اسناد فاش شدهٔ پنتاگون نشان می‌دهد که ظهور داعش «دقیقاً» چیزی بود که غرب می‌خواست

اسناد محرمانهٔ دولت آمریکا که اخیراً در اختیار یک موسسهٔ حقوقی فعال در حوزهٔ منافع عمومی به نام «جودیشیال واچ» (Judicial Watch) قرار گرفته نشان می‌دهد که دولت‌های غربی «عامدانه» با القاعده و سایر گروه‌های تندروی اسلام‌گرا متحد شدند تا بشار اسد دیکتاتور سوری را سرنگون کنند.

این اسناد نشان می‌دهد که هماهنگی بین کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس، ترکیه و غرب برای پشتیبانی آگاهانه از گروه‌های تندروی سوری انجام شده است و هدف اصلی آن ناپایدار کردن حکومت بشار اسد بوده است. بر اساس این اسناد، این قدرت‌های حامی مایل به ظهور یک «شاهزاده‌نشین سلفی» در سوریه بوده‌اند تا «رژیم سوریه را به انزوا فرو ببرد».

اسنادی که اخیراً از طبقه‌بندی محرمانه خارج شده‌اند نشان می‌دهند که پنتاگون ظهور دولت اسلامی موسوم به داعش را به عنوان نتیجهٔ مستقیم این استراتژی پیش‌بینی کرده بود و هشدار داده بود که این‌کار می‌تواند به ناپایداری عراق منجر شود. علی‌رغم پیش‌بینی این‌که حمایت غرب، ترکیه، و کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس از «معترضان‌ سوری» شامل «القاعدهٔ عراق» می‌تواند به ظهور یک دولت اسلامی در عراق و سوریه (داعش) منجر شود، در این اسناد هیچ نشانه‌ای از تصمیم‌گیری‌‌‌هایی که خلاف حمایت از شورشیان تندروی سوریه باشد در بر ندارد. درست بر عکس، ظهور شاهزاده‌نشین وابسته به القاعده به مثابه یک فرصت استراتژیک برای به انزوا راندن اسد توصیف شده است. قسمت‌هایی از متن گزارشی که «نفیز احمد» (Nafeez Ahmed) روزنامه‌نگار تحقیقی بریتانیایی تهیه کرده است:  (نقل قول‌های مستقیم از منابع فاش شده توسط نفیز احمد در گیومه قرار گرفته و توسط من قرمز شده است)

‘Supporting powers want’ ISIS entity

In a strikingly prescient prediction, the Pentagon document explicitly forecasts the probable declaration of “an Islamic State through its union with other terrorist organizations in Iraq and Syria.”

Nevertheless, “Western countries, the Gulf states and Turkey are supporting these efforts” by Syrian “opposition forces” fighting to “control the eastern areas (Hasaka and Der Zor), adjacent to Western Iraqi provinces (Mosul and Anbar)”:

… there is the possibility of establishing a declared or undeclared Salafist Principality in eastern Syria (Hasaka and Der Zor), and this is exactly what the supporting powers to the opposition want, in order to isolate the Syrian regime, which is considered the strategic depth of the Shia expansion (Iraq and Iran).

The secret Pentagon document thus provides extraordinary confirmation that the US-led coalition currently fighting ISIS, had three years ago welcomed the emergence of an extremist “Salafist Principality” in the region as a way to undermine Assad, and block off the strategic expansion of Iran. Crucially, Iraq is labeled as an integral part of this “Shia expansion.

The establishment of such a “Salafist Principality” in eastern Syria, the DIA document asserts, is “exactly” what the “supporting powers to the [Syrian] opposition want.” Earlier on, the document repeatedly describes those “supporting powers” as “the West, Gulf countries, and Turkey.”

نمونهٔ اسنادی که در متن گزارش به آن‌ها ارجاع شده است: + و +


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

از پُل پُت تا داعش: هر آن‌چه پرواز می‌کند علیه هر آن‌چه تکان می‌خورد

مطلب زیر نوشته‌ی «جان پیلجر» (که امیدوارم نیازی به معرفی نداشته باشد) است که «محسن» و من به فارسی ترجمه کرده‌ایم.

جان‌ پیلجر: هنری کسینجر در متنی که برای ارسال دستور ریچارد نیکسون – رئیس جمهور وقت آمریکا – مبنی بر بمباران گسترده‌ی کامبوج در سال ۱۹۶۹ نوشت چنین گفت: «… هر آن‌چه پرواز می‌کند علیه هر آن‌چه تکان می‌خورد» [همه‌ی هواپیماها و هلی‌کپترها و … علیه هر چه که در کامبوج می‌جُنبد]. در حالی که باراک اوباما آتش هفتمین سال – از زمانی که جایزه‌ی صلح نوبل را برد – جنگ خود با جهان اسلام  را روشن می‌کند، دروغ‌ها و هیستریای هماهنگ‌ شده، دل انسان را برای صداقت جنایت‌بار کسینجر تنگ می‌کند.

به عنوان کسی که از نزدیک شاهد «عواقب» وحشی‌گری‌ هوابرد در کامبوج بوده‌ام – که شامل بریدن سر قربانیان و آراستن درخت‌ها و مزارع با اعضای بدن آن‌ها نیز می‌شد – از فراموشی و نادیده گرفته شدن تاریخ تعجب نمی‌کنم. مثالِ گویای این واقعیت، افزایش قدرت «پُل پُت» (Pol Pot) و خِمِرهای سرخ او بود. امروز، شباهت زیادی بین آن‌ها و دولت اسلامی در عراق و شام (داعِش) وجود دارد. نیروهای پُل پُت وحشیانی قرون وسطایی‌ بودند که از یک گروهک کوچک شروع شدند. آن‌ها هم مانند داعِش، محصول یک آخرالزمان ساخت آمریکا بودند، منتها آن‌بار در آسیای جنوب شرقی [و این‌بار در خاورمیانه].

به گفته‌ی  پُل پُت، جنبش او متشکل از کمتر از ۵۰۰۰ چریک با اسلحه‌های اندک بود که حتی نمی‌دانستند استراتژی‌‌ و تاکتیک‌هایشان چیست و باید به کدام رهبر یا رهبران وفادار باشند. روزی که بمب‌افکن‌های بی-۵۲‌ی نیکسون و کسینجر «عملیات منو» (Operation Menu) را آغاز کردند، هیولای بزرگ غرب [پُل پُت] نمی‌توانست بختِ خودش را باور کند.

طی سال‌های ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۳، آمریکایی‌ها معادل پنج بُمبِ اتمی هیروشیما روی منطقه‌های روستایی کامبوج فرو ریختند. یکی بعد از دیگری روستا بود که با خاک یکسان می‌شد و با این‌حال بمب‌‌افکن‌های آمریکایی باز می‌گشتند تا خرابه‌ها و جسدها را هم بمباران کنند. دهانه‌های باقیمانده ناشی از محل برخورد بمب‌ها به مثابه گردنبندی مهیب از آن همه ویرانی هنوز از آسمان قابل مشابه هستند. وحشتِ غیر قابل تصوری است. یک مقام سابق خِمِر سرخ توضیح داد که آن‌هایی که زنده می‌ماندند همان‌طور «بی‌حرکت می‌ماندند و بی‌صدا سه یا چهار روز بی‌هدف ول می‌گشتند. وحشت‌زده و نیمه‌مجنون، هر آن‌چه به ایشان گفته می‌شد را باور می‌کردند… این نکته بود که پیروزی [ما] خمرهای سرخ را بر مردم این چنین آسان ساخت.»

بنا به برآورد یک کمیته‌ی تحقیق وابسته به دولت فنلاند، بیش از ۶۰۰ هزار کامبوجی در جنگ داخلی‌ای که به دنبال بمباران‌ها ایجاد شد کشته شدند. این کمیته معتقد است بمباران‌ها «اولین مرحله از یک دهه قتل عام بود». آن‌چه نیکسون و کسینجر آغاز کردند، ذینفع‌شان پُل پُت کامل کرد. خِمِرهای سرخ زیر بمب‌های آن‌ها رشد کردند و تبدیل به یک ارتش ترسناک ۲۰۰ هزار  نفره شدند.

داعش گذشته و حال مشابهی دارد. تقریباً با همه‌ی استانداردهای تحقیقی، تهاجمِ بوش و بلر به عراق در سال ۲۰۰۳ منجر به کشته شدن حدود ۷۰۰ هزار نفر شد. در کشوری که هیچ پیشینه‌ای از جهادی‌گری نداشت. آن روزها، کُردها به برخی توافقات ارضی با حکومت مرکزی دست یافته بودند؛ سُنّی‌ها و شیعیان تفاوت‌های طبقاتی و قومیتی خود را داشتند، اما با هم در صلح بودند و ازدواج‌های بین قومی متدوال بود. سه سال قبل از تهاجم، من با ماشین طول عراق را بدون ترس راندم. در طول مسیر مردمی را دیدم که مغرور بودند و بالاتر از همه خود را عراقی می‌دانستند. آن‌ها وُرّاث تمدنی بودند که به نظر می‌رسید برای آن‌ها حضور دائمی دارد.

بوش و بلر تمام این‌ها را خرد کردند. عراق امروز به بستر امن جهادی‌گری تبدیل شده است. القاعده – مانند «جهادی‌های» پُل پُت – فرصتی که در اثر حمله‌ی برق آسا و جنگ داخلی متعاقب آن ایجاد شده بود را مغتنم شمرد. اما آن‌چه نصیب «پیکارجویان» سوری شد به مراتب با ارزش‌تر بود: اسلحه، پشتیبانی و پولِ سازمان سیا و دولت‌های حاشیه‌ی خلیج فارس که از مسیر ترکیه به سوی آن‌ها جاری شد. ورود مزدوران خارجی به صحنه‌ی سوریه غیرقابل اجتناب بود. یکی از سفرای سابق بریتانیا به نام «اُلیوِر مایلز» (Oliver Miles)‌ اخیرا نوشت: «به نظر می‌رسد دولت [کامرون] از الگوی تونی بلر پیروی می‌کند. بلر متداوماً توصیه‌های وزارت امور خارجه، ام.ای.۵ (MI5) و ام.ای.۶ (MI6) که هشدار می‌دادند سیاست خارجه‌ی ما در خاورِمیانه (به ویژه جنگ‌های ما در این منطقه) مهم‌ترین عامل جذب مسلمانان بریتانیا به تروریسم در این‌جاست، را نادیده گرفت.»

داعش از زاد و رود آن افرادی در واشنگتن و لندن است که با نابودی دولت و جامعه‌ی عراق، مرتکب جنایتی تاریخی علیه بشریت شدند. مشابه پُل پُت و خِمِر‌های سرخ، داعش جهش ژنتیکی تروریسم دولتی غربی‌ای است که توسط رهبرانی فاسد به دور انداخته شده است، بی آن‌که نگران عواقبی باشند که در دوردست‌های جغرافیا و فرهنگ به بار خواهد آورد. اما در جوامعِ «ما» نمی‌توان از تقصیرکار بودن دولت‌هایمان سخنی گفت.

۲۳ سال از هولوکاستی که عراق را در بر گرفت می‌گذرد: آن هنگام که بلافاصله بعد از جنگ اول خلیج فارس، آمریکا و بریتانیا شورای امنیت سازمان ملل را به گروگان گرفتند و «تحریم‌های» تنبیهی‌ای را علیه مردم عراق وضع کردند (طنز تلخ این است که با این‌کار اقتدار داخلی صدّام حسین را تقویت کردند). این تحریم‌ها شبیه یک محاصره‌ی قرون وُسطایی بود. به زبانِ فنی، ورود تقریبا هر آن‌چه که برای بقاء یک حکومت مدرن لازم بود به عراق «مسدود» شده بود: از کلر برای تصفیه‌ی آب آشامیدنی گرفته تا مداد برای کودکان در مدرسه. همین‌طور قطعاتِ یدکی برای دستگاه‌هایِ اشعه‌ی ایکس بیمارستانی، مُسَکّن‌های معمولی و داروی‌هایِ سرطان‌. سرطان‌هایی بی‌سابقه که گرد و غبارهای آلوده به «اورانیوم ضعیف‌شده» (Depleted Uranium) از مناطق رزمی جنوب عراق با خود آورده بود.

درست قبل از کریسمس ۱۹۹۹، اداره‌ی تجارت و صنایع در لندن (Department of Trade and Industry) صادراتِ واکسن به عراق را محدود کرد. واکسن‌هایی که قرار بود کودکان عراقی را در مقابل دیفتری و تب زرد مصون کند. «کیم هاولز» (Kim Howells)، معاون پارلمانی وزارت امور خارجه‌ی بریتانیا علت این تصمیم را توضیح داد: «واکسنِ اطفال کاربرد دوگانه دارد و می‌تواند برای تولید سلاح‌های کشتار جمعی مورد استفاده قرار گیرد». علت این‌که دولت بریتانیا توانست به سلامت از عواقب چنین تصمیم‌های شنیعی بگریزد این بود که گزارش‌هایی که رسانه‌‌‌ها درباره‌ی عراق پخش می‌کردند (و عمدتا توسط وزارت خارجه دستکاری می‌شدند)، همه‌ی تقصیرها را گردن صدام حسین می‌انداختند.

تحت لوای برنامه‌ی «بشردوستانه‌‌ی» قلابی نفت در برابر غذا، برای یک سال زندگی هر عراقی مبلغ ۱۰۰ دلار در نظر گرفته شده بود. با این رقم ناچیز می‌بایست تمامی زیرساخت‌ها و خدمات ضروری یک جامعه‌ نظیر برق و آب اداره می‌شد. «هانس فون اسپونک» (Hans Von Sponeck) معاون دبیرکل سازمان ملل به گفت:

«این مبلغ ناچیز را در مقابل فقدانِ آب پاکیزه، ناتوانی اغلب بیماران به پرداخت مخارج درمانی‌شان و رنج عظیم گذران زندگی از امروز به فردا بگذارید تا قسمت کوچکی از آن کابوس برایتان مجسم شود… و اشتباه نکنید، این عمدی است. پیش از این من از به کار بردن واژه‌ی «نسل کشی» پرهیز داشتم، اما دیگر از به کار بردن آن گریزی نیست.»

فون اسپونک که از این وضعیت منزجر بود از سِمَتِ خود به عنوان هماهنگ‌کننده‌ی فعالیت‌های بشردوستانه‌ی سازمان ملل در عراق استعفا داد. قبل از او، «دنیس هالیدی» (Denis Halliday) که از کارکنان باسابقه و به همان اندازه سرشناس سازمان ملل بود نیز از این مقام استعفا داده بود. هالیدی گفت: «دستور داشتم سیاستی را به اجرا بگذارم که عملا با تعریف نسل‌کشی هم‌خوانی داشت. سیاستی عامدانه که بیش از یک میلیون کودک و بالغ را کشته است».

تحقیقی که توسط صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) انجام شد نشان داد که بین سال‌های ۱۹۹۱ و ۱۹۹۸ (یعنی اوج دوران تحریم)، ۵۰۰ هزار مرگ «بیش از معمول» میان خردسالان زیر ۵ سال عراقی رخ داده است. یک گزارش‌گر آمریکایی از «مادلین آلبرایت» (Madeleine Albright)، نماینده‌ی وقت آمریکا در سازمان ملل پرسید: «آیا [تحریم‌ها] به این بها می‌ارزید؟». پاسخ آلبرایت این بود: «ما فکر می‌کنیم که ارزش‌اش را داشت».

«کارن رُز» (Carne Ross) یکی از مقامات ارشد بریتانیا بود که در دهه‌ی ۱۹۹۰ مسئول برقراری تحریم‌‌ها علیه عراق بود. در آن روزها، او در ساختمان وزارت خارجه در لندن به «آقای عراق» شهرت داشت. در سال ۲۰۰۷ او به یک کمیته‌ی گزینش پارلمانی گفت: «[دولت‌های آمریکا و بریتانیا] عملا مانع رسیدن مایحتاج اولیه‌ی زندگی به کل جمعیت عراق شدند». سه سال بعد با او مصاحبه کردم. او که لبریز از پشیمانی و ندامت بود به من گفت «احساس شرمساری می‌کنم». امروز، او در شمار معدود حقیقت‌گویانی است که دروغ‌های دولت را افشا می‌کنند. او توضیح می‌دهد چطور رسانه‌ها نقش کلیدی‌ای در انتشار و تثبیت فریب بازی کردند: «ما شبه-حقیقت‌های (factoid) حاوی اطلاعات به دقت بررسی شده را در اختیار روزنامه‌نگارها قرار می‌دادیم و آن‌ها منتشرشان می‌کردند، در غیر این‌صورت ما آن‌‌ها [روزنامه‌نگارهای خاطی] را ایزوله می‌کردیم».

۲۵ام سپتامبر، روزنامه‌ی گاردین مطلبی را با این عنوان منتشر کرد: «در مواجهه با دِهشت داعش باید کاری کنیم». عبارت «باید کاری کنیم» شبحی است که دوباره بیدار شده، هشداری درخصوص بازگشتِ سانسور و سرکوبِ ذهن‌های مطلع، حقایق، درس­هایی که از گذشته گرفته‌ایم و پشیمانی­‌ها و شرمساری­‌ها. نویسنده‌ی مطلب «پیتر هِین» (Peter Hain) بود، معاون پیشین وزارت خارجه‌ی بریتانیا در دولت تونی بلر که مسئولیت بخش عراق را بر عهده داشت. در سال ۱۹۹۸، وقتی «دنیس هالیدی» پرده از عمق و گستردگی رنج و مصیبت عراقی­‌ها برداشت و دولت بلر را مسئول اصلی آن‌ دانست، هِین در برنامه‌ی خبری شبان‌گاهی بی‌­بی‌­سی «نیوزنایت» (Newsnight) به او حمله کرد و او را «مدافع صدام» نامید. در سال ۲۰۰۳ هِین از طرح بلر برای تجاوز به عراق مصیبت‌­زده حمایت کرد، طرحی که به وضوح بر اساس مجموعه‌ای دروغ­ بنا نهاده شده بود. پس از آن و در گردهم‌آیی حزب کارگر، او موضوع تجاوز به عراق را تحت عنوان «موضوعی حاشیه‌­ای» از دستور کار خارج کرد.

این روزها هِین برای مردمی که در سوریه و عراق «در خطر نسل‌­کشی» هستند درخواستِ «حمله‌ی هوایی، استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین، تجهیزات نظامی و سایر حمایت‌­ها» را دارد. چیزی که به زعم او در راستای «ضرورت راه حل‌های سیاسی» است. اوباما هم با قرار دادن محدودیت‌هایی بر حملات بمب‌­افکن­‌ها و هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی طرح مشابهی در ذهن دارد. این بدان معناست که موشک­‌ها و بمب‌­های ۵۰۰ پوندی [حدود ۲۳۰ کیلوگرم] ممکن است خانه­‌های مردم روستایی را ویران کند، درحالی‌که همین اتفاق در یمن، پاکستان، افغانستان و سومالی بدون هیچ محدودیتی در حال رخ دادن است – هما‌ن‌طور که پیشتر در کامبوج، ویتنام و لائوس رخ داده بود. در روز ۲۳ سپتامبر، یک موشک کروز تاماهاک به روستایی در استان اِدلِب سوریه فرود آمد و جان عده‌ی زیادی غیرنظامی از جمله چندین زن و کودک را گرفت و هیچ صدای اعتراضی هم برنخواست.

روزی که مقاله‌ی هِین منتشر شد، دنیس هلیدی و هانس فُن اسپونک در لندن بودند و به ملاقات من آمدند. آن‌ها به هیچ وجه از دورویی یک سیاستمدار متعجّب نبودند، اما بر نبودِ مداوم و تقریبا غیر قابل توضیحِ یک دیپلماسیِ هوشمند در مذاکراتِ آتش‌­بس تاسف می­خوردند. در تمام دنیا، از ایرلند شمالی تا نپال، کسانی که همدیگر را تروریست و مُلحِد می‌­خواند‌‌ه­‌اند نهایتاً بر سر یک میز چهره به چهره نشسته‌­اند، پس چرا چنین چیزی در عراق و سوریه ممکن نباشد؟

مانند اِبولا در غرب آفریقا، باکتری‌­ای به نام «جنگِ ابدی» (perpetual war) به آن‌سوی اقیانوس هم سرایت کرده است. «لرد ریچاردز» (Lord Richards)، که تا همین اواخر فرمانده ارتش بریتانیا بود، درخواست «حمله‌ی زمینی» کرده است. این در حالی است که زیاده‌­گویی‌­هایی تقریبا بیمارگونه و عاری از هرگونه ذکاوت از کامرون، اوباما و متحدانشان (به خصوص نخست‌­وزیر خیلی عجیب استرالیا، تونی ابوت) می‌­شنویم. آن‌ها اِعمال خشونت از ارتفاع ده‌هزار متری بر نقاطی که هنوز خون‌های ریخته ­شده از ماجراجویی‌های قبلی‌شان در آن‌ها خشک نشده است را تجویز می‌کنند. هیچ کدام از این افراد بمباران ندیده‌­اند، ولی ظاهراً آن‌چنان شیدای آن هستند که می‌­خواهند یک متحد ارزشمند بالقوه، یعنی سوریه را سرنگون کنند. این البته چیز جدیدی نیست، همان‌طور که اسناد درز کرده از سیستم‌های اطلاعاتی آمریکا-بریتانیا نشان می‌­دهد:

«به منظور تسهیل عملیات نیروهای رهایی‌­بخش … تلاشی ویژه جهت حذف برخی افراد مشخص و نیز پیشبرد آشوب‌­های داخلی باید صورت گیرد. سازمان سیا کاملا مهیا است و ام.ای.۶ نیز تلاش خواهد کرد تا مجموعه‌­ای از عملیات را به صورت خراب‌کاری‌­های کوچک و حملات غافلگیرانه در داخل خاک سوریه و از طریق تماس با افراد معین انجام دهد … میزان مشخصی از وحشت مورد نیاز است… [و] درگیری‌­های مرزی از پیش برنامه‌ریزی شده، بهانه‌ی لازم برای مداخله را فراهم خواهند کرد … سیا و ام.ای.۶ می‌بایست …. از قابلیت‌­های موجود در هر دو حوزه‌ی «میدان عمل» و «روان‌شناسی» به منظور افزایش تنش‌ها استفاده کنند.»

مطلب فوق در سال ۱۹۵۷ نوشته شده، اگرچه می‌­توانست همین دیروز نوشته شده باشد. هیچ چیز به صورت اساسی در دنیای سلطه‌ی امپراطورها تغییر نمی‌کند. «رولاند دوما» (Roland Dumas) وزیر خارجه‌ی پیشین فرانسه آشکار کرد که «دو سال پیش از بهار عربی» به او گفته شده بود که جنگی در سوریه طرح‌­ریزی شده است. او در مصاحبه‌­اش با کانال تلویزیون فرانسوی اِل‌.پی‌.سی (LPC) گفت:

«می‌­خواهم چیزی به شما بگویم، من دو سال پیش از آغاز خشونت­‌های سوریه به ­خاطر مقوله‌ی دیگری در انگلیس بودم. آن‌جا با مقامات بلندپایه‌ی بریتانیا ملاقات کردم که به من گفتند که در حال طرح‌­ریزی اتفاقاتی در سوریه بودند … بریتانیا داشت تجاوز شورشی­‌ها به داخل خاک سوریه را سازماندهی می‌­کرد. آنها حتی از من پرسیدند که آیا مایل به شرکت در طرحشان هستم، اگرچه من آن زمان دیگر وزیر خارجه نبودم … این عملیات به خیلی قبل‌­تر باز می‌­گردد و کاملا از پیش طرح و برنامه‌­ریزی شده بود».

تنها دشمنان موثر داعش، اهریمن­‌های به زعم غرب یعنی سوریه، ایران و حزب‌­الله هستند. در این میان مانع اصلی ترکیه است، یک «متحد» و عضو ناتو که با سیا و ام.ای.۶ و قرون وسطاییان خلیج فارس دست به یکی کرده تا جریان حمایت از «شورشیان» سوری (که داعش نیز در میانشان هست) را هدایت کنند. حمایت از ترکیه در راستای جاه‌­طلبی درازمدتش برای تبدیل شدن به یک هژمون منطقه­‌ای از طریق سرنگونی دولت اسد، زنگ خطر شکل‌­گیری جنگی بزرگ و متلاشی شدن متنوع‌­ترین جامعه‌ی قومیتی خاورمیانه را به صدا در آورده است.

دستیابی به یک آتش‌­بس اگرچه بسیار دشوار است اما تنها راه برون‌­رفت از این هزارتوی سلطه‌جویانه (imperial maze) است؛ درغیر این‌صورت، گردن زدن‌­ها ادامه خواهد داشت. این‌که مذاکرات واقعی با سوریه را باید «اخلاقاً با دیده‌ی تردید» نگریست (نقل از گاردین) نشان می‌­دهد که فرض «برتری اخلاقی» حامیان یک جنایت­‌کار جنگی (تونی بلر)، نه تنها مُهمَلی بیش نیست، بلکه خطرناک نیز هست.

در کنار آتش‌­بس، انتقال کلیه‌ی مصنوعات جنگی به اسرائیل باید متوقف شده و کشور فلسطین نیز می‌­بایست به رسمیت شناخته شود. مساله‌ی فلسطین عفونی‌­ترین زخم باز منطقه است که اغلب، به عنوان توجیهی برای گسترش تندروی اسلامی مورد استفاده قرار می‌گیرد. موضوعی که اُسامه بن لادن به روشنی آن را به تصویر کشید. فلسطین همچنین می­تواند بشارت‌دهنده‌ی امید باشد. عدالت را به فلسطینیان بدهید و خواهید دید که چگونه جهان اطرافتان شروع به تغییر می‌­کند.

بیش از چهل سال پیش، طرح نیکسون-کیسینجر برای بمباران کامبوج آن‌چنان سیلی از مصیبت و رنج بر سر مردمان آن روانه کرد که این کشور هرگز از آن بهبودی نیافت. نظیر همین‌را درباره‌ی جنایت‌ بلر-بوش در عراق می‌توان گفت.  طی یک زمان‌بندی بسیار دقیق، آخرین دست‌نوشته‌­های کیسینجر با عنوان طنزآمیز «نظم جهانی» (World Order) منتشر شده است. در یکی از نقدهای چاپلوسانه‌ی این کتاب، کیسینجر به عنوان «شکل‌­دهنده کلیدی نظمی جهانی که به مدت ربع قرن پایدار ماند» توصیف شده است. این را باید برای مردم کامبوج، ویتنام، لائوس، شیلی، تیمور شرقی و سایر قربانیان «هنر سیاستمداری» او تعریف کرد. تنها زمانی خون‌­های ریخته شده شروع به خشک شدن می‌­کنند که «ما» جنایتکاران جنگی را در میان خود تشخیص دهیم.

{دریافت ترجمه‌ی فارسی با فرمت PDF ،  لینک مطلب به زبان انگلیسی }


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

چرا اوباما به توافق با ایران دست نخواهد یافت؟

مقاله‌ی زیر نوشته‌ی گرت پورتر (Gareth Porter) روزنامه‌نگار تحقیقی آمریکایی است که به فارسی ترجمه کرده‌ام. او در سال ۲۰۱۲ جایزه‌ی مارتا گلهورن (Martha Gellhorn Prize for Journalism) را دریافت کرده است. این جایزه به شیوه‌ای از گزارش‌گری اعطا می‌شود که خصوصیت بارز مارتا گلهورن بود: به بیان خودش «زاویه‌‌ی دید میدانی». این یعنی روایت داستانی انسانی که از روایت‌های پذیرفته شده از وقایع عبور کند و روشن‌گر نیاز‌های عاجلی باشد که به خاطر رویه‌های مرسوم تولید خبر در حاشیه قرار گرفته‌اند. به گفته‌ی بنیاد مارتا گلهورن «ما از برنده‌ی این جایزه انتظار داریم که حقیقت گزنده را بگوید، برای تایید آن مستندات معتبر و قدرتمند ارائه کند و عملکرد نظام غالب [سیاسی و اقتصادی] و پروپاگاندای آن یا آن‌گونه که مارتا می‌گفت «یاوه‌گویی‌های رسمی» را افشا کند».

چنانچه این مطلب را قابل توجه می‌دانید «لطفا آن‌را در شبکه‌های اجتماعی مختلف بازنشر» کنید.

چرا اوباما به توافق با ایران دست نخواهد یافت؟

همه‌ی کسانی که مذاکرات بر سر برنامه‌ی هسته‌ای و پایان تحریم‌های اقتصادی علیه ایران را دنبال کرده‌اند قبول دارند که دولت اوباما خواستار رسیدن توافق با ایران است. چنین توافقی با منافع واقعی ایالات متحده‌ی آمریکا هم‌خوانی خواهد داشت و مسیر را برای همکاری دو کشور علیه دشمن مشترک یعنی تروریست‌های سنی داعش باز خواهد کرد. علاوه بر این می‌تواند به یکی از مهم‌ترین دستاوردهای اوباما طی دو دوره‌ی ریاست جمهوری‌اش تبدیل شود.

اما شواهد نشان می‌دهند که دولت اوباما به آن اندازه که برای رسیدن به توافق جامع با ایران لازم است از خواسته‌های خود عدول نخواهد کرد. از یک طرف، سیستم قانونی و سیاسی آمریکا طی بیش از دو دهه‌ی اخیر به شدت با منافع اسرائیل گره خورده است. این یعنی موانعی که اوباما برای برداشتن تحریم‌ها علیه ایران پیش روی خود می‌بیند به مراتب بزرگ‌تر از آن‌هایی هستند که او برای لغو تحریم‌های کوبا پیش رو داشت.

از سوی دیگر، علی‌رغم اختلاف نظرهایی که بین اوباما و بنجامین نتانیاهو بر سر مذاکرات وجود دارد، واقعیت این است که دولت اوباما به «روایت نادرستی» (false narative) که از برنامه‌ی هسته‌ای سری نظامی ایران نقل شده و اتهام «دغل‌کاری هسته‌‌ای»‌ (nuclear deception) که اسرائیل مدت‌ها مروج آن بوده است باور دارد. در اکتبر ۲۰۱۳، وندی شرمن (Wendy Sherman) مذاکره کننده‌ی ارشد آمریکا با ایران (وندی شرمن دست پرورده‌ی وارن کریستوفر وزیر امور خارجه‌ی کابینه‌ی بیل کلینتون است. او همچنین معاون هیلاری کلینتون در دوران وزارتش بود) به کمیته‌ی نمایندگان کنگره (Congressional committee) گفت که به ایران اعتماد ندارد چرا که «می‌دانیم فریب‌کاری بخشی از DNA است» (we know deception is part of the DNA).

از این مهم‌تر اما شواهدی است که نشان می‌دهند دولت اوباما چندان انگیزه‌ای برای رسیدن به توافق نهایی با ایران ندارد، چرا که وضعیت موجود (status quo) اغلب خواسته‌های آن‌را تامین می‌کند.

گاهی آن‌چه گفته نمی‌شود بهتر و اساسی‌تر از آن‌چه گفته می‌شود می‌تواند طرز فکر مقامات سیاسی را به ما نشان دهد. جان کری، وزیر امور خارجه‌ی آمریکا در توضیحاتی که درباره‌ی تمدید فرصت مذاکرات داد گفت: «ما باید نادان باشیم که به این وضعیت که در آن فاصله‌ی ایران تا دستیابی به سلاح هسته‌ای بیشتر و نه کمتر شده و جهان به خاطر این مذاکرات به محلی صلح‌آمیزتر تبدیل شده پشت کنیم». واضح است که منظور او «برنامه‌ی اقدام مشترک» (JPOA یا Joint Program Of Action) است که در نوامبر ۲۰۱۳ به امضای کشورهای ۱+۵ و ایران رسیده بود. بنا بود این توافق‌نامه به مثابه پلی موقتی برای دستیابی به توافق جامع آتی عمل کند.

می‌توان گفت که آقای کری به نکته‌ای واضح اشاره می‌کرد. اما آن‌چه او نگفت این بود که بدون دستیابی به یک توافق جامع نهایی، همه‌ی این موفقیت‌های موقتی از دست خواهند رفت. این حذف در بیانات آقای کری این سوال واضح را ایجاد می‌کند که آیا برنامه‌ی دولت آمریکا این نیست که برنامه‌ی اقدام مشترک را به وسیله‌ی برای امتداد مذاکرات تبدیل کند تا وقتی که ایران با شرایط آمریکا همراه شود؟ به نظر می‌رسد پاسخ این سوال این است که دولت اوباما بر این باور است که ایران نهایتا مجبور خواهد شد بیشتر کوتاه بیاید و خواسته‌هایی که واشنگتن مطرح کرده را بپذیرد و یا در غیر این صورت، مذاکرات برای دو سال دیگر ادامه یابد.

گزارش نشریه‌ی پولیتیکو (Politico) درباره‌ی تصمیم‌‌گیری برای تمدید مذاکرات، مفصلا نوع تفکر محاسبه‌گر مقامات آمریکا را توضیح می‌دهد. بنا به این گزارش این مقامات «به شدت با این اتهام که کری وقتش را تلف می‌کند و یا تمدید مذاکرات به معنای ناامیدی است مخالفند»، چرا که به اعتقاد آن‌ها برنامه‌ی هسته‌ای ایران «در جای خود منجمد شده است» و «توافق نوامبر ۲۰۱۳ که شامل آسان شدن محدود تحریم‌های بین المللی ایران نیز بود رشد آن را متوقف کرده است». علاوه بر این آن‌ها معتقدند که زمان به سود مذاکره کننده‌های آمریکایی است «چرا که ادامه‌ی تحریم‌ها، در حال خرد کردن اقتصاد ایران است».

این نگرش باعث پیشنهاد استراتژی طول دادن مذاکرات تا وقتی که امکان آن وجود داشته باشد می‌شود. با این باور که ایران نهایتا مجبور خواهد شد خواسته‌های آمریکا را درباره‌ی غنی‌سازی بپذیرد و دست از خواسته‌های خود مبنی بر لغو تحریم‌ها بکشد.

یک روز بعد [از انتشار مقاله‌ی پولیتیکو]، دیوید ایگناتیوس (David Ignatius)‌ ستون‌نویس واشنگتن‌پست که به خاطر تحلیل‌هایش از طرز فکر مقامات عالی‌رتبه‌‌ی آمریکا در حوزه‌ی امنیت ملی (او از قدیم با مقامات ارشد سیاسی تماس نزدیک دارد)، خبر از استراتژی مشابهی داد. او که دیدگاه یک مقام ناشناس دولت اوباما (که مورد استناد پولوتیکو قرار گرفته بود) را منعکس می‌کرد نوشت که به نظر می‌رسد فشار اقتصادی بر ایران «به سود غرب عمل می‌کند»، حتی در شرایطی که مذاکره‌ کننده‌های ایرانی هنوز آزادی عمل کافی برای پذیرش شرایط آمریکا را ندارند.

ایگناتیوس وضعیت گفتگوها با ایران را با نوعی از مذاکرات کار (labour negotiation) مقایسه کرد که در آن هر دو طرف یعنی کارگران و مدیران گزینه‌‌ی توافق یا شکست مذاکرات را بسیار پرهزینه می‌دانند و در نتیجه همین‌طور «بدون قرارداد» به مذاکره ادامه می‌دهند. دو طرف (هر یک بنا به دلایل خاص خود) بر سر این مساله توافق دارند که «هیچ توافقی بهتر از یک توافق بد است، مادامی که دو طرف در حال مذاکره باشند».

جان کری در کنفرانس مطبوعاتی اخیرش به نکته‌ی ویژه‌ای اشاره کرد. او گفت آمریکا «کارت نهایی‌‌اش» (ultimate card) –  نظام تحریم‌ها علیه ایران – را تا وقتی که ایران شرایط آمریکا را نپذیرد در دست خود نگاه خواهد داشت: «ما فقط وقتی تحریم‌ها را برخواهیم داشت که توافقی حاصل شده باشد».

جان کری به کلیدی‌ترین واقعیت این مذاکره‌ها اشاره می‌کند. دولت آمریکا می‌تواند به دستاوردهای «برنامه‌ی اقدام مشترک» خوش باشد و در عین حال دست بالا را در چانه‌زنی‌ با ایران حفظ کند.

این تاکتیک بر پایه‌ی این تصور بنا شده که ایران امکان ترک میز مذاکرات را ندارد. ۶ هفته قبل از مهلت ۲۴ نوامبر (November 24 cut-off date) رابرت آین‌هورن (Robert Einhorn) که تا ژانویه‌ی ۲۰۱۳ مسئول امور منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای در وزارت امور خارجه‌ی دولت اوباما بود – و قبلا مفصلا طرز فکر کابینه‌ی آمریکا را درباره‌ی کلیدی‌ترین مباحث مربوط به مذاکره تا اوایل ۲۰۱۴ شرح داده بود –  خطاب به لوس آنجلس تایمز گفت که استراتژی تمدید مذاکرات (rollover strategy) جایگزین قابل قبولی برای توافق نهایی است، چرا که ایران با آن کنار خواهد آمد: «گزینه‌ی ترک میز و اعلام شکست مذاکرات برای هیچ یک از طرفین گفتگو جذاب نیست».  او چند روز بعد گزینه‌ی تمدید مذاکرات را اعلام کرد.

مدت‌ها قبل از این‌، یعنی در دسامبر ۲۰۱۳، گاری سامور (Gary Samore) که قبلا مشاور ارشد اوباما درباره‌ی موضوع هسته‌ای ایران بود (او در ژانویه‌ی ۲۰۱۳ کابینه را ترک کرد) در نشست امنیت منطقه‌ای (regional security summit) در منامه‌ی بحرین پیش‌بینی کرد که محتمل‌ترین نتیجه‌ی تمدید ۶ ماهه‌ی مذاکرات، توافق نهایی نخواهد بود، بلکه «یک توافق‌نامه‌ی موقتی دیگر» خواهد بود. به اعتقاد او این فرایند «تمدید توافق‌های موقتی» می‌تواند تا پایان دور دوم ریاست جمهوری اوباما ادامه یابد.

سامور، مدیر اجرایی تحقیقات (Executive Director for Research) «مرکز بلفور هاروارد در امور علمی و روابط بین‌الملل» (Harvard’s Belfer Center on Science and International Affairs) و رئیس سازمانی به نام «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» (United Against Nuclear Iran) است (مواضع این سازمان درباره‌ی پرونده‌ی هسته‌ای ایران منافع اسرائیل را منعکس می‌کند). بنابراین این که او در اکتبر ۲۰۱۴ خطاب به نیویورک تایمز علنا از تمدید مذاکرات صحبت می‌کند و می‌گوید: «ما تمدید مذاکرات را ترجیح می‌دهیم چرا که تمدید، برنامه‌ی هسته‌ای ایران را منجمد نگاه می‌دارد» جالب توجه است.

بیانات سامور و این‌هورن دلالت مستقیم بر این دارند که کابینه‌ی اوباما انگیزه‌ی زیادی برای پافشاری بر خواسته‌های سخت‌گیرانه‌ی خود مبنی بر کاهش شدید توانایی‌‌های غنی‌سازی ایران دارد. خواسته‌ای که بعید است ایران آن‌را بپذیرد. و این تازه مربوط به قبل از سقوط قیمت‌ نفت است. حالا که قیمت نفت پایین آمده و فشار بیشتری به اقتصاد ایران وارد می‌شود، دولت آمریکا بیش از پیش از رویه‌ی دیپلماتیکی که در پیش گرفته اطمینان خاطر می‌یابد. تصور این‌که دولت اوباما طرز فکر خود را نسبت به خواسته‌های سخت‌گیرانه‌ی خود تغییر دهد اندک است. مگر این‌که (و تا آن‌ لحظه که) ایران میز مذاکرات را در پایان مهلت تمدید شده‌ی فعلی ترک کند و تهدید کند که به توسعه‌ی توانایی‌های غنی‌سازی‌اش ادامه خواهد داد. اقدامی که به صورت داوطلبانه و با هدف اعتماد سازی متوقف کرده بود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

داعشی‌ها خیلی هم افراطی نیستند (بی‌بی‌سی فارسی به مثابه شاخه‌ی رسانه‌ای ناتو)

پروپاگاندای شاخه‌ی رسانه‌ای ناتو به زبان فارسی (بی‌بی‌سی فارسی!) این روزها خیلی فعال است. خطوط اصلی این پروپاگاندا درباره‌ی تحولات عراق به این قرار است: (۱) داعش خاستگاه مردمی دارد و یک حرکت بومی در عراق است و از سوی کشورهای منطقه‌ای یا قدرت‌های غربی حمایت نمی‌شود، (۲) همه‌ی سنی‌ها موافق داعش هستند و اصولا این یک جنگ شیعه-سنی است، (۳) ظهور داعش به خاطر بی‌کفایتی دولت منتخب عراق است چون این دولت بی‌کفایت بوده و به مردم سنی عراق ظلم کرده. اما شاید از امروز خط چهارم این پروپاگندا هم کلید می‌خورد: (۴) داعشی‌ها خیلی هم افراطی نیستند!

تحلیل تاریخی زیر را که در سایت بی‌بی‌سی فارسی منتشر شده با هم بخوانیم. متن عینا منتقل شده (به غیر از چند پاراگراف آخر تحت عنوان اتحاد آزمایشی). شماره‌گذاری پاراگراف‌ها و جمله‌های داخل [] از من هستند. جمله‌های داخل [] نتیجه‌ی منطقی جمله‌های بی‌بی‌سی فارسی نیستند اما می‌توان تصور کرد (arguably) خوانش جمله‌هایی نظیر آن‌چه در این مطلب منتشر شده (و گزاره‌هایش کم و بیش به زبان‌های مختلف تکرار می‌شود و تکرار می‌شود و تکرار می‌شود تا تبدیل به «فکت» شود) نتایجی شبیه آن‌چه نوشته‌ام را در ذهن بسیاری از مخاطبانی که اعتبار ویژه‌ای برای پوشش خبری و تحلیلی بی‌بی‌سی فارسی قائل هستند القا کند.

داعشی‌ها چقدر افراطی هستند؟ (منتشر شده در بی‌بی‌سی فارسی)

۱

در شرایطی که با پیشروی سریع «دولت اسلامی عراق و شام» موسوم به گروه «داعش»، عراق گرفتار گرداب خشونت و بی‌ثباتی شده، یکی از مهمترین سوالات این است که این گروه را که از زمان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ مهم‌ترین خطر برای عراق محسوب می‌شود، چه کسانی تشکیل می‌دهند. شواهد دقیقی وجود دارد که داعش از شخصیت‌های مستقلی تشکیل شده که توانسته‌اند با موفقیت، توانایی نظامی، سیاسی و مذهبی را ترکیب کنند و نیروی قدرتمندی به وجود آورند که بتواند سربازان عراقی را فراری بدهد. آن عده که فرار نکردند با مجازات اعدام روبرو شدند.

[آیا داعش از شخصیت‌های مستقل تشکیل شده است یعنی کسانی که وابستگی به جایی یا کشوری یا سازمانی ندارند؟ شاید این شخصیت‌های مستقل مبارزانی هستند که برای آزادی و عقیده‌ می‌جنگند؟ در ضمن آیا داعش فقط سربازانی که فرار می‌کنند را با مجازات اعدام مواجه می‌کند؟ نویسنده ظاهرا فیلم‌ها و گزارش‌هایی که منسوب به داعش هستند را ندیده است یا این‌که دوست دارد تصور کند که آن‌ها را ندیده است.]

۲

چنین روشی به اضافه اجرای احکام و قوانین شرعی و از جمله کارهای عجیبی مثل قطع برق برای اینکه مردم تلویزیون تماشا نکنند، چهره ترسناکی از داعش پدید آورده است.

[آیا کارهای وحشتناک (!) داعشی‌ها به امثال اجرای احکام شرعی یا قطع کردن برق محدود می‌شود؟ آیا جدا از این اعمال وحشتناک مناسب نمی‌بود اگر از اعمال معمولی‌تر (!) داعش مثل اعدام ۱۷۰۰ جوانک دانشکده‌ی افسری عراق که احتمالا اغلب زیر ۲۰ سال داشته‌اند هم چیزی نوشته می‌شد؟]

۳

به علاوه داعش با استفاده گسترده از تبلیغات و شبکه‌های اجتماعی توانسته الهام‌بخش افراطیون از گروههای متعدد برای جنگ در سوریه و عراق باشد و پیروان جدیدی جذب کند.

[آیا شیوه‌ی سربازگیری داعش بر اساس الهام‌بخشی و فعالیت در سایت‌هایی نظیر فیس‌بوک و توییتر است یا از طریق پرداخت پول‌ و استخدام مزدور؟ آیا داعش به مانند یک رهبر اجتماعی «پیرو» جذب می‌کند، یا از طریق جذب سربازانی که استخدام می‌شوند یا مزدورانی که اجیر می‌شوند؟ دلایل افراطیون داعش برای اعمال تروریسم و آدم کشی چیست؟ ظاهرا از نظر نویسنده این‌ها تروریست یا مزدور یا نظایر آن نیستند بلکه پیکارجویان افراطی سنی‌ای هستند که شدیدا با شیعه‌ها و ایرانی‌ها دشمنند.]

۴

دانستن اینکه این گروه واقعا تا چه اندازه اعضای جهادی متعهد و افراطی دارد، کارسختی است؛ ولی می‌توانیم بگوییم مشخصه‌های یک گروه جهادی در داعش کمتر از آن است که خیلی‌ها تصور می‌کنند. در سوریه شاهد بودیم خیلی از افراد مستقل از پیوستن گروههای افراطی و تعهد به آداب و منش آنها برای مقاصد بلندپروازانه سیاسی خودشان استفاده می‌کنند. وضعیت درعراق تفاوت چندانی با سوریه ندارد. افرادی با انگیزه‌ها و خواست‌های متفاوت به جهاد پیوسته‌اند و زیر پرچم داعش گردهم آمده‌اند.

[به غیر از تعدادی پیکارجوی افراطی بدنه‌ی داعش یک بدنه‌ی معتدل و مستقل است (مراجعه شود به همان شخصیت‌ها که در بالا ذکر شد!)]

۵

در حالیکه بی‌ثباتی در عراق ربط مستقیم به اتفاقات همسایه‌اش سوریه دارد و خیلی از افراد که برای داعش در سوریه جنگیده‌اند حالا در عراق هستند، شورش در عراق بیشتر روی سیاست از هم گسیخته عراق متمرکز است. این تفاوت عمده هدف این گروه در مقایسه با سایر گروههای جهادی است.

[آن‌چه در عراق رخ می‌دهد شورش است و نه تجاوز نظامی عربستان و شرکا به عراق و فرایندی که ذاتا ژئوپولیتیک و فرا-عراق است. در ضمن این شورش به خاطر بی‌کفایتی دولت منتخب عراق رخ داده است و نباید دنبال علت دیگری باشید. در ضمن این گروه‌های جهادی با گروه‌های جهادی جاهای دیگر فرق می‌کنند.]

۶

شیخ احمد الدباش، یکی از اعضای قبیله سنی البطه و رهبر ارتش اسلامی عراق، اخیرا در مصاحبه‌ای با روزنامه دیلی‌تلگراف گفت، همه گروههای سنی علیه نوری مالکی، نخست‌وزیر، متحد شده‌اند.

[این یکی از اعضای قبیله‌ی سنی البطه اگر استراتژی ارتش اسلامی عراق را تکرار نکند چه بگوید؟ مگر قرار نیست ارتش ایشان دست در دست حامیان نظامی و رسانه‌ای‌اش جنگ ژئوپولیتیک در عراق را به عنوان جنگ سنی علیه شیعه جلوه دهند؟]

۷

نظامیان، بعثی‌های دوران حکومت صدام حسین، روحانیون و هر کسی که در این سالها تحت فشاربوده و صدایش خاموش شده در میان این مخالفان هستند.

[نظامیان و بعثی‌های دوران حکومت صدام در این سال‌ها تحت فشار بوده‌اند و نمی‌توانستند راحت حرف‌شان را بزنند. شاید از نظر نویسنده آن‌ها در اعتراض خود محق هستند؟]

۸

نارضایتی گسترده

اگر بحران عراق را هیجانات دیوانه‌وار عده ای متعصب افراطی تعریف کنیم به آن معنا خواهد بود که نابرابری‌های اجتماعی در عراق را نادیده گرفته‌ایم. در سفر به عراق از میزان فسادی که در سالهای گذشته مردم در شهرهای مختلف با آن روبرو بوده‌اند شوکه شدم. جنگجویانی که به سرعت در شهرهای مختلف عراق نفوذ کردند و به شصت کیلومتری پایتخت رسیدند فقط یک گروه نهیلیستی جهادی نیستند که در پی به راه انداختن یک امارات اسلامی باشند. این بیشتر یک قیام همگانی است توسط گروه بزرگی از ناراضیان در شمال غرب عراق، و محصول سالها محرومیت اجتماعی، دولت داری ضعیف و فساد دولت عراق است.

[حرکت داعش نه تجاوز تروریستی عربستان و شرکا به عراق که یک جنبش اصیل مردمی و قیام همگانی است که در اعتراض به نابرابری‌های موجود در شمال غرب عراق به واسطه‌ی بی‌کفایتی دولت نوری مالکی شکل گرفته است. با آن‌ها همدردی کنید: آن‌ها محروم هستند.]

۹

از لحاظ نظامی یکی ازدلایل اصلی پیشرفت داعش حضور پررنگ این گروه در مقابل نیروهای نظامی دولتی است و اینکه از آنها قوی‌تر ظاهر شده‌اند. مقامات پیشمرگه کرد که با آنها صحبت کردم می‌گویند گروه داعش خیلی پیشرفته است و پیشمرگه‌ها با دشواری توانسته‌اند کنترل نقاط کلیدی کرکوک را به دست بگیرد.

[اما دلیل اصلی این یکی از دلایل چیست؟ فکر شما نباید به سمت پول و تجهییزات عربستان و شرکا، حضور نیروهای سری کشورهای منطقه و غربی جهت آموزش نیروهای داعش و در اختیار آن‌ها قرار دادن اطلاعات امنیتی (intelligence) برود. بیشتر به این فکر کنید که عده‌ای بعثی همراه با حمایت مردم قسمت‌های محروم عراق عامل اصلی این موفقیت هستند.]

۱۰

[در تحلیل بالا که در بی‌بی‌سی فارسی منتشر شده چند عکس کار شده است. توضیح زیر عکس‌ها مربوط به خصوصیت‌های داعش، خاستگاه آن‌ها و موفقیت عمل‌کردشان است، فرضا: «نیروهای داعش به صورت پی درپی عملکرد بهتری نسبت به نیروهای ارتش عراق از خود نشان داده‌اند.» به انتخاب عکس‌ها دقت کنید. آیا در این عکس‌ها نشانی از اعدام‌های دسته‌جمعی و فوتبال بازی کردن با سر بریده‌ی قربانیان و رگبار بستن اختیاری ماشین‌های شخصی در جاده‌ها می‌بینید؟]


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

استراتژی کلان ایران در عراق: از صدام حسین تا داعش

صدام حسین را یادتان هست؟ هشت سال جنگ تحمیلی به جامعه‌ی ایران و عراق را چطور؟

اگر دولت را به معنای عام به معنای کل نظام سیاسی حاکم بر یک کشور بدانیم می‌توانیم مدعی شویم که دولت‌های موفق دارای استراتژی‌ کلان (grand strategy) هستند که با جغرافیای سیاسی کشوری که در آن حکمرانی می‌کنند هماهنگی دارد. اما استراتژی کلان ایران چیست؟ آیا ایران استراتژی کلان دارد؟

درباره‌ی استراتژی کلان ایران (آن طور که هست یا آن طور که باید باشد) می‌شود جداگانه صحبت کرد. اما به نظر من در استراتژی کلان ایران باید یک بند مهم «همیشه» حضور داشته باشد:

«ایران نباید اجازه دهد تهدید یا جنگ دیگری از ناحیه‌ی عراق به ایران تحمیل شود».

هر دولتی که این استراتژی را نادیده بگیرد به جامعه‌ی ایران خیانت کرده است. این ربطی به این موضوع ندارد که در ایران حکومت شاهنشاهی داشته باشیم یا لیبرال دموکراسی یا آن‌چه امروز داریم. هر حکومتی که در ایران حاکم باشد «باید» این نکته‌ را در نظر داشته باشد که ایران از نظر ژئوپولیتیک از ناحیه‌ی مرزهایش با عراق آسیب‌پذیر است:

جلگه‌ی خوزستان که مجموعا از نظرهای (۱) تاریخی-فرهنگی و جمعیت‌شناسیک، (۲) ذخایر نفت و گاز و صنایع مربوط به بهره‌برداری از آن‌ها و (۳) ذخایر آب کافی و خاک مناسب برای کشاورزی یکی از کلیدی‌ترین استان‌های کشور محسوب می‌شود (به واقع کلیدی‌ترین) در مجاورت با عراق قرار دارد و برخلاف سایر قسمت‌های ایران که مانند دژی مستحکم بر فراز کوه (فلات ایران) یا در پناه کویر یا دریا قرار دارند ناحیه‌ای مسطح و بدون هیچ مانع طبیعی است. پاشنه‌ی آشیل دولت‌های مدرن ایران‌زمین (ایران زمین را منظومه‌ی فرهنگی-سیاسی-اقتصادی می‌دانیم که به تقریب در چند هزار سال اخیر در این قسمت از کره‌ی‌ خاک حیات فعال اجتماعی داشته است) خوزستان است و حکومت متخاصم در عراق می‌تواند آن‌را با تیری زهراگین هدف قرار دهد. چنانچه صدام حسین ملعون چنین کرد.

اما این استراتژی را با تاکتیک‌های زیر می‌توان حاصل کرد:

  • تاکتیک اصلی یک: ایران باید با دولت‌هایی که در عراق شکل می‌گیرند رابطه‌ی دوستانه داشته باشد و پیوندهای سیاسی-اقتصادی-فرهنگی خود با این کشور را تقویت کند.
  • تاکتیک اصلی دو: ایران باید هر آن‌چه در توان دارد انجام دهد تا دولت‌های متخاصم با ایران در عراق شکل نگیرند.

درست است که حمله‌ی نظامی آمریکا به عراق رژیم صدام حسین را سرنگون کرد اما متاسفانه منجر به نابودی گسترده‌ی سرمایه‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری جامعه‌ی عراق نیز شد. نقش ایران در شکل‌گیری دولت بعد-از-صدام عراق کلیدی بوده است و از این منظر حرکت ایران در عراق نه تنها به ایجاد ثبات نسبی در این کشور کمک کرده بلکه با استراتژی کلان ایران نیز هماهنگی دارد. اما نکته‌ی مهم که نباید آن‌را فراموش کرد این است که خوب یا بد دولت فعلی عراق منتخب جامعه‌ی عراق است و از این نظر منافع ایران در عراق با روح دموکراسی در این کشور هماهنگی داشته است. این یک فرصت تاریخی است که منافع خارجی ایران در رابطه با یک کشور با روح دموکراسی در آن کشور هماهنگی داشته باشد و از این نظر وضعیت عراق برای ایران حاوی پارادوکس‌های اخلاقی کمتری است. اما داستان ایران و عراق همیشه به این سادگی نیست. همان‌طور که منافع ایران ایجاب می‌کند چیدمان سیاسی در عراق به گونه‌ای باشد که تهدیدی علیه ایران ایجاد نکند، قدرت‌های مختلف جهانی و منطقه‌ای هم مقاصد دیگری را در ناحیه‌ی عراق دنبال می‌کنند. این مقاصد لزوما همگرا نیستند و به خصوص می‌توانند با استراتژی مورد نظر ایران در عراق در تضاد باشند.

تحولات اخیر عراق و به چالش کشیده شدن قدرت دولت مرکزی این کشور از سوی گروه‌هایی نظیر داعش مستقیما به امنیت ملی ایران مربوط می‌شود. به خصوص اگر منجر به تضعیف دولت فعلی و جا به جایی آنی یا تدریجی قدرت و ظهور «نظام سیاسی نو-صدامی» در عراق شود. با توجه به نقش پررنگ بازی‌گران جهانی و متحدان منطقه‌ای آن‌ها در تحولات عراق اشتباه خواهد بود اگر بخواهیم ریشه‌ و محرک تحولات عراق را فقط در داخل عراق جستجو کنیم.

نقش بازیگران منطقه‌ای روشن‌تر است اما بریتانیا و آمریکا به عنوان بازیگران جهانی‌ای که در دوران معاصر در این منطقه نقش موثری بازی کرده‌اند چطور؟ آن‌چه تا امروز شاهد آن بوده‌ایم سیاست «ظاهرا ملایم» دولت‌های غربی و به ویژه آمریکا و بریتانیا نسبت به تروریسم آشکار داعش است. در جبهه‌ی سیاسی این کشورها ظهور داعش به بی‌کفایتی دولت منتخب و قانونی عراق منسوب می‌شود و در جبهه‌ی رسانه‌ای‌شان جنگ ژئوپولیتیک داعش با دولت عراق «دعوای طبیعی قومی و فرقه‌ای، فرضا جنگ شیعه-سنی» تصویر می‌شود {چند مثال همراه با شرح از نحوه‌ی پوشش اخبار عراق توسط بی‌بی‌سی فارسی: +، +، +، +، +، + ، +، +،‌ +، +، +، +، +).

اما سوال اساسی این است که ایران باید چکار کند که در عین حال که منجر به بدتر شدن اوضاع برای جامعه‌ی بینوای عراق نمی‌شود امنیت ملی ایران را در چارچوب استراتژی تضمین امنیت جبهه‌ی عراق-خوزستان به صورت بلندمدت تامین کند؟ ایران باید چکار کند تا در درجه‌ی اول به خاطر خود ایران و در درجه‌ی بعدی به خاطر عراق و منطقه «صدامیانی» دیگر بر عراق حاکم نشوند؟


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.