links for 2008-05-13

درس روز: سعی نکن یخچال به اسکیموها بفروشی!

وقتی به یک جلسه مهم می‌روی دقت کن:

سعی نکن یخچال به اسکیموها بفروشی! احتمالا بخاری بیشتر به کارشان می‌آید. 

 

درس روز:

به این فکر کن که مخاطب چه نیازی دارد و چه می‌خواهد. سعی کن آن‌را به او عرضه کنی.

لینک‌های روز (12-05-2008)

نگاهی نو به مفهوم برابری فرصت‌های شغلی

یکی از موضوعات مهم در مدیریت منابع انسانی بحث «ناهمگونی منابع انسانی» (Diversity) در محیط کار است. این را می‌نویسم به بهانه جمع‌بندی آموخته‌هایم از یک بسته آموزش مجازی که چند دقیقه پیش مطالعه کردم .چند تا نکته از آن‌را این‌جا می‌آورم همراه با مقداری ایده‌پردازی و مثال از خودم. اگر اجازه دهید معادل اصطلاح «ناهمگونی منابع انسانی» را همان «دیورسیتی» بگویم زیرا معادل فارسی مناسبی برایش ندارم. 

نکته: ایجاد «ناهمگونی در منابع انسانی» با مفهوم «برابری فرصت‌های شغلی» ارتباط تنگاتنگ دارد.

چرا ایجاد ناهمگونی منابع انسانی یا دیورسیتی مهم است؟

کسب‌وکارها برای این‌که بتوانند توان رقابتی‌شان را حفظ کنند مجبورند به تغییرات «جمعیتی» (Demographic) یا اجتماعی (Social) واکنش نشان دهند. این‌کار باعث می‌شود زبان‌ها،‌ فرهنگ‌ها، ارزش‌ها یا ذهنیت‌های محیط کار متناسب با جامعه‌ انسانی که سازمان در آن فعالیت می‌کند به‌روز‌رسانی شود.

دیورسیتی یعنی داشتن نیروهای انسانی متناسب به وضعیت محیط پیرامون از لحاظ زبان‌، مذهب‌‌، نژاد، سن، جنسیت، ملیت. دیورسیتی مناسب و سنجیده می‌تواند ضمن ایجاد «سینرژی‌» (Synergy)؛ به افزایش‌بهره‌وری، انعطاف‌پذیری سازمان در واکنش به تغییرات محیطی و افزایش حس رضایت کارکنان منجر شود.

برابری فرصت‌های شغلی

در اکثر کشورهای توسعه یافته قوانین تثبیت شده‌ای وجود دارد که اصطلاحا «برابری فرصت‌های شغلی» را (دست‌کم در سطح قانونی) تضمین می‌کند. یعنی در آرمانی‌ترین حالت تاکید می‌کند هیچ‌کس نباید به خاطر سن، جنسیت، مذهب، نژاد، قومیت، زبان، گرایش جنسی (مثلا همجنس‌گرایی) یا معلولیت‌ جسمی یا ذهنی از دست‌یابی به یک موقعیت شغلی که توانایی انجامش را دارد، محروم شود. به عنوان مثال در آمریکا قانون مهمی به نام  «قاون حقوق شهروندی» (Civil Rights Act) مصوب 1964 وجود دارد که هرگونه تبعیض در استخدام را بر اساس نژاد، جنسیت، ملیت اولیه یا مذهب ممنوع می‌کند. همین‌طور هرگونه تبعیض در دسترسی مردم به خدمات عمومی را منع می‌کند.

روش‌های توسعه دیورسیتی در یک سازمان

  • در نظر گرفتن دیورسیتی در برنامه‌ریزی استخدام نیروهای جدید
  • متناسب کردن بافت جمعیتی سازمان با ساختار جمعیتی جامعه‌ی پیرامون
  • اجرای سیاست «همه را دخالت دادن و هیچ‌کس را به حاشیه نفرستادن»
    صرفا استخدام نیروهای ناهمگون برای ایجاد دیورسیتی کافی نیست. باید آن‌ها در عمل در تصمیم‌گیری‌ها یا فرایند‌های سازمانی مشارکت داد (در صورت نیاز ترفیع، تشویق، دریافت مشاوره، و … )

فرض کنید 10 درصد اعضای یک تیم طراحی زن باشند. طبیعی‌ست در صورتی که این 10 درصد در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت فعال داده نشوند و به نظرشان اهمیت داده نشود، احساس منزوی بودن و در حاشیه قرار گرفتن می‌کنند که در این صورت باز هم هدف که ایجاد دیورسیتی بوده است تامین نشده است. 

تاثیر دیوریسیتی بر کارکنان یک سازمان
  • بهره‌وری بالاتر (Increased Productivity)
  • کاهش تعداد افرادی که به دنبال فرصت‌های بهتر شغلی از سازمان می‌روند (Decrease employee turnover)
  • امکان بیشتر برای رشد افراد (Increased Opportunity)
    کارکنان این شانس را دارند که به مقامات بالاتر برسند و مسئولیت‌های متنوع‌تری را در سازمان بپذیرند.
استراتژی‌های مبتنی بر دیورستی برای افزایش سوددهی سازمان
  • واکنش به تغییرات بازار 
    مثلا در آمریکا در دهه اخیر تغییرات بزرگی در وضعیت جامعه جمعیتی شاغل در آمریکا ایجاد شده است. حدود نیمی از کارکنان آمریکایی زن‌ هستند و 30 درصد آن‌ها از اقلیت‌های مهاجر. شرکت‌هایی که استراتژی‌های دیورسیتی را نادیده می‌گیرند فرصت چندانی برای واکنش نشان دادن به این تغییرات سریع نخواهند داشت.
  • تنوع بخشیدن به روش‌های استخدام از طریق استفاده از روش‌های غیرسنتی برای یافتن نیروهای انسانی جدید و ناهمگون.
  • آموزش کارکنان برای درک اهمیت دیورسیتی و چگونگی توسعه آن.
  • تمرین دیورسیتی در عمل با تاکید روی تفاوت‌هایی که کارکنان از لحاظ فرهنگی، زبانی، قومی، جنسیتی، دینی، نژادی و … دارند. 
یک مثال فرضی
مدیریت یک درمانگاه خصوصی در یکی از منطقه‌های اطراف تهران، متوجه می‌شود تعداد بیماران آذری زبانی که به این مرکز مراجعه می‌کنند در طول 5 سال اخیر 20 درصد افزایش داشته است. برای واکنش دادن به این پدیده بیرونی (تغییر بافت جمعیتی محیط) او یک پرستار آذری زبان به نیروهایش اضافه می‌کند و در چند جلسه آموزشی مطمئن می‌شود همه کارکنان درمانگاه در حد ابتدایی (سلام و احوال‌پرسی) با اصطلاحات آذری آشنایی دارند. او سعی می‌کند اقلیت آذری زبان درمانگاه در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داشته باشند و احساس انزوا نکنند.
چند سئوال به منظور ایده‌پردازی  
تا چه حد موضوع دیورسیتی در ایران یا سازمان‌های ایران  (دولتی یا خصوصی) جدی گرفته می‌شود؟‌ تا چه حد اجرا می‌شود؟ پاسخ به سوالات زیر می‌تواند پاسخ سئوال بالا را بدهد.
  1. بخش قابل توجهی از جمعیت استان خوزستان عرب هستند. آیا به همین نسبت معلمینی که در مدارس خوزستان تدریس می‌کنند تقسیم شده‌اند؟ آیا تعداد مقامات سیاسی یا اجرایی در مناطق سنی‌‌نشین کردستان با در نظر گرفتن بافت جمعیتی این منطقه تنظیم شده‌ است؟ در سیستان و بلوچستان چطور؟ در آذربایجان یا خوزستان چطور؟
  2. نقش زنان در جامعه‌ی مشاغل به طور روزافزون و بسیار سریعی افزایش می‌یابد. آیا به همین نسبت به زنان شانس بیشتری برای دستیابی سمت‌های کلیدی‌تر داده می‌شود؟ آیا شرکت‌ها در استراتژی‌های خود متناسب‌سازی بافت پرسنلی خود؛ به طوری که از لحاظ  دیورسیتی جنسیتی همخوانی بیشتری با تغییرات جامعه شغلی بیرون داشته باشد، را گنجانیده‌اند؟
  3. آیا برنامه‌هایی که از شبکه سراسی صدا و سیمای ایران پخش می‌شود متناسب با بافت جمعیتی جامعه مخاطب هستند؟ آیا این برنامه‌ها متناسب با پراکندگی سنی، جنسیتی، قومی تولید و پخش می‌شود؟ در مورد شبکه‌های استانی چطور؟ آیا برنامه‌‌های شبکه‌های استانی با بافت قومی جمعیتی استان‌ها متناسب‌ هستند؟
  4. آیا استراتژی ایجاد دیورسیته در استراتژی سالیانه شرکت‌های بزرگ ما قرار دارد؟ آیا شرکت‌ها می‌دانند در سال جدید قرار است چند نفر نیروی جدید از گروه‌های سنی، جنسیتی یا زبانی متخلف استخدام یا بازچینی کنند؟ 
  5. مفهوم دیورسیتی در سازمان‌های ما چقدر در بین کارکنان جا افتاده است؟ آیا کارکنان زن در سازمان‌هایی که عمدتا مردانه هستند احساس انزوا نمی‌کنند؟ آیا در تصمیمات مهم مشارکت داده می‌شوند؟ کارکنان مسن چطور؟ آیا ممکن است به این نتیجه برسند که بخاطر کهولت سن و نزدیک بودن به سن بازنشستگی از مرکزیت تصمیم‌گیری‌ها رانده شده‌اند؟ کارکنان جوان چطور؟ آیا ممکن است فکر کنند به خاطر کم‌تجربه بودن در بازی‌های جدی سازمان شرکت داده نمی‌شوند؟ کارکنان از اقیلت‌های مذهبی چطور؟ آیا در سازمان‌های ما برای افزایش درک و پذیرش مفهوم دیورسیتی برنامه‌های آموزشی وجود دارد؟
  6. آیا رژیم حقوق و دست‌مزد (دولتی یا خصوصی) برای کارکنانی که مسئولیت‌های یکسانی دارند ولی از لحاظ سنی، دینی، جنسیتی، قومی، … متفاوت هستند یکسان است؟ مثلا یک زن یا یک مرد در یک مسئولیت مشابه یا یک فرد مسن و یک فرد جوان برای یک مسئولیت مشابه؟
  7. آیا ممکن است یک فرد همجنس‌گرا به خاطر گرایش جنسی که دارد، از برخورداری از یک شغل یا سمت (که شایستگی انجام آن‌را دارد) محروم شود؟ یک فرد از اقلیت‌های مذهبی که در قانون اساسی ذکر نشده‌اند چطور؟ آیا ممکن است فردی به خاطر داشتن لهجه یا زبان خاص از رسیدن به سمت‌هایی که شایستگی انجامش را دارد محروم شود؟ افرادی که معلول یا جانباز هستند چطور؟‌ آیا ممکن است از دسترسی به مشاغلی که قادر به انجامش هستند محروم شوند؟

لینک‌های روز (11-05-2008)

لینک‌های روز (10-05-2008)

لینک‌های روز (09-05-2008)

لینک‌های روز (08-05-2008)

مواظب باشید: امکانات جدید گوگل‌ریدر خطرناکند

بی‌شک امکان جدید گوگل‌ریدر که به خوانندگان اجازه به اشتراک گذاشتن همراه با یادداشت را می‌دهد، امکانی مورد نیاز، ضروری و عالی است. برای آشنایی بیشتر با این امکانات نوشته‌های یک‌فتحی و یک‌پزشک را ببینید.

اما شیوه‌ای که گوگل برای پیاده‌سازی آن انتخاب کرده است مورد بحث است. چرا که گوگل به کاربران اجازه می‌دهد حتی محتوای مطالب دیگران را تغییر دهند. این موضوع می‌تواند به بی‌اعتمادی خوانندگان یا سردرگمی آن‌ها منجر شود، چرا که مطالب به اشتراک گذاشته شده لزوما مطالب اصلی نیستند.

برای این‌که بهتر متوجه این خطر شوید یک مثال عملی می‌زنم. یکی از نوشته‌های بامدادی را به عنوان «کاریکاتور روز: استاندارد دوگانه» به کمک این امکان جدید گوگل‌ریدر به اشتراک می‌گذارم اما کاملا محتوای آن‌را عوض می‌کنم.

1. مطلب اصلی من در بامدادی

GoogleReader-Flaw-before

2. همان مطلب پس از به اشتراک گذاشته شدن

همان مطلب را به اشتراک می‌گذارم، اما به گونه‌ای دیگر: به عمد محتوای مطلب را کاملا عوض می‌کنم.

GoogleReader-Flaw-after

3. پس خوانندگان چگونه اعتماد کنند؟

 

GoogleReader-Bamdadiblog

تا جایی که موضوع فقط تغییر عنوان و اضافه کردن یک یادداشت باشد که مشکلی نیست و خیلی هم خوب و جالب است. اما وقتی کار به تغییر محتوا برسد جایی از کار می‌لنگد. چرا که کاربرانی که صفحه اشتراک‌های گوگل‌ریدری من را می‌خوانند نمی‌توانند به اصالت محتوای مطالبی که به اشتراک گذاشته‌ام اطمینان کنند. این موضوع می‌‌تواند به از دست رفتن اعتبار مطالب اشتراکی منجر شود.

گوگل باید این امکان را بردارد

به نظر من گوگل باید به سرعت و قبل از این‌که کار به جاهای باریک کشیده شود، این امکان را اصلاح کند. یعنی کماکان به کاربران امکان تغییر عنوان یا اضافه کردن یادداشت را بدهد، ولی اجازه تغییر در متن اصلی پست را ندهد.

کاربران نباید امکان تغییر محتوای مطالبی که به اشتراک می‌گذراند را داشته باشند.

بعد از تحریر

چند نکته جالب هم که برگرفته از کامنت‌های دوستان است اضافه می‌کنم که نظرات مخالف، یعنی دوستانی که به نظر می‌رسد با نظر من مبنی بر خطر تغییر محتوای مطالب به اشتراک گذاشته موافق نیستند هم منعکس شده باشد:

  • روبو اعتقاد دارد چون لینک به اصل مطلب در هر حال وجود دارد، کاربران همیشه می‌توانند مطلب‌ به اشتراک گذاشته شده را با مطلب اصلی مقایسه کنند.
  • همچنین آریا معتقد است موارد مفید استفاده از امکان ویرایش محتوا هم بسیار است، مثلا خلاصه کردن، حذف تبلیغات یا موضوعات غیر مرتبط.
  • کیوان آزاد بودن ویرایش محتوای مطالب به اشتراک گذاشته شده را با آزادی تغییر محتوا در ویکی‌پدیا مقایسه کرده که به نظر من مقایسه بسیار جالبی است چون تاکید برآزادی عمل کرده.
  • همانطور که دوست دیگری به نام علی شمس صادقانه گفته «داشتن آزادی بهتر از نداشتنشه!».
  • در ضمن تعدادی از این دوستان هم معتقدند چون بیشتر لینک‌های اشتراکی را دوستان افراد می‌خوانند، گوگل فرض را بر اعتماد گذاشته است.

کاریکاتور روز: استاندارد دوگانه

 ترجیح من توی بامدادی این است که مطالبی را که محصولات خودم هستند بیاورم (تالیف یا ترجمه). اما با توجه به بی‌استعدادی بی‌نظیری که در زمینه طراحی و کشیدن کاریکاتور دارم  و همین‌طور علاقه وافری که به کاریکاتورها دارم تصمیم گرفته‌ام هر از چند گاهی از میان آثار کاریکاتوری که توی وب‌ می‌بینیم این‌جا نمونه‌ای بیاورم. تا جایی که امکانش باشد سعی می‌کنم نام طراح یا مرجع کاریکاتورها را ذکر کنم، اما خیلی وقت‌ها تصویر مربوطه این‌قدر توی اینترنت این دست و آن دست شده که پیدا کردن مرجع اصلی‌اش دشوار است. در چنین مواردی فرض را بر این می‌گیرم که خود کاریکاتور بهترین امضای طراح‌اش است. 

استاندارد دوگانه

ترجمه فارسی و عنوان «استاندارد دوگانه» از من است.

 

استاندارد دوگانه (Double Standard) در سیاست؛ به معنی برخوردهای متفاوت با پدیده‌های یکسان است. این موضوع از تلخ‌ترین واقعیت‌های دنیای امروز سیاست محسوب می‌شود. 

آیا می‌توان به کمک‌های ایران به لبنان واقع‌بینانه‌ نگاه کرد؟

 

به بهانه تصویب کمک 3 میلیارد تومانی شهرداری تهران به شهروندان لبنانی و داستان همیشه‌گی انتقاد از حمایت‌های ایران از لبنان و فلسطین.

(توضیح بعد از تحریر: این نوشته فقط به «بهانهٔ» حکایت کمک شهرداری به لبنان و نوشته وب‌لاگ هزاران نقطه «مردم تهران بمیرند، لبنان زنده باشد» نوشته شده است. شاید بهتر بود از اول همین توضیح را می‌دادم چون بحث هزاران نقطه بیشتر این بوده که اصولا شهرداری مجوز اعطای این‌گونه کمک‌ها را ندارد و اگر هم برنامه حمایتی است باید از طریق کانال‌های پیش‌بینی شده در قانون انجام شود. پس این نوشته انتقاد از کسانی است که بر خلاف روشی که هزاران نقطه در پیش گرفته، حرکت‌های حمایتی ایران از لبنان یا فلسطین را بدون این‌که نقد کارشناسی کنند محکوم می‌کنند.)

زیاد می‌شنویم که حمایت‌های حاکمیت ایران از گروه‌ها یا دولت‌هایی در لبنان، فلسطین، سوریه و … مورد انتقاد مردم قرار بگیرد. تا جایی که صحبت از انتقاد دقیق و موشکافانه باشد حرفی نیست، اما با توجه به این‌که بیشتر این انتقادات از ضرب‌المثل «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» خوراک فکری می‌گیرند، تصمیم گرفتم این چند خط را بنویسم.

چون هیچ علاقه‌ ندارم توسط دوستان متعصب «مخالف کمک‌های ایران به لبنان و فلسطین» به صلیب کشیده شوم اجازه دهید تاکید کنم منظور من از این نوشته مخالفت یا موافقت با این‌نوع کمک‌ها نیست. هدفم حتی این نیست که تحلیل کنم آیا حمایت از گروه «الف» یا دولت «ب»‌ به سود منافع ایران هست یا نیست. فقط می‌خواهم ضعف استدلال کسانی که اعتقاد دارند «تا در ایران فقیر هست  نباید پول برای لبنان فرستاده شود» را نشان دهم.

midesmap

اهمیت تعادل قدرت در منطقه

فراموش نکنیم هر کشوری در هر کجای جهان که باشد در راستای پیشبرد سیاست‌ها و برنامه‌های امنیتی و نظامی‌اش به کشورها، دولت‌ها، گروه‌ها و جنبش‌هایی که در استراتژی‌ دفاعی‌اش بگنجند کمک می‌کند. این موضوع مختص ایران نیست. اگر بحث عده‌ای از منتقدان این است که ایران نباید به دور و برش کار داشته باشد و  باید سرش را توی لاک خودش بگیرد و برای این اعتقادشان دلایل کارشناسی بیاورند که هیچ. اما اگر تایید کنیم که ایران هم مانند هر کشور دیگری برای پایدار بودن باید حواس‌اش به معادلات منطقه‌ای پیرامونش باشد پس دیگر نمی‌شود به اصل موضوع کمک‌های ایران به کشورهای دیگر ایراد گرفت، هر چه باشد با توجه به:

  • هندسه فعلی خاورمیانه و موقعیت حساس ایران در آن
  • ضعف نسبی نظامی ایران نسبت به کشورهای منطقه مانند پاکستان، ترکیه، اسرائیل و حضور آمریکا
  • ماهیت جمهوری اسلامی در ضدیت با صهیونیسم و خطری که از سوی اسرائیل و آمریکا ایران را تهدید می‌کند

ایران چاره‌ای جز ایجاد موازنه قوای نسبی از طریق حمایت از دولت‌ها یا گروه‌هایی که به خود نزدیک می‌داند ندارد. دست‌کم از نظرگاه حاکمیت ایران این موضوع چنین معنایی دارد.

کشورداری پیچیده است

برخی از مخالفین تاکید دارند تا وقتی موضوع «الف» با اولویت بالا وجود دارد نباید به موضوعات «ب» و «ج» با اولویت‌های کمتر پرداخته شود.

اصولا این‌گونه استدلال‌ها چندان پذیرفتنی و منطبق با واقعیت‌ها نیستند. کشورداری پدیده‌ای ساده و یک‌بعدی نیست که بشود موضوعات فرعی‌تر را یکسره کنار گذاشت و تمرکز را بر موضوعات مهم گذاشت. یعنی نمی‌شود از اولیت اول شروع کنیم و همه پول‌ها را خرج آن کنیم و هر وقت اولویت اول حل شد برویم سراغ اولویت دوم و الی‌ آخر. برای اداره یک کشور لازم است هم‌زمان در همه این زمینه‌ها هزینه شود؛ البته با وزن‌های مختلف. مساله روابط خارجی ایران و ایجاد پیوند‌های رسمی و غیررسمی با دولت‌ها و گروه‌هایی که حاکمیت ایران جلب حمایت آن‌ها را به صلاح خود می‌داند نیز از نوع همین موضوعات است که شاید در مقابل موضوعاتی چون فقر یا بی‌کاری فرعی به نظر برسد اما در جای خود بسیار مهم است و نمی‌تواند نادیده گرفته شود.

نمی‌شود گفت چون مردم فقیر وجود دارند نباید در زمینه ساخت هواپیما تحقیق شود و فقط باید برای توسعه مناطق محروم سرمایه‌گذاری شود یا چون هنوز بخش قابل توجهی از کشور کشاورزی مدرن ندارد پس هیچ بودجه‌ای صرف گسترش فن‌آوری‌های تولید خودروهای شخصی نشود و همه‌‌چیز باید صرف تولید تراکتور شود و…

در واقع باید با در نظر گرفتن وزن‌های مناسب در همه موارد مورد نیاز کشور سرمایه‌گذاری کرد. سیاست‌خارجه نیز چنین است و ساختن آن هزینه‌ دارد.

در تعیین وزن بودجه برای زمینه‌های مختلف اداره یک کشور ممکن است کشورداران به این نتیجه برسند که مثلا 0.1 درصد درآمد نفتی را باید در راستای ایجاد موازنه قوا در منطقه خاورمیانه صرف حمایت از گروه‌های نزدیک به ایران در سایر کشورها کنند. این عدد ممکن است به چند ده یا حتی چند صد میلیون دلار برسد، ولی به هر حال همان 0.1 درصد است و نه بیش. بهتر است برای انتقاد کردن همیشه از اعداد نرمال شده استفاده شود و نه اعداد و رقم‌های فاقد وزن که فقط مخاطب را هیجان‌زده می‌کنند.

البته هستند دوستانی که با اصل موضوع کمک‌های ایران مشکلی ندارند ولی اعتقاد دارند میزان آن زیاد است یا در جای درستی صرف نمی‌شود. به نظر من روش درست برخورد با مساله هم همین است و دوست دارم از این نوع انتقادها بخوانم و ببینم. 

 اعداد همیشه بزرگ نیستند

گروه منتقد حمایت‌های ایران در بسیاری از موارد اعداد و ارقام را بزرگ می‌کنند یا در نقل آن بیش از حد سهل می‌گیرند تا حدی که گاه میلیون به میلیارد تبدیل می‌شود یا ریال به دلار. «یک میلیارد دلار» ملبغ عظیمی است و بهتر است وقتی از میلیاردها دلار صحبت می‌کنیم بیشتر دقت کنیم. 

همین خبر اخیر کمک 3 میلیارد تومانی شهرداری تهران برای بازسازی لبنان را در نظر بگیرید. قبل از این‌که این عدد را توی بوق و کرنا کنیم (که البته رسانه‌های ضد ایرانی مانند رادیو فردا در بزرگ کردن‌اش لحظه‌ای درنگ نکردند)، بهتر است توجه کنیم که این عدد در مقایسه با بودجه کل شهرداری تهران که به چندهزارمیلیارد تومان بالغ می‌شود عدد ناچیزی است و حرکت حمایتی شهرداری از مردم لبنان بیشتر جنبه سمبولیک دارد و اهداف دیگری را دنبال می‌کند. همه می‌دانیم 3 میلیارد تومان این روز‌ها فقط بهای یک منزل بزرگ در شمال شهر تهران است، نه بیش…

فارغ از پیش‌داوری و قضاوت‌های احساسی و با نگاهی بی‌طرف و عمل‌گرایانه به سیاست خارجی ایران نگاه کنیم. این چیزی‌ است که در ایران بیشتر از هر لحظه دیگری به آن نیاز داریم.

در همین رابطه:

لینک‌های روز (05-05-2008)

کولی

- زین پس شمشیر بین ما داوری خواهد کرد!

مرد خشمگین این بگفت و شمشیر پولادینش را بر زمین کوفت. سال‌ها از روزی که به این دیار هجرت کرده بود گذشته بود. اما آن‌روز نقطه پایانی بود بر آن هجرت دیرینه. از همه چیز سیر و ناامید شده بود؛ از همه عطرها و نورهایی که مثل حبابی زودگذر به سوی خود جذبش کرده بودند. نخواسته بود طبع وحشی و ناآرامش را تسلیم این همه خواری و خرداندیشی کند. ناگهان شعله‌های خشم درونیش زبانه کشیده بود و تصمیم گرفته بود این پوسته محصور کننده را بدرد.

در آن لحظه اگر کسی به او نگاه می‌کرد خبری از آن چشم‌های معصوم و ساده و روشنش نمی‌دید. در کاسهٔ چشم‌هایش آتش می‌دید و درخششی سحر کننده؛ جادویی که هرگز کسی در چشم‌های یک کولی ندیده است. درست است. او فقط یک کولی بود. یک کولی! یک دورافتاده‌ی وحشی‌‌ِ حقیر. کسی که به کلی از قافله تمدن دور بود. موجودی نیمه حیوان-نیمه انسان که همه گمان کرده بودند می‌توانند او را به حلقه تمدن دع