مجازات‌های زمینی: این صداها خاموش نخواهد شد

صبح امروز خبر اعدام فرزاد کمانگر و چند نفر دیگر را خواندم و خیلی بیشتر از انتظار خودم، ناراحت شدم. بعد از اتفاقاتی که در یک سال اخیر در ایران افتاد، دیگر قانع شده بودم که خبر هیچ مرگ یا اعدامی نمی‌تواند مرا شوکه کند. پس شاید نباید از خواندن خبر اعدام یک معلم کرد حیرت می‌کردم؛ مگر مرگ و نفرت قرار نیست عادی شده باشد؟ پس چه جای حیرت کردن بود؟

اما حیرت کردم. اعدام فرزاد کمانگر در عمق فجیع تکرارش دردی تازه بود و بنابراین نمی‌توانست عادی باشد. «اعمالِ خشونتِ مرگ‌آفرینِ قانونی» آن‌هم به جرم اتهاماتی که واهی و ساختگی به نظر می‌رسند (دست کم به نقل از وکیل او) نمی‌تواند عادی باشد. کسی نیست به آن آقایی که حکم اعدام این‌ها را صادر می‌کند بگوید نمی‌توانی کاری کنی که مرگ و اعدام برای ما عادی شود. مطمئن باش… مطمئن باش که این صدا خاموش نمی‌شود، حتی اگر گوینده‌اش را خفه کنی. ریشه‌ی مشکل را باید حل کنی…

شاید یکی از ابتدایی‌ترین حقوقی که هر ایرانی، اعم از کرد و غیر کرد، خود را به آن محق می‌داند، برخورداری از حق «شهروندی» است. حقی که در تقابل با انزوا و طرد شدگی قرار دارد. انزوا و طرد شدگی دو حسی هستند که تحت تأثیر شرایط عینی، یعنی تحت‌ تأثیر واقعیت‌های ملموس و روزمره‌ی زندگی، تحت تأثیر فقر و سوسوی چشم کودکی از گرسنگی، تحت تأثیر نگاه شرمناک پدر از جیب  و سفره‌ی خالی‌اش و تحت تأثیر گونه‌های رنگ پریده و چهره‌ی فقر زده‌ی مادر شکل می‌گیرند.  خلاصه آن‌که انزوا تحت تأثیر  نگاه «مرکز محوری» شکل می‌گیرد که  با نگاه فرادست به فرودست مسائل و نیازهای کرد (حاشیه نشین)  را از مرکزنشین، مجزا  می‌کند. بی‌شک حس طرد، انزوا و از خود بیگانگی در شرایط توسعه نیافتگی و سؤ مدیریت به اقلیت‌های قومی محدود نمی‌شود، بلکه به فراخور موقعیت و جایگاه افراد در جامعه، کم و بیش همه را به خود مبتلا می‌کند. با این وجود به دلیل نابرابری‌های عمیق ساختاری  این حس، میان اقلیت‌ها عمیق‌تر و گسترده‌تر است. حس انزوا نه تنها برای اقلیت‌های قومی و نژادی که برای هر گروه مطرود دیگری‌، به ویژه در شرایط فقر فرهنگی که از تبعات فقر اقتصادی است‌، زمینه‌ساز بروز تنش و ناآرامی است. چرا برای یک بار هم که شده،  به جای توسل به نگاه امنیتی، با پرداختن به درد مردم این سرزمین، که مطالبات خود را از زبان فرزندانشان به گوش می‌رسانند، مسأله را یک بار و برای همیشه حل نکنیم؟ با این وجود مسأله به همین جا ختم نمی‌شود. یعنی زمانی که فرزند یا پدری از همین دیار برای کسب اولیه‌ترین حقوق مادی یا معنوی خود، یعنی سیر کردن شکمی یا نوشتن نامه‌ای در تظلم‌خواهی  اقدام کند، باز هم به یمن همان نگاه امنیتی مألوف، سخت‌ترین برخوردها و مجازات‌ها در انتظارش هستند.  آیا برای مبارزه با پدیده‌ی قاچاق کالا که گاه مجازاتی مساوی با «حکم تیر» دارد  راه متمدنانه‌ی دیگری وجود ندارد. آیا در شرایط تأمین اولیه‌ی مالی هیچ جوانی حاضر است به خاطر چند قواره پارچه یا یک جعبه چای جان خود را به خطر اندازد؟

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
Advertisements