کارشناس حامی اسرائیل سخن‌گوی بی‌طرفی نیست!

این روزها رسانه‌های جریان اصلی غربی مانند شبکه‌ی جهانی بی‌بی‌سی مملو از سخن‌گوهای اسرائیلی هستند در حالی که صدای فلسطینی‌ها حداقل نگاه داشته می‌شود. اما نکته‌ای که کمتر به آن دقت می‌شود این است که اغلب در این شبکه‌های خبری کارشناسان طرفدار اسرائیل به عنوان تحلیل‌گران ظاهرا مستقل و بی‌طرف به مخاطبان معرفی می‌شوند. این باعث می‌شود مخاطبان تکرار پروپاگاندای اسرائیلی (مانند: حماس تروریست و جنگ طلب است، حماس از شهروندان سپر انسانی می‌سازد، اسرائیل خوددارانه و تدافعی رفتار می‌کند و …) را که از زبان آن‌ها خارج می‌شود به عنوان مواضع مستقل و بی‌طرفانه راحت‌تر بپذیرند.

به عنوان مثال به این مصاحبه‌ی بی‌بی‌سی با شخصی به نام «دیوید لوین» (Davis Lewin) توجه کنید. به گفته‌ی مجری بی‌بی‌سی او عضو یک مخزن فکری به نام «جامعه‌ی هنری جکسون» (Henry Jackson Society) است. اما مجری توضیح نمی‌دهد (یا نمی‌داند) که این مخزن فکر حامی اسرائیل است و شخص مصاحبه شوند قبلا بورسیه‌ی ویژه‌ای دریافت کرده که دارندگان آن از طرف سازمان اسرائیلی اعطا کننده «سخن‌گوهای شایسته‌ای برای اسرائیل خواهند بود که می‌توانند منافع این کشور را تامین کنند». در ضمن این سازمان هدف خود را «حمایت از منافع اسرائیل» عنوان می‌کند.

به توضیحاتی که در «انتفاضه‌ی الکترونیکی» منتشر شده توجه کنید:

The Henry Jackson Society is a virulently pro-Israel think tank, described in 2012 by its founding member, Marko Attila Hoare, as “an abrasively right-wing forum with an anti-Muslim tinge, churning out polemical and superficial pieces by aspiring journalists and pundits that pander to a narrow readership of extreme Europhobic British Tories, hardline US Republicans and Israeli Likudniks.”

In a 2013 job advert for the position of its North American director, the society wrote it was looking for someone who could reach out to the “pro-Israel community.”

Lewin himself is the recipient of an “Israel research fellowship” — a one-year placement awarded to university graduates, under which they work for the Israeli government or an organization sympathetic to Israel  (he is listed as an alumnus of the class of 2009/10).

On its website, the Israel Research Fellowship (IRF) organizations says recipients of the award are “mentored by senior executives in their placements and informed by specially designed conferences.” It adds: “Israel research fellows, with their comprehensive knowledge of historical and intellectual trends, serve as articulate spokespeople for Israel. The IRF is a pro-Israel, apolitical, non-partisan enterprise that aims to serve in the best interests of the State of Israel.”

مجری بی‌بی‌سی موقع معرفی او به این جملات اکتفا می‌کند: «او از Henry Jackson Society است که یک مخزن فکری‌ فعال در رابطه با سیاست‌‌گذاری خارجی و امور دفاعی است». بیشتر مخاطبان راهی برای این‌که بدانند این شخص و مخزن فکری‌ او «از حامیان جدی اسرائیل» هستند ندارند.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

Advertisements

کالبد شکافی یک خبر (چگونه پروپاگاندای اسرائیلی دست نخورده از لا به لای خبرها عبور می‌کند؟)

نوشته‌ی زیر کالبدشکافی خط به خط یا پاراگراف به پارگراف یک نمونه از خبرها یا تحلیل‌های منتشر شده در بی‌بی‌سی فارسی در مورد تحولات غزه است. جمله‌های برجسته شده نقل قول مستقیم از مطلب بی‌بی‌سی است و جمله‌های داخل ‍{} توضیحات من. متن خبر را به صورت کامل نقد کرده‌ام به این معنا که هیچ‌ جمله‌ یا عنوان یا عکسی حذف نشده است و ترتیب مطالب نیز حفظ شده است. اما پاراگراف‌ها را بسته به موضوع بازتنظیم کرده‌ام. در هر مورد سعی کرده‌ام از لایه‌ی سطحی عبور کنم و به عمق جملات دست یابم و بر اساس آن تعادل جملات را ارزیابی کنم: آیا در هر پاراگراف پوشش خبری به سود اسرائیل است یا بی‌طرفانه و حرفه‌ای؟ آیا به سود فلسطینی‌هاست؟ در پایان جمع‌بندی خود را می‌نویسم و دوست دارم قضاوت شما را هم درباره‌ی این‌که آیا برایند مطلب منتشر شده به سود اسرائیل است یا خیر بدانم.

عنوان خبر: ادامه درگیری غزه علیرغم درخواست شورای امنیت
به روز شده:  21:46 گرينويچ – شنبه 12 ژوئيه 2014 – 21 تیر 1393
{اولا اسمی از اسرائیل در عنوان برده نشده است. درگیری غزه به چه معناست؟ آیا غزه‌ای ها با خود درگیر هستند یا با یک عامل بیرونی می‌جنگند؟ ثانیا اطلاق لفظ درگیری به حمله‌ی اسرائیل به اردوگاهی که تحت محاصره‌ی نزدیک به مطلق اقتصادی و نظامی و اجتماعی و سیاسی قرار دارد تخفیف «تجاوزی یکسویه» به «جنگی دوجانبه» است. آیا فلسطینی‌ها می‌توانند سلاح و تجهیزات نظامی دریافت کنند؟ آیا آن‌ها می‌توانند همچون اسرائیل از خود دفاع کنند؟ خیر. آن‌ها چنین امکانی ندارند. در نتیجه اقدام نظامی علیه غزه تجاوز و قتل عام است و نه جنگ و نه درگیری. انتخاب عنوان می‌تواند با دقت و توازن بیشتری انجام شود.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

با وجود درخواست شورای امنیت سازمان ملل متحد برای برقراری آتش‌بس در نوار غزه، جنگ هوایی اسرائیل و حماس ادامه دارد و به نظر می رسد قدری شدیدتر شده باشد.
{اولا که همان‌طور که گفته شد این جنگ نیست چرا که حق دفاع از خود از یک طرف سلب شده است و ثانیا غزه نیروی هوایی ندارد که بتواند جنگ هوایی کند! کاربرد نادقیق اصطلاح جنگ هوایی در ادبیات نظامی به درگیری میان جنگ‌افزارهای هوابرد نظامی (Aerial warfare) اطلاق می‌شود. هواپیماهای جنگنده‌ی فلسطینی را مجسم کنید که در آسمان‌ها با هواپیماهای اسرائیلی درگیر هستند. تصویری که به وضوح نادرست است و مورد نظر تنظیم کننده‌ی خبر هم نبوده اما با بی‌دقتی یا بی‌خیالی در متن خبر کار شده است.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

ارتش اسرائیل طی شب منزل رئیس پلیس غزه را بمباران کرد.
{ارتش اسرائیل طی شب (و روزها و شب‌های قبل) نقاط دیگری را نیز بمباران کرد که هویت همه‌ی آن‌ها بر ما آشکار نیست (اسرائیل در روزهای اخیر ۱۰۰۰ نقطه را در غزه هدف قرار داده است). ارتش اسرائیل ادعا می‌کند که فقط اهداف نظامی و شبه‌نظامی را هدف قرار می‌دهد. این ادعایی است که توسط منابع غیراسرائیلی راست‌آزمایی نشده است. اما این‌که از میان تمامی آن اهداف فقط به حمله به رئیس پلیس غزه اشاره شود به سود پروپاگاندای ارتش اسرائیل است که مدعی است فقط اهداف نظامی و شبه نظامی را هدف قرار می‌دهد. از سوی دیگر پلیس یک نیروی انتظامی است که در خدمت برقراری قانون و نظم قرار دارد و نیروهای آن از نظر قوانین جنگی غیرنظامی تلقی می‌شوند مگر آن‌که ثابت شود این نیروها در عملیات نظامی نقش داشته‌اند. اسرائیل همه‌ی نیروهای پلیس غزه را نظامی تلقی می‌کند. چنانچه در این خبر ذکر می‌شد که حمله به پلیس با حمله به واحدهای نظامی یا شبه نظامی فرق می‌کند ارزیابی این خبر متوازن می‌شد، اما چون متن خبر این نکته را ناگفته گذاشته است برداشت غالب توسط مخاطب کم اطلاع فرضی احتمالا همان است که عرض کردم: «اسرائیل به اهداف غیرنظامی حمله نمی‌کند».

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

دست کم ۱۷ نفر از اعضای خانواده و بستگان وی کشته شده اند.
{حتی اگر بتوانیم حمله به منزل رئیس پلیس غزه را به عنوان حمله به هدف نظامی توجیه کنیم کشتن اعضای خانواده و بستگان او نمی‌تواند قابل پذیرش باشد. گزارش کشته شدن این غیرنظامیان در چارچوب وظایف خبررسانی است. در نتیجه جمله‌ی بالا بی‌طرفی خبری را نقض نکرده است.

نتیجه‌ی ارزیابی: بی‌طرفانه}

این حمله پس از آن انجام شد که گردان های عزالدین قسام، شاخه نظامی حماس، چند راکت به سوی تل آویو پرتاب کرده بودند.
{این نوع برش وقایع تاریخی به شیوه‌ای که تحرکات اسرائیل را واکنش به رفتار تحریک‌آمیز فلسطینی‌ها نشان می‌دهد در واقع همصدایی با پروپاگاندای اسرائیل است که ”ما فقط دفاع می‌کنیم“ در حالی که نگاهی به تاریخ چند سال اخیر در منطقه نشان می‌دهد که اسرائیل در سراسر ماه‌های اخیر مشغول حمله‌ی نظامی به غزه و کشتن فلسطینی‌ها بوده است که با کم‌توجهی چشمگیر رسانه‌ای مواجه شده است. به عنوان مثال فقط در سه ماه اول  ۲۰۱۴ تلفات ناشی از حملات هواپیماها و توپخانه‌ی اسرائیل به غزه ۱۸ کشته و ۱۱۰زخمی بوده است. بی‌طرفی رسانه‌ای حکم می‌کند که سعی شود تاریخ تا حد امکان بریده نشود و دست کم در چند جمله چشم‌انداز تاریخی منطقه ذکر شود یا اگر به جبر محدودیت فضا در متن خبر قرار است تاریخ بریده شود با در نظر گرفتن آمار کشتار و تجاوز و تحریم روزمره‌ی اسرائیل علیه مردم غزه رفتار امروز فلسطینی‌ها واکنش دفاعی به حملات اسرائیل تلقی شود و نه بر عکس. به نقل از نوآم چامسکی:

”محاصره‌ و بمباران غزه، ارتباطی با دفاع دولت اسرائیل از خود یا مبارزه با حماس یا دست‌یابی به صلح ندارد. استفاده‌ی اسرائیل از سلاح‌های مرگ‌بار علیه فلسطینیان، بخشی از تلاش‌های چند دهه‌ی اسرائیل برای پاک‌سازی نژادی فلسطینیان بی‌دفاع است. دولت اسرائیل از جنگنده‌ها و کشتی‌های پیش‌رفته برای بمباران مردمی استفاده می‌کند که نه نیروی هوایی دارند، نه کشتی جنگی، نه سلاح سنگین، نه ارتش پیشرفته، نه فرمانده‌ی نظامی. اسرائیل نام این نبرد نابرابر را جنگ گذاشته‌است. اما این جنگ نیست. کشتار است. دولت اسرائیل ادعا می‌کند که قصد «دفاع» از خود را دارد. خب بله. هر اشغال‌گری باید از خودش در برابر مردمی که به آن‌ها ظلم می‌کند محافظت کند. اما وقتی سرزمین دیگران را به زور اسلحه اشغال کرده‌اید، نمی‌توانید ادعا کنید که دارید از خودتان «دفاع» می‌کنید. اسم این دفاع نیست. هر اسم دیگری دوست دارید رویش بگذارید. اما نام‌ش دفاع نیست.“ (ترجمه به فارسی از علی عبدی، لینک به انگلیسی)

اما جمله‌ی بالا از زاویه‌ی دیگری نیز به سود اسرائیل است. یکی از پروپاگانداهای اسرائیل این است که حماس که گروه منتخب مردمی حاکم بر غزه است را افراطی جلوه دهد و مسئول همه‌ی راکت‌پرانی‌ها از غزه به اسرائیل: ”غزه یعنی حماس که آن‌هم بی‌منطق و وحشی است و به ما حمله می‌کند“. در حالی که سپهر سیاسی غزه مثل اغلب سپهرهای سیاسی دیگر متکثر است و گروه‌ها و گرایش‌های دیگری نیز در این منطقه حضور دارند. گروه‌هایی که اگر چه به محبوبیت حماس نیستند اما به هر حال در عرصه و میدان جامعه‌ی غزه فعال هستند و چنانچه مورد حمله‌ی اسرائیل قرار بگیرند ممکن است سرخود دست به اقداماتی بزنند که لزوما مورد قبول حماس نیست. حتی در برخی موارد حماس جلوی راکت‌اندازی یا اقدامات تحریک‌آمیز این گروه‌ها را گرفته است. اما پروپاگاندای اسرائیل روی محبوب‌ترین جریان غزه فوکوس کرده است تا آن‌را تندرو و بی‌منطق و نامطلوب نشان دهد. در صورتی که اسرائیل علاقه‌مند به کاهش تهدید راکت‌های غزه‌ بدون اقدام نظامی باشد می‌تواند با نمایندگان حماس از طریق واسطه‌هایی نظیر مصر یا تشکیلات خودگردان گفتگو کند اما متاسفانه این مسیری نیست که مورد تمایل سیاست‌گذاران این کشور باشد. به هر حال جمله‌ی بالا حتی اگر به صورت خرد درست باشد (این راکت‌های اخیر را حماس پرتاب کرده باشد) تایید این کلیشه است که مسئولیت هر آن چه در غزه رخ می‌دهد با حماس است که آن هم گروهی تندرو و بی‌منطق است که دیپلماسی نمی‌فهمد و در نتیجه راهی جز عملیات نظامی باقی نمی‌ماند.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

شبکه تلویزیونی الاقصی وابسته به گروه حماس گزارش داده است که تیسیر بطش، رئیس پلیس غزه در بمباران منزلش به شدت زخمی شده است. منابع فلسطینی می گویند که در این حمله حداقل ۱۷ غیرنظامی از جمله دو نوجوان ۱۱ و ۱۲ ساله کشته و بیش از ۳۰ نفر دیگر مجروح شدند. از سوی دیگر، اسرائیل می گوید کماندوهای نیروی دریایی اش در نواحی شمالی غزه با نیروهای حماس درگیر شده اند. بنا بر این گزارش، چهار سرباز اسرائیلی در این حمله زخمی شده اند که جراحت آنها شدید نبوده است.

{استفاده از منابع خبری رسمی یا غیررسمی ولی معتبر و متکثر. در این مورد روایت منابع فلسطینی و اسرائیلی هر دو مورد استناد قرار گرفته است.

نتیجه‌ی ارزیابی: بی‌طرفانه}


درگیری حماس و اسرائیل یکشنبه وارد ششمین روز خود می شود.

{قبلا اشاره شد که محدود کردن تاریخ به ۶ روز اخیر در راستای پروپاگاندای اسرائیل است و چشم‌انداز کوتاه‌مدت و بلندمدت تجاوز و کشتار فلسطینی‌ها توسط اسرائیل را نادیده می‌گیرد. نکته‌ی دیگر همان‌طور که قبلا عرض کردم این است که حماس تنها نیروهای سیاسی اجتماعی یا نظامی حاضر در غزه نیست ولی حتی اگر چنین می‌بود حمله‌ی اسرائیل به غزه فقط علیه حماس نیست بلکه علیه کل مردم غزه است که به صورت گروهی تنبیه شده‌اند و می‌شوند. البته ارتش اسرائیل دوست دارد حریف خود را حماس جلوه دهد.

در ضمن اگر قرار باشد با استانداردهای موجود در بی‌بی‌سی فارسی صحبت کنیم ممکن است نخواهیم این درگیری را بین حماس و اسرائیل بدانیم. تنظیم کننده‌های خبر بی‌بی‌سی فارسی در پوشش خبری خود از تحولات عراق (به عنوان مثال) از به کار بردن اصطلاحاتی نظیر «دولت شیعه‌ی عراق» پرهیزی ندارند در حالی که به ندرت اصطلاحات قوم‌گرایانه‌ یا فرقه‌ای (sectarian) نظیر «دولت یهود اسرائیل» را به کار می‌برند. حمله‌ی اسرائیل به فلسطینی‌ها جنگ یهود علیه مسلمانان تلقی نمی‌شود در حالی که کوچکترین نقد رفتار دولت اسرائیل یهودی‌ستیزی تلقی می‌شود که این خود یک تاکتیک دیگر در منظومه‌ی پروپاگاندای اسرائیل است که ”اسرائیل از نگاه قوم‌گرایانه بری است اما خود قربانی این نگاه است“.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

اسرائیل می گوید کماندوها برای حمله به یک مرکز پرتاب راکت دوربرد وارد نواحی شمالی غزه شده بودند. این در حالیست که حماس می گوید نیروهایش مانع از ورود کماندوهای نیروی دریایی به ساحل غزه شده اند.
{روایت ماوقع از زبان طرفین.

نتیجه‌ی ارزیابی: بی‌طرفانه}

طی شب، آژیر خطر در نواحی مختلف اسرائیل از جمله نواحی مرکزی این کشور به صدا درآمد.
{به صدا در آمدن آژیر خطر در مقایسه با انجام عملیات نظامی گسترده قاعدتا ارزش خبری ویژه‌ای ندارد. اخبار مربوط به اصابت راکت‌های حماس به اسرائیل می‌تواند خبر باشد، اما گزارش کردن آژیر خطر در مناطق مختلف اسرائیل توجه غیرمتوازن به سمت اسرائیلی ماوقع است. بعید است اتفاق مشابه در نوار غزه ﴿فرضا آژیر خطر به صدا در بیاید بدون این که حمله‌ای در کار باشد﴾ خبر تلقی شود چرا که غزه زیر بمباران شدید قرار دارد و آژیر خطر ارزش خبری ندارد. این در حالی است که ظاهرا در غزه آژیر قرمزی به صدا در نمی‌آید چون فلسطینی‌ها مجهز به سیستمی که بتواند حمله‌ی قریب‌الوقوع هوایی را ‍پیش‌بینی کند نیستند.

جمله‌ی بالا در راستای پروپاگاندای اسرائیل عمل می‌کند: ”به ما حمله می‌کنند ما به آن‌ها حمله می‌کنیم. به ما آسیب می‌رسانند ما به آن‌ها آسیب می‌رسانیم. توازن برقرار است“. در این نوع خبرها به شکل رقت‌انگیزی سعی می‌شود توازن ظاهری حفظ شود. به این ترتیب جزییاتی نظیر به صدا در آمدن آژیر خطر یا اضطراب القا شده به توده‌های اسرائیلی با برخورد چند راکت پراکنده به اهداف اغلب کم‌ارزش همردیف با خسارتی که اسرائیل به جان و مال و زیرساخت‌ها و نهادهای مدنی جامعه‌ی فلسطینی در غزه می‌زند ارائه می‌شود. این موضوع باعث می‌شود که وزن یک‌جانبه بودن اعمال خشونت نظامی اسرائیل علیه فلسطینی‌ها کمرنگ‌تر به نظر برسد.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

حماس روز شنبه دست کم سه راکت به سوی تل آویو شلیک کرد که ارتش اسرائیل می گوید پدافند هوایی‌اش معروف به «گنبد آهنین» آنها را در هوا نابود کرد. اسرائیل می گوید که یک راکت دیگر نیز حوالی شهر ریشون لتسیون اصابت کرد که تلفات جانی و خسارات مالی برجای نگذاشت.
{جمله‌های بالا تعداد راکت‌های حماس را به دقت بازخوانی و شمارش می‌کند: چهار عدد که هیچ کدام تلفات یا خساراتی به بار نیاورده‌اند. پوشش‌های خبری مشابه در توصیف تعداد راکت‌ها٬ موشک‌ها٬ بمب‌ها و توپ‌هایی که توسط ارتش اسرائیل به نوار غزه شلیک می‌شود خست به خرج می‌دهند و معمولا به ذکر اصطلاحات کلی‌ای مانند «حمله‌ی هوایی به چندین هدف مختلف» اکتفا می‌کنند. این نوع خبرها به ندرت با همان وسواسی که تعداد راکت‌های حماس یا خسارت‌های وارد شده (یا وارد نشده) توسط آن‌ها را توصیف می‌کنند به شمارش تعداد پرتابه‌های (projectiles) اسرائیلی و شرح خسارت‌هایی که به بار می‌آورند علاقه نشان می‌دهند. به عبارت دیگر پوشش خبری مربوط به پرتابه‌های نظامی اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها به شدت و به زیان فلسطینی‌ها یک‌جانبه است.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

بنا بر گزارش ها، دو راکت نیز از لبنان به سوی شمال اسرائیل پرتاب شده که به نواحی غیرمسکونی بیرون شهر نهاریا اصابت کرده است. توپخانه ارتش اسرائیل متقابلا مواضعی را در نواحی مرزی لبنان هدف قرار داده است.
گزارش معمولی.

نتیجه‌ی ارزیابی: بی‌طرفانه}

شاخه نظامی حماس یکشنبه رسما اعلام کرد که تل آویو واقع در نواحی مرکزی اسرائیل، را هدف قرار می دهد.
{این یک تهدید متجاوزانه و خلق‌الساعه نیست بلکه احتمالا عبارت‌های حماس در چارچوب اصل دفاع از خود تنظیم شده‌اند. در شرایط عکس یعنی در شرایطی که خبر تهدید غزه به حمله‌ی نظامی از سوی مقامات اسرائیلی ذکر می‌شود تنظیم کننده‌ی خبر به احتمال قوی نقل قول دقیق‌تری ارائه می‌داد مبنی بر این‌که مقامات اسرائیلی غزه را در پاسخ به حملات فلسطینی‌ها تهدید می‌کنند. اما تنظیم کننده‌ی خبر در پوشش مواضع حماس وسواس مشابهی ندارد و به این نکته بی‌اعتناست. در نتیجه او فقط قسمتی که حماس اسرائیل را تهدید می‌کند را نقل قول می‌کند. این به پروپاگاندای اسرائیلی کمک می‌کند که «آن‌ها به ما حمله می‌کنند. ما فقط از خودمان دفاع می‌کنیم».

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

تا به حال کسی در اسرائیل در اثر حملات راکتی حماس کشته نشده اما کشته‌های فلسطینی‌ها حداقل ۱۵۷ نفر بوده است. مقام‌های فلسطینی می‌گویند از آغاز تهاجم جدید اسرائیل به غزه حداقل ۱۵۷ فلسطینی کشته و بیش از یک هزار نفر زخمی شده‌اند. به گفته سازمان ملل متحد، بیش از سه چهارم کشته‌شدگان در غزه غیرنظامی هستند.
{فکر می‌کنم اشاره‌ی جملات بالا به گزارش‌های روزانه‌ی سازمان ملل است که در آخرین گزارش خود اعلام کرده از روز ۷ جولای تا ۱۳ جولای ۱۶۸ فلسطینی کشته شده‌اند که۸۰٪ آن‌ها غیرنظامی و ۲۰٪ آن‌ها کودک بوده‌اند. به چندین پاراگراف اخیر در متن خبر دقت کنید. همه درباره‌ی تهدیدهای حماس یا حملات حماس هستند. اما ناگهان این جا با آمار یک‌جانبه‌ی تلفات انسانی رو به رو می‌شویم. «فاعل» کجاست؟ به نظر می‌رسد تنظیم کننده‌ی خبر آن‌جا که مربوط به تهدیدها یا خسارت‌های وارد شده به اسرائیل است در استفاده از فعل‌های معلوم دست و دلباز عمل می‌کند اما از به کار بردن فعلن‌های معلوم درباره‌ی خسارت‌هایی که اسرائیل به بار می‌آورد پرهیز دارد.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

عنوان: درخواست آتش بس

شورای امنیت سازمان ملل متحد روز شنبه از دو طرف اسرائیلی و فلسطینی خواست که برای برقراری آتش‌بس در نوار غزه توافق کنند.

{نقل قول از یک مرجع معتبر است.

نتیجه‌ی ارزیابی: بی‌طرفانه}

راکت های حماس در بخش های جنوبی اسرائیل خسارت هایی به بار آورده است
{چرا باید بلافاصله بعد از جمله‌ی درخواست آتش بس توسط شورای امنیت شرایط به راکت‌های حماس و خسارت‌هایی که در جنوب اسرائیل به بار آورده است اشاره شود؟ به خصوص که این‌جا اشاره‌ای به خسارت‌های واقعی حملات اسرائیل به سراسر غزه نمی‌شود. ممکن است این شائبه ‍پیش می‌آید که شورای امنیت به خاطر خسارت‌هایی که حماس به اسرائیل می‌زند درخواست آتش‌بس کرده. این نکته باز در هماهنگی با ‍پروپاگاندای «اسرائیل دفاع می‌کند» است.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

این نخستین بیانیه شورای امنیت پس از آغاز حملات اسرائیل به نوار غزه است.

{اشاره به یک نکته‌ی مهم.

نتیجه‌ی ارزیابی: بی‌طرفانه}

پیشتر منابع بیمارستانی در غزه اعلام کردند در حمله هوایی تازه اسرائیل به ساختمان متعلق به یک بنیاد خیریه در شهر بیت لاهیا، دو نوجوان معلول کشته شدند.
{اشاره‌ی محدود به خسارت‌هایی که در غزه ایجاد شده است. توازن ظاهری بین خسارت‌های راکت‌های حماس در جنوب اسرائیل و حمله‌ی هوایی تازه‌ی اسرائیل به یک بنیاد خیریه حفظ شده است. در حالی ‌که چنانچه قرار باشد استانداردی مشابه با نوع گزارش کردن خسارت‌هایی در حد آن‌چه راکت‌های حماس در اسرائیل به بار می‌آورند را در مورد غزه نیز رعایت کنیم باید صفحه‌ها در مورد خسارت‌هایی که در غزه ایجاد شده است بنویسیم. در چنین وضعیت نامتوازنی بی‌طرفی حرفه‌ای ایجاب می‌کند که وضعیت نامتوازن خسارت‌ها به گونه‌ای نوشته شود که برای مخاطب کاملا گویا باشد. حتی استفاده‌ از منابع خبری فلسطینی در این‌جا کمکی به طرفی این خبر نمی‌کند چرا که اصولا جای آن این‌جا نیست: علت این‌که شورای امنیت درخواست آتش بس کرده این حملات محدود نبوده است (خسارت موشک‌های حماس و حمله به بنیاد خیریه توسط اسرائيل) بلکه علت اصلی خسارت‌های گسترده‌ و غیرمتناسبی است که توسط ارتش قدرتمند اسرائیل به شهروندان غزه تحمیل می‌شود. همان‌طور که قبلا ذکر شد حملات پراکنده از سوی اسرائیل و پاسخ‌های محدودتر از سوی حماس قبلا هم در جریان بوده بدون این‌که واکنش شورای امنیت را برانگیزد.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

حملات هوایی اسرائیل به غزه شش روز پیش شروع شد. گفته می شود در سازمان ملل متحد مذاکرات فشرده‌ای برای برقراری آتش‌بس در جریان است.

{گزارش معمولی اخبار.

نتیجه‌ی ارزیابی: بی‌طرفانه}

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، روز جمعه گفت تا زمانی که حماس موشک‌پرانی به خاک اسرائیل را متوقف نکند، به حملات خود به فلسطینی‌ها ادامه خواهد داد. او گفت: «هیچ فشار بین‌المللی نمی‌تواند باعث شود که ما با تمام قوا وارد عمل نشویم.» آقای نتانیاهو گفت که اسرائیل از سه‌شنبه تاکنون بیش از هزار هدف در نوار غزه را مورد حمله قرار داده است.
{جملات بالا با نقل موضع مقام عالی‌رتبه‌ی سیاسی اسرائیل شروع می‌شود. استفاده از واژه‌ی «هدف» (target) توسط آقای نتانیاهو حساب شده است چرا که در ذهن مخاطبان «هدف نظامی» را تداعی می‌کند و همین‌طور دقت در حملات اسرائیل را مورد تاکید قرار می‌دهد: یعنی «حملات ما هدف‌مند هستند برخلاف حملات فلسطینی‌ها که بی‌هدف هستند. وقتی حمله می‌کنیم می‌دانیم چه می‌خواهیم و به کجا حمله می‌کنیم. برخلاف فلسطینی‌ها که کورکورانه و بی‌هدف حمله می‌کنند. چون ما اهداف نظامی را می‌زنیم اگر هم تلفات غیرنظامی رخ دهد غیرعمدی و حاشیه‌ای است در حالی که فلسطینی‌ها هر خسارتی به غیرنظامیان ما بزنند عمدی است». این موضع آقای نتانیاهو در سطرهای بعد (پایین‌تر را ببینید) توسط کمیسرعالی حقوق بشر سازمان ملل به چالش کشیده می‌شود اما وزن ‍پروپاگاندای اسرائیلی کماکان احساس می‌شود: ”حملات هدف‌مند دفاعی ما در مقابل حملات بی‌هدف تهاجمی آن‌ها“.

راه حل چه می‌بود؟ پروپاگاندای اسرائیل می‌تواند با اشاره به تحریم همه‌ جانبه‌ی غزه که شامل تحریم‌های تسلیحاتی نیز می‌شود شکسته شود. اسرائیل با همکاری نیروهای مسلط جهانی حق تعیین سرنوشت را از مردم فلسطین گرفته‌ است و به آن‌ها امکان دفاع از خود نمی‌دهد. توازن خبری حکم می‌کرد که این نکته‌‌ به مخاطب یادآوری می‌شد یا این‌که دست کم در برابر موضع نخست وزیر اسرائیل موضع مقامات ارشد فلسطینی در غزه نیز همین‌جا ذکر می‌شد.

نتیجه این است که با وجودی که در سطور بعد انتقاد کمسیر عالی سازمان ملل نقل شده است اما کوچکترین تلاشی برای شکستن پروپاگاندای اصلی اسرائیل مبنی بر ”ما هدف مند حمله می‌کنیم شما کورکورانه…. ما غیرعمدی می‌کشیم شما عمدی“ انجام نشده است.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

پیشتر، ناوی پیلای، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد از اسرائیل خواسته بود غیرنظامیان فلسطینی را هدف موشک قرار ندهد. خانم پیلای در اطلاعیه‌ای گفت افزایش شمار کشته‌شدگان فلسطینی این شبهه را به وجود آورده که آیا عملیات نظامی اسرائیل مطابق قوانین بین‎المللی است، یا نه. وی همچنین گفت که تجهیزات نظامی نباید در مناطق مسکونی قرار بگیرد. اسرائیل، گروه حماس را متهم می‌کند که موشک‌ها را از داخل خانه‌های شهروندان پرتاب می‌کند.
{در این‌جا هم رد پای پروپاگاندای اسرائیلی به چشم می‌خورد: ”ما اهداف نظامی را می‌زنیم اما چکار کنیم که فلسطینی‌ها اهداف نظامی را نزدیک یا درون اهداف غیرنظامی قرار می‌دهند؟ ما بی‌تقصیریم. مقصر آن‌ها هستند“. در این‌جا دو موضع ذکر شده است. موضع ناوی پیلای و موضع اسرائیل٬ اما جای موضع طرف فلسطینی خالی است. می‌شد تصور کرد که موضع طرف فلسطینی هم به این صورت در خبر کار شود: «اسرائیل، گروه حماس را متهم می‌کند که موشک‌ها را از داخل خانه‌های شهروندان پرتاب می‌کند. اما حماس این اتهام را طرد می‌کند چرا که غزه یک ناحیه‌ی پرتراکم مسکونی است و در ضمن بسیاری از اهداف مورد نظر اسرائیل اصولا نظامی نیستند و اسرائیل آن‌ها را سهل‌انگارانه نظامی تلقی می‌کند».

به عبارت دیگر در این‌جا اتهام اسرائیل علیه حماس ذکر شده است اما دفاع حماس در برابر این اتهام  ذکر نشده است. ممکن است بگویید خوب شاید حماس در این‌باره موضعی نگرفته باشد. این سوال ما را به نکته‌ای بسیار مهم می‌رساند: باید توجه داشت که اسرائیل در شرایط ثبات و قرار نسبی به سر می‌برد به این معنا که ارکان اداری و مدنی و رسانه‌ای این جامعه برقرار هستند و تحت تاثیر مستقیم حملات اخیر قرار ندارند. در نتیجه برای کسی که اخبار این «درگیری» را تنظیم می‌کند یافتن منابع خبری اسرائیلی بسیار راحت‌‌تر است. مقامات سیاسی اسرائیلی نظر می‌دهند، مخالفان و موافقان جنگ در روزنامه‌ها، شبکه‌های تلویزیونی و تریبون‌های اسرائیلی اظهار نظر می‌کنند و … این در حالی است که وضعیت طرف فلسطینی این طور نیست. از محاصره‌ی بلندمدت غزه که بگذریم، «هزار هدفی» که اسرائیل در چند روز گذشته در غزه نابود کرده است احتمالا بخش قابل توجهی از زیرساخت‌های لازم برای داشتن یک ساز و کار اجتماعی اداری و رسانه‌ای در غزه را از کار انداخته است. در نتیجه تولید خبر توسط رسانه‌های فلسطینی و مقامات آن به مراتب محدودتر خواهد بود و یافتن نقل قول‌های مناسب از طرف فلسطینی برای کسی که متن خبر بی‌بی‌سی فارسی را تهیه می‌کند دشوارتر است. در چنین شرایطی که اطلاعات درباره‌ی یکی از طرفین درگیری به مراتب محدودتر است توازن خبری حکم می‌کند که تهیه‌ کننده‌ی خبر وسواس‌ بیشتری در تنظیم منابع به خرج دهد و سعی کند مولفه‌های پروپاگاندای یکی از طرفین را تشخیص دهد و چنانچه لازم به نقل آن‌ها می‌بیند با نقل قول از سازمان‌ها یا اشخاص منتقد آن‌را خنثی کند.

متاسفانه در خبر بالا انتخاب نقد ناوی پیلای کافی نیست و نتوانسته است پروپاگاندای ذکر شده را خنثی کند.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

عکس‌ها:

{در متن این خبر بی‌بی‌سی فارسی چند عکس کار شده است همراه با عنوان زیر نویس.‌ آن‌ها را این‌جا تکرار می‌کنم و نظرم را درباره‌شان می‌نویسم.}

عکس اول: شاخه نظامی حماس اعلام کرد تل آویو را هدف قرار می دهد

140707185556_hamas_304x171__nocredit

{حماس تهدید می‌کند. چه در حرف و چه در هیبت مردان مسلح نقاب‌پوش. اسرائیل نیاز به دفاع دارد. حماس فاعل است.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

عکس دوم: سازمان ملل می گوید اکثر کشته های فلسطینیان غیرنظامی هستند

140712134804_gaza_wounded_child_304x171_afp

{گزارش خبر. البته باز هم اشاره‌ای به فاعل نشده است.

نتیجه‌ی ارزیابی: بی‌طرف}

عکس سوم: نقشه بدون زیرنویس

140710120023_gaza_border_persian_624

{گزارش خبر.

نتیجه‌ی ارزیابی: بی‌طرف}

عکس چهارم: راکت های حماس در بخش های جنوبی اسرائیل خسارت هایی به بار آورده است

140703114130_sderot_304x171_ap_nocredit

{گزارش خبر. حماس فاعل است.

نتیجه‌ی ارزیابی: بی‌طرف}

مجموعه‌ی عکس‌ها با هم

{ارزیابی عکس‌ها را به صورت منفرد نوشتم. اما چنانچه همه‌ی عکس‌ها را با هم ارزیابی کنیم چطور؟ عکس اول و آخر مربوط به تهدید یا حمله‌ی حماس به اسرائیل است (تایید پروپاگاندای اسرائیل نیاز به دفاع دارد) در حالی که عکس دوم که مربوط به قربانیان غیرنظامی فلسطینی است فاعل ندارد. دو عکس مربوط به حماس تصویر تهاجمی کاملی را ارائه می‌کنند: «حماس تهدید می‌کند، حماس حمله می‌کند، حماس تخریب می‌کند». در حالی که عکس یا عکس‌های مربوط به اسرائیل تصویر تهاجمی کاملی را ارائه نمی‌کنند: «خبری از تهدید اسرائیل نیست٬ خبری از حمله‌های اسرائیل نیست٬ خبر مستقیمی از تخریب‌های اسرائیلی نیست چرا که کشتار غیرنظامیان به صورت مجهول به اسرائیل نسب داده شده است و نه معلوم». در مجموع تصاویر به سمت رفتار تهاجمی حماس و رفتار دفاعی حماس بایاس دارند.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}

کل خبر حاوی عنوان‌ها، متن خبر٬ عکس‌ها و زیرنویس عکس‌ها

{اگر فرض بایاس عمدی را نادیده بگیریم، تنظیم کننده‌ی خبر به صورتی سطحی سعی در ارائه‌ی تصویری متوازن از وقایع اسرائیل-غزه کرده است اما در مجموع موفق عمل نکرده است. نتیجه این تلاش سطحی این بوده که خطوط اصلی پروپاگاندای اسرائیل بدون خدشه‌ی جدی از لا به لای سطور عبور کرده‌اند. مثل یک تور ماهیگیری که به اندازه‌ی کافی ظریف نیست که بتواند ماهی‌های ریز و چابک ولی پر تعداد را شکار کند. تنظیم کننده‌ی خبر احتمالا نسبت به ایدئولوژی‌ای که تحت تاثیر آن قرار گرفته بینا نیست یا اگر هست تلاش اندکی در نقد آن می‌کند. به این ترتیب مجموعه‌ی این خبر که برای مخاطبی که سواد رسانه‌ای اندک یا متوسطی دارد به شکل گول‌زننده‌ای مستند و متوازن جلوه می‌کند در حالی که چنین نیست. این گونه است که مخاطب با سواد رسانه‌ای اندک یا متوسط در برخورد روزمره و پرشمار با خبرهایی که ظاهرا مستند و متوازن هستند اما در عمق خود نسبت به پروپاگاندای اسرائیل نابینا یا غیرنقادانه هستند بی‌دفاع است.

تحلیل بالا از علت بایاس این خبر (و خبرهای مشابه) خوش‌بینانه اما احتمالا صادق‌تر است. تحلیل‌های بدبینانه‌تر اما احتمالا کمتر صادق می‌تواند مدعی نقش عامدانه‌ی تنظیم کننده‌های خبر بی‌بی‌سی فارسی و رسانه‌های مشابه در دفاع از اسرائیل شوند. من دوست دارم این‌طور فکر کنم که اگر از موارد شرارت‌های احتمالی فردی به دلایل نگرش‌های تند فردی بگذریم٬ بی‌بی‌سی فارسی هم مثل بسیاری از رسانه‌های جریان اصلی (فرقی نمی‌کند داخلی یا خارجی٬ غربی یا شرقی) به صورت سازمانی و عامدانه شرور نیست. شرارت ظاهری این رسانه‌ها حتی وقتی ظاهرا تلاش در حفظ بی‌طرفی می‌کنند ولی در عمل از یک طرف دفاع می‌کنند به خاطر نگاه غیرنقادانه و سطحی آن‌ها به مسائل است. اغلب کسانی که خبرها را تنظیم می‌کنند اگر چه دست اندر کار تولید و تنظیم خبر هستند سواد رسانه‌ای متوسطی دارند و نمی‌توانند مولفه‌های ایدئولوژیک موجود در خبرهایی که به دستشان می‌رسد را تشخیص دهند یا این‌که به دلایل حرفه‌ای امکان صرف وقت و انرژی لازم برای دسترسی به منابع متکثر را ندارند. در سطحی عام‌تر قواعد و اصول خبررسانی حرفه‌ای به گونه‌ای شکل گرفته‌اند که نسبت به اصول ایدئولوژیک حاکم بر چشم‌اندازهای اجتماعی و مراکز قدرت غیرحساس و غیرنقادانه هستند.

فصل تمایز رسانه‌های معتبر غربی مانند بی‌بی‌سی با رسانه‌های غیرمعتبری مانند کیهان یا فاکس‌نیوز در این است. بی‌بی‌سی فارسی ظاهرا و در سطح بی‌طرف است در نتیجه مخاطبی که تشنه‌ی کسب اخبار مهم درباره‌ی حیات اجتماعی خود و دیگر جوامع جهان است ولی سواد رسانه‌ای اندک یا متوسطی دارد را بی‌دفاع باقی می‌گذارد. در حالی که کیهان یا فاکس‌نیوز در سطح بی‌طرف نیستند و مخاطبی که سواد رسانه‌ای اندک یا متوسطی دارد می‌تواند آن‌ها را به جای خود نقد کند و در نتیجه در برابر آن‌ها بی‌دفاع نیست. «آقای کیهان و خانم فاکس‌نیوز من بایاس‌های شما را تشخیص می‌دهم… اما تشخیص بایاس‌های تو برای من دشوار است… با شما هستم خانم بی‌بی‌سی فارسی!». بایاس در رسانه‌های معتبر و حرفه‌ای همچون بی‌بی‌سی فارسی درست به همین دلیل که پنهان‌تر و ظریف‌تر است (و در عمق بیشتری قرار دارد) از بایاس در رسانه‌های غیرمعتبر و کمتر حرفه‌ای «موثرتر یا خطرناک‌تر» است. به همان‌ نسبت (۱) مسئولیت تنظیم کننده‌های خبر در آن بیشتر است و (۲) مخاطب باید در برخورد با آن‌ها دقت بیشتری کند و سواد رسانه‌ای بالاتری را به کار برد.

در نتیجه خروجی‌های رسانه‌های جریان اصلی معتبر مانند بی‌بی‌سی فارسی اغلب (۱) نسبت به پروپاگانداهای غالب غیرحساس یا نابینا هستند٬ (۲) پوشش خبری‌شان سطحی است٬ (۳) نسبت به پارادایم‌های غالب جریان اصلی که توسط مراکز قدرت شکل‌ می‌گیرد غیرنقادانه هستند و در نتیجه (۴) این طور به نظر می‌رسد که در عمل با فعالیت خود آن‌ها را تقویت می‌کنند.

نتیجه‌ی ارزیابی: به سود اسرائیل}


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

بی‌بی‌سی فارسی و همراهی با پروپاگاندای اسرائیلی (چطور می‌شود در بحبوبه‌ی تجاوزگری از خود دفاع کرد؟)

(۱) حماس در پاسخ به حملات هوایی ارتش اسرائیل علیه نوار غزه شماری راکت به سوی خاک اسرائیل پرتاب کرد. بنا به آمار منتشر شده توسط مقامات فلسطینی در سیزده سال گذشته به طور میانگین در هر سه روز یک کودک فلسطینی توسط نیروهای اسرائیل به قتل رسیده است.

(۲) خبرگزاری فلسطینی وفا از محمد العویوی نقل کرده که دلیل اصلی مرگ این نوجوان سوزاندن با آتش بوده است. دولت اسرائیل شرایط مرگ محمد ابوخضیر ۱۶ ساله را ‹نامشخص› اعلام کرده است. این در حالی است که بنا به آمار منتشر شده توسط مقامات فلسطینی در سیزده سال گذشته به طور میانگین در هر سه روز یک کودک فلسطینی توسط نیروهای اسرائیل به قتل رسیده است.

(۳) با توجه به سیاست غیرقانونی و متجاوزانه‌ی اسرائیل در گسترش مناطق مسکونی در سرزمین‌های فلسطینی واقع در کرانه‌ی باختری تنش‌ها میان اسرائیل و فلسطین همواره بالاست. بنا به آمار منتشر شده توسط مقامات فلسطینی در سیزده سال گذشته به طور میانگین در هر سه روز یک کودک فلسطینی توسط نیروهای اسرائیل به قتل رسیده است. به همین دلیل است که مقام‌ها و گروه‌هایی از شهروندان فلسطینی همواره بر حق «انتقام» فلسطینی‌ها تاکید کرده‌اند. در همین شرایط است که اخیرا سه نوجوان اسرائیلی در نزدیکی الخلیل گم شدند. ماموران اسرائیلی در جریان جستجوی آنها بیش از ۴۰۰ فلسطینی را بازداشت کردند و ۵ نفر را هم کشتند . جنازه این سه نوجوان روز دوشنبه پیدا شد.

تعجب کردید؟ حق دارید. سوتیترها و پاراگراف‌های خبری بالا را من نوشته‌ام. عبارت‌های اصلی منتشر شده در بی‌بی‌سی این طور هستند:

(۱) ارتش اسرائیل دست به حملات هوایی بیشتری علیه نوار غزه زده است که در پی پرتاب شماری راکت توسط حماس به سوی خاک اسرائیل انجام می شود. [+]

(۲) خبرگزاری فلسطینی وفا از محمد العویوی نقل کرده که دلیل اصلی مرگ این نوجوان سوزاندن با آتش بوده است. این در حالی است که دولت اسرائیل شرایط مرگ محمد ابوخضیر ۱۶ ساله را ‹نامشخص› اعلام کرده است. ربودن و مرگ این نوجوان فلسطینی یک روز بعد از آن رخ داد که جسد سه نوجوان اسرائیلی که پیشتر گم شده بودند در حومه شهر الخلیل پیدا شد. [+]

(۳) تنش میان اسرائیل و فلسطین پس از آن که سه نوجوان اسرائیلی در نزدیکی الخلیل گم شدند، بالا گرفته است. ماموران اسرائیلی در جریان جستجوی آنها بیش از ۴۰۰ فلسطینی را بازداشت کردند و ۵ نفر را هم کشتند. جنازه این سه نوجوان روز دوشنبه پیدا شد. مقام‌ها و گروه‌هایی از شهروندان اسرائیلی در روزهای اخیر بر «انتقام» تاکید کرده‌اند. [+]

یکی از استراتژی‌های پروپاگاندای اسرائیل این است که خود را یک ماهیت دفاعی جلوه دهد (حتی ارتش اسرائیل هم نیروی دفاعی اسرائیل یا IDF نام دارد) در حالی که سیاست این کشور اساسا مبتنی بر تجاوز و اشغال است. این کار باعث می‌شود نوعی وجاهت اخلاقی برای اسرائیل ایجاد شود، چیزی که اسرائیل به آن نیاز ویژه‌ای دارد. رسانه‌های دوست اسرائیل هم او را در این پروپاگاندا همراهی می‌کنند: در پوشش خبری وقایع مربوط به فلسطین و اسرائیل سلسله‌ی وقایع تاریخی به گونه‌ای برش داده می‌شود که آغاز و پایان وقایع به سود اسرائیل به نظر برسد. به این ترتیب این طور به نظر می‌رسد که اسرائیل همیشه در پاسخ به چیزی رفتار می کند و تحرکات آن اساسا دفاعی است.

بی‌بی‌سی فارسی البته در این گزارش‌گری همسو با اسرائیل تنها نیست. در واقع حضور و نفوذ گروه‌ها و افراد نزدیک به اسرائیل در شبکه‌های اصلی تولید و نشر خبر در جهان محسوس و پررنگ است. اما به هر حال به عنوان یک نمونه‌ی آشنا و دم دست اگر می‌خواهید بدانید چطور می‌شود کشوری مانند اسرائیل بتواند در بحبوبه‌ی تجاوزگری از خود دفاع کند به پوشش خبری بی‌بی‌سی فارسی بیشتر دقت کنید!


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

داعشی‌ها خیلی هم افراطی نیستند (بی‌بی‌سی فارسی به مثابه شاخه‌ی رسانه‌ای ناتو)

پروپاگاندای شاخه‌ی رسانه‌ای ناتو به زبان فارسی (بی‌بی‌سی فارسی!) این روزها خیلی فعال است. خطوط اصلی این پروپاگاندا درباره‌ی تحولات عراق به این قرار است: (۱) داعش خاستگاه مردمی دارد و یک حرکت بومی در عراق است و از سوی کشورهای منطقه‌ای یا قدرت‌های غربی حمایت نمی‌شود، (۲) همه‌ی سنی‌ها موافق داعش هستند و اصولا این یک جنگ شیعه-سنی است، (۳) ظهور داعش به خاطر بی‌کفایتی دولت منتخب عراق است چون این دولت بی‌کفایت بوده و به مردم سنی عراق ظلم کرده. اما شاید از امروز خط چهارم این پروپاگندا هم کلید می‌خورد: (۴) داعشی‌ها خیلی هم افراطی نیستند!

تحلیل تاریخی زیر را که در سایت بی‌بی‌سی فارسی منتشر شده با هم بخوانیم. متن عینا منتقل شده (به غیر از چند پاراگراف آخر تحت عنوان اتحاد آزمایشی). شماره‌گذاری پاراگراف‌ها و جمله‌های داخل [] از من هستند. جمله‌های داخل [] نتیجه‌ی منطقی جمله‌های بی‌بی‌سی فارسی نیستند اما می‌توان تصور کرد (arguably) خوانش جمله‌هایی نظیر آن‌چه در این مطلب منتشر شده (و گزاره‌هایش کم و بیش به زبان‌های مختلف تکرار می‌شود و تکرار می‌شود و تکرار می‌شود تا تبدیل به «فکت» شود) نتایجی شبیه آن‌چه نوشته‌ام را در ذهن بسیاری از مخاطبانی که اعتبار ویژه‌ای برای پوشش خبری و تحلیلی بی‌بی‌سی فارسی قائل هستند القا کند.

داعشی‌ها چقدر افراطی هستند؟ (منتشر شده در بی‌بی‌سی فارسی)

۱

در شرایطی که با پیشروی سریع «دولت اسلامی عراق و شام» موسوم به گروه «داعش»، عراق گرفتار گرداب خشونت و بی‌ثباتی شده، یکی از مهمترین سوالات این است که این گروه را که از زمان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ مهم‌ترین خطر برای عراق محسوب می‌شود، چه کسانی تشکیل می‌دهند. شواهد دقیقی وجود دارد که داعش از شخصیت‌های مستقلی تشکیل شده که توانسته‌اند با موفقیت، توانایی نظامی، سیاسی و مذهبی را ترکیب کنند و نیروی قدرتمندی به وجود آورند که بتواند سربازان عراقی را فراری بدهد. آن عده که فرار نکردند با مجازات اعدام روبرو شدند.

[آیا داعش از شخصیت‌های مستقل تشکیل شده است یعنی کسانی که وابستگی به جایی یا کشوری یا سازمانی ندارند؟ شاید این شخصیت‌های مستقل مبارزانی هستند که برای آزادی و عقیده‌ می‌جنگند؟ در ضمن آیا داعش فقط سربازانی که فرار می‌کنند را با مجازات اعدام مواجه می‌کند؟ نویسنده ظاهرا فیلم‌ها و گزارش‌هایی که منسوب به داعش هستند را ندیده است یا این‌که دوست دارد تصور کند که آن‌ها را ندیده است.]

۲

چنین روشی به اضافه اجرای احکام و قوانین شرعی و از جمله کارهای عجیبی مثل قطع برق برای اینکه مردم تلویزیون تماشا نکنند، چهره ترسناکی از داعش پدید آورده است.

[آیا کارهای وحشتناک (!) داعشی‌ها به امثال اجرای احکام شرعی یا قطع کردن برق محدود می‌شود؟ آیا جدا از این اعمال وحشتناک مناسب نمی‌بود اگر از اعمال معمولی‌تر (!) داعش مثل اعدام ۱۷۰۰ جوانک دانشکده‌ی افسری عراق که احتمالا اغلب زیر ۲۰ سال داشته‌اند هم چیزی نوشته می‌شد؟]

۳

به علاوه داعش با استفاده گسترده از تبلیغات و شبکه‌های اجتماعی توانسته الهام‌بخش افراطیون از گروههای متعدد برای جنگ در سوریه و عراق باشد و پیروان جدیدی جذب کند.

[آیا شیوه‌ی سربازگیری داعش بر اساس الهام‌بخشی و فعالیت در سایت‌هایی نظیر فیس‌بوک و توییتر است یا از طریق پرداخت پول‌ و استخدام مزدور؟ آیا داعش به مانند یک رهبر اجتماعی «پیرو» جذب می‌کند، یا از طریق جذب سربازانی که استخدام می‌شوند یا مزدورانی که اجیر می‌شوند؟ دلایل افراطیون داعش برای اعمال تروریسم و آدم کشی چیست؟ ظاهرا از نظر نویسنده این‌ها تروریست یا مزدور یا نظایر آن نیستند بلکه پیکارجویان افراطی سنی‌ای هستند که شدیدا با شیعه‌ها و ایرانی‌ها دشمنند.]

۴

دانستن اینکه این گروه واقعا تا چه اندازه اعضای جهادی متعهد و افراطی دارد، کارسختی است؛ ولی می‌توانیم بگوییم مشخصه‌های یک گروه جهادی در داعش کمتر از آن است که خیلی‌ها تصور می‌کنند. در سوریه شاهد بودیم خیلی از افراد مستقل از پیوستن گروههای افراطی و تعهد به آداب و منش آنها برای مقاصد بلندپروازانه سیاسی خودشان استفاده می‌کنند. وضعیت درعراق تفاوت چندانی با سوریه ندارد. افرادی با انگیزه‌ها و خواست‌های متفاوت به جهاد پیوسته‌اند و زیر پرچم داعش گردهم آمده‌اند.

[به غیر از تعدادی پیکارجوی افراطی بدنه‌ی داعش یک بدنه‌ی معتدل و مستقل است (مراجعه شود به همان شخصیت‌ها که در بالا ذکر شد!)]

۵

در حالیکه بی‌ثباتی در عراق ربط مستقیم به اتفاقات همسایه‌اش سوریه دارد و خیلی از افراد که برای داعش در سوریه جنگیده‌اند حالا در عراق هستند، شورش در عراق بیشتر روی سیاست از هم گسیخته عراق متمرکز است. این تفاوت عمده هدف این گروه در مقایسه با سایر گروههای جهادی است.

[آن‌چه در عراق رخ می‌دهد شورش است و نه تجاوز نظامی عربستان و شرکا به عراق و فرایندی که ذاتا ژئوپولیتیک و فرا-عراق است. در ضمن این شورش به خاطر بی‌کفایتی دولت منتخب عراق رخ داده است و نباید دنبال علت دیگری باشید. در ضمن این گروه‌های جهادی با گروه‌های جهادی جاهای دیگر فرق می‌کنند.]

۶

شیخ احمد الدباش، یکی از اعضای قبیله سنی البطه و رهبر ارتش اسلامی عراق، اخیرا در مصاحبه‌ای با روزنامه دیلی‌تلگراف گفت، همه گروههای سنی علیه نوری مالکی، نخست‌وزیر، متحد شده‌اند.

[این یکی از اعضای قبیله‌ی سنی البطه اگر استراتژی ارتش اسلامی عراق را تکرار نکند چه بگوید؟ مگر قرار نیست ارتش ایشان دست در دست حامیان نظامی و رسانه‌ای‌اش جنگ ژئوپولیتیک در عراق را به عنوان جنگ سنی علیه شیعه جلوه دهند؟]

۷

نظامیان، بعثی‌های دوران حکومت صدام حسین، روحانیون و هر کسی که در این سالها تحت فشاربوده و صدایش خاموش شده در میان این مخالفان هستند.

[نظامیان و بعثی‌های دوران حکومت صدام در این سال‌ها تحت فشار بوده‌اند و نمی‌توانستند راحت حرف‌شان را بزنند. شاید از نظر نویسنده آن‌ها در اعتراض خود محق هستند؟]

۸

نارضایتی گسترده

اگر بحران عراق را هیجانات دیوانه‌وار عده ای متعصب افراطی تعریف کنیم به آن معنا خواهد بود که نابرابری‌های اجتماعی در عراق را نادیده گرفته‌ایم. در سفر به عراق از میزان فسادی که در سالهای گذشته مردم در شهرهای مختلف با آن روبرو بوده‌اند شوکه شدم. جنگجویانی که به سرعت در شهرهای مختلف عراق نفوذ کردند و به شصت کیلومتری پایتخت رسیدند فقط یک گروه نهیلیستی جهادی نیستند که در پی به راه انداختن یک امارات اسلامی باشند. این بیشتر یک قیام همگانی است توسط گروه بزرگی از ناراضیان در شمال غرب عراق، و محصول سالها محرومیت اجتماعی، دولت داری ضعیف و فساد دولت عراق است.

[حرکت داعش نه تجاوز تروریستی عربستان و شرکا به عراق که یک جنبش اصیل مردمی و قیام همگانی است که در اعتراض به نابرابری‌های موجود در شمال غرب عراق به واسطه‌ی بی‌کفایتی دولت نوری مالکی شکل گرفته است. با آن‌ها همدردی کنید: آن‌ها محروم هستند.]

۹

از لحاظ نظامی یکی ازدلایل اصلی پیشرفت داعش حضور پررنگ این گروه در مقابل نیروهای نظامی دولتی است و اینکه از آنها قوی‌تر ظاهر شده‌اند. مقامات پیشمرگه کرد که با آنها صحبت کردم می‌گویند گروه داعش خیلی پیشرفته است و پیشمرگه‌ها با دشواری توانسته‌اند کنترل نقاط کلیدی کرکوک را به دست بگیرد.

[اما دلیل اصلی این یکی از دلایل چیست؟ فکر شما نباید به سمت پول و تجهییزات عربستان و شرکا، حضور نیروهای سری کشورهای منطقه و غربی جهت آموزش نیروهای داعش و در اختیار آن‌ها قرار دادن اطلاعات امنیتی (intelligence) برود. بیشتر به این فکر کنید که عده‌ای بعثی همراه با حمایت مردم قسمت‌های محروم عراق عامل اصلی این موفقیت هستند.]

۱۰

[در تحلیل بالا که در بی‌بی‌سی فارسی منتشر شده چند عکس کار شده است. توضیح زیر عکس‌ها مربوط به خصوصیت‌های داعش، خاستگاه آن‌ها و موفقیت عمل‌کردشان است، فرضا: «نیروهای داعش به صورت پی درپی عملکرد بهتری نسبت به نیروهای ارتش عراق از خود نشان داده‌اند.» به انتخاب عکس‌ها دقت کنید. آیا در این عکس‌ها نشانی از اعدام‌های دسته‌جمعی و فوتبال بازی کردن با سر بریده‌ی قربانیان و رگبار بستن اختیاری ماشین‌های شخصی در جاده‌ها می‌بینید؟]


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

استراتژی کلان ایران در عراق: از صدام حسین تا داعش

صدام حسین را یادتان هست؟ هشت سال جنگ تحمیلی به جامعه‌ی ایران و عراق را چطور؟

اگر دولت را به معنای عام به معنای کل نظام سیاسی حاکم بر یک کشور بدانیم می‌توانیم مدعی شویم که دولت‌های موفق دارای استراتژی‌ کلان (grand strategy) هستند که با جغرافیای سیاسی کشوری که در آن حکمرانی می‌کنند هماهنگی دارد. اما استراتژی کلان ایران چیست؟ آیا ایران استراتژی کلان دارد؟

درباره‌ی استراتژی کلان ایران (آن طور که هست یا آن طور که باید باشد) می‌شود جداگانه صحبت کرد. اما به نظر من در استراتژی کلان ایران باید یک بند مهم «همیشه» حضور داشته باشد:

«ایران نباید اجازه دهد تهدید یا جنگ دیگری از ناحیه‌ی عراق به ایران تحمیل شود».

هر دولتی که این استراتژی را نادیده بگیرد به جامعه‌ی ایران خیانت کرده است. این ربطی به این موضوع ندارد که در ایران حکومت شاهنشاهی داشته باشیم یا لیبرال دموکراسی یا آن‌چه امروز داریم. هر حکومتی که در ایران حاکم باشد «باید» این نکته‌ را در نظر داشته باشد که ایران از نظر ژئوپولیتیک از ناحیه‌ی مرزهایش با عراق آسیب‌پذیر است:

جلگه‌ی خوزستان که مجموعا از نظرهای (۱) تاریخی-فرهنگی و جمعیت‌شناسیک، (۲) ذخایر نفت و گاز و صنایع مربوط به بهره‌برداری از آن‌ها و (۳) ذخایر آب کافی و خاک مناسب برای کشاورزی یکی از کلیدی‌ترین استان‌های کشور محسوب می‌شود (به واقع کلیدی‌ترین) در مجاورت با عراق قرار دارد و برخلاف سایر قسمت‌های ایران که مانند دژی مستحکم بر فراز کوه (فلات ایران) یا در پناه کویر یا دریا قرار دارند ناحیه‌ای مسطح و بدون هیچ مانع طبیعی است. پاشنه‌ی آشیل دولت‌های مدرن ایران‌زمین (ایران زمین را منظومه‌ی فرهنگی-سیاسی-اقتصادی می‌دانیم که به تقریب در چند هزار سال اخیر در این قسمت از کره‌ی‌ خاک حیات فعال اجتماعی داشته است) خوزستان است و حکومت متخاصم در عراق می‌تواند آن‌را با تیری زهراگین هدف قرار دهد. چنانچه صدام حسین ملعون چنین کرد.

اما این استراتژی را با تاکتیک‌های زیر می‌توان حاصل کرد:

  • تاکتیک اصلی یک: ایران باید با دولت‌هایی که در عراق شکل می‌گیرند رابطه‌ی دوستانه داشته باشد و پیوندهای سیاسی-اقتصادی-فرهنگی خود با این کشور را تقویت کند.
  • تاکتیک اصلی دو: ایران باید هر آن‌چه در توان دارد انجام دهد تا دولت‌های متخاصم با ایران در عراق شکل نگیرند.

درست است که حمله‌ی نظامی آمریکا به عراق رژیم صدام حسین را سرنگون کرد اما متاسفانه منجر به نابودی گسترده‌ی سرمایه‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری جامعه‌ی عراق نیز شد. نقش ایران در شکل‌گیری دولت بعد-از-صدام عراق کلیدی بوده است و از این منظر حرکت ایران در عراق نه تنها به ایجاد ثبات نسبی در این کشور کمک کرده بلکه با استراتژی کلان ایران نیز هماهنگی دارد. اما نکته‌ی مهم که نباید آن‌را فراموش کرد این است که خوب یا بد دولت فعلی عراق منتخب جامعه‌ی عراق است و از این نظر منافع ایران در عراق با روح دموکراسی در این کشور هماهنگی داشته است. این یک فرصت تاریخی است که منافع خارجی ایران در رابطه با یک کشور با روح دموکراسی در آن کشور هماهنگی داشته باشد و از این نظر وضعیت عراق برای ایران حاوی پارادوکس‌های اخلاقی کمتری است. اما داستان ایران و عراق همیشه به این سادگی نیست. همان‌طور که منافع ایران ایجاب می‌کند چیدمان سیاسی در عراق به گونه‌ای باشد که تهدیدی علیه ایران ایجاد نکند، قدرت‌های مختلف جهانی و منطقه‌ای هم مقاصد دیگری را در ناحیه‌ی عراق دنبال می‌کنند. این مقاصد لزوما همگرا نیستند و به خصوص می‌توانند با استراتژی مورد نظر ایران در عراق در تضاد باشند.

تحولات اخیر عراق و به چالش کشیده شدن قدرت دولت مرکزی این کشور از سوی گروه‌هایی نظیر داعش مستقیما به امنیت ملی ایران مربوط می‌شود. به خصوص اگر منجر به تضعیف دولت فعلی و جا به جایی آنی یا تدریجی قدرت و ظهور «نظام سیاسی نو-صدامی» در عراق شود. با توجه به نقش پررنگ بازی‌گران جهانی و متحدان منطقه‌ای آن‌ها در تحولات عراق اشتباه خواهد بود اگر بخواهیم ریشه‌ و محرک تحولات عراق را فقط در داخل عراق جستجو کنیم.

نقش بازیگران منطقه‌ای روشن‌تر است اما بریتانیا و آمریکا به عنوان بازیگران جهانی‌ای که در دوران معاصر در این منطقه نقش موثری بازی کرده‌اند چطور؟ آن‌چه تا امروز شاهد آن بوده‌ایم سیاست «ظاهرا ملایم» دولت‌های غربی و به ویژه آمریکا و بریتانیا نسبت به تروریسم آشکار داعش است. در جبهه‌ی سیاسی این کشورها ظهور داعش به بی‌کفایتی دولت منتخب و قانونی عراق منسوب می‌شود و در جبهه‌ی رسانه‌ای‌شان جنگ ژئوپولیتیک داعش با دولت عراق «دعوای طبیعی قومی و فرقه‌ای، فرضا جنگ شیعه-سنی» تصویر می‌شود {چند مثال همراه با شرح از نحوه‌ی پوشش اخبار عراق توسط بی‌بی‌سی فارسی: +، +، +، +، +، + ، +، +،‌ +، +، +، +، +).

اما سوال اساسی این است که ایران باید چکار کند که در عین حال که منجر به بدتر شدن اوضاع برای جامعه‌ی بینوای عراق نمی‌شود امنیت ملی ایران را در چارچوب استراتژی تضمین امنیت جبهه‌ی عراق-خوزستان به صورت بلندمدت تامین کند؟ ایران باید چکار کند تا در درجه‌ی اول به خاطر خود ایران و در درجه‌ی بعدی به خاطر عراق و منطقه «صدامیانی» دیگر بر عراق حاکم نشوند؟


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی حضور دارد، مخاطب مسئول و منتقد دائمی آن باشیم!

حدود پنج‌سال پیش و به مناسب راه افتادن تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی نوشتم «تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی آمد، خوشحال باشیم اما هیجان‌زده نشویم»:

یک رسانه‌ی فوق حرفه‌ای مانند بی‌بی‌سی، با جذابیت گرافیکی و صوتی عالی و همین‌طور تنوع و کیفیت بالای برنامه‌ها و حفظ بی‌طرفی «حرفه‌ای» در پوشش خبری وقایع روزمره، به سرعت اعتماد مخاطبان «تشنه‌ی ایرانی» را به خود جلب می‌کند. وقتی اعتمادها جلب شد و رسانه در عمق خانه‌ها و قلب‌ها نفوذ کرد، مخاطبان در برابر تزریق نامحسوس گرایش‌ها و خط‌دهی‌هایی که «لزوما» در راستای منافع مردم ایران نیستند آسیب‌پذیر می‌شوند.

شاید رگه‌های اصلی این نگاه را امروز هم تایید کنم، اما ترجیح می‌دهم دیدگاه امروز خودم را نسبت به عملکرد این چند سال شبکه‌ی تلویزیونی بی‌بی‌سی فارسی (به خصوص پوشش خبری آن که بیشتر مورد توجه من بوده است) بنویسم. آیا تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی یک شبکه‌ی تلویزیونی موفق بوده است؟

پاسخ کلی من به این سوال «بله» است. به نظر من این شبکه توانسته است بخش بزرگی از هدف‌هایی که بنیادگذاران آن داشته‌اند را برآورده کند. این شبکه توانسته مخاطبان خاص و عام ایرانی (و حدس می‌زنم افغان) را چه در داخل و چه در خارج به خود جلب کند و به خصوص در عرصه‌ی خبر در کنار وب‌گاه بی‌بی‌سی فارسی به یکی از مراجع اصلی و معتبر جویندگان اخبار فارسی تبدیل شده است.

اما سوال دشوارتر این است‌ که آیا تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی به عنوان یک رسانه، برای رشد و تعالی جامعه‌ی ایران مفید بوده است؟

پاسخ کلی من به این سوال «نمی‌دانم» است. دلایل مختلفی برای نشان دادن تاثیر منفی بی‌بی‌سی فارسی بر روند تحولات در جامعه‌ی ایران دارم و همزمان فکر می‌کنم که دلایل مختلفی نیز هست که نشان از تاثیر مثبت آن داشته باشد. پس بهتر است به جای این‌که به یک پاسخ مثبت یا منفی اکتفا کنم این‌طور بگویم که بدون شک تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی در کنار وب‌گاه بی‌بی‌سی فارسی به حق و به شایستگی به یکی از چندین مرجع خبری مهم ایرانیان تبدیل شده است. نه به این‌ معنا که همه‌ی آن‌چه در این شبکه منتشر می‌شود «درست» است یا «به صلاح ایران» است، بلکه به این معنا که این شبکه به اندازه‌ی کافی «معتبر» و «مستند» شده است که هر انسان کنجکاوی که مایل به شناخت تحولات ایران باشد را متقاعد کند که آن‌را به عنوان «یکی از منابعی» (و نه «یگانه منبعی») که به آن مراجعه می‌کند در نظر بگیرد. امکان ظهور رسانه‌ی مستقل و بی‌طرف شاید فقط یک افسانه‌ی خنده‌دار باشد و بی‌بی‌سی هم یک رسانه‌ی حرفه‌ای اما مطمئنا تحت‌تاثیر ایدئولوژی‌ها و سیاست‌های جامعه‌ یا محیطی است که در آن فعالیت می‌کند. این به خودی خود یک نقطه‌ی ضعف نیست، اما به ما می‌گوید که تنها راهی که می‌توانیم «از اوضاع جهان و ایران سر در بیاوریم» این است که به رسانه‌های مختلفی که خاستگاه‌ها و بسترهای عقیدتی، سیاسی، اجتماعی، تاریخی، زبانی و حتی جغرافیایی مختلفی دارند مراجعه کنیم. خروجی‌های آن‌ها را کنار هم قرار دهیم، با هم مقایسه و تلفیق کنیم و از میان اخبار گاه هماهنگ و گاه متناقض، تصویر خودمان را از آن‌چه رخ می‌دهد بسازیم. این کار نیاز به سواد رسانه‌ای دارد (موضوعی که بالا بردن آن باید دغدغه‌ی تک تک ما باشد)، چرا که هیچ رسانه‌ای نمی‌تواند مرجع بی‌چون و چرای ما برای دریافت خبر و تصویرهای آماده باشد و بی‌بی‌سی فارسی هم از این قاعده مستثنا نیست، اما این به معنای آن نیست که نباید از آن به عنوان یک مرجع معتبر خبری بهره جست. سواد رسانه‌ای به ما اجازه می‌دهد که مصرف‌کننده‌ی خاموش و منفعل محصولات رسانه‌ای نباشیم و بتوانیم محتوای ایدئولوژیک آن‌ها را تشخیص دهیم.

اما وقتی می‌گویم بی‌بی‌سی فارسی «باید به شایستگی یکی از منابع خبری ما باشد»، آیا فراموش کرده‌ام که شبکه‌ی بی‌بی‌سی فارسی با بودجه‌ی دولت بریتانیا اداره می‌شود؟ آیا این سوال برایم ایجاد نشده است که دولت بریتانیا اصولا چرا باید به زبان فارسی شبکه‌ی تلویزیونی پخش کند؟ آیا جز این است که منافع بریتانیا چنین اقتضا می‌کند؟ آیا نباید به وجود این‌نوع رسانه‌های حرفه‌ای، قدرتمند و بانفوذ که تریبون مواضع آشکار و پنهان دولت‌های قدرتمند جهان هستند بدبین بود؟ دولت‌هایی که بررسی تاریخ حرکت‌های استعماری‌شان در دست کم دو قرن گذشته و همین‌طور سیاست خارجه‌ی مدرن آن‌ها می‌تواند هر شهروند کشورهایی مثل ایران یا افغانستان را نگران کند.

خیر. فراموش نکرده‌ام. حواسم هست. می‌دانم. بیش‌ از پیش هم می‌دانم. اما (و این‌ اما کلیدی و بسیار مهم است) به دلایل مختلف با تندروی در نگرش بالا مخالفم.

اولا حتی اگر از یک زاویه‌ی دید پسااستعماری (postcolonialist) به داستان نگاه کنیم، تجربه‌ی استعمارگری بریتانیا با تجربه‌ی استعمارگری آمریکا فرق می‌کند. کشوری مثل آمریکا تجربه‌ی استعمار مستقیم مانند استعمار هند توسط انگلیس را ندارد. این باعث می‌شود که نگاه غالب رسانه‌های آمریکایی نسبت به کشورهای جهان سوم یا فرضا کشورهایی مانند ایران یک نگاه از راه دور و مبتنی بر انتزاع و تصورات به شدت تقلیل یافته باشد. در حالی که این تجربه در کشورهایی مانند انگلیس که تماس از نزدیک با کشورهایی مثل هند یا ایران داشته‌اند واقعی‌تر، ملموس‌تر و پیچیده‌تر است. این‌طور است که شما وقتی تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی را تماشا می‌کنید، کمتر احساس می‌کنید که «آن‌ها» دارند درباره‌ی «ما» حرف می‌زنند بدون آن‌که کوچکترین اثری از «صدای ما» در روایتی که منتشر می‌کنند باشد. خیر. شبکه‌ی تلویزیونی بی‌بی‌سی فارسی درست در همان حالی که میراث‌دار تجربه‌ی چند قرن استعمارگری و امپریالیسم است، در عین حال روایت متکثر و پیچیده‌ای است از تجربه‌ی مردم انگلیس و ایران و افغانستان. باز هم تاکید می‌کنم که بحث نسبی است، وگرنه رگه‌های گاه پررنگ و گاه پنهان نگرش مستشرقانه (اورینتالیستی) در شبکه‌ی فارسی بی‌بی‌سی هم مثل سایر محصولات رسانه‌ای غرب کم و بیش دیده می‌شود. به خصوص آن‌جا که صحبت از فلسطین می‌شود که موضوع دغدغه‌ی همه‌‌ی (تاکید می‌کنم همه) انسان‌های جهان باید باشد، متاسفانه شبکه‌ی تلویزیونی بی‌بی‌سی بسیار مغرضانه و غیرقابل قبول عمل می‌کند. این نکته‌ای شرم‌آور است که متاسفانه ریشه‌های آن بسیار فراتر از آن است که بتوانم منصفانه گناهش را بر گردن کارکنان واحد خبر بی‌بی‌سی فارسی بگذارم. از سوی دیگر، اخبار مربوط به اپوزیسیون ایران، تعیین این‌که چه خبری مهم است و چه خبری غیرمهم است و کدام منبع ارزش این‌را دارد که پوشش خبری داده شود یا خیر گاه به شکل باورنکردنی‌ای مغرضانه به نظر می‌رسد. در این مورد نمونه‌ها زیاد است و این‌جا قصد آوردن مثال ندارم. دوست دارم این‌طور فکر کنم که این موارد پیش از آن‌که حاصل از یک عزم سازمانی باشد، حاصل قضاوت‌ها و سلیقه‌های فردی است که به دلیل هماهنگ بودن با روح اورینتالیستی حاکم بر کشوری که میراث استعمارگری را به دوش می‌کشد بهتر و سریع‌تر راه خود را به خروجی‌های خبری و فرهنگی بی‌بی‌سی فارسی پیدا می‌کنند.

دوم این‌که به شدت (تاکید می‌کنم به شدت) با تقلیل‌گرایی و ساده‌سازی موضوعات چندوجهی و غیرقابل تقلیل مخالفم. تقلیل یک قاره به یک کشور و تبدیل یک جامعه به یک اسم همان‌کاری که خیلی از رسانه‌های غربی (مانند اسلام‌گرایی، کشورهای مسلمان) و خیلی از رسانه‌های جهان سوم از جمله کشور خودمان (غرب، اروپا، …) انجام می‌دهند. این‌ها تقلیل‌گرایی‌های خطرناکی هستند که ما نمی‌خواهیم و نباید به بازتولید آن‌ها و شیوه‌ی فکری‌ای که آن‌ها را تولید کرده است بپردازیم. نمونه‌ی این نوع تقلیل‌گرایی غیرقابل پذیرش مفاهیم، تبدیل یک رسانه‌ با حضور صدها متخصص و کارشناس که همه‌ی آن‌ها سرسپرده‌ی امپراطوری کهنه‌ی انگلیس نیستند به یک اسم، به یک هیولای شیطانی به نام «بی‌بی‌سی فارسی» است. امری که قابل پذیرش نیست، و کمکی به ما نمی‌کند… اگر چه شاید خودم گاه به این دام نزدیک شده‌ام، اما به صورت روزافزونی از آن پرهیز دارم.

ما برایند رسانه‌ای بی‌بی‌سی فارسی را می‌بینیم و نسبت به آن کور نیستیم، اما در عین حال می‌توانیم و باید نکات مثبت آن‌را هم ببینیم. ما نگاه اورینتالیستی، بالا به پایین، غرب‌محور و بعضا خطرناک بی‌بی‌سی فارسی را می‌بینیم و در عین حال متوجه هستیم و می‌بینیم که بسیاری از کسانی که در بی‌بی‌سی فارسی کار می‌کنند چه به عنوان خبرنگار، نویسنده، گوینده، تولید‌کننده‌ و دستاندرکار افرادی هستند شریف و دلسوز که سعی می‌کنند حرفه‌ی خود را با رعایت اصول مهمی مانند احترام به فرهنگ‌های مختلف از جمله فرهنگ ایران و افغانستان و تلاش برای کاهش نقارهای بین قاره‌ای (شمال – جنوب) یا بین قومیتی (فارس-عرب، کرد-فارس، و …) انجام دهند.

ما در کنار حفظ نگرش انتقادی‌ای که همیشه و تحت هر شرایطی باید نسبت به محصولات هر رسانه‌ای داشته باشیم، این را هم می‌بینیم که در شبکه‌ی فارسی بی‌بی‌سی اخباری که در رسانه‌های داخلی کمتر امکان منعکس شدن می‌یابند یا اگر هم منعکس شوند در حاشیه می‌مانند منتشر می‌شود و به صورت حرفه‌ای در دسترس عموم قرار می‌گیرد. ما می‌بینیم که آرشیو متنی و تصویری اخبار و همین‌طور فیلم‌های مستند و سایر محصولات فرهنگی و سیاسی این شبکه به صورت قابل دسترسی و حرفه‌ای در اینترنت موجود است. خبرهایی که در شبکه‌ی فارسی بی‌بی‌سی و به دنبال آن در وب‌گاه بی‌بی‌سی فارسی منتشر می‌شود قابل جستجو و قابل دسترسی هستند، حتی سال‌ها بعد از انتشار خبر…. و ما اهمیت این نکته را درک می‌کنیم که این یک ثبات و یک مرجعیت ویژه به این مجموعه‌ی خبری می‌دهد که همه‌ی رسانه‌های فارسی دیگر باید از آن بیاموزند. برای کسی که می‌خواهد به خبری لینک دهد اهمیت دارد که از لینکی استفاده کند که چند روز یا هفته یا ماه یا سال بعد ناپدید نمی‌شود. حضور پیوسته و قابل اعتماد از مهم‌ترین خصوصیت‌های شبکه‌ی بی‌بی‌سی فارسی است.

همه‌ی این‌ها را نوشتم که بگویم از حضور بی‌بی‌سی فارسی با همه‌ی انتقادهایی که به آن وارد می‌دانم خوشحال هستم. از این رسانه‌ی معتبر و مهم با حفظ هوشیاری و داشتن نگاه منتقدانه‌ای که لازمه‌ی نزدیک شدن به هر رسانه‌ای است باید بهره برد. هر چه رسانه‌ی حرفه‌ای‌تر باشد، نگاه منتقادانه و هوشیار بیشتر لازم می‌شود، چون ایدئولوژی‌ها و خط‌دهی‌های یک رسانه‌ی حرفه‌ای کمتر با چشم‌های غیرمسلح به سواد رسانه‌ای دیده می‌شوند. پس اگر امروز بعد از پنج سال بخواهم موضعم را نسبت به شبکه‌ی تلویزیونی بی‌بی‌سی فارسی بازنویسی کنم چیزی شبیه این خواهم نوشت:

تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی حضور دارد، مخاطب مسئول و منتقد دائمی آن باشیم!


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

 

سوال از کارکنان بی‌بی‌سی فارسی: از عواقب شغل‌تان با خبر هستید؟

حتما در جریان هستید که چند روز پیش (۲۵ اکتبر) روزنامه‌ی گاردین خبری را منتشر کرد که در آن عنوان شده بود که دولت انگلیس به درخواست آمریکا برای استفاده از پایگاه‌های نظامی‌اش برای حمله به ایران پاسخ منفی داده است {اصل خبر}. سایت بی‌بی‌سی فارسی خبر را در روز ۲۶ اکتبر (دو روز پیش) منتشر کرد: «پاسخ منفی بریتانیا به آمریکا برای استفاده از پایگاه‌های نظامی‌اش» که اسنپ‌شات آن‌را در پایین می‌بینید.

همان روز اما (روز ۲۶ اکتبر)، خبر جدیدی منتشر شد (به گزارش گاردین که در آسوشیتدپرس  و روزنامه‌های متعددی نیز منتشر شد) که موضع دولت انگلیس را در ارتباط با درخواست آمریکا بهتر نمایش می‌داد. این‌بار نه از زبان یک مقام ارشد دولت انگلیس، بلکه به نقل از دفتر نخست‌وزیری انگلیس: «بریتانیا و آمریکا در حال برنامه‌ریزی برای گزینه‌های مختلف در رابطه با ایران هستند که شامل امکان استفاده‌ی نیروهای آمریکایی از پایگاه‌های بریتانیا نیز می‌شود.»

با گذشت بیش از دو روز هنوز این خبر مهم در سایت بی‌بی‌سی فارسی منتشر نشده است. بی‌بی‌سی فارسی خبرهایش را چگونه انتخاب می‌کند؟ آیا این مثال که به وضوح از تلاش بی‌بی‌سی فارسی برای نشان دادن تصویر مثبتی از دولت انگلیس در ارتباط با ایران خبر می‌دهد تصادفی بوده است؟

چند روز قبل (۲۲ اکتبر) در وبلاگ سردبیران بی‌بی‌سی مطلبی منتشر شد تحت عنوان «چرا بی بی سی خبر اعدام متهم به قاچاق مواد مخدر را منتشر کرد؟» که در آن مطالبی در مورد شیوه‌ی انتخاب خبر در بی‌بی‌سی فارسی نوشته شده بود. به عنوان مثال (تاکیدها از من است):

از امیر عظیمی سردبیر اتاق خبر تلویزیون فارسی بی بی سی همین را پرسیدم که آیا این اصلا خبر آنقدر مهم بود که در تلویزیون فارسی بی بی سی به آن پرداخته شود؟

او می گوید، معمولا روند قضایی برای رسانه ها خبر است، به خصوص اگر شدیدترین حکم برای محکوم صادر می شود.

او در پاسخ این سئوال که فرق این مورد که با برادر محکوم به اعدام صحبت کردید با صدها نفر دیگری که با همین اتهام هرسال اعدام می شوند چه بود، گفت: در این مورد خانواده این فرد می گویند که او بدون رسیدگی لازم به مرگ محکوم شده، بنابراین درمورد حکم اختلاف نظر هست. البته بی بی سی بقیه اعدامهایی که در طول سال صورت می گیرد، را هم اعلام می کند، چه اعدام به دلیل مسائل سیاسی و قومی باشد چه به دلیل قاچاق مواد مخدر.

امیر عظیمی می گوید: ما در بی بی سی ارزش گذاری روی افراد نمی کنیم، در مورد آنها قضاوت نمی کنیم، ما خبر را منتقل می کنیم، مخاطب با دانستن جوانب ماجرا، تصمیم گیری می کند.

آقای امیر عظیمی معتقد است که روندهای قضایی نظیر اخبار اعدام و مشابه آن برای بی‌بی‌سی فارسی «خبر» است. آن‌ها در بی‌بی‌سی فارسی خبر را منتقل می‌کنند (البته بعد از انتخاب کردن این‌که کدام خبر منتشر شود و کدام منتشر نشود) و مخاطب با دانستن جوانب ماجرا تصمیم‌گیری می‌کند.

سوال من از آقای امیرعظیمی و سایر سردبیران بی‌بی‌سی فارسی این است که آیا رویدادهای مربوط به همکاری دولت انگلیس و آمریکا برای حمله‌ی نظامی به ایران ( مثلا استفاده از پایگاه‌های نظامی انگلیس برای حمله به خاک ایران)، برای بی‌بی‌سی فارسی «خبر» هستند یا خیر؟

سوال من از «ایرانی‌های شریفی» که در بی‌بی‌سی فارسی کار می‌کنند یا با علاقه و اشتیاق (احتمالا با باور به نقش مثبت بی‌بی‌سی فارسی در راستای اعتلای ایران) با آن در راستای پیش‌برد سیاست‌هایش همکاری می‌کنند: آیا شما مسئولیت شغلی که دارید را پذیرفته‌اید؟ آیا امکان این را داده‌اید که شغل شما مستقیما به اقدامات خصمانه‌ی  دولت انگلیس علیه ایران «گره» خورده باشد؟ آیا فکر می‌کنید با حضورتان در بی‌بی‌سی فارسی می‌توانید رویکرد کلی این رسانه را عوض کنید؟ آیا به این احتمال فکر کرده‌اید که حضور شما نمی‌تواند سیاست‌های اصلی این رسانه را عوض کند؟ آیا از نظر ذهنی و عقیدتی به اندازه‌ی کافی مجهز هستید که بتوانید اگر خدای نکرده روزی شاهد بمباران مردم ایران توسط هواپیماهای آمریکایی از طریق پایگاه‌های انگلیسی باشیم  پاسخ خودتان را بدهید؟

می‌دانم (و مطمئنم) که بیشتر شما آدم‌های شریفی هستید. فقط خواستم دوستانه چیزی را به شما یادآوری کرده باشم.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

بی‌بی‌سی، اکثریت دردسر ساز شیعه و رژیم آپارتاید*

گزارش بی‌طرفانه بی‌بی‌سی درباره وقایع بحرین (اخبار بی‌بی‌سی، نقل از آقای فرانک گاردنر):

اکثریت شیعه قربانی تبعیض هستند، اما بقیه جمعیت از وقفه و تظاهرات مستمر خسته شده‌اند.

این جمله مرا به یاد استدلال مشابهی در دفاع از رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی می‌اندازد:

اکثریت سیاه‌پوست قربانی تبعیض هستند، اما بقیه جمعیت از وقفه و تظاهرات مستمر خسته شده‌اند.

چندان جالب نیست. موافق نیستید؟ بی‌بی‌سی منافع اکثریت دردسرساز را در چارچوب موضوع مهم‌تری که عبارت از آسایش ظالمان باشد قرار می‌دهد.

* اصل مطلب را این‌جا بخوانید.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: حقوق بشر یا پیاده نظام آمریکا؟

  • تنها چیزی که می‌توانید در جهان تغییر دهید جای بالش زیر سرتان است » مانی ب
    این نوع ادبیات حماسی که دلاوری برخیزد و قدم در راه بگذارد و ما هم پشت سرش مانند گله‌ای گوسفند اشك‌ريزان خروش برآوریم و مناسبات را تغییر دهیم٬ برای شهروند امروز بخشی از ادبیات گذشته است. ذهنیتی که در این‌گونه ادبیات نهفته است ذهنیتی ارتجاعی است. تبلیغ و ترویج چنین ذهنیتی چیزی جز تحمیق و جلوگیری از دیدن واقعیت ملموس پیش روی‌مان نیست٬ و بدون دیدن واقعیت و فراهم ساختن ابزار مناسبی برای ایجاد تغییر در آن٬ و بدون درک از توانایی‌های واقعی آدم‌های امروز و پذیرش آن به عنوان یک اصل مسلم٬ نمی‌توان به تغییرات مناسبی رسید.
  • در باره منش روشنفکران: احمد شاملو: غولی که گاه ادای کوتوله ها را در می آورد » احمد سیف
    در این نوشتار می خواهم به اختصار از منش روشنفکران سخن بگویم و همین جا بگویم که بر خلاف مرحوم آل احمد که در هر چیز و همه چیز، حتی در منش روشنفکران، نشانی از توطئه می دید و «غرب زدگی»، من بر آن سرم که وارسیدن نقش روشنفکران بدون وارسیدن فرهنگ استبدادی حاکم موثر و مفید نیست.
  • اوباما و اورول: زبان امپراتوری و زبان جديد » دومنيکو لوزوردو
    تحلیل وقایع لیبی
  • لیبی و تبلیغات جنگ » آن مورلی ، ترجمهٔ حمید محوی
    تحلیل وقایع لیبی
  • جريان تکفيری، مهرۀ بازی کثيف امپرياليسم در ليبی! » عدالت
    و در رأس همه، و بهت‌انگيزترين آن‌ها، صحنه‌سازی ناتو با کمک دوحه و قطر بود که همانند صحنه‌‌پردازان هاليوود، چيزی را که شبيه «ميدان سبز» طرابلس به نظر می‌رسيد، طراحی کردند. ساختمان‌های «ميدان سبز» خيلی قديمی هستند، برخی از آن‌ها به امپراتوری روم برمی‌گردند- اما آن‌ها در دوحه نسخه بدل آن را ساختند. اگر در اينترنت نگاه کنيد مقايسه جالبی وجود دارد که «ميدان سبز» واقعی را در کنار «نسخه جعلی» آن قرار داده و اين خيلی شبيه اصل است، اما تفاوت‌های زيادی وجود دارند که جعلی بودن آن را نشان می‌دهند. از اينرو، اين يک کارزار عظيم شست‌و‌شوی مغزی و جنگ روانی است و تأثير خيره‌کننده‌ای داشته است.
  • لیبی، سیبی که رسیده تر به دامان استعمار افتاد » یونگه ولت، ترجمه رضا نافعی
    مروری بر تاریخ معاصر لیبی
  • دهمین سال آغاز بلاگستان فارسی و یادی از وبلاگ نویسانی که دیگر کنارمان نیستند » اشکان منفرد
    هدفم از این نوشته، یادی ست از وبلاگ نویسانی که دیگر کنارمان نیستند. آنهایی که به قول خواجه شیراز: دوامشان با قلم شان بر جریده عالم ثبت شد. افسوس که آمار دقیقی از اهالی فوت شده بلاگستان در دست نیست تا بشود حق مطلب را ادا کرد. بنابراین نگارنده تنها به دانسته خود و اطلاع از آنچه می داند می پردازد.
  • خط و نشان بی‌بی‌سی » مسعود برجیان
    برنامه‌ی جدیدی که بی‌بی‌سی، زیر نام یک مستند ساخته است، آشکارا نشان از یک چرخش رویکرد ریشه‌ای در روابط بی‌بی‌سی و بریتانیا (و حتی غرب) با ایران دارد.
  • قدافی در دوزخ یا دستمالی که به دور انداخته شد! » ناصر فکوهی
    قذافی کشته شد، و سران قدرت های بزرگ، این «پیروزی» را به خود و به مردمانشان تبریک گفتند و از نیروهای نظامی خود برای هدایت عملیات در این جهت تشکر کردند. اما آنچه روشن نشد و شاید هرگز روشن نشود، چیزی بسیار ساده تر است: چه کسی به جز این جنایتکار پیش پا افتاده و کمابیش دیوانه، باید پاسخگوی چهل سال دیکتاتوری او و پذیرش این دیکتاتوری به مثابه یم «دولت ملی» در نظام جهانی باشد؟ چه کسی یا کسانی، چه  ایدئولوژی و چه فرایندهای سیاسی و اقتصادی و  نظامی ای در جهان باید پاسخگوی میلیون ها انسانی باشند که در تمام این سال ها، به صورت های مختلف از  قتل و شکنجه تا زندان و تبعید،  فدای این جنایتکار شدند؟
  • قذافی و وال استریت، دو روی سکه نظام سرمایه داری » احمد نادری
    ناتو که به عنوان بازوی نظامی سرمایه داری مدرن عمل کرده و در راستای سیاست های استثماری غرب تاکنون عملیات های متعددی در تسخیر سرزمین های ثروتمند و سرشار از نفت خاورمیانه انجام داده است، با حمایت چندین ماهه از به اصطلاح انقلابیون لیبیایی، بازی موش و گربه ای را با قذافی و طرفدارانش به راه انداخته بود تا به وقتش، از این بازی نهایت استفاده را ببرد.  بنا بر ادعای سازمان اطلاعاتی آلمان (BND)، ناتو از محل دقیق اختفای قذافی خبر داشته است، ولذا به آسانی می توانسته است وی را دستگیر کرده و یا در همان ابتدا بکشد. اما کشته شدن قذافی در این برهه زمانی، بیش از آنکه امری اتفاقی باشد، واقعیتی دیگر را در پشت خود دارد. خبر مرگ قذافی، و پخش آن در رسانه ها در این برهه زمانی، جدای از اینکه امری فراواقعی بوده و ریشه در فراواقعیتی مدرن دارد،  پیش و بیش از هر چیز،  یک واقعیت را به تصویر می کشد و آن، اینست که انتشار این خبر، برای انحراف اذهان عمومی مردم دنیا از جنبش وال استریت است.
  • حقوق بشر یا پیاده نظام آمریکا؟ » اکبر گنجی
    من به صراحت همیشه گفته ام که مخالف اپوزیسیون سازی توسط دولت آمریکا و دول غربی هستم. منظورم چیزی است که در عراق و خصوصاً لیبی روی داد. این که دول غربی مخالفان را گرد هم جمع کنند، و از آنها در پروژه هایی چون پروژه ی لیبی استفاده کنند، بد و خطرناک است. گذار ایران از نظام استبدادی سرکوبگر به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و دموکراسی، وظیفه ی ایرانیان است، نه دولت آمریکا یا دیگر دول غربی. من موافق تشکیل «جبهه ی مستقل دموکراسی خواهان ایران که پایبند به حقوق بشرند»، هستم، اما صد در صد مخالف تبدیل ایرانیان مخالف به «پیاده نظام» پروژه های آمریکایی و دول غربی هستم.
  • نگاهی دیگر: لیبیائیزه کردن ایران؟ » اکبر گنجی
    زمانی آرمان و سنت هایی وجود داشت که هیچ کس خود را مجاز به تخطی از آنها نمی دانست. اینک فرد به خود اجازه می دهد که از آمریکا و دول غربی بخواهد که همان بلایی را سر ایران بیاورند، که بر سر لیبی آوردند. به زبان بی زبانی اعلام می شود که آمریکا و دول غربی می تواند از ما به همان نحوی که از کسانی در لیبی استفاده کرد، استفاده کند. گویی پیروزی ناتو در لیبی، خاطره تلفات و هزینه های سنگین عراق و افغانستان را به فراموشی سپرده است. اما داوری درباره لیبی هنوز بسیار زود است.
  • در مصر چه گذشت؟ » ب-حکومت
    امروز مبارک رفته است اما دستگاه هایی که دیکتاتوری او بر روی آنها بنا شده بود همچنان پابرجا هستند. نیروهای مسلح در قالب شورای عالی نظامی قدرت مطلق را در اختیار دارند. نیروهای مسلح مصر چگونه باید ارزیابی شوند و چه نقشی را امروزه ایفا خواهند کرد؟.

*بدیهی است (هست؟) که این نقل قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

اقدام نظامی علیه لیبی: افسانه‌ها و واقعیت‌ها

پست قبلی را نوشتم که بگویم نقد تهاجم نظامی به لیبی به معنای حمایت از دیکتاتوری قذافی نیست و این‌که پروپاگاندای جنگ‌طلب غربی وضعیت  را به دو گزینهٔ سیاه و سفید تقلیل داده است انگار که یا باید طرفدار یک جنایت‌کار خون‌خوار باشیم و یا حامی پر و پا قرص بمباران لیبی.  دوستان از من می‌پرسند پس گزینه‌های دیگر چیست؟

بررسی و تهیهٔ گزینه‌های برخورد با چنین وضعیتی کار ساده‌ای نیست و تلاش، عزم، اعتبار و امکانات زیادی م‌ی‌طلبد. اما مهم‌تر از آن وقبل از این‌که به گزینه‌های دیگر بیاندیشیم باید ببینیم دخالت نظامی در لیبی به چه علت انجام شد ه است. مهم‌ترین علت تهاجم به لیبی کشتار وحشیانه مردم غیرمسلح و شهروندان معترض لیبیایی توسط ارتش و نیروهای تحت فرماندهی قذافی عنوان شده است. اما آیا برای تردید کردن در ترتیب ارایه وقایع و شیوهٔ روایت «داستان لیبی به روایت رسانه‌ها» مدارکی در دست داریم؟ اگر نشانه‌هایی داشته باشیم که در رخ دادن کشتار غیرنظامیان توسط ارتش لیبی تردیدهایی ایجاد شود طبعا می‌توانیم به نیت‌ برگزارکنندگان جنگی که با اتکا به این گزارش‌ها به را ه افتاده است تردید کنیم.

به عنوان یکی از اولین و مهم‌ترین گزارش‌ها برگردیم به ماجرای کشتار مردم معترض توسط هواپیماهای ارتش لیبی. این خبر  به صورت وسیعی در رسانه‌ها منتشر و بازتولید شد و با توجه به منفور بودن شخصیت قذافی باورپذیر نیز می‌نمود. اما در تاریخ اول مارس ۲۰۱۱،  رابرت گیتس (وزیر دفاع) و  مایک مولن (فرماندهٔ ستاد مشترک ارتش آمریکا) رسما اعلام کردند که به جز اخبار رسانه‌ها هیچ مدرکی برای چنین اقداماتی یافت نشده است.

سوال: آیا هیچ مدرکی دارید که او واقعا به وسیلهٔ هواپیما به مردم خود حمله کرده است؟ گزارش‌های مختلفی دربارهٔ این موضوع وجود دارد اما آیا شما می‌توانید به نقل از یک منبع مستقل چنین موضوعی را تایید کنید؟ اگر می‌توانید تا چه حد؟

وزیر دفاع: ما گزارش رسانه‌ها را دیده‌ایم اما در حال حاضر نمی‌توانیم آن‌ها را تایید کنیم.

دریادار مولن: بله درست است. ما هیچ‌گونه تاییدیه‌ای برای چنین گزارش‌هایی ندیده‌ایم.

توجه داشته باشید که ۱۰ روز قبل از این اظهارات رسانه‌ها اعلام کرده بودند که هواپیماهای قذافی مردم غیرنظامی معترض را بمباران کردند. بعد از گذشت ۱۰ روز وزیر دفاع آمریکا و فرمانده عالی ارتش این کشور اعلام می‌کنند که به جز ادعای رسانه‌ها هیچ مدرک دیگری در دست ندارند. در مواجهه با چنین اخبار تایید نشده‌ای که قرار است عواقب جدی (حمله به یک کشور) را در پی داشته باشد باید بسیار محتاط باشیم. در واقع این طور به نطر می‌رسد که بسیاری از اخبار مربوط به جنایت‌های هولناک قذافی از داخل لیبی و توسط سران معترض (که بسیاری از آن‌ها به عنوان اپوزیسیون سازمانی پیوندهای امنیتی و تاریخی با سیستم‌های اطلاعاتی غربی دارند) به رسانه‌های خارجی داده شده است و حتی بی‌بی‌سی در همان دوران تایید می‌کند که نمی‌تواند درستی چنین گزارش‌های را تایید کند. توجه کنید که این به معنای انکار سرکوب معترضان توسط قذافی نیست، بلکه نشان می‌دهد ماهیت و معنای چنین اقداماتی به شدت قلب شده است. حتما توجه دارید که سرکوب معترضان بی‌دفاع خیابانی توسط هواپیما با دخالت ارتش در مواجهه با شورشیان مسلح معترض تفاوت اساسی دارد. اولی جنایتی هولناک و دومی موضوع داخلی یک کشور است. اولی را می‌توان به راحتی به افکار عمومی جهان فروخت (برای توجیه اقدام بشردوستانه) و دومی  دخالت نظامی بشردوستانه را منتفی یا توجیه آن‌را بسیار دشوار می‌کند. (آیا شنیده‌اید کسی دولت انگلیس یا اسپانیا یا سری‌لانکا یا کلمبیا را به جرم مبارزه با معترضان مسلح مورد انتقاد قرار دهد یا تهدید به دخالت نظامی کند؟)

باز هم تاکید می‌کنم که هدف من حمایت از قذافی نیست. فراموش نکنید ما دربارهٔ تهاجم نظامی و بمباران یک کشور صحبت می‌کنیم که موضوعی بسیار مهم است و من گاه از راحتی پذیرش وجاهت این اقدام توسط بسیاری از فعالان دنیای وب حیرت می‌کنم. برای بیشتر این افراد اقدام نظامی علیه لیبی چنان بدیهی، درست و لازم است که هر گونه بحث (غیر از تایید)  دربارهٔ آن را غیرضروری می‌دانند.

خوب است در این باره بیشتر صحبت کنیم و پیشنهاد می‌کنم شما هم بنویسید و سعی کنید علت‌هایی که بر اساس آن دخالت نظامی توجیه شده است را در نظر بگیرید و اعتبار آن‌ها را بررسی کنید. به عبارت دیگر، تلاش برای شناسایی افسانه‌ها و آشکار کردن واقعیت‌هایی که پس پشت روایت‌های رسمی قرار دارد.

.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: سیاست رادیکال، راه‌حل‌های محافظه‌کار

  • نگاه نویسنده » کورش
    پاراگراف اول، بخشی از متنی است که آقایی به نام مهرداد فرهمند نوشته. او خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی است و این نوشته جزئی از خاطرات او از سفر اخیرش به مصر. پاراگراف دوم را من بر اساس اطلاعاتی که در متن او یافتم نوشته‌ام. تا جایی که من می‌فهمم اطلاعی نیست که در متن او آمده باشد و در بازنوشته‌ی من نباشد. متن او 104 کلمه است و متن من 58 کلمه. اما نوشته‌ی او چیزهایی دارد که نوشته‌ی من ندارد؛ بامزگی، جهت‌گیری و قضاوت.‏
    .
  • ایرانیوم، بازسازی عراقی دیگر در ایران » آزاده
    این فیلم عصبانی کننده بود، چون تنها هدفش هموار کردن راه جنگ با ایران و مداخله در ایران بود. متاسفم که محسن سازگارا با دستبند سبز در این فیلم مشارکت کرده بود. نمیدانم چطور میشود دستبند سبز داشت، ادعای همراهی با جنبشی را داشت که همواره مخالف هرنوع مداخله نظامی و غیر نظامی دولتهای دیگر در امور ایران است، و در چنین فیلمی همکاری کرد.
    .
  • حقوق‌بشر/ تقسیم‌ناپذیر » ٤دیواری
    سفر لغو شدهٔ جورج بوش به ژنو و مقایسهٔ پوشش خبری مطبوعات اتریشی و بی‌بی‌سی فارسی.
    .
  • روایت آیت الله موسوی خوئینی ها در باره تاریخ انقلاب و تسخیر سفارت امریکا » پارلمان نیوز
    منفعت این حرکت برای نظام این بود که آن همه درگیریها و تشتت ها و اختلافات در مملکت ناگهان با این حرکت، تبدیل به یک انسجام و وحدت شد. کسانی که تا دیروز علیه هم می جنگیدند و در همین دانشگاه تهران بر ضد هم اسلحه جمع می کردند در این قضیه کنار هم ایستادند یعنی این حرکت این چنین وحدت بخش بود و و مردم مثل آب حیات آن را تشخیص داده و به سمتش رفتند. حال چرا ما باید بگوییم که ملت ایران اشتباه کردند که آن حمایت وسیع و گسترده را انجام دادند؟ این چه حماقتی است که می گویند این اقدام طراحی خود آمریکایی ها بوده است؟!
    .
  • واكنش ما خارج كشوری‌ها » پارسانوشت
    عالی. عالی.
    .
  • سیاست رادیکال، راه‌حل‌های محافظه‌کار » مهدی جامی
    اعتراضات 25 بهمن که با رادیکال شدن جنبش اعتراضی همراه بود کمک کرده است که کلید مهار سیاست های رادیکال زده شود. چشم انداز سیاسی اینک تغییر کرده و رسیدن به نوعی راه حل بدون رادیکالها دست یافتنی تر است تا با وجود آنها. اصولا رادیکالها و جنس سیاسی حزب الله بازی برای عبور از گردنه های سیاسی است نه برای اتکا به عنوان روش عمومی. بدون مهار این رادیکالیسم پیامدهای سنگین در انتظار ساخت سیاسی است. بنابرین، این درک سیاسی نظام را به سوی محافظه کاری سوق می دهد.
    .
  • وارسی 25 بهمن در دورنمای‌ آن » پرده
    اشتباهی را باید تصحیح کرد. جنبش اعتراضی مترادف با آمدن به خیابان نیست. اعتراض خیابانی باید قله نمایان کوه یخی باشد که حجم اصلی آن در عمق ناپیداست. در یک سال گذشته چقدر برای امروز زمینه‌سازی/سازماندهی شد؟ و اگر نشد، پس انتظاراتمون چقدر واقعبینانه است؟
    عمل سیاسی محتاج تدارک است. این که یک روز بسم الله بگوییم برویم خیابان و امیدوار باشیم به صرف یک روز یا یک هفته یا یک ماه حضور در خیابان، انشالله کارهایمان روبراه می‌شود، فقط خوشخیالی و قدری‌گرایی نیست، نشان از عدم بلوغ سیاسی هم دارد.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

وقتی بی‌بی‌سی فارسی تاریخمان را برایمان تعریف کند – بخش دوم

این بخش دوم (و آخر) نوشته‌ی دوستم است که ترجمه می‌کنم. بخش اول را این‌جا ببینید.
نکته‌هایی که در بخش اول این نوشته آورده شد، فقط چند نمونه از انبوه ادعاهایی است که مستند به ظاهر بی‌طرف بی‌بی‌سی بر ضد جنبش ملی مصدق در سال‌روز کودتای 28 مرداد روایت کرد. این که بعد از نیم قرن، بی‌بی‌سی این‌طور مصرانه می‌خواهد افکار عمومی را گمراه کند جالب است. زخمی که مصدق بر پیکر سیاست خارجی انگلیس گذاشت هنوز تازه است. حتی بعد از کودتا، بعد از دستگیری و انزوای مصدق در تبعیدگاه، بعد از بیست و پنج سال بهره‌مندی از صنعت نفت (بین 1953 تا 1979)، سام فال (Sam Fall) (دیپلمات انگلیسی در تهران در روزگار مصدق)، فراموش نکرده است که در روزهای اوج جنبش ملی شدن صنعت نفت، مصدق در حالی که بسترش را ترک نکرد، یک دیدار رسمی در خانه‌اش برگزار کرد. فال مدعی می‌شود که مصدق تظاهر به بیماری و کهولت کرد. شاید ما بتوانیم علت این موضع آقای فال را حدس بزنیم: مصدق با حفظ شان و غرور آن‌ها را وادار کرد تحت شرایطی که او تعیین کرده بود مذاکره کنند. در شرایطی که خود در تخت‌خوابش بود و دیگران در اطراف، مانند شاگردانی که باید آن‌چه گفته می‌شود را بپذیرند. این چیزی است که هیچ قدرت استعماری‌ای هنوز فراموش نکرده است. این چیزی است که باعث می‌شود واشنگتن پست، جنبش ملی را به خاطر بیاورد و اهمیت آن‌را به این بهانه که آمیخته با اسطوره و افسانه است ناچیز جلوه دهد.
.
از این تردیدها که بگذریم، مستند بی‌بی‌سی خیره‌کننده است. این برنامه لحظه‌ها، گوشه‌ها، اشیاء، مکان‌ها، بدن‌ها، لباس‌ها، ماشین‌ها، تانک‌ها، لات‌ و لوت‌ها، نخست وزیر و دیپلمات‌هایی از تاریخ ما را نشان می‌دهد که برایمان تازگی دارد. جذابیت مستند بی‌بی‌سی فارسی از قدرت آرشیو آن است، هر کس که به آرشیو دسترسی داشته باشد، قدرت روایت کردن تاریخ به شیوه‌ای متناسب با منافعش را خواهد داشت.
.
اما، این نکته را از یاد نبریم که آرشیو بی‌بی‌سی از جنس تصویر است و تصویر ایهام دارد. در آینده ممکن است هزاران تفسیر دیگر به غیر از آن‌چه اختراع بی‌بی‌سی فارسی است، متولد شود. اما ما آرشیوی داریم که بسیار بزرگ‌تر از آرشیو بی‌بی‌سی است. اگر به اطرافتان نگاه کنید هنوز می‌توانید افرادی را پیدا کنید که می‌توانند روزهای سال 1953 را به خوبی به یاد آورند. آن‌ها تجربه‌های شخصی‌شان از سیاست، رادیو، روزنامه‌ها، آن‌چه در مدرسه‌ها، بازارها و اداره‌ها رخ داد را برای‌تان می‌گویند. مادر من در روزهای ملی شدن صنعت نفت دو سال داشت و دایی‌اش او را به تظاهرات برده بود. مادربزرگم آن‌چه را که در خیابان‌های آبادان، قلب صنعت نفت ایران در آن روزها، دیده تعریف کرده است. چگونه هزاران نفر از مردم به کارگران صنعت نفت پیوستند و به میدان‌های نفتی رفتند و خطوط لوله را بستند. به این ترتیب روایت ما حتی می‌تواند روایت بی‌بی‌سی فارسی که تاریخ‌چه‌ای متمرکز بر تهران و شاه است را از مرکزیت خارج کند. آیا حافظه‌ی جمعی ما از دست رفته است؟ آیا ایرانی‌ها به راحتی فراموش کردند که به چه چیزهایی امید داشته‌اند و به خاطرش رنج کشیدند؟ آن همه عشق و شور برای استقلال کجا رفت؟
.
در واقع دریچه‌ی شخصی من به حافظه‌ی جمعی ایرانی‌ها از روزهای سال 1953، ادبیات بوده است. امیدها، دردها و رنج‌های آن دوره‌ی تاریخی در داستان‌های کوتاه، رمان‌ها و شعرهای ما به خوبی منعکس شده است. احمد شاملو، شاعر پیش‌رو درباره‌ی جان‌فشانی‌های مردم در دوران جنبش نوشته است. جو تاریک، افسرده، بی‌حرکت، پراضطراب و کشنده‌ی کشوری که توسط قدرت‌های بیگانه و همکاران داخلی‌شان اداره می‌شد توسط نویسندگانی چون ابراهیم گلستان، غلام‌حسین ساعدی، شهرنوش پارسی‌پور، احمد محمود به دقت ثبت شده است. ما مالک آرشیو خیره‌کننده‌ای هستیم که از آرشیو بی‌بی‌سی غنی‌تر، صادق‌تر و آگاهی‌بخش‌تر است.
.
در لحظات کودتا چه اتفاقی برای ایران، مردم کوچه و بازار، روشن‌فکران، افسرها، زن‌های خیابانی، کارگران، سربازان، حزب‌ها و میتینگ‌ها افتاد؟ کودتا با غرور و شور و هیجان آن روزها چه کار کرد؟ اجازه دهید بی‌بی‌سی فارسی را فراموش کنیم و فیلم «زنان بدون مردان» ساخته‌ی شیرین نشاط (برپایه‌ی رمانی از شهرنوش پارسی‌پور) را تماشا کنیم.
.

..

مرتبط:


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

وقتی بی‌بی‌سی فارسی تاریخمان را برایمان تعریف کند – بخش اول

این نوشته‌ی عالی را یکی از دوستان خوبم نوشته که به نظرم حیف است به فارسی ترجمه نشود. با هم بخوانیم.

همان‌طور که به سال‌گرد تاریخی و دردناک کودتای انگلیسی-آمریکایی در ایران نزدیک می‌شدیم، بی‌بی‌سی فارسی واقعه را مورد تاکید قرار داد و برنامه‌هایی مرتبط با این لحظه‌ی مهم از تاریخ معاصر ایران پخش کرد. جالب است که دولت ظاهرا ضدغرب ایران درباره‌ِ‌ی این سال‌روز سکوت اختیار کرد، چرا که این روز می‌توانست فضای جدیدی برای به هم خوردن بیشتر رابطه‌ی جنجالی میان ایران و غرب ایجاد کند. اما، دولت ملی‌گرا و مغرور ما ترجیح داد به این سال‌روز بی‌اعتنایی کند و لذت روایت کردن این لحظه‌ی تاریخی را به شبکه‌های تلویزیونی‌ خارجی و به خصوص بی‌بی‌سی فارسی واگذار کند. انصافا موسسه‌ی بی‌بی‌سی فارسی هم کار و زمان قابل توجهی را به بازتعریف این سیاه‌چال تاریخ معاصر اختصاص داد.

چند روز قبل از سال‌روز کودتا (28 مرداد 1332 در تقویم ایرانی و 19 اوت 1953 تقویم میلادی)، بی‌بی‌سی فارسی برنامه‌ی نوبت‌ شما (بحث و گفتگو) را برگزار کرد و از مخاطبان ایرانی خواست که افکار و احساساتشان را درباره‌ی این کودتا بگویند. هم‌زمان بی‌بی‌سی ادعای سلطنت‌طلب‌‌های همدست با کودتا در ایران را که واقعه را «قیام ملی» خوانده بودند منعکس کرد. این عنوان‌گذاری تکان‌دهنده درست در کنار عنوان «کودتا» قرار گرفته بود که عنوانی است که در حافظه‌ی جمعی ایرانی‌ها به این بی‌عدالتی داده شده است. بنابراین برنامه‌ی بی‌بی‌سی از ابتدا بحث را به چهارچوبی جدید کشانید: کودتا یا رستاخیز ملی؟ اگر چه این معادل‌گذاری بی‌سر و صدا و ظریف انجام شده بود، اما همه می‌توانیم حدس بزنیم بی‌بی‌‌سی فارسی قرار است ما را به کجا ببرد.

اما، نهایت نادرستی بی‌بی‌سی در روایت وقایع در خود سال‌روز کودتا با پخش برنامه‌ی مستندی که توسط کارکان بخش فارسی شبکه‌ی تلویزیونی بی‌بی‌سی تهیه شده بود، آشکار شد. برای کسب اعتبار در روایت گذشته، برنامه‌ی بی‌بی‌سی آراسته به صحنه‌های مستندی از آرشیو بود. در این نماها، تعداد زیادی عکس سیاه و سفید جدید از تظاهرات خیابانی، حضور ارتش در خیابان‌، عکس‌های خصوصی و عمومی از شخصیت‌های سیاسی مهم و غیره که شاید برای اولین بار منتشر می‌شدند وجود داشت. این مزیتی است که فقط بی‌بی‌سی می‌تواند از آن بهره‌مند باشد، چرا که تلویزیون ملی ایران اسناد آرشیوی خود را پخش نمی‌کند و صحنه‌ی اجرا را برای بی‌بی‌سی فارسی خالی گذاشته است.

ما، مخاطبان تشنه، نسلی که بی‌تابانه در جستجوی حقیقت بوده‌ایم و بسیار گرسنه‌ی دانستن هستیم، مجذوب این زنده شدن مجدد تصویرها، مکان‌ها، اشیاء و در نهایت روایت مشکل‌دار و مصنوعی بی‌بی‌سی فارسی می‌شویم.

سوءروایت بی‌بی‌سی فارسی از تاریخ را باید در کنار سایر تلاش‌ها برای نشان دادن کودتای 1953 به عنوان واکنش طبیعی مردم در مقابل ناکارائی دولت ضداستعماری مصدق ببینیم. روز چهارشنبه 18 اوت 2010، واشنگتن پست هم مقاله‌ای منتشر کرد که در آن نقش سیا (سازمان جاسوسی آمریکا) را در کودتا اغراق‌ شده و آمیخته با اسطوره و افسانه (mythologized) دانسته بود و مدعی شده بود که ایرانی‌ها خودشان باید مسئولیت این ناکامی را به عهده بگیرند. دنبال کردن این خط تفسیری جدید از کودتای 28 مرداد که توسط مخازن فکر (think tanks) این کشورها تولید شده است کار ساده‌ای است: تلاش‌هایی که می‌خواهد نقش سیاست خارجی و سرویس‌های جاسوسی آمریکا و انگلیس در این واقعه را تا جایی که امکان دارد کمرنگ کند.

به عنوان نمونه به چند مورد از سوءروایت و اطلاعات نادرست یا نادقیقی که در مستند بی‌بی‌سی فارسی آمده توجه کنید:

یک: در بازگویی رویداد‌هایی که در فاصله‌ی سرنوشت‌ساز بین ملی شدن صنعت نفت و کودتا رخ داد، مستند بی‌بی‌سی به کلی عواقبی را که از دست دادن نفت ایران برای صنایع غرب به وجود آورد نادیده می‌گیرد و تلاش می‌کند نقش سفارت آمریکا و انگلیس در تهران را در رابطه با تهدید کمونیسم نشان دهد. مستند بی‌بی‌سی مدعی می‌شود که تنها دلیلی که این سفارت‌خانه‌ها کودتا را طراحی و حمایت مالی کردند ترس آن‌ها از افتادن ایران به دام کمونیسم بود. هیچ اشاره‌ای به ناپایداری اقتصادی‌ای که ملی شدن نفت ایران در بازارهای آن زمان آن‌ها به وجود آورده بود نمی‌شود. گویی که آن‌ها برای پس گرفتن نفت ایران هیچ تلاشی نکرده‌ باشند. بنابراین، تصمیم‌ها و برنامه‌هایی که منجر به کودتا شد به صورت ازخودگذشتگی‌هایی قهرمانانه‌ و اخلاقی‌مدار وانمود شده که دیپلمات‌های غربی برای نجات همسایه‌ی کم‌اطلاع و ساده‌‌ی شوروی انجام دادند. مستند بی‌بی‌سی به صورت غیرمستقیم می‌گوید که اگر دخالت سیا نبود، ایران مانند خیلی کشورهای دیگر پیرامون شوروی به دامان کمونیسم می‌افتاد.

دو: برای شرح آن‌چه واقعا رخ داد، چند شخصیت‌ سیاسی معرفی می‌شوند. اما این معرفی‌ها نادقیق و گمراه‌ کننده است. به عنوان مثال، در دور اول اختلاف‌ها بین شاه و نخست وزیر ملی، مصدق استعفا می‌کند و شاه بلافاصله احمد قوام را جانشین او می‌کند. بی‌بی‌سی فارسی قوام را فقط و فقط به عنوان یک سیاست‌مدار باتجربه معرفی می‌کند. اما هیچ اشاره‌ای به این‌که او یک شخصیت شاخص و شناخته شده‌ی طرف‌دار انگلیس بود نمی‌کند. روزنوشت‌های احمد قوام که بعد از انقلاب در ایران منتشر شده به وضوح خدماتی که او برای دولت انگلیس انجام داده است را نشان می‌دهد. به همین ترتیب، فیلم نمی‌گوید که علت اصلی تظاهرات خیابانی بعد از به قدرت رسیدن قوام همین سابقه‌ی سیاسی منفی قوام بوده که باعث سلب اعتماد مردم از او شده بود.

سیاست‌مدار دیگری که در برنامه ذکر می‌شود اسماعیل رشیدیان است که به عنوان رابط میان سفارت انگلیس و اراذل و اوباش خیابانی معرفی می‌شود. در روز کودتا، این گروه متشکل از لات‌ها و اراذل و اوباش خیابان‌ها را در دفاع از شاه اشغال کردند و دوشادوش افسران ارتش، فضایی از ترس و ناامنی در جامعه ایجاد کردند. بی‌بی‌سی فارسی، رشیدیان را به مانند شخص مهربانی معرفی می‌کند که از قدرت گرفتن کمونیستم واهمه داشت و به خاطر همین هم با کودتا همکاری کرد. این ادعای بسیار مشکل‌داری است. رشیدیان شخصیت سیاسی پیچیده‌ای نداشت که بخواهد معادلات بین‌المللی سیاسی را این‌گونه ببیند. همچنین، اگر چه او احتمالا شناخت عمیقی از دنیای زیرزمینی تهران داشته، اما به عنوان کسی که دلارهای آمریکایی را میان لات‌ها تقسیم کرد این سوال‌ها درباره‌اش مطرح می‌شود: او چگونه این ارتباط‌ها را ایجاد کرد؟ پول‌ها چطور تقسیم می‌شد؟ سهم او به خاطر اجرای این خدمت چقدر بود؟

نکته‌ی مهم دیگر این‌که، مستند بی‌بی‌سی هیچ اشاره‌ای به این نکته نمی‌کند که سیاست‌مداران یاد شده از اعضای فراماسونری بودند. مانند معمول بی‌بی‌سی درباره‌ی رابطه‌ی میان تحولات سیاسی کشورهای در حال توسعه (جهان سوم در آن زمان) و نهاد فراماسونی صحبتی نمی‌کند.

سه: مستند بی‌بی‌سی روایتی ارائه می‌کند که آکنده از اشتباهات ساده‌انگارانه، استراتژی‌های مشکوک، سکوت‌های غیرقابل توضیح و رفتار غیرعقلانی دولت مصدق است. ما مخالف روایت صادق و عمیق از تاریخ که بتواند غبار ابهام را برای مخاطبان متعهد بزداید نیستیم. نگاهی چنین به تاریخ، به ما کمک می‌کند که از تکرار اشتباهات مشابه پرهیز کنیم و ما را در تلاش خود برای عدالت هدایت می‌کند. اما، این موضوع هدف مستند بی‌بی‌سی نیست. پذیرفتن روایت بی‌بی‌سی، به وضوح باور مخاطب به مصدق و جنبش ملی را دچار تردید می‌کند. این روایت، تصویر مردمان حامی او را می‌شکند و تلاش می‌کند فداکاری‌ها، امیدها و آرزوهای آن‌ها برای ایران آزاد را کم ارزش نشان دهد. بی‌بی‌سی فارسی کاری می‌کند که جنبش ملی شدن صنعت نفت و پایان آن، به صورت یک بحران قابل اجتناب، سناریویی احمقانه که با احساسات سطحی اجرا شد به نظر برسد.

به عنوان مثال، فیلم روی این نکته که مصدق از خطر کودتای آمریکایی بی‌اطلاع بود تاکید می‌کند. او ساده‌انگارانه به آمریکایی‌ها اعتماد کرد و بنابراین در مواجهه با آن‌ها به اندازه‌ی کافی محتاط و آماده نبود. این یک نکته‌ی درست است. مصدق خطر سیاسی آن‌ها را نادیده گرفت. اما چه کسی می‌توانست پیش‌بینی کند که آمریکایی‌ها با شعارهای ضداستعماری‌شان، ممکن است طرح یک جنبش مردمی و محبوب را در 1953 بریزند؟ در آن روزگار، آمریکایی‌ها در ویتنام یا آمریکای لاتین یا خاورمیانه درگیر نشده بودند. آن‌ها معصوم و پاک و ظفرمند از میان ویرانه‌های جنگ جهانی به در آمده بودند. ما می‌توانیم شرایطی که باعث گمراه شدن مصدق شد را درک کنیم: هیچ سابقه‌ای علیه آمریکایی‌ها وجود نداشت و آن‌ها مدعی بودند که ضد استعمار هستند. بنابراین، این‌جا می‌توانیم از تاریخ درس بگیریم. ما نباید به قدرت‌هایی که به نظر می‌رسد با چیزی که با آن مبارزه می‌کنیم مخالفند، اعتماد کنیم. دولت‌هایی که مخالف دولت فعلی ایران هستند، به راحتی می‌توانند به جنبش سبز خیانت کنند، همان‌طور که آمریکا با مصدق کرد.

اما به جای استخراج یک درس تاریخی یا یک متودولوژی برای مقاومت، مستند بی‌بی‌سی به صورت غیرمستقیم به ما درباره‌ی شکست محتمل هشدار می‌دهد. به علاوه، مستند به مخاطبان خود اجازه نمی‌دهد که احترام خود به ارزش‌های این تاریخ را حفظ کنند.غیرممکن است که بتوان به سیاست‌مدارانی چون دکتر فاطمی یا دکتر مصدق که عمرشان را برای این پروژه گذاشتند نازید. اگر به آن‌چه در مستند آمده اعتماد کنید، اگر تصویر ستودنی جنبش ملی شکسته شود، ما تبدیل به نسلی بدون پشتوانه‌ی محکم مقاومت می‌شویم. بدون داشتن الگویی که به عنوان راهنمای کار برگزینیم، بدون امید، فاقد سرسختی و اعتماد به نفس جمعی، ما بسیار شکننده، پوک و میراث‌دار پرتردید اشتباه‌ها، خیانت‌ها و شکست‌ها خواهیم بود و به فرودستانی تبدیل می‌شویم که بهتر است سکوت کنند و ‌آن‌چه قدرت‌های جهانی یا غیرقانونی برایشان تصمیم می‌گیرند را بپذیرند.

نکته‌هایی که در بالا آورده شد، فقط چند نمونه از انبوه ادعاهایی است که مستند به ظاهر بی‌طرف بی‌بی‌سی بر ضد جنبش ملی مصدق در سال‌روز کودتای 28 مرداد روایت کرد. این که بعد از نیم قرن، بی‌بی‌سی این‌طور مصرانه می‌خواهد افکار عمومی را گمراه کند جالب است. زخمی که مصدق بر پیکر سیاست خارجی انگلیس گذاشت هنوز تازه است. حتی بعد از کودتا، بعد از دستگیری و انزوای مصدق در تبعیدگاه، بعد از بیست و پنج سال بهره‌مندی از صنعت نفت (بین 1953 تا 1979)، سام فال (Sam Fall) (دیپلمات انگلیسی در تهران در روزگار مصدق)، فراموش نکرده است که در روزهای اوج جنبش ملی شدن صنعت نفت، مصدق در حالی که بسترش را ترک نکرد، یک دیدار رسمی در خانه‌اش برگزار کرد. فال مدعی می‌شود که مصدق تظاهر به بیماری و کهولت کرد. شاید ما بتوانیم علت این موضع آقای فال را حدس بزنیم: مصدق با حفظ شان و غرور آن‌ها را وادار کرد تحت شرایطی که او تعیین کرده بود مذاکره کنند. در شرایطی که خود در تخت‌خوابش بود و دیگران در اطراف، مانند شاگردانی که باید آن‌چه گفته می‌شود را بپذیرند. این چیزی است که هیچ قدرت استعماری‌ای هنوز فراموش نکرده است. این چیزی است که باعث می‌شود واشنگتن پست، جنبش ملی را به خاطر بیاورد و اهمیت آن‌را به این بهانه که آمیخته با اسطوره و افسانه است ناچیز جلوه دهد.

از این تردیدها که بگذریم، مستند بی‌بی‌سی خیره‌کننده است. این برنامه لحظه‌ها، گوشه‌ها، اشیاء، مکان‌ها، بدن‌ها، لباس‌ها، ماشین‌ها، تانک‌ها، لات‌ و لوت‌ها، نخست وزیر و دیپلمات‌هایی از تاریخ ما را نشان می‌دهد که برایمان تازگی دارد. جذابیت مستند بی‌بی‌سی فارسی از قدرت آرشیو آن است، هر کس که به آرشیو دسترسی داشته باشد، قدرت روایت کردن تاریخ به شیوه‌ای متناسب با منافعش را خواهد داشت.

پایان قسمت اول.

ادامه در «وقتی بی‌بی‌سی فارسی تاریخمان را برایمان تعریف کند – بخش دوم«


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

بی‌بی‌سی فارسی، «قیام ملی ۲۸ مرداد» و چند سوال از خوانندگان

به نقل از بی‌بی‌سی فارسی:

پژواک: ۲۸ مرداد؛ زمينه ها و پيامدهای سقوط دولت دکتر مصدق

… نه تنها هواداران محمد مصدق، بلکه تقريبا تمامی مخالفان محمد رضا شاه پهلوی، فارغ از گرايش‌های فکری و سياسی خود از وقايع ۲۸ مرداد به عنوان يک «کودتای انگليسی- آمريکايی» ياد کرده‌اند و در مقابل، طرفداران نظام سلطنتی، حوادث ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ را «قيام ملی» خوانده‌اند.

.

گذشته از اختلاف نظر شديد بر سر تفسير و تحليل ۲۸ مرداد، کسی در اهميت اين روز و پيامدهايش ترديد نکرده است.

اما چند سوال:

  • آیا تنها «هواداران محمد مصدق و تقريبا تمامی مخالفان محمد رضا شاه پهلوی» بوده‌اند که به وقايع ۲۸ مرداد عنوان «کودتای انگلیسی-آمریکایی» داده‌اند؟ آیا نظر اغلب مردم ایران (وجهان) و مورخان مستقل چیز دیگری است؟
  • طرف‌داران نظام سلطنتی که این واقعه را «قیام ملی» خوانده‌اند در معادلات امروز ایران چه نقشی دارند که نظر آن‌ها این‌طور هم‌وزن و هم‌ردیف با «هواداران محمد مصدق و تقريبا تمامی مخالفان محمد رضا شاه پهلوی» بیان می‌شود؟
  • آیا واقعا «اختلاف نظر شدید بر سر تفسیر و تحلیل کودتای ۲۸ مرداد» وجود دارد؟!

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: باز هم دکتر لوکس

  • یک خمینی دیگر » قاضی نوشته‌ها
    همین که نامت خمینی باشد و از سلالهء روح الله باشی، کافی است که خواب را از چشم کسانی بربایی که بیست سال تمام سیادت را به زور سپاه و اطلاعات و پایین کشیدن همهء نامهای بزرگ، کسب کرده اند. سید حسن تنها وارث نام خمینی نیست. او نه فقط در سیما، بلکه در شجاعت و متانت و زیرکی نیز، یادآور نام خمینی است. بی جهت نیست که آیت الله محمدی گیلانی از وی با نام «امید آینده بیت خمینی کبیر» یاد می کند.
  • فقط «دست خدا» می تواند فوتبال را نجات دهد » مجمع دیوانگان
    توهم جهان شناسی از پس کانال های رسانه ای احساسی است که سبب می شود گروهی تصور کنند سنگ عیار ایران و سیاستمدارانش همه جا کاربرد دارد. این گروه باور ندارند آمریکای لاتین جهان متفاوتی است که گروهی به واقع در آن شیفته مردم هستند، با توده مردم نفس می کشند، در شادی آنان پایکوبی می کنند و در اعماق وجودشان نیز هیچ نیتی برای فریب آنان ندارند. اینان نمی توانند تصور کنند نیرنگ بازهای دروغ گو و عوام فریب در آنجا** کاپشن های چرمی به تن نمی کنند که اتفاقا گرانبهاترین کراوات ها را با برازنده ترین کت و شلوارهای اتوکشیده هماهنگ می کنند و در برابر دوربین های تلویزیونی لفظ قلم صحبت می کنند و امیدوار می مانند تا عطرهای چندین هزاردلاری بوی تعفن تمامی کثافت کاری هایشان را پوشش دهد. اما مارادونا از این جنس نیست، حتی اگر به خاطر علاقه به دخترانش کت و شلوار بپوشد.
  • How could you run when you know? » یک مهندس خسته
    سال ۱۹۷۰ ریچارد نیکسون رییس جمهور آمریکا توی تلویزیون اعلام می کند که می خواهند به کامبوج لشکرکشی کنند. بعد توی دانشگاهی در اوهایو دانشجوها تظاهرات می کنند. پلیس هم تیراندازی می کند. چهار نفر می میرند، نه نفر زخمی، یکی از زخمی ها هم فلج می شود. یک عکاسی هم از صحنه ضجه خانمی بالای سر یکی از کشته شده ها عکس می گیرد و پولیتزر برنده می شود  (ویکیپدیا). عکس را که دیدم یاد ندا آقا سلطان خودمان افتادم.
  • می‌روم و نمی‌رود » ٤دیواری
    برا فهم‌ش باید  شتر رو تصور کرد. قیافه شتر رو دیدین؟ صبورتر و بی‌اعتناتر از قیافه شتر٬ قیافه‌ای نیست. حیوون زمختیه. پونصد کیلو سنگ‌نمک بارش می‌کنند٬ دماغشو میبندن به دم شتر بعدی/ پشت‌سرهم زیر آسمونی که ازش آتیش میباره  همینطور میرن.  میرن … میرن …
  • بی‌بی‌سی فارسی هم؟ » یک وحید
    الان متن کامل سخنرانی ممدوف را دیدم و به نظرم بی‌بی‌سی فارسی کاملا به عمد ادامه صحبت‌های ممدوف را در خبرش نیاورده بود. این روش درست خبررسانی نیست. ادامه حرف‌های ممدوف گرچه که بوی بد تبعیض جهانی در مورد کشورهای غیرهسته‌ای را می‌دهد ولی از بار جمله اولیه در مورد ایران شدیدا می‌کاهد. بخش مربوط سخنرانی ممدوف را به نقل از تابناک می‌آورم، تا یادم بماند در این دنیا به هیچ چیز نمی‌شود اعتماد کرد. در بزنگاه‌ها بی‌بی‌سی فارسی هم گاهی به رفتار کیهانی نزدیک می‌شود
  • رویكرد دوباره به استقلال (۲) » پارسانوشت
    استقلال به معنی این نیست كه از خارجی كمك نگیریم. استقلال به این معنی است كه خودمان برنامه ریزی كنیم و خودمان كار جمعی راه بیندازیم و منفعت عمومی را بسنجیم. از خارجی هم لازم شد در مدیریت و برنامه‌ریزی كمك میگیریم و در هرحال متواضعانه می‌آموزیم ازشان. اما روشها و راهحلها را برمیگزینیم و بومی میكنیم و با فیدبك مستمر مسیرها را اصلاح میكنیم. استقلال به معنی این است كه ایرانی در كنار آزادی فردی به مسوولیت شناسی جمعی و تعهد شهروندی هم توجه كند و كشورش را خودش بسازد و منتظر آسمان و بوش و اوباما و امام زمان و عزراییل نشود كه بیایند كشورش را درست كنند.
  • یادگار نماز جمعه سبز » راز سر به مهر
    می گفت: «گلوله اشک آور را مستقیم شلیک می کردند طرف صورت مردم»؛ نماز جمعه 26 تیر سال قبل؛ همانی که رفسنجانی خطیبش بود … یکی از پوکه ها را به یادگاری برداشته؛ تویش گل بنفشه کاشته. می گفت: فکر نمی کردم ریشه بگیرد. ولی گرفت … روبان سبزی را هم که همان روز بسته بود به دو انگشتش، حالا گره زده دور همین پوکه … این یادگاری عزیز را همه می بینند؛ وقتی مهمان خانه اش هستند
  • پراکنده‌هایی از کارو لوکس » سولوژن
    کلی دلیل داشت که آدم‌ها شیفته‌ی کارو لوکس شوند. ظاهری‌ترین‌اش به شکل و حرکات و لحن دکتر باز می‌گشت. این‌که خیلی‌ها او را با بابا نوئل مقایسه می‌کنند بر کس‌ای پوشیده نیست. کافی است عکس‌اش را دیده باشید تا بدانید چه می‌گویم. اما حرکات‌اش هم منحصر به فرد بود. مثلا یکی‌اش همین که برای تایید چیزی سرش را برخلاف بیش‌تر آدم‌ها که سرشان را به جلو خم می‌کنند، به یک سو (چپ یا راست؟ یادم نیست) خم می‌کرد. من یکی -احتمالا چون خیلی‌های دیگر- پس از چند ماه که در دانش‌گاه تهران بودم ناخودآگاه این حرکت را تقلید می‌کردم.
  • باز هم از دکتر لوکس: فرار مغزها » کروسان با قهوه
    یک بار دکتر اعرابی این طور می‌گفت (سعی می‌کنم با کمک حافظه نقل به مضمون کنم و جمله‌ها الزاما دقیق نیستن): «وقتی که درسم تموم شده بود، دو دل بودم که به ایران برگردم یا در آمریکا بمونم. به دکتر لوکس زنگ زدم که مشورت بگیرم. دکتر لوکس گفت اگه تنها برای وطن‌پرستی یا ایثار یا چیزهای شبیه به این می‌خوای برگردی ایران، نیای به‌تره. اگه این‌جا رو دوست داری و از زندگی در ایران لذت می‌بری، برگرد. من هم برگشتم».

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

فاجعه‌ی نفتی در خلیج مکزیک و چند کلمه‌ درباره‌ی بریتیش پترولیوم و بی‌بی‌سی فارسی

نشت بیشتر از چند لیتر نفت خام به محیط اطراف (اعم از خشکی یا دریا) سانحه‌ای قابل ثبت تلقی می‌شود که در شرکت‌های نفتی مورد تحقیق قرار می‌گیرد. توجه کنید : چند لیتر.

حالا می‌توانید ابعاد فاجعه‌ی نشت 5000 بشکه نفت در روز (حدود هشتصد هزار لیتر در روز یا 9 لیتر در ثانیه) را تصور کنید؟ اگر چه ده روز از آن گذشته، اما برای درک و شناسایی ابعاد این فاجعه هنوز خیلی زود است. تصویرهای ماهواره‌ای ناسا از لکه‌ی عظیم نفتی نشان می‌دهد که طول آن دست کم به 50 کیلومتر می‌رسد. ظاهرا نشت نفت هنوز ادامه دارد.

به سختی می‌شود فاجعه‌ی زیست‌محیطی هولناک‌تر از این تصور کرد. (عکس از ناسا)

من روی دکل‌های نفتی دریایی زیاد کار کرده‌ام. با این وجود امکان ندارد بتوانم تصور کنم هنگام فوران خارج از کنترل نفت و گاز از چاه (blowout) و انفجار و آتش‌سوزی در دکل چه بر پرسنل حاضر در دکل گذشته است. تمرین‌های روتین‌ آتش‌سوزی و تخلیه‌ی دکل کجا و این‌که در واقعیت با چنین وضعیتی مواجه شوی کجا… حتی تصورش برایم هولناک است.

عکس از خبرگزاری فرانسه

و اما بی‌بی‌سی فارسی:

خواندن پوشش خبری اولیه‌ی بی‌بی‌سی فارسی هم خالی از لطف نیست. در این خبر تنها اشاره‌ای که به بی‌پی (BP) شده این بوده (تاکیدها از من است):

گارد ساحلی آمریکا و شرکت نفتی بریتیش پترولیوم، بی پی که بریتانیایی است روز چهارشنبه با استفاده از دوکشتی و با به کارگیری توری مخصوص لکه نفتی حاصل از نشت نفت را جمع آوری کردند و سپس آن را به صورت کنترل شده به آتش کشیدند.

گروه های طرفدار محیط زیست می گویند دود آتش سوزی به جانوران ساکن منطقه آسیب می زند ولی بهتر از پوشیده شدن آنها به وسیله نفت خام است.

در صورت موفقیت آمیز بودن این اقدام، شرکت نفتی بی پی به این کار ادامه خواهد داد.

گارد ساحلی آمریکا هشدار داده است که نشت نفت ممکن است چند ماه طول بکشد.

سکوی نفتی آسیب دیده در اجاره شرکت بی پی بود.

و گزارش بعدی از این هم جالب‌تر است. نام بی‌پی فقط دوبار در گزارش آمده است. یک‌بار :

شرکت نفت بریتیش پترولیوم با استفاده از خودروهای کنترل از راه دور در حال بررسی اندازه این لکه نفتی است.

و یک بار در انتهای گزارش که تکرار شده که «سکوی نفتی آسیب دیده در اجاره شرکت بی‌پی بود». در این گزارش با این‌که به گفته‌های آقای باراک اوباما در این رابطه اشاره شده، اثری از موضع رسمی دولت آمریکا که  «تمام هزینه‌‌های مربوط به  پاک‌سازی متوجه بی‌پی است» نیست.

جمله‌ی آخر هر دو گزارش البته درست است: سکو در اجاره‌ی بی‌پی بوده. اما فقط همین؟!

خوب اجازه دهید کمی بیشتر توضیح دهم. دکل حفاری همین‌طوری وسط آب نمی‌رود. معمولا یک شرکت نفتی اکتشاف، توسعه‌ یا بهره‌برداری یک میدان نفتی را به عهده می‌گیرد (حالا یا به صورت قرارداد ارائه‌ی خدمات به دولت یا شرکت دیگری و یا نوعی از مالکیت/شراکت) و در نتیجه معمولا مسئولیت کل فرایندهایی که در این عملیات رخ می‌دهد در درجه‌ی اول متوجه شرکت نفتی اپراتور (operator) است:

در این‌جا اپراتور بی‌پی است و فقط خدا می‌داند چه طوفان مالی و حقوقی عظیمی  در انتظار این شرکت است. اما با خواندن گزارش بی بی‌سی، خواننده‌ اگر زیاد کنجکاوی نکند ممکن است این‌طور برداشت کند که بی‌پی نه تنها مسئولیت اصلی ماجرا را نداشته بلکه به کمک گارد ساحلی آمریکا آمده است تا در یک حرکت داوطلبانه‌ مشارکت کند.

در این مورد خاص به خاطر بزرگی روز افزون فاجعه احتمالا همه می‌دانیم یا خواهیم دانست که پای بی‌پی بدجوری گیر است اما اگر موضوع کم‌ اهمیت‌تر بود چه؟ آن‌وقت همین شیوه گزارش بی‌بی‌سی فارسی کافی بود تا مسئولیت بی‌پی در ذهن خوانندگان کم اهمیت جلوه کند و موضوع به بایگانی سپرده شود. من حق دارم بدانم بی‌پی دقیقن در قلب این داستان قرار دارد. هر چه باشد شاید من یک سهام‌دار خرد باشم و بخواهم سهام بی‌پی‌ام را بفروشم!

آیا این مصداق راست گفتن و همزمان (به کمک حذف) واقعیت را تحریف کردن نیست؟ به قول جورج اورول: حذف کردن، قدرتمندترین نوع دروغ است.

در همین رابطه:

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: کودتاچی ناکام و رهبر کارآزموده

  • پیامی برای تداوم زندگی در جنبش سبز » جمهور
    پیام میر حسین موسوی از نظر سادگی و همه فهمی نیاز به کمترین تفسیر و توضیح را دارد و دقیقن این نقطه قوت اوست. پیامی که احتمالن بر خلاف آنچه که در روزهای آینده از رهبران حاکمیت مستقر خواهیم شنید خالی از لفاظی ها و صحنه سازی هاست. درست ساده و روشن و صادقانه مانند سفره هفت سین پشت سرش و عکسی از آیت الله خمینی که در کناره سفره خود نمایی می کند. میرحسین هویت خود را هیچگاه مخی نکرده است و روشن و مستقیم سخن می گوید. به همین دلیل حتی آنان که با وی همسو نیستند «کلام حق» را تصدیق می کنند و صداقت و استقامت وی در راهی که انتخاب نموده را تحسین.
  • کودتاچی ناکام و رهبر کارآزموده » قاضی نوشته‌ها
    در کوتاه مدت، بلوای سال 88 هیچ فاتح مطلقی نداشت. تمامی ساختار سیاسی و مدنی جامعه، آسیب دید. علیرغم آنکه در جریان 9 ماه کشمکش، هالهء تقدسی که در طی سالیان، پیرامون ولایت فقیه تنیده گشته بود، در هم شکست، اما به سبب مدیریتی که شخص ولی فقیه در طول این 9 ماه اعمال کرد، بدون شک بازندهء اصلی این داستان نه رهبر که اصولگرایی افراطی بود که از پوسته خویش به درآمد اما به مراد نرسید.‌ از آن سو جریان وابسته به هاشمی بیش از گذشته تضعیف گشت اما توانست بقای خویش را بیمه کند. ساختار سیاسی احزاب اصلاح طلب، با آسیب جدی مواجه گشت. نظریهء اصلاح طلبی در چارچوب قوانین و رویه های موجود با چالش جدی مواجه شد. فضای فعالیت برای افراطیون هر دو جناح فراهم تر گشت و بدنهء اجتماعی اصلاحات، هزینهء گزافی پرداخت نمود.‌ اما در بلند مدت، رهبری با دردسرهای فراوانی از برای حفظ این توازن شکنندهء سیاسی روبروست.
  • آقاي كارمند بي‌بي‌سي و من وبلاگ‌نويس » ساز مخالف
    ايميل بلندبالايي از بي‌بي‌سي آمده كه پروژه‌اي دارند به نام «اينترنت، قدرت برتر» و در چارچوب اين پروژه از چند وبلاگ‌نويس (از جمله من) خواسته‌اند يك نوشته وبلاگي خود را براي انتشار به سايت بي‌بي‌سي بدهند. آقاي كارمند بي‌بي‌سي به خودش زحمت نداده متن ايميل را به فارسي بنويسد و نامه به زبان انگليسي است. مي‌توانم حدس بزنم كه اين كارمند محترم حوصله نداشته متن ثابتي را كه براي سرويسهاي مختلف بي‌بي‌سي تهيه شده بوده به فارسي ترجمه و تايپ كند. پيش‌فرضش هم اين بوده كه مگر مي‌شود كسي وبلاگ بنويسد و انگليسي نداند. احتمالا حتي حوصله هم نداشته دنبال وبلاگهاي متفاوتي بگردد و آدم‌هايي پيدا كند كه كمي با اين تصوير كليشه‌اي رسانه‌پسند از وبلاگستان ايراني تفاوت داشته باشند. نتيجه‌اش اين مي‌شود كه من و چند وبلاگ‌نويس ديگر كه خيلي فرقي با هم نداريم و مدام به هم لينك مي‌دهيم و قربان صدقه هم مي‌رويم براي بي‌بي‌سي فارسي مي‌شويم نمادهاي وبلاگستان! جالب نيست كه اغلب وبلاگهاي مهمان بي‌بي‌سي در اين پروژه نويسندگان‌شان در ايران زندگي نمي‌كنند؟ طبيعي است كه مثلا آقاي قباد ياري ده‌يار روستاي تاج آباد سفلي همدان كه پدرش در مي‌آيد تا يك كتابخانه در روستايش راه‌بياندازد در حلقه وبلاگهاي مهمان بي‌بي‌سي جاي نمي‌گيرد.
  • انتخاب آزاد » ایمــــایان
    از این گفته‌های هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطراتش( در رابطه با انقلاب اسلامی) چیز دیگری برداشت می‌شود؛ بخوانید.
  • معبد هسته ای » احمد شيرزاد
    نيروگاه بوشهر با تمام مشكلاتي كه در 50-40 سال گذشته براي كشور به وجود آورده است، اگر راه بيفتد، فقط دو و نیم درصد برق كشور را تامين مي كند. ولي همين نيروگاه براي تامين سوختش نياز به 50 هزار دستگاه سانتريفيوژ دارد. در حال حاضر نه تنها سانتريفيوژهاي كافي در دسترس نيست، بلكه همين سانتريفيوژها هم قديمي و ناكارامدند و انرژي زيادي مصرف مي كنند. و حال اگر كل انرژي كه اين نيروگاه مصرف مي كند را محاسبه كنيم و مقايسه كنيم كه آيا از اين نيروگاه، انرژي به دست مي آوريم و يا انرژي مي دهيم؟ فكر كنم به احتمال زياد انرژي از دست مي دهيم و اقتصادي نيست.
  • قصه ظهر جمعه » خاطرات دهه شصت
    قصه ظهر جمعه را در همه حال می شد گوش داد، چه هنگام پائین آمدن از دربند و توچال، چه زمان انتظار در استادیوم برای شروع بازی، چه زیریک درخت در پیک نیک ، چه هنگام مسافرت در ماشین و اتوبوس،  چه هنگام لم دادن توی خانه، چه در خط مقدم جبهه و چه در ظهرهای دلگیر جمعه در سربازی. قصه ظهر جمعه شاید به تنهایی خاطره خاصی نباشد اما در دل تعداد بیشماری از خاطرات دهه شصت تنیده شده است.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: مشقت نوشتن

  • بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد » ۴دیواری
    به نظر شما از میان سه عنوان زیر که هرسه از مصاحبه‌ی میرحسین موسوی استخراج شده‌اند٬ کدام‌یک باب پسند بی‌بی‌سی است؟
    میرحسین موسوی: دوست داریم خود حاکمیت انتخابات‌های آزاد را تضمین کند.
    میرحسین موسوی: اقدام حاکمیت جهت احقاق حقوق مردم راعلامت ضعف حاکمیت نخواهیم شمرد.
    میرحسین موسوی: دل خوش نکنند که همه چیز تمام شده است.
  • سبز بودن به رفتار و اخلاق است » راز سر به مُهر
    خلاصه‌ی مهم‌ترین بخش‌های مصاحبه‌ی اخیر میرحسین موسوی با سایت کلمه.
  • ورود به مرحله تثبیت گفتار سبز » سيبستان
    میرحسین در هر جمله خود ضمن برشمردن انحرافات حاکمیت از قانون و رفتار مدنی راه حل خود را نیز ارائه می کند: در مقابل «انحراف شدید صدا و سیما و یکطرفه شدن آن و بسته شدن روزنامه های کشور و زندانی شدن ده ها روزنامه نگار» و در غیاب «تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چارچوب قانون اساسی کار را به پیش ببرند» او به استراتژی کلان خود توجه می دهد: «به اعتقاد اینجانب راهبرد «هر شهروند، یک رسانه» و همچنین گسترش فعالیت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است و جایگزینی برای آن وجود ندارد.»  او با نگاهی معمارانه شبکه اجتماعی مدرن را در کنار سنتی ترین شبکه مدنی ایران یعنی بازار می گذارد که «تعداد زیادی مغازه، حجره، تیمچه، مسجد، قهوه خانه و غیره را به هم متصل می کند و علیرغم تنوع آدم ها و حجره ها، مفهوم بازار یک ساختار به هم پیوسته از واحدها را تداعی می کند.»
  • مشقت نوشتن »  ‫رتوریک‬
    این پناه آوردن به رسانه های اینترنتی چیزی شبیه دست فروشی است. البته هرچند دست فروشان ممکن است بازارشان بزرگ شود حتی کاسبی سوپر مارکت هم تحت تاثیر قرار دهند، اما بلاخره بازار دست فروشی است و قواعد خاص خودش را دارد. باید کالایت ارزان باشد. باید بلد باشی جار بزنی و با جملاتی جذاب مشتری به سمت بساط خودت جذب کنی. دست فروشی چون کاری بی نام نشانی است ظاهرا مشتری ها اگرچه نیازهاشون رو از دست فروش برآورده می کنند اما همیشه با بی اعتمادی و احتیاط کالای او را می خرند.
  • «آقاي فيلم‌ساز» و «مستر پرزيدنت» » عبدالله شهبازی
    آیا آقای مخملباف تاکنون کتابی را درباره تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا عمیقاً مطالعه کرده است؟ آیا او می‌داند در آمریکا سیاست خارجی چگونه تعیین می‌شود؟ آیا او فکر می‌کند چنین سیاست‌هایی را واقعاً رئیس‌جمهور آمریکا تعیین می‌کند؟ آیا او باور دارد چون رنگ پوست پرزیدنت اوباما تیره و ضریب هوشی او، در مقایسه با رئیس‌جمهور قبلی، بیش‌تر است، سیاست آمریکا در قبال ایران تغییری خواهد کرد؟ آیا او تاکنون درباره مؤسسات و لابی‌هایی که سیاست خارجی آمریکا را می‌سازند مطالعه کرده است؟ آیا او می‌داند دوستان آمریکا در خاورمیانه چه کسانی هستند؟ آیا می‌تواند از میان آن‌ها یک «دمکرات» را با اسم معرفی کند؟ چرا او فکر می‌کند ایالات متحده، با آن تاریخ بسیار تاریک در خاورمیانه به‌ویژه در ایران، می‌تواند برای ایران دمکراسی به ارمغان آورد یا حتی از آن حمایت کند؟
  • تعریف نیوزویک از تروریست
    نوشته‌ای عالی از گلن گرین‌والد.
  • المپیک ونکوور به روایت تصویر
    مجموعه‌ی عکس

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
  • مجموعه‌ی عکس

چه کسانی از تحریک احساسات مردم سود می‌برند؟ تحلیلی از یک سناریوی بازنشر خشونت

این نوشته به بهانه‌ی انتشار فیلم-سند-خبر تاریخی و مهم حمله‌ی نیروهای انتظامی-امنیتی به کوی دانشگاه تهران نوشته می‌شود. به نظر من انتشار این فیلم فوق‌العاده مهم است. برای درک اهمیت نفوذ و تاثیر این فیلم در شرایط امروز ایران اجازه دهید خلاصه‌ای از روی‌داد‌های سیاسی-اجتماعی ایران را در ماه‌های اخیر (بعد از انتخابات) بنویسم. تحلیل و اطلاعات ارائه شده در این نوشته بر اساس گمانه‌زنی‌ها و تحلیل‌های شخصی من و همین‌طور اطلاعات پراکنده‌ای است که در اختیار عموم قرار دارد. مسلما بدون دسترسی به اطلاعات کلیدی و خارج از دسترس، احتمال دقیق بودن این تحلیل‌ اندک است؛ اما شاید بهترین تصویری باشد که بتوانیم از این پازل پراکنده و مغشوش تشکیل دهیم.

الف.

سناریوی انتخابات توسط محافلی قدرت‌مند در داخل کشور طراحی و اجرا می‌شود. سناریو با واکنش شدید مردم به خصوص در شهرهای بزرگ رو به رو می‌شود. حاکمیت چاره‌ای جز تصمیم‌گیری ندارد. یا باید با اعتراف به سناریویی اجرا شده عملا تن به یک عقب‌نشینی سازمانی بدهد یا این‌که برخورد سرکوبی در پیش بگیرد. گروه‌های قدرتمند تصمیم‌گیرنده‌ی داخل حاکمیت روش دوم را انتخاب می‌کنند. سرکوب شدت می‌گیرد و به طبع آن فضای امنیتی و خفقان تجویز می‌شود.

ب.

به تدریج دامنه‌ی اعتراضات شدت می‌گیرد و سطح مطالبات معترضان متنوع‌تر می‌شود و در بسیاری موارد از انتخابات فراتر می‌رود و برجک‌های کلیدی‌تری را نشانه‌ می‌گیرد. گروه‌های قدرتمند و تصمیم‌گیرنده‌ی داخل حاکمیت که به خاطر موقعیتی که دارند از توانایی «سنجش شرایط» خوبی برخوردار هستند نگران‌تر می‌شوند. آن‌ها می‌دانند که این شرایط خطرناک است و حتی اگر به صورت موقت بتوان آن‌را «جمع‌» کرد با شدتی بزرگ‌تر در آینده‌ای نه چندان دور باز خواهد گشت. از طرف دیگر آن‌ها می‌دانند که زیر فشار شدید اجتماعی که به صورت دینامیک و اکتیو در خیابان‌ها و حتی در بدنه‌ی حاکمیت حضور دارد نمی‌توانند کوتاه بیایند. کوتاه آمدن در شرایطی که جنبش معترضان در اوج نشاط و روحیه است به معنای تشدید آن (و نه مهار آن) و فراهم آوردن زمینه‌ی خطرناکی برای نابود شدن خودشان است.

ج.

اختلافات در میان مردان قدرت شدت می‌گیرد. تا دیروز بحث «تنظیم انتخابات» و اندکی بحران بود. قرار نبود کار به سرکوب مستقیم مردم در خیابان‌ها و خون‌ریزی‌های آشکار برسد. قرار نبود که بحران این قدر دامنه دار و طولانی شود. شخص، اشخاص و گروه‌های میانه‌رو در حاکمیت روز به روز نگران‌تر می‌شوند. آن‌ها سعی می‌کنند گروه‌های تندروتر را اندکی مهار کنند. اما انگار مشکلی پیش آمده است. گروه‌های اقتدارگرای تندرو مهار شدنی نیستند! ظاهرا این گروه‌ها به خاطر برخورداری از امکانات نامحدود نظامی-امنیتی و فعالیت چشم‌گیر در زمینه‌ی اقتصادی بیش از حد نیرومند شده‌اند. کسی را یارای مهار و کنترل آن‌ها نیست. آن‌ها دستور می‌دهند. آن‌ها برنامه‌ریزی می‌کنند. آن‌ها ریش و قیچی را به دست گرفته‌اند.

د.

گروه‌های میانه‌رو بنا به مصلحت تلاش می‌کنند به رهبران معترضان نزدیک‌تر شوند. اما تندروها چنان میانه را به دست گرفته‌اند که صحبت از وحدت و تعدیل فضای امنیتی به راحتی امکان‌پذیر نیست. به هر حال گروه‌های میانه‌رو به نمایندگی آقای علی مطهری نماینده‌ی تهران با فرستادن سیگنال‌های مختلف به رهبران معترض، به خصوص به نیرومندترین و مهم‌ترین‌شان یعنی آقای میرحسین موسوی ندا می‌دهند. برنامه این است که اجازه داده شود تا جنبش سبز مدتی آرام‌تر شود و حاکمیت خودی نشان دهد و موضع قدرت بگیرد تا بتوانند در شرایط مناسب‌تری زمینه را برای مهار نیروهای افسارگسیخته‌ی امنیتی-نظامی فراهم کنند. نیروهایی که کم مانده کل نظام را ببلعند.

ه.

مذاکرات غیرمستقیم کم‌کم نشانه‌هایی از پیشرفت از خود نشان می‌دهد. در نقطه‌ی اوج این روند، آقای موسوی بیانیه‌ی کلیدی شماره‌ی هفدهم خود را صادر می‌کند. بیانیه‌ای که در آن ضمن پذیرش دی‌فاکتوی دولت فعلی راه‌کار «ما عجله نداریم و شما هم نیازی نیست اعتراف به شکست کنید» را پیش پای حاکمیت می‌گذارد. زمینه‌ها در حال فراهم شدن است و ائتلاف‌های مهمی که احتمالا «شخص» خیلی مهمی هم در آن حضور غیرمستقیم دارد شکل می‌گیرد. برخورد بسیار تند آقای هاشمی رفسنجانی با آقای محمد یزدی و عقب‌نشینی و سکوت ایشان در این روزها گویای شکل گرفتن جبهه‌های ائتلافی کاملا جدید است. به نظر می‌رسد آقای رفسنجانی یاران مهمی را با خود هم‌نوا کرده است. آقای موسوی دیگر بیانیه نمی‌دهد، اما در مصاحبه‌ای مواضع محکم و بسیار قاطعی می‌گیرد و ندا می‌دهد که خواسته‌های اصلی جنبش را فراموش نکرده است.

و.

آرام شدن اوضاع و نزدیک شدن به وحدت داخلی در حاکمیت اصلا به صلاح کارتل‌های امنیتی-نظامی-اقتصادی نیست. تا حد امکان بحران‌سازی ادامه می‌یابد. اعدام ناگهانی دو جوان که پیش از انتخابات دستگیر شده بودند از این جمله است. اتفاقات ریز و درشت بسیار می‌افتد تا از یک سو بحران ادامه یابد، صدای طیف‌های معتدل‌تر کم‌تر به گوش کسی برسد و از سوی دیگر گروه‌های تندروی اصلاح‌طلبان و طرف‌داران نظریه‌های «روز نهایی» نیرومندتر شوند. اما ائتلاف میانه‌رویی که شکل گرفته نیرومند است و عناصر هوشیار و با نفوذی مثل آقای رفسنجانی آن‌را مدیریت می‌کنند. همزمان با اوج گرفتن بحران‌ها، ائتلاف وحدت حاکمیت نیز پروژه‌ی خودش را پیش می‌برد و روز به روز یارکشی‌های مهم‌تری انجام می‌دهد.

ز.

مهم‌ترین بخش این سناریوی آرام‌سازی در بیست و دوم بهمن‌ماه طراحی و اجرا می‌شود. برنامه‌ی بیست و دوم بهمن تقریبا همان‌طوری اجرا می‌شود که باید می‌شد و تقریبا به همان هدفی می‌رسد که نیت طراحان‌اش بوده است. ایجاد حس ناامیدی، پراکندگی و شکست در طیف‌های مختلف جنبش سبز. بلافاصله حاکمیت با انتشار پروپاگاندای قوی در سطوح مختلف رسانه‌ای اعلام اقتدار و پیروزی می‌کند. طیف‌های تندروی مخالف و طرف‌داران نظریه‌های «روز نهایی» و «اسب تروا» اعتبار قبلی‌شان را از دست می‌دهند و طیف میانه‌روتر مخالفان میدان می‌گیرند. از آن طرف به خاطر وضعیت برتر و موقعیت پیروز و مقتدر حاکمیت حالا این فرصت پیش می‌آید تا زمینه برای مهار و کنترل نیروهای تندرو و افسار گسیخته‌ی داخل حاکمیت که عرصه را حتی بر خود اصول‌گرایان تنگ کرده‌اند فراهم شود.

ح.

کم‌کم عضلات نیرومند ولی غیرفعالی در درون حاکمیت به حرکت در می‌آیند. رای‌زنی‌های طولانی و سبک و سنگین‌کردن‌های مختلف همراه با یارکشی‌ها و اهداف مشترک کم‌کم طیف‌های مختلفی از اصلاح‌طلبان معتدل و اصول‌گرایان میانه‌رو را به هم نزدیک‌تر کرده است. هدف مهار گروه جوان و نیرومندی است که به زرادخانه‌ی نظامی-امنیتی ایران تکیه زده و از مونوپولی‌های اقتصادی کشور تغذیه می‌کند.  در همین روزها خبر طرح اصلاح قانون انتخابات که در دستور کار مجمع تشخیص مصلحت قرار گرفته است منتشر می‌شود. مردم جدی نمی‌گیرند. اما خیلی‌ها از جمله آقای کیهان موضوع را جدی قلمداد می‌کند. احتمالا خیلی‌های دیگر هم موضوع را جدی و خطرناک می‌دانند. موازنه انگار در حال به هم خوردن است. وضعیت گروه‌هایی که می‌خواهند شرایط بحرانی جامعه ادامه یابد تا بتوانند تسویه‌ حساب‌های داخلی و همین‌طور سلطه‌ی امنیتی-نظامی-اقتصادی خودشان را تکمیل کنند اصلا خوب نیست. کار به جایی رسیده که فرمانده‌ی نیروی انتظامی را هم برکنار کرده‌اند. باید کاری کرد!

ط.

چه کاری بهتر از ایجاد بحرانی جدید! بهترین سناریو نشت یکی از محرمانه‌ترین اسناد رسانه‌ای ماه‌های اخیر است. سندی که باید از طریق یک رسانه‌ی معتبر خارجی و در یک زمان کلیدی منتشر شود. زمانی که بتواند بیشترین هجمه‌ و شوک روانی را ایجاد کند، بیشترین اینرسی خبری را به خود بگیرد و بتواند موج احساسات میلیون‌ها ایرانی را برانگیزاند. خبر باید بتواند چنان شوری در مردم و جنبش معترضان ایجاد کند تا دوباره فضا برای تندروترین مخالفان سبز فراهم شود تا بتوانند با خونی تازه و گرم مشغول تبلیغ سناریوهای‌ «روز نهایی» شوند. خبر باید چنان به دقت انتخاب شود و چنان به موقع پخش شود که بتواند برایند خطرناکی که در داخل حاکمیت به زیان گروه‌های تندروی امنیتی-نظامی-اقتصادی ایجاد شده است را خنثی کند.

سند-خبر مورد نظر انتخاب می‌شود: فیلم حمله‌ی نیروهای انتظامی و لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران!

زمان نشت خبر هم انتخاب می‌شود: درست در شرایطی که طرح اصلاح قانون انتخابات در حال مطرح شدن است. درست فردای روزی که فرمانده‌ی نیروی انتظامی برکنار شده است!

رسانه‌ی مورد نظر هم انتخاب می‌شود: بی‌بی‌سی فارسی. اولا رسانه‌ا‌ی در خارج از کشور است و محدودیت‌های پخش رسانه‌های داخلی را ندارد و ثانیا معتبر است و مثل رسانه‌های لوس‌آنجلسی و واشنگتنی نیست که بین نخبگان برش اندکی داشته باشد.

ی.

بی‌بی‌سی فیلم-سند-خبر را منتشر می‌کند. برادران مسلح باتوم به دست شبانه به خانه‌ی نوجوانان مظلوم تجاوز می‌کنند. خانه. خانه. خانه. این مفهوم مقدس. فرزند فرزند فرزند… این مفهوم عزیز… این تجاوز به خانه‌ی فرزندان ماست. وای… مادرها و پدرها داغ می‌شوند. اشک‌های خشم و رنج و اندوه پای تلویزیون‌ها بر گونه‌های مردان و زنان این مرز و بوم می‌نشیند. موج احساسات طبیعی و معصومانه‌ی مردم شور تازه‌ای به آن‌ها می‌دهد. داغ‌ها تازه شده است. خشم‌های سرخورده و نفرت‌های مهار شده سر باز می‌کند. آن‌ها به خانه‌ی فرزندان بی‌دفاع ما تجاوز کردند. …

از فردا موج جدیدی از شور و شوق مردمی آغاز خواهد شد. تندروهای «اکسیون نهایی» از تریبون‌های جهانی‌شان سناریوهای جدید «اسب‌های تروا» را تبلیغ خواهند کرد. یک بار دیگر کارتل‌های اقتصادی-نظامی-امنیتی ایران به هدف خود می‌رسند.

بحرانی جدید آغاز شده است و نیروهای معتدل‌ روزهای سختی پیش رو خواهند داشت.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

فرانسه به قهقرا می‌رود؛ بی‌بی‌سی توجیه می‌کند

احتمالا خبر دارید که بحث جدیدی در فرانسه برای حل مشکل بزرگ{!} پوشش اقلیتی از زنان مسلمان در فرانسه که از روبند استفاده می‌کنند مطرح شده.

یک کمیته پارلمانی فرانسه توصیه کرده است که به زنان مسلمان نباید اجازه داده شود در اماکن عمومی مانند بیمارستان ها و مدارس و نیز هنگام استفاده از وسایل نقلیه عمومی روبنده بپوشند. این کمیته همچنین توصیه کرده که به کسانی که از ظاهر آنان چنین بر می آید که از اعتقادات مذهبی افراطی پیروی می کنند، نباید کارت اقامت در فرانسه و نیز شهروندی این کشور داده شود. در گزارش دویست صفحه ای کمیته پارلمانی فرانسه در این باره، همچنین تاکید شده که ملزم کردن زنان به پوشاندن صورت خود با اصول نظام جمهوری فرانسه یعنی سکولاریسم و برابری، مغایرت دارد. انتظار می رود در پی انتشار گزارش دویست صفحه ای کمیته پارلمانی فرانسه، توصیه این کمیته به صورت طرح در پارلمان فرانسه مطرح شده و به بحث گذارده شود. این گزارش در پی ماه ها بحث علنی پس از اظهارات نیکولا سارکوزی رئیس جمهوری فرانسه است که گفته بود فرانسه با پوشش اسلامی زنان مخالف است. {+}

خوب از ظاهر ماجرا که بگذریم که خیلی مترقی به نظر می‌رسد، طرح چیزی جز یک طرح فاشیستی و نژادپرستانه/تبعیض‌گرایانه (discriminative) نیست. ذهنیتی خطرناک که متاسفانه به نظر می‌رسد این روزها از غرب تا شرق عالم در حال گسترش است.

موضوع شاید برای افکار عمومی فرانسه و بعضی از نوچه‌های نئونازی در اروپا جذاب باشد و به سختی بیشتر از یک خبر چند خطی در حاشیه‌ی صفحه‌ی پنجم روزنامه‌ها اهمیت دارد.

اما جذابیت این موضوع برای مخاطب ایرانی چیست؟ شما بگویید چرا بی‌بی‌سی فارسی می‌آید و توی برنامه‌ی مهم شصت دقیقه‌ (که مخاطبان زیادی دارد چون تفسیر و خلاصه‌ی وقایع روز است) حسابی به جان این خبر حاشیه‌ای می‌افتد و اگر چه خیلی سعی می‌کند بی‌طرفی حرفه‌ای‌‌اش حفظ کند اما در نهایت این حس را منتقل می‌کند که:

  • پوشش روبند نشانه‌ی تفکر ویژه‌ی سیاسی است.
  • منظور از این تفکر ویژه‌ی سیاسی همان بنیادگرایی اسلامی است.
  • تفکر بنیادگرای اسلامی همان تروریسم است.
  • انواع دیگر پوشش‌های مذهبی (مثل کلاه یهودی) نشانه‌ی تفکر ویژه‌ی سیاسی نیستند و فقط پوشش‌های مذهبی معمولی هستند.
  • جامعه حق دارد با پوشش‌هایی که تفکر ویژه‌ی سیاسی را نشر می‌دهند برخورد کند.

تاکید می‌کنم که گزارش و تفسیر بی‌بی‌سی در ظاهر اصلا این نیست. مثلا بعضی از مصاحبه شوندگان یا کارشناسان کاملا با طرح مخالفند و توضیح می‌دهند که این نوع روی‌کرد‌ها آزادی دینی زن‌ها را نادیده می‌گیرد. آقای مهرداد درویش‌پور (موافق طرح) و خانم آزاده کیان (مخالف طرح) هم به برنامه دعوت می‌شوند (تلفنی) و صحبت می‌کنند.

در طول برنامه سعی کردم تا حد امکان منصفانه به آن نگاه کنم. با این وجود بعد از دیدن برنامه شخصا این‌طور برداشت کردم که در مجموع از صحبت‌های خبرنگارها، مصاحبه‌شوندگان و مهمانان دعوت شده موارد بالا به من القا شده است (سعی شده که القا شود). یعنی حتی اگر نیت سازندگان برنامه این نبوده باشد عملا موضوع برای مخاطب بی‌طرف این‌طوری به نظر می‌رسد که بی‌بی‌سی دارد این موارد بالا را تلویحا توی کله‌ی مخاطب تزریق نامحسوس می‌کند.

اما نکته این‌جاست که مخاطب تیپیکال ایرانی بی‌بی‌سی احتمالا بی‌طرف نیست. مخاطبان ایرانی بی‌بی‌سی طبقه‌ی متوسط شهری هستند (حدس می‌زنم، آمار ندارم) که بخش قابل توجهی از آن‌ها (به خصوص جوان‌ترها) نسبت به نمادها و گرایش‌های تندروانه از اسلام حساس هستند. بی‌بی‌سی با پوشش این خبر در درجه‌ی اول و با نوع روی‌کرد تفسیری‌اش در درجه‌ی دوم، مخاطبی که معصومانه نسبت به موضوعی حساس است را به قلمرو خطرناک فاشیسم و نژادپرستی هول می‌دهد.

چرا بی‌بی‌سی این نوع خبرها را که ارزشی کاملا حاشیه‌ای دارند این‌طور شاخص و به تفصیل منتشر می‌کند؟ و چرا به این شیوه‌ی خطرناک؟

شما بگویید.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.