طرح روز: در آغوش کلمات

اگر واقعا می‌شد کلمات آدم را در آغوش بگیرند احتمالا تجسم آن چنین چیزی می‌بود. اسمش را با اجازه‌ی طراح ناشناس‌اش می‌گذارم «در آغوش کلمات». طرح اگرچه فاقد پیچیدگی‌ معنایی است اما بسیار واضح و صریح است و مفهوم نرم و اجرای لطیف‌اش باعث می‌شود که چشم نتواند نسبت به آن بی‌توجه بماند. شما نامه‌ای دریافت می‌کنید و واژه‌های صادقانه و پرمهر آن شما را در آغوش می‌گیرند…

words-and-hug

طراح: ناشناس


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: یارانه‌ها به صندوق دولت، به اختیار دولت

  • حسین تو را باید کشت » مجموعه مقالات
    از این جمع بی قراران، اول از همه تو کشف کردی و تو به ما رساندی که دنیا، مجازی شده است، شفاف شده، ریائی نیست. و شیرجه زدی در این دنیا. هیچ فکر نکردی ما که مانده ایم در ریاهایمان، ما که رنگ هایمان را می پوشانیم، ما که آموخته ایم چون به خلوت رفت باید آن کار دیگر کرد، تابت نمی آوریم. هیچ فکر نکردی دارت می زنیم. وقتی عریان می شوی، هر چه در کله پوچت هست را به دنیای مجازی می سپاری. آن وقت هم پلیس مرزی نیویورک و هم هر مامور دیگری پشت خط نگهت می دارند. و تو چه لقمه آسان هضمی شده ای، همه چیزت آشکارست، خطا ها که کرده ای، یاوه ها که گفته ای، بدها که نوشته ای. و در یک لحظه جهان پر می شود از قدیسان که گویا هرگز تقصیری نکرده اند، همه پاکدامنان که انگار هزار ساله به جهان پا گذاشته اند.
  • روی لبه‌ی ولی‌عصر» سیاوشون
    شعر
  • نشانی جدید وبلاگ اين‌جا و اكنون
    اگر امکان دسترسی به این وبلاگ مهم را ندارید از نشانی جدید آن استفاده کنید. یا این‌که مشترک فید (خوراک) آن شوید.
  • آن مرد، معمار است! » ملکوت
    ساختن اين جنس بيانيه‌ها، کار معمارانه است. حتی لزومی ندارد لفظ به لفظ اين‌ها را شخص ميرحسين نوشته باشد (هر چند هيچ نشانه‌ای نداريم که خودِ او اين‌ها را ننوشته باشد يا نتواند بنويسد). مهم برون‌دادِ چيزی است که به نام «بيانيه‌ی ميرحسين موسوی» در جامعه‌ی سبز (و سياه) ايرانی منتشر می‌شود. اين‌ها معمارانه است. کنار هم چيدن عناصر مختلف و ميناگری کردن نتيجه‌اش می‌شود جملاتی که گاهی به شعر می‌مانند و الهام. اين يعنی جوشش از درون. يعنی منافذِ‌ چشمه‌ای در رخدادهای اين خرداد گشوده شده‌اند که پيوسته اين‌ نکات حکيمانه، پخته و سنجيده از آن‌ها برون می‌تراود، گويی اين ماه‌ها،‌ ميرحسين ديگری را بيدار کرده است. من در اين ترديدی ندارم که ميرحسين هم، هم‌چون بسياری از ما، از نو متولد شده است و آدمِ دگری شده و «چيز دگر»ش آمده است. و اين همان «چيز» است که هم‌او گفته (با همان طنز و لطافت‌اش) و هم مولوی می‌گفت!
  • نامه دوم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران » گاه نوشت محمد نوری زاد
    پدرعزیز، برای اولین بار در تاریخ سی ساله عمر انقلاب، و در مراسم روز قدس و سیزده آبان امسال،  نه اسراییل از ما ترسید  و نه آمریکا، و البته  کشوری که بسیار ترسید، کشور خود ما بود.  با آ‌ن‌همه تسلیحات رسمی و غیررسمی که برای مقابله احتمالی مردم معترض به خیابان‌ها آورده بودیم.  این هشداری است برای همه ما که خواهان فردایی بهتر و شایسته‌تر برای این نظامیم.
  • میراث جنبش سبز و نمایندگی خارج‌نشینان » آرش غفوری
    در میان آنچه که به نام جنبش سبز و میراث آن نامیده می شود، این جنبش دارای یک رویه خارجی نیز هست. رویه ای که در ورای مرزهای ایران در شاخص ترین وجه خود شامل بخشی از اصلاح طلبان دیروز و ناراضیان سیاسی امروز است.
  • يارانه‌ها به صندوق دولت، به اختيار دولت » اين‌جا و اكنون
    به اين ترتيب، دولت مجاز است كه از فرداي تصويب اين لايحه، نه تنها يارانه سوخت، كه هر سوبسيد ديگري را هم كه در شمول لايحه آمده است – آب، برق، نان… – حذف كند و وجوه آن را برداشت كند.
    اگر يادمان باشد، دولت پيش از اين اجازه يافته بود كه يارانه نقدي را به هر ترتيبي كه خواست و با “تشخيص” خود به هر كس كه خواست – مستقل از دهك درآمدي، منتها بر اساس درآمد! – بدهد.
    پرسشي كه مي‌ماند اين است كه با دادن پول سوبسيدها به دولت از فرداي تصويب لايحه، و با دادن اختيار هزينه كردن آن به تشخيص دولت، ديگر معني “هدفمند كردن يارانه‌ها” چيست؟ كدام هدف؟
  • گزارش تصویری: دیوار برلین بیست سال بعد از سقوط
    بیست و سال و یک ماه پیش چند نفراز مردم برلین فکر می‌کردند دیوار آهنین خفقان شوروی یک ماه بعد فرو خواهد پاشید؟
  • و لایبقی مع‌ال؟ » چهاردیواری
    نظامی استوارتر و قدرت‌مندتر است که در سیستم قضایی آن مجازات اقدام علیه حکومت و امنیت ملی یک تا ده سال زندان است٬ یا نظامی که زندگی امثال احسان فاتحیان را نابود می‌کند؟
  • آقا ما فهمیدیم چکار کردی » همه می‌دانند [به مناسبت درگذشت مهدی سحابی]
    داشتم از دقت سحابی و تطبیق ترجمه‌‌ی این کتاب حجیم با بهترین ترجمه‌های ایتالیایی و انگلیسی می‌گفتم و تلاشی که برای نزدیک کردن ترجمه به متن اصلی کرده، خواستم نمونه‌ای نشانش بدهم. یکی از هشت جلد “در جستجو..” را همینطوری‌ از کتابخانه بیرون آوردم و یکی از توضیحاتش را الی‌الله برایش خواندم…

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.

 


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

سپاس‌گزارم – یک

نوامبر 13, 2009 خودم 2 نظر

گاهی وقت‌ها فقط باید سپاس‌گزار بود.

Christoph Willibald Gluck: melodie from Orfeo ed Euridice – Dance of the Blessed Spirits

فایل صوتی با اجرای یاشا هایفتز (ویولون)


فایل صوتی با اجرای سرگئی راخمانینوف (پیانو)


فایل صوتی با اجرای دیوید اویستراخ (ویولون)


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

مجازات‌های زمینی – سه

نوامبر 13, 2009 خودم 2 نظر
ما آن‌قدر دیوانه‌ نیستیم که فکر کنیم می‌توانیم دنیایی بسازیم که در آن قتل رخ ندهد، بلکه برای ساختن دنیایی مبارزه می‌کنیم که در آن قتل قانونی نباشد. — آلبر کامو

.

We are not so mad as to think that we shall create a world in which murder will not occur. We are fighting for a world in which murder will no longer be legal. — Albert Camus (1913-1960)
.

بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

آقای مخملباف شما سخن‌گوی من نیستید

نوامبر 5, 2009 خودم 35 نظر

شکی نیست که رویدادهای چند ماه اخیر از دیدگاه‌های مختلف قابل بررسی است. اما در این میان دو نکته ی  مهم به نظر من می‌رسد: تحولات اخیر از یک‌سو مرزبندی‌ها را واضح و شفاف کرده و از سوی دیگر مرزها را مبهم و تاریک کرده است.

۱. مرز بندی‌های گروه‌های داخل حکومت شفاف شد

وقایع اخیر هویت واقعی خیلی از شخصیت‌های سیاسی یا فرهنگی را برای بسیاری از مردم روشن کرد. اگر تا دیروز طیف پیچیده ی سیاست داخلی ایران باعث شده که گرایش‌ بسیاری از افراد چندان روشن و مشخص نباشد، امروز به سادگی می‌توان تشخیص داد که به قول معروف کی به کی است. درست مثل این‌که یک خط تمیز کشیده باشند و آدم‌ها قشنگ در دو طرف این خط قرار گرفته باشند. حتی پرده‌پوش‌ترین و محافظه‌کارترین شخصیت‌های سیاسی ایران «مجبور» شده‌اند موضع خود را کم و بیش مشخص کنند. یعنی اعلام کنند که بالاخره این‌وری هستند یا‌ آن‌وری.

۲. مرزبندی‌های گروه‌های بیرون از حکومت مبهم شد

هرقدر که مرزبندی‌ها و تضاد افکار و مواضع و منافع گروه‌ها و افراد ریز  و درشت  داخل حکومت شفاف و واضح‌تر شد به همان نسبت مرزبندی‌ها و گرایش‌های افراد و گروه‌های خارج از دایره‌ی حکومت مبهم شد. تا پیش از این هزار جور گرایش منتقد حاکمیت داشتیم از گروه‌های برانداز گرفته تا اصلاح‌طلب، مذهبی و  سکولار، تندرو و ملایم، مستقل یا وابسته و … همه حضور کم و بیش متفاوتی داشتند و تا حدی می‌شد بین آن‌ها تمایز و تفکیک قائل شد. این تفاوت چه در محتوای مواضع این افراد و گروه‌ها (مثلا کسانی که برانداز بودند یا کسانی که منتقد اصلاح‌طلب بودند) و چه در ادبیاتی که به کار می‌بردند تا حدی زیادی قابل تشخیص بود.

اما جریانات و تحولات چند ماه اخیر وضعیت را عوض کرد. ناگهان هرکسی که رنگ و بویی از انتقاد و مخالفت با حاکمیت ایران در منش و کردار خود داشت تبدیل شد به یک نوع منتقد جدید به نام «سبز». تا دیروز اگر کسی می‌خواست حکومت ایران را نقد کند می‌شد از او پرسید «شما از چه موضعی نقد می‌کنید؟ متعلق به کدام گروه و نهاد هستید؟ مستقل هستید یا به سازمان یا حزب یا دولت خاصی وابسته‌اید؟ چپ هستید یا راست؟ نگاه براندازانه دارید یا اصلاحی؟ در چارچوب قانون اساسی نقد می‌کنید یا اصلا به کل مخالفید؟» اما ناگهان دیگر این سئوال‌ها بی‌معنا شد. همه شدند «سبز»! یک شبه سلطنت‌طلب‌های دیروز شدند سبز امروز، طرف‌داران جریان غالب سرمایه‌داری شدند سبز، اصلاح‌طلب‌ها شدندسبز، براندازها شدند سبز، در کنار هزاران و میلیون‌ها نفر مردمان شریف و عادی خدا می‌داند وابستگان کدام سیستم امنیتی و اطلاعاتی کدام کشورهای کوچک و بزرگ هم خودشان را در این مفهوم مبهم بزرگ «سبز» جا زدند. هر کس از هر مسلک و طرز فکر و گرایشی که داشت کافی بود از  شهادت مظلومانه‌ی ندا آقاسلطان یا سایر قربانیان اخیر بگوید تا همه بگویند «آها این هم با ماست» و فوری مریدان بی‌شماری پیدا می‌کرد و اگر از یکی از مریدانش می‌پرسیدی خوب چرا ایشان با ماست؟ پاسخ می‌داد نمی‌بینی از شهادت ندا آقاسلطان حرف می‌زند؟

این وضعیت خطرناک است. همان‌قدر که حرکت عظیم و مردمی و ریشه‌دار و سبز ایرانیان را تحسین می‌کنم و به آن امیدوارم از پراکندگی و سطحی شدن و نفوذ افراد و عناصر رنگارنگی که بدون هیچ ارزیابی تحلیلی توسط شعارهای تحریک‌کننده و تند (که کاملا خلاف توصیه‌های شخص آقای موسوی در راستای پرهیز از احساس‌گرایی و تندروی است) اقدام به سوءاستفاده از احساسات جریحه‌دار شده‌ی مردم مظلوم ایران می‌کنند تا برای خود مرید جذب کنند و فقط خدا می‌داند که چه هدف‌های انشاءالله خوب و خدای نکرده خطرناکی هم در سر دارند احساس نگرانی می‌کنم.

مثال: آقای محسن مخملباف

قصدم آوردن اسم نبود. اما انگار لازم است که دست کم یک مثال بزنم. دلیلم هم این است که این روزها به لطف حضور ضعیف صدا و سیمای دولتی ایران و حضور پررنگ و تقریبا انحصاری شبکه‌های غربی فارسی‌زبان در خانه‌های مردم ناگهان ده‌ها و صدها رهبر جنبش  و رهبر فکری پیدا کرده‌ایم. بگذارید حالا که این همه جوال‌دوز  به دیگران می‌زنیم یک سوزن هم به این رهبران سبز خارج‌نشین بزنیم وگرنه همان‌طور که گفتم آقای مخملباف فقط یک مثال از آن‌ها است.

تا دیروز آقای مخلمباف یک کارگردان متوسط به بالا (حالا شاید هم از نظر خیلی‌ها درجه‌ی اول) ایرانی بود. ولی از فردای انتخابات ناگهان خود را سخن‌گوی آقای موسوی و مردم ایران نامید (که تا جایی که می‌دانم نه تایید شده و نه تکذیب) و شروع به فعالیت شدید سیاسی و رسانه‌ای و حتی بین‌المللی کرد. مواضع ایشان تا آن‌جا که من چندبار خواندم و شنیدم تند بود تا جایی که تندترین مواضع آقای موسوی در برابر موضع ایشان ملایم و محافظه‌کارانه جلوه می‌کرد. آقای مخلملباف یک شبه خود را در موضع رهبری مردم ایران یافت. انگار او خود را نماینده‌ی بدون مجوز مردم ایران یافته بود تا جایی که به خود اجازه می‌داد با مقامات کشورهای مختلف ملاقات کند و از سوی مردم ایران صحبت کند یا این‌که به رئیس‌جمهور آمریکا نامه بنویسد و از سوی مردم ایران عذرخواهی کند. حتی آقای موسوی خود را نماینده‌ی مردم ایران نمی‌داند و در هیچ‌کدام از بیانیه‌های درخشان‌اش ادعای رهبری یا نمایندگی مردم ایران را نکرده است!

حرف من در این نیست که اشغال سفارت آمریکا توسط انقلابیون ایران درست بوده یا نادرست؛ موضوعی است که می‌توان جداگانه در مورد آن صحبت کرد. بحث من این است که آقای مخلمباف از طرف چه کسی نماینده‌ی مردم ایران شده است و به خود اجازه می‌دهد ‌چنین موقعیت رهبری و راهبردی‌ای را برای خود تصور کند؟ تا آن‌جا که یادم هست در هیچ انتخاباتی به آقای مخملباف رای نداده‌ام پس دست‌کم آقای مخملباف نماینده‌ی من نیست. آیا آقای مخلمباف در ارزیابی جایگاه واقعی خود دچار اشتباه نشده است؟

آقای مخملباف می‌تواند از طرف خانواده‌ی مخملباف صحبت کند. ایشان می‌تواند به عنوان یک هنرمند یا سینماگر یا فعال اجتماعی یا فعال سیاسی یا ناظر یا تحلیل‌گر یا مولف یا شهروند یا ایرانی خارج‌نشین صحبت کند. ایشان می‌تواند در صورتی که نهادها، موسسه‌ها یا انجمن‌های سینمایی ایران به ایشان وکالت بدهند، از طرف سینماگران ایران صحبت کند. اما تا وقتی که از طرف «من» ایرانی رسما و قانونا یا دست‌کم عرفا وکلاتی دریافت نکرده نباشد حق ندارد از طرف «من» جایی صحبت کند.

شاید هم آقای مخملباف نماینده‌ی رسمی آقای موسوی است؟ نمی‌دانم. به هر حال این مثال نشان می‌دهد اوضاع چقدر در خارج از حکومت مبهم شده است. مرزبندی‌های فکری و سیاسی منتقدان حکومت مبهم و تاریک شده و انگار سبز بودن کافی شده است، صرف‌نظر از این‌که حرف حساب طرف اصولا چه هست!

سبز هستی؟ خیلی خوب، اما این کافی نیست!

این روزها روزهای بحران و حساسیت است. از یک سو این وضعیت همبستگی و اتحاد فارغ از گرایش‌ها و اختلافات جزئی را می‌طلبد و از سوی دیگر جنبش سبز مردم ایران باید هوشیار باشد تا به خاطر حضور تندروانه‌ یا منفعت‌جویانه‌ی جناح‌ها و گروه‌ها و افراد مختلف از جاده‌ خارج نشود.

همیشه به خودمان یادآوری کنیم:

  • هر کس که دست‌بند سبز به دست زده باشد، لزوما دوست ما نیست.
  • هر کس از شهادت مظلومانه‌ی ندا و سایر قربانیان وقایع اخیر صحبت کند، لزوما دوست ما نیست.
  • هر کس که از حقوق مردم، از آزادی بیان، از حقوق شهروندی، از مخالفت با شکنجه و سرکوب صحبت کند، لزوما دوست ما نیست.
  • هر کس که توی هر تلویزیونی ظاهر شود و حرف‌های تندروانه و جذاب بزند، لزوما دوست ما نیست.
  • سبز هستی؟ خیلی خوب، اما این کافی نیست.

بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

عکس روز: یادمان که نرفته؟ – قسمت دوم

نوامبر 4, 2009 خودم 9 نظر

این عکس‌ها ما را به یاد روزهای تاریخی و بسیار مهمی می‌اندازند. آن روزها، ساعت‌ها و دقیقه‌هایش را که فراموش نکرده‌ایم؟

P1000222-editedتهران – خرداد هشتاد و هشت (به مناسبت فرا رسیدن سیزدهم آبان)

برای مشاهده‌ی عکس با وضوح بیشتر روی آن کلیک کنید.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

مردم ما امروز رهبرانند

نوامبر 2, 2009 خودم 9 نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.

آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.

راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

میر حسین موسوی

نفرین بر شما و نفرین بر همه‌ی فاشیست‌های جهان

اکتبر 28, 2009 خودم 24 نظر

این خبر را بخوانید. مطلب مربوط به گروه‌های حقوق بشر یا چپ‌گرا نیست. سخن‌گوی حماس هم آن‌را نگفته، از بی‌بی‌سی جان است و می‌شود به پایش قسم خورد:

اسرائیل مانع دسترسی فلسطینیان به آب آشامیدنی می‌شود

عفو بین الملل اسرائیل را متهم کرده که فلسطینیان را از دسترسی به حداقل میزان از آب آشامیدنی محروم می کند. این سازمان حقوق بشری می گوید محدودیت های وضع شده از سوی اسرائیل بر سر منابع آبی، تبعیضی علیه فلسطینیان ساکن در کرانه غربی اشغالی است.
به گفته عفو بین الملل، محاصره غزه توسط اسرائیل باعث بروز بحران در سیستم آب و فاضلاب این منطقه شده است. اسرائیل مانع از آن می شود که مواد ساختمانی لازم برای تعمیر سیستم آب و فاضلاب غزه وارد این منطقه شود. این کشور می گوید حماس می تواند از این مواد برای انجام حملات به اسرائیل استفاده کند.
اسرائیل در واکنش به این گزارش، اتهامات طرح شده از سوی عفو بین الملل را رد کرده است. مارک رگف، سخنگوی دولت اسرائیل، این اتهامات را مضحک خواند و گفت فلسطینی ها منابع آبی خود را بد اداره کرده اند.

نفرین بر شما ای صهیونیست‌های جنایت‌کار. نفرین بر مردان و زنان شما، نفرین بر مادران و پدران شما. نفرین بر فرزندان شما، نفرین بر سیاست‌مداران شما، نفرین بر نظامیان شما، نفرین بر توجیه‌کنندگان شما، نفرین بر جیره‌خواران شما، نفرین بر مزدوران شما، نفرین بر تروریست‌های شما، نفرین بر حامیان شما، نفرین بر دوستان شما، نفرین بر بی‌تفاوتان نسبت به شما.

اصلا نفرین بر همه‌ی فاشیست‌ها، نفرین بر همه‌ی نژادپرست‌ها، نفرین بر همه‌ی جنایت‌کارها، نفرین بر همه‌ی خوک‌های گردن‌کلفت آدم‌خوار، نفرین بر همه‌ی هم‌فکران و هم‌مسلکان شما در سراسر جهان، در سراسر تاریخ.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: با کدام عضومان می‌نویسیم و فکر می‌کنیم؟

اکتبر 24, 2009 خودم 2 نظر
  • آهسته‌تر برانید » امیرمهدی حقیقت
    آهای داستان‌نویس‌های جهان!
    می‌شود کمی دست نگه دارید؟ می‌شود پا را از روی گاز بردارید؟ می‌دانید چپ و راست از همه‌جای دنیا دارد کتاب می‌بارد؟ می‌دانید سر جمع، در ماه چند هزار جلد کتاب می‌نویسید؟ می‌دانید هر روز توی دنیا از قلم شما و همکارانتان چند جلد کتاب داستانی خوب در می‌آید؟
  • زنان کویتی بدون مجوز شوهر گذرنامه می‌گیرند » بی‌بی‌سی
    عالی‌ترین دادگاه کویت در حکم جدید خود اعلام کرد که قانونی پنجاه ساله که به موجب آن زنان نیازمند رضایت شوهر برای به دست آوردن گذرنامه و مجوز سفر بودند، ناقض قانون اساسی است. طبق این قانون، شوهر هر زن می بایست ورقه های صدور گذرنامه او را امضاء می کرد. این دادگاه گفت که این قانون شأن انسانی زنان را پایمال کرده است.
  • خطاطی و خوشنویسی نستعلیق آنلاین تحت وب
    اگر چه با قلم نستعلیق هم می‌شود نوشت، اما این‌جا تحت وب است و نیازی به نصب قلم ندارد. نتیجه به سرعت به صورت یک تصویر که می‌توانید آن‌را در صفحات وب قرار دهید به شما تحویل داده می‌شود.
  • برای سهیلا غدیری بی پناه ترین ایرانی » محمد مصطفایی
    از همه درآمدهاي نفتي کشور فقط چند متر طناب نصيب گردن او شد و از 70 ميليون جمعيت ايران تنها کسي که به او محبت کرد، سربازي بود که دلش آمد صندلي را از زير پاي سهيلا بکشد و به 16 سال بي پناهي و فقر و آوارگي او پايان دهد.
  • راه هسته‌ای شدن از اورشلیم می‌گذرد » لویاتان
    مشروعیت؟ با آمریکا مذاکره می کنیم.
    خبری نشد؟ با اسراییل مذاکره می کنیم. اصلا راه مشروعیت از اورشلیم می گذرد.
  • با کدام عضومان می‌نویسیم و فکر می‌کنیم؟ » پیاده‌رو
    چند وبلاگ‌نویس خواسته‌اند که برویم و در نظرسنجی ” وبلاگ‌های برتر بانوان و کودکان” شرکت کنیم. چرا؟
    چرا چنین مسابقه‌ای وجود دارد و چرا از بودنش حمایت می‌کنید؟ مگر وب‌لاگ نوشتن قوای جسمی یا فیزیک خاصی را می‌طلبد که مرزبندی‌های جنسیتی شاملش شده است؟ پرتاب دیسک که نیست؟ مگر ما نوبل ادبیات زنانه و مردانه داریم؟ فکر جنسیت ندارد. جنسیت زده‌اش نکنید.
  • وقتی پرنده‌ها پلاستیک بخورند چه بلایی بر سرشان می‌آید؟
    مجموعه‌ی عکس از پرنده‌های مظلوم
  • تغییر واحد پول‌ » حسین عباسی
    هزینۀ تغییر واحد پول ایران در خوشبینانه ترین حالت در حدود نیم درصد تولید سالانۀ کشور است. بر مبنای در آمد صادرات نفت، که با نفت 60 دلاری چیزی در حدود 60 میلیارد دلار است، هزینۀ تغییر پول در ایران در حدود چهار درصد آن خواهد بود. اگر قرار است این هزینه پرداخت شود، باید در زمانی باشد که تورم کنترل شده باشد.
  • عماد باقی در نامه‌ای خطاب به آیت‌الله لاریجانی: حق اولیای دم رافع اختیار و مسئولیت حكومت نیست » پارلمان نیوز
    آقای باقی از موضع حقوقی و اسلامی به نقد اعدام کودکان یا نوجوانان می‌پردازد.
  • این پست مخاطب خاص دارد » تزاد
    تصحیح کنید اگر اشتباه می گویم، اما فکر نمی کنید نوشته هایی که مخاطب خاص دارند بهتر است ایمیل شوند به جای اینکه در وبلاگ تان نوشته شوند؟ برای درک میزان خورد شدن اعصاب آدم فرض کنید که شما در ایستگاه اتوبوس وایستاده اید و من با یک اتوبوس خالی میام ترمز می زنم و داد می زنم: ” شرمنده اتوبوس خصوصیه. حسن آقا شما فقط بپر بالا”

* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

روزی که جورج بوش به سمت خبرنگار کفش پرتاب کرد

اکتبر 23, 2009 خودم 16 نظر

خبرگزاری‌شان با افتخار گزارش می‌دهد که «مردم» به آقای کروبی کفش پرتاب کرده‌اند و عمامه را از سرش انداخته‌اند. پرتاب‌کنندگان و حامیانشان شاید خودشان را شبیه منتظرالزیدی خبرنگار جسور عراقی که حرمتِ بی‌حرمتیِ جورج بوش را به عنوان نماینده‌ی نیروی متجاوز به کشورش شکست، فرض کرده‌اند.

غافل از این‌که این کفش با آن کفش خیلی فرق می‌کند. این بار اشغال‌گر به سوی مردم کفش پرت می‌کند. امروز جورج بوش است که از سر استیصال و خشم به سمت خبرنگاری جسور کفش پرت می‌کند.

3_880801_L600

منبع عکس: فارس‌نیوز


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.