درس روز: مهمترین آدم‌های یک سازمان

این را می‌نویسم برای به اشتراک گذاشتن درسی که امروز گرفتم. امیدوارم من را متهم به «ماکیاولیسم» نکنید. باور کنید هدفم خیر است!

از بسته‌ی حقوقی و ترفیع که بگذریم، کلیدی‌ترین آدم‌هایی که می‌توانند «رفاه» شما را در یک سازمان تضمین کنند عبارتند از:

  1. آبدارچی‌ها
  2. مسئولین دفتر خدمات مسافرتی طرف قرارداد شرکت
  3. راننده‌‌ها
  4. مسئولین اداره‌ی روابط عمومی

البته خوب است که با همه‌ی همکارها خوب باشید. اما به صورت خاص اگر با این چهار دسته خوب باشید:

  1. بهترین و داغ‌ترین نوشیدنی‌های دلخواه‌تان را در ساعت‌ها و محل‌هایی که دوست دارید نوش جان می‌کنید. (آن‌هم با لبخند!)
  2. بلیط هواپیما برای تشریف بردنتان به خانه هرگز دیر نمی‌شود و با یک ای‌میل ردیف می‌شود، حتی اگر درخواستتان را در لحظه‌ی آخر داده باشید یا مراحل اداریش هنوز کامل نشده باشد.
  3. کلی کارهای خرت و پرت غیراداری را هم راننده‌های مهربان شرکت همین‌جوری از سر لطف برایتان انجام می‌دهند.
  4. ویزای کشورها را به موقع و بی‌دردسر می‌گیرید و هر جا هم که می‌روید توی هتل خوب اقامت خواهید داشت.

کافی است این آدم‌ها را «کمی» تحویل بگیرید: اول سلام کنید، لبخند بزنید و بپرسید آخر هفته را چطور گذرانده‌اند. همین‌طوری گاهی که هیچ کاری هم ندارید به دفترشان سر بزنید. یعنی این‌کارها را وقتی انجام دهید که هیچ چشم‌داشتی ندارید. این‌طوری کلی با شما دوست می‌شوند و فکر نمی‌کنند که آدم طمع‌کاری هستید. (اسمایلی یک معلم خیلی بدجنس)

نکته: بسته به این‌که آدم خوش‌بین یا بدبینی باشید، از حرفهای بالا می‌توانید دو جور نتیجه‌گیری کنید.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (13-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

فیس‌بوک دیگر دوم نیست

خبر به اندازه‌ی کافی مهم بود که یک پست را به آن اختصاص بدهم: آینده‌ی شبکه‌های اجتماعی و به نوعی آینده‌ی وب در دست‌های این سرویس پرتوان و نوآور است.

در همین رابطه: فیس‌بوک اول شد


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

اوباما از جورج بوش هم تندروتر است

نوشته‌ی زیر از روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر برجسته آقای «جان پیلجر» (John Pilger) است که در وبگاه ضدجنگ منتشر شده و تقریبا بدون تغییر ترجمه‌اش کرده‌ام. عنوان نوشته را با توجه به محتوای متن تغییر داده‌ام چون ترجمه‌ی مناسبی برای عنوان اصلی پیدا نکردم. امیدارم از خواندن آن بهره‌ ببرید.

ادوارد داولینگ در سال 1941 می‌نویسد:

مهمترین موانع برای رسیدن به دموکراسی در ایالات متحده عبارتند از:

  1. توهم بسیار شایع میان توده‌های مردم آمریکا که ما دموکراسی داریم
  2. وحشت دائمی ثروتمندان از دستیابی به دموکراسی

امروز چه چیز عوض شده است؟ وحشت ثروتمندان از دموکراسی بیشتر از همیشه است و فقرا هم فکر می‌کنند با رفتن جورج بوش تهدیدهای متعدد او علیه بشریت رفع خواهد شد.

نامزدی باراک اوباما که به اعتقاد برخی تحلیل‌گران هیجان‌زده «یک لحظه‌ی تاریخی واقعا مهم در تاریخ آمریکا» است، محصول یک توهم جدید است. در واقع این موضوع فقط به نظر جدید می‌رسد؛ «لحظه‌ی تاریخی واقعا مهم» تقریبا در همه‌ی انتخابات گذشته‌ی ریاست‌جمهوری آمریکا ساخته و پرداخته شده است؛ آن‌هم بر اساس مشخصه‌های کم‌ارزشی مانند نژاد، جنسیت، ظاهر و تیپ، زبان رفتاری (Body Language)، فرزندان یا همسران جذاب یا حتی موضوعات تراژیک. همه‌ی این مولفه‌ها توسط «روش‌های بازاریابی» و «تصویرسازی»‌ به کار گرفته شده‌‌اند. روش‌هایی که تاثیرگذاری آن‌ها این روزها به کمک تکنولوژی‌های مجازی تقویت می‌شود.

به لطف نظام غیردموکراتیک کالج الکتورال (یا در مورد بوش، ماشین‌های رای‌گیری دستکاری شده) فقط کسانی که سیستم را کنترل می‌کنند و از سیستم فرمان‌برداری می‌کنند می‌توانند پیروز شوند. این وضع از زمان پیروزی «واقعا مهم و تاریخی» هری ترومن، لیبرال دموکراتی که گفته می‌شد «یک مرد فروافتاده از میان مردم است» و بعد با نابود کردن دو شهر با بمب‌های اتمی به همه نشان داد که چقدر خشن است، به همین منوال بوده است.

درک اوباما به عنوان رئیس‌جمهور احتمالی آمریکا بدون درک نیازهای سیستم دست‌نخورده‌ی قدرت در آمریکا ممکن نیست: یک بازی رسانه‌ای بزرگ.

به عنوان مثال طی همین چند هفته‌ی اخیر اوباما دو موضع‌گیری مهم داشته است که نشانه‌های مهمی هستند:

اولی در کنفرانس آیپاک (AIPAC)، لابی صهیونیستی بود؛ لابی‌ی که حتی اگر توصیفی را که از قدرت خودش کرده از وبگاهش نقل قول کنید، متهم به ضد-یهودی بودن می‌شوید. در آنجا اوباما خدمتگذاری و ارادت خالصانه‌ی خود را به آیپاک نشان داد.

اما در 4 جولای (حدود 10 روز پیش) او از این هم فراتر رفت. در این روز اوباما از ایده‌ی «بیت‌المقدس یکپارچه به عنوان پایتخت اسرائیل» حمایت کرد. هیچ دولتی در جهان از مالکیت اسرائیل بر کل بیت‌المقدس حمایت نمی‌کند. حتی دولت بوش نیز با پذیرفتن قطعنامه سازمان ملل که بیت‌المقدس را یک شهر بین‌المللی می‌شناسد با مالکیت اسرائیل بر بیت‌المقدس مخالف است.

دومین مورد اظهارات اوباما که به شدت به آن کم توجهی شده در تاریخ 23 مه در میامی انجام شد. او در میان کوباییان مقیم آمریکا سخن می‌گفت. کوباییانی که سال‌هاست مخلصانه برای دولت‌ آمریکا تروریست، قاتل و قاچاقچی مواد مخدر تولید می‌کنند. اوباما قول داد تحریم‌های فلج‌کننده‌ی 47 ساله‌ی کوبا را ادامه دهد. تحریم‌هایی که هر سال توسط سازمان ملل غیرقانونی اعلام می‌شود.

اما اوباما باز هم از بوش فراتر رفت. او گفت «ایالات متحده آمریکای لاتین را از دست داده است». او دولت‌های انتخابی و دموکراتیک ونزوئلا، بولیوی و نیکاراگوئه را «خلاءهایی» که باید پر شوند توصیف کرد. او ادعاهای بی‌پایه‌ای را درباره‌ی «نفوذ ایران در آمریکای لاتین» مطرح کرد و بر «حق کلمبیا در برخورد با تروریست‌هایی که در جستجوی پناه گرفتن در آن‌سوی مرزهای این کشور هستند» تاکید کرد. ترجمه‌ی این عبارت این است: «حق رژیم کلمبیا؛ که رئیس جمهور و مقامات ارشد سیاسی آن به گروهان‌های مرگ وابسته‌اند؛ به حمله به کشورهای همسایه‌ی آن به نمایندگی از آمریکا».

او همچنین از برنامه‌ی به اصطلاح «مریدا» (Merida شهری در مکزیک) نام برد که سازمان عفو بین‌الملل و دیگران آن را محکوم کرده‌اند چون به اعتقاد آن‌ها «آوردن راه‌حل‌های کلمبیایی به مکزیک توسط آمریکاست». اوباما گفت «ما باید بیشتر به سوی جنوب فشار بیاوریم». حتی جورج بوش تاکنون چنین حرف تندروانه‌ای نزده است.

وقت آن رسیده است که رویاپردازان از لحاظ سیاسی بالغ شوند و دنیای قدرت بزرگ را همان‌گونه که هست تفسیر کنند، نه آن‌گونه که آرزو دارند باشد.

همانند همه‌ی نامزدهای جدی ریاست‌جمهوری در آمریکا؛ چه در گذشته و چه در حال؛ اوباما یک باز و یک گسترش طلب است (A hawk and an expansionist). او از درون سنت پایدار و تغییر نیافته‌ی حزب دموکرات می‌آید، همان‌گونه که رئیس‌جمهورهای جنگ مانند ترومن، کندی، جانسون، کارتر و کلینتون به ما نشان داده‌اند. فرق اوباما با آن‌ها شاید در این باشد که او نیاز بیشتری برای نشان دادن خشن بودن و سخت‌گیریش احساس می‌کند.

رنگ پوست اوباما شاید برای طرفدارانش یا نژادپرستان متعصب جنجال برانگیز و مهم باشد، اما هیچ ربطی به بازی بزرگ قدرت ندارد. «لحظه‌ی واقعا مهم در  تاریخ آمریکا» وقتی فرا می‌رسد که خود بازی عوض شده باشد.

ارسال به: Balatarin|Donbaleh|Mohandes|Del.icio.us|Digg|Stumble|Furl|Friendfeed|Twitthis|Facebook|Addthis to other|Subscribe to Feed

لینک‌های روز (12-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

یک بازی فکری ساده که همه در آن می‌بازند

چند روزی بود که در مورد بازی فکری بی‌نظیر «بازی» می‌خواستم بنویسم. اولین بار در لینکدونی بامدادی معرفی‌اش کردم. اما چون به نظرم نبوغ‌آمیز رسید، در این‌جا بیشتر توضیح می‌دهم.

«بازی» یک بازی دائمی است. هدف آن هم این است که در مورد خود بازی فکر نکنید. به محض این‌که در مورد «بازی» فکر کردید، بازی را باخته‌اید. پس از هر باخت برای مدت معینی (مثلا یک ساعت) از جریان بازی خارج هستید. بعد از آن به صورت خودکار وارد بازی می‌شوید و در بازی خواهید ماند تا وقتی که دوباره به یادش بیفتید و ببازید.

«بازی» (The Game) یک بازی دائمی است. یعنی تا وقتی که در مورد آن فکر نکنید در حال بازی کردن هستید و راهی برای خروج از بازی هم ندارید.

قوانین بازی «بازی»:

  1. همه‌ی مردم جهان درحال بازی کردن «بازی» هستند (یا همه‌ی کسانی که درباره‌ی «بازی» می‌دانند در بازی هستند).
  2. هرگاه درباره‌ی «بازی» فکر کنید، بازی را می‌بازید.
  3. هربار که باختید، باید باختتان را به صورت عمومی اعلام کنید!
  4. پس از هربار باختن به مدت یک ساعت در بازی نیستید. بعد از آن به صورت خودکار وارد بازی خواهید شد.

در تعریف دیگری از قوانین این بازی، همه‌ی افراد جهان در حال بازی کردن بوده‌اند، هستند و خواهند بود. مطابق این تعریف برای مشارکت در «بازی» نیازی به آگاه بودن نسبت به آن نیست.

«بازی» توسط صدها هزار نفر در کشورهای آمریکا، انگلستان، کانادا، هلند، برزیل، استرالیا، ژاپن و بلژیک بازی شده است. این بازی بعضی‌ها را روانی کرده است،‌ چون به نظرشان بیهوده می‌رسد، اما راه گریزی هم از آن ندارند.

بعضی از بازکنان برای این‌که دیگران را وادار به باختن کنند استراتژی‌هایی طراحی کرده‌اند. مثلا روی جایی که در معرض دید عموم باشد می‌نویسند «بازی». هر کس که نگاهش به آن نقطه بیفتد به یاد بازی می‌افتد و می‌بازد!

هیچ راهی ندارید: شما بازی می‌کنید و شما خواهید باخت

نکته‌ی عجیب و منحصربه‌فرد این بازی این است که به محض این‌که در موردش دانستید (مثلا بعد از خواندن این پست) دیگر‌ از آن گریزی ندارید. شما نمی‌توانید درباره آن ندانید، پس در بازی هستید. ممکن است ببازید، اما به صورت خودکار بعد از یک ساعت وارد بازی می‌شوید. این بازی برای باختن طراحی شده است. یک بازی هولناک که

  1. همه در آن بازی می‌کنند
  2. همه بدون استثنا خواهند باخت
  3. هیچ‌کس نمی‌تواند برای همیشه از بازی خارج شود

حتمی بودن باخت در این بازی به حدی جدی است که برخی به آن نام «بازی بازندگان» (The Losers Game) را داده‌اند! باختن در این بازی «دیر و زود» دارد اما «سوخت و سوز» ندارد.

«بازی» برنده ندارد

از وقتی فهمید‌ام که در حال بازی کردن «بازی» هستم و هیچ شانسی هم برای «نباختن» ندارم دچار یاس فلسفی شده‌ام. خوب که فکر کنید فلسفه‌ی پشت این بازی بی‌نهایت جبرگرایانه و سیاه است. این بازی برنده ندارد.

پدیده خرس قطبی

این بازی بی‌ارتباط به پدیده‌ی «خرس سفید» (White Bear Phenomenon) که اولین بار توسط «فئودور داستایوفسکی» بزرگ مطرح شد نیست. داستایوفسکی در این‌باره می‌گوید:

سعی کنید برای خودتان چنین هدفی تعیین کنید: «به یک خرس سفید فکر نکردن». متوجه خواهید شد که خرس لعنتی هر لحظه توی ذهنتان می‌آید!


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

برخورد فرهنگی در هواپیما

در ردیف جلو نشسته بودیم. پاهایش را از توی کفش درآورد و به دیوار مقابل تکیه داد. هواپیما در حال اوج گرفتن بود.

یک صندلی ‌خالی میان ما بود که روی‌ آن آی‌پاد و کتابم را گذاشته بودم. خواست پتو را از زیرشان بردارد و بی‌توجه به وسائل من، پتو را کشید و نزدیک بود وسایلم روی زمین بیفتند.

چند دقیقه بعد که موقع پذیرایی شد، یک کوکا و یک شراب و یک آب معدنی سفارش داد و از این‌که مهماندار دیر پاسخ داده است گلایه کرد. روترش کرده بود و تند تند می‌نوشید.

یک مسافر می‌خواست رد شود که برود دستشویی. پاهای خانم هنوز روی دیوار بود. بعد از چند لحظه؛ با سختی و اخم و تخم جمعشان کرد که مسافر رد شود. نمی‌دانم چرا این‌قدر اخم کرده بود. ناسلامتی خانمی به این زیبایی باید لبخند به چهره داشته باشد که ظرافت رفتارش با زیبایی ظاهری‌اش تکمیل شود.

چند دقیقه بعد به مسافری که آن طرف‌تر نشسته بود و جوانی بود گیر داد و گفت که کفش‌هایش را بپوشد چون جورابش بو می‌دهد. جوانک قرمز شد و کفش‌اش را پوشید.

بعد خانم از توی کیفش یک کتاب درآورد و شروع کرد به خواندن. سرم را جلو بردم و طوری که متوجه شود به صفحه‌های باز کتابش خیره شدم. عصبی بود، عصبی‌تر شد!

– گفت: «چه چیز را نگاه می‌کنی؟»

– گفتم: «شما خیلی متمدن و بافرهنگ هستید؛ می‌خواستم ببینم از کدام کشور آمده‌اید!»

حرفم بی‌ربط بود حتما. اما قصدم سوزاندنش بود و فکر کنم موفق شدم. بهش برخورد. شروع کرد به ور زدن؛ احتمالا کنایه را گرفته بود و داشت از تمدن و فرهنگش دفاع می‌کرد و حتما هم نمک جمله‌هایش را زیاد کرده بود.

من اما هیچ نمی‌شنیدم. چون طوری که متوجه بشود هدفون را روی گوشهایم گذاشتم و سرم را برگرداندم.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (09-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

آلبوم جدید اعظم علی

چند وقت پیش یکی از دوستان چندتا از آلبوم‌های خانم اعظم علی را به من داد و من هم ریختمشان گوشه‌ی هارد اکسترنال و فرصت نشده بود روی iPod منتقل کنم. این بود که شنیده نشدند. دیشب شروع کردم به گوش دادن کارهایش و کلی لذت بردم. کارهایش زیبایی ویژه‌ای دارند، به خاطر تنوع فرهنگی‌ی که در بافتشان تنیده شده و به خاطر صدای زیبایش و البته کیفیت ساخت و اجرا و ضبط خوب.

ایشان متولد ایران است که در هند بزرگ شده و به آمریکا مهاجرت کرده. عاشق سنتور است و به چندین زبان از جمله فارسی،‌ هندی و انگلیسی ترانه می‌خواند. او با گروه‌های مختلفی همکاری می‌کند، از جمله گروه ایرانی-آمریکایی «نیاز» (Niyaz)

امروز در این‌جا دیدم که آلبوم جدیدی بیرون داده. این تقارن را به فال نیک گرفتم: دیشب برای اولین بار به آهنگ‌هایش گوش دادم و امروز خبر آلبوم جدیدش را گرفتم. نتیجه واضح بود؛ تصمیم گرفتم این چند خط را در موردش بنویسم.

یکی از ترانه‌های آخرین آلبوم گروه نیاز به نام «نه بهشت» (Nine Heavons) را گوش دهید. نام این آهنگ «عشق» است.

[آهنگ اصلی این‌جا]

این هم یکی از ترانه‌های فارسی‌اش به نام «غزال»:

  [آهنگ اصلی این‌جا]

مرتبط: وبلاگ اعظم علی

پی‌نوشت: چند تا از دوستان اشاره کردند که لینک آهنگ‌ها در ایران فی.ل.طر شده. سعی می‌کنم لینک‌های جایگزین پیدا کنم.

لینک‌های روز (08-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (07-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

مسابقه‌ی بیست سئوالی خاورمیانه

این نوشته جالب بود و به جای نقل و قول کل‌اش را ترجمه کردم.

نکته: برای بررسی درستی ادعاها کمی جستجو کرده‌ام و لینک‌هایی که در نوشته می‌بینید از من است. (این مسابقه در واقع 18 سئوالی است!)

یک مسابقه‌ی بیست‌سئوالی در مورد منطقه‌ی مورد علاقه‌ی‌ آمریکا یعنی خاورمیانه. اجازه دهید آزمون را با موضوع سلاح‌های هسته‌ای شروع کنیم:

س.  کدام کشور خاورمیانه واقعا دارای سلاح‌های هسته‌ای است؟
ج. اسرائیل


س. کدام کشور خاورمیانه از امضای موافقت‌نامه‌ی منع تولید و گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) سرباز زده است؟
ج. اسرائیل


س. کدام کشور خاورمیانه به ناظران بین‌المللی اجازه بازدید از تاسیسات هسته‌ایش را نمی‌دهد؟
ج. اسرائیل


س.‌ کدام‌یک از کشورهای خاورمیانه درخواست کرده‌اند که خاورمیانه تبدیل به منطقه‌ی عاری از هرگونه سلاح هسته‌ای شود؟
ج. کشورهای عربی و ایران


س. کدام کشور خاورمیانه سرزمین‌های متعلق به مردم دیگر را اشغال کرده است و در اشغال خود دارد؟
ج. اسرائیل.

اسرائیل منطقه‌هایی از لبنان و سوریه و همین‌طور بخش‌هایی از شرق بیت‌المقدس، کرانه‌ی باختری رود اردن و نوار غزه را در اشغال خود دارد.


س. کدام کشور خاورمیانه بیش از 60 سال است که به آواره شدگان اجازه‌ی بازگشت به خانه‌هایشان را نمی‌دهد  و از پرداخت هرگونه غرامت به آن‌ها بابت املاکی که از دست داده‌اند خودداری می‌کند؟
ج. اسرائیل


س. کدام کشور خاورمیانه جاده‌هایی دارد که در آن‌ها شهروندان «عرب» اجازه‌ی راندن ندارند، یا برنامه‌های توسعه‌ی مسکنی دارد که در آن‌ها عرب‌ها نمی‌توانند زندگی کنند؟
ج. اسرائیل


س. کدام کشور خاورمیانه بیشترین سرپیچی‌ها از قطع‌نامه‌های سازمان ملل داشته است؟
ج. اسرائیل.

ایالات متحده‌ی آمریکا دست‌کم در چند مورد به خاطر اجرا کردن قطع‌نامه‌های شورای امنیت وارد جنگ شده است. اما وقتی نوبت به قطع‌نامه‌های علیه اسرائیل می‌رسد آمریکا به یک «ناظر بدون هیچ‌ بینش اخلاقی» تبدیل می‌شود که می‌بیند،‌ می‌شنود و هیچ‌ نمی‌گوید. این مساله این تردید را به وجود آورده است که اصطلاحا «چه کسی سگ است و چه کسی دم سگ» [منظور از این اصطلاح این است که سگ همیشه دمش را تکان می‌دهد نه برعکس، حالا چه کسی سگ یعنی تصمیم‌گیر اصلی است؟]


س. کدام کشور خاورمیانه در گذشته توسط مردانی رهبری شده است که روزگاری تروریست‌های تحت تعقیب بوده‌اند که برای دستگیریشان جایزه تعیین شده بود؟
ج. اسرائیل.

اسحاق شامیر؛ نخست وزیر پیشین اسرائیل (Yitzhak Shamir) روزگاری رهبر یک گروه تروریستی بود که دستور ترور کنت فولک برنادت (Count Folke Bernadotte) دیپلمات سوئدی که در سازمان ملل کار می‌کرد را صادر کرد. همچنین مناخیم بگین؛ نخست وزیر پیشین اسرائیل (Menchem Begin) ابتدا رهبر یک گروه تروریستی بود که در میان بسیاری جنایت‌هایی که انجام داد می‌توان به منفجر کردن هتل کینگ دیوید و کشتن دست‌کم 100 نفر اشاره کرد.  (لینک‌ها از من است)

[با اشاره‌ی دوست خوبم در این‌جا بد نیست به نام آریل شارون (Ariel Sharon) معروف به «قصاب‌ صبرا و شتیلا» نیز اشاره‌ای کرده باشیم تا به این جنایتگار بزرگ کم لطفی نشده باشد.]


س. کدام کشور خاورمیانه رسما و علنا از روش‌های ترور (سوء قصد) برای حذف دشمنان سیاسی‌اش استفاده می‌کند؟
ج. اسرائیل.

ترورهایی بوده است که توسط بعضی از کشورهای عربی انجام شده باشد؛ اما معمولا دولت‌های عربی خود را به آن‌ها متصل نمی‌دانند. اسرائیل اما اصطلاح مودبانه و خوبی اختراع کرده است که مطبوعات آمریکایی هم خوب به آن چسبیده‌اند: «کشتن هدفمند» (Targeted Killing) برای این‌که از واژه‌ی ترور و سوءقصد (assassination) استفاده نکنند.

روزی یک خبرنگار بریتانیایی گفت: «فلسطینی‌ها استعداد عجیبی برای انتخاب رهبران بد دارند، و اسرائیلی‌ها استعداد عجیبی برای کشتن رهبران خوب».

[کشتن هدفمند در این‌جا به معنی تروریسم دولتی سازمان‌دهی شده و با اعلام‌قبلی است. مثلا تا به حال در چندین مورد دولت اسرائیل اعلام کرده که فلان افراد را می‌کشد (یا ترور می‌کند) و این نوع ترور شاید مصداق فاش‌ترین نوع تروریسم دولتی در جهان باشد. با تشکر از دوست خوبم هزاران نقطه برای برخی اصلاحات]


س. آمریکا نفت‌اش را از کدام کشورها می‌خرد؟
ج. 5 صادر کننده‌ی اصلی نفت به آمریکا عبارتند از کانادا، عربستان سعودی، مکزیک، نیجریه و ونزوئلا.

بخش عمده‌ای از نفت آمریکا از کشورهای غیر عربی تامین می‌شود و این ادعای برخی مقامات آمریکایی که «عرب‌ها نفت وارداتی آمریکا را کنترل می‌کنند» دقیق نیست.


س. کدام کشور خاورمیانه سالیانه هدیه‌ای به مبلغ 3 میلیارد دلار از کنگره‌ی آمریکا دریافت می‌کند؟
ج. اسرائیل.


س. از میان دریافت‌کنندگان کمک‌های مالی از آمریکا، کدام کشور است که اجازه دارد کل کمک را به صورت یک‌جا دریافت کند و بعد بخشی از آن را در سیستم خزانه‌داری آمریکا (U.S. Treasuries) سرمایه‌گذاری می‌کند تا مالیات دهندگان آمریکایی حتی بابت هدیه‌ای که به او داده‌اند سود پرداخت کنند.
ج. اسرائیل.


س. کدام کشور خاورمیانه قوی‌ترین لابی (گروه فشار قانونی) در آمریکا را دارد؟
ج. اسرائیل


س. کدام کشور خاورمیانه است که اغلب سیاست‌مداران، روزنامه‌نگاران و نخبگان دانشگاهی آمریکا از انتقاد کردن از آن هراس دارند؟
ج. اسرائیل


س. آمریکا به نمایندگی از کدام کشور جهان، بیشترین تعداد وتو را در سازمان ملل داشته است؟
ج. اسرائیل


س. مردم خاورمیانه کدام کشور جهان را به عنوان بزرگترین منافق (یا ریاکار) (hypocrite) می‌شناسند؟
ج. ایالات متحده‌ی آمریکا


س. کدام‌یک از کشورهای خاورمیانه به کشتی‌های آمریکایی در آب‌های بین‌المللی حمله کرده‌اند؟
ج. عراق و اسرائیل.

یک فروند هواپیمای عراقی یک موشک اشتباهی به سوی یک کشتی آمریکایی شلیک کرد. دولت عراق به سرعت واکنش نشان داد و غرامت پرداخت کرد. در سال 1967 هواپیماها و قایق‌های تندرو اسرائیلی به یک کشتی آمریکایی (USS Liberty) حمله کردند که منجر به کشته شدن 34 تن از خدمه‌ی آن شد. دولت آمریکا به سرعت (قبل از این‌که کشتی به ساحل برسد) واقعه را یک تصادف دانست و تا به امروز کنگره هرگز جلسه‌ی علنی در این‌باره تشکیل نداده است که نجات‌یافته‌گان اجازه‌ی روایت ماجرا داده شود. اما این افراد خارج از کنگره داستان خود را نقل کرده‌اند: حمله عمدی بود؛ اسرائیل به خانواده‌های کشته‌شدگان غرامت پرداخت کرد؛ ولی تا سال‌ها از پرداخت غرامت بابت کشتی سرباز زد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (06-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (05-06-2008)

  • وقتی آدم سرشار باشد نتیجه‌اش این می‌شود که وبلاگ روزمره‌هایش از برخی کتاب‌هایی که بعضی از «استادها» می‌نویسند پربارتر است.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (04-06-2008)

لینک‌های روز (03-06-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

پنج در برابر صد و یازده: بمب خوشه‌ای ادامه دارد

111 کشور جهان در اجلاس دوبلین رسما ممنوعیت کاربرد بمب‌‌های خوشه‌ای را تصویب کردند و متعهد شدند ظرف مدت 8 سال زرادخانه‌های خود را از بمب‌های خوشه‌ای عاری سازند. (متن معاهده‌نامه). موفقیت در این طرح که به ابتکار نروژ آغاز شده بود یک دستاورد  تاریخی و بزرگ برای بشریت محسوب می‌شود.

آمریکا، روسیه،اسرائیل، پاکستان و هند از پذیرفتن این معاعده‌نامه سرباز زدند. این کشورها بزرگترین تولیدکنندگان و ذخیره‌کنندگان بمب‌های خوشه‌ای در جهان هستند.

در همین رابطه در بامدادی {1} و {2}

1_249187_1_9

یک بمب‌ خوشه‌ای اسرائیلی شامل حدود 600 بمبک عمل نکرده که در سال 2006 بر لبنان انداخته شده است.

cluster-bomb-feet1

بمبک‌های عمل‌نکرده‌ی خوشه‌ای در افغانستان.

food-bombs

به گزارش سازمان ملل از سال 1991 میلادی تاکنون بیش از 55 میلیون بمبک خوشه‌ای روی عراق ریخته شده که این کشور را به آلوده‌ترین منطقه‌ی جهان به مواد منفجره عمل نکرده تبدیل کرده است. {+}

تصویر بالا خانم سینتیا مک‌کینی (از نماینده‌گان کنگره آمریکا) را نشان می‌دهد که در حال شرح فرق بمبک‌های خوشه‌ای و بسته‌های غذایی که ارتش آمریکا روی سر کودکان گرسته می‌ریزد است. به عبارت دیگر کودکان باید غذایشان را از همان کسانی که بمب‌خوشه‌ای برسرشان می‌ریزند دریافت کنند؛ البته و صد البته باید توجه کرد بمبک‌ها به اندازه‌ی کافی از بسته‌های خوشمزه‌ی غذا متمایز باشند.

lebanon-cluster-bomb-sites

بنا به برآورد سازمان ملل حدود یک میلیون بمبک خوشه‌ای عمل‌نکرده در جنوب لبنان وجود دارد که باقی‌مانده‌ی بمب‌های خوشه‌ای ریخته شده توسط اسرائیل هستند.

مستند «بمب‌خوشه‌ای سلاحی خارج از کنترل» از دیدبان حقوق‌بشر (HRW)

بمبک‌های خوشه‌ای از مین‌ نیز خطرناک‌تر هستند. چرا که حتی با «وزش باد» ممکن است منفجر شوند.

بنا بر برآورد سازمان ملل اسرائیل حدود 4 میلیون بمبک خوشه‌ای را در مدت سه روز روی لبنان فروریخت؛ دوبرابر میزان بمبک‌هایی که آمریکا ظرف سه هفته روی عراق ریخت.

فیلم هواپیمای اف-شانزده در حال انداختن بمب‌خوشه‌ای

آمریکا با فاصله چشم‌گیری از کشورهای دیگر جهان، رکورددار استفاده از بمب‌های خوشه‌ای است. این کشور تنها در طول جنگ ویتنام از ده‌ها میلیون بمبک خوشه‌ای استفاده کرد. آمریکا هم اکنون نیز مخالف ممنوعیت استفاده از بمب‌های خوشه‌ای است و با توجه به نفوذی که در جهان امروز داراست ممکن است یک تنه موفقیت معاعده‌نامه 111 کشور جهان در دوبلین را به مخاطره بیاندازد.

b1_3 Web Large

بمب‌‌های‌خوشه‌ای از هولناک‌ترین سلاح‌های غیرهسته‌ای محسوب می‌شوند. با این‌حال

به نقل از آقای تام کیسی‌ (Tom Casey) یک مقام عالی‌رتبه‌ی دولت آمریکا:

بمب‌های خوشه‌ای ارزش‌ ویژه‌ی نظامی خود را نشان داده‌اند و حذف آن‌ها از زرادخانه‌های آمریکا می‌تواند جان سربازان ما یا متحدان ما را به خطر بیاندازد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (31-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (30-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

کار مشترک آریان و کریس‌دی‌برگ و برخورد سرد رسانه‌ها

به نظر می‌رسد رسانه‌های پرنفوذ جهانی که بی‌بی‌سی مثلا جزو  آزادترین‌هایشان محسوب می‌شود چندان علاقه‌ای به پوشش خبری سفر آقای کریس‌ دی‌برگ به ایران ندارند.

از سال ۱۳۵۷ تاکنون هیچ خواننده پاپ یا راک غربی اجازه نیافته است برای اجرای برنامه به ایران بیاید.

دیشب من چندین ساعت بی‌بی‌سی را روشن نگاه داشته بودم که ببینم انعکاس این خبر چگونه است. حدود ساعت 8 به وقت محلی این‌جا، چیزی در حدود 10 ثانیه یک نمای نزدیک از کریس ‌دی‌برگ نشان داد که معلوم نبود کجاست و چه کسانی دور و برش هستند. فقط یک بار به صورت گذرا اسم ایران آمد و حرف‌های کریس‌ دی‌برگ هم کامل پخش نشد. گوینده وعده داد که گزارش کامل‌تری در این زمینه پخش خواهد شد، ولی من چیزی ندیدم. این در حالی است که دست کم دو خبر بی‌اهمیت و چرند یکی در مورد شارون استون و یکی در مورد یک هنرپیشه دیگر جندین بار پخش شد.

کریس‌ دی‌‌برگ:  من می‌خواهم در ایران کنسرت بدهم و این برنامه آرزو و رویای من است.

بعضی خبرها خطرناک هستند و خیلی برنامه‌ریزی‌ها را به باد می‌دهند. کافی است مردم آمریکا یا کشورهای غربی فقط ده دقیقه چهره‌ی مردم ایران را ببینند تا متوجه شوند ایرانی‌ها موجودات هولناک و خطرناکی نیستند. بعد هم تمام رشته‌های «جنگ‌طلبان راست افراطی جهانی» پنبه شود. اخبار ایران فقط وقتی باید در رسانه‌ها منعکس شود که نکته‌ای «محکوم‌کننده» در خبر وجود داشته باشد یا دست‌کم بشود نوعی «اتهام» به آن چسباند.

کریس ‌دی‌برگ: تهران از لندن و نیویورک امن‌تر است.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (29-05-2008)

لینک‌های روز (28-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

وقیحانه‌ترین دروغ

آمریکا (به همراه چین و روسیه) از شرکت در اجلاسی که در آن قرار است معاهده‌ی پیشنهادی ممنوعیت استفاده از بمب‌های خوشه‌ای بررسی شود سرباز زد. اجلاسی که در آن نمایندگان بیش از یک‌صد کشور جهان در دوبلین ایرلند گردهم می‌آیند. آقای استفان مول، جانشین معاون وزیر امورخارجه آمریکا در امور سیاسی-نظامی، علت مخالفت آمریکا را با این معاهده چنین شرح داد:

ممنوع شدن استفاده از بمب‌های خوشه‌ای می‌تواند همکاری ارتش آمریکا در برنامه‌های صلح‌دوستانه یا امدادرسانی در مواقع سوانح طبیعی را به خطر بیاندازد.

نمایندگان چین و روسیه دست‌کم در این زمینه خفقان سیاسی گرفتند و ترجیح دادند برای توجیه لزوم استفاده جنایت‌بار از بمب‌های خوشه‌ای ماسک صلح و دوستی به چهره نزنند. اما وقاحت «نماینده‌ی امپراتور» در این زمینه مثال زدنی است.

98 درصد قربانیان بمب‌های خوشه‌‌ای غیرنظامی هستند.

آمریکا، روسیه و چین؛ به عنوان بزرگترین تولید کنندگان بمب‌های خوشه‌ای در جهان مخالف ممنوعیت تولید و استفاده از بمب‌های خوشه‌ای هستند و در اجلاس دوبلین شرکت نمی‌کنند.  در سال‌های اخیر آمریکا در «کوزوو، افغانستان، عراق» و اسرائیل در «جنگ اخیر علیه لبنان» از بمب‌های خوشه‌ای استفاده کرده‌اند.

در همین رابطه نوشته من را به نام «خانم هیلاری کلینتون! بمب‌ خوشه‌ای برای بچه‌ها خوب نیست» بخوانید.

بمب خوشه‌ای چیست؟

1

یک بمب خوشه‌ای شامل چند صد بمبک یا بمب کوچک است.

2

بمب در مسیر فرود آمدن به سرعت می‌چرخد (2500 دور در دقیقه) و در ارتفاع قابل تنظیمی از زمین باز می‌شود (از 100 متری تا 1000 متری). هر چه بمب در ارتفاع بالاتری باز شود دامنه پخش شدن بمبک‌ها بیشتر است.

3

هر کدام از بمبک‌ها به اندازه یک قوطی کوکاکولا است. برای این‌که بمبک‌ها حتما با نوک به زمین نزدیک شوند چتر کوچکی در انتهای آن‌ها باز می‌شود.

4

هر کدام از بمبک‌ها شامل اجزای زیر است:

  1. ماده منفجره مخصوص نفوذ به زره‌ها و پوسته‌های سخت
  2. پوسته‌‌ی حامل که طوری طراحی شده که به صدها (حدود 300) ترکش ریز تبدیل شود.
  3. نوعی ماده آتش‌زا از ترکیبات روی که به ایجاد آتش‌سوزی کمک می‌کند.

5

منطقه‌ی تحت پوشش بمبک‌ها می‌تواند منطقه‌ای به وسعت 200 در 400 متر (8 برابر یک زمین فوتبال) را دربرگیرد.

6

پس از انفجار بمبک‌ها در ناحیه‌ی وسیعی خسارت و تلفات ایجاد می‌کنند. هر کدام از بمبک‌ها می‌تواند منجر به تلفات انسانی در فاصله‌ای به شعاع 76 متر شود.

بخش بزرگی از بمبک‌های بمب‌های خوشه‌ای منفجر نمی‌شوند و به صورت مین‌های ضد نفر در محیط زیست باقی می‌مانند. بیشترین قربانیان پسینی بمب‌های خوشه‌ای کودکان هستند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (27-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (26-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (25-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (24-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (21-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (20-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (17-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

مرزهای پوچ صحرا

هر چقدر هم مجهز باشید، رانندگی توی بیابان بی‌آب و علف خسته کننده و کسالت‌بار است. مگر این‌که با پدیده جالب و هیجان انگیزی روبه‌رو شوید.

چند روز پیش که با ماشین مسیر چند صد کیلومتری را در بیابان طی می‌کردم در افق روبه‌رویم سراب تشکیل شده بود. شاید بگویید «سراب که چیزی نیست، توی هر بیابانی در هوای گرم سراب تشکیل می‌شود!»؛ و البته حق با شماست.

من سراب زیاد دیده‌ام و سراب به خودی خود موضوع نادر یا خاصی نیست ولی سرابی که آن‌روز دیدم از لحاظ تجربه شخصی خودم منحصر به فرد بود. برای اولین بار در عمرم سرابی می‌دیدم چنان بزرگ که قابل عکس‌برداری بود.

دوربین را برداشتم و دست به کار شدم. حاصل کار ارزش زیبایی‌شناسیک یا هنری ندارد، ولی بزرگی و زیبایی سراب را به خوبی نشان می‌دهد:

_MG_7829

سراب باورکردنی است!

در کودکی در داستان‌های قدیمی درباره صحرانوردانی که راه گم کرده بودند و در جستجوی آب بارها و بارها سراب را با دریاچه و برکه اشتباه می‌گرفتند، خوانده بودم. خودم که توی جاده‌ها سراب می‌دیدم به نظرم می‌رسید غیر ممکن است کسی این تصاویر محدود و لرزان را با آب واقعی اشتباه کند. همیشه به خودم می‌گفتم عجب خنگ‌هایی بوده‌اند این صحرانوردان قدیم!

_MG_7825

ولی باور کنید سراب می‌تواند خیلی واقعی جلوه کند. این را به شهادت تجربه شخصی‌ام می‌گویم. شاید توی عکس‌ها به خوبی واضح نباشد، اما وقتی به این سراب‌ها نگاه می‌کردم به خودم می‌گفتم، درست است که سراب است، ولی حتما آب باران یا چیزی در آن منطقه جمع شده! باور کردن این‌که آن‌جا هم مثل سایر قسمت‌های بیابان خشک و برهوت باشد‌ برایم دشوار بود.

شاید اگر من مسافری خسته و تشنه با پای پیاده بودم، این سراب‌ها را باور می‌کردم. شاید ساعت‌ها و ساعت‌ها برای رسیدن به آن‌ها می‌دویدم و از این که هرگز به این منظره‌ها نمی‌رسم حیران می‌ماندم.

_MG_7824

تجربه‌ی تکان دهنده

دیدن سراب‌هایی چنین واقعی و چنین باورکردنی،‌ تجربه‌ای تکان دهنده است. در زندگی روزمره همه‌ی ما هستند وقایع و پدیده‌هایی که دروغ و پوچند اما کاملا باورکردنی به نظر می‌رسند. به خودم می‌گویم، اگر چشم‌های من این سراب‌های ساده را با حوض‌چه‌های پر از آب اشتباه می‌کند، پس از کجا بدانم دروغ‌های پیچیده‌تر و فریباتر و پنهان‌تر را باور نمی‌کند (نکرده است)؟ آیا این امکان وجود ندارد که منِ امروز، همین «من‌ی» که این کلمات وب‌لاگی را می‌نویسد، اسیر دام سراب‌هایی باشم که خودم از آن‌ها خبر ندارم؟ شاید می‌دوم در پی چیزی که جز سرابی نیست؟


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (15-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (13-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (12-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

نگاهی نو به مفهوم برابری فرصت‌های شغلی

یکی از موضوعات مهم در مدیریت منابع انسانی بحث «ناهمگونی منابع انسانی» (Diversity) در محیط کار است. این را می‌نویسم به بهانه جمع‌بندی آموخته‌هایم از یک بسته آموزش مجازی که چند دقیقه پیش مطالعه کردم .چند تا نکته از آن‌را این‌جا می‌آورم همراه با مقداری ایده‌پردازی و مثال از خودم. اگر اجازه دهید معادل اصطلاح «ناهمگونی منابع انسانی» را همان «دیورسیتی» بگویم زیرا معادل فارسی مناسبی برایش ندارم. 

نکته: ایجاد «ناهمگونی در منابع انسانی» با مفهوم «برابری فرصت‌های شغلی» ارتباط تنگاتنگ دارد.

چرا ایجاد ناهمگونی منابع انسانی یا دیورسیتی مهم است؟

کسب‌وکارها برای این‌که بتوانند توان رقابتی‌شان را حفظ کنند مجبورند به تغییرات «جمعیتی» (Demographic) یا اجتماعی (Social) واکنش نشان دهند. این‌کار باعث می‌شود زبان‌ها،‌ فرهنگ‌ها، ارزش‌ها یا ذهنیت‌های محیط کار متناسب با جامعه‌ انسانی که سازمان در آن فعالیت می‌کند به‌روز‌رسانی شود.

دیورسیتی یعنی داشتن نیروهای انسانی متناسب به وضعیت محیط پیرامون از لحاظ زبان‌، مذهب‌‌، نژاد، سن، جنسیت، ملیت. دیورسیتی مناسب و سنجیده می‌تواند ضمن ایجاد «سینرژی‌» (Synergy)؛ به افزایش‌بهره‌وری، انعطاف‌پذیری سازمان در واکنش به تغییرات محیطی و افزایش حس رضایت کارکنان منجر شود.

برابری فرصت‌های شغلی

در اکثر کشورهای توسعه یافته قوانین تثبیت شده‌ای وجود دارد که اصطلاحا «برابری فرصت‌های شغلی» را (دست‌کم در سطح قانونی) تضمین می‌کند. یعنی در آرمانی‌ترین حالت تاکید می‌کند هیچ‌کس نباید به خاطر سن، جنسیت، مذهب، نژاد، قومیت، زبان، گرایش جنسی (مثلا همجنس‌گرایی) یا معلولیت‌ جسمی یا ذهنی از دست‌یابی به یک موقعیت شغلی که توانایی انجامش را دارد، محروم شود. به عنوان مثال در آمریکا قانون مهمی به نام  «قاون حقوق شهروندی» (Civil Rights Act) مصوب 1964 وجود دارد که هرگونه تبعیض در استخدام را بر اساس نژاد، جنسیت، ملیت اولیه یا مذهب ممنوع می‌کند. همین‌طور هرگونه تبعیض در دسترسی مردم به خدمات عمومی را منع می‌کند.

روش‌های توسعه دیورسیتی در یک سازمان

  • در نظر گرفتن دیورسیتی در برنامه‌ریزی استخدام نیروهای جدید
  • متناسب کردن بافت جمعیتی سازمان با ساختار جمعیتی جامعه‌ی پیرامون
  • اجرای سیاست «همه را دخالت دادن و هیچ‌کس را به حاشیه نفرستادن»
    صرفا استخدام نیروهای ناهمگون برای ایجاد دیورسیتی کافی نیست. باید آن‌ها در عمل در تصمیم‌گیری‌ها یا فرایند‌های سازمانی مشارکت داد (در صورت نیاز ترفیع، تشویق، دریافت مشاوره، و … )

فرض کنید 10 درصد اعضای یک تیم طراحی زن باشند. طبیعی‌ست در صورتی که این 10 درصد در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت فعال داده نشوند و به نظرشان اهمیت داده نشود، احساس منزوی بودن و در حاشیه قرار گرفتن می‌کنند که در این صورت باز هم هدف که ایجاد دیورسیتی بوده است تامین نشده است. 

تاثیر دیوریسیتی بر کارکنان یک سازمان
  • بهره‌وری بالاتر (Increased Productivity)
  • کاهش تعداد افرادی که به دنبال فرصت‌های بهتر شغلی از سازمان می‌روند (Decrease employee turnover)
  • امکان بیشتر برای رشد افراد (Increased Opportunity)
    کارکنان این شانس را دارند که به مقامات بالاتر برسند و مسئولیت‌های متنوع‌تری را در سازمان بپذیرند.
استراتژی‌های مبتنی بر دیورستی برای افزایش سوددهی سازمان
  • واکنش به تغییرات بازار 
    مثلا در آمریکا در دهه اخیر تغییرات بزرگی در وضعیت جامعه جمعیتی شاغل در آمریکا ایجاد شده است. حدود نیمی از کارکنان آمریکایی زن‌ هستند و 30 درصد آن‌ها از اقلیت‌های مهاجر. شرکت‌هایی که استراتژی‌های دیورسیتی را نادیده می‌گیرند فرصت چندانی برای واکنش نشان دادن به این تغییرات سریع نخواهند داشت.
  • تنوع بخشیدن به روش‌های استخدام از طریق استفاده از روش‌های غیرسنتی برای یافتن نیروهای انسانی جدید و ناهمگون.
  • آموزش کارکنان برای درک اهمیت دیورسیتی و چگونگی توسعه آن.
  • تمرین دیورسیتی در عمل با تاکید روی تفاوت‌هایی که کارکنان از لحاظ فرهنگی، زبانی، قومی، جنسیتی، دینی، نژادی و … دارند. 
یک مثال فرضی
مدیریت یک درمانگاه خصوصی در یکی از منطقه‌های اطراف تهران، متوجه می‌شود تعداد بیماران آذری زبانی که به این مرکز مراجعه می‌کنند در طول 5 سال اخیر 20 درصد افزایش داشته است. برای واکنش دادن به این پدیده بیرونی (تغییر بافت جمعیتی محیط) او یک پرستار آذری زبان به نیروهایش اضافه می‌کند و در چند جلسه آموزشی مطمئن می‌شود همه کارکنان درمانگاه در حد ابتدایی (سلام و احوال‌پرسی) با اصطلاحات آذری آشنایی دارند. او سعی می‌کند اقلیت آذری زبان درمانگاه در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داشته باشند و احساس انزوا نکنند.
چند سئوال به منظور ایده‌پردازی  
تا چه حد موضوع دیورسیتی در ایران یا سازمان‌های ایران  (دولتی یا خصوصی) جدی گرفته می‌شود؟‌ تا چه حد اجرا می‌شود؟ پاسخ به سوالات زیر می‌تواند پاسخ سئوال بالا را بدهد.
  1. بخش قابل توجهی از جمعیت استان خوزستان عرب هستند. آیا به همین نسبت معلمینی که در مدارس خوزستان تدریس می‌کنند تقسیم شده‌اند؟ آیا تعداد مقامات سیاسی یا اجرایی در مناطق سنی‌‌نشین کردستان با در نظر گرفتن بافت جمعیتی این منطقه تنظیم شده‌ است؟ در سیستان و بلوچستان چطور؟ در آذربایجان یا خوزستان چطور؟
  2. نقش زنان در جامعه‌ی مشاغل به طور روزافزون و بسیار سریعی افزایش می‌یابد. آیا به همین نسبت به زنان شانس بیشتری برای دستیابی سمت‌های کلیدی‌تر داده می‌شود؟ آیا شرکت‌ها در استراتژی‌های خود متناسب‌سازی بافت پرسنلی خود؛ به طوری که از لحاظ  دیورسیتی جنسیتی همخوانی بیشتری با تغییرات جامعه شغلی بیرون داشته باشد، را گنجانیده‌اند؟
  3. آیا برنامه‌هایی که از شبکه سراسی صدا و سیمای ایران پخش می‌شود متناسب با بافت جمعیتی جامعه مخاطب هستند؟ آیا این برنامه‌ها متناسب با پراکندگی سنی، جنسیتی، قومی تولید و پخش می‌شود؟ در مورد شبکه‌های استانی چطور؟ آیا برنامه‌‌های شبکه‌های استانی با بافت قومی جمعیتی استان‌ها متناسب‌ هستند؟
  4. آیا استراتژی ایجاد دیورسیته در استراتژی سالیانه شرکت‌های بزرگ ما قرار دارد؟ آیا شرکت‌ها می‌دانند در سال جدید قرار است چند نفر نیروی جدید از گروه‌های سنی، جنسیتی یا زبانی متخلف استخدام یا بازچینی کنند؟ 
  5. مفهوم دیورسیتی در سازمان‌های ما چقدر در بین کارکنان جا افتاده است؟ آیا کارکنان زن در سازمان‌هایی که عمدتا مردانه هستند احساس انزوا نمی‌کنند؟ آیا در تصمیمات مهم مشارکت داده می‌شوند؟ کارکنان مسن چطور؟ آیا ممکن است به این نتیجه برسند که بخاطر کهولت سن و نزدیک بودن به سن بازنشستگی از مرکزیت تصمیم‌گیری‌ها رانده شده‌اند؟ کارکنان جوان چطور؟ آیا ممکن است فکر کنند به خاطر کم‌تجربه بودن در بازی‌های جدی سازمان شرکت داده نمی‌شوند؟ کارکنان از اقیلت‌های مذهبی چطور؟ آیا در سازمان‌های ما برای افزایش درک و پذیرش مفهوم دیورسیتی برنامه‌های آموزشی وجود دارد؟
  6. آیا رژیم حقوق و دست‌مزد (دولتی یا خصوصی) برای کارکنانی که مسئولیت‌های یکسانی دارند ولی از لحاظ سنی، دینی، جنسیتی، قومی، … متفاوت هستند یکسان است؟ مثلا یک زن یا یک مرد در یک مسئولیت مشابه یا یک فرد مسن و یک فرد جوان برای یک مسئولیت مشابه؟
  7. آیا ممکن است یک فرد همجنس‌گرا به خاطر گرایش جنسی که دارد، از برخورداری از یک شغل یا سمت (که شایستگی انجام آن‌را دارد) محروم شود؟ یک فرد از اقلیت‌های مذهبی که در قانون اساسی ذکر نشده‌اند چطور؟ آیا ممکن است فردی به خاطر داشتن لهجه یا زبان خاص از رسیدن به سمت‌هایی که شایستگی انجامش را دارد محروم شود؟ افرادی که معلول یا جانباز هستند چطور؟‌ آیا ممکن است از دسترسی به مشاغلی که قادر به انجامش هستند محروم شوند؟

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (11-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (10-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (09-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (08-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

مواظب باشید: امکانات جدید گوگل‌ریدر خطرناکند

بی‌شک امکان جدید گوگل‌ریدر که به خوانندگان اجازه به اشتراک گذاشتن همراه با یادداشت را می‌دهد، امکانی مورد نیاز، ضروری و عالی است. برای آشنایی بیشتر با این امکانات نوشته‌های یک‌فتحی و یک‌پزشک را ببینید.

اما شیوه‌ای که گوگل برای پیاده‌سازی آن انتخاب کرده است مورد بحث است. چرا که گوگل به کاربران اجازه می‌دهد حتی محتوای مطالب دیگران را تغییر دهند. این موضوع می‌تواند به بی‌اعتمادی خوانندگان یا سردرگمی آن‌ها منجر شود، چرا که مطالب به اشتراک گذاشته شده لزوما مطالب اصلی نیستند.

برای این‌که بهتر متوجه این خطر شوید یک مثال عملی می‌زنم. یکی از نوشته‌های بامدادی را به عنوان «کاریکاتور روز: استاندارد دوگانه» به کمک این امکان جدید گوگل‌ریدر به اشتراک می‌گذارم اما کاملا محتوای آن‌را عوض می‌کنم.

1. مطلب اصلی من در بامدادی

GoogleReader-Flaw-before

2. همان مطلب پس از به اشتراک گذاشته شدن

همان مطلب را به اشتراک می‌گذارم، اما به گونه‌ای دیگر: به عمد محتوای مطلب را کاملا عوض می‌کنم.

GoogleReader-Flaw-after

3. پس خوانندگان چگونه اعتماد کنند؟

 

GoogleReader-Bamdadiblog

تا جایی که موضوع فقط تغییر عنوان و اضافه کردن یک یادداشت باشد که مشکلی نیست و خیلی هم خوب و جالب است. اما وقتی کار به تغییر محتوا برسد جایی از کار می‌لنگد. چرا که کاربرانی که صفحه اشتراک‌های گوگل‌ریدری من را می‌خوانند نمی‌توانند به اصالت محتوای مطالبی که به اشتراک گذاشته‌ام اطمینان کنند. این موضوع می‌‌تواند به از دست رفتن اعتبار مطالب اشتراکی منجر شود.

گوگل باید این امکان را بردارد

به نظر من گوگل باید به سرعت و قبل از این‌که کار به جاهای باریک کشیده شود، این امکان را اصلاح کند. یعنی کماکان به کاربران امکان تغییر عنوان یا اضافه کردن یادداشت را بدهد، ولی اجازه تغییر در متن اصلی پست را ندهد.

کاربران نباید امکان تغییر محتوای مطالبی که به اشتراک می‌گذراند را داشته باشند.

بعد از تحریر

چند نکته جالب هم که برگرفته از کامنت‌های دوستان است اضافه می‌کنم که نظرات مخالف، یعنی دوستانی که به نظر می‌رسد با نظر من مبنی بر خطر تغییر محتوای مطالب به اشتراک گذاشته موافق نیستند هم منعکس شده باشد:

  • روبو اعتقاد دارد چون لینک به اصل مطلب در هر حال وجود دارد، کاربران همیشه می‌توانند مطلب‌ به اشتراک گذاشته شده را با مطلب اصلی مقایسه کنند.
  • همچنین آریا معتقد است موارد مفید استفاده از امکان ویرایش محتوا هم بسیار است، مثلا خلاصه کردن، حذف تبلیغات یا موضوعات غیر مرتبط.
  • کیوان آزاد بودن ویرایش محتوای مطالب به اشتراک گذاشته شده را با آزادی تغییر محتوا در ویکی‌پدیا مقایسه کرده که به نظر من مقایسه بسیار جالبی است چون تاکید برآزادی عمل کرده.
  • همانطور که دوست دیگری به نام علی شمس صادقانه گفته «داشتن آزادی بهتر از نداشتنشه!».
  • در ضمن تعدادی از این دوستان هم معتقدند چون بیشتر لینک‌های اشتراکی را دوستان افراد می‌خوانند، گوگل فرض را بر اعتماد گذاشته است.

مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

کاریکاتور روز: استاندارد دوگانه

 ترجیح من توی بامدادی این است که مطالبی را که محصولات خودم هستند بیاورم (تالیف یا ترجمه). اما با توجه به بی‌استعدادی بی‌نظیری که در زمینه طراحی و کشیدن کاریکاتور دارم  و همین‌طور علاقه وافری که به کاریکاتورها دارم تصمیم گرفته‌ام هر از چند گاهی از میان آثار کاریکاتوری که توی وب‌ می‌بینیم این‌جا نمونه‌ای بیاورم. تا جایی که امکانش باشد سعی می‌کنم نام طراح یا مرجع کاریکاتورها را ذکر کنم، اما خیلی وقت‌ها تصویر مربوطه این‌قدر توی اینترنت این دست و آن دست شده که پیدا کردن مرجع اصلی‌اش دشوار است. در چنین مواردی فرض را بر این می‌گیرم که خود کاریکاتور بهترین امضای طراح‌اش است. 

استاندارد دوگانه

ترجمه فارسی و عنوان «استاندارد دوگانه» از من است.

 

استاندارد دوگانه (Double Standard) در سیاست؛ به معنی برخوردهای متفاوت با پدیده‌های یکسان است. این موضوع از تلخ‌ترین واقعیت‌های دنیای امروز سیاست محسوب می‌شود. 


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

آیا می‌توان به کمک‌های ایران به لبنان واقع‌بینانه‌ نگاه کرد؟

 

به بهانه تصویب کمک 3 میلیارد تومانی شهرداری تهران به شهروندان لبنانی و داستان همیشه‌گی انتقاد از حمایت‌های ایران از لبنان و فلسطین.

(توضیح بعد از تحریر: این نوشته فقط به «بهانهٔ» حکایت کمک شهرداری به لبنان و نوشته وب‌لاگ هزاران نقطه «مردم تهران بمیرند، لبنان زنده باشد» نوشته شده است. شاید بهتر بود از اول همین توضیح را می‌دادم چون بحث هزاران نقطه بیشتر این بوده که اصولا شهرداری مجوز اعطای این‌گونه کمک‌ها را ندارد و اگر هم برنامه حمایتی است باید از طریق کانال‌های پیش‌بینی شده در قانون انجام شود. پس این نوشته انتقاد از کسانی است که بر خلاف روشی که هزاران نقطه در پیش گرفته، حرکت‌های حمایتی ایران از لبنان یا فلسطین را بدون این‌که نقد کارشناسی کنند محکوم می‌کنند.)

زیاد می‌شنویم که حمایت‌های حاکمیت ایران از گروه‌ها یا دولت‌هایی در لبنان، فلسطین، سوریه و … مورد انتقاد مردم قرار بگیرد. تا جایی که صحبت از انتقاد دقیق و موشکافانه باشد حرفی نیست، اما با توجه به این‌که بیشتر این انتقادات از ضرب‌المثل «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» خوراک فکری می‌گیرند، تصمیم گرفتم این چند خط را بنویسم.

چون هیچ علاقه‌ ندارم توسط دوستان متعصب «مخالف کمک‌های ایران به لبنان و فلسطین» به صلیب کشیده شوم اجازه دهید تاکید کنم منظور من از این نوشته مخالفت یا موافقت با این‌نوع کمک‌ها نیست. هدفم حتی این نیست که تحلیل کنم آیا حمایت از گروه «الف» یا دولت «ب»‌ به سود منافع ایران هست یا نیست. فقط می‌خواهم ضعف استدلال کسانی که اعتقاد دارند «تا در ایران فقیر هست  نباید پول برای لبنان فرستاده شود» را نشان دهم.

midesmap

اهمیت تعادل قدرت در منطقه

فراموش نکنیم هر کشوری در هر کجای جهان که باشد در راستای پیشبرد سیاست‌ها و برنامه‌های امنیتی و نظامی‌اش به کشورها، دولت‌ها، گروه‌ها و جنبش‌هایی که در استراتژی‌ دفاعی‌اش بگنجند کمک می‌کند. این موضوع مختص ایران نیست. اگر بحث عده‌ای از منتقدان این است که ایران نباید به دور و برش کار داشته باشد و  باید سرش را توی لاک خودش بگیرد و برای این اعتقادشان دلایل کارشناسی بیاورند که هیچ. اما اگر تایید کنیم که ایران هم مانند هر کشور دیگری برای پایدار بودن باید حواس‌اش به معادلات منطقه‌ای پیرامونش باشد پس دیگر نمی‌شود به اصل موضوع کمک‌های ایران به کشورهای دیگر ایراد گرفت، هر چه باشد با توجه به:

  • هندسه فعلی خاورمیانه و موقعیت حساس ایران در آن
  • ضعف نسبی نظامی ایران نسبت به کشورهای منطقه مانند پاکستان، ترکیه، اسرائیل و حضور آمریکا
  • ماهیت جمهوری اسلامی در ضدیت با صهیونیسم و خطری که از سوی اسرائیل و آمریکا ایران را تهدید می‌کند

ایران چاره‌ای جز ایجاد موازنه قوای نسبی از طریق حمایت از دولت‌ها یا گروه‌هایی که به خود نزدیک می‌داند ندارد. دست‌کم از نظرگاه حاکمیت ایران این موضوع چنین معنایی دارد.

کشورداری پیچیده است

برخی از مخالفین تاکید دارند تا وقتی موضوع «الف» با اولویت بالا وجود دارد نباید به موضوعات «ب» و «ج» با اولویت‌های کمتر پرداخته شود.

اصولا این‌گونه استدلال‌ها چندان پذیرفتنی و منطبق با واقعیت‌ها نیستند. کشورداری پدیده‌ای ساده و یک‌بعدی نیست که بشود موضوعات فرعی‌تر را یکسره کنار گذاشت و تمرکز را بر موضوعات مهم گذاشت. یعنی نمی‌شود از اولیت اول شروع کنیم و همه پول‌ها را خرج آن کنیم و هر وقت اولویت اول حل شد برویم سراغ اولویت دوم و الی‌ آخر. برای اداره یک کشور لازم است هم‌زمان در همه این زمینه‌ها هزینه شود؛ البته با وزن‌های مختلف. مساله روابط خارجی ایران و ایجاد پیوند‌های رسمی و غیررسمی با دولت‌ها و گروه‌هایی که حاکمیت ایران جلب حمایت آن‌ها را به صلاح خود می‌داند نیز از نوع همین موضوعات است که شاید در مقابل موضوعاتی چون فقر یا بی‌کاری فرعی به نظر برسد اما در جای خود بسیار مهم است و نمی‌تواند نادیده گرفته شود.

نمی‌شود گفت چون مردم فقیر وجود دارند نباید در زمینه ساخت هواپیما تحقیق شود و فقط باید برای توسعه مناطق محروم سرمایه‌گذاری شود یا چون هنوز بخش قابل توجهی از کشور کشاورزی مدرن ندارد پس هیچ بودجه‌ای صرف گسترش فن‌آوری‌های تولید خودروهای شخصی نشود و همه‌‌چیز باید صرف تولید تراکتور شود و…

در واقع باید با در نظر گرفتن وزن‌های مناسب در همه موارد مورد نیاز کشور سرمایه‌گذاری کرد. سیاست‌خارجه نیز چنین است و ساختن آن هزینه‌ دارد.

در تعیین وزن بودجه برای زمینه‌های مختلف اداره یک کشور ممکن است کشورداران به این نتیجه برسند که مثلا 0.1 درصد درآمد نفتی را باید در راستای ایجاد موازنه قوا در منطقه خاورمیانه صرف حمایت از گروه‌های نزدیک به ایران در سایر کشورها کنند. این عدد ممکن است به چند ده یا حتی چند صد میلیون دلار برسد، ولی به هر حال همان 0.1 درصد است و نه بیش. بهتر است برای انتقاد کردن همیشه از اعداد نرمال شده استفاده شود و نه اعداد و رقم‌های فاقد وزن که فقط مخاطب را هیجان‌زده می‌کنند.

البته هستند دوستانی که با اصل موضوع کمک‌های ایران مشکلی ندارند ولی اعتقاد دارند میزان آن زیاد است یا در جای درستی صرف نمی‌شود. به نظر من روش درست برخورد با مساله هم همین است و دوست دارم از این نوع انتقادها بخوانم و ببینم. 

 اعداد همیشه بزرگ نیستند

گروه منتقد حمایت‌های ایران در بسیاری از موارد اعداد و ارقام را بزرگ می‌کنند یا در نقل آن بیش از حد سهل می‌گیرند تا حدی که گاه میلیون به میلیارد تبدیل می‌شود یا ریال به دلار. «یک میلیارد دلار» ملبغ عظیمی است و بهتر است وقتی از میلیاردها دلار صحبت می‌کنیم بیشتر دقت کنیم. 

همین خبر اخیر کمک 3 میلیارد تومانی شهرداری تهران برای بازسازی لبنان را در نظر بگیرید. قبل از این‌که این عدد را توی بوق و کرنا کنیم (که البته رسانه‌های ضد ایرانی مانند رادیو فردا در بزرگ کردن‌اش لحظه‌ای درنگ نکردند)، بهتر است توجه کنیم که این عدد در مقایسه با بودجه کل شهرداری تهران که به چندهزارمیلیارد تومان بالغ می‌شود عدد ناچیزی است و حرکت حمایتی شهرداری از مردم لبنان بیشتر جنبه سمبولیک دارد و اهداف دیگری را دنبال می‌کند. همه می‌دانیم 3 میلیارد تومان این روز‌ها فقط بهای یک منزل بزرگ در شمال شهر تهران است، نه بیش…

فارغ از پیش‌داوری و قضاوت‌های احساسی و با نگاهی بی‌طرف و عمل‌گرایانه به سیاست خارجی ایران نگاه کنیم. این چیزی‌ است که در ایران بیشتر از هر لحظه دیگری به آن نیاز داریم.

در همین رابطه:


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (05-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (04-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (03-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

روز جهانی آزادی مطبوعات

امروز روز جهانی آزادی مطبوعات است (سوم مه هر سال). عجیب است که توی وب‌لاگستان خیلی‌کم  در این‌باره نوشته‌اند. شاید اهالی وب‌لاگ شهر از این همه آزادی مطبوعات در کشورمان دلزده‌ شده‌اند. شاید هم فکر می‌کنند نوشتن یا ننوشتن فرقی نمی‌کند و آزادی را دیگران تعیین می‌کنند. امیدوارم هیچ‌کدام نباشد…

من خروس بی‌محل نیستم و توی این تاریکی فضای مطبوعاتی ایران قصد ندارم اظهار فضل کنم. فقط خواستم این روز را به همه خبرنگاران و نویسنده‌گانی که از امنیت و هویت خود مایه می‌گذارند و با وجودی‌که می‌دانند راه رفتن روی این «میدان مین» چقدر خطرناک است، هنوز می‌نویسند تبریک بگویم.

به امید آزادی و شفافیت رسانه‌ای در ایران.

 

در همین رابطه:


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

گفتگوی سه بُعدی با فرندفید

به محض ورود به محیط فرندفید (FriendFeed) متوجه متفاوت بودن تجربه آن با سایر سرویس‌های تبادل نظر یا گفتگو می‌شوید. به نظرم رسید برای مدل کردن این تفاوت و مقایسه آن با تجربه‌های سنتی‌تر گفتگوی مجازی از مفهوم «بُعد» استفاده کنم. در صورتی که برای بهتر شدن این مدل نظری دارید لطفا دریغ نکنید.

گفتگوی بدون بعد (نقطه‌ای)

پشت کامپیوتر خود نشسته‌اید و اتصال به شبکه یا اینترنت ندارید و با خودتان زیر لب حرف می‌زنید.

  • مخاطبین گفتگو: محدود (هیچ‌کس)
  • سرویس شبکه‌ای مورد استفاده طرفین گفتگو: محدود (وجود ندارد)

0-dimension-chat

گفتگوی یک بعدی (خطی)

یکی از نرم‌افزارهای سنتی چت مانند یاهو مسنجر یا گوگل‌تاک را اجرا کرده‌اید و در حال گفتگو با یکی از دوستان مجازی خود هستید.

  • مخاطبین گفتگو: محدود (یک نفر)
  • سرویس شبکه‌ای مورد استفاده طرفین گفتگو: محدود (یک)

1-dimension-chat

گفتگوی دوبعدی (صفحه‌ای‌)

داخل اتاق گفتگوی یک سرویس مشخص مانند یاهو هستید و با عده‌ای از دوستان مجازی که همه از همان سرویس استفاده می‌کنند چت می‌کنید.

  • مخاطبین گفتگو: نامحدود (یک نفر یا بیشتر)
  • سرویس شبکه‌ای مورد استفاده طرفین گفتگو: محدود (یک)

2-dimension-chat

گفتگوی سه‌بعدی (حجمی)

داخل سرویسی مانند فرندفید (FriendFeed) هستید و با عده‌ای از دوستان مجازی خود که هر کدام از سرویس‌های مختلفی استفاده می‌کنند گفتگو می‌کنید. یکی در تویتر می‌نویسد و دیگری لینکی را به اشتراک گذاشته یا در وب‌لاگش پستی را ارسال کرده. هر یک از کاربران از هر سرویسی که استفاده کند می‌تواند با باقی کاربران گفتگو کند. در حال حاضر امکان گفتگوی مستقیم میان کاربران و سرویس‌های مختلف وجود ندارد (مثلا نمی‌شود از داخل فرندفید کامنت برای یک وب‌لاگ گذاشت)

  • مخاطبین گفتگو: نامحدود (یک نفر یا بیشتر)
  • سرویس شبکه‌ای مورد استفاده طرفین گفتگو: نامحدود (یک‌سرویس یا بیشتر)

3-dimension-chat

در آینده شاهد گفتگوی سه‌بعدی به معنی واقعی خواهیم بود. یعنی همه کاربران مجازی می‌توانند از طریق سرویس‌های مختلف به طور مستقیم با یکدیگر ارتباط برقرار کنند (مثلا از داخل فرندفید پای فیلمی در توتیوب کامنت بگذارند). در حال حاضر این امکان فقط برای تویتر (Twitter) وجود دارد و می‌توانید از داخل فرندفید پاسخ دیگران را در تویتر بدهید.

نمونه‌ی گفتگوی سه‌بُعدی در فرندفید

 

نکته: شیوه ارتباطی را هم می‌توان به این مدل اضافه کرد. مثلا یک بعد جدید می‌تواند «متن»، «صدا»، «تصویر» یا ترکیب آن‌ها مانند «صدا و تصویر» باشد.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

لینک‌های روز (02-05-2008)


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

خبرگزاری فارس و دو راه حل

مدیر عامل خبرگزاری فارس در مصاحبه‌ای فاش کرد نوشتن وب‌لاگ را برای خبرنگاران خبرگزاری فارس ممنوع کرده است:

من با این چیزی که بین خبرنگاران مُد شده که در حالی‌که فعال رسانه‌ای هستند وب‌لاگ هم درست می‌کنند، مخالفم و آن را مطلوب نمی‌دانم. این‌که یک خبرنگاری (که واجد ابزار رسانه‌ای برای ارایه پیام به جامعه است) وقت زیادی را برای وب‌لاگ شخصی‌اش بگذارد، بیش از آنکه نشان نخبه‌گرایی و اطلاع‌رسانی باشد، بخاطر «مطرح کردن» خودش است.

در صورتی که این صحبت‌ها واقعیت داشته باشد و تکذیب نشود یا محترمانه پس گرفته نشود، به نظر من دو راه حل برای خبرگزاری فارس وجود دارد:

راه حل اول:

خبرگزاری فارس هر روز صبح اول وقت خبر زیر را به سراسر جهان مخابره کند:
«به گزارش خبرگزاری فارس مرغ یک پا دارد و شتر خزنده‌ای با سه بال است. خورشید دور مکعبی به نام زمین می‌گردد. درخت یک حشره موذی است که در سواحل مریخ یافت می‌شود. در ضمن ماست هم سیاه است، همواره سیاه بوده و خواهد بود.»

راه حل دوم:

خبرگزاری فارس مدیرعامل این خبرگزاری را به علت قدم زدن در دوران ما قبل تاریخ و فاصله بی‌نهایت زیادی که با درک اهمیت و ضرورت رسانه‌های اجتماعی و فن‌آوری‌های شبکه‌ای و انقلاب انفورماتیک دارد برکنار کند.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی

رسانه‌های آزاد

چند وقتی است تبلیغات ضد ایرانی از سوی مقامات آمریکایی شدت نگران کننده‌ای گرفته و تم اصلی این حمله‌ها هم حول محور «حمایت ایران از شبه‌نظامیان در عراق» و «کشتار نظامیان آمریکایی توسط سلاح‌های ساخت ایران در عراق» می‌چرخد.

چرا این حرف‌ها خطرناک است و باید جدی گرفته شود؟

چون چنین اتهاماتی زمینه‌ساز روانی حمله نظامی به ایران است. با توجه به این‌که «تجاوز نظامی» به کشورهای دیگر «جنایت جنگی» تلقی می‌شود، آمریکا برای حمله به ایران به یک بهانه دندان‌گیر نیاز دارد. پرونده اتمی و قطع‌نامه‌هایی که با تهدید و تشر آمریکا در شورای امنیت امضا شدند البته به زمینه‌سازی برای ایجاد چنین بهانه‌ای کمک کرده است (می‌کند) ولی کافی نیست. اما بهانه اصلی و قاطع را باید در ادعاهای هرگز ثابت نشده آمریکا مبنی بر دخالت ایران در عراق و کشتار نظامیان آمریکایی توسط سلاح‌های ایرانی جستجو کرد. به این ترتیب حمله به ایران «دفاع از خود» تلقی می‌شود و وانمود خواهد شد که جنگ را اول ایران آغاز کرده است و آمریکا معصومانه و صرفا به عنوان یک حرکت دفاعی به ایران حمله می‌کند. چنین ادعایی را البته هیچ آدم جدی‌ای باور نخواهد کرد، اما تجربه تاریخ نشان داده است که برای آماده‌سازی افکار عمومی بسیار موثر است.

آقای خوان کول استاد دانشگاه میشیگان، تاریخ‌دان و کارشناس خاورمیانه می‌نویسد:

99 درصد حمله‌های شبه‌نظامیان به نیروهای آمریکایی در مناطق عرب‌های سنی‌ و توسط گروه‌های تندرو سنی انجام می‌شود. بیشتر حمایت‌هایی که این گروه‌ها از خارج عراق دریافت می‌کنند از جانب کشورهای سنی عرب منطقه (مانند عربستان سعودی) که از متحدین نزدیک آمریکا محسوب می‌شوند است. بنابراین در درجه اول واشنگتن باید به محکوم کردن عربستان سعودی بپردازد.

در همین حال، مهم‌ترین شبکه‌ تروریستی در عراق یا القاعده رسما و آشکارا اعلام کرده که سیاست‌اش این است که تا آن‌جا که امکان‌اش را دارد شیعه بکشد. باور کردن این‌که حاکمیت شیعه ایران برای این گروه سلاح ارسال کند مشکل است.

موضوع نگران کننده این است که چرا در کشوری که «مهد آزادی رسانه‌ای» است هیچ‌یک از روزنامه‌ها یا شبکه‌های تلویزیونی پرمخاطب و بانفوذ؛ ادعاهای مقامات آمریکایی را به پرسش نمی‌گیرند و به تکرار آن اکتفا می‌کنند؟ چرا از مقامات سیاسی خود نمی‌خواهند منابع خبری مستقل و بی‌طرف خود را فاش کنند و مدارک ادعایی را مورد آزمون و بررسی دقیق قرار دهند؟ مگر همین چند سال پیش نبود که با همین سناریوهای واهی به عراق حمله کردند و یک ملت را به مرز نابودی و فروپاشی کشاندند؟

مگر آمریکای امروز؛ عراق دوران صدام حسین است که ادعاهای رهبران سیاست به بوته نقد جدی کشیده نمی‌شود؟ مگر آمریکای امروز تبدیل شده به یک سیستم مطلق انحصارگرا که در آن مهم‌ترین و اساسی‌ترین تصمیم‌گیری‌های سران سیاسی به پرسش گرفته نمی‌شود؟ چطور است که ادعاهای مقامات سیاسی و امنیتی آمریکا صدها و هزاران بار در رسانه‌های مختلف عینا تکرار می‌شوند اما نقد و بررسی بی‌طرفانه و دقیق آن‌ها انعکاس چندانی نمی‌یابد؟

من از رسانه‌های مستقل (alternative media) یا رسانه‌های اجتماعی (social media) و چند شبکه تلویزیونی کم مخاطب سخن نمی‌گویم. منظورم موتور رسانه‌ای سنتی در آمریکاست که البته پردامنه‌ترین و پرنفوذترین رسانه‌ها نیز هستند. چنین هماهنگی دهشت‌باری میان رسانه‌های بزرگ و گروه‌های اقتدارگرای حاکم شاید در کل تاریخ آمریکا بی‌نظیر باشد. این موضوع به همان اندازه که برای مردم آمریکا و دموکراسی بزرگ این کشور نگران‌کننده است برای مردم جهان و به خصوص مردم ایران خطرناک است.


مشترک خوراک بامدادی شوید
کامل
فقط مطالب
فقط لینکدونی