من حامی نظام هستم و در انتخابات شرکت خواهم کرد

موضوع انتخابات یا به قول بعضی از دوستان که تاکید دارند آن‌را داخل گیومه بگذارند «انتخابات» مدت طولانی‌ست که ذهنم را به خود مشغول کرده. طبعا اولین و مهم‌ترین دغدغه‌ام هم این بوده که در انتخابات شرکت کنم یا خیر؟ اگر چه مدت‌هاست تصمیم گرفته‌ام در انتخابات شرکت کنم، اما فرصت نشده بود آن‌طور که دلم می‌خواهد درباره‌اش بنویسم ولی با توجه به نزدیکی انتخابات مجلس دیگر جایی برای تعلل نیست و بهتر است نظرم را بگویم، شاید روی یک نفر تاثیر بگذارد. حرف‌هایم را به صورت فهرستی می‌گویم:

۱) من شرکت در انتخابات را تبلیغ نمی‌کنم. اگر چه شاید نوشتن این پست خودش نوعی تبلیغ شرکت در انتخابات باشد. هدف من از نوشتن این پست این است که فرایند ذهنی‌ای را که برای تصمیم به شرکت در انتخابات طی کرده‌ام شرح دهم. شاید فرایند مشابهی به شمای احیانا مردد کمک کند که به سمت رای دادن یا ندادن تصمیم سیستماتیک‌تری بگیرید.

۲) انتخابات را موضوع چندان مهمی نمی‌بینم. انتخابات را روزی برای تعیین سرنوشت ملت نمی‌بینم، بلکه بیشتر روزی برای خوانش چیدمان قدرت در جامعه می‌بینم. در واقع انتخابات پیش از آن‌که چیزی را تعیین کند، بیشتر چیزی را می‌خواند. نگاهم جبرگرایانه است؟ تا حدی شاید، اما به هر حال نمی‌توانم بر این نکته تاکید نکنم که انتخابات قرار نیست منجر به تغییر ساختار در سیستم سیاسی کشور شود. در نتیجه اهمیت روز انتخابات را بیشتر از روزها و ماه‌های منجر به انتخابات نمی‌بینم. روزها و ماه‌هایی که طی آن‌ها موازنه قدرت در جامعه یا دست کم در الیگارشی حاکم آرام آرام تغییر می‌کند و به نقطه‌ای می‌رسد که برایند آن در روز انتخابات خوانده خواهد شد (ولی در آن روز تغییر نخواهد کرد).

۳) قبلا توضیح داده‌ام که در شرایط عادی روی‌کرد ما نسبت به ساخت سیاسی موجود می‌تواند یکی از این حالت‌ها باشد (۱) حمایت و طرف‌داری بدون نقد جدی، (۲) ضدیت و رویکرد براندازانه، (۳) انفعال و بی‌تفاوتی و یا (۴) حمایت کلی اما داشتن نقد جدی و نشان دادم که چطور در شرایط رادیکالیزه عرصه برای گزینه (۴) کاهش می‌یابد و افراد وادار می‌شوند به گزینه‌های (۱) الی (۳) اکتفا کنند. به این ترتیب منتقدان مصلح دیروز وادار می‌شوند به طرف‌داران، براندازان یا بی‌تفاوت‌های امروز تبدیل شوند.

(۴) من فکر می‌کنم شرایط امروز حاکم بر جامعه ایران و همین‌طور سیستم سیاسی تا حد زیادی رادیکالیزه شده است. یعنی عرصه برای حامیان منتقد نظام کم شده است. به این ترتیب، بخش بزرگی از منتقدان حامی نظام به ناچار به منفعلان، حامیان و یا براندازان تبدیل شده‌اند. در این‌جا البته مفهوم حامی یا برانداز به معنای کسی نیست که عملا و رسما و علنن در راستای حمایت یا براندازی وارد صحنه شده باشد بلکه بیشتر به معنای نوعی نگرش ذهنی است که شخص نسبت به سیستم سیاسی دارد. کسی که می‌خواهد نظام سیاسی سر به تنش نباشد و ریشه‌کن شود و یا کسی که می‌خواهد ساخت سیاسی سرجای خودش بماند و اگر چه در شرایط فعلی امکان نقد آن به صورت جدی وجود ندارد، اما هنوز به صورت کلی خواستار حفظ و بقای آن است. چرا فضای سیاسی جامعه رادیکالیزه شده است؟ دلایل آن می‌توانند متعدد باشند اما به هر حال بدون در نظر گرفتن این دلایل، آن‌چه مشاهده می‌کنم وضعیتی است که در آن عرصه فعالیت و حضور برای منتقدان حامی نظام کم شده و این تعریف من از شرایط رادیکالیزه است.

(۵) من نمی‌توانم منفعل یا بی‌تفاوت باشم. این به خصوصیت‌های شخصی من باز می‌گردد که خواه ناخواه دغدغه‌‌اش را دارم و نمی‌توانم به خودم بقبولانم که «هر چه شد شد» و «همه سر و ته یک کرباس هستند» و «همه چیز علی السویه است». برای من شرایط تحریم یا جنگ با شرایط غیر تحریم و صلح فرق می‌کند. برای من افزایش آزادی‌های اجتماعی و حقوق شهروندی با شرایط بسته‌تر اجتماعی فرق می‌کند و غیره پس بی‌تفاوت نیستم. از آن طرف اگر چه ذاتا آدمی هستم شکاک و حتی شاید بدبین، اما نسبت به تحولات اجتماعی و سیاسی در ایران که در نتیجه کنش فردی من (و ما) ایجاد شود دلسرد نیستم، پس منفعل هم نمی‌توانم باشم.

(۶) حالا که شرایط رادیکالیزه شده و باید انتخاب کنم و در عین حال نمی‌توانم منفعل یا بی‌تفاوت باشم تنها چاره‌ام این است که بین «حمایت از نظام» و یا «براندازی نظام» یکی را انتخاب کنم. به دلایل مختلف من گزینه «حمایت از نظام» را انتخاب می‌کنم. اولا که من فکر می‌کنم نظام سیاسی در ایران علی‌رغم آسیب‌های جدی‌ای که به مشروعیت آن وارد شده است، هنوز مشروعیت سیاسی و حقوقی دارد. ثانیا این‌که شرایط ایران را بسیار خاص می‌بینم و زهر تحریم‌ها و خطر جنگ را به گونه‌ای می‌بینم که سرنوشت بخش بزرگی از مردم ایران را به سرنوشت ساخت سیاسی (یا همان نظام) گره زده است و از آن‌جا که طرفدار نظریه «کمترین عارضه و خطر برای عموم مردم» هستم باز هم به انتخاب گزینه «حمایت از نظام» متمایل می‌شوم.

(۷) اگر من حامی نظام هستم (و منفعل هم نیستم) پس برای من چاره‌ای نمی‌ماند جز آن‌که در راستای تقویت نظام (دست کم به معنای کلی آن و نه لزوما تقویت قسمت‌های قابل نقد آن) حرکت کنم. من فکر می‌کنم حضور مردم در انتخابات به افزایش مشروعیت آسیب دیده نظام کمک می‌کند و در نتیجه ارکان آن‌را تقویت می‌کند. به اعتقاد من نظام تقویت شده بهتر می‌تواند ثبات و پایداری و امنیت را در کشور فراهم کند و به صورت کلی بهتر می‌تواند از بحران‌های جدی تحریم یا تهدید عبور کند.

(۸) پس آیا من وجود زندانیان سیاسی، حجاب اجباری و اقتدارگرایی در عرصه سیاسی و اجتماعی، ارتجاع فرهنگی، فساد اداری، نخبه گریزی و ضعف مدیریت را در لایه‌های مختلف نظام فراموش کرده‌ام؟ خیر. اما همان‌طور که گفتم در شرایط رادیکالیزه فعلی چاره‌ای جز این نمی‌بینم که به یک حامی نظام تبدیل شوم (ولی موقتا) و امیدوار باشم که این دوران رادیکال به سرعت سپری شود و با بازگشت شرایط عادی‌تر به فضای سیاسی جامعه بتوانم نقش سیاسی مورد علاقه‌ام یعنی «حامی کلی نظام اما منتقد جدی آن» را مجددا عهده‌دار شوم.

 شما چه تصمیمی می‌گیرید؟ ییشنهاد می‌کنم شما هم از خودتان این سوال‌ها را بپرسید و ببینید موضع شما چیست. به هر حال این حق شماست که به هر نتیجه‌ای که می‌خواهید برسید و تصمیم به مشارکت یا تحریم انتخابات یا «انتخابات» بگیرید. شاید گزینه نهایی فقط دو حالت باشد (رای بدهید یا ندهید) اما مسیرهای بسیار متنوعی برای رسیدن به این یا آن گزینه وجود دارد. ممکن است شما منفعل یا بی‌تفاوت باشید و رای ندهید یا بدهید. ممکن است شما مخالف نظام باشید، اما به دلایل دیگر حاضر شوید در انتخابات شرکت کنید. در هر حال چیزی که برای من و شما باید مهم باشد این است که فرایند ذهنی‌یی که ما را به این یا آن نتیجه می‌رساند اندیشیده و سنجیده باشد.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

Advertisements

توسعه‌یافته‌ترین کشور آفریقا کدام است؟

سوال: بر اساس شاخص توسعه انسانی (human development index)، توسعه‌یافته‌ترین کشور آفریقایی کدام است؟

راهنمایی: شاخص توسعهٔ انسانی بر مبنای محاسبات آماری و با در نظر گرفتن معیارهایی نظیر سطح رفاه عمومی به خصوص رفاه کودکان محاسبه می‌شود که شامل سه بعد اصلی زیر است:

  • عمر طولانی و سالم: امید به زندگی در لحظهٔ تولد
  • دسترسی به دانش و معرفت: میانگین سال‌های آموزش در مدرسه، مدت زمان رسمی آموزش در مدرسه
  • سطح زندگی قابل قبول (درآمد سرانهٔ ناخالص ملی)

بر اساس شاخص توسعهٔ انسانی کشورهای دنیا به چهار دستهٔ اصلی «توسعهٔ انسانی بسیار زیاد»، «توسعهٔ انسانی زیاد»، «توسعهٔ انسانی متوسط» و «توسعهٔ انسانی کم» تقسیم می‌شوند. کشور مورد نظر ما در دستهٔ «توسعهٔ انسانی زیاد» قرار دارد و توسعه‌یافته‌ترین کشور آفریقایی است.

پاسخ را این‌جا ببینید.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: پرزیدنت لهستان هرجا که بخواهد می‌تواند فرود بیاید

  • شین زائد و زشت؟ » باز هم از سر نو
    ماجرای «ش» هم از هم‌این نوع است. در صرف زبان فارسی معاصر، سوم شخص مفرد (چه مضارع و چه ماضی) شناسه ندارد. به قول زبان‌شناختیش فعل سوم شخص مفرد را با «شناسه‌ی صفر» می‌شناسیم. این شناسه‌ی صفر نوعی صرفه‌جویی زبانی است. انگار از میان شش نفر به پنج نفر کارت شناسایی بدهید و بگویید ششمی هم که کارت ندارد، معلوم است که کورش است. حالا انگار گروهی از فارسی‌زبانان – که بنا به گزارش آقای زراعتی کم هم نیستند – ترجیح می‌دهند برای سوم شخص هم شناسه به کار ببرند، اتفاقا باز هم حسن سلیقه داشته‌اند و از ضمیر ملکی سوم شخص مفرد به جای شناسه استفاده کرده‌اند. چرا حسن سلیقه؟ چون این شناسه هم بی توضیح اضافه‌ای من و شما را که تا حال این شکل صرف را ندیده‌ایم متوجه مقصود (صرف سوم شخص با شناسه) می‌کند، هم امکان تداخل بین دو وظیفه‌ی این «ش» در عمل صفر است. من اگر جای آقای زراعتی باشم، به جای توهین و تحقیر مردم، تمام ادب و احترام و بزرگ‌داشتی را که ازم برمی‌آمد نثارشان می‌کردم.
  • گدایان هند و خدایان هند » سيبستان
    بین دهلی و قاهره وجه مشترک کدام است؟ من تمام سفر به این فکر می کردم. این نوار دهلی تا قاهره مهم نیست که از کدام شهرها و کشورها می گذرد اما همه جا شباهتهای بسیار می بینی. رمز این شباهت از کجا ست؟ بین هندوئیسم هندی و اسلام پاکستانی و مصری چه شباهتی هست؟ ما تاریخ مان را چگونه می سازیم که فارغ از مذهبی که می ورزیم در فقر و نابرابری دست و پا می زنیم؟ میان دولت هند و دولت مصر تفاوت بسیار است. اما چرا نتیجه کار هر دو نهایتا توسعه ای نامتوازن است؟ توسعه ای بدریخت. این بدریختی توسعه است که پایتختهای ما را چنین آلوده کرده است از سر تا پا.
  • پرزیدنت لهستان هرجا که بخواهد می‌تواند فرود بیاید » ۴دیواری
    وبلاگ‌نویسی در اوج. حتما بخوانید.
  • حاشیه ای بر مفهوم «منافع ملی» »  رونوشت
    یک پاسخ ممکن شاید این باشد که ساخت و تعریف مفهوم «منافع ملی» در روابط بین الملل کلاسیک بسیار تحت تاثیر توزیع قدرت و ثروت در جهان است و مثلا کشورهای قدرتمند «حق بیشتری» به امنیت و پایه ای ترین منافع مملکتی دارند تا کشورهای ضعیف تر. برای مثال این نوع نگاه به روابط بین الملل به آمریکا اجازه میدهد آنچه در یک گوشه دیگر دنیا – در کویت در زمان جنگ اول خلیج فارس برای مثال – رخ میدهد را در چهارچوب «منافع ملی» خودش تلقی کند ولی کشوری مثل ایران حق ندارد حتی تهدید به حمله هسته ای آمریکا علیه اش را خطری برعلیه «منافع ملی اش» تلقی کند و اگر همچین تهدیدی را با ادبیاتی کوبنده و تند پاسخ دهد دارد «ایدئولوژیک» و «غیرخردگرا» رفتار میکند. به عبارت دیگر این نوع نگاه به «منافع ملی» به گونه ای روابط نواستعماری حاکم بر توزیع قدرت و ثروت در صحنه جهانی  را توجیه میکند و درحالی که برای دولت های قوی نوعی توجیه شبه-اخلاقی برای دخالت در سایر مناطق جهان ارائه میدهد.
  • رسیدن » سیاوشون
    آدم‌ها تا یک روزی از زندگی‌شان شاید فقط زندگی را خیال می‌کنند، زندگی را واقعا زندگی نمی‌کنند. خیال می‌کنند که فردا که زندگی‌شان شروع شود همه‌ی آن‌چیزها که باید یاد گرفته باشند را یاد می‌گیرند و از بهترین دانشگاه‌های دنیا بالاترین مدرک‌ها را می‌گیرند و آن خانه‌ی رویایی توی آن خیابان رویایی را می‌خرند و آن ماشین محبوب‌شان را سوار می‌شوند و با معشوق رویایی‌شان بالاخره ازدواج می‌کنند و بچه‌های‌شان را که زیباترین اسم‌های دنیا را برای‌شان انتخاب کرده‌اند برای درس خواندن به بهترین مدرسه‌ی شهر می‌فرستند. حتا اگر خیال‌پردازتر باشند، می‌توانند وقتی که اختتامیه‌ی جشنواره‌ای را می‌بینند خیال کنند که روزی بهترین فیلم دنیا را می‌سازند و از بهترین جشنواره‌های دنیا بهترین جایزه‌ی جشنواره را می‌گیرند و موقع تحویل گرفتن جایزه‌شان، روی سن، آن را به آدمی تقدیم می‌کنند که روزگاری ترک‌شان کرده است و ثابت می‌کنند به او که در انتخابش اشتباه کرده است…
  • قتل‌عام در عراق،‌ استثنا نبود » گلن گرین‌والد
    به دنبال نشت فیلم بحث برانگیز کشتار دو خبرنگار رویترز در عراق (همراه با چندین نفر دیگر) توسط نیروهای آمریکایی.
  • توالت » ‫رتوریک‬
    مقوا را بیرون می اندازی. ممکن است همان لحظه زندان بان ببیند، 20 دقیقه، 40 دقیه بعد و شاید هم خیلی بیشتر. بعد اگر کار خاصی نداشته باشد می آید دریچه ی بالایی را باز می کند و می پرسد چه کار داری. تو در جواب می گویی احتیاج به دستشویی دارم؛ ممکن است همان لحظه به تو چشم یندت را بدهد برای دست شویی رفتن اما جواب ها دیگری هم ممکن است بشنوی؛ «همین الان رفتی دست شویی چقدر …» یا مثل صبر کن تا برای وضو که بردمت استقاده کن؛ صبر کن میام می برمت؛ البته هیچ قاعده ندارد. گاهی آنقدر فشار می آید که علی رغم اینکه در زدن ممنوع است و ممکن است بخاطر آن تنبیه بشوی؛ مجبوری در بزنی تا بتوانی از دست شویی استفاده کنی.
  • آخ نه واویلا » سه روز پيش
    به قول مامان اگر به جای این کارها درسم را خوانده بودم به یک جایی رسیده بودم. به قول مامان اگر به جای کتاب خواندن درس می‌خواندم، اگر به جای حفظ کردن ابی و مهستی و شماعی‌زاده  درسم را حفظ کرده بودم،‌ اگر به جای ورق‌بازی،‌ کتاب‌های درسی‌ام را ورق می‌زدم، اگر به جای دنبال رفیق رفتن دنبال درسم بودم،‌ اگر به جای دویدن دور پارک دنبال یادگیری علم حالا ندو کی بدو کرده بودم الان یک چیزی می‌شدم. به نظر مامان الان من هیچی نیستم. به نظر مامان باید بروم از جوان‌های مردم یاد بگیرم. «جوان‌های مردم» یک چیز گنده‌ی انتزاعی است که فقط توی ذهن مامان است و وجود خارجی ندارد. مثلن وقتی به مامان می‌گویم کدوم جوون مردم، اگه می‌تونی با انگشت بهم نشون بده،‌ یک بار دستش را بالا نیاورده که با انگشت یکی را نشانم دهد.
  • همچنان از محمد نوری‌زاد » تلخ،مثل عسل
    تنها توجیهی که می‌توانم برای خودم بیاورم تا رفتار محمد نوری‌زاد را درک کنم، ایمان عمیق او به اصولی است که زندگیش را بر اساس آن بنا کرده، ایمانی که خواه ناخواه آدمی را به حیرت و احترام وا می‌دارد…برابر این ایمان جز تعظیم و ادای احترام، هیچ کار دیگری از آدمی بر نمی‌آید
  • افتتاح کارگاه آموزش خبرنگاری و روزنامه نگاری » لویاتان
    لویاتان به زودی پذیرای علاقمندان به روزنامه نگاری و خبرنگاری خواهد بود تا در یک کارگاه آموزشی شرکت کرده و بتوانند در سه سطح، این دوره را بگذرانند. اگر صاحب نظر یا کارشناس یا خبرنگار و نویسنده حرفه ای هستید و مایلید به هر شکلی در این پروژه حضور داشته باشید، با ای میل یا کامنت اطلاع دهید و به کسانی هم که می شناسید، بگویید.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
با توجه به ف.ی.ل.ت.ر بودن بامدادی، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینه‌ی بامدادی» پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: بهایِ زیستن

  • چه آشی میل دارید؟ » ۴دیواری
    این‌جا آتشی به راه٬ و دیگی سربار است. هرکسی از راه می‌رسد چیزی درآن می‌ریزد و نمک‌فلفل خودش را به آن اضافه می‌کند. عده‌ای آتش اجاق را تند می‌کنند/ عده‌ی دیگری سعی در خاموش کردن آن دارند. این که مزه‌ی نهایی این آش درهم‌جوش چگونه خواهد بود٬ به هیچ وجه معلوم نیست٬ اما یک چیز را از همین الان صددرصد می‌توانیم بدانیم و آن این‌که: این ما  و فرزندان‌مان هستیم که باید آن را بخوریم. اگر می‌خواهیم نیم‌پز نباشد/ بوی سوختگی ندهد٬ باید در کوتاه کردن دست کسانی که قصد خاموش‌کردن آتش را دارند/ و آن‌هایی که نفت روی آن می‌پاشند بکوشیم. اگر شوری٬ بی‌نمکی٬ تندی و ترشی به مزاجمان سازگار نیست٬ اگر نمی‌خواهیم ناگهان آشی جلوی ما گذاشته شود که یک وجب روغن روی آن است٬ امروز است که باید کاری انجام داد٬ فردا یقینا دیر است.
  • درباره‌ی الی، آینه‌ای که باید شکست » قلم انداز
    تصمیم زشتی است و ما هم که قرار نیست زشتی را دوست داشته باشیم پس راه حل مناسب پاک کردن صورت مسئله هست که بهترین و ساده‌ترین راه است! و این اجتماعِ «دوفرهنگی» از همین جاهاست که شروع می‌شود. و از این‌جاست که «الی» تبدیل می‌شود به یک ناشناس، به یک گناهکار، یک مشکوک، یک معلوم ‌الحال که حتی کسی آماده نیست خبر مرگش را به خانواده‌اش بدهد و جنازه‌اش بی صاحب می‌ماند. دسته جمعی جمع می‌شویم و «الی» را به لجن می‌کشیم، تلاش می‌کنیم حتی خاطره‌اش را ازبین ببریم. و بعد با خیالِ راحت به ادامه‌ی زندگش مشغول می‌شویم.
  • نمایش «لینکده‌ی خوابگرد» در وبلاگ‌های دیگر » خوابگرد
    راهنمای قرار دادن تازه‌ترین لینک‌های لینکده‌ی خوابگرد در وبلاگ خودتان.
  • ترانه: آهنگ فولکلور گیلکی به نام جمعه بازار
    از شیلا نهرور
  • فیلم کوتاه: بهای زیستن
    فیلم کوتاه، مدت 35 دقیقه، ساخته‌ی آقای لوید نیوسان (Lloyd Newson)، محصول 2004، انگلستان.
  • طرح: روتوش کردن عکس
    طراح والدو لی (Waldo Lee)
  • گفت و گو با میرحسین موسوی پیرامون مسایل مهم کشور » کلمه
    بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه‌ی ریشه‌های استبداد شاهی می‌دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه‌ی فجر که هر ساله برگزار می‌شود در حقیقت برای هشیاری و برای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه‌های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است.
  • خلاص شدیم  » گفت و چای
    خیلی زور زدم تا دوقطره اشک بریزم، بلکه دلش به رحم بیاید…نشد که نشد… روزگار، دلمان را سنگ کرده و اشکمان هم دیگر در نمی‌آید… قاضی سرش را کرد توی پرونده‌ام و گفت که چون خلاف دیگری نکرده ای، میتوانی به جای پول، بروی یک جای عام‌المنفعه ۱۲ ساعت کار کنی… گفتم چه کار؟ گفت بسته به تخصصی که داری…از مستراح شوری شروع میشود تا ریاست… گفتم خدا خیرت بدهد…پرونده را فرستاد پیش منشی… منشی هم لیست جاهایی که میتوانم بروم را داد دستم… ته ماجرا هم منشی گفت وای به حالت اگر تا دو ماه دیگر گواهی کارکرد نیاوری… تمام پولش را از حلقومت بیرون میکشیم… تازه ۱۸ روز حبس هم توی شاخش است…
  • روی کاغذ ز کسی، وطن‌اش را نتوانند گرفت » ملکوت (شعر از سایه)
    زندگی، زندگی
    ……………..اما، نه بدينگونه که هست
    نه بدينگونه پليد
    نه بدينگونه که اکنون به ديار من و توست،
    به دياری که فرو می‌شکنند
    شبچراغی چو تو گيتی‌افروز
    وز سپهر وطنش می‌رانند
    اختری چون تو، پيام‌آور روز.
    ليک، ناظم حکمت!
    روی کاغذ زکسی
    وطنش را نتوانند گرفت.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌هایِ روز: کلامِ مقدس و عقوبت

  • این عادت بد را ترک کنید » ۴دیواری
    هی نگید «ایرانی‌های خارج کشور حرف بیخودی نزنن!»٬ یا «این ایرانی‌های خارج کشور پرت می‌گن»٬ یا «ایرانی‌های خارج کشور اصلا حرف نزنن». چرا حرف نزنیم؟ چطور به خودتون این حقو میدید؟ این حق از کجا به شما رسیده که اینطوری حرف می‌زنید؟ اگه آزاده نیستید٬ لااقل حقوق‌بشر رو رعایت کنید! درسته که «شما ایران هستید» اما «شما ایران نیستید». البته منظور این نیست که ایرانی‌های خارج کشور پرت نمی‌گن و حرف بیخود نمی‌زنند. چرا٬ می‌زنند (شمام می‌زنید. نمونه‌ش همین که می‌گید ایرانیای خارج‌کشور حرف نزنن)
  • گزارش تصویری: شش روز بعد
    عکس‌هایی از هائیتی شش روز بعد از زلزله. تراژدی داخل تراژدی دیگر عکس‌هایی است که غارتگران را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که برای زنده ماندن به بقایای آن‌چه از مال و غذای دیگران باقی مانده حمله می‌برند و در این راه هم کشته می‌شوند. تکان دهنده نیست؟ همه قربانی هستند. بدون استثنا. چه آن‌ها که مردند و چه آن‌ها که زنده ماندند.  راستی، پیشنهاد می‌کنم آن عکس مربوط به گور دسته‌جمعی را نگاه نکنید. اول مثل توده‌ای زباله به نظر می‌رسد. بیشتر که دقت می‌کنی داغ می‌شوی. آدم هستند که روی هم تلنبار شده‌اند…
  • آیا شنود امکان پذیر است؟ چگونه ایمیل ها را رمز نگاری کنیم؟ » زنگوله
    اگر قصد دارید به پاسخ این سوال برسید یک بار کامل وقت بگذارید و این مطلب را واقعآ با دقت بخوانید، با اسکرول کردن انتظار نداشته باشید پاسخ سوال تان را بیابید.
  • ما می کشیم، آنها ترور می کنند » لویاتان
    نظامی که با ملت خودش درگیر شد، امنیت را از دست داده چرا که به دلیل حکومت نظامی نامحسوس و زد و بندهای پشت پرده، از عوامل امنیتی ملی غافل می ماند. نه این که این ضعف دستگاه اجرایی باشد که هست، اما قاعده ای است در زمانی که درگیری های داخلی در هر نظامی گسترش می یابد. معنای آن این است که نظامی که باید دستگاه اطلاعاتی اش به انواع و اقسام قاچاقچیان، از اسلحه تا انسان و کالا و مواد مخدر و اطلاعات بپردازد و گوش به زنگ آن ها باشد، مشغول رصد ای میل و تلفن ها و مقامات است. نظامی که باید نیروی انتظامی اش گوش به زنگ حرکت های مرزی باشد، درگیر حرکت های جزیی در پایتخت است. سیستمی که باید در حالت بحرانی در عراق و افغانستان، حواسش به حرکت های گروه های خارج از کشور باشد، به رصد کردن فیس بوک و بستن وبلاگ ها و سایت ها روی آورده است.
  • یارانه به شما تعلق نمی گیرد » صندوقک
    خانواده های مستضعف عزیز ، مهم نیست اگر نمی توانید بیشتر از ماهی یکبار گوشت بخورید، مهم نیست اگر اول از سر کوچه سرک می کشید تا مطمئن شوید صاحب خانه را نمی بینید و دزدکی وارد خانه خود می شوید.
  • لطفا دخالت کنید » ۴دیواری
    روی سخن من بیشتر با «لال‌شده»هاست. با «لکنت‌گرفته»هایی مثل خودم. «ما» بایستی بر عجز خود فایق آمده و در مورد آن‌چه می‌خواهیم٬ آن‌چه نمی‌خواهیم٬ آن‌چه ما را نگران می‌کند٬ آن‌چه با آن موافق/ مخالف هستیم٬ بنویسیم. مهم نیست که  زبان ما رسیده و فاخر نیست٬ قرار نیست به کسی نمره‌ی زبان داده شود. مهم نیست خواسته‌های ما خام و نسنجیده باشد. بی‌اهمیت است که فکرهای ما عمیق نیست. اهمیت ندارد که عده‌ای به ما انتقاد کنند٬ اعتراض کنند٬ بخندند یا حمله کنند. ما با کمک هم کوشش خواهیم کرد حرف‌های نسنجیده‌ی خود را به مرور «سنجیده» کنیم. هیچ فکری در تنهایی کسی سنجیده نمی‌شود. فکر یک مقوله‌ی اجتماعی است. اگر بخواهیم به تنهایی فکرهای خود را کاملا سبک سنگین کرده و به خیال خودمان حرف سنجیده تحویل دیگران دهیم٬ در زمانی که وقت‌شناسی امری حیاتی است٬ تأخیر خواهیم داشت.
  • فلز طلا به روایت تصویر
    مجموعه‌ی عکس از استخراج و کاربرد طلا.
  • جهانی که می‌شناسیم » موزه‌ی تاریخ طبیعی آمریکا
    یک انیمیشن رویایی: سفر از قله‌های هیمالیا تا دوردست‌ترین کوازارها‌ی دیده شده.
  • کلام مقدس و عقوبت » محسن عمادی
    از بس این عبارات کلیشه‌ای را خوانده‌ام سرم درد گرفته‌است :«ددمنش، عمال، رژیم، اهریمنی، یزیدی و …» همه‌ی عباراتی که جهان را به دو شقه می‌کند، صفر و یک می‌سازد، دیو و پری خلق می‌کند. در بستر همین جهان صفر و یکی‌است که سمبولیسم زاده می‌شود،‌همان شکلی از هنر که به باور من، بزرگترین آسیب شعر پیش از انقلاب ما بود. آن‌جور که شاملو می‌نویسد :«و واژه‌ها به گنه‌کار و بي‌گناه تقسيم شد، به آزاده و بي‌معني، سياسي و بي‌معني، نمادين و بي‌معني، ناروا و بي‌معني.» و راستش من ترجیح می‌دهم همیشه بی‌معنی باشم و سیاسی، نمادین، روا و بی‌گناه نباشم. گمان نمی‌کنم هیچ جنبشی قادر باشد در یک مدت کوتاه، انقلابی‌های  متعهد و محکمی را خلق کند که در قالب تصویر فرد انقلابی و چهره‌ی قهرمان جا بگیرد. مردم برای نان شبشان می‌جنگند و برای آزادی در همین چیزهای معمولی مثل رقص، قرار عاشقانه، خوشگل گشتن و حال کردن. کسانی هم هستند که افق‌شان فرق می‌کند، نمی‌گویم وسیع‌تر است، آرمانی دارند، به یک دستگاه روشنفکری باور دارند و غیره. خوب، حالا بیشتر از نصف یک سال، مردم به خیابان می‌آیند و سعی می‌کنند کم‌تر بترسند، حق‌شان را مطالبه کنند، اما چقدر و تا کی می‌توانند ادامه دهند و کم نیاورند؟ همین تحمل ترس، همین تورم فزاینده، همین سوت و کوری بازار و پاساژهای خرید و زندگی روزمره‌ای که زیر چکمه‌ی وحشت از خیابان‌ها رخت بربسته، کمر امید را خم می‌کند. برای همین است که هروقت از جنبش سبز می‌نویسم، دوست دارم آن را جنبش زندگی بنامم.

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: کدام عاشورا؟ کدام حسین؟

  • دموکراسی در کپنهاگ » واژه زمان
    خدا نکند که اصلا این حس درونت نباشد. وقتی که تو برآمده از دست و حس و رای مردم نباشی، وقتی که بدانی برای آمدن و ماندنت نباید به چشم آن‌ها نگاه کنی؛ آن وقت است که راحت واژه «مردم» را بیرون می‌گذاری و به جایش دولت و حزب و جناح و کشور می‌گذاری. آن وقت است که احمقانه‌ترین کار این می‌شود که خودت را در بازی کپنهاگ ملزم به این کنی که کمتر زمین و مردمانش را به پرتگاه گرمایش جهانی هل بدهی.
  • افسانه‌گويي براي آدم‌هايي كه سيصد روزست گرسنه‌اند » اين‌جا و اكنون
    به چشم‌هاي كارگران در عكس نگاه كنيد. ببينيد چطور پايين كشيدن پارچه نويس‌شان را نگاه مي‌كنند. چطور نگاه مي‌كنند كه وصف حالشان را پايين مي‌كشند تا خاطر آقاي عدالت پرور را نيازارد؛ آخر ايشان حرف‌هاي خيلي مهم‌تري از حرف آن‌ها دارد. وصف‌هاي خيلي جهاني و عالي دارد كه سخن گفتن از قرب يك سال گرسنگي اين كارگران در مقابل آن چيزي نيست. آخر او همين چند روز پيش گفته ما در ايران فقيري كه به نان شب محتاج باشد نداريم؛ اين كارگرها مگر حرفش را نشنيده‌اند!؟ اگر شنيده‌اند براي چه با آن پارچه‌ها به استقبال رفتند؟!
    آقاي عدالت‌پرور در عوض ايستاده جلوي اين پانصد شكم گرسنه و چشم‌هايي كه ديگر از شرم نگاه كردن در چشم زن و بچه حالت باخته‌اند و گفته كه غرامت جنگ جهاني را از «حلقوم» انگليس بيرون  مي‌كشيم. لابد بعد قرار است پول كارگرهاي مخابرات راه‌دور شيراز را با همين غرامت بدهند؟ پول كارگران واگن سازي پارس در اراك را هم؟ پول كارگران هفت تپه را هم؟ سنندج؟ سنقر؟ سقز؟ تهران؟ همه معطل غرامت جنگ دوم جهاني هستند كه در حلقوم انگليس گير كرده لابد.
  • وقتی حاکمیت زیر دوخم خودش را می گیرد » اردوان نوشت
    نه! شما اهل بیدار شدن از خواب نیستید. رفیقی داشتم در روزهای جنگ که آدم صاف و ساده ای بود. شب هایی که بنابود برای عملیات و تک می رفتیم زود ملت را بیدار می کرد و البته یک بار. از او می پرسیدم چرا دوبار صدا نمی زنی؟ می گفت: آدم خواب با یه صدا هم بلند می شه، اما آدمی که خودش رو به خواب می زنه با لگد هم بیدار نمی شه…
  • فیل‌های رسانه‌ای از نفس افتاده‌اند » مهدی جامی
    شهروند خبرنگار خبرنگار به معنای رسمی نیست اما قادر است نگاه تازه‌ای به اینکه خبر چیست و کجاست بیندازد. او به این اعتبار خبرنگار است که در برابر سان/سور می‌ایستد. او تابع بخشنامه و سیاست اداری نیست. خبرنگاری است که خبرهای مردمی را پوشش می دهد. خبرهایی که سازمانهای خبری رسمی ممکن است خبر ندانند یا عادت به پوشش آن نداشته باشند یا توانایی پوشش آن را فاقد باشند. اما شهروندی که موبایل دارد هر جا باشد می‌تواند خبر را تشخیص بدهد و انتخاب کند و پوشش دهد. می‌تواند در باره آن پیامکی بفرستد. می تواند همان پیامک را مستقیم در وبلاگی منتشر کند یا اصلا در وبلاگ‌اش بنویسد.
  • کدام عاشورا؟ کدام حسین؟ » تورجان
    اینکه عاشورا را بد بفهمی و همین بدفهمی را در زندگی پیاده کنی به اندازه صدها شمر و عمر سعد و یزید و حرمله و سنان می توانی به حسین صدمه بزنی! اینکه اختلافات سیاسی خود با رقیبانت را با اختلاف حسین و یزید یکسان بگیری و خودت را حسین بپنداری و اصلا به این فکر نکنی که این حسین نبود که در روز عاشورا جنگ را شروع کرد! این حسین نبود که به زنان و کودکان حمله کرد! این حسین نبود که آب را به روی مخالفانش بست! این حسین نبود که کشتار کرد! این حسین نبود که مخالفش را شورشی و خارجی و اخلالگر خواند! این حسین نبود که مخالفش را به بند کشید تا مجبور به عذرخواهی از خلیفه مسلمین بکند! این حسین نبود که …. !
    اصلا به اینها فکر نکنی ولی در عوض تا دلت بخواهد خودت را جای حسین بگذاری و مخالفت را جای یزید! هیچ چیزت به هیچ چیز حسین شبیه نباشد، دروغ بگویی، تهمت بزنی، مظلوم کشی بکنی، مظلوم آزاری بکنی، ظالم نوازی بکنی و در عوض بر سر و سینه ات بزنی و عزادار شهیدان کربلا باشی! به قول جلال آل احمد وقتی «سنت شهادت» را فراموش کنی و «سنت عزاداری» را پاس بداری تا ابد در عزای همیشگی خواهی ماند. بدتر از همه آنکه سنت شهادت را بد بفهمی و آن را ابزاری برای حذف رقیب فکری ات بکنی! مثل تروریست های القاعده  که به راستی هم سنت شهادت را پاس می دارند!!؟
  • شباهت‌های تاریخ و نعل وارونه‌ی قدرت » ملکوت
    عاشورای امسال، عاشورايی است تاریخی که هرگز از حافظه‌ی ملت ايران پاک نخواهد شد. تمام فضایلی که دستگاه رسانه‌ای قدرت مدعی داشتن‌شان است، از میان‌شان غايب است. مدعيان حرمت نهادن به آيت‌الله خمينی بر سر ماجرای مشکوکی پاره شدن عکس بنیان‌گذار انقلاب که هرگز معلوم نشد جزييات ماجرا چه بود، مخالفان‌اش را متهم کرد و حاصل‌اش سازمان دادن راهپيمایی ناکامی شد که خودشان هم از پوشش رسانه‌ای و تصویری آن ناتوان ماندند. اما همين رسانه‌ها، از حمله‌ی سبوعانه به حسينيه‌ی جماران و شکستن شيشه‌های حسينيه‌ی آيت‌الله خمينی چشم فرو بستند. شکی نیست که حتی اگر يک نفر از پیروان جنبش سبز شيشه‌ای از حسينیه‌ی جماران شکسته بود، اکنون گروهی کفن‌پوش خيابان‌های تهران را می‌پيمودند و تهدید به تيغ برداشتن و حلقوم بریدن می‌کردند!
  • قدردانی از آدمها »  اقتصاد خرد‌، بازار و خانوار
    چرا ارزش این آدمها را با تخیلات و اوهام خودمان  پائین می آوریم؟ تاسیس دانشگاه در کشوری عقب افتاده با ضریب بیسوادی بالای ایران قبل از جنگ جهانی دوم رستم دستان می طلبید. تاسیس نهادهای علمی چون مرکز زلزله شناسی و انجمن فیزیک در کشوری با یکی و نصفی دانشگاه ایمان قوی و اراده پولادین لازم داشت. چرا این دستاوردها را مهم نمی دانیم و ارزش آنها را اینقدر پائین می دانیم که از یک دست دادن با انیشتین یا عکس انداختن با او کمتر باشد؟

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

پروپاگاندا – یازده

طبیعی است که مردم عادی جنگ نمی‌خواهند، نه در روسیه، نه انگلیس، نه در آمریکا و نه در آلمان. این کاملا قابل فهم است. اما هر چه باشد، این رهبران هستند که سیاست‌های کشور را تعیین می‌کنند؛ و متقاعد کردن مردم هم همیشه کار ساده‌ای است، [مهم نیست کشور] دموکراسی باشد یا دیکتاتوری فاشیستی، حکومت پارلمانی باشد یا دیکتاتوری کمونیستی ….

فرقی نمی‌کند مردم صدایی داشته باشند یا نه، در نهایت همیشه می‌توان آن‌ها را به پیروی از رهبران وادار کرد. کار ساده‌ای است. تنها کاری که لازم است انجام دهید این است که بگویید به آن‌ها حمله شده است و افراد صلح‌طلب‌ را به خاطر به خطر انداختن کشور و نداشتن حس وطن‌پرستی سرزنش کنید. این روش در همه‌ی کشورها نتیجه می‌دهد..

هرمان گورینگ (فرمانده‌ی نیروی هوایی هیتلر) – دادگاه نورمبرگ

.


.

Naturally, the common people don’t want war; neither in Russia nor in England nor in America, nor for that matter in Germany. That is understood. But, after all, it is the leaders of the country who determine the policy and it is always a simple matter to drag the people along, whether it is a democracy or a fascist dictatorship or a Parliament or a Communist dictatorship. …
.
voice or no voice, the people can always be brought to the bidding of the leaders. That is easy. All you have to do is to tell them they are being attacked, and denounce the pacifists for lack of patriotism and exposing the country to danger. It works the same way in any country.
.
– Herman Goering (commander of the Luftwaffe) at the Nuremberg trials

.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

پروپاگاندا – قسمت اول

تبلیغات (پروپاگاندا) ممکن است به روش‌های پنهانی و موذیانه‌ای انجام شود. به عنوان مثال، می‌توان در سیستم آموزشی کشور اطلاع‌رسانی نادرست و نگرش منفی درباره‌ی تاریخ بعضی گروه‌ها یا کشورها را تحمل یا تشویق کرد. از آن‌جایی که عده‌ی معدودی از افراد، سندیت مطالبی را که در مدرسه یاد می‌گیرند مورد تحقیق و تفحص قرار می‌دهند، این اطلاعات غلط توسط روزنامه‌نگارها و همین‌طور پدرها و مادرها در سطح جامعه تکرار می‌شود و در نتیجه اطلاعات نادرست و جهت‌دار اولیه واقعا به صورت «واقعیت‌های شناخته شده و معتبر» در می‌آید؛ حتی اگر هیچ‌کدام از کسانی که این افسانه‌ها را تکرار می‌کنند نتوانند منبع مستند و دقیقی برای آن‌ها‌ بیاورند. به این ترتیب بدون این‌که به دخالت مستقیم دولت در رسانه‌ها نیازی باشد، این اطلاعات نادرست در رسانه‌ها و سیستم‌ آموزشی بازتولید می‌شود. این گونه تبلیغات نفوذی و فرا‌گیر می‌تواند برای اهداف سیاسی مورد استفاده قرار بگیرد: مثلا با دادن تصور نادرست به شهروندان درباره‌ی کیفیت‌ها یا سیاست‌های کشورشان آن‌ها را تشویق کند تا ایده‌های معینی را رد کنند، یا نسبت به برخی گفته‌ها یا تجربه‌های دیگران بی‌تفاوت باشند. {+}

Propaganda may be administered in insidious ways. For instance, disparaging disinformation about the history of certain groups or foreign countries may be encouraged or tolerated in the educational system. Since few people actually double-check what they learn at school, such disinformation will be repeated by journalists as well as parents, thus reinforcing the idea that the disinformation item is really a «well-known fact», even though no one repeating the myth is able to point to an authoritative source. The disinformation is then recycled in the media and in the educational system, without the need for direct governmental intervention on the media. Such permeating propaganda may be used for political goals: by giving citizens a false impression of the quality or policies of their country, they may be incited to reject certain proposals or certain remarks or ignore the experience of others. {+}

آیا می‌توان به کمک‌های ایران به لبنان واقع‌بینانه‌ نگاه کرد؟

 

به بهانه تصویب کمک 3 میلیارد تومانی شهرداری تهران به شهروندان لبنانی و داستان همیشه‌گی انتقاد از حمایت‌های ایران از لبنان و فلسطین.

(توضیح بعد از تحریر: این نوشته فقط به «بهانهٔ» حکایت کمک شهرداری به لبنان و نوشته وب‌لاگ هزاران نقطه «مردم تهران بمیرند، لبنان زنده باشد» نوشته شده است. شاید بهتر بود از اول همین توضیح را می‌دادم چون بحث هزاران نقطه بیشتر این بوده که اصولا شهرداری مجوز اعطای این‌گونه کمک‌ها را ندارد و اگر هم برنامه حمایتی است باید از طریق کانال‌های پیش‌بینی شده در قانون انجام شود. پس این نوشته انتقاد از کسانی است که بر خلاف روشی که هزاران نقطه در پیش گرفته، حرکت‌های حمایتی ایران از لبنان یا فلسطین را بدون این‌که نقد کارشناسی کنند محکوم می‌کنند.)

زیاد می‌شنویم که حمایت‌های حاکمیت ایران از گروه‌ها یا دولت‌هایی در لبنان، فلسطین، سوریه و … مورد انتقاد مردم قرار بگیرد. تا جایی که صحبت از انتقاد دقیق و موشکافانه باشد حرفی نیست، اما با توجه به این‌که بیشتر این انتقادات از ضرب‌المثل «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» خوراک فکری می‌گیرند، تصمیم گرفتم این چند خط را بنویسم.

چون هیچ علاقه‌ ندارم توسط دوستان متعصب «مخالف کمک‌های ایران به لبنان و فلسطین» به صلیب کشیده شوم اجازه دهید تاکید کنم منظور من از این نوشته مخالفت یا موافقت با این‌نوع کمک‌ها نیست. هدفم حتی این نیست که تحلیل کنم آیا حمایت از گروه «الف» یا دولت «ب»‌ به سود منافع ایران هست یا نیست. فقط می‌خواهم ضعف استدلال کسانی که اعتقاد دارند «تا در ایران فقیر هست  نباید پول برای لبنان فرستاده شود» را نشان دهم.

midesmap

اهمیت تعادل قدرت در منطقه

فراموش نکنیم هر کشوری در هر کجای جهان که باشد در راستای پیشبرد سیاست‌ها و برنامه‌های امنیتی و نظامی‌اش به کشورها، دولت‌ها، گروه‌ها و جنبش‌هایی که در استراتژی‌ دفاعی‌اش بگنجند کمک می‌کند. این موضوع مختص ایران نیست. اگر بحث عده‌ای از منتقدان این است که ایران نباید به دور و برش کار داشته باشد و  باید سرش را توی لاک خودش بگیرد و برای این اعتقادشان دلایل کارشناسی بیاورند که هیچ. اما اگر تایید کنیم که ایران هم مانند هر کشور دیگری برای پایدار بودن باید حواس‌اش به معادلات منطقه‌ای پیرامونش باشد پس دیگر نمی‌شود به اصل موضوع کمک‌های ایران به کشورهای دیگر ایراد گرفت، هر چه باشد با توجه به:

  • هندسه فعلی خاورمیانه و موقعیت حساس ایران در آن
  • ضعف نسبی نظامی ایران نسبت به کشورهای منطقه مانند پاکستان، ترکیه، اسرائیل و حضور آمریکا
  • ماهیت جمهوری اسلامی در ضدیت با صهیونیسم و خطری که از سوی اسرائیل و آمریکا ایران را تهدید می‌کند

ایران چاره‌ای جز ایجاد موازنه قوای نسبی از طریق حمایت از دولت‌ها یا گروه‌هایی که به خود نزدیک می‌داند ندارد. دست‌کم از نظرگاه حاکمیت ایران این موضوع چنین معنایی دارد.

کشورداری پیچیده است

برخی از مخالفین تاکید دارند تا وقتی موضوع «الف» با اولویت بالا وجود دارد نباید به موضوعات «ب» و «ج» با اولویت‌های کمتر پرداخته شود.

اصولا این‌گونه استدلال‌ها چندان پذیرفتنی و منطبق با واقعیت‌ها نیستند. کشورداری پدیده‌ای ساده و یک‌بعدی نیست که بشود موضوعات فرعی‌تر را یکسره کنار گذاشت و تمرکز را بر موضوعات مهم گذاشت. یعنی نمی‌شود از اولیت اول شروع کنیم و همه پول‌ها را خرج آن کنیم و هر وقت اولویت اول حل شد برویم سراغ اولویت دوم و الی‌ آخر. برای اداره یک کشور لازم است هم‌زمان در همه این زمینه‌ها هزینه شود؛ البته با وزن‌های مختلف. مساله روابط خارجی ایران و ایجاد پیوند‌های رسمی و غیررسمی با دولت‌ها و گروه‌هایی که حاکمیت ایران جلب حمایت آن‌ها را به صلاح خود می‌داند نیز از نوع همین موضوعات است که شاید در مقابل موضوعاتی چون فقر یا بی‌کاری فرعی به نظر برسد اما در جای خود بسیار مهم است و نمی‌تواند نادیده گرفته شود.

نمی‌شود گفت چون مردم فقیر وجود دارند نباید در زمینه ساخت هواپیما تحقیق شود و فقط باید برای توسعه مناطق محروم سرمایه‌گذاری شود یا چون هنوز بخش قابل توجهی از کشور کشاورزی مدرن ندارد پس هیچ بودجه‌ای صرف گسترش فن‌آوری‌های تولید خودروهای شخصی نشود و همه‌‌چیز باید صرف تولید تراکتور شود و…

در واقع باید با در نظر گرفتن وزن‌های مناسب در همه موارد مورد نیاز کشور سرمایه‌گذاری کرد. سیاست‌خارجه نیز چنین است و ساختن آن هزینه‌ دارد.

در تعیین وزن بودجه برای زمینه‌های مختلف اداره یک کشور ممکن است کشورداران به این نتیجه برسند که مثلا 0.1 درصد درآمد نفتی را باید در راستای ایجاد موازنه قوا در منطقه خاورمیانه صرف حمایت از گروه‌های نزدیک به ایران در سایر کشورها کنند. این عدد ممکن است به چند ده یا حتی چند صد میلیون دلار برسد، ولی به هر حال همان 0.1 درصد است و نه بیش. بهتر است برای انتقاد کردن همیشه از اعداد نرمال شده استفاده شود و نه اعداد و رقم‌های فاقد وزن که فقط مخاطب را هیجان‌زده می‌کنند.

البته هستند دوستانی که با اصل موضوع کمک‌های ایران مشکلی ندارند ولی اعتقاد دارند میزان آن زیاد است یا در جای درستی صرف نمی‌شود. به نظر من روش درست برخورد با مساله هم همین است و دوست دارم از این نوع انتقادها بخوانم و ببینم. 

 اعداد همیشه بزرگ نیستند

گروه منتقد حمایت‌های ایران در بسیاری از موارد اعداد و ارقام را بزرگ می‌کنند یا در نقل آن بیش از حد سهل می‌گیرند تا حدی که گاه میلیون به میلیارد تبدیل می‌شود یا ریال به دلار. «یک میلیارد دلار» ملبغ عظیمی است و بهتر است وقتی از میلیاردها دلار صحبت می‌کنیم بیشتر دقت کنیم. 

همین خبر اخیر کمک 3 میلیارد تومانی شهرداری تهران برای بازسازی لبنان را در نظر بگیرید. قبل از این‌که این عدد را توی بوق و کرنا کنیم (که البته رسانه‌های ضد ایرانی مانند رادیو فردا در بزرگ کردن‌اش لحظه‌ای درنگ نکردند)، بهتر است توجه کنیم که این عدد در مقایسه با بودجه کل شهرداری تهران که به چندهزارمیلیارد تومان بالغ می‌شود عدد ناچیزی است و حرکت حمایتی شهرداری از مردم لبنان بیشتر جنبه سمبولیک دارد و اهداف دیگری را دنبال می‌کند. همه می‌دانیم 3 میلیارد تومان این روز‌ها فقط بهای یک منزل بزرگ در شمال شهر تهران است، نه بیش…

فارغ از پیش‌داوری و قضاوت‌های احساسی و با نگاهی بی‌طرف و عمل‌گرایانه به سیاست خارجی ایران نگاه کنیم. این چیزی‌ است که در ایران بیشتر از هر لحظه دیگری به آن نیاز داریم.

در همین رابطه:


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

در اینترنت چه خبر است

تک کرانچ از وضعیت اینترنت آمارهای جالبی را به صورت نمودار ارائه کرده که این‌جا می‌آورم و ذیل بعضی از آن‌ها هم توضیحات خودم را اضافه کرده‌ام. متن اصلی را این‌جا بخوانید.

نکته: چند نمودار و اطلاعات جالب بیشتر را هم در وب‌لاگ کمانگیر ببینید که به نام «در اینترنت چه خبر است» چند روز پیش منتشر کرده.

در سال 1996 دو سوم کل کاربران اینترنت از آمریکا بودند در حالی‌که در پاییز 2007 این وضعیت کاملا برعکس شد (یک سوم از آمریکا ، دو سوم باقی جهان). هنوز تعداد کاربران آمریکا از همه بیشتر است اما چین به سرعت در حال رسیدن است.

تعداد کاربران اینترنت در کشورهای مختلف (بر حسب میلیون نفر):

comscore-dw-country

چینی‌ها، روس‌ها،‌کره‌ای‌ها و ژاپنی‌ها موتورهای جستجوی جستجوی محلی خودشان را به گوگل و یاهو و مایکروسافت ترجیح می‌دهند:

(برای بزرگ‌تر دیدن روی تصویر کلیک کنید)

comscore-global-leaders

اما شاید جالب‌ترین نمودار این یکی باشد که وضعیت محبوبیت سرویس‌ها یا موضوعات مختلف را در اینترنت در یک‌سال گذشته نشان می‌دهد. محور عمودی نشان دهنده ضریب نفوذ (چند درصد کاربران اینترنت از یک سرویس یا موضوع خاص استفاده می‌کنند) و محور افقی نشان دهنده درصد رشد (منفی نشان دهنده کاهش است) کاربران یک سرویس یا موضوع خاص است.

نمودار نشان می‌دهد سرویس‌هایی مانند «پرتال‌ها»،‌ «موتورهای جستجو»، «سرگرمی» و «ای‌میل» بیشترین تعداد کاربران را در اینترنت دارند، اما سرویس‌هایی نظیر «شبکه‌های اجتماعی» همانطور که انتظارش را هم داشتیم به سرعت در حال محبوب شدن هستند (57٪ افزایش تعداد کاربران ظرف یک‌سال) اگر چه هنوز ضریب نفوذ کاربری آن‌ها بیشتر از 40٪ نیست. سرویس‌هایی مانند «مدیریت عکس آنلاین»، «مراجع» (مانند ویکی‌پدیا) و «بازی‌های آن‌لاین» نیز به سرعت در حال گسترش هستند:

(برای بزرگ‌تر دیدن روی تصویر کلیک کنید)

comscore-quadrant

رشد شبکه‌های اجتماعی فوق‌العاده سرعت گرفته است. خط قرمز FaceBook است، سرعت رشدش خیره کننده است و احتمالا به زودی از لحاظ تعداد کاربران ا MySpace پیشی می‌گیرد:

(برای بزرگ‌تر دیدن روی تصویر کلیک کنید)

comscore-dw-social-networks

گوگل با 62٪ کل سهم جهان سلطان بی‌رقیب عرصه جستجو است:

(برای بزرگ‌تر دیدن روی تصویر کلیک کنید)

comscore-search-share

گوگل توی کشورهای جهان بیشتر از خود آمریکا طرف‌دار دارد (به خصوص اروپا و آمریکای لاتین):

comscore-search-countries

آمار بازدهی آگهی‌های آنلاین که در کنار نتایج جستجو نمایش داده می‌شوند نیز جالب است. گوگل در مقابل حدود نیمی از نتایج جستجوی خود آگهی نشان می‌دهد اما یاهو و مایکروسافت مخاطبین خود را با تبلیغات بیشتری بمباران می‌‌کنند (در 73 تا 75 درصد نتایج جستجو آگهی پخش می‌شود). پس از نرمال کردن تعداد کلیک‌های درآمدزا (Paid Clicks) به نسبت تعداد آگهی‌های نمایش داده شده ASK.com و AOL و Google که هر سه از سرویس گوگل استفاده می‌کنند بازدهی بیشتری نسبت به یاهو و مایکروسافت دارند.

comscore-paid-clicks

و اما از بازار آگهی‌هایی که مستقیم نمایش داده می‌شود یعنی آگهی‌هایی که در صفحات مختلف سایت‌ها نمایش داده می‌شود (نه لزوما در نتایج جستجو) MySpace و یاهو بیشترین سهم را دارند. جالب است که گوگل هیچ سهمی در این‌نوع آگهی‌ها ندارد که البته به فلسفه گوگل بازمی‌گردد که اعتقادی به این نوع آگهی‌ها ندارد.

(برای بزرگ‌تر دیدن روی تصویر کلیک کنید)

comscore-search-share

یاهو و مایکروسافت

در صورتی که مایکروسافت و یاهو با هم ادغام شوند 10 درصد کل صفحات بازدید شده در وب، 32 درصد کل جستجوهای انجام شده و 24 درصد کل آگهی‌های نمایش داده شده را دارا خواهند شد. وضعیت از لحاظ خطر انحصار به خصوص در عرصه ای‌میل بحرانی می‌شود:

comscore-webmail

شرکت ادغام شده مایکروسافت-یاهو حدود 520 میلیون کاربر ای‌میل خواهد داشت در برابر گوگل با حدود 90 میلیون کاربر. چنین تمرکز و انحصار روزافزونی اگر چه شاید خبر خوبی برای مایکروسافت باشد، اما مسلما خبر خوبی برای «مردم» نخواهد بود.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی