این نوشته را عینا از وبلاگ «نهیب حادثه» باز نشر میکنم.
الان که این متن نوشته میشود احتمالاً چند کشتهی جدید به تل اجساد غزه در حال اضافه شدن است. سخت است در میانهی چنین وضعی آدم قصد کند به جای خون به جوش آوردن و داد زدن، پشت میز بنشیند و باقی را به خواندن کتاب قصه دعوت کند. اما اگر الان وقتش نباشد هیچ زمان دیگری هم وقتش نیست. سال ۲۰۰۱ روزنامهنگار تکرو و عجیبی به نام «جو ساکو» (Joe Sacco) کتابی منتشرکرد به نام «فلسطین» که مجموعهای بود از کمیک استریپهایی که از سفرش به اسراییل و مناطق اشغالی کشیده بود. کمیکها در ابتدا در قالب مجلدهای کوچک چاپ و در نهایت در هیبت یک کتاب مستقل توزیع شدند. این کتاب از هر جهت بینظیر است. به عنوان یک اثر ژورنالیستی به شدت جذاب، دقیق و هدفمند است. به عنوان یک اثر روایی فوقالعاده گیراست (البته باید حدود بیست صفحه اولش را بخوانیم تا قلابش در ذهنمان گیر کند. فصل اول بسیار گیجکننده است). از حیث نوآوریهای تکنیکی هم در بالاترین سطح ممکن در ژانر خودش است.
مهمترین نکتهی این کتاب ساختار «فراروایی» (meta-narrative) است یعنی روایت خود نویسنده را هم شامل میشود و بخش عظیمی از محتوای داستانی که نتیجهی گزارشهای پیاپی جناب ساکو است در قالبی عرضه شده که نویسنده خود را در معرض قضاوت هم خواننده و هم خود قرار میدهد. ساکو با تمام تعصبات و پیشداوریهای یک خارجی وارد فلسطین میشود و در حین ضبط وقایع آرام آرام متوجه تغییر خود نسبت به باورهای پیشینش میشود. خبرنگار/نقاشی که در انتهای کتاب در حال ترک فلسطین است آدمیست خرد شده و عصبی که توان هضم آنچه دیده را ندارد. آدمی که با واقعیت خودش بیشتر روبهرو شده تا واقعیت تاریخ؛ فهمیده تا چه حد فهمیدن سخت است و دیده تا چه میزان دیدن شجاعت میخواهد. کتاب فقط روایت رنج و دردسر مردم فلسطین نیست. حکایت روبهرو شدن با روزمرگی این رنج است. اینجا قصهی کشته شدن یک کودک تبدیل میشود به داستان طولانی زندگی یک مادر که با خاطره از دست دادن فرزندش هر روز زندگی میکند. شکنجه شدن یک شهروند معمولی در میان زمان درد و زمان بهیاد آوردن درد آنقدر کشیده میشود که رنج شکنجه ی چند روزه در یک سلول در مقایسه با سختی زیستن با خاطراتش مقیاسی میکروسکوپی پیدا میکند. شهروندانی را میبینیم که آنقدر در فشاری متفاوت با مردمان معمولی باقی دنیا زندگی کردهاند که معیار حساسیتشان نسبت به چیزها به کل به هم ریخته: مرد جوانی که از به یادآوردن خاطره کشتهشدن افراد فامیل هیچ غصهای بر صورتش نمینشیند، اما ذکر یک جملهای این که دو ماه است بیکار مانده و جلوی زن و بچه خجالت میکشد آنقدر بر او فشار میآورد که اشک بندنیامدنی از چشمش روانه میشود.
کتاب پر است از روایت رنج و بیچارگی، اما چیزی که آن را یگانه میکند لحن راوی در برخورد با موقعیتهای تازه است. طنز عمیق کتاب که عمدتاً معطوف به خود نویسنده است (مثلاً جایی که از مهمان نوازی عجیب فلسطینی ها مینالد چون به هر خانه که میرود صد بار باید چای بنوشد حتی اگر شده به زور) به اثر طعم عجیبی داده که به همان چای تلخ و شیرینی که بارها مینوشد بیشباهت نیست. این کتاب باید خوانده و خوانده شود. برای هر کس که بخواهد زندگی روزمره یک فلسطینی را ببیند یا هر کس که دوست دارد تجربهای غریب از روایت واقعی یک مصیبت معاصر را در قالبی کاملاً متفاوت بخواند.
چون غالب خوانندگان فارسی زبان دسترسی به منبع مستقیم خرید این اثر را ندارند، بندهی حقیر جرم نقض کپیرایت را میخرم و یک نسخه تمیز و غیرقانونی را اینجا میگذارم. اگر پل صراطی درکار بود خوانندگان لطف کنند و من را مخفیانه رد کنند تا نویسنده و ناشر یقهام را نچسبند. Joe-Sacco—Palestine
دنبال کلیدواژهای بودم که به این پست از وبلاگ مریم اینا رسیدم. مستندی رو معرفی کرده بود به نام «در جستجوی فلسطین» و دربارهاش اینطور نوشته بود:
«چند سال قبل شما مستندی به نام «درجستجوی فلسطین» برای بیبیسی ساختید. این فیلم بعد از نمایش در بیبیسی ۲ و بعد از آن در بیبیسی جهانی، کم و بیش ناپدید شد. بیبیسی همچنین در نمایش آن در تلویزیونهای آمریکا کاملا ناموفق بود، چرا؟
در این کشور پیشینیهای درباره فیلمهایی که از دیدگاه فلسطینی به ماجرا نگاه میکنند، وجود دارد. واکنشی برنامهریزی شده از سوی سازمانهای صهیونیستی برای توقف و جلوگیری از این فیلمها هست. برای عدم نمایش آنها تلاش میکنند و سعی میکنند مطمئن شوند حامیان این برنامهها در تلویزیون هزینه زیادی برای پخش این فیلمها میدهند. یعنی اگر بخواهند یک فیلم فلسطینی نمایش دهند در عوض باید پنج فیلم از نقطه نظر اسرائیل هم پخش کنند. آنچه برای فیلم من اتفاق افتاد نیز از همین دست بود. هیچ کس آن را قبول نمیکرد و بیبیسی نتوانست آن را در این کشور نمایش دهد. بالاخره از طریق ارتباطهای شخصی توانستم یک بار در کانال ۱۳ نیویورک، پی بی اس، آن را نمایش دهم. فکر میکنم یک بار هم در تلویزیون عمومی سانفرانسیسکو پخش شد. اما بعد از آن فیلم عملا ناپدید شد. موضوع به همین سادگی است که نمایش فلسطینیها به عنوان انسانهایی با تاریخ و منشا ممنوع است.»
این را از کتاب «فرهنگ و مقاومت: گفتگو با ادوارد سعید» برداشتم. اگر این متن را تصادفی دیده بودم فکر میکردم شاید دارد اغراق میکند و خب بالاخره هر کسی در مورد کارهایی که کرده حساسیت دارد. اما این کتاب و این بخش درباره ناپدید شدن مستند ادوارد سعید را تصادفی ندیدم. دوستم، نوید، برای یکی از درسهای فوق لیسانساش در حال خواندن ادوارد سعید است. بحث فیلم مستند بود که پرسید میدانید فیلمهای مستند بیبیسی را چطور میشود خرید و خب طبیعتا جواب ما هم آمازون بود. میگفت نه، این فیلم ادوارد سعید را هرچه گشتم پیدا نکردم. عجیب بود، اما من و نیما فکر کردیم حتما خوب نگشته برای همین خودمان دست به کار شدیم. راست میگفت پیدا نمیشد، هیچ جا نمیشد فیلم را خرید یا حتی دانلود کرد. در صفحه ویکیپدیای ادوارد سعید هم خبری از وجود چنین فیلمی نیست، نه انگلیسی و نه عربی و نه طبیعتا فارسی که ترجمهی اینهاست. از لیست مستندهای خود بیبیسی هم حذف شده است. انگار که چنین فیلمی اصلا ساخته نشده باشد. با دانستن اینکه دفتر سعید در دانشگاه کلمبیا آتش گرفته(آتش زده شده) و با دانستن بسیاری ماجراهای عجیب و غریب دیگر مثل اینکه در صفحه ویکی پدیای سعید اثری از ماجرای آتش سوزی دفترش نیست، فرض وجود یک اراده برای حذف تمام آثار این فیلم آنقدرها هم توهم توطئه به نظر نمیرسد.
گشتم و توی یوتیوب پیداش کردم (فقط یک نسخه در اینترنت ازش است که البته عجیبه). برای مریم کامنت گذاشتم که این فیلم الان در یوتیوب وجود داره. با دقت فیلم رو دیدم. نبوغ زیادی نمیخواد حدس زدن اینکه چرا دستگاه جهانی صهیونیسم تمام سعیاش رو کرده که این فیلم کمتر دیده بشه. مستند هست، راوی شخصیت مولف و شناختهشدهای هست و با افرادی گفتگو میکنه که خودشون یهودی و اسرائیلی هستن و این قدرت اقناعسازی فیلم را بسیار زیاد میکنه. از طرف دیگه نگاه رو به آیندهی ادوارد سعید در این فیلم واقعگرایانه، غیر ایدئولوژیک ولی از منظر اخلاق و عدالت و در عین حال محکم و عاری از سازشکاری خیانتآمیزه. جایی در پاسخ به دوست موسیقیدان اسرائیلیاش که معتقده فلسطینیها و اسرائيلیها باید گذشته رو فراموش کنن و با نگاهی عملگرایانه سعی کنن به این سوال پاسخ بدن که چطور میشه به بهترین شکل ممکن در این سرزمین باهم زندگی کنن میگه:
«با شما موافقم که ایدهی جداسازی یک افسانه است، اما در مورد نقش تاریخ با شما اختلاف نظر دارم. زخمهای تاریخیای هست که ما به عنوان مردم فلسطین اونها رو حس میکنیم و این احساس باید درک بشه، همانطور که یهودیها هم تجربههای تاریخیای دارند که ما باید آنها را درک کنیم. هر یک از ما باید تاریخ طرف مقابل را در نظر بگیریم و آنوقت است که میتوانیم به سمت آشتی حرکت کنیم».
اما این نگاهی نیست که تندروهای اسرائیلی ازون خوششون بیاد. فرق این نگاه با نگرشهای تندی که صحبت از به دریا ریختن اسرائیلیها میکنه اینه که این نگرش قابلیت بسیج جهانی علیه آپارتاید اسرائیلی رو داره در حالی که نگاه دوم حق به جانب بودن رژیم آپارتاید رو تقویت میکنه. به همین دلیله که دم و دستگاه صهیونیسم سعی میکنه فیلم مستند ادوارد سعید رو به حاشیه ببره در حالی که از پوشش خبری گستردهی عربدهکشیهای برخی سیاستمدارهای منطقه لذت میبره!
تاریخ اسرائیل نقاط تاریک زیادی داره، اما شاید عملیترین و اخلاقیترین روش مبارزه با اسرائیل تاکید بر واقعیت آپارتاید باشه، چرا که سیاست آپارتاید در قبال فلسطینیها پاشنهی آشیل رژیم اسرائیله (دقیقه ۲۹:۴۰):
آنچه از پیمان اسلو به دست آمد جداسازی جمعیتی بود بدون آنکه به یکی از این گروهها حق حاکمیت اعطا شود. در طول تاریخ جداسازی بخشی از جامعه بدون آنکه به آنها حق حاکمیت داده شود یک اسم داشته: آپارتاید. هیچ اسم دیگری ندارد. این آپارتاید است، نه دو کشور!
به عقیدهی ادوارد سعید شکست هم مثل موفقیت ساخته میشود و محصول تلاش مستمر است (دقیقه ۳۲):
«درست مانند موفقیت، شکست نیز تولید میشود. شکست به صورت خودکار رخ نمیدهد بلکه باید ساخته شود. باید روی آن به دقت کار شود تا به تدریج به یک عادت و تعهد تبدیل شود، همانگونه که خیلی از رژیمهای عرب منطقه تلاش زیادی برای ساختن شکست کردهاند. شکست نه آنطور که بعضی میگویند موضوعی ژنتیکی است و نه در لوح سرنوشت ما حک شده است. با در نظر گرفتن این نکته، ما میتوانیم وضعیت خود را تغییر دهیم. نه با قدرت اسلحههایی که در اختیار ما نیست و به نظر نمیرسد در اختیار ما قرار بگیرد، بلکه با جنبش عمومی مردمانی که مصمم هستند از روشهای غیرخشن سیاسی و اخلاقی استفاده کنند تا مانع از اسارت و آوارگی بیشتر ما شوند. کوتاه آمدن برای حقوقی کمتر، آنگونه که رهبران سیاسی ما به آن تن دادهاند اشتباهی بزرگ است که عواقب آنرا همین حالا هم پیرامون خود میبینیم.»
ادوارد سعید جایی از چند جوان فلسطینی اسرائیلی سوال میپرسد (دقیقه ۳۴:۳۰):
ادوارد سعید: در صورتی که یک کشور فلسطینی تشکیل شود، آیا حاضر هستید اسرائیل را ترک کنید و در آن کشور زندگی کنید؟ دختر: نه. پدر و مادر من متولد ناصره هستند. من هم متولد ناصره هستم. اینجا را خانهی خودم میدانم. ادوارد سعید: مادر من هم متولد ناصره بود. دختر: پس هویت شما چیست؟ ادوارد سعید: من از شما میپرسم. من هیچ مشکلی با هویتم ندارم. من چندین هویت دارم و این وضعیت را دوست دارم. من یک فلسطینی، یک آمریکایی و یک عرب هستم. دختر: من آرزو میکنم روزی بتوانم حس کنم که همزمان یک اسرائیلی و یک فلسطینی هستم. چیزی که میخواهم احترام به هویتم است. اینکه امکان این را داشته باشم که آنرا زندگی کنم و در عین حال حقوق شهروندیام را به عنوان یک شهروند اسرائیلی داشته باشم.
فیلم هم به وضعیت فلسطینیها در کرانهی باختری میپردازد و هم به فلسطینیهایی که در اسرائیل زندگی میکنند و حدود بیست درصد جمعیت اسرائیل را تشکیل میدهند و از حقوق شهروندی مشابه یهودیهای اسرائیل برخوردار نیستند. یکی از تاثیرگذارترین قسمتهای فیلم آنجا بود (دقیقه ۱۵) که سعید به دیدار چند پیرمرد فلسطینی میرود که دهههاست در یک اردوگاه موقت زندگی میکنند. یکی از آنها که چند ده نوه دارد مثل خیلی از فلسطینیها سالهاست که کلید خانهاش در فلسطین را نگه داشته و میگوید این را به یادگار به فرزندانش میدهد و آنها هم به فرزندانشان خواهند داد تا اگر شده هزار سال دیگر روزی به خانهشان برگردند.
فیلم محصول ۱۹۹۸ بیبیسی است و حدود ۵۰ دقیقه و در همین زمان کوتاه همهی نکتههای مهمی که باید گفته بشن یا نشون داده بشن رو میگه و نشون میده. به نظرم یک نمونهی خوب هست از نگاهی که ارزش داره در حرکت سیاسی من یا شما دنبال بشه (نه فقط در بحث اسرائیل). فیلم رو به خصوص میتونید به کسانی نشون بدین که اطلاعات کمی دربارهی اسرائیل دارن که به لطف سانسور و پروپاگاندای صهیونیسم از یک طرف و تندرویهای کاسههای داغتر از داش و فرصتطلبان منطقهای و جهانی از طرف دیگه تعدادشون کم هم نیست.
دریافت فایل
فیلم رو دانلود کردم و همینجا قرار دادم. دانلود کردن این فیلم وقتم رو گرفت. اولا که در کل اینترنت، از تورنت گرفته تا سایتهای معمولی جستجو کردم و همه جا لینک به همین صفحهی یوتیوبش رو پیدا کردم. به عبارت دیگه در حال حاضر فقط یک جا در اینترنت هست (تا جایی که من تونستم پیدا کنم) که بشه این فیلم رو در اینترنت مشاهده کرد. این یک جا هم هر لحظه ممکنه از بین بره چون خود کسی که این فیلم رو توی یوتیوب گذاشته زیرش توضیح داده که حق مالکیت معنوی فیلم مال اون نیست. یعنی احتمال داره با شکایت بیبیسی فیلم برداشته بشه. پلاگینهای کروم و فایرفاکس برای دانلود فیلم از یوتیوب کار نمیکردن (یکیشون که بهتر عمل کرد فیلم رو بدون صدا دانلود میکرد). جستجو در فولدر موقت ویندوز هم به نتیجه نرسید و عاقبت مجبور شدم یه نرمافزار screen capture نصب کنم که ویدئو رو همانطور که پخش میشد ضبط کنه.
پینوشت: اگر از دیدن مستند بالا فارغ شدین، پیشنهاد میکنم سخنرانی زیر رو که توسط یک مورخ اسرائیلی به نام آقای ایلان پاپه (Ilan Pappe) انجام شده نیز تماشا کنید:
p style=»text-align:right;»>________________________________________ با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است. در ضمن جهت گفتگو و تبادل نظر، شما را به حضور و مشارکت در گوگلپلاس دعوت میکنم.
این کتاب یک بیانیه نیست. برای اینکارها وقت نیست. این کتاب زنگ خطر است.
جهان در حال لغزش که نه، در حال تاختن به سوی یک دستوپیای (dystopia) فراملیتی است. این تحولات خارج از گفتمانهای مربوط به «امنیت ملی» چنان که باید شناخته نشده است. این فرایند توسط تلاش برای محرمانه نگاه داشتن و همینطور پیچیدگی و مقیاسی که دارد از چشمها پنهان مانده است. اینترنت، بزرگترین ابزار رهایی ما، به خطرناکترین ابزار توسعهی انحصارگرایی که تا کنون شاهد آن بودهایم تبدیل شده است. اینترنت تهدیدی برای تمدن بشری است.
این تحولات بی سر و صدا رخ دادهاند، چرا که آنها که میدانند در صنعت شنود و نظارت (surveillance) جهانی «چه خبر است» انگیزهای برای حرف زدن دربارهاش ندارند. اگر به این فرایند اجازه داده شود که مسیر فعلی خود را ادامه دهد، پس از چند سال تمدن جهانی به یک دیستوپیای شنود و نظارت تبدیل خواهد شد که فرار از آن برای همه به جز معدودی از افراد متخصص ناممکن خواهد بود. در واقع، شاید ما هماکنون نیز وارد این مرحله شده باشیم.
نویسندگان بسیاری که دربارهی معنای اینترنت برای جامعهی جهانی اندیشیدهاند در اشتباه هستند. آنها در اشتباه هستند چرا که به بینشی که ناشی از تجربهی مستقیم باشد دست نیافتهاند. آنها در اشتباهند چون هرگز دشمن را ملاقات نکردهاند.
هیچ توصیفی از جهان از شر اولین برخورد با دشمن در امان نمیماند.
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
تفسیر رای خاتمی در پرتو فیلم جدايی نادر از سیمین » عباس عبدی
اكنون اين اتفاق رخ داده است. چه بايد كرد؟ بهنظر من اولين اقدام تمايز قائل شدن ميان جنبش اصلاحات و جنبش سبز است، اگرچه در مقاطعي بهنحوي باهم تداخل داشتهاند، ولي بهلحاظ راهبردي انطباقي با يكديگر ندارند و تعارض خود را نشان خواهد داد. اين حق هركس است كه طرفدار راهبرد سياسي مطلوب خودش باشد، ولي نميتوان در زمان واحد، طرفدار ايدهها و رفتارها و راهبردهاي غيرقابل جمع شد. اين دو حركت هم به لحاظ مباني و هم به لحاظ رهبري تفاوتهاي جدي با يكديگر دارند، و هرگونه امتزاج آنها، موجب ميشود كه عوارض هردو جنبش نصيب شود بدون آن كه منافع هيچكدام حاصل گردد. بنابراين هر كس آزاد است كه به هر جنبش اجتماعي كه ميخواهد بپيوندد و به تبعات و لوازم آن نيز ملتزم شود ولي نبايد ديگراني را كه با آن ايده و رفتار موافق نيستند، با ايجاد فضاي رواني و تبلغي واحساسي مجبور به تبعيت از آن كند و درصورت استنكاف او را متهم نمايد.
کتابهایی که به پدر طاهره هدیه میدهند » مهمانی (مائده ایمانی)
طاهره برایم کتاب جدید فرستاده. اسمش هست «حافظ هفت»؛ قطع رقعی، جلد قرص، حداقل چهارصد صفحه. رمان است، انتشارات «سورهٔ مهر» چاپش کرده. دور تا دور جلدش را با یک جور نایلون خشک و نازک پرس کردهاند و طاهره حتا این نایلون را هم باز نکرده. یک تکه کاغذ همراه بستهٔ بستی کرده که «به پدرم هدیه دادهاند.» همین جمله برای من در حکم نشان تجاری کتاب است؛ با همین یک جمله و بدون نگاه کردن به جلد و قطع و ناشر، میتوانم کل ایدهٔ کتاب را بخوانم، حال و هوای نثر را حدس بزنم و ویژگیهای سه تا از شخصیتهای اصلی را با تقریب بیش از هفتاد در صد بازگو کنم. هرچه نباشد بیشتر نوجوانی من با کتابهایی که به پدر طاهره هدیه میدادند گذشته؛ هر چه نباشد من خودم را کارشناس این نوع ادبی میدانم.
در این پست تنها به این سوال میپردازم که چگونه قوانین میتواند رفتار دولتمردان را تحت تاثیر قرار دهد.
گریزنده از بند » مانی ب.
اشکال بحثهای روشنفکری زنانه تنمحور یا واژنمحور طوری است که ممکن است در نهایت مجبور میشویم از مطرحکنندگان آنها بخواهیم جهت آشنایی با فکتها و فهم دقیق مدعای آنها، بدون اینکه از ما توقع چشمپاکی داشته باشند(!) دامن خود را بالا بزنند، یا ممههای خود را نشانمان بدهند. وارد اینجور بحثها شدن، قابلیت تجرید را از انسان اهل فکر سلب میکند، و در عوض به خفتهترین غرایز دوران غارنشینی دوباره جان میبخشد.
انتشار مجدد لوموند دیپلماتیک در ایران » لوموند
پس از سه سال توقف، لوموند دیپلماتیک مجددا در ایران بصورت ضمیمه روزنامه شرق منتشر می شود. از شما دعوت می کنیم که خبر انتشار اولین شماره را که پنجشنبه چهارم خرداد صورت پذیرفت هر چه وسیعتر پخش کنید.
ایرانی بودن/ وقتی حال میده، و وقتی نمیده » مانی ب.
یکی از عجایب فرهنگی ما وجود سرهایی است که به جای پرداختن به کاستیها و قوتها، متناوبا یکبار «افکنده» میشوند، یک بار «بلند». به غورهی متکی سرفکنده و به کشمش فرهادی سربلند!
وبسایت تخصصی انیمیشنهای کوتاه
در این تارنما (وبسایت) تلاش کرده ایم آرشیوی جامع و با کیفیت از انیمیشنهای کوتاه با موضوعات مختلف کمدی، موزیکال، هنری و … جمع آوری نماییم که به صورت رایگان برای دوستداران این ژانر از صنعت سینما قابل دانلود است. هچنین اطلاعات مختصری درباره هر عنوان قرار داده شده است که با فراهم آمدن توضیحات اضافه (از جمله نقد و بررسی آثار) در دسترس شما عزیزان قرار خواهد گرفت. امید است مطالب مندرج در تارنما مقبول خاطر شما مخاطبان محترم قرار گیرد.
بدیهی است (هست؟) که این نقل قولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و نه فقط اینجا بلکه هر جا به منبعی لینک یا ارجاع میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آنرا از طریق اشتراک در خوراک آن پیگیری کنید. استفاده از مطالب و عکسهای منتشر شده در وبلاگها و فوتوبلاگهای من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
مشغول خواندن مجموعه «خودکاوی بیتعارف» نوشته مانی ب. هستم. میپرسید «مگر تا به حال نخوانده بودمشان؟» با شرمندگی جواب میدهم: مثل خیلی زیاد کتاب و نوشته «خواندنْ لازم، اما امان از تنبلی» این هم دور از چشم و مجال مانده بود. این مجموعه این طور شروع میشود:
آن «من» که «ما» و آن ما که «من» است. (هگل)
این نمونه بحث روشنگرانه را همگی خوب می شناسیم: آیا نظام مسلمان، یا نظامی اسلامی در جمهوری ایران؟ آیا این ضعف روشنفکران بوده است که تأثیری در فرهنگ عامه نداشته اند یا ضعف عامه است که روشنفکران را نفهمیده اند )و البته هنوز هم نمی فهمند(؟ آیا روشنفکر دینی مرد دینداری است که فکرش روشن شده است یا روشنفکری است که دین دارد؟ آیا ترجمه آثار از زبان های بیگانه نوعی آفرینش ادبی است، یا مترجمان اشخاصی هستند که روی رکاب دیگران حال می کنند؟
– آقا ببخشید، آیا گورخر، الاغ سفیدی است که راه راه سیاه دارد، یا خر سیاهی است که راه راه های سفید دارد؟
– والا من اول باید ببینم هایدگر در این باره چی گفته!
علیرغم اینکه راه علاقهمندان به بحثهای بالا به ٤دیواری نمیافتد، باید توضیح دهم، مطلبی که در زیر میآید به «آنچه هست» میپردازد و ربطی به جدالهای فلسفی پستمدرن درباره گورخر ندارد.
*
هیچکس منکر وجود معضلات اجتماعییی که چندین قرن جامعه «ما ایرانیان» دچار آن است نمیشود. یک دسته از این معضلات مانند تقدیرگرایی، ذهنیت استبدادی، سودجویی، فقدان علاقه به کار، عرفانزدگی، عدم مسئولیتپذیری و غیره، آشکار است. اصحاب دانش، از اندیشمندان واقعی گرفته تا نقشهبردارهای جامعهشناس، فیلسوفهای قلابی، روزنامهنگارها و مسافرکشهای تهران، به اندازه کافی در مورد این معضلات قلم زده و سخنها گفتهاند. حتی شعر سرودهاند! در اینکه تا به امروز تأثیر روشنگرانه این تلاش بزرگ بسیار مأیوسکننده بوده است، تردیدی نیست. درست که مهارت «ما ایرانیان» در هنر دقمرگکردن اصحاب تفکر کم نیست، اما معضلات یاد شده نیز کوچک نیستند. سرعت تغییر در الگوهای فکری و رفتاری بسیار کند است. ذهنیت استبدادی از امروز به فردا تغییر نمیکند و «کار» نزد فرد عرفانزدهی سودجو به ناگهان دارای ارزش نمیشود. اما همینکه کسانی در جامعه ما بوده و هستند که نسبت به این مسائل خودآگاهی داشته و در واگذاری شناخت حاصل از این خودآگاهی میکوشند، نشان میدهد که خوشبختانه «عیوب» یادشده عمومیت ندارند و میتوان به بهبود آنها در درازمدت امید داشت، هرچند که این امید کوچک باشد.
اما اینها تنها نوع معضلات ما نیستند. در هر فرهنگ ویژگیهای «ناپیدایی» موجود است که در صورت ایجاد اختلال، جامعه را با معضلاتی روبرو میکنند که شناسایی آنها به دلیل «عمومیت» مشکل است، چرا که، وقتی یک خصوصیت «ناهنجار» در جامعهای عمومی و همهگیر باشد به هنجار تبدیل میشود و به عنوان «معضل» به نظر نمیآید. جایی که همه «سودجو» هستند، سودجویی عیب نیست، «نرمال» است. آنها نمیخواهند بیماریشان شفا یابد. آنها میخواهند بیماریشان به اندازه بیماری همسایهشان باشد. این سخن از اریش فروم (که آن را از ذهن نقل میکنم) به همین مناسبات اجتماعی اشاره دارد.
اینگونه «بیماری»ها اغلب منشأ بسیاری از معضلات آشکار اجتماعی است و تأثیر اختلالزای آنها در زندگی اجتماعی زیاد و اساسی است و ویژگی «عمومیت» آنها که نمیگذارد به موضوع «تفکر» تبدیل شوند، خطر آنها را بیشتر میکند. موضوع مورد بحث ما در اینجا یکی از – به نظر من – مهمترین ویژگی فرهنگی اختلالزا است که تا به حال کسی به آن نپرداخته است، یا حداقل من ندیدهام.
قصد من از ذکر اینکه «تا به حال کسی به آن نپرداخته است» پیش از اینکه پزدادن باشد(!) اشاره به نکته ظریفی است. جامعه فرهنگ دارد و فرد هویت. آنچه که جامعهای را از جامعهی دیگر متمایز میکند فرهنگ است و هویت همین نقش را بین افراد دارد. هویت فرد در روند تعلیموتربیت و اجتماعپذیری در تعامل با «دیگران» شکل میگیرد. موفقیت تعلیموتربیت و اجتماعپذیری به موفقیت «دیگران» در ایجاد «شعبه»ای از فرهنگ اجتماع درذهن کودک مشروط است. به این ترتیب از آنجایی که «خود» فرد نمونه کوچک اجتماع است، نقد اجتماعی واقعی از مسیر نقد «خود» میگذرد. و چنانچه بر کسانی که چشم بر واقعیت نمیبندند مشهود است، روشنفکران ما میانه خوبی با «نقد خود» ندارند. معمولا «حرفآخر» خود را در بیستوسهسالگی زدهاند و بقیه عمر خود را در انطباق مناسبات اجتماعی به «حرفآخر» خون دل و غصه میخورند. تنها وقتی که فردی از عهده شناسایی و تغییر ساختارهای هویتی خویش برآمد، به ابزاری دست مییابد که جهت کندوکاو در روابط اجتماعی مناسب است.
خواننده متأمل در ادامه بحث در خواهد یافت که پرداختن به ویژگی فرهنگییی که قصد مطرح ساختن آن را دارم، بدون نظارهکردن در حال «خود» میسر نیست و لازمه هرگونه تلاش برای مرتفعساختن یا تعدیل این ویژگی اختلالزا، ایجاد تغییر در خود است. تغییری که کمتر کسی به آن تن خواهد داد.
مطمئنم همین مقدمه به اندازه کافی برای شمای ایرانی جالب بوده که بخواهید همه این نوشتهها را بخوانید. برای اینکه خواندشان راحت باشد همه قسمتها را یکجا به صورت یک فایل پیدیاف جمع کردهام که میتوانید از اینجا دریافت کنید و خود ایرانیتان را بیتعارف بکاوید! صد البته که میتوانید اصل مطالب را در وبلاگ مانی ب. نیز مطالعه کنید.
دانلود کل آلبوم «آخ» آخرین کار محسن نامجو
چند روز بعد محسن نامجو در یک پیام ویدئویی اعلام کرد که پخش و استفاده از آهنگ برای شهروندان داخل ایران آزاد است ولی مبلغ معادل آن را به موسسهی محک (حمایت از کودکان سرطانی) اهدا کنید.
کشیدن و نکشیدن چارپایه اعدام آنقدرمهم نیست که چطور کشیدنش » آیرونیک ایرانیان
اعدام بهنود شجاعی بکمک قانون قصاص خیلی دردناک بود ولی استدلال های حقوق بشری مخالفان اعدام او به اندازه کافی خشونت قضیه را آشکار نمی کرد. معترضان اکثرا از موضع عدم پایبندی قوه قضاییه به مفاد کنوانسیون های بین المللی به انتقاد پرداخته بودند. ولی خشونتی که من می بینم در این داستان باید فراتر از کم و کاستی های یک دستگاه اداری تحلیل و نقد بشود. مسیله فقط این نیست که اعدام مذموم است خصوصا اعدام کودکان. بلکه باید دید که اعدام یک قاتل چه کودک چه بزرگسال چه نسبت پنهانی دارد با خشونتی که مردم تحت لفافه قانون علیه هم بکار می برند تا نص قانون مامنی نشود برای هیولای گنگ خشونت.
کشف » شور و شر
یافتم، بالاخره یافتم ترکیب آن معجون سکرآوری را که هنگام گفتوگو باید نوشید. همین سهتاست: صداقت، حسننیت و درگیر شدن با تمام وجود. هر کدام از این سه نباشد یا ناخالص و زنگارگرفته باشد، گفتوگو دیگر آن غنا و درخشندگی ماندگار در ذهن را نخواهد داشت و هیچ بعید نیست تبدیل شود به یک وراجی بیهوده و از سر ملال.
هارمونی طرح و صدای دیجیتال
توضیح دادنش مشکله. فکر میکنم بهتره این بیست واریاسیون ساده و جذاب و متفاوت رو خودتون ببینید و بشنوید.
جنبشهای معیشتی از مسببین جنبش سبزاند » هزاردستان چمن
حکومت جمهوری اسلامی از بدو تولد دو خصیصهاش را از جنبشهای چپ قبل از انقلاب وام گرفته یا دزدیده است: یکی حمایت از مردم فلسطین و دیگری مواضع ضد امپریالیسم (البته امپریالیسم غربی نه شرقی!). همین دو خصیصهی وام گرفته شده تمام فعالین سیاسی با گرایش چپ یا حتی لیبرال را خام کرده و همچنان میکند بطوری که عدهای از فعالین با گرایش چپ همچنان نمیدانند که چه موضعی در مقابل جمهوری اسلامی بگیرند حتی وقتی در روز روشن شهروندان بیگناه ایران مورد ظلم واقع میشوند.
نفی ترور جدا از حماقت های مرگبار است » لویاتان
آیا واقعا انتظار است این همه گروه خرابکار و تروریست و قاچاقچی، دست روی دست بگذارند تا مسائل داخلی حل شود؟ آنها در بهشت خود زندگی می کنند. در افغانستان، طالبان می جنگد و اوضاع را به نفع خود برگردانده است. در پاکستان دولت با شبه نظامیان درگیر است و در ایران هم که اوضاع این گونه. از قضا هر سه کشور هم با مسئله مشروعیت مسئله دارند.
باز هم تاکید می کنم نفی خشونت، امری بدیهی است نیازی به تایید و تکرار مکررات ندارد. اما کسانی دامن به کشته شدن افراد می زنند که هیچ چیز برای دفاع نگذاشته اند. خوی وحشیگری و خون طلبی را در جامعه دامن می زنند و خود به جان ملت خود افتاده اند. آنوقت از عبدالمالک ریگی انتظار می رود که چه کند؟ دستان کسانی که مشام خون را به کوسه ها می فرستند، آلوده است. این، آنها هستند که باید جوابگو باشند. اگر مجلس ما مجلس بود، باید وزیر اطلاعات و فرمانده سپاه را به صلابه می کشید که چگونه حفاظت و اطلاعاتی دارند که نتوانسته یک ارزیابی بدهد و بگوید این سفر به صلاح نیست و یا با چه اقدامات امنیتی، سران خود را به چنین جایی بفرستید.
*بدیهی است (هست؟) که این نقلقولها برای آشنایی و مطالعهی اولیه است و من نه فقط اینجا بلکه در لینکهای روزانه، نقلقولها و اصولا هر جا از منبعی لینک میدهم یا نقل قولی میکنم «اکیدا» و «قویا» توصیه میکنم مطلب (های) اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.
چند وقت پیش یکی از دوستان چندتا از آلبومهای خانم اعظم علی را به من داد و من هم ریختمشان گوشهی هارد اکسترنال و فرصت نشده بود روی iPod منتقل کنم. این بود که شنیده نشدند. دیشب شروع کردم به گوش دادن کارهایش و کلی لذت بردم. کارهایش زیبایی ویژهای دارند، به خاطر تنوع فرهنگیی که در بافتشان تنیده شده و به خاطر صدای زیبایش و البته کیفیت ساخت و اجرا و ضبط خوب.
ایشان متولد ایران است که در هند بزرگ شده و به آمریکا مهاجرت کرده. عاشق سنتور است و به چندین زبان از جمله فارسی، هندی و انگلیسی ترانه میخواند. او با گروههای مختلفی همکاری میکند، از جمله گروه ایرانی-آمریکایی «نیاز» (Niyaz)
امروز در اینجا دیدم که آلبوم جدیدی بیرون داده. این تقارن را به فال نیک گرفتم: دیشب برای اولین بار به آهنگهایش گوش دادم و امروز خبر آلبوم جدیدش را گرفتم. نتیجه واضح بود؛ تصمیم گرفتم این چند خط را در موردش بنویسم.
یکی از ترانههای آخرین آلبوم گروه نیاز به نام «نه بهشت» (Nine Heavons) را گوش دهید. نام این آهنگ «عشق» است.