یک دانه گاو، یک دانه بلدرچین (چند شوخی با آمار)

لطیفه‌هایِ زیر به معنایِ تحقیرِ علمِ آمار نیست. آمار یکی از قدرتمندترین ابزارهایی است که برایِ شناختنِ پدیده‌هایِ‌ پیرامون‌مان داریم و امیدوارم گردآوری و ترجمه‌ی این مجموعه‌ی کوچک بیشتر نشان‌دهنده‌ی علاقه‌ی من به علمِ آمار باشد تا چیزِ دیگر. طنز قالبی بی‌بدیل برایِ معرفی یا نقدِ سوءاستفاده‌های عمدی یا غیرعمدی و خصوصیت‌هایِ ذاتیِ علمِ آمار، شاملِ برخی محدودیت‌هایِ بنیادینِ آن است. این مجموعه‌ دارایِ ترتیبِ معینی نیست. همه‌ی لطیفه‌ها هم از یک جنس نیستند: برخی بر اساسِ رویدادهایِ واقعی بنا شده‌اند و برخی دیگر به کلی ساختگی‌اند، برخی به شکلی ظریف به خصوصیت‌هایی از علمِ آمار اشاره می‌کنند، در حالی که برخی دیگر را صرفاً می‌توان لطفیه‌هایی معمولی دانست که از مفاهیمِ آماری در ساختمانِ آن‌ها استفاده شده است. اگر لطیفه‌ای می‌شناسید که فکر می‌کنید باید به این مجموعه تعلق داشته باشد، لطفاً به صورتِ کامنت ذکر کنید تا اضافه کنم.

۱

کافی است موفق شوید تا صد سالگی زنده بمانید. دیگر می‌توانید آسوده زندگی کنید چون تعدادِ افرادِ بالایِ صدسالی که می‌میرند بسیار اندک است.

نسخه‌ی مرتبط:

جورج برنز (George Burns) در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی به مناسبتِ صدمین سالگردِ تولدش شرکت کرده بود و در حالِ کشیدنِ یک سیگارِ برگ بود. مجری چیزهایی درباره‌ی مضراتِ سیگار و تأثیرِ منفیِ آن بر طولِ عمر گفت.
جورج برنز: بیست سال پیش دکترم به من گفت که این سیگارها مرا خواهند کشت.
مجری: الان چطور؟
جورج برنز: نمی‌دانم. او مرده است.

۲

دو آماردان در حالِ سفر از تهران به بندرعباس بودند. بعد از نیم‌ساعت پرواز خلبان اعلام کرد که یکی از موتورهایِ هواپیما از کار افتاده است. او اضافه کرد که جایِ نگرانی نیست چون سه موتورِ دیگر سالم هستند، ولی به خاطرِ این حادثه سفرِ آن‌ها به جایِ ۲ ساعت، ۴ ساعت طول می‌کشد.

کمی بعد خلبان اعلام کرد که دومین موتور نیز از کار افتاده، ولی دو موتور دیگرِ سالم هستند و سفرِ آن‌ها ۸ ساعت طول می‌کشد.

چند دقیقه بعد خلبان خبرِ از کار افتادنِ موتورِ سوم را نیز داد. با این‌حال تأکید کرد که جایِ نگرانی نیست چون هواپیما به راحتی می‌تواند با یک موتور به پروازِ خود ادامه دهد. اما سفرشان حدود ۱۵ ساعت طول می‌کشد.

در این لحظه یکی از آماردان‌ها به دیگری گفت: خدایِ من. امیدوارمِ‌ موتورِ آخری از کار نیفته، وگرنه باید تا ابد تو هوا بمونیم!

۳

آمار نقشِ مهمی در علمِ ژنتیک بازی می‌کند. به عنوانِ مثال به ما نشان می‌دهد که تعدادِ فرزندان یک خصوصیتِ وراثتی است. بنابراین اگر والدینِ شما فرزندی نداشته باشند، به احتمالِ زیاد شما نیز دارایِ فرزند نخواهید شد.

۴

آماردانی قصد داشت با اعتماد به نفسِ تمام از رودخانه‌ای که میانگینِ عمقِ آن یک متر بود عبور کند، اما در رودخانه غرق شد.

۵

یک مورخ، یک مهندس و یک آماردان به شکارِ اردک رفتند. همین‌طور که کمین کرده بودند اردکی در مقابلِ چشم‌هایشان پرواز کرد. مورخ شلیک کرد و تیرش از سه متری زیرِ شکمِ اردک عبور کرد. مهندس بلافاصله تفنگش را برداشت و تیری شلیک کرد که از سه متری بالایِ سرِ اردک عبور کرد. آماردان هیجان‌زده شد و فریاد کشید: زدیمش!

۶

عددها هم مانندِ آدم‌ها هستند. اگر به اندازه‌ی کافی شکنجه‌شان کنی هر چه بخواهی به تو خواهند گفت.

۷

برایِ هر پرسشِ ساده‌ای پاسخی ساده وجود دارد که اشتباه است.

۸

هر آمریکایی باید درآمدِ بالاتر از متوسط داشته باشد. اگر من رئیس‌جمهور شوم تلاش می‌کنم تا به این هدف برسیم.

(این جمله توسطِ بیل کلینتون گفته شده است.)

۹

این موضوع ثابت شده که جشنِ تولد به سلامتیِ فرد کمک می‌کند. آمارها نشان می‌دهند افرادی که زادروزهایِ بیشتری را جشن گرفته‌اند، از دیگران بیشتر عمر می‌کنند.

۱۰

۷۹/۴۸ درصد همه‌ی آمارها به کلی ساختگی هستند.

۱۱

به طورِ متوسط هر کدام از ما یک بیضه و یک پستان داریم.

نسخه‌ی دیگر:

یک انسانِ متوسط یک بیضه، یک پستان و کمتر از دو پا دارد.

نسخه‌ی مرتبط:

آیا می‌دانستید که تعدادِ پاهایِ بیشترِ افراد از میانگینِ تعدادِ پاهایِ هر فرد بیشتر است؟ به عنوانِ مثال از ۱۰۰ میلیون جمعیتِ کشورِ فرضینیا ۱۰۰۰۰ نفر فقط یک پا دارند و در نتیجه میانگینِ تعدادِ پاها در فرضینیا کمتر از ۲ است. اما اکثریتِ قاطعِ فرضینیایی‌ها دو پا دارند.

۱۲

می‌دونی؟ من به خاطرِ کارم زیاد سفر می‌کنم. جایی خوندم که طبقِ آمارها احتمالِ این‌که مسافری با یک بمب در هواپیما حضور داشته باشه یک در هزاره. به نظرم این احتمالِ زیادیه! به خصوص وقتی که زیاد سفر کنی. بنابراین من سعی کردم این احتمال را کاهش بدم. من همیشه با خودم یه بمب واردِ هواپیما می‌کنم و احتمالِ این‌که یه مسافرِ دیگه هم بمب داشته باشه یک در میلیونه. دیگه خیالم راحته!

۱۳

آماردان‌هایِ پیر نمی‌میرند، بلکه معنادار بودن‌شان را از دست می‌دهند.

۱۴

فرقِ بینِ یک آماردانِ برون‌گرا و درون‌گرا چیست؟

حینِ صحبت کردن، آماردانِ برون‌گرا به کفش‌هایِ «تو» نگاه می‌کند.

۱۵

یک آماردان قادر است سرش را تویِ حمامِ سونا و پاهایش را در برف بگذارد و حسِ میانگینِ مطبوعی داشته باشد.

۱۶

هوشِ نیمی از جمعیت از میانه‌‌ کمتر است (بنا به تعریف)، اما هوشِ بیش از نیمی از جمعیت از میانگین بیشتر است. علتِ این عدمِ تقارن را باید در محدود بودنِ نسبِ هوش و نامحدود بودنِ نسبیِ حماقت جستجو کرد.

۱۷

دانشجویِ آماری را می‌شناسم که هنگامِ رانندگی همیشه با سرعتِ بیشتری از تقاطع‌ها عبور می‌کرد. او می‌دانست که از لحاظِ آماری خطرِ تصادف در تقاطع‌ها بیشتر است، در نتیجه سعی داشت زمانِ کمتری را در آن‌ها سپری کند.

۱۸

آدم‌ها دو دسته هستند: آن‌هایی که می‌توانند بر اساسِ داده‌هایِ ناقص برون‌یابی کنند.

۱۹

مردی یک هندوانه‌ی بزرگ داخلِ کیفِ دستی‌اش گذاشته بود و وارد هواپیما شد. دوستش از او علت را پرسید. 

مرد: تا حالا شنیده‌ای هواپیمایی که یکی از مسافرهایش یک هندوانه‌ی بزرگ در کیفِ دستی‌اش داشته باشد سقوط کند؟
دوست: خیر.
مرد: دقیقاً. احتمالِ آن دقیقاً صفر است!

۲۰

یک فردِ کاملاً متوسطِ جامعه را در نظر بگیر و به این فکر کن که چقدر احمق است. بنا به تعریف، نصفِ جمعیت از او احمق‌ترند.

۲۱

از مردی که در یک رستوران نشسته بود پرسیدند احتمالِ این‌که موقعِ خروج از رستوران یک دایناسورِ واقعی را ببیند چقدر است؟ مرد پاسخ داد: پنجاه-پنجاه. یا می‌بینمش، یا نمی‌بینمش.

۲۲

آیا می‌دانستید ۸۷/۶۲۸۳۹۴۷۲ درصدِ آمارها ادعایِ دقتی را دارند که رویه‌یِ به کار گرفته شده در تولیدشان آن‌را توجیه نمی‌کند؟

۲۳

از یک آماردان پرسیدند نظرش را درباره‌ی همسرش بگوید. پاسخ داد: در مقایسه با چه کسی؟

۲۴

هشدارهایی مهم درباره‌ی مصرفِ‌ نان:

  • بیش از ۹۸ درصد مجرمان و جنایت‌کاران نان مصرف می‌کنند.
  • نیمی از کودکانی که در خانواده‌هایی که در آن نان به صورتِ روزانه مصرف می‌شود از ضریبِ هوشی پایین‌تر از میانگین رنج می‌برند.
  • در قرن هیجدهم که تقریباً همه‌ی نان‌ها در منازل طبخ می‌شد، میانگینِ طولِ عمر کمتر از ۵۰ سال بود، نرخ مرگ و میرِ کودکان بسیار بالا بود، تعدادِ زیادی از زن‌ها موقعِ زایمان می‌مردند و بیماری‌هایی نظیرِ تیفویید و تبِ زرد شیوع داشت.
  • بیش از ۹۰ درصد جرائمِ خشونت‌آمیز توسطِ افرادی انجام می‌شود که طیِ ۲۴ ساعتِ پیش از وقوعِ جرم حداقل یک‌بار نان مصرف کرده‌اند.
  • نان از ماده‌ای به نام خمیر ساخته می‌شود. خمیر خطرناک است، مثلاً ثابت شده که یک کیلوگرمِ آن می‌تواند یک خرگوش را در جا خفه کند. هر ایرانی به طورِ میانگین در هر ماه بیش از این مقدار نان مصرف می‌کند.
  • برخی جوامعِ بدوی نان مصرف نمی‌کنند. در این جوامع بیماری‌هایی نظیرِ سرطان، آلزایمر و پارکینسون به شدت نادر است.
  • ثابت شده که نان اعتیادآور است. آزمایشات نشان داده افرادی که از نان محروم می‌شوند و به جایِ آن فقط آب به آن‌ها داده می‌شود بعد از گذشتِ فقط دو روز به التماس می‌افتند که به آن‌ها نان داده شود.
  • نان معمولاً به عنوانِ دروازه‌ای به غذاهایِ مضرِ دیگری نظیرِ کره یا ژله عمل می‌کند و مصرفِ آن منجر به مصرفِ این غذاها نیز می‌شود.
  • نان جاذبِ آب است. ۹۰ درصد بدنِ انسان آب است. در نتیجه خوردنِ نان باعث می‌شود بدن‌تان توسطِ این ماده‌ی غذاییِ جاذبِ آب اشغال شود و به تدریج به فردی نرم، خیس و پف‌کرده تبدیل شوید.
  • نان می‌تواند نوزادان را خفه کند.
  • نان در دمای ۲۰۰ درجه‌ی سانتی‌گراد طبخ می‌شود. این دما برایِ انسان کشنده است.
  • اغلبِ نان‌خورها نمی‌توانند فرقِ میان شواهدِ علمی و چرندگویی‌هایِ آماری را تشخیص دهند.

با در نظر گرفتنِ این شواهدِ آماریِ ترسناک، ما خواستارِ وضعِ مقرراتِ زیر در رابطه با توزیع و مصرفِ نان هستیم.

  • ممنوع کردنِ فروشِ نان به کودکان و نوجوانان.
  • وضعِ مالیاتِ ۳۰۰ درصدی بر همه‌ی انواعِ نان. مصرف‌کنندگانِ نان باید هزینه‌ی واقعیِ نان را به جامعه پرداخت کنند.
  • ممنوع کردنِ نمایشِ نان خوردن در برنامه‌هایِ تلویزیونی و سینمایی.
  • ایجادِ منطقه‌هایِ پاک عاری از نان در مدارس و کتاب‌خانه‌ها.

۲۵

آیا می‌دانستید که سه نوع آماردان وجود دارد؟ آن‌هایی که بلدند بشمارند و آن‌هایی که بلد نیستند.

۲۶

بر اساسِ نظرسنجیِ انجام شده، ۵۱ درصدِ مردم در اکثریت هستند.

نسخه‌ی دیگر:

یک تحقیقِ ده ساله‌ی دولتی با بودجه‌ی بیش از سه میلیارد تومان نشان داد که سه چهارم مردمِ ایران ۷۵ درصدِ جمعیتِ آن‌را تشکیل می‌دهند.

۲۷

مردی که به تازگی یک ساندویچِ بلدرچینِ خیلی ارزان خورده بود از فروشنده پرسید که چطور می‌تواند ساندیچِ بلدرچین را چنین ارزان ارائه دهد.

فروشنده: من مقداری گوشتِ گاو هم باهاش مخلوط می‌کنم.
مرد: چقدر گوشتِ گاو بهش می‌زنی؟
فروشنده: ۵۰-۵۰ مخلوط می‌کنم. یه دانه گاو، یه دانه بلدرچین.

۲۸

یک فیزیک‌دان، یک معرکه‌بگیرِ‌ نیرومند و یک آماردان در جزیره‌ای غیرمسکونی و لم یزرع واقع در اقیانوس رها شده بودند. از اقبالِ بلندشان یک جعبه پر از غذاهایِ کنسروی در ساحل پیدا می‌کند. گفتگو درباره‌ی این‌که چطور می‌توانند کنسروها را باز کنند در می‌گیرد. فیزیک‌دان پیشنهاد می‌دهد که یک نفر بالایِ درختِ بلندی برود و کنسروها را پرت کند تا در اثرِ برخورد با سنگ باز شوند. معرکه‌بگیر می‌گوید نه! این کار بیشتر غذاها را هدر می‌دهد. من با استفاده از قدرتِ بازوهایم کنسروها را پاره می‌کنم. آماردان می‌گوید این‌روش‌ها خیلی کثافت‌کاری می‌کنند و من راهی بلدم که کنسروها را بدونِ کثافت‌کاری باز کنیم. «اول، فرض می‌کنیم که دربازکن داریم.»

۲۹

فرقِ بین اقتصاددان و آماردان این است که همه حرف‌هایِ اقتصاددان را درباره‌ی آینده باور می‌کنند، اما هیچ‌کس حرف‌هایِ آماردان درباره‌ی گذشته را جدی نمی‌گیرد.

۳۰

یک فیزیک‌دان، یک زیست‌شناس و یک آماردان رو به رویِ ساختمانی نشسته بودند. در همین حین دو نفر واردِ ساختمان شدند. کمی بعد سه نفر از ساختمان خارج شدند. 

فیزیک‌دان: احتمالاً مشاهده‌ی اولیه‌ی من اشتباه بوده است.
زیست‌شناس: کاملاً واضح است که آن دو نفر تولیدِ مثل کردند.
آماردان: اگر یک نفر دیگر واردِ ساختمان شود، هیچ‌کس داخلِ آن نخواهد بود.

۳۱

اثباتِ این‌که همه‌ی عددهایِ فردِ بزرگ‌تر از یک اول هستند.

ریاضی‌دان: ۳ اول است، ۵ اول است، ۷ اول است… به کمکِ استقراء به این نتیجه می‌رسیم که بقیه‌ی عددهایِ فرد هم اول هستند. 

آماردان: سه اول است، ۵ اول است، ۷ اول است، ۹ اول نیست اما این یک خطایِ اندازه‌گیری است و آن‌را حذف می‌کنیم، ۱۱ اول است، ۱۳ اول است… به کمکِ استقراء به این نتیجه می‌رسیم که بقیه‌ی عددهایِ فرد هم اول هستند.

غزه: این‌جا و اکنون

این پست نسبتا طولانی مجموعه‌ای از بعضی از مطالبی است که درباره‌ی اسرائیل و حمله به غزه این‌جا و آن‌جا خوانده‌ام و در گوگل‌پلاس منتشر کرده‌ام. برای دسترسی بهتر و آرشیو مناسب آن‌ها را با کمی اصلاح و ویرایش این‌جا منتشر می‌کنم.

(۱)

یک طنز پرداز انگلیسی به نام «مارک استیل» (Mark Steel) در مطلبی به عنوان «چقدر احمق بودم که فکر می‌کردم بمب‌های اسرائیلی همه‌ی این خسارت‌ها را در غزه به بار می‌آورند» منطق بیمارگونه و وارونه‌ی اسرائیلی را به سخره می‌گیرد:

در سال‌های اخیر جامعه‌ی بشری نسبت به گروه‌هایی که روزگاری در حاشیه‌ی جامعه قرار داشتند صبورتر شده است. اما یک گروه اقلیت وجود دارند که حتی امروز هم می‌توانید با آن‌ها تند برخورد کنید: جامعه‌ی بچه‌کش‌ها… اما به نظر می‌رسد زمانه در حال عوض شدن است و بالاخره ما آماده می‌شویم که صدای بچه‌کش‌ها را هم بشنویم.

در رابطه با بمباران غزه حتما اسرائيلی‌ها دلایلی برای اینکه تقصیرها را گردن غزه‌ای‌ها بیاندازند پیدا خواهند کرد. لابد یک وزیر اسرائیلی خواهد گفت: «مردم غزه همیشه گلایه می‌کنند که در ناحیه‌ای پرتراکم زندگی می‌کنند. بنابراین ما تا جایی که بتوانیم کمک‌شان می‌کنیم که جمعیت‌شان را کمتر کنند تا فضای بیشتری داشته باشند. اما آن‌ها هنوز ناراضی هستند. بعضی مردمان هیچ‌وقت راضی نمی‌شوند».

نتانیاهو درباره‌ی حقوق شهروندی بچه‌کش‌ها صحبت خواهد کرد و به همه خبر خواهد داد که فلسطینی‌ها از جسد بچه‌های خود پشته می‌سازند تا دل دیگران را به رحم بیاورند.

همین‌طور که زمانه عوض می‌شود شاید نتانیاهو و سخن‌گوهایش گامی به پیش بگذارند و «راه‌پیمایی و کارناوال بچه‌کش‌ها» را سازمان‌دهی کنند که در آن همه‌ی بچه‌کش‌ها بتوانند با فراغ خاطر و امنیت دور هم جمع شوند و نگران این نباشند که برای رسیدن به حقوق اولیه‌ی خود مبنی بر بمباران مدرسه‌ها از سوی جامعه تحقیر شوند.

(۲)

ادامه خواندن غزه: این‌جا و اکنون

چرا همه‌ٔ عددها جالب هستند؟

آیا همهٔ عددها* «جالب»** هستند؟ آیا عددی وجود دارد که «جالب» نباشد؟

فرض کنیم عدد یا عددهایی باشند که جالب نباشند و آن‌ها را غیرجالب بنامیم. حال مجموعهٔ عددهای غیرجالب را در نظر می‌گیریم و نشان می‌دهیم تهی است. فرض کنیم این مجموعه از «اعداد غیرجالب» تهی نباشد. در این صورت این مجموعه دست کم یک عضو دارد و طبق این اصل دارای کوچکترین عضو است. اما این عضو دارای خصوصیت منحصر به فرد «کوچک‌ترین عضو مجموعهٔ اعداد غیرجالب بودن» است. چون این عدد دارای این خصوصیت جالب است پس باید آن را از مجموعهٔ اعداد غیرجالب حذف کنیم. پس از حذف این عدد، مجموعه‌ٔ اعداد غیرجالب (اگر تهی نباشد) باز دارای کوچک‌ترین عضو خواهد بود که آن‌را هم باید از مجموعهٔ عددهای غیرجالب حذف کنیم. این کار را آن‌قدر ادامه می‌دهیم تا مجموعهٔ اعداد غیرجالب تهی شود. در نتیجه هیچ عدد غیرجالبی وجود ندارد و همه‌ٔ عددها جالب هستند.

حالا متوجه شدید چرا بعضی‌ها شیفتهٔ اعداد هستند؟

* منظور عددهای طبیعی است: یک، دو، سه، …
** «جالب بودن یک عدد» یک خصوصیت سیلقه‌ای است. از نظر من عددی که یک خاصیت منحصر به فرد داشته باشد حتما جالب است.

——————————————————————

پی‌نوشت: اگر شک کرده‌اید که یک جای کار می‌لنگد و حتما کاسه‌ای زیر نیم کاسه است، درست شک کرده‌اید.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز (24-08-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

خبر فوری: بازی‌های المپیک چین تحریم شد

توجه: این نوشته دروغ روز سیزده فروردین 1387 یا اول آوریل 2008 است.

بالاخره فشارهای بین‌المللی برای اعمال فشار بر دولت چین به خاطر برخوردهای خشن و تبعیض‌آمیز با مردم تبت نتیجه داد. به دنبال حمایت اتحادیه اروپا و بسیاری از کشورهای جهان از تحریم بازی‌های المپیک چین، دیشب اجلاس اضطراری کمیته المپیک تشکیل شد و چین رسما از میزبانی بازی‌های المپیک خلع گردید.با توجه به این‌که تنها کشورهای معدودی (ساحل عاج، گینه بیسائو، مراکش و ایران) اعلام آماده‌گی کردند که می‌توانند بازی‌های المپیک را در زمان مقرر برگزار کنند مراسم قرعه‌کشی برای انتخاب میزبان جدید بازی‌های المپیک برگزار شد و با کمال شگفتی ایران به عنوان میزبان بازی‌های المپیک سال 2008 انتخاب گردید.

iran-olympics-2008

بازی‌های المپیک 2008 در ایران برگزار می‌شود.

سیزدهم فروردین و اول آوریل

در روز سیزدهم فروردین در تقویم ایرانی که معادل با اول آوریل تقویم مسیحی است دروغ گفتن آزاد است. این امکان لذت‌بخش را فرهنگ بشری در اختیار ما قرار داده تا اگر در طول سال هوس دروغ گفتن به سرمان زده بود و خودمان را کنترل کرده بودیم، دست‌کم در این روز به صورت قانونی و بی‌دردسر امکان گفتن‌اش را داشته باشیم. البته هستند کسانی که از این امکان بی‌نظیر سوءاستفاده می‌کنند و در روزهای دیگر سال هم دروغ می‌گویند. اما از آن‌ها که بگذریم بیشتر آدم‌ها فقط در روز سیزدهم فروردین یا اول آوریل دروغ‌های شاخدار می‌گویند.

در ایران موضوع دروغ سیزده به شدت غرب نیست. دست‌کم دروغ‌های شاخدار در سطح رسانه‌ها کمتر توی ایران سابقه دارد. ظاهرا اولین دروغ سیزده در مطبوعات در روزنامه نبرد منتشر شد که خبر درگذشت نماینده محبوب شهر را داد که تعداد زیادی از مردم هم به قصد شرکت در مراسم تشییع به سمت خانه‌اش به خیابان‌ها ریختند! از موارد معاصر هم دروغ چند سال پیش مرحوم روزنامه شرق بود که نوشته بود برج تهران کج شده. یادش به خیر…

به همین مناسبت با هم نگاهی به چند دروغ‌ معروف و تاثیرگذار که در روز اول آوریل گفته شده می‌اندازیم.

درخت ماکارونی:

یکی از مشهورترین دروغ‌های آوریل را بی‌بی‌سی گفته است ‌(چه جمله معنی داری شد!). Spaghetti_harvestدر سال 1957 شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی در برنامه‌ پانورامای خود تصاویر شبه مستندی پخش کرد که مردم سوئیس را در حال برداشت محصول ماکارونی از درخت‌ها نشان می‌داد. بیننده‌گان بی‌شماری با بی‌بی‌سی تماس گرفتند که بدانند چطور می‌توانند خودشان درخت ماکارونی بکارند.

تصویر روبه‌رو نمایی از این برنامه را نشان می‌دهد. زن سوییسی در حال برداشت محصول ماکارونی از درخت سحرآمیزش است و ذره‌ای هم به نظر نمی‌رسد در حال «دروغ گفتن» باشد!

تمدنی به نام سان‌سریف در جنوب اقیانوس:

sserriffeدر سال 1977 روزنامه گاردین در مورد کشوری به نام «سان‌سریف» و دو جزیره به نام‌های «کاس بالا» و «کاس پایین» نوشت که در جنوب اقیانوس هند واقع شده بودند. پایتخت این تمدن شهر «بودونی» بود و رهبرش فردی به نام «ژنرال پیکا». در گزارش مفصلی که هفت صفحه روزنامه را اشغال کرده بود، گاردین از دهمین سالروز استقلال این کشور و تاریخ‌چه آن نوشته بود و همین‌طور توضیح داده بود که چگونه جریان‌های خاص اقیانوس باعث می‌شوند موقعیت دقیق جغرافیایی این جزیره ثابت نباشد. گاردین برای این‌که گزارش با باورکردنی کند، حتی چند آگهی مرتبط با این کشور را نیز از شرکت‌های بزرگ کنار مقاله چاپ کرده بود!

خواننده‌گان هیجان‌زده وقتی متوجه شدند «سان‌سریف» (sans serif) فقط نام یک قلم برای چاپ است و چنین تمدنی وجود خارجی ندارد کلی حالشان گرفته شد!

کشور سان‌سریف و دروغ‌بزرگ گاردین از موفق‌ترین نمونه‌های دروغ آوریل (دروغ سیزده) بوده است و به شکل‌های مختلف در ادبیات «طنز» انگلستان و غرب از آن اقتباس شده است. خود گاردین بارها و بارها در سال‌های بعد از تم این جزیره برای سایر دروغ‌هایش استفاده کرده که آخرین آن در اول آوریل سال 2006 بود که نوشته بود «سان‌سریف هم‌اکنون در حوالی جنوب نیوزلند است». البته این‌جا خطای محاسباتی هم رخ داده چون سرعت حرکت جزیره قبلا معادل 1.4 کیلومتر در سال اعلام شده بود و با این سرعت جزیره‌ها تا چند هزاره‌ دیگر در اقیانوس هند باقی خواهند ماند و به این زودی‌ها سر از اقیانوس آرام و نیوزلند در نخواهند آورد!

دروغ‌های پارسال (آوریل 2007)

نگاه کوتاهی هم داشته باشیم به دروغ‌های سال گذشته. البته فقط یک نگاه کوتاه!

  • BMW اعلام کرد سیستم جدیدی طراحی کرده که راننده‌ها می‌توانند موقع راننده‌گی پیام‌های مورد نظر خود را روی شیشه جلوی ماشین بنویسند و از این طریق با ماشین‌های دیگر چت کنند. {عکس همین پایین آورده شده}

bmwinstantmessaging

برو کنار لطفا: دروغ آوریل 2007 بی‌ام‌و در انگلستان در مورد امکان نوشتن پیام روی شیشه اتوموبیل. به نظر من این ایده دیوانه‌کننده است و باید حتما روزی عملی شود. فکرش را بکنید اگر دیدید کسی بد راننده‌گی می‌کند می‌توانید یک حرف آب‌دار تحویلش دهید بدون این‌که گلویتان پاره شود. امکان مخ‌زنی‌ای که برای نسل جوان (به خصوص پسرها) فراهم می‌کند هم که نیازی به توضیح ندارد!

  • گوگل از راه‌اندازی سرویس جی‌میل کاغذی (Paper Gmail) خبرداد. کابران می‌توانند نسخه کاغذی ای‌میل‌هایشان را با پست به خانه‌ها ارسال کنند. {+}
  • نشریه رجیستر خبر داد گوگل و اپل قرار است با همکاری یکدیگر نلفن همراهی به نام ID تولید کنند که امکان دریافت یا ایجاد ارتباط را ندارد. {+}
  • eBay بخش ویژه‌ای به نام «ٰفروش فوق‌العاده و باورنکردنی» در صفحه اول خود گذاشت که در آن اشیایی مانند «قالی پرنده» برای فروش گذاشته شده بودند! {عکس در فیلکر}

برای دیدن هزاران دروغ که در سال‌های مختلف توسط افراد حقیقی یا حقوقی مختلف گفته شده با «موزه دروغ‌ها» و به خصوص «100 تا خفن‌ترین دروغ آوریل» مراجعه کنید.

توجه: من این مطلب را روز 12 فرودین ماه می‌نویسم و 13 توی وب‌لاگ پست می‌کنم. هنوز نمی‌دانم فردا قرار است چه دروغ‌هایی گفته شود. اگر بعدها توی بالاترین دیدید کسی با استفاده از سوژه المپیک چین دروغ 13 گفته لطفا به ریش من نخندید! من گردنی باریک‌تر ز مو دارم‌ها!

ممنون.

بیشتر سیزده بازی کنید:

دروغ‌هارا گردآوری کنیم

دوست دارم این‌جا کلکسیون دروغ امسال درست کنم. هر جا دروغ ببنیم این‌جا لینک می‌دهم. شما هم اگر دروغ گفتید لطفا خبر دهید. هر چه دروغ شاخ‌دارتر بهتر! اما فراموش نکنید فقط تا پایان امروز فرصت دروغ گفتن دارید. بعد باید دست‌کم تا 364 روز دیگر راست‌گو باشید. پس بهتر است فرصت را برای دروغ‌گویی از دست ندهید!


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

آقای رئیس‌جمهور کمی‌ بالاتر، کمی پایین‌تر!

فیلم انیمیشن-سینمایی «سیمپسون‌ها» (The Simpsons) را دیدم. سوای جالب و سرگرم‌کننده بودن، خصوصیتی که این مجموعه را برایم من جالب توجه می‌کند طنز نیرومند و سیاه‌اش است که کمتر نظیرش را در محصولات تلویزیونی با مخاطب عام سراغ دارم.simpsons-mr-burns

توجه: اگر قصد دارید این فیلم را ببینید این نوشته ممکن است حاوی اندکی ضدحال (Spoiler) باشد.

در میان انبوه قسمت‌هایی که چشمم را گرفت یکی از همه بیشتر توی ذهنم مانده. در صحنه زیر مترسک بودن «آقای رئیس‌جمهور» در برابر اراده «کانون‌های قدرت» به زیبایی و فصاحت هرچه تمام‌تر تصویر می‌شود:

«آقای مشاور» نزد رئیس‌جمهور می‌رود و به او می‌گوید برای حل مشکلی که پیش آمده 5 راه‌حل وجود دارد و او باید انتخاب کند. رئیس‌جمهور معتقد است که باید راه‌حل‌ها را بخواند. مشاور اما با شیطنت خط می‌دهد که اگر بنا باشد بعد از خواندن تصمیم بگیری که کاری ندارد، رهبر واقعی کارش رهبری (Leading) است نه خواندن (Reading) و می‌تواند ندیده و نخوانده انتخاب کند. رئیس‌جمهور متقاعد می‌شود.

  • رئیس‌جمهور: خیلی خوب. من 3 را انتخاب می‌کنم!
  • مشاور: دوباره امتحان کن!
  • رئیس‌جمهور: 1!
  • مشاور: برو بالاتر!
  • رئیس‌جمهور: 5؟
  • مشاور: خیلی بالاست!
  • رئیس‌جمهور: 3؟
  • مشاور: 3 رو یه بار گفتی.
  • رئیس‌جمهور: 6؟
  • مشاور: 6 ای در کار نیست.
  • رئیس‌جمهور: 2؟
  • مشاور: دو برابرش کن!
  • رئیس‌جمهور: 4!
  • مشاور: تصمیم تصمیم شماست!

مشاور از اتاق خارج می‌شود. البته راه حلی که انتخاب شده (از قبل انتخاب شده بود) یک راه حل نظامی و وحشیانه است: نابود کردن کامل شهری که مشکل‌ساز شده بود!

طول این صحنه به دو دقیقه هم نمی‌رسد ولی تدوین دینامیک و زاویه‌های دید شگفت‌انگیزی که فقط توی انیمیشن امکان استفاده از آن‌ها وجود دارد طنز و در عین حال خشونت مفهومی پنهان‌اش را به اوج رسانده است.

simpsons_couch


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

صفحه اول گوگل در سال‌ 1960

اگر گوگل در سال 1960 وجود می‌داشت احتمالا صفحه اول آن چیزی مثل این می‌بود:

google_circa_1960

گوگل

لطفا عبارت مورد جستجوی خود را با دست‌خط خوانا بنویسید.

آدرس پستی: …

لطفا به ما چهار الی شش هفته برای ارسال نتایج فرصت بدهید.

منبع: digg.com

جورج بوش وجود گازکربنیک را تایید کرد

نوشته زیر را از نشریه اینترنتی پیاز ترجمه کرده‌ام. نشریه پیاز یکی از مشهورترین وب‌‌گاه‌های طنز خبری-انتقادی آمریکا می‌باشد. امیدوارم از خواندن نمونه زیر لذت ببرید:

واشنگتن: در یک سخنرانی غیرمنتظره که دانشمندان و کارشناسان محیط زیست سراسر جهان آن‌را تکان‌دهنده ‌دانستند، رئیس‌جمهور جورج بوش، برای نخستین بار در دوران زندگی سیاسیش به دنبال انتشار گزارش «چشم‌انداز جهانی ‌محیط زیست» توسط سازمان ملل، رسما و به صورت علنی وجود «گازکربنیک» را تایید کرد.

وی گفت: «گاز کربنیک مولکولی است که از یک اتم کربن و دو اتم اکسیژن تشکیل شده است، به صورت طبیعی در محیط و در بازدم انسان یافت می‌شود و توسط گیاهان تجزیه می‌گردد.»

بوش خطاب به یکی از خبرنگاران حیرت‌زده کاخ سفید گفت «به عنوان کشور صنعتی پیشتاز در جهان، ما نمی‌توانیم بیشتر از این به وفاق عمومی میان دانشمندانی که در حال مطالعه اتسفر زمین هستند دارند بی‌توجه باقی بمانیم. گازکربنیک یک واقعیت است!»

Bush-Acknowledges.article

اظهارات اخیر بوشه تلویحا تایید می‌کند که احتمالا مفاهیم گوناگونی
مانند «بازدم»،« نوشیدنی‌های گازدار» و «فوتوسنتز» نیز وجود دارند.

با توجه به این‌که گازکربنیک -که برای نخستین بار در قرن هفدهم توسط فیزیکدان فنلاندی «جان باپتیستا فون هلمونت» به عنوان «روح وحشی» معرفی شده بود- توسط کابینه جورج بوش پیوسته انکار می‌شد، سخنان رئیس‌جمهور یک پیروزی بزرگ برای پشتیبانان نظریه وجود گازکربنیک محسوب می‌شود.

خانم لیندا ماتسون، معلم علوم مقطع سوم راهنمایی به خبرنگار ما گفت: «این سخنان یک قدم بزرگ به پیش برای شیمی پایه کشور می‌باشد. رئیس‌جمهور با این موضع‌گیری شجاعانه خود راه را برای تایید این نظر که سایر مولکول‌های شیمیایی مانند H2O نیز در واقع وجود دارند باز کرده است.»

با این وجود بسیاری از یاران و نزدیکان جورج بوش که وی آنان را از حامیان خود می‌دانست، ناامیدی و نارضایتی خود را از بیانات اخیر وی اعلام کردند. روحانی «لوک هاتفیلد» گفت: «هیچ چیز در مورد گازکربنیک در انجیل ذکر نشده است. بعد از این باید منتظر چه باشیم؟ لابد ادعاهایی مبنی بر این‌که به اصطلاح سوخت‌های فسیلی از موجودات افسانه‌ای مانند دایناسورها تشکیل شده‌اند؟ این یک گام رو به عقب برای کشور بوده است.»

یک سخنگوی کاخ سفید، سخنرانی اخیر را «محتاطانه» توصیف کرد و تاکید کرد رئیس‌جمهور هنوز آمادگی لازم را برای هرگونه موضع‌گیری در مورد وجود داشتن یخ‌های قطبی، لایه اوزون یا مفهوم بحث‌برانگیزی که بسیاری از دانشمندان آن‌را «آب و هوا» می‌نامند، ندارد.

اصل نوشته در نشریه پیاز