پایتختی که دوست می‌داشتم (چند نکته‌ در نقد مجموعه‌ی تلویزیونی پایتخت)

۱

به نظر من مجموعه‌ی تلویزیونی پایتخت می‌تواند در شمار بهترین آثاری که در چند سال گذشته از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده قرار بگیرد. من این مجموعه‌ی خوش‌ساخت را با علاقه دنبال کردم و از تماشای آن لذت بردم. شخصیت‌های پایتخت باورکردنی هستند. بعد از سال‌ها (برای اولین بار، دست کم برای من) یک برنامه‌ی تلویزیونی در ساعت پربیننده (primetime) به جای نشان دادن تصاویر آدم‌های مصنوعی خرده فرهنگ‌های متعلق به معلوم نیست کجای تهران، آدم‌هایی را نشان می‌دهد که در خانه‌شان کرسی نصب می‌کنند، سادگی، صداقت و شیطنت‌های آشنا دارند و در عین حال هوای یکدیگر را دارند و به شیوه‌ای بومی و باورکردنی مرام و غیرت سرشان می‌شود. روی‌کرد صمیمانه با پرداخت قابل توجه به جزییات، بازی‌گری‌های خوب، متن جذاب و کمدی موقعیت جذاب‌تر، فضای مفرح و نگاه طبیعی به آدم‌هایی که شبیه خیلی از ما هستند این مجموعه را به یک مجموعه‌‌ی خوب و موفق تبدیل می‌کند.

در عین حال تماشای سه فصل این مجموعه برای من یک تجربه‌ی یک‌دست نبوده است. برخی جنبه‌های آن‌را دوست نداشته‌ام. در برخی موارد نگاه تبلیغی و پروپاگاندایی فیلم توی ذوق‌زن بوده  و در برخی موارد دیگر امکان تفسیرهایی را باز گذاشته که مورد نقد من است و لازم می‌دانم به صرف وجود داشتن امکان چنین تفسیرهایی در موردشان صحبت کنم. این پست در مورد نقاط قوت پایتخت نیست، که تاکید می‌کنم بسیار زیاد هستند اما به جز آن‌چه در بالا گفتم چیز بیشتری ندارم که اضافه کنم. بیشتر دوست دارم در مورد نکته‌هایی که کمتر دوست داشته‌ام بنویسم،‌ به خصوص در مورد نقش احتمالی‌ای که این مجموعه‌ی تلویزیونی به عنوان شاخه‌ی سرگرمی پروپاگاندای سیاسی و اقتصادی نهادهای حاکم بر ایران بازی کرده است. این نوشته قرار نیست نقد جامعی باشد، اما سعی کرده‌ام با تکیه بر حافظه‌ام نکته‌های اصلی‌ای که مورد نظرم بوده است را بگویم.

۲

در برخورد با یک اثر هنری موفق، یعنی اثری که موفق شده همذات‌پنداری بخش کوچک یا بزرگی از جامعه را برانگیزد، باید دست کم به دو نکته‌ی مهم توجه کنیم. نکته‌ی اول این‌ است که آثار هنری محصول انحصاری خالق یا خالقان آن‌ها نیستند که بعد از تولید شدن پرونده‌ی تحول و تکوین آن‌ها بسته شود. بلکه فرهنگی که این آثار هنری در آن‌ها تولید و نشر می‌شود در شکل‌گیری هویت و تاثیر آن‌ها نقش پویایی بازی می‌کند. این نقش هم به صورت مستقیم و پیشینی قابل تحلیل است -فرضا از طریق دنبال کردن ردپای فرهنگ در شخصیت مولفان اثر قبل و حین تولید آن- و هم به صورت غیرمستقیم و پسینی از طریق دنبال کردن این‌که اثر هنری چگونه در جامعه‌‌ ترجمه و تفسیر می‌شود. نکته‌ی دوم این است که آثار هنری خوب چند وجهی و چند لایه هستند. در نتیجه در برخورد با آن‌ها هم باید به سطح بیرونی‌شان  مثل داستان یا طرز پرداخت و ارائه توجه کرد و هم به لایه‌های درونی‌تر مثل ارتباط و بازی متقابل مجموعه‌ی نمادها و استعاره‌های به کار گرفته شده در آن با مجموعه‌‌ی نمادها و استعاره‌های عام‌تر حاضر در جامعه‌ی مخاطب. در سطح بیرونی، عناصر سرگرم‌کننده‌ و مفرح اثر هنری بیشتر به چشم می‌خورند، حال آن‌که عناصر جدی‌تر را با دقت در تار و پود استعاری آن بهتر می‌توان شناخت.

با توجه به دو نکته‌ی بالا، وارد شدن به این بحث که «آیا کارگردان یا نویسنده از گنجاندن فلان صحنه در فیلم منظوری داشته یا خیر» کمکی به درک بهتر اثر هنری نمی‌کند. محصولات هنری به خصوص آثار سینمایی تا حد زیادی محیط‌های کنترل‌شده‌ای هستند و در این لابراتوار کنترل شده کمتر چیزی تصادفی یا دست کم بدون رضایت مولفان اثر رخ می‌دهد. پس تقریبا همیشه می‌توانیم مطمئن باشیم که مولفان در مورد سوال‌هایی نظیر «چرا نام این مجموعه پایتخت است و نه فرضا علی‌ آباد؟» دلایلی داشته‌اند.  در ضمن به همان دلایلی که در پاراگراف قبل ذکر کردم، چندان اهمیتی ندارد که در ذهن مولف چه می‌گذشته است. مهم این است که اثر هنری در برخورد با جامعه به صورت مداوم بازتفسیر و تعبیر می‌شود که تفسیرها و تعبیرها هم بخشی از همان اثر هنری محسوب می‌شوند.

مجموعه‌ی تلویزیونی پایتخت به خصوص در فصل‌های دوم و سوم رگه‌هایی از «پروپاگاندای سیاسی و اقتصادی» را از خود نشان می‌دهد که بدون این‌که وارد جزییات شوم،‌ چند نمونه که به نظرم بارزتر بوده‌ است را ذکر می‌کنم.

۳

مجموعه‌ی تلویزیونی پایتخت فصل ۳ درباره‌ی رابطه‌ی تجاری این مجموعه‌ با شرکت  اطلس ایرانیان صریح است. در واقع سریال محبوب پایتخت ۳، عملا یک آگهی تجاری طولانی،‌ جذاب و موثر برای پروژه‌ی اطلس‌مال در نیاوران تهران است. این آگهی در سراسر داستان گنجانیده شده است. آگهی روی بدنه‌ی تریلی ارسطو که حتی در تیتراژ هم روی آن تاکید می‌شود، ماجرای تیرخوردن بهبود و کشتی گرفتن نقی و شغل ارسطو، همه در ارتباط مستقیم با اطلس ایرانیان هستند که گاه به ظرافت و گاه به زمختی و بی‌دقتی به مخاطب یادآوری می‌شود.

شاید بعضی از دوستان دست اندرکار تبلیغات، قرار دادن پرچم ایران در کنار پرچم شرکت اطلس‌ ایرانیان را در مراسم رونمایی از پیراهن تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی آتی کاری مرسوم یا هوشمندانه تلقی کنند. اما از نظر من این کار دست کم در عرصه‌ی رسانه‌ی ملی «صادقانه وقیح» است. در نمای زیر مخاطب ایرانی از طریق رسانه‌ای که در انحصار قدرت سیاسی است (اگر کسی این را فراموش کرده باشد مشاهده‌ی لوگوی صدا و سیما در کنار شعار سیاسی سال این نکته را به او یادآوری می‌کند) شاهد «هم‌سری» نشان ملی و مذهبی کشورش (پرچم ایران) با نشان نماینده‌ی طبقه‌ی قدرتمند اقتصادی (پرچم اطلس ایرانیان) است.

البته این را هم باید گفت که اطلس ایرانیان به عنوان سازنده‌ و فروشنده‌ی «خانه و مغازه‌ی لوکس» نماینده‌ی بهتری برای اقتصاد ایران است تا فرضا یک تولیدکننده‌ی صنعتی.

iran-atlasiraianاما شاید ضعیف‌ترین نمونه‌ی این تلاش‌ها قسمتی است که ارسطو به همراه نقی و پنج‌علی به دفتر اطلس‌ ایرانیان می‌روند تا او چک وام ازدواج خود را دریافت کند. در این قسمت که چندین دقیقه طول می‌کشد، ما انگار که در یک بنگاه معاملات ملکی نشسته باشیم از جزییاتی نظیر این‌که این پروژه ۱۹ طبقه است، روبه‌روی پارک نیاوران است و چشم‌انداز خوبی دارد، طراحی یک‌پارچه دارد و فضای داخلی سبز آن قابل توجه است، به اتوبان‌های اصلی تهران دسترسی دارد و غیره آگاه می‌شویم. در ضمن درست در همان لحظه، از طریق تماس تلفنی منشی شرکت متوجه می‌شویم که اطلس‌ ایرانیان اسپانسر تیم ملی کشتی پیش‌کسوتان نیز هست و سخنرانی ارسطو نیز به ما اطمینان می‌دهد که بی‌دقت‌ترین مخاطب‌ها هم در جریان این موضوع قرار بگیرند. فهمیدن این نکته که تقریبا هیچ چیز در داستان این سریال باقی نمانده که آگهی تجاری نبوده باشد به این شکل تجربه‌ی خوشایندی نیست!

iran-atlasiraianپرچم ایران و نشان الله در دفتر شرکت اطلس ایرانیان در حالی که خانم منشی در تلفن درباره‌ی اسپانسری شرکت اطلس ایرانیان از کشتی صحبت می‌کند و ارسطو منتظر گرفتن چک وام ازدواجش از این شرکت است حضور دارد. اطلس ایرانیان حامی پلنگ ایرانی، تیم ملی کشتی و فوتبال ایران و اسپانسر امر مقدس ازدواج. شاید بی‌خود نیست که پرچم آن کنار پرچم ایران افراشته می‌شود!

iran-atlasiraianمرا ضدسرمایه‌دار یا هر چیزی که دوست دارید خطاب کنید، اما حتی اگر با نگاهی سازش‌کارانه بپذیرم که رسانه‌ی ملی برای اخذ درآمد خود به پخش آگهی‌های تجاری نیاز دارد، نمی‌توانم بپذیرم که میلیون‌ها مخاطب ایرانی بدون این‌که حق انتخابی داشته باشند (جز این‌که تلویزیون را خاموش کنند، که البته اغلب بهترین استراتژی است!) شاهد پخش آگهی‌های درونی شده‌ (embedded) باشند. نمونه‌ی این چنین گستاخی را حتی در خصوصی‌ترین اقتصادهای دنیا نیز کمتر شاهد بوده‌ام. این‌کار به مراتب از جاسازی کالا به مثابه آگهی (Product placement) فراتر می‌رود و نوعی قاچاق آگهی است. این مصداق تلفیق انحصار سه‌گانه‌ی «رسانه، سیاست، اقتصاد» است که شیوه‌ی معینی از زندگی اجتماعی را نیز تبلیغ می‌کند.

در نتیجه من با آقای مقدم که معتقدند «در سریال پایتخت حضور اسپانسر در قصه تنیده شده و آزار دهنده نیست و به زور کالایی را تبلیغ نمی‌کنیم» موافقم نیستم. چرا که حضور اسپانسر در این سریال نه تنها آزاردهنده است بلکه مصداق واقعی تبلیغ به زور است چرا که ببینده می‌تواند به راحتی چشم از آگهی‌های تجاری‌ مستقیم بردارد، اما این نوع از تبلیغات حق انتخابی به مخاطب نمی‌دهند، مگر این‌که یکسره از تماشای مجموعه چشم بپوشد.

۴

اما تبلیغ شرکت مالک پروژه‌ی اطلس‌مال تنها آگهی‌ای نیست که به میلیون‌ها مخاطب ایرانی بی‌دفاع تحمیل می‌شود.

اگر مجتمع تجاری لوکس و گران‌قیمت اطلس‌مال مخاطب مرفه دارد، مجموعه‌ی تلویزیونی پایتخت برای مخاطبان با درآمد متوسط جامعه نیز پیامی تجاری دارد که به صورت پنهان‌تری در تار و پود آن گنجانیده شده است: «جنس‌های چینی مرغوب هستند».

در این مجموعه «تصویر ذهنی» مخاطب ایرانی از «چین» که سال‌هاست به عنوان صادر کننده‌ی اجناس ارزان و فاقد کیفیت جای خود را در فرهنگ ایرانی باز کرده است با یک بانوی جذاب و باهوش که فارسی حرف می‌زند و مسلمان است و عاشق فرهنگ ایرانی است جایگزین می‌شود. این تصویر روی تصویر قبلی می‌نشیند تا دیگر «چین» و «محصولات چینی» صرفا با اجناس بنجل همردیف نباشند، بلکه با مفاهیمی نظیر هوش، لطافت و کیفیت همنشین شوند.

کنجکاوم بدانم وارد کنندگان محصولات چینی به ایران تا چه حد از این انتخاب نویسنده‌گان پایتخت ۳ خوشنود هستند و احتمالا تا چه حد روی آن تاثیر گذاشته‌اند یا از آن تاثیر خواهند گرفت!

۵

پول در مجموعه‌ی پایتخت به شکل‌های مختلفی ظاهر می‌شود. حاشیه‌هایی که با توجه به ترکیب خوب متن و تصویر اغلب به شیوه‌ای طبیعی و قانع‌کننده در داستان گنجانده شده‌اند. به عنوان مثال در همین سریال پایتخت بارها به ما نشان داده شده که چک به عنوان وجه پرداختی مورد قبول عرفی عمومی جامعه نیست و افراد «نقد» را به «چک» ترجیح می‌دهند. علت اصلی چنین بی‌اعتمادی‌ای البته ناشناس بودن یا کم‌اعتبار بودن صادرکننده‌ی چک است، وگرنه اگر کسی اطمینان داشته باشد که چک مورد نظر از طرف شخص یا نهاد معتبری صادر شده است، از پذیرش آن پرهیزی ندارد. مثلا چک‌های بانکی به راحتی به عنوان وجه نقد پذیرفته می‌شوند.

به دنبال نامه‌ی «آقای مهندس!»‌ارسطو مبلغ وام خود را به صورت چک تاریخ‌دار از اطلس‌ ایرانیان دریافت می‌کند. اما برخلاف چک‌های دیگری که در فصل ۱ و ۲ این مجموعه دیده‌ایم، این چک خاصیتی جادویی دارد. بیمارستان آن‌را به عنوان وجه پذیرش بیمار (بهبود فریبا) می‌پذیرد!

iran-atlasiraianچک اطلس‌ ایرانیان مایه‌ی برکت و گشایش است: ازدواج یا درمان. در ضمن در مقام پیام پنهانی و تبلیغی این داستان برای اطلس‌مال که یک شرکت تجاری عمرانی است چنین است: چک‌های شرکت اطلس ایرانیان در سطح جامعه نقد می‌شوند، درست مثل چک‌های بانک مرکزی. اطلس‌ ایرانیان یک شرکت قابل اعتماد است و خیال صدها یا هزاران شخص یا شرکتی که در پروژه‌ی اطلس‌مال مبالغ دریافتی خود را نه به صورت نقد، که به صورت چک مدت‌دار دریافت می‌کنند باید راحت باشد!

باید اعتراف کنم که به غیر از بانک‌ها، تا امروز آگهی‌ تجاری‌ای که اعتبار آگهی‌دهنده در صدور چک را تبلیغ کرده باشد ندیده بودم!

۶

اما نگاهی کلی به همه‌ی فصل‌های مجموعه‌ی پایتخت نکات دیگری را در مورد ازدواج ارسطو به من می‌گوید. ارسطوی فصل ۱ و ۲ جوانکی است که به سختی می‌تواند چند جمله‌ی معقول کنار هم قرار دهد و با وجود زحمت‌کش و با مرام‌بودنش «خز» به نظر می‌رسد. او به دخترهایی علاقه‌‌مند می‌شود که امروزی‌تر (دارای فرهنگ کلان‌شهری؟) هستند. آن‌ها دارای تحصیلات عالیه هستند و نوع پوشش و طرز حرف زدن‌شان به گونه‌ای است که باور کردن این‌که به درخواست ازدواج مردی مثل ارسطو پاسخ مثبت دهند دشوار است. اما ظاهرا از نظر نویسنده‌ی مجموعه‌‌ی پایتخت «مرد» از هر جایگاه و موقعیت اجتماعی‌ای که باشد می‌تواند هر زنی را هر چند به وضوح از او با فرهنگ‌تر بنماید نشان کند. در یک تصویر مثبت‌اندیشانه می‌توان تصور کرد که این تبلیغ نوع نگاه برابرخواهانه‌ نسبت به مرد و زن و طبقه‌ی اجتماعی آن‌هاست، اما برداشت من چنین نیست.

به هر دلیل ارسطو موفق نمی‌شود با هیچ‌‌یک از این دخترها ازدواج کند. اما در فصل سوم متوجه می‌شویم او با یک دختر چینی ازدواج کرده است. با توجه به این‌که در فرهنگ ایرانی،‌ کالاهای چینی معمولا به عنوان بدل درجه‌ی دوم کالای اصلی‌تر شناخته می‌شوند،‌ به سختی می‌توان از این استعاره گریخت که ارسطو به دنبال شکست در رسیدن به کالای اصلی که گران و دور از دسترسش است (دختر ایرانی) دست به دامن نسخه‌ی بدلی که ارزان و قابل دسترسی (دختر چینی) است نرفته باشد.

۷

نگاه مجموعه‌ی تلویزیونی پایتخت به «زن» در نوع خود جالب است. در این مجموعه یک زن چینی با یک مرد ایرانی ازدواج می‌کند. به عبارت دیگر، در این مجموعه‌ این زن غیرایرانی است که با مرد ایرانی ازدواج می‌کند. اما این همه‌ی داستان نیست. با توجه به این‌که «مرد محور» است، این زن خارجی است که دین خود را به دین مرد ایرانی تغییر می‌دهد. این زن خارجی است که محل زندگی خود را به محل زندگی مرد ایرانی تغییر می‌دهد. چقدر همه چیز طبیعی به نظر می‌رسد. تصور کنید اگر برعکس آن رخ داده بود. کمتر سریال ایرانی‌ای می‌شناسم که در آن زن ایرانی با مرد غیرایرانی ازدواج کرده باشد و دو طرف این طور مثبت تصویر شده باشند.

علاوه بر این زن خارجی است که از او خواسته می‌شود تا هویت ملی خود را باید فراموش کند، به حدی که باید «برای پیروزی کشتی ایران بر چین دعا بخواند!». سمبولیسم داستان و مقایسه «کالا/زن، چین/تجارت» تکان دهنده است. زن چینی وارد ایران می‌شود تا با مرد ایرانی ازدواج کند (کالای چینی وارد ایران می‌شود). برای پذیرفته شدن در فرهنگ ایرانی، او دین خود را با شرایط تطبیق می‌دهد (بومی سازی استراتژی‌های مارکتینگ و فروش). او تا مرز فراموش کردن ملیت خود پیش می‌رود و از او خواسته می‌شود که در مسابقه‌ی کشتی‌ به جای چین، طرف ایران را بگیرد (بازار ایران را می‌خواهی، منعطف باش!). اما پیروزی ایران در این مسابقه فقط یک پیروزی ساده نیست. بلکه پیروزی اصلی ازآن اسپانسر مسابقات یعنی اطلس‌ ایرانیان است که چک عروسی ارسطو و زن را نیز صادر کرده است. شکست کشتی، یعنی شکست اطلس‌ ایرانیان و به معنای دور شدن زن از ارسطو است. در نتیجه زن چینی باید همه چیز خود را رها می‌کند تا برای پیروزی اطلس‌ ایرانیان دعا کند!‌

۸

اما مهم‌ترین وجهی که پایتخت را به یک پروژه‌ی پروپاگاندای سیاسی تبدیل می‌کند مربوط به پایتخت ۲ است. در این مجموعه‌،‌ یک گنبد با دو گلدسته که نماد مذهب شیعه است از شمال تا جنوب ایران عبور می‌کند و ضمن عبور از تهران در جزیره‌ی قشم مورد استقبال فوج فوج شهروندان این جزیره قرار می‌گیرد. پایتخت ضمن به رخ کشیدن امنیت حاکم بر کشور و تکیه بر تمامیت ارضی ایران، مهر «پایتخت سیاسی ایران شیعه» را بر خلیج فارس و جزیره‌‌های واقع در آن می زند. در قسمت پایانی این مجموعه گنبد و گلدسته‌ یاد شده بر فراز جزیره‌ی قشم و به گونه‌ای سمبولیک بر فراز خلیج فارس نصب می‌شود.

paytakh2-bamdadiصرف‌نظر از این‌که موضع نظری ما در قبال گنجانیدن چنین پروپاگاندای میهنی پررنگی در یک مجموعه‌ی هنری تفریحی با مخاطب عام چیست، نباید نسبت به غیرصادقانه بودن آن‌چه سریال پایتخت تصویر می‌کند سکوت کنیم. بخش قابل توجهی از جمعیت قشم اهل تسنن هستند، در حالی که تصویری که در مجموعه‌ی پایتخت نشان داده می‌شود چیز دیگری را به مخاطب القا می‌کند و یکسره وجود مذهب ساکنان بومی این جزیره را نادیده می‌گیرد.

اگر پایتخت ۳ مبلغ قدرتمندترین بازی‌گران اقتصادی ایران است، پایتخت ۲ قدرتمندترین بازی‌گران سیاسی کشور را تبلیغ می‌کند.

۹

در مجموعه‌ی پایتخت نکات آموزشی و تبلیغی مختلفی نیز گنجانیده شده است که قرائت معینی از فرهنگ سالم را ترویج می‌کند. به عنوان مثال و بدون این که وارد جزییات شوم نکات زیر به شیوه‌های مستقیم و غیرمستقیم در مجموعه‌ی سه فصل پایتخت گنجانیده شده‌اند:

  • به پایتخت مهاجرت نکنید. جایی باشکوه و پرمکر است و بد نیست سفری چند روزه به آن داشته باشید، اما همان شهرستان برای زندگی مناسب‌تر است.
  • ازدواج امری خوب بلکه ضروری است.
  • تیپیکال ایرانی بودن، یعنی مسلمان شیعه بودن.
  • نیروی پلیس (به خصوص پلیس راه) مجهز، مودب، حرفه‌ای و دقیق است.
  • رعایت انضباط حین رانندگی در جاده مهم است.
  • زن‌ها چه بزرگ چه کودک نباید جلف‌بازی کنند، اما این‌کار ظاهرا برای مردها آزاد است.
  • جایگاه اصلی زن همسر بودن به معنای مادر و بشور و بپز است، حتی اگر تحصیلات عالی داشته باشد. در عین حال در صورت نیاز زن هم می‌تواند به اندازه‌ی مرد اقتصاد خانواده را اداره کند.
  • این زن است که تقریبا تحت هر شرایطی باید از مرد فرمان‌بری داشته باشد.
  • از پدر و مادری که از کار افتاده می‌شوند باید مراقبت کرد و همیشه با آن‌ها با نیکویی برخورد کرد. به خصوص قابل توجه عروس‌ خانم‌ها.
  • چهارشنبه سوری دست کم به شیوه‌ای که در تهران شاهد آن هستیم خطرناک است.

۱۰

در پایان تاکید می‌کنم که به غیر از مواردی که مثال‌هایش را بالا ذکر کردم،‌ در مجموع مجموعه‌ی پایتخت را یک اثر خوش‌ساخت و موفق تلویزیونی می‌دانم. به خصوص فصل اول این مجموعه که موفق‌ترین و خوش‌ساخت‌ترین فصل آن بود. در این فصل داستان خوب با مضمون اجتماعی، طنز خلاقانه، شخصیت‌پردازی‌های واقعی و موقعیت‌های باورکردنی سرمایه‌ای ایجاد کرد که مجموعه‌ی پایتخت متاسفانه در دو فصل بعد چیزی به آن نیافزود.

برای این‌که این پست را با نگاه مثبت تمام کرده باشم به دو نمونه از «طنزهای خلاقانه‌» پایتخت در فصل اول اشاره می‌کنم.

نقی که از بروکراسی بی‌هدف و ظاهرا بی‌پایان و در عین حال از بی‌خیالی «مردمان پایتخت» به ستوه آمده است تصمیم می‌گیرد مستقیما سراغ قبرکن برود تا فرایند دفن شدن متوفی و در نتیجه آزاد شدن ملکی که خریده است را تسریع کند. اما او با قبرکنی موجه می‌شود که خود بخشی از همان سیستم بروکراتیک و بی‌خیال است. این‌جاست که آستینش را بالا می‌زند و خودش قبر را می‌کند در حالی‌که قبرکن چای می‌نوشد و نظاره‌گر اوست.

paytakh2-bamdadiبا توجه به گره خوردن کار خانه، نقی تصمیم می‌گیرد گوسفندی که با خود از علی‌آباد آورده بودند تا مقابل منزل جدید قربانی کنند را بفروشد. او کنار اتوبان می‌ایستد و تکه‌‌ای مقوا که رویش نوشته «گوسفند زنده» دستش می‌گیرد. چند جوانک که او را با فروشنده‌ی مواد مخدر اشتباه گرفته‌اند توقف می‌کنند و از او «پشگل می‌خواهند که بترکانند». وقتی متوجه می‌شوند اشتباه گرفته‌اند، برای او صدای «بع» در می‌آورند و گاز ماشین را می‌گیرند و می‌روند. در همین حال، گوسفند وارد کادر می‌شود و پاسخ آن‌ها را با یک «بع» می‌دهد.

paytakh2-bamdadi________________________________________

با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

<

p style=»text-align:justify;»> 

Advertisements

هشت مفهوم کلیدی در سواد رسانه‌ای

هشت مفهوم کلیدی در سواد رسانه‌ای عبارتند از:

یک: همه رسانه‌ها مصنوع (constructed) هستند

رسانه‌ها به سادگی واقعیت بیرونی را نمایندگی نمی‌کنند، بلکه ساختارهایی هستند که به دقت ساخته و پرداخته شده‌اند و طی تصمیم‌های گوناگونی به وجود می‌آیند و از عوامل تعیین کننده بسیاری نتیجه می‌شوند. سواد رسانه‌ای در راستای شکستن این ساختارها (deconstructing) حرکت می‌کند و با این ساختارشکنی و بازنمایی اجزاء تشکیل دهنده آن‌ها سعی دارد شیوه ساختشان را نمایان کند.

دو: رسانه‌ها واقعیت را می‌سازند

بخش قابل توجهی از مشاهدات و تجربه‌هایی که ما بر پایه آن‌ها درک شخصی خود را از جهان و شیوه ساز و کار آن می‌سازیم توسط رسانه‌ها شکل می‌گیرد. بخش بزرگی از دیدگاه ما نسبت به واقعیت بر پایه پیام‌های رسانه‌ای پیش-ساخته که در آن‌ها جهت‌گیری، تفسیر و نتیجه‌گیری‌ مستتر است شکل گرفته است. با تقریب خوبی می‌توان گفت که رسانه‌ها، حس ما نسبت به واقعیت را شکل می‌دهند.

سه: مخاطبان معنای موجود در رسانه‌ها را به شیوه‌های مختلف تفسیر می‌کنند

رسانه‌ها بیشتر مطالبی را که بر پایه آن‌ها تصویر شخصی خودمان از واقعیت را می‌سازیم در اختیار ما قرار می‌دهند و ما با توجه به فاکتورهای شخصی‌مان این معناها را تفسیر می‌کنیم. فاکتورهای شخصی‌ای مانند نیازها و نگرانی‌های فردی، رضایت‌مندی‌ها و عذاب‌های روزانه، گرایش‌های جنسی و نژادی، پیش‌زمینه‌های خانوادگی و فرهنگی و غیره روی تفسیری که از رسانه‌های می‌کنیم تاثیر می‌گذارند.

چهار: رسانه‌ها دارای دلالت‌های تجاری هستند

سواد رسانه‌ای سعی دارد آگاهی مخاطبان را درباره نحوه تاثیر ملاحظات تجاری بر رسانه‌ها و این‌که چگونه چنین ملاحظاتی در محتوی، تکنیک و توزیع رسانه‌ای تاثیر می‌گذارد بالا ببرد. بیشتر رسانه‌ها کسب و کارهایی هستند که بر پایه سودآوری فعالت می‌کنند. در نتیجه سوال‌های مرتبط با مالکیت و کنترل رسانه‌ها کلیدی هستند: تعداد نسبتا اندکی از افراد آن‌چه را که از طریق رسانه‌ها می‌بینیم، می‌خوانیم و می‌شنویم کنترل می‌کنند.

پنج: رسانه حاوی پیام‌های ایدئولوژیکی و ارزشی است

همه محصولات رسانه‌ای به گونه‌ای در حال تبلیغ هستند و روش‌ها و ارزش‌های مورد نظرشان را اعلام می‌کنند. به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، رسانه‌های جریان اصلی پیام‌های ایدئولوژیکی‌شان را درباره موضوعاتی مانند «طبیعت یک زندگی خوب»، «فضیلت‌های مصرف‌گرایی»، «نقش زن‌ در جامعه»، «پذیرش اراده اولیای امور» و «پذیرش بی‌چون و چرایی میهن‌پرستی» به مخاطب منتقل می‌کنند.

شش: رسانه‌ها دلالت‌های اجتماعی و سیاسی دارند

رسانه‌ها تاثیر زیادی بر سیاست‌ها و شکل‌ دادن تحولات اجتماعی دارند. تلویزیون به کمک «تصویر سازی» می‌تواند روی انتخاب یک رهبر ملی تاثیر جدی بگذارد. رسانه‌ها ما را با دغدغه‌هایی نظیر «مشکلات حقوق شهروندی»، «قحطی در آفریقا» و «اپیدمی شدن ایدز» درگیر می‌کنند. آن‌ها ما را با موضوعات ملی یا جهانی صمیمی می‌کنند به گونه‌ای که ما به زبان مارشال مک‌لوهان به شهروندان «دهکده جهانی» بدل می‌شویم.

هفت: فرم و محتوا در رسانه‌ها به شدت به هم مرتبط هستند

همان‌طور که مارشال مک‌لوهان هم اشاره کرده است،‌ هر رسانه دستور زبان مخصوص خودش را دارد و واقعیت را به شیوه منحصر به خودش کدگذاری می‌کند. یک رویداد معین توسط رسانه‌های مختلف گزارش می‌شود، اما تاثیر و پیام مختلفی ایجاد می‌کند.

هشت:‌هر رسانه‌ای فرم زیبایی‌شناسیک منحصر به خودش را دارد

همان‌گونه که ریتم‌های دلپذیر یک قطعه شعر یا غزل را تشخیص می‌دهیم و از آن لذت می‌بریم، باید بیاموزیم که از فرم‌ها و تاثیرهای انواع رسانه‌ها لذت ببریم.

برگرفته از:

«Eight Key Concepts of Media Literacy» by Barry Duncan et al. Media Literacy Resource Guide, Ontario Ministry of Education, Toronto, ON., Canada, 1989


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

بازگشت به کاموا

نه این‌که به کل مخالف تبلیغات باشم، اما چندان دل خوشی از تکنیک‌های تبلیغاتی ندارم و کلا ترجیح می‌دهم تحت تاثیر تبلیغات قرار نگیرم (تا حد خودآگاهی‌ام). در نتیجه بیشتر اوقات با نوعی بی‌تفاوتی از کنار تبلیغات و آگهی‌های تجاری عبور می‌کنم و آن‌ها را بیشتر به عنوان بخشی از زمینه شهر می‌بینم تا موجودیت‌های مستقلی که بشود نگاهشان کرد، خواندشان یا تحت تاثیرشان قرار گرفت. اما هر از چندی تبلیغ‌هایی به چشم‌ام می‌خورد که نمی‌توانم نسبت به آن‌ها بی‌تفاوت بمانم و ناخودآگاه وادار به واکنش ادراکی یا عاطفی می‌شوم که معمولا هم از نوع منفی است. تبلیغ زیر که هم اکنون در برخی نقاط تهران قرار گرفته از این دست است. یک آگهی مشمئز کننده!


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.


لینک‌های روز: سرزمین فرصت‌های سرمایه‌گذاری

  • سرزمین فرصت‌های سرمایه‌گذاری » واژه زمان
    یورو نیوز اخبار عاشورای ایران را نشان می‌دهد … مردم، آتش، شمشیر، خشم، خون … خبر که تمام می‌شود می‌نویسد «ads» و بعد یک تبلیغ بازرگانی نشان می‌دهد … صدای سنتور و تصاویری شکوفنده از صنعت و فرهنگ و سرزمین ایران که پازل‌وار و بس ناشیانه می‌آیند و کنار هم می‌نشینند و بعد این جمله بر روی صفحه ظاهر می‌شود که «ایران سرزمین فرصت‌های سرمایه‌گذاری» و پایینش یک امضاء که اگر اشتباه نکنم «سازمان توسعه تجارت ایران» … یک کمدی راستین، یک تراژیک‌ کمدی راستین، یک وانمایی بی‌بدیل از حقیقت «خبر» در این سرزمین، یک اعتبارسنجی فراگیر و درجا و در زمان صفر برای همه‌ی پیش‌گفته‌ها و همه‌ی پس‌گفتارها، یک گزارش هایکو‌وار از گسیختگی در سیاست‌ورزی و کوتاهی در خردورزی، یک نقشه‌ی زمین‌شناسی عالی که خطوط پرانرژی و پرتنش گسل‌ها میان روایت و حقیقت، میان برش سکانس و حجم داستان، میان تعارف بر زبان و رنگ بر چهره، میان نقدینگی و دارایی را در «سرزمین فرصت‌های سرمایه‌گذاری» نشان می‌دهد.
  • چه کسی می گوید عاشورا را سیاسی نکنید؟ مگر سیاسی‌تر از عاشورا حادثه‌ای در تاریخ داریم؟ » مهدی خزعلی
    امروز نماینده‌ای اصولگرا در مجلس می‌گوید: عاشورا را سیاسی نکنید! چه شده است، وقتی می‌خواهید به حکومت برسید می‌گویید: سیاست ما عین دیانت ماست! و چون بر خر مراد سوار شدید و بر اریکه قدرت تکیه زدید، عاشورا، این حادثه بزرگ سیاسی و بزرگترین نهضت آزادیبخش بشری را می خواهید غیر سیاسی کنید!در طول تاریخ مستکبران، دیکتاتورها و حکومت های استبدادی از عاشورا بیم داشتند، و سعی کردند از عزای حسین برای خود بهره برداری کنند و به قدرت برسند اما چون حاکم شدند، تفکر حسینی را مانع خود می‌دیدند، یزید اولین سلطان جائری بود که برای حسین(ع) مجلس عزا برپا کرد، او که دستانش به خون حسین(ع) آلوده بود، باز بقای حکومت خود را در برگزاری مجلس عزای مظلوم می‌دید! پس مجلس عزای غیر سیاسی، مجلس یزید است، عزای حسین باید تن ظالمین را بلرزاند.
  • مخالفت به جای اعتراض » آزاده عصاران
    از او جمله معروفی در یک مقاله در آخرین روزهای فعالیت رسانه‌ای‌اش مانده:‌ «تا موقعی که احساس کنم، شرایط مطلوب من نیست، » اعتراض» می‌کنم. اگر مطمئن شوم اوضاع هرگز مطلوب من نخواهد شد، » مخالفت و مقاومت» می‌کنم.»
  • عاشورا و اشقیای نظام » سيبستان
    این جماعت چنین پیداست که مستهلک در زورگویی شده است چنان که عقل و درایتی برایش باقی نمانده است. اگر می دانست که چه اتفاقی افتاده و دارد می افتد و هر روز ژرف تر می شود بی تردید تجدیدنظر می کرد. اما گمانم آن است که نمی داند و نمی فهمد. و نخواهد دانست تا وقتی که دیگر خیلی دیر شده باشد. هر نظام سیاسی تا وقتی زنده است که می تواند مساله های اش را حل کند. وقتی فاقد قدرت حل مساله شد رفتنی است. استثنا ندارد.
  • چگونه از بالاترین خارج شویم؟ » رامینیا
    صمیم گرفتم عضویت ام را در سایت بالاترین قطع کنم. حالا این سوال من است: «چگونه از بالاترین خارج شویم؟» گمان می کردم  ماجرا خیلی ساده باشد  اما سه مشکل هست:اول اینکه سایت بالاترین امکان حذف شناسه‌ام را در اختیارم نمی‌گذارد. یعنی من به عنوان فرد حق ندارم عضویت‌ام را در این گروه اجتماعی لغو کنم. این به نظرم محدود کردن آزادی آدم‌هاست. در سایت نه در این مورد چیزی نوشته و نه قانونی وجود دارد.
  • از راهپیمایی سکوت تا کلانتری 107 » قاضی‌نوشته‌ها
    به همین سادگی شدیم عین خودشان. حتما از فردا با کوکتل مولوتف به خیابانها می آییم. این است سرانجام تلخ جنبشی که می خواست گاندی گونه حاکمیت را به زانو در آورد. این است سرانجام جنبشی که می خواست با تأسی از روش و منش ماندلا به حیات خویش ادامه دهد. این همان جنبشی است که روزی 3 میلیون نفربا راهپیمایی سکوتشان، دنیا را انگشت به دهان کردند. آیا تبدیل کردن خیابانهای تهران به صحنه جنگ و کشتار، ریزش بخش عمده ای از یاران سبز نیست؟ آیا این چند دستگی که این روزها در میان اصولگرایان مشاهده می گردد، بدل به اتحاد و یک دلی نمی گردد؟ و در یک کلام، آیا تجربهء انقلاب خونین 57 برایمان کافی نیست؟
  • ما برای وصل کردن آمدیم » پیاده رو
    یک روز عصر من آمدم خوابگاه و سردم بود. باد غریب کش آذرماه می آمد. دختر شماره چهار تازه چای دم کرده بود. برای من هم یک لیوان ریخت. مثل دو دختر هجده ساله با هم حرف زدیم. از کتابها. از پسرهای هم کلاسی. از کنکور. از کفشهای من که آیا راحتند. از خواهر و برادرهایمان. از آرزوها. هر دو محتاط حرف می زدیم. من قسمتهای را که می دانستم برای او زننده است سانسور می کردم . او هم همانطور. ما در آن چهار سال دوستان خوبی شدیم. فهمیدیم خیلی بیشتر وجه مشترک داریم تا وجه تفاوت. با هم خندیدم. درس خواندیم . از خواستگارهای دختران سه و چهار شنیدیم و از دوست پسران من و شماره دو گفتیم. ماه هر چهار تا چهار دختر دانشجوی مهندسی ایرانی بودیم و این بود که مهم بود. من دیگر دروغ نگفتم. دیگر نماز دروغ نخواندم.

    کاش همه کشور را چهار سال می فرستادند خوابگاه.

  • موسوی در زمین حکومت بازی نمی‌کند » جرس
    موسوی نهادهای امنیتی و سایر محافظه کاران حاکم را در تعلیق نگاه داشته و شرایط تصمیم گیری را برایشان سخت تر کرده است.قابل پیش بینی است که موسوی در یکی از روزهای آینده بیانیه ای درباره سرکوب های خونین عاشورا منتشر کند و به سکوت خود خاتمه دهد.او سیاستمداری است که از هوش بالایی برای سکوت به موقع و سخن گفتن به هنگام برخوردار است.او همان طور که انتخابات ریاست جمهوری 88 را بهترین فرصت شکست سکوت 20 ساله اش دید اینک نیز دنبال بهترین فرصت برای سخن گفتن است.پیش بینی ناظران این است که موسوی در مقابل تندباد سرکوب ها همچون همیشه از «امید» سخن بگوید.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

آزادی بیان – دو

سانسودر، تبلیغی است که پولش را دولت می‌دهد..
.– فدریکو فلینی

.


.

Censor.ship is advertising paid by the government.
.
— Federico Fellini
.

بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

پروپاگاندا – نه

طراح و مجری پروپاگاندا سالن اجاره می‌کند، ایستگاه رادیویی در اختیار می‌گیرد، استادیوم بزرگی را پر از آدم می‌کند، یک میلیون‌ یا دست‌کم تعداد زیادی آدم را در تظاهرات‌ رژه می‌برد. او از نشانه‌ها، رنگ‌ها، موسیقی، حرکت‌ و همه‌ی هنرهای نمایشی استفاده می‌کند. او ما را وادار می‌کند تا نامه بنویسیم، تلگرام بفرستیم و در جنبش او مشارکت کنیم. او به خواسته‌ای که در بیشتر ما مشترک است دست می‌اندازد: «هم‌رنگ جماعت شدن»*.

از آن‌جا که مبلغ می‌خواهد ما هم‌رنگ جماعت شویم و جماعت را توده‌وار دنبال کنیم، خواسته‌اش را به گروه‌هایی که پیوندهای مشترکی با یکدیگر دارند وصل می‌کند: پیوندهای ملی، مذهبی، نژادی، جنسیتی یا صنفی.

بنابراین مبلغی که برای حمایت یا نقد برنامه‌ای تلاش می‌کند به ما به عنوان کاتولیک‌ها، پروتستان‌ها یا یهودی‌ها نزدیک می‌شود… به عنوان کشاورزان یا معلم‌های مدرسه؛ به عنوان زن‌های خانه‌دار یا کارگران معدن. او از همه‌ی ابزارهای پروپاگاندا و ترفندهای چاپلوسی استفاده می‌کند تا از ترس‌ها، نفرت‌ها، تعصب‌ها و پیش‌داوری‌ها، ارزش‌ها و آرمان‌های مشترکی که بین اعضای یک گروه مشترک‌اند استفاده کند. بنابراین هیجانی تولید می‌شود که ما را به عنوان عضوی از گروه به سوی «همرنگ با باقی اعضای گروه شدن» می‌کشاند و هل می‌دهد… همه دارند همین کار را می‌کنند، و تو نیز باید! — موسسه‌ی بررسی‌های پروپاگاندا

* «هم‌رنگ جماعت شدن» را معادل «از قطار جا نماندن» ترجمه کرده‌ام.

.


.

The propagandist hires a hall, rents radio stations, fills a great stadium, marches a million or at least a lot of men in a parade. He employs symbols, colors, music, movement, all the dramatic arts. He gets us to write letters, to send telegrams, to contribute to his cause. He appeals to the desire, common to most of us, to follow the crowd.

Because he wants us to follow the crowd in masses, he directs his appeal to groups held together already by common ties, ties of nationality, religion, race, sex, vocation.

Thus propagandists campaigning for or against a program will appeal to us as Catholics, Protestants, or Jews…as farmers or as school teachers; as housewives or as miners. With the aid of all the other propaganda devices, all of the artifices of flattery are used to harness the fears and hatreds, prejudices and biases, convictions and ideals common to a group. Thus is emotion made to push and pull us as members of a group onto a Band Wagon… Everyone else is doing it, and so should you! — Institute for Propaganda Analysis, 1938.

.

پروپاگاندا – چهار

«انتقال» تمهیدی است که در آن مبلغ از نفوذ و اعتبار ویژه‌ی پدیده‌ای که مورد احترام ماست استفاده می‌کند تا ما را وادار کند موضعی را بپذیریم. به عنوان مثال، بیشتر ما به کلیسا (مذهب) و ملیت خود احترام می‌گذاریم و آن‌ها را بزرگ و محترم می‌شماریم. اگر مبلغ موفق شود کلیسا یا ملت را متقاعد کند تا از برنامه‌ی خاصی حمایت کنند، اقتدار و نفوذ آن‌را به برنامه‌ی مورد نظر خود منتقل خواهد کرد. بنابراین ما برنامه‌ای را که در حالت عادی ممکن بود رد کنیم، می‌پذیریم.
.
در تمهید انتقال، سمبل‌ها پیوسته مورد استفاده قرار می‌گیرند. صلیب نشانه‌‌ی کلیسای مسیحی است. پرچم نشانه‌ی ملت است. طرح‌های گرافیکی مانند عمو سام نشانه‌ی وفاق افکار عمومی است. این نوع سمبل‌ها احساسات مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌دهند. با همان نگاه اول و به طور آنی، این نوع سمبل‌ها عواطف عمیق و پیچیده‌ی درونی‌ای که ما نسبت به مذهب یا ملیت خود داریم را بر می‌انگیزانند. یک کاریکاتوریست، با نمایش این‌که عمو سام با تخصیص بودجه‌ برای پرداخت حقوق بی‌کاری مخالف است، کاری می‌کند که ما حس کنیم کل ایالات متحد آمریکا با این هزینه‌ها مخالف است. با کشیدن طرح عمو سام که موافق همان بودجه است، کاریکاتوریست کاری می‌کند که حس کنیم کل مردم آمریکا از بودجه حمایت می‌کنند. بنابراین، انتقال تمهیدی است که هم برای حمایت و هم برای مخالفت با ایده‌ها یا جنبش‌ها به کار برده می‌شود. — موسسه‌ی بررسی‌های پروپاگاندا، 1938

Transfer is a device by which the propagandist carries over the authority, sanction, and prestige of something we respect and revere to something he would have us accept. For example, most of us respect and revere our church and our nation. If the propagandist succeeds in getting church or nation to approve a campaign in behalf of some program, he thereby transfers its authority, sanction, and prestige to that program. Thus, we may accept something which otherwise we might reject.
.

In the Transfer device, symbols are constantly used. The cross represents the Christian Church. The flag represents the nation. Cartoons like Uncle Sam represent a consensus of public opinion. Those symbols stir emotions . At their very sight, with the speed of light, is aroused the whole complex of feelings we have with respect to church or nation. A cartoonist, by having Uncle Sam disapprove a budget for unemployment relief, would have us feel that the whole United States disapproves relief costs. By drawing an Uncle Sam who approves the same budget, the cartoonist would have us feel that the American people approve it. Thus, the Transfer device is used both for and against causes and ideas. — Institute for Propaganda Analysis, 1938

لینک‌های روز: هفتان هم تحمل نشد

internet-cartoon

علت خیلی از فی.لترشدن‌ها (یا نشدن‌ها) را می‌توانم حدس بزنم، اما برایم سئوال است که سایتی مثل هفتان چرا تحمل نشد؟
  • آشنایی به کامپیوترهای کوانتومی
    انصافا پریزنتیشن ساده و مفیدی است. با تشکر از یک‌پزشک که در  یکی از پست‌هایش معرفی کرده بود.
    .
  • ریچارد فالک: برد و باخت در غزه »» ترجمه توسط خرچنگ‌زاده
    اکنون که آتش‌بس در غزه برقرار شده است ، سوالی که در این میان به وجود می‌آید این است که اسراییل چه چیزی را در این معرکه به دست آورده است. به طور قطع آمار و ارقام تلفات و هم چنین برتری و چیرگی ارتش اسراییل از او یک پیروز میدان جنگ ساخته است اما ارزیابی‌ای تحت عنوان «ماموریت به انجام رسید»، به مانند آنچه که در عراق شاهد بودیم یک ارزیابی شتاب‌زده و گمراه کننده  است. اگرچه حماس نتوانست در مقابل قدرت و زورمندی نیروهای مسلح اسراییل زور آزمایی و همتایی کند، اما ممکن است یک نبرد بزرگ و کلان را در میان قلب‌ها و اذهان فلسطینیان پیروز شده باشد.
    .
  • من تبلیغ می‌کنم »»‌ توکای مقدس
    من برای هر نمایشگاه خوبی تبلیغ می‌کنم، برای هر فیلم خوبی تبلیغ می‌کنم، برای تئاتر تبلیغ می‌کنم، برای کتاب تبلیغ می‌کنم، برای رستوران خوب و کافه‌ی خوب و رفیق خوب و قهوه‌ی خوب تبلیغ می‌کنم، برای هر روزنامه‌نگاری که سرش به تنش بیارزد- و به آن متصل باشد- تبلیغ می‌کنم. و …
    .
  • همه‌ی مشاوران رییس‌جمهور – آشنایی با تیم مشاور اوباما در کاخ سفید »» نون والقلم
    آشنایی بیشتر با والری جَرِت، سوزان رایس، رم امانوئل، جیمز جونز، تیموتی جیت‌نر و اسکات گریشن
    .
  • مدارس غزه باز شدند، دانش آموزانش اما پيش خدايند
    یک عکس خیلی عادی که خشونت پنهانش کشنده است.
    .
  • خبرنگاری بدون توهم و جوگیری
    داستان مصاحبه‌ی تاریخی دیوید فراست با نیکسون بعد از رسوایی واترگیت.
    .
  • یک تجربه‌ی عجیب و مهم
    احساس عجیبی بود ورق زدن ماهیچه های شکمش، ماهیچه های دست و پاش دقیقا شبیه عکس هایی بود که در کتابهای آناتومی میشه دید، منظم، زیاد و محکم. ریه عین اسفنج بود یا اسکاچ ظرفشویی. معده خیلی کوچیکتر از اونی بود که فکرش رو میکردم. شکمش نامنظم بود و لایه لایه. روده بزرگ رو که میگرفتی و باز میکردی شبیه یه دامن تمام کلوش بود.
    .
  • آن‌جا که حقيقت دروغ می‌گويد
    می‌گويد يک‌بار بنشينيد خصوصی‌ترين و پنهان‌ترين حس‌تان را بنويسيد. با همان کلماتی که بايد، بی‌ايهام بی‌استعاره بی‌پروا. بنشينيد يک‌بار رازی که از آشکار شدن‌اش می‌ترسيد را به تمامی بنويسيد. با همه‌ی لايه‌های درونی‌ش. با همه‌ی واژگان آب‌نکشيده‌ای که همان لحظه به ذهن‌تان می‌رسد. می‌نويسيد؟ می‌توانيد که بنويسيد؟ بلند بخوانيدش. می‌خوانيد؟ می‌توانيد که بخوانيد؟ برای محرم اسرارتان بخوانيد، برای صميمی‌ترين دوست‌تان، برای هم‌رازتان. می‌خوانيد؟
    می‌بينی؟ اين‌جاست که راه توی نويسنده از آن ديگری جدا می‌شود….
    .
  • سخنی با فی.لتر کنندگان: انتقادی سازنده و یک پیشنهاد »» آوای موج
    چند پیشنهاد عالی برای فی.‌لترکنندگان عزیز. حالا که فیل.تر می‌کنید دست‌کم مفید و کاربردی این کار را بکنید!

منبع: طرح از IHT.