-
شاید نمونه پدیده تاخیر فرهنگی نامگذاری فرزندان از پدر (و نه مادر) باشد
-
آشنایی با گزارش یونیسف در مورد وضعیت کودکان در اثر تغییرات آب و هوایی و تاکید بر ناکارآمد بودن تلاشهای فعلی
-
چند نکته جالب درباره استفاده بهتر از فرندفید که پارسیش ترجمه کرده
-
احتمالا به زودی میتوانید با نام کاربری گوگل وارد فیدبرنر شوید
-
طرف واقعا خوره است. ولی گزارش منحصر به فردی درست کرده. نکنه ما هم اینطوری هستیم خبر نداریم؟
بایگانی ماهانه: آوریل 2008
هرم مازلو و نظریهی انگیزههای انسانی
با کمی جستجو متوجه شدم ترجمه کامل هرم مازلو به فارسی در دسترس نیست (باورم نمیشود در اینترنت وجود نداشته باشد، احتمالا جایی هست ولی چندان جستجوپذیر نیست). با توجه به اهمیت و شهرت هرم مازلو در اینجا ترجمه آن را میآورم.
توجه: انگیزه واقعیام را از نوشتن این مقاله در پایان همین نوشته آوردهام.
آقای آبراهام مازلو (Abraham Maslow) نظریه روانشناسی خود را به عنوان «نظریه انگیزههای انسان» در سال 1943 ارائه کرد. او افراد موفق بسیاری را مورد مطالعه قرار داد که در میان آنها مشاهیر علمی و سیاسی، دانشجویان برجسته دانشگاهها و … حضور داشتند. او معتقد بود مطالعه افراد ناتوان و بیچاره به یک نظریه روانشناسی ناتوان و بیچاره منتهی میشود.
به نظریه مازلو انتقادات مهمی هم وارد است. مثلا گروهی بر این باورند که نیازهای اساسی انسان خطی و سلسهمراتبی نیستند و اجزای تغییر ناپذیر هستی انساناند.
آشنایی با نظریه مازلو دید خوبی به فرد میدهد ولی نباید آنرا بیش از حد تعمیم داد و سعی کرد همه رفتارهای انسانی را در چارچوب آن گنجاند.
هرم مازلو
مازلو نیازهای اساسی انسان را در یک هرم جای داده است که دارای 5 طبقه است. طبقات پایینتر هرم نیازهای حیاتیتر و سادهتر و طبقات بالاتر نیازهای پیچیدهتر ولی کمتر حیاتی را نشان میدهند. نیازهای طبقههای بالاتر فقط وقتی مورد توجه فرد قرار میگیرند که نیازهای طبقههای پایینتر برطرف شده باشند.
هرگاه فردی به طبقه بالاتر حرکت کرد، نیازهای طبقه پایینتر چندان مورد توجه اصلی او نخواهد بود. اگر هم به صورت موردی به یک نیاز در طبقههای پایینتر احتیاج پیدا کند به صورت موقتی اولویت آن نیاز را بالا میبرد ولی هرگز به صورت دائمی به طبقه پایینتر باز نمیگردد. به عنوان مثال یک شخص موفق از لحاظ تجاری که کارش را نیز دوست دارد در صورتی که مبتلا به سرطان شود (نیاز طبقه پایین: سلامتی) وقت و انرژی زیادی را برای بهبود یافتن صرف میکند، اما همچنان به کار و موقعیتاش به عنوان یک فرد موفق خواهد بالید و احتمالا در صورت توان به کارش باز خواهد گشت.
![]()
سلسهمراتب نیازهای انسان یا هرم مازلو. برای دیدن تصویر با وضوح کامل اینجا کلیک کنید.
چهار طبقه پایین: نیازهای پایه
چهار طبقه اول هرم مازلو «نیازهای پایه» یا «نیازهای فقدانی» (Deficiency Needs) یا D-Needs نام دارند. این نیازها در صورتی که تامین شوند حس خاصی به فرد نمیدهند، اما در صورتی که تامین نشوند او را دچار اضطراب و نگرانی میکنند.
- طبقه اول: جسمانی و فیزیولوژیکی
دفع کردن، خوردن، نوشیدن، نفس کشیدن و … - طبقه دوم: امنیت
امنیت شخصی در برابر جرائم، امنیت مالی و شغلی، بهداشت و سالم بودن، امنیت در برابر حوداث و بیماریها - طبقه سوم: اجتماعی
دوستی، صمیمیت، خانوادهی پشتیبان و با روابط مناسب داشتن
انسانها به تعلق داشتن و پذیرفته شدن احتیاج دارند. این حس میتواند از سوی گروههای بزرگ (مانند باشگاههای ورزشی، اداره، گروههای مذهبی، سازمانهای حرفهای و …) یا گروههای اجتماعی کوچک (مانند اعضای خانواده، همسر یا دوست نزدیک، معلم، همکار یا همتحصیل نزدیک، اشخاص مورد اعتماد و …) ایجاد شود. افراد همچنین نیاز دارند توسط دیگران دوست داشته شوند و آنها را دوست داشته باشند (چه از نوع جنسی و چه از نوع غیرجنسی).
در نبود چنین پذیرفتهشدنی فرد در معرض تنهایی، اضطراب اجتماعی یا افسردهگی قرار میگیرد. - طبقه چهارم: رضایت و احترام
انسانها نیاز به احترام و رضایت دارند: «احترام به خود»، «رضایت از خود» و «احترام به دیگران». افراد ممکن است برای کسب احترام و توجه دیگران به فعالیتهای مختلفی دست بزنند (حرفهای یا تفریحی). عدم تعادل در مورد این نیازها میتواند به کمبود احترام به خود، اعتماد به نفس پایین، عقدههای درونی و … منجر شود.
طبقه پنجم: نیازهای متعالی (نیازهای انگیزهبخش)
این نیازها به عنوان «نیازهای رشددهنده» یا «نیازهای متعالی» یا B-Needs شناخته میشوند.
- نیازهای ذهنی و فکری (Cognitive): انسانها نیاز دارند ذهن و فکر و هوش خود را گسترش دهند. این نیازها شامل خواست طبیعی انسان برای یادگرفتن، اکتشاف، دیدن نقاط جدید و خلق کردن میشود.
- نیازهای زیباییشناسیک (Aesthetic): انسانها برای رشد کردن (رسیدن به خودشکوفایی) به تصور زیبا یا چیزی که از لحاظ زیباییشناسیک دلپذیر باشد نیاز دارند.
خودشکوفایی:
خودشکوفایی (Self-actualization) نیاز غریزی انسان برای استفاده حداکثر از همه قابلیتها و استعدادهایش، تلاش برای شکوفا کردن همه پتانسیلها و تبدیل شدن به بهترین چیزی که امکان بودنش را دارد است.
به اعتقاد مازلو مرحله نهایی تکامل روانشناسیک فرد وقتی رخ میدهد که او از لحاظ برآورده شدن نیازهای پایهاش (طبقههای یک تا چهار) احساس امنیت و آرامش کند. در چنین وضعیتی، او تمرکز خود را بر شکوفا کردن استعدادهای نهفتهاش برای تبدیل شدن به یک انسان موثر، خلاق، پخته و دارای بینش خواهد گذاشت.
خصوصیات افراد خودشکوفا از نظر مازلو
مازلو متوجه شده بود افراد خودشکوفا که از لحاظ توسعه روانی کاملترین هستند در بسیاری از زمینهها دارای خصوصیات شخصیتی مشترک هستند. این افراد:
- واقعیتها و حقایق جهان (و خودشان) را میپذیرند (به جای انکار یا فرار از آنها). درک شفاف و واضحتری از واقعیتها دارند و راحتتر با آنها کنار میآبند. آنها تجربهها، اشخاص یا اشیاء را بهتر ارزیابی میکنند و به خوبی میتوانند پدیدههای تقلبی، مزورانه یا فریبا را تشخیص دهند.
- در افکار و رفتارهایشان راحت و سبکبال هستند و فیالبداهه تصمیم میگیرند یا میاندیشند. چندان دنبالهرو قواعد مرسوم نیستند ولی آنها را نادیده نیز نمیگیرند. ممکن است بر اساس رسم و قاعده یا عرف عمل کنند، اما هرگز اجازه نمیدهند عرف یا رسومات مانع از دسترسی آنها از چیزی که مهم یا اساسی تلقی میکنند شود. آنها به هیچعنوان از بیرون تشویق نمیشوند و انگیزهها و نیروی محرکه آنها کاملا درونی است.
- به شدت خلاق و دارای تخیل قوی هستند. این خلاقیت لزوما تخصصی یا ویژه نیست بلکه خلاقیتی است که معمولا در همه افراد وجود دارد ولی در اثر قید و بندهای فرهنگی و عرفی خفه شده است. خلاقیت این افراد تازه، صریح و متفاوت است همانگونه که نگاه کودکان به مسائل صریح، تازه و معصومانه است.
- به حل مشکلات یا مسائل علاقه نشان میدهند و این محدود به خود فرد نمیشود، بلکه معمولا شامل مشکلات یا مسائل دیگران نیز هست. حل این مشکلات کانون اصلی توجه این افراد است که معمولا دارای نوعی ماموریت یا هدف فلسفی یا اخلاقی در زندهگی خود هستند.
- از لذتهای اساسی و پایهای زندهگی لذت میبرند و پیوسته آنها را میستایند. آنها از زندهگی روزمره ، طبیعت، بچهها، موسیقی و روابط جنسی لذت میبرند. آنها به نیازهای غریزی و جسمانی خود با تحسین، هیجان، لذت، حیرت و نوعی از خود بیخود شدن نزدیک میشوند.
- با سایر افراد و انسانها احساس نزدیکی، یگانهگی و محبت میکنند و این حس معمولا شرطی نیست و همراه با «بودن» و «وجود داشتن» آنها حضور دارد.
- روابط شخصی عمیق دارند. آنها میتوانند به دوستان خود بسیار نزدیک شوند و عشقهای بزرگ داشته باشند. در واقع آنها قادرند «مرزهای فردیت» (ego boundries) خود را (بیشتر از توانایی سایر افراد) پاک کنند. نتیجه این است که این افراد دارای حلقه نسبتا کوچکی از دوستان خیلی نزدیک هستند و با تعداد افراد اندکی رابطه نزدیک دارند. آنها در برخورد با بیشتر افراد صبور و مهربان هستند، اما در انتقاد از اشخاص مزور (hypocrates)، متکبر (pompous) یا خودبزرگبین (self-inflated)؛ واقعگرا، صریح و تند هستند.
- روحیه آزادمنش و دموکرات دارند. این افراد عمیقا به دیگران و نظر آنها فارغ از طبقه اجتماعی، باور سیاسی، نژاد، رنگ پوست و … احترام میگذارند و با آنها رفتار دوستانه دارند. به نظر آنها از هر کسی میتوان چیزی آموخت؛ بنابراین به هر فرد به عنوان یک آموزگار بالقوه که میتواند دانش آنها را افزایش دهد احترام میگذارند.
- از تنهایی و داشتن حریم خصوصی لذت میبرند. ممکن است از موضوعاتی که همه را ناراحت میکند فاصله بگیرند (از دور نظارهگر دعوا باشند) یا حتی ممکن است تا حدی غیراجتماعی یا مردمگریز جلوه کنند.
- استقلال فرهنگی و محیطی دارند. این افراد برای کسب رضایت واقعی به سایر افراد یا تایید فرهنگ عمومی وابسته نیستند، بلکه به توسعه شخصی و رشد پیوسته با توجه به استعدادها و منابعی که در دسترس دارند تکیه دارند. معنای زندهگی آنها در این کلمات خلاصه میشود: «تصمیمگیری شخصی»، «حکومت شخصی بر زندهگی خود» ، فردی فعال و موثر و مسئول دارای نظمی خودانگیخته بودن (در برابر مفلوک و منتظر دستور یا نظر دیگران بودن)
- دارای سیستم اخلاقی شخصی هستند که درونی و از قدرت یا نفوذ بیرونی مستقل است. به شدت اخلاقگرا هستند و به خوبی مفاهیم «وسلیه»، «هدف» و «وسیلههای لازم برای رسیدن به هدف» را درک میکنند و برای آنها وزنهای اخلاقی خودسنجیده دارند. همچنین باورهای اخلاقی این افراد معمولا با باورهای اخلاقی متداول فرق میکند.
- روحیه طنز فلسفی ولی غیربرخورنده دارند. آنها معمولا به لطیفههایی که برای گروهی از مردمان آزار دهنده است نمیخندند (مگر اینکه نوعی قرارداد یا رسم باشد که در یک لحظه خاص تصمیم به تبعیت از آن بگیرند). آنها میتوانند دیگران و از جمله خودشان را به باد طنز بگیرند، به خصوص وقتی احمق باشند یا بخواهند بزرگ باشند در حالی که کوچکاند. آنها معمولا به سوی طنز هوشمندانه متمایل هستند.
- دارای قوه تمییز و تشخیص هستند و میتوانند همه چیز را به صورت بیطرفانه (بدون حب یا بغض) بنگرند.
هرم مازلو، بدون عنوان و نام طبقات که باعث خواناتر شدناش میشود. (تصویر با اندازه بزرگتر اینجا)
چرا این مقاله را نوشتم؟
روزی نمیگذشت که در مقالهای یا نوشته دوستی در یک وبلاگ یا حتی در کامنت دوستان از «هرم مازلو» چیزی نبینم. کمکم به این نتیجه رسیدم که انگار بدجوری از قافله «مازلو و مازلودانها و مازلودوستها» عقب ماندهام و برای اینکه این عقبماندهگی ناجور را جبران کنم دست به دامان اینترنت شدم که هرطوری شده من هم به جماعت «مازلویست» بپیوندم و بار «مازلویی» خودم را ببندم.
حالا شاید این حس عقبماندهگی را بتوانید با همین نظریه مازلو توضیح دهید. مثلا احتمالا من جایی توی طبقه چهار گیر افتاده بودم و از اینکه همه مازلو میدانند و من چیزی نمیدانم احساس کمبود و عدم رضایت میکردم.
اما حالا اوضاع فرق میکند!
امیدوارم بعد از خواندن این نوشته-ترجمه شما هم مثل من دیگر وقتی جایی دیدید صحبت از «مازلو» و «هرم مازلو» میشود مجبور نشوید سرتان را به خجالت پایین بگیرید و سکوت کنید.
مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی
مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی
لینکهای روز (29-04-2008)
-
مهم نیست که به خاطر رشد ویکیپدیا احتمالا مجبور بوده اینکار را بکند. خبر خیلی خوبیه!
-
آیا واقعا مدیران پرشینبلاگ نام بلاگنوشت را از فهرست وبلاگهای برگزیده حذف کردهاند؟ آنهم به خاطر انتقاد فنیای که کرده بود؟
مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی
دوستی که به سازمان پزشکان بدون مرز پیوست
بعضی ملافاتهای کوتاه منجر به روابطی دیرپا و تاثیرگذار میشوند. حدود دو سال پیش در صف خرید بلیط قطار در سنمالو (شهری در ساحل غربی فرانسه) با «لوران» (Laurent) آشنا شدم. اهل بروکسل بود و به اتفاق دوستدخترش ماری و گروه بزرگی از دوستان به سنمالو آمده بودند که فوتبال ساحلی بازی کنند. آن روز عصر را با آنها گذارندم. لوران با لکنت و مکث صحبت میکرد و فهم گفتههایش کمی دشوار بود. اما بینهایت روراست و صمیمی بود و شخصیت محکم و انساندوستاش از همان لحظههای اول در میان کلمات تاریک میدرخشید. غروب همانروز لوران و ماری به بروکسل بازگشتند، ولی گفتند حتما بهشان سر بزنم.
برای سرزدن به آنها برنامهریزی خاصی نکردم، اما چند هفته بعد که به قصد هلند از بروکسل عبور میکردم فرصت مغتنمی پیش آمد که لوران را هم ببینم. لوران بروکسل را نشانم داد و از معماری و تاریخچه شهر و مردمش گفت. در همان چند ساعت کلی به هم نزدیک شده بودیم. موجود دوستداشتنیای بود.
عاقبت خسته از راهپیمایی طولانی کنار مجسمهای که مورد علاقهاش بود نشستیم. لوران گفت از زندهگی روزمرهاش خسته شده و میخواهد کاری کند متفاوت، کاری خیلی خیلی متفاوت. میگفت جیزی در زندهگیاش کم است.
از چه کمبودی صحبت میکرد؟ کار خوب و تحصیلات عالی داشت. عشق و روابط اجتماعی هم که داشت. آیا لوران دیوانه بود؟

اسم این مجسمه را گذاشتهام «عشق جاودان». باید کنار این مجسمه نشست و به همه عاشقانههایی که همیشه از آنها گریختهایم فکر کرد…
حدود یکسال پیش لوران خبر داد که به «سازمان پزشکان بدون مرز» (Médecins Sans Frontières) ملحق شده. لوران البته پزشک نبود، ولی برخلاف تصور اولیه خیلیها (از جمله خودم) بخش قابل توجهی از کسانی که در این سازمان کار میکنند پزشک نیستند و بدنه پشتیبانی و عملیاتی آنرا تشکیل میدهند.
کلی دست و دلم لرزید وقتی این خبر را شنیدم. عجب جسارتی داشت. کار خوب و زندهگی بیدغدغهاش در بروکسل را رها کرده بود و رفته بود وسط صحرا و بیابانهای دوردست کنار هولناکترین بیماریهای واگیردار مانند «ابولا» (Ebola) کار کند. هر سال دو یا سه بار مرخصی میداشت، بدون دسترسی به اینترنت (فقط از طریق یک حساب مشترک با همه همکاران دیگر میتوانست ایمیل بفرستد)، حقوق و مزایا فوقالعاده کم (پزشکان بدون مرز یک سازمان غیرانتفاعی با بودجه محدود است) و کارش هم خطرناک و طاقتفرسا میبود در مناطقی که جنگ، بیماری یا بلایای طبیعی قدرتنمایی کرده است.

زندهگی چیست؟ انگیزه «بودن» چیست؟ در میان انبوه زمانهای شکسته و نیم جویده و نیمخورده، این «تن» و «جان» لحظه به لحظه بیمعنیتر میشود. مثل قطرهای جوهر که در ظرف آب چکیده باشد، مفهوم زندهگی آرام آرام در بستر روزمرهگی پخش میشود، کمرنگ میشود و عاقبت رنگ میبازد.
گزارشهای لوران هر چند هفته یکبار میرسد. از کنگو به سومالی رفته… الان در اتیوپی است… لحناش پر از هیجان است، هیجان و غرور و سرزندهگی. تا جایی که یادم هست لورانی که پای مجسمه «عشق جاودان» دیدم اینطور پرغرور و شاد نبود.
دوستان من،
فردا برای مشارکت در یک پروژه برای مبارزه با اپیدمی ابولا (Ebola) به غرب کاسای در کنگو میروم. از اینجا به کینشازا پرواز میکنم، شب را آنجا میمانم، بعد با یک هواپیمای کوچک به دهکدهای میروم که اردوگاه ما در مجاورت آن بنا شده است.
ما 17 نفر خارجی و 150 نفر محلی خواهیم بود و شبها در چادر میخوابیم. کار اصلی ما در آنجا عبارت از آموزش جامعه روستایی در مورد خطرات ابولا، طریقه شیوع ویروس آن و روشهای جلوگیری از گسترش آن خواهد بود. در حال حاضر اپیدمی تا حدود زیادی کنترل شده و فقط یک بیمار در قرنطینه به سر میبرد. پیشبینی شده که سه مورد در هفته آینده قرنطینه شوند. من آنجا به عنوان مسئول امور مالی، نیروی انسانی، موضوعات قانونی و کلا خدمات اداری مشابه مشغول خواهم بود و تا پایان این پروژه (3 ماه) آنجا میمانم.
اگزوپری، خلبان شاعر و ماجراجوی رامنشدنی در «زمین انسانها» مینویسد:
باید نقش خود را هر چقدر هم که کوچک باشد پیدا کنیم.
شاید لوران نقش خودش را پیدا کرده. دلم میخواهم مثل «لوران» که نقش خود را یافته، نقش کوچک خودم را بیابم.
از خودم میپرسم «نقش من چیست؟»
توجه: عکسهای استفاده شده در این مطلب متعلق به بامدادی میباشند و استفاده از آنها فقط در صورت ذکر مرجع مجاز است.
مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی
لینکهای روز (28-04-2008)
-
ایده بدیهیای به نظر میرسد اما تا به حال اجرا نشده بود.
-
بمب خوشهای برای تلفات انسانی طراحی شده است و بزرگترین قربانی آن کودکان هستند
-
یکی از جسورانهترین موضعگیریهای یک شخصیت سیاسی
مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی
لینکهای روز (27-04-2008)
-
صفحه نظرسنجی برای انتخاب بهترین وبلاگهای فارسی. خوبی این صفحه این است که انتخاب آزاد است یعنی هر وبلاگی را که دوست داشتید میتوانید اضافه کنید.
-
همیشه این پلهای بین دنیای مجازی و واقعی برایم جذاب بوده است.
-
از معدود نوشتههای واقعا خلاقانه در مورد تویتر. از بس حرفهای آبکی درباره تویتر خواندهام این یکی خیلی بهم چسبید.
-
فاجعه برای آبروی مایکروسافت
-
این هم تحلیل بلاگنوشت از میزان اعتبار نظرسنجی پرشینلاگ درباره انتخاب بهترین وبلاگها.
-
سرعت بالا و سادهگی به روزرسانی تویتر میتواند در خدمت خبررسانی حرفهای باشد.
-
اگر اشتباه نکنم چنین سرویسی برای اولین بار در جهان ارائه میشود و انقلابی در مفهومیتر شدن پدیده وبلاگستان ایجاد خواهد کرد.