استیو جابز به مثابه آگهی تبلیغ موفقیت

این نوشته به صورت مشخص درباره‌ٔ شخصیت حقیقی‌ای به نام آقای «استیو جابز» یا «شرکت اپل» نیست و در طول متن استیو جابز و نام‌های خاص دیگر را به صورت «استیو جابز (یا آدم‌هایی نظیر او) به مثابه یک الگوی موفقیت» بخوانید.

استیو جابز بدون شک یک اسطوره، قهرمان، ابرمرد یا به صورت کلی‌تر یک «الگوی موفقیت» است. اما اسطوره‌ها، قهرمان‌ها، ابرمردها یا الگوها ساخت‌هایی اجتماعی (social construct) هستند. یعنی تا وقتی گروه زیادی از آدم‌ها نباشند که جامه‌ٔ انتزاعی «قهرمان بودن» را به تن مصداق عینی  «استیو جابز بودن» ب‍پوشانند چنین ساخت‌هایی تولید نمی‌شود. پس اگر بخواهم دقیق‌تر صحبت کنم، استیو جابز برای گروه یا جمعی از آدم‌ها الگوی موفقیت است که به نظر می‌رسد تعداد آن‌ها نه تنها کم نیست که زیاد هم هست.

اما چرا استیو جابز برای گروهی از آدم‌ها الگوی موفقیت است؟ احتمالا به دلایل مختلف. یعنی اگر چه مصداق این الگو (استیو جابز به مثابه الگوی موفقیت) بین همهٔ افراد این گروه مشترک است اما هر کدام به دلایل مختلفی چنین دیدگاهی نسبت به جابز پیدا کرده‌اند. از خصوصیت‌های غیراکتسابی مثل هوش و شکل ظاهری و تن صدا و غیره که بگذریم باید ببینیم استیو جابز چه خصوصیت کمیابی دارد که باید او را به الگوی موفقیت تبدیل کند؟

مهمترین خصوصیت استیو جابز نقش استعاره‌ای او در رابطه با تبلیغ خاستگاهی است که از آن بیرون آمده است. استیو جابز توسط یک نظام به هم پیوسته اجتماعی-اقتصادی-سیاسی به نام «سرمایه‌داری شرکتی» (corporate capitalism) خلق شده است. سرمایه‌داری شرکتی یک نظام مبتنی بر بازار است که در آن شرکت‌ها (موسسه‌هایی سلسله‌مراتبی و دیوان‌سالار که قانونا موظف به سودآور بودن هستند) نقش غالب دارند. در نظام سرمایه‌داری شرکتی، موفقیت نشانه‌های مشخصی دارد که با شاخص‌های مختلفی مانند میزان سود سالیانه، میزان درآمد سالیانه، میزان دارایی‌ها و غیره توصیف می‌شود. نظام سرمایه‌داری شرکتی نقاط قوت و ضعف مختلفی دارد. بحث دربارهٔ نقاط قوت یا ضعف این سیستم کار من نیست اما به گمان عده‌ای یکی از نقاط قوت این نظام این است که در آن شرکت‌هایی مثل گوگل یا اپل و آدم‌هایی مثل استیو جابز می‌توانند ظرف مدت نسبتا کوتاهی خلق شوند (یا از بین بروند). یکی از نقاط ضعف مهم‌اش هم در این است که هیچ مکانیسم موثری برای جلوگیری از تمرکز نسبی سرمایه در دست اقلیت محض و در نتیجه رشد شکاف اجتماعی ندارد.

ساز و کارهای فرهنگی-رسانه‌ای نظام سرمایه‌داری شرکتی به گونه‌ای تکامل یافته‌اند که نقاط قوت آن را تبلیغ می‌کنند و نقاط ضعفش را چندان در معرض دید قرار نمی‌دهند. در نتیجه طبیعی است که در ساز و کارهای فرهنگی-رسانه‌ای این نظام، ظهور و قدرت گرفتن شرکت‌هایی مثل اپل یا گوگل و آدم‌هایی مثل استیو جابز اهمیت تبلیغی ویژه‌ای پیدا می‌کند. هر آگهی تبلیغاتی قصد دارد پیامی را برای مخاطب خود بفرستد و او را به پذیرفتن ایده‌ای (مثلا خریدن یک کالای خاص یا پذیرفتن یک تغییر در شیوهٔ زندگی) متمایل کند. تبلیغ‌هایی که درون‌مایه‌ٔ‌ آن‌ها پیرامون مضمون‌هایی شبیه «استیو جابز به مثابه الگوی موفقیت» شکل گرفته در واقع به مخاطب (فردی عادی از افراد جامعه‌ در یک نظام مبتنی بر سرمایه داری شرکتی) چنین می‌گویند:

می‌دانم که مشکلات زیادی داری. به صورت نسبی سال به سال امنیت شغلی یا وضعیت بهداشت یا تامین اجتماعی یا فاصله‌ای که با طبقه‌های مرفه جامعه داری بیشتر و بیشتر می‌شود. اما مثبت اندیش باش! به استیو نگاه کن. او هم در همین جامعه به دنیا آمد. او هم یکی بود مثل تو. ببین چقدر پول‌دار شده! ببین چه شرکت بزرگی دارد! ببین چقدر موفق است! تو هم می‌توانی مثل او باشی! به نقاط قوت سرمایه‌داری شرکتی فکر کن! به استیو فکر کن! به استیو شدن فکر کن!

و البته در بسیاری از اوقات فرد عادی به این نتیجه می‌رسد که با خریدن محصولات شرکت استیو، شانس خود را برای استیو شدن افزایش داده است. به این ترتیب آگهی تبلیغاتی «استیو هم یکی مثل تو بود. به استیو شدن فکر کن!» توسط رسانه‌های نظام به صورت شبانه‌روزی پخش می‌شود. برندها و محصولات شرکت‌های مختلف به عنوان سفرای تبلیغاتی نظام سرمایه‌داری شرکتی در اتاق خواب‌‌ها، دفترهای کار، خیابان‌ها، مدرسه‌ها، لباس‌ها و حتی لباس‌زیرهای شهروندان حضور دارند و پیوسته و یک صدا در گوش تک تک آن‌ها نجوا می‌کنند: استیو هم یکی مثل تو بود… به استیو شدن فکر کن!

طبیعی است که در این تبلیغات عام و پیوسته صحبتی از واقعیت‌های تلخ و گزنده نیست. از لحاظ آماری فقط بخش انگشت‌شماری از «آدم‌های عادی» این شانس را دارند که به حلقه‌های مدیریت نظام سرمایه‌داری شرکتی راه پیدا کنند. علم آمار باقی را محکوم می‌کند که سر جای خودشان بمانند و یک عمر با «رویای استیو شدن» به خریدن محصولات استیو اکتفا کنند.  بیشتر آدم‌ها به همین راضی هستند. چون تعریفشان از راضی بودن هم از وقتی کودک بودند توسط همان ساز و کارهای فرهنگی-رسانه‌ای شکل داده شده است: راضی بودن یعنی محصولات استیو را داشتن. به این ترتیب همه چیز ظاهرا خوب پیش می‌رود. استیو بیشتر تولید می‌کند و مردم بیشتر می‌خرند. سرمایه‌داری شرکتی در اوج موفقیت. چرا که در چنین وضعیتی معیارهای فکری و ارزشی افراد جامعه در دایره‌ مکانیسم‌های موجود سرمایه‌داری شرکتی تعریف شده است و با نیازهای آن برای رشد یا بقاء هماهنگی دارد.

خلاصه کنم: استیو جابز قهرمان و الگوست چون از معدود آدم‌هایی است که نظام سرمایه‌داری شرکتی می‌تواند او را به عنوان «مدرک» و «دلیلی» قاطع، محکم و بزرگ برای موفقیت خود (و پنهان کردن ایرادهای خود) به توده‌های مردم نشان دهد. استیو جابز، بهترین آگهی تبلیغاتی نظام سرمایه‌داری شرکتی است که به مخاطبان عادی خود می‌گوید: «استیو توانست. تو هم می‌توانی. کافی است بخواهی!». نظام سرمایه‌داری شرکتی برای بقاء خود به تبلیغ چنین استعاره‌ها و مثال‌های شاخصی احتیاج دارد. استیو جابز یک آگهی است که موفقیت را تبلیغ می‌کند؛ اما نه موفقیت من یا شما، بلکه موفقیت نظام سرمایه‌داری شرکتی را. استیو جابز یک آگهی تبلیغاتی موثر برای موفقیت چنین نظامی است. او اولین نمونهٔ آن نیست و بی‌شک آخرین نمونه‌اش هم نخواهد بود.


با توجه به فیلتر بودن بامدادی در ایران، لطفا مطالب آن‌را از طریق اشتراک در خوراک آن پی‌گیری کنید. استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.

لینک‌های روز: مشقت نوشتن

  • بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد » ۴دیواری
    به نظر شما از میان سه عنوان زیر که هرسه از مصاحبه‌ی میرحسین موسوی استخراج شده‌اند٬ کدام‌یک باب پسند بی‌بی‌سی است؟
    میرحسین موسوی: دوست داریم خود حاکمیت انتخابات‌های آزاد را تضمین کند.
    میرحسین موسوی: اقدام حاکمیت جهت احقاق حقوق مردم راعلامت ضعف حاکمیت نخواهیم شمرد.
    میرحسین موسوی: دل خوش نکنند که همه چیز تمام شده است.
  • سبز بودن به رفتار و اخلاق است » راز سر به مُهر
    خلاصه‌ی مهم‌ترین بخش‌های مصاحبه‌ی اخیر میرحسین موسوی با سایت کلمه.
  • ورود به مرحله تثبیت گفتار سبز » سيبستان
    میرحسین در هر جمله خود ضمن برشمردن انحرافات حاکمیت از قانون و رفتار مدنی راه حل خود را نیز ارائه می کند: در مقابل «انحراف شدید صدا و سیما و یکطرفه شدن آن و بسته شدن روزنامه های کشور و زندانی شدن ده ها روزنامه نگار» و در غیاب «تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چارچوب قانون اساسی کار را به پیش ببرند» او به استراتژی کلان خود توجه می دهد: «به اعتقاد اینجانب راهبرد «هر شهروند، یک رسانه» و همچنین گسترش فعالیت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است و جایگزینی برای آن وجود ندارد.»  او با نگاهی معمارانه شبکه اجتماعی مدرن را در کنار سنتی ترین شبکه مدنی ایران یعنی بازار می گذارد که «تعداد زیادی مغازه، حجره، تیمچه، مسجد، قهوه خانه و غیره را به هم متصل می کند و علیرغم تنوع آدم ها و حجره ها، مفهوم بازار یک ساختار به هم پیوسته از واحدها را تداعی می کند.»
  • مشقت نوشتن »  ‫رتوریک‬
    این پناه آوردن به رسانه های اینترنتی چیزی شبیه دست فروشی است. البته هرچند دست فروشان ممکن است بازارشان بزرگ شود حتی کاسبی سوپر مارکت هم تحت تاثیر قرار دهند، اما بلاخره بازار دست فروشی است و قواعد خاص خودش را دارد. باید کالایت ارزان باشد. باید بلد باشی جار بزنی و با جملاتی جذاب مشتری به سمت بساط خودت جذب کنی. دست فروشی چون کاری بی نام نشانی است ظاهرا مشتری ها اگرچه نیازهاشون رو از دست فروش برآورده می کنند اما همیشه با بی اعتمادی و احتیاط کالای او را می خرند.
  • «آقاي فيلم‌ساز» و «مستر پرزيدنت» » عبدالله شهبازی
    آیا آقای مخملباف تاکنون کتابی را درباره تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا عمیقاً مطالعه کرده است؟ آیا او می‌داند در آمریکا سیاست خارجی چگونه تعیین می‌شود؟ آیا او فکر می‌کند چنین سیاست‌هایی را واقعاً رئیس‌جمهور آمریکا تعیین می‌کند؟ آیا او باور دارد چون رنگ پوست پرزیدنت اوباما تیره و ضریب هوشی او، در مقایسه با رئیس‌جمهور قبلی، بیش‌تر است، سیاست آمریکا در قبال ایران تغییری خواهد کرد؟ آیا او تاکنون درباره مؤسسات و لابی‌هایی که سیاست خارجی آمریکا را می‌سازند مطالعه کرده است؟ آیا او می‌داند دوستان آمریکا در خاورمیانه چه کسانی هستند؟ آیا می‌تواند از میان آن‌ها یک «دمکرات» را با اسم معرفی کند؟ چرا او فکر می‌کند ایالات متحده، با آن تاریخ بسیار تاریک در خاورمیانه به‌ویژه در ایران، می‌تواند برای ایران دمکراسی به ارمغان آورد یا حتی از آن حمایت کند؟
  • تعریف نیوزویک از تروریست
    نوشته‌ای عالی از گلن گرین‌والد.
  • المپیک ونکوور به روایت تصویر
    مجموعه‌ی عکس

.


* بدیهی است (هست؟) که این نقل‌قول‌ها برای آشنایی و مطالعه‌ی اولیه است و نه فقط این‌جا بلکه در همه‌ی نقل‌قول‌ها و هر جا به منبعی لینک یا ارجاع می‌دهم یا نقل قولی می‌کنم «اکیدا» و «قویا» توصیه می‌کنم مطلب اصلی به صورت کامل خوانده شود تا نیت و پیام اصلی گوینده یا نویسنده به درستی منتقل شود.


بامدادی نجواها یک‌عکاس [silent-clicks]
استفاده از مطالب و عکس‌های منتشر شده در وبلاگ‌ها و فوتوبلاگ‌های من به شرط «نقل قول دقیق»، «ذکر ماخذ» و «ارجاع لینک به اصل پست» بلا مانع است.
  • مجموعه‌ی عکس

رسانه‌ها، بحران مالی و فیدبک مثبت

بنا «به دلایلی» که در این‌مقال نمی‌گنجد تراز ارزش (equity) بیشتر بانک‌ها یا موسسات مالی بزرگ منفی می‌شود، یعنی تعهداتشان (liabilities) از دارایی‌هایشان (assets) پیشی می‌گیرد.

کم‌کم خبر به عده‌ای از مردم می‌رسد و آن‌ها را نگران می‌کند. به خود می‌گویند در صورتی که تراز ارزش بانک منفی شده باشد، یعنی من نمی‌توانم به آن اعتماد کنم،‌ چون بانک ممکن است ورشکست شود و در صورت ورشکسته شدن حتی اگر تمام دارایی‌هایش را هم تبدیل به پول نقد کند (liquidize) باز هم نمی‌تواند همه‌ی تعهداتش را پرداخت کند. من دوست ندارم در میان کسانی باشم که نمی‌توانند پولشان را از حسابشان در بانک بگیرند. پس بهتر است هر چه زودتر پولم را از بانک خارج کنم.

این افراد پولشان را از بانک‌ها خارج می‌کنند. نقدینگی بانک به سرعت شروع به کاهش یافتن می‌کند و چیزی نمانده که به صفر برسد. اگر نقدینگی بانک به صفر برسد، بانک مجبور است برای پرداخت پول سپرده‌ی مشتریان، شروع به فروختن دارایی‌هایش کند و پس از آن هم چاره‌ای ندارد جز این‌که اعلام ورشکستگی کند. مشکل این‌جاست بانک برای جبران کسری نقدینگی‌اش وام هم نمی‌تواند بگیرد، چون بانک‌ها و موسسات دیگر هم دچار همین مشکل هستند: «کمبود ناگهانی نقدینگی»!

اخبار دهان به دهان می‌گردد. تعداد بیشتری از مردم از بحران نقدینگی بانک‌ها با خبر می‌شوند. بی‌اعتمادی مثل یک بیماری مسری از فرد به فرد منتقل می‌شود. افراد بیشتری به بانک‌ها هجوم می‌آورند که پول‌هایشان را قبل از این‌که بانک ورشکسته شود از حساب‌هایشان خارج کنند.

بی‌اعتمادی گسترش فراگیر می‌یابد. موضوع دیگر رازی در میان خواص نیست و همه‌ در کوچه و بازار درباره‌اش حرف می‌زنند. حتی بی‌خبرترین افراد هم وقتی اخبار رادیو و تلویزیون را گوش می‌دهند ممکن نیست به اندازه‌ی کافی «نگران نشوند». همه جا صحبت از بحران مالی است، صحبت از ورشکسته شدن بانک‌ها و موسسات مالی بزرگ است، صحبت از این است که دولت با تزریق نقدینگی به بازار بانک‌ها را خریداری نماید. همه‌ی این حرف‌ها در رسانه‌ها زده می‌شود که مردم را آرام‌تر کنند، اما همزمان با اطلاع‌رسانی و آگاهی تعداد بیشتری از مردم از بحران مالی، موج نگرانی و بی‌اعتمادی گسترش بیشتری می‌یابد و هجوم مردم به بانک‌ها سرعت بیشتری می‌گیرد. اطلاع‌رسانی در رسانه‌ها فیدبک مثبت ایجاد شده را تشدید می‌کند.

و به این ترتیب شدت گرفتن «بحران مالی» با تشکیل فیدبک مثبت شدیدتر می‌شود (از علت ریشه‌ای بروز آن بگذریم):

  1. کاهش تراز ارزش بانک‌ها یا موسسات مالی (بنا به دلایلی)
  2. بی‌اعتمادی نسبی مردم
  3. هجوم مردم به بانک‌ها برای نجات دادن سرمایه‌هایشان قبل از آن‌که بانک ورشکست شود
  4. کاهش شدید نقدینگی بانک‌ها و موسسات مالی
  5. تلاش رهبران مالی و سیاسی کشور(ها) برای کنترل بحران
  6. تلاش در سطح رسانه‌ای برای پوشش خبری بحران
  7. آگاهی بخش بزرگ‌تری از مردم و شدت گرفتن  2

به عبارت دیگر «پوشش گسترده‌ی رسانه‌ای» همچون فیدبک مثبت عظیمی باعث افزایش اطلاع مردم از عمق بحران و دامن زدن به نگرانی‌هایشان می‌شود که به نوبه‌ی خود هجوم آن‌ها به بانک‌ها و در واقع بحران مالی را تشدید می‌کند.

فیدبک مثبت، ورودی سیستم را در راستای افزایش تغییرات خروجی سیستم تغییر می‌دهد. بر خلاف فیدبک منفی که ورودی سیستم‌ را در راستای کاهش تغییرات خروجی سیستم تغییر می‌دهد.

هیچ سیستم کنترلی با فیدبک مثبت نمی‌تواند برای مدت طولانی پایدار بماند. فیدبک مثبت در صورتی که ادامه یابد تقریبا همواره بعد از گذشت «زمان کافی» به انفجار یا فروپاشی سیستم ختم می‌شود.

اکوسیستم‌های مالی (نهادهای مالی+نهادهای سیاسی+رسانه‌ها+اقتصاد به معنای عام‌تر+مردم+…) نیز از این قاعده مستثنی نیستند.

نکته: این نوشته سعی ندارد ریشه‌های به وجود آمدن «بحران مالی اخیر» در آمریکا و جهان را توضیح دهد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

در اینترنت چه خبر است

تک کرانچ از وضعیت اینترنت آمارهای جالبی را به صورت نمودار ارائه کرده که این‌جا می‌آورم و ذیل بعضی از آن‌ها هم توضیحات خودم را اضافه کرده‌ام. متن اصلی را این‌جا بخوانید.

نکته: چند نمودار و اطلاعات جالب بیشتر را هم در وب‌لاگ کمانگیر ببینید که به نام «در اینترنت چه خبر است» چند روز پیش منتشر کرده.

در سال 1996 دو سوم کل کاربران اینترنت از آمریکا بودند در حالی‌که در پاییز 2007 این وضعیت کاملا برعکس شد (یک سوم از آمریکا ، دو سوم باقی جهان). هنوز تعداد کاربران آمریکا از همه بیشتر است اما چین به سرعت در حال رسیدن است.

تعداد کاربران اینترنت در کشورهای مختلف (بر حسب میلیون نفر):

comscore-dw-country

چینی‌ها، روس‌ها،‌کره‌ای‌ها و ژاپنی‌ها موتورهای جستجوی جستجوی محلی خودشان را به گوگل و یاهو و مایکروسافت ترجیح می‌دهند:

(برای بزرگ‌تر دیدن روی تصویر کلیک کنید)

comscore-global-leaders

اما شاید جالب‌ترین نمودار این یکی باشد که وضعیت محبوبیت سرویس‌ها یا موضوعات مختلف را در اینترنت در یک‌سال گذشته نشان می‌دهد. محور عمودی نشان دهنده ضریب نفوذ (چند درصد کاربران اینترنت از یک سرویس یا موضوع خاص استفاده می‌کنند) و محور افقی نشان دهنده درصد رشد (منفی نشان دهنده کاهش است) کاربران یک سرویس یا موضوع خاص است.

نمودار نشان می‌دهد سرویس‌هایی مانند «پرتال‌ها»،‌ «موتورهای جستجو»، «سرگرمی» و «ای‌میل» بیشترین تعداد کاربران را در اینترنت دارند، اما سرویس‌هایی نظیر «شبکه‌های اجتماعی» همانطور که انتظارش را هم داشتیم به سرعت در حال محبوب شدن هستند (57٪ افزایش تعداد کاربران ظرف یک‌سال) اگر چه هنوز ضریب نفوذ کاربری آن‌ها بیشتر از 40٪ نیست. سرویس‌هایی مانند «مدیریت عکس آنلاین»، «مراجع» (مانند ویکی‌پدیا) و «بازی‌های آن‌لاین» نیز به سرعت در حال گسترش هستند:

(برای بزرگ‌تر دیدن روی تصویر کلیک کنید)

comscore-quadrant

رشد شبکه‌های اجتماعی فوق‌العاده سرعت گرفته است. خط قرمز FaceBook است، سرعت رشدش خیره کننده است و احتمالا به زودی از لحاظ تعداد کاربران ا MySpace پیشی می‌گیرد:

(برای بزرگ‌تر دیدن روی تصویر کلیک کنید)

comscore-dw-social-networks

گوگل با 62٪ کل سهم جهان سلطان بی‌رقیب عرصه جستجو است:

(برای بزرگ‌تر دیدن روی تصویر کلیک کنید)

comscore-search-share

گوگل توی کشورهای جهان بیشتر از خود آمریکا طرف‌دار دارد (به خصوص اروپا و آمریکای لاتین):

comscore-search-countries

آمار بازدهی آگهی‌های آنلاین که در کنار نتایج جستجو نمایش داده می‌شوند نیز جالب است. گوگل در مقابل حدود نیمی از نتایج جستجوی خود آگهی نشان می‌دهد اما یاهو و مایکروسافت مخاطبین خود را با تبلیغات بیشتری بمباران می‌‌کنند (در 73 تا 75 درصد نتایج جستجو آگهی پخش می‌شود). پس از نرمال کردن تعداد کلیک‌های درآمدزا (Paid Clicks) به نسبت تعداد آگهی‌های نمایش داده شده ASK.com و AOL و Google که هر سه از سرویس گوگل استفاده می‌کنند بازدهی بیشتری نسبت به یاهو و مایکروسافت دارند.

comscore-paid-clicks

و اما از بازار آگهی‌هایی که مستقیم نمایش داده می‌شود یعنی آگهی‌هایی که در صفحات مختلف سایت‌ها نمایش داده می‌شود (نه لزوما در نتایج جستجو) MySpace و یاهو بیشترین سهم را دارند. جالب است که گوگل هیچ سهمی در این‌نوع آگهی‌ها ندارد که البته به فلسفه گوگل بازمی‌گردد که اعتقادی به این نوع آگهی‌ها ندارد.

(برای بزرگ‌تر دیدن روی تصویر کلیک کنید)

comscore-search-share

یاهو و مایکروسافت

در صورتی که مایکروسافت و یاهو با هم ادغام شوند 10 درصد کل صفحات بازدید شده در وب، 32 درصد کل جستجوهای انجام شده و 24 درصد کل آگهی‌های نمایش داده شده را دارا خواهند شد. وضعیت از لحاظ خطر انحصار به خصوص در عرصه ای‌میل بحرانی می‌شود:

comscore-webmail

شرکت ادغام شده مایکروسافت-یاهو حدود 520 میلیون کاربر ای‌میل خواهد داشت در برابر گوگل با حدود 90 میلیون کاربر. چنین تمرکز و انحصار روزافزونی اگر چه شاید خبر خوبی برای مایکروسافت باشد، اما مسلما خبر خوبی برای «مردم» نخواهد بود.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی