است. اول این‌که از ایران می‌خواهد که برنامه‌ی هسته‌ای نظامی‌اش را متوقف کند. دوم (که خواسته‌ی بسیار مهم‌تری است) این‌که از ایران می‌خواهد نفوذ خود را در چیزی که آمریکا آن‌را تروریسم می‌نامد خاتمه دهد: از حزب‌الله لبنان گرفته تا گروه‌های شیعه در عراق. در صورت تمکین ایران امتیازی که ایالات متحده در نظر گرفته حذف تحریم‌های اعمال شده‌ی اقتصادی علیه ایران است.

اما از دید تهران، برداشته شدن تحریم‌ها پاداش بسیار کوچکی به ازای چنین عقب‌نشینی‌های استراتژیکی‌ مهمی است. اولا که تحریم‌ها چندان موثر نیستند. تحریم‌ها فقط وقتی موثر خواهند بود که اغلب قدرت‌های مهم جهانی نسبت به اجرای آن وفاق داشته باشند. اما روس‌ها و چینی‌ها برای اجرای دقیق و سیستماتیک تحریم‌ها علیه ایران آماده (مصمم) نیستند. بنابراین کمتر چیزی است که ایران حاضر باشد بهایش را بپردازد ولی به واسطه‌ی تحریم‌ها نتواند آن‌را به دست بیاورد. مشکل ایران این است که امکاناتی زیادی ندارد که بخواهد خیلی چیزها را به دست بیاورد و در واقع به خاطر مشکلات اقتصادی اصولا قدرت مالی‌اش چنین اجازه‌ای به او نمی‌دهد. اقتصاد ایران بیشتر به خاطر مشکلات داخلی در هم شکسته است تا به خاطر تاثیر تحریم‌ها. بنابراین از دید ایرانی‌ها، آمریکا امتیازهای استراتژیک‌ خیلی مهمی را طلب می‌کند، اما در مقابل امتیازهای اندکی را پیشنهاد می‌کند.

در ادامه‌ی مطالب این سری نگاه استراتژیک، نگاه دقیق‌تری خواهیم داشت به خواسته‌های کلیدی آمریکا از ایران و نشان خواهیم داد چرا ایران از نظر ژئوپولیتیکی نمی‌تواند این امتیازها را به آمریکا بدهد، دست‌کم نه تا وقتی که آمریکا حاضر شود به ازای آن‌ها امتیاز اساسی‌تری به ایران بدهد.


با من بمانید تا در مجموعه‌ی «نگاه استراتژیک» دینامیسم حاکم بر دنیای امروز را بهتر بشناسیم.


چرا حق دارم نسبت به پیام نوروزی آقای اوباما خوش‌بین نباشم؟

دوست‌تر می‌داشتم اگر آقای اوباما به جای پیام نوروزی قشنگ و محترمانه‌ای که خطاب به ملت و دولت ایران دادند:

  • تحریم‌های یک‌جانبه و غیرمنصفانه‌ی اقتصادی که از سال 1995 از سوی آمریکا علیه «مردم ایران» اعمال شده است را لغو می‌کردند.
  • محدودیت صدور روادید برای ایرانیان که بخش قابل‌توجهی از فرهیخته‌ترین‌هایشان «به جبر زمانه» در آمریکا زندگی می‌کنند را بر طرف می‌کردند.
  • تحریم سیستم‌های بانکی ایران را که وزنه‌ی سنگین و طاقت‌فرسایی بر دوش اقتصاد گردن‌شکسته‌ی ایران است را بر می‌داشتند.
  • تحریم یک‌جانبه‌ی شرکت کشتی‌رانی جمهوری اسلامی ایران را که بزرگ‌ترین و مهم‌ترین شرکت حمل و نقل دریایی ایران است را برمی‌داشتند.
  • نیروهای نظامی گسترده‌ی آمریکا در خاورمیانه که برای چندصد بار نابود کردن ایران کافی هستند را کمتر می‌کردند.
  • بودجه‌ی چهارصد میلیون‌دلاری‌ای که «رسما و علنن» برای ناپایدارسازی و انجام عملیات نظامی پنهانی داخل خاک ایران تصویب شده است را لغو می‌کردند.
  • ضمن عذرخواهی رسمی از مردم ایران به خاطر حمله‌‌ی ناو آمریکایی به هواپیمای غیرنظامی ایرانی و کشتار بی‌رحمانه‌ی سرنشینان بی‌گناه آن، تحریم‌ صنایع‌ هواپیمایی ایران از سوی آمریکا را لغو می‌کردند.
  • ضمن عذرخواهی از مردم ایران به خاطر حمایت آمریکا از صدام و صدامیان و فروش صنایع‌ بمب‌های شیمیایی به این کشور و همه‌ی مصائبی که به خاطر چنین حمایت‌هایی بر مردم رنج‌دیده‌ی ایران رفته است، به مردم ایران «تضمین» می‌دادند که رفتار آمریکا در قبال مردم این سرزمین برای همیشه عوض خواهد شد.
  • از مردم ایران به خاطر توصیف کشورشان به عنوان «محور شرارت» و «حامی تروریست» عذر خواهی می‌کردند.
  • دارایی‌های مسدود شده‌ی ایران در آمریکا را «آزاد» می‌کردند.
  • به حمایت آمریکا از گروهک‌های شبه‌نظامی یا تروریستی مخالف ایران پایان می‌دادند.
  • رسما از مردم ایران به خاطر سازمان‌دهی و حمایت از کودتای نظامی علیه حکومت مردمی مصدق عذر خواهی می‌کردند.
  • به پرواز هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی که از سال 2003 تا امروز بر فراز آسمان ایران ادامه دارد خاتمه می‌دادند.
  • به اتهامات واهی علیه ایران در قبال برنامه‌ی هسته‌ای صلح‌آمیز این کشور خاتمه می‌دادند و رسما از حق ایران برای دستیابی به هرگونه فن‌آوری صلح‌آمیز هسته‌ای حمایت می‌کردند.
  • یازده دیپلمات‌ و شهروند ایرانی‌ای که به اتهامات نامعلوم هنوز در اسارت نیروهای آمریکایی هستند را آزاد می‌کردند.
  • شاید مهمترین آن: رسما پایان تلاش‌های آمریکا برای ناپایداری سازی ایران را اعلام می‌کردند و تاکید می‌کردند که آمریکا «هرگز» علیه ایران دست به اقدام نظامی نخواهد زد. سایه‌ی سیاه این تهدید بیش از هر چیز باعث بسته بودن فضای داخلی ایران شده است. ترس و واهمه‌ی حاکمیت از ناپایداری داخلی و یا جنگ یکی از مهم‌ترین عوامل رشد بنیادگرایی و بسته شدن فضای سیاسی و سرکوب مخالفان بوده است و سبک‌تر شدن این فشارها بر ایران از سوی آمریکا می‌تواند به بازتر شدن فضای داخل ایران و نفس کشیدن مخالفان سیاسی کمک کند.

پیام آقای اوباما که این‌چنین سر و صدایی به پا کرده، اتفاق «ماهوا» جدیدی نیست. در واقع کاخ سفید هر سال مشابه چنین پیام‌هایی را خطاب به مردم یا دولت ایران صادر می‌کند (صرف‌نظر از این‌که لحن این بیانه‌ها چقدر قشنگ و نازنین بوده یا نبوده). اما با توجه به آن‌چه در بالا گفته شد، تا وقتی که گامی هر چند کوچک ولی «قابل اندازه‌گیری» (tangible) از طرف آمریکا برداشته نشود، می‌توانیم نسبت به ارزش واقعی این‌گونه پیام‌ها «خوش‌بین» نباشیم.

پی‌نوشت کامنتی و جوابی:

سلام آقای بامدادی
به نظر من مطالب به حقی رو اشاره کردید ولی به نظر شما چطور می شود یهو همه اینها رو کناری گذاشت؟
قطعا با مذاکراتی و به تدریج اینها قابل حل است و در این سطج هم به نظر من در قالب یه پیام نوروزی می تونه مقدمه خوبی باشه برای ارتباط بیشتر و حل مسائل فی مابین.
————————————————————————————————————
بامدادی: متوجه نظر شما هستم. منظور من هم این نبود که همه‌ چیز یک شبه انجام شود. اما بهتر می‌بود دست‌کم درباره‌ی یکی از این موارد اقدامی صورت گرفته می‌شد و به عنوان هدیه‌ی نوروزی به مردم ایران تقدیم می‌شد. حتی یک مورد کوچک عملی بهتر از صدها سخن زیبا می‌توانست برای گره‌گشایی کارساز باشد.