لینک‌های روز (31-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

خورشید خانوم و رستاخیز رنگ‌ها در آسمان

در این فصل سال خورشید پاریس خیلی دیر غروب می‌کند؛ اما وقت غروب چه می‌کند! موقع غروب این خورشید خانوم لوند فرانسوی آسمان و زمین را به هم می‌ریزد. انگار که فراخوانی برای رستاخیز رنگ‌ها در آسمان داده باشد.

این مدتی که این‌جا بودم بیشتر غروب‌ها را از دست دادم. یا هوا ابری بود یا این‌که نتوانستم درست زمان‌بندی کنم. خورشید خانوم نازش زیاد است و طبیعتا این من هستم که باید خودم را با او هماهنگ کنم.

_MG_7989-1

چنین لحظه‌هایی فقط چند دقیقه طول می‌کشند. زود که برسی خورشید روشن و کورکننده است و آسمان سفید و بی‌خاصیت، دیر که برسی قرص کروی زیبای خورشید و رستاخیز آسمان را از دست می‌دهی.

_MG_8001-1

خورشید خانوم این همه دلبری‌هایش را فقط در چند دقیقه انجام می‌دهد، خوب آدم را به خودش وابسته می‌کند و بعد هم دل آدم را با خودش برمی‌دارد و می‌برد تا فقط شب و تاریکی و انتظار باقی بماند.

_MG_8014

این بوته‌ی تنهای‌ بینوا هم با من غروب را تماشا کرد. دلم خیلی برایش سوخت، بیچاره بدجوری عاشق خورشید خانوم شده، تمام ساعت‌های روز را همین‌جا بی‌حرکت منتظر آمدنش می‌ماند. فکر کنم این نقطه را انتخاب کرده چون افق بازی دارد و ساختمان‌های شهر جلوی دیدش را نمیگیرند. دم غروب چند لحظه شاد می‌شود و به هیجان می‌آید و با همه‌ی شاخه‌ها و برگ‌هایش می‌خندد، اما دیدن قیافه‌ی ماتم گرفته‌اش درست چند لحظه بعد از رفتن خورشید واقعا تاثربرانگیز است.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (30-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

دیشب تنها نبودم

دیشب داشتم توی اینترنت ول می‌چرخیدم و پنجره دلباز تراس هم باز بود. ناگهان دیدم چیزی سیاه و آرام دارد توی تراس می‌جنبد. اول فکر کردم کرم است و مزاحم. اما بعد دیدم یک حلزون دوست‌داشتنی و مهربان است. دیده بود من تنها هستم، آمده بود مرا از تنهایی در بیاورد.

_MG_7980-1

نور خیلی کم بود. برای خوش‌آمد گویی هدلامپی را که تصادفا توی خرت و پرت‌هایم داشتم روشن کردم و نزدیک گرفتم که بتوانم هم به مهمان عزیزم خیرمقدم بگویم و هم عکس بهتری بگیرم اما دوست عزیز من از نور بدش می‌آمد و سرش را برگرداند. نخواستم بیشتر اذیتش کنم و عکس را از همین پشت سر گرفتم، بدون فلاش.

مهمان خوبی بود. نه حرف می‌زد و نه چیزی می‌خورد! چند ساعتی پیش من بود و بعد آرام و بی‌صدا برگشت توی مزرعه‌ی نزدیک. او که رفت خانه سوت و کور شد و من هم رفتم خوابیدم.

بعد از هفته‌ها دیشب تنها نبودم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

کار مشترک آریان و کریس‌دی‌برگ و برخورد سرد رسانه‌ها

به نظر می‌رسد رسانه‌های پرنفوذ جهانی که بی‌بی‌سی مثلا جزو  آزادترین‌هایشان محسوب می‌شود چندان علاقه‌ای به پوشش خبری سفر آقای کریس‌ دی‌برگ به ایران ندارند.

از سال ۱۳۵۷ تاکنون هیچ خواننده پاپ یا راک غربی اجازه نیافته است برای اجرای برنامه به ایران بیاید.

دیشب من چندین ساعت بی‌بی‌سی را روشن نگاه داشته بودم که ببینم انعکاس این خبر چگونه است. حدود ساعت 8 به وقت محلی این‌جا، چیزی در حدود 10 ثانیه یک نمای نزدیک از کریس ‌دی‌برگ نشان داد که معلوم نبود کجاست و چه کسانی دور و برش هستند. فقط یک بار به صورت گذرا اسم ایران آمد و حرف‌های کریس‌ دی‌برگ هم کامل پخش نشد. گوینده وعده داد که گزارش کامل‌تری در این زمینه پخش خواهد شد، ولی من چیزی ندیدم. این در حالی است که دست کم دو خبر بی‌اهمیت و چرند یکی در مورد شارون استون و یکی در مورد یک هنرپیشه دیگر جندین بار پخش شد.

کریس‌ دی‌‌برگ:  من می‌خواهم در ایران کنسرت بدهم و این برنامه آرزو و رویای من است.

بعضی خبرها خطرناک هستند و خیلی برنامه‌ریزی‌ها را به باد می‌دهند. کافی است مردم آمریکا یا کشورهای غربی فقط ده دقیقه چهره‌ی مردم ایران را ببینند تا متوجه شوند ایرانی‌ها موجودات هولناک و خطرناکی نیستند. بعد هم تمام رشته‌های «جنگ‌طلبان راست افراطی جهانی» پنبه شود. اخبار ایران فقط وقتی باید در رسانه‌ها منعکس شود که نکته‌ای «محکوم‌کننده» در خبر وجود داشته باشد یا دست‌کم بشود نوعی «اتهام» به آن چسباند.

کریس ‌دی‌برگ: تهران از لندن و نیویورک امن‌تر است.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی