چطور می‌توانم به تجربه‌ی سوئدی نزدیک شوم؟ (چهار روی‌کرد پیشنهادی)

ایرانی‌های زیادی در نقاط مختلف جهان زندگی می‌کنند. آن‌ها در حضور موقت یا دائمی خود در جامعه‌های مختلف از یک امکان عالی برخوردار هستند: امکان نزدیک شدن یا شناخت «شیوه‌ی آن جامعه». کنجکاوی درباره‌ی شیوه‌ی جامعه‌های مختلف و نوشتن درباره‌ی آن‌ها به زبان فارسی می‌تواند سینرژی‌های مثبتی ایجاد کند که اهمیت آن به مراتب فراتر از اهمیت تک تک آن نوشته‌ها خواهد بود. اما چطور می‌توانیم به شیوه‌ی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم نزدیک‌ شویم؟ چطور می‌توانیم از زندگی روزمره‌ی خود به عنوان سکویی مهم استفاده کنیم برای تولید مطالبی کوچک اما ارزشمند که در کنار هم معنا و اهمیتی بزرگ‌ داشته باشند؟ برای این‌کار چه راه‌هایی داریم؟ آن‌چه این‌جا می‌نویسم پیشنهاد (فعلی) من در این رابطه است. به جای سوئد می‌توانید نام هر جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنید را قرار دهید.

در حال حاضر در سوئد زندگی می‌کنم. گاه و بی‌گاه از خودم می‌پرسم: «آیا می‌شود از شیوه‌ی سوئدی چیزی آموخت؟ چگونه؟». پاسخ سوال اول قطعا مثبت است، اما پاسخ سوال دوم کاملا روشن نیست. شاید قبل از این‌که از شیوه‌ی سوئدی چیزی بیاموزم، باید شیوه‌ی سوئدی را آن‌طور که تجربه می‌شود بشناسم یا دقیق‌تر بگویم، با تجربه‌ی سوئدی و روایت‌ سوئدی آشنا شوم. اما من سرگرم زندگی و کار خودم هستم و نمی‌توانم به صورت خاص و حرفه‌ای برای مطالعه‌ی شیوه‌ی سوئدی وقت صرف کنم. از طرف دیگر، من ۲۴ ساعت شبانه‌روز و هفت روز هفته را در این جامعه سپری می‌کنم و خواه ناخواه با افراد، سازمان‌ها و نهادهای اجتماعی مختلف در تماس روزمره هستم. اگر «نیک» بنگرم این تماس دائمی سرچشمه‌ای غنی برای نزدیک شدن به تجربه‌ی سوئدی خواهد بود.

اما چطور؟ برای این‌کار چند روی‌کرد در نظر گرفته‌ام. آن‌ها را جداجدا معرفی می‌کنم و در هر مورد یک یا چند مثال که قبلا در بامدادی منتشر کرده‌ام ارائه می‌کنم (به صورت لینک). اما هیچ‌کدام از مثال‌ها محصول پی‌گیری یک روی‌کرد معین به تنهایی نیستند. همیشه تلفیقی از همه‌ی این روی‌کردها وجود دارد. در ضمن فرایند رسیدن من به این روی‌کردها هم یک فرایند مکانیکی نبوده و به صورت ارگانیک توسعه یافته و خواهد یافت. نکته‌ی مهم و مشترک در همه‌ی این روی‌کردها تاکید بر «مشاهده‌ها و تجربه‌ها در زندگی روزمره» و همین‌طور «امور ملموس و جزئی» است.

روی‌کرد اول

برای این‌که به یک روایت‌گر تقلیل‌گرا تبدیل نشوم، بهتر است سعی کنم به جای این‌که از تجربه‌های خودم در رابطه با شیوه‌ی سوئدی بگویم، آن‌را تا حد امکان از زبان خود سوئدی‌ها روایت کنم. تجربه‌ی یک سوئدی از شیوه‌ی سوئدی مبنایی‌تر و عمیق‌تر است تا تجربه‌ی من به عنوان یک تازه وارد. گفتگوهای سر ناهار با همکارها و همین‌طور معاشرت با دوست‌های سوئدی‌ام یکی از بهترین روش‌های نزدیک‌‌تر شدن به تجربه‌ی سوئدی است. این نوع گفتگوها علاوه بر این‌که جذاب و سرگرم کننده هستند، معمولا حاوی نکات جالبی از تجربه‌ی دست اول فرد راوی از شیوه‌ی سوئدی هستند. هیچ دلیلی ندارد که سعی کنم گفتگوها را به مصاحبه‌هایی رسمی با موضوعی خاص تبدیل کنم، اما در عین حال می‌توانم با حفظ کنجکاوی لازم سعی کنم مسیر بحث را به موضوعاتی بکشانم که از نظر من جذابیت و اهمیت بیشتری دارند.

برای نمونه این‌‌جا را ببینید.

روی‌کرد دوم

روی‌کرد دیگر این است که سعی کنم پیوندهایم را با امور جزئی و روزمره حفظ کنم و سعی کنم در تفسیرهایم از تجربه‌ی سوئدی تا حد امکان به عالم انتزاع و کلی‌گویی سفر نکنم. مثلا اگر به یک امر جزئی برخورد می‌کنم سعی کنم تا حد امکان آن‌را آن‌گونه که می‌بینم ثبت کنم، مثلا از آن عکس بگیرم، یادداشتی توصیفی درباره‌اش بنویسم  یا درباره‌اش مستقیما پرس و جو و کنکاش کنم تا بتوانم تفسیرم را (اگر تفسیری دارم) به واقعیت قابل لمس آن شیء یا آن چیدمان یا آن طرح خاص وصل کنم. چنان‌چه این‌کار را با تکثر و در رابطه با امورات جزئی زیادی انجام دهم، این شانس را خواهم داشت که بدون آن‌که دچار تقلیل‌گرایی شوم به تجربه‌ی سوئدی نزدیک‌تر شوم. برای این‌کار «حداکثر کنجکاوی و صبر» و «حداقل قضاوت و نتیجه‌گیری» لازم است.

برای نمونه این‌‌جا را ببینید.

روی‌کرد سوم

روی‌کرد دیگر از طریق شناخت نهادهای اجتماعی است. در این‌جا منظورم از نهاد اجتماعی، هر ساختار یا فرایند رسمی و قانونی، غیررسمی و عرفی، سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی است که آهنگ تغییر آن بسیار کند باشد و بتوان آن‌را نوعی عامل پیوستگی و ثبات اجتماعی تلقی کرد. مثلا در سوئد در کنار نهاد ازدواج قانونی،‌ نهاد دیگری تحت عنوان «زندگی مشترک بدون ازدواج» که خود سوئدی‌ها به آن (Samboförhållande) می‌گویند وجود دارد. به خاطر وجود این نهاد اجتماعی و سایر نهادهای اجتماعی مرتبط با آن است که افراد بالغ در سوئد می‌توانند از پارتنر و هم‌خانه‌ی خود (sambo) فرزند داشته باشند بدون آن‌که محدودیت عرفی یا قانونی‌ خاصی بر آن‌ها یا فرزندشان تحمیل شود.

کنجکاوی درباره‌ی نهادهای اجتماعی، به خصوص آن‌گونه که خود را در روزمرگی‌های عملی زندگی نشان می‌دهند دست کم از دو جهت جالب و مهم است. اول آن‌که خود آن‌ نهادها می‌توانند حاوی نکاتی باشند که بتوان از آن‌ها چیزی آموخت. دوم این‌که شناخت نهادها می‌تواند دریچه‌ای باشد برای شناخت بهتر چشم‌اندازهای اجتماعی و فرهنگی‌ای که به واسطه‌ی دینامیک پیچیده‌ی آن‌ها چنین نهادهایی شکل گرفته‌اند.

برای نمونه این‌‌جا یا این‌جا یا این‌جا را ببینید.

روی‌کرد چهارم

روش دیگر نزدیک شدن به تجربه‌ی سوئدی از طریق محصولات رسانه‌ای و فرهنگی است. آثار ادبی و هنری، آگهی‌های تجاری و اخبار از این دست هستند. این محصولات رسانه‌‌ای و فرهنگی به شیوه‌ای غیرجبرگرایانه اما غیرقابل‌انکار بازتاب دهنده‌ی شیوه‌ی سوئدی هستند. رابطه‌ی بین محصولات رسانه‌ای و فرهنگی و شیوه‌ی یک جامعه معمولا بسیار پیچیده، غیرخطی و چندلایه است و به ناچار باید در قلمرو محدود و سطحی‌تری با آن‌ها برخورد کنم. جدای از این، این روی‌کرد برای من دشوارتر از روش قبلی است، چرا که برای بهره‌مند شدن از آن ابتدا باید از لایه‌ی محتوایی عبور کنم، لایه‌ای که معمولا نیاز به درک عمیق‌تری از زبان سوئدی دارد.

برای نمونه این‌‌جا را بینید.

***

طبیعی است که تماس و تلفیق «تجربه‌ی شخصی من به عنوان یک تازه‌وارد» با «تجربه‌ی اجتماعی‌ یک سوئدی» (با در نظر گرفتن تکثر و ناهمگونی‌هایی که اصطلاح «یک سوئدی» در خود دارد) همواره منحصر به فرد خواهد بود و از این نظر قابلیت تعمیم‌دهی اندکی دارد. اما این نکته به آن معنا هم نیست که تلاش‌های من برای توصیف و تفسیر این «تماس‌ها و تلفیق‌ها» یکسره عاری از معنایی فراتر از همان مشاهده یا تجربه‌ی خاص هستند. به این نوع مشاهده‌ها و تجربه‌ها باید با هوشیاری نزدیک شد و به آن‌ها به عنوان «نقاط تماسی» جدی و قابل اعتماد نگاه کرد که اگر فرمولی جهانی از «تجربه‌ی سوئدی» به دست نمی‌دهند، اما قطعا به آن متصل هستند و از طریق تکثر و تکرار می‌توانند چشم‌اندازی خلق کنند که روشن‌گر است، اما لزوما جامع یا بی‌طرف نیست.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

Advertisements

بعضی از باورهایت را زیر سوال می‌برم تا جذاب باشم

اول باید مطمئن شوی حرفی برای گفتن داری. بعد باید مطمئن شوی حرف‌ات را به صورت جالبی می‌زنی. به نظر بدیهی و ساده می‌رسد؟ اگر نگاهی به انبوه‌ «حرف‌های کسالت‌آوری» که به صورت متن و تصویر و صوت و سایر اشیاء اطرافمان را گرفته‌اند بیاندازی حتما تایید می‌کنی که داستان بدیهی شاید باشد اما به هیچ وجه ساده نیست.

چرا کسل‌کننده هستیم؟ چرا کسل‌کننده می‌نویسیم؟ چرا مخاطبان‌ از خواندن نوشته‌های ما روگردانند؟ یا اجازه بده سوال را به صورت وارونه بپرسم… چطور می‌توانیم جالب باشیم؟ اصلا چه وقتی چیزی جالب است؟ جالب بودن یا جالب نبودن، اولین معیاری است که افراد بر اساس آن‌ پدیده‌هایی که با آن مواجه می‌شوند را قضاوت می‌کند، حتی پیش از آن‌که درباره‌ی درستی یا نادرستی آن تصمیم بگیرند.1

اما آیا جالب نوشتن فرمولی دارد؟ طبعا داستان بسته به زمان و مکان و نوع مطلب و همین‌طور خصوصیت‌های گوینده و مخاطب فرق کند و شاید نشود به این راحتی‌ها فرمولی برای جالب بودن یا کسالت‌آور نوشتن به دست آورد. اما بر اساس یکی از مشهورترین نظریه‌ها در این زمینه، آن‌چه یک نوشته‌‌‌ی آکادمیک را جالب می‌کند ناسازگار بودن درون‌مایه‌ی آن با برخی (اما نه همه‌ی) فرضیات یا باورهای مخاطب است. چیزی جالب است که توجه مخاطب را به سوی خود جلب کند، به صورتی متمایز خود را به او عرضه کند و با شبکه‌ی گسترده‌ای از حرف‌ها که باورها و الگوهای موجود را بدیهی تلقی می‌کنند و ساختارهای زندگی روزمره‌ی او را می‌سازند در تعارض باشد. گزاره‌هایی به چشم می‌آیند و متمایز می‌شوند که حقایق کهنه‌ای که شالوده‌ی «تصورات» مخاطب هستند را انکار کنند.2 اما این‌که همه‌ چیز را زیر سوال نبرند نکته‌ای کلیدی است. مطلبی که همه‌ی تصورات مخاطب را انکار کند با شکاکیت یا واکنش تند او رو به رو می‌شود و ممکن است مخاطب یکسره آن‌را جدی نگیرد. از سوی دیگر، مطلبی که به هیچ‌کدام از تصورات مخاطب کاری نداشته باشد و با همه چیز سازگار باشد، احتمالا بدیهی و کسالت‌آور تلقی می‌شود. 3

به خودم می‌گویم قبل از این‌که دست به قلم شوی باید مطمئن شوی حرفی برای گرفتن داری. این حرف دلیلی ندارد حتما یک حرف آکادمیک باشد. می‌تواند یک حس یا یک تجربه باشد. می‌تواند یک ایده باشد یا بازتولید مطلبی باشد که خوانده‌ام. اما به هر حال باید چیزی باشد که برای مخاطبی به غیر از افراد قبیله‌ی خودم هم جذابیت داشته باشد. نمی‌شود یکسره خالی بود و دست به قلم برد و به تشویق هم‌قبیله‌ای‌ها دل خوش بود. خوب… فرض کنیم این مشکل را حل کردم… من حرفی برای گفتن پیدا کرده‌ام. نکته‌ی بعد این است که این حرف را برای کدام مخاطب می‌زنم؟ این حرف را در قالب چه گزاره‌هایی ارائه می‌دهم؟ حرفم تا چه حد برای مخاطب عادی و پیش‌پا افتاده است؟ تا چه حد باورهای مخاطب را تکان می‌دهد؟ اگر حرفی که برای مخاطب فرضی می‌زنم تکرار ایده‌ها و باورهای جاری او است، احتمالا نمی‌تواند برایش جالب باشد. اگر بیش از حد رادیکال و انقلابی است احتمالا با انکار و بی‌توجهی او رو به رو خواهد شد و باز هم جالب نخواهد بود. کیمیای سخن در یافتن نقطه‌ی تعادل است.

1.         Davis, M. S. Aphorisms and clichés: The generation and dissipation of conceptual charisma. Annu. Rev. Sociol. 245–269 (1999).
2.         Davis, M. S. That’s interesting. Philos. Soc. Sci. 1, 309–344 (1971).
3.         Bartunek, J. M., Rynes, S. L. & Ireland, R. D. What makes management research interesting, and why does it matter? Acad. Manage. J. 49, 9–15 (2006).

با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

از شما هیچ انتظاری ندارم، فقط یک آرزو دارم

همه‌ی دوستان نزدیک و دور ما را رنجاندید، طرد کردید، تبعید کردید، فرسودید، دستگیر کردید، زخمی و ناکار کردید. هر روز باید خبر تلخ جدیدی بخوانیم چرا که شما همه‌ی ما را دشمن خود می‌دانید.

تا کی می‌خواهید ادامه دهید؟ به جان ما افتاده‌اید. دردهای تاریخی‌مان کم بود شما دیگر چه بودید که به جان این سرزمین افتادید؟ این مردم چه گناهی کرده‌اند که باید تاوان‌های دنیوی و اخروی را هم‌زمان بدهند. چه درد لاعلاجی هستید آخر شما؟ آدم می‌ماند حیران.

خدا را که می‌دانم باور ندارید. به انسان هم که اعتقادی ندارید. اهل دانش و علم هم نیستید که قسم‌تان بدهم به رازهای جهان. آزاده هم نیستید که بخواهم دست به دامن شرافت و آزادگی‌تان شوم. رحم و مروت هم ندارید که بخواهم ازتان خواهش کنم دلتان به رحم بیاید. چه هستید شما؟ چه طاعونی هستید؟

هر که اهل فکر و قلم و شرافت باشد را دشمن می‌دانید. به شما حق می‌دهم. به شما حق می‌دهم هر آن‌که ذره‌ای شرف داشته باشد و فرق «انسانِ فرهنگی» و «حیوانِ زیستی» را در گفتار و رفتار و پندارش نشان دهد دشمن خود بپندارید. واقعا هم این‌ها دشمن شما هستند.

از شما نمی‌خواهم که علی معظمی و دیگر روزنامه‌نگاران و فعالان اجتماعی یا سیاسی اسیر را‌ آزاد کنید. از شما هیچ انتظاری ندارم. فقط یک آرزو دارم و آن این است که شرتان برای همیشه از سر این مردم مظلوم کم شود و من بتوانم آن روز را با چشم‌های خودم ببینم.

به امید آن روز.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: مشقت نوشتن

  • بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد » ۴دیواری
    به نظر شما از میان سه عنوان زیر که هرسه از مصاحبه‌ی میرحسین موسوی استخراج شده‌اند٬ کدام‌یک باب پسند بی‌بی‌سی است؟
    میرحسین موسوی: دوست داریم خود حاکمیت انتخابات‌های آزاد را تضمین کند.
    میرحسین موسوی: اقدام حاکمیت جهت احقاق حقوق مردم راعلامت ضعف حاکمیت نخواهیم شمرد.
    میرحسین موسوی: دل خوش نکنند که همه چیز تمام شده است.
  • سبز بودن به رفتار و اخلاق است » راز سر به مُهر
    خلاصه‌ی مهم‌ترین بخش‌های مصاحبه‌ی اخیر میرحسین موسوی با سایت کلمه.
  • ورود به مرحله تثبیت گفتار سبز » سيبستان
    میرحسین در هر جمله خود ضمن برشمردن انحرافات حاکمیت از قانون و رفتار مدنی راه حل خود را نیز ارائه می کند: در مقابل «انحراف شدید صدا و سیما و یکطرفه شدن آن و بسته شدن روزنامه های کشور و زندانی شدن ده ها روزنامه نگار» و در غیاب «تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چارچوب قانون اساسی کار را به پیش ببرند» او به استراتژی کلان خود توجه می دهد: «به اعتقاد اینجانب راهبرد «هر شهروند، یک رسانه» و همچنین گسترش فعالیت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است و جایگزینی برای آن وجود ندارد.»  او با نگاهی معمارانه شبکه اجتماعی مدرن را در کنار سنتی ترین شبکه مدنی ایران یعنی بازار می گذارد که «تعداد زیادی مغازه، حجره، تیمچه، مسجد، قهوه خانه و غیره را به هم متصل می کند و علیرغم تنوع آدم ها و حجره ها، مفهوم بازار یک ساختار به هم پیوسته از واحدها را تداعی می کند.»
  • مشقت نوشتن »  ‫رتوریک‬
    این پناه آوردن به رسانه های اینترنتی چیزی شبیه دست فروشی است. البته هرچند دست فروشان ممکن است بازارشان بزرگ شود حتی کاسبی سوپر مارکت هم تحت تاثیر قرار دهند، اما بلاخره بازار دست فروشی است و قواعد خاص خودش را دارد. باید کالایت ارزان باشد. باید بلد باشی جار بزنی و با جملاتی جذاب مشتری به سمت بساط خودت جذب کنی. دست فروشی چون کاری بی نام نشانی است ظاهرا مشتری ها اگرچه نیازهاشون رو از دست فروش برآورده می کنند اما همیشه با بی اعتمادی و احتیاط کالای او را می خرند.
  • «آقاي فيلم‌ساز» و «مستر پرزيدنت» » عبدالله شهبازی
    آیا آقای مخملباف تاکنون کتابی را درباره تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا عمیقاً مطالعه کرده است؟ آیا او می‌داند در آمریکا سیاست خارجی چگونه تعیین می‌شود؟ آیا او فکر می‌کند چنین سیاست‌هایی را واقعاً رئیس‌جمهور آمریکا تعیین می‌کند؟ آیا او باور دارد چون رنگ پوست پرزیدنت اوباما تیره و ضریب هوشی او، در مقایسه با رئیس‌جمهور قبلی، بیش‌تر است، سیاست آمریکا در قبال ایران تغییری خواهد کرد؟ آیا او تاکنون درباره مؤسسات و لابی‌هایی که سیاست خارجی آمریکا را می‌سازند مطالعه کرده است؟ آیا او می‌داند دوستان آمریکا در خاورمیانه چه کسانی هستند؟ آیا می‌تواند از میان آن‌ها یک «دمکرات» را با اسم معرفی کند؟ چرا او فکر می‌کند ایالات متحده، با آن تاریخ بسیار تاریک در خاورمیانه به‌ویژه در ایران، می‌تواند برای ایران دمکراسی به ارمغان آورد یا حتی از آن حمایت کند؟
  • تعریف نیوزویک از تروریست
    نوشته‌ای عالی از گلن گرین‌والد.
  • المپیک ونکوور به روایت تصویر
    مجموعه‌ی عکس

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
  • مجموعه‌ی عکس

لینک‌هایِ روز: بازنده‌ی یک جدال خود ساخته شدید

  • ویدئوی روز: هارپ، زلزله ی هاییتی، و باقی قضایا » کمانگیر
    حرفهای زیادی زده می شود که زلزله ی هاییتی در اثر دخالت انسانی اتفاق افتاده است. ویدئوی بالا از شبکه ی تاریخ History Channel پخش شده و در مورد استفاده ی تسلیحاتی از آب و هوا از جنگ جهانی دوم تا ویتنام و کاترینا و بعد از آن حرف می زند. اشاره  هایی به احتمال ایجاد زلزله توسط امواج الکترومغناطیسی با فرکانس پایین و همین طور قضایای مرتبط در زمان جنگ سرد دارد. اینطور بگوییم، این خیلی ساده انگاری است که فرض کنیم کشوری احتمال استفاده از آب و هوا، یا هرچیز دیگری، بعنوان سلاح، تدافعی یا تهاجمی، را نادیده می گیرد. این هم ساده انگاری است که فرض کنیم همه ی اتفاقات دنیا سررشته در این کشور یا آن قدرت دارند. مستند را ببینید.
  • افسانه : یک داستان کوتاه »  لویاتان
    داستان کوتاه افسانه (Fable)، اثر مارک توین که لویاتان به فارسی ترجمه کرده.
  • برای آق‌بهمن » ساز مخالف
    صادقانه بگويم در اين ماه‌ها – با توجه به گستردگي فيلترها و آشفته بازار خبري خارج از كشور – اصلي‌ترين منبع خبري من در اينترنت وبلاگ بهمن دارالشفايي بوده‌است. كار بي‌اجر و مزدي كه بهمن كرده به نظر من در تاريخ وبلاگهاي فارسي بي‌نظير بوده است. كاركرد جديدي از وبلاگ كه او ارائه كرده و اعتباري كه براي آن آفريده قطعا شايسته تحسين و تمجيد است.
  • اخراج استادی که تشییع جنازه رفت! » بر ساحل سلامت
    در علت این نامه اخراج اینطور آمده است که  دکتر عباس کاظمی در تشییع جنازه آیت الله منتظری در بین جمعیت دیده شده و البته ادعا شده است که شعار هم می داده اند. به همین دلیل حکم اخراج یا همان لغو قراردادش را در خانه اش فرستاده اند.
  • دست مريزاد به اين قدرت بالاي تحليل » صندوقک
    ا مردمي هستيم كه با يك برنامه و يك مكالمه دو سه ساعته يك نفر در تلويزيون، از او قهرمان مي سازيم، به اوج مي بريمش و اي ول مي گوييم. از آن طرف وقتي كسي كه ماهها سعي كرده از مردم حمايت كند ، يك جمله مي گويد كه به مذاق ما خوش نمي آيد ، بيكباره همه خوبيهايش در حقمان را از ياد برده، او را با بدترين القاب خطاب مي كنيم، ترسو مي خوانيمش و ديگر نمي خواهيم صدايش را بشنويم.
  • در سالگرد فیل.ترشدن هفتان، خوابگرد هم فیل.تر شد » خوابگرد
    این‌جا خوابگرد است، صدای زین‌پس فیل.ترشده‌ی من؛ سیدرضا شکراللهی. برای شنیدن صدای خوابگرد یا به گوگل‌ریدر بپیوندید یا بشکنید.
    آدرس فید مطالب خوابگرد به صورت کامل:  http://www.khabgard.com/rss.asp
  • برای تمام «آرش سیگارچی»های سبز: بازنده یک جدال خود ساخته شدید » مجمع دیوانگان
    به سیاست ورزی «ایمان» ندارید. باور ندارید در چنین جنبش گسترده ای هرکس کارکرد، توانایی و در نتیجه وظیفه ویژه ای دارد. فراموش می کنید که اگر قرار بر تقسیم کار باشد (که باید باشد) گروهی نیز باید به مذاکره بپردازند. اگر یک گروه باید در خیابان فریاد بزنند و کتک بخورند و خونین و مالین شوند و دم بر نیارند، گروه دیگری هم باید باشند که بیانیه های معتدلی بدهند و حتی به جرات می گویم که در باغ سبز نشان دهند. نپذیرفته اید که چماق و هویج می توانند مکمل یکدیگر باشند.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

مانیفستی برای آهسته وبلاگ‌ نوشتن

دنیای دیجیتال روز به روز بزرگ‌تر و سریع‌تر می‌شود و این توهم را به ما القا می‌کند که برای بهتر بودن باید سریع‌تر، پرکمیت‌تر، پرفرکانس‌تر و روزآمدتر بنویسیم. این توهم اساسا نادرست است و به اضطراب و سطحی شدن می‌انجامد.

یک کلمه گاهی دریچه‌ای می‌شود به یک دنیا. از یک وبلاگ‌ به یک روزنامه و  از یک کلیدواژه‌ به چندین صفحه‌ی دیگر رسیدم که یکی از آن‌ها را که از هم شسته‌رفته‌تر بود به عنوان نمونه انتخاب کرده‌ام. ترجمه نسبتا آزاد است ولی اگر جایی مطلب به درستی منتقل نشده لطفا راهنمایی کنید.

.

صحبت از «وبلاگ‌نویسی آهسته» یا «آهسته‌نویسی»  (Slow Blogging) است. باز هم در ابن‌باره خواهم نوشت.

RF242663

بیانیه‌ی «وبلاگ‌نویسی آهسته»

1. «وبلاگ‌نویسیِ آهسته» یا «آهسته‌نویسی» انکار اضطرار و فوریت است. تاییدی است بر این نکته که مطالبی که ارزش خوانده شدن دارند با عجله نوشته نشده‌اند و اصولا بیشتر ایده‌ها و افکار اگر با تامل و صرف زمان کافی پردازش شوند بهتر ارائه خواهند شد.
.

1. Slow Blogging is a rejection of immediacy. It is an affirmation that not all things worth reading are written quickly, and that many thoughts are best served after being fully baked and worded in an even temperament.


2. «آهسته نویسی» یعنی سخن گفتن به گونه‌ای که مهم باشد. این که اجازه دهیم وقایع روزمره از کنار ما عبور کنند بدون این که لزوما پای آن ها کامنتی بگذاریم. «وبلاگ‌نویسی آهسته»، تعمدا کُند و آرام است و تعجیل و شتاب را حتی برای موضوعات اضطراری تشویق نمی‌کند.
.
2. Slow Blogging is speaking like it matters, like the pixels that give your words form are precious and rare. It is a willingness to let current events pass without comment. It is deliberate in its pace, breaking its unhurried stride for nothing short of true emergency. And perhaps not even then, for slow is not the speed of most emergencies, and places where beloved, reassuring speed rules the day will serve us best at those times.

3. «آهسته نویسی» معکوس کردن روش مرسومی است که ایده‌ها و افکار اولیه‌ی ما را از هم می‌پراکند؛ تک‌جمله‌ها یا عبارت‌هایی که در واقع سرچشمه‌ی ایده‌ها و افکار درخشان آینده‌ی ما هستند. «وبلاگ‌نویسی آهسته» فرایندی است که به این جرقه‌های فکری آنی که در لحظه‌ رخ می‌دهند اجازه می‌دهد دوباره به پستوهای ذهن ما بازگردند تا بخشی از تصویری بزرگ‌تر گردند. آهسته‌نویسی به ما می‌گوید «بر روی بوم اثیری یا جاودانه‌ چیزی ننویس مگر این‌که در گذر زمان تاثیری ماندگار بر شکل دادن افکار و ایده‌هایت داشته باشد».
.
3. Slow Blogging is a reversal of the disintegration into the one-liners and cutting turns of phrase that are often the early lives of our best ideas. Its a process in which flashes of thought shine and then fade to take their place in the background as part of something larger. Slow Blogging does not write thoughts onto the ethereal and eternal parchment before they provide an enduring worth in the shape of our ideas over time.

4. «وبلاگ‌نویسی آهسته» تمایل به ساکت ماندن است در میانه‌ی طغیان‌ها و هیجانات روزمره‌ای که چیزی جز یک لحظه‌ی گذرا از زمان را پر نمی‌کنند و بین ابتذال و شادی جنون‌آمیز در لابه‌لای سرفصل‌ها سر در گم‌اند. حرفی را که دوست داشتی هفته‌ی پیش بگویی، می‌توانی ماه آینده بگویی یا حتی سال بعد. تنها فرقش این است که باهوش‌تر به نظر خواهی رسید.
.
4. Slow Blogging is a willingness to remain silent amid the daily outrages and ecstasies that fill nothing more than single moments in time, switching between banality, crushing heartbreak and end-of-the-world psychotic glee in the mere space between headlines. The thing you wished you said in the moment last week can be said next month, or next year, and you’ll only look all the smarter.

5. «وبلاگ‌نویسی آهسته» پاسخی است به سیستم رتبه بندی سایت‌ها (PageRٔank) یا پِیج‌رَنک و در واقع آن را رد و طرد می‌کند. پِیج‌رَنک، این غولِ زیبایِ زشت که پشت اتاق‌های تو در توی گوگل پنهان شده است، تصمیم می‌گیرد نتایج جستجوی شما چه باشد. در شمار وبلاگ‌نویسان قدیمی‌ باش؛ مرتب و مداوم بنویس و گوگل به تو پاداش می‌دهد. تسلیم فرکانس نهانی گوگلی شو تا گوگل تو را بپرستد؛ تو همه جا پدیدار خواهی بود: در صفحه‌ی نخستین نتایج جستجو. اما از آهنگ و فرکانس طبیعی و درونی‌ات پیروی کن تا ببینی که کارهایت هرگز دیده نمی‌شوند. به پیج‌رنک و الطافش پشت کن تا نوشته‌های تو در اعماق اقیانوس گمنام نتایج جستجوغرق شود. پیج‌رنک دشمن هولناکی است که اجازه نمی‌دهد مطابق ریتم و گام شخصی‌مان که برای حس کردن روزها و درک میراث‌شان به آن نیاز داریم حرکت کنیم.
.
5. Slow Blogging is a response to and a rejection of Pagerank. Pagerank, the ugly-beautiful monster that sits behind the many folded curtains of Google, deciding the question of authority and relevance to your searches. Blog early, blog often, and Google will reward you. Condition your creative self to the secret frequency, and find yourself adored by Google; you will appear where everybody looks – in the first few pages of results. Follow your own pace and find your works never found; refuse Pagerank its favours and your work is pulled as if by riptide into the deep waters of undifferentiated results. Its twisted idea of the common good has made Pagerank a terrifying enemy of the commons, setting a pace that forbids the reflection that is necessary to move past the day to day and into legacy.

6. «وبلاگ‌نویسی آهسته» بازسازی دستگاهی است که بیان‌گرایی و احساس انسان را نمایندگی می‌کند، به جای این‌که اسیر قالب و هیجان برای سرعت‌گرایی شود. «وبلاگ‌نویسی آهسته» توقف داوطلبانه‌ی روش‌های موفق وب‌لاگ‌نویسی مرسوم است. تصدیق وجود لحظه‌هایی است که برای رقابت کردن با کامپیوتر تند تایپ نمی‌کنیم، جایی که سرعت دسترسی به اطلاعات ذخیره شده، سرعت مصرف اطلاعات را به ما دیکته نمی‌کند؛ آن‌جا که آثار خوب و بد با هم خلق می‌شوند هر کدام با صرف زمان مقتضی‌شان.
.
6. Slow Blogging is the re-establishment of the machine as the agent of human expression, rather than its whip and container. It’s the voluntary halting of the light-speed hamster wheel dictated in rules of highly effective  blogging. It is an imposition of asynchronous temporalities, where we do not type faster to keep up with the computer, where the speed of retrieval does not necessitate the same pace of consumption, where good and bad works are created in their own time.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز: جانم را نمی‌دهم تا تو ناسزا بگویی

سومین شماره‌ی نشریه‌ی شماها منتشر شد

مصاحبه‌ی نشریه‌ی شماها با من - این لوگو را بر اساس یکی از عکس‌های من در «یک‌عکاس» طراحی کرده‌اند که به نظرم جالب شده‌.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز: بحث‌های وبلاگی، مسئولیت در قبال نوشته‌ها و ناراحتی

  • اخلاقیات ِ گفتگو – پایان یک بحث
    کمانگیر ظاهرا از این بحث‌های اخیر و حاشیه‌هایش دلگیر شده. اگر چه من شخصا متوجه نشدم چرا؟ مگر نه این است که ما مسئول نوشته‌هایمان هستیم؟ چرا باید از این‌که جایی نوشته‌ یا افکار ما نقد شود ناراحت شویم؟ چرا باید از این‌که «بامداد» به نوشته‌ای که نوشته‌ی ما را نقد کرده لینک بدهد ناراحت شویم؟
    به نظر من جایی برای دلگیری در این بحث نبوده، کمانگیر نوشته‌هایی داشته و بحث‌هایی هم درباره‌ی آن‌ها شده، حالا یا درست یا نادرست. یا آدم کوتاه می‌آید و قبول می‌کند که اشتباه کرده یا این‌که تاکید می‌کند بر نظراتش و می‌گوید اشتباه نکرده. دیگر جای ناراحت شدن این وسط نمی‌دانم کجاست؟نوشته‌ی خود کمانگیر در روزانه‌ها را بخوانید، کامنت‌های من و سایر دوستان هم شاید روشن‌گر باشد.
  • و اما جنگ – رفع یک سوتفاهم کمانگیرانه
    این نوشته‌ی کمانگیر البته شاید 180 درجه با آن نوشته‌ی اول او که بحث من با او به خاطر آن شروع شد و در آن از کراک و کشته شدن ایرانی‌ها در جاده  و این‌که چه فرق می‌کند معتاد باشیم یا به ایران حمله‌ی نظامی شود، صحبت کرده بود فرق می‌کند. اگر از همان اول بر آن موضعش پافشاری نکرده بود، این همه بحث پیش نمی‌آمد که آخرش هم بخواهد خودش ناراحت شود. به هر حال هر چه که است، این نوشته‌اش نشان از تلاش او برای رفع این سوءتفاهم‌هاست و امیدوارم در آینده هم کمتر از این سوءتفاهم‌ها پیش بیاید. شاید یک راهش این باشد که بیشتر موقع نوشتن به معنای نوشته‌هایمان دقت کنیم و مسئولیت چیزی را که می‌نویسیم بیشتر بپذیریم و دست‌کم  چیزی بنویسیم که تا حدی بتوانیم از آن دفاع کنیم. همه چیز که یک گپ ساده نیست.
  • آرمان‌گرایان و دنیایی پر از واقعیت « رونوشت
    وجود «آرمانگرایان» در هر جامعه‌ای لازم و ضروری است. برچسب واقع‌گرا نبودن بر آنها زدن نیز بی‌اساس است. بسیاری از آنها آخرین اخبار و تحلیل‌های روز را می‌خوانند و درباره‌‌اش می‌نویسند. همین نشان می‌دهد که در عین  آرمان‌گرا بودن و به مشروعیت نشناختن روابط سرمایه‌دارانه حاکم بر دنیا، در عالمی از «رویا» زندگی نمی‌کنند و شاید بیش‌تر از اتهام‌زنان می‌فهمند در دنیای سرشار از «واقعیت» چه خبر است. با این حال دوست ندارند رویایشان را فدای محتومیت حقایق تلخ جاری در عالم کنند.
  • آق بهمن: فقط در تهران می‌شود
    باور کنید راست می‌گوید. از ته قلبم حس می‌کنم این کلمات را: «که از خانه دوستی بیرون بیایی و غم ملویی هم روی دلت باشد و شریعتی را از سر طالقانی همین جورر بی‌هدف بالا بروی تا خود تجریش و بعد تصمیم بگیری که کله پاچه بخوری و سر خر را کج کنی و بروی تا یوسف‌آباد. ضبط ماشین را هم روشن کنی و بگذاری هر چی که هست بخواند و اتفاقاً روی هایده باشد و سه چهار تا آهنگ مشتی برایت بخواند.
    زبان و بناگوش را بزنی و برگردی از وزرا و گاندی بیایی بالا و هایده هم همین‌جوری بخواند. شاید وقتی برسی خانه، هنوز غم ملو همراهت باشد، اما با همان غم ملو حال این یک ساعت را برده‌ای.»
  • وردپرس دات کام امن می‌شود
    با این امکان جدید و بسیار زیربنایی و مهم، همه‌ی صفحه‌های مدیریت وردپرس را می‌توانید با ارتباط «رمزگذاری‌شده» (encrypted)  باز کنید و به این ترتیب خطر سرقت اطلاعات مهم مدیریتی وبلاگ‌تان را کاهش دهید.
درست است که این‌جا فقط یک وبلاگ است، اما همین محیط شخصی، یک رسانه‌ی اجتماعی نیز هست. بهتر است وقتی درباره‌ی موضوعاتی چون جنگ یا امنیت مردم ایران یا «اصولا درباره‌ی یک ملت» می‌نویسیم لحن محترمانه‌ی خود را حفظ کنیم و مسئولیت نوشته‌های خود را نیز بپذیریم. همه چیز که یک «گپ» ساده نیست.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

امکانات جدید وردپرس برای حرفه‌ای‌تر نوشتن

از این دو امکان جدید و نفس‌گیر وردپرس غافل نباشید:

1. از این به بعد می‌توانید زیر عکس‌هایتان «زیرنویس یا شرح» (Caption) اضافه کنید و وردپرس به صورت خودکار توضیح شما را زیر عکس قرار می‌دهد. مدت‌ها حسرت چنین امکانی را می‌خوردم. البته همیشه امکانش بود که به صورت دستی توضیحات را زیر عکس اضافه کرد، ولی روش دستی وقت‌گیر و ناکارآمد بود. با وردپرس حالا می‌توانید به سادگی پست‌های وبلاگتان را حرفه‌ای و ژورنالیستی کنید.

امکان جدید وردپرس به شما اجازه می‌دهد زیر عکس‌هایتان به صورت خودکار توضی� اضافه کنید.
امکان جدید وردپرس به شما اجازه می‌دهد زیر عکس‌هایتان به صورت خودکار توضیح اضافه کنید.

2. امکان دیگر وردپرس اضافه کردن «تاریخ‌چه‌ی تغییرات پست‌ها» (Post Revisions) است. یعنی اگر مطلبی را تغییر دهید و ذخیره کنید، نسخه‌های قدیمی‌تر هنوز وجود دارند و می‌توانید نوشته‌ی فعلی را با تک‌تک آن‌ها مقایسه کنید یا مجددا به نسخه‌ی قدیمی‌تر بازگردانید.

از این به بعد وردپرس نسخه‌های قدیمی‌تر یک پست را هم نگهداری می‌کند. دیگر نگران از دست دادن مطالب در اثر اشتباه یا غفلت نباشید.
از این به بعد وردپرس نسخه‌های قدیمی‌تر یک پست را هم نگهداری می‌کند. دیگر نگران از دست دادن مطالب در اثر اشتباه یا غفلت نباشید.

این امکان برای وبلاگ‌هایی که چند نویسنده دارند جالب است، چون به خوبی معلوم می‌شود چه کسی چه تغییراتی داده است و وبلاگ‌های وردپرس را به نوعی ویکی‌ساده یا ویکی‌بلاگ تبدیل می‌کند. اما این امکان برای وبلاگ‌هایی که تک‌مولف هستند هم مفید است. تصور کنید به اشتباه یک پاراگراف را حذف کنید و دکمه‌ی ذخیره (Save) را هم فشار دهید. نگران نباشید! پاراگراف شما هنوز از بین نرفته است و به راحتی می‌توانید آن‌را در نسخه‌های قدیمی‌تر بازیابی کنید. یکی از سئوال‌هایی که در آخرین فیس‌آف از من شده بود این بود که چرا به وردپرس دات کام علاقه دارم. فکر می‌کنم دلیلش به اندازه‌ی کافی واضح باشد: «وردپرس بی‌نظیر است».


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نگذارید این صدا خاموش شود

پای مطلب «آزادی بیان یا خشونت کلامی» می‌نویسد (تاکید‌های برجسته شده از من است):

جناب بامدادی […] اعتراضی به شما دارم:

وبلاگ شما شروعش با اخبار آی‌تی بود که کم‌کم گرایشات سیاسی به خود گرفت با تحلیل‌های نه چندان خوب. بهتر بگویم شما ناکارشناس و نابلد هستید و شروع به بیان نظرات شخصی خودتان کردید و در 90% مواقع حمایت خودتان را از دولت جمهوری‌اسلامی اعلام می‌کردید[…]. با مطلب آخری هم که در خصوص دانشگاه زنجان نوشتید ارادت برخی وبلاگ‌نویسان را نسبت به خودتان پایین آوردید. از صبر حرف زدید و اگر نظرتان را هم می‌پرسیدند آن دختر بدبخت را محکوم به سنگسار می‌کردید. گاهی به شخصیت واقعی شما شک می‌کنم. گاهی مطمئن می‌شوم که شما یکی از افراد دولت دیکتاتوری اسلامی هستید و جالب است هنوز نمی‌دونید که دولت یک کشور از خود یک کشور جداست. اگر در پستی به انتقاد در مورد آمریکا در خصوص عدم همکاری می‌نوشتید ذکر می‌کردید عدم همکاری با ایران نه عدم همکاری با جمهوری‌اسلامی. کسی که از دولتی که تنها چیزی که برایش بهایی ندارد جان انسان است حمایت می‌کند، باید منتظر هرگونه حمله باشد. البته که شما هم آزادید هر چه دوست دارید بگویید، شاید به مزاج من و برخی خوش نیاید.
گاهی به ویزای سوییسی که گرفتید فکر می‌کنم. الان تقریبا به درصد خیلی کمی ویزا می‌دهند، مگر اینکه شخص ثروتمند یا نامی یا سیاسی ایران باشید.

گاهی وقت‌ها بهترین پاسخ سکوت است. اما دوست دارم این‌یکی را محض نمونه هم که شده پاسخ دهم، شاید حرف بعضی از دوستان دیگر هم باشد:

محراب عزیز،
شعار وبلاگ من همانی هست که از اول بوده: «فرش ایرانی از تار و پود فرهنگ، سیاست و جامعه‌ی اطلاعاتی». البته نه این‌که صد در صد مطالب من در این چارچوب بگنجد، ولی اگر به صورت آماری نگاه کنیم بخش بزرگی از نوشته‌های من مرتبط با فرهنگ، سیاست یا جامعه‌ی اطلاعاتی (یا نوعی آی‌تی با نگرش فرهنگی-انسانی) می‌شوند. مطالب من از همان اول هم با همین دغدغه‌های امروزم نوشته می‌شد، مثلا اولین نوشته‌های وبلاگ من «اگر ایران کوتاه بیاید»، «سوال اساسی: آیا باید از حق ایران برای دستیابی به انرژی هسته ای دفاع کرد؟»، «کاری که اکبر گنجی به ضرر جامعه ایران انجام داد»، «نژادپرستی پنهان در ایران! مراقب باشیم»، «از تاشکند تا واشنگتن – تلاش برای قانونی کردن شکنجه» همگی سیاسی هستند.

در مورد تحلیل‌های سیاسی من. من کارشناس علوم سیاسی نیستم و ادعایی هم ندارم. اما برای تحلیل کردن اوضاع، آن‌گونه که می‌خوانم و می‌بینم و کنار هم قرار دادن قطعات پازل لزوما نباید تحصیلات علوم سیاسی داشت. اگر تحلیل‌های من به نظر شما ناکارشناسانه می‌آید، می‌توانید مرا راهنمایی کنید که کجا تحلیل بی‌ربط یا خام کرده‌ام و با کمال میل و گوش جان نظرات شما را می‌شنوم. من معمولا تحلیل‌هایم را با مطالعه و گردآوری اطلاعات از منابع مختلف انجام می‌دهم و حاضر به دفاع کردن از تک‌تک آن‌ها هستم. فقط دقت کنید، هر کجا مخالف با صدای عمومی وبلاگستان یا منتقدان عوام‌گرا یا رسانه‌های به شدت قطبی‌شده‌ی غربی بودم، نوشته‌هایم را با دقت بیشتری بخوانید. درست همان‌جاهاست که ما به صداهای دقیق و بی‌‌طرف نیاز داریم.

در مورد دانشگاه زنجان، هنوز هم حرفم همان است که نوشتم. زمان نسبتا زیادی گذشته ولی کلیت حرف من همان است. گفتم نباید عجله کرد و هیجان زده شد و زود قضاوت کرد. یادم نمی‌آید جایی دختر قربانی (یا هیچ‌کس دیگر) را محکوم کرده باشم یا حتی کوچک‌ترین کنایه‌ای به شخصیت‌اش زده باشم. لطفا اتهامی که به من زده‌اید را مستند کنید. نوشته‌ی من هنوز توی وبلاگم هست. در مورد این‌که اگر نظرم را می‌پرسیدند چه حکمی برای آن دختر بی‌نوا صادر می‌کردم،اتهام شما صد در صد بی‌پایه (حتی خنده‌دار) است.

در مورد حمایت از جمهوری اسلامی یا بخش‌های اقتدارگرا و تندروی حاکمیت:
باز هم جایی سراغ ندارم (حتی در حد یک خط یا یک کلمه)‌ که یک‌جانبه قضاوت کرده باشم، کورکورانه و بی‌دلیل سیستمی را کوبیده باشم یا از آن حمایت کرده باشم یا رفتار اقتدارگرایانه و بعضا خشن جمهوری اسلامی را تایید یا حمایت کرده باشم. از سوی دیگر همیشه سعی کرده‌ام دقیق و واقع‌بینانه مسائل را ببینم و هر جا غیر از این بوده می‌توانید اشاره کنید.

انتقاد از سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌ی آمریکا به معنای حمایت از جمهوری اسلامی نیست. از طرفی دیگر انتقاد عمیق و درست کردن هم با جوک سیاسی گفتن، مترصد اشتباهات این یا آن مقام شدن، دو تا فحش به فلان روزنامه‌ی تندروی ایرانی دادن و گه‌گاهی هم یک عکس سوتی‌دار از فارس‌نیوز چاپ کردن فرق می‌کند. انتقاد عمیق کردن خیلی فرق می‌کند با همصدایی با سطحی‌ترین و قشری‌ترین نواهای منتقد دولت. نه خیر جانم! در شرایطی که امنیت من و تو و مردم کشورمان را خطری بزرگ و باورنکردنی از خارج تهدید می‌کند و انتقادهای قشری گرایانه و سطحی امثال من و تو فقط به سود همان نئوکان‌های تندرو تمام می‌شود، من علاقه‌ای ندارم با تربیون‌های ضد ایرانی آن‌ها همصدا بشوم.

به دام این مغالطه‌ی بسیار مرسوم نیفتید. اگر من از آمریکا انتقاد می‌کنم به این دلیل است که خطر قدرت متمرکز و افسار گسیخته‌ی آن را برای مردم ایران (و مردم خود آمریکا و اصولا مردم همه‌ی جهان) زیاد می‌دانم و به خصوص فکر می‌کنم بسیاری از مردم ما در فقر اطلاعاتی وحشتناکی در این زمینه به سر می‌برند و ذهنشان به خاطر تبلیغات ضد‌آمریکایی سطحی حکومت ایران نسبت به این مساله شرطی شده است تا حدی که گاه واقعیت‌های خیلی خیلی بدیهی را هم نمی‌خواهند بشوند. باید بنویسیم و باز کنیم که آمریکا و سایر قدرت‌های متمرکز بزرگ (منظور سیستم سرمایه‌داری افسارگسیخته‌ی جهانی است و نه مردم آمریکا یا غرب) چه خطر بزرگی برای امنیت ایران و جهان محسوب می‌شوند.

در مورد ویزای سویس یا اروپا یا هر جای دیگر که گرفته‌ام هم می‌توانید هر طور دوست دارید فکر کنید، ولی حق ترور شخصیت من را ندارید. محض اطلاع شما من نه ثروتمند هستم و نه نامدار و نه سیاست‌مدار. اگر بودم روزانه بیش از 14 ساعت و بدون هیچ‌تعطیلی گاه تا 70 روز پیاپی در گرمای 55 درجه‌ی‌ سانتی‌گراد دور از خانواده و دوستان و وطن کار نمی‌کردم و روش‌های ساده‌تری را برای زندگی انتخاب می‌کردم.

توصیه می‌کنم به کسی اتهام نزنید، ولی اگر اصرار دارید متهم کنید لطفا بیشتر در اتهام زدن‌هایتان احتیاط کنید. گاهی وقت‌ها ممکن است بهترین دوستانتان، کسانی که دلشان برای شما، همه‌ی مردم ایران و همه‌ی مردم جهان می‌تپد و به صلح به معنای جهانی آن فکر می‌کنند و تلاش می‌کنند اسیر تبلیغات و ضدتبلیغات ایرانی یا جهانی نباشند، را بکوبید. کاری نکنید یک‌وقت همین آدم‌های دلسوز، بی‌طرف و بسیار معدودی که دور و برتان باقی مانده‌اند هم برای همیشه خاموش شوند. این صدا خیلی ضعیف است، تقویت‌اش کنید با انتقاد سازنده و مورد به مورد. نکوبیدش که خودتان ضرر می‌کنید. باور کنید، همه ضرر می‌کنیم.

دوستار شما،
بامداد


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

حلیم بخوریم اما توی دیگ نیفتیم

دوستانی که گاه و بی‌گاه نوشته‌های این حقیر را در بامدادی دنبال می‌کنند متوجه علاقه و اعتقاد و توجه من به پدیده‌ی «رسانه‌های اجتماعی» (Social Media) و زیرمجموعه‌های آن مانند «وبلاگ‌ها» (blogs)، «شبکه‌های اجتماعی» (Social Networks) و انواع «سیستم‌های پیشنهاد‌دهنده»‌ که با گردآوری اطلاعات از کاربران مطالب برگزیده پیشنهاد می‌کنند، هستند.

اما این روزها جی‌میل من پر شده از دعوت‌نامه‌های فله‌ای به سایت‌هایی مثل Yaari و البته نه فقط آن، چندین سایت دیگر هم هست که اسم نمی‌آورم. به هیچ‌وجه مخالفت نوآوری و استفاده از امکانات جدید شبکه‌ای نیستم، اما حرف من این است که باید از این ابزارها هوشمندانه استفاده کنیم: برای رشد ارتباطات اجتماعی مجازی یا حقیقی‌مان با سایر آدم‌ها، برای شناختن فضاها یا افق‌های جدید، برای گسترش وسعت ذهن و افق اندیشه و یادگرفتن و یاد دادن و داشتن تریبونی که صدایمان را به گوش دیگران برسانیم.

گاهی انگار فراموش می‌کنیم این‌ها ابزار هستند و نه هدف. پرستیدن ابزار یا بیش از حد به آن بها دادن همان‌قدر خطرناک است که یکسره رها کردن تحولات و فن‌آوری‌های جدید و اسیر ماندن در حباب عادت‌های قدیم.

من از Orkut  استفاده می‌کردم و بعد هم از Facebook با کمال میل. توییتر منحصر به فرد و فوق‌العاده است و ارزش حضور و ماندن را دارد. فرندفید هم به خاطر خاصیت گردآوری کننده‌ای که دارد جالب است و ارزش دارد که در آن حضور داشته باشیم. اما تا کجا؟ چند تا سایت؟

گیرم که همه‌‌ی این سایت‌های جدید باحال و پرامکانات باشند. وقت و انرژی ما چطور؟ محدودیتی ندارد؟ بهایی ندارد؟ آیا نباید جایی مرزی برای خودمان بگذاریم و به جای بازی کردن و چرخیدن بی‌حاصل در سایت‌های جدید، به استفاده‌ی مفید کردن از همین‌هایی که عضو هستیم توجه کنیم؟

شخصا اگر خیلی پرکار باشم و وقت آزاد زیادی داشته باشم و پر از خلاقیت و شعور و دانش باشم خیلی هنر کنم بتوانم حضورم را در فیس‌بوک، ارکات، توییتر، فرندفید و وبلاگستان حفظ کنم. یعنی حضور مفید یا خلاقانه‌ام را. پس در شرایطی که همین شبکه‌های اجتماعی فعلی را هم به سختی می‌توانم مفید نگاه‌دارم، چرا باید دنبال این باشم که توی ده‌ها شبکه‌ی اجتماعی جدید که هر روز و هر شب مثل قارچ سبز می‌شوند عضو شوم؟

این عضویت‌های بی‌فایده و بی‌ثمر در این همه شبکه‌ی اجتماعی «خالی از کاربر» و «خالی از خلاقیت» و «خالی از مطلب» چه خاصیتی برای من دارد؟ سوادم را زیاد می‌کند؟ روابط اجتماعیم را بیشتر و سازنده‌تر می‌کند؟ درک و بینشم را عمیق‌تر می‌کند؟ شعور انسانی‌ام را بیشتر می‌کند؟ یا فقط یک وقت‌تلف‌کنی بی‌حاصل به برنامه‌ی روزانه‌ام -که همین‌جوری هم کاملا پر است- اضافه می‌کند؟ باور کنید ولگردی توی این‌همه سایت پراکنده حتی سرگرم‌ کننده هم نیست. بخواهم سرگرم شوم همان فرندفید برای ساعت‌ها و روزها سرگرم شدن کافی است.

چه چیزی را می‌خواهیم ثابت کنیم؟ نوعی رکورد شکستن است یا جایزه‌ای چیزی درکار است که من بی‌خبرم؟

حلیم بخوریم، اما توی دیگ حلیم نیفتیم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (04-07-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

آزادی و مسئولیت در رسانه‌های اجتماعی

کمانگیر می‌نویسد:

گاهی بنظرم می رسه باید روزی چندبار به خودم و به دوستان دیگری یادآوری کنم که این یک وبلاگ ه. “وب لاگ” یعنی حدیث وب گردی. به این معنی، نویسنده این سطور نه ادعای دانش سیاسی/اجتماعی/اقتصادی/فرهنگی/.. داره نه اصولا می تونه داشته باشه. از این وبلاگ هم قرار نیست برای من نونی دربیاد. دانشجوی برق هستم. یک سال و خرده ای دیگه که درستم تموم شه، اگر همه چیز خوب پیش بره، سراغ ادامه تحصیل در مقطع بالاتری خواهم رفت. اینجا پس حرف می زنیم، خودمونی.

در باب خیلی موضوع ها، مثلا اینکه من چرا فکر می کنم کشتن سمورهای آبی ِ جنگل های استوایی لزوما به معنی نفرت از سایه بزرگ مریخ روی عطارد نیست، می تونیم حرف بزنیم. ادعا نمی کنم آدم با سواد/خوش ذهن/باحال/… ی هستم. حرف می زنیم. هرکی دیگری رو قانع کرد اون یکی باید یکبار بستنی مهمونش کنه، اگر موانع جغرافیایی بگذاره.

این موضوع مرا به یاد بحث قدیمی «تعهد نویسنده یا هنرمند» می‌اندازد: آیا نویسنده‌ها باید در قبال چیزهایی که می‌نویسند مسئول باشند؟ مثلا اگر من ِ نوعی توی وب‌لاگم که یک «رسانه‌ شخصی» و در عین حال یک «رسانه اجتماعی» (Social Media یا Social Medium) است و به هر حال مخاطبین یا خواننده‌گانی دارد چیزی می‌نویسم، آیا باید یک سری «دغدغه‌های محدودکننده‌ای» داشته باشم یا این‌که همینطور قلم (و ذهن) را رها کنم که هر کجا عشق‌اش کشید برود و هر چه دلش خواست بنویسد؟ آیا داشتن مخاطب و نوشتن در یک رسانه اجتماعی مرا محدود به چارچوب اخلاقی-منطقی خاصی نمی‌کند؟

oog

البته این به نوعی یک تصمیم و انتخاب شخصی است و رسانه وب‌لاگ هم بنا بر تصمیم نویسنده آن می‌تواند از یک فضای کاملا خصوصی تا کاملا عمومی متغیر باشد. اما در عین حال شخصا فکر می‌کنم با زیاد شدن تعداد مخاطبین وب‌لاگ به عنوان یک «رسانه اجتماعی»، به نوعی «محدودیت تصمیم‌گیری» و «مسئولیت‌» نویسنده آن هم بیشتر می‌شود. یعنی هر چه مخاطبین من بیشتر باشد، مسئولیت من در نوشتن بیشتر می‌شود.

اگر وب‌لاگ من 5 خواننده داشته باشد ممکن است من زیاد دغدغه «خوب» نوشتن یا «درست» نوشتن یا کلی بگوییم «مطابق یک چارچوب فکری-اخلاقی-منطقی معین» نوشتن را نداشته باشم، اما اگر وب‌لاگم 5 هزار خواننده داشته باشد چطور؟ اگر 5 میلیون خواننده داشته باشد چه؟ آیا رابطه‌ای میان افزایش تعداد مخاطبین من و میزان وسواس یا مسئولیتی که در قبال نوشتن‌ام دارم وجود ندارد؟

مسلما هیچ‌کس نمی‌تواند برای وب‌لاگ‌نویس‌ها تعیین تکلیف کند که چه بنویسند و چه ننویسند. اما به نظرم می‌رسد وب‌لاگ‌نویسی که مخاطبین زیادی دارد و با نوشته‌هایش روی آدم‌های بسیاری «ممکن است» تاثیر بگذارد تا حدی نسبت به «کیفیت» آن‌چه می‌نویسد و تاثیری که روی مخاطبین‌اش می‌گذارد مسئول است.

«رسانه‌های اجتماعی» نوید آزادی‌های بیشتر را می‌دهند. «آزادی بیان» بیشتر که با خود «مسئولیت‌» بیشتر را هم به همراه می‌آورد. موافق نیستید افراد آزادتر بیشتر مسئول‌اند، مسئول حمایت از آزادی خود و دیگران؟

Student with Answer or Question

آزادی مسئولیت می‌آورد. من در برابر آزادی‌ خودم و سایر افراد جامعه مسئول هستم و این مسئولیت در جامعه آزادتر اطلاعاتی بیشتر است.

پی‌نوشت:‌ نوشته کمانگیر فقط یک تلنگر فکری به من زد که در این‌باره بنویسم و نباید از این نوشته برداشت انتقادی از یک وب‌لاگ‌نویس خاص شود. خود کمانگیر علی‌رغم بی‌ادعایش از خط مشی نسبتا مشخصی پی‌روی می‌کند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

هیچ وب‌لاگی دیگر گم نمی‌شود

من هیجان‌زده هستم. اجازه دهید هیجانم را با شما قسمت کنم چون احساس می‌کنم در آستانه تولد «وب نو» به معنی «وب کاربران-مولف» هستیم.

کاربرمولف کیست؟

«کاربرْمولف»، کاربری است که در تولید یا تغییر شکل محتویات وب نقش بازی می‌کند. «کاربرْمولف» ممکن است نویسنده یک وب‌لاگ باشد یا شخصی که در آن وب‌لاگ کامنت می‌گذارد یا به آن لینک می‌دهد. حتی کاربری که در بالاترین یا digg رای می‌دهد نیز «کاربرْمولف» است.

در کل می‌توان گفت هر کاربری که به صورت دوجانبه از طریق وب با همگان در ارتباط باشد «کاربرمولف» است.

هیچ توجه کرده‌اید وب‌لاگ‌ها چقدر شکوفا شده‌اند؟ هیچ توجه کرده‌اید تعداد «کاربران مولف» (user-author) ها چقدر زیاد شده است؟ تا همین چندی پیش، خیلی احتمال داشت که نوشته‌های خوب وب‌لاگ‌ها نادیده و ناخوانده بماند. وب‌لاگستان قلمرو اختصاصی تعداد محدودی وب‌لاگ مشهور بود که در بلاگ‌رول خیلی از وب‌لاگ‌ها دیده می‌شدند و تنها وب‌لاگ‌هایی بودند که واقعا خوانده می‌شدند.user-authors

باقی، انبوه و انبوه هزاران وب‌لاگ بودند که مولفان آن‌ها در آرزوی داشتن مخاطب دست و دلشان به نوشتن نمی‌رفت. اگر شما وقت صرف می‌کردید، مطلب گردآوری می‌کردید، ترجمه می‌کردید، عکس و تصویر و نمودار تهیه می‌کردید و یک مطلب خوب و جدید و آموزنده توی وب‌لاگتان می‌گذاشتید به احتمال زیاد اصلا دیده نمی‌شد و تمام زحمات خوب شما بی‌نتیجه می‌ماند!

نفس این روزها در حال به شمارش افتادن است. در وانفسای س.ا.ن.س.و.ر. و خفقان در فضای کشور و در شرایطی که یخ‌بندان سیاسی و اجتماعی، برف و سرمای زمستان سخت امسال را تحت شعاع خود قرار داده است، شاهد گرمای روزافزون جامعه ایرانی «کاربر-مولف» هستیم.

بالاترین آمد و انگار نفس مسیحایی بر کالبد وب‌لاگستان دمید. وب‌لاگ‌ها دست کم این شانس را داشتند که برای «چند ساعت» هم که شده نوشته خود را در معرض دید همگان قرار دهند. امکان بزرگی بود! چه بسیار وب‌لاگ‌ها که از این طریق توانستند صدای خود را به گوش مخاطبین ناشناس برسانند.

سر و کله «وردپرس.دات.کام» پیدا شد. به سرعت محبوب شد. محله کوچک و صمیمی‌ای شد که هر لحظه می‌شد پست‌ها و وب‌لاگ‌های پرکار را دید. و انگار چیزی فرق کرده بود! فهرست «بهترین پست‌های روز» یا «بهترین وب‌لاگ‌های روز» قلمرو اختصاصی چند وب‌لاگ مشهور نبود. انگار این‌جا همه حق داشتند حضور داشته باشند. کافی بود نوشته خوبی بنویسی و فورا توی فهرست روز خودش را نشان دهد. مخاطبین حق انتخاب بیشتری پیدا کرده بودند.

گوگل‌ریدر را باز می‌کنم و نگاهی به فهرست مطالب منتشر شده در دو-در-دو فارسی می‌اندازم. پشت سر هم دکمه j را فشار می‌دهم و مطالب را با لذت دنبال می‌کنم. مطالب خوب به سرعت خودشان را نشان می‌دهند. مهم نیست وب‌لاگ طرف مشهور یا گمنام باشد. مطلبش با من حرف می‌زند و از میان صدها نوشته خودنمایی می‌کند. یک لحظه صبر کنید! قبلا من این شانس را نداشتم، انگار!‌

بعد گوگل‌ انگار منتظر بوده باشد همه را غافلگیر کند، گوگل‌ریدر اشتراکی را می‌آورد! مطالبی را که دوستان مجازیم در گوگل‌ریدر اشتراکی نشان کرده‌اند نگاه می‌کنم. انگار کیفیت مطالب این‌جا بهتر است! به هر حال هر چه باشد مطالب این‌جا یک‌بار از ف.ی.ل.ت.ر. سلیقه دوستان عبور کرده‌ است.

فیدبرنر هم یک درجه آزادی بیشتر برای وب‌لاگ نویسان فراهم کرد. وب‌لاگ‌نویس‌ها دیگر مجبور نیستند به یک محیط مشخص مانند بلاگ‌سپات یا وردپرس یا ایکس یا وای بچسبند و از ترس از دست دادن مخاطبین خود تا ابد همانجا بپوسند. دیروز بلاگ‌فا، امروز وردپرس، فردا شاید جایی بهتر! دموکراسی واقعی یعنی «آزادی همراه با فرصت»! من آزاد هستم که محیط وب‌لاگم را عوض کنم و هم امکانش را دارم، بدون این‌که مخاطبین خود را از دست بدهم! شک دارید؟ وب‌لاگ آقای مزیدی را نگاه کنید. ایشان یک‌شبه از مزیدی1 به مزیدی2 اسباب‌کشی کرد بدون این‌که حتی یک خواننده‌اش را از دست بدهد.1_indymedia_radiologo

هر روز تعداد بیشتری وب‌لاگ را به فیدخوانم اضافه می‌کنم. از این‌که فرصت خواندن همه آن‌ها را نداشته باشم نمی‌ترسم. چون فید همه آن‌ها را در گوگل‌ریدر عمومی کرده‌ام و بعد در فیدبرنر سوزانده‌ام. AideRSS خلاصه بهترین‌هایشان را به من نشان می‌دهد. وقتم صرف جویی می‌شود، وب‌لاگ‌های زیادی را می‌بینم، حق انتخاب بیشتری دارم. آیا این چیزی نبود که سال‌ها همه ما دنبالش بودیم؟

هنوز تمام نشده… ریدبرنر مکمل گوگل‌ریدر خواهد شد و تردید ندارم یا گوگل آن‌را می‌خرد و یا سرویس مشابهی در گوگل‌ریدر ایجاد خواهد کرد. همه دست‌اندرکار این هستند که ما دیگر نوشته خوبی را از دست ندهیم. باور کنید تجربه وب‌، در حال تغییرات اساسی است. وب در حال پخش شدن است و نقاط ساکت و پراکنده سابق به شبکه جهانی کاربران مولف تبدیل می‌شوند.

در «وب‌ نو»ی در حال ظهور، هیچ وب‌لاگی گم نمی‌شود.

نوشته های خود را امضای مفهومی کنید

اگر علاقه‌مند به نوشتن هستید و دوست دارید خوانندگان ثابت و جدی پیدا کنید، باید همواره یک نکته مهم را به خاطر داشته باشید:

در میان هزاران هزار وب‌لاگ، نوشته شما به سختی می‌تواند از نوشته سایرین متمایز باشد. وقتی هم که نوشته‌تان با نوشته‌ دیگران یکسان بود، شما خواننده‌ای را به سمت خود جلب نخواهید کرد.

پس فرض را بر این می‌گیریم که شرط کلیدی برای یافتن خوانندگان جدی، مفید بودن و در عین حال متمایز بودن وب‌لاگ شماست. بهترین شیوه‌ای که می‌تواند نوشته‌های شما را متمایز کند، شخص خود شما هستید! به یک دلیل ساده. شما در سراسر جهان بی‌همتا هستید! (آیا در این مورد تردیدی هم دارید؟)‌ فقط باید این موضوع را در نوشته‌هایتان منعکس کنید. این یعنی «امضا کردن نوشته‌هایتان» آن‌هم از نوع مفهومی. صدالبته اگر مایل بودید می‌توانید نام خود را پایین نوشته ذکر کنید، اما این کافی نیست. چیزی که موثرتر و ماندگارتر است «امضای مفهومی» است. یعنی رنگ و بوی شخصیت شما در لابه‌لای واژه‌هایتان. خوانندگان با خواندن سطور باید ذهن و حسی را که این واژگان را کنار هم چیده است حس کنند.

signature1

خواص داشتن امضای مفهومی چیست:

  • خوانندگان به شما به عنوان مولف یا نگارنده مرتبط می‌شوند، نه فقط با مطالب شما.
  • چیزی که می‌نویسید به سادگی قابل کپی‌برداری یا تقلید کورکورانه نیست.
  • اعتماد بیشتری در دل خواننده ایجاد می‌کنید چون از وجود و شخصیت خودتان در نوشته‌هایتان گنجانده‌اید.
  • به شما کمک می‌کند تا نوشته‌هایتان با سایر نوشته‌ها متفاوت باشید.

چگونه نوشته های خود را امضای مفهومی کنیم؟

چند پیشنهاد ساده برای این‌که ردپایی از «خود» در نوشته‌هایتان باقی بگذارید:

  • چطور شد که به فکر این افتادید که در یک مورد بخصوص بنویسید؟ آیا جایی در این مورد چیزی دیدید؟ با دوستی صحبت می‌کردید که ذهنتان به این سمت رفت؟ …
  • تاثیر موضوع مورد نوشته‌تان در خود شما چه بوده است؟ مثلا اگر در مورد خصوصیت جدیدی در وردپرس می‌نویسید، توضیح دهید این خصوصیت جدید را شخصا چگونه می‌بینید.
  • در مورد نظر دیگران گمانه‌زنی کنید و چند گزینه در اختیار مخاطبین قرار دهید که اگر چه گزینه‌های شما هستند، ولی حق انتخاب را به مخاطب می‌دهند.

مواظب دام باشید:

البته لطفا در مایه گذاشتن از شخص خودتان زیاده‌روی نکنید و کاری نکنید که وب‌لاگتان هیچ سودی برای مخاطب نداشته باشد و تبدیل به ذهنیت‌گرایی‌های فردی و درونی شود. فراموش نکنید خوانندگان در درجه اول در جستجوی مطالب مفید و به دردبخور هستند. با در نظر گرفتن این نکته، نوشته خودتان را امضای مفهومی کنید.

i_love_blogging

اجازه دهید خواننده شما را حس کند. شما نوشتن را دوست دارید…

———————————————————————————————–

منبع: جستجوی پراکنده در وب‌لاگ‌های انگلیسی، به ویژه این وب‌لاگ

آقای مزیدی – بازی ویکی پدیای فارسی – توسعه پایدار در وب فارسی

یکی از پرکارترین وبلاگ نویس‌های ایران آقای دکتر مزیدی در نوشته اخیر خود می‌گوید:

هرگاه وقتی با انگشت مي‌خواهم ماه را در اسمان به كسي نشان دهم و او محو نوك انگشتم مي‌شود، اوج ياس و استيصال را تجربه مي‌كنم. در ان لحظه از خودم متنفر مي‌شوم كه چقدر توانایی من كم است كه نمي‌توانم توجه او را به ان ماه زيبا در آسمان جلب كنم.

اولا که چقدر این اصطلاح (یا داستانک) به دلم نشست. واقعا هیچ چیز دلسرد کننده‌تر از این نیست که آدم با شور و علاقه بخواد چیزی رو که واقعا فکر می‌کنه زیبا یا مهم یا جالب هست به دیگری توضیح بده و بعد متوجه بشه که طرف نه تنها نکته را نگرفته بلکه حتی برداشت 180 درجه متفاوتی از موضوع کرده.

آقای مزیدی در نوشته‌های فراوانشان همیشه تاکید بر گروه‌گرایی، همبستگی، سازمان‌دهی و تقویت ارتباطات میان کاربران ایرانی دارند. من هم شخصا همیشه از خواندن نظریات و نوشته‌های ایشان استفاده برده‌ام. اما متاسفانه به دلیل مشغله کاری بیشتر خواننده هستم تا نویسنده و بیشتر مراجعه‌کننده هستم تا کامنت گذار.

چون فکر می‌کنم آدمهایی مثل آقای مزیدی باید توسط سایر کاربران حمایت شوند، به نوبه خود در این وبلاگ حقیر به دعوت ایشان به بازی ویکی‌پدیای فارسی پاسخ مثبت می‌دهم.

حالا چرا فکر می‌کنم آدمهایی مثل آقای مزیدی باید حمایت شوند؟ در این‌باره در نوشته دیگری توضیح خواهم داد. اما همین را بگویم که گرایشات و افکار آدم‌هایی مشابه آقای مزیدی از نوعی است که به تحولات پایدار خدمت می‌کند. شاید حرکت کوچکی باشد، ولی به هر حال ماهیت حرکت مهم است. من از ماهیت پیشنهاد آقای مزیدی در مورد تاکید بر ویکی‌پدیای فارسی حمایت می‌کنم چون به رشد و توسعه پایدار در جامعه اینترنتی ایران و به دنبالش جامعه ایران کمک می‌کند.

افتخار دارم اعلام كنم كه ويكی‌پديای فارسی از هم‌اكنون به ليست دوستان من اضافه شده است.اميدوارم اين كمك ناچيز، منجر به تقويت زبان و فرهنگ فارسي در دنياي ديجيتال شود.دست‌ ياری به سوی دوستانم دراز مي‌كنم تا همگی در افتخار اعتلای زبان فارسي باهم شريك باشيم.

اما در مورد دعوت از پنج نفر ترجيح مي‌دهم دايره را گسترده‌تر سازم و به تبعیت از الدفشن آن را تبديل به «دعوت عام» از خوانندگان گرامي اين وبلاگ كنم تا با مطالعه اصل دعوت، در صورت تمايل، به هر شكلي كه دوست دارند در اين حركت فرهنگي مشاركت و به ادامه‌اش كمك كنند…

پیشنهادهایی برای دموکراسی بهتر در بالاترین

وب سایت بالاترین شاید موفق ترین وب سایت جدید در وبستان فارسی باشد. اینجا قصد ندارم در مورد مشخصات بالاترین توضیح دهم، چون فکر می کنم بیشتر مخاطبان ایران با خصوصیات جالب آن آشنا هستند و اگر هم شما با آن آشنا نیستید بهتر است خودتان از طریق تجربه کردن آن را بشناسید.

پروژه جدید بالاویکی که در واقع یک wiki مربوط به ساختار و بهبود سازی بالاترین است به تازگی راه اندازی شده است. به نظر من بهترین روش برای بهبود بالاترین در دراز مدت، مشارکت روز افزون کاربران در بالاویکی و تبادل افکار در آن می باشد.

ایجاد قسمت brain storming در بالاویکی
(متاسفم معادل مناسب اصلاح brain storming را در فارسی نمی دانم، شما فرض کنید همان طوفان ذهنی!)

کار کردن با بالاویکی مقداری زمان بر است و برای دسته بزرگی از کاربرانی که ایده هایی دارند ویرایش مستقیم بالاویکی چندان عملی نیست. کاربری که می خواهد دست به ویرایش بالاویکی بزند، ابتدا باید مطالعه گسترده ای در خود بالاویکی داشته باشد و مطمئن شود ایده و یا تغییری که می خواهد در بالاویکی ثبت کند مناسب است. یعنی تکراری نیست، در جای مناسب اعمال می شود و با قوانین ویرایش در بالاویکی سازگاری دارد.

من فکر می کنم با درست کردن یک قسمت دم دست که کاربر بتواند به سادگی در همان صفحه اول ورود به بالاویکی آن را ببیند و ویرایش کند مشکل بسیاری از کاربران که دوست دارند در بهبود بالاترین و بالاویکی نقش بازی کنند و ایده هایی هم دارند ولی فرصت و زمان محدودی برای ریز شدن در نوشته های روز به روز فزاینده بالاویکی ندارند، حل خواهد شد. این صفحه در واقع مانند یک اتاق تبادل آزاد افکار یا طوفان ذهنی با به اصطلاح انگلیسی brain storming خواهد بود. مشابه آن را در پروژه های کدباز (open source) زیاد می شود دید. مثلا نمونه یکی از این نوع brain storming ها در پروژه فایرفاکس اینجا ببینید. این قسمت بخشی از wiki.mozilla.org است و محلی است برای گردآوری ایده های گوناگون برای بهبود فایر فاکس. توجه داشته باشید که اینجا هدف ارائه مجموعه رنگارنگی از ایده ها و ایجاد یک محیط غیر خطی برای فکر کردن است. حتی ایده های به ظاهر بی ربط را هم نباید نادیده گرفت یا حذف کرد، چون ممکن است باعث ایجاد یک سینرژی فکری در میان خوانندگان دیگر شوند. ایده ها خیلی منظم و ساده زیر هم نوشته می شوند (مانند اینجا).

معیار های جدید رده بندی در کنار سیستم فعلی رده بندی که بر اساس محبوبیت عمومی است
سیستم فعلی بالاترین، بدون شک هیجان انگیز و جالب است و مخصوصا خواندن لینک های داغ جذابیت خاصی دارد. اما بهتر است بالاترین مانند بسیاری از سایت های عمومی دیگر از زاویه های مختلف به موضوع رده بندی لینک ها نگاه کند. تردیدی نیست لینک هایی که از مقبولیت عمومی برخوردار هستند، در نوع خود جالب توجه هستند. آنها را می توان همانطور که الان هست در قسمت لینک های داغ نمایش داد. اما انواع دیگری از رده بندی را هم می توان به مخاطبین ارائه کرد. مثلا لینک هایی که بیشترین رای منفی را گرفته اند، لینک هایی که بیشترین توضیحات را داشته اند، لینک هایی که توسط کاربران داخل ایران بیشترین امتیاز را آورده اند، لینک هایی که توسط کاربران خارج از ایران بیشترین امتیاز را آورده اند و موارد متنوع دیگر. اعمال کردن کلیه این خصوصیت ها با به وجود آوردن یک صفحه جستجوی پیشرفته می تواند عملی باشد و البته چند نمونه جالب هم می تواند به صورت دائمی در صفحه هایی مانند «لینک های داغ داخلی» به کاربران ارائه شود.

دموکراسی چند لایه – هیات تحریره – صفحه منتخب روز
تصور کنید معلم یک مدرسه برای انتخاب برنامه درسی کلاس به رای گیری متوسل شود. در این صورت مطمئن باشید که وقت کلاس به جای اینکه صرف حل مسائل فیزیک و ریاضی شود به بازی فوتبال در حیاط مدرسه خواهد گذشت. البته این فقط یک مثال است ولی باید همیشه در نظر داشت که دموکراسی بدون عامل کنترل می تواند به بیراهه برود. این عامل کنترل البته می بایست بسیار حساب شده طراحی شود که به روح دموکراتیک سایت بالاترین لطمه ای وارد نکند. مثلا اولین چیزی که می توان رعایت کرد این است که همیشه صفحه لینک های محبوب یا عامه پسند در دسترس دید همگان قرار داشته باشد. یعنی حتی اگر سیستم های رای گیری چند لایه و یا هیات تحریره هم به سایت بالاترین اضافه شد، کماکان رده بندی بر اساس محبوبیت در دستور کار بالاترین و اساس نامه آن باقی بماند.

و اما برای ایجاد عامل کنترلی برخی از دوستان ایجاد سیستم رای گیری دولایه را پیشنهاد کرده اند. مثلا گروهی به عنوان نماینده انتخاب شوند (به صورت دوره ای) که آنها بتوانند رای بدهد. یعنی فرضا نوعی هیات ناظر یا تحریریه به وجود بیاید که از رای دادن مستقیم به پست ها جلوگیری شود و به این ترتیب از اینکه لینک های کم ارزش ولی دارای موضوعات عامه پسند امتیازهای بالا بیاورند و لینک های جدی و مهم ولی کمتر جذاب در این میانه گم شوند جلوگیری شود.

من فکر می کنم به وجود آوردن هیات ناظر ایده مناسبی است. ولی با اینکه فقط ناظران بتوانند به پست ها رای بدهند کاملا مخالف هستم. به نظر من بهترین روش این است که :

1) سیستم رده بندی و امتیاز دهی بر اساس رای کلیه کاربران کماکان و برای همیشه باقی بماند. بهبود در فرمول امتیاز دهی و غیره الیته همیشه امکان پذیر خواهد بود.

2) نوع جدیدی از کاربران به عنوان «بالافر» یا «بالانویس» تعریف شود. این کاربران کسانی هستند که تشکیل گروه ناظر یا تحریریه بالاترین را می دهند و عده آنها به تدریج زیاد خواهد شد و از نظر تعداد هم محدودیتی ندارند. این عده کسانی هستد که نظر تخصصی دارند و می توانند رای های به اصطلاح تخصصی به پست ها بدهند. فرق بالافرها با بالایارها این است که بالایارها تعداد محدودتری دارند و بیشتر به دنبال موضوعاتی مانند تقلب و تخلفات و موارد خواهند بود. اما گروه بالافر ها کسانی هستند که «رای های نوع دوم» را می دهند. یعنی هر پست یک مجموعه امتیاز و رای دارد بر اساس نظر عمومی کاربران و یک امتیاز و رای دارد بر اساس نظر تخصصی تر بالافرها. در ضمن در صفحه جدیدی تحت عنوان «لینک های داغ منتخب» پست هایی که از نظر بالافرها جالب تر بوده اند ارائه خواهد شد. حضور پست های با کیفیت بالاتر در صفحه لینک های داغ منتخب کم کم اهمیت و اعتبار این صفحه را نزد مخاطبان بالا می برد و مخاطبان بیشتری به این صفحه مراجعه خواهند کرد. به این ترتیب لینک هایی که در این صفحه هستند شانس این را خواهند داشت که حتی رای های عمومی بیشتری از کاربران کسب کنند و به صفحه های داغ عمومی راه یابند.

نکته مهم: جهت جلوگیری از غلبه گروه ناظر بر روح عمومی نظر کاربران، باید در نظر داشت که رای های عمومی و تخصصی نباید به هیچ عنوان با هم مخلوط گردند. به عنوان مثال لینکی که رای های تخصصی زیادی آورده است ولی از تعداد رای های عمومی کمی برخوردار است نباید در رده بندی عمومی جایگاه خوبی کسب کند. به عبارت دیگر رده بندی عمومی فقط بر اساس میزان امتیاز عمومی کسب شده خواهد بود و رده بندی خصوصی فقط بر اساس میزان آرای تخصصی کسب شده.

چگونگی ارتقاء کاربران عادی به کاربران تخصصی:
اعضای هیات تخصصی ناظر می توانند به کمک مجموعه عوامل زیر انتخاب شوند:

1. اعتبارعمومی کاربر (میزان اعتباری که کاربر از طریق آرای عمومی کاربران به دست آورده است) به حد نساب مشخصی رسیده باشد.

2. اعتبارتخصصی کاربر (میزان اعتباری که کاربر از طریق آرای تخصصی کاربران عضو گروه ناظر به دست آورده است) به حد نساب مشخصی رسیده باشد.

3. عوامل دیگر، نظیر نظر اکثریت هیات فعلی ناظر.

4. اعضای گروه ناظر به صورت خودکار بعد از دوره مشخصی از گروه ناظر خارج می شوند و تا مدت معینی نمی توانند در این گروه حضور داشته باشند. این قانون می تواند مانع سلطه عده ای از ناظران در دراز مدت بر گروه تخصصی شود.

تعریف ساختار سطوح دسترسی
بهتر است تعریف دقیق و مناسبی از نوع کاربران ارائه شود (برای دیدن فرهنگ اصطلاحات بالاویکی اینجا را ببینید). به عنوان مثال ساختار زیر را پیشنهاد می کنم:

1. بالادارها که مانند administrator یا owner عمل می کنند و تعداد محدودی دارند.

2. بالایارها که جهت ردیابی نقلبات و تخلفات فعالیت می کنند و تعداد محدودی دارند.

3. بالافرها یا کاربرانی که می توانند رای های خاص بدهند. به نوعی اعضای گروه تحریره یا نظارت کیفی بالاترین.

4. بالاکارها یا کابران معمولی بالاترین که می توانند رای های عمومی به پست ها بدهند.

5. بالابین ها یا مهمانان بالاترین مانند visitor یا guest هستند. کاربرانی که نام کاربری آنها در سیستم ثبت نشده است وفقط خواننده بالاترین هستند و مشارکتی در رای دادن ندارند.

چگونه وب لاگ فارسی نوشتم

این اولین وبلاگ من نیست. راستش فکر نمی کنم آخرینش هم باشد. چون جدیدا یک مقدار میزان دسترسی اینجانب به اینترنت بیشتر شده و آن هم از لطف حضور در بیابان های عمان می باشد، تصمیم گرفتم این وبلاگ را هم بنویسم. به زودی محتویاتش را به سایت اختصاصی که ثبت کرده ام منتقل می کنم.

بیشتر مطالبی که اینجا می نویسم در مورد موضوعاتی خواهد بود که به دلایل مختلف توجهم را جلب کرده باشد. به نوعی از هر دری خواهم گفت.