حقوق بشر برای روبات‌ها

مطلب زیر نوشتهٔ «اسکات آدامز» (Scott Adams) کاریکاتوریست آمریکایی است که به خاطر خلق کمیک‌استریپ‌های «دیلبرت» (Dilbert) شهرت دارد. او همچنین به شیوه‌ای هجوآلود دربارهٔ چشم‌اندازهای ذهنی و اجتماعی جامعه‌های مدرن می‌نویسد. مطلب زیر یکی از نوشته‌های کوتاه اوست که به فارسی ترجمه کرده‌ام. مطلب اصلی به زبان انگلیسی را این‌جا مطالعه کنید.

حقوق بشر برای روبات‌ها

چه خواهد شد اگر روزی کامپیوترها بتوانند به اندازه‌ای خوب فکر کنند که اغلب ما دیگر نتوانیم بین انسان و کامپیوتر تفاوتی حس کنیم؟ آیا چنین ماشین‌هایی به نظر ما «زنده» اما «بی‌روح» خواهند رسید؟

همهٔ دین‌های اصلی جهان معتقدند که انسان‌ها دارای روح هستند. مشاهدهٔ این‌که روبات‌ها فکر و رفتاری دقیقاً مشابه انسان‌های واقعی دارند ولی حاوی روح نیستند، چه تأثیری بر این دستگاه‌های اعتقادی خواهد گذاشت؟ عصر روباتیک می‌تواند جایگزین دین‌ شود، دست کم برای جوان‌ترها. ما به بدن‌هایمان به صورت روبات‌هایی مرطوب خواهیم نگریست که بر اساس قوانین فیزیک کار می‌کنند، نه موجوداتی جادویی‌ که روح راهنمای رفتارهایشان است. به بیان دیگر، وقتی روبات‌ها دقیقاً مثل انسان‌ها رفتار کنند، به صورت همزمان انسان‌ها نیز بیشتر به خود به مانند روبات‌ها  خواهند نگریست. این احتمالاً‌ یک فرایند دوجانبه است.

اما آیا روبات‌های انسان‌نما نهایتاً به حقوقی مشابه «حقوقِ بشر» دست خواهند یافت؟ من فکر می‌‌کنم این اتفّاق در نهایت رخ خواهد داد، چرا که روبات یک دارایی ارزشمند است و در نتیجه حتی صرف دلایل اقتصادی انگیزهٔ کافی را برای وضع قوانین حقوقی مختلف در حمایت از روبات‌ها ایجاد خواهد کرد. به عنوان مثال، شاید روزی شاهد وضع قانونی باشیم که تبعیض علیه روبات‌های جویای کار را ممنوع کند. این کاملاً منطقی است، چرا که روبات‌ها در شمار دارایی‌های انسان هستند و انسان‌ها سعی می‌کنند بهره‌برداری اقتصادی از کارگر-روبات‌‌هایشان را با اشتغال آن‌ها در سمت‌های مختلف به حداکثر برسانند. در همین راستا، اعمال فشار (lobby) صنایع‌ِ ربات‌سازی منجر به عوض شدن ‌قوانین کار خواهد شد، به گونه‌ای که برابری فرصت‌های شغلی برای روبات‌ها و انسان‌ها تضمین خواهد شد؛ بدون آن‌که سود یا زیانی که به واسطهٔ این قوانین نسیب گروه‌های مختلف انسانی می‌شود چندان اهمیّتی داشته باشد.

روزی روزگاری در تاریخ انسان‌ (روزی که احتمالاً کودکان امروز شاهد آن خواهند بود)، انسان‌ها و روبات‌ها با هم و در کنار هم کار و زندگی  خواهند کرد و چه بسا قرارهای عاشقانه (date) هم بگذارند. روزی که ما شروع به گذاشتن قرارهای عاشقانه با روبات‌ها کنیم، انسان‌ها خواستار حقوقی مساوی برای همسرها و شرکای زندگی روبات‌شان خواهند شد. طبعاً اعمال فشار (lobby) برای حقوق مساوی برای انسان و روبات در راستای منافع و مدل‌های کسب و کار (business model) صنایع تولیدکنندهٔ روبات خواهد بود. در همین راستا، انسان‌ها روبات‌هایی تولید خواهند کرد که به مثابه فعالان (activist) حقوق روبات‌ها عمل کنند.

مجازات به «قتل رساندن» یک روبات در مقایسه به انسان کمتر خواهد بود. اما به مرور زمان، این تضاد هم کمرنگ خواهد شد. چرا که روبات‌ها به تدریج با توجه به تجربه‌های شخصی‌شان دارای هوّیت‌های مختص به خودشان خواهند شد. اگر یک هَکر حافظهٔ یک روبات و نسخهٔ اَبری پشتیبان (cloud backup) آن را پاک کند، انسانی که مالک آن روبات است بهترین دوست، همکار یا معشوق خود را از دست خواهد داد.

بنابراین جریمهٔ آسیب جسمی رساندن به روبات‌ها، با فرض این‌که نسخه‌های پشتیبان از حافظهٔ آن‌ها وجود دارد و جسم آن‌ها نیز بیمه است، احتمالاً ناچیز باقی خواهد ماند. این مشابه حقوق انسان‌هاست، از این نظر که مجازات مجروح کردن یک فرد کمتر از کشتن اوست. اما در نهایت، این امکان وجود دارد که روزی روزگاری در آینده، جریمهٔ نابود کردن بانک اطلاعاتی و حافظهٔ روبات و شخصیتی که به تدریج در او شکل گرفته، به خاطر خسارت عاطفی‌یی که به بازمانده‌های انسان او وارد می‌کند، با جریمهٔ به قتل رساندن انسان برابر شود.

روزی که روبات‌ها به مادرخوانده‌ها و پدرخوانده‌‌ها، معشوقه‌ها، دوست‌ها و همکارهای ما تبدیل شوند ما نسخهٔ پشتیبان اَبری آن‌ها را به مثابه «روح» آن‌ها تلقی خواهیم کرد و قوانینی وضع خواهیم کرد که کشتن یک انسان و پاک کردن حافظهٔ اَبری یک روبات را مشابه قلمداد کنند. شاید دور از ذهن به نظر برسد، اما من به احتمال ٪۹۹ پیش‌بینی می‌کنم که کودکی که امروز متولّد می‌شود، اگر طول عمر معمولی‌یی داشته باشد، در طول زندگی‌اش شاهد وضعِ قوانین «حقوق روبات‌» خواهد بود.

همچنین من تا ٪۹۹ مطمئن هستم که روزی در آیندهٔ قابل پیش‌بینی انسان‌ها «ذهن‌هایشان» را به کامپیوترها منتقل خواهند کرد. امّا تا وقتی که مطمئن نباشیم که بدن‌های جدید ما حقوقی مشابه بدن‌های قدیمی‌مان دارند مایل به این‌کار نخواهیم بود. در ضمن ما حاضر به زندگی به مثابه ذهن‌هایی بدون روح در روبات‌ها نخواهیم شد، مگر این‌که ابتدا به این نتیجه برسیم که روبات‌های مرطوب خودمان (بدن‌هایمان) فاقد روح هستند.

به غیر از فن‌آوری، انتقال ذهن‌های انسانی به کامپیوترها دو پیش‌شرط دارد: (۱) حقوق مساوی یا مشابه برای انسان‌ها و روبات‌ها و (۲) باور به این‌که روح وجود ندارد. این دو شرط در آینده برآورده خواهد شد. حدس من این است که فن‌آوری مورد نیاز نیز بین ده تا بیست سال آینده به دست خواهد آمد. از طرف دیگر من فکر می‌کنم احتمال این‌که روبات‌ها بتوانند دین را توسط کاهش اعتقاد به روح، به موضوعی نامربوط تبدیل کنند ٪۵۰ درصد است. به همین اندازه محتمل است که دین خود را با شرایط جدید وفق دهد، به این گونه که روبات‌ها را به عنوان آفریدهٔ خداوند توسط انسان‌هایی که مشوق الهی دارند در نظر بگیرد. مسلماً در آینده شاهد آمدن نوعی «چیپ الکترونیک ذی‌روح مورد تأیید کلیسای کاتولیک» به بازار خواهیم بود. همهٔ روبات‌ها این امکان را خواهند داشت که به کلیسا مراجعه کنند، به همان دلایلی که انسان‌ها این کار را می‌کنند.

حالا آیا در این‌که در آینده ما شاهد شکل‌گیری حقوق تقریباً مساوی روبات‌ها و انسان‌ها خواهیم بود با من موافق هستید؟

gilbert-CEO-robot


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

لینک‌های روز: حقوق بشر یا پیاده نظام آمریکا؟

  • تنها چیزی که می‌توانید در جهان تغییر دهید جای بالش زیر سرتان است » مانی ب
    این نوع ادبیات حماسی که دلاوری برخیزد و قدم در راه بگذارد و ما هم پشت سرش مانند گله‌ای گوسفند اشك‌ريزان خروش برآوریم و مناسبات را تغییر دهیم٬ برای شهروند امروز بخشی از ادبیات گذشته است. ذهنیتی که در این‌گونه ادبیات نهفته است ذهنیتی ارتجاعی است. تبلیغ و ترویج چنین ذهنیتی چیزی جز تحمیق و جلوگیری از دیدن واقعیت ملموس پیش روی‌مان نیست٬ و بدون دیدن واقعیت و فراهم ساختن ابزار مناسبی برای ایجاد تغییر در آن٬ و بدون درک از توانایی‌های واقعی آدم‌های امروز و پذیرش آن به عنوان یک اصل مسلم٬ نمی‌توان به تغییرات مناسبی رسید.
  • در باره منش روشنفکران: احمد شاملو: غولی که گاه ادای کوتوله ها را در می آورد » احمد سیف
    در این نوشتار می خواهم به اختصار از منش روشنفکران سخن بگویم و همین جا بگویم که بر خلاف مرحوم آل احمد که در هر چیز و همه چیز، حتی در منش روشنفکران، نشانی از توطئه می دید و «غرب زدگی»، من بر آن سرم که وارسیدن نقش روشنفکران بدون وارسیدن فرهنگ استبدادی حاکم موثر و مفید نیست.
  • اوباما و اورول: زبان امپراتوری و زبان جديد » دومنيکو لوزوردو
    تحلیل وقایع لیبی
  • لیبی و تبلیغات جنگ » آن مورلی ، ترجمهٔ حمید محوی
    تحلیل وقایع لیبی
  • جريان تکفيری، مهرۀ بازی کثيف امپرياليسم در ليبی! » عدالت
    و در رأس همه، و بهت‌انگيزترين آن‌ها، صحنه‌سازی ناتو با کمک دوحه و قطر بود که همانند صحنه‌‌پردازان هاليوود، چيزی را که شبيه «ميدان سبز» طرابلس به نظر می‌رسيد، طراحی کردند. ساختمان‌های «ميدان سبز» خيلی قديمی هستند، برخی از آن‌ها به امپراتوری روم برمی‌گردند- اما آن‌ها در دوحه نسخه بدل آن را ساختند. اگر در اينترنت نگاه کنيد مقايسه جالبی وجود دارد که «ميدان سبز» واقعی را در کنار «نسخه جعلی» آن قرار داده و اين خيلی شبيه اصل است، اما تفاوت‌های زيادی وجود دارند که جعلی بودن آن را نشان می‌دهند. از اينرو، اين يک کارزار عظيم شست‌و‌شوی مغزی و جنگ روانی است و تأثير خيره‌کننده‌ای داشته است.
  • لیبی، سیبی که رسیده تر به دامان استعمار افتاد » یونگه ولت، ترجمه رضا نافعی
    مروری بر تاریخ معاصر لیبی
  • دهمین سال آغاز بلاگستان فارسی و یادی از وبلاگ نویسانی که دیگر کنارمان نیستند » اشکان منفرد
    هدفم از این نوشته، یادی ست از وبلاگ نویسانی که دیگر کنارمان نیستند. آنهایی که به قول خواجه شیراز: دوامشان با قلم شان بر جریده عالم ثبت شد. افسوس که آمار دقیقی از اهالی فوت شده بلاگستان در دست نیست تا بشود حق مطلب را ادا کرد. بنابراین نگارنده تنها به دانسته خود و اطلاع از آنچه می داند می پردازد.
  • خط و نشان بی‌بی‌سی » مسعود برجیان
    برنامه‌ی جدیدی که بی‌بی‌سی، زیر نام یک مستند ساخته است، آشکارا نشان از یک چرخش رویکرد ریشه‌ای در روابط بی‌بی‌سی و بریتانیا (و حتی غرب) با ایران دارد.
  • قدافی در دوزخ یا دستمالی که به دور انداخته شد! » ناصر فکوهی
    قذافی کشته شد، و سران قدرت های بزرگ، این «پیروزی» را به خود و به مردمانشان تبریک گفتند و از نیروهای نظامی خود برای هدایت عملیات در این جهت تشکر کردند. اما آنچه روشن نشد و شاید هرگز روشن نشود، چیزی بسیار ساده تر است: چه کسی به جز این جنایتکار پیش پا افتاده و کمابیش دیوانه، باید پاسخگوی چهل سال دیکتاتوری او و پذیرش این دیکتاتوری به مثابه یم «دولت ملی» در نظام جهانی باشد؟ چه کسی یا کسانی، چه  ایدئولوژی و چه فرایندهای سیاسی و اقتصادی و  نظامی ای در جهان باید پاسخگوی میلیون ها انسانی باشند که در تمام این سال ها، به صورت های مختلف از  قتل و شکنجه تا زندان و تبعید،  فدای این جنایتکار شدند؟
  • قذافی و وال استریت، دو روی سکه نظام سرمایه داری » احمد نادری
    ناتو که به عنوان بازوی نظامی سرمایه داری مدرن عمل کرده و در راستای سیاست های استثماری غرب تاکنون عملیات های متعددی در تسخیر سرزمین های ثروتمند و سرشار از نفت خاورمیانه انجام داده است، با حمایت چندین ماهه از به اصطلاح انقلابیون لیبیایی، بازی موش و گربه ای را با قذافی و طرفدارانش به راه انداخته بود تا به وقتش، از این بازی نهایت استفاده را ببرد.  بنا بر ادعای سازمان اطلاعاتی آلمان (BND)، ناتو از محل دقیق اختفای قذافی خبر داشته است، ولذا به آسانی می توانسته است وی را دستگیر کرده و یا در همان ابتدا بکشد. اما کشته شدن قذافی در این برهه زمانی، بیش از آنکه امری اتفاقی باشد، واقعیتی دیگر را در پشت خود دارد. خبر مرگ قذافی، و پخش آن در رسانه ها در این برهه زمانی، جدای از اینکه امری فراواقعی بوده و ریشه در فراواقعیتی مدرن دارد،  پیش و بیش از هر چیز،  یک واقعیت را به تصویر می کشد و آن، اینست که انتشار این خبر، برای انحراف اذهان عمومی مردم دنیا از جنبش وال استریت است.
  • حقوق بشر یا پیاده نظام آمریکا؟ » اکبر گنجی
    من به صراحت همیشه گفته ام که مخالف اپوزیسیون سازی توسط دولت آمریکا و دول غربی هستم. منظورم چیزی است که در عراق و خصوصاً لیبی روی داد. این که دول غربی مخالفان را گرد هم جمع کنند، و از آنها در پروژه هایی چون پروژه ی لیبی استفاده کنند، بد و خطرناک است. گذار ایران از نظام استبدادی سرکوبگر به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و دموکراسی، وظیفه ی ایرانیان است، نه دولت آمریکا یا دیگر دول غربی. من موافق تشکیل «جبهه ی مستقل دموکراسی خواهان ایران که پایبند به حقوق بشرند»، هستم، اما صد در صد مخالف تبدیل ایرانیان مخالف به «پیاده نظام» پروژه های آمریکایی و دول غربی هستم.
  • نگاهی دیگر: لیبیائیزه کردن ایران؟ » اکبر گنجی
    زمانی آرمان و سنت هایی وجود داشت که هیچ کس خود را مجاز به تخطی از آنها نمی دانست. اینک فرد به خود اجازه می دهد که از آمریکا و دول غربی بخواهد که همان بلایی را سر ایران بیاورند، که بر سر لیبی آوردند. به زبان بی زبانی اعلام می شود که آمریکا و دول غربی می تواند از ما به همان نحوی که از کسانی در لیبی استفاده کرد، استفاده کند. گویی پیروزی ناتو در لیبی، خاطره تلفات و هزینه های سنگین عراق و افغانستان را به فراموشی سپرده است. اما داوری درباره لیبی هنوز بسیار زود است.
  • در مصر چه گذشت؟ » ب-حکومت
    امروز مبارک رفته است اما دستگاه هایی که دیکتاتوری او بر روی آنها بنا شده بود همچنان پابرجا هستند. نیروهای مسلح در قالب شورای عالی نظامی قدرت مطلق را در اختیار دارند. نیروهای مسلح مصر چگونه باید ارزیابی شوند و چه نقشی را امروزه ایفا خواهند کرد؟.

*بدیهی است (هست؟) که این نقل قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

بی‌اخلاق چه کسی است؟

تا حالا به این موضوع فکر کرده‌اید که بی‌اخلاقی یعنی چه و به چه کسی می‌توانیم بگوییم «بی‌اخلاق»؟

به این موضوع نگرش‌های مختلفی می‌توان داشت. فرضا ابتدا باید دستگاه ارزشی-اخلاقی (value system) مورد نظر را تعریف کرد و بعد گفت هر کس این مجموعه قواعد را رعایت نکند چنین است و چنان است و در شرایط ویژه کسی که بیش از حد قوانین این دستگاه ارزشی را رعایت نکند بی‌اخلاق است.

اما اجازه دهید موقتا از محتوای دستگاه اخلاقی دور شویم و اصلا کار نداشته باشیم که در مورد کدام مجموعه از قوانین اخلاقی یا ارزشی صحبت می‌کنیم. خود به خود از بحث کلیشه‌ای ولی مهم نسبی یا مطلق بودن اخلاق (که در آینده درباره آن می‌نویسم) نیز فعلا بگذریم. آیا به صورت انتزاعی‌تر و کلی‌تر می‌توانیم تصویری کلی از یک فرد «اخلاق‌مدار» ارائه دهیم؟ تصویری که به خوبی «بی‌اخلاقی» را از «خطاکاری» تفکیک کند. چرا که خطاکاری لزوما معادل بی‌اخلاقی نیست.

این یک بحث اکادمیک نیست و صرفا می‌خواهم این مدل فکری-تجربی را که درست کرده‌ام با شما به اشتراک بگذارم.

من حقوق فرد را به دو حوزه مختلف خرد و کلان تفکیک می‌کنم. هر کدام از این حقوق می‌تواند به میزان‌های مختلف در وجوه خصوصی یا عمومی زندگی فرد وجود داشته باشد و یا در زندگی فردی یا اجتماعی او نقش بازی کند. توجه داشته باشید که بحث من چندان روی محتوای این دستگاه‌های خرد و کلان حقوقی (حقوق به معنای عام‌تر از حقوق رسمی (قانون) مورد نظر من است یعنی مجموعه ارزش‌هایی که فرد به کمک آن‌ها قوام و بقای شخصی یا اجتماعی می‌یابد) مانور نمی‌دهم و بیشتر روی مفهوم انتزاعی این دسته‌بندی تاکید دارم.

حوزه کلان حقوق رسمی یا غیررسمی یک فرد شامل مواردی می‌‌شود که شالوده و بنیاد زندگی او را تشکیل می‌دهند و از آن حفاظت می‌کنند. حوزه‌ کلان شامل اساسی‌ترین و زیربنایی‌ترین حقوقی است که هر انسان به صرف انسان بودن از آن برخوردار است. این حقوق تنوع زیادی ندارند و در یک سیستم حقوقی-ارزشی معین برای فردفرد افراد جامعه تقریبا مشابه‌اند.

حوزه خرد اما به ناحیه‌هایی مربوط می‌شود که فرد با دیگران وارد نوعی ساز و کار یا رابطه می‌شود. این ساز و کارها می‌توانند موقت باشند (مثل رابطه همکار بودن یک فرد با یک فرد دیگر در یک سازمان خاص) یا دائمی (مثل رابطه مادر و فرزند). همین‌طور این ساز و کارها می‌توانند کوتاه مدت باشند (مثل همسفر بودن با مسافر بغلی در یک سفر داخل شهری با تاکسی) یا میان‌مدت یا بلند مدت. این ساز و کارها می‌توانند خصوصی‌تر باشند (مثل رابطه پنهانی دو عاشق جوان) یا عمومی‌تر (مثل رابطه زناشویی دو نفر) همین‌طور ممکن وجه فردی غالبی داشته باشند (مثل دوچرخه سواری فرد در یک محیط عمومی و ناشناس) یا وجه اجتماعی آن‌ها غالب باشد (مثل رابطه‌ای که یک معلم با شاگردانش دارد).

صرف‌نظر از این‌که فرد در چه حوزه‌های خردی با سایر افراد جامعه مشغول ساز و کار است او از نظرگاه حقوق کلان (دایره بزرگ) حقوق‌مند است. فرضا یک فرد چه مجرد باشد چه متاهل، چه مسافر تاکسی باشد و چه عابر پیاده، چه همکار کسی باشد یا نباشد از حقوق اساسی تعریف شده در حوزه کلان برخوردار است یعنی حق زندگی دارد، حق آزادی دارد، حق امنیت دارد و غیره. به عبارت دیگر فرد به صرف انسان بودنش (و عضوی از یک جامعه مشخص در یک زمان مشخص بودنش) دارای حقوقی است.

اما حقوق خرد متغیر و متکثر هستند و بسته به این‌که فرد با چه فرد یا افرادی درگیر چه نوع ساز و کاری باشد فرق می‌کنند. مثلا فردی که همسر یک فرد دیگر است حقوق خرد متفاوتی دارد نسبت به فردی که ده دقیقه با یک فرد دیگر در یک تاکسی همسفر می‌شود. هر دوی این موارد در شمار حوزه‌های خرد هستند و افراد مادامی که در ساز و کارهای مربوط به آن درگیر باشند از حقوق خرد مورد توافق در آن حوزه برخوردارند. فرضا زن و شوهر نسبت به یکدیگر به صورت خاص حقوق و تعهداتی را احساس می‌کنند یا فرد مسافر نسبت به مسافر بغل دستی‌اش حقوق و تعهداتی را احساس می‌کند (فرضا به او تکیه نمی‌دهد، ممکن است توی ماشین و فضای بسته سیگار نکشد و غیره).

نمودار زیر به صورت ساده ولی گویایی آن‌چه گفته شد را نشان می‌دهد:

حالا با توجه به آن‌چه گفتم چند نکته را در نظر بگیرید:

تخلف فرد در یک حوزه خرد، حقوق او را در حوزه کلان مخدوش نمی‌کند بلکه در چارچوب قوانین همان حوزه خرد با او برخورد می‌شود. به عنوان مثال اگر فرد در داخل یک تاکسی سیگار بکشد ممکن است با اعتراض سایر مسافران مواجه شود. او حقوق مربوط به حوزه خرد همسفر بودن در تاکسی را رعایت نکرده و در نتیجه با اعتراض سایر افرادی که در همان حوزه با او در تعامل هستند مواجه شده است. اگر شدت این تخلف زیاد باشد ممکن است فرد به کل از آن ساز و کار خرد طرد شود (فرضا راننده تاکسی او را از تاکسی پیاده کند). نکته مهم اما این‌جاست که تخلف فرد در حوزه خورد حقوق کلان (حقوق اساسی) او را تحت شعاع قرار نمی‌دهد. یعنی مسافران دیگر نمی‌توانند حق حیات یا حق آزادی فرد متخلف (کشیدن سیگار) را از او بگیرند.

و این مقدمه نسبتا طولانی برگردیم سر سوال اصلی. بی‌اخلاقی یعنی چه و چه کسی بی‌اخلاق است؟

جواب این سوال در مدل تجربی-ذهنی من این است:

بی‌اخلاقی یعنی خلط آگاهانه و عامدانه حوزه‌های خرد با کلان.

بی‌اخلاق کسی است که در ساز و کار خردی که با فرد (یا افراد) دیگری دارد دچار اختلاف شود (فرضا به خاطر تخلف طرف مقابل از آن قوانین خرد) ولی به جای این‌که به برخورد در همان حوزه خرد اکتفا کند، به صورت آگاهانه و عامدانه به حقوق کلان یعنی بنیان حیات فردی و اجتماعی او حمله کند.

دو مثال می‌زنم که موضوع روشن‌تر شود:

مثال یک: آقای الف معلم مدرسه است و تعداد شاگرد جوان در کلاس خود دارد. آن‌ها در ساز و کاری به نام کلاس درس در مدرسه و رابطه معلم و شاگردی تعامل می‌کنند. در این ساز و کار معلم می‌تواند به شاگردان آموزش بدهد، تذکر شفاهی یا کتبی بدهد، از آن‌ها امتحان بگیرد و شاگردان هم موظف هستند نظم کلاس را رعایت کنند و غیره. تصور کنید در این کلاس یکی از دانش‌آموزان در کلاس بی‌نظمی کند (مثلا با بغل دستی صحبت کند) و در واقع از حقوق خرد کلاس درس تخلف کند. معلم می‌تواند در چارچوب همان حقوق خرد با او برخورد کند (مثلا به او تذکر دهد و یا به صورت اصولی از نمره او بکاهد) و در این صورت فردی اخلاق‌گرا است. اما اگر همین معلم شاگرد را مورد ضرب و شتم قرار دهد و در زیرزمین مدرسه حبس کند به حقوق کلان و اساسی او تجاوز کرده و در نتیجه فرد بداخلاق یا بی‌اخلاق است.

.

مثال دو: خانم ب همسر آقای ج است. آن‌ها در ساز و کار خردی به نام رابطه زناشویی قرار دارند و با یکدیگر تعامل می‌کنند. تا وقتی که آن‌ها در چارچوب ساز و کار خرد زناشویی عمل کنند اخلاق‌گرا هستند حتی اگر تخلفی انجام دهند. به عنوان مثال فرض کنید آقای ج یکی از قوانین خرد نوشته شده در حوزه خرد زناشویی را رعایت نکند و از آن تخلف کند. مثلا با یک زن دیگر رابطه جنسی برقرار کند. خانم ب که همسر اوست پس از این‌که متوجه این موضوع می‌شود می‌تواند در چارچوب حوزه خرد زناشویی همسر خاطی (ولی نه لزوما بی‌اخلاق چرا که ممکن است مثلا رابطه زناشویی آن‌دو گند و مزخرف بوده و غیره) را تنبیه کند (فرضا از او جدا شود و حقوقش را مطالبه کند) در این صورت آن خانم اخلاقی عمل کرده است. حال فرض کنید خانم به جای این‌کار به حوزه کلان همسرش تجاوز کند. مثلا بدون اجازه و بدون اطلاع آن مرد به حساب بانکی مرد دسترسی پیدا کند و دارایی‌های همسرش را تصاحب کند یا این‌که با فریب‌کاری به آرشیو ای‌میل همسرش دسترسی پیدا کند و نوشته‌های خصوصی او را به دوستان و آشنایان و غیره نشان دهد. در این صورت این خانم اگر چه در حوزه خرد حق داشته (همسرش در این حوزه تخلف کرده) اما چون واکنشی فراتر از حوزه خرد مربوطه نشان داده و به حوزه‌های دیگر (خرد یا کلان) زندگی همسرش تجاوز کرده است (حوزه‌هایی که طبق توافق خودشان در حوزه زناشویی‌شان نبوده) می‌توان گفت حرکتی غیراخلاقی انجام داده است.

توضیح: در مثل مناقشه نیست. فرض کنید شرایط خاص در جامعه برقرار نیست و در هر دو مورد معلم یا آن خانم می‌توانسته‌اند به راحتی و از طریق ساز و کار خرد (کلاس درس یا زناشویی) به حقوق تعریف شده‌شان در آن ساز و کار خرد برسند.

خلاصه‌اش این می‌شود که هر آدمی ممکن است در حوزه‌های خرد مختلفی که در آن‌ها درگیر است اشتباه کند یا از قوانین خرد حاکم در آن حوزه تخلف کند. اما تخلف در یک حوزه خرد فرد لزوما را به یک آدم بی‌اخلاق تبدیل نمی‌کند بلکه از او یک متخلف خرد می‌سازد. اما فردی که به هر دلیل (حسادت یا خشم یا نفرت، انتقام‌جویی، منفعت یا قدرت طلبی و …) به خودش اجازه دهد آگاهانه و عامدانه به حوزه کلان و حقوق اساسی آدم‌های دیگر دست‌درازی و تجاوز کند فقط یک متخلف خرد نیست بلکه یک فرد بی‌اخلاق، مجرم و یک موجود خطرناک است که یا باید درمان شود یا از جامعه طرد یا هر دو.

نمونه چنین بی‌اخلاقی‌هایی را هر روز و در زندگی روزمره‌مان شاهدیم. کمی فکر کنید تا چند نمونه که در همین روزهای اخیر برایتان رخ داده بیابید.

.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

چهار کلمه از زبان دیگران: لیبی، تاریخ، حقوق بشر، چپ جنگ‌طلب

آن‌چه تهاجم آمریکا-ناتو به لیبی را تکان‌دهنده‌تر می‌کند، حمایت گستردهٔ احزاب «چپ لیبرال» و اقشار مرفه طبقهٔ متوسط – که بخش عمدهٔ خاستگاه اجتماعی آن‌ها را تشکیل می‌دهند- از این جنگ است. با وجودی که برافراشتن پرچم «حقوق بشر» برای توجیه جنگی توسعه‌طلبانه عملی فریب‌کارانه و مزورانه است، «چپ لیبرال» چنان با علاقه به استقبال آن رفته است که گویی این جنگ را متعلق به خود می‌داند. انگار که این اولین بار در تاریخ است که امپراطورگرایی، منافع یغماگرانه‌اش را پشت نقاب دموکراسی و حقوق بشر پنهان می‌کند.

«چپ لیبرال» در توجیه بمباران لیبی توسط آمریکا-ناتو سرشار از واکنش خشم‌آلود علیه سرهنگ قذافی می‌شود، اما تقریبا هیچ تحلیلی از منافع و انگیزه‌های نیروهایی که در داخل لیبی و یا در سطح بین‌المللی به دنبال سرنگونی وی هستند ارائه نمی‌کند. این مدافعان جنگ چنان سخن می‌گویند و می‌نویسند که انگار به جماعت نسیان‌زدگان تعلق دارند. در نوشته‌های آن‌ها «تاریخ» وجود ندارد. هیچ یک از وقایع و رویدادهای «گذشته» یا حتی «امروز» به خاطر آورده نمی‌شود. رذیلت‌های اخلاقی و سابقهٔ قتل عام توسط استعمار امپریالیستی نادیده گرفته می‌شود. در نوشته‌های آن‌ها، هیچ اشاره‌ای به تندروی‌های  استعمارگران ایتالیایی که نزدیک به نیمی از جمعیت لیبی را در دوران اشغال این کشور در سال‌های بین 1911 تا 1940 به کام مرگ فرستاد نمی‌شود. آن‌ها همچنین یادآور نمی‌شوند که آخرین عملیات نظامی مشترک فرانسه-انگلیس در شمال آفریقا؛ تهاجم به مصر در پاییز 1956 بود. عملیاتی که با همراهی اسرائیل به قصد سرنگونی دولت ملی‌گرای یک سرهنگ دیگر عرب، جمال عبدالناصر و کنترل مجدد کانال سوئز که توسط او ملی اعلام شده بود انجام شد. آن حمله با دخالت ایالات متحده که برنامهٔ دیگری برای منطقه داشت (تمایلی به شکل‌گیری مجدد امپراطوری مستعمراتی اروپاییان نداشت) شکست خورد و فرانسوی‌ها، انگلیسی‌ها و اسرائیلی‌ها عقب‌نشینی تحقیرآمیزی کردند.

آن‌هایی که حمله به لیبی را به عنوان یک پیروزی برای جنبش حقوق بشر جشن می‌گیرند ظاهرا هیج خاطره‌ای از دخالت‌های هولناک ایالات متحده در کشورهای مختلف (در راستای منافع استراتژیک سیاسی یا اقتصادی خود) ندارند. آن‌ها نه تنها «دیروز» را فراموش کرده‌اند (ویتنام، جنگ وحشیانه کنتراس در نیکاراگوئه، برانگیختن و تحریک جنگ داخلی در آنگولا و موزامبیک، سرنگونی و قتل لومومبا در کنگو، حمایت بلندمدت از رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی و تهاجم به عراق)، که «امروز» را نیز به کلی نادیده می‌گیرند. چپ جنگ‌طلب به ایالات متحده ماموریت می‌دهد که قذافی را به خاطر کشتار مردم لیبی برکنار کند، در حالی که هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی هر روز بر سر افغان‌ها و پاکستانی‌ها موشک می‌بارند و آدم می‌کشند.

{ادامه و متن کامل }

.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

 

کاریکاتور روز: شیبِ لغزان

.

شیب لغزان*: «از ماموریت انسان‌دوستانه تا یک جنگ تمام و عیار»

.

.

* توضیح: شیب لغزان نوعی مغالطه (Slippery Slope Fallacy) است که در آن گوینده وانمود می‌کند که رخداد «ب» پیامد اجتناب‌ناپذیر رخداد «الف» است، بدون این‌که برای تببین چنین رابطه‌ای دلیلی ارائه دهد. در بیشتر موارد این مغالطه به صورت زنجیره‌ای از رخدادهای نزدیک به هم ارائه می‌شود که به تدریج «الف» را به «ب» تبدیل می‌کند. عنوان (و محتوای) این کاریکاتور به این مغالطه  اشاره می‌کند. تفسیر من از این کاریکاتور چنین است: برای متقاعد کردن یک مخاطب مخالف «جنگ» به حمایت کردن از «جنگ» می‌توان از یک موضوع مورد توافق عام مثل «انسان دوستی» شروع کرد و به تدریج (و بدون ارائهٔ دلیل) مخاطب را متقاعد کرد که نتیجهٔ اجتناب‌ناپذیر این «انسان‌دوستی» مشارکت در ب و ج و … است که در نهایت به یک «جنگ تمام و عیار» ختم می‌شود. به این ترتیب می‌توان بدون ارائهٔ مستندات و دلایل متقاعد کننده یک «انسان‌دوست» را به یک «طرفدار جنگ» تبدیل کرد.



با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: سیاست رادیکال، راه‌حل‌های محافظه‌کار

  • نگاه نویسنده » کورش
    پاراگراف اول، بخشی از متنی است که آقایی به نام مهرداد فرهمند نوشته. او خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی است و این نوشته جزئی از خاطرات او از سفر اخیرش به مصر. پاراگراف دوم را من بر اساس اطلاعاتی که در متن او یافتم نوشته‌ام. تا جایی که من می‌فهمم اطلاعی نیست که در متن او آمده باشد و در بازنوشته‌ی من نباشد. متن او 104 کلمه است و متن من 58 کلمه. اما نوشته‌ی او چیزهایی دارد که نوشته‌ی من ندارد؛ بامزگی، جهت‌گیری و قضاوت.‏
    .
  • ایرانیوم، بازسازی عراقی دیگر در ایران » آزاده
    این فیلم عصبانی کننده بود، چون تنها هدفش هموار کردن راه جنگ با ایران و مداخله در ایران بود. متاسفم که محسن سازگارا با دستبند سبز در این فیلم مشارکت کرده بود. نمیدانم چطور میشود دستبند سبز داشت، ادعای همراهی با جنبشی را داشت که همواره مخالف هرنوع مداخله نظامی و غیر نظامی دولتهای دیگر در امور ایران است، و در چنین فیلمی همکاری کرد.
    .
  • حقوق‌بشر/ تقسیم‌ناپذیر » ٤دیواری
    سفر لغو شدهٔ جورج بوش به ژنو و مقایسهٔ پوشش خبری مطبوعات اتریشی و بی‌بی‌سی فارسی.
    .
  • روایت آیت الله موسوی خوئینی ها در باره تاریخ انقلاب و تسخیر سفارت امریکا » پارلمان نیوز
    منفعت این حرکت برای نظام این بود که آن همه درگیریها و تشتت ها و اختلافات در مملکت ناگهان با این حرکت، تبدیل به یک انسجام و وحدت شد. کسانی که تا دیروز علیه هم می جنگیدند و در همین دانشگاه تهران بر ضد هم اسلحه جمع می کردند در این قضیه کنار هم ایستادند یعنی این حرکت این چنین وحدت بخش بود و و مردم مثل آب حیات آن را تشخیص داده و به سمتش رفتند. حال چرا ما باید بگوییم که ملت ایران اشتباه کردند که آن حمایت وسیع و گسترده را انجام دادند؟ این چه حماقتی است که می گویند این اقدام طراحی خود آمریکایی ها بوده است؟!
    .
  • واكنش ما خارج كشوری‌ها » پارسانوشت
    عالی. عالی.
    .
  • سیاست رادیکال، راه‌حل‌های محافظه‌کار » مهدی جامی
    اعتراضات 25 بهمن که با رادیکال شدن جنبش اعتراضی همراه بود کمک کرده است که کلید مهار سیاست های رادیکال زده شود. چشم انداز سیاسی اینک تغییر کرده و رسیدن به نوعی راه حل بدون رادیکالها دست یافتنی تر است تا با وجود آنها. اصولا رادیکالها و جنس سیاسی حزب الله بازی برای عبور از گردنه های سیاسی است نه برای اتکا به عنوان روش عمومی. بدون مهار این رادیکالیسم پیامدهای سنگین در انتظار ساخت سیاسی است. بنابرین، این درک سیاسی نظام را به سوی محافظه کاری سوق می دهد.
    .
  • وارسی 25 بهمن در دورنمای‌ آن » پرده
    اشتباهی را باید تصحیح کرد. جنبش اعتراضی مترادف با آمدن به خیابان نیست. اعتراض خیابانی باید قله نمایان کوه یخی باشد که حجم اصلی آن در عمق ناپیداست. در یک سال گذشته چقدر برای امروز زمینه‌سازی/سازماندهی شد؟ و اگر نشد، پس انتظاراتمون چقدر واقعبینانه است؟
    عمل سیاسی محتاج تدارک است. این که یک روز بسم الله بگوییم برویم خیابان و امیدوار باشیم به صرف یک روز یا یک هفته یا یک ماه حضور در خیابان، انشالله کارهایمان روبراه می‌شود، فقط خوشخیالی و قدری‌گرایی نیست، نشان از عدم بلوغ سیاسی هم دارد.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

امپراطور و حقوق بشر: روستایی که از نقشه پاک شد

نیروهای نظامی آمریکایی در تعقیب گروهی از شبه نظامیان (بخوانید مخالفان حضور نظامی آمریکا در افغانستان) یک روستا را با خاک یکسان کرده‌اند.

شدت خشونت و وحشی‌گری به کار گرفته شده در افغانستان نشان می‌دهد که مهار افغانستان به صورت مطلوب امپراطور پیش نرفته است. همانطور که قبلا نوشتم:

… اسناد ویکی‌لیکس جنگی را به تصویر می‌کشد که در آن نیروهای بسیار اندک آمریکایی در مقابل نیروهای توانا و مصمم طالبان که هیچ جایی هم قرار نیست بروند قرار دارند. طالبان می‌دانند که رمز پیروزی آن‌ها، شکست نخوردن است و آن‌ها می‌دانند که شکست نخواهند خورد. آمریکایی‌ها دیر یا زود خواهند رفت و تنها کاری که طالبان باید انجام دهند صبر کردن و آماده شدن است.

پاکستانی‌ها هم می‌دانند که آمریکایی‌ها می‌روند و طالبان یا ائتلافی شامل طالبان کنترل افغانستان را در دست خواهند گرفت. بنابراین آن‌ها قطعا روابط خوب خود را با طالبان حفظ خواهند کرد. همچنین آن‌ها این همکاری و حمایت از طالبان را تکذیب خواهند کرد چرا که آن‌ها نمی‌خواهند روابط‌شان با آمریکا، چه قبل از خروج آن از افغانستان چه بعد از آن، خدشه‌دار شود. آن‌ها نیازمند حامی‌ای هستند که منافع‌شان را در مقابل هند تضمین کند. از آن‌جا که ایالات متحده نه هندی یکه‌تاز در منطقه می‌خواهد و نه می‌خواهد که چین در نقش حامی اصلی پاکستان ظاهر شود (جای‌گزین آمریکا شود)، ریسک این‌که آمریکا بتواند چندان فشاری بر پاکستان وارد کند اندک است. با آگاهی به این موضوع، پاکستانی‌ها با آمریکا کنار می‌آیند: از یک سو به آمریکا کمک می‌کنند و از سوی دیگر به طالبان. قدرت، منافع و واقعیت شکل دهنده‌ی روابط بین کشورهاست و بسیار پیش می‌آید که گروه‌های مختلف داخل یک کشور برنامه‌های متضادی را دنبال کنند.

.

با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: مبارزه‌ی بی‌خشونت خشونت‌آمیز

  • در اندوه مرگ خالق ناتور دشت » پرده ناتمام
    سلینجر برای من و خیلی‌ از دوستان رمان‌خوانی که می‌شناسم یکی از محبوب‌ترین رمان‌نویس‌های معاصر بود. «ناتور دشت»اش را بارها خوانده بودم و قطعا تا آخر عمرم باز هم چند باری می‌خوانمش. با هولدن کالفید و سرگشتگی‌هایش مدت‌ها دست‌ به گریبان بودم. بعد از من هم خواهرم. نسل به نسل، دست به دست می‌شود این کتاب انگار. دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتمش، فرانی و زوئی‌اش که فیلم پری داریوش مهرجویی روایتی بود از همان داستان…  چه باید نوشت در سوگ یک نویسنده یا شاعر؟ وقتی همه‌ی زندگی آدم با شعرها یا داستان‌های یک نفر گره می‌خورد و بعد آن آدم یک‌هو بی‌خبر می‌میرد، آدم انگار از همه چیز تهی می‌شود.
  • چگونه به یک وبلاگ نويس موفق تبدیل شویم؟! » توصیه‌های یک اقتصاددان
    تفاوت اصلی میان وبلاگ‌نویسان و روزنامه‌نگاران حرفه‌ای آن است که هنگامی که روزنامه‌نگاران تمایل دارند که به یک مقاله خبری، به عنوان پایان یک جریان روزنامه‌نگاری، بیاندیشند، وبلاگ‌نویسان تازه در پی آنند که به عنوان شروع یک مکالمه، به یک پست جدید وبلاگ فکر کنند و دلیل اینکه چرا تواضع اهمیت دارد این است که: روزنامه‌نگاران از اینکه به دیگران اعتبار ببخشند متنفرند، در صورتی که وبلاگ‌نویسان به آن عشق می‌ورزند.
  • قصاص » سه روز پيش
    یا از هواپیما پیاده می‌شدید و عطای سفر تفریحی به اروپا را به لقایش می‌بخشیدید. یا وقت رنگ کردن دیوارهای خانه، سطل رنگ را می‌پاشیدید توی صورتش و می‌رفتید توی آشپزخانه برای خودتان چای می‌ریختید. یا وقت بریدن نان‌ها با چاقوی نان‌بری، چاقو را تا دسته توی شکمش فرو می‌کردید و می‌کشیدید بیرون و به بریدن نان‌ها ادامه می‌دادید. یا اگر همان لحظه به خواب می‌رفت بالش را می‌گذاشتید روی سرش آن‌قدر فشار می‌دادید که از دست و پا زدن بیفتد و متواری می‌شدید.
  • عکاسی از مردم » سام جوان‌روح
    عکاسی خیابانی درباره‌ی کسرهایی از ثانیه‌‌ است. درست در همان لحظه که فکر می‌کنی باید عکس را بگیری. در واقع اگر دقیق‌تر صحبت کنیم؛ عکس را باید درست یک لحظه قبل بگیری. عکاس‌های خوب آینده‌ی صحنه را پیش‌بینی می‌کنند.
  • مبارزه‌ی بی‌خشونت خشونت‌آمیز » ۴دیواری
    تحلیل مفصل، خواندنی و مهم مانی ب. درباره‌ی مفهوم مبارزه‌ی بدون خشونت.
  • مشق شب هزارباره » بلوط
    بعضی شعرها را باید هزارباره بخوانیم…
  • این‌که بگوییم عامل تمام وقایع بیگانگان هستند تبرئه کردن است!؟ » سعید مدنی
    باید بین جنبش‌های اجتماعی قدیم و جدید تفاوت قائل شد، جنبش‌های قدیم با شکل سازمان سلسله مراتبی بود که به یک رهبری کاریزماتیک ختم می‌شد که بر کل جنبش و اعضای آن سیطره داشت و همه‌ی بدنه‌ی اجتماعی جنبش منتظر دستور رهبر بود برای حرکت یا ایستادن؛ ولی جنبش‌های جدید مدیر دارند نه رهبر و شبکه‌ی روابط در آن هرمی نیست و افقی است؛ مثلا بسیار هوشیارانه مهندس موسوی می‌گوید چون شما از من برای حضور در نمازجمعه دعوت می‌کنید من می‌آیم و با همین هوشیاری هم در صف اول نمازجمعه قرار نمی‌گیرد و بین مردم می‌رود تا این‌که به این بدنه اجتماعی هویت ببخشد، در واقع این جنبش بی سر نیست بلکه سر جنبش وظایفش عوض شده است. به نظر من مهندس موسوی بر این واقف است که بنا نیست رهبر یک سازمان هرمی باشد بلکه با این بدنه بده و بستان دارد و پیام‌هایی به آن می‌دهد و پیام‌هایی می‌گیرد، همان‌طور که بدنه‌ی اجتماعی خودش را با سران جنبش هماهنگ می‌کند، مهندس موسوی هم خودش را با بدنه هماهنگ و تنظیم می‌کند و در عین حال تلاش می‌کند با مدیریت، نظم بیشتری به آن بدهد و سیاست‌های جنبش را مشخص کند نه راهکارهای جزئی و تاکتیک‌ها را؛ همان‌طور که ماکس وبر می‌گوید کاریزما بودن جنبش مقدمتا ناشی از این نیست که یک رهبر روحانی و قدرتمند در راس جنبش است بلکه ناشی از آن است که جنبش بر مواضع و دیدگاه‌های خود تا چه اندازه استوار است، هر چقدر یک جنبش بر مواضع و تحقق مطالبات خود استوار باشد کاریزماتر است. در جنبش‌های اعتراضی قدیم نمود این مقاومت رهبری بود، در جنبش‌های جدید کل جنبش چنین ایستادگی و پایداری را دارد. در چشم بدنه‌ی جنبش مهندس موسوی به عنوان یک رهبر مافوق نیست ولی مقاوم و شجاع است و همین‌طور در چشم مهندس موسوی، بدنه‌ی اجتماعی مقاوم است و بر سر مواضع خودش پایدار است و تا آخر ایستاده.
  • برای خودم می نویسم، که قرار نیست انقلاب کنم! » بر ساحل سلامت
    ین یکی دو روز مدام نوشته‌ها را می‌خوانم. یکی به گفته‌ی کروبی ایراد می‌گیرد، دیگری نامه‌ی خاتمی را سرزنش می‌کند و آن دیگری بیانیه‌ی موسوی را مثال می‌زند. و من مانده‌ام در تعجب از فضایی که ایجاد شده که حتی من نوعی هم جرات نمی‌کنم بیایم و بنویسم که من مشکلی با هیچ‌کدام از این سه تا  و اصل حرفشان نداشته‌ام. در ذهنم و در حرفم هم نمی‌خواهم مانند بسیاری قضایا را ماسمالی کنم و آن‌طور که خود می‌خواهم تعبیر و تفسیر نمایم. شک ندارم که هیچ‌کدام از این آقایون و بسیاری از مردمی که تا امروز آمده‌اند و خواهان اصلاح و تغییر هستند، قصدشان هیچ‌گونه فروپاشی ساختاری نیست. من عکس‌العمل های این آقایان را در واقع متصل کردن جنبش سبز به مردمی می‌دانم که به هیچ‌وجه به تندی جریان رادیکال نیستند. مردمی که می‌خواهند زندگی کنند و می‌خواهند خوب زندگی کنند و نه سیاست‌مدارند و نه  علاقمندند سیاست همیشه عنصر اساسی زندگیشان باشد.  موسوی و خاتمی و کروبی خواستشان اصلاح «نظام جمهوری اسلامی» است و هیچ‌کدام از ما در این شک هم نداریم. گاهی وقتی نوشته‌ها را می‌خوانم و عکس‌العمل‌ها را می‌بینم شک می‌کنم به شناخت خودم از افراد.
  • یک عکس یک برداشت » بارون نگار
    دلم نیومد شما را از دیدن این عکس محروم کنم. ذوق هنرمندانه را در این عکس می‌بینید؟ دیگر چه برداشتی می‌شود داشت؟ سکوت می کنم و محو زیبایی و خلاقیت نهفته در عکس می‌شوم.
  • ویدئو: وقتی اوباما نمی‌تواند پاسخ یک سوال عادی را بدهد
    دختر جوانی از اوباما سوال می‌کند چرا آمریکا موارد نقض حقوق بشر اسرائیل را نقض نمی‌کند؟ اوباما به شکل رقت‌انگیزی از پاسخ مناسب طفره می‌رود و در واقع پاسخ را می‌بافد. ‌باورکردنی نیست رئیس‌جمهور نیرومندترین کشور جهان این‌قدر در رابطه با موضوع اسرائیل محدودیت داشته باشد که حتی نتواند دو جمله‌ی پیش پا افتاده درباره‌ی آن بگوید.
  • به سادگی زدن چوب روی سر جلبک – جنبش سبز و توهم های فاصله » کمانگیر
    در این نظریه گفته می شود که افزایش فاصله ی سرباز از قربانی به سرباز در کشتن قربانی کمک می کند. اینجا فاصله صرفا فاصله ی فیزیکی نیست (هرچند نشان داده شده است آنچه در جنگ خلیج فارس به نام «جنگ نینتندو» مشهور شد، جنگی که به بازی کامپیوتری شبیه است، در افزایش رغبت سربازان به کشتن دشمن نقش موثری دارد). سه معیار مهم فاصله، فاصله ی اجتماعی، فاصله ی فرهنگی و فاصله ی اخلاقی هستند. برای ایجاد فاصله ی اجتماعی لازم است سرباز قربانی را عضو طبقه ی پست تری از انسان ها بداند. در فاصله ی فرهنگی مهم است که شخصیت انسانی قربانی در نظر سرباز نابود شود (Dehumanize شود). و در نهایت لازم است بین سرباز و قربانی فاصله ی اخلاقی ایجاد شود، یعنی سرباز متقاعد شود که به لحاظ اخلاقی بر قربانی برتری دارد.
  • مسلخ اندیشه » مجمع دیوانگان
    هیچ گاه تا کنون (دست کم تا جایی که من به یاد دارم) هیچ دادگاهی صراحتا داشتن یک عقیده را از اتهامات افراد معرفی نکرده بود تا اینکه «دادگاه» رسیدگی به اتهامات دستگیر شدگان روز عاشورا، اولین اتهام متهم ردیف سوم خود را «برخورداری از گرایشات کمونیستی موسوم به چپ نواندیش» اعلام کرد. من گمان نمی کنم حتی در دادگاه های فرمایشی استالینی هم صرف «برخورداری از گرایش های دست راستی» به تنهایی اتهام کسی ذکر شده باشد

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

فرانسه به قهقرا می‌رود؛ بی‌بی‌سی توجیه می‌کند

احتمالا خبر دارید که بحث جدیدی در فرانسه برای حل مشکل بزرگ{!} پوشش اقلیتی از زنان مسلمان در فرانسه که از روبند استفاده می‌کنند مطرح شده.

یک کمیته پارلمانی فرانسه توصیه کرده است که به زنان مسلمان نباید اجازه داده شود در اماکن عمومی مانند بیمارستان ها و مدارس و نیز هنگام استفاده از وسایل نقلیه عمومی روبنده بپوشند. این کمیته همچنین توصیه کرده که به کسانی که از ظاهر آنان چنین بر می آید که از اعتقادات مذهبی افراطی پیروی می کنند، نباید کارت اقامت در فرانسه و نیز شهروندی این کشور داده شود. در گزارش دویست صفحه ای کمیته پارلمانی فرانسه در این باره، همچنین تاکید شده که ملزم کردن زنان به پوشاندن صورت خود با اصول نظام جمهوری فرانسه یعنی سکولاریسم و برابری، مغایرت دارد. انتظار می رود در پی انتشار گزارش دویست صفحه ای کمیته پارلمانی فرانسه، توصیه این کمیته به صورت طرح در پارلمان فرانسه مطرح شده و به بحث گذارده شود. این گزارش در پی ماه ها بحث علنی پس از اظهارات نیکولا سارکوزی رئیس جمهوری فرانسه است که گفته بود فرانسه با پوشش اسلامی زنان مخالف است. {+}

خوب از ظاهر ماجرا که بگذریم که خیلی مترقی به نظر می‌رسد، طرح چیزی جز یک طرح فاشیستی و نژادپرستانه/تبعیض‌گرایانه (discriminative) نیست. ذهنیتی خطرناک که متاسفانه به نظر می‌رسد این روزها از غرب تا شرق عالم در حال گسترش است.

موضوع شاید برای افکار عمومی فرانسه و بعضی از نوچه‌های نئونازی در اروپا جذاب باشد و به سختی بیشتر از یک خبر چند خطی در حاشیه‌ی صفحه‌ی پنجم روزنامه‌ها اهمیت دارد.

اما جذابیت این موضوع برای مخاطب ایرانی چیست؟ شما بگویید چرا بی‌بی‌سی فارسی می‌آید و توی برنامه‌ی مهم شصت دقیقه‌ (که مخاطبان زیادی دارد چون تفسیر و خلاصه‌ی وقایع روز است) حسابی به جان این خبر حاشیه‌ای می‌افتد و اگر چه خیلی سعی می‌کند بی‌طرفی حرفه‌ای‌‌اش حفظ کند اما در نهایت این حس را منتقل می‌کند که:

  • پوشش روبند نشانه‌ی تفکر ویژه‌ی سیاسی است.
  • منظور از این تفکر ویژه‌ی سیاسی همان بنیادگرایی اسلامی است.
  • تفکر بنیادگرای اسلامی همان تروریسم است.
  • انواع دیگر پوشش‌های مذهبی (مثل کلاه یهودی) نشانه‌ی تفکر ویژه‌ی سیاسی نیستند و فقط پوشش‌های مذهبی معمولی هستند.
  • جامعه حق دارد با پوشش‌هایی که تفکر ویژه‌ی سیاسی را نشر می‌دهند برخورد کند.

تاکید می‌کنم که گزارش و تفسیر بی‌بی‌سی در ظاهر اصلا این نیست. مثلا بعضی از مصاحبه شوندگان یا کارشناسان کاملا با طرح مخالفند و توضیح می‌دهند که این نوع روی‌کرد‌ها آزادی دینی زن‌ها را نادیده می‌گیرد. آقای مهرداد درویش‌پور (موافق طرح) و خانم آزاده کیان (مخالف طرح) هم به برنامه دعوت می‌شوند (تلفنی) و صحبت می‌کنند.

در طول برنامه سعی کردم تا حد امکان منصفانه به آن نگاه کنم. با این وجود بعد از دیدن برنامه شخصا این‌طور برداشت کردم که در مجموع از صحبت‌های خبرنگارها، مصاحبه‌شوندگان و مهمانان دعوت شده موارد بالا به من القا شده است (سعی شده که القا شود). یعنی حتی اگر نیت سازندگان برنامه این نبوده باشد عملا موضوع برای مخاطب بی‌طرف این‌طوری به نظر می‌رسد که بی‌بی‌سی دارد این موارد بالا را تلویحا توی کله‌ی مخاطب تزریق نامحسوس می‌کند.

اما نکته این‌جاست که مخاطب تیپیکال ایرانی بی‌بی‌سی احتمالا بی‌طرف نیست. مخاطبان ایرانی بی‌بی‌سی طبقه‌ی متوسط شهری هستند (حدس می‌زنم، آمار ندارم) که بخش قابل توجهی از آن‌ها (به خصوص جوان‌ترها) نسبت به نمادها و گرایش‌های تندروانه از اسلام حساس هستند. بی‌بی‌سی با پوشش این خبر در درجه‌ی اول و با نوع روی‌کرد تفسیری‌اش در درجه‌ی دوم، مخاطبی که معصومانه نسبت به موضوعی حساس است را به قلمرو خطرناک فاشیسم و نژادپرستی هول می‌دهد.

چرا بی‌بی‌سی این نوع خبرها را که ارزشی کاملا حاشیه‌ای دارند این‌طور شاخص و به تفصیل منتشر می‌کند؟ و چرا به این شیوه‌ی خطرناک؟

شما بگویید.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

امپراتور و حقوق بشر: تیرباران کودکان افغان توسط نیروهای آمریکایی

اوضاع ایران که به اندازه‌ی کافی تب‌آلود و ناراحت‌کننده هست. حالا برای این‌که خیالتان از بابت جهان هم راحت شود این خبر را داشته باشید:

نیروهای غربی ده غیرنظامی افغانی شامل چند کودک را اعدام کردند

گروه نظامی به رهبری نیروهای آمریکایی متهم شده‌اند که طی یک تهاجم شبانه، کودکان بی‌گناه را از بستر خود بیرون کشیده‌ و تیرباران کرده‌اند. بازرس دولتی افغان می‌گوید هشت دانش‌آموز کشته‌ شده‌اند که همه به جز یکی فرزندان یک خانواده بوده‌اند. منابع محلی می‌گویند به دست‌های قربانیان قبل از کشته شدن دست‌بند زده شده بود.

قربانیان در دو اتاق مختلف خوابیده بودند که نظامیان وارد شدند. هفت دانش‌آموز در یک اتاق بودند و یک دانش‌آموز و یک مهمان در اتاق دیگر و مرد کشاورز و همسرش هم در ساختمان دیگری بودند. نظامیان خارجی اول وارد اتاق مهمان شدند و دو نفر را کشتند. سپس وارد اتاق دیگر شدند و به دست‌های هفت دانش‌آموز دست‌بند زدند و بعد [آن‌ها را از منزل بیرون بردند و]  کشتند. مرد کشاورز صدای تیرباران شدن آن‌ها را شنید و از خانه خارج شد. سربازان او را نیز کشتند.

یکی از افراد محلی می‌گوید کتاب‌های مدرسه‌ی بچه‌ها را که خون‌آلود شده بود دیده است.

تحقیقات نشان داده که هشت نفر از قربانیان بین یازده تا هفده سال سن داشته‌اند. میهمان هم یک چوپان بوده که دوازده سال داشته است. شش تا از بچه‌ها دبیرستانی و دوتای آن‌ها دبستانی بوده‌اند.

رئیس‌جمهور کشور مهاجم نیازی نیست برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل باشد تا دستور بررسی فوری این جنایت جنگی آشکار را بدهد. اما چه خوب‌تر که این جنایت‌ها توسط سربازان کشوری انجام شده که رئیس‌جمهورش مرد صلح جهان است.

منتظر برگزاری دادگاه رسیدگی به جرایم جنگی نظامیان آمریکایی باشیم.

منتظر باشیم…

.

.

در همین رابطه:

.

.

پی‌نوشت: این نوشته را هم برای اشاره به منابع بیشتر و برخی توضیحات نوشتم.



بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: آن‌کس که نداند و نداند که نداند

  • مباد که آنها شویم » در گلستانه
    به این دو تصویر نگاه کنید.  دیروز وقتی تصویر دوم [مربوط به وقایع روز عاشورا در تهران] را دیدم یاد  نقاشی اول افتادم. تابلوی «میانجی‌گری زنان سابین» نقاشی محبوب من است، به شکلی غریبی دوستش دارم.
  • طرح سه ماده‌ای خوشبختی کجاست؟ » حضور خلوت انس
    اصرار و تأکيد دارم که «مردم از من و شما آگاه‌تر و باهوش‌ترند». باور کنيد در سرمقاله‌ی اولين شماره‌ی گردون در سال 1369 اين را گفته بودم، و به اين ايمان دارم. بنابراين لطف کنيد و همراه من اين شش صيغه را به عنوان مشق صرف کنيد؛ هرچه باشد سال‌ها معلم ادبيات بوده‌ام.
    من می‌دانم چه اتفاقی افتاده / تو می‌دانی چه اتفاقی افتاده / او می‌داند چه اتفاقی افتاده / ما می‌دانيم چه اتفاقی افتاده / شما می‌دانيد چه اتفاقی افتاده / آنها می‌دانند چه اتفاقی افتاده…
    مردم شعور دارند، و می‌خواهند مثل همه‌ی ملت‌های دنيا خوشبخت زندگی کنند؛ خوشبخت و آزاد و ايرانی.
  • در مذمت خشونت و در ستایش دفاع سبز » علی علیزاده
    آنانی که در  نابرابرانه‌ترین نبرد تاریخ معاصر،  یعنی۶۰ سال نابودی سیستماتیک ملتی به نام فلسطین، ژست صلح‌طلبی و  نفرت از خشونت می‌گیرند و فقط به صورت کلی خشونت را برای هر دو طرف به یکسان محکوم می‌کنند نه فقط مفهوم خشونت را نفهمیده‌اند بلکه در چنین خشونتی شریکند. آنها احتمالا در صحرای کربلا هم  در بین خشونت ماشین نظامی امپراطوری عظیم «اسلامی» و دفاع گروهی اندک تفاوتی نمی‌بینند. عاشورای ۸۸ نقطه‌ای شد بی‌بازگشت  به یمن  شجاعت درخشان مردمی که نشان دادند تنها هراسشان باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد رادان‌ها  و مرتضوی‌ها از آزادی آدمی افزون باشد. صدای هل من ناصر ینصرنی این مردم را اکنون نه عفو بین‌الملل و سازمان‌های حقوق بشر غربی که دیگر مردمان همین سرزمین باید بشنوند. آنها که تا به حال یا مردد بوده‌اند یا ترجیح داده‌اند که برای  سکوت خود دروغ‌های حاکمان را باور کنند.
  • آنکس که نداند و نداند که نداند » مجمع دیوانگان
    از یادداشت جناب علی‌زاده [همین بالا به آن لینک داده‌ام] این بهره را می برم تا به بهانه آن به ایشان و تمامی دوستان هم رایشان یک نکته را یادآوری کنم: مسئله مخالفت با خشونت، مسئله به محاکمه کشاندن فلان جوان باتوم خورده ای که در دفاع از خود یک سیلی به گوش دشمن زده نیست؛ مسئله تلاش برای احتراز از ورطه هولناکی است که امثال شما با تقدس بخشیدن به این خشونت جنبش را به سویش روانه می سازید. از انقلاب 57 گفتید پس از همان جا جواب بشنوید؛ خشونت‌های پس از انقلاب از آنجایی شروع نشد که یک انقلابی سنگی را به سوی سرباز گارد شاهنشاهی پرتاب کرد؛ بلکه از آنجا شروع شد که امثال شما «شجاعت»، «شهامت»، «آزادگی» و در یک کلام «انقلابی‌گری» را در همین سنگ‌پرانی ها خلاصه کردید؛ نتیجه آن شد که هرکس بیشتر سنگ بزند پس بیشتر شجاع است؛ هرکس به جای سنگ پراندن تیر شلیک کند قهرمان است.
  • شهروندان معمولی، ویدئوهایی فوق‌العاده » عصيان
    موج نوی خبرنگاری شهروندی در یوتیوب. به نقل از وبلاگ رسمی گوگل-یوتیوب، ترجمه‌ توسط بهرنگ تاج‌دین و انتشار توسط عصیان.
  • تودۀ مردم در انقلاب ایران » نقل از مقاله‌ی یرواند آبراهامیان
    جنبش‌های اجتماعی صد سالۀ اخیر در ایران از جملۀ مواردی است که این فرضیه را تایید نمی‌کند. تمامی این جنبشها، از نهضت تنباکو، تا جنبش مشروطه، تا جنبش نهضت ملی شدن نفت و تا انقلاب سال 1357، جنبش‌های خیابانی بوده اند، به این معنا که تودۀ مردم در آن نقش مستقیم داشته‌اند. در هیچ‌یک از این حرکتها خشونتی که فرضیه های موجود پیش بینی می کنند دیده نمی شود. در این میان رفتار تودۀ مردم در انقلاب سال 57، به دلیل تعداد قابل توجه افرادی که در آن شرکت داشته اند، قابل توجه است. رفتار تودۀ مردم در تمامی ماه‌های منتهی به بهمن 57، با چند مورد استثنا، کاملاً عقلایی و صلح آمیز بوده است. رفتارهای خشونت آمیز مردم هم بیشتر متوجه داراییها بوده است تا افراد. {+}
  • قرار نبود اینجوری کنیم » طنزنوشته های رویا صدر
    قرار نبود حرکت را رادیکالیزه کنیم و بنا بود آرام و مدنی و روادارانه اعتراض کنیم ولی وقتی گارد ویژه به طرف ما آمد،ما با خشونت و قساوت هر چه تمام‌تر، آسفالت‌های خیابانها را لگد کردیم و به آسفالت کوچه‌های اطراف هم رحم نکردیم. حتی بعضی از ما، برای جلوگیری از حمله گارد ویژه و دیگر نیروهای ریز و متوسط و درشت و تنومند، میله‌های وسط خیابان‌ها را از جا کندیم با این که گاندی، هیچ‌گاه میله‌های وسط خیابان‌ها را نکند و به آن میله‌های نازنین و پیام‌آوران عطوفت و رحم همیشۀ تاریخ وفادار ماند و آن‌ها را برای فردای خیابان‌های هند به کار گرفت. ما، با خشونت و بی‌رحمی هر چه تمام‌تر سیگارها و روزنامه‌ها را به آتش کشیدیم و دود آن را با وقاحت جلوی صورتمان گرفتیم، تا اشک نریزیم. در حالی‌که مسیح هیچ‌گاه روزنامه آتش نزد و دود سیگار توی چشم حواریون فوت نکرد و لایۀ ازن سوراخ ننمود. ما، وقتی از بالای پل کالج روی سرمان سنگ ریختند و زخمی‌مان کردند و دوستانمان را از بالای پل به زیر افکندند، به جای مدارا و نشستن بوداوار زیر درخت‌های انجیر حاشیه خیابان، به شیوه‌ی پوپولیستی عصبانی شدیم و شعارهای تند دادیم در حالی که مارتین لوترکینگ هیچگاه زیر پل حافظ شعار تند و تحریک کننده نداد.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: درگذشت پدر حقوق بشر ایران

  • فیلم مادر، در سیزدهمین سالگرد درگذشت علی حاتمی » تردید
    فیلم به صورت کامل در یوتیوب قرار داده شده و می‌توانید تماشا (یا دانلود) کنید.
  • سقوط قاضی القضات شهر! » محمد نوری‌زاد
    نوشته‌ای که احتمالا یکی از دلایل بازداشت اخیر محمد نوری‌زاد بود.
  • شیادی زیر لوای نام مرحوم حسابی » یک لیوان چای داغ
    از حسابی بنيان‌گذار فيزيك دانش‌گاهی ايران، كه نظريه‌ای «غلط و بی‌ربط» (تاکید از چای داغ) در مورد ماده نوشت، و با پرداخت تقلبی ايرانش كردند، از حسابی كه تنها ده دقيقه در يكی از زمان‌های ديدار «اولين مرد علمی سال» دويست دلار عمومی انيشتين با وی صحبت كرده بود، اكنون امامزاده‌ای ساخته‌اند، سيدی و عارفی حافظ قرآن و دانشمندی در قد و قواره نيوتن و انيشتين (به كتب درسی مراجعه كنيد)، فرهيخته‌ای كه در يك مراسم نوروزی انيشتين، شرودينگر، فرمی، ديراك، و بور را در منزلش دعوت می‌كند، و اين دانشمندان را مسحور تمدن (تخيلی) ايران و آيين‌یهای ملی ما می‌كند.
  • خانه‌ی ما (علی‌اشرف درویشیان) » بهترین داستان‌ها
    آشورا جای مردنِ سگ‌های پیر بود. جای عشق‌بازیِ مرغابی‌ها بود. جای پرت‌کردنِ بچه‌گربه‌هایی بود که خواب‌را به‌مردم حرام کرده بودند. آشورا جای بازیِ ما بود. اوایلِ بهار یا اواخرِ پاییز که آسمان‌را ابرِ سیاهی می‌پوشاند، بابام ازمیانِ اتاق می‌نالید که: «خدایا غضب‌ات را از ما دور کن!» ولی خدا به‌حرفِ بابام گوش نمی‌کرد. سیل می‌آمد. خشم‌گین می‌شد. به‌خانه‌های بالای شهر که از سنگ و آجر ساخته شده بودند، نمی‌رسید. امّا به‌ما که می‌رسید، تمامِ دقّ دلش‌را خالی می‌کرد.
  • تاييد قتل بر اثر شكنجه در كهريزك » اين‌جا و اكنون
    فوق‌العاده مهم.
  • سلام آشیخ‌ حسین‌علی » خوابگرد
    دلم می‌گیرد وقتی یادم می‌افتد آن روز را که با لبخند گفتی: حصرخانگی هم لابد قاعده‌ای دارد، فقط نمی‌دانم چرا شب‌ها روی پشت‌بام راه می‌روند و پای‌شان را محکم می‌کشند، برای همین کم‌خواب شده‌ام. آشیخ سربلند، لابد آن لالایی شبانه‌ی چندساله را هم از یاد برده‌ای، نه؟
  • میرحسین برای حسین‌‌علی در ماه حسین اعلام عزا کرد » نگاهی دیگر
    از بد روزگار هم رهبر مخالفان تو اسمش باشد «میرحسین». این آقای «میرحسین» دستور عزاداری برای «حسینعلی» را می‌دهد. آن هم در دهه اول ماه محرم کوچه و شهر و در و دیوار پر است از تکیه و مجلس عزاداری در شهر و ده. بدتر از همه اینکه ظاهرا روز هفتم «حسینعلی» هم با روز عاشورا مصادف می‌شود (یا همان حدود است). همین است که گفتم باید «اِند» آدم‌های بدشانس باشی حالا برو ببینم می‌توانی جلوی عزاداری اعلام شده توسط میرحسین برای حسینعلی در ماه حسین را بگیری یا نه.
  • تو پدر «حقوق بشر» در ایران هستی‌ » شیرین عبادی
    ترا پدر می‌‌خوانم، زیرا حمایت از زندانیان سیاسی را از تو فرا گرفتم که بخاطر آنان از کلیه مناصب دولتی و حتی رهبری حکومت جمهوری اسلامی ایران چشم پوشیدی- ترا پدر می‌‌خوانم زیرا از تو آموختم چگونه از مظلوم دفاع کنم بدون آن‌ که علیه ظالم دست به خشونت زنم- از تو یاد گرفتم که سکوت مظلوم یاری رساندن به ظالم است و نباید که ساکت بنشینیم- پدر فراوان از تو آموختم، هر چند که رسم شاگردی و فرزندی را به جا نیاوردم.

بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

چهار کلمه از زبان دیگران: ملت ایران، ایالات متحده، آب گل‏آلود، منشور حقوق

از صحبت‏های آقای حمید دباشی (Hamid Dabashi) ایران‏‏شناس و استاد دانشگاه کلمبیا در جمع ایرانیان حاضر در روبه‏روی سازمان ملل:

ما این‏جا هستیم که به تصمیم‏گیرندگان در کنگره‏ی ایالات متحده بگوییم که از تدبیر رئیس‏جمهور اوباما یاد بگیرند و سعی نکنند از شرایطی که ممکن است به نظرشان آب گل‏آلود برسد ماهی بگیرند. ریشه‏ها و جنبش خودجوش حقوق بشر در ایران آب گل‏آلود نیست. بلکه بسیار شفاف، سالم و زیباست. این جنبش هیچ احتیاجی به حمایت کنگره‏ی آمریکا ندارد، لطفا فقط به آن آسیب نرسانید. یک نقل قول حکیمانه از مارتین لوتر کینگ* یا تئودور پارکر مبارز طرفدار لغو برده‏داری در قرن نوزدهم که «منحنی اخلاق جهانی اگر چه طولانی است، اما به سمت عدالت می‏رود» به اندازه‏ی کافی لطف مردم آمریکا را برای تشویق ما به ثابت قدم ماندن در مسیرمان نشان خواهد داد.

نه به تغییر رژیم مهندسی شده توسط آمریکایی‏ها، نه به پروژه‏‏های دموکراسی اتاق‏‏‏های فکر (think tank)، نه به بودجه‏هایی که از طرف بنیاد ملی دموکراسی (National Endowment for Democracy) آمده باشد، نه به تحریم‏های اقتصادی، نه به محاصره‏های زمینی یا دریایی و صد در صد نه به حمله‏ی نظامی.

لطفا همان‏جا آرام روی صندلی‏ها بنشینید و کاری نکنید و اجازه دهید روحیه‏ی شکست‏ناپذیر ملت ایران به شما تلاش‏های مشابه خودتان را برای رسیدن به عدالت، برابری، حاکمیت قانون، احترام به کرامت انسان، حقوق بشر، حقوق شهروندی و حقوق زنان یادآوری کند. لطفا فقط تماشا کنید و اگر مایل بودید چند کلمه‏ی فارسی هم یاد بگیرید.

به دقت به ما نگاه کنید: چرا که ما هم از تاریخ شما الهام گرفته‏ایم و در حال نوشتن منشور حقوق (Bill of Rights) خودمان هستیم.

* اشاره به این جمله‏ی مارتین لوتر کینگ: ما می‏توانیم کوهی از ناامیدی را به تخته سنگی از امید تبدیل کنیم.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

امپراتور و حقوق بشر: سامی محی الدین محمد الحاج

در این مجموعه هر از چند گاهی به «حقوق بشر به سبک امپراتور» نگاهی می‌اندازم.

سامی محی‌الدین محمد الحاج

سامی محی‌الدین محمد الحاج (Sami al-Haj)، فیلم‌بردار سودانی شبکه‌ی تلویزیونی الجزیره در زمستان سال 2001 در کشور پاکستان و در حالی که به سمت محل کارش می‌رفت توسط نیروهای آمریکایی دستگیر شد و با وجودی که ویزا و مدارک معتبر همراهش بود «بدون هیچ‌گونه محاکمه‌ای» به عنوان «نیروی دشمن» (Enemy Combatant) تا بهار سال 2008 (بیشتر از 6 سال) در خلیج گوانتانامو زندانی بود و بین کسانی که برای آزادی‌اش تلاش می‌کردند به نام زندانی شماره‌ی 345 شناخته می‌شد. او در تاریخ یک می 2008 بدون هیچ‌گونه اتهامی آزاد شد.

توجه کنید:

  • در پاکستان دستگیر شد (و نه در آمریکا)
  • بدون محاکمه
  • فیلمبردار شبکه‌ی خبری
  • بیش از 6 سال حبس

منبع


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: به خصوصی‌سازی بی‌تفاوت نباشیم

  • یک ایده‌ی ساده: پرینتری که کتاب چاپ می‌کند
    نسخه‌ی دیجیتال خیلی از کتاب‌های کلاسیک یا نایاب وجود دارد. مشتری کتاب را انتخاب می‌کند، پولش را می‌دهد و چند دقیقه بعد کتاب صحافی شده از آن طرف پرینتر خارج می‌شود!
  • دستنوشته‌ها: حقوق بشر کیلویی چند…
    شاهزاده‌های عرب و غیر عرب برای خوشگذارانی‌هایشان به ینگه دنیا می‌آیند و جورج بوش و خلف و سلف‌اش دستشان را می‌فشارند و برمی‌گردند در کشور خود تا شن در حلق فروشنده افغانی که در معامله‌ای با خاندان سلطنت کم فروشی کرده بریزند و بعد عریانش کرده و با چوب میخ‌دار بزنندش و بعد نمک روی زخمش بپاشند و بعد از روی بدن نیمه‌جانش با مرسدس بنز آخرین مدلشان چند بار رد شوند تا حسابی حالش جا بیاید.بعد از دیدن این فیلم به این فکر می‌کردم که شاید به نفع مردم ما باشد که تا زمانی که از بر سر کار آمدن حکومتی که نماینده واقعی‌شان است مطمئن نشده‌اند، روابط بین ایران و کشورهای غربی بهبود پیدا نکند.
  • اين‌جا و اكنون: به خصوصي‌سازي بي‌تفاوت نباشيم
    وضعيت كنوني اين بحث در ايران وضعيت غريبي است. ما يك شبه اپوزيسيون داخلي داريم كه به اسم اصلاحات و «مردم‌سالاري» خواهان خصوصي‌سازي و آزادسازي اقتصادي هر چه بيش‌تر است؛ از طرف ديگر، يك پوزيسيون داريم كه آن‌هم باز طرفدار خصوصي‌سازي و آزادسازي اقتصادي است، و در حال حاضر عهده‌دار انجام آن.

    عده‌اي روشنفكر «منتقد» هم داريم، مانند آقاي غني‌نژاد و دوستان، كه تقريباً همه ليبرال‌هاي زنده ديگر نقاط دنيا از نظر ايدئولوژيك ازشان جا مي‌مانند. اين‌ها هم كه نياز به گفتن نيست؛ نه تنها طرفدار خصوصي‌سازي در ايران هستند، بلكه بعضي وقت‌ها اين‌طور از حرف‌هاي‌شان برمي‌آيد كه گويا به نظارت بيش‌تر دولت‌هاي غربي بر اقتصادِ به تلاطم افتاده‌شان هم اعتراض دارند؛ نظارتي كه عملاً براي حفظ سرمايه‌داران است.

    با توجه به اين وضع غالب، فكر مي‌كنم كساني كه به خطر خصوصي‌سازي واقف‌اند، و آن را احساس مي‌كنند خوب است بيش‌تر به اين مسئله حساسيت نشان دهند.

  • این‌جا و اکنون: خصوصی‌سازی: مورد بهزیستی
    سپردن مراكز خدمات بهزيستي به دست خيريه‌ها و يا بخش خدمات خصوصي نتيجه‌اي جز محروميت افراد كم درآمد و بي‌ درآمد از اين خدمات، و نيز افت كيفيت خدمات موجود به دليل وابسته شدن به كمك‌هاي «خيريه» يا سود گردانندگان نخواهد داشت. دور ريختن اين دستاورد رفاهي دولت مدرن در ايران، آن هم به بهانه كم كردن از حجم دولت و كم كردن از هزينه‌ها، جز اين كه به بروز تراژدي‌هاي انساني بيش‌تر بيانجامد، و براي يك عده هم بيلان درست كند كه اين‌قدر در خصوصي‌سازي پيش‌رفت كرديم، نتيجه‌اي در بر نخواهد داشت.

    كساني كه با چنين استدلال‌هايي اين كار را توجيه مي‌كنند، بايد توضيح دهند كه هزينه‌هاي كم شده قرار است در چه كار مهم‌تري صرف شوند؟ البته اگر مكانيسمي وجود داشت كه اين افراد مجبور به توضيح بودند، شايد اصلاً كار به طرح پرسش هم نمي‌كشيد.

  • نون والقلم – جامعه، پذيرش اجتماعي و انعطاف
    به نظر من در تبيين نحوه رفتار با دولت آمريكا -صرف نظر از اينكه با يك راهبرد زيركانه روبروييم يا يك پيشنهاد دوستانه و سخاوتمندانه- نبايد از اين نكته غافل شويم كه رييس جمهور كنوني اين كشور در ميان مردم جهان و مردم كشور خويش -روا يا ناروا- تصويري متفاوت با تصوير مخدوش جرج بوش دارد و طبيعي است كه تلقي افكار عمومي جهان از تقابل با اوباما ، متفاوت با تقابل با بوش خواهد بود و شايد همين نكته كليد افرادي چون «هوگو چاوز» را برآن داشت تا با درك احساس كنوني افكار عمومي جهان از شخصيت اوباما، با دست دادن و تقدیم یک کتاب (واكنش متناسب با تصوير افكار عمومي از اوباما )ضمن آنكه به انتظار ميزان واقعيت مستتر در رفتار جديد آمريكا مي نشيند، واكنش متفاوتي را -در قبال رفتار دوستانه او كه زير نگاه تيز بين افكارعمومي قرار دارد- نشان دهد تا مانع از جبهه گيري افكار عمومي مردم جهان و آمريكا عليه خود شود و به رويه اي غير قابل انعطاف و «يكسان در برابر هر الگويي» متهم نشود و اين برداشت را در اذهان ايجاد كند كه خصومت با آمريكا نه امري« ذاتي» بلكه « عرضي» است و تابعي از رفتار اين كشور خواهد بود.
  • جاسوسی که از ناحیه‌ی مخالفان آمد — عالی
    چگونه شهروندانی به کار جاسوسی می‌آیند و می‌توانند به مراکزی که اطلاعات حساس دارند، رسوخ کنند؟ خوب معلوم است که در «ایران اسلامی»، مثلاً مردی ریش تراشیده یا زنی شل حجاب به درد جاسوسی نمی‌خورد. در کشوری مثل ما جاسوسان باید ظاهری اسلامی داشته باشند؛ در ظاهر هم که شده مبادی به آداب شرعی باشند؛ از نظر سیاسی کاملاً با تفسیرهای رسمی حکومت همراه باشند؛ حتی کاسه‌ی خودشان را از آش حکومت داغ‌تر نشان بدهند؛ در مواردی که بین مسؤولان اختلاف است پشت سر کسی پناه بگیرندکه واجد بیشترین قدرت وکمترین آسیب‌پذیری باشد و …

    حالا اگر سر تا پای شما گواهی دهد که موافق حکومت نیستید یا اگر اصولاً شما مخالف دم و دستگاه حکومت باشید، بویژه مخالفی شناخته شده، چطورمی‌توانید جاسوس هم باشید و موفق شوید؟ اگر برای من وشما پاسخ این پرسش روشن باشد، برای دستگاه‌های اطلاعاتی به مراتب روشن‌تر است. دستگاه‌های اطلاعاتی «دشمن» نیز آن‌قدرها ابله نیستند که برای جاسوسی آدم‌هایی را استخدام کنند که حتی برای قضای حاجت هم به ساختمانی دولتی راهشان نمی‌دهند چه رسد به جمع‌آوری اطلاعات.

لینک‌های روز: یک حقوق بشر خیلی ساده

  • برای خاطر کتاب‌ها: کی گفته دزدیه؟ یا خریدیم یا هدیه است
    تا وقتی استخوان‌های انسان‌های دوره‌ی استعماری نامیبی توی موزه‌‌های آلمانیه و سرهای واقعی مائوری‌های نیوزیلند توی موزه‌های فرانسه و امریکاست و نوه‌هاشون دارن خودشون رو می‌کشند سر پدربزرگ‌هاشون رو پس بگیرند. اصلاً فکرش رو هم نکنید که چیزی رو که توی شوش یا تخت جمشید حفاری کردند و مال دوهزار پیش هست رو میشه از شون گرفت. اگر هم پافشاری کنید اول باید برید از توی بانک مرکزی دریای نور رو بردارین بدین به هندی‌ها. و بعد فکر می‌کنید این قصه پس دادن کی تموم می‌شه؟ تا کجا دقیقاً می‌شه رفت؟
  • منوچهر احترامی
    خالق «حسنی نگو بلا بگو» رفت. گاوخونی هم این‌جا نوشته.
  • نقشه‌ی لحظه‌ به لحظه‌ی وضعیت ترافیکی معابر اصلی تهران
    نقشه هر چند دقیقه به روزرسانی می‌شود. البته گاه با کمی (تا قسمتی) تاخیر!
  • باید حکومت ایران را به رسمیت شناخت – جمهور
  • شاید اولین گام برای هر گونه تغییر و اصلاحی پذیرش شرایطی است که در قرار داریم. پس از پذیرش وضعیت موجود است که می توان در پی تغییرات بود. در غیر این صورت نه رفرم که از نوبنیاد نمودن و در اصطلاح سیاسی انقلاب را باید برگزید. به واقع واکنش طبیعی قدرت حاکم در برابر هر گروه و جریانی که سعی نماید موجودیت حاکمیت در ایران را با خطر مواجه کند سرکوب و حذف رقیب به اشکال مختلف خواهد بود.
    البته این توضیحات به این معنا نیست که باید نقض حقوق شهروندان ، سرکوب جریانات سیاسی و اجتماعی ، تبعیض علیه اقوام و ادیان و مذاهب دیگر را پذیرفت و اعتراض ننمود.
  • یک حقوق بشر خیلی ساده « لویاتان
    نوشته‌ی کوتاه و یک مثال ساده و مهم از حقوق بشر.
    حقوق بشر خوب است اما همه اش هم سیاسی کاری نیست. خیلی هایش همین حقوق خیلی خیلی ساده و خیلی خیلی پیش پا افتاده و از قضا خیلی خیلی خیلی ضروری ماهاست. همین خودمان و همین اطرافیانمان.
  • منسوب‌شده: مدل مدرسه‌ای
    چه جنایتی از این کودک سرزده است؟ در ذهن معلمی که این بچه را به این روز انداخته است چه می‌گذرد؟ چطور به خود (یا به دیگری) اجازه داده است این انسان خردسال مچاله‌شده را «موضوع» عکاسی کند؟ در ذهن او و در اذهان دانش‌آموزان دیگر چه می گذرد؟
  • منسوب‌شده: مدل هنری
    هم‌بستگی جماعت علیه فرد «متفاوت». ‌نام این اثر «حاشیه‌ای» است. پرنده‌ی حاشیه‌ای با جمع تفاوت دارد (چون تخم مکعب گذاشته است؟!). اثر کاریکاتوریست و طراح انگلیسی Ronald Searle
  • احساس گرایی و قضاوت ناعادلانه بد دردی است « لویاتان
    نوشته‌ی لویاتان در انتقاد از نوشته‌ی من درباره‌ی پیام نوروزی اوباما.
  • Face Off » Face Off 12 : نیما اکبرپور vs پژمان دشتی نژاد
    در سری جدید فیس‌آف, سوال‌ها را خود شرکت‌کنندگان فیس‌آف طراحی می‌کنند. پیشنهاد من این است که کما‌کان قسمتی برای طرح سئوال‌های دیگران هم گذاشته شود.
  • همیشه به یاد داشته باشیم « لویاتان
    ده نکته‌‌ که به خاطر داشته باشیم. یکی را با هم بخوانیم: «از «کودکان» بياموزيم، پيش از آن که بزرگ شوند و ديگر نتوان از آنان آموخت.»

لینک‌های روز: مرگ بوشیسم و زنده شدن لوترکینگ

obama-mlk

حدود چهل سال پیش، در چهارم آوریل 1968، مارتین لوتر کینگ در راه آرمان‌های «تحول‌خواهانه‌ای» که داشت جان‌اش را از دست داد. بی‌شک پیروزی امروز باراک اوباما را باید در امتداد تلاش‌های لوتر کینگ در زمینه‌ی حقوق مدنی و به خصوص حقوق سیاه‌پوستان دید.

آخرین روز ریاست‌جمهوری «جورج بوش» آمریکا تعطیل رسمی بود: روز مارتین لوتر کینگ (سومین دوشنبه از ماه ژانویه). فردای جشن ملی «مارتین لوترکینگ» باراک اوباما به عنوان اولین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست تاریخ آمریکا وارد کاخ سفید شد.

ایجاد تغییرات ساختاری در بافت قدرت حاکم بر آمریکا کاری در حد محال است. شاید باراک اوباما نخواهد به سرنوشت «مارتین لوتر کینگ» دچار شود. با این حال آرزو می‌کنم این تلاقی تاریخی مفاهیم و نشانه‌ها نشانه‌ی تحولات مثبتی باشد: امیدوارم رفتن بوش پایان تفکر بوشیسم باشد و آمدن اوباما زنده شدن خواست و اراده‌ی مارتین لوتر کینگ.

  • پدرسوختگی‌های راست پدرسوخته
    این روزها در حال خواندن «دکترین شوک» نوشته‌ی نوامی کلاین هستم و دهانم از شدت «شوک» همین‌طور باز مانده است. کتابی است که به نظرم خواندنش جزو واجبات است و اگر حرفم را قبول ندارید، دست‌کم این خلاصه‌ی آق‌بهمن را درموردش بخوانید، شاید نظرتان عوض شد.
    .
  • با 298 میلیون کاربر چینی‌ها پرتعدادترین جامعه‌ی اینترنتی شدند
    یک نقطه‌ی عطف تاریخی در اینترنت. تا آینده‌ی قابل‌پیش‌بینی پرتعدادترین کاربران اینترنت چینی خواهند بود و این در حالی است که امروز از هر چهار چینی، فقط یک نفر به اینترنت دسترسی دارد. طنز سیاه این واقعیت این است که پرتعدادترین کاربران اینترنت در کشوری زندگی می‌کنند که کارآمدترین سیستم‌های سان.سور  دولتی اینترنت را داراست.به وب چینی خوش آمدید!
    .
  • رادیو در بحران (آغاز تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی) : سیبستان
    آغاز به کار تلویزیون فارسی بی بی سی تمام رادیوهای موجود در خارج از ایران از جمله خود رادیو بی بی سی را وارد بحران می کند و وضع را برای رادیوهای کوچکتری مثل رادیو زمانه سخت دشوار خواهد کرد.
    هر رسانه تازه و جذابی که به میدان بیاید به طور طبیعی باعث می شود رسانه های دیگر برای متعادل شدن وضع بازار رسانه ای دست به کار تحولات و تغییراتی در شیوه کار خود شوند. مثلا وقتی روزنامه همشهری منتشر شد به دلیل استانداردهای تازه ای که از نظر ارتباط با مخاطب و سطح کار حرفه ای وارد بازار کرد رسانه های رقیب را دستخوش تحول کرد و آنها خواسته یا ناخواسته تن به تغییر در زبان و قطع و شیوه چاپ و نحوه انتخاب موضوع و مانند آن دادند. یک دهه بعد فضای مطبوعاتی ایران چنان همرنگ شده بود که دیگر در آن میان همشهری اتفاق تازه ای نباشد.
    ورود تلویزیون فارسی بی بی سی به بازار رسانه ای هم شوک تازه ای وارد بازار می کند که زمانی طول خواهد برد تا بازار این شوک را جذب کند و سیاست های تازه ای را برای متعادل سازی پیش بگیرد. وضع کنونی به نحو بازگشت ناپذیری تغییر کرده است و می توان اطمینان داشت که عمر دایناسورهای لوس آنجلسی به پایان رسیده و حتی غولهایی مثل صدای آمریکا هم ناگزیرند خانه تکانی کنند. تغییرات در ایران هم بزودی فرمول بندی خواهد شد اگر تا هم امروز نشده باشد.
    .
  • نون والقلم – رسانه ها و جنگ در غزه
    در اسراییل سه روزنامه‌ی «یدیعوت احرونوت» Yedioth Ahronoth ،«معاریو» Maariv و«هارتس» Haaretz (همگی دارای سایت دوزبانه عبری و انگلیسی) مهم‌تر و تاثیرگذارتر از دیگر روزنامه‌ها هستند. یدیعوت احرونوت، تیراژ بالایی دارد و به دلیل حضور دیدگاه‌هایی از طیف‌های مختلف،خوانندگان متنوعی دارد. معاریو، روزنامه‌ای راست‌گرا محسوب می‌شود اما در ماه‌های اخیر كمی معتدل‌تر شده است و هارتس نیز اگرچه تیراژ دو روزنامه پیشین را ندارد، اما اعتبار و تاثیری بیشتر از دو روزنامه دیگر دارد، زیرا خوانندگان این روزنامه را نخبگان سیاسی و اقتصادی تشكیل می‌دهند.
    .
  • چرا اسرائیل از غزه عقب نشست ؟
    در غیاب هر نوع دلیل قانع کننده برای توقف ناگهانی حمله اسرائیل، از شواهد امر میتوان چنین نتیجه گرفت که اسرائیل به این دلیل تصمیم گرفت تا جنگ را به پایان رساند که به خوبی متوجه بود که تصویر آن دولت در ذهن مردم دنیا با سرعتی غیر قابل تصور به یک نقطهٔ عطف «غیر قابل بازگشت» نزدیک میشد که پس از آن ترمیم چهره اسرائیل و بازگرداندن آن به یک چهره معمولی و قابل دوست داشتن تقریبا غیر ممکن مینمود.
    .
  • تک‌کرانچ خطاب به گوگل: فیدبرنر را فورا جمع و جور کن
    تک‌کرانچ بیش از دو میلیون خواننده دارد و این مساله برای ما قابل قبول نیست که مطالب ما به خاطر ضعف سیستم فیدبرنر دیر منتشر شود. همین‌طور در روزهای اخیر که فیدبرنر آمار مشترکین را هم اشتباه نشان می‌دهد (آمار تک‌کرانچ به صفر نفر رسید!) و به نظر می‌رسد اراده‌ی کافی در گوگل برای رفع این عیب‌ها وجود ندارد.
    پیام خیلی ساده است: اگر گوگل می‌خواهد به مدیریت فیدهای ما ادامه دهد، باید خیلی بهتر از این‌ها عمل کند. والسلام!
    .
  • اولین اشتباه مهم اوباما؟
    مسئله سر هیلاری کلینتون است و اینکه اوباما او را برای وزارت خارجه اش انتخاب کرد. باز هم روشنتر بگویم، مسئله ام سر دیدگاه و طرز فکری است که هیلاری کلینتون دارد در مورد خاور میانه، بخصوص در مورد ایران و در مورد مسئلهٔ اسرائیل.
    در اینکه به هر حال کلینتون از بوش و یا رایس مثبت تر است و دیدگاه بازتری نسبت به دنیا و نیز در مورد خاور میانه دارد به هر حال شکی نیست، ولی مسئله اینجاست که او به اندازه «کافی» متفاوت نیست که بتواند جوابگوی خط مشی سیاسی جدیدی باشد که اوباما دنبال آن است.

لینک‌های روز: روزی روزگاری همه خواب بودند

mencao1-alessandro-gatto1

روزی روزگاری همه خواب بودند و مردمانی اسیر، زیر زنجیر تانک‌ها له شدند.

.
اولین مجموعه‌ی لینک‌های روز بامدادی در سال 2009، کلکسیونی از اندوه است:
  • اقتصاد امریکا، کسری بودجه و بحران جهانی
    نگاهی تحلیلی به وضعیت اقتصادی آمریکا و موضوع کسری بودجه و عوارض آن بر اقتصاد
    .
  • اسراییل را بایکوت کنیم
    تصور کنید یکهو کشوری را(حالا اگر شده اول ذره ذره زمین بخرند درش…) را بگیرند بگویند » اینجا چند هزار سال پیش مال ما بوده . حالا می‌خواهیم‌اش.» این با کجای منطق پراگماتیستی دنیای امروز جور در میاید؟ که تورات و تلمود را بگردانند، بگذارند جلویت و بگویند» ببین راست می گوییم اینجا مال ما بوده ، خود خدا گفته.» از کی در این دنیای کاپیتالیستی حرف خدا از کاغذ و سند مهم‌تر شده؟ کاش ما هم قرآن را برداریم نشان‌شان دهیم که اینجا مال ماست، ببینید قبله اول! با این منطق‌شان قبول باید بکنند دیگر.
    .
  • تحلیل هارتز: حماس از حمله‌ی زمینی اسرائیل استقبال خواهد کرد
    اگر اسرائیل حمله‌ی زمینی نکند، حماس اعلام می‌کند که ما پیروز شدیم چون هنوز داریم موشک شلیک می‌کنیم و اسرائیل کم آورده، اگر اسرائیل حمله‌ی زمینی کند،‌ حماس به این امید که مانند جنگ لبنان بتوانند تلفات قابل توجهی به نیروهای اسرائیل وارد کنند خواهد نشست.
    .
  • دستنوشته‌ها: اعدام و اهدای عضو
    یک نوشته و صدها پرسش در ذهن
    .
  • معرفی وبلاگ: یک مادر از غزه
    من یک فلسطینی هستم از غزه. من یک مسلمان هستم. من یک روزنامه‌نگار هستم. من یک مادر هستم. این وبلاگ درباره‌ی تلاش من برای بزرگ کردن بچه‌هایم در میان فضاها و هویت‌هاست – غزه، آمریکا، لبنان، حیفا و همین‌طور درباره‌ی شغلم به عنوان یک روزنامه‌نگار …
    .
  • آیا اینها هم جزو جمهوری اسلامی هستند؟
    در ماجرای غزه، عده ای احتمالا به دلیل مخالفت با سیاستها و موضعگیری های دولت ایران، اسراییل را بی تقصیر و حماس را مقصر می دانند. بیایید عینک تعصب و لجاجت را از چشم برداریم. قضیه خیلی بالاتر از  جملات نغز فلانی یا هر کس دیگری است. سازمان ملل اسراییل را به نقض حقوق بشر متهم می کند (این را بی بی سی گفته، صداوسیما نگفته) و  یوتیوب، کانال ویدئویی وزارت جنگ اسراییل را به دلیل نقض قوانین و نمایش وحشی گری مسدود می کند، آیا اینها هم جزو جمهوری اسلامی هستند؟
    .
  • افغانی… به همین راحتی
    متن این شوخی منتشر شده در یک نشریه‌ی دانشجویی را ببینید. وقتی متنی اینقدر فاشیستی و توهین آمیز در یک نشریه «دانشجویی» چاپ شود خودتان بفهمید که در کوچه و خیابان چه خبر است. در کلانتری‌ها چه خبر است. در کارگاه‌های ساختمانی چه خبر است. در مدرسه چه خبر… آه گفتم مدرسه؟ نه در این یکی خبری نیست، مگر نمی‌دانید بچه‌های افغانی حق تحصیل ندارند. مگر نمی‌دانید حتی اگر قانونی به ایران مهاجرت کرده‌باشند هم ایرانی‌ها عارشان می‌آید بچه‌هایشان کنار بچه‌های افغانی‌ها بنشینند. مگر نمی‌دانید ما از نژاد پاک آریایی و همخون با آلمانی ها هستیم!
    .
  • چرا و چطور درباره فلسطین بنویسیمفکر می‌کنم ما که از غزه می‌نویسیم وظیفه داریم در کنار اعتراض به فاجعه‌ای که در فلسطین می‌گذرد روشن کنیم که به سیاست‌های غلط جمهوری اسلامی و دیگران در این منطقه هم معترضیم.ما در مساله فلسطین گرچه در کنار مردم فلسطین هستیم اما روبه روی جمهوری اسلامی هستیم. منافع سیاسی جمهوری اسلامی ایجاب می‌کند که آتش در غزه مدام روشن باشد ما باید به این سیاست غلط و ضد انسانی معترض باشیم، چنانکه به سکوت غیرانسانی رهبران عرب معترضیم و چنان‌که به زیاده‌خواهی اسرائیل معترضیم و چنان‌که سیاست‌های صهیونیستی غرب را ناپسند و غیرانسانی می‌دانیم.
    .
  • کنسیل حقوق‌بشر سازمان ملل درباره فجایع غزه
    حمله‌ به نوار غزه به سه دلیل اصلی «کیفر جمعی»، «حمله به غیرنظامیان» و «واکنش نظامی غیرمتناسب» اقدامی شدید علیه حقوق بشر بین‌المللی است.
    .
  • نون والقلم – وقتی همه خواب بودند… روایت یک تجاوز – بخش اول
    تحلیلی بسیار خواندنی با سبکی هیجان‌انگیز و گزارش‌گونه درباره‌ی اثبات ضعف هاي آشكاري است كه نيروهاي حماس در مواجهه با ارتش اسراييل با آن دست و پنجه نرم مي كنند. اما اين سخن بدان معني نيست كه برنده قطعي اين جنگ نيروهاي اسراييل باشند زيرا  اسرائیل از سال 1967 که بیت المقدس را گرفت، تا کنون در هیچ جنگ شهری پیروز نشده است و از جنگ سال تا کنون نیز هیچ جنگی را با پيروزي به پايان نرسانده است.حمله سال 1978 اسراييل به لبنان شكست خورد ، حمله 1982 آنها نیز يك اشتباه استراتژيك بود و در هیچ یک از بمباران های سال 1993 و نه حتی بمباران های سال 1996 لبنان نيز دستاورد نظامي قابل اعتنايي نداشته است  اما سوال اين است كه با اين اوصاف چرا اسراييل به دنبال شعله ور كردن جنگي ديگر است؟

آزادی بیان یا خشونت کلامی؟

دوستانی که این وبلاگ را دنبال می‌کنند حتما متوجه شده‌اند که مدتی است کامنت‌ها را ممیزی می‌کنم. البته و صد البته که این کار را بر خلاف تمایل قلبی‌ام انجام می‌دهم اما چند وقتی بود تعداد کامنت‌های حاوی کلمات رکیک و زننده زیاد شده بود و همچنین اسپم‌های انسانی که وردپرس قادر به تشخیص خیلی از آن‌ها نیست هم کامنت‌های ذیل پست‌ها را به آش درهم‌جوشی از درخواست‌های تبادل لینک و معرفی سایت‌ها و وب‌لاگ‌های مختلف تبدیل کرده بود که بعضا کامنت‌های هوشمندانه و دقیق سایر خوانندگان را تحت شعاع قرار می‌دادند.

چندین بار پیش آمده که بعضی از کامنت‌ها را به خاطر این‌که رسما پر از فحش و دشنام و اصطلاحات چاله‌میدانی بودند حذف کردم. بعد برخی از این حضرات قربانی ممیزی، به من اعتراض کرده‌اند که: «تو فقط ادعای دموکراسی و آزادی بیان می‌کنی و خودت بدتر از همه‌ی دیکتاتورها هستی. چرا کامنت‌ها را حذف می‌کنی؟ چرا جنبه نداری؟ چرا طافت شنیدن حرف مخالف نداری؟»

انگار این حضرات فرق انتقاد کردن و فحش دادن را نمی‌دانند. انگار اصلا تعریف آزادی بیان و به صورت عام‌تر آزادی را هم نمی‌دانند. آزادی هر چه باشد، هر چقدر هم بی‌مرز باشد، به یک چیز محدود می‌شود که می‌توانیم آن‌را «خط قرمز» مشترک همه‌ی تعاریف  آزادی بدانیم: «آزادی من نباید آزادی مشابه‌ آدم‌های اطرافم را به خطر بیاندازد». هر نوع آزادی با آزادی سایر آدم‌ها محدود می‌شود. آزادی بی‌حد یک فرد به معنای خدشه‌دار شدن آزادی سایر افراد است. چنین اختیار عمل یک‌جانبه‌ای آزادی نیست، که عین دیکتاتوری است.

هر تعریفی دلتان می‌خواهد از آزادی ارائه دهید، اما باید در این چارچوب بگنجد: آزادی من محدود به آزادی مشابه سایر افراد است.

خشونت کلامی مقدمه‌ای برای سایر انواع خشونت است

حتی در آزادترین جوامع جهان هم فحش دادن به افراد آزاد نیست. در دموکرات‌ترین و آزادترین جوامع جهان هم اگر کسی به من فحش بدهد، حق دارم از او شکایت کنم و او را تحت پی‌گرد قانونی قرار دهم. حالا این مساله که بیشتر آدم‌های توی وبلاگستان گردنشان باریک است و نجیب هستند و پاسخ خشونت کلامی را با سکوت می‌دهند و احیانا یک پاک‌کن دیجیتال، دلیل نمی‌شود امر به بعضی‌ها مشتبه شود که حق آزادی‌ بیانشان زیر سئوال رفته است.

نه خیر جانم! فحش بدهی، علیه من مرتکب خشونت کلامی شده‌ای، امنیت و آسایش روانی مرا به خطر انداخته‌ای. تو چنین حقی نداری. تو آزاد نیستی چنین کاری با من بکنی. تو فقط می‌توانی از من انتقاد کنی، می‌توانی با من مخالف باشی، می‌توانی وبلاگم را تحریم کنی یا نخوانی‌، اما به هیچ‌عنوان حق نداری به من یا خوانندگان دیگر توهین کنی. کسی چنین حقی را به تو نداده است و مطمئن باش هر جای جهان هم دنبال چنین آزادی بیانی بگردی پیدایش نخواهی کرد. چرا که این اصلا آزادی بیان نیست.

نمی‌دانم چرا بعضی از «ما» که از درک مفاهیم پایه و ابتدایی درمانده‌ایم به خودمان اجازه می‌دهیم از مفاهیم بزرگ و پیچیده‌تر در ادبیات روزمره‌مان به راحتی استفاده کنیم. طرف درکی از مفهوم آزادی و ارتباط ذاتی‌اش با آزادی سایر آدم‌ها ندارد، آن‌وقت از آزادی بیان و حقوق بشر حرف می‌زند. بهتر است اول مشق‌های دبستانمان را خوب بنویسیم، بعد اگر فرصتی بود به مدارج عالی حقوق انسانی و حقوق بشر فکر کنیم. شاید بدیهی باشد، اما برای آن‌دسته از دوستانی که شاید هنوز تردید داشته باشند می‌گویم:

آزادی بیان با خشونت کلامی فرق می‌کند. خشونت‌ کلامی اولین مرحله از انواع دیگر خشونت است.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (26-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی</h6