نگاه استراتژیک: ویکیلیکس و جنگ در افغانستان
به دنبال فاش شدن تعداد بسیار زیادی از گزارشها و اسناد طبقهبندی شده مربوط به عملیات ارتش آمریکا در افغانستان متن زیر ترجمهی آزاد (و تلخیص) از تحلیل استراتفور از واقعه است. به نظرم بسیار مهم است که بدانیم در همسایگی کشور ما چه اتفاقی در حال افتادن است. به خصوص اینکه ماندن یا خارج شدن نیروهای آمریکایی از افغانستان میتواند روی وضعیت ایران و کشاکش آن با آمریکا تاثیر جدی بگذارد.
سعی کردهام ترجمه دقیق و تلخیص حاوی همهی نکات مهم باشد، اما طبیعتا پیشنهاد میکنم در صورت امکان متن کامل را به زبان انگلیسی مطالعه کنید.
حجم و گوناگونی اسناد افشا شده توسط وبگاه ویکیلیکس (WikiLeaks) بسیار قابل توجه است: از گزارشهای تاکتیکی واحدهای نظامی کوچک گرفته تا تحلیلهای راهبردی و کلیدیتر سیاسی-نظامی مربوط به روابط بین ایالات متحدهی آمریکا و پاکستان.
در نگاه اول تصور اینکه این طیف وسیع از اطلاعات امنیتی در یک بانک اطلاعاتی معین نگهداری شده باشد دشوار است. از سوی دیگر، تصور اینکه یک فرد به تنهایی به تعداد زیادی بانک اطلاعاتی پراکنده دسترسی داشته و توانسته باشد بدون دیده شدن مطالب مربوطه را گردآوری، انتخاب و منتشر کند نیز دشوار به نظر میرسد.
شایان ذکر است که اطلاعاتی که تا این لحظه توسط این مدارک فاش شده، چندان حساس و با اهمیت نیستند و در دستهی «محرمانه» (secret) یا کمتر قرار دارند. به هر حال نکتهی مهم این است که مطالب منتشر شده تقریبا با آنچه دربارهی جنگ در افغانستان تصور میشود انطباق دارد.
اطلاعات افشا شده، احتمالا از منابع اطلاعاتی مختلفی گردآوری شده. چنانچه این افشاگری غیرعمدی بوده باشد (unauthorized leak) نشانهی اشکال جدی در سیستم امنیتی است که قطعا این ضعف بزرگ امنیتی تا این لحظه باید شناسایی شده و دستگیری عامل این نشت خبری نیز اعلام شده باشد. از طرف دیگر تصور اینکه همهی چنین اطلاعات متنوع و گوناگونی در یک نقطه و در دسترس یک یا چند نفر نگهداری شده باشد که بتوانند بدون دیده شدن آنها را به خارج منتقل کنند نیز عجیب است.
افشای اسناد ویکیلیکس موجب ایجاد موجی از حیرت و شگفتی شده است، اما این حیرت و شگفتی بیشتر تصنعی است تا حقیقی. این اسناد اگر چه جزییات بسیاری را فاش میکنند، اما چندان با آنچه بیشتر مردم به آن باور داشتند متفاوت نیستند. جالب آنکه این مطالب حتی با آنچه مقامات نظامی آمریکایی میگویند نیز مغایرت چندانی ندارد. هیچکس نمیگوید اوضاع جنگ خوب است، اگر چه بعضی معتقدند که شاید با گذر زمان بهتر شود.
همینطور تصویر طالبان به عنوان یک نیروی جنگندهی توانا نیز موضوعی دانسته و فراگیر است. اگر آنها نیروهای توانایی نبودند که آمریکا در شکست دادنشان اینچنین دچار مشکل نمیشد. این طور به نظر میرسد که اسناد ویکیلیکس حاوی دو ادعای استراتژیک مهم هستند: اول اینکه جنگجویان طالبان پیچیدهتر از آنچه عموم مردم میپندارند هستند. مثلا این ادعا که طالبان بر ضد هواپیماهای آمریکایی از سیستم پدافندی قابل حمل توسط نفر (man-portable air defense systems) استفاده کرده است و ثانیا این سوال که طالبان این سلاحها را از کجا تهیه میکند چرا که بدون شک خود تولید کنندهی آنها نیست.
بحث مهم موضوع خطوط تامین (supply lines) و مناطق امن (sanctuaries) طالبان است. در اسناد ویکیلیکز مدارکی وجود دارد که پاکستانیها را متهم به تامین منابع و در اختیار قرار دادن منطقههای امن به طالبان میکند و نشان میدهد که آنها همزمان مانع از ورود نیروهای آمریکایی به پاکستان (جهت پاکسازی این منطقههای امن طالبان) میشوند و توانایی یا تمایلی هم برای اجرا عملیاتی بر ضد طالبان ندارند.
اگر چه شاید تکان دهنده به نظر برسد، اما این اتهام که اسلامآباد از نیروهای معاند با نیروهایی آمریکایی حمایت میکند موضوع جدیدی نیست. بعد از شکست شوروی در 1989 در افغانستان سیاست آمریکا در منطقه واگذاری عملیات افغانستان به پاکستان بود. استراتژی آمریکا این بود که از جهادگران اسلامگرا علیه شورویها استفاده کند اما برای تامین و ارتباط با آنها از نفوذ یکی از زیر مجموعههای دستگاه امنیتی و اطلاعاتی پاکستان به نام (ISI) استفاده کند. هنگامی که شورویها و آمریکاییها افغانستان را ترک کردند، دستگاه اطلاعاتی پاکستان تلاش کرد دولتی متشکل از متحدان خود را در افغانستان سرکار بیاورد، تا اینکه در 1996 طالبان قدرت را در کابل به دست گرفت. روابط بین ISI و طالبان (که به شکلهای مختلف وارث مجاهدان ضدشوروی هستند) عموما شناخته شده است. اسناد ویکیلیکس مدعی هستند که رابطهی دستگاه اطلاعاتی پاکستان و طالبان دست نخورده باقی مانده است. صرفنظر از نکته که پاکستانیها این رابطه را انکار میکنند، مقامات نظامی و سیاسی آمریکایی بارها به صورت رسمی یا غیررسمی چنین اتهامی را مطرح کردهاند. در نتیجه افشای این موضوع توسط اسناد ویکیلیکس اگر چه جالب است، فقط میتواند کسانی را حیرتزده کند که دوست دارند حیرت کنند.
ایالات متحده طالبان را از قدرت ساقط کرد، اما هرگز آن را شکست نداد و تلاش جدیای هم برای شکست دادن آن انجام نداد، چرا که شکست دادن طالبان نیازمند منابع عظیمی است که در اختیار آمریکا نیست. افغانستان موضوع درجهی اولی برای آمریکا نیست، و القاعده نیز در کشورهای دیگر به ویژه پاکستان حضور قوی دارد و در نتیجه اشغال افغانستان به منظور مقابله با القاعده بیمعنی است.
اما افغانستان برای پاکستان ناحیهای حاوی منافع استراتژیکی بنیادی است. پشتونها مهمترین قوم منطقه هستند که در سراسر مرز افغانستان-پاکستان گستردهاند. همچنین چنانچه نیروهای متخاصم در افغانستان حضور داشته باشند (مانند آنچه در زمان شوروی بود) پاکستان از دو سمت افغانستان در غرب و هند در شرق به مخاطره خواهد افتاد. بنابراین از لحاظ استراتژیکی برای پاکستان بسیار مهم است که افغانستان تحت کنترل و نفوذ این کشور باشد یا اینکه دست کم یک کشور بیخطر باقی بماند.
غیرمنطقی خواهد بود اگر از پاکستانیها انتظار داشته باشیم همکاری خود را با نیروهایی که فکر میکنند بعد از خروج آمریکا بخش بزرگی از دولت آیندهی افغانستان را تشکیل میدهند قطع کنند. پاکستانیها میدانند که حضور آمریکا در افغانستان موقتی است. آنها میدانند که افغانستان برای آمریکا وسیلهای برای نزدیک شدن به یک هدف است و نه خود آن هدف. پاکستانیها میدانند طالبان در افغانستان شکست نخواهد خورد و با توجه به اینکه آنها در افغانستان آشوب نمیخواهند، بسیار منطقی است که از طالبان حمایت کرده و با آن همکاری نزدیک داشته باشند. البته واضح است که با توجه به اینکه ایالات متحده نیرومند است و تنها اهرم مهمی است که پاکستان علیه هند دارد، پاکستانیها هرگز نمیتوانند حمایت خود از طالبان را به سیاست رسمی خود تبدیل کنند. ایالات متحدهی آمریکا شرایطی را به وجود آورده که تنها سیاست عقلانی پاکستان در پیش گرفتن یک رویکرد دو-رویه است: مخالفت ظاهری با طالبان و حمایت پنهانی از آن.
این موضوع فقط برای کسانی عجیب به نظر میرسند که بخواهند چشمان خود را بر واقعیتهای پاکستان ببندند و آمریکاییها هرگز اینکار را نمیکنند. همانطور که اسناد ویکیلیکس هم نشان میدهد، مدارک فراوانی وجود دارد که نشانگر روابط پنهانی دستگاه اطلاعاتی پاکستان (ISI) با طالبان است. آمریکاییها میدانند که نمیتوانند این روابط را قطع کنند. آنها از یکسو به خدماتی که پاکستان میتواند در اختیارشان قرار دهد راضی ماندند و از سوی دیگر آنها را تحت فشار قرار دادند تا حمایت خود را از طالبان بکاهد تا جایی که کمکم این دلهره در آمریکا پیدا شد که ممکن است این فشارها منجر به ناپایدار شدن پاکستان شود. از آنجایی که برای آمریکا پایدار بودن پاکستان مهمتر از پیروزی در افغانستان است (پیروزیای که به هر حال هرگز رخ نخواهد داد) – آمریکا فشارها را بر پاکستان کمتر و حمایتهایش را بیشتر کرد. اگر پاکستان از هم میپاشید، هند به تنها قدرت منطقهای تبدیل میشد که مطلوب آمریکا نیست.
اسناد ویکیلیکس جنگی را به تصویر میکشد که در آن نیروهای بسیار اندک آمریکایی در مقابل نیروهای توانا و مصمم طالبان که هیچ جایی هم قرار نیست بروند قرار دارند. طالبان میدانند که رمز پیروزی آنها، شکست نخوردن است و آنها میدانند که شکست نخواهند خورد. آمریکاییها دیر یا زود خواهند رفت و تنها کاری که طالبان باید انجام دهند صبر کردن و آماده شدن است.
پاکستانیها هم میدانند که آمریکاییها میروند و طالبان یا ائتلافی شامل طالبان کنترل افغانستان را در دست خواهند گرفت. بنابراین آنها قطعا روابط خوب خود را با طالبان حفظ خواهند کرد. همچنین آنها این همکاری و حمایت از طالبان را تکذیب خواهند کرد چرا که آنها نمیخواهند روابطشان با آمریکا، چه قبل از خروج آن از افغانستان چه بعد از آن، خدشهدار شود. آنها نیازمند حامیای هستند که منافعشان را در مقابل هند تضمین کند. از آنجا که ایالات متحده نه هندی یکهتاز در منطقه میخواهد و نه میخواهد که چین در نقش حامی اصلی پاکستان ظاهر شود (جایگزین آمریکا شود)، ریسک اینکه آمریکا بتواند چندان فشاری بر پاکستان وارد کند اندک است. با آگاهی به این موضوع، پاکستانیها با آمریکا کنار میآیند: از یک سو به آمریکا کمک میکنند و از سوی دیگر به طالبان. قدرت، منافع و واقعیت شکل دهندهی روابط بین کشورهاست و بسیار پیش میآید که گروههای مختلف داخل یک کشور برنامههای متضادی را دنبال کنند.
آنچه تاکنون از اسناد ویکیلیکس دیدهایم، جزییات بیشتری از همان قدرت، مناقع و واقعیتهایی را نشان میدهد که ما از قبل میدانستیم. آنها واقعیت جدیدی را افشا نمیکنند. دربارهی این «افشاگریهای تکان دهنده» بسیار گفته خواهد شد اما همانطور که گفتیم، این نکات فقط کسانی را شوکه خواهد کرد که دوست دارند شوکه شوند. جنگ در افغانستان دربارهی نیروهای ناکافی آمریکا و متحدانش در مقابل دشمنی تواناست که در خانهی خود میجنگد و پاکستان موقعیت خود را با توجه به نتیجهی محتوم جنگ (پیروزی طالبان) تعیین میکند. اسناد ویکیلیکس جزییات این داستان کلی را نشان میدهد.
و ما میمانیم و این معما که این مجموعهی اسناد و مدارک توسط چه کسی گردآوری شده است، و اینکه چه کسی به آنها دسترسی داشته و زمان و امکانات کافی هم داشته که آشکارا کلیهی روشهای مرسوم حفاظتی را دور بزند و آنها را به دنیای بیرون منتقل کند. تصویری که ما داریم یک فرد گمنام یا یک گروه کوچک است که تلاش دارند «واقعیت تکان دهنده» را به گوش مردم برسانند. نکته اما این است که این واقعیت تکان دهنده نیست. صرفنظر از جزییات همهی این واقعیتها از پیش آشکار بود. چه کسی میخواهد جزییات واقعیتی را که همه میدانند بیان کند و به همهی این اطلاعات هم دسترسی دارد و میتواند بدون لو رفتن آنها را افشا کند؟ هر کس که هست، مهمترین پرونده برای خروج محتوم از افغانستان را ساخته و پرداخته است.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینهی بامدادی» پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
لینکهای روز: باز هم دکتر لوکس
- یک خمینی دیگر » قاضی نوشتهها
همین که نامت خمینی باشد و از سلالهء روح الله باشی، کافی است که خواب را از چشم کسانی بربایی که بیست سال تمام سیادت را به زور سپاه و اطلاعات و پایین کشیدن همهء نامهای بزرگ، کسب کرده اند. سید حسن تنها وارث نام خمینی نیست. او نه فقط در سیما، بلکه در شجاعت و متانت و زیرکی نیز، یادآور نام خمینی است. بی جهت نیست که آیت الله محمدی گیلانی از وی با نام “امید آینده بیت خمینی کبیر” یاد می کند. - فقط «دست خدا» می تواند فوتبال را نجات دهد » مجمع دیوانگان
توهم جهان شناسی از پس کانال های رسانه ای احساسی است که سبب می شود گروهی تصور کنند سنگ عیار ایران و سیاستمدارانش همه جا کاربرد دارد. این گروه باور ندارند آمریکای لاتین جهان متفاوتی است که گروهی به واقع در آن شیفته مردم هستند، با توده مردم نفس می کشند، در شادی آنان پایکوبی می کنند و در اعماق وجودشان نیز هیچ نیتی برای فریب آنان ندارند. اینان نمی توانند تصور کنند نیرنگ بازهای دروغ گو و عوام فریب در آنجا** کاپشن های چرمی به تن نمی کنند که اتفاقا گرانبهاترین کراوات ها را با برازنده ترین کت و شلوارهای اتوکشیده هماهنگ می کنند و در برابر دوربین های تلویزیونی لفظ قلم صحبت می کنند و امیدوار می مانند تا عطرهای چندین هزاردلاری بوی تعفن تمامی کثافت کاری هایشان را پوشش دهد. اما مارادونا از این جنس نیست، حتی اگر به خاطر علاقه به دخترانش کت و شلوار بپوشد. - How could you run when you know? » یک مهندس خسته
سال ۱۹۷۰ ریچارد نیکسون رییس جمهور آمریکا توی تلویزیون اعلام می کند که می خواهند به کامبوج لشکرکشی کنند. بعد توی دانشگاهی در اوهایو دانشجوها تظاهرات می کنند. پلیس هم تیراندازی می کند. چهار نفر می میرند، نه نفر زخمی، یکی از زخمی ها هم فلج می شود. یک عکاسی هم از صحنه ضجه خانمی بالای سر یکی از کشته شده ها عکس می گیرد و پولیتزر برنده می شود (ویکیپدیا). عکس را که دیدم یاد ندا آقا سلطان خودمان افتادم. - میروم و نمیرود » ٤دیواری
برا فهمش باید شتر رو تصور کرد. قیافه شتر رو دیدین؟ صبورتر و بیاعتناتر از قیافه شتر٬ قیافهای نیست. حیوون زمختیه. پونصد کیلو سنگنمک بارش میکنند٬ دماغشو میبندن به دم شتر بعدی/ پشتسرهم زیر آسمونی که ازش آتیش میباره همینطور میرن. میرن … میرن … - بیبیسی فارسی هم؟ » یک وحید
الان متن کامل سخنرانی ممدوف را دیدم و به نظرم بیبیسی فارسی کاملا به عمد ادامه صحبتهای ممدوف را در خبرش نیاورده بود. این روش درست خبررسانی نیست. ادامه حرفهای ممدوف گرچه که بوی بد تبعیض جهانی در مورد کشورهای غیرهستهای را میدهد ولی از بار جمله اولیه در مورد ایران شدیدا میکاهد. بخش مربوط سخنرانی ممدوف را به نقل از تابناک میآورم، تا یادم بماند در این دنیا به هیچ چیز نمیشود اعتماد کرد. در بزنگاهها بیبیسی فارسی هم گاهی به رفتار کیهانی نزدیک میشود - رویكرد دوباره به استقلال (۲) » پارسانوشت
استقلال به معنی این نیست كه از خارجی كمك نگیریم. استقلال به این معنی است كه خودمان برنامه ریزی كنیم و خودمان كار جمعی راه بیندازیم و منفعت عمومی را بسنجیم. از خارجی هم لازم شد در مدیریت و برنامهریزی كمك میگیریم و در هرحال متواضعانه میآموزیم ازشان. اما روشها و راهحلها را برمیگزینیم و بومی میكنیم و با فیدبك مستمر مسیرها را اصلاح میكنیم. استقلال به معنی این است كه ایرانی در كنار آزادی فردی به مسوولیت شناسی جمعی و تعهد شهروندی هم توجه كند و كشورش را خودش بسازد و منتظر آسمان و بوش و اوباما و امام زمان و عزراییل نشود كه بیایند كشورش را درست كنند. - یادگار نماز جمعه سبز » راز سر به مهر
می گفت: “گلوله اشک آور را مستقیم شلیک می کردند طرف صورت مردم”؛ نماز جمعه 26 تیر سال قبل؛ همانی که رفسنجانی خطیبش بود … یکی از پوکه ها را به یادگاری برداشته؛ تویش گل بنفشه کاشته. می گفت: فکر نمی کردم ریشه بگیرد. ولی گرفت … روبان سبزی را هم که همان روز بسته بود به دو انگشتش، حالا گره زده دور همین پوکه … این یادگاری عزیز را همه می بینند؛ وقتی مهمان خانه اش هستند - پراکندههایی از کارو لوکس » سولوژن
کلی دلیل داشت که آدمها شیفتهی کارو لوکس شوند. ظاهریتریناش به شکل و حرکات و لحن دکتر باز میگشت. اینکه خیلیها او را با بابا نوئل مقایسه میکنند بر کسای پوشیده نیست. کافی است عکساش را دیده باشید تا بدانید چه میگویم. اما حرکاتاش هم منحصر به فرد بود. مثلا یکیاش همین که برای تایید چیزی سرش را برخلاف بیشتر آدمها که سرشان را به جلو خم میکنند، به یک سو (چپ یا راست؟ یادم نیست) خم میکرد. من یکی -احتمالا چون خیلیهای دیگر- پس از چند ماه که در دانشگاه تهران بودم ناخودآگاه این حرکت را تقلید میکردم. - باز هم از دکتر لوکس: فرار مغزها » کروسان با قهوه
یک بار دکتر اعرابی این طور میگفت (سعی میکنم با کمک حافظه نقل به مضمون کنم و جملهها الزاما دقیق نیستن): «وقتی که درسم تموم شده بود، دو دل بودم که به ایران برگردم یا در آمریکا بمونم. به دکتر لوکس زنگ زدم که مشورت بگیرم. دکتر لوکس گفت اگه تنها برای وطنپرستی یا ایثار یا چیزهای شبیه به این میخوای برگردی ایران، نیای بهتره. اگه اینجا رو دوست داری و از زندگی در ایران لذت میبری، برگرد. من هم برگشتم».
.
* بدیهی است (هست؟) که این نقل قولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| با توجه به فیلتر بودن بامدادی، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینهی بامدادی» پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
پاک کردن صورت مساله: ارتشی که دشمن خود را تقویت میکند
در قسمت قبلی مجموعهی «پاک کردن صورت مساله» دربارهی حل مشکل (problem solving) صحبت کردم و تاکید کردم که :
یک راه حل خوب نباید مشکل اولیه را با مشکل بزرگتری جایگزین کند.
امروز به یک نمونهی جالب از بهینهسازی جزئینگر (sub-optimization) برخورد کردم که میتواند به بحث فوق مربوط باشد. تحقیقی که توسط کمیتهای زیر نظر کنگرهی آمریکا انجام شده نشان میدهد که ارتش آمریکا در سالهای اخیر به صورت ناخواسته طالبان را تامین مالی میکرده است!
شرح داستان این است که نیروهای نظامی آمریکایی در افغانستان (مثل هر نیروی نظامی دیگری) احتیاج به منابع (سوخت، آذوقه، تجهیزات و …) دارند که توسط زنجیرهی تامین (supply chain) ارسال میشود. بخش بزرگی از این پیمانکارها برای تامین امنیت محمولههایی که از داخل خاک افغانستان عبور میکنند از پیمانکارهای محلی استفاده میکنند که آنها نیز به نوبهی خود از نیروهای محلی دیگری استفاده میکنند و در نتیجه دقیقا مشخص نیست هزینهای که صرف انتقال سیورسات نیروهای آمریکایی میشود در نهایت به جیب چه گروههایی میرود. در گزارش کمیتهی فوق آمده که درآمد طالبان از منابع آمریکایی (به شیوهی فوق) بین 100 تا 400 میلیون دلار در سال است. این در حالی است که درآمد طالبان از طریق کشت تریاک حدود 300 میلیون دلار در سال است. یعنی این امکان وجود دارد که طالبان بیش از نیمی از درآمد خود را از جیب دشمن خود کسب کند!
معمولا هدف مدیران یا فرماندهان این است که فعالیت سیستم مورد نظرشان را بهینه کنند. اما مساله این است که هر سیستم (مثلا الف) بخشی از سیستمی بزرگتر یا مادر (سیستم ب) است و در صورتی که دقت کافی به خصوصیتهای سیستم مادر و نوع ارتباط (نوع و شدت جریانهای ورودی و خروجی) دو سیستم با یکدیگر نشود ممکن است تدبیرهایی که سیستم اصلی را بهینه میکنند، به غیربهنیه شدن سیستم مادر بیانجامند.
در این مثال میتوان گفت یافتن ارزانترین پیمانکاران محلی برای تامین امنیت محمولههای مورد نیاز لشگرهای آمریکا در افغانستان شاید در سطح سیستم اصلی (زنجیرهی تامین منابع) بهینه و مناسب به نظر برسد (هزینهی بالایی ندارد؛ ارسال محمولهها هم انجام میگیرد؛ …) اما در سطح سیستم مادر (میدان کارزار افغانستان به معنای بزرگتر آن) غیر بهینه است چرا که منجر به تزریق پول به طالبان و در نتیجه تقویت آن میشود. در این جا «بهینهسازی جزئینگر» رخ داده است. یعنی بهینهسازی در مقیاس کوچک انجام شده بدون اینکه به بهینهسازی سیستم بزرگتر توجه شود.
بهینهسازی جزئینگر میتواند به تغییر صورت مساله (problem shifting) منجر شود. برای یادآوری یکبار دیگر دیاگرام-مدل زیر را مرور کنیم:
(اگر تصویر واضح نیست روی آن کلیک کنید یا اینکه نسخهی پیدیاف آنرا دریافت کنید.)
.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینهی بامدادی» پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
رویکرد متفاوت سیاستمدار کهنهکار
در میان انبوه وقایع و رویدادهایی که در چند هفتهی اخیر سیستم سیاسی ایران را پرتنشتر از همیشه نشان میدهد، شاید واکنشهای آقای هاشمی رفسنجانی و اشارههای نه چندان غیرمستقیمی که در قالب بازانتشار خاطرات خود میکند از قابل اعتناترین موارد باشد که پیشنهاد میکنم حتما دقیقا پیگیری کنید. آقای عبدالله شهبازی مینویسد:
در چنين فضايي، بيانيهی آيتالله هاشمی رفسنجانی به مناسبت سالگرد فاجعه هفتم تير تکاندهنده است. تغيير در عناوين اصلی صفحه اوّل وبگاه رسمي وی نيز، پس از صدور آن بيانيه، حائز اهميت فراوان است. اينک، هاشمی رفسنجانی به «سياست صبر» در قبال تهاجمهای سنگين بر ارکان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ايران پايان داده. اين نقطهی عطفی است در تحولات جاری. به گمانم، اين بار نيز، چون گذشته، ورود هاشمی به صحنه تعيينکننده و سرنوشتساز خواهد بود.
آیا دیدگاههای آقای شهبازی (مثلا اینجا) با این فرازها از سخنرانی آقای هاشمی در حسینیهی ارشاد 1349 که اخیرا در وبسایت ایشان منتشر شده است به یک افق اشاره میکنند؟
- مراقب نفوذ چهرههای مشکوک مسلمان نمایی که با پای برهنه به زیارت برخی اماکن مذهبی «خاص» میروند ولی در خفا با یهودیها ارتباط دارند باشید!
- برخی مسلمانان دو آتشه در خدمت اهداف «یهود» همواره بودهاند!
- همیشه باید مراقب نفوذ یهودیان مسلمان نما بود!
- از صدر اسلام تاکنون همیشه بودهاند به ظاهر مسلمانان دو آتشهای که در واقع در خدمت اهداف ضد اسلامی یهود بودهاند!
- این خط انحرافی بیشتر در پی تهییج مردم و استفاده ابزاری از احساسات مردم مسلمان به اهل بیت (ع) و حتی امام زمان (عج ) است.
یا این نمونه [بنیصدر] یا این [انجمن حجتیه] که همهگی به تازگی در وبگاه آقای هاشمی منتشر شدهاند و حاوی اشارتهایی صریح و تند هستند که متفاوت با رویهی معمول او به نظر میرسند. در همین رابطه بالاگرفتن اختلاف میان مجلس و دولت و موضوع مالکیت دانشگاه آزاد، تهدید آقای هاشمی به کنارهگیری، واقعهی چهاردهم خرداد امسال، تهاجم بیسابقه به شخصیتهای عالیرتبهی مذهبی و بسیاری موارد ریز و درشت دیگر را کنار بازانتشار خاطرات دستچین شدهی آقای هاشمی (بخوانید افشاگری) در صفحهی اول وبسایت رسمیاش بگذارید تا به اهمیت چنین نشانههایی در فضای سیاسی کشور پی ببرید. آیا رویکرد جدید این سیاستمدار کهنهکار در ادامهی تضعیف روزافزون موقعیت سیاسیاش و در نتیجه نوعی آخرین تلاش برای داشتن حضوری موثر است؟ آیا این آخرین حربهی او قبل از کنارهگیری است؟
.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینهی بامدادی» پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
آیا آمریکا در ایران نیروی نظامی ویژه پیاده کرده است؟
به گزارش واشنگتن پست و نیشن، دولت اوباما به صورت روزافزونی «نیروهای عملیات ویژه» را در نقاط مختلف جهان (از جمله ایران) مستقر میکند. عملیات این نیروها پنهانی (covert) است.
تاکیدها و انتخاب قسمتهای زیر از من است.
Special Operations forces have grown both in number and budget, and are deployed in 75 countries, compared with about 60 at the beginning of last year. [2]
One advantage of using “secret” forces for such missions is that they rarely discuss their operations in public. For a Democratic president such as Obama, who is criticized from either side of the political spectrum for too much or too little aggression, the unacknowledged CIA drone attacks in Pakistan, along with unilateral U.S. raids in Somalia and joint operations in Yemen, provide politically useful tools. Obama, one senior military official said, has allowed “things that the previous administration did not.“[2]
Special Operations commanders have also become a far more regular presence at the White House than they were under George W. Bush’s administration, when most briefings on potential future operations were run through the Pentagon chain of command and were conducted by the defence secretary or the chairman of the Joint Chiefs of Staff. We have a lot more access,” a second military official said. “They are talking publicly much less but they are acting more. They are willing to get aggressive much more quickly.” [2]
Obama has made such forces a far more integrated part of his global security strategy. He has asked for a 5.7 percent increase in the Special Operations budget for fiscal 2011, for a total of $6.3 billion, plus an additional $3.5 billion in 2010 contingency funding.[2]
Bush-era clashes between the Defense and State departments over Special Operations deployments have all but ceased. Former defense secretary Donald H. Rumsfeld saw them as an independent force, approving in some countries Special Operations intelligence-gathering missions that were so secret that the U.S. ambassador was not told they were underway. But the close relationship between Defense Secretary Robert M. Gates and Secretary of State Hillary Rodham Clinton is said to have smoothed out the process. [2]
The Nation has learned from well-placed special operations sources that among the countries where elite special forces teams working for the Joint Special Operations Command have been deployed under the Obama administration are: Iran, Georgia, Ukraine, Bolivia, Paraguay, Ecuador, Peru, Yemen, Pakistan (including in Balochistan) and the Philippines. [1]
نیروهای عملیات ویژه چه از نظر بودجه و چه از نظر تعداد افزایش یافتهاند و در ۷۵ کشور (در مقایسه با ۶۰ کشور در سال گذشته) مستقر هستند. [2].یکی از مزایای استفاده از نیروهای «سری» برای این نوع ماموریتها [مبارزه با القاعده و غیره] این است که به ندرت به صورت عمومی دربارهی عملیات آنها بحث میشود. برای رئیسجمهور دموکراتی مانند اوباما، که توسط دو سر مختلف طیف سیاسی موجود به خاطر استفاده بیش از حد زیاد یا بیش از حد کم از سیاستهای تهاجمی مورد انتقاد قرار گرفته، حملههای تایید نشدهی هواپیماهای بدون سرنشین سازمان سیا در پاکستان، تهاجم یکجانبهی آمریکا به سومالی و عملیات مشترک در یمن ابزار بسیار مفیدی است. یک مقام ارشد نظامی گفت اوباما اجازهی چیزهایی را داده است که در دولت قبلی مجاز نبود. [2].همچنین حضور فرماندهان عملیات ویژه در کاخ سفید به مراتب منظمتر و بیشتر از زمان جورج بوش شده است. در آن دوران بیشتر طرحریزیهای برنامههای احتمالی آتی از طریق سیستم فرماندهی پنتاگون و توسط وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک ارتش انجام میگرفت. به نقل از یک مقام نظامی «دسترسی ما [به کاخ سفید] به مراتب بیشتر شده است. آنها در محافل عمومی بسیار کمتر صحبت میکنند اما در عمل بسیار بیشتر انجام میدهند. آنها مصمم هستند با سرعت بسیار بیشتری تهاجمی شوند.» [2]..اوباما این نیروهای ویژه را به مراتب بیشتر از قبل در استراتژی امنیت جهانی خود ادغام کرده است. او برای عملیات ویژه در خواست ۵.۷ درصد افزایش بودجه برای سال ۲۰۱۱ کرده است که کل بودجه را به ۶.۳ (شش و سه دهم) میلیارد دلار به علاوهی مبلغ ۳.۵ (سه و نیم) میلیارد دلار بودجهی موارد اضطراری در سال ۲۰۱۰ خواهد رساند. [2].اختلافهایی که بر سر مستقر کردن نیروهای عملیات ویژه در زمان بوش بین وزارت دفاع و وزارت امور خارجه وجود داشت امروز به پایان رسیده است. دونالد رامسفلد (وزیر دفاع قبلی) این نیروها را به صورت نیروهایی مستقل در نظر میگرفت و اجازه فعالیت این نیروها را در زمینهی گردآوری اطلاعات و جاسوسی در بعضی از کشورها میداد، آنهم چنان محرمانه که حتی سفیر آمریکا در این کشورها در جریان عملیات قرار نداشت. اما رابطهی نزدیک وزیر دفاع رابرت گیتس و وزیر امور خارجه هیلاری کلینتون فرایند فوق را تسهیل کرده است. [2].به نقل از منابع موثق نشریهی نیشن (Nation)ُ در میان کشورهایی که تیمهای نیروهای ویژهی برگزیده (Elite Special Forces) زیر نظر ستاد عملیات ویژه مشترک فعالیت میکنند کشورهای ایران، اوکراین، بولیوی، پاراگوئه، اکوادور، پرو، یمن، پاکستان (شامل بلوچستان) و فیلیپین در زمان اوباما اضافه شدهاند. [1]
2. Karen DeYoung & Greg Jaffe U.S. ‘secret war’ expands globally as Special Operations forces take larger role. Washington Post (2010). at <http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2010/06/03/AR2010060304965_pf.html>
.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینهی بامدادی» پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
سپاسگزارم – کاپیتان کوستو
.
اگر ژاک ایو کوستو[مشهور به کاپیتان کوستو] کاشف، اکولوژیست، فیلمساز، نویسنده، عکاس، دانشمند و پژوهشگر فرانسوی زنده بود همین روزها یکصدمین سالروز تولد خود را جشن میگرفت. او با سفرهای پژوهشی خود در آبهای کرهی زمین و تهیهی فیلمهای مستند از این سفرها توجه مردم سیارهی آبی را به دریاها، آبها و زیست پیرامون ارزشمندی که داریم آن را نابود میکنیم جلب کرد. حق این است که این پیرمرد سپید موی بزرگ را با آن همه خدمتی که به انسان کرد سند باد بحری قرن بیستم بنامیم. (نقل از وبلاگ نقنقو)
.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینهی بامدادی» پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
لینکهای روز: فرق بین فلسطین و دارفور
- از ما کسی پیر نمیشود » ایمــــایان
چند سال پیش به معاونت سینمایی که روی سانسور یکی از فیلهایم پافشاری میکرد گفتم که چندسالی بیشتر برایم باقی نمانده است؛ این سالهای باقیمانده هم آنقدر ارزش ندارند که بخواهم پا روی باورهایم بگذارم. امیر نادری میگفت:« جوری فیلم بساز که اگر سر صحنه سکته کردی و مردی، آخرین پلانت بهترین نمای همهی عمرت باشد» میبینی چه راه حل خوبی برای کوتاهی عمرم پیدا کردهام؟ این گونه فکر کردن به من جرأت میدهد، جرأت میدهد که فیلم بد نسازم، به کسی باج ندهم و زیر بار سانسور نروم. این گونه فکرکردن مرا جوان و پرانرژی میکند چون نیازی به محافظهکاری و مصلحتاندیشی نمیبینم؛ توانم را دوچندان میکند چون فرصت ندارم و باید بهترین فیلمی را که دوست دارم بسازم. این گونه فکرکردن نه تنها به ضرر من نیست بلکه به نفع من هم هست که بیشتر زنده بمانم و برای هر روزش خدا را شاکر خواهم بود امّا اگر به موقع و در پنجاهوچندسالگی جهان فانی را وداع گفتم، در لحظهی مرگ شرمندهی سینما نخواهم بود. همانطور که در حال حاضر و خلوت خودم هرگز شرمندهی فیلمهایی که ساختهام نیستم؛ شاید اینگونه فکرکردن همان بینیازی است. - به باد میماند دلتنگی » تلخ،مثل عسل
یک مجسمه کادو گرفتهام. مرد و زنی هستند که دارند میرقصند. جوری میرقصند که انگار تنیده شدهاند در هم. مرد کمر زن را گرفته و خمش کرده به عقب، جوری که کافیاست دستش را بردارد تا زن بیافتد. زن دست راستش روی شانه مرد است. توی مجسمه معلوم نیست اما حتمن وقتی خم شده شانه مرد را فشرده، جوری که رد انگشتش بر پوست مرد باقی مانده. شاید زن هرگز نفهمد وقتی رقص تمام شد مرد در خلوتش جلوی آیینه ایستاده قرمزی شانه اش را تماشا کرده، رد انگشتان زن را با دست لمس که نه، نوازش کرده و لبخند زده؛ از آن لبخندها که باید عمری با کسی زندگی کنی تا بفهمی معنایش چیست. - دمکراسی از جنس » راز سر به مُهر
مردم خوب می دانند “چه نمی خواهند” ولی دقیقا نمی دانند “چه می خواهند”؛ یا شاید هم می دانند و تعارف و عافیت و الباقی محذورات مجال ابرازش را نمی دهد … خلاصه جنس دمکراسی ما از جنس “نه” است نه “بله” - قدرت جنبش سبز در کتک خوردن است نه کتک زدن » عباس عبدی
اگر جنبش سبز بيش از هميشه از رفتارهايي كه در اين جنبش، موجب تقويت خشونت در طرف مقابل ميشود پرهيز كند (پرهيز از دروغ به اسم جنبش، پرهيز از هر شعار راديكال و بيمبنا و خشونت زا، پرهيز از هر اقدام عملي خشونتآميز) قطعاً آينده اميدبخشي را بايد براي كشور انتظار كشيد، چون ترديدي ندارم كه اين شيوه از يك سو موجب انفعال جريان خشونتطلب حاكم ميشود، و از سوي ديگر زمينه را براي پذيرش مطالبات به حق جنبش از جمله رعايت قانون، بسط و رعايت آزاديها و انتخابات نسبتاً آزاد فراهم خواهد كرد. براي اين كار كليه كساني كه خود را طرفدار اين جنبش ميدانند بايد صادقانه رفتار كنند. آنان اگر آقاي موسوي يا كروبي را قبول دارند، حتماً سعي كنند در چارچوبهاي اعلاني آنان اقدام كنند، نه اينكه كارهاي خودشان را به نام جنبش سبز انجام دهند - به چه راضی می شوند این کنار گود نشین ها؟ » مجمع دیوانگان
اگر نخوانده اید بخوانید تا متوجه شوید که شیخ ما در پاسخ به بازجویان وزرت اطلاعات اینگونه به مرور وقایع و مصایب نپرداخته است. بلکه در برابر خبرنگار سبز لندن نشینی ناگزیر به دفاع از خود شده که در یک صبح دل انگیز بهاری هوس کرده تا به شیخ زنگ بزند و بپرسد «خب تا کجا به بیانیه صادر کردن و عمل نکردن به الزامات مبارزه می خواهید ادامه دهید؟» - بدحجاب خواهر و مادر کسی نیست، بدحجاب یک نوع حیوان ِ دوپای جذاب است » کمانگیر
جایی درمورد کلماتی که سربازان آمریکایی برای نام بردن ژاپنی ها در زمان جنگ جهانی دوم به کار می بردند می خواندم. به جای استفاده از چیزی مثل «ژاپنی»، آمریکایی ها از اصطلاح Jap استفاده می کردند. این نامگذاری ِ تحقیرآمیز به سرباز کمک می کرد که تلقی انسانی از سرباز ژاپنی را کنار بگذارد و راحت تر شلیک کند. نظیر همین فرایند در زمان جنگ ایران و عراق و به کمک عناوینی چون «مزدور بعثی» در جامعه ی ایرانی پیاده شد. به نظر من عنوان «بی حجاب» کارکرد مشابهی در جامعه ای دارد که نه دچار جنگ با مهاجم خارجی، که درگیر جنگ داخلی است. - اعتراف های صمیمانه ضرغامی » راز سر به مُهر
نظرسنجيها نشان ميدهد درصد بسيار بالايي از بييندگان «فارسي وان» اذعان دارند كه فيلمهاي اين شبكه فسادآميزاست. حال، اینكه چرا مردم اين شبكه را تماشا ميكنند، مساله ديگري است ( … جگر سوزترین اعتراف همین یکی است) - هرکجا قانون نباشد، پای یزید در میان است » محمد نوریزاد
لیستی را که جلویش بود ورق زد و گفت: چرا باید روی زیرپیراهنیات بنویسی “ما زندهایم، پس زندگی میکنیم.” گفتم: این جملهی ساده قرار است کجای دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور ما را به لرزه اندازد؟ گفت: آدم را یاد سخن دکارت میاندازد که “من اعتراض می کنم، پس هستم!” - کتابهای محبوبِ ۸۲ وبلاگنویس » خوابگرد
فراخوان انتخاب «محبوبترین و خوشاقبالترین» کتاب داستانی سال، پس از مهلتی یکماهه در ساعت ۱۲ شب دهم خردادماه ۸۹ با شرکت ۸۲ وبلاگنویس به پایان رسید. پیشتر در آیین این برنامه اعلام کرده بودم که اگر شمار شرکتکنندهها به عدد پنجاه برسد، نتیجهی فراخوان را رسماً اعلام خواهم کرد و در جایی دیگر گفته بودم که با توجه به شناخت و تجربهای که از این فضا دارم، شرکتکردن دستِکم پنجاه نفر در این برنامه، پشتوانهی خوبی برای آن خواهد بود. و اکنون خرسندم که در پایان این ضیافت وبلاگی به صرف کتاب، میتوانم از برآیند امتیازاتی که ۸۲ شرکتکننده به کتابهای محبوب خود دادهاند، سه کتابی را که بیشترین امتیاز را به دست آوردهاند به همگان معرفی کنم. - کشتی دیگری برای شکستن محاصره غزه راهی شده است » ٤دیواری
تیتر انتخابی بیبیسی برای خبر حمله وحشیانه کماندوهای اسرائیلی به کاروان کمکهای بشردوستانه این بود: «کماندوهای اسرائیلی در کشتیهای امدادی عازم غزه پیاده شدند»! یعنی تقریبا یه چیزی شبیه به این: لباسشخصی ها در کوی دانشگاه تهران قدم زدند! - نامه پنجم محمد نوری زاد به رهبر
سران واقعی فتنه ، سران قدرت های در سایه اند . سرانی که میلیارد میلیارد پول بی زبان مردم را جابجا می کنند، وبه پروندۀ مفتوحۀ میلیاردها پول گمشده ، پوزخند می زنند. در این یک سال گذشته ، وبا غوغایی که از رسانه ها وتریبون های رسمی علیه سران فتنه در گرفت ، قدرت های در سایه ، بهترین فرصت را برای پیش برد مقاصد خود بلوکه کردند . قدرت های در سایه ، در این یک سال پر آشوب و پر هیاهو ، به قدر همه عمر خود به تحکیم مواضع خود پرداختند ، اما غافل از این که بخش وسیعی از مردم را از اطراف شما پراکندند . قدرت های در سایه ، به مردم احتیاج ندارند ، اما کدام رهبر است که بدون مردم ، همچنان رهبر باشد و رهبری کند ؟! - زندگی دیگران » خواب بزرگ
من هم باید فکر میکردم کسی هستم. باید یک جوری سنگینی را تحمل میکردم. برای همین وفتی 13 سالم بود و برای اولین بار تقسیمبندی روشنفکر و عامی را از پدرم شنیدم کلی کیف کردم. تفاوت من (ما) و دیگران میتوانست به مرزمان معنی بدهد و تنهاییمان را موجه. دانشگاه که رفتم با کلی آدم حسابی آشنا شدم. دیگران زیادی جزء ما شدند. ناغافل فهمیدم مرز دارد بخار میشود. فهمیدم در این جهان وانفسا نه من خر یکهای هستم ، نه بقیه عامی و خطرناک. فهمیدم این مرزبانی کار چرند و خستهکنندهایست. هر که باید بیاید میآید. قضیه به آن پیچیدگی نبود. بعد دیدم سالها گول خوردهام. عصرها هنوز دلگیر بودند، اما اینبار دیگر دلیل موجهی برایشان نداشتم. - فرق فلسطین و دارفور » ایمــــایان
در کنار اعتراض به دیگر موارد ظلم و جنایت در جهان، اسرائیل باید اولویّت نخست انتقاد روشنفکران دنیا باشد چون اوّلاً هیچ جای دیگر جنایت اینقدر آگاهانه، رسمی، دولتی و برنامهمند انجام نشده است، ثانیاً در مورد هیچ کشور دیگری تا این حد لاپوشانی و حتّی تأیید قدرتهای اوّل جهانی همراه بیداد و ستم نبوده است و ثالثاً هیچ جای دیگری نعل وارونهی مظلومیّت و دارابودن حقّ دفاع از خود برای اشغالگران و انگ ضدّصلح و تروریست بر ساکنان سرزمینهای اشغالی زده نشده است. اعتراض به دیگر موارد، اعتراض به عاملان و مسبّبان آنهاست امّا در فلسطین، اعتراض به ساختار بیمار و سترون نظم سیاسی جهانیست که نه تنها با سلاح وتو جلو رسیدگی به آن را میگیرد، بلکه آن را توجیه هم میکند و این تفاوت بسیار بزرگیست.
.
* بدیهی است (هست؟) که این نقل قولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| با توجه به فیلتر بودن بامدادی، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینهی بامدادی» پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
نگاه استراتژیک: ناوگان امدادرسانی و جنگ افکار عمومی – قسمت دوم
ماجرای اخیر حملهی نیروهای اسرائیلی به ناوگان امدادرسانی متعلق به یک سازمان غیردولتی (NGO) ترک نشانهی بروز تغییرات ژرف در نقشهی جغرافیای سیاسی منطقه است. با هم نگاهی داریم به خلاصهای از این تحولات. در قسمت اول این نوشته با داستان اکسودوس و سناریویی به همین نام که توسط صهیونیستها و برضد بریتانیا در سالهای نخستین بعد از جنگ جهانی دوم اجرا شد (برای جلب افکار عمومی جهان به سود یهودیانی که به فلسطین مهاجرت میکردند) آشنا شدیم. در ادامه به زمینهی بروز حملهی اسرائیل به ناوگان امداد رسانی و نقش ترکیه به عنوان بازیگردان اصلی میپردازیم.
ناوگان امداد رسانی ترک به سوی غزه
فلسطینیها مدتهاست که خود را به عنوان قربانیان اسرائیل، ساختهی دست امپریالیسم بریتانیا و آمریکا، قملداد کردهاند. از سال 1967 به این سو، فلسطینیها دیگر توجه چندانی به مسالهی موجودیت اسرائیل نکردهاند (دست کم اینطور به غرب سیگنال دادهاند) و کمکم روی ظلم و ستمی که در منطقههای اشغالی علیه آنها میشود متمرکز شدهاند. از زمان فاصله گرفتن حماس و فتح و جنگ غزه، بیشترین تمرکز بر روی شهروندان غزه بوده که به صورت آوارگانی قربانی خشونت اسرائیل توصیف شدهاند.
تلاش برای شکل دادن ذهنیت مردم جهان از طریق معرفی کردن فلسطینیها به عنوان قربانیان اسرائیل، یک وجه از مبارزهی دیرپای آنها علیه اسرائیل بوده است. دومین وجه آن، مقاومت مسلحانه در برابر اسرائیلیها بود. اما این وجه از مبارزهی فلسطینیها (شامل روشهای گوناگون از هواپیماربایی گرفته تا سنگپراکنی کودکان یا عملیات انتحاری)، به شیوهای انجام میشد که با وجه اول مبارزهی انها تداخل میکرد. اسرائیلیها میتوانستند به بمبگزاریهای انتحاری و یا استفاده از کودکان به عنوان سرباز اشاره کنند و از این موارد سمبلهایی از رفتار غیرانسانی فلسطینیها بسازند. چنین سمبلسازیهایی از سوی اسرائیل به عنوان توجیهی برای ادامهی شرایط تاسفبار غزه به کار برده میشد. فلسطینیها اگر چه از یک سو توانسته بودند تا حد قابل توجهی اسرائیل را در افکار عمومی جهان در موضع تدافعی قرار دهند، ولی از سوی دیگر [با روشهای مبارزهی خود] مداوما به اسرائیلیها این فرصت را میدادند که روند بازی را به سود خود بازگرداند. و حالا در چنین شرایطی است که ناوگان امداد رسانی (flotilla) وارد میشود.
ناوگان امدادرسانی ترک با هدف تکرار داستان اکسودوس [رجوع شود به قسمت اول] یا به عبارت دقیقتر شکل دادن تصویر اسرائیل در افکار عمومی جهان، به سوی غزه حرکت کرد. مشابه اینکار را صهیونیستها قبلا انجام داده بودند. البته همانطور که تصویرسازی صهیونیستها در سال 1947 از واقعیت آن روزها بسیار سادهتر بود، وضعیت امروز غزه نیز بسیار پیچیدهتر از چیزی است که فلسطینیها روایت میکنند و به همین ترتیب پرسشهای اخلاقی مورد بحث هم بسیار مبهمترند. اما مانند 1947 که توصیف صهیونیستها [از بریتانیا وشرایط منطقه] نه با هدف تحلیل آکادمیک و دقیق شرایط، بلکه به عنوان سلاحی برای شکل دادن تصویرهای ذهنی عموم مردم به کار گرفته شد، کارکرد اصلی ناوگان ترک نیز مکاشفهای اخلاقی نبود. این ناوگان به منظور دستیابی به دو هدف طراحی شده بود. اول اینکه با تغییر دادن افکار عمومی جهان نسبت به اسرائیل، میان اسرائیل و دولتهای غربی شکاف بیاندازد. دوم اینکه در داخل اسرائیل، با تشدید اختلاف میان گروههایی که انزوای بیشتر اسرائیل به خاطر غزه را خطرناک میدانند و آنها که فکر میکنند هر گونه عقبنشینی و کوتاه آمدن خطرناک است، یک بحران سیاسی جدی ایجاد کند.
عوارض ژئوپولیتیکی این ماجرا برای اسرائیل
برای اسرائیل حیاتی است که موفق شود حرکت ناوگان امدادرسانی را به صورت یک برنامهی تندروانه (extremist plot) توصیف کند. چه این برنامه تندروانه باشد و چه نباشد، این طرح تصویری از اسرائیل ایجاد کرده که به شدت در تضاد با منافع سیاسی این کشور است. اسرائیل به صورت روزافزونی در انزوای بینالمللی فرو میرود و روابطش با اروپا و ایالات متحده تحت فشار سنگینی قرار دارد.
در همهی این کشورها [اروپا و آمریکا]، سیاستمداران به شدت نسبت به افکار عمومی حساس هستند. به سختی میتوان شرایطی را تصور کرد که افکار عمومی این کشورها اسرائیل را قربانی این ماجرا تلقی کند. پاسخ عمومی در افکار غربیها احتمالا این است که اسرائیل به جای خونریزی میبایست به کشتیهای امدادرسان اجازهی ورود به غزه را میداد. دشمنان اسرائیل با تاکید بر این استدلال که اسرائیلیها اصولا خونریزی را به راهحلهای منطقی ترجیح میدهند بر این شعلهها خواهند دمید. و افکار عمومی غرب به سوی ضدیت با اسرائیل تغییر خواهد کرد و به دنبال آن رهبران سیاسی غرب از این تغییر در افکار عمومی تبعیت خواهند کرد.[به ناچار]
این ماجرا همینطور روابط ترکیه و اسرائیل را متلاشی میکند. ترکیه متحد تاریخی اسرائیل در میان کشورهای مسلمان، روابط نظامی دیرپایی با این کشور داشته است. بدون شک، دولت ترکیه تمایل داشته که از این رابطه پرهیز کند، اما با مقاومت ارتش ترکیه و سکولارهای این کشور مواجه شده است. واکنش اخیر اسرائیل در ماجرای ناوگان امدادرسانی، کار بریدن از اسرائیل را برای آنکارا تسهیل و یا حتی ضروری میکند.
اسرائیل با جمعیتی در حدود جمعیت شهر هیوستون در تگزاس آمریکا، به اندازهی کافی بزرگ نیست که بتواند انزوای درازمدت را تاب بیاورد، به این معنا که رویداد اخیر تاثیرات ژئوپولیتیکی ژرفی [در رابطه با آیندهی اسرائیل] خواهد داشت.
نقش افکار عمومی، در قبال موضوعاتی که جزء منافع اساسی یک کشور محسوب نمیشوند، بارز میشود. اسرائیل جزء منافع اساسی هیچ کشور دیگری نیست. بنابراین ایجاد موج احساسات ضد اسرائیلی در میان عموم مردم میتواند رابطهی اسرائیل را با کشورهایی که برایش جنبهی حیاتی دارند دگرگون کند. به عنوان مثال، تغییر شکل رابطهی اسرائیل-آمریکا، در مقایسه با اسرائیل تاثیر بسیار کمتری روی آمریکا خواهد گذاشت. دولت اوباما، که تا قبل از این ماجرا نیز از اسرائیلیها خوشنود نبوده، ممکن است متوجه تغییری در افکار عمومی مردم آمریکا شود که راه را برای بازتعریف رابطهی آمریکا-اسرائیل باز کند. تغییری که به ضرر اسرائیل خواهد بود.
البته اسرائیلیها استدلال خواهند کرد که این همه ناعادلانه است، چرا که آنها تحریک شده بودند. همانند بریتانیاییها [در 1947]، آنها ممکن است به این فکر کنند که منطق چه کسی درستتر است. اما موضوع اصلی این نیست. مساله این است که منطق چه کسی شنیده خواهد شد؟ مانند یک تانک جنگی یا یک حملهی هوایی، این نوع درگیریها هیچ ارتباطی با عدالت ندارد بلکه بیشتر به کنترل کردن افکار عمومی و استفاده از آن برای شکل دادن سیاست خارجی کشورهای جهان مربوط میشود. در این مورد خاص، موضوع اصلی برای افکار عمومی این خواهد بود که “آیا این کشتار ضروری بود؟” و در این میان استدلالهای اسرائیلیها توجه اندکی را به خود جلب خواهد کرد.
تقریبا با قاطعیت میتوان گفت که حادثهی اخیر در سطح بینالمللی طوفانی بر خواهد انگیخت. بدون شک، ترکیه همکاریهای خود با اسرائیل را قطع خواهد کرد. موضع اروپاییها سختتر خواهد شد و افکار عمومی در ایالات متحده – که با اختلاف زیاد مهمترین عامل در این معادلات است – ممکن است به سمت «لعنت به هر دوی شما» متمایل شود. [به معنای اینکه افکار عمومی دولت آمریکا را از حمایت بیدریغ از اسرائیل منع کند]
در حالی که واکنش بینالمللی به این حادثه قابل پیشبینی است، پرسش جالب این است که آیا این فرایندها منجر به ایجاد بحران سیاسی در داخل اسرائیل خواهد شد؟ در اسرائیل امروز، قدرت سیاسی به دست نمایندگان تفکری است که انزوای اسرائیل را به سازش با فلسطینیها ترجیح میدهند. مخالفین این تفکر معتقدند که انزوای اسرائیل یک خطر استراتژیک برای این کشور است. آنها استدلال میکنند که هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی، اسرائیل منزوی محکوم به نابودی است. رژیم فعلی تاکید میکند که انزوایی در کار نخواهد بود. در همین راستا ناوگان امدادرسانی ترک تلاش داشت شرایطی را که دولت اسرائیل میگوید هرگز رخ نخواهد داد، ایجاد کند. [اسرائیل را منزوی کند]
هر چه اسرائیل محکمتر و خشنتر برخورد کند، روایت مورد نظر کشتیهای امدادرسان باورکردنیتر و محبوبتر میشود. همانطور که صهیونیستها در 1947 میدانستند و فلسطینیها در حال یادگرفتن آن هستند، کنترل کردن افکار عمومی نیازمند ظرافت و دقت ویژه است. بازگویی انتخابی همراه با شکاکیت و بدبینی. آنها میدانستند که باختن در جنگ میتواند فاجعهبار باشد. بهای آن برای بریتانیا از دست دادن قیومیت فلسطین (British Mandate for Palestine) و ابقای اسرائیل بود. دشمنان اسرائیل در حال عوض کردن صحنهی بازی هستند. این مانور بسیار بسیار موثرتر از انتفاضه و یا حملههای انتحاری، افکار عمومی جهان نسبت به اسرائیل و به دنبال آن موقعیت ژئوپولیتیک آن را به چالش کشیده است (مگر اینکه فلسطینیها دوباره تاکتیکهای نه چندان موثر خود مانند حملات انتحاری را از سر بگیرند و استراتژی ترکیه برای توصیف اسرائیل به عنوان سیستمی خشونتگرا را خنثی کنند).
اکنون اسرائیل در میان دریاهای ناشناخته است. او نمیداند چطور باید واکنش نشان بدهد. از آن طرف، معلوم نیست که فلسطینیها بدانند چگونه میتوانند حداکثر بهره را از وضعیت پیش آمده ببرند. اما حتی در این حالت، رویداد اخیر صحنهی کارزار را به عرصهای جدید خواهد برد، عرصهای که بسیار سیالتر و غیرقابل کنترلتر از آنچه قبلا بود است. حرکتهای بعدی شامل درخواست اعمال تحریم علیه اسرائیل خواهد بود. تهدیدهای اسرائیل علیه ایران در زمینهی متفاوتی نگریسته خواهد شد و توصیفهای اسرائیل از ایران، برش کمتری در جهان خواهد داشت.
و این موضوع، منجر به بروز بحران سیاسی در داخل اسرائیل خواهد شد. اگر دولت برپا بماند، اسرائیل در وضعیت انزوای بینالمللی قفل خواهد شد، اگر چه آزادی عمل [داخلی] بیشتری خواهد داشت. اگر دولت سقوط کند، اسرائیل وارد دورهی عدم قطعیت و ناپایداری داخلی میشود. در هر دو حالت، ناوگان امدادرسانی ترکها به هدف استراتژیک خود رسیده است: اسرائیل را به واکنش خشن علیه خود وادار ساخت. با این کار اسرائیل با مشت محکم خود برخورد کرد.
.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینهی بامدادی» پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
نگاه استراتژیک: ناوگان امدادرسانی و جنگ افکار عمومی – قسمت اول
ماجرای اخیر حملهی نیروهای اسرائیلی به ناوگان امدادرسانی متعلق به یک سازمان غیردولتی (NGO) ترک نشانهی بروز تغییرات ژرف در نقشهی جغرافیای سیاسی منطقه است. با هم نگاهی داریم به خلاصهای از این تحولات. ترجمه نسبتا آزاد ولی وفادار به مفاهیم اصلی است.
روز یکشنبه، نیروی دریایی اسرائیل با کشتیهای یک سازمان غیردولتی ترک که حامل کمکهای انساندوستانه به مقصد غزه بود درگیر شد. اسرائیل قبلا از کشتیها خواسته بود که مستقیما به غزه نروند و در عوض محمولهی خود را در بندرهای اسرائیل تخیله کنند تا توسط اسرائیل به غزه منتقل شود. اما سازمان غیردولتی ترک مخالفت کرده بود و تاکید داشت که کشتیها باید مستقیما به غزه بروند. به دنبال ورود نظامیان اسرائیلی به عرشهی یکی از این کشتیها و درگیری مسلحانه چندین نفر از خدمه و مسافران آن کشته یا زخمی شدند.
یک مقام دولت اسرائیل، ماموریت کشتیها را تلاش برای تحریک اسرائیلیها دانست. موضوعی که قطعا درست است. ماموریت کشتیها به گونهای طراحی شده بود که اسرائیلیها را غیرمنطقی و وحشی نشان دهد. امید این بود که اسرائیل را به واکنش شدید تحریک کنند و از این راه شکاف بین اسرائیل و جامعهی جهانی را افزایش داده و مانع جدیدی نیز بین اسرائیل و ایالات متحدهی آمریکا ایجاد کنند. طراحان عملیات همینطور امیدوار بودند که این رفتار باعث شکل گرفتن یک بحران شدید سیاسی در داخل اسرائیل شود.
واکنش منطقی اسرائیل میتوانست پرهیز از افتادن در این دام تحریکآمیز و پذیرفتن عواقب سیاسی مورد نظر سازمان ترک باشد. اما به جای اینکار، اسرائیلیها تصمیم به قدرت نمایی گرفتند. احتمالا استدلال اسرائیلیها چنین بوده است: کوتاه آمدن نشانهی ضعف است و ناوگانهای امدادرسانی بیشتری تشویق میشوند که به سوی غزه رهسپار شوند. موضوعی که موقعیت اسرائیل در قبال حماس را به مخاطره میاندازد. در راستای این طرز فکر، واکنش نظامی شدید صرف نظر از عواقب سیاسی آن، به عنوان استراتژی برنده ترجیح داده شد. بنابراین اسرائیلیها طعمه را قبول کردند و تحریک شدند.
سناریوی اکسودوس (Exodus)
کتاب اکسودوس (مهاجرت دستهجمعی) نوشتهی لئون اوریس (Leon Uris) که در دههی 1950 منتشر شد، داستان تحریک کردن بریتانیاییها توسط صهیونیستها را نقل میکند. به دنبال پایان یافتن جنگ جهانی دوم، بریتانیا برای مهاجرت یهودیان از اروپا به فلسطین که کنترلاش را در اختیار داشت محدودیتهایی وضع کرد. مهاجران یهودیای که به صورت پنهانی سعی در شکستن این تحریم داشتنند توسط نیروهای انگلیسی دستگیر و به اردوگاهی در قبرس ارسال میشدند. در کتاب (و فیلمی که بعدا از روی داستان آن ساخته شد) اینطور آمده که صهیونیستها تصمیم گرفتند یک سناریوی پروپاگاندا اجرا کنند که در آن یهودیان -به ویژه کودکان- به قصد فرار از اردوگاه سوار کشتیای به نام اکسودوس میشدند. وقتی که ناوگان سلطنتی انگلیس جلوی حرکت این کشتی را میگرفت، مسافران کشتی دست به اعتصاب غذا میزدند. هدف این عملیات این بود که بریتانیاییها را همانند وحشیهایی که میخواستند پروژهی نیمهتمام نازیها را تکمیل کنند، به تصویر بکشند. تصور کودکانی که ممکن بود در اثر گرسنگی بمیرند، بریتانیا را وادار میکرد به کشتی اجازهی رفتن به فلسطین را بدهد، در سیاست مهاجرت به فلسطین بازنگری کند و در نهایت تصمیم بگیرد خود کنار رفته و سرنوشت فلسطین را به سازمان ملل واگذار کند.
در واقع کشتیای به نام اکسودوس وجود داشت اما رویدادها دقیقان مانند کتاب اوریس رخ نداد. کسانی که این سناریو را اجرا کردند دو هدف داشتند. اول اینکه حس همدردی مردم بریتانیا و سایر نقاط جهان را نسبت به یهودیانی که فقط چند سال بعد از اسارت در اردوگاههای کار اجباری آلمانی، در اردوگاههای انگلیس اسیر شده بودند برانگیزانند. دوم اینکه آنها میخواستند تلاش خود را به صورت حرکتی بر ضد بریتانیا معرفی کنند: سیاسیت بریتانیاییها در قبال یهودیها مانند سیاستهای نازیها برای حفظ امپراطوریشان بود و یهودیها به صورت نیروهایی ضدامپریالیستی معرفی میشدند که در حال مبارزه با بریتانیا بودند.
این یک استراتژی عالی بود. با تمرکز روی بریتانیاییها و تاکید بر قربانی بودن یهودیان، صهیونیستها میدان را به صورت مبارزهای بر علیه بریتانیا تعریف کردند، و عربها هم نقش مردمانی که در پی اجرای بخش دوم هولوکاست بودند را بازی میکردند. بریتانیا به دلایل اقتصادی و امپراطورگرایانه به صورت حامی عربها معرفی میشد که در بهترین حالت نسبت به زندهماندگان هولوکاست بیتفاوت بود و به جای اینکه عربها را مهار کند، به آنها اسلحه میداد. هدف صهیونیستها بدنام کردن عربها نبود بلکه قصد اصلیشان بدنام کردن بریتانیا بود و اینکه یهودیها را در کنار سایر جنبشهای ملی استقلالطلبانه بر ضد بریتانیا مانند هند یا مصر قرار دهند.
درستی یا نادرستی دقیق این توصیفها چندان مهم نبود. برای بیشتر جهان، فلسطین منطقهای کمتر شناخته شده بود که اهمیت چندانی هم نداشت. صهیونیستها میخواستند تصور عمومی مردم جهان (که علاقه و توجه اندکی به موضوع فلسطین داشتند) را به سود خود شکل دهند و فضاهای خالی را با روایتهای خود پر کنند. و آنها موفق شدند.
علت موفقیت صهیونیستها، ریشه در یک واقعیت سیاسی داشت. آنجا که دانش اندک است و تمایل برای درک واقعیت پیچیده وجود ندارد، کسی میتواند افکار عمومی را شکل دهد که بتواند قویترین سمبلها و نشانهها را تولید کند. به دنبال شکل گرفتن افکار عمومی (به هر دلیل که باشد)، دولتها کم و بیش وادار میشوند همسو با خواست عمومی مردم شوند. مخالفت دولتها با افکار عمومی منفعت چندانی برای آنها ندارد و بر عکس هماهنگی با آن میتواند سودآور باشد. به عبارت دیگر میتوان با شکل دادن افکار عمومی، دولتها را به تغییر موضع وادار کرد.
به این ترتیب، موفقیت صهیونیستها در شکل دادن افکار عمومی جهان نسبت به آنچه در فلسطین میگذشت (هیولاسازی از بریتانیا و تبدیل کردن موضوع فلسطین به موضوعی از جنس یهودی-بریتانیایی) تصمیم دولتهای متعددی را شکل داد. آنچه اهمیت داشت درستی یا نادرستی روایت صهیونیستها نبود. نکتهی مهم توانایی تفکیک بین قربانی و قربانی کننده به شیوهای بود که افکار عمومی جهان، لندن و دولتهایی که مستقیما درگیر ماجرا نبودند را وادار کند مواضع سیاسیای به سود صهیونیستها بگیرند.
در چنین زمینه (context) ای است که باید به ناوگان امدادرسانی ترک بنگریم.
.
…………………………………………………………………………………………………….ادامه دارد….
.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینهی بامدادی» پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||
کاریکاتور روز: حملهی ارتش اسرائیل به کشتیهای امدادرسانی و چند سوال
صرف نظر از اسرائیل و غزه، به دلایل مختلف فکر میکنم در قلب تحولاتی که به دنبال این رویداد خواهد آمد «ترکیه» قرار دارد. شما چطور فکر میکنید؟
در همین رابطه:
- گزارش الجزیره از حمله نیروهای اسرائیل به کشتیهای امدادرسانی به غزه و برخی از واکنشهای جهانی نسبت به آن
- آخرین اخبار در این زمینه (نتیجهی جستجو)
- واکنش تند ترکیه (لغو مانور مشترک نظامی با اسرائیل، خروج سفیر ترکیه از اسرائیل یا احتمال درخواست تشکیل جلسهی اضطراری شورای امنیت، …
- دربارهی تحولات ترکیه، فشارهای داخلی برای افزایش تنشها با قدرتهای غیراسلامی منطقه (مانند اسرائیل) و تضاد روزافزون نیروهای طرفدار انزوای سکولار (ارتش) و انترناسیونالیسم اسلامی (گروههای اسلامگرای در حال قدرت گرفتن) مجموعهی چهارگانهای که ترجمه کردهام را مطالعه کنید: نگاه استراتژیک: خشم اردوغان و آیندهی دولت ترکیه قسمت اول، دوم، سوم، چهارم
و چند سوال برای فکر کردن:
اگر وقایع و رویدادهای جنجالبرانگیز را نه به عنوان علت، که به صورت عوامل تحریککنندهی (trigger) بروز یا تشدید تنشهای ژئوپولیتیکی موجود در نظر بگیریم، پاسخ سوالهای زیر چگونه خواهد بود:
- تاثیر این رویداد بر روابط ترکیه و اسرائیل چیست؟
- تاثیر این رویداد در داخل ترکیه چگونه خواهد بود؟ آیا توازن قدرت ظریف میان نیروهای سکولار و نیروهای اسلامگرای توسعهطلب (expansionist) داخل ترکیه به هم میخورد؟
- تاثیر این رویداد بر نقش منطقهای ترکیه چیست؟
- با توجه به نزدیکی زمانی توافق تهران و ترکیه و برزیل، تاثیر این رویداد و پسلرزههای آن بر نقش ترکیه در این توافق چگونه خواهد بود؟
- آیا پاسخهای مربوط به چهار سوال فوق در یک زمینهی ژئوپولیتیک (geopolitical context) به هم مرتبط هستند؟ چگونه؟
_______________________________
بهروز رسانی:
در شرایطی که بحران بالا تازه در حال اوج گرفتن است، ارتش اسرائیل سه دریایی مجهز به سلاحهای هستهای را به خلیج فارس اعزام میکند، آنهم درست چند روز بعد از اجلاس کشورهای عضو انپیتی در نیویورک و تاکید بر ضرورت عضویت اسرائیل در این معاهده!
.
| بامدادی | نجواها | یکعکاس | [silent-clicks] |
| با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن یا مراجعه به وبلاگ «آینهی بامدادی» پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. | |||








