از پُل پُت تا داعش: هر آن‌چه پرواز می‌کند علیه هر آن‌چه تکان می‌خورد

مطلب زیر نوشته‌ی «جان پیلجر» (که امیدوارم نیازی به معرفی نداشته باشد) است که «محسن» و من به فارسی ترجمه کرده‌ایم.

جان‌ پیلجر: هنری کسینجر در متنی که برای ارسال دستور ریچارد نیکسون – رئیس جمهور وقت آمریکا – مبنی بر بمباران گسترده‌ی کامبوج در سال ۱۹۶۹ نوشت چنین گفت: «… هر آن‌چه پرواز می‌کند علیه هر آن‌چه تکان می‌خورد» [همه‌ی هواپیماها و هلی‌کپترها و … علیه هر چه که در کامبوج می‌جُنبد]. در حالی که باراک اوباما آتش هفتمین سال – از زمانی که جایزه‌ی صلح نوبل را برد – جنگ خود با جهان اسلام  را روشن می‌کند، دروغ‌ها و هیستریای هماهنگ‌ شده، دل انسان را برای صداقت جنایت‌بار کسینجر تنگ می‌کند.

به عنوان کسی که از نزدیک شاهد «عواقب» وحشی‌گری‌ هوابرد در کامبوج بوده‌ام – که شامل بریدن سر قربانیان و آراستن درخت‌ها و مزارع با اعضای بدن آن‌ها نیز می‌شد – از فراموشی و نادیده گرفته شدن تاریخ تعجب نمی‌کنم. مثالِ گویای این واقعیت، افزایش قدرت «پُل پُت» (Pol Pot) و خِمِرهای سرخ او بود. امروز، شباهت زیادی بین آن‌ها و دولت اسلامی در عراق و شام (داعِش) وجود دارد. نیروهای پُل پُت وحشیانی قرون وسطایی‌ بودند که از یک گروهک کوچک شروع شدند. آن‌ها هم مانند داعِش، محصول یک آخرالزمان ساخت آمریکا بودند، منتها آن‌بار در آسیای جنوب شرقی [و این‌بار در خاورمیانه].

به گفته‌ی  پُل پُت، جنبش او متشکل از کمتر از ۵۰۰۰ چریک با اسلحه‌های اندک بود که حتی نمی‌دانستند استراتژی‌‌ و تاکتیک‌هایشان چیست و باید به کدام رهبر یا رهبران وفادار باشند. روزی که بمب‌افکن‌های بی-۵۲‌ی نیکسون و کسینجر «عملیات منو» (Operation Menu) را آغاز کردند، هیولای بزرگ غرب [پُل پُت] نمی‌توانست بختِ خودش را باور کند.

طی سال‌های ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۳، آمریکایی‌ها معادل پنج بُمبِ اتمی هیروشیما روی منطقه‌های روستایی کامبوج فرو ریختند. یکی بعد از دیگری روستا بود که با خاک یکسان می‌شد و با این‌حال بمب‌‌افکن‌های آمریکایی باز می‌گشتند تا خرابه‌ها و جسدها را هم بمباران کنند. دهانه‌های باقیمانده ناشی از محل برخورد بمب‌ها به مثابه گردنبندی مهیب از آن همه ویرانی هنوز از آسمان قابل مشابه هستند. وحشتِ غیر قابل تصوری است. یک مقام سابق خِمِر سرخ توضیح داد که آن‌هایی که زنده می‌ماندند همان‌طور «بی‌حرکت می‌ماندند و بی‌صدا سه یا چهار روز بی‌هدف ول می‌گشتند. وحشت‌زده و نیمه‌مجنون، هر آن‌چه به ایشان گفته می‌شد را باور می‌کردند… این نکته بود که پیروزی [ما] خمرهای سرخ را بر مردم این چنین آسان ساخت.»

بنا به برآورد یک کمیته‌ی تحقیق وابسته به دولت فنلاند، بیش از ۶۰۰ هزار کامبوجی در جنگ داخلی‌ای که به دنبال بمباران‌ها ایجاد شد کشته شدند. این کمیته معتقد است بمباران‌ها «اولین مرحله از یک دهه قتل عام بود». آن‌چه نیکسون و کسینجر آغاز کردند، ذینفع‌شان پُل پُت کامل کرد. خِمِرهای سرخ زیر بمب‌های آن‌ها رشد کردند و تبدیل به یک ارتش ترسناک ۲۰۰ هزار  نفره شدند.

داعش گذشته و حال مشابهی دارد. تقریباً با همه‌ی استانداردهای تحقیقی، تهاجمِ بوش و بلر به عراق در سال ۲۰۰۳ منجر به کشته شدن حدود ۷۰۰ هزار نفر شد. در کشوری که هیچ پیشینه‌ای از جهادی‌گری نداشت. آن روزها، کُردها به برخی توافقات ارضی با حکومت مرکزی دست یافته بودند؛ سُنّی‌ها و شیعیان تفاوت‌های طبقاتی و قومیتی خود را داشتند، اما با هم در صلح بودند و ازدواج‌های بین قومی متدوال بود. سه سال قبل از تهاجم، من با ماشین طول عراق را بدون ترس راندم. در طول مسیر مردمی را دیدم که مغرور بودند و بالاتر از همه خود را عراقی می‌دانستند. آن‌ها وُرّاث تمدنی بودند که به نظر می‌رسید برای آن‌ها حضور دائمی دارد.

بوش و بلر تمام این‌ها را خرد کردند. عراق امروز به بستر امن جهادی‌گری تبدیل شده است. القاعده – مانند «جهادی‌های» پُل پُت – فرصتی که در اثر حمله‌ی برق آسا و جنگ داخلی متعاقب آن ایجاد شده بود را مغتنم شمرد. اما آن‌چه نصیب «پیکارجویان» سوری شد به مراتب با ارزش‌تر بود: اسلحه، پشتیبانی و پولِ سازمان سیا و دولت‌های حاشیه‌ی خلیج فارس که از مسیر ترکیه به سوی آن‌ها جاری شد. ورود مزدوران خارجی به صحنه‌ی سوریه غیرقابل اجتناب بود. یکی از سفرای سابق بریتانیا به نام «اُلیوِر مایلز» (Oliver Miles)‌ اخیرا نوشت: «به نظر می‌رسد دولت [کامرون] از الگوی تونی بلر پیروی می‌کند. بلر متداوماً توصیه‌های وزارت امور خارجه، ام.ای.۵ (MI5) و ام.ای.۶ (MI6) که هشدار می‌دادند سیاست خارجه‌ی ما در خاورِمیانه (به ویژه جنگ‌های ما در این منطقه) مهم‌ترین عامل جذب مسلمانان بریتانیا به تروریسم در این‌جاست، را نادیده گرفت.»

داعش از زاد و رود آن افرادی در واشنگتن و لندن است که با نابودی دولت و جامعه‌ی عراق، مرتکب جنایتی تاریخی علیه بشریت شدند. مشابه پُل پُت و خِمِر‌های سرخ، داعش جهش ژنتیکی تروریسم دولتی غربی‌ای است که توسط رهبرانی فاسد به دور انداخته شده است، بی آن‌که نگران عواقبی باشند که در دوردست‌های جغرافیا و فرهنگ به بار خواهد آورد. اما در جوامعِ «ما» نمی‌توان از تقصیرکار بودن دولت‌هایمان سخنی گفت.

۲۳ سال از هولوکاستی که عراق را در بر گرفت می‌گذرد: آن هنگام که بلافاصله بعد از جنگ اول خلیج فارس، آمریکا و بریتانیا شورای امنیت سازمان ملل را به گروگان گرفتند و «تحریم‌های» تنبیهی‌ای را علیه مردم عراق وضع کردند (طنز تلخ این است که با این‌کار اقتدار داخلی صدّام حسین را تقویت کردند). این تحریم‌ها شبیه یک محاصره‌ی قرون وُسطایی بود. به زبانِ فنی، ورود تقریبا هر آن‌چه که برای بقاء یک حکومت مدرن لازم بود به عراق «مسدود» شده بود: از کلر برای تصفیه‌ی آب آشامیدنی گرفته تا مداد برای کودکان در مدرسه. همین‌طور قطعاتِ یدکی برای دستگاه‌هایِ اشعه‌ی ایکس بیمارستانی، مُسَکّن‌های معمولی و داروی‌هایِ سرطان‌. سرطان‌هایی بی‌سابقه که گرد و غبارهای آلوده به «اورانیوم ضعیف‌شده» (Depleted Uranium) از مناطق رزمی جنوب عراق با خود آورده بود.

درست قبل از کریسمس ۱۹۹۹، اداره‌ی تجارت و صنایع در لندن (Department of Trade and Industry) صادراتِ واکسن به عراق را محدود کرد. واکسن‌هایی که قرار بود کودکان عراقی را در مقابل دیفتری و تب زرد مصون کند. «کیم هاولز» (Kim Howells)، معاون پارلمانی وزارت امور خارجه‌ی بریتانیا علت این تصمیم را توضیح داد: «واکسنِ اطفال کاربرد دوگانه دارد و می‌تواند برای تولید سلاح‌های کشتار جمعی مورد استفاده قرار گیرد». علت این‌که دولت بریتانیا توانست به سلامت از عواقب چنین تصمیم‌های شنیعی بگریزد این بود که گزارش‌هایی که رسانه‌‌‌ها درباره‌ی عراق پخش می‌کردند (و عمدتا توسط وزارت خارجه دستکاری می‌شدند)، همه‌ی تقصیرها را گردن صدام حسین می‌انداختند.

تحت لوای برنامه‌ی «بشردوستانه‌‌ی» قلابی نفت در برابر غذا، برای یک سال زندگی هر عراقی مبلغ ۱۰۰ دلار در نظر گرفته شده بود. با این رقم ناچیز می‌بایست تمامی زیرساخت‌ها و خدمات ضروری یک جامعه‌ نظیر برق و آب اداره می‌شد. «هانس فون اسپونک» (Hans Von Sponeck) معاون دبیرکل سازمان ملل به گفت:

«این مبلغ ناچیز را در مقابل فقدانِ آب پاکیزه، ناتوانی اغلب بیماران به پرداخت مخارج درمانی‌شان و رنج عظیم گذران زندگی از امروز به فردا بگذارید تا قسمت کوچکی از آن کابوس برایتان مجسم شود… و اشتباه نکنید، این عمدی است. پیش از این من از به کار بردن واژه‌ی «نسل کشی» پرهیز داشتم، اما دیگر از به کار بردن آن گریزی نیست.»

فون اسپونک که از این وضعیت منزجر بود از سِمَتِ خود به عنوان هماهنگ‌کننده‌ی فعالیت‌های بشردوستانه‌ی سازمان ملل در عراق استعفا داد. قبل از او، «دنیس هالیدی» (Denis Halliday) که از کارکنان باسابقه و به همان اندازه سرشناس سازمان ملل بود نیز از این مقام استعفا داده بود. هالیدی گفت: «دستور داشتم سیاستی را به اجرا بگذارم که عملا با تعریف نسل‌کشی هم‌خوانی داشت. سیاستی عامدانه که بیش از یک میلیون کودک و بالغ را کشته است».

تحقیقی که توسط صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) انجام شد نشان داد که بین سال‌های ۱۹۹۱ و ۱۹۹۸ (یعنی اوج دوران تحریم)، ۵۰۰ هزار مرگ «بیش از معمول» میان خردسالان زیر ۵ سال عراقی رخ داده است. یک گزارش‌گر آمریکایی از «مادلین آلبرایت» (Madeleine Albright)، نماینده‌ی وقت آمریکا در سازمان ملل پرسید: «آیا [تحریم‌ها] به این بها می‌ارزید؟». پاسخ آلبرایت این بود: «ما فکر می‌کنیم که ارزش‌اش را داشت».

«کارن رُز» (Carne Ross) یکی از مقامات ارشد بریتانیا بود که در دهه‌ی ۱۹۹۰ مسئول برقراری تحریم‌‌ها علیه عراق بود. در آن روزها، او در ساختمان وزارت خارجه در لندن به «آقای عراق» شهرت داشت. در سال ۲۰۰۷ او به یک کمیته‌ی گزینش پارلمانی گفت: «[دولت‌های آمریکا و بریتانیا] عملا مانع رسیدن مایحتاج اولیه‌ی زندگی به کل جمعیت عراق شدند». سه سال بعد با او مصاحبه کردم. او که لبریز از پشیمانی و ندامت بود به من گفت «احساس شرمساری می‌کنم». امروز، او در شمار معدود حقیقت‌گویانی است که دروغ‌های دولت را افشا می‌کنند. او توضیح می‌دهد چطور رسانه‌ها نقش کلیدی‌ای در انتشار و تثبیت فریب بازی کردند: «ما شبه-حقیقت‌های (factoid) حاوی اطلاعات به دقت بررسی شده را در اختیار روزنامه‌نگارها قرار می‌دادیم و آن‌ها منتشرشان می‌کردند، در غیر این‌صورت ما آن‌‌ها [روزنامه‌نگارهای خاطی] را ایزوله می‌کردیم».

۲۵ام سپتامبر، روزنامه‌ی گاردین مطلبی را با این عنوان منتشر کرد: «در مواجهه با دِهشت داعش باید کاری کنیم». عبارت «باید کاری کنیم» شبحی است که دوباره بیدار شده، هشداری درخصوص بازگشتِ سانسور و سرکوبِ ذهن‌های مطلع، حقایق، درس­هایی که از گذشته گرفته‌ایم و پشیمانی­‌ها و شرمساری­‌ها. نویسنده‌ی مطلب «پیتر هِین» (Peter Hain) بود، معاون پیشین وزارت خارجه‌ی بریتانیا در دولت تونی بلر که مسئولیت بخش عراق را بر عهده داشت. در سال ۱۹۹۸، وقتی «دنیس هالیدی» پرده از عمق و گستردگی رنج و مصیبت عراقی­‌ها برداشت و دولت بلر را مسئول اصلی آن‌ دانست، هِین در برنامه‌ی خبری شبان‌گاهی بی‌­بی‌­سی «نیوزنایت» (Newsnight) به او حمله کرد و او را «مدافع صدام» نامید. در سال ۲۰۰۳ هِین از طرح بلر برای تجاوز به عراق مصیبت‌­زده حمایت کرد، طرحی که به وضوح بر اساس مجموعه‌ای دروغ­ بنا نهاده شده بود. پس از آن و در گردهم‌آیی حزب کارگر، او موضوع تجاوز به عراق را تحت عنوان «موضوعی حاشیه‌­ای» از دستور کار خارج کرد.

این روزها هِین برای مردمی که در سوریه و عراق «در خطر نسل‌­کشی» هستند درخواستِ «حمله‌ی هوایی، استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین، تجهیزات نظامی و سایر حمایت‌­ها» را دارد. چیزی که به زعم او در راستای «ضرورت راه حل‌های سیاسی» است. اوباما هم با قرار دادن محدودیت‌هایی بر حملات بمب‌­افکن­‌ها و هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی طرح مشابهی در ذهن دارد. این بدان معناست که موشک­‌ها و بمب‌­های ۵۰۰ پوندی [حدود ۲۳۰ کیلوگرم] ممکن است خانه­‌های مردم روستایی را ویران کند، درحالی‌که همین اتفاق در یمن، پاکستان، افغانستان و سومالی بدون هیچ محدودیتی در حال رخ دادن است – هما‌ن‌طور که پیشتر در کامبوج، ویتنام و لائوس رخ داده بود. در روز ۲۳ سپتامبر، یک موشک کروز تاماهاک به روستایی در استان اِدلِب سوریه فرود آمد و جان عده‌ی زیادی غیرنظامی از جمله چندین زن و کودک را گرفت و هیچ صدای اعتراضی هم برنخواست.

روزی که مقاله‌ی هِین منتشر شد، دنیس هلیدی و هانس فُن اسپونک در لندن بودند و به ملاقات من آمدند. آن‌ها به هیچ وجه از دورویی یک سیاستمدار متعجّب نبودند، اما بر نبودِ مداوم و تقریبا غیر قابل توضیحِ یک دیپلماسیِ هوشمند در مذاکراتِ آتش‌­بس تاسف می­خوردند. در تمام دنیا، از ایرلند شمالی تا نپال، کسانی که همدیگر را تروریست و مُلحِد می‌­خواند‌‌ه­‌اند نهایتاً بر سر یک میز چهره به چهره نشسته‌­اند، پس چرا چنین چیزی در عراق و سوریه ممکن نباشد؟

مانند اِبولا در غرب آفریقا، باکتری‌­ای به نام «جنگِ ابدی» (perpetual war) به آن‌سوی اقیانوس هم سرایت کرده است. «لرد ریچاردز» (Lord Richards)، که تا همین اواخر فرمانده ارتش بریتانیا بود، درخواست «حمله‌ی زمینی» کرده است. این در حالی است که زیاده‌­گویی‌­هایی تقریبا بیمارگونه و عاری از هرگونه ذکاوت از کامرون، اوباما و متحدانشان (به خصوص نخست‌­وزیر خیلی عجیب استرالیا، تونی ابوت) می‌­شنویم. آن‌ها اِعمال خشونت از ارتفاع ده‌هزار متری بر نقاطی که هنوز خون‌های ریخته ­شده از ماجراجویی‌های قبلی‌شان در آن‌ها خشک نشده است را تجویز می‌کنند. هیچ کدام از این افراد بمباران ندیده‌­اند، ولی ظاهراً آن‌چنان شیدای آن هستند که می‌­خواهند یک متحد ارزشمند بالقوه، یعنی سوریه را سرنگون کنند. این البته چیز جدیدی نیست، همان‌طور که اسناد درز کرده از سیستم‌های اطلاعاتی آمریکا-بریتانیا نشان می‌­دهد:

«به منظور تسهیل عملیات نیروهای رهایی‌­بخش … تلاشی ویژه جهت حذف برخی افراد مشخص و نیز پیشبرد آشوب‌­های داخلی باید صورت گیرد. سازمان سیا کاملا مهیا است و ام.ای.۶ نیز تلاش خواهد کرد تا مجموعه‌­ای از عملیات را به صورت خراب‌کاری‌­های کوچک و حملات غافلگیرانه در داخل خاک سوریه و از طریق تماس با افراد معین انجام دهد … میزان مشخصی از وحشت مورد نیاز است… [و] درگیری‌­های مرزی از پیش برنامه‌ریزی شده، بهانه‌ی لازم برای مداخله را فراهم خواهند کرد … سیا و ام.ای.۶ می‌بایست …. از قابلیت‌­های موجود در هر دو حوزه‌ی «میدان عمل» و «روان‌شناسی» به منظور افزایش تنش‌ها استفاده کنند.»

مطلب فوق در سال ۱۹۵۷ نوشته شده، اگرچه می‌­توانست همین دیروز نوشته شده باشد. هیچ چیز به صورت اساسی در دنیای سلطه‌ی امپراطورها تغییر نمی‌کند. «رولاند دوما» (Roland Dumas) وزیر خارجه‌ی پیشین فرانسه آشکار کرد که «دو سال پیش از بهار عربی» به او گفته شده بود که جنگی در سوریه طرح‌­ریزی شده است. او در مصاحبه‌­اش با کانال تلویزیون فرانسوی اِل‌.پی‌.سی (LPC) گفت:

«می‌­خواهم چیزی به شما بگویم، من دو سال پیش از آغاز خشونت­‌های سوریه به ­خاطر مقوله‌ی دیگری در انگلیس بودم. آن‌جا با مقامات بلندپایه‌ی بریتانیا ملاقات کردم که به من گفتند که در حال طرح‌­ریزی اتفاقاتی در سوریه بودند … بریتانیا داشت تجاوز شورشی­‌ها به داخل خاک سوریه را سازماندهی می‌­کرد. آنها حتی از من پرسیدند که آیا مایل به شرکت در طرحشان هستم، اگرچه من آن زمان دیگر وزیر خارجه نبودم … این عملیات به خیلی قبل‌­تر باز می‌­گردد و کاملا از پیش طرح و برنامه‌­ریزی شده بود».

تنها دشمنان موثر داعش، اهریمن­‌های به زعم غرب یعنی سوریه، ایران و حزب‌­الله هستند. در این میان مانع اصلی ترکیه است، یک «متحد» و عضو ناتو که با سیا و ام.ای.۶ و قرون وسطاییان خلیج فارس دست به یکی کرده تا جریان حمایت از «شورشیان» سوری (که داعش نیز در میانشان هست) را هدایت کنند. حمایت از ترکیه در راستای جاه‌­طلبی درازمدتش برای تبدیل شدن به یک هژمون منطقه­‌ای از طریق سرنگونی دولت اسد، زنگ خطر شکل‌­گیری جنگی بزرگ و متلاشی شدن متنوع‌­ترین جامعه‌ی قومیتی خاورمیانه را به صدا در آورده است.

دستیابی به یک آتش‌­بس اگرچه بسیار دشوار است اما تنها راه برون‌­رفت از این هزارتوی سلطه‌جویانه (imperial maze) است؛ درغیر این‌صورت، گردن زدن‌­ها ادامه خواهد داشت. این‌که مذاکرات واقعی با سوریه را باید «اخلاقاً با دیده‌ی تردید» نگریست (نقل از گاردین) نشان می‌­دهد که فرض «برتری اخلاقی» حامیان یک جنایت­‌کار جنگی (تونی بلر)، نه تنها مُهمَلی بیش نیست، بلکه خطرناک نیز هست.

در کنار آتش‌­بس، انتقال کلیه‌ی مصنوعات جنگی به اسرائیل باید متوقف شده و کشور فلسطین نیز می‌­بایست به رسمیت شناخته شود. مساله‌ی فلسطین عفونی‌­ترین زخم باز منطقه است که اغلب، به عنوان توجیهی برای گسترش تندروی اسلامی مورد استفاده قرار می‌گیرد. موضوعی که اُسامه بن لادن به روشنی آن را به تصویر کشید. فلسطین همچنین می­تواند بشارت‌دهنده‌ی امید باشد. عدالت را به فلسطینیان بدهید و خواهید دید که چگونه جهان اطرافتان شروع به تغییر می‌­کند.

بیش از چهل سال پیش، طرح نیکسون-کیسینجر برای بمباران کامبوج آن‌چنان سیلی از مصیبت و رنج بر سر مردمان آن روانه کرد که این کشور هرگز از آن بهبودی نیافت. نظیر همین‌را درباره‌ی جنایت‌ بلر-بوش در عراق می‌توان گفت.  طی یک زمان‌بندی بسیار دقیق، آخرین دست‌نوشته‌­های کیسینجر با عنوان طنزآمیز «نظم جهانی» (World Order) منتشر شده است. در یکی از نقدهای چاپلوسانه‌ی این کتاب، کیسینجر به عنوان «شکل‌­دهنده کلیدی نظمی جهانی که به مدت ربع قرن پایدار ماند» توصیف شده است. این را باید برای مردم کامبوج، ویتنام، لائوس، شیلی، تیمور شرقی و سایر قربانیان «هنر سیاستمداری» او تعریف کرد. تنها زمانی خون‌­های ریخته شده شروع به خشک شدن می‌­کنند که «ما» جنایتکاران جنگی را در میان خود تشخیص دهیم.

{دریافت ترجمه‌ی فارسی با فرمت PDF ،  لینک مطلب به زبان انگلیسی }


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

بامزی و بمباران انسان‌دوستانه

با دوستی صحبت می‌کردم که طرف‌دار مداخلهٔ نظامی در لیبی بود. از او پرسیدم علت این‌که خودش را صلح‌گرا می‌داند و در عین حال از اقدام نظامی علیه لیبی حمایت می‌کند چیست؟ کمی صحبت کرد و من هم بیشتر گوش می‌دادم. در جایی از صحبت‌هایش به کودکی‌اش و کارتون محبوبش «بامزی» اشاره کرد. خرسی که با خوردن عسل چنان نیرومند می‌شد که می‌توانست کارهای خارق‌العاده بکند و از هیچ مانعی هم نهراسد. دوستم  به نقل از بامزی گفت:

وقتی قدرتمند باشی و کاری از عهده‌ات برآید باید انجام دهی… مثل بامزی.

حقیقتی است که می‌دانستم اما هیچ‌وقت این‌طور  صریح به مصداقش برخورد نکرده بودم: کارتون‌ها روی بچه‌ها و شکل‌گیری طرز فکر و شخصیت‌ آتی آن‌ها تاثیرهای زیربنایی می‌گذارند. شاید اگر این دوستم در دوران کودکی‌اش کارتون‌هایی مثل «بامزی» را که در آن‌ها «سوپر قهرمان‌های» خوش‌طینت (و احتمالا خشن؟) مدام دنیا را نجات می‌دهند ندیده بود امروز دربارهٔ «بمباران انسان‌دوستانه‌ کشورها» طور دیگری می‌اندیشید.

.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

 

امپراطور و حقوق بشر: روستایی که از نقشه پاک شد

نیروهای نظامی آمریکایی در تعقیب گروهی از شبه نظامیان (بخوانید مخالفان حضور نظامی آمریکا در افغانستان) یک روستا را با خاک یکسان کرده‌اند.

شدت خشونت و وحشی‌گری به کار گرفته شده در افغانستان نشان می‌دهد که مهار افغانستان به صورت مطلوب امپراطور پیش نرفته است. همانطور که قبلا نوشتم:

… اسناد ویکی‌لیکس جنگی را به تصویر می‌کشد که در آن نیروهای بسیار اندک آمریکایی در مقابل نیروهای توانا و مصمم طالبان که هیچ جایی هم قرار نیست بروند قرار دارند. طالبان می‌دانند که رمز پیروزی آن‌ها، شکست نخوردن است و آن‌ها می‌دانند که شکست نخواهند خورد. آمریکایی‌ها دیر یا زود خواهند رفت و تنها کاری که طالبان باید انجام دهند صبر کردن و آماده شدن است.

پاکستانی‌ها هم می‌دانند که آمریکایی‌ها می‌روند و طالبان یا ائتلافی شامل طالبان کنترل افغانستان را در دست خواهند گرفت. بنابراین آن‌ها قطعا روابط خوب خود را با طالبان حفظ خواهند کرد. همچنین آن‌ها این همکاری و حمایت از طالبان را تکذیب خواهند کرد چرا که آن‌ها نمی‌خواهند روابط‌شان با آمریکا، چه قبل از خروج آن از افغانستان چه بعد از آن، خدشه‌دار شود. آن‌ها نیازمند حامی‌ای هستند که منافع‌شان را در مقابل هند تضمین کند. از آن‌جا که ایالات متحده نه هندی یکه‌تاز در منطقه می‌خواهد و نه می‌خواهد که چین در نقش حامی اصلی پاکستان ظاهر شود (جای‌گزین آمریکا شود)، ریسک این‌که آمریکا بتواند چندان فشاری بر پاکستان وارد کند اندک است. با آگاهی به این موضوع، پاکستانی‌ها با آمریکا کنار می‌آیند: از یک سو به آمریکا کمک می‌کنند و از سوی دیگر به طالبان. قدرت، منافع و واقعیت شکل دهنده‌ی روابط بین کشورهاست و بسیار پیش می‌آید که گروه‌های مختلف داخل یک کشور برنامه‌های متضادی را دنبال کنند.

.

با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

امپراطور و حقوق بشر: فلوجه بدتر از هیروشیما

شاید روزی خوانندگان کتاب‌های تاریخ، داستان تهاجم ارتش آمریکا در سال 2004 به شهر فلوجه‌ی عراق و آن‌چه در سال‌های بعد بر مردم آن گذشت را در کنار هولناک‌ترین نمونه‌های جنایت‌های جنگی‌ بخوانند. گزارش اخیر روزنامه‌ی ایندیپندنت، ابعاد فاجعه‌ی انسانی‌ فلوجه که تا امروز ادامه دارد را از بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی بزرگ‌تر می‌داند. نتیجه‌ی یک تحقیق جدید نشان داده که تعداد موارد ابتلا به سرطان‌های مختلف، سرطان خون و مرگ و میر نوزادان در فلوجه از زمان حمله تا امروز، از موارد گزارش شده در بین بازماندگان بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی بیشتر است.

ارتش آمریکا در این تهاجم از فسفر سفید استفاده کرده (اعتراف ارتش آمریکا در نوامبر 2005 یا این‌جا) و شیوع بیماری‌های مرتبط با آسیب‌دیدگی ژنتیکی در بین ساکنان منطقه نشان‌گر این است که احتمالا از سلاح‌های حاوی اورانیوم نیز استفاده شده است. تحقیق فوق تاکید می‌کند که نوع سرطان‌های شایع شده در فلوجه مشابه انواعی است که در بین بازماندگان بمباران اتمی هیروشیما که در معرض تشعشعات رادیواکتیو و انتشار اورانیوم قرار گرفته‌ بودند، شایع شده بود. در فلوجه از زمان حمله تاکنون:

  • تعداد سرطان‌های مختلف 4 برابر افزایش یافته است.
  • تعداد موارد ابتلا به سرطان‌ در بین کودکان زیر چهارده‌ سال 12 برابر افزایش یافته است.
  • تعداد موارد ابتلا به لوکمیا (سرطان خون) 38 برابر افزایش یافته است. تعداد موارد ابتلا به سرطان خون در هیروشیمای بعد از حمله‌ی هسته‌ای، 17 بار افزایش یافته بود.
  • تعداد موارد ابتلا به سرطان سینه در زنان 10 برابر افزایش یافته است.
  • انواع تومورهای مغزی و غدد لنفاوی در میان بزرگ‌سالان رشد قابل توجه داشته است.

می‌توانیم امیدوار باشیم که تحقیقات مفصلی در این زمینه انجام شود و آمران و عاملان و حامیان این جنایت جنگی مهیب محاکمه و مجازات شوند. البته اگر تحقیقات در این زمینه سرنوشتی مشابه این‌ پیدا نکند!

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

منتقدِ جنگ‌طلب‌ترین کشورِ جهان درگذشت

.

هیچ پرچمی به حد کافی بزرگ نیست که بتواند شرمساری کشتن انسان‌های بی‌گناه را پوشش بدهد.  — هوارد زین *

.

آقای هوارد زین (Howard Zinn)، تاریخ‌دان، دانشمند علوم سیاسی و منتقد اجتماعی برجسته‌ی آمریکایی درگذشت. به همین مناسبت بخشی از یکی از نوشته‌هایم که  دو سال و نبم پیش منتشر شده بود را مجددا نقل می‌کنم. نوشته نقل از هوارد زین است که در نوشته‌هایش دوران معاصر را عصر کنایه‌های گزنده (Age of Irony) نام نهانده است. آقای زین با اشاره به سخترانی آن موقع جورج بوش در آغاز عملیات نظامی علیه افغانستان که تاکید کرده بود آمریکا یک ملت صلح‌دوست است در کتاب جنگ و تروریسم (Terrorism and War) می‌نویسد:

شما نمی‌توانید به سرخ‌پوستان آمریکا بگویید ما مردمان صلح‌دوستی هستیم، در حالیکه در سراسر آمریکا درگیر صدها نبرد خونین با آنها هستید.

در بیست سال اول قرن بیستم ایالات متحده دست‌کم در بیست برخورد نظامی در منطقه دریای کارائیب درگیر بود. از زمان جنگ جهانی دوم تا امروز نیز ما شاهد زنجیره پیوسته و بی‌پایانی از جنگ و دخالت‌های نظامی از سوی آمریکا بوده‌ایم.

فقط 5 سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم؛ ما در حال جنگ با کره بودیم. تقریبا بلافاصله بعد از آن در ایندوچین با تامین 80 درصد تجهیزات نظامی مورد نیاز فرانسوی‌ها به آنها کمک می‌کردیم و خیلی زود ما نیز در آسیای جنوب شرقی درگیر شدیم. ما نه تنها ویتنام، بلکه کامبوج و لائوس را نیز بمب‌باران کردیم.

در دهه 1950، همچنین ما مشغول انجام عملیات متعدد سری بودیم و دولت‌های ایران و گواتمالا را سرنگون کردیم. تقریبا به محض اینکه در ویتنام درگیر شدیم، نیروهایمان را به جمهوری دومینیکن فرستادیم. در همان دوران ما مقادیر عظیمی کمک در اختیار دولت اندونزی قرار دادیم در حمایت از دیکتاتوری سوهارتو که مشغول انجام عملیات نظامی بر علیه مخالفین داخلیش بود که منجر به کشته شدن چندصد هزار نفر شد. پس از آن و از سال 1975 دولت ایالات متحده آمریکا کمک‌ شایانی به برنامه گسترده اندونزی جهت سرکوب مردم تیمور شرقی کرد، که در طی آن صدها هزار نفر دیگر کشته شدند.

در دهه 1980، بلافاصله پس از ورود ریگان به کاخ سفید ما جنگ‌های پنهانی را در منطقه آمریکای مرکزی در السالوادور، هندوراس، کاستاریکا و به خصوص در نیکاراگوئه آغاز کردیم. این کار به کمک تشکیل نیروی ضد انقلاب کنتراس که ریگان مبارزان آزادی خطابش می‌کرد انجام می‌شد. در 1978 حتی قبل از اینکه روس‌ها وارد افغانستان شده باشند، ما به صورت پنهانی تسلیحات برای نیروهای شورشی در افغانستان می‌فرستادیم، یعنی مجاهدین. بعضی از این افراد بعدها تحت عنوان طالبان شناخته شدند. کسانی که ناگهان دشمن ما شدند! مشاور امنیت ملی کارتر، برژینسکی گفت که می‌دانسته است کمک‌های آمریکا نهایتا به دخالت نظامی شوروی در افغانستان خواهد انجامید. و در واقع همین اتفاق هم افتاد و جنگی در افغانستان آغاز شد که ده سال طول کشید. جنگی که برای مردم افغانستان نابودگر بود و کشور را به ویرانه‌‌ تبدیل کرد. درست لحظه‌ای که جنگ در افغانستان تمام شد (بر علیه شوروی) آمریکا بلافاصله از افغانستان خارج شد. کسانی که ما از آنها حمایت کرده بودیم، یعنی بنیادگرایان تندرو،‌ قدرت را در افغانستان به دست گرفتند و رژیم خود را برپا ساختند.

تقریبا به محض این‌که جورج بوش پدر در 1989 به ریاست‌جمهوری رسید، جنگی را بر علیه پاناما به راه انداخت که شاید چندین هزار کشته بر جای نهاد. دو سال بعد ما در خلیج‌فارس بودیم تا با استفاده از بهانه تهاجم عراق به کویت حضور نظامی خود را در منطقه تشدید کنیم و نیروهایمان را در عربستان سعودی قرار دهیم. موضوعی که از مهمترین دلایل تحریک اسامه بن‌لادن و ملی‌گرایان سعودی بر علیه ما شد. پس از آن در زمان دولت کلینتون ما مشغول بمباران افغانستان، سودان، یوگوسلاوی و مجددا عراق بودیم.

پس برای اینکه جورج بوش ما را یک ملت صلح‌دوست خطاب کند، لازم است بخش بسیار بزرگی از تاریخ را فراموش کنیم. شاید کل این تاریخ بیش از حد درک جورج بوش باشد، اما حتی بخش کوچکی از آن هم به ما می‌گوید بهتر است بگوییم از زمان جنگ‌جهانی دوم هیچ ملتی جنگ‌طلب تر از آمریکا در جهان نبوده است.

* جمله‌ی آغازین این پست به نقل از وبلاگ هزاردستان چمن است.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

جان بولتون: اسرائیل به ایران حمله‌ی هسته‌ای کند

جان بولتون نماینده‌ی سابق آمریکا در سازمان ملل در کنفرانسی در شهر شیکاگو:

مذاکرات شکست خورده است و همین‌طور تحریم‌ها… بنابراین ما در یک موقعیت خیلی ناراحت‌کننده قرار داریم — خیلی خیلی ناراحت‌کننده — و ایران در آینده‌ی نزدیک به سلاح‌ هسته‌ای دست خواهد یافت مگر این‌که اسرائیل آماده شده باشد علیه برنامه‌ی ایران از سلاح‌های هسته‌ای استفاده کند.{+}

جان بولتون یک سخنران بی‌هدف نیست. او در قلب و روح تفکر نومحافظه‌کاران (نئوکان‌‌ها) جای دارد. آن‌ها جنگ می‌خواهند، حتی اگر به قیمت بمباران اتمی کشورمان باشد.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

پنج دروغ بزرگ اسرائیل درباره‌ی حمله به غزه

یادمان باشد، یکی از مهمترین تکنیک‌های تبلیغات موثر «تکرار» است. اگر یک بار جایی ببینید کوکاکولا، احتمالا از کنارش بی‌تفاوت خواهید گذشت. اما اگر در سراسر عمرتان، روزی هزار بار ببینید کوکاکولا، دیگر راستی راستی باور می‌کنید که «حقیقی‌ترین نوشیدنی‌ دنیا همین کوکاکولاست». همین سیاست در رسانه‌های بزرگ هم البته با هدفی دیگر تکرار می‌شود، این بار هدف این نیست که کوکاکولا بخرید، هدف این است که «جهت‌گیری ذهنی‌تان با صاحبان رسانه همسو شود».  مثلا میلیاردها بار تکرار می‌شود «گروهک تروریستی حماس» و این کم‌کم به صورت یک اصل بدیهی در ذهن مخاطبان جا می‌افتد که خوب معلوم است دیگر، «حماس گروهک تروریستی» است. ولی اصولا وقتی بخواهی مته به خشخاش بگذاری (pinpoint) و ته ماجرا را در بیاری که خوب چرا حماس تروریست است؟ یا اگر هست چرا دولت اسرائیل یا آمریکا تروریست نیستند؟ متوجه می‌شوی که دلیل خاصی نداری که ارائه بدهی جز همان‌ها که از رسانه‌ها شنیده‌ای. واقعیت این است که حماس یک نهاد سیاسی است که شاخه‌ی نظامی هم دارد و در انتخابات کاملا آزاد توسط مردم فلسطین انتخاب شده. ممکن است حماس کارهای تروریستی انجام داده باشد، اما حتی در این صورت ماهیت تروریسم‌اش با تروریسم اسرائیل یا آمریکا یا اصولا هر دولت دیگری که مرتکب فعل تروریسم شود فرق ندارد. اما هیچ‌کس نمی‌گوید گروهک تروریستی کاخ سفید! یا اگر هم بگوید فرکانس‌اش اینقدر کم است که مثل «کوکاکولا» توی ذهن حک نمی‌شود.

دروغ‌هایی هستند که از بس در رسانه‌ها شنیده‌ایم دیگر به نظرمان بدیهی می‌رسند. بد نیست برخی از این بدیهیات رسانه‌ای را به چالش بکشیم و نگاهی بیاندازیم به چند دروغ بزرگ که «شاید» آن‌طور که اسرائیل و رسانه‌های حامی‌اش ادعا می‌کنند چندان هم بدیهی نباشند:


دروغ اول: اسرائیل فقط اهداف مجاز نظامی را هدف قرار می‌دهد و تلاش می‌کند که جان افراد بی‌گناه به خطر نیافتد. اسرائیل هیچ‌وقت [عمدا] غیرنظامیان را هدف قرار نمی‌دهد.

نوار غزه از نظر بافت جمعیتی، یکی از پرتراکم‌ترین مناطق جهان است. مطابق قوانین بین‌المللی حضور شبه‌نظامیان در میان مردم، مصونیت آن‌ها را در برابر مورد حمله قرار گرفتن سلب نمی‌کند. بنابراین هر گونه حمله به جمعیت مردم، به بهانه‌ی حمله به شبه نظامیانی که در بین آن‌ها پنهان شده‌اند، جنایت جنگی (war crime) محسوب می‌شود.

علاوه بر این، اسرائیل ادعا می‌کند اهداف اشاره شده، اعضای حماس هستند که اسرائیل آن‌را یک گروه تروریستی می‌داند. حماس مسئول حمله‌های موشکی به اسرائیل است که موشک‌های دقیقی نیستند و حتی اگر حماس هم بخواهد نمی‌تواند کنترلی روی آن‌ها داشته باشد و بنابراین  در صورت کشتن شهروندان اسرائیلی، این حملات جنایت جنگی محسوب می‌شود.

حماس یک شاخه‌ی نظامی دارد، اما یک سازمان سراسر نظامی نیست و یک تشکل سیاسی است. اعضای حماس به صورت دموکراتیک به عنوان نماینده‌ی مردم فلسطین انتخاب شده‌اند. تعداد زیادی از این رهبران منتخب مردم، توسط اسرائیل به گروگان گرفته شده و بدون اتهام در زندان‌های اسرائیل نگهداری می‌شوند. باقی هدف ترور بوده‌اند، مانند «نظار ریان»، که یکی از سران حماس بود. برای کشتن ریان، اسرائیل ساختمان مسکونی‌ای را که آپارتمان او در آن قرار داشت هدف قرار داد. این حمله نه تنها ریان را کشت، بلکه دو زن و چهار فرزندش را همراه با شش نفر دیگر نیز کشت. مطابق قوانین بین‌المللی چنین حمله‌ای هیچ‌گونه توجیهی (justification) نمی‌تواند داشته باشد. این یک جنایت جنگی است.

علاوه بر ساختمان‌های متعدد مسکونی، موارد دیگری که مطابق قوانین بین‌المللی مصونیت دارند نیز توسط اسرائیل بمباران شده‌اند: یک مسجد، یک زندان، پاسگاه‌های متعدد پلیس و یک دانشگاه.

علاوه بر این، اسرائیل برای مدت‌ طولانی کل غزه را تحت محاصره‌ قرار داده و فقط اجازه‌ی عبور بسیار محدود کمک‌های انسانی را داده است. اسرائیل شهروندان فلسطینی را بمباران می‌کند. تعداد بسیاری زخمی شده‌اند و امکانات پزشکی کافی برای درمان آن‌ها وجود ندارد. این مردم هم قربانیان سیاست اسرائیل هستند که اصولا به گونه‌ای طراحی شده که کل جمعیت غزه را تنبیه کند و نه فقط حماس یا چند نقطه‌ی معین نظامی را.

دروغ دوم: حماس آتش‌بس را نقض کرده است. حملات هوایی اسرائیل پاسخی به حملات موشکی فلسطینی‌هاست و به گونه‌ای طراحی شده که به این حملات پایان دهد.

در درجه‌ی اول اسرائیل هرگز آتش‌بس را [در عمل] قبول نکرده است. از همان ابتدای ظاهرا آتش بس، اسرائیل در داخل نوار غزه یک «ناحیه‌ی ویژه‌ی امنیتی» (special security zone) تعیین کرد و اعلام کرد فلسطینی‌هایی که داخل این ناحیه شوند مورد هدف قرار خواهند گرفت. به بیان دیگر، اسرائیل رسما بیان کرد که به سربازان خود مجوز داده است به کشاورزان یا افرادی که تلاش کنند سر زمین خودشان [اگر در این ناحیه می‌بود] بروند شلیک کنند، کاری که نه تنها تخلف از آتش‌بس بود بلکه تخلف از قوانین بین‌المللی نیز هست.

علی‌رغم موارد مختلفی که اسرائیلی‌ها به سمت فلسطینی‌ها شیلیک کردند و منجر به مجروح شدن چند نفر شد، حماس از لحظه‌ی شروع آتش‌بس یعنی 19 ژوئن 2008 تا روزی که اسرائیل در چهارم نوامبر 2008 به غزه حمله‌ی هوایی کرد و پنج فلسطینی را کشت و چند نفر را زخمی کرد و عملا [و علنا] به آتش‌بس پایان داد، به آن وفادار ماند.

همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، نقض علنی آتش‌بس از سوی اسرائیل منجر به انتقام‌گیری شبه‌نظامیان در غزه شد که در پاسخ به سوی اسرائیل موشک شیلیک کردند. شیلیک موشک از سوی غزه به اسرائیل که به عنوان بهانه‌ی حمله‌ی هوایی اسرائیل به غزه مورد استناد قرار گرفته در واقع پاسخ مستقیم حمله‌ی هوایی اسرائیل به غزه بوده است، [شکستن یک جانبه‌ی آتش‌بس از سوی اسرائیل چندان در رسانه‌ها منعکس نشده است].

قابل پیش‌بینی بود که عمل‌کرد اسرائیل و نقض آتش‌بس توافق شده از سوی این کشور، منجر به تشدید (escalation)  حملات موشکی به سوی اسرائیل می‌شود.

دروغ سوم: حماس از سپر انسانی استفاده می‌کند که یک جنایت جنگی است.

هیچ‌گونه شواهدی مبنی بر این‌که حماس از سپر انسانی استفاده کرده در دست نیست. واقعیت این است که همان‌طور که ذکر شد، غزه یک ناحیه‌ی خیلی کوچک است و از لحاظ جمعیت هم بسیار فشرده. اسرائیل از تسلیحاتی استفاده می‌کند که خشک و تر را نابود می‌کنند (indiscriminate warfare) (مانند روشی که نظار ریان را ترور کرد و خانواده و همسایه‌ها را هم کشت). در واقع قربانی‌های مانند کودکان نظار ریان هستند که اسرائیل در تبلیغات خود از آن‌ها به عنوان «سپر انسانی» یاد می‌کند. این‌نوع تفسیر از مفهوم «سپر انسانی»، هیچ‌گونه وجاهتی در قوانین بین‌المللی ندارد. در چنین شرایطی، این حماس نیست که از سپر انسانی استفاده می‌کند بلکه اسرائیل است که با تخلف از کنوانسیون ژنو و سایر قوانین بین‌المللی مرتبط، مرتکب جنایت جنگی می‌شود.

دروغ چهارم: ملت‌های عرب رفتار اسرائیل را محکوم نکرده‌اند، چرا که توجیه اسرائیل برای چنین حمله‌ای را درک می‌کنند.

مردم کشورهای عربی معترض حمله‌ی اسرائیل به غزه هستند و همین‌طور از دولت‌های خودشان برای این‌که حمله‌ی اسرائیل را محکوم نکرده‌اند و تلاشی هم برای پایان دادن به آن نکرده‌اند شاکی هستند. نکته این‌جاست که دولت‌های کشورهای عربی، نماینده‌گان مردم این کشور نیستند. جمعیت کشورهای عربی بارها تظاهرات مخلفتی در اعتراض به نه تنها رفتار اسرائیل بلکه انفعال دولت‌هایشان کرده‌اند که به نظرشان نوعی هم‌دست بودن با جنایت‌های اسرائیل محسوب می‌شود.
اما نکته‌ا‌ی دیگر در رابطه با سکوت کشورهای عربی (در محکوم نکردن حمله‌های اسرائیل). انفعال این کشورها به معنای تایید رفتار اسرائیل نیست، بلکه به این خاطر است که آن‌ها تابع اراده‌ی آمریکا هستند که کاملا از اسرائیل حمایت می‌کند. به عنوان نمونه، مصر از باز کردن مرزهایش به روی فلسطینی‌های زخمی -تا بتوانند در بیمارستان‌های مصر درمان شوند- سرباز زد. این کشور به شدت به کمک‌های آمریکا وابسته است و به خاطر همین هم توسط مردم کشورهای عربی مورد انتقاد قرار گرفته و از نظر آن‌ها به مردم غزه خیانت کرده است.
حتی بسیاری محمود عباس، رئیس‌جمهور فلسطین را به خاطر مقصر دانستن حماس در رابطه با رنج مردم غزه خیانت‌کار تلقی می‌کنند. فلسطینی‌ها همین‌طور سازش پنهانی محمود عباس با اسرائیل و آمریکا در رابطه با به حاشیه راندن دولت منتخب حماس (که به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود) که در نهایت منجر به ضدکودتای حماس و اخراج فتح (شاخه‌ی نظامی تشکلیات خودگردان فلسطین) شد را خیانت می‌دانند. در حالی‌که به وضوح هدف محمود عباس، تضعیف حماس و تقویت موقعیت خود بوده است، فلسطینی‌ها و عرب‌های خاورمیانه آن‌چنان از عباس خشمگین هستند که بعید است او بتواند به صورت موثری حکومت‌ کند.

دروغ پنجم: اسرائیل مسئول کشته شدن غیرنظامیان نیست، چون که از قبل به فلسطینی‌ها هشدار داده بود فرار کنند تا مورد هدف قرار نگیرند.

اسرائیل ادعا می‌کند که از طریق رادیو و پیامک‌های تلفنی به مردم غزه هشدار داده بود که از خطر بمباران قریب‌الوقوع فرار کنند. اما مردم غزه جایی برای فرار کردن ندارند. آن‌ها در نوار غزه زندانی شده‌اند. اسرائیل طوری این ناحیه را طراحی کرده که آن‌ها نمی‌توانند از مرز فرار کنند. همین‌طور مطابق طراحی اسرائیلی‌ها آن‌ها حتی غذا، آب و سوخت کافی برای زنده ماندن ندارند. طبق طراحی اسرائیل بیمارستان‌های غزه الکتریسیته‌ ندارند و از امکانات درمانی بسیار پایینی برخوردار هستند تا بتوانند مانع از مردن زخمی‌ها شوند. اسرائیل مناطق گسترده‌ای از غزه را بمباران کرده است، تاسیسات زیربنایی غیرنظامی را  هدف قرار داده و نقاطی که از نظر قوانین بین‌المللی مصونیت دارند را تخریب کرده است.
هیچ نقطه‌ای در غزه امن نیست.

آغاز سال جدید میلادی و ارتجاع و بربریت غیرقابل تحمل در وب فارسی

آن‌کس که حقیقت را نمی‌داند فقط یک نادان است، اما آن‌کس که حقیقت را می‌داند و آن‌را دروغ می‌نامد، جنایت‌کار است. — برتولت برشت

Wer die Wahrheit nicht weiß, der ist bloß ein Dummkopf. Aber wer sie weiß und sie eine Lüge nennt, der ist ein Verbrecher! — Bertolt Brecht.

من شخصا با زردنویس‌ها مشکلی ندارم، زیاد باهاشان نمی‌جوشم ولی اگر سلام کنند جواب سلامشان را می‌دهم. با آدم‌های کم اطلاع، ولی صاف و ساده هم مشکلی ندارم، چون همیشه این امید را دارم که با کمی خواندن یا شنیدن مواضع‌‌شان را اصلاح خواهند کرد. چیزی که من باهاش خیلی مشکل دارم رگه‌های غلیظ تزویر، ساده‌انگاری، شیادی، ارتجاع و یا همه‌ی آن‌ها با هم است که وقتی در نوشته‌های کسی ببینم نمی‌توانم راحت از کنارش بگذرم، چون دیگر کار به سادگی «ندانستن» نیست و انگار موضوع «چیز دیگری» است. دنیای وب و همین‌طور وب‌فارسی هم که از این نوع مطالب خالی نیست.

در اولین ساعت‌های سال جدید میلادی، چند نمونه از مطالب گهربار «هموطنان‌مان» را بخوانیم. واضح است که این‌ها فقط چند نمونه‌ی کوچک از دریای بی‌رحمی و ارتجاع «گروهی» در میان «ما»، نسل کورش!! و ملت برگزیده‌ی تاریخ!! و مردمان متمدنی!! که از انسانیت حتی اسمش را هم به ارث نبرده‌ایم، است:

سئوال: آیا حملات اسرائیل به غزه، توجیه پذیر است؟ {+}

پاسخ افشین از تهران: عجب سوالي مطرح کرده‌اييد ! پاسخ سوال شما را خود حماسيها داده‌اند وقتي خود آنها آتش بس را نقض و از تمديد آن خودداري مي‌کنند يعني اينکه دنبال جنگند و جنگ مي‌خواهند ، حالا که اسراييل دارد قلع و قمعشان مي‌کند چرا دنبال مظلوم نمايي هستند و دم از جنايات اسراييليها مي‌زنند ؟ مگر خودشان جنگ نمي خواستند خوب اين هم جنگ . {+}

پاسخ یک متفکر از سراسر دنیا: یک سوال؟ کدام نسل کشی؟ یک ششم کشته شدگان غیرنظامیند. بقیه نظامی . وزمانیکه حماس تمام مراکزش رو در مناطق مسکونی قرار داده آیا کشته شدنه این یک ششم و خطای موشکها اجتناب ناپذیره؟ آیا بهای فریاده ما را باید کودکان غزه بدهند ؟ آیا بهتر نیست بجای داد و فریاد و داغ کردن این جنگ آتش جنگ را خاموش کنیم؟ به نظر دوستان آیا ادامه این درگیری برای مردم غزه سودی داره؟ آیا تا بحال فکر کردید که مردم رام الله هم فلسطینیند ولی در آرامشی بیشتر از مردم غزه زندگی میکنند؟ چرا؟ {+}

پاسخ بهمن مرادی از تهران: بايد عرض كنم در جنگ حلوا پخش نمي كنند.بنده 18 ماه درجبهه جنگ با عراق بوده ام.بمب زن و كودك نمي شناسد.اگر حماس نگران افراد غير نظامي در غزه است چرا خود را ميان آنها مخفي ميكند؟ پاسخ اسرائيل اگر صحيح نباشد ولي منطقي است.اگر كسي 300 بار به در خانه شما فقط سنگ پرت كند و فرار كند شما چه پاسخي خواهيد داد؟شما هم مقابله به مثل ميكنيد(به در خانه اش سنگ پرت ميكنيد) يا در حد توانتان او را تنبيه خواهيد كرد؟پاسخ اسرائيل به اندازه عمل حماس موجه است. {+}

پاسخ سونیا: بسیار عمل خردمندانه است چون باید که از وطن خود دفاع کرد {+}

پاسخ شهرام از تهران: عزیزم جواب موشک را با بمب میدن این به اون در! {+}

پاسخ حمید از تهران: اسراییل حق دفاع از خود را دارد.مردم غزه مثل مردم ایران دارند تغاص اشتباه خودشون رو میدهند. اسراییل با حذف سیاسی و فیزیکی حماس بزرگترین خدمت را به مردم فلسطین خواهد کرد. حماس ساخته ی دست جمهوری اسلامی و مانع اصلی در روند صلح خاورمینه است. {+}

پاسخ آرمان از ایران: بله، گروه تروریستی حماس با پرتاب هزاران موشک به اسرائیل ونقض آتش بست و تمدید نکردن آن ، و از سوی دیگر بنا نهادن پایگاههای نظامی خود در کنار مردم بیگناه ، اینگونه میخواهد نشان دهد که مردم عادی کشته شده اند در حالی که کشته شدگان از مردم عادی 50 نفر و افراد حماس بالای 250 نفر بوده حماس تروریست عاشق این است که مردم بیگناه غزه بمیرند تا بتواند از آن استفاده تبلیغاتی کند. {+}

پاسخ شهاب برادران دیلمقانی از تهران:‌ موجودات مزاحم باید از بین بروند. وقتی حشره مزاحمی در خانه پیدا می شود، مگر آن را نمی کشید؟ ایران و ترکیه مگر به خاطر حملات گروههای پ ک ک و پژاک به مناطق شمالی عراق حمله نمی کنند؟ یا روسیه وقتی می بیند که سیستم دفاع موشکی آمریکا در اروپای شرقی در حال قرار گیری است، موشکهای دور بردش را به سمت اروپا هدف می گیرد. اما اسرائیل پیش از این بارها خواستار صلح و کنار آمدن فلسطینیان با شرایط اسرائیل بوده است؛ ولی این فلسطینیان همچنان به سنگ اندازی و امروزه به موشک پرانی ادامه می دهند! {+}

پاسخ آریا از دوبی: اگر اسراييل در چند سال پيش که با حزب الله جنگ کرد قاطعيت بيشتری نشان ميداد و کوتاه نميامد مسلمأ حماس جرات نميکرد به سوی اسرائيل موشک پرتاب کند و من اين اقدام اسرائيل را دفاع از سرزمين تاريخی خود ميدانم.حکوتهايی هم همانند حکومت ايران که در صدد اشوب در منطقه ميباشند مسلما از اين اقدام سوء استفاده ميکنند چون ثابت کرده اند که هر وقت هم هيچ موضوعی نباشد به بهانه های مختلف مردم را به خيابانها ميکشاند.تا مردم را سرگرم نمايد. {+}

و …

و …

و …

و …


و البته هستند کسانی که هنوز امید به «شرف و شعور» را در دل آدم زنده نگاه می‌دارند:

پاسخ نادر صوفی‌لو از تورنتو: از ايرانيان مقيم کانادا هستم. به عنوان يک انسان (نه بعنوان يک ايرانی و نه بعنوان يک مسلمان!) از نظرات هموطنانی که گفته اند مسئله فلسطين به ما مربوط نيست و چرا اصلا مطرح شده ، احساس شرم می کنم. مسئله فلسطين مسئله حقی است که از عده ای مظلوم سلب شده و مربوط به حکومت ايران و يا يک جناح سياسی خاص نيست. اينکه عده مردم مظلوم به خاطر دفاع از حداقل حقوق انسانی خود هر روز به بدترين شکل به خاک و خون کشيده می شوند و حتی دارو و غذا هم از آنها سلب می شود جان هر انسانی! را به درد می آورد. {+}

پاسخ علی اچ از تهران: سوال شما ازابتدا غلط است. اسرائیل حق ندارد یک لحظه در آن سرزمین باشد چه برسد که دفاع هم بکند. مثال اسرائیل مثل جانی است که وارد خانه آدم شده به زور و وقتی می خواهید او بیرون کنید بگوید چون شما می خواهید من را از خانه خودتان بیرون کنید من حق دارم از خودم دفاع کنم. اما متاسفانه چون آمریکا (که دیگر آن آمریکایی که لینکلن می خواست نیست) از متجاوز دفاع می کند زور صاحبان حق به او نمی رسد. {+}

پاسخ نازنین از کوالالامپور: به نظر من شراب کریسمس امسال درآمریکا و اسرائیل مخلوط با خون همنوعان ما بود.عجب حقوق بشر وحشیانه ای … {+}

پاسخ یعقوب از اردبیل: باسلام حملات جنگده های اسرائیلی به نوار غزه بغد از ماهها محاصره همه جانبه و بستن گذرگاههای موجود با هر دلیلی حتی بحث موشکهای حماس غیر قابل توجیه میباشد چظور وجدان بشریت وانسانهای اگاه اجازه میدهند انسانهای بی دفاع در خانه و کاشانه خویش دچار حملات سنگین قرار میگیرند و امکان امداد رسانی به مجروحین و صدمه دیدگان وجود نداشته باشد هر انسانی با هر دینی و مسلکی وقتی فجایع غزه را میبیند اگر وجدان اگاهی داشته باشد باید این بی رحمیها رانکوهش نماید. {+}

دموکراسی و قتل عام مردم غزه

gaza

من دموکرات، لیبرال، آزادی‌خواه و از این جور چیزهای «شیک و خوش‌بو» نیستم، اصلا راستش را بخواهید حالم از «دموکراسی‌های واقعا موجود» به هم می‌خورد. یعنی وقتی موضع‌گیری‌ سران‌شان را درباره‌ی «حادترین موضوع روز جهان» می‌شنوم مجبور می‌شوم بروم توی دست‌شویی و بالا بیاورم. از پوشش خبری نفرت‌انگیزشان که دیگر چیزی نگویم بهتر است.

احساس خفگی می‌کنم، صدایم به جایی نمی‌رسد و هیچ‌وقت این همه ناتوان نبوده‌ام.

چرا کشتن نظامیان مجاز است

بارها و بارها در اخبار و رسانه‌ها شنیده‌ایم که در فلان حمله هوایی چند غیرنظامی (با تاکید بر تعداد کودکان یا زنان) کشته شدند. بعضا وقتی ماجرا بیخ پیدا می‌کند برخی مقامات یا دولت‌ها «کشتار غیرنظامیان» را در این حملات وحشیانه محکوم می‌کنند. ولی کمتر پیش می‌آید بشنویم که مثلا فلان دولت «کشتار نظامیان» را محکوم کرده باشد. به نظر می‌رسد مطابق عرف و قانون بین‌المللی کشته شدن نظامیان در درگیری‌های نظامی امری طبیعی و عادی است. هر چه باشد آن‌ها نظامی و مسلح هستند و شغل‌شان جنگیدن و کشته شدن است.آیا می‌شود معلمی را به جرم درس دادن یا پزشکی را به جرم طبابت محکوم کرد؟ طبعا نظامیان را نیز به جرم جنگیدن، کشتن نظامیان دیگر یا کشته شدن نمی‌شود محکوم کرد چون شغل‌شان همین است.

march_blackیادم هست با دوستی صحبت حمله هوایی احتمالی آمریکا به ایران بود و ایشان می‌گفت جای نگرانی نیست، چون آمریکا فقط مراکز نظامی را هدف قرار می‌دهد و کاری به «مردم» ندارد. برای لحظه‌ای فرض را بر این گرفتم که واقعا آمریکا فقط از موشک‌ها و بمب‌های دقیق لیزری (سلاح‌های هوشمند) استفاده می‌کند و چنین حمله‌ای تلفات «غیرنظامی» نخواهد داشت و فقط و فقط مراکز نظامی را نابود خواهد کرد.

پرسشی که به ذهنم خطور کرد این بود که نظامیانی که در این مراکز نظامی نشسته‌اند و افرادی آموزش دیده و مسلح‌اند (بر خلاف غیرنظامیان ناتوان) و توانایی دفاع از خود را دارند چه کسانی هستند. هر چه باشد حتی یک حمله هوایی دقیق و انسانی آمریکا به ایران دست‌کم این افراد را خواهد کشت. بدون این‌که زیاد فکر کنم دو نمونه از «نظامیانی» که در فاصله کمتر از 20 متر با من زنده‌گی می‌کنند به ذهم آمدند. در نظامی بودنشان شکی نبود، هم رسما در حال خدمت سربازی بودند و هم لباس نظامی می‌پوشیدند.

1. «س» 23 ساله الان سرباز است. جوانی لاغر با گردنی باریک و صورتی کشیده که لباس ستوانی به زور روی شانه‌هایش می‌ایستد و اگر تکان تندی به خودش بدهد ممکن است کلا از سرشانه‌هایش بلغزد و بیفتد. طبیعتا در صورت هرگونه حمله نظامی آمریکا به ایران، بمباران واحد مهندسی ارتش در تهران که «س» در آن خدمت می‌کند و کشته شدن احتمالی او سوژه مهمی برای رسانه‌‌ها نخواهد بود. چرا که او فقط یک نظامی بوده است. چنین بمبارانی یک بمباران «درست» تلقی می‌شود، بمبارانی بدون تلفات جانبی (Colateral Damage) یا یک بمباران تمیز که با استفاده از «بمب‌های هوشمند» و فن‌آوری‌های نظامی دقیق از تلفات «نادرست» غیرنظامیان اجتناب کرده و «فقط» نظامیان را کشته است.

sarbazi

2. «م» پسر روبه‌رویی خانه ما هم این روزها دوران سربازی‌اش را سپری می‌کند و «نظامی» و «مسلح» تلقی می‌شود. او هر روز صبح ساعت 6 از خانه خارج می‌شود تا به عنوان یک سرباز وظیفه و یک فرد «نظامی» آموزش‌های لازم را برای دفاع از خود در برابر موشک‌های کروز ببیند. همچنین او به عنوان یک «نظامی بالقوه خطرناک» هر روز به مدت چند ساعت آموزش‌های لازم را برای رویارویی با ناو آمریکایی‌ای که این موشک‌ها را شلیک می‌کند می‌بیند. بنابراین در صورتی که ناو آمریکایی از فاصله 2000 کیلومتری یک موشک کروز به سوی پادگان ایشان در تهران شلیک کند و او کشته شود چون یک نظامی تمام و عیار تلقی می‌شده و بی‌دفاع و مظلوم نبوده (مثل زنان و کودکان بی‌دفاع توی خانه‌ها) کشته‌شدنش سوژه داغی برای رسانه‌‌ها یا سازمان‌های حقوق‌بشر نخواهد بود. بازهم به این دلیل که موشک کروز «تمیز» کار کرده و تلفات غیرنظامی به بار نیاورده است.

toonBombBig

نهایت اخلاق در جنگ‌های امروز استفاده از «بمب‌های هوشمند‌» (Smart Bomb) است. این بمب‌ها تمیز و اخلاقی می‌‌کشند یعنی فقط نظامیان را می‌کشند. یعنی غیر نظامیان را نمی‌کشند.

جنگ در اخلاقی‌ترین حالت ممکن

جنگ در بهترین، انسانی‌ترین و اخلاقی‌ترین حالت‌اش جان آدم‌هایی مثل آقای «س» ستوان وظیفه 23 ساله و آقای «م» سرباز وظیفه 19 ساله را می‌گیرد. خوش‌بختانه چون آن‌ها لباس نظامی به تن دارند این موضوع مشکل چندانی برای ارتش مهاجم ایجاد نمی‌کند. ‌آخر می‌دانید، در دنیای ما کشتن نظامیان قانونی و پذیرفته شده است. کشتن سرباز فقط وقتی خود را تسلیم کرده باشد جرم جنگی محسوب می‌شود، ولی متاسفانه آقای «م» نمی‌تواند یا فرصت کافی ندارد خودش را به «جناب آقای موشک کروز» تسلیم کند.

رسانه‌ها با هنرمندی و ظرافت هرچه تمام‌تر گزارش می‌دهند در حملات هوایی آمریکا یا اسرائیل این تعداد غیرنظامی کشته شدند و این را با لحنی ملامت بار می‌گویند، چرا که به وضوح عملی محکوم است. اما سئوال اساسی که هرگز مطرح نمی‌شود این است که اصولا کشتن نظامیان کی مجاز شده بود که حالا کشتن غیرنظامیان مجاز نیست؟ به این ترتیب با تاکید بر محکومیت کشتار غیرنظامیان، کشتن نظامیان تبدیل به امری بدیهی و پذیرفته می‌شود. خط‌کشی میان «آدم‌های نظامی» و «آدم‌های غیرنظامی» دقیق و تمیز انجام می‌شود و راحت‌الحقوم منطقی به سفره بیننده‌گان میلیونی تحویل داده می‌شود: در جنگ دو جور آدم داریم. آدم‌هایی که از آن لباس‌ها به تن دارند و آدم‌هایی که از آن لباس‌ها ندارند. کشتن اولی‌ها بلامانع است.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی