ما و تهدیدها علیه ایران: خروج از گفتمان جنگ روانی و ورود به قلمرو تحلیل واقعیت‌ها

من درک نمی‌کنم بعضی از دوستان که از ایران انتظار دارند «اعتماد سازی» کند واقعا منظورشان چیست. شرایط زیر را در نظر بگیرید (این‌ها شعار و جنگ روانی نیستند، بلکه گزاره‌ هستند):

ایالات متحده مدت‌هاست که ایران را به محاصره خود در آورده است. اشغال افغانستان در مرز شرقی ایران، اشغال عراق در مرز غربی، ترکیه متحد او در ناتو در شمال غربی مترصد فرصت، همکاری نظامی نسبی آمریکا با ترکمنستان در شمال شرقی ایران، دولت‌های وابسته و بسیار نزدیک به آمریکا در ساحل مقابل ایران در خلیج فارس (کویت، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و قطر) که پایگاه عظیم ناوگان پنجم آمریکا هم در این منطقه است. همچنین اسرائیل یا/و آمریکا در چندین مرحله (احتمالا تا حدی مشترک) نسبت به ایران اقدامات جنگ‌افروزانه جدی انجام داده‌اند مانند انفجارهای مختلف در خاک ایران، ترور دانشمندان هسته‌ای ایرانی که حتی همسر یکی از آن‌ها مورد هدف قرار گرفت و حمله‌های پیچیده سایبری علیه تاسیسات حساس و غیره. علاوه بر این مقامات سیاسی عالی‌رتبه آمریکایی مدام مصر هستند که فرقه مجاهدین خلق از فهرست سازمان‌های تروریستی خارج شود. در دهه گذشته آمریکا و/یا اسرائیل به کشورها یا منطقه‌های افغانستان، عراق، پاکستان، سومالی، لیبی، لبنان، سودان، سوریه، کرانه باختری رود اردن و نوار غزه تهاجم یا حمله هوایی کرده‌اند، یا آن‌ها را به اشغال خود در آورده‌اند. همین‌طور آن‌ها به صورت سیستماتیک رژیم جهانی اعمال شکنجه، زندان‌های مخفی که افراد در آن‌ها ناپدید می‌شوند و بازداشتگاه‌هایی در میانه دریای کاراییب که متهمان بدون محاکمه حدود ده سال در آن‌ها محبوس هستند ایجاد کرده‌اند. در همین مدت، ایران به هیچ کشوری حمله زمینی یا هوایی نکرده است و هیچ جایی را به اشغال خود در نیاورده است. بله، قطعا ایران یک سیستم سیاسی اقتدارگرا دارد، اما نه بیشتر (و در خیلی از موارد کمتر از) بسیاری از رژیم‌هایی که در طول همین دوران توسط ایالات متحده حمایت مالی، تسلیح و یا تقویت شده‌اند.

فهرست بالا البته به اعمال تحریم‌های یک جانبه یا چند جانبه از سوی آمریکا و متحدان یا تابعانش علیه مردم ایران هیچ اشاره‌ای نکرده است. تحریم‌هایی که معلوم نیست به کدام جرم کل مردم ایران را نشانه گرفته است؟ می‌دانستیم و امروز هم که دیگر رسما تایید شد که هواپیماهای نظامی آمریکا به حریم هوایی ایران تجاوز می‌کنند. عملی که بدون شک یک اقدام متجاوزانه است.

توی این شرایط بحرانی و حساس وظیفه من و شما به عنوان یک علاقه‌مند به سرنوشت ایران چیست؟ که توی شرایطی که ذکر شد بنشینیم و شعارهای جنگ روانی غرب علیه ایران را تکرار کنیم: «ایران باید اعتماد سازی کند». کدام اعتماد سازی؟ شوخی می‌فرمایید لابد. این یک بازی پوکر بسیار جدی و خطرناک است که این طرف (ایران) همه هستی‌اش در گرو است. آن وقت بیاید و دستش را رو کند (اعتماد سازی کند) که چه بشود؟  که طرف در یک طرفه همه دار و ندارش را ببرد؟ نه خیر جانم. سیاست پیچیده است و این طور نیست که همین‌طور بیایی و دستت را رو کنی و اسم این حرکت احمقانه را هم بگذاریم اعتماد سازی. اصلا اعتماد سازی یعنی چه در عالم ماکیاولیسم سیاسی؟ توی این شرایط که ایران را تا آستانه شکستن زیر فشار قرار داده‌اند لابد انتظار دارید که آن چند قلم عامل بازدارنده‌ای که سال‌هاست و به سختی برای خودش دست و پا کرده را هم تحویل دهد و بگوید بفرمایید این هم کارت‌های من که خیلی هم مالی نیستند و قیافه معصومانه به خودش بگیرد که حالا دیگر به من اعتماد کنید؟! به نظر من توی این وضعیت بحرانی ما باید از سطح شعار و جنگ روانی عبور کنیم و به واقعیت‌های سخت (hard facts) و تحولات ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک در منطقه توجه کنیم. اما این واقعیت‌های سخت چه چیزهایی هستند؟ چند تا از آن‌ها را بالا ذکر کردم، اما شناخت علت‌ها و ریشه‌های آن‌ها و این‌که تحولات واقعی منطقه و جهان چگونه روی این فرایندها تاثیر می‌گذرند البته که نیاز به مطالعه و گفتگوی هدف‌مند و عمیق دارد. بسم الله!


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

Advertisements

لینک‌های روز: جمهوری سوم

  • کتاب: خرد جمعی، یا چرا همه ی ما از همه ی ما باهوش تر هستیم » کمانگیر
    زنبوری که ناحیه ی با کیفیتی پیدا کرده است به کندو برمی گردد و به کمک یک سیستم ارتباطی ِ بدوی دیگران را به سمت چیزی که پیدا کرده است دعوت می کند. اگر این زنبور به اندازه ی کافی انگیزه برای این کار داشته باشد، و اگر کسی دیگران را با انگیزه ی خیلی بیشتری دعوت نکند، زنبور مورد نظر موفق می شود و چند نفر* دیگر به سمت ناحیه ی یافته شده پرواز می کنند و این یعنی در دور ِ بعد به جای یک زنبور، یک دسته زنبور دیگران را به سمت آن ناحیه ترغیب می کنند و بالاخره این همه یعنی بخشی از نیروی کار کندو به سمت این ناحیه کشانده می شود. شبیه همین فرایند زمانی که ناحیه ارزش خود را از دست می دهد اتفاق می افتد. این نمونه ای از حل مساله به روش همکاری Cooperation است. مثالی که در بالا زدیم، طول اتوبوس، یک مساله ی شناختی Cognition بود. در مسایل شناختی برخلاف مسایل همکاری یک جواب نهایی وجود دارد که یک ناظر بیرونی، در صورت وجود، می تواند بداند. در مسایل همکاری چنین جوابی وجود ندارد، یا دقیق تر بگوییم، مساله چند جوابی است.
  • با هیجان در «تله» » راز سر به مُهر
    همزمان با انتشار خبر اعدام دو تن از زندانیان سیاسی، موجی از احساسات و تحریک احساسات علیه این اقدام شروع شده. به چند دلیل معتقدم احساساتی شدن در این برهه، افتادن در یک دام است.
  • چرا مشاورین موسوی را گرفتند؟ » دوستدار سقراط
    تحلیل من این است که حکومت تصور می کند موسوی همانند خاتمی گرفتار اطرافیانش است و خودش فرد خوبی است اما اطرافیان بدی دارد که وی را به سمت نادرستی سوق می دهند. در زمان اصلاحات نیز تلاش شد تا با ترور حجاریان و کنار زدن مشاورین خود خاتمی را جذب کنند و وی را در مقابل کسانی که از دید آنها تندرو بودند قرار دهند و البته تا حدی به اینکار موفق شدند. اکنون نیز می خواهند همین پروژه را در مورد موسوی اجرا کنند که به نظرم در این جهت ناموفق خواهند بود.
  • امیرکبیر و میرزا آقاخان نوری »  اقتصاد خرد‌، بازار و خانوار
    میرزا آقاخان نوری می نویسد: «هوا سرد است ممکن است به وجود مبارک صدمه ای برسد. دو تا خانم بردارید ببرید به ارغونیه عیش کنید. آنجا پشت کوه قاف است. سه شب متوالی عیش بفرمایید.»
  • راه حل رفسنجانی یا جمهوری سوم » سيبستان
    رفسنجانی در جمهوری اول که با قانون اساسی اول شکل گرفت نقش نداشت. اما از پایه گذاران جمهوری دوم بود و به اصلاح قانون اساسی همت گماشت. او چند سالی است که به جمهوری سوم فکر می کند. این روزها بیش از هر زمان دیگری. به نظر رفسنجانی راه حل بقای نظام به شکلی امروزین و مردم مدار تنها از راه درونی کردن جمهوریت در اسلام حکومتی ممکن است. راه حلی که طبعا بدون تغییر در قوانین اساسی و عادی ممکن نیست.
  • انقلاب (کپی رایت محفوظ است) » کمانگیر
    مساله کنار هم گذاشتن «ضد انقلابی» و «ساختارشکنانه» است. تا جایی که من متوجه می شوم، ساختارشکنی دقیقا یک اقدام انقلابی است. اینکه من و تو ممکن است با انقلاب مساله داشته باشیم اینجا مهم نیست. مساله این است که جمله ی اطلاعیه دادسرا تناقض درونی دارد. این البته با این فرض است بعد از «انقلاب» یک C با یک دایره دورش نباشد.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

امپراطور و حقوق بشر: ترور شهروندان آمریکایی به دستور اوباما

نمی‌دانم نوشته‌های آقای گلن گرین‌والد را دنبال می‌کنید یا نه. اگر نه که پیشنهاد می‌کنم حتما دنبال کنید. آخرین نوشته‌ی ایشان درباره‌ی اعطای مجوز ترور شهروندان آمریکایی خارج از آمریکا به سازمان سیا از سوی رئیس‌جمهور آمریکا است. این مجوز قبلا توسط جورج بوش امضا شده بود که اوباما هم مجددا آن‌را تایید کرده است.

مدرک اگر می‌خواهید آقای گرین‌والد به تفصیل شرح داده و لینک و غیره. فقط یک قسمت‌اش را این‌جا بخوانیم:

به نقل از مقامات نظامی و اطلاعاتی بعد از حملات یازده سپتامبر، بوش به سازمان سیا و بعد ارتش مجوز داد تا اگر شواهد قوی نشان دهد که یک شهروند آمریکایی خارج از خاک آمریکا در طراحی یا اجرای حملات تروریستی به ایالات متحده و یا منافع ایالات متحده دست داشته است، او را بکشند.

دولت اوباما نیز موضع مشابهی دارد. یک مقام ارشد دولت گفت که اگر یک شهروند آمریکایی به القاعده ملحق شود، «در رابطه با این‌که ما حق داریم او را هدف قرار دهیم چیزی عوض نمی‌شود». آن‌ها بخشی از دشمن هستند.

آقای گرین‌والد می‌نویسد:

فقط برای یک دقیقه به این موضوع فکر کنید. باراک اوباما، مانند جورج بوش رئیس‌جمهوری قبلی، مجوز قتل شهروندان آمریکایی فقط بر اساس اتهامات ثابت‌ نشده، بررسی نشده و مورد پی‌گرد قضایی قرار نگرفته مبنی بر ارتباط آن‌ها با تروریسم را تایید کرده است.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌هایِ روز: کلامِ مقدس و عقوبت

  • این عادت بد را ترک کنید » ۴دیواری
    هی نگید «ایرانی‌های خارج کشور حرف بیخودی نزنن!»٬ یا «این ایرانی‌های خارج کشور پرت می‌گن»٬ یا «ایرانی‌های خارج کشور اصلا حرف نزنن». چرا حرف نزنیم؟ چطور به خودتون این حقو میدید؟ این حق از کجا به شما رسیده که اینطوری حرف می‌زنید؟ اگه آزاده نیستید٬ لااقل حقوق‌بشر رو رعایت کنید! درسته که «شما ایران هستید» اما «شما ایران نیستید». البته منظور این نیست که ایرانی‌های خارج کشور پرت نمی‌گن و حرف بیخود نمی‌زنند. چرا٬ می‌زنند (شمام می‌زنید. نمونه‌ش همین که می‌گید ایرانیای خارج‌کشور حرف نزنن)
  • گزارش تصویری: شش روز بعد
    عکس‌هایی از هائیتی شش روز بعد از زلزله. تراژدی داخل تراژدی دیگر عکس‌هایی است که غارتگران را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که برای زنده ماندن به بقایای آن‌چه از مال و غذای دیگران باقی مانده حمله می‌برند و در این راه هم کشته می‌شوند. تکان دهنده نیست؟ همه قربانی هستند. بدون استثنا. چه آن‌ها که مردند و چه آن‌ها که زنده ماندند.  راستی، پیشنهاد می‌کنم آن عکس مربوط به گور دسته‌جمعی را نگاه نکنید. اول مثل توده‌ای زباله به نظر می‌رسد. بیشتر که دقت می‌کنی داغ می‌شوی. آدم هستند که روی هم تلنبار شده‌اند…
  • آیا شنود امکان پذیر است؟ چگونه ایمیل ها را رمز نگاری کنیم؟ » زنگوله
    اگر قصد دارید به پاسخ این سوال برسید یک بار کامل وقت بگذارید و این مطلب را واقعآ با دقت بخوانید، با اسکرول کردن انتظار نداشته باشید پاسخ سوال تان را بیابید.
  • ما می کشیم، آنها ترور می کنند » لویاتان
    نظامی که با ملت خودش درگیر شد، امنیت را از دست داده چرا که به دلیل حکومت نظامی نامحسوس و زد و بندهای پشت پرده، از عوامل امنیتی ملی غافل می ماند. نه این که این ضعف دستگاه اجرایی باشد که هست، اما قاعده ای است در زمانی که درگیری های داخلی در هر نظامی گسترش می یابد. معنای آن این است که نظامی که باید دستگاه اطلاعاتی اش به انواع و اقسام قاچاقچیان، از اسلحه تا انسان و کالا و مواد مخدر و اطلاعات بپردازد و گوش به زنگ آن ها باشد، مشغول رصد ای میل و تلفن ها و مقامات است. نظامی که باید نیروی انتظامی اش گوش به زنگ حرکت های مرزی باشد، درگیر حرکت های جزیی در پایتخت است. سیستمی که باید در حالت بحرانی در عراق و افغانستان، حواسش به حرکت های گروه های خارج از کشور باشد، به رصد کردن فیس بوک و بستن وبلاگ ها و سایت ها روی آورده است.
  • یارانه به شما تعلق نمی گیرد » صندوقک
    خانواده های مستضعف عزیز ، مهم نیست اگر نمی توانید بیشتر از ماهی یکبار گوشت بخورید، مهم نیست اگر اول از سر کوچه سرک می کشید تا مطمئن شوید صاحب خانه را نمی بینید و دزدکی وارد خانه خود می شوید.
  • لطفا دخالت کنید » ۴دیواری
    روی سخن من بیشتر با «لال‌شده»هاست. با «لکنت‌گرفته»هایی مثل خودم. «ما» بایستی بر عجز خود فایق آمده و در مورد آن‌چه می‌خواهیم٬ آن‌چه نمی‌خواهیم٬ آن‌چه ما را نگران می‌کند٬ آن‌چه با آن موافق/ مخالف هستیم٬ بنویسیم. مهم نیست که  زبان ما رسیده و فاخر نیست٬ قرار نیست به کسی نمره‌ی زبان داده شود. مهم نیست خواسته‌های ما خام و نسنجیده باشد. بی‌اهمیت است که فکرهای ما عمیق نیست. اهمیت ندارد که عده‌ای به ما انتقاد کنند٬ اعتراض کنند٬ بخندند یا حمله کنند. ما با کمک هم کوشش خواهیم کرد حرف‌های نسنجیده‌ی خود را به مرور «سنجیده» کنیم. هیچ فکری در تنهایی کسی سنجیده نمی‌شود. فکر یک مقوله‌ی اجتماعی است. اگر بخواهیم به تنهایی فکرهای خود را کاملا سبک سنگین کرده و به خیال خودمان حرف سنجیده تحویل دیگران دهیم٬ در زمانی که وقت‌شناسی امری حیاتی است٬ تأخیر خواهیم داشت.
  • فلز طلا به روایت تصویر
    مجموعه‌ی عکس از استخراج و کاربرد طلا.
  • جهانی که می‌شناسیم » موزه‌ی تاریخ طبیعی آمریکا
    یک انیمیشن رویایی: سفر از قله‌های هیمالیا تا دوردست‌ترین کوازارها‌ی دیده شده.
  • کلام مقدس و عقوبت » محسن عمادی
    از بس این عبارات کلیشه‌ای را خوانده‌ام سرم درد گرفته‌است :«ددمنش، عمال، رژیم، اهریمنی، یزیدی و …» همه‌ی عباراتی که جهان را به دو شقه می‌کند، صفر و یک می‌سازد، دیو و پری خلق می‌کند. در بستر همین جهان صفر و یکی‌است که سمبولیسم زاده می‌شود،‌همان شکلی از هنر که به باور من، بزرگترین آسیب شعر پیش از انقلاب ما بود. آن‌جور که شاملو می‌نویسد :«و واژه‌ها به گنه‌کار و بي‌گناه تقسيم شد، به آزاده و بي‌معني، سياسي و بي‌معني، نمادين و بي‌معني، ناروا و بي‌معني.» و راستش من ترجیح می‌دهم همیشه بی‌معنی باشم و سیاسی، نمادین، روا و بی‌گناه نباشم. گمان نمی‌کنم هیچ جنبشی قادر باشد در یک مدت کوتاه، انقلابی‌های  متعهد و محکمی را خلق کند که در قالب تصویر فرد انقلابی و چهره‌ی قهرمان جا بگیرد. مردم برای نان شبشان می‌جنگند و برای آزادی در همین چیزهای معمولی مثل رقص، قرار عاشقانه، خوشگل گشتن و حال کردن. کسانی هم هستند که افق‌شان فرق می‌کند، نمی‌گویم وسیع‌تر است، آرمانی دارند، به یک دستگاه روشنفکری باور دارند و غیره. خوب، حالا بیشتر از نصف یک سال، مردم به خیابان می‌آیند و سعی می‌کنند کم‌تر بترسند، حق‌شان را مطالبه کنند، اما چقدر و تا کی می‌توانند ادامه دهند و کم نیاورند؟ همین تحمل ترس، همین تورم فزاینده، همین سوت و کوری بازار و پاساژهای خرید و زندگی روزمره‌ای که زیر چکمه‌ی وحشت از خیابان‌ها رخت بربسته، کمر امید را خم می‌کند. برای همین است که هروقت از جنبش سبز می‌نویسم، دوست دارم آن را جنبش زندگی بنامم.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: اصلن شايد همين‌جوری‌هاست

  • مسعود علی‌محمدی » مسیر یک ذره
    صفحه وب مقاله‌‌هایش را نگاه می‌کنم و حسرتم بیشتر می‌شود. نه فقط از این که معلوم است آدم باسوادی بوده، بلکه با همان یک نگاه می‌فهمم آدم باشعوری هم بوده. هر کس در ایران کار پژوهشی کرده‌باشد می‌داند که دسترسی به مقاله‌ها دشوار است. دکتر علی‌محمدی فایل بیشتر مقاله‌هایش را هم برای دانلود گذاشته‌ است. آدم باشعور. روانش شاد باشد. کشتنش برای عوام یک مفهوم دارد (همان دانشمند هسته‌ای و این اراجیف) و برای دانشگاه پیام دیگری دارد. آنها می‌کشند و اهمیتی نمی‌دهند چه کسی را می‌کشند. به همین سادگی می‌کشند. با بمب هم می‌کشند که پیامشان واضح باشد، دیگر تصادف رانندگی و سالاد قرص‌آلود در کار نیست. با این‌ها چه باید کرد؟
  • مگر جنگ در دانشگاه است که استاد دانشگاه ترور می شود؟ » جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی
    اینکه دعوای در حوزه نظامی بین صاحبان سلاح باشد قابل انتظار است. ولی کسی که اسلحه اصلی‌اش کتاب و قلم و کلاس است و آنقدر در زندگی اهل اداب و فرهنگ شده است که در صورت دزدیده شدن شناسنامه‌اش نیز نمی‌داند که به چه کسی مراجعه کند، چرا می‌بایستی قربانی بحرانی مهم شود. این بحران چرا نمی‌بایستی در حوزه سیاسی باقی بماند و به دیگر عرصه‌ها سرایت نکند. چرا سیاست‌مداران کشور در این زمینه آنقدر شجاعت و صداقت ندارند که به حل مسئله بپردازند و از مردم و دانشمندان و صالحان و مدعیان اخلاق و اعتدال انتقام می‌گیرند. هر وقتی که صدایی در جامعه برپا می‌شود فوری به سراغ کلاس درس استاد می‌آیند و او را مورد عتاب و خطاب قرار می‌دهند این‌بار هم به منزل استادی رفته و او را قربانی می‌کنند. اینکه گفته شده است استاد فیزیک هسته ای بوده و به دلیل دانش و کار در این زمینه قربانی جور ظالم و دشمن شده است جای شبهه دارد. اول می‌بایستی ثابت شود که او دانشمند هسته‌ای بوده است و به دلیل درگیری با این حوزه به دست مخالفان توسعه دانش هسته‌ای ایران کشته شده است. شواهد نشان از امری دیگر است. به نظر می‌آید فرصت برای بسیاری برای انتقام‌گیری از حوزه علم و دانشگاه بدست آمده است. اینکه چه کسی قربانی شود تعیین نشده است. اولین مسئله ایجاد ترس در میان اساتید دانشگاه است. دومین مسئله طیف‌بندی -مخالف و موافق – در دانشگاه‌ها می‌باشد. و سومین مسئله، توسعه فضای بحرانی کشور از حوزه سیاسی و مدیریتی و اداری به فرهنگی و علمی و اقتصادی است. این ترور اولین گام در انتقال بحران از حوزه سیاسی به حوزه‌ی علمی و دانشگاه است.
  • یک قانون، یک لایحه، یک برنامه » IRPD ONLINE JOURNAL
    بنا به تجربۀ برنامه‌های اقتصادی در ایران و اکثر کشورهای در حال توسعه، به نظرم بخش دوم، یعنی پرداخت نقدی یارانه‌ها، تا چند سال به طور ناقص اجرا و بعد رها خواهد شد. در این چند سال مقادیری پول به برخی خانوارها داده خواهد شد و بسیاری دیگر بی‌نصیب خواهند ماند. دلیل این امر این است که مهمترین سؤالی که همواره در برابر توزیع نقدی یارانه‌ها وجود داشت، یعنی نحوۀ شناسایی افراد و خانوارها و تفکیک آنها بر حسب درآمد، بی‌پاسخ مانده است [حاشیه: پرسشنامه‌های توزیع شده هم بیشتر به شوخی می‌ماند]. احتمالاً گروه‌هایی که می‌توانند صدای خود را به حاکمیت برسانند، مانند کارمندان دولت، روش‌هایی را پیدا خواهند کرد که بوسیلۀ آنها جبران کاهش قدرت خرید را بکنند. کارگران بخش خصوصی و روستاییان، مانند همیشه، بازندگان اصلی خواهند بود.
  • تصاویر: يادی از خاطرات كودكی
    مجموعه‌ی عکس که بدجوری حال و هوای روزهای دبستان را تداعی می‌کند. از آن مدادپاک‌کن‌های پلیکان که به نظرم بوی خوبی می‌دادند و ذوق می‌کردم که جوهر پاک کن هم دارند بگیر تا آن سکه‌ها که یکی یا دوتایش پول تو جیبی یک روزم بود.
  • که اصلن شايد همين‌جوری‌هاست » آهومه اصن، بی‌که حلزون باشم
    که اصلن شايد همين‌جوری‌هاست که فيلم‌های اروپايی، که زن‌های فيلم‌های اروپايی با سينه‌های کوچک و پوست کک‌ومک‌دار و اندام نامتناسب و چهره‌های رنگ‌پريده و چشم‌های بی‌آرايش اين‌جوری به دلِ آدم می‌نشينند. بس‌که از جنس خودِ زندگی‌اند. بس‌که نزديک‌اند به لايه‌ی واقعیِ زندگی. بس‌که آدم‌های فيلم‌های اروپايی، همان‌جور صبح از خواب بيدار می‌شوند که ما؛ بی‌آرايش و بی‌اتوکشيده‌گی و همان‌جور که هست. بس‌که می‌شود اين زن‌ها را، اين آدم‌ها را باور کرد، شناخت‌شان، دوست‌شان داشت، با تمام نقص‌های انسانی و کژی‌ها و دوست‌ندارم‌ها و خوشم نمی‌آيدها و زشتی‌ها و بدخلقی‌ها و بدبويی‌ها و تمام …هايی که آدم‌ها توی خلوت خودشان دارند. برخلافِ ورسيون‌های هاليوودی، که يک عمر تصوير زن‌های مرمرينِ بی‌نقصِ خوش‌آب‌ورنگ‌شان تو را از آينه پرهيز می‌داد. اعتماد به نفست را زير سؤال می‌برد. هيچ زنی توی فيلم زشت نبود و بدهيکل نبود و شکم نداشت و باسن تخت نداشت و سينه‌های دفرمه و چشم‌های معوج و ابروهای کم‌پشت نداشت. که حتا توی حمام و وسط گريه و ميان هم‌آغوشی هم ترکيب آرايش‌شان به هم نمی‌خورد، خوش‌لباسی و خوش‌بويی و طنازی‌شان سر جای خودش بود. بعد اما زن‌های اروپايی که پای‌شان به فيلم‌ها باز شد، دنيا جای بهتری شد. حالا می‌شد آدم‌ها را با پيژامه ببينی، همان‌جور که توی زندگیِ واقعی. که اصلن دوست‌داشتنِ آدم‌ها، عاشقی‌هاشان انسانی‌تر شد، نسبی‌تر شد، از آن عوالم آرمانی و مرمری و توی قصه‌ها بوده‌گی درآمد، شد مثل همين دو کوچه پايين‌ترِ خودمان، شد مثل همين چار خيابان آن‌طرف‌ترِ خودمان. شدند آدم‌هايی که هم‌ديگر را همه‌جوره ديده‌اند، همه‌جوره دوست دارند. که بوی عرق تن و ملافه‌های مانده و نمِ اتاق و ظرف‌های نشسته و شورتِ عوض‌نکرده گره خورد با آدم‌هايی که دوست‌شان داشتيم. شد عينِ زندگیِ واقعی. همان‌جور که بود. همان‌جور که هست.
  • سرانجام جنبش ما – بخش هفتم – فراموش کرده ایم » مجمع دیوانگان
    من گمان می کنم جنبش سبز دو نقطه قوت مهم خود را از دست داده است. اولی تقسیم کاری بود که به قصد جلب نظر اقشار مختلف مردم انجام می شد. این روزها تمام چهره های باقی مانده از رهبران جنبش سبز تنها حاکمیت را خطاب قرار می دهند و تنها در خواسته هایی نظیر احترام به قانون، آزادی زندانیان و در بالاترین حالت مجازات متخلفان محدود شده اند. دومین نقطه قوت بیان دغدغه های اقشار مختلف مردم به عنوان شعارها و مطالبات واقعی است. اگر بخش عمده ای از زنان کشور با قوانین تبعیض آمیز مشکل داشتند این مسئله بلافاصله به یک شعار بدل می شد. اگر بخش عمده ای از جامعه زیر بار گرانی روز افزون کمر خم کرده بود این مسئله هر روز باید مورد تاکید قرار می گرفت. اما این روزها دیگر تمام دغدغه های مردم مورد توجه چهره های شاخص جنبش سبز قرار ندارد. دیگر کسی سنگ کارگر بیکار شده را به سینه نمی زند. کسی از نابودی تولید ملی سخن نمی گوید. دیگر کسی از مسافرتش به شالیزارهای شمال خاطره تعریف نمی کند؛ کسی برای آذری زبان ها پیام آذری نمی فرستد؛ کسی برای احقاق حقوق اقلیت های قومی و مذهبی وعده نمی دهد و …
  • چند نکته براي بھبودِ شیوه‌ی نگارشِ فارسی » داریوش آشوری
    با كمي دقت در ساختارِ جمله و چیرگی بر برخى عادت‌ھای دیرینه در نوشتن، با نگاهِ سنجش‌گرانه به نوشته‌ی خود و دیگران، می‌توان از نابسامانی‌ھا کاست و بر رساییِ نوشته‌ھا افزود. آن‌چه در این جستار مى‌آید عمومى‌ترین و فراوان‌یاب‌ترین مسائلِ این گونه متن‌ھاست.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: عروجِ مسعود

  • لاش و تلاش » خون و دلقک
    ایران، رو به افغانستان پیش می‌رود و افغانستان جای دوری نیست! افغانستان جغرافیایی همین‌جا بیخ گوش ماست در شمال شرقی ایرانمان و افغانستان سرنوشتی آفتاب فردای ما که از مشرق آینده‌مان طلوع خواهد کرد! افغانستان سرنوشت جامعه‌ای است که در آن تلاش‌های وحدت آفرین به مهر محتوم بیهودگی داغ شوند، سرنوشت ملتی‌ست که فریادهای مسالمت‌جویانه و آشتی‌طلبانه در گلو خفه شوند، افغانستان آینده‌ی کشوری‌ست که در آن همه‌ی راه‌ها به اعمال خشونت علیه همدیگر ختم شود، افغانستان جایی‌ست که فتواهای دینی بر ارتداد و طرد و لعن دیگری رقم خورد، افغانستان جایی‌ست که سرنوشت‌ها در کف خیابان‌ها تعیین می‌شود، افغانستان جایی‌ست که همه بر حقند! افغانستان جایی‌ست که طرف مقابل تو باید کشته شود، باید به زندان برود، باید اعدام شود، باید خرخره‌اش جویده شود، باید آتش بگیرد، باید …
    افغانستان جای دوری نیست !
  • قصه تکراری است؛ ولی ما دو نوع مردم داریم! » ملکوت
    وزارت خارجه به سرعت متهم و قاتل را پیدا می‌کند و می‌گويد کار، کار آمریکا و اسراييل است. تمام اين روندِ کشفِ حقیقت در يک نيم‌روز رخ می‌دهد. دستگاه اطلاعاتی و امنیتی و پليس هنوز سرنخِ مشخصی ندارند که چه کسی این کار را انجام داده ولی وزارت خارجه‌، يعنی نامربوط‌ترین دستگاه قانونی برای کشف حقیقت و یافتنِ مجرم، پیشاپيش مجرم را شناسایی می‌کند. سؤال اين است: چطور در ماجرای کهریزک که زیر چشم نظام رخ داده است هنوز کسی نمی‌تواند متهم را پيدا کند و به دادگاه بکشاند آن هم بعد از چند ماه، ولی در يک نيم‌روز می‌توان آمران قتل يک استاد دانشگاه را پيدا کرد و بلافاصله انگشت اتهام را به سویی نشانه رفت که هنوز سندی دال بر آن یافت نشده (البته مسؤولان هم‌اکنون مشغول تولید سند هستند!).
  • طرزکارصحیح با کیبورد و ماوس » هفت شهر عشق
    استفاده نادرست از «كيبورد» و «ماوس» كامپيوتر موجب بروزعارضه‌ئی موسوم به «سندرم تونل كارپال» می‌شود. اين عارضه بسيار آزار دهنده و دردناك بوده و درمان و جراحی دشواری دارد. در زير چند عكس از عمل جراحی اين عارضه و همينطور تكنيك هاي  صحيح استفاده از اين دو ابزار و نيز چند نرمش ساده دست آمده، اميد است شما نیز اين اطلاعات را نشر داده و در اختیار دیگران قرار دهید.
  • آقای قاضی پیرعباس ! شما منتقد بودن را دلیل مجرم بودن بهمن دانسته اید! » ژیلا بنی‌یعقوب
    با خبر شدم شما برای محکومیت بهمن همین دفاعیات وکیل مدافعش را مورد استناد قرار داده و نوشته اید :همین که به همه دولت ها انتقاد می کرده نشان می دهد که مغرض است [و لابد مجرم!] (نقل به مضمون ) آقای قاضی پیرعباس !شما واقعا منتقد بودن را دلیل مجرم بودن می گیرید؟ ایا شما می دانید که وظیفه اصلی روزنامه نگاران نظارت بر قدرت و نقد آن است .روزنامه نگار با انداختن روشنایی بر نقاط تاریک جامعه تلاش می کند به اصلاح امور کمک کند.این یک اصل پذیرفته شده و بدیهی در جهان امروز است که اگر جامعه ای به اصل مترقى نقد پاي بند نباشد و نقدهاى ديگران را برنتابد، جامعه پویایی نخواهد بود .حتما شما هم بارها جملاتی با این مضمون را شنیده اید که اگر برنتابيدن نقد ديگران تبديل به فرهنگ یک جامعه شده باشد، آن جامعه مسیری جر تحجر و پسرفت را طی نخواهد کرد.
  • درباره مسعود علی‌محمدی؛ استاد دانشگاه تهران که ترور شد » آق بهمن
    آشنایی با  سوابق آکادمیک و گرایش سیاسی آقای علی‌محمدی.
  • آواتار، ظاهر زمخت فن‌آوری و باطن زيبای دعوت به درك روح جهان‌ » مصلوب
    يك نكته جالب اين فيلم آن بود كه «سالي جيك» وقتي می‌خواست به دنيای زيبای پاندورا برود به خواب می‌رفت و وقتي به دنيای زشت هم جنس‌های خودش باز می‌گشت، هوشيار می‌شد؛ اين حالت مرا به ياد اين شعر مولانا انداخت كه: در شهر يكی كس را هشيار نمی‌بينم … هريك بتر از ديگر صد عاقل و فرزانه
  • بیانیه ۵۰ چهره دانشگاهی در حمایت از بیانیه ۱۷ موسوی » آق بهمن
    بیانیه هفدهم بسیار بهنگام صادر شده و توانسته، دست کم برای مدتی، در بلوک قدرت شکاف ایجاد کند و پروژه خشونت‌ورزانه آنها را به تعویق اندازد.
  • عروج  مسعود » احمد شيرزاد
    در آستانه ی منزل جنازه ی خونین مسعود روی زمین بود و پارچه ای روی آن کشیده بودند. اطراف پر از خرده شیشه بود و مردم جمع بودند. چشمم به ایمان افتاد. در آغوشش گرفتم و بغضم ترکید. بوسیدمش و سرش را بر سینه ام فشردم. آن سوتر خانم مسعود بود، دخترش، مادر بیمارش که به عصای چارپایه تکیه داده بود و خواهر مسعود که بی تاب بود و خود را به در و دیوار می کوفت. قیامتی بود. آشنایان و همسایگان بهت زده بودند. همسر مسعود ناباورانه می گفت: صبح تا دم در بدرقه اش کردم، ماشین اش را از پارکینگ خانه خارج کرد و در را بست و لحظه ای نگذشت که دیدم باران شیشه بر خانه بارید و پنجره ها یکباره پایین ریخت. سراسیمه خود را به بیرون رساندم و دیدم که مسعود به حالت چمباتمه بر زمین افتاده است، او را برگرداندم و دیدم مغزش متلاشی شده است… می گفت و می گریید و آتش به حاضران می زد. شیون می کرد و می گفت: من دیدم، خودم دیدم، مغز متلاشی شده ی شوهرم را دیدم….
    خدایا این چه روزگار است که بر ما می گذرد.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

آشنایی با بازی گروهی آدم‌کش‌ها

وقتی چند دوست دور هم جمع هستند، یکی از جذاب‌ترین سرگرمی‌هایی که می‌توانند داشته باشند انجام بازی‌های گروهی است. بازی‌های گروهی برخلاف بازی‌های کامپیوتری نیازمند انجام حرکت‌های فیزیکی در فضای داخل یا خارج از منزل یا محل کار هستند و از شما چه پنهان معمولا هیجان و لذت آن‌ها هم بیشتر است! در همین راستا،قبلا بازی گروهی مافیا را معرفی کردم. این‌بار نوبت بازی بسیار هیجان‌انگیز و اعتیادآور «آدم‌کش» یا «آدم‌کش‌ها» (Assassin) است. حتی خواندن قوانین این بازی هم هیجان‌انگیز است، چه برسد به بازی کردن آن! این بازی در برخی محیط‌های دانشجویی چنان محبوب و جدی است که  شرکت کردن در آن در برخی از دانشگاه‌ها جرم تلقی می‌شود و سر و کار بازی‌گرانش ممکن است به کمیته‌ی انضباطی دانشگاه بیفتد! البته وضعیت همه‌ی دانشگاه‌ها این‌طور نیست. در واقع این بازی در خیلی از دانشگاه‌ها وب‌سایت رسمی خودش را دارد که اخبار و گزارشات مربوط به بازی در جریان در آن منتشر می‌شود. مثلا دیدن وب‌سایت بازی‌ آدم‌کش‌ها در دانشگاه ام‌آی‌تی یا دانشگاه کمبریج خالی از لطف نیست.

این را هم بگویم که آدم‌کش‌ها با مافیا یا سایر بازی‌های از این دست فرق اساس دارد. در آدم‌کش‌ها، هر یک از بازیگرها دنبال زندگی و کسب و کار خودش می‌رود و همزمان بازی هم می‌کند. بازی ممکن است چند روز یا چند هفته (یا حتی چند ماه) طول بکشد.

خوب حالا که خوب دهانتان را آب انداختم اجازه دهید به اصل بازی بپردازیم:

شروع بازی

بازی یک برگزار کننده یا داور یا میزبان (Host) دارد. میزبان داوطلبان شرکت در بازی را شناسایی می‌کند و آن‌ها را برای جلسه‌ی توجیهی به محلی دعوت می‌کند (اگر با بازی آشنا نباشند). در جلسه‌ی توجیهی قوانین بازی (که همین‌جا خواهم گفت) برای بازیکنان شرح داده می‌شود.  میزبان سپس مشخصات بازی‌گر‌ها را ثبت می‌کند. بازی‌گرها جلسه را ترک می‌کنند و پی زندگی خودشان می‌روند و البته بازی از این لحظه شروع شده است.

روز بعد، میزبان برای تک‌تک بازی‌گرها ای‌میل (یا تلفن، یا پیامک یا …) می‌فرستد و در آن مشخصات یک فرد را به عنوان «قربانی» (Target) به بازی‌گر معرفی می‌کند. از این لحظه به بعد بازی‌گر تبدیل به یک آدم‌کش حرفه‌ای (Assassin) می‌شود که باید قربانی خود را بیابد و در محل و زمان مناسب ترور (حذف) (Eliminiate) کند. طبیعتا این اطلاعات محرمانه است و فقط میزبان بازی از آن‌ها با خبر است. هر بازی‌گر هم می‌داند که قرار است چه کسی را ترور کند. هر بازی‌گر از یک سو آدم‌کش است و از سوی دیگرقربانی بازی‌گر دیگری است.

به این ترتیب بازی‌گرها به شکار یکدیگر مشغول می‌شوند. هر بازی‌گر باید مراقب باشد که یک روز که از دم در خانه‌اش خارج می‌شود ناگهان توسط دوستی که پشت بوته‌ها کمین کرده ترور نشود، و همزمان باید شکار خود را زیر نظر بگیرد و برای ترور او در زمان و مکان مناسب نقشه بریزد.

روش‌های مجاز ترور کردن

قبل از شروع بازی، روش‌های مجاز ترور کردن به دقت و شفافیت مشخص شده است. این روش‌ها تا حدی سلیقه‌ای است اما معمولا به روش‌های سرد و بی‌ضرر مثل کوبیدن سر یک قاشق به بدن قربانی ختم می‌شود. در بعضی از بازی‌ها کشتن توسط تفنگ‌های آب‌‍اش از فاصله‌ی چند متری هم مجاز است.

نکته‌ی دیگر این است که آدم‌کش نمی‌تواند در حضور شاهد (یا در حضور عام) اقدام به ترور قربانی‌اش کند. چنین تروری مورد قبول واقع نمی‌شود و به عنوان جریمه، میزبان می‌تواند هویت آدم‌کش خاطی را علنی کند. اگر هویت یک آدم‌کش علنی شود، همه‌ی آدم‌کش‌های دیگر حق دارند او را ترور کنند.

قربانی از هویت آدم‌کش خود اطلاعی ندارد و نمی‌تواند او را ترور کند. اما درست در لحظه‌ی سوءقصد اگر به اندازه‌ی کافی زرنگ و آماده باشد می‌تواند شخص مهاجم را ترور کند. این ترور به عنوان ترور دفاعی شناخته می‌شود. با توجه به همین نکته، آدم‌کش‌ها باید احتیاط کنند و فقط وقتی به قربانی خود حمله کنند که از موفقیت سوءقصد مطمئن باشند.

برنده‌ی بازی

آدم‌کش پس از این‌که قربانی‌اش را با موفقیت ترور کرد به میزبان گزارش می‌دهد و میزبان قربانی جدیدی به او معرفی می‌کند (معمولا قربانی شخص قربانی به آدم‌کش معرفی می‌شود). به این ترتیب آدم‌کش به دنبال شکار قربانی جدیدش می‌رود و بازی به این ترتیب ادامه خواهد داشت تا این‌که همه کشته شوند و فقط یک نفر باقی بماند که برنده بازی است. برنده‌ی بازی معمولا جایزه‌ای را که از پیش با مشارکت بازی‌کنان پیش‌بینی شده است دریافت می‌کند.

برای افزایش درگیری‌ها و هیجان بیشتر می‌تواند برنده‌ی بازی را جور دیگری تعیین کرد. مثلا کسی که بیشتر از همه ترور کرده باشد (حتی اگر خودش تا آخر بازی زنده نمانده باشد). به این ترتیب بازی‌گرها تشویق می‌شوند که زیاد عافیت‌طلبی نکنند و برای شکار سریع‌تر قربانیان خود دل به دریا بزنند.

باز هم برای هیجان بیشتر میزبان ممکن است برای بازی‌گر‌ها بازه‌ی زمانی تعیین کند که دست‌کم در طول بازه‌ی زمانی معینی (مثلا یک هفته) یک ترور انجام داده باشند و در صورتی که بازی‌گری به علت گوشه‌گیری و عافبت‌طلبی در شکار کردن قربانی‌اش بیش از حد تاخیر داشته باشد، جریمه می‌شود.

اطلاع‌رسانی

بخش قابل توجهی از هیجان و اهمیت بازی در سیستم اطلاع‌رسانی آن است که توسط میزبان انجام می‌شود. همه‌ی بازی‌کنان به صورت پیوسته اخبار آخرین وضعیت خود و قربانی‌شان را به میزبان گزارش می‌کنند. مثلا «امروز من فلانی را در فلان نقطه به این روش ترور کردم.» یا «امروز من کشته شدم. فلانی من را ترور کرد.» یا «فلانی به من سوءقصد کرد اما من به موقع از دستش فرار کردم و زنده ماندم.» این اخبار همراه با کمی آب و تاب توسط میزبان در وب‌سایت بازی (سرویس‌های رایگانی برای این‌کار در اینترنت وجود دارد، یا به سادگی یک صفحه‌ی معمولی در فیس‌بوک یا اصلا یک وبلاگ رایگان) منتشر می‌شود.

منطقه‌های امن

برای رعایت عدالت بیشتر در بازی و همین‌طور برای این‌که افراد بازی‌گر بتوانند لحظات امنیت و آسودگی را هم تجربه کنند و زندگی عادی آن‌ها مختل نشود، میزبان مناطق امنی در بازی معرفی می‌کند. در این مناطق هیچ‌کس حق ترور کسی را ندارد و در نتیجه کسی که در این نقاط باشد می‌تواند با خیال راحت به کار و امورات جاری زندگی‌اش ب‍پردازد. چند مثال‌ از منطقه‌های امن احتمالی:  داخل کلاس‌های درس، داخل خانه‌های اشخاص، داخل سلف‌سرویس و غیره…

سپرهای دفاعی

میزبان همچنین می‌تواند برخی اشیا یا پوشش‌ها را به عنوان سپر دفاعی برای دوره‌ی زمانی معینی (مثلا به مدت یک روز) تعیین کند. در طول این مدت هر کدام از بازی‌گرها که پوشش مشابهی داشته باشد یا شی مورد نظر را با خود حمل کند از ترور شدن مصونیت دارد. معمولا سپرهای دفاعی به گونه‌ای طراحی می‌شوند که شخص حامل آن‌ها کاملا انگشت‌نما شود و این کار هم باعث افزایش هیجان بازی می‌شود و هم باعث می‌شود تعداد بیشتری از افراد کنجکاو از روند بازی مطلع شوند و در دوره‌های بعد بازی کنند. مثلا میزبان ممکن است اعلام کند که در چهل و هشت ساعت آینده هر بازی‌گری که دماغ خود را با ماژیک قرمز کند از ترور شدن مصون است.

حذف‌شدگان

میزبان در قوانین بازی وظایف یا نقش‌هایی هم برای کسانی که ترور و از بازی حذف شده‌اند در نظر می‌گیرد تا این افراد هم در جریان بازی باشند و حوصله‌شان سر نرود. این نقش‌ها کاملا بستگی به میزبان و سلیقه‌ی او دارد. حذف‌شدگان می‌توانند در نقش نیروی پلیس (برای شناسایی کسانی که قوانین بازی را رعایت نمی‌کنند) یا خبرچین یا محافظ یا غیره ظاهر شوند.

قوانین بازی آدم‌کش‌ها تقریبا کاملا اختیاری است و بسته به محیط و سلیقه‌ی بازی‌گرها قابل تغییر و تنظیم است. اکیدا پیشنهاد می‌کنم اگر جایی زندگی می‌کنید که گروهی از افراد کم و بیش همدیگر را هر روز می‌بینید این بازی را امتحان کنید. اما قول بدهید شورش را در نیاورید و مثلا موقعی که قربانی در حال سوپ داغ خوردن است ترور‌ش نکنید!

بازی آدم‌کش‌ها باعث می‌شود به همه‌ی دوستان و اطرفانیانتان مشکوک باشید و در نتیجه هر لحظه هوشیار باشید. درست مانند یک نینجای خوب!


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

پنج دروغ بزرگ اسرائیل درباره‌ی حمله به غزه

یادمان باشد، یکی از مهمترین تکنیک‌های تبلیغات موثر «تکرار» است. اگر یک بار جایی ببینید کوکاکولا، احتمالا از کنارش بی‌تفاوت خواهید گذشت. اما اگر در سراسر عمرتان، روزی هزار بار ببینید کوکاکولا، دیگر راستی راستی باور می‌کنید که «حقیقی‌ترین نوشیدنی‌ دنیا همین کوکاکولاست». همین سیاست در رسانه‌های بزرگ هم البته با هدفی دیگر تکرار می‌شود، این بار هدف این نیست که کوکاکولا بخرید، هدف این است که «جهت‌گیری ذهنی‌تان با صاحبان رسانه همسو شود».  مثلا میلیاردها بار تکرار می‌شود «گروهک تروریستی حماس» و این کم‌کم به صورت یک اصل بدیهی در ذهن مخاطبان جا می‌افتد که خوب معلوم است دیگر، «حماس گروهک تروریستی» است. ولی اصولا وقتی بخواهی مته به خشخاش بگذاری (pinpoint) و ته ماجرا را در بیاری که خوب چرا حماس تروریست است؟ یا اگر هست چرا دولت اسرائیل یا آمریکا تروریست نیستند؟ متوجه می‌شوی که دلیل خاصی نداری که ارائه بدهی جز همان‌ها که از رسانه‌ها شنیده‌ای. واقعیت این است که حماس یک نهاد سیاسی است که شاخه‌ی نظامی هم دارد و در انتخابات کاملا آزاد توسط مردم فلسطین انتخاب شده. ممکن است حماس کارهای تروریستی انجام داده باشد، اما حتی در این صورت ماهیت تروریسم‌اش با تروریسم اسرائیل یا آمریکا یا اصولا هر دولت دیگری که مرتکب فعل تروریسم شود فرق ندارد. اما هیچ‌کس نمی‌گوید گروهک تروریستی کاخ سفید! یا اگر هم بگوید فرکانس‌اش اینقدر کم است که مثل «کوکاکولا» توی ذهن حک نمی‌شود.

دروغ‌هایی هستند که از بس در رسانه‌ها شنیده‌ایم دیگر به نظرمان بدیهی می‌رسند. بد نیست برخی از این بدیهیات رسانه‌ای را به چالش بکشیم و نگاهی بیاندازیم به چند دروغ بزرگ که «شاید» آن‌طور که اسرائیل و رسانه‌های حامی‌اش ادعا می‌کنند چندان هم بدیهی نباشند:


دروغ اول: اسرائیل فقط اهداف مجاز نظامی را هدف قرار می‌دهد و تلاش می‌کند که جان افراد بی‌گناه به خطر نیافتد. اسرائیل هیچ‌وقت [عمدا] غیرنظامیان را هدف قرار نمی‌دهد.

نوار غزه از نظر بافت جمعیتی، یکی از پرتراکم‌ترین مناطق جهان است. مطابق قوانین بین‌المللی حضور شبه‌نظامیان در میان مردم، مصونیت آن‌ها را در برابر مورد حمله قرار گرفتن سلب نمی‌کند. بنابراین هر گونه حمله به جمعیت مردم، به بهانه‌ی حمله به شبه نظامیانی که در بین آن‌ها پنهان شده‌اند، جنایت جنگی (war crime) محسوب می‌شود.

علاوه بر این، اسرائیل ادعا می‌کند اهداف اشاره شده، اعضای حماس هستند که اسرائیل آن‌را یک گروه تروریستی می‌داند. حماس مسئول حمله‌های موشکی به اسرائیل است که موشک‌های دقیقی نیستند و حتی اگر حماس هم بخواهد نمی‌تواند کنترلی روی آن‌ها داشته باشد و بنابراین  در صورت کشتن شهروندان اسرائیلی، این حملات جنایت جنگی محسوب می‌شود.

حماس یک شاخه‌ی نظامی دارد، اما یک سازمان سراسر نظامی نیست و یک تشکل سیاسی است. اعضای حماس به صورت دموکراتیک به عنوان نماینده‌ی مردم فلسطین انتخاب شده‌اند. تعداد زیادی از این رهبران منتخب مردم، توسط اسرائیل به گروگان گرفته شده و بدون اتهام در زندان‌های اسرائیل نگهداری می‌شوند. باقی هدف ترور بوده‌اند، مانند «نظار ریان»، که یکی از سران حماس بود. برای کشتن ریان، اسرائیل ساختمان مسکونی‌ای را که آپارتمان او در آن قرار داشت هدف قرار داد. این حمله نه تنها ریان را کشت، بلکه دو زن و چهار فرزندش را همراه با شش نفر دیگر نیز کشت. مطابق قوانین بین‌المللی چنین حمله‌ای هیچ‌گونه توجیهی (justification) نمی‌تواند داشته باشد. این یک جنایت جنگی است.

علاوه بر ساختمان‌های متعدد مسکونی، موارد دیگری که مطابق قوانین بین‌المللی مصونیت دارند نیز توسط اسرائیل بمباران شده‌اند: یک مسجد، یک زندان، پاسگاه‌های متعدد پلیس و یک دانشگاه.

علاوه بر این، اسرائیل برای مدت‌ طولانی کل غزه را تحت محاصره‌ قرار داده و فقط اجازه‌ی عبور بسیار محدود کمک‌های انسانی را داده است. اسرائیل شهروندان فلسطینی را بمباران می‌کند. تعداد بسیاری زخمی شده‌اند و امکانات پزشکی کافی برای درمان آن‌ها وجود ندارد. این مردم هم قربانیان سیاست اسرائیل هستند که اصولا به گونه‌ای طراحی شده که کل جمعیت غزه را تنبیه کند و نه فقط حماس یا چند نقطه‌ی معین نظامی را.

دروغ دوم: حماس آتش‌بس را نقض کرده است. حملات هوایی اسرائیل پاسخی به حملات موشکی فلسطینی‌هاست و به گونه‌ای طراحی شده که به این حملات پایان دهد.

در درجه‌ی اول اسرائیل هرگز آتش‌بس را [در عمل] قبول نکرده است. از همان ابتدای ظاهرا آتش بس، اسرائیل در داخل نوار غزه یک «ناحیه‌ی ویژه‌ی امنیتی» (special security zone) تعیین کرد و اعلام کرد فلسطینی‌هایی که داخل این ناحیه شوند مورد هدف قرار خواهند گرفت. به بیان دیگر، اسرائیل رسما بیان کرد که به سربازان خود مجوز داده است به کشاورزان یا افرادی که تلاش کنند سر زمین خودشان [اگر در این ناحیه می‌بود] بروند شلیک کنند، کاری که نه تنها تخلف از آتش‌بس بود بلکه تخلف از قوانین بین‌المللی نیز هست.

علی‌رغم موارد مختلفی که اسرائیلی‌ها به سمت فلسطینی‌ها شیلیک کردند و منجر به مجروح شدن چند نفر شد، حماس از لحظه‌ی شروع آتش‌بس یعنی 19 ژوئن 2008 تا روزی که اسرائیل در چهارم نوامبر 2008 به غزه حمله‌ی هوایی کرد و پنج فلسطینی را کشت و چند نفر را زخمی کرد و عملا [و علنا] به آتش‌بس پایان داد، به آن وفادار ماند.

همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، نقض علنی آتش‌بس از سوی اسرائیل منجر به انتقام‌گیری شبه‌نظامیان در غزه شد که در پاسخ به سوی اسرائیل موشک شیلیک کردند. شیلیک موشک از سوی غزه به اسرائیل که به عنوان بهانه‌ی حمله‌ی هوایی اسرائیل به غزه مورد استناد قرار گرفته در واقع پاسخ مستقیم حمله‌ی هوایی اسرائیل به غزه بوده است، [شکستن یک جانبه‌ی آتش‌بس از سوی اسرائیل چندان در رسانه‌ها منعکس نشده است].

قابل پیش‌بینی بود که عمل‌کرد اسرائیل و نقض آتش‌بس توافق شده از سوی این کشور، منجر به تشدید (escalation)  حملات موشکی به سوی اسرائیل می‌شود.

دروغ سوم: حماس از سپر انسانی استفاده می‌کند که یک جنایت جنگی است.

هیچ‌گونه شواهدی مبنی بر این‌که حماس از سپر انسانی استفاده کرده در دست نیست. واقعیت این است که همان‌طور که ذکر شد، غزه یک ناحیه‌ی خیلی کوچک است و از لحاظ جمعیت هم بسیار فشرده. اسرائیل از تسلیحاتی استفاده می‌کند که خشک و تر را نابود می‌کنند (indiscriminate warfare) (مانند روشی که نظار ریان را ترور کرد و خانواده و همسایه‌ها را هم کشت). در واقع قربانی‌های مانند کودکان نظار ریان هستند که اسرائیل در تبلیغات خود از آن‌ها به عنوان «سپر انسانی» یاد می‌کند. این‌نوع تفسیر از مفهوم «سپر انسانی»، هیچ‌گونه وجاهتی در قوانین بین‌المللی ندارد. در چنین شرایطی، این حماس نیست که از سپر انسانی استفاده می‌کند بلکه اسرائیل است که با تخلف از کنوانسیون ژنو و سایر قوانین بین‌المللی مرتبط، مرتکب جنایت جنگی می‌شود.

دروغ چهارم: ملت‌های عرب رفتار اسرائیل را محکوم نکرده‌اند، چرا که توجیه اسرائیل برای چنین حمله‌ای را درک می‌کنند.

مردم کشورهای عربی معترض حمله‌ی اسرائیل به غزه هستند و همین‌طور از دولت‌های خودشان برای این‌که حمله‌ی اسرائیل را محکوم نکرده‌اند و تلاشی هم برای پایان دادن به آن نکرده‌اند شاکی هستند. نکته این‌جاست که دولت‌های کشورهای عربی، نماینده‌گان مردم این کشور نیستند. جمعیت کشورهای عربی بارها تظاهرات مخلفتی در اعتراض به نه تنها رفتار اسرائیل بلکه انفعال دولت‌هایشان کرده‌اند که به نظرشان نوعی هم‌دست بودن با جنایت‌های اسرائیل محسوب می‌شود.
اما نکته‌ا‌ی دیگر در رابطه با سکوت کشورهای عربی (در محکوم نکردن حمله‌های اسرائیل). انفعال این کشورها به معنای تایید رفتار اسرائیل نیست، بلکه به این خاطر است که آن‌ها تابع اراده‌ی آمریکا هستند که کاملا از اسرائیل حمایت می‌کند. به عنوان نمونه، مصر از باز کردن مرزهایش به روی فلسطینی‌های زخمی -تا بتوانند در بیمارستان‌های مصر درمان شوند- سرباز زد. این کشور به شدت به کمک‌های آمریکا وابسته است و به خاطر همین هم توسط مردم کشورهای عربی مورد انتقاد قرار گرفته و از نظر آن‌ها به مردم غزه خیانت کرده است.
حتی بسیاری محمود عباس، رئیس‌جمهور فلسطین را به خاطر مقصر دانستن حماس در رابطه با رنج مردم غزه خیانت‌کار تلقی می‌کنند. فلسطینی‌ها همین‌طور سازش پنهانی محمود عباس با اسرائیل و آمریکا در رابطه با به حاشیه راندن دولت منتخب حماس (که به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود) که در نهایت منجر به ضدکودتای حماس و اخراج فتح (شاخه‌ی نظامی تشکلیات خودگردان فلسطین) شد را خیانت می‌دانند. در حالی‌که به وضوح هدف محمود عباس، تضعیف حماس و تقویت موقعیت خود بوده است، فلسطینی‌ها و عرب‌های خاورمیانه آن‌چنان از عباس خشمگین هستند که بعید است او بتواند به صورت موثری حکومت‌ کند.

دروغ پنجم: اسرائیل مسئول کشته شدن غیرنظامیان نیست، چون که از قبل به فلسطینی‌ها هشدار داده بود فرار کنند تا مورد هدف قرار نگیرند.

اسرائیل ادعا می‌کند که از طریق رادیو و پیامک‌های تلفنی به مردم غزه هشدار داده بود که از خطر بمباران قریب‌الوقوع فرار کنند. اما مردم غزه جایی برای فرار کردن ندارند. آن‌ها در نوار غزه زندانی شده‌اند. اسرائیل طوری این ناحیه را طراحی کرده که آن‌ها نمی‌توانند از مرز فرار کنند. همین‌طور مطابق طراحی اسرائیلی‌ها آن‌ها حتی غذا، آب و سوخت کافی برای زنده ماندن ندارند. طبق طراحی اسرائیل بیمارستان‌های غزه الکتریسیته‌ ندارند و از امکانات درمانی بسیار پایینی برخوردار هستند تا بتوانند مانع از مردن زخمی‌ها شوند. اسرائیل مناطق گسترده‌ای از غزه را بمباران کرده است، تاسیسات زیربنایی غیرنظامی را  هدف قرار داده و نقاطی که از نظر قوانین بین‌المللی مصونیت دارند را تخریب کرده است.
هیچ نقطه‌ای در غزه امن نیست.

دولت کدام کشور جهان رسما ترور می‌کند؟

وزیر حمل و نقل اسرائیل به دولت این کشور توصیه کرد:

اسرائیل باید گفتگوها را خاتمه دهد و سیاست «کشتار هدف‌مند اشخاص» را در قبال دولت حماس پیشه سازد.


Israel’s transportation minister, Shaul Mofaz:

Israel should stop talking and launch a personal targeted killing policy against Hamas.


_39950145_yassin1

دولت اسرائیل ده‌ها سال است «اشخاصی» را که خطرناک تشخیص می‌دهد «ترور» می‌کند و از بیان علنی آن حتی پیش از انجام ترور،  ابایی ندارد. اصطلاح «کشتن هدف‌مند» (Targeted Killing) یادآور این سیاست تاریخی دولت اسرائیل است که رسانه‌های بزرگ غرب برای پرهیز از کاربرد اصطلاح مخوف «تروریسم دولتی» به کار می‌برند.

هیچ دولتی در جهان تا این حد گستاخ نبوده است که این‌چنین رسما و علنا مرتکب «فعل ترور» شود.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

مسابقه‌ی بیست سئوالی خاورمیانه

این نوشته جالب بود و به جای نقل و قول کل‌اش را ترجمه کردم.

نکته: برای بررسی درستی ادعاها کمی جستجو کرده‌ام و لینک‌هایی که در نوشته می‌بینید از من است. (این مسابقه در واقع 18 سئوالی است!)

یک مسابقه‌ی بیست‌سئوالی در مورد منطقه‌ی مورد علاقه‌ی‌ آمریکا یعنی خاورمیانه. اجازه دهید آزمون را با موضوع سلاح‌های هسته‌ای شروع کنیم:

س.  کدام کشور خاورمیانه واقعا دارای سلاح‌های هسته‌ای است؟
ج. اسرائیل


س. کدام کشور خاورمیانه از امضای موافقت‌نامه‌ی منع تولید و گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) سرباز زده است؟
ج. اسرائیل


س. کدام کشور خاورمیانه به ناظران بین‌المللی اجازه بازدید از تاسیسات هسته‌ایش را نمی‌دهد؟
ج. اسرائیل


س.‌ کدام‌یک از کشورهای خاورمیانه درخواست کرده‌اند که خاورمیانه تبدیل به منطقه‌ی عاری از هرگونه سلاح هسته‌ای شود؟
ج. کشورهای عربی و ایران


س. کدام کشور خاورمیانه سرزمین‌های متعلق به مردم دیگر را اشغال کرده است و در اشغال خود دارد؟
ج. اسرائیل.

اسرائیل منطقه‌هایی از لبنان و سوریه و همین‌طور بخش‌هایی از شرق بیت‌المقدس، کرانه‌ی باختری رود اردن و نوار غزه را در اشغال خود دارد.


س. کدام کشور خاورمیانه بیش از 60 سال است که به آواره شدگان اجازه‌ی بازگشت به خانه‌هایشان را نمی‌دهد  و از پرداخت هرگونه غرامت به آن‌ها بابت املاکی که از دست داده‌اند خودداری می‌کند؟
ج. اسرائیل


س. کدام کشور خاورمیانه جاده‌هایی دارد که در آن‌ها شهروندان «عرب» اجازه‌ی راندن ندارند، یا برنامه‌های توسعه‌ی مسکنی دارد که در آن‌ها عرب‌ها نمی‌توانند زندگی کنند؟
ج. اسرائیل


س. کدام کشور خاورمیانه بیشترین سرپیچی‌ها از قطع‌نامه‌های سازمان ملل داشته است؟
ج. اسرائیل.

ایالات متحده‌ی آمریکا دست‌کم در چند مورد به خاطر اجرا کردن قطع‌نامه‌های شورای امنیت وارد جنگ شده است. اما وقتی نوبت به قطع‌نامه‌های علیه اسرائیل می‌رسد آمریکا به یک «ناظر بدون هیچ‌ بینش اخلاقی» تبدیل می‌شود که می‌بیند،‌ می‌شنود و هیچ‌ نمی‌گوید. این مساله این تردید را به وجود آورده است که اصطلاحا «چه کسی سگ است و چه کسی دم سگ» [منظور از این اصطلاح این است که سگ همیشه دمش را تکان می‌دهد نه برعکس، حالا چه کسی سگ یعنی تصمیم‌گیر اصلی است؟]


س. کدام کشور خاورمیانه در گذشته توسط مردانی رهبری شده است که روزگاری تروریست‌های تحت تعقیب بوده‌اند که برای دستگیریشان جایزه تعیین شده بود؟
ج. اسرائیل.

اسحاق شامیر؛ نخست وزیر پیشین اسرائیل (Yitzhak Shamir) روزگاری رهبر یک گروه تروریستی بود که دستور ترور کنت فولک برنادت (Count Folke Bernadotte) دیپلمات سوئدی که در سازمان ملل کار می‌کرد را صادر کرد. همچنین مناخیم بگین؛ نخست وزیر پیشین اسرائیل (Menchem Begin) ابتدا رهبر یک گروه تروریستی بود که در میان بسیاری جنایت‌هایی که انجام داد می‌توان به منفجر کردن هتل کینگ دیوید و کشتن دست‌کم 100 نفر اشاره کرد.  (لینک‌ها از من است)

[با اشاره‌ی دوست خوبم در این‌جا بد نیست به نام آریل شارون (Ariel Sharon) معروف به «قصاب‌ صبرا و شتیلا» نیز اشاره‌ای کرده باشیم تا به این جنایتگار بزرگ کم لطفی نشده باشد.]


س. کدام کشور خاورمیانه رسما و علنا از روش‌های ترور (سوء قصد) برای حذف دشمنان سیاسی‌اش استفاده می‌کند؟
ج. اسرائیل.

ترورهایی بوده است که توسط بعضی از کشورهای عربی انجام شده باشد؛ اما معمولا دولت‌های عربی خود را به آن‌ها متصل نمی‌دانند. اسرائیل اما اصطلاح مودبانه و خوبی اختراع کرده است که مطبوعات آمریکایی هم خوب به آن چسبیده‌اند: «کشتن هدفمند» (Targeted Killing) برای این‌که از واژه‌ی ترور و سوءقصد (assassination) استفاده نکنند.

روزی یک خبرنگار بریتانیایی گفت: «فلسطینی‌ها استعداد عجیبی برای انتخاب رهبران بد دارند، و اسرائیلی‌ها استعداد عجیبی برای کشتن رهبران خوب».

[کشتن هدفمند در این‌جا به معنی تروریسم دولتی سازمان‌دهی شده و با اعلام‌قبلی است. مثلا تا به حال در چندین مورد دولت اسرائیل اعلام کرده که فلان افراد را می‌کشد (یا ترور می‌کند) و این نوع ترور شاید مصداق فاش‌ترین نوع تروریسم دولتی در جهان باشد. با تشکر از دوست خوبم هزاران نقطه برای برخی اصلاحات]


س. آمریکا نفت‌اش را از کدام کشورها می‌خرد؟
ج. 5 صادر کننده‌ی اصلی نفت به آمریکا عبارتند از کانادا، عربستان سعودی، مکزیک، نیجریه و ونزوئلا.

بخش عمده‌ای از نفت آمریکا از کشورهای غیر عربی تامین می‌شود و این ادعای برخی مقامات آمریکایی که «عرب‌ها نفت وارداتی آمریکا را کنترل می‌کنند» دقیق نیست.


س. کدام کشور خاورمیانه سالیانه هدیه‌ای به مبلغ 3 میلیارد دلار از کنگره‌ی آمریکا دریافت می‌کند؟
ج. اسرائیل.


س. از میان دریافت‌کنندگان کمک‌های مالی از آمریکا، کدام کشور است که اجازه دارد کل کمک را به صورت یک‌جا دریافت کند و بعد بخشی از آن را در سیستم خزانه‌داری آمریکا (U.S. Treasuries) سرمایه‌گذاری می‌کند تا مالیات دهندگان آمریکایی حتی بابت هدیه‌ای که به او داده‌اند سود پرداخت کنند.
ج. اسرائیل.


س. کدام کشور خاورمیانه قوی‌ترین لابی (گروه فشار قانونی) در آمریکا را دارد؟
ج. اسرائیل


س. کدام کشور خاورمیانه است که اغلب سیاست‌مداران، روزنامه‌نگاران و نخبگان دانشگاهی آمریکا از انتقاد کردن از آن هراس دارند؟
ج. اسرائیل


س. آمریکا به نمایندگی از کدام کشور جهان، بیشترین تعداد وتو را در سازمان ملل داشته است؟
ج. اسرائیل


س. مردم خاورمیانه کدام کشور جهان را به عنوان بزرگترین منافق (یا ریاکار) (hypocrite) می‌شناسند؟
ج. ایالات متحده‌ی آمریکا


س. کدام‌یک از کشورهای خاورمیانه به کشتی‌های آمریکایی در آب‌های بین‌المللی حمله کرده‌اند؟
ج. عراق و اسرائیل.

یک فروند هواپیمای عراقی یک موشک اشتباهی به سوی یک کشتی آمریکایی شلیک کرد. دولت عراق به سرعت واکنش نشان داد و غرامت پرداخت کرد. در سال 1967 هواپیماها و قایق‌های تندرو اسرائیلی به یک کشتی آمریکایی (USS Liberty) حمله کردند که منجر به کشته شدن 34 تن از خدمه‌ی آن شد. دولت آمریکا به سرعت (قبل از این‌که کشتی به ساحل برسد) واقعه را یک تصادف دانست و تا به امروز کنگره هرگز جلسه‌ی علنی در این‌باره تشکیل نداده است که نجات‌یافته‌گان اجازه‌ی روایت ماجرا داده شود. اما این افراد خارج از کنگره داستان خود را نقل کرده‌اند: حمله عمدی بود؛ اسرائیل به خانواده‌های کشته‌شدگان غرامت پرداخت کرد؛ ولی تا سال‌ها از پرداخت غرامت بابت کشتی سرباز زد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

چه کسی بی‌نظیر را کشت؟

همیشه در پاسخ به دوستانی که اوضاع سیاسی ایران را نابسامان توصیف کرده‌اند مثال پاکستان را زده‌ام. کشوری که علی‌رغم به یدک کشیدن عنوان «جمهوری اسلامی» از بسیاری جهات با «جمهوری اسلامی ایران» فرق می‌کند. در واقع مهمترین تفاوت پاکستان با ایران، اوضاع سیاسی به شدت متشنج آن است و این واقعیت که این کشور دارای سلاح‌های هسته‌ای است. این به این معنی است که هرگونه بحران جدی و یا جنگ داخلی در آن می‌تواند منجر به فاجعه‌ای جهانی گردد. برخلاف عنوان نوشته، واقعا قصد آن را ندارم دنبال قاتل اصلی «بوتو» بگردم. چون در نبود اطلاعات کافی فقط حدس و گمان می‌توان زد. اما ترور دیروز بهانه‌ای شد برای این‌ که کمی در اوضاع و احوال تاریخ معاصر پاکستان وب‌گردی کنم و بدک ندیدم خلاصه‌ای از خوانده‌هایم را این‌جا بیاورم.

BhuttoEPA3008_468x342

پاکستان ششمین کشور پرجمعیت دنیا و دومین کشور پرجمعیت مسلمان است. این کشور در سال 1947 پس از جدایی از هند تحت رهبری محمد علی جناح تشکیل گردید و از سال 1956 به «جمهوری اسلامی پاکستان» تغییر نام داد. در آغاز پیدایش و به دلیلی ترجیحات استعماری پاکستان از دو قسمت کاملا جدا -از لحاظ جغرافیایی- تحت عنوان پاکستان غربی (پاکستان فعلی) و پاکستان شرقی (بنگلادش فعلی) تشکیل شده بود. در سال 1971 پاکستان شرقی به کشور مستقل «بنگلادش» تبدیل گردید.

تاریخی سرشار از کودتاهای نظامی

پاکستان در تاریخ 60 ساله خود، شاهد چهار کودتای موفق بوده است. در کودتای سال 1977، خانم بی‌نظیر بوتو پدرش «ذوالفقار بوتو»، رئیس جمهور وقت پاکستان را از دست داد. کوران سیاسی پاکستان، دیروز جان خود وی را گرفت.

فهرست کودتاهای «موفق» انجام شده در تاریخ پاکستان از آغاز تا امروز:

  • 1958: کودتای «ژنرال ایوب خان» و سرنگونی حکومت «اسکندر میرزا»
  • 1970: کودتای «ژنرال یحیی‌ خان» و سرنگونی حکومت «ایوب خان»
  • 1977: کودتای «ژنرال محمد ضیاالحق» و سرنگونی حکومت «ذوالفقار علی بوتو» (کودتا با حمایت آمریکا انجام شد و ذوالفقار علی بوتو پس از کودتا محاکمه و اعدام شد.)
  • 1999: کودتای «ژنرال پرویز مشرف» و سرنگونی حکومت «نواز شریف»

625px-Major_ethnic_groups_of_Pakistan_in_1980

نیمه شمالی پاکستان را اقلیت‌های پشتون تشکیل می‌دهند که از لحاظ قومی و مذهبی با گروه‌های قومی جنوب افغانستان نزدیکی بسیار دارند. در این مناطق است که نیروهای محلی و شبه‌نظامیان زیرزمینی قوای طالبان را حمایت می‌کنند. خانم «بوتو» تاکید کرده بود در صورت رسیدن به قدرت با گروه‌های حامی طالبان به شدت برخورد خواهد کرد.

«بی‌نظیر بوتو» که بود؟
«بی‌نظیر بوتو» (متولد 1953) در چند دهه اخیر از شخصیت‌های ‌سیاسی مهم پاکستان به شمار می‌رفت. بی‌نظیر در یک خانواده سیاسی بزرگ شد. پدرش «ذوالفقار علی بوتو» رئیس جمهور محبوب پاکستان در سال‌های 1971 تا 1973 بود که به دنبال کودتای نظامی سرنگون و اعدام شد. به عنوان دبیرکل «حزب مردم پاکستان» وی اولین زنی بود که در یک کشور مسلمان به مقام نخست وزیری ‌رسید. وی دوبار در سال‌های 1988 و 1993 به مقام نخست وزیری رسید و هر دوبار هم به اتهام رشوه‌خواری و فساد از سمت خود برکنار شد. بوتو از سال 1998 به تبعید خودخواسته‌‌ای در کشور امارات متحده عربی تن داد و اواخر مهرماه امسال به پاکستان بازگشت تا در عرصه سیاسی پاکستان مجددا نقش بازی کند.

چه کسانی از مرگ بوتو سود می‌برند؟

پاسخ سوال چه کسی بوتو را کشت به احتمال زیاد هرگز در تاریخ مشخص نخواهد شد و حرف و حدیث از حد گمانه‌زنی سندیت بیشتری نخواهد یافت. اما به هر حال مثل هر ماجرای جنایی دیگری باید متهمین را در میان گروه‌ها و یا افرادی جستجو کرد که از کشته شدن «بوتو» نفع می‌برند.

  • طالبان و القاعده
    نباید این احتمال را از نظر دور داشت که خانم «بوتو» تاکید کرده بود در صورتی که به قدرت برسد با گروه‌های حامی «طالبان» و «القاعده» در شمال پاکستان به شدت برخورد خواهد کرد. وی حتی تا حدی پیش رفته بود که گفته بود «در صورتی که نیروهای نظامی پاکستان برای برخورد با پایگاه‌های طالبان در پاکستان کافی نباشد دست نیروهای آمریکایی را برای انجام عملیات نظامی داخل خاک پاکستان باز خواهد گذاشت.» این احتمال وجود دارد که گروه‌های پشتیبان طالبان دست به کار شده و کار را قبل از این‌که دیر شود تمام کرده باشند. به خصوص این‌که تعدادی از رهبران این گروه‌ها نیز بارها قول داده بودند که «بوتو» را ترور کنند. یکی از مقامات «القاعده» در در افغانستان ادعا کرده که ترور «بوتو» کار «القاعده» بوده است. البته این ادعا به خودی خود چیزی را ثابت نمی‌کند ولی احتمال دخالت «القاعده» را دست کم در لایه اجرایی ترور بسیار بالا می‌برد. القاعده قبلا هم برای کشتن بوتو دست به ترور(های) ناموفق زده بود.
  • ژنرال پرویز مشرف
    خوب این یکی شاید خیلی واضح باشد که مشرف از حذف رقیب محبوبش نباید چندان ناراضی باشد. بخش قابل توجهی از مردم پاکستان (همینطور چند نفر از همکاران من که پاکستانی هستند) همه بدون این‌که تردیدی به خود راه دهند باور دارند که دست «ژنرال مقتدر» و «دموکراسی دوست» در ماجرای ترور «بی‌نظیر» در کار بوده است. دست کم می‌توان گفت، حتی اگر ژنرال مستقیما در ترور اخیر نقشی نداشته، تلاشی هم برای جلوگیری از بروز آن نکرده است. جالب است بدانید خانم بوتو در ای‌میلی که درخواست کرده بود در صورت کشته شدنش منتشر شود پرویز مشرف را به خاطر پوشش ضعیف امنیتی متهم کرده بود. وی تاکید کرده بود در صورتی که آسیبی به وی در پاکستان وارد شود، ژنرال مشرف را مسئول آن می‌داند.
    از طرف دیگر می‌توان تحلیل‌ کرد ‌که مشرف از مرگ بوتو متضرر شده است چون آشوب و تنش در پاکستان موقعیش را تضعیف خواهد کرد. بنابراین بعید است که نقش مستقیمی در ترور وی داشته باشد. فکر می‌کنم هنوز برای نتیجه‌گیری در این زمینه زود است و شاید هرگز هم مشخص نشود.
  • گروه‌های محلی و تندرو داخلی پاکستان
    اختلافات فرقه‌ای و قومی در مناطق مختلف پاکستان که هریک وابستگی‌های مستقیم و غیرمستقیمی با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی دارند داستان ترور خانم بوتو را پیچیده‌تر می‌کند. واقعیت این است که بوتو همانطور که طرفداران زیادی داشت، دشمنان متنوع و گسترده‌ای نیز داشت که برخی از آن‌ها حتی از این‌که در مطبوعات او را به ترور کردن تهدید کنند ترسی نداشتند. از نظر بسیاری از گروه‌های تندرو داخلی «بی‌نظیر» یک سیاست‌مدار غرب‌زده و سکولار و خیانت‌کار به کشور و دین بود. گروه‌هایی نیز مانند جیش المحمد و حزب‌الله مجاهدین و … که توسط سازمان‌های امنیتی-اطلاعاتی پاکستان جهت انجام عملیات در منطقه کشمیر تجهیز شده‌اند، رسما و علنا بوتو را خائن به کشور می‌دانستند.

Benazir-Bhutto

بسیاری از دشمنان فرقه‌ای بوتو، او را یک سکولار غرب‌زده می‌دانستند.

  • رقبای سیاسی دیگر
    در این میان رقبای سیاسی «حزب مردم پاکستان» و خانم بوتو که از محبوبیت ویژه‌ای هم برخوردار بود از لحاظ سیاسی از حذف رقیب خود خوشنود خواهند شد. «نواز شریف» نخست‌وزیر سابق پاکستان و رهبر شاخه‌ای از حزب «لیگ مسلمانان پاکستان» پس از این‌که توسط مشرف سرنگون شد به عربستان سعودی پناه برد. وی چند ماه پیش جهت شرکت در انتخابات به پاکستان بازگشت.
    او در اعتراض به ترور اخیر اعلام کرد که انتخابات را تحریم می‌کند و از مشرف خواست به خاطر عدم تامین امنیت بی‌نظیر بوتو از سمت خود استعفا دهد.
  • ناشناس، ناشناس، ناشناس!
    شخص «بی‌نظیر بوتو» بارها هشدار داده بود که گروه‌ها و اشخاص متعددی در پاکستان و خارج از پاکستان وجود دارند که خواستار کشتن او می‌باشند. بدون داشتن اطلاعات کافی از ماجراهای پنهان، بیماری توهم و توطئه‌نگری جایگزین استدلال منطقی می‌شود. مثل اکثر ترورهای سیاسی در سطح جهان، عاملان این ترور نیز احتمالا هرگز مشخص نخواهند شد و در بهترین حالت تحقیقات در سطح عوامل اجرایی و روسای مستقیم آن‌ها متوقف خواهد گردید. تاریخ دراین‌باره قضاوت خواهد کرد…

برخی لینک‌های مرتبط: