عکس روز: قدرتِ کادربندی
این تصویر (طرح) به وضوح قدرت برش (crop) را نشان میدهد. تصویر وسط که از همه کاملتر است را با دو تصویر سمت چپ و راست مقایسه کنید.
موضوع فقط بریدن عکس بعد از گرفتن آن نیست. برش اصلی را عکاس موقع گرفتن عکس انجام میدهد، وقتی که دارد واقعیت را مطابق بینش و سلیقهاش کادربندی میکند. او واقعیت پیوستهی زمانی و مکانی را برش میدهد تا بخش معینی از مکان را در لحظهی معینی از زمان ثبت کند. او میتواند نگاه ما را به واقعیت مطابق میل و سلیقهی خود شکل دهد.
.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
لینکهای روز: ۲۲ بهمن نزدیک است
- که چه بعضی آدمها میشوند غنيمتهای زندگی » آهو نمیشوی به اين جستوخيز، گوسِپند!
آدمايی که يه زمانی رفيق بودن، يه مدتی عاشق شدن، عاشقشون شدم، يه مدت کار کرد، يه مدت ديگه کار نکرد، يه مدت رفتيم پی کارمون، بعد برگشتيم گفتيم آقا هر چی بوده گذشته ديگه، رفيق که هستيم که، هوم؟ رفيق بوديم هنوز. رفيقايم. يعنی آقا خب اصن نامرديه که بعد از هر بريکآپ عاشقانه، ديگه بخوای به کل آدمه رو بذاری کنار از زندگیت. اينجوری هی بايد هفتسال هفتسال از زندگیت بِبُری بندازی دور که. اينجوری هيچوقت رفيق قديمی برات نمیمونه، رفيق پنجسالهی دوم. - منم بازی » یک مهندس خسته
شما عجالتاً بیست و دوی بهمن را برو. خشونت هم نکن. آقا گاندی گفته. با ماشین هم از رویت رد شدند شما صلوات بفرست، هم خشونت نکرده ای و هم به اعتقادات و سنت ها توهین نکرده ای. من هم توی فیسبوک حمایتت می کنم، البته درک می کنی که، با نام م. خ. ایرانی. استتوس می زنم هیولا. شونصد نفر لایک می کنند. اعدام هم بشوی کمپین امضا میکنم. برو هوایت را دارم. تا ته تهش هستم. - “کورت” گفت برای چه مینویسم » توکای مقدس
یکی از همین مجلههای عامه پسند را در اتاق انتظار مطب دکتر فرانکشتین پیدا کردم. مجله را با غیظ ورق میزدم و حال مشتزن آماتوری را داشتم که گوشهی رینگ زیر رگبار مشتهای مایک تایسون گرفتار شده باشد… هرقدر ورق زدم ایرادی پیدا نکردم، صفحاتش زیاد بود و قیمتش ارزان، روی کاغذ گلاسهی اعلا چاپ شده بود و صفحهبندی و گرافیک خیلی خوبی داشت… ظاهرش که خیلی بهتر از چلچراغ ما بود و پر بود از اطلاعاتی سطحی دربارهی همهچیز از خانهداری، خیاطی، آشپزی و پزشکی گرفته تا اسرار خوراکیها، اسرار ویتامینها و اسرار ستارههای سینما. اما در تمام صفحات پرشمار خود حتی یک خط دربارهی کتاب، یک جمله دربارهی هنر، یک اشاره به سیاست و نیم نگاهی دزدانه به جامعه نداشت که حتماً همان باعث محبوبیتش شده بود. محصولی درجه یک برای مردمی که در سنگر آشپزخانه پناه گرفتهاند و دیگر حوصلهی هیچ ندارند جز کنجکاوی کردن دربارهی رنگ مبلهای اتاق پذیرایی فلان ستارهی محبوب سینما… خواندنی نبود اما دیدنی بود و تا نوبت نشستن بر صندلی معاینه به من برسد سرم را گرم کرد و نگذاشت به درد آمپول فکر کنم. مجلهی خوبی بود، مجلهای برای آدمهای بیحوصله، مجلهای که فقط به کار کشتن وقت و کشتن مگس میآید. - کار بر روی سنت و تجدد؟ » اقتصاد خرد، بازار و خانوار
شاید روشنفکری ما و روشنفکران ما چندان در بند برتر جلوه دادن ایرانیان و افسانه های تاریخی مانند نژاد آریایی نباشند ولی بی اغراق می توان گفت روشنفکری ما خودشیفته و خود بزرگ بین بوده و هست. روشنفکری ما بجای مطالعه عاشق مباحثه است و بجای تعمق شیفته مکالمه. تاثیرات این خود شیفتگی و فقر علمی نه یک جا بلکه در هزاران جا خود را نشان می دهد: در فقر آثار علمی درباره سنن جامعه وتاریخ ایران، در نوستالوژی گمراه کننده ای که سنت را با چادر مادربزرگ اشتباه می گیرد و نمی تواند فراتر از آنرا ببیند چه برسد به اینکه بخواهد تجزیه و تحلیلش کند. و مهمتر از همه در خود بزرگ بینی ویران کننده ای که جایی برای نقد نمی گذارد و تکامل فرهنگی و علمی را در نطفه خفه می کند.
اینکه کسی بگوید در هیچ جای منطقه “هیچ کدام به اندازه ما درک درست و دقیق و واقعبینانهای از رابطه سنت و تجدد ندارند” یا نمی داند در ایران چه کارهایی درباره سنت و تجدد می توانسته بشود و نشده است و یا نمی داند سنت و تجدد یعنی چه. و یا به کراماتی در روشنفکران ما اعتقاد دارد که وجود خارجی ندارند. - ۲۲ بهمن نزدیک است » ۴دیواری
جنبش سبزی که در ذهن سازگارا وجود دارد٬ دارای یک «مرحلهی نهایی» است٬ مرحلهای که جنبش در آن «ضربهی نهایی» را خواهد زد. حال آنکه جنبش سبز به عنوان جنبشی اصلاحگرایانه و مسالمتآمیز روندی باز به روی آینده است و «مرحلهی نهایی» ندارد. در طی و (زندگی کردن) این روند است که ارزشهای متناسب با زندگی امروز٬ معیارهای نو و باورهای نورس با گذر از عرصهی حرف به بخشی از زندگی خصوصی و اجتماعی شهروندان تبدیل میشود. موسوی میگوید ما برای اصلاح به میدان آمدهایم نه برای کسب قدرت٬ اما عجلهی سازگارا برای اینکه بتواند در آیندهای نزدیک٬ هرچه نزدیکتر بهتر٬ اعلام کند که اینک جنبش سبز به رشد و قوتی رسیده است که قدرت را تسخیر کند٬ نشاندهندهی استراتژی متفاوت او است. یکی از تفاوتهای این استراتژی٬ مسئلهی اعمال خشونت است. استراتژی سازگارا با وجود تأکید بر بیخشونتی٬ الزاما نمیتواند خشونت را نفی کرده آن را نامشروع بنامد. - در شک بر “اکبر گنجی” » راز سر به مُهر
همان طوری که می شد پیش بینی کرد یکی از جملات “خاص” میرحسین در مصاحبه اخیرش مورد توجه کافی قرار “نگرفت”؛ شاید تنها به این دلیل که یکی از حامیان جنبش سبز در خارج از کشور مخاطب این هشدار بود! لااقل اگر به اندازه نیمی از همان توجهی که به جمله ای درباره “امام جمعه بی رحم” شد، به این جمله هم توجه شده بود، معلوم می شد که میرحسین موسوی تا چه اندازه دغدغه رادیکالیسم و بازخورد اظهارات منتسب به جنبش سبز را در بین توده مردم دارد و آن را مهم می داند. میرحسین در بخشی از این مصاحبه گفته: ” … اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است …”. با توجه به اظهارات اخیر اکبر گنجی در ردّ وجود “امام زمان”، می توان حدس زد که منظور میرحسین از اظهارات مشکوک، دلالت به رفتار اکبر گنجی دارد. - هلوکاست دلها – نامهای به فرانک » باران در دهان نيمه باز
احساس میکنم نامهام لحنی ابلهانه به خود گرفته است. فضای دلمردگی و سرخوردگی و یاسی که در آنها سالها نسل ما را ویران کرد هرگز این کلمات و جملاتِ گزارشی نمیتوانند شرح بدهند. سوختگی نسلی که ازموسیقی محروم بود، فیلم ندید، مهمانی نرفت، گردش نرفت، نرقصید، هلهله نکرد، اردو نرفت… و به جای همه اینها همیشه تهدید شد، مجبور به دورنگی شد، به زور به راهپیمایی رفت، دستگیر شد یا ازترس دستگیر شدن از خوشیهای کوچکش چشم پوشید، نسلی که حتی یک عروسی بدون هراس از “آنها” نتوانست به پا کند و کمکم معنای هر گونه مراسم و جشنی در ذهنش تبدیل به جایی برای خوردن غذا شد، نسلی که همیشه جوابگوی “ایشون چه نسبتی باشما دارن؟” بود، نسلی که نتوانست آنطورکه میخواهد حتی در مهمانیهای خصوصی بپوشد، نسلی که فرق دانشگاه و دبیرستان را نفهمید، حتی هویت ملیاش از سوی هموطنان خودش تحقیر شد… سوختگی این نسل را چگونه میتوان با این کلمات تصویر کرد؟ - توصیههایی کوتاه برای مالیه شخصی » یک لیوان چای داغ
همه ما به نوعی درگیر جریان سرمایهگذاری در مدت طولانی از زندگی خود هستیم. این سرمایهگذاری گاهی آشکار و برنامهشده (مثل خرید سهام و سکه و اوراق قرضه) است و گاهی به صورت ضمنی (خرید مسکن یا بیمه). در این مقاله سعی میکنیم برخی توصیههای اولیه را برای مدیریت بهتر جریان سرمایهگذای شخصی ارائه کنیم.
.
* بدیهی است (هست؟) که این نقلقولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه در همهی نقلقولها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
یک نامهی سرگشاده و چندین سیاستمدار
خبر مهم:
نامهی سرگشادهی آقای علی مطهری نمایندهی مردم تهران خطاب به آقای میرحسین موسوی که امروز در سایت تابناک منتشر شد میتواند نشانهی تحولات مهمی باشد. تا جایی که میدانم در این ماههای اخیر این اولین باری است که نمایندهی گروههای معتدل درون جناح حاکم آقای میرحسین موسوی را علنن و مستقیما خطاب قرار میدهد و در عین حال لحن بسیار ملایم و مسالمتآمیزی دارد.
این نامه به دنبال مصاحبهی طوفانی آقای میرحسین موسوی با سایت کلمه نوشته میشود. مصاحبهای که بند بند آن لرزه به تن بسیاری از شخصیتهای سیاسی و ردهی بالای حاکمیت انداخته است. آقای موسوی در آن مصاحبه بسیار محکم و قاطع سخن گفت و حتی چنان تند رفت که از ناتمام ماندن انقلاب مردم ایران در سال 57 و باقی ماندن ریشههای استبداد شاهنشاهی گفت.
و اکنون در آستانهی بیست و دوم بهمن، در شرایطی که دستهای نه چندان پنهان حاکمیت، کیفیت و کمیت فشارهایشان را از قبیل بستن سایتها و گسترش فیل.ترینگ و دستگیری فعالان (و حتی غیرفعالان!) سیاسی، مطبوعاتی، دانشجویی و فرهنگی افزایش داده است نامهی آقای علی مطهری منتشر میشود.
لحن نامهی آقای مطهری نشان از این دارد که نامه احتمالا از طرف مقامهای خیلی بالای کشور نوشته شده است. مقامهایی که به خاطر شرایط و موقعیت سیاسیای که دارند هرگز نمیتوانند مستقیما با آقای موسوی گفتگو کنند. اما آقای مطهری نماینده شایستهای برای چنین گفتگویی است. او از چندی قبل نشان داده که سخن از مصالحه و اعتدال میگوید.
آقای مطهری مینویسد:
پس باید قبول کنید که جناب عالی و جناب آقای کروبی تبدیل به مانعی برای اصلاحات مورد نظر خودتان و بسیاری از دلسوزان انقلاب اسلامی شده اید. اینجانب حدس قوی دارم که اگر رهبر گرانقدر انقلاب خیالشان از ناحیه شما دو بزرگوار راحت شود به سراغ خودکامگی ها و لجاجت های بزرگوار سوم یعنی رئیس جمهور محترم و خطاهای برخی افراطی های مدعی اصولگرایی خواهند رفت. لااقل چندماهی امتحان کنید، اگر این گونه نبود به راه خود که آن را بی نتیجه و مضر می دانم ادامه دهید. خودتان در بیانیه آورده اید که حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی در مقایسه با اخبار سیاسی اندک است. این جمله مؤیدی است بر مدعای ما که بحران کنونی مانعی است برای ارزیابی و نظارت بر عملکرد اقتصادی و اجتماعی دولت و پاسخگو بودن آن.
آقای مطهری علنن صحبت از برخورد قانونی با رئیسجمهور میکند به شرطی که “آقای موسوی خیال بزرگان را راحت کند” و اگر به خودمان جرات دهیم که اندکی از ادبیات سیاسی پیچیدهی ایران سردربیاوریم باید بگوییم که “حدس قوی” ایشان، نشان دهندهی رایزنیهای ویژهای با برخی مقامات رده بالای سیاسی کشور است. به نظر من این نامه به هیچ عنوان صدای آقای مطهری به صورت منفرد نیست. به این جملات دقت کنید:
به هر حال اینها علامت هایی است که ایشان [رهبر] به شما می دهند برای تغییر مسیر و تقویت وحدت ملی. امیدوارم این فرصت ها مغتنم شمرده شود و اولین اثر آن این باشد که راه پیمایی 22 بهمن مظهر وحدت ملی و نقطه پایان بحران خود ساخته کنونی باشد. این حادثه مبارک را دور نمی بینم زیرا جناب عالی را پیرو امام علی علیه السلام می دانم.
و این هم از پایان شگفتآور نامه:
فرضاً در ماجرای اخیر حق تماماً به جانب شما باشد باید مانند امیرالمؤمنین به خاطر حفظ اسلام و وحدت اسلامی از حق خود بگذرید و البته حقوق عمومی در جای خود پیگیری خواهد شد. از جناب عالی با سابقه خوب در انقلاب اسلامی، این انتظار دور از ذهن نیست.
بعد از صدور بیانیهی استراتژیک هفدهم آقای موسوی از آغاز مذاکرات بدون میز نوشته بودم. این نامه نشان میدهد که همزمان با اوج گرفتن سیاست سرکوب و تحدید، مذاکرات به شدت ادامه دارد.
این یک نامهی عادی نیست. یک نامهی سرگشاده است با چندین فرستنده و چندین گیرنده.
منتظر وقایع مهمی باشید.
.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
شصت هزار تریلیون نفر، حد نهایی جمعیت کرهی زمین!
اگر محدودیت آب و غذا وجود نداشته باشد و نرخ رشد جمعیت با نرخ فعلی [سال نوشته شدن مقاله 1964] ثابت بماند جمعیت جهان هر 37 سال دوبرابر میشود. به این ترتیب جمعیت جهان ظرف مدت حدود 900 سال به 60000 تریلیون نفر (60 میلیون میلیارد نفر) میرسد. در این زمان کل کرهی زمین یک شهر بزرگ خواهد بود. سطح همهی خشکیها، قطبها که مدتها پیش کاملا ذوب شدهاند و همینطور سطح سراسر اقیانوسها پوشیده از ساختمان خواهد بود. برای جا دادن جمعیت، سرتاسر زمین باید از آسمانخراشهایی به ارتفاع 2000 طبقه پوشیده شده باشد و در این صورت هر نفر فضایی در حدود 7 متر مربع برای زندگی خواهد داشت. هزار طبقه برای سکونت و هزار طبقهی دیگر برای تولید غذا، تجهیزات خنک کننده و غیره. غذا به صورت مایع از طریق لوله به خانهها منتقل میشود و احتیاجی هم به لباس نیست.
60000 تریلیون نفر حد نهایی و مطلق جمعیت در کرهی زمین است. شهرِ زمین به خاطر حرارت تولید شده توسط آدمها و تاسیسات بسیار داغ خواهد بود و باید به طریقهای انرژی حرارتی تولید شده را دفع کند. حتی اگر ماشینهای خنک کنندهی کارآمدی ساخته شود، باز هم باید حرارت را به جایی منتقل کرد. این حرارت را شاید بتوان با طراحی سقفی بزرگ برای کل زمین و با استفاده از پمپهای حرارتی ویژهای به صورت تابشی به فضا فرستاد. چنین سقفی باید بتواند دمایی در حدود 2000 (یا حتی 5000) درجهی سانتیگراد را تحمل کند.
گزینهی صادر کردن جمعیت به فضا در نظر گرفته نشده چون عملی نیست. اما بر فرض هم که لحاظ شود چندان فرقی نمیکند. سیارههای نزدیک زمین بر فرض که همهی شرایط برای زندگی جمعیت کثیر در آنها فراهم باشد فقط 37 سال فرصت بیشتر ایجاد میکنند و بعد از 37 سال چگالی جمعیتی مشابه زمین خواهند داشت.
مواد خام چندان مشکلزا نخواهند بود. کل بستر اقیانوسها و دستکم ده کیلومتر از پوستهی زمین در دسترس خواهد بود. کلیهی عنصرهای لازم برای حیات به اندازهی کافی در پوستهی زمین، هوا و دریا وجود دارد. {+}
نوشتهی بالا شوخی علمی نیست، بلکه خلاصهای از مقالهی آقای جان فرملین (John Fremlin) فیزیکدان انگلیسی است که در سال 1964 در نشریهی نیوساینتیست منتشر شده است و نمونهای است از بعضی از افراطیترین نگاههایی که در محافل علمی آن روزگار وجود داشت.
در حال خواندن مقالهای دربارهی توسعه هستم که بخشهایی از آن به شرح بحران جمعیت بعد از جنگ جهانی دوم میپردازد. در آن روزگار نگرانیهای عمدهای در رابطه با انفجار جمعیت وجود داشت و بازار آیندهپردازها (Futurist) از عالم سیاست گرفته تا علم و دانش گرم بود. رشد سریع جمعیت در طول فقط چند دهه بسیاری را متقاعد ساخته بود که جمعیت جهان به زودی به مرزهای غیرقابل تصور و انفجاری خواهد رسید.
از یک طرف مالتوسگراهای جدید (neo-Malthusians) مهمترین بحران آیندهی بشر را کمبود غذا (و سایر منابع) میدانستند و نگران رشد تصاعدی جمعیت بودند و بعضی از تندروهایشان برای حل بحران راهحلهای عجیب و غریب پیشنهاد میکردند. از سوی دیگر تکنولوژیستهای افراطی بودند که با ایمانی مذهبیوار به علم، راهِ حل همهی مشکلات بشر را در دانش و فنآوری میدیدند. به گمان اینها علم میتوانست همهی مشکلات بشر را حل کند، حتی در سیارهای که هیچ درخت و جانوری در آن نیست و همهجا از دریاها گرفته تا اوج آسمانها لبریز از آدم شده است.
این نوع نگاهها اگر چه در درجهی اول رویکرد تبآلود و هذیانی سالهای بعد از جنگ جهانی دوم را نسبت به مشکلات جهان آن روز نشان میدهد، میتواند هشداری باشد برای امروز که دقت کنیم چگونه ممکن است بحرانی که تبدیل به مُد زمانه شده است باعث شود رویکردهای عمیق و جامعنگر توسط نگاههای افراطی و کمعمق به حاشیه رانده شوند یا آنطور که باید مورد توجه قرار نگیرند.
.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
لینکهای روز: بهایِ زیستن
- چه آشی میل دارید؟ » ۴دیواری
اینجا آتشی به راه٬ و دیگی سربار است. هرکسی از راه میرسد چیزی درآن میریزد و نمکفلفل خودش را به آن اضافه میکند. عدهای آتش اجاق را تند میکنند/ عدهی دیگری سعی در خاموش کردن آن دارند. این که مزهی نهایی این آش درهمجوش چگونه خواهد بود٬ به هیچ وجه معلوم نیست٬ اما یک چیز را از همین الان صددرصد میتوانیم بدانیم و آن اینکه: این ما و فرزندانمان هستیم که باید آن را بخوریم. اگر میخواهیم نیمپز نباشد/ بوی سوختگی ندهد٬ باید در کوتاه کردن دست کسانی که قصد خاموشکردن آتش را دارند/ و آنهایی که نفت روی آن میپاشند بکوشیم. اگر شوری٬ بینمکی٬ تندی و ترشی به مزاجمان سازگار نیست٬ اگر نمیخواهیم ناگهان آشی جلوی ما گذاشته شود که یک وجب روغن روی آن است٬ امروز است که باید کاری انجام داد٬ فردا یقینا دیر است. - دربارهی الی، آینهای که باید شکست » قلم انداز
تصمیم زشتی است و ما هم که قرار نیست زشتی را دوست داشته باشیم پس راه حل مناسب پاک کردن صورت مسئله هست که بهترین و سادهترین راه است! و این اجتماعِ «دوفرهنگی» از همین جاهاست که شروع میشود. و از اینجاست که «الی» تبدیل میشود به یک ناشناس، به یک گناهکار، یک مشکوک، یک معلوم الحال که حتی کسی آماده نیست خبر مرگش را به خانوادهاش بدهد و جنازهاش بی صاحب میماند. دسته جمعی جمع میشویم و «الی» را به لجن میکشیم، تلاش میکنیم حتی خاطرهاش را ازبین ببریم. و بعد با خیالِ راحت به ادامهی زندگش مشغول میشویم. - نمایش «لینکدهی خوابگرد» در وبلاگهای دیگر » خوابگرد
راهنمای قرار دادن تازهترین لینکهای لینکدهی خوابگرد در وبلاگ خودتان. - ترانه: آهنگ فولکلور گیلکی به نام جمعه بازار
از شیلا نهرور - فیلم کوتاه: بهای زیستن
فیلم کوتاه، مدت 35 دقیقه، ساختهی آقای لوید نیوسان (Lloyd Newson)، محصول 2004، انگلستان. - طرح: روتوش کردن عکس
طراح والدو لی (Waldo Lee) - گفت و گو با میرحسین موسوی پیرامون مسایل مهم کشور » کلمه
بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامهی ریشههای استبداد شاهی میدانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دههی فجر که هر ساله برگزار میشود در حقیقت برای هشیاری و برای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشههای استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است. - خلاص شدیم » گفت و چای
خیلی زور زدم تا دوقطره اشک بریزم، بلکه دلش به رحم بیاید…نشد که نشد… روزگار، دلمان را سنگ کرده و اشکمان هم دیگر در نمیآید… قاضی سرش را کرد توی پروندهام و گفت که چون خلاف دیگری نکرده ای، میتوانی به جای پول، بروی یک جای عامالمنفعه ۱۲ ساعت کار کنی… گفتم چه کار؟ گفت بسته به تخصصی که داری…از مستراح شوری شروع میشود تا ریاست… گفتم خدا خیرت بدهد…پرونده را فرستاد پیش منشی… منشی هم لیست جاهایی که میتوانم بروم را داد دستم… ته ماجرا هم منشی گفت وای به حالت اگر تا دو ماه دیگر گواهی کارکرد نیاوری… تمام پولش را از حلقومت بیرون میکشیم… تازه ۱۸ روز حبس هم توی شاخش است… - روی کاغذ ز کسی، وطناش را نتوانند گرفت » ملکوت (شعر از سایه)
زندگی، زندگی
……………..اما، نه بدينگونه که هست
نه بدينگونه پليد
نه بدينگونه که اکنون به ديار من و توست،
به دياری که فرو میشکنند
شبچراغی چو تو گيتیافروز
وز سپهر وطنش میرانند
اختری چون تو، پيامآور روز.
ليک، ناظم حکمت!
روی کاغذ زکسی
وطنش را نتوانند گرفت.
.
* بدیهی است (هست؟) که این نقلقولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه در همهی نقلقولها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
سبز بودید، اما به زبان جهانی ما توهین کردید
هیچ چیز مقدس نیست.
هیچچیز. هیچچیز.
حتی موسیقی.
اما اگر بنا باشد از مجموعهی دستاوردهای بشری، یکی، دستکم یکی را انتخاب کنیم آیا چیزی جز موسیقی میتواند باشد؟ جهانیترین هنر. هنری که گیاه و حیوان آنرا حس میکنند و جنایتکاران جنگی و شاعران نیز از آن لذت میبرند. انتزاعیترین هنر، بافته شده در تار و پود ژنتیکی ما آدمها که از ورای همهی زبانها و همهی نژادها و همهی جنسیتها و همهی مذهبها و همهی گرایشها و همهی سابقهها و همهی گناهها و همهی جنایتها و همهی عطوفتها و همهی تاریخ بشر برای ما مینوازد.
هنری که ما را میبخشد و نوید رستگاری میدهد.
وقتی این خبر را خواندم دلم شکست…
+ ویدئو
+ ویدئو
.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
لینکهای روز: مبارزهی بیخشونت خشونتآمیز
- در اندوه مرگ خالق ناتور دشت » پرده ناتمام
سلینجر برای من و خیلی از دوستان رمانخوانی که میشناسم یکی از محبوبترین رماننویسهای معاصر بود. «ناتور دشت»اش را بارها خوانده بودم و قطعا تا آخر عمرم باز هم چند باری میخوانمش. با هولدن کالفید و سرگشتگیهایش مدتها دست به گریبان بودم. بعد از من هم خواهرم. نسل به نسل، دست به دست میشود این کتاب انگار. دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتمش، فرانی و زوئیاش که فیلم پری داریوش مهرجویی روایتی بود از همان داستان… چه باید نوشت در سوگ یک نویسنده یا شاعر؟ وقتی همهی زندگی آدم با شعرها یا داستانهای یک نفر گره میخورد و بعد آن آدم یکهو بیخبر میمیرد، آدم انگار از همه چیز تهی میشود. - چگونه به یک وبلاگ نويس موفق تبدیل شویم؟! » توصیههای یک اقتصاددان
تفاوت اصلی میان وبلاگنویسان و روزنامهنگاران حرفهای آن است که هنگامی که روزنامهنگاران تمایل دارند که به یک مقاله خبری، به عنوان پایان یک جریان روزنامهنگاری، بیاندیشند، وبلاگنویسان تازه در پی آنند که به عنوان شروع یک مکالمه، به یک پست جدید وبلاگ فکر کنند و دلیل اینکه چرا تواضع اهمیت دارد این است که: روزنامهنگاران از اینکه به دیگران اعتبار ببخشند متنفرند، در صورتی که وبلاگنویسان به آن عشق میورزند. - قصاص » سه روز پيش
یا از هواپیما پیاده میشدید و عطای سفر تفریحی به اروپا را به لقایش میبخشیدید. یا وقت رنگ کردن دیوارهای خانه، سطل رنگ را میپاشیدید توی صورتش و میرفتید توی آشپزخانه برای خودتان چای میریختید. یا وقت بریدن نانها با چاقوی نانبری، چاقو را تا دسته توی شکمش فرو میکردید و میکشیدید بیرون و به بریدن نانها ادامه میدادید. یا اگر همان لحظه به خواب میرفت بالش را میگذاشتید روی سرش آنقدر فشار میدادید که از دست و پا زدن بیفتد و متواری میشدید. - عکاسی از مردم » سام جوانروح
عکاسی خیابانی دربارهی کسرهایی از ثانیه است. درست در همان لحظه که فکر میکنی باید عکس را بگیری. در واقع اگر دقیقتر صحبت کنیم؛ عکس را باید درست یک لحظه قبل بگیری. عکاسهای خوب آیندهی صحنه را پیشبینی میکنند. - مبارزهی بیخشونت خشونتآمیز » ۴دیواری
تحلیل مفصل، خواندنی و مهم مانی ب. دربارهی مفهوم مبارزهی بدون خشونت. - مشق شب هزارباره » بلوط
بعضی شعرها را باید هزارباره بخوانیم… - اینکه بگوییم عامل تمام وقایع بیگانگان هستند تبرئه کردن است!؟ » سعید مدنی
باید بین جنبشهای اجتماعی قدیم و جدید تفاوت قائل شد، جنبشهای قدیم با شکل سازمان سلسله مراتبی بود که به یک رهبری کاریزماتیک ختم میشد که بر کل جنبش و اعضای آن سیطره داشت و همهی بدنهی اجتماعی جنبش منتظر دستور رهبر بود برای حرکت یا ایستادن؛ ولی جنبشهای جدید مدیر دارند نه رهبر و شبکهی روابط در آن هرمی نیست و افقی است؛ مثلا بسیار هوشیارانه مهندس موسوی میگوید چون شما از من برای حضور در نمازجمعه دعوت میکنید من میآیم و با همین هوشیاری هم در صف اول نمازجمعه قرار نمیگیرد و بین مردم میرود تا اینکه به این بدنه اجتماعی هویت ببخشد، در واقع این جنبش بی سر نیست بلکه سر جنبش وظایفش عوض شده است. به نظر من مهندس موسوی بر این واقف است که بنا نیست رهبر یک سازمان هرمی باشد بلکه با این بدنه بده و بستان دارد و پیامهایی به آن میدهد و پیامهایی میگیرد، همانطور که بدنهی اجتماعی خودش را با سران جنبش هماهنگ میکند، مهندس موسوی هم خودش را با بدنه هماهنگ و تنظیم میکند و در عین حال تلاش میکند با مدیریت، نظم بیشتری به آن بدهد و سیاستهای جنبش را مشخص کند نه راهکارهای جزئی و تاکتیکها را؛ همانطور که ماکس وبر میگوید کاریزما بودن جنبش مقدمتا ناشی از این نیست که یک رهبر روحانی و قدرتمند در راس جنبش است بلکه ناشی از آن است که جنبش بر مواضع و دیدگاههای خود تا چه اندازه استوار است، هر چقدر یک جنبش بر مواضع و تحقق مطالبات خود استوار باشد کاریزماتر است. در جنبشهای اعتراضی قدیم نمود این مقاومت رهبری بود، در جنبشهای جدید کل جنبش چنین ایستادگی و پایداری را دارد. در چشم بدنهی جنبش مهندس موسوی به عنوان یک رهبر مافوق نیست ولی مقاوم و شجاع است و همینطور در چشم مهندس موسوی، بدنهی اجتماعی مقاوم است و بر سر مواضع خودش پایدار است و تا آخر ایستاده. - برای خودم می نویسم، که قرار نیست انقلاب کنم! » بر ساحل سلامت
ین یکی دو روز مدام نوشتهها را میخوانم. یکی به گفتهی کروبی ایراد میگیرد، دیگری نامهی خاتمی را سرزنش میکند و آن دیگری بیانیهی موسوی را مثال میزند. و من ماندهام در تعجب از فضایی که ایجاد شده که حتی من نوعی هم جرات نمیکنم بیایم و بنویسم که من مشکلی با هیچکدام از این سه تا و اصل حرفشان نداشتهام. در ذهنم و در حرفم هم نمیخواهم مانند بسیاری قضایا را ماسمالی کنم و آنطور که خود میخواهم تعبیر و تفسیر نمایم. شک ندارم که هیچکدام از این آقایون و بسیاری از مردمی که تا امروز آمدهاند و خواهان اصلاح و تغییر هستند، قصدشان هیچگونه فروپاشی ساختاری نیست. من عکسالعمل های این آقایان را در واقع متصل کردن جنبش سبز به مردمی میدانم که به هیچوجه به تندی جریان رادیکال نیستند. مردمی که میخواهند زندگی کنند و میخواهند خوب زندگی کنند و نه سیاستمدارند و نه علاقمندند سیاست همیشه عنصر اساسی زندگیشان باشد. موسوی و خاتمی و کروبی خواستشان اصلاح “نظام جمهوری اسلامی” است و هیچکدام از ما در این شک هم نداریم. گاهی وقتی نوشتهها را میخوانم و عکسالعملها را میبینم شک میکنم به شناخت خودم از افراد. - یک عکس یک برداشت » بارون نگار
دلم نیومد شما را از دیدن این عکس محروم کنم. ذوق هنرمندانه را در این عکس میبینید؟ دیگر چه برداشتی میشود داشت؟ سکوت می کنم و محو زیبایی و خلاقیت نهفته در عکس میشوم. - ویدئو: وقتی اوباما نمیتواند پاسخ یک سوال عادی را بدهد
دختر جوانی از اوباما سوال میکند چرا آمریکا موارد نقض حقوق بشر اسرائیل را نقض نمیکند؟ اوباما به شکل رقتانگیزی از پاسخ مناسب طفره میرود و در واقع پاسخ را میبافد. باورکردنی نیست رئیسجمهور نیرومندترین کشور جهان اینقدر در رابطه با موضوع اسرائیل محدودیت داشته باشد که حتی نتواند دو جملهی پیش پا افتاده دربارهی آن بگوید. - به سادگی زدن چوب روی سر جلبک – جنبش سبز و توهم های فاصله » کمانگیر
در این نظریه گفته می شود که افزایش فاصله ی سرباز از قربانی به سرباز در کشتن قربانی کمک می کند. اینجا فاصله صرفا فاصله ی فیزیکی نیست (هرچند نشان داده شده است آنچه در جنگ خلیج فارس به نام “جنگ نینتندو” مشهور شد، جنگی که به بازی کامپیوتری شبیه است، در افزایش رغبت سربازان به کشتن دشمن نقش موثری دارد). سه معیار مهم فاصله، فاصله ی اجتماعی، فاصله ی فرهنگی و فاصله ی اخلاقی هستند. برای ایجاد فاصله ی اجتماعی لازم است سرباز قربانی را عضو طبقه ی پست تری از انسان ها بداند. در فاصله ی فرهنگی مهم است که شخصیت انسانی قربانی در نظر سرباز نابود شود (Dehumanize شود). و در نهایت لازم است بین سرباز و قربانی فاصله ی اخلاقی ایجاد شود، یعنی سرباز متقاعد شود که به لحاظ اخلاقی بر قربانی برتری دارد. - مسلخ اندیشه » مجمع دیوانگان
هیچ گاه تا کنون (دست کم تا جایی که من به یاد دارم) هیچ دادگاهی صراحتا داشتن یک عقیده را از اتهامات افراد معرفی نکرده بود تا اینکه «دادگاه» رسیدگی به اتهامات دستگیر شدگان روز عاشورا، اولین اتهام متهم ردیف سوم خود را «برخورداری از گرایشات کمونیستی موسوم به چپ نواندیش» اعلام کرد. من گمان نمی کنم حتی در دادگاه های فرمایشی استالینی هم صرف «برخورداری از گرایش های دست راستی» به تنهایی اتهام کسی ذکر شده باشد
.
* بدیهی است (هست؟) که این نقلقولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه در همهی نقلقولها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
امکان جدید گوگل: هر وبسایتی که میخواهید را دنبال کنید
در جریان امکان جدید گوگلریدر (GoogleReader) که هستید؟ از این به بعد گوگلریدر به شما این امکان را میدهد تا تغییرات هر وبسایتی که را که میخواهید حتی اگر خوراک یا فید نداشته باشد دنبال کنید. کاری که البته سایتهایی مانند page2rss هم انجام میدهند اما امکان گوگل همهی تغییرات یک صفحه را برای شما دنبال میکند و به صورت بخش لاینفکی از تجربهی خوراکخوانی شما در میآید.
برای استفاده از این سرویس کافی است نشانی یک صفحهی دلخواه وب را در قسمت Add a Subscription اضافه کنید. از این به بعد نه تنها مطالب جدید، بلکه هر تغییری در آن صفحه ایجاد شود شما متوجه خواهید شد.


پیشفرض: فرض کردهام که با خوراک یا فید(feed) آشنا هستید و میتوانید هزاران وبلاگ و سایت را در چند دقیقه مرور کنید. اگر با فید (Feed) و روش خواندن آن آشنا نیستید که خوب … پیشنهاد میکنم اول با آن آشنا شوید.
h’v.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
لینکهای روز: جمهوری سوم
- کتاب: خرد جمعی، یا چرا همه ی ما از همه ی ما باهوش تر هستیم » کمانگیر
زنبوری که ناحیه ی با کیفیتی پیدا کرده است به کندو برمی گردد و به کمک یک سیستم ارتباطی ِ بدوی دیگران را به سمت چیزی که پیدا کرده است دعوت می کند. اگر این زنبور به اندازه ی کافی انگیزه برای این کار داشته باشد، و اگر کسی دیگران را با انگیزه ی خیلی بیشتری دعوت نکند، زنبور مورد نظر موفق می شود و چند نفر* دیگر به سمت ناحیه ی یافته شده پرواز می کنند و این یعنی در دور ِ بعد به جای یک زنبور، یک دسته زنبور دیگران را به سمت آن ناحیه ترغیب می کنند و بالاخره این همه یعنی بخشی از نیروی کار کندو به سمت این ناحیه کشانده می شود. شبیه همین فرایند زمانی که ناحیه ارزش خود را از دست می دهد اتفاق می افتد. این نمونه ای از حل مساله به روش همکاری Cooperation است. مثالی که در بالا زدیم، طول اتوبوس، یک مساله ی شناختی Cognition بود. در مسایل شناختی برخلاف مسایل همکاری یک جواب نهایی وجود دارد که یک ناظر بیرونی، در صورت وجود، می تواند بداند. در مسایل همکاری چنین جوابی وجود ندارد، یا دقیق تر بگوییم، مساله چند جوابی است. - با هیجان در “تله” » راز سر به مُهر
همزمان با انتشار خبر اعدام دو تن از زندانیان سیاسی، موجی از احساسات و تحریک احساسات علیه این اقدام شروع شده. به چند دلیل معتقدم احساساتی شدن در این برهه، افتادن در یک دام است. - چرا مشاورین موسوی را گرفتند؟ » دوستدار سقراط
تحلیل من این است که حکومت تصور می کند موسوی همانند خاتمی گرفتار اطرافیانش است و خودش فرد خوبی است اما اطرافیان بدی دارد که وی را به سمت نادرستی سوق می دهند. در زمان اصلاحات نیز تلاش شد تا با ترور حجاریان و کنار زدن مشاورین خود خاتمی را جذب کنند و وی را در مقابل کسانی که از دید آنها تندرو بودند قرار دهند و البته تا حدی به اینکار موفق شدند. اکنون نیز می خواهند همین پروژه را در مورد موسوی اجرا کنند که به نظرم در این جهت ناموفق خواهند بود. - امیرکبیر و میرزا آقاخان نوری » اقتصاد خرد، بازار و خانوار
میرزا آقاخان نوری می نویسد: “هوا سرد است ممکن است به وجود مبارک صدمه ای برسد. دو تا خانم بردارید ببرید به ارغونیه عیش کنید. آنجا پشت کوه قاف است. سه شب متوالی عیش بفرمایید.” - راه حل رفسنجانی یا جمهوری سوم » سيبستان
رفسنجانی در جمهوری اول که با قانون اساسی اول شکل گرفت نقش نداشت. اما از پایه گذاران جمهوری دوم بود و به اصلاح قانون اساسی همت گماشت. او چند سالی است که به جمهوری سوم فکر می کند. این روزها بیش از هر زمان دیگری. به نظر رفسنجانی راه حل بقای نظام به شکلی امروزین و مردم مدار تنها از راه درونی کردن جمهوریت در اسلام حکومتی ممکن است. راه حلی که طبعا بدون تغییر در قوانین اساسی و عادی ممکن نیست. - انقلاب (کپی رایت محفوظ است) » کمانگیر
مساله کنار هم گذاشتن «ضد انقلابی» و «ساختارشکنانه» است. تا جایی که من متوجه می شوم، ساختارشکنی دقیقا یک اقدام انقلابی است. اینکه من و تو ممکن است با انقلاب مساله داشته باشیم اینجا مهم نیست. مساله این است که جمله ی اطلاعیه دادسرا تناقض درونی دارد. این البته با این فرض است بعد از «انقلاب» یک C با یک دایره دورش نباشد.
.
* بدیهی است (هست؟) که این نقلقولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه در همهی نقلقولها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
منتقدِ جنگطلبترین کشورِ جهان درگذشت
.
هیچ پرچمی به حد کافی بزرگ نیست که بتواند شرمساری کشتن انسانهای بیگناه را پوشش بدهد. — هوارد زین *
.
آقای هوارد زین (Howard Zinn)، تاریخدان، دانشمند علوم سیاسی و منتقد اجتماعی برجستهی آمریکایی درگذشت. به همین مناسبت بخشی از یکی از نوشتههایم که دو سال و نبم پیش منتشر شده بود را مجددا نقل میکنم. نوشته نقل از هوارد زین است که در نوشتههایش دوران معاصر را عصر کنایههای گزنده (Age of Irony) نام نهانده است. آقای زین با اشاره به سخترانی آن موقع جورج بوش در آغاز عملیات نظامی علیه افغانستان که تاکید کرده بود آمریکا یک ملت صلحدوست است در کتاب جنگ و تروریسم (Terrorism and War) مینویسد:
شما نمیتوانید به سرخپوستان آمریکا بگویید ما مردمان صلحدوستی هستیم، در حالیکه در سراسر آمریکا درگیر صدها نبرد خونین با آنها هستید.
در بیست سال اول قرن بیستم ایالات متحده دستکم در بیست برخورد نظامی در منطقه دریای کارائیب درگیر بود. از زمان جنگ جهانی دوم تا امروز نیز ما شاهد زنجیره پیوسته و بیپایانی از جنگ و دخالتهای نظامی از سوی آمریکا بودهایم.
فقط 5 سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم؛ ما در حال جنگ با کره بودیم. تقریبا بلافاصله بعد از آن در ایندوچین با تامین 80 درصد تجهیزات نظامی مورد نیاز فرانسویها به آنها کمک میکردیم و خیلی زود ما نیز در آسیای جنوب شرقی درگیر شدیم. ما نه تنها ویتنام، بلکه کامبوج و لائوس را نیز بمبباران کردیم.
در دهه 1950، همچنین ما مشغول انجام عملیات متعدد سری بودیم و دولتهای ایران و گواتمالا را سرنگون کردیم. تقریبا به محض اینکه در ویتنام درگیر شدیم، نیروهایمان را به جمهوری دومینیکن فرستادیم. در همان دوران ما مقادیر عظیمی کمک در اختیار دولت اندونزی قرار دادیم در حمایت از دیکتاتوری سوهارتو که مشغول انجام عملیات نظامی بر علیه مخالفین داخلیش بود که منجر به کشته شدن چندصد هزار نفر شد. پس از آن و از سال 1975 دولت ایالات متحده آمریکا کمک شایانی به برنامه گسترده اندونزی جهت سرکوب مردم تیمور شرقی کرد، که در طی آن صدها هزار نفر دیگر کشته شدند.
در دهه 1980، بلافاصله پس از ورود ریگان به کاخ سفید ما جنگهای پنهانی را در منطقه آمریکای مرکزی در السالوادور، هندوراس، کاستاریکا و به خصوص در نیکاراگوئه آغاز کردیم. این کار به کمک تشکیل نیروی ضد انقلاب کنتراس که ریگان مبارزان آزادی خطابش میکرد انجام میشد. در 1978 حتی قبل از اینکه روسها وارد افغانستان شده باشند، ما به صورت پنهانی تسلیحات برای نیروهای شورشی در افغانستان میفرستادیم، یعنی مجاهدین. بعضی از این افراد بعدها تحت عنوان طالبان شناخته شدند. کسانی که ناگهان دشمن ما شدند! مشاور امنیت ملی کارتر، برژینسکی گفت که میدانسته است کمکهای آمریکا نهایتا به دخالت نظامی شوروی در افغانستان خواهد انجامید. و در واقع همین اتفاق هم افتاد و جنگی در افغانستان آغاز شد که ده سال طول کشید. جنگی که برای مردم افغانستان نابودگر بود و کشور را به ویرانه تبدیل کرد. درست لحظهای که جنگ در افغانستان تمام شد (بر علیه شوروی) آمریکا بلافاصله از افغانستان خارج شد. کسانی که ما از آنها حمایت کرده بودیم، یعنی بنیادگرایان تندرو، قدرت را در افغانستان به دست گرفتند و رژیم خود را برپا ساختند.
تقریبا به محض اینکه جورج بوش پدر در 1989 به ریاستجمهوری رسید، جنگی را بر علیه پاناما به راه انداخت که شاید چندین هزار کشته بر جای نهاد. دو سال بعد ما در خلیجفارس بودیم تا با استفاده از بهانه تهاجم عراق به کویت حضور نظامی خود را در منطقه تشدید کنیم و نیروهایمان را در عربستان سعودی قرار دهیم. موضوعی که از مهمترین دلایل تحریک اسامه بنلادن و ملیگرایان سعودی بر علیه ما شد. پس از آن در زمان دولت کلینتون ما مشغول بمباران افغانستان، سودان، یوگوسلاوی و مجددا عراق بودیم.
پس برای اینکه جورج بوش ما را یک ملت صلحدوست خطاب کند، لازم است بخش بسیار بزرگی از تاریخ را فراموش کنیم. شاید کل این تاریخ بیش از حد درک جورج بوش باشد، اما حتی بخش کوچکی از آن هم به ما میگوید بهتر است بگوییم از زمان جنگجهانی دوم هیچ ملتی جنگطلب تر از آمریکا در جهان نبوده است.
* جملهی آغازین این پست به نقل از وبلاگ هزاردستان چمن است.
.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||




