این سیه‌کاران اجنبی را از کشور اخراج کنید

SVP 2007, cartoon from swiss peoples party, depicting the rise of xenophobism in Europe-bamdadi.com

در مورد رشد بیگانه‌هراسی (xenophobism) در اروپا می‌خواندم که به پوستر بالا برخورد کردم و عرق سرد به تنم نشست. این پوستر مربوط به یک تبلیغ سیاسی (مربوط به سال ۲۰۰۷) متعلق به مهم‌ترین حزب سیاسی کشور سوئیس است: SVP یا حزب مردم سوئیس. شعار پوستر (به زبان آلمانی) چنین است: برای ایجاد امنیت. طرح سه گوسفند سفید را نشان می‌دهد که گوسفند سیاهی را از سوئیس اخراج می‌کنند. یکی از این گوسفندهای سفید مجروح شده و در این جهان ساده شده ظاهرا گوسفند سیاه مقصر بوده است. سمبولیسم این طرح ساده و تکان‌دهنده است: سفیدی به اکثریت، خوبی، بی‌گناهی و در بالا (شمال) قرار داشتن منسوب شده و سیاهی به اقلیت، بدی، سیه‌کاری و در پایین قرار داشتن (جنوب). علاوه بر آن، طرح یک پله جلوتر هم می‌رود. اقلیت سیاه نه تنها گناه‌کار است که باید اخراج شود. طبیعی است که این پوستر فقط برضد «اقلیت سیاه‌پوست» نیست بلکه به همه‌ی جهان‌های غیر از سوئیس (و جوامع نزدیک به‌ آن) اشاره می‌کند. حزب مردم سوئیس که ۲۶٪ مجلس این کشور را در اختیار دارد ساخت مناره و مسجد در این کشور را هم محدود کرده است. خلاصه‌ی نگاه این حزب که در پوستر بالا هم صادقانه منعکس شده این است: «این سیه‌کاران اجنبی را از کشور اخراج کنید!».

این در شرایطی است که خاطره‌ی فاشیسم و جنگ جهانی دوم هنوز در خاطره‌ی جمعی جوامع اروپایی پررنگ و زنده است و تازه سوئیس از جمله جوامعی است که سابقه‌ی دیرینه‌‌ای در تکثرگرایی و لیبرالیسم دارند. واقعیت تلخ این است که در سه دهه‌ی اخیر نفوذ حزب‌های بیگانه‌هراس (عموما وابسته به جریانات موسوم به راست تندرو) در بخش‌های قابل توجهی از اروپا در حال گسترش بوده. مثلا این نوع احزاب در اتریش ۲۸٪ درصد و در مجارستان حدود ۷۰٪ پارلمان (مجلسی که دولت را تعیین می‌کند) را به دست گرفته‌اند. قابل توجه این‌که اتریشی‌ها خود را قربانی نظام رایش سوم می‌دانند و با این‌حال به چهره‌های افراطی راست‌گرا و ناسیونالیست افراطی رای می‌دهند. مثلا یکی از این مقامات اتریشی بعد از رای آوردن شخصا در جمع‌آوری تابلوهای چندزبانه در بعضی خیابان‌های شهرها شرکت کرد. تابلوهایی که در بعضی مناطق اتریش که اقلیت اسلونیایی در آن‌ها زندگی می‌کنند به صورت چند زبانه نصب شده بودند. یکی از احزاب افراطی در یونان که ۷٪ آرای ملی این کشور را در اختیار دارد، به صورت منظم در آتن برنامه‌های رژه‌ی خیابانی‌ با حضور جوانان چکمه‌پوش و پرچم‌های نشان‌دار برگزار می‌کند که برای افراد مسن‌تر جامعه یادآور روزهای اشغال این کشور توسط آلمان نازی در سال‌های بین ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ است. حدود یک سال پیش رهبر سومین حزب مهم مجارستان درخواست کرد فهرستی از «یهودی‌‌تبارهایی که امنیت ملی مجارستان را تهدید می‌کنند» تهیه شود، به این بهانه که تهیه‌‌ی فهرست یهودی‌تبارهای مجارستان می‌تواند به حل معضل اسرائیل-فلسطین کمک کند. 

رشد بیگانه‌هراسی در کشورهایی نظیر سوئد، بلژیک و هلند هم قابل توجه بوده است. اما نکته‌ی مهمی که باید توجه داشته باشیم این است که اگر چه شاید در یک توصیف تقریبی همه‌ی این گرایش‌ها را بتوانیم انواع مختلفی از «بیگانه‌هراسی» بدانیم، اما نباید همه‌ی آن‌ها را تحت برچسب‌هایی نظیر فاشیست، نئونازی، نژادپرست و دیکتاتوری که قرائن تاریخی آن‌ها در ذهن‌ها فراوانند همگن‌سازی کنیم. واقعیت این است که خاستگاه بروز بیگانه‌هراسی در جوامع مختلف اروپایی متفاوت و ناهمگون است. یکی از مهم‌ترین دلایل افزایش محبوبیت این نوع احزاب، نارضایتی روزافزون جوامع اروپایی از «وضعیت موجود» (status quo) است. ضعف‌های عمیق و تضادهای درونی پروژه «اتحادیه‌ی اروپایی» که با آرمان برداشته شدن تدریجی مرزهای سیاسی و اقتصادی و تلفیق فرهنگی شکل گرفت اما در عمل منجر به بحران‌های عمیق اقتصادی، بی‌کاری و مهاجرت‌های غیرقانونی (به خصوص از آفریقا، آسیا و بالکان) به جوامع اروپایی ثروتمندتر شد بسیاری از رای دهندگان این کشورها را به گزینه‌های مخالف با پروژه‌ی اروپایی متمایل کرده است: پررنگ کردن مرزهای سیاسی و اقتصادی و محبوبیت بیگانه‌هراسی فرهنگی. در میان این عوامل مهم‌ترین عامل برای گرایش به سمت بیگانه‌هراسی دلایل مستقیم اقتصادی نیست، بلکه ترس از مهاجرت به این کشورهاست و به همین دلیل عموما این احزاب برنامه‌ی تحدید قوانین مهاجرت را دنبال می‌کنند. در این میان مهاجران مسلمان به صورت خاص در کانون حساسیت و دشمنی قرار دارند.

اگر این نکته‌ی مهم را در نظر بگیریم آن وقت خواهیم دانست که تکثر عقیدتی و ارزشی احزاب موسوم به بیگانه‌هراس، به همان اندازه‌ی احزاب سنتی غالب در اروپاست. در میان آن‌ها می‌توان سنتی، دموکرات، ناسیونالیست، رادیکال، نئونازی و حتی سبز هم یافت. خیلی از این احزاب رویکردی دموکراتیک و محافظه‌کارانه به حل مشکلات فعلی جوامع خود در بستر اروپایی دارند. مثلا ناسیونالیست‌های نسبتا معتدل‌ در فنلاند (True Finns)، سوئد (Sweden Democrats)، دانمارک (Danish People’s Party)، پرتغال (People’s Party of Portugal) و حتی حزب اصلی مجارستان (Fidesz) همه مبلغ روش‌های محافظه‌کارانه‌ی دموکراتیک هستند. البته احزاب تندرویی که مبلغ روش‌های تند و فاشیستی هستند نیز وجود دارند. مانند حزب جوبیک مجارستان که در بالا هم به آن اشاره شد (Jobbik)، سوبودای اوکراین (Svoboda)، طلوع طلایی در یونان (Golden Dawn) و حمله در بلغارستان (Attack). این احزاب اغلب برنامه‌های نژادپرستانه و روش‌های تهاجمی و تند را تبلیغ می‌کنند. خلاصه این‌که، همه‌ی جریانات راست افراطی و بیگانه‌هراس اروپایی از یک جنس نیستند. این احزاب از نظر میزان محبویت و نوع ایدئولوژی متکثرند ولی اغلب آن‌ها مبلغ روش‌های غیردموکراتیک، فاشیستی و اقتدارگرایانه نیستند.

نوشته‌ را این‌جا متوقف می‌کنم چون آن‌طور که برایم مسجل شده بیگانه‌هراسی در اروپا مفصل‌تر و پیچیده‌تر از آن است که بشود در یک پست وبلاگی بیش از این به آن پرداخت. این نوشته ترجمه‌ی آزاد قسمت‌هایی از این مطلب بود که خود نوشته و منابع آن برای مطالعه بیشتر در این زمینه قابل توجه هستند. 


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگل‌پلاس دعوت می‌کنم.

Advertisements

چه کسی بذر نسل‌کشی در رواندا را کاشت؟

چند وقت ‍‍پیش فیلم مستند جالبی دیدم که قسمتی از آن به موضوع نسل‌کشی در رواندا ‍پرداخت و به نکته‌ای اشاره کرد که تا قبل از آن برایم نامکشوف بود و آن نقش تاریخی استعمارگران اروپایی (به خصوص بلژیک) در ایجاد زمینه‌های بروز فاجعه در رواندا است.

تا اوایل قرن بیستم اقوام اصلی ساکن در رواندا یعنی توتسی‌ها (Tutsi)، هوتوها (Hutu) و تواها (Twa) در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند. به غیر از تواها که اقلیت محض بودند، توتسی‌ها با حدود ۱۴٪ جمعیت در اقلیت نسبی بودند اما این مانع از ادامه روابط اجتماعی‌ای که در طول قرن‌ها بین آن‌ها و هوتوها ایجاد شده بود نمی‌شد. ازدواج بین قومی بین توتسی‌ها و هوتوها رواج داشت و آن‌ها زبان و مذهب مشترکی داشتند. علم امروز نشان می‌دهد که تمایز بین هوتوها و توتسی‌ها بیشتر اجتماعی است تا نژادی. در واقعا مطالعات ژنتیکی نشان می‌دهد که توتسی‌ها و هوتوها از لحاظ ژنتیکی متمایز نیستند.

تا این‌که در اواخر دهه ۱۹۱۰ میلادی استعمارگران آلمانی‌ و بلژیکی‌ آمدند و از توتسی‌ها حمایت کردند و مناسبت‌های سنتی بین هوتوها و توتسی‌ها را به یک سیستم طبقاتی (class system) تبدیل کردند. یکی از دلایل این حمایت این بود که در آن زمان فکر می‌کردند که توتسی‌ها بومیان منطقه نیستند و مدت‌ها پیش از مصر یا مناطق ارو‍پایی به این منطقه در آفریقا کوچ کرده‌اند و در نتیجه آن‌ها بهترین گزینه برای همکاری با استعمارگران ارو‍پایی برای سرکوب و کنترل اکثریت بومی هستند. اروپاییان توتسی‌ها را از مزایای آموزش به شیوه غربی بهره‌مند کردند و آن‌ها را در اداره سیاسی حاکمیت استعماری مشارکت دادند و به کمک آن‌ها حاکمیت سیاسی خود را در منطقه تثبیت کردند. اما این ایده که «توتسی‌ها متعلق به این منطقه نیستند و بیگانگانی هستند که از جای دیگر به این منطقه آمده‌اند» در جامعه جا افتاد و کم کم به یک باور همگانی تبدیل شد.

در اواسط دهه ۱۹۲۰ میلادی بلژیکی‌ها این سیاست «تفکیک قومی» را به صورت سیستماتیک‌تری ‍پیاده کردند و تصمیم گرفتند یک سیستم ساده شناسایی و تفکیک نژادی-قومی بین توتسی‌ها و هوتوها و تواها ایجاد کنند. هر فرد می‌بایست به یکی از این اقوام تعلق می‌داشت. به این ترتیب که برای تک تک افراد منطقه کارت شناسایی صادر کردند که روی آن قومیت افراد ذکر شده بود و در اثر این سیاست افرادی که قرن‌ها در کنار هم زندگی کرده بودند و مناسبت‌های نژادی در ساختارهای اجتماعی آن‌ها جایگاهی نداشت با مرزبندی‌های نژادی آشنا شدند. از آن روز به بعد افراد با برچسب‌های رسمی و قانونی «هوتو» و «توتسی‌» و «توا» که روی کارت‌های شناسایی‌شان نوشته شده بود از یکدیگر متمایز شدند. بلژیکی‌ها این دسته‌بندی را به صورت به اصطلاح «علمی» انجام دادند. آن‌ها با توجه به معیارهای علمی نژادپرستانهٔ آن‌ زمان، شاخص‌های زیستی مثل ابعاد جمجمهَ، اندازه بینی افراد یا رنگ پوست (روشن‌ترها توتسی می‌شدند) و سایر مشخصات فیزیکی آن‌ها و همین‌طور شاخص‌های اقتصادی (میزان دارایی افراد) و اجتماعی معینی را در نظر می‌گرفتند تا مشخص کنند هر فرد به کدام قوم تعلق دارد. این سیستم تفکیک نژادی به صورت جامع در کشور پیاده شد و تبدیل به «قانون» گردید.

در این دوران معادلات سنتی و ساختارهای تاریخی جامعه و نوع نگاه هوتوها و توتسی‌ها به یکدیگر عوض شد. توتسی‌ها خود را قوم بهتر و بالاتر می‌دیدند (که ریشه‌های اروپایی داشت) و هوتوها به آن‌ها به دیده بیگانگانی که با قدرت اروپاییان به سرزمین‌شان هجوم آورده بودند می‌نگریستند.

در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم، بلژیکی‌ها حمایت خود را به سمت هوتوها معطوف کردند (شاید به خاطر احساس گناه و عذاب وجدان تاریخی) اما تنش‌های خطرناک بین هوتوها و توتسی‌ها در حال شدت گرفتن بود. به تدریج که شورش هوتوها در کشور اوج گرفت و  بلژیکی‌ها از منطقه بیرون رفتند، جامعه از هم تفکیک شده که نفرت قومیتی در آن ریشه دوانیده بود، نمی‌توانست خلاء قدرت ناشی از رفتن بلژیکی‌ها را به صورت مسالمت‌آمیزی پر کند. سیاست‌های چندین ساله استعماری-نژادپرستانه بلژیکی‌ها بذر خطرناک نسل‌کشی و فاجعه انسانی را در جامعه کاشته بود. نتیجه این شد که هوتوها به «توتسی‌های» بیگانه و متجاوز به مانند دشمنانی تاریخی حمله‌ور شدند و فاجعه انسانی در رواندا رخ داد و کارت‌های شناسایی «علمی» بلژیکی به سند مرگ یا زندگی بسیاری از رواندایی‌ها تبدیل شد.

خلاصه وقایع‌نگاری فاجعه در رواندا را این‌جا ببینید.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: بسط مفهوم نژادپرستی

  • چند کیلو خرما برای مراسم تدفین » بته جقه
    نگاهی به فیلمی به همین نام ساخته سامان سالور
    .
  • مشایی علیه منتقدان اصلاح‌طلب حرفی نمی‌زند! » صادق زیباکلام
    گفتگو با صادق زیباکلام.
    .
  • بسط مفهوم نژادپرستی » مسیر یک ذره
    همه پیچیدگی‌های ترجیح‌های نژادی و قومی را در یک کلمه نژادپرستی جمع کردن، بهترین راه برای حل کردن مسأله نیست. ساده‌انگاری است. اگر نژادپرستی واقعاً منش نادرستی است (که به نظر من، چنین است) ریشه‌های پیدایش آن در بینش و عادت‌های‌مان را باید بجوییم. این جستجو و تأملی که باید در پس آن باشد، نقش کاربردی دارد و نه فقط اهمیت نظری. اگر به ریشه رفتارها و اندیشه‌های نژاد‌گرایانه‌مان توجه نکنیم، تلاش برای تعدیل نمودن‌شان همواره تلاشی کورکورانه و عذاب‌آور خواهدبود.
    .
  • همسنجی جنبش ایران و مصر » نیکوماخوس
    پس از این جنگ نظامی ها دست بالا را در اداره حکومت مصر گرفتند. اصلی ترین نمود بیشتر شدن تاثیر نظامیان در حکومت مصر، شکل مصری قانون شرایط اضطراری یا قانون مارشال (martial law) است. طبق این قانون مصری ها از زمان جنگ یعنی سال 1967 تا کنون- به استثنای دوره ای 18 ماهه در 1980 – تحت قانون شرایط اضطراری زمان جنگ زندگی می کنند. از زمان ترور انور سادات در سال 1381 به دست اسلامگرایان و روی کار آمدن حسنی مبارک قانون شرایط اضطراری هر سه سال یکبار در مصر تمدید شده است. این قانون اختیارات ویژه ای به رئیس جمهور به عنوان فرماندهی کل قوای مصر و نیروهای پلیسی- نظامی- امنیتی تحت امر او برای کنترل اوضاع داخلی می دهد. در قانون شرایط اضطراری حقوق اساسی شهروندان مندرج در قانون اساسی می تواند به بهانه شرایط اضطراری ملغی شود: هرگونه تظاهرات می تواند برای حفظ امنیت ملی ممنوع شود، نیروهای نظامی می توانند افراد مظنون را بطور خودسرانه بازداشت کنند تا امنیت نظام به خطر نیفتد و حکومت می تواند رسانه ها و روزنامه ها را سانسور کند و روزنامه هائی را مورد پسند حکومت نیستند تعطیل کند. ایجاد قوانین منع آمد و شد بین برخی مناطق در شرایط لازم از دیگر اختیاراتی است که قانون شرایط اضطراری به حسنی مبارک داده است. خلاصه آنکه در مصر پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل به واسطه قانون شرایط اضطراری اختیار مطلق نیروهای مسلح به رئیس جمهور داده شده است.
    .
  • پس از تظاهرات ميليوني «جمعة الرحيل»، انقلاب مصر به کجا خواهد رفت؟ » عبدالله شهبازی
    به‌نظر مي‌رسد طرح انتقال قدرت از مبارک در رايزني ميان دولت اوباما و قدرت‌هاي بزرگ اروپاي غربي و هيئت حاکمه مصر، به رهبري حسني مبارک و عمر سليمان، فراهم شده است و هم‌اکنون عمر سليمان، اين چهره مقتدر و پيچيده اطلاعاتي خاورميانه، مي‌داند چه مي‌کند و از حمايت آمريکا و بريتانيا اطمينان دارد. انتقال قدرت از شخص مبارک قطعي است ولي مي‌خواهند ساختار سياسي و امنيتي و نظامي مصر محفوظ بماند. احتمالاً نقشه اين است که طي يک دوره انتقالي سريع، مثلاً شايد با برگزاري انتخابات زودهنگام، قدرت به شخصي مقبول انتقال يابد ولي ساختار در دست عمر سليمان و مهره‌هاي تعيين‌کننده رژيم مصر، منهاي مبارک، باقي بماند و شايد حتي ژنرال سليمان نيز به پشت پرده رود و مهره‌هاي جوان‌تر و ناشناخته، که بدنام نيستند، جايگزين او و ديگران شوند.
    .
  • درجه حرارت سیاسی جامعه بالا رفته » عباس عبدی
    محتوي واقعي آنچه كه اختلاف ميان اصولگرايان خوانده مي‌شود چيست؟ در نزديكي به اصلاح‌طلبان معني دارد يا از مقوله ديگري است؟ و می‌تواند به كار پيشرفت مبارزه مدني موجود بيايد؟
    .
  • وقایع مصر در یک رسانه آلمانی زبان » ٤دیواری
    این مقاله را از «بیلدتسایتونگ» آلمان ترجمه کردم. بیلدتسایتونگ متعلق به کنسرن رسانه‌ای قدرتمند «اشپرینگر» است. اشپرینگر صاحب چندین رسانه است و هم در عرصه رسانه‌ای آلمان و هم در برخی از دیگر کشورهای اروپایی حضور دارد. تعهد به پشتیبانی از حقوق ملت اسرائیل یکی از شروط استخدام در این کنسرن است.
    .
  • Why fear the Arab revolutionary spirit? » Slavoj Žižek
    The hypocrisy of western liberals is breathtaking: they publicly supported democracy, and now, when the people revolt against the tyrants on behalf of secular freedom and justice, not on behalf of religion, they are all deeply concerned. Why concern, why not joy that freedom is given a chance? Today, more than ever, Mao Zedong’s old motto is pertinent: «There is great chaos under heaven – the situation is excellent.»
    .
  • خدمت وظیفه » برانیسلاو نوشیج، ترجمهٔ سروژ استپانیان
    این داستان کوتاه در اولین شمارهٔ کتاب جمعه منتشر شده و مدت‌ها پیش خوانده بودم. به نقل از صفحهٔ اول «سایت بایگانی مطبوعات ایران پروژه‌ای است برای آن‌لاین کردنِ نشریه‌هایی که اغلب در کتابخانه‌های شخصی خاک می‌خورند. این پروژه با آن‌لاین کردنِ بایگانی كتاب جمعه شروع شده است و امیدواریم که با همکاری شما ادامه پیدا کند.»

* بدیهی است (هست؟) که این نقل قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

فرانسه به قهقرا می‌رود؛ بی‌بی‌سی توجیه می‌کند

احتمالا خبر دارید که بحث جدیدی در فرانسه برای حل مشکل بزرگ{!} پوشش اقلیتی از زنان مسلمان در فرانسه که از روبند استفاده می‌کنند مطرح شده.

یک کمیته پارلمانی فرانسه توصیه کرده است که به زنان مسلمان نباید اجازه داده شود در اماکن عمومی مانند بیمارستان ها و مدارس و نیز هنگام استفاده از وسایل نقلیه عمومی روبنده بپوشند. این کمیته همچنین توصیه کرده که به کسانی که از ظاهر آنان چنین بر می آید که از اعتقادات مذهبی افراطی پیروی می کنند، نباید کارت اقامت در فرانسه و نیز شهروندی این کشور داده شود. در گزارش دویست صفحه ای کمیته پارلمانی فرانسه در این باره، همچنین تاکید شده که ملزم کردن زنان به پوشاندن صورت خود با اصول نظام جمهوری فرانسه یعنی سکولاریسم و برابری، مغایرت دارد. انتظار می رود در پی انتشار گزارش دویست صفحه ای کمیته پارلمانی فرانسه، توصیه این کمیته به صورت طرح در پارلمان فرانسه مطرح شده و به بحث گذارده شود. این گزارش در پی ماه ها بحث علنی پس از اظهارات نیکولا سارکوزی رئیس جمهوری فرانسه است که گفته بود فرانسه با پوشش اسلامی زنان مخالف است. {+}

خوب از ظاهر ماجرا که بگذریم که خیلی مترقی به نظر می‌رسد، طرح چیزی جز یک طرح فاشیستی و نژادپرستانه/تبعیض‌گرایانه (discriminative) نیست. ذهنیتی خطرناک که متاسفانه به نظر می‌رسد این روزها از غرب تا شرق عالم در حال گسترش است.

موضوع شاید برای افکار عمومی فرانسه و بعضی از نوچه‌های نئونازی در اروپا جذاب باشد و به سختی بیشتر از یک خبر چند خطی در حاشیه‌ی صفحه‌ی پنجم روزنامه‌ها اهمیت دارد.

اما جذابیت این موضوع برای مخاطب ایرانی چیست؟ شما بگویید چرا بی‌بی‌سی فارسی می‌آید و توی برنامه‌ی مهم شصت دقیقه‌ (که مخاطبان زیادی دارد چون تفسیر و خلاصه‌ی وقایع روز است) حسابی به جان این خبر حاشیه‌ای می‌افتد و اگر چه خیلی سعی می‌کند بی‌طرفی حرفه‌ای‌‌اش حفظ کند اما در نهایت این حس را منتقل می‌کند که:

  • پوشش روبند نشانه‌ی تفکر ویژه‌ی سیاسی است.
  • منظور از این تفکر ویژه‌ی سیاسی همان بنیادگرایی اسلامی است.
  • تفکر بنیادگرای اسلامی همان تروریسم است.
  • انواع دیگر پوشش‌های مذهبی (مثل کلاه یهودی) نشانه‌ی تفکر ویژه‌ی سیاسی نیستند و فقط پوشش‌های مذهبی معمولی هستند.
  • جامعه حق دارد با پوشش‌هایی که تفکر ویژه‌ی سیاسی را نشر می‌دهند برخورد کند.

تاکید می‌کنم که گزارش و تفسیر بی‌بی‌سی در ظاهر اصلا این نیست. مثلا بعضی از مصاحبه شوندگان یا کارشناسان کاملا با طرح مخالفند و توضیح می‌دهند که این نوع روی‌کرد‌ها آزادی دینی زن‌ها را نادیده می‌گیرد. آقای مهرداد درویش‌پور (موافق طرح) و خانم آزاده کیان (مخالف طرح) هم به برنامه دعوت می‌شوند (تلفنی) و صحبت می‌کنند.

در طول برنامه سعی کردم تا حد امکان منصفانه به آن نگاه کنم. با این وجود بعد از دیدن برنامه شخصا این‌طور برداشت کردم که در مجموع از صحبت‌های خبرنگارها، مصاحبه‌شوندگان و مهمانان دعوت شده موارد بالا به من القا شده است (سعی شده که القا شود). یعنی حتی اگر نیت سازندگان برنامه این نبوده باشد عملا موضوع برای مخاطب بی‌طرف این‌طوری به نظر می‌رسد که بی‌بی‌سی دارد این موارد بالا را تلویحا توی کله‌ی مخاطب تزریق نامحسوس می‌کند.

اما نکته این‌جاست که مخاطب تیپیکال ایرانی بی‌بی‌سی احتمالا بی‌طرف نیست. مخاطبان ایرانی بی‌بی‌سی طبقه‌ی متوسط شهری هستند (حدس می‌زنم، آمار ندارم) که بخش قابل توجهی از آن‌ها (به خصوص جوان‌ترها) نسبت به نمادها و گرایش‌های تندروانه از اسلام حساس هستند. بی‌بی‌سی با پوشش این خبر در درجه‌ی اول و با نوع روی‌کرد تفسیری‌اش در درجه‌ی دوم، مخاطبی که معصومانه نسبت به موضوعی حساس است را به قلمرو خطرناک فاشیسم و نژادپرستی هول می‌دهد.

چرا بی‌بی‌سی این نوع خبرها را که ارزشی کاملا حاشیه‌ای دارند این‌طور شاخص و به تفصیل منتشر می‌کند؟ و چرا به این شیوه‌ی خطرناک؟

شما بگویید.

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

نفرین بر شما و نفرین بر همه‌ی فاشیست‌های جهان

این خبر را بخوانید. مطلب مربوط به گروه‌های حقوق بشر یا چپ‌گرا نیست. سخن‌گوی حماس هم آن‌را نگفته، از بی‌بی‌سی جان است و می‌شود به پایش قسم خورد:

اسرائیل مانع دسترسی فلسطینیان به آب آشامیدنی می‌شود

عفو بین الملل اسرائیل را متهم کرده که فلسطینیان را از دسترسی به حداقل میزان از آب آشامیدنی محروم می کند. این سازمان حقوق بشری می گوید محدودیت های وضع شده از سوی اسرائیل بر سر منابع آبی، تبعیضی علیه فلسطینیان ساکن در کرانه غربی اشغالی است.
به گفته عفو بین الملل، محاصره غزه توسط اسرائیل باعث بروز بحران در سیستم آب و فاضلاب این منطقه شده است. اسرائیل مانع از آن می شود که مواد ساختمانی لازم برای تعمیر سیستم آب و فاضلاب غزه وارد این منطقه شود. این کشور می گوید حماس می تواند از این مواد برای انجام حملات به اسرائیل استفاده کند.
اسرائیل در واکنش به این گزارش، اتهامات طرح شده از سوی عفو بین الملل را رد کرده است. مارک رگف، سخنگوی دولت اسرائیل، این اتهامات را مضحک خواند و گفت فلسطینی ها منابع آبی خود را بد اداره کرده اند.

نفرین بر شما ای صهیونیست‌های جنایت‌کار. نفرین بر مردان و زنان شما، نفرین بر مادران و پدران شما. نفرین بر فرزندان شما، نفرین بر سیاست‌مداران شما، نفرین بر نظامیان شما، نفرین بر توجیه‌کنندگان شما، نفرین بر جیره‌خواران شما، نفرین بر مزدوران شما، نفرین بر تروریست‌های شما، نفرین بر حامیان شما، نفرین بر دوستان شما، نفرین بر بی‌تفاوتان نسبت به شما.

اصلا نفرین بر همه‌ی فاشیست‌ها، نفرین بر همه‌ی نژادپرست‌ها، نفرین بر همه‌ی جنایت‌کارها، نفرین بر همه‌ی خوک‌های گردن‌کلفت آدم‌خوار، نفرین بر همه‌ی هم‌فکران و هم‌مسلکان شما در سراسر جهان، در سراسر تاریخ.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: این‌جا مرگ ارزان است

  • سحر مرانلو: کنفرانس ژنو و یک تحلیل متفاوت
    تحلیل من از این ماجرا البته یک تحلیل حقوقی است که با آنچه کارشناسان برنامه بی بی سی فارسی گفتند تفاوت دارد. اول اینکه موضوع کنفرانس ژنو در باره نژاد پرستی و بیشتر بازنگری برنامه عمل مصوب در کنفرانس جهانی نژاد پرستی در دوربان بوده است . در کنفرانس جهانی نژاد پرستی در دوربان مساله فلسطین و اسرائیل یکی ار محورهای اصلی بحث بود آنقدر که در اعلامیه پایانی کنفرانس گنجانده شد. اصلا دلیلی که آمریکا و اسرائیل کنفرانس ژنو را بایکوت کردند اعتراض و نگرانی از این مساله بود که مساله نژاد پرستی دولت اسرائیل دوباره مانند دوربان مورد تاکید قرار گیرد. اسرائیلی ها البته این بار آماده تر بودند. چند هفته قبل از ژنو کنفرانسی علیه نژاد پرستی برگزار کردند و اسامی بزرگ دعوت شدند که در واقع به روبارویی با کنفرانس ژنو بپردازند. می خواهم بگویم پرداختن به مساله اسرائیل در واقع یک پیش زمینه تاریخی و حتی حقوقی داشته است. دوم اینکه ترک سالن از طرف کشورهای برخی از کشورهای غربی به نظر من خلاف اصل احترام به حق آزادی بیان است که در غرب به عنوان یک ارزش کلیدی ارائه می شود. توجه کنید که تبادل نظر مخصوصا فرهنگ تحمل و گفتگو از جمله محورهای اصلی کنفرانس جهانی نژاد پرستی در دوربان بوده است.
  • روی خطوحید‌: ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی از «مرگ بر» تا «صبر بر»
    اساسا «مصلحت‌اندیشی و تجدید نظر در آرای گذشته» (صرف نظر از اینکه شرایط هم تغییر کرده یا نه) نکته‌ای منفی است که اتهام نام بگیرد؟ از «مرگ بر» به «صبر بر» رسیدن پیشرفت است یا پس‌رفت؟
  • خوابگرد – شکایت از یک داستان‌نویس، به‌خاطر پژو ۴۰۵!
    پدرام رضایی‌زاده به خاطر یکی از داستان‌های کتاب‌اش «مرگ‌بازی»، به دادگاه فراخوانده شده است. شاکی او «ایران‌خودرو» و اتهام‌اش «نشر اکاذیب، غیراستاندارد و عامل مرگ و میر معرفی کردن محصولات ایران‌خودرو» ست! در یکی از داستان‌های کتاب به پژوی 405 اشاره می‌شود که درهایش قفل شده و آتش گرفته.
  • اين‌جا و اكنون: خصوصي‌سازي: واگذاري مدارس به حوزه
    تحلیل خبر واگذاری 4 هزار و 200 واحد آموزشی در مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان به مدت 5 سال به مراکز حوزوی.
  • چه وقت‌هایی آرایش می‌کنی؟
    روزهایی که دلت نمی خواهد کسی صورتت را ببیند، که می خواهی یک صورتک رنگ وارنگ تحویل شان بدهی که برایشان بخندد که خودت بتوانی با خیال راحت آن زیر بداخلاقی کنی و غصه بخوری.
  • «مرگ ارزان»، این جا ایران است «« لویاتان
    نوشته‌اش را می‌خوانم و شرم‌سار خودم، تو و همه‌مان می‌شوم.
  • بازاریابی با استفاده از یک رویداد سیاسی « اقتصاد خرد، بازار و خانوار
    فرض کنید بجای یک کالا یک باور را می خواهید بفروشید و قشری در جامعه هستند که شما تا بحال نتوانسته اید نظر ایشان را تغییر دهید. اگر شما رسانه ای را بیابید که این گروه به آن اعتماد داشته باشند و بتوانید از طریق آن رسانه ایشان را مخاطب قرار دهید ضریب موفقیت شما افزایش می یابد و احتمالا تعداد بیشتری باور مورد نظر شما را خواهند پذیرفت. در اینجا باور مورد نظر بد جلوه دادن کشورماست. هدف بدخواهان القا این باور به گروهیست که طی سالهای گذشته مخالف سیاستهای ضد جنگ دولت بوش و متقاضی مذاکرات دو طرفه و بر پایه احترام متقابل با ایران بوده اند. در واقع تقاضای این گروه از مردم و حمایت ایشان از اتخاذ چنین روشی توسط دولت اوباما – که تنها صد روز است که متصدی امور شده است –  یکی از دلایلیست که بسیاری از سیاستمداران را تشویق کرده است تا  از مذاکره با ایران سخن بگویند و از مخالفت لابیهای صهیونیستی و جنگ طلب نهراسند.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و من نه فقط این‌جا بلکه در لینک‌های روزانه، نقل‌قول‌ها و اصولا هر جا از منبعی لینک می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

چرا آمریکا و اسرائیل کنفرانس ضدنژادپرستی سازمان ملل را تحریم کردند؟

آقای کریس هج (Chris Hedges) روزنامه‌نگار و برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر سال 2002 معتقد است که:

اسرائیل و ایالات متحده‌ی آمریکا، که [در صورتی که چیدمان جهانی قدرت به گونه‌ی دیگری می‌بود] ممکن بود به خاطر زیرپا گذاشتن قوانین بین‌المللی و ارتکاب جنایت‌ علیه بشریت به خاطر عملکردشان در غزه، عراق و افغانستان تحت پی‌گرد قانونی قرار بگیرند؛ کنفرانس جهانی سازمان ملل علیه نژادپرستی که در ژنو برگزار می‌شود را تحریم می‌کنند.

[به این ترتیب] ما تصمیم گرفتیم که نژادپرستی، بیماری‌‌ای که گریبان جوامع آمریکا و اسرائیل را گرفته است، موضوعی نیست که جامعه‌ی بین‌المللی بتواند در مورد آن تحقیق و تفحص کند. شاید باراک اوباما رئیس‌جمهور [آمریکا] باشد، اما ایالات متحده‌ی آمریکا هیچ تمایلی به پذیرفتن مسولیت‌ یا جبران‌کردن جنایت‌های گذشته‌اش ندارد: از کاربرد [قانونی] شکنجه گرفته، تا جنگ‌های تجاوزکارانه‌ی غیرقانونی (wars of aggression)، برده‌داری و نسل‌کشی‌‌ای (genocide)* که بنیاد این کشور بر اساس آن بنا گذاشته شده است.

ما مانند اسرائیل، ترجیح می‌دهیم دروغ‌هایی که درباره‌ی خودمان می‌گوییم را به جای حقیقت بپذیریم.

* احتمالا اشاره به نسل‌کشی رسمی سرخ‌‍پوستان در آمریکا

لینک‌های روز: روزی روزگاری همه خواب بودند

mencao1-alessandro-gatto1

روزی روزگاری همه خواب بودند و مردمانی اسیر، زیر زنجیر تانک‌ها له شدند.

.
اولین مجموعه‌ی لینک‌های روز بامدادی در سال 2009، کلکسیونی از اندوه است:
  • اقتصاد امریکا، کسری بودجه و بحران جهانی
    نگاهی تحلیلی به وضعیت اقتصادی آمریکا و موضوع کسری بودجه و عوارض آن بر اقتصاد
    .
  • اسراییل را بایکوت کنیم
    تصور کنید یکهو کشوری را(حالا اگر شده اول ذره ذره زمین بخرند درش…) را بگیرند بگویند » اینجا چند هزار سال پیش مال ما بوده . حالا می‌خواهیم‌اش.» این با کجای منطق پراگماتیستی دنیای امروز جور در میاید؟ که تورات و تلمود را بگردانند، بگذارند جلویت و بگویند» ببین راست می گوییم اینجا مال ما بوده ، خود خدا گفته.» از کی در این دنیای کاپیتالیستی حرف خدا از کاغذ و سند مهم‌تر شده؟ کاش ما هم قرآن را برداریم نشان‌شان دهیم که اینجا مال ماست، ببینید قبله اول! با این منطق‌شان قبول باید بکنند دیگر.
    .
  • تحلیل هارتز: حماس از حمله‌ی زمینی اسرائیل استقبال خواهد کرد
    اگر اسرائیل حمله‌ی زمینی نکند، حماس اعلام می‌کند که ما پیروز شدیم چون هنوز داریم موشک شلیک می‌کنیم و اسرائیل کم آورده، اگر اسرائیل حمله‌ی زمینی کند،‌ حماس به این امید که مانند جنگ لبنان بتوانند تلفات قابل توجهی به نیروهای اسرائیل وارد کنند خواهد نشست.
    .
  • دستنوشته‌ها: اعدام و اهدای عضو
    یک نوشته و صدها پرسش در ذهن
    .
  • معرفی وبلاگ: یک مادر از غزه
    من یک فلسطینی هستم از غزه. من یک مسلمان هستم. من یک روزنامه‌نگار هستم. من یک مادر هستم. این وبلاگ درباره‌ی تلاش من برای بزرگ کردن بچه‌هایم در میان فضاها و هویت‌هاست – غزه، آمریکا، لبنان، حیفا و همین‌طور درباره‌ی شغلم به عنوان یک روزنامه‌نگار …
    .
  • آیا اینها هم جزو جمهوری اسلامی هستند؟
    در ماجرای غزه، عده ای احتمالا به دلیل مخالفت با سیاستها و موضعگیری های دولت ایران، اسراییل را بی تقصیر و حماس را مقصر می دانند. بیایید عینک تعصب و لجاجت را از چشم برداریم. قضیه خیلی بالاتر از  جملات نغز فلانی یا هر کس دیگری است. سازمان ملل اسراییل را به نقض حقوق بشر متهم می کند (این را بی بی سی گفته، صداوسیما نگفته) و  یوتیوب، کانال ویدئویی وزارت جنگ اسراییل را به دلیل نقض قوانین و نمایش وحشی گری مسدود می کند، آیا اینها هم جزو جمهوری اسلامی هستند؟
    .
  • افغانی… به همین راحتی
    متن این شوخی منتشر شده در یک نشریه‌ی دانشجویی را ببینید. وقتی متنی اینقدر فاشیستی و توهین آمیز در یک نشریه «دانشجویی» چاپ شود خودتان بفهمید که در کوچه و خیابان چه خبر است. در کلانتری‌ها چه خبر است. در کارگاه‌های ساختمانی چه خبر است. در مدرسه چه خبر… آه گفتم مدرسه؟ نه در این یکی خبری نیست، مگر نمی‌دانید بچه‌های افغانی حق تحصیل ندارند. مگر نمی‌دانید حتی اگر قانونی به ایران مهاجرت کرده‌باشند هم ایرانی‌ها عارشان می‌آید بچه‌هایشان کنار بچه‌های افغانی‌ها بنشینند. مگر نمی‌دانید ما از نژاد پاک آریایی و همخون با آلمانی ها هستیم!
    .
  • چرا و چطور درباره فلسطین بنویسیمفکر می‌کنم ما که از غزه می‌نویسیم وظیفه داریم در کنار اعتراض به فاجعه‌ای که در فلسطین می‌گذرد روشن کنیم که به سیاست‌های غلط جمهوری اسلامی و دیگران در این منطقه هم معترضیم.ما در مساله فلسطین گرچه در کنار مردم فلسطین هستیم اما روبه روی جمهوری اسلامی هستیم. منافع سیاسی جمهوری اسلامی ایجاب می‌کند که آتش در غزه مدام روشن باشد ما باید به این سیاست غلط و ضد انسانی معترض باشیم، چنانکه به سکوت غیرانسانی رهبران عرب معترضیم و چنان‌که به زیاده‌خواهی اسرائیل معترضیم و چنان‌که سیاست‌های صهیونیستی غرب را ناپسند و غیرانسانی می‌دانیم.
    .
  • کنسیل حقوق‌بشر سازمان ملل درباره فجایع غزه
    حمله‌ به نوار غزه به سه دلیل اصلی «کیفر جمعی»، «حمله به غیرنظامیان» و «واکنش نظامی غیرمتناسب» اقدامی شدید علیه حقوق بشر بین‌المللی است.
    .
  • نون والقلم – وقتی همه خواب بودند… روایت یک تجاوز – بخش اول
    تحلیلی بسیار خواندنی با سبکی هیجان‌انگیز و گزارش‌گونه درباره‌ی اثبات ضعف هاي آشكاري است كه نيروهاي حماس در مواجهه با ارتش اسراييل با آن دست و پنجه نرم مي كنند. اما اين سخن بدان معني نيست كه برنده قطعي اين جنگ نيروهاي اسراييل باشند زيرا  اسرائیل از سال 1967 که بیت المقدس را گرفت، تا کنون در هیچ جنگ شهری پیروز نشده است و از جنگ سال تا کنون نیز هیچ جنگی را با پيروزي به پايان نرسانده است.حمله سال 1978 اسراييل به لبنان شكست خورد ، حمله 1982 آنها نیز يك اشتباه استراتژيك بود و در هیچ یک از بمباران های سال 1993 و نه حتی بمباران های سال 1996 لبنان نيز دستاورد نظامي قابل اعتنايي نداشته است  اما سوال اين است كه با اين اوصاف چرا اسراييل به دنبال شعله ور كردن جنگي ديگر است؟

لینک‌های روز (29-08-2008)

روسیه در گرجستان بمب خوشه‌ای به کار برده است

لینکدونی بدون لینک:

  • کانون EOS 50D هم آمد، تنها چیز هیجان‌انگیزی که دارد امکان عکس‌ گرفتن در نورهای خیلی کم با ISO 12800 است!
  • می‌دونستید بیشتر از 85 درصد درآمد موزیلا (تولید کننده‌ی فایرفاکس) از قراردادی با گوگل می‌آید؟ فقط به ازای نمایش دادن موتور جستجوی گوگل به عنوان پیش‌فرض در فایرفاکس!

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

در تبت چه خبر است؟

به بهانه سرکوب و کشتار مردم در تبت کنجکاو شدم کمی در این‌باره بیشتر بدانم چون اطلاعات خودم در مورد تبت و چین محدود است و مایل بودم تصویر روشن‌تری از آن‌چه امروز در تبت می‌گذرد داشته باشم. ادعا نمی‌کنم با خواندن این چند خط خواننده با تبت آشنا می‌شود اما اگر «ایده‌ محدودی» از تاریخ پر فراز و نشیب این منطقه «با اهمیت» و وضعیت معاصرش بگیرد باز از نوشتن این مطالب راضی خواهم بود. مطالبی که این‌جا آورده‌ام مجموعه جستجو در منابع مختلف آنلاین و نتیجه‌گیری‌های شخصی خودم از اطلاعات به دست آمده است. اگر موردی به نظرتان اشتباه آمد لطفا خبر دهید.

تبت کجاست؟China-Tibet

ناحیه تبت از نظر جغرافیایی یک فلات بزرگ در آسیای مرکزی است که میانگین ارتفاع آن از سطح دریا 4900 متر است. این ناحیه بلندترین منطقه جهان است و به «بام دنیا» شهرت دارد.

از لحاظ جغرافیای سیاسی «منطقه خودمختار تبت» بخشی از خاک جمهوری خلق چین است (صرف‌نظر از اختلافات موجود) واز لحاظ وسعت دومین استان بزرگ چین محسوب می‌شود ولی جمعیت نسبتا اندکی دارد (حدود 2.7 میلیون نفر). پایتخت تبت شهر «لهاسا» است.

ساکنین فلات تبت شامل ناحیه خودمختار تبت، بوتان، نپال، شمال هند به «زبان‌ تبتی» سخن می‌گویند که از دسته زبان‌های تبتی-برمه‌ای است که خود از خانواده بزرگ زبان‌های چینی-تبتی محسوب می‌شود. پراکنده‌گی خانواده‌ زبانی تبتی-چینی و سایر خانواده‌های زبانی جهان را ببینید.

تبت در تاریخ

روزگاری تبت از قدرت‌های بزرگ آسیا محسوب می‌شده است. در قرن نهم میلادی تبت امپراطوری بزرگی در کنار چین و اسلام بوده است.

World_820_tibet

نقشه جهان در سال 820 میلادی (تصویر از ویکی‌پدیا)

اما در قرن‌های اخیر تقریبا همیشه تبت تحت سلطه چین (و مغول‌ها) بوده است. با این وجود هنوز بر سر مرزها و مالکیت آن بین چین و هندوستان اختلافاتی وجود دارد. وضعیت ادعاها به این صورت است:

Tibet-claims

نقشه از ویکی‌پدیا، زیرنویس از بامدادی

دالای لاما کیست؟

«دالای لاما» به معنی لغوی «پیشوای روحانی» بر خلاف تصور عمومی یک «نام خاص» نیست و در واقع «عنوانی» است که تبتی‌ها به رهبر و پیشوای روحانی (بودایی) خود می‌دهند. در حال حاضر آقای «تنزین گیاتسو» دالای لامای چهاردهم و رهبر مردم تبت است.

دالای لامای، مخالفت با خشونت و آپارتاید در تبتDalai_Lama

«دالای لاما» مخالف اعمال خشونت است. در سال 1989 رهبر روحانی و سیاسی تبت یا «دالای لاما» به خاطر «مخالفت دائمی با اعمال خشونت در جریان مبارزاتش برای دست‌یابی مردم تبت به خودمختاری» جایزه صلح نوبل دریافت کرد. وی در سال 1991 خبر از تبعیض نژادی یا جدایی‌خواهی نژادی (آپارتاید) که توسط چینی‌های مهاجر در تبت ایجاد شده است داد:

چینی‌های مهاجری که در تبت سکنی گزیده‌اند جامعه جداگانه‌ای برای خود تشکیل داده‌اند. آپارتاید چینی که حقوق اجتماعی و اقتصادی تبتی‌ها را در سرزمین مادری‌شان نادیده می‌گیرد و این خطر وجود دارد که با زیاد شدن جمعیت آن‌ها جامعه تبتی کاملا جذب و حل شود.

نژادپرستی‌ای که «دالای لاما» هشدارش را می‌دهد، البته در میان برخی از چینی‌ها دیده می‌شود. به عنوان نمونه یک وب‌لاگ نویس چینی‌ (هان) خطاب به تبتی‌ها می‌نویسد:

اگر رفتار خوبی داشته باشید ما از فرهنگ و منافع شما محافظت خواهیم کرد. اگر رفتار خوبی نداشته باشید، ما باز هم از فرهنگ شما محافظت خواهیم کرد البته با قرار دادن آن در موزه‌ها.

«دالای لاما» مخالف کاربرد روش‌های خشونت‌آمیز است و همواره معتقد بوده است راه حل «میانه‌‌ای» برای دست‌یابی تبت به خودمختاری حقیقی وجود دارد. وی بارها تاکید کرده خواستار جدا شدن تبت از چین نیست، بلکه خودمختاری تبت و جلوگیری از مهاجرت گسترده چینی‌ها به تبت را طالب است. با توجه به جمعیت اندک تبت و نگاه اقتدارگرایانه و تمامیت‌خواه حاکمیت مرکزی چین به ناحیه تبت، دغدغه‌های «دالای لاما» غیرمنطقی به نظر نمی‌رسد.

تاریخ‌چه مشکلات تبت:

مشکلات تاریخی اصلی تبت به قرن 19 هم و رقابت شدید امپراطوری روسیه تزاری و امپراطوری بریتانیا بر سر کنترل آسیای مرکزی باز می‌گردد که در نهایت به حمله نظامی واشغال تبت توسط نیروهای انگلیسی انجامید. بعدها قرارداد صلحی میان سران تبت و انگلستان امضا شد که بسیاری از تاریخ‌دانان تبتی آن‌را نشانه هویت مستقل کشور تبت می‌دانند‌. امپراطوری چین از حضور انگلستان در تبت ناخرسند بود ولی به علت ضعف تاریخی وادار شد به روش‌های دیپلماتیک اکتفا کند و از آن پس نیز همواره از لحاظ سیاسی بر مالیکت تبت تاکید کرده است.

  • قرن 7 تا 11 میلادی: امپراطوری تبت
  • قرن 13: اشغال توسط مغول‌ها
  • قرن‌ 16 و 17: مغول‌های حاکم بر تبت به آیین بودا روی می‌آورند و عنوان «دالای لاما» به رهبران مذهبی مغول-تبت اطلاق ‌می‌شود.
  • قرن 19: گسترش قلمرو امپراطوری‌های انگلستان (شبه قاره هند و افغاستان) و روسیه تزاری ‌در آسیای مرکزی.
  • 1904: ارتش انگستان تبت و لهاسا را اشغال می‌کند.
  • 1906: در توافقی انگلستان به چین تعهد می‌دهد که در امور تبت دخالت نکند و در مقابل چین مانع دخالت و نفوذ دولت‌های دیگر (به خصوص روسیه) در تبت شود. در این معاهده انگلستان تبت را تحت‌الحمایه‌ چین می‌شناسد.
  • 1950: به فرمان مائو ارتش آزادی‌بخش خلق چین، تبت را آزاد می‌کند (یا اشغال می‌کند بسته به این‌که از چه زاویه‌ای نگاه کنید). در این دوران نخبگان و رهبران تبت از دخالت چین حمایت می‌کنند.
  • 1959: تبتی‌ها قیام می‌کنند (به علت اختلافاتی که برسر اصلاحات ارضی و مخالف با آیین بوداییت دولت خلق چین پیش آمده بود) که سرکوب می‌شود. هزاران نفر کشته می‌شوند و رهبر تبتی‌ها یا «دالای لاما» با هشتاد هزار نفر از طرفدارانش به هندوستان می‌گریزد و تشکیلات مرکزی تبت (CTA) یا دولت درتبعید تبت را تشکیل می‌دهد)
  • 1965: منطقه خودمختار تبت تشکیل می‌شود [به عنوان بخشی از خاک چین]
  • 1966: آغاز انقلاب فرهنگی در چین. «گارد سرخ تبت» مجسمه بودا را خراب و معابد را تعطیل می‌کند.
  • 1972: ریچارد نیکسون از چین بازدید می‌کند و برنامه آموزش مبارزه چریکی تبتی‌ها علیه دولت چین را (که توسط سازمان سیا انجام می‌شد) متوقف می‌کند.
  • 1989: حکومت نظامی در لهاسا برقرار می‌شود. دانشجویان به شدت در میدان تیانانمن سرکوب می‌شوند.
  • 1990: پایان حکومت نظامی. دالای لاما دولت در تبعید را منحل می‌کند.
  • 1994: دالای لاما مذاکرات با دولت چین را به حال تعلیق در می‌آورد (به دلیل عدم پیشرفت مذاکرات)
  • مارس 1999: چین اعلام می‌کند دالای لاما در صورتی که بپذیرد تبت بخشی از خاک چین است، می‌تواند باز گردد.
  • دسامبر 1999: دالای لاما ضمن اعلام راضی بودن تبت به داشتن حاکمیت خودگردان، چین را به «نسل کشی» و «قتل عام نژادی» متهم می‌کند.
  • جولای 2006: گروه‌های تبتی، چین را متهم به شتاب بخشیدن به ورود چین‌های «هان» (Han) به منطقه تبت می‌کنند.
  • مارس 2008: شورش ضد چین در لهاسا در سال‌روز گرامی‌داشت سرکوب سال 1959

ناآرامی‌های اخیر چرا به وجود آمد؟

tibet-womanمطمئنا همه عوامل دست‌اندرکار ایجاد ناآرامی‌های اخیر بر ما آشکار نیست و معمولا ناآرامی‌های این‌چنین معلول یک علت نیستند. اما مهم‌ترین و واضح‌ترین دلیل را باید در روی‌کرد تمامیت‌گرا و اقتدارگرایانه دولت مرکزی چین نسبت به مردم تبت جستجو کرد. با وجودی‌که رهبر تبت اندیشه و منش ضد خشونت دارد و همواره عدم توسل به هرگونه خشونت را به مردم تبت توصیه کرده، اما مردمی که مدت‌ها در شرایط فشار و تبعیض تاریخی زنده‌گی کرده‌اند آستانه تحریک پایین‌تری دارند و هر حادثه‌ ناچیزی ممکن است خشم نهفته آن‌ها را منفجر کند، مانند جرقه‌ای که در انبار باروت افتد.

دولت چین معارضین تبتی را به اعمال خشونت متهم می‌کند اما رفتار تبعیض‌آمیز و گاه وحشیانه‌اش با مردم تبت را که زمینه‌ساز این خشونت شده‌، نادیده می‌گیرد. دموکراسی همین حالا! می‌نویسد (با تلخیص):

ناآرامی‌های اخیر تبت به دنبال راه‌پیمایی روز 10 مارس روحانیان بودایی در لهاسا به مناسبت سالروز سرکوب «قیام سال 1959 مردم تبت علیه سلطه چین» آغاز شد. این تظاهرات توسط نیروهای امنیتی چین سرکوب شد و در جریان آن ده‌ها نفر کشته و صدها نفر دستگیر شدند. دولت چین گزارش‌دهی خبرنگاران خارجی را از ماجراهای لهاسا به شدت محدود کرده است [در واقع به بسیاری از خبرنگاران خارجی ویزا نمی‌دهد]

«دالای‌لاما» رهبر معنوی تبت، دولت چین را به «قتل‌عام فرهنگی» مردم تبت متهم کرده و تهدید کرده که در صورت ادامه خشونت‌ها از مقام خود به عنوان رهبر سیاسی تبت کناره گیری خواهد کرد. دولت چین نیز بالاخره اعتراف کرد که ناآرامی‌های چند روز اخیر به سرعت در حال گسترش است و به نقاط دیگر تبت کشیده شده است. [کناره‌گیری دالای لاما از مقام رهبری مردم تبت می‌تواند باعث تشدید ناآرامی‌ها شود]

راه‌پیمایی روحانیان تبت در 10 مارس 2008 بنا بود یک راه‌پیمایی آرام و صلح‌آمیز باشد (دالای لاما مخالف روش‌های خشونت‌آمیز است) اما دولت چین با آن‌ها برخورد خشن و سرکوبی کرد. سرکوب این روحانیان باعث خشم مردم تبت شد. جرا که این مردم به شدت تحت فشار بوده‌اند: دولت چین تاکنون 3 تا 5 میلیون‌ مهاجر چینی به تبت ارسال کرده، به مردم و روحانیون فشار آورده که از «دالای لاما» رو بگردانند و به دقت مراقب جزییات حرکت آن‌ها بوده است. در واقع دولت چین آشکارا از مردم تبت خواسته است که «دیگر تبتی نباشند».

بازی‌های المپیک

200px-Beijing2008GamesOverlogoچین امسال میزبان بازی‌های المپیک است که قرار است به عنوان یک رویداد مهم و محبوب بین‌المللی، تصویر حاکمیت چین را در ذهن مردم جهان بهبود بخشد. به عبارت دیگر خوب و با شکوه برگزار شدن «بازی‌های المپیک 2008 چین» برای حاکمیت آن اهمیت حیاتی دارد. آخرین چیزی که دولت چین می‌خواهد شورش و ناآرامی و کشت و کشتار است که «شیرینی و ملاحت» بازی‌های المپیک را «تلخ» کند. شاید همانگونه که «دولت در تبعید» تبت از کشورهای جهان خواسته تحریم «بازی‌های المپیک چین» از سوی کشورهای جهان به دولت چین برای پایان اعمال خشونت فشار آورد. آقای «واسلاو هاول» در کامنت‌آزاد می‌نویسد:

درخواست کردن از دولت چین برای خودداری از برخورد وحشیانه با مردم تبت کافی نیست و عامل بازدارنده بسیار ضعیفی است. جامعه جهانی باید رفتار وحشیانه دولت چین را محکم‌تر و قاطعانه‌تر محکوم کند. سازمان ملل و به دنبالش اتحادیه اروپا و آسیا و کشورهای دیگر باید از همه ابزارهایی که در توان دارند برای اعمال فشار به دولت چین استفاده کنند و آن را وادار کنند که:

  1. اجازه حضور خبرنگاران و رسانه‌های خارجی را در تبت و استان‌های مجاور بدهد. با این‌کار امکان تحقیقات بی‌طرفانه‌تر اوضاع وجود خواهد داشت.
  2. همه دستگیرشده‌گانی که در تظاهرات صلح‌آمیز شرکت داشتند و از حق مسلم خود برای اعتراض مسالمت‌آمیز استفاده می‌کردند آزاد کند.
  3. تضمین به عدم استفاده از شکنجه دهد و برای کلیه متهمین دادگاه بی‌طرف و صالح تشکیل دهد.
  4. در صورتی‌که موارد فوق توسط دولت چین تامین نگردد کمیته بین‌المللی بازی‌های المپیک باید به طور جدی تحریم چین را در نظر بگیرد.

کشت و کشتار و خشونت و سرکوب می‌تواند «تبلیغ موفقیت سرمایه‌داری به شیوه چینی» را به «ضد تبلیغ دولت اقتدارگرای تمامیت‌گرا» تبدیل کند. به نظر می‌رسد حتی صحبت از تحریم بازی‌های المپیک دولت چین را به شدت نگران می‌کند: دولت چین دیروز اعلام کرد دالای لاما «بازی‌های المپیک» را به گروگان گرفته است!

در همین رابطه در بامدادی: خشونت‌ورزی تقریبا مانند خودکشی است.

چند خبر:

مطالعه بیشتر:


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نژادپرستی پنهان در ایران! مراقب باشیم

فکر نمی کنم هیچ انسان صلح دوست و شریفی پیدا شود که در نفی تفکر و کنش نژادپرستانه تردیدی از خود نشان دهد. موضوعاتی مانند نژادپرستی و خطرات هولناک آن برای جامعه بشری کاملا شناخته شده هستند و مسبب جنایت‌های هولناکی در طول تاریخ بشریت بوده‌اند. در جامعه‌ی ایرانی و بسیاری از جوامع شرقی دیگر، نژادپرستی به آن گونه‌ای که در غرب شاهد هستیم (بودیم) وجود ندارد. دست کم در جوامعی مانند ایران، کمتر شاهد نژادپرستی سیستماتیک که مورد تایید فرهنگ و قدرت رسمی باشد بوده‌ایم، و اگر هم نمونه‌هایی وجود داشته (مانند تراژدی ارامنه در ترکیه عثمانی) در این گفتار به آن نمی‌پردازم.

در اینجا فقط اشاره ای گذرا می‌کنم به پدیده‌ی نژادپرستی پنهان یا غیرمستقیم که درجوامعی مانند ایران بیشتر به چشم می‌خورد و در واقع خطر اصلی نژادپرستی در ایران است. نژادپرستی پنهان، به آن‌گونه تفکر یا رفتار نژادپرستانه می‌گوییم که شخص (فاعل) بدون اینکه خود بداند مرتکب فکر یا کنش نژادپرستانه می‌شود علی رغم اینکه حتی ممکن است مخالف نژادپرستی باشد.

توجه داشته باشید این نوشته در حد یک تلنگر کوچک و یادآوری دوستانه است و به نوعی از تجربه شخصی من فراتر نمی‌رود . واقعیت این است که اینترنت تقریبا تنها منبع در دسترس من به آمار و اطلاعات است و با کمی جستجو در آن متوجه فقر اطلاعاتی گسترده در مورد موضوع نزادپرستی پنهان در ایران شدم. احتمالا درتحقیقات تحصیلات تکمیلی و یا دنیای کتاب‌ها مطالب بیشتری در این زمینه وجود داشته باشد، و خوشحال می شوم در صورتی که کسی از دوستان مرجع خوبی را می شناسد معرفی کند. در دانشنامه ویکی‌پیدیای انگلیسی هم هیچ مطلبی در مورد نژادپرستی غیرمستقیم یا پنهان وجود ندارد (اینجا را نگاه کنید) و در منابع اینترنتی فارسی اوضاع تقریبا ناامید کننده است.

اغلب ما خود را نژادپرست نمی‌دانیم. این کلمه اصولا در فرهنگ ما (و اغلب فرهنگ های دیگر) به شدت نکوهیده و منفی است. اما باید توجه داشت که موضوع اصلی عنوان‌ها یا واژه‌ها نیستند بلکه باید دید واقعیت اندیشه و عمل ما چگونه است. نژادپرستی پنهان بی‌آنکه بخواهیم یا بدانیم روی موضع‌گیری‌ها و تحلیل‌هایمان درباره‌ی محیط پیرامون تاثیر می‌گذارد و در سطح اجتماعی نیز می‌تواند پناسیل ایجاد نتایج فاجعه‌آمیز را داشته باشد.

من به عنوان یک ایرانی، اگر چه به ندرت صورت‌های مستقیم نژادپرستی را در جامعه‌ی ایرانی مشاهده کرده‌ام، اما به کرات و تقریبا به صورت بسیار گسترده‌ای شاهد انواع نژادپرستی‌های پنهان یاغیرمستقیم بوده‌ام. متاسفانه باید این حقیقت را پذیرفت که اختلافات زبانی – فرهنگی – مذهبی – قومی از سوی برخی از ما ایرانیان به عنوان پدیده‌هایی طبیعی و انسانی تلقی نمی‌شود و بعضا با تحقیر، دوری‌جویی یا بی‌اعتنایی همراه است.

و اما چند مثال از تجربه های شخصی خودم در مورد برخی نمودهای نژادپرستی پنهان در ایران. تکرار می‌کنم اینها فقط نمونه‌‌ی تجربه‌های شخصی من هستند، ولی روزمره بودن یا دم‌دست بودن این نوع تجربه‌ها نشان دهنده بی‌اعتبار بودن آنها نیست. مسلما برای بررسی دامنه‌ی گسترش و ابعاد این موضوع یک کار گسترده‌ی دانشگاهی لازم است.

1. گروه‌های غیرمسلمان در ایران: یادم هست از روزهای دانشجویی‌ام که نزدیک دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران در امیرآباد شمالی، یک ساندویج فروشی ارمنی بود (هنوز هم هست) به اسم مارتین. خیلی از دانشجوها و دوستان روزهایی که از غذای سلف سرویس دانشگاه خوششان نمی‌آمد از مارتین غذا می‌گرفتند. پس از مدتی متوجه شدم بعضی از دوستان دانشجو از خوردن غذاهای مارتین پرهیز می‌کنند و بعد که بیشتر بررسی کردم علت آن را در مسائل مذهبی یافتم. این دوستان اعتقاد داشتند که نباید غذایی را که دست نامسلمان به آن خورده تناول کرد. (فکر می کنم همه می‌دانند من در مورد چه چیز صحبت می‌کنم). نمونه‌ی این جور وسواس‌های مذهبی را در میان نسل‌های گذشته زیاد دیده بودیم، ولی دیدن آن در میان طبقه‌ی دانشجوی معاصر تعجب‌برانگیز است.

حتی اختلافات و تعصبات میان اقلیت‌های مذهبی مسلمان هم قابل توجه است. یکی از دوستان صمیمی من که مسلمان شیعه است برای اینکه بتواند با دختری که دوست داشت ازدواج کند حدود شش سال با خانواده و بستگان دور و نزدیکش مبارزه کرد، چرا که دختر از یک خانواده مسلمان سنی بود. این موضوع در شهر تهران و در یک خانواده‌ی تحصیل کرده اتفاق افتاد. نمونه‌های حادتر این نوع تعصبات در نقاط کمتر توسعه یافته‌ی ایران نیز به چشم می‌خورد.

2. اختلافات زبانی – قومی در مناطقی که زیستگاه چند فرهنگ مختلف است: در منطقه‌ی خوزستان مردمانی از فرهنگ های عرب – بختیاری و قشقایی در کنار یکدیگر زندگی می کنند. تفاوت‌های زبانی و فرهنگی مسلما طبیعی است و کسی در آن شکی ندارد. اما برخورد تبعیض‌آمیز و تحقیرآمیزی که از سوی اعضای یک گروه زبانی نسبت به گروه دیگر می‌شود پدیده‌ای است که به نظر من از مصادیق نژادپرستی پنهان در خوزستان به شمار می‌رود. برخی از فارس‌زبانان خوزستانی عملا نسبت به عرب‌های خوزستان موضع‌گیری نژادپرستانه دارند. یک بار با یکی از همین دوستان در مورد مسائل عراق صحبت می‌کردم و بحث به بمب‌گذاری ها و ناآرامی‌های شدید عراق رسید. پاسخی که شنیدم حیرت‌انگیز بود. وی گفت عراقی‌ها هم عرب هستند و من عرب‌ها را خوب می‌شناسم، آنها اصولا حرف حساب سرشان نمی‌شود و …

نمونه‌ی این گونه طرز تفکرها در سایر منطقه‌هایی که گروهایی با فرهنگ یا زبان مختلف در کنار هم زندگی می‌کنند نیز وجود دارد. نمونه‌ی فارس-عرب در خوزستان شاید یکی از بارزترین آنها باشد.

3. گروه های مهاجر که از نظر فرهنگی و زبانی متفاوت هستند: در تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ فارس‌زبان، نگاهِ به اعتقاد من تحقیرآمیزی نسبت به ایرانیانی که از سایر مناطق مهاجرت کرده‌اند وجود دارد. به عنوان نمونه ایرانیان آذری از قدیمی‌ترین اقوام ساکن در ایران زمین هستند، ولی به صورت تاریخی تمرکز جمعیتی آنها در نقاط مرکزی ایران کمتر بوده است. تحولات صده‌ی گذشته همراه با مرکزیت تهران به عنوان قطب سیاسی – اقتصادی کشور جمعیت قابل توجهی از مردمان آذری تبار را به تهران کشانید (همینطور ایرانیان کرد، بختیاری و اقوام دیگر از مناطق دیگر ایران) که به هر حال به نوعی مهاجران به تهران تلقی می‌شدند. متاسفانه برخورد ساکنین فارس‌زبان این مناطق با گروه‌هایی که به تازگی مهاجرت کرده بودند همیشه دوستانه نبوده است. به عنوان یک مثال توجه کنید به این واقعیت اجتماعی که تعداد لطیفه یا جوک‌هایی که در آن هوش و فرهنگ آذری مورد تحقیر واقع می‌شود شاید بزرگترین سهم را در میان فرهنگ طنز عامه‌ی ایرانی (به نوعی ایران مرکزی، یا ایران مهاجر پذیر) داشته باشد.

اگر برخورد با هموطنان ایرانی که فرضا از شهری به شهر دیگر مهاجرت کرده‌اند همراه با برخوردهای تبعیض آمیز بوده است، می‌توانید تصور کنید که برخورد با مهاجران غیرایرانی بهتر نخواهد بود. من شخصا شاهد برخوردهای تبعیض‌آمیز و تحقیرکننده نسبت به مهاجرین افغانی در ایران بوده‌ام، که خواه‌ناخواه باید بپذیریم نمونه‌ای از نژادپرستی پنهان (و حتی در مواردی کاملا صریح و آشکار) است.

4. سنت ها و رسوبات فرهنگی: برخی از ریشه‌های نژادپرستی پنهان را باید در لابه‌لای سنت‌ها و میراث گذشتگانمان جستجو کنیم. به عنوان مثال با وجودی‌که به صورت تاریخی و جغرافیایی در منطقه‌ی ایران زمین سیاه‌پوست نداریم، در فرهنگ ما آدمهای با پوست سفید دارای مزیت هستند و این موضوع بعضا در بحث‌های مربوط به انتخاب همسر خودش را نشان می‌دهد. بسیاری از خانواده‌ها هنوز اشخاص با پوست روشن را در برابر اشخاصی که پوست سبزه یا تیره‌تر دارند دارای مزیت ویژه می‌دانند.

اگر به این موضوع اعتقاد داریم که نژادپرستی پدیده‌ای خطرناک و نکوهیده است، باید مراقب انتشار و گسترش آن حتی در زوایای پنهان فرهنگی و شکل‌های غیرمستقیم آن نیز باشیم. به اعتقاد من صورت‌های پنهان و غیر مستقیم نژادپرستی هم به همان اندازه‌ی اشکال بارز و مستقیم آن خطرناک هستند. خطر نژادپرستی پنهان این است که مانند یک بیماری پنهان در درون جامعه رشد می‌کند و به تدریج فضای صلح و همبستگی اجتماعی را به سوی تنش و بحران‌های درازمدت اجتماعی سوق می‌دهد. فراموش نکنیم در صورت بروز بحران‌های اجتماعی -که در تاریخ ایران نیز کم نبوده و احتمالا نخواهند بود- وجود زمینه‌های نژادپرستی و نفرت‌های انباشته‌ شده‌ی دیرینه، می‌تواند زمینه‌ساز خشونت‌های هولناک بین فرقه‌ای یا قومی در ایران گردد.